تبلیغات
نبرد نهایی
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
 بسم الله الرّحمن الرّحیم

«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا»



دلار گران شده … طلا گران شده … کار نیست …مدرسه ای آتش گرفت … دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند… زورگیری در ملاعام...

این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس شما نیست … ما ایرانیها دزدیم … ما ایرانیها هیچی نیستیم … ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم … ما هیچ پیشرفتی نکردیم فقط توهم میزنیم …

تا به حال فکر کرده‌اید چرا رسانه های خارجی خودآگاه و تعمّداً و رسانه‌های داخلی (خوش‌بینانه) ناخودآگاه و غیرتعمّدی، با ذرّه‌بین بدبینی به وضعیت کشور و جامعه و صرفاً به نشر اخباری می‌پردازند که اوضاع کشور را بحرانی،ناامن،پر از دروغگوئی،فرار از مسئولیت‌پذیری نشان دهند؟

البته این به معنای آن نیست که نباید واقعیت‌ها را منعکس کرد!

مسئله اصلی اینست که چرا "فقط" واقعیت های منفی،دلسرد کننده و یأس آور باید منعکس شوند و چرا باید حس ناامنی و این جمله که "همه به دنبال این هستند که سر یکدیگر را کلاه بگذارند" به مخاطبان القا شود؟



این داستان واقعی را بخوانید،امید که به افزایش دید و آگاهیمان در برخورد با اخبار،کمک کند..



بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می‌داد.
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.

زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت می‌شد.
از هیچ‌یک از تکنیک‌های متداول شکنجه استفاده نمی‌شد.
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.
زندانیان به مرگ طبیعی می‌مردند.
امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی‌کردند.
بسیاری از آنها شب می‌خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی‌شدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی‌کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می‌ریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :
«در این اردوگاه، فقط نامه‌هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می‌شد. نامه‌های مثبت و امیدبخش تحویل نمی‌شدند.
هر روز از زندانیان می‌خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده‌اند ، یا می‌توانستند خدمتی بکنند و نکرده‌اند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می‌کرد، سیگار جایزه می‌گرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی‌شد.
همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.

    با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می‌رفت.

    با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می‌شد و خود را انسانی پست می‌یافتند.

    با تعریف خیانت‌ها، اعتبار آنها نزد هم‌گروهی ها از بین می‌رفت.


و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ‌های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می‌شود.

منبع :http://forum.bidari-andishe.ir/thread-31234.html






نوع مطلب : سبك زندگی اسلامی، دکترین ها یا استراتژی های اعمال شده بر علیه ایران، جنگ نرم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فرهنگی، خبرها، سیاسی، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس:

پرفسور پیترفیلیپ در جدیدترین کتاب خود، روایت سی رایت میلز را در کتاب کلاسیک سال 1956 خود «نخبگان قدرت» بسط داده و ضمن بررسی نخبگان قدرت ملت ـ دولت، از انتقال این قدرت به یک گروه نخبه صاحب قدرت  فراملیتی که عمده تمرکز آنها بر کنترل سرمایه های جهانی است سخن می گوید.

به این ترتیب فیلیپ که استاد جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه ایالتی سوناما در آمریکاست، در تازه ترین مطالعه منتشر شده اش «غول ها: نخبگان قدرت جهانی» از 17  موسسه برتر مدیریت سرمایه جهانی نظیر بلک راک و جی. پی مورگان چیس نام می برد که هر یک به عنوان «غول های» کاپیتالیسم جهانی، بیشتر از یک تریلیون دلار سرمایه سرمایه گذاری شده تحت مدیریت خود را در اختیاردارند. این 17 موسسه در مجموع بیش از 41 تریلیون دلار را در شبکه ای از سرمایه های مرتبط با هم که در سطح جهان درگردش است، مدیریت می کنند.

این 41 تریلیون دلار معرف ثروتی است که هزاران میلیونر، میلیاردر و شرکت برای کسب سود در این شبکه سرمایه گذاری کرده اند. این 17 غول در تقریبا تمام کشورهای جهان فعالیت دارند و «نهادهای محوری سرمایه مالی هستند که قدرت سیستم اقتصاد جهانی را تامین می کند.» آنها درهر چیزی که سود قابل توجهی به همراه دارد سرمایه گذاری می کنند، از اراضی کشاورزی که سرمایه گذاران نخبگان قدرت جهانی با بیرون راندن کشاورزان بومی از زمین هایشان از چنگ آنها درآورده اند تا دارایی های عمومی (نظیر تاسیسات تامین انرژی و آب) تا جنگ.

علاوه بر این، فیلیپ مهم ترین شبکه های نخبگان قدرت جهانی و افراد مرتبط با آن را نیز مورد شناسایی قرار می دهد. او از 39 فرد (که شمار اندکی از آنان زن و تعداد انگشت شماری از آنها نیز از کشورهایی جز آمریکا و کشورهای ثروتمندتر اروپای غربی هستند) نام می برد که در هسته شبکه های غیردولتی برنامه ریزی  و سیاستگذاری هایی قرار دارند که تمرکز مداوم سرمایه جهانی را مدیریت، تسهیل و از آن دفاع می کنند. به گفته فیلیپ نخبگان قدرت جهانی دو کارکرد متحد کننده کلیدی را به اجرا می گذاراند: توجیهات ایدئولوژیک لازم را برای منافع مشترک خود فراهم می کنند (که از طریق رسانه های شرکتی شان منتشر می شود) و معیارهای اقداماتی را که سازمان های دولتی و ملت ـ دولت های کاپیتالیستی باید انجام دهند تعریف می کنند.

دقیق تر آنکه فیلیپ 119 مدیر  این 17 غول مالی جهانی را شناسایی می کند و بیوگرافی و اطلاعات عمومی مختصری را درباره ثروت خالص شخصی شان ارائه می دهد. این افراد  از طریق شبکه های متعدد همکاری از جمله فروم اقتصادی جهانی، کنفرانس پولی بین المللی، موسسات وابسته به دانشگاه ها، شوراهای سیاستگذاری متعدد، باشگاه های اجتماعی و کارآفرینی های فرهنگی با یکدیگر ارتباط متقابل نزدیکی دارند. آن طور که فیلیپ توضیح می دهد: « قطعا این نتیجه گیری دور از واقعیت نیست که همه آنها یکدیگر را شخصا می شناسند یا در چهارچوب مشترک پست های قدرتی که در اختیار دارند، با  یکدیگر آشنایند.»

غول هایی که فیلیپ  از آنها نام می برد، روی یکدیگر سرمایه گذاری می کنند، اما در صدها موسسه مدیریت سرمایه گذاری دیگر نیز که بسیاری از آنها با این غول ها روابط نزدیکی دارند نیز دست به سرمایه گذاری می زنند. این روند به ده ها تریلیون دلار منجر می شود که در یک شبکه پهناور واحد از  سرمایه جهانی که شمار بسیار اندکی از افراد آن را در کنترل خود دارند، هماهنگی های لازم در مورد آن صورت می گیرد. «هدف فوری آنها یافتن فرصت های امن کافی برای برخورداری از یک بازده سرمایه است که اجازه رشدی مداوم را بدهد.»

به این دلیل که مدیران این 17 موسسه مدیریت سرمایه نماینده  هسته مرکزی سرمایه بین المللی هستند، «در صورت بازنشسته شدن یا مرگ این افراد، دیگر افراد مشابه جای آنها را خواهند گرفت و ساختار کلی یک شبکه کنترل سرمایه جهانی به قوت خود باقی می ماند. هدف مشترک این 199 فرد، به حداکثر رساندن بازده سرمایه گذاری های خودشان و موکلانشان و یافتن  راهی برای دستیابی به بازده بیشتر از هر طریق لازم، قانونی یا غیرقانونی است... ترتیبات نهادی و ساختاری در درون سیستم های مدیریت پولی سرمایه جهانی، بی امان در پی یافتن راه هایی برای دست یافتن به حداکثر بازده از سرمایه گذاری ها هستند و...شرایط لازم برای دستکاری - قانونی یا غیرقانونی – همواره فراهم است.»


فیلیپ نیز همچون محققان پیش از خود اهمیت این نهادهای فراملیتی را چنین عنوان می کند که در خدمت یک کارکرد منسجم هستند. بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، گروه 20، گروه 7، سازمان تجارت جهانی، فوروم اقتصادی جهانی، کمیسیون سه جانبه، گروه بیلدربرگ، بانک تسویه حساب های بین المللی، گروه 30، شورای روابط خارجی و کنفرانس پولی بین المللی به عنوان مکانیسم های نهادی برای اجماع سازی در درون طبقه سرمایه داری فراملیتی و قدرت فرموله کردن و اجرای سیاست ها عمل می کنند. «این نهادهای  بین المللی از طریق حمایت از سیاست ها و مقرراتی که هدف آنها حفاظت از جریان آزاد و بدون مانع سرمایه  در سطح جهانی است، درخدمت منافع غول های مالی جهانی قرار دارند.»


