در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

شخصیت‌ها مراقب مارپیچ سکوت باشند!

شنبه 1391/02/30 09:48 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: مقالات ، افشاگری ، سیاسی ، جنگ نرم ، هالیوود و رسانه های صهیونیستی ، شبهه ها ،
"مارپیچ سكوت" (SILENCE SPIRAL) یكی از ترفندهای پیچیده و پرهزینه عملیات روانی است كه از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون و مخصوصا طی دو سال اخیر در حجم انبوهی علیه مردم كشورمان به كار گرفته شده است. مارپیچ سكوت كه شرح آن خواهد آمد اولین بار در سال 1974 (1353) از سوی "الیزابت نئول نیومن" آلمانی در كتاب "افكار عمومی-پوست اجتماعی" مطرح شد. نیومن و برخی دیگر از نظریه پردازان غرب مارپیچ سكوت را یك نظریه علمی می دانند كه می تواند بخشی از مكانیسم اجتماعی در شكل گیری افكار عمومی را توضیح داده و تشریح كند، اما به گزارش "آسوشیتدپرس"، چگونگی بهره گیری از این نظریه یكی از ده ها -و اكنون صدها- ماده درسی است كه در سرویس های اطلاعاتی آمریكا و اروپا به افسران عملیات روانی آموزش داده می شود و بخش قابل توجهی از فعالیت غول های رسانه ای وابسته به كلان سرمایه داران غرب، نظیر "رابرت مرداك" و برادران "وارنر" در این بستر به كار گرفته می شوند.


ترفند مارپیچ سكوت بر این نظریه تكیه دارد كه افراد جامعه اگر احساس كنند دیدگاه و نظر آنها در "اقلیت" قرار دارد و اكثر افراد جامعه دیدگاه و نظری متفاوت با آنها دارند، به طور معمول و براساس یك قاعده فراگیر -استثناها مورد نظر نیست- علاقه و تمایلی به ابراز نظر و عقیده خود نخواهند داشت و بیم آن دارند كه به خاطر ابراز عقیده و نظر متفاوت خویش در انزوا قرار گیرند و از سوی دیگر وقتی یك دیدگاه از سوی اكثریت افراد جامعه حمایت می شود، افراد خنثی و بی تفاوت نیز ترجیح می دهند در همان راستا ابراز عقیده كنند.


الیزابت نئول نیومن

كارشناسان و نظریه پردازان عملیات روانی بر اساس قاعده فوق ترفند مارپیچ سكوت را طراحی كرده و به میدان می آورند. با این توضیح كه وقتی رواج و فراگیری فلان "باور دروغین" را در جامعه حریف به سود خود ارزیابی می كنند، با بهره گیری از رسانه ها، گروه ها، احزاب و شخصیت های وابسته یا تحت تاثیر خود، همان دیدگاه و نظر را به عنوان دیدگاه و باور اكثریت مردم (!) تبلیغ كرده و ترویج می کنند و از آنجا كه در جوامع امروزی و در عصر ارتباطات، رسانه ها نقش برجسته ای در شكل دهی و ساخت افكار عمومی دارند، دیدگاه ترویج و تبلیغ شده در یكی از دو حالت زیر، شكل گرفته و تثبیت می شود. اول، آن كه اكثریت مردم، دیدگاه ارائه شده را باور می كنند! این حالت، مطلوب ترین نتیجه مورد انتظار دشمن از عملیات روانی یاد شده است ولی معمولا در یك جامعه هوشمند و صاحب بصیرت امكان وقوع ندارد و حالت دوم این كه، شمار قابل توجهی از مخاطبان -و نه همه آنها- نظر ترویج شده را باور نمی كنند ولی آن را نظر اكثریت مردم تلقی می كنند. این حالت اگرچه برای دشمن مطلوب ترین حالت نیست ولی با حالت مطلوب فاصله چندانی ندارد، چرا كه در هر دو حالت، نظر و دیدگاه تبلیغ شده به عنوان نظر اكثریت جامعه معرفی شده و فضا را به سمت و سوی دلخواه دشمن سوق داده است.

اما، اصلی ترین مشكل دشمن جریانات، شخصیت ها و افرادی هستند كه نه فقط دیدگاه ارائه شده را باور ندارند بلكه آن را نظر اكثریت جامعه نیز نمی دانند. این عده چنانچه زبان و قلم به مخالفت با نظر ارائه شده بچرخانند و "واقعیت"ها را آنگونه كه هست به گوش مردم برسانند مخصوصا اگر این شخصیت ها و جریانات از اقبال و پایگاه مردمی برخوردار باشند، عملیات فریب دشمن با شكست قطعی روبرو می شود و كار رسانه ها و گروه های همراه و همسو با آن به رسوایی شكننده می انجامد. ترفند مارپیچ سكوت در این نقطه به كار گرفته می شود.

در شگرد مارپیچ سكوت ماموریت اصلی بر عهده رسانه ها -اعم از رسانه های دیداری، شنیداری، مكتوب، تریبون ها، نظر شخصیت ها- است. در این هنگام، رسانه های وابسته به دشمن -به قول حضرت آقا پایگاه دشمن- و یا كم اطلاع از ترفندهای دشمن، وظیفه پیدا می كنند كه هر دیدگاه و نظر مخالف با نظر ارائه شده از سوی دشمن را زیر این تابلو و عنوان دروغین كه با نظر اكثریت جامعه در تضاد است، به باد مخالفت و در مواردی استهزا بگیرند. این هجوم در حجم انبوه و سطح گسترده صورت پذیرفته و تلاش می كنند ارائه كننده نظر مخالف را از ابراز نظر پشیمان كرده و به سكوت وادارند... مارپیچ سكوت اینگونه شكل گرفته و به میدان آورده می شود.

اواخر بهمن ماه سال گذشته -چند هفته قبل از انتخابات مجلس نهم- گروهی از كانال یك تلویزیون نروژ برای مصاحبه به كیهان آمده بودند. خبرنگار نروژی به عنوان اولین سؤال پرسید: «ارزیابی شما از شرایط سخت اقتصادی ایران و گسترش فقر در كشورتان چیست؟!» نگارنده بعد از خوش آمدگویی پرسید: «ترافیك سنگین خیابان های تهران برایتان دردسرآفرین نبود؟» و مصاحبه كننده نروژی كه سر درد دلش باز شده بود گفت: «ترافیك فاجعه است. تهران به یك پاركینگ بزرگ شبیه است!» پرسیده شد: «شاید اتومبیل ها فرسوده اند و مشكل ترافیكی ایجاد می كنند؟» با تعجب گفت: «اكثر اتومبیل ها از بهترین های اروپایی و ژاپنی و كره ای و آخرین مدل های پژو فرانسوی اند» به ایشان گفته شد: «این روزها به عید نوروز نزدیك می شویم و مردم برای خرید به خیابان ها آمده اند» خبرنگار نروژی ابتدا پرسید: «شما با من مصاحبه می كنید یا من با شما؟!» و سپس گفت: «اكثر اتومبیل ها تك سرنشین بودند و بعید است برای خرید عید آمده باشند!» از ایشان پرسیده شد: «آیا انبوه اتومبیل های سواری آخرین مدل و تك سرنشین نشانه فقر و تنگدستی مردم است؟!» و او سكوت معناداری كرد و گفت: «می پذیرم» و پرسید: «آیا شما وجود فقر را در كشورتان نفی می كنید؟» پاسخ آن بود كه نه! ولی شما تصویری از ایران ارائه می دهید كه انگار هر روز پیكر بی جان تعدادی از مردم ایران را كه از گرسنگی فوت كرده اند از كنار خیابان ها جمع می كنیم؟! و اینهمه پیشرفت و عمران و آبادانی و تلاش برای فقرزدایی را نادیده می گیرید و... سخن در این باره به درازا كشید ولی تلویزیون نروژ این بخش از مصاحبه را پخش نكرد!

تردیدی نیست كه در عرصه اقتصاد و تامین معیشت مردم نیز مانند برخی عرصه های دیگر با نقطه مطلوب و ایده آل فاصله داریم ولی از نقطه شروع تاكنون گام های بلند و حیرت انگیزی برداشته ایم تا آنجا كه شرایط اقتصادی و اجتماعی و موقعیت علمی و تكنولوژیك كشورمان نه فقط با هیچ یك از كشورهای منطقه قابل مقایسه نیست بلكه در مواردی از بسیاری كشورهای مدعی پیشی گرفته ایم.