اما دردرون این شبکه از نهادهای فراملیتی، فیلیپ دو سازمان بسیار مهم سیاستگذاری و برنامه ریزی نخبگان جهانی را شناسایی می کند: گروه 30 ( که 32 عضو دارد) و کمیته اجرایی بسط یافته کمیسیون سه جانبه (که 55 عضو دارد). این شرکت های غیرانتفاعی که هر یک کارکنان تحقیقی و پشتیبانی خود را دارند، سیاستگذاری های نخبگان را فرموله می کنند و دستورالعمل هایی را برای به کار گیری آنها از سوی نهادهای دولتی فراملیتی نظیر گروه 7، گروه 20، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جانی و بانک جهانی  صادر می کنند. سیاست های نخبگان نیز به دنبال دستورالعمل عامل مربوطه از جمله دولت ها، در این بستر به اجرا گذاشته می شود. سپس این عاملان کاری را که به آنها دستور داده شده انجام می دهند. در نتیجه این 85 عضو (چون هر دو همپوشانی دارند) گروه 30 و کمیسیون سه جانبه، یک گروه مرکزی تسهیل کنندگان سرمایه داری جهانی را تشکیل می دهند و تضمین می کنند که سرمایه جهانی ایمن، مطمئن و رو به رشد باقی می ماند.

بنابراین اگرچه بسیاری از نهادهای بین المللی بزرگ تحت کنترل نمایندگان ملت ـ دولت ها و بانکداران مرکزی قرار دارند (با قدرت  بی تناسبی که از سوی پشتیبانان مالی مسلط نظیر ایالات متحده و کشورهای اتحادیه اروپا اعمال می شود) فیلیپ بیشتر نگران گروه های سیاستگذاری فراملیتی است که غیردولتی هستند، چون این سازمان ها «به متحد شدن نخبگان قدرت جهانی به عنوان یک طبقه کمک می کند و افراد دخیل در این سازمان ها، کاپیتالیسم جهانی را تسهیل می کنند.»

فیلیپ با تهیه این فهرست از 199 مدیر بزرگ ترین موسسات مدیریت پولی در جهان، می گوید  این کار گام مهمی به سمت درک نحوه کارکردن سرمایه داری امروزین در سطح جهانی است. این نخبگان قدرت جهانی تصمیماتی را در ارتباط با سرمایه گذاری تریلیون ها دلار اتخاذ می کنند. ثروت متمرکزی که آنها در آن سهیم هستند، با فرض در رقابت بودن، آنها را ملزم به همکاری  در راستای مصلحت بزرگ تر خودشان از طریق شناسایی فرصت های سرمایه گذاری و توافقات ریسک مشترک، و کار کردن جمعی برای ترتیبات سیاسی می کند که مزایایی را برای سیستم سود ساخته آنها در کلیت خود به همراه دارد.

اولویت ابتدایی آنها تضمین یک میانگین بازده سرمایه گذاری به نسبت 30 تا 10 یا حتی بیشتر است. ماهیت هر سرمایه گذاری از آنچه که حاصل می کند اهمیت کمتری دارد: بازده مداومی که رشد را در بازارهای کلی پشتیبانی کند. از این رو سرمایه گذاری در تولیدات دخانی، تسلیحات جنگی، مواد شیمیایی سمی، آلودگی و دیگر کالاها و خدمات از نظر اجتماعی مخرب، صرفا بر اساس سودآوری آنهاست که قضاوت می شوند. آنها نسبت به هزینه های اجتماعی و زیست محیطی سرمایه گذاری هایشان هیچ دغدغه ای از خود نشان نمی دهند. به عبارت دیگر  باعث مرگ و ویرانی شدن از نظر آنها اشکالی ندارد، چون سودآور است.


اما هدف نخبگان جهانی چیست؟ فیلیپ در چند جمله این هدف را چنین توضیح می دهد: «نخبگان عمدتا در پشتیبانی از امپراتوری نظامی آمریکا / ناتو با هم متحد شده اند که به دنبال جنگی دائمی علیه گروه های مقاومت – که نوعا با برچسب «تروریست» از آنها یاد می شود- در گوشه و کنار جهان هستند. هدف واقعی «جنگ با ترور»، دفاع از جهانی سازی فراملیتی، به جریان انداختن سرمایه مالی در اطراف جهان، سیطره دلار و دسترسی به نفت است؛ این کار هیچ ربطی به سرکوب تروریسمی ندارد که خود این سیستم به وجود آورنده آن است، مرتکب آن می شود و هزینه های آن را به منظور لاپوشانی دستور کار واقعی آنها تامین می کند. به همین دلیل است که ایالات متحده تاریخچه ای طولانی از مداخلات از سوی سیا و ارتش در گوشه و کنار جهان و ظاهرا در دفاع از «منافع ملی» خود دارد.


ثروت و قدرت
نکته جالب توجهی که از مطالعه تجزیه و تحلیل تفکربرانگیر فیلیپ به ذهن متبادر می شود، این است که او تمایز واضحی بین این افراد و خانواده هایی که دارای ثروت هستند و افرادی که ثروت ( گاه بسیار) کمتری دارند (که با این حال باز هم قابل توجه است) می گذارد، اما این عده ازطریق جایگاه ها و ارتباطاتی که دارند، قدرت قابل ملاحظه ای کسب کرده اند. آنطور که فیلیپ در توضیح این تمایز می گوید «جامعه شناسی نخبگان از  افراد نخبه خاص و خانواده هایشان اهمیت بیشتری دارد.»  فقط 199 نفر تصمیم می گیرند که این بالغ بر 40 تریلیون دلار چگونه سرمایه گذاری شود. و این همان نکته محوری است. اجازه دهید توضیح بیشتری دهم:

چند خانواده واقعا ثروتمند در جهان وجود دارند که به طور خاص می توان به خانواده های روچیلد (فرانسه و بریتانیا)، راکفلر (آمریکا)، گلدن ساکس (آمریکا)، واربرگز (آلمان)، لهمان (آمریکا)، لازاردز (فرانسه)، کان لوبس (آمریکا) موزس سیفز اسرائیلی (ایتالیا)، آل سعود( عربستان سعودی)، والتون (آمریکا)، کوچ (آمریکا)، مارس (آمریکا)، کارجیل مک میللان (آمریکا)، و کاکس (آمریکا). اشاره کرد. با این حال تمام این خانواده ها علنا در پی کسب قدرت برای شکل دادن به جهانی که آرزویش را دارند نیستند.

به همین ترتیب افراد به شدت ثروتمند جهان مثل جف بزوس (آمریکا)، بیل گیتس (آمریکا)، وارن بافت (آمریکا)، برنارد  آرنالت (فرانسه) کارلوس اسلیم هلو (مکزیک) و فرانسیسکو بتنکورت میرز (فرانسه)  ضرورتا به شکلی به یکدیگر مرتبط نیستند که واجد قدرت هنگفتی شوند. در واقع با وجود تمایل آشکار آنها به ثروت،  ممکن است منافع اندکی در قدرت داشته باشند.

در واقع برخی افراد و خانواده ها صرفا برای  بهره مند شدن از نحوه عملکرد سرمایه داری و ابزارهای دولتی و نهادی جنبی آن به یکدیگر مرتبط می شوند، در حالی که دیگران از نظر سیاسی  دخالت بیشتری دارند و در پی دستکاری در نهادهای بزرگ تر برای دستیابی به نتایجی هستند که نه تنها سود آنها را به حداکثر برساند و در نتیجه ثروتشان را به حداکثر برساند، بلکه خود جهان را نیز شکل دهد.

پس اگر به دنبال فهرستی از 199 فردی هستید که فیلیپ آنها را در مرکز سرمایه جهانی شناسایی می کند، این اسامی با وجود ثروت کاملا شناخته شده و چشمگیر آنها، شامل کسانی چون بزوس، گیتس، بافت، کوچ، والتون یا حتی روچیلد، راکفلر یا ویندزور (ملکه انگلستان) نمی شود،. همچنین خیلی از این اسامی از فهرست های تهیه شده توسط گروه های چون فوربس و بلومبرگ نیز مفقود هستند، اما با توجه به علاقه بسیاری از افراد و خانواده های به شدت ثروتمند به اجتناب از انواع خاصی از تبلیغات و حضور اجتماعی و قدرت آنها در انجام این کار، نبود آنها در این فهرست ها دلیلی بسیار متفاوت دارد.