این نوشته در پی انكار برخی از پلشتی ها، نظیر گرانی لجام گسیخته و یا سوءاستفاده های كلان مالی و بی توجهی شماری از مسئولان به معیشت محرومان و اقشار مستضعف جامعه نیست. چرا كه به گواهی نسخه های روزنامه كه برای همگان قابل دسترسی است، كیهان بیش از دیگران و همواره پیش از آنان به اینگونه ناهنجاری ها پرداخته است. اعتراض به گرانی جهشی این روزها اولین بار از سوی كیهان و در قالب ده ها یادداشت و گزارش مستند صورت پذیرفت. فساد كلان بانكی و نقش بانك آریا و مه آفرید امیرخسروی در آن، 4 ماه قبل از آن كه دستگاه های قضایی و امنیتی به سراغ ماجرا بروند از سوی كیهان افشا شد. تقریبا -و با جرات گفته می شود كه- هیچ پرونده كلان فساد مالی و اقتصادی را نمی توان آدرس داد كه قبل از دستگاه قضایی و اطلاعاتی در كیهان مطرح نشده باشد و... اما در این نوشته سخن بر سر سیاه نمایی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها است كه فضای كشور را وارونه جلوه می دهند و با بهره گیری از رسانه های زنجیره ای و اجاره ای، مارپیچ سكوت می سازند و می كوشند تا هرگونه توضیح و روشنگری درباره واقعیت های جاری كشور را در هزارتوی این مارپیچ از صدا بیندازند. تا اینجای كار اگرچه ناجوانمردانه است، اما طبیعی است چرا كه از دشمن جز كینه توزی و توهم پراكنی انتظاری نیست، ولی گلایه- شما بخوانید ملامت- متوجه برخی از خودی های غافل -اعم از شخصیت ها، گروه ها و رسانه ها- است كه مرعوب فضای مجازی و دروغین مارپیچ سكوت می شوند و بی آن كه بدانند یا بخواهند در این چنبره فریب با دشمن مردم و نظام و اسلام هم صدایی می كنند!

سخن این نیست كه پلشتی ها نقد نشود و مطالبات مردمی -حتی نوع حداكثری آن- از مسئولان نظام خواسته نشود، بلكه به قول حضرت آقا كه كلامی علمی و حكیمانه است، نقد دلسوزانه آن است كه در كنار ناهنجاری ها و نبایدها به هنجارها و دستاوردها نیز اشاره شود. در این صورت، فضا آنگونه ترسیم می شود كه واقعا هست، نه آنگونه كه دشمن می نمایاند. در این حالت پای مقایسه به میان می آید -همان كه امام راحل رحمت الله علیه ما بارها بر ضرورت آن تاكید فرموده بود- و در این مقایسه است كه گام های ناپیموده در كنار گام های بلند طی شده با هم به نمایش گذارده می شوند و این واقعیت كه نه خلاف است و نه گزاف به وضوح رخ می نماید كه «ناپیموده»ها اگرچه به هرحال «ناپیموده»اند و باید پیموده شوند ولی در حد و اندازه ای نیستند كه سایه خود را بر "گام های بلند پیموده" تحمیل كنند... و این رشته اگرچه سر دراز دارد و باز هم به آن خواهیم پرداخت ولی در پایان اشاره به این نكته از قول روزنامه آمریكایی یو.اس.ای تودی و به نقل از گزارش "آمریكن اینترپرایز" را ضروری می دانیم كه "بزرگترین مشكل آمریكا در ایران، حضور یك حریف قدرتمند-با استفاده از واژه SUPER OPPONENT (ابرحریف)- به نام [آیت الله] خامنه ای است كه نقشه راه را می شناسد و مردم به او اعتماد آمیخته به اعتقاد دارند."

حسین شریعتمداری/ منبع: کیهان



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آیت الله مصباح: امام در سخت ترین حالات از انجام وظیفه كوتاهی نمی كرد

شنبه 1391/02/30 08:52 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی ، دین و زندگی ،
عضو مجلس خبرگان رهبری؛ تاكید كرد: اگر اهل بیت(ع) اهل عزلت، انزوا و گوشه نشینی بودند دشمنان نیازی نمی دیدند آنها را به شهادت برسانند چون هیچ خطری نداشتند، در حالی كه اهل بیت(ع) در جامعه حضور مستمر داشتند و مقابل هر بی عدالتی موضع گرفته و ایستادگی می كردند و امام راحل نیز در مقابل دشمنان ایستادگی می كرد و از هیچ خطری نمی ترسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی به نقل از رسا، رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاه قم، با اشاره به اینكه تعلیم و تربیت مراحل بسیاری دارد و هركس به مقدار همت خود می تواند از آن بهره ببرد، افزود: حضرت امام خمینی(ره) در بهره گیری از تعلیم و تربیت دارای والاترین و عالی ترین مقام بود و آن تعلیم و تربیت عرفانی است.

ایشان اصل تعلیم و تربیت را برای شكوفا شدن و به فعلیت رسیدن استعدادهای نهفته انسان دانست و خاطرنشان كرد: انسان ها ذاتا دارای استعدادهای نهفته هستند كه خود به خود شكوفا نمی شود بلكه نیازمند تعلیم و تربیت است تا علوم بالقوه را به علوم بالفعل برساند.

آیت الله مصباح یزدی در ادامه با اشاره به اینكه تعلیم و تربیت باید باعث خودپروری و خودسازی شود، افزود: اگر تعلیم و تربیت باعث رشد و تعالی فرد نشود و خودسازی و تزكیه نفس را به همراه نداشته باشد،اسلامی و خدایی نیست.

استاد اخلاق حوزه علمیه گفت: برخی معتقدند برای رسیدن به خدا باید انسان در عزلت و خلوت به راز و نیاز با خداوند بپردازد و از معاشرت با افراد جامعه دوری كند تا اثری از گناه، لغو و لهویات افراد مترتب او نشود تا اسباب دوری از خدا را برای او به همراه داشته باشد، این افراد انزوا و گوشه گیری را بهترین راه برای رسیدن به خدا می دانند، در حالی كه امام خمینی(ره) این نوع گرایش را قبول نداشت.

حضرت آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اینكه نظریه عزلت و دوری از اجتماع نیازمند بحث و بررسی بیشتر است، گفت: امام خمینی(ره) بیشترین فعالیت های اجتماعی را بر عهده داشتند و به دیگران نیز توصیه می كردند تا در اجتماع به صورت فعال به فعالیت بپردازند، امام خمینی(ره) خود را فردی اجتماعی می دانست و با انزوا و گوشه گیری مخالف بود و رسیدن به تعالی را در گرو حضور داشتن در اجتماع و تزكیه نفس می دانست.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به اینكه اگر به زندگی پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) مراجعه كنیم متوجه می شویم كه سیره عملی آنها به چه صورت بوده است، یادآور شد: حضرت علی(ع) نه تنها گوشه نشین و منزوی نبود بلكه در كنار عبادت و بندگی خداوند، مدام در حال جنگ با دشمنان یا كمك به فقرا و حل مشكلات مردم بود و در بطن اجتماع حضور گسترده و فراوان داشت و امام خمینی(ره) نیز این چنین بود.

آیت الله مصباح یزدی گفت: اگر اهل بیت(ع) اهل عزلت، انزوا و گوشه نشینی بودند دشمنان نیازی نمی دیدند آنها را به شهادت برسانند چون هیچ خطری نداشتند، در حالی كه اهل بیت(ع) در جامعه حضور مستمر داشتند و مقابل هر بی عدالتی موضع گرفته و ایستادگی می كردند و امام راحل نیز در مقابل دشمنان ایستادگی می كرد و از هیچ خطری نمی ترسید.

وی با اشاره به اینكه فطرت انسان این است كه با دیگران ارتباط داشته باشد، تنهایی و عزلت گزینی را برای رسیدن به كمال ناقص دانست و اظهار داشت: انسان باید مظهر همه تجلیات الهی باشد و برای رسیدن به این مهم باید از همه چیز بگذرد.

آیت الله مصباح یزدی كمال انسانی را رشد و تعالی در همه امور الهی دانست و افزود: امام خمینی(ره) مصداق بارز یك انسان كامل بود چون همه وظایف خود را به خوبی و در هرجایی عملی می كرد و تعلیم و تربیت اسلامی را در گرو این مهم می دانست و همه را به عملی كردن اهداف والا دعوت می كرد.

استاد برجسته حوزه علمیه قم در پایان امام خمینی(ره) را شبیه ترین انسان ها به امیرالمؤمنین علی(ع) دانست و خاطرنشان كرد: امام در سخت ترین حالات نسبت به انجام وظایف مبادرت می ورزید و از هرگونه كوتاهی دوری می كرد، ما نیز باید برای ارتقاء و تعالی و رسیدن به هدف امام خمینی(ره) تلاش كنیم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ناگفته‌های تکان‌دهنده‌ای از شاهین نجفی

جمعه 1391/02/29 11:36 ق.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: مقالات ، افشاگری ، سیاسی ، فرهنگی ، تفکرات غرب زده ،
پیام فضلی نژاد: شاهین نجفی در دوره اصلاحات گروه های زیرزمینی موسیقی رپ را در رشت و تهران ترتیب می داد و در سال ۸۴ از ترس مجازات بدلیل ارتکاب جرائمی نظیر همجنس گرایی به آلمان گریخت.

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی جام نیوز، به نقل از سایت جهان ، پیام فضلی نژاد در گفتگو با خبرگزاری دانشجو درباره ماهیت و پیشینه شاهین نجفی خواننده هتاک به امام هادی (ع) گفت: «شاهین نجفی» خواننده و سازنده کلیپ موهن علیه امام هادی(ع) که از دوره اصلاحات به راه‌اندازی گروه‌های موسیقی زیرزمینی در رشت و تهران پرداخت، یک «همجنس‌باز» است که به سبب اشاعه فحشا و فساد با شکایت شاکیان خصوصی شامل چند خانواده، دو بار در ایران دستگیر شد و سال 1384 از ترس مجازات سنگین کیفری به آلمان گریخت.
نجفی به سرعت با پسمانده‌های گروهک‌های ترویستی مانند «سازمان فدائیان خلق» و «سازمان مجاهدین» پیوند خورد و با پیوستن به گروه «تپش 2012» در تجمعات این گروهک‌های تروریستی علیه ایران در شهرهای «استکهلم» در سوئد و «اسن» در آلمان حضور یافت و به اجرای کنسرت در میتینگ‌های منافقین پرداخت.