برعکس اسامی فهرست شده در بالا، در تجزیه و تحلیل فیلیپ نام هایی چون لارنس (لری) فینک (رئیس و مدیرعامل بلک راک)، جیمز (جیمی)  دایمن (رئیس و مدیر عامل جی پی مورگان چیس)، و جان مک فارلن (رئیس  بارکلیز بانک) دیده می شود، در حالی که به اندازه کسانی که کمی پیشتر ذکر شده ثروتمند نیستند، ولی قدرت بسیار بیشتری را به دلیل پست ها و ارتباطاتشان دردرون شبکه 199 نفره نخبگان جهانی کسب کرده اند.

پس همانطور که انتظار می رود فیلیپ معتقد است که این سه فرد شیوه زندگی و جهت گیری های ایدئولوژیک مشابهی دارند. آنها معتقدند که سرمایه داری به خیر و صلاح جهان است و در حالی که نابرابری و فقر مسائل مهمی محسوب می شوند، به اعتقاد آنها رشد سرمایه در نهایت این مشکلات را حل خواهد کرد. آنها درباره مسائل زیست محیطی  تقریبا هیچ ابرازنظری نمی کنند، اما بر این باورند که فرصت های سرمایه گذاری ممکن است در واکنش به «تغییر و تبدیلات» آب و هوایی تغییر کند. آنها به عنوان افرادی میلیونر مالک خانه های متعدد هستند. در دانشگاه های مخصوص نخبگان تحصیل کرده اند و برای رسیدن به جایگاه فعلی خود به عنوان غول های نخبگان قدرت جهانی، به سرعت در حوزه فاینانس بین المللی رشد کرده و خود را بالا کشیده اند. موسساتی که آنها مدیریت می کنند نشان داده اند که در  تبانی های غیرقانونی با دیگران دست داشته اند، اما دولت ها این جرایم قانونی را ضرورتا به عنوان بخشی از کسب و کار ورزی می بینند.

به طور خلاصه من آنها را اینطور توصیف می کنم: آنها از یک چهارچوب قانونی یا اخلاقی به عنوان قطب نمایی برای اقداماتشان، چه درارتباط با کسب و کار و چه انسان های دیگر، جنگ، محیط زیست و آب و هوا اجتناب می کنند. آنها به وضوح نمونه یک فرد نخبه هستند.

فقدان نگرانی نسبت به مردم و مسائلی که می تواند نگرانی بسیاری از ما را برانگیزد نیز از نگاه به دستور کار گردهمایی های نخبگان مشهود می شود. مثلا  کنفرانس پولی بین المللی را در نظر بگیرید. این کنفرانس که در سال 1956 تاسیس شده، یک گردهمایی خصوصی سالانه از چند صد بانکدار رده بالا درجهان است. انجمن بانکداران آمریکا به عنوان دبیرخانه این کنفرانس عمل می کند. اما آنطور که فیلیپ اشاره می کند: «به نظر می آید که هیچ چیز در دستور کار آنها وجود ندارد که پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سرمایه گذاری های آنها را به منظور شناسایی اثرات مضر آنها بر انسان ها و محیط زیست مد نظر قرار دهد.» نگاهی تصادفی به دستور کار هر یک از این گردهمایی های نخبگان، نشان می دهد که این اظهار نظر  در مورد تمام نشست های آنها صدق می کند.  برای مثال به دستورکار نشست اخیر کنفرانس جهانی اقتصاد در داووس نگاه کنید. هر سخنی از «دغدغه» در دستور کار آنها، شعاری گمراه کننده بیش نیست.

اما مشکلات ناشی از این وضعیت چیست؟ فلیپ چنین پاسخ می دهد: «این تمرکز ثروت حفاظت شده به یک بحران بشری و در نتیجه به فقر، جنگ، گرسنگی، از خود بیگانگی توده ها، تبلیغات رسانه ای و تخریب محیط زیست منجر می شود که همگی تهدیدی را متوجه موجودیت انسان می کنند. ما باید بدانیم که بشریت در خطر انقراض احتمالی قرار دارد.»

وی در ادامه می گوید که نخبگان قدرت جهانی احتمالا تنها  مجموعه ای است که بدون ناآرامی های مدنی بزرگ، جنگ و هرج و مرج، قادر به اصلاح این وضعیت است و از این رو این هدف عمده این کتاب را تشکیل می دهد: افزایش آگاهی ها نسبت به اهمیت تغییری نظام مند در این عرصه و بازتوزیع ثروت ها در میان هم خوانندگان عام این کتاب و همچنین نخبگان، به این امید که آنها بتوانند دست به کارنجات بشریت شوند. در ضمیمه این کتاب «نامه ای به نخبگان قدرت جهانی» آمده است که به امضای فیلیپ و 90 نفر دیگر رسیده و از نخبگان می خواهد که در این راستا دست به عمل بزنند.

درقسمتی از این نامه آمده است: «دیگر قابل قبول نیست که شما معتقد باشید می توانید سرمایه داری را برای رشد و تداوم مسیر خود از میان نابرابری های بزرگی که هم اکنون همگی ما با آن مواجه ایم اداره کنید. محیط زیست دیگر  تاب آلودگی و زباله بیشتر را ندارد و بروز ناآرامی مدنی در همه جا در نقطه ای اجتناب ناپذیر می شود. بشریت به شما نیاز دارد تا قدم پیش بگذارید و این اطمینان را به وجود آورید که اقتصاد سرمایه داری، به رودی از منابعی تبدیل می شود که به تک تک کودکان، تک تک خانواده ها و تمام بشریت می رسد. ما از شما می خواهیم که از قدرت خود برای انجام تغییرات لازم جهت بقای بشریت استفاده کنید.»

پیترفیلیپ کتاب مهمی نوشته است. برای آن دسته از ما که به شناخت بیشتر کنترل نخبگان بر جهان علاقه مندیم، این کتابی است که حتما باید در قفسه کتابخانه مان وجود داشته باشد. و مثل هر کتاب خوب دیگری، اگرچه به پرسش های زیادی جواب می دهد، اما چند سئوال تازه را نیز برایم مطرح می کند.

همانطور که روایت پرمغز فیلیپ را از رفتار نخبگان در این ارتباط می خواندم، بار دیگر به یاد آوردم که قدرت نخبگان جهانی به طرز چشمگیری خشونت بار و به شدت دیوانه وار است: رضایت دادن به کشته شدن انسان ها در شمار زیاد (چه از طریق گرسنگی و یا خشونت نظامی) و نابود کردن جو زمین برای سود بردن بیشتر، بدون کمترین حس انسانی، هم اکنون چشم اندازی تیره و تار را از آینده به دست می دهد.

به این دلیل من دراین باور او شریک نیستم که می توان اخلاقیات نخبگان را برانگیخت. بسیار خوب می شد اگر می توانستیم چنین کنیم، اما تاریخ هیچ شاهد و مدرکی نشان نمی دهد که بگوید نتیجه قابل توجهی از این کار گرفته خواهد شد. مرگ و نابودی که نخبگان برمی انگیزند و به آن دامن می زنند کاری به شدت سودآور است، کاری که قرن ها از عمر آن می گذرد و همچنان ادامه دارد.


نویسنده: رابرت جی.باروز (Robert J. Burrowes)  فعال اجتماعی که خود را متعهد به شناخت و خاتمه دادن به خشونت انسانی می داند.
منبع: yon.ir/PZnpd 




نوع مطلب : بانک = ربا .. بورس = قمار، مستند های تکان دهنده، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار «توکل بر غیرخدا»



خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار توکل بر غیرخدا
در کتاب شریف کافی روایتی را از حسین‌بن‌علوان نقل می‌کند که در ضمن داستانی بیان شده است. در برخی روایات مانند این روایت، راوی آن چنان مقدمه‌چینی می‌کند که خواننده در فضای آن گفت و شنود قرار می‌گیرد و سخن برای او بسیار دلنشین‌تر می‌شود. می‌گوید: در جلسه‌ای با عده‌ای از اهل علم مذاکره علمی می‌کردیم ــ مقصود این‌گونه افراد هم از علم معمولا سخنان ائمه اطهار علیهم‌السلام است. من پیش‌تر به مسافرتی رفته بودم و در آن مسافرت تمام اموالم از بین رفته بود. یکی از دوستان که از مشکل من آگاه بود از من پرسید: راستی فلانی برای این مشکلی که پیش آمده به چه کسی امید داری که تو را کمک کند. گفتم: امیدم به فلان شخص است. گفت: اگر امیدت به فلانی است به خدا قسم حاجتت برآورده نخواهد شد و به آنچه امید داری نخواهی رسید. با تعجب پرسیدم: خدا تو را رحمت کند چه کسی به تو چنین خبری داده است؟! گفت: به راستی امام صادق سلام‌الله‌علیه به من خبر داد که: در یکی از کتاب‌های آسمانی خواندم:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی! أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی؟ وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی! فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَایُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی! أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی، فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی؟! أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَیْرِی! أَفَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی؟ أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی، أَوَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِی، أَوَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی، أَوَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی، أَفَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ؟! فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی‏!»
خدای تبارک‌وتعالی می‌فرماید: به عزت و جلال و عظمت و تسلطم بر عرشم قسم! [خداوند چهار قسم می‌خورد که] هر کس به غیر از من امید ببندد قطعا امیدش را ناامید خواهم کرد، [و به این اندازه هم اکتفا نمی‌کنم] و در میان مردم جامه ذلت بر تن او می‌پوشانم و او را از قرب خودم بیرون می‌اندازم و و از فضل و رحمتم دور می‌سازم. [بعد خدای متعال از چنین بنده‌ای گله می‌کند که] آیا در هنگام شداید به غیر من امید می‌بندد در حالی‌که سختی‌ها همه در دست قدرت من است و او به غیر من امید دارد؟! [در ادامه در قالب استعاره‌ای بسیار زیبا می‌فرماید:] و با فکر خودش درِ خانه دیگری را می‌کوبد [کنایه از این‌که با فکر خود به در خانه کسی می‌رود و مدام فکر می‌کند که چه بگوید و چه کار کند که صاحب این خانه مشکل او را حل کند] در حالی‌که کلید همه درها در دست من است و درها همه بسته است ولی درِ خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است؟! مگر چه کسی برای مشکلات و سختی‌هایش حقیقتا به من امید بست و من با وجود آن مشکلات امیدش را قطع کردم، و چه کسی در کارهای بزرگ به من امیدوار گشت و من امیدش را از خودم بریدم [تا بگوید: چون خداوند جواب نمی‌دهد به سراغ دیگری رفتم]؟! من آرزوهای بندگانم را در پیش خودم محفوظ قرار دادم [که از بین نرود] اما آن‌ها به حفاظت من راضی نشدند [ و من را قبول ندارند و می‌خواهند کسی دیگر آن‌ها را برایشان حفظ کند]! آسمان‌هایم را [که شما وسعتشان را نخواهید دانست] از کسانی (فرشتگانی)4 پر کردم که از تقدیس و تسبیح من خسته نمی‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند؛ اما مردم به سخن من اعتماد نکردند! آیا کسی که مشکلی از جانب من برای او پیش آمده نمی‌داند که این مشکل را کسی نمی‌تواند حل کند مگر به اذن من؟! [خدای متعال باز با بیانی دیگر گله کرده، می‌فرماید:] پس چرا می‌بینم که از من روی‌گردان است در حالی‌که من با جود خود چیزهایی را به او بخشیدم که از من درخواست نکرده بود، اما وقتی آن‌ها را از او گرفتم، او از من بازگرداندن آن‌ها را درخواست نکرد و از غیر من درخواست کرد؟! آیا نظرش درباره من این است که من قبل از درخواستْ شروع به عطا و بخشش می‌کنم اما بعد از آن اگر از من درخواست شود پاسخ بنده‌ام را نمی‌دهم؟! آیا من بخیل‌ام که بنده‌ام مرا بخیل می‌پندارد؟! و آیا جود و کرم از صفات من نیست؟! و آیا عفو و رحمت به دست من نیست؟! و آیا من محل آرزوها نیستم؟! پس چه کسی غیر از من می‌تواند آن‌ها را قطع کند؟! پس آیا آرزومندان نمی‌ترسند که به غیر من امید ببندند؟! [خدای متعال در ادامه نکته‌ای را بیان می‌کند که تصور آن نیازمند دقت است. می‌فرماید:] پس اگر اهل آسمان‌هایم و اهل زمینم همگی آرزو کنند، سپس به هر یک از ایشان مانند آنچه که همه آرزو کردند عطا کنم، از ملک من به اندازه عضو یک مورچه هم کم نمی‌گردد؛ و چگونه ملکی کم گردد که قوامش به اراده من است؟! [فقط جمعیت انسان‌ها میلیاردها نفر است و اگر هر کدام خواسته‌ای داشته باشند میلیاردها خواسته خواهد شد. خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 28/1/92 ایراد فرموده‌اند.
منبع گروه معارف رجانیوز




نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، سبك زندگی اسلامی، بیداری اسلامی، شبهه ها، دین و زندگی، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، فرهنگی، سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


قال النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله: 
كیف بكم إذا فسدت نساؤكم، و فسق شبابكم و لم تأمروا بالمعروف، و لم تنهوا عن المنكر؟ 
فقیل له: و یكون ذلك یا رسول الله؟ 
فقال: نعم و شر من ذلك، 
كیف بكم إذا أمرتم بالمنكر و نهیتم عن المعروف؟ 
فقیل له: یا رسول الله و یكون ذلك؟ 
قال: نعم و شر من ذلك، 
كیف بكم إذا رأیتم المعروف منكرا و المنكر معروفا؟!.

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلوات الله علیه و آله نقل كرده كه به اصحاب فرمودند:
چگونه خواهید بود در زمانی كه زنان شما فاسد و جوانانتان فاسق می‌گردندولی شما امر به معروف و نهی از منكر نمی‌كنید؟
پس به آن حضرت عرض شد:
یا رسول الله! آیا چنین زمانی خواهد آمد؟
فرمود: بلی و بدر از این (نیز خواهد آمد)!
چگونه خواهید بود زمانی كه امر به منكر و نهی از معروف بكنید؟
عرض شد: یا رسول الله! آیا چنین زمانی هم خواهد آمد؟
فرمود: بله و بدتر از (نیز خواهد آمد)!
چگونه خواهید بود، زمانی كه امور معروف در نزدتان منكر و امور منكر در نزدتان معروف شناخته شود؟

وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی): ج 16، ص 119


امام صادق علیه السلام:

إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْكُمْ زَمَانٌ لَا یَنْجُو فِیهِ مِنْ ذَوِی الدِّینِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ یُقَالَ [لَهُ‏] إِنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ‏.

بدون شک
زمانى براى شما خواهد آمد كه 
از دینداران 
نجات نیابد، 
جز آنكه را مردم ابلهش دانند 
و خود او هم آماده باشد و تحمل كند كه به‌ او بگویند ابله و بی‌عقل.

الكافی (ثقة الاسلام كلینی): ج3، ص 309

منبع: بیداری اندیشه 





نوع مطلب : فتنه های نزدیک ظهور در ایران، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





حسن عباسی:


اقتصاد جهان، بدهی 60 تریلیون دلاری دارد/ جنگ زمانی آغاز می شود که اقتصاد کشوری در حال نابودی باشد


رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز با بیان اینکه زمانی جنگ آغاز می شود که اقتصاد کشوری در حال نابودی باشد، گفت: ایالات متحده، سیاست درهای بسته را آغاز و اجرایی کرده است.





به گزارش خبرگزاری فارس از پاکدشت، حسن عباسی شنبه شب در جمع مردم این شهرستان در نشستی که با موضوع انقلاب اسلامی، ریزش و رویش ها برگزار شد، اظهار داشت: شیعه ای که امام او هیچوقت این امکان را نداشت که بتواند ارتباط مستقیم با پیروان خود داشته باشد و مظلومیت شیعه همیشه در تاریخ زبانزد بوده است. امروز به عزت و عظمتی رسید که روز گذشته MiddleEastEye.net منتشر کرد و رسانه های داخلی و خبرگزاری ها انعکاس دادند که ایران به عنوان یکی از هفت کشور برتر قدرتمند دنیا است.


وی افزود: تعریف قدرت در مباحث جامعه شناختی این است که کسی بتواند اراده اش را به دیگری تحمیل کند و وقتی اراده به دیگری تحمیل شد، آن قدرت را پذیرفته است.


مرز مکزیک دیوار کشیده شد


رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز با اشاره به سیاست درهای بسته آمریکا بیان داشت: در دو روز گذشته شاهد بودیم «دونالد ترامپ» سیاست درهای بسته را آغاز و اجرایی کرده است و اکنون مکزیک، تنها کشور جنوب آمریکا که مرز زمینی با ایالات متحده دارد، مرز آن را به صورت کامل دیواری کشیده تا شخصی از مکزیک وارد کشور آنها نشود.


عباسی افزود: علاوه بر این، برای کالایی که از کشور مکزیک وارد آمریکا می شود را با گمرک بسیار بالایی پذیرا هستند. در خارج از خاک آمریکا، هفت کشور از قبیل ایران، سوریه، سودان، لیبی و... نیز اجازه ورود به خاک آمریکا را ندارند.