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: در سال 1387 که سازمان‌های مارکسیستی- تروریستی برای گسترش فعالیت‌های خود در دانشگاه‌های ایران می‌کوشیدند، «شاهین نجفی» نیز به همکاری با آنان پرداخت و توسط چند دانشجو در داخل ایران قصد یارگیری برای تروریست‌ها را داشت، اما آن زمان روزنامه «کیهان» پشت صحنه این پروژه را فاش کرد و در 8 مهرماه 1387 نوشت: «اخیراً برخی از وبلاگ های دانشجویی اپوزیسیون با گرایش مارکسیستی، بیانیه‌ای از یک گروه موسیقی با عنوان تپش 2012 منتشر کرده اند که در آن از راه اندازی کمپین یکصد هزار امضاء خبر می دهد.

وی با اشاره به ماهیت این گروه تصریح کرد: این گروه مبتذل خود را متشکل از تعدادی جوان ایرانی و آلمانی معرفی می کند... اعضای این گروه هدف خود از تشکیل چنین محفلی را تلاش برای جمع‌آوری امضا و ارائه آن در سالروز حقوق بشر (10 دسامبر) به پارلمان اروپا در بروکسل اعلام کرده‌اند تا توجه مطبوعات و رسانه‌های بین‌المللی را به شرایط حاکم در ایران و به اصطلاح نارضایتی مردم جلب کند.»

فضلی نژاد با ارائه پیشنهادی به مسئولان قضایی کشور مبنی بر «درخواست بازداشت و استرداد نجفی توسط اینترپل» اظهار داشت: با توجه به سابقه این خواننده همجنس‌باز و اتهامات و جرائم وی که در حوزه سرزمینی ایران قبل از فرار واقع شده و توسط مراجع ذیصلاح قضایی کشور خودمان قابل رسیدگی کیفری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشد، پیشنهاد می کنم که با تدبیر دادستان محترم کل کشور درخواست بازداشت و استرداد شاهین نجفی به ایران از کانال پلیس اینترپل داده شود. این خواننده هتاک باید در ایران به دست عدالت سپرده شود و این یک مطالبه مردمی است.

عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان با بازخوانی پیشینه فعالیت‌های این خواننده هتاک ادامه داد: وقتی شامگاه 27 بهمن 1389 آقای «حسین شریعتمداری» در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما از همکاری شهید «صانع ژاله» با روزنامه «کیهان» سخن گفت، رسانه‌های غربی چند ساعت را در شوک و بهت ناشی از این خبر به‌ سر بردند و فردای آن روز، جز واکنش‌های سراسیمه، کاری از دستشان ساخته نبود. اما، کمتر از 15 ساعت پس از مصاحبه مدیرمسئول روزنامه «کیهان»، تلویزیون‌های فارسی‌زبان اپوزیسیون برانداز و رسانه‌های کردی‌زبان ضدانقلاب برنامه‌های عادی خود را برای پخش یک «خبر ویژه» قطع کردند و با نشان دادن تیزری تبلیغاتی از یک ویدئو کلیپ (نماهنگ) گفتند «سلطان رپ ایران علیه حسین شریعتمداری می‌خواند!» و برخی از سایت‌های خبری اروپایی نیز تیتر زدند: «ساخت موسیقی اعتراضی توسط یک همجنس‌گرای مشهور درباره مدیر کیهان».

وی ادامه داد: در همان هنگام، جریان رسانه‌ای «فتنه سبز ماسونی» در سایت‌های «فیس بوک»، «تویتر» و «یوتیوب» صفحات ویژه‌ای را ساختند تا «نماهنگ» این «همجنس‌باز مشهور و سلطان رپ ایران» را به صورت ویژه و در گسترده‌ترین سطح ممکن منتشر کنند. سرانجام شامگاه 28 بهمن، تنها یک روز پس از گفتگوی ویژه تلویزیونی «حسین شریعتمداری»، نسخه کامل این نماهنگ در رسانه‌ها پخش شد.

فضلی نژاد اظهار داشت: نماهنگ «شهید سبز: صانع ژاله» با صدای «شاهین نجفی» که به «حسین شریعتمداری» به عنوان «پلیدترین انسان روی زمین» تقدیم شده است، تنها واکنش کارگزاران فتنه سبز به جدیدترین افتضاح و رسوایی سیاسی‌شان بود. 48 ساعت پیش از انتشار سخنان مدیرمسئول «کیهان» درباره خدمات ارزشمند شهید «صانع ژاله» به جمهوری اسلامی و در حالی که کارشناسان امنیتی سرنخ‌های متعددی را از نقش محوری «گروهک تروریستی مجاهدین خلق» (منافقین) برای ترور وی به دست آورده بودند، رسانه‌های وابسته به مثلث سرویس‌های جاسوسی CIA و موساد و MI6 پروژه «شهیدسازی» برای «سبزها» را کلید زدند. گرچه در ابتدا «رادیو فردا» حتی نام این «شهید جدید سبزها» را نمی‌دانست و به تعبیر آقای شریعتمداری خبر از «کشته شدن خانم ژاله صانعی به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی» می‌داد!

نویسنده کتاب «ارتش سری روشنفکران» درباره بهره‌برداری سازمان‌های اطلاعاتی از خوانندگان همجنس‌باز و پروژه های ایرانی آنان گفت: برای نمونه پروژه جدید «شهیدسازی» از «صانع ژاله» توسط «سرویس ارتباطات استراتژیک آمریکا» که 2 وزارتخانه امور خارجه و دفاع با محوریت سازمان CIA آن را اداره می‌کنند، کلید خورد. این پروژه که هدفش مهندسی افکار عمومی از طریق «موسیقی اعتراضی- زیرزمینی» است، پیش از این در کودتاهای مخملی اروپای شرقی و مرکزی به اجرا درآمده بود و در هنگام قتل «ندا آقاسلطان» توسط گروه موسیقی «شاهین نجفی» اجرا شد.

فضلی نژاد همچنین با اشاره به حمایت آمریکا از این خواننده هتاک، خاطرنشان کرد: چندی پیش نیز «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه آمریکا دستور استمرار پروژه «جنبش رقص و دیپلماسی رپ» را در فرآیند «جنگ نرم» علیه ایران صادر کرد. بار گذشته نیز همین گروه فاسد وظیفه پیشبرد پروژه موسوم به «موسیقی ترور» را برعهده داشت و این‌بار نیز «شاهین نجفی» همجنس‌باز مشهور و شومن میتینگ‌های منافقین، به هتک حرمت معصومین و ائمه اطهار پرداخته است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کوچکترین بی‌تقوایی سیاستمداران، مقدمۀ فسادهای بزرگ اجتماعی/ باید دغدغۀ تازه‌ای به نام «تقوای سیاسیون» در جامعه فراگیر شود

پنجشنبه 1391/02/28 08:09 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: مقالات ، سیاسی ، حجت الاسلام علیرضا پناهیان ،
مشروح سخنان پناهیان در هیت میثاق با شهداء دانشگاه امام صادق (ع)
کوچکترین بی‌تقوایی سیاستمداران، مقدمۀ فسادهای بزرگ اجتماعی/ باید دغدغۀ تازه‌ای به نام «تقوای سیاسیون» در جامعه فراگیر شود

حجت الاسلام پناهیان با اشاره به انتخابات اخیر مجلس نهم گفت: اگر بتوانیم از بی‌تقوایی‌های افراد در زندگیِ شخصی یا زندگیِ محدود اجتماعی‌شان، صرفنظر کنیم، به هیچ وجه نمی‌توانیم نسبت به بی‌تقوایی‌های سیاستمداران در عمل سیاسیشان بی‌تفاوت باشیم. چون کوچکترین بی‌تقوایی سیاستمداران، مقدمۀ فسادهای بزرگ اجتماعی خواهد شد.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان که در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) و در هیات میثاق با شهداء بسیج دانشجویی این دانشگاه سخن می‌گفت مقوله تقوا را اصلی‌ترین نیاز فضای سیاسی کنونی جامعه برشمرد و افزود: باید دغدغۀ تازه‌ای به نام «تقوای سیاسیون» در فضای سیاسی جامعه وارد شود. مردم ما از کسانی که در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌کنند، از روزنامه‌نگار گرفته تا مدیر کل و مسئولین ارشد سیاسی، از تمام اینها باید انتظار تقوای بالا داشته باشند. چون اگر سیاسیون تقوا نداشته باشند مردم امنیت کافی و کامل نخواهند داشت و چاره‌ای نیست جز اینکه سیاسیون ما تقوا داشته باشند، آن هم در سطحی فراتر از دیگران.

مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها با بیان اینکه «بی‌تقوا بودنِ یک مسئول سیاسی، راه نفوذ افراد فاسد را باز می‌کند»، گفت: اگر رفاقت‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌های شخصیِ یک رجل سیاسی، در عزل و نصب‌ها و مناسبات سیاسیِ او تأثیر بگذارد، علامت خطر است و نشان می‌دهد که شکاف کوچکی باز شده است، پناهیان سپس این پرسش را مطرح کرد که «چرا این امکان برای بعضی‌ها ایجاد شده است که جرائم مالیِ میلیاردی انجام دهند؟ آیا غیر از این است که بالاخره از یک شکافی راه نفوذ پیدا کرده‌اند؟»

پناهیان در بخش دیگری از سخنرانی خود در جمع هئیت دانشجویی «میثاق با شهداء»، پس از بیان اینکه انسان مؤمن و متقی، زرهی به نام تقوا بر تن دارد که او را نفوذناپذیر می‌کند، گفت: «اگر سیاسیون تقوا داشته باشند جامعه دارای این دژ و قلعۀ محکم خواهد شد. اگر تقوا جایگاه خوبی در فرهنگ جامعه پیدا کند سیاسیون بی‌تقوا در آن جامعه رشد نخواهند کرد.»

پناهیان با بیان اینکه تشخیصِ اینکه در عرصۀ سیاست چه کسی باتقوا عمل کرده و چه کسی بی‌تقوایی کرده دشوار است گفت: متأسفانه در جامعۀ ما شاخص‌ها و ملاک‌هایی برای تشخیص این بی‌تقوایی‌ها به مردم معرفی نشده است. این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به آیه‌ای از قرآن یکی از ملاک‌ها برای تشخیص تقوا را «قول سدید» و یکی دیگر از شاخصه‌های تقوا را بر اساس فرمایشی از امیرالمؤمنین، «ظرفیت پذیرش مظلومیت» به دلیل مصلحت‌های اجتماعی، دانست.

در ادامه فرازهایی از سخنان حجت الاسلام پناهیان را می‌خوانید:

سیاسی بودن برای مؤمن یک ضرورت است/ هنوز بسیاری از افراد مذهبی به قداست سیاست پی نبرده‌اند/ پرداختن به سیاست برای اصلاح جامعه واجب‌تر و مقدس‌تر از موسسۀ خیریه

• اینکه انسان مؤسسۀ خیریه‌ای بنا کند و به تعدادی از محرومین رسیدگی نماید، کار بسیار شایسته‌ای است ولی اگر در کنار این کار خوب، کار دیگری روی زمین مانده باشد که به وسیلۀ آن بتوان ریشۀ فقر را در جامعه از بین برد، طبیعتاً این کارِ دوم، اولویت پیدا می‌کند. چرا که نجات یک جامعه واجب‌تر از نجات یک انسان است. هر کسی که می‌خواهد اقدامات خُرد اقتصادی و فرهنگی به نفع دیگران انجام دهد، باید بداند که این مشکلات خُرد، همیشه ریشه‌هایی در وضعیت کلان اجتماعی دارند که جز با پرداختن به سیاست، اصلاح نخواهند شد.

• پرداختن به مسائل سیاسی و اصلاح وضع سیاسی جامعه، به این معناست که بخواهیم ریشۀ انواع فقر و محرومیت از جمله فقر اقتصادی و فرهنگی را از بین ببریم. وقتی به معنای واقعی کلمه به اصلاح سیاسی جامعه بپردازیم، ریشه‌های نابسامانی فرهنگی، معنوی و اقتصادی از بین خواهد رفت. به همین دلیل پرداختن به امور سیاسی برای ما یک امر فوق‌العاده مقدس است ولی این موضوعی است که هنوز بسیاری از افراد مذهبی جامعه ما به عمق اهمیت آن پی نبرده‌اند. حضرت امام(ره) فرموده‌اند: «و اللَّه اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفى كرده‏اند.» (صحیفه امام/ج‏1/ص270) همچنین می‌فرمایند: «اسلام دین سیاست است، قبل از اینكه دین معنویات باشد» (صحیفه امام/ج‏6/ص 467)

• وقتی انسان مؤمن به مرتبه‌ای از خودسازی برسد، بلافاصله مرتبه‌ای از مسئولیت‌های اجتماعی متوجه او خواهد شد و باید وظایف اجتماعی خود را انجام دهد که وظایف اجتماعی نیز وقتی در سطح کلان مطرح شود، همان «سیاست» خواهد بود. پرداختن یک انسان مؤمن به سیاست یعنی وارد معادلات قدرت شده و ریشه‌های مسائل سیاسی را مورد دقت قرار دهد. به کسانی که وظیفۀ خود می‌دانند در عرصۀ سیاست تأثیرگذار باشند، معمولاً حزب‌اللهی یا انقلابی ـ به معنای درست کلمه ـ گفته می‌شود. بر این اساس، انقلابی بودن و سیاسی بودن برای انسان مؤمن، یک ضرورت خواهد بود، چرا که با هیچ عبادت فردی و از هیچ راه دیگری نمی‌تواند به اندازۀ کار در این عرصه (به شرط داشتن توانایی‌های لازم)، کسب نور و معنویت کند.

کوچکترین بی‌تقوایی سیاستمداران، مقدمۀ فسادهای بزرگ اجتماعی خواهد شد

• تلقیِ عمومی این است که تقوا و نحوۀ رابطۀ یک فرد با خدا، امر فردی است؛ و امر و نهی جایی ندارد و دیگران در حیطۀ تقوای فردی انسان‌ها، حق دخالت ندارند. این نگاه تا حدی که موجب نفی امر بمعرف و نهی از منکر نشود، ممکن است صحیح به نظر برسد، ولی در مورد سیاست‌مداران این‌ تلقی درست نیست. چرا که وقتی کسی با بی‌تقوایی خود به جامعه لطمه می‌زند، نباید نسبت به او بی‌تفاوت بود و سکوت کرد. (البته امر به معروف و نهی از منکر در مواردی که بی‌تقوایی فرد صرفاً به خودش هم لطمه می‌زند، نیز جا دارد که در جای خود باید از آن سخن گفت)

• اگر بتوانیم از بی‌تقوایی‌های افراد در زندگیِ شخصی یا زندگیِ محدود اجتماعی‌شان، صرفنظر کنیم، به هیچ وجه نمی‌توانیم نسبت به بی‌تقوایی‌های سیاستمداران در عمل سیاسیشان بی‌تفاوت باشیم. چون کوچکترین بی‌تقوایی سیاستمداران، مقدمۀ فسادهای بزرگ اجتماعی خواهد شد. به عنوان مثال اسلام به ما مأموریتی نداده که عدالت دیگران را بررسی کنیم، اما وقتی کسی بخواهد امام جماعت شود، باید عدالت داشتن یا نداشتن او را مورد بررسی قرار دهیم. یعنی وقتی کسی فقط قرار است جلوتر از ما نماز بخواند و ما به او اقتدا کنیم، وضعیت تقوای او به ما ربط پیدا می‌کند. البته نه اینکه بخواهیم در مورد او تجسس کنیم ولی نسبت به مشاهدات خودمان از او هم نباید بی‌تفاوت باشیم.

سطح تقوای مسئولین سیاسی، باید فراتر از عموم باشد  

• چرا تقوای مسئولین سیاسی برای ما خیلی اهمیت دارد؟ اینکه مسئولین سیاسی فقط دزد و خائن نباشند یا اینکه فقط مدیریت بلد باشند، بی‌عرضه نباشند یا باورهای غلطی نداشته باشند، برای اینکه جامعه به سوی نابسامانی کشیده نشود، کافی نیست. بلکه اگر مسئولین سیاسی کوچکترین بی‌تقوایی(مثلاً نداشتن تقوای در گفتار یا تقوای در مناسبات اجتماعی) داشته باشند، جامعه به سوی نابسامانی خواهد رفت. و اثرش را در لایه‌های پایین‌تر خواهد گذاشت. مثل آنکه اگر پدر و مادر از سر بی‌تقوایی با هم دعوا داشته باشند، اگر فرزندانشان دزد از آب درآمدند تعجب نباید کرد.

• خیلی بد است که مطالبات جامعۀ ما از مسئولین سیاسی، منحصر به این باشد که دزدی و خیانت نکنند، و یا دیدگاه و باورهای سالمی داشته باشند. نباید مطالبات مردم از سیاسیون در این حد حداقلی باشد. اگر سطح توقع مردم از تقوای سیاسیون بالا برود هیج مسئولی جرأت نمی‌کند در حضور مردم و از آن بالاتر در محضر خدا کوچکترین بی‌تقوایی را در سخن و عملکرد خود نشان دهد.

• مسئولین سیاسی باید در سطحی فراتر از سطحِ عموم مردم، تقوا داشته باشند. اگر یک مسئول سیاسی، (در هر رده‌ای) در مناسبات خودش تقوا را رعایت نکند، نتیجۀ این بی‌تقوایی، فساد خواهد بود هرچند او به دنبال فساد نبوده است. متأسفانه برخی از مسئولین و سیاسیون جامعۀ ما نسبت به این مسأله آگاه نیستند و باید به آنها آموزش داده شود.

اینکه دوستی‌ و دشمنی‌های شخصیِ یک رجل سیاسی در عزل و نصب‌ها و مناسبات سیاسیِ او تأثیر بگذارد، علامت خطر است

• اگر رفاقت‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌های شخصیِ یک رجل سیاسی، در عزل و نصب‌ها و مناسبات سیاسیِ او تأثیر بگذارد، علامت خطر است و نشان می‌دهد که شکاف کوچکی باز شده است و کمی جلوتر این شکاف گشوده خواهد شد. آنهایی که قدرت‌طلب هستند از همین شیارها که به واسطۀ برخی بی‌تقوایی‌های مسئولین ایجاد می‌شود، وارد می‌شوند و قدرت را به فساد می‌کشانند.