وی ادامه داد: انگلیس، این روش و برنامه ریزی را در سال گذشته انجام داد و امسال از اتحادیه اروپا خارج شدند و خود را از تمامی پیمانها خارج می کنند. خود را محصور میکنند، تا شغل، کالا و مصرف برای خودشان باشد. چراکه وضع اقتصاد جهانی با فروپاشی عظیمی روبرو شده و اقتصاد جهان قریب به 60 تریلیون دلار بدهی دارد که یک سوم آن سهم آمریکا و به معنای بی ارزش شدن پول است. به عنوان مثال در زمان آغاز جنگ جهانی دوم، پول آلمان به میزانی بی ارزش شد که مردم بسته های پول را به داخل آتش می انداختند تا از گرمای آن استفاده کنند.


عباسی خاطرنشان کرد: زمانی جنگ آغاز می شود که اقتصاد کشوری در حال نابودی باشد. مانند کشور آلمان و قضیه هولوکاست. به این صورت که آلمان ها از یهودی ها در اقتصاد کشور رودست خوردند و قصد داشتند تلافی این ضرر را بر سر خانواده یهودی مرتبط با این موضوع بیاورند. به میزانی پول آلمان بی ارزش شده بود که چاره ای نداشتند تا جنگ به راه بیندازند و در نهایت جنگ جهانی دوم شروع شد، که در حال حاضر این اتفاق برای آمریکا رخ داده است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1395/10/16 :: نویسنده : مسعود موسوی

بخشی از مطلب کانال تلگرام حمید رسایی : آقای روحانی به این سئوال پاسخ دهد: دستگاه شنود برای چه کاری وارد نهاد ریاست جمهوری شده؟
رئیس قوه قضائیه گفت: «پول های نهاد ریاست جمهوری کجا خرج می شود؟ ما حرفی نداریم که هم در قوه قضائیه و هم در نهاد ریاست جمهوری، معلوم شود که این تجهیزات بسیار فنی مربوط به امنیتی را بدون اطلاع نیروهای امنیتی به داخل ریاست جمهوری بردند، با اجازه که بوده است؟ به چه وجهی بوده است؟ پولش از کجا آمده است؟»

سئوال این است که تجهیزات امنیتی - که غیر از دستگاه شنود چیزی دیگری نمی تواند باشد - با چه هدفی وارد نهاد ریاست جمهوری شده است؟ همه می دانند که در اطراف نهاد ریاست جمهوری، نهادها و سازمان های مهمی مانند بیت رهبر انقلاب، شورای عالی امنیت ملی، شورای نگهبان، دفتر آیت الله آملی لاریجانی و مجمع تشخیص مصلحت نظام – که قطعا موضوعیتی نداشته - در این محدوده قرار دارد؟
____________


ستاد قیطریه 2 برای عملیات روانی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری فعال شده است.

روزنامه وطن امروز در این‌باره نوشت: سال 88 در بحبوحه اجرای پروژه تهدید نظام با گروگانگیری امنیتی بزرگ یکی از مهم‌ترین کشفیات اطلاعاتی و عملیاتی مشترک دستگاه‌های امنیتی انجام شد. نیروهای امنیتی پس از رصد تحرکات ضد انقلاب در گسترش شایعه «تقلب» در انتخابات ریاست جمهوری و انجام عملیات تهییج و تحریک هواداران نامزدهای ناکام، به ارتباط ارگانیک «ستاد قیطریه» و مجموعه امنیتی- رسانه‌ای ضد انقلاب پی بردند. با دستور و حکم قاضی اعزام نیروهای ناجا برای بازرسی مرکز مشکوک آغاز شد اما بلافاصله پس از حضور در موقعیت، عوامل ستاد نامزد شکست خورده ارتباط زنده با شبکه سلطنتی بی‌بی‌سی برقرار کردند و با مظلوم‌نمایی و هیجان‌زایی از مردم خواستند برای نجات آنها مقابل ساختمان حاضر شوند! در همین فاصله همچون جاسوس‌های آموزش‌دیده، در نخستین اقدام بخشی از تجهیزات غیرقانونی تعبیه شده در به اصطلاح «ستاد انتخاباتی» را با به راه انداختن آتش‌سوزی کنترل شده نابود کردند.

اکنون در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری برخی اخبار ارائه شده توسط یکی از عالی‌ترین مقامات قضایی حکایت از بازسازی «ستاد قیطریه» در ساختمان یکی از مراکز استراتژیک دارد. تجهیز مرکز به دستگاه‌های گرانقیمت متناسب با نیازهای امنیتی یک ستاد عملیات روانی در کنار دعوت به‌کار مدیر پروژه از گروهی از نزدیکان جریان فتنه و احیای تیم رسانه‌ای فعال در تحریک مردم به تقابل با حاکمیت، حکایت از در پیش بودن حوادثی مهم و قابل تامل دارد.
یک گروه شناخته شده مرتبط با «ستاد قیطریه2» نیز در فضای مجازی اقدام به خرید کانال‌های تلگرامی پرمخاطب با قیمت‌های نجومی کردهکه با توجه به ارتباطات قابل توجه با «خزانه» منبع هزینه‌کرد این ارقام قطعا نیاز به تحقیق و تفحص دارد.
در حوزه «ارتباطات» نیز رشد و گسترش تعاملات با کانون‌های ضد انقلاب در اطراف مدیران «ستاد قیطریه 2» مشهود است. هم‌اکنون عواملی که رفت و آمد منظمی به یکی از مراکز استراتژیک داخلی دارند در شبکه اجتماعی  «توئیتر» به کانون اتصال گروه‌های ضد انقلاب و حامیان جریان غربگرا در داخل کشور تبدیل شده‌اند که برخی پروژه‌های آزمایشی دعوت به تجمع ضد حاکمیتی را به اجرا می‌گذارند.
به نظر می‌رسد هوشیاری دستگاه قضا در برابر تحرکات مشترک ضد انقلاب و جریان غربگرایان داخلی، دشمن را متقاعد کرده که تضعیف قوه قضائیه در بعد ملی و فراملی با «هشتک‌پراکنی» در فضای توئیتر و توزیع محتوای مذکور به فضای سایر شبکه‌های اجتماعی، لازم و ضروری است.
در حال حاضر شبکه‌ای که به علت فعالیت مشترک ارتش سایبری منافقین و سعودی‌ها «فی*ل*تر» است در حال تبدیل به کانون تغذیه نیاز جامعه اطلاعاتی تلگرام «مجوزدار» است. اهمیت این موضوع در نیاز آتی اکوسیستم دشمن در توئیتر به  توزیع محتوای مملو از شایعات و دروغ در فضای انتخاباتی است...
کانال‌‌های معاندان همچون «وحید آنلاین»، «آمدنیوز»، «مملکته» و «توئیتر فارسی» مهم‌ترین وظیفه‌شان تاکنون توزیع سرفصل‌‌های تعریف شده در توئیتر در تلگرام بوده است و با حذف احتمالی آنها از تلگرام، دشمن در ترویج شایعات و  پرونده‌های ضد نظام با مشکل مواجه خواهد شد.
حتی با رفع این نقیصه بزرگ، تکمیل اشراف بر تحرکات در تلگرام به عنوان محیط دست دوم انتشار بسیار ضروری است
http://kayhan.ir/fa/news/94514
کاملتر در : http://www.farsnews.com/13951009001075






نوع مطلب : فتنه های نزدیک ظهور در ایران، تفکرات غرب زده، سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ورود 3 مقام بلند پایه اطلاعاتی به کشور !! چه فتنه ای در پیش است!