• چرا این امکان برای بعضی‌ها ایجاد شده است که جرائم مالیِ میلیاردی انجام دهند؟ آیا غیر از این است که بالاخره از یک شکافی راه نفوذ پیدا کرده‌اند؟ اگر یک دزدی به خانۀ شما بزند، دلیل بر این است که حتماً یک راهِ نفوذ پیدا کرده است. اگر همۀ منافذ بسته باشد، قطعاً دزد نمی‌توانست وارد شود.

بی‌تقوا بودنِ یک مسئول سیاسی، راه نفوذ افراد فاسد را باز می‌کند

• طبیعتاً کسانی که دوست دارند به ثروت‌ها و قدرت‌های بادآورده برسند، از شکاف‌هایی که به واسطۀ بی‌تقوایی و نقاط ضعف مسئولین ایجاد می‌شود، نفوذ می‌کنند و این بی‌تقوا بودنِ یک مسئول سیاسی است که راه نفوذ افراد فاسد را باز می‌کند.

• کسانی که به دنبال قدرت هستند، نقشه‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی انجام می‌دهند که افراد عادی به عمق نقشه‌های آنها پی‌نمی‌برند و راه‌ نفوذ آنها را نمی‌بینند. اگر وارد معادلات قدرت شوید، خواهید دید قدرت‌طلبان عالم که نمونۀ آن صهیونیست بین الملل است، چقدر پیچیده عمل می‌کنند و چگونه راه نفوذ برای خودشان باز می‌کنند. الان ببینید چگونه مشتی اقلیت صهیونیست بر همۀ دولت‌ها مسلطند. اینها راه نفوذ را بلدند.

• اگر شما در خانۀ خودتان با آرامش زندگی کنید و گروهی دزد خانۀ شما را زیر نظر داشته باشند و راه‌های نفوذ را مورد مطالعه قرار دهند، حتما به راه‌های تفوذی می‌رسند که شما خودتان هیچگاه نمی‌توانید به سادگی آن منفذها را شناسایی کنید. امیرالمؤمنین می‌فرماید: «هر كه از دشمن آسوده بخوابد دشمن نسبت به او نخواهد خفت؛ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْه‏» (نهج البلاغه/نامه62)

• مطمئن باشید که دشمنان ما خیلی بیشتر از اینها تلاش می‌کنند که در میان مسئولین ما نفوذ کنند. از راه‌های مختلف و در میان اقشار و گروه‌های مختلف، سعی می‌کنند وارد شوند و مترصد کوچکترین فرصت‌ها هستند. علی‌رغم تمام این اقدامات دشمن، آنچه که از ابتدای انقلاب تا به امروز، ما را جلو برده است، تقوای امام و یاران امام بوده است و الّا مسئولینی که تقوا نداشتند، فقط زحمت ایجاد کرده‌اند.

اگر تقوا جایگاه خوبی در فرهنگ جامعه پیدا کند سیاسیون بی‌تقوا در آن جامعه رشد نخواهند کرد/ خداوند با نیروی غیبی، راه نفوذ دیگران به انسان متقی را می‌بندد/سیاستمدار زرنگ هم بدون تقوا زمین می‌خورد/

• انسان مؤمن و متقی، زرهی به نام تقوا بر تن دارد که او را نفوذناپذیر می‌کند. تقوا مانند حصار و قلعۀ مستحکمی است که دشمنان و دزدان را از نفوذ در انسان ناامید می‌کند(امیرالمؤمنین ع: تقوا، براى كسى كه بدان پناه برد، دژى تسخیر ناشدنى است؛ التَّقوى حِصنٌ حَصینٌ لِمَن لَجَأَ إلَیهِ؛غررالحکم/1558) و اگر هم اقدام به نفوذ کنند، پروردگار با یک نیروی نامرئی انسان متقی را حفظ خواهد کرد. تقوا برای انسان دو کار مهم انجام می‌دهد: 1. راه نفوذ دشمن به منافع انسان را می‌بندد. 2. اگر هم کسی اقدام به نفوذ کند، خداوند با نیروی غیبی، به انسان کمک می‌کند. «و هر كس تقواى الهى پیشه كند، [خداوند] براى او راه نجاتی قرار مى‏دهد؛ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»(طلاق/2)

• ممکن است یک مسئول سیاسی، تقوا نداشته باشد ولی با زرنگی و هوش خود، کاری کند که راه نفوذ دیگران را ببندد و کسانی که می‌خواهند از او سوءاستفاده کنند را کنار بگذارد، اما چنین کسی عامل دوم (کمک خداوند) را نخواهد داشت و در موارد خاصی که زرنگی‌های انسان جواب نمی‌دهد و فقط باید خداوند به انسان کمک کند، چون تقوا ندارد خداوند کمکش نخواهد کرد. 

• اگر سیاسیون تقوا داشته باشند جامعه دارای این دژ و قلعۀ محکم خواهد شد. اگر تقوا جایگاه خوبی در فرهنگ جامعه پیدا کند سیاسیون بی‌تقوا در آن جامعه رشد نخواهند کرد.

باید دغدغۀ تازه‌ای به نام «تقوای سیاسیون» در فضای سیاسی جامعه وارد شود / داشتن باورهای درست برای ورود به عرصۀ سیاست کافی نیست/امروز وارد مرحله‌ای شده‌ایم که در عرصۀ سیاست به تقوای عملی هم نیاز داریم

• اینکه فقط به درست بودن دیدگاه و باورهای یک رجل سیاسی بسنده کنیم، دوره‌اش گذشته است و این شرط، مربوط به دو دهۀ اول انقلاب بوده است. امروز وارد مرحله‌ای شده‌ایم که در عرصۀ سیاست به تقوای عملی هم نیاز داریم. یعنی اگر یک رجل سیاسی، همۀ اعتقادات و باروهایش هم درست باشد، اما تقوا نداشته باشد، به دردِ عرصۀ سیاست نمی‌خورد، چون راهِ نفوذ به او باز است و این مسأله به ضرر مردم تمام خواهد شد.

• باید دغدغۀ تازه‌ای به نام «تقوای سیاسیون» در فضای سیاسی جامعه وارد شود. مردم ما از کسانی که در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌کنند، از روزنامه‌نگار گرفته تا مدیر کل و مسئولین ارشد سیاسی، باید انتظار تقوای بالا داشته باشند، چون اگر سیاسیون تقوا نداشته باشند مردم در مقابل نفوذها و مفاسد امنیت کافی و کامل نخواهند داشت و چاره‌ای نیست جز اینکه سیاسیون ما تقوا داشته باشند، آن هم در سطحی فراتر از دیگران.

ما از سیاسیون خود سطح بالایی از تقوا را انتظار داریم/ تشکیل فراکسیون‌های و انتخاب‌های درون مجلس باید بر اساس تقوا باشد نه حب و بغض‌ها و منافع شخصی و گروهی

• امیرالمؤمنین(ع) در آخرین جملات خود در وصف متقین می‌‌فرمایند: «متقی اینگونه است که اگر از کسی فاصله می‌گیرد از روی زهد است و اگر به کسی نزدیک می‌شود از روی لطف و مهربانی و رحمت است. دوری جستن او از دیگران از روی کبر و غرور نیست و نزدیکی‌ او به دیگران هم برای فریب دادن و سوءاستفاده کردن نیست؛ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ‏ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِینٌ وَ رَحْمَةٌ؛ لَیْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِیعَة»(نهج البلاغه/خطبۀ 193)

• ما از سیاسیون خود چنین سطح بالایی از تقوا را انتظار داریم. نمایندگان محترم مجلس، وقتی می‌خواهند فراکسیون تشکیل دهند و انتخاب‌های درون مجلس را انجام دهند، احزاب و گروه‌ها و جبهه‌های مختلف نیز وقتی می‌خواهند دسته‌بندی کنند، باید تقوا را اساس قرار دهند. این انتخاب‌ها و دسته‌بندی‌ها نباید بر اساس حب و بغض‌ها و منافع شخصی و گروهی باشد. 

• فضای سیاسی جامعۀ ما باید خیلی بهتر از این‌ها باشد، هنوز این فضا آکنده از تقوا نیست. اگر جایی فرد شایسته‌ای در انتخابات رأی نیاورد، معلوم می‌شود هنوز در فضای سیاسی جامعه، تقوا حرف اول را نمی‌زند.

متأسفانه ملاکهای تشخیصِ بی‌تقوایی‌ها در عرصۀ سیاست به مردم معرفی نشده/ «قول سدید» یکی از ملاکهای تشخیص تقوا

• تشخیصِ اینکه در عرصۀ سیاست چه کسی باتقوا عمل کرده و چه کسی بی‌تقوایی کرده دشوار است و متأسفانه در جامعۀ ما شاخص‌ها و ملاک‌هایی برای تشخیص این بی‌تقوایی‌ها به مردم معرفی نشده است. ما برای تشخیص تقوا در عملکرد افراد، ملاک‌هایی داریم که یکی از آنها قول سدید است. خداوند متعال می‌فرماید: «اى اهل ایمان، متّقى باشید و همیشه به حقّ و صواب سخن گویید؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»(احزاب/70)

• یکی از شاخصه‌های تقوا، تقوای در کلام است. اگر یک رجل سیاسی، تقوای کلامی نداشته باشد، معلوم می‌شود که امکان نفوذ در او وجود دارد و کسانی که می‌خواهند از او سوءاستفاده کنند، بالاخره می‌توانند راه نفوذ را پیدا کنند. کسی که قول سدید نداشته باشد، اگر قدرت و مسئولیت سیاسی داشته باشد، می‌توان پیش‌بینی کرد که در او نفوذ خواهد شد و از طریقِ او جامعه به فساد کشیده خواهد شد.
«ظرفیت پذیرش مظلومیت» به دلیل مصلحت‌های اجتماعی، یکی دیگر از شاخصه‌های تقوا است که خیلی‌ها این ظرفیت را ندارند

• یکی دیگر از شاخصه‌های تقوا، ظرفیتِ پذیرش مظلومیت به دلیل مصلحت‌های اجتماعی است و خیلی‌ها این ظرفیت را ندارند. امیرالمؤمنین(ع) در بیان صفات متقین می‌فرمایند: «متقی اینگونه است که اگر بر او ستمی شد، صبر می‌کند تا خدا انتقام او را بگیرد؛ إِنْ بُغِیَ‏ عَلَیْهِ‏ صَبَرَ حَتَّى‏ یَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی‏ یَنْتَقِمُ‏ لَهُ»(نهج البلاغه/خطبۀ 193) اگر به کسی ستمی روا شود و او بی‌صبرانه و بلافاصله در صدد انتقام‌گیری برآید، نشانۀ بی‌تقوایی اوست؛ مگر اینکه عکس‌العمل او به دلیل ستم به خودش نباشد، و باز به مصلحت جامعه باشد.

• انسان باتقوا امور را به خدا واگذار می‌کند و خداوند کارهای او را اداره خواهد کرد. کسی که تقوا دارد وقتی با افراد بی‌تقوا مواجه می‌شود طبیعتاً مورد ظلم قرار خواهد گرفت، در این صورت اگر امور خود را به خدا بسپارد، خدا از او حمایت خواهد کرد و امور او را سامان خواهد داد. مثلاً ما گاهی در جامعۀ خود با معضلی به نام «نفاق» مواجه هستیم ولی خداوند قول داده‌ است که در جامعه‌ای که افراد باتقوا در رأس امور قرار گیرند، منافقین را ذلیل خواهد کرد. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلایل ویژه بودن «آیة‌الکرسی» و تأثیرات آن

پنجشنبه 1391/02/28 07:14 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ،
دلایل ویژه بودن «آیة‌الکرسی» و تأثیرات آن

عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث با تأکید بر اینکه مداومت بر خواندن «آیة الکرسی» انسان را بر صراط الهی استوار می‌کند، گفت: ویژه بودن «آیة الکرسی» به دلیل ایدئولوژی نهفته در آن است.

حجت‌الاسلام والمسلمین «علی راد» عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث در گفت‌وگو با فارس با اشاره به مضامین بلند «آیة الکرسی» گفت: «آیة الکرسی» یک نگرش و یک رویکرد معرفتی و شناختی مبنی بر اینکه دو جبهه نور و ظلمت و یا جبهه «الله» و «شیطان» را در تقابل هم مطرح می‌کند.
 
وی عنوان کرد: بازخوانی این جریان از یکدیگر در هر روز می‌تواند موجب تقویت مبانی اعتقادی فرد شود، اگر این آیه، روزانه و پس از نمازها تکرار و خوانده شود به لحاظ تئوری، نگرشی و معرفتی همچنان بر نگرش توحیدی و الله محوری فرد افزوده خواهد شد در واقع انسان با مداومت بر «آیة‌الکرسی» بر صراط الهی تثبیت می‌شود.
 
* ویژه بودن «آیة‌الکرسی» به دلیل جهان‌بینی نهفته در آن است
 
عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث با تاکید بر اینکه قرائت «آیة‌الکرسی» می‌تواند در نوع رفتار و منش انسان، اثر گذار باشد، اظهار داشت: شیطان و ظلمت از موضوعات مطرح شده در «آیة‌الکرسی» است، انسان در هر روز همواره با دسیسه‌ها و انگیزه‌های ظلمانی شیطان رو به رو می‌شود که بازخوانی آیة‌الکرسی در هر روز، این تذکر و روشنگری را به انسان می‌دهد که تو در مسیر کمال ممکن است همیشه با دام‌های ظلمانی ابلیس مواجه شوی لذا باید احتیاط کنی!
 
وی تصریح کرد: «آیة‌الکرسی» یک سویه معرفتی نسبت به مسیر توحید و الله و یک سویه هشدار و تذکر دارد از این رو لازم است فرد مؤمن احتیاط کرده و به آسیب‌های فراروی حرکت دینی توجه داشته باشد لذا این مسئله می‌تواند جایگاه «آیة‌الکرسی» را در سیر و فرایند حرکت دینی برای هر مسلمانی فراهم کند.
 
این استاد دانشگاه با اشاره به مبحث «غرر الآیات» خاطرنشان کرد:  آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که به لحاظ جامعیت و تاثیرشان یک موقعیت ویژه و خاصی را نسبت به سایر آیات پیدا می‌کنند که از آنها به «غرر» تعبیر می‌شود، علامه طباطبایی این بحث را در تفسیر المیزان و آیت‌الله جوادی آملی نیز آن را در تسنیم مطرح کرده و به طور کلی این نگرش اهل بیت است.
 
وی ادامه داد: آیة‌الکرسی چنین جایگاهی دارد بنابراین، خاص و ویژه بودن آیة‌الکرسی به ایدئولوژی و جهان‌بینی که در آن نهفته است، بستگی دارد که با واسطه می‌تواند در رفتار و روش هر مسلمان و مؤمن تاثیر متفاوتی را برجای گذارد.
 
حجت‌الاسلام راد در پاسخ به این سؤال که آیا فقط تاثیرات شگرف تلاوت «آیة الکرسی» با درک مضامین و مفاهیم آن حاصل می‌شود، گفت: حتی در صورتی ناآگاهی فرد به محتوا و مضامین «آیة‌الکرسی» باز هم آثار و فوائدی بر او مترتب می‌شود چرا که «آیة‌الکرسی» نوعی تسلیم و خودسپاری به قرآن و آیاتی است که جزو «غرر» به شمار می‌رود.
 
وی عنوان کرد: در آیة‌الکرسی بحثی به نام ولایت وجود دارد وقتی انسان «آیةالکرسی» را می‌خواند هر چند اگر به معنای عربی آن آگاه نباشد اما با خواندن آیة‌الکرسی حتما پذیرای مفاهیم ایدئولوژیکی و معرفتی آن خواهد بود و این یعنی آگاهانه یک خودسپاری به ولایت الهی و کسی که خود را آگاهانه به ولایت الهی می‌سپارد از گزند دام‌های ابلیسان انسی و جنسی در امان خواهد بود.
 
عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث تصریح کرد: بنابراین، تعبد و ظاهر‌گرایی از لحاظ اینکه هر کسی که در امور خیر، خود را شبیه‌ گروهی کند در حقیقت در حکم آنان است از این رو وقتی کسی می‌بیند امام معصوم(ع) یا مؤمنان راستین «آیة‌الکرسی» را ورد زبان خود داشته و بر خواندن آن استمرار دارند او نیز این کار را انجام می‌دهد با اینکه از معنای آن اطلاعی نداشته باشد اما از باب شباهت به آنها آثار و فوائد نیز نصیب او خواهد شد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آمریکا می خواهد اینگونه چادر را از سر زنان افغان بکشد + تصاویر

پنجشنبه 1391/02/28 04:01 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: بیداری اسلامی ، فرهنگی ، سیاسی ، افشاگری ، مقالات ، تفکرات غرب زده ،
روشن سازی درباره مستند "افغانستان؛ قدرت دختران"
دشمنان ملت افغانستان به طرز خزنده و با روش های نرم، در حال تغییر دادن باورهای اسلامی مردم افغانستان هستند. در یکی از این حملات خطرناک، دشمن قصد دارد تا حجاب و حیا را از پسران و دختران مسلمان افغان باز بستاند.
مشرق- شبکه قطری الجزیره، اخیراً با پخش مستندی خارجی، پیرامون وضعیت زنان در افغانستان، چهره جدیدی از خواسته های آمریکا را درباره فرهنگ مردم مسلمان افغانستان نمایان کرد.

الجزیره در ذیل این فیلم مستند می نویسد: مردم از مبارزات زنان جوان افغان برای رسیدن به برابری جنسیتی حمایت می کنند.

در ادامه گزارش نوشتاری رسانه یاد شده پیرامون این فیلم نیز می خوانیم: با گذشت بیش از یک دهه از زمانی که طالبان از حکومت در افغانستان رانده شده اما وضعیت زنان این کشور همچنان بسیار وخیم است.

...علیرغم انجام تلاش های مطلوب بین المللی و تلاش چهره های روشنفکر! دولت جدید افغانستان اما باز هم وجود فضای عصبی علیه زنان افغان در این کشور مشهود است.

... با وجود آنکه قانون حقوق بشر در افغانستان با تأکید بر حقوق زنان تصویب شده است اما گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر نیز از افغانستان اینطور می گوید که زنان این کشور همچنان در تهدید قتل، ازدواج اجباری، ازدواج در زیر سن قانونی و ... قرار دارند.

... این ترس وجود دارد که با خروج نیروهای ناتو از افغانستان در سال 2014، وضعیت زنان این کشور بدتر شود.

این در حالی است که این نیروها همواره با استفاده از ابزارهایی که در اختیار داشته اند تلاش می کرده اند تا حقوق زنان را در افغانستان ترویج و از آن حفاظت کنند. حال اگر آنها از افغانستان خارج شوند دیگر تضمینی برای رعایت این حقوق وجود ندارد.