وزارت امور خارجه کشورمان اعلام کرد که آقای بعیدی‌نژاد به عنوان سفیر جدید جمهوری اسلامی ایران در انگلیس انتخاب شده است و همزمان دولت انگلیس هم «نیکلاس هاپتون» را به عنوان سفیر خود در ایران برگزیده و راهی تهران کرد. درباره این دو گزینه و ارتقای سطح روابط کشورمان با دولت انگلیس، گفتنی‌هایی هست.
1- در تاریخ 7 آذرماه سال 1390 مجلس شورای اسلامی با تصویب یک ماده واحده، دولت را موظف کرده بود که روابط خود با دولت انگلیس را از سطح سفیر به سطح کاردار تنزل بدهد. در تبصره یک این ماده واحده آمده است «درصورت تغییر سیاست‌های خصمانه کشور مزبور (انگلیس) وزارت امور خارجه می‌تواند سطح روابط را ارتقاء دهد.» و اکنون سؤال این است که آیا دولت انگلیس «سیاست‌های خصمانه» خود علیه جمهوری اسلامی ایران را تغییر داده است که وزارت خارجه کشورمان سطح روابط را از کاردار به سفیر رسانده است؟! اگر قانون مصوب مجلس شورای اسلامی لازم‌الاجراست- که هست- باید وزارت امور خارجه توضیح بدهد که در سیاست‌های خصمانه انگلیس علیه ایران اسلامی چه تغییری حاصل شده است؟ و دولت انگلیس از کدام برخورد و روش خصمانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران دست کشیده است؟ تمامی شواهد موجود به وضوح حکایت از آن دارند که انگلیس در سیاست‌های خصمانه خود علیه کشورمان نه فقط کمترین تغییری نداده است، بلکه بر شدت آن نیز افزوده است و از این روی اقدام اخیر وزارت امور خارجه غیرقانونی و در تقابل مستقیم با مصوبه مجلس شورای اسلامی است. ممکن است وزارت خارجه کشورمان ادعا کند که در سیاست‌های خصمانه دولت انگلیس تغییر حاصل شده است که باید گفت؛ اگر تغییری حاصل شده چرا حداقل، چند نمونه از آن را اعلام نمی‌کنید؟! آیا این تغییرات مورد ادعا نیز مانند توافق وین و برجام و FATF محرمانه است؟! و اگر نیست -که نیست- بفرمایید دلایل حضرات امور خارجه برای این تغییر چیست؟ چرا که آنچه به وضوح دیده می‌شود ادامه همان سیاست‌های خصمانه دولت انگلیس علیه جمهوری اسلامی ایران است. سیاست‌های خصمانه‌ای که در جریان مذاکرات هسته‌ای بدون کمترین پوششی قابل دیدن بود و در عرصه‌های دیگر، نظیر حمایت از تکفیری‌ها، راه‌اندازی ده‌ها شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای علیه اسلام و ایران اسلامی، تبدیل انگلیس به کانون ضد انقلابیون فراری و حمایت‌های مالی و سیاسی و تبلیغاتی از آنها و... نیز به آسانی قابل فهرست کردن است.
وزارت امور خارجه کشورمان باید به این دو پرسش ساده و منطقی پاسخ بدهد!
اول: آیا هیچ یک از اقدامات خصمانه مورد اشاره را که فقط اندکی از بسیارهاست، می‌توان نفی کرد؟
دوم: توضیح بدهد که از هنگام تصویب ماده واحده مجلس شورای اسلامی تاکنون کدامیک از سیاست‌های خصمانه انگلیس علیه جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است؟!
اگر وزارت خارجه پاسخی برای این دو سؤال ندارد، با کدام مجوز قانونی مصوبه مجلس شورای اسلامی را نادیده گرفته است؟!
2- «بوریس جانسون» وزیر امور خارجه انگلیس در بیانیه‌ای که روز دوشنبه به مناسبت تبادل سفیر با ایران منتشر کرد آورده است «این هنگام، لحظه‌ای مهم در روابط انگلیس و ایران است» اما از نظر آقای بوریس جانسون، اهمیت این روابط در چیست؟ او در بیانیه یاد شده می‌گوید «امیدوارم این آغازگر همکاری سازنده‌تری میان کشورهایمان باشد و این امکان را به ما بدهد که موضوعاتی چون حقوق بشر، نقش ایران در منطقه و همچنین، ادامه اجرای توافق هسته‌ای - همان که دستاوردش «تقریباً هیچ» بوده است- را به نحوی مستقیم‌تر مورد بحث قرار دهیم.»
می‌بینید که هنوز پای سفیر انگلیس به تهران نرسیده، رجزخوانی وزارت خارجه روباه پیر علیه کشورمان آغاز شده است! از مسئولان محترم دولت و وزارت خارجه درخواست می‌شود که از کنار مسئله عبور نفرمایند! منظور وزیر خارجه انگلیس از بحث درباره حقوق بشر! و نقش ایران در منطقه بسیار واضح است. محکوم کردن جمهوری اسلامی ایران به نقض حقوق بشر، آن‌هم از سوی انگلیس که سیاه‌ترین کارنامه حقوق بشری را دارد و نظر خود را درباره «نقش ایران در منطقه» نیز بارها به صراحت اعلام کرده‌اند، دست کشیدن ایران از حمایت نیروهای مقاومت -یعنی باز شدن پای داعش به داخل کشورمان- توقف تولید موشک‌های بالستیک، خارج کردن نیروهای مستشاری و نظامی خود از مقابله با تکفیری‌ها در سوریه و عراق و لبنان، رها کردن یمن در چنگال سعودی‌های وحشی و آدمکش و... در یک کلمه تبدیل ایران به یک «لقمه» که به راحتی برای آمریکا و متحدانش قابل بلعیدن باشد. آیا غیر از این است؟ اگر چنین است چرا باید سیاست خصمانه دولت انگلیس را تغییر یافته تلقی کنیم.
3- و اما نگاهی گذرا به سوابق «نیکلاس هاپتون» نشان می‌دهد که او از مأموران برجسته سازمان MI6- سازمان اطلاعات خارجی و جاسوسی انگلیس- بوده است. چرا انگلیس، سفیر خود برای ایران را از میان جاسوسان و مأموران امنیتی انتخاب کرده و به کشورمان می‌فرستد؟ پاسخ این سؤال اگرچه با مراجعه به سوابق روباه پیر و توطئه‌های فراوانی که علیه ایران اسلامی به صحنه آورده است، به وضوح قابل کشف است ولی اشاره به اظهارات «جان ساورز» در این زمینه- البته فقط به عنوان یک نمونه- به درک ماجرا کمک بیشتری می‌کند.
جان ساورز، عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته‌ای انگلیس در گروه 5+1 بود. او بلافاصله بعد از ترک تیم به ریاست MI6 منصوب شد. در پاییز سال 1389 به عنوان رئیس این سازمان در تلویزیون انگلیس ظاهر شد- اقدامی که طی صد سال گذشته در انگلیس بی‌سابقه بوده است- وی بیشترین و پرحجم‌ترین بخش از اظهارات خود را در آن برنامه تلویزیونی به مسائل ایران اختصاص داد و از جمله گفت؛ «سازمان تحت ریاست من- MI6- در حال انجام عملیات اطلاعاتی - بخوانید جاسوسی- با هدف توقف برنامه هسته‌ای ایران است» اما بلافاصله اضافه کرد «دیپلماسی برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران کافی نیست و باید به فعالیت‌های جاسوسی و اطلاعاتی برای مقابله با ایران ادامه داد.» چند هفته بعد، دو تن از دانشمندان هسته‌ای کشورمان ترور شدند و...! سفارت انگلیس در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی سال 88 نیز نقش برجسته و گسترده‌ای در آشوب‌های خیابانی و حمایت‌های مالی و اطلاعاتی از فتنه‌گران داشت. اکنون به پاسخ این پرسش می‌رسیم که چرا انگلیس برای سفارت خود در ایران از جاسوسان کهنه‌کار استفاده می‌کند که نیکلاس هاپتون، سفیر جدید انگلیس از جمله آنهاست.
4- وزارت امور خارجه کشورمان علاوه بر آن که به علت ادامه سیاست‌های خصمانه انگلیس علیه جمهوری اسلامی ایران، در ارتقای سطح روابط از کاردار به سفیر، قانون مصوب مجلس شورای اسلامی را نادیده گرفته و دور زده است، به دلیل سابقه جاسوسی نیکلاس هاپتون نیز نباید با سفارت وی در ایران اسلامی موافقت می‌کرد و این یک اصل پذیرفته شده در دیپلماسی و روابط بین کشورهاست که پذیرش سفیر یک کشور بایستی با موافقت کشور میزبان باشد.
گفتنی است چند سال قبل، آمریکا از دادن ویزا به آقای حمید ابوطالبی، سفیر پیشنهادی ایران برای سازمان ملل خودداری کرد و ایشان را به دلیل حضور در لانه جاسوسی، تروریست نامید! و این در حالی بود که سفیر ایران و هر کشور دیگری در سازمان ملل ربطی به آمریکا ندارد و آمریکا کشور میزبان سفیران سازمان ملل نیست که حق پذیرش آنان به عنوان کشور میزبان را داشته باشد، بلکه فقط مقر سازمان ملل در نیویورک یعنی خاک آمریکا قرار دارد. البته رئیس جمهور محترم به جای ایستادگی و اصرار بر حق قانونی ایران، شخص دیگری را برای نمایندگی کشورمان معرفی کرد. این عقب‌نشینی، ضمن آن که برخلاف وعده رئیس جمهور محترم، نادیده گرفتن عزت ایرانیان و ایران اسلامی بود، باعث گستاخی بیشتر دشمن شد و بازداشت غیرقانونی احمد شیخ‌زاده مشاور نماینده ایران در سازمان ملل را به دنبال داشت.
5- و بالاخره، باید اشاره کرد که «فرانسوا سنمو»، سفیر جدید فرانسه در کشورمان نیز عضو برجسته و کهنه‌کار سرویس اطلاعات خارجی فرانسه - DGSE- بوده است و «میشائیل کلور برشتولد» سفیر جدید آلمان که در راه تهران است هم پیش از این معاون سازمان اطلاعات و امنیت آلمان- BND- بوده است. گفتنی است دولت آلمان، «برشتولد» را در حالی به عنوان سفیر به ایران می‌فرستد که مطابق قوانین آلمان، وی بایستی حداقل 3 سال در پست معاونت اطلاعاتی آلمان خدمت می‌کرد ولی دولت آلمان در حالی که برشتولد فقط 2سال از دوران مأموریت خود را طی کرده بود، وی را از معاونت سازمان اطلاعات و جاسوسی آلمان خارج کرده و به ایران می‌فرستد. چه عجله‌ای؟! و همه این تغییر و تحولات در فاصله زمانی 9 ماه مانده به انتخابات 96 صورت پذیرفته است!... آمریکا و متحدانش برای کشورمان چه خوابی دیده‌اند؟ و یا کدام جریان داخلی را در خواب دیده‌اند؟!...
منبع کیهان