این فیلم توسط وین مک آلیستر و ترِوِر بارمن ساخته شده است.


***
به گزارش مشرق، فیلم یاد شده در حول فعالیت های دختری افغان به نام "نورجهان اکبر" ساخته شده است که مدعی است برای حقوق زنان در افغانستان تلاش می کند.
در فیلم اینطور نشان داده می شود که او با تعدادی از دوستانش که هیچیک از حجاب متعارف کشور افغانستان برخوردار نیستند گروهی را تشکیل داده اند تا برای حقوق زنان افغانستان تلاش کنند.

نورجهان در تمام طول فیلم و علیرغم وجود حجاب صددرصد در افغانستان بعنوان فرهنگ غالب؛ مانتوی کوتاه و بوت (کفش های منسوب به فاحشه های غربی) بر تن دارد.

او در بخشی از فیلم یاد شده، رو به دوربین می گوید: من اینها را نمی خواهم. اینکه به من می گویند موهایت را بپوشان، صورتت را بپوشان و حتی با کسی حرف نزن؛ چون تو یک زن هستی.



*لوازم آرایشی، سوغات نورجهان برای زنان افغان

سوژه اصلی فیلم اشاره شده همچنین در قسمتی از سناریوی تعریف شده به عیادت یک زن شکنجه شده به نام سحرگل در بیمارستان می رود و به عنوان هدیه برای وی لوازم آرایشی! می برد.

او حتی به دستهای بی رمق سحرگل نیز لاک می زند.

نورجهان در قسمت های مختلفی از فیلم نیز در پیاده روهای یکی از شهرهای افغانستان و در میان مردم و جوانان راه می رود.

پوشش او در هنگام این قدم زدن به حدّی زننده است که حتی برخی از مردم مسلمان افغان به وی اعتراض می کنند و سپس دوربین صحنه هایی را نشان می دهد که نورجهان از مردم معترض سوال "چرا" می پرسد و در بخش های دیگری نیز در مصاحبه با کارگردان فیلم مردم کشور را به ندانستن متهم می کند.

*این توطئه دامنه دار!

هجوم فرهنگی دشمنان در خاورمیانه و در رأس آنها، آمریکا فقط منوط به افغانستان نیست.
مدتی قبل بود که یکی از رسانه های آمریکایی گزارشی را از نیاز! مردم عراق به برگزاری فشن های لباس منتشر کرد.

در لیبی نیز پس از تسخیر طرابلس توسط انقلابیون و هنوز در هنگامه ای که جنگ در لیبی پایان نیافته بود، نیروهای ناتو اقدام به برگزاری یک فشن لباس های مستهجن در شهر مسلمان طرابلس کردند.

و در مصر و یمن و تونس و بحرین نیز اوضاع به همین گونه است. دشمن به شدت در حال تلاش است تا همانند آنچه که شرح آن در افغانستان گذشت، در تمام کشورهای مسلمان و حتی جمهوری اسلامی ایران نیز پروژه هایی را مبنی بر ترویج فمینیسم اجرا کند و با پرت کردن حواس ها، به پیشبرد نقشه های خود بیاندیشد.



شاید آنچه که در تعهدنامه اخیر افغانستان به آمریکا امضا شد و رسما این کشور مسلمان را در بخش هایی وابسته به آمریکا کرد گوشه ای از اهداف دشمن بود که به واسطه حملات فرهنگی اش در افغانستان و در نهایت به دلیل کمرنگ شدن مقاومت مردم این کشور در برابر بیگانگان، محقق شد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1391/02/29 11:19 ق.ظ

امام فرمودند بروید ببینید آقای بهجت چه می گوید/ بعد فرهنگی مبارزه را آیت‌الله بهجت در نظرما برجسته کرد

پنجشنبه 1391/02/28 01:41 ب.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی ،
خاطرات خواندنی علامه مصباح یزدی از آیت الله العظمی بهجت
امام فرمودند بروید ببینید آقای بهجت چه می گوید/ بعد فرهنگی مبارزه را آیت‌الله بهجت در نظرما برجسته کرد

 نسبت استاد شاگردی آیت الله العظمی بهجت و آیت الله مصباح یزدی شاید تا چندی پیش و در ایام حیات عارف بزرگ زمانه، چندان آشکار و پیدا نبود، چه از آن جهت که حضور آیت الله بهجت مانع از بیان این ارتباط می‌شد و چه از آن جهت که سمت و سوی آشکار فعالیت علامه مصباح در حوزه اندیشه و سیاست به چشم می‌آمد و ابعاد اخلاقی در پشت این روشنگری‌های نظری و سیاسی پنهان.

پس از رحلت بهجت زمان، هر آنکس که سر و سری با او داشت، خاطراتی گفتنی را به زبان و قلم آورده و در تبیین جایگاه والای او به جامعه عرضه کرد هرچند که بسیاری از خاطرات مگو هم در سینه دوستان و دوستدارانش باقی ماند.

شاید یکی از خواندنی‌ترین خاطرات از مرحوم آیت الله بهجت، خاطرات علامه مصباح یزدی از این استاد بزرگ اخلاق است. خواندن این خاطرات سوای محتوای پر مغز آن، از سر و سرّ استاد و شاگرد حکایت دارد. 

رجانیوز  بخش‌هایی از خاطرات علامه مصباح یزدی پیرامون مرحوم بهجت را که هفته نامه نه دی منتشر کرده است. به مناسبت فرارسیدن سالگرد ارتحال عارف بزرگ دوران معاصر مرحوم آیت الله بهجت منتشر می‌کند:
 
درس خارج پشت حجره در بسته
 
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم. گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد.
 
 داستان هایی که سرّش را بعداً فهمیدیم
 
ما پیش از درس مقیّد بودیم زودتر برویم پیش از وقت درس بلکه از ارشادات معنوی ایشان به یک نحوی استفاده کنیم، ایشان هم تشریف می آوردند پیش از وقت درس، گاهی یکی دو نفر بودیم که پیش از درس و به طور متفرّق مطالبی همان طور که عرض کردم گاهی حدیثی می خواندند گاهی داستانی نقل می کردند از اساتید و بزرگان دیگران، ابتدا ما فکر می کردیم انتخاب این حدیث یا داستان اتفاقی است.
 
بعدها با دوستان صحبت کردیم گفتیم که بیان این حدیث ها و یا داستان ها مثل اینکه جهت دار است، آن دوست ما گفت که اتفاقاً من حس می کنم که ایشان وقتی یک مطلبی را نقل می کنند مثل اینکه من را مخاطب قرار می دهند، به جهتی مربوط به من دارند می گویند منتها به زبان یک حدیث یا داستان، فرض کنید من اگر یک لغزشی کردم و کس دیگری هم نمی داند حالا در خانه مربوط به خانواده ام و یا مربوط به دیگری ایشان یک داستانی نقل می کردند یا حدیثی می گفتند که تنبیهی بر آن جهت و اشاره ای داشت مثلاً یک چنین اشتباهی کردید شما کار بدی کردید مثلاً و راهنمایی بود که چه کار کنید. این زیاد اتفاق می افتاد که وقتی داستان نقل می کردند یک نگاه خاصی هم به طرف می کردند، بعدها دیگر کم کم ما باور کردیم که اینها جهت دار است همین جوری و به طوراتفاقی چیزی نقل نمی کنند. از جمله گاهی مطالبی را می فرمودند که ناظر به جهات اجتماعی و سیاسی و اینها بود و آن وقت ها هم مصادف شده بود با اوایل جریان نهضت روحانیت و حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه و گاهی مطالبی می فرمودند ارتباط پیدا می کرد با این مسائل.
 
 تأکید آیت الله بهجت بر بُعد فرهنگی نهضت
 
روز به روز وقتی جریانات مبارزات داغ تر می شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری ها و زندان و تبعید و اینها پیش می آمد به این مناسبت ها ایشان هم اشاراتی می فرمودند یا اشاره ای که مثلاً چه باید کرد، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان می توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام(س) و سایر مراجع یک بعدش ضعیف بود و آن بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش بود و اتفاقاً ایشان روی این بعد از مبارزات تکیه می کردند، ما را سوق می دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث شد که ما در این فعالیت ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش اهمیت بدهیم. اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت ها همین جهت بود که ایشان تأکید می کردند برای تقویت بعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می دانستیم و در حدّی که ازعهده ما برمی آمد دنبال می کردیم.
 
 
امام می فرمود با اصرار از ایشان بخواهید
 
مرحوم آیه الله مشکینی(رض) که رئیس مجلس خبرگان بودند نقل می فرمودند که ما خدمت حضرت امام(س) شاید هم گفتند بارها برای مسائل اخلاقی و اینها مطرح کردیم و گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل و ایشان می فرمودند به آقای بهجت مراجعه کنید، عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام(س) می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید. مرحوم امام(س) کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند. بنده هم از مرحوم آقا مصطفی(ره)شنیدم که می گفتند که حضرت امام(س) نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند، حالا نمی دانم ذکر این مطلب چه اندازه بجاست: جناب آقای مسعودی که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام(س)، زیاد رفت و آمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام(س) پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید و من بلافاصله به دستور آقای بهجت و با پیشنهاد حضرت امام(س) می آمدم پیش فلان قصابی و گوسفند می گرفتم.
 