نوع مطلب : فتنه های نزدیک ظهور در ایران، جنگ نرم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حسین زاده

استاد اقتصاد دانشگاه دریک نوشت: نه‌ تحریم‌های اقتصادی و نه‌ تهدید‌ها و مداخلات نظامی توانست آنقدر به اقتصاد و زندگی‌ مردم ایران صدمه بزند که سیاست‌های نئولیبرالی دولت روحانی پایه‌های صنعتی‌ و تولیدی ایران را تحلیل برده و آنرا دچار رکود عمیق کرده است.

اسماعیل حسین زاده، استاد اقتصاد دانشگاه دریک (Drake) به بررسی مبانی نظری اقتصاد نئوکلاسیک و آثار الگوگیری از این مدل بر اقتصاد جهان و سقوط آزاد اقتصاد ایران در دوره روحانی پرداخت.

این روزها شاهد اجماع گسترده ای هستیم که پارادایم اقتصادی نئوکلاسیک و نئولیبرال از توضیح و پیش بینی تحولات اقتصادی جهان واقعی ناتوان است. از اینرو  جای  تعجب نیست که بسیاری از منتقدان استدلال کرده اند که اقتصاد نئوکلاسیک سردرگمی را بیشتر از شفافیت و ابهام را بیش از روشنی ایجاد کرده است. در واقع، "علم" اقتصاد به ساختاری ایدئولوژیکی تبدیل شده است که تمایل عمده آن توجیه وضع موجود و خدمت به منافع اقتصادی طبقات حاکم و الیگارشی مالی‌ می‌باشد. 

همچنین جای تعجب نیست که دانشجویان زیادی که در کلاس های اقتصاد شرکت می کنند یا مطالعات خود را بر آن  متمرکز می کنند در خصوص ماهیت انتزاعی و نامربوط آن زبان به شکایت بگشایند. به عنوان مثال، گروهی از دانشجویان فارغ التحصیل فرانسوی در اقتصاد، به تازگی نامه ای سرگشاده نوشتند در انتقاد به آموزش دانشگاهی این رشته و آن را "توهم و پاتولوژیی دور از تحولات  بازارهای واقعی و مشکلات مردم واقعی" نامیدند: «ما آرزو داریم تا از جهان خیالی فرار کنیم! بسیاری از ما اقتصاد را انتخاب کردیم تا به درکی عمیق از پدیده های اقتصادی برسیم؛ درکی که درمواجهه مستقیم با مشکلات زندگی مردم  شکل گرفته باشد. اما آموزشی که ارائه شده است. . . به هیچوجه  نمی توند این انتظارات را پاسخ گوید. ... این شکاف در آموزش، این بی توجهی به واقعیت های زندگی‌ شهروندان، مشکل بزرگی را برای کسانی که می خواهند برای مردم به عنوان بازیگران اقتصادی و اجتماعی مفید نقش ایفا کنند، به دنبال دارد.»[1].  

چگونه و چرا اقتصاد که به عنوان یک موضوع بسیار مهم مطالعه و تحقیق در درک نسبتا عمیقی از ساختارهای اجتماعی در این حوزه مطرح بوده است، این چنین بدون سودمندی در درک و یا حل مشکلات اقتصادی شکل گرفته است؟ شاید یک راه منطقی برای پاسخگویی به این سوال این باشد که به ریشه های اقتصاد نئوکلاسیک نگاه کنیم و این که چگونه جایگزین اقتصاد کلاسیک (که از مراحل اولیه سرمایه داری تا نیمه دوم قرن 19 بر جهان اقتصاد حاکم بود) شد. اقتصاددانان کلاسیک معروفی مانند آدام اسمیت، دیوید ریکاردو، جان استوارت میل و کارل مارکس به دنبال درک سرمایه داری در روش های بنیادین آن بودند: آنها جوهر یا منابع تولید ارزش های واقعی، درآمد، دستمزدها و قیمت ها (فراسوی عرضه و تقاضا) را مطالعه کردند. آنها همچنین به دنبال درک پایه ها و منطق توزیع مازاد اقتصادی یا منابع مالی‌  بودند که ریشه ها یا منابع انواع مختلف درآمد به حساب می آید: دستمزد و حقوق، درآمد حاصل از بهره، درآمد اجاره و سود.

برای این منظور، آنها میان دو نوع عمده از کار و یا فعالیت های اقتصادی تمایز قائل بودند: مولد و غیرمولد؛ کار مولد و سرمایه گذاری مولد ثروت (تولید) در مقابل کار غیرمولد و سرمایه گذاری غیرمولد (خرید و فروش یا سفته بازی). بر این اساس، آنها ساختار اجتماعی سرمایه داری را ساختاری متشکل از طبقات مختلف با منافع متضاد یا متعارض می‌دیدند: سرمایه داران، کارگران، زمین داران، کشاورزان، مستاجران، اجاره بگیران و تهیدستان. این اقتصاددانان کلاسیک  نظریات خود را در زمانی‌ که به عصر گذار از  فئودالیسم به سرمایه داری  معروف بودارائه دادند. اگرچه فئودالیسم در حال افول بود، اما هنوز هم به شدت در مقابل گسترش شرایط جدید تولید، یعنی سرمایه داری صنعتی مدرن، مقاومت می کرد.

در نیمه دوم قرن 18 و اوایل قرن 19، منافع متضاد این دو طیف از طبقات حاکم زمینه‌ای شد برای یک نبرد سیاسی-ایدئولوژیک شدید بین طرفداران دو طرف. در آن نبرد ایدئولوژیک، نوشته های اقتصاددانان کلاسیک مانند اسمیت، ریکاردو و میل برای طرفداران سرمایه داری صنعتی رو به رشد، بسیار مفید و تبیین کننده بود. آنها به عنوان روشنفکران با نفوذ که نگران نقش انگلی اشرافیت فئودالی بودند، با  حرارت در مورد آنچه که ایجاد کننده ارزش های واقعی (یا "ثروت ملل") بود و همچنین در خصوص آنچه که از نظر منابع اقتصادی اتلاف گر‌  و بی اثر بود دست به قلم بردند. در این رابطه آنها همچنین بحثهای مفصلی راجع به نظریه "کار مبنای ارزش" کردند، نظریه ای  که بر طبق آن کار انسان به منزله جوهر اصلی‌ ارزش‌ها  و  ثروتهای  واقعی می باشد. بر این اساس، آنها طبقات متمکن را که صرفاً به  تفضل مالکیت   دارایی هایشان   دارایی  بیشتری به دست می آوردند به عنوان "رانتی"، "غیر مولد" یا "انگلی" طبقه بندی کردند. [2].   

با این حال تا اواسط قرن 19، این الگوی ساختار اجتماعی و دسته بندی های طبقاتی به کلی‌  تغییر یافت. در یک سوم پایانی قرن 19 به تدریج تمرکز سرمایه و رشد شرکت های بزرگ، نقش تولید کنندگان فردی  به عنوان محرک های توسعه صنعتی را تحت الشعاع قرار داد. به جای صاحبان و مدیران انفرادی، بیشتر و بیشتر "مدیران شرکت ها استخدام شدند تا به هدایت و نظارت بر شرکت های صنعتی و به تبع کانال های سوددهی که به طور خودکار به عنوان بخشی از فرایند انباشت دائمی هستند، بپردازند. . . . به طور فزاینده، سود و منفعت به سمتی حرکت کرد تا نتیجه مالکیتی غیرفعال باشد، شبیه به مالکیت غایب روزگار فئودالی"[3]. همراه با تولید محصولات کشاورزی بر پایه های فزاینده سرمایه داری، این تحولات به معنای شکل  گیری  جدیدی  از  قطب  بندی  اجتماعی و طبقاتی بود: خصومت  دیرینه بین بورژوازی  صنعتی و زمینداران از این زمان به بعد تبدیل به اتحاد و هم پیمانی طبقاتی شد؛ زیرا که هر دو گروه حالا دیگر سرمایه داران تمام عیار بودند. و طبقه کارگر، که پیش از این از بورژوازی صنعتی علیه اشرافیت زمین  دار حمایت کرده بود، دشمن طبقاتی مشترک آنها شد.