 آنچه نمی دانیم عمل کنیم
 
بنده خیال می کنم چیزی که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می کرد متوجه می شد این بود که ایشان تمام سخنانشان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود وآن اینکه تقرب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی شود. تکیه کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می کنید محورش همین بود انجام واجبات ترک محرمات، تکیه کلام ایشان در تمام مدتی که ما خدمت ایشان می رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تکیه می کردند که اگر ما آنچه از شریعت می دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست و یک اسراری هست کسانی می دانند و هیچ کس نمی داند! می فرمودند هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده، آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه ،راه تقرب به خداو مهمتر و مؤثرتر است.
 
 
مبارزه آیت الله بهجت با عرفان های التقاطی
 
مرحوم آقای بهجت برای خودشان کأنّه یک رسالتی قائل بودند که در مقابل خرافات و دکان داری هایی که در این زمینه وجود دارد و کسانی به نام عرفان و مسائل اخلاقی و قطبی و مرشدی و این حرفها دکان داری می کنند و مردم را سرگرم می کنند برای خودشان یک رسالتی قائل بودند که با اینها مبارزه بکنند منتها مبارزه مثبت، یعنی به جای اینکه بگویند فلان کس دارد خطا می کند یا فلان فرقه چنین و چنانند ایشان این جهت را بیان می کردند که راه صحیح، پیروی از اهل بیت و عمل به دستورات شریعت است راه دیگری نیست.
 
بطور کلی سایر فرقه ها و راه ها و بدعت ها و همه اینها را نفی می کردند به صورت مبارزه مثبت یعنی با تثبیت اینکه راه فقط پیروی از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست، سایر چیزها را نفی می کردند و شاید این روز را می دیدند ، آن وقت ها البته فرقه تصوف و اینها بود ولی این عرفانهای کاذب به این وسعت نبود اینها تازه رواج پیدا کرده هرگوشه ای یک کسی یک مغازه ای باز کرده و شاید به خاطر همین ها بود که ایشان این مسأله را خیلی روی آن تأکید می کردند که تنها عمل به دستورات شرع، انجام واجبات و ترک محرمات است که انسان را می تواند به سعادت برساند و از ویژگی های ایشان این بود که همیشه در فعالیت ها جنبه مثبت را تقویت می کردند یعنی به جای اینکه یکی یکی با این مکاتب انحرافی و خرافی مبارزه بکنند و اسم ببرند آن مکتب غلط است و فلان است، در مقابلش آن جهت مثبت را ارائه می دادند که اینها صحیح است و ما باید این جوری رفتار بکنیم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سفارش علامه جعفری به علی بهجت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟

پنجشنبه 1391/02/28 09:34 ق.ظ

نویسنده : مسعود موسوی
ارسال شده در: دین و زندگی ،
سفارش علامه جعفری به علی بهجت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟

حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری می‌کرد.

به گزارش فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.
 
 پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟
 
حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.
 
وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.
 
وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.
 
علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!
 
فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد.
 
وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم.
 
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن.
 
بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم.
 
علامه جعفری: پدرت(آیت‌الله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است
 
وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانت دار باش که این مرد تمام می‌شود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دوره‌ای یک فرد را میدان می‌دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می‌کند  و رشدش می‌دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد.
 
بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می‌گفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین‌طور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم.
 
وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15 ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته‌ای انجام می‌داد. وقتی مسائل بلند علمی را می‌خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می‌شود این چنین گفت...
 
آیت‌الله بهجت آخرین فرمول‌های عرشی را به ساده‌ترین شکل بیان می‌کرد
 
علی بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریه‌های دیگران را می‌گرفت و بعد وقتی می‌خواست نظریه خودش را بدهد، نمی‌گفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط می‌فرمود: این چنین هم می‌شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول‌های عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می‌گفت.
 
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می‌خواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده‌ای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می‌گفت، این سوال به ذهن ما می‌آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمی‌گفتند.
 
وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می‌گذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را می‌شناخت ولی من خوب او را نمی‌شناختم. به من می‌گفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است.
 
وی افزود: من هم بچه بودم و می‌رفتم می‌گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می‌خندید و در حال تبسم می‌گفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن می‌گذشت. هیچ راهی نمی‌گذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم.
 
داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت
 
حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است.
 
وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد.
 
وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند.
 
مادر ایشان نمی‌خواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود
 
فرزند آیت‌الله بهجت بیان کرد: از آنجا که خداوند کسانی را که می‌خواهد پرورش دهد با رنج پرورش می‌دهد و در ناز و نعمت نمی‌خواباند، آیت الله بهجت هم در 16 ماهگی مادر جوان خود را از دست می‌دهد. مادر ایشان حدود 28 سال داشته است.
 
وی افزود: یکی از اقوام که اینها را برای من تعریف می‌کرد گفت انسانهای بزرگ به راحتی می‌توانند با اموات ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت: آقا شما مادرتان را در خواب دیده‌اید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت: چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده بود.
 
بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟ پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع شد و گفت: شاید می‌خواسته تا محبت مادر و فرزندی دوباره در وجود من زنده نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری محروم می‌شود و خواهر بزرگ ایشان متکفل امور او می‌شود.
 
وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با خواهرش تعریف می کرد . ایشان می گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و بادمجان را در باغچه می کاشت. من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم که نشاء سبز را در داخل خاک می گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا آخر خط هرچه کاشته بود را برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم گفت چرا تمام کارهای مرا خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم گفت که چرا او را می زنی؟ او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این خاطره از حدود سه سالگی  در ذهن ایشان باقی بود.
 
محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟
 
بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس می‌خوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه می‌کند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی می‌کند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیده‌ای می‌گوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی می‌دهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود:
 
محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه 
 
وی افزود: آیت‌‌الله بهجت از کودکی اعمالی را انجام می‌داده که با کودک سازگار نبوده است. هم مکتبی‌های او برای من می‌گفتند که در مکتب کارهای بچه‌گانه نمی‌کرد و خیلی جدی بود و اگر مسئول نظم ما می‌شد، مثل یک فرمانده همه را به صف می‌کرد.
 
وی گفت: سپس پدرم تا 13 سالگی مقداری از درس طلبگی را در همان جا خواند. بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین دار بوده  و خیلی به آیت الله بهجت علاقه مند بوده، خانواده  او را تحریک می‌کند تا او را همراهش به عراق بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده است.
 
بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها می‌شدیم، مرا می‌گرفت و بر روی طاقچه‌ای می‌نشاند. خلاصه این سید می‌خواسته پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق نمی‌شود و آنها برای بار دوم و با کاروان بعدی عازم می‌شوند.
 
تحصیلات آیت‌الله بهجت در کربلا و نجف
 
فرزند آیت الله بهجت ادامه داد: ایشان به مدت 4 سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس می‌خواند و سپس به نجف می‌رود. طلبه‌هایی که در کربلا بودند می‌گفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی می‌رفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید. ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که 14 ساله تمام می‌کند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است. پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی.
 
وی افزود: پدرم با وجود اینکه خیلی‌ها به درس او نمی‌رفتند، به درس او می‌رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که می‌آمده باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی‌گفت.
 
حجت‌الاسلام بهجت گفت: من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟ ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت می‌آمد، به حجره من می‌آمد و مهمان من می‌شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت.
 
وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض می‌شود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا می‌شده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته می‌رفته است. آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ التحصیل می‌شود و به ایران برمی‌گردد و در شمال ازدواج می‌کند.
 
20 مقام معنوی در سن جوانی / پیش رو و پشت سر برای پدرم فرقی نداشت
 
حجت‌الاسلام بهجت در بخش دیگر از این مصاحبه به فارس گفت: در مورد مقاماتی که ایشان به آن‌ها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که مردم می‌دانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت.
 
وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگی‌های آقای بهجت و علاقه‌ای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست.
 
فرزند آیت‌الله بهجت گفت: بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه می‌شدند عهد می‌گرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل می‌کند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند.
 
وی ادامه داد: این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمی‌توانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله می‌برد و بر می‌گرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه می‌شود.
 
بهجت گفت: آیت‌الله بهجت از او عهد می‌گیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می‌بینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو می‌کند و از او عهد می‌گیرد تا او و پدرم زنده‌اند، سر را فاش نکند.
 
چشم آیت‌الله بهجت حقیقت معصیت را می‌دید، بنابراین مرتکب نمی‌شد
 
حجت‌الاسلام علی بهجت افزود: بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت.
 
وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی‌هایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت.گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد. در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز می‌کرد.
 
بهجت ادامه داد: پدرم هم در صحبت‌هایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه می‌گفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی می‌گذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد.
 
وی تأکید کرد: این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان می‌کنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم می‌گفت کسی را می‌شناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش می‌آمد، خداوند یک طور منصرفش می‌کرد.
 
حجت‌الاسلام علی بهجت در پایان بخش نخست گفت‌وگوی خود با فارس اظهار داشت: هیچ وقت پدرم «من» نمی‌گفت و همیشه همه عنوان‌ها و برچسب‌ها و من‌ها را پاک می‌کرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص می‌گفت و خیلی‌ها می‌گفتند خود آقاست. و من باور نمی‌کردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمی‌کرد و من بعدها فهمیدم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1391/02/28 09:38 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 305 1 2 3 4 5 6 7 ...
free counters