این تغییرات در تحولات اجتماعی و اقتصادی به نوبه خود در تنظیمات طبقه حاکم در خصوص نظریه های سیستم  سرمایه داری و یا مکانیزم بازار تغییراتی را به وجود آورد. سرمایه داران صنعتی که قبلا در تجزیه و تحلیل اجتماعی و اقتصادی  تئوری های اقتصاددانان کلاسیک را  مورد استفاده قرار گرفته بودند، اینک نسبت به چنین نظریاتی کاملا خصمانه شدند. در عوض، ارجحیت ها یا احتیاجات نظری و ایدئولوژیک خود را از این پس بازمین داران همسو کردند، زمین دارانی که دیگر به صورت کشاورزان سرمایه دار در آمده بودند. همه آنها حالا دیگر به  نظریه ای نیاز داشتند تا مالکیت خود را توجیه کنند؛ نظریه ای که به جای شفافیت و روشنگری منشا ارزش های واقعی و منابع ثروت و درآمد ایجاد گمراهی و رد گم کنی‌ نماید. از این رو، طبقات حاکم و نظریه پردازانشان از نیمه دوم قرن 19 به این سو به اقتصادکلاسیک پشت پا زده و به جای آن اقتصاد نئوکلاسیک  را طراحی کردند.

تغییر رسمی‌ نظری  از مکتب کلاسیک به نئوکلاسیک (در سه دهه آخر قرن 19) عمدتا توسط سه‌ اقتصاد دان پایه ریزی شد: ویلیام استنلی جونز، کارل منگر و لئون والراس. بحث مفصل از این پیشگامان اقتصاد نئوکلاسیک فراتر از حوزه این یادداشت است. کافی است بگوییم که مکتب اقتصادی جدید کلا نظریه کلیدی "کار‌ مبنای ارزش" را به نفع نظریه "مطلوبیت مبنای ارزش" کنار گذاشت. بدین معنی‌ که طبق نظریه جدید (نئوکلاسیک) ارزش یک کالا دیگر از کارگر ناشی نمی شود بلکه از مطلوبیت آن کالا برای مصرف کننده ناشی می شود. به این ترتیب پارادایم جدید تمرکز مطالعه ی اقتصادی  را از کار و کارگر و کارخانه و تولیدکننده  به مطلوبیت و بازار و فروشنده و مصرف کننده منتقل کرد. هنگامی که تمرکز مطالعه از چگونگی تولید کالاها به چگونگی خرید و فروش آنها تغییر کرد، تمایز طبقاتی بین کارگران و سرمایه داران، بین تولید کنندگان و فروشندگان نامرئی شد. در صحنه  بازار  همه مردم یکسان به نظر می رسند: خانوارها، مصرف کنندگان و یا "عوامل اقتصادی."  

یک مزیت بزرگ این دیدگاه از نظر طبقه سرمایه دار این بود که در صحنه بازار همسازی و هماهنگی و "برابری" و "برادری"   --نه تضاد طبقاتی-- حالت غالب ساختار اجتماعی را تشکیل می داد. جونز ، یکی‌  از پیشگامان نظریه نئوکلاسیک، عنوان می کند که «اصطکاک مفروض کار با سرمایه یک توهم است» با این استدلال که «ما نباید در چنین موضوعاتی از نقطه نظر نگاهی طبقاتی به موضوع نگاه کنیم» چرا که «در اقتصاد در هر میزان باید همه مردم را به عنوان برادران در نظر بگیریم»[4]. این را باید اشاره کرد که نظریه «ارزش مبتنی بر مطلوبیت»  با جونز شروع نشد. با این حال، جونز و معاصران او از نیمه دوم قرن 19 یک مفهوم جدید را به این  نظریه  اضافه کردند: مفهوم مطلوبیت نهایی و یا، به طور خاص، سیر نزولی مطلوبیت نهایی، بدان معنی که مطلوبیت ناشی از استفاده یا مصرف یک کالا با هر واحد اضافی مصرفی، کاهش می یابد.

اگر چه پیوند زدن اصطلاح «نهایی» یا «نهایی گری» (مرجینالیزم) به مفهوم مطلوبیت از نظر تئوریک چیزی را به این مفهوم اضافه نکرد، ولی‌ از نظر کاربرد ریاضیات، مخصوصاً محاسبات دیفرانسیل و مشتقات، در اقتصاد خیلی‌ مفید واقع شد .اصطلاح «نهایی» به زودی به دیگر دسته بندی اقتصادی مانند هزینه نهایی، درآمد نهایی، بهره وری نهایی و مانند آن گسترش یافت. در نتیجه راه برای پذیرش استفاده از محاسبات مختلف  ریاضی‌ در اقتصاد باز  شد[5].گرچه جدا از ماسک ریاضی آن، الهاق اصطلاح «نهایئ» به مفهوم مطلوبیت هیچ پیشرفت مفهومی و نظری را بر نسخه های قبلی مطلوبیت به ارمغان نیاورد، اما سر دمداران و نظریه پردازان سرمایه داری این  نوآوری توخالی‌ ولی‌ پوشیده در لفافه ریاضیات را به عنوان «انقلابی» در اندیشه اقتصادی و به اصطلاح «انقلاب نئوکلاسیک» جشن گرفتند. ارائه یک سری از اصول بدیهی با استفاده از ریاضیات استادانه درست شده و مسحور کننده مانند پوشاندن علف های هرز با چمن های مصنوعی می باشد. اگر چه بیشتر اقتصاددانان نئوکلاسیک با افتخار رشته خود را به عنوان «علم» اقتصاد مشخص می کنند اما آرایش این رشته بوسیله یک نمای ریاضی خارجی، واقعا آن را علمی نمی سازد. 

آنچه از این بحث مختصر منتج میشود این ست که نظریات یا مدلهای اقتصادی عمدتاً در راستای منافع طبقات حاکم شکل میگیرند. لذا، وقتی که سردمداران سرمایه داری غرب از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد نظریات اقتصادی کلاسیک را مضر به حال منافع خود تشخیص دادند، به آن‌ نظریات پشت پا زده و به جای آنها پارادایم شیک ولی‌ انتزاعی و به خاصیت نئوکلاسیک را ترویج دادند. این پارادایم در سالهای اخیر به نام اقتصاد نئولیبرال معروف شده است. علی‌رغم اثرات ریاضتی مخربش بر زندگی توده‌های مردم، بر اثر فشار و تبلیغ قدرت‌های سرمایه داری به سر کردگی آمریکا این پارادایم امروزه جهانی‌ شده، و موجبات فقر و بیکاری و اختلاف طبقاتی شدید را در اکثر کشورهای دنیا فراهم آورده است.در واقع، اثرات فلاکت بار مدل اقتصادی نئولیبرال آمریکایی کمتر از تجاوزات نظامی این کشور مخرب نیست. برای مثال، ایران را در نظر بگیرید. این کشور از اول انقلاب 1979 تا کنون همواره تحت تحریم‌های اقتصادی و تهدید‌های نظامی بوده است. اما نه‌ تحریم‌های اقتصادی و نه‌ تهدید‌ها و مداخلات نظامی توانست آنقدر به اقتصاد و سطح زندگی‌ مردم این کشور صدمه برساند که سیاست‌های نئولیبرالی دولت آقای روحانی--سیاست هایی که پایه‌های صنعتی‌ و تولیدی ایران را تحلیل برده و آنرا دچار رکودی عمیق کرده است.

اسماعیل حسین زاده*

----------------------------------------------------------

* استاد ممتاز اقتصاد (دانشگاه دریک) است. او نویسنده :
اBeyond Mainstream Explanations of the Financial Crisis: Parasitic Finance Capital (Routledge 2014), The Political Economy of U.S. Militarism (Palgrave–Macmillan 2007), and the Soviet Non-capitalist Development: The Case of Nasser’s Egypt (Praeger Publishers 1989).
منابع:
[1] As quoted in Gordon Bigelow, “Let There Be Markets: The Evangelical Roots of Economics,” Harper’s, May issue: http://harpers.org/archive/2005/05/let-there-be-markets/.
[2] As quoted in Michael Hudson and Dirk Bezemer, “Incorporating the Rentier Sectors into a Financial Model,” World Economic Review, http://wer.worldeconomicsassociation.org/article/view/36.
[3] E. K. Hunt, History of Economic Thought: A Critical Perspective, New York and London, M.E. Sharpe 2002, p. 283.
[4] Ibid., p. 254.
[5] Ibid., p. 252.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 445 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :