نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
تحریم هر دری را به روی جمهوری اسلامی ببندد، در رحمت الهی باز است

وبلاگ "اسکالپل" نوشت:

دیدم همه دارند از "تحریم" می‌نویسند، به صرافت افتادم که من هم یک چیزی بنویسم! حالا که اتحادیه اروپا نمی‌خواهد نفت ما را بخرد و حال ما را گرفته، ما هم باید حال آنها را بگیریم. نشد، حال همین جمهوری اسلامی را می‌گیریم!! بله! کی زمان شاه ما تحریم بودیم؟! اصولا زمان آن خدا بیامرز وفور نعمت بود؛ برف می‌آمد تا اینجا! تا جائیکه ما تحقیق کردیم خدا "رحمان و رحیم" بود آن موقع؛ "بسم الله القاصم الجبارین" را اینها درست کردند انداختند توی دهان یک مشت بچه! نماز جمعه در جمهوری اسلامی خطبه اولش تقوی است، خطبه دومش فحش به آمریکا! ولی زمان آن خدا بیامرز، آخوندها از خدا می‌ترسیدند و در سیاست دخالت نمی‌کردند! شاه هم که انگلیسی بلد بود، زبان اروپایی‌ها را خوب می‌فهمید و نمی‌گذاشت سرش کلاه بگذارند اما بین اینها، یک کمی فقط "ولایتی" بلد است، یک خورده هم همین "محمدجواد لاریجانی" ولی باز کلاه می‌رود سرمان! ایرانی آنزمان برای خودش ارج و قربی داشت، مثلا توی همین جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، فرانسه یک نوع کرم صورت درست کرده بود و اسمش را گذاشته بود "فرح"؛ الان احمدی نژاد را غیر از هوگو چاوز کسی بغل نمی‌کند!!

خودمانیم، پنجه در پنجه ائمه کفر انداخته‌ایم. نمی‌دانم حواس برخی دوستان در مطبوعات و پایگاههای تحلیلی و وبلاگها کجاست که وقتی صحبت از تحریم بخشی در کشور یا یک فن‌آوری و نظیر اینها - و اخیرا نفت - می‌شود، برای اثبات اینکه دری به روی ما بسته نشده، متوسل به این حجت می‌شوند که تحریم‌ها باعث شده ما فلان چیز را خودمان در داخل بسازیم. این پاسخ بدی نیست ولی پاسخی منفعلانه است! اقتداری در آن به چشم نمی‌خورد. مادی‌گرایانه است و مگر بناست انقلاب اسلامی فضیلت خود را در توازن توان فن‌آوری با غرب اثبات کند که دوستان تحلیلگر به این استدلال متوسل می‌شوند؟ اصولا این سؤال مطرح است که مگر غرب قادر است دری به روی انقلاب اسلامی ببندد؟ دیروز در خبرها به نقل از یکی از مسئولان آمده بود که: "نفتی که اروپا از ما می‌خرد فقط ۱۸٪ نفتمان است." در این جمله ۱۸٪ مرعوبیت به چشم می‌خورد! من عنوان این پست را از سخنی از امام خمینی (ره) وام گرفته‌ام. او آن اوایل، در حالیکه در مدرسه علوی در قاب پنجره نشسته و بقول دوستی، یک عده پاسدار و کمیته‌ای ژولیده پولیده دورش و جمعی از مردم عاشق مقابلش هستند، با کوهی از اعتماد به خدا بعد تحریم آمریکا می‌گوید: "تمام درهای دنیا را ببندند به روی ما؛ باب رحمت الهی باز است." ذره‌ای ضعف در این جمله دیده نمی‌شود. این ادبیات، مختص انقلاب اسلامی است؛ غیر از این است که "نمی‌ترسیم، تحریم کنند. تحریم باعث می‌شود ما پیشرفت کنیم" ؛ این جمله ضعف دارد اما بیان امام (ره) مقتدارنه است.

در زمانیکه مواجهه ما با "امت واحده کفر" کامل شده، حواس عده‌ای از دوستان کجاست که با غفلت از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی در جهان، با تسامح، از توان فن‌آوری و ظرفیت‌هایمان در شرایط تحریم می‌گویند؟ البته انقلاب اسلامی این ظرفیت‌ها را دارد؛ لا ریب فیه! ولی فضیلت ما به مثابه امتی که تا شرک و کفر و الحاد هست، در میدان مبارزه است و می‌رود تا با تکیه بر خدا به سیطره عصر الحاد پایان دهد، در این نیست. بعنوان کسی که دورانی را در دانشگاه سپری کرده، شهادت می‌دهم که ما به فضل خدا و به کوری چشم دشمن در تمام نیازهای فنی و علمی از غرب بی‌نیاز خواهیم شد؛ این آرزوی امام امت (ره) بود و قرعه این تکلیف هم بنام نسل من خورده و این بجای خود پرچمی است بر دوش نسل من.

جایی به نقل از شهید احمد کاظمی خواندم که گفته بود: یکبار از مهدی باکری پرسیدم بنظر تو جنگ چطور تمام می‌شود؟ گفت: "ما الان در صف اسلام مقابل کفر ایستاده‌ایم و معلوم نیست این فرصت همیشه وجود داشته باشد." این پاسخی از سر عشق و ارادات به اسلام است. شهید باکری پاسخ سؤال شهید کاظمی را نداده است بلکه همسنگر خود را نسبت به جایگاه تاریخی و حساس خود تذکر داده و در اسلام، مبارزه بر همین اصل استوار است که بدانی در جبهه حق شمشیر می‌زنی؛ خواه موازنه قوا با جبهه باطل برقرار باشد و خواه نباشد، خواه بدانی تو بر دشمن غلبه خواهی کرد یا دشمن بر تو. اگر از این غفلت نداشتی، آنگاه این آیه هر لحظه صد بار بر لوح دل تو  نازل می‌شود که "قل هل تربصوا بنا الا احدی الحسنیین". کفر، از توان تکنولوژیک ما و خودکفا شدن ما هراسی ندارد. اقتدار ما در تکیه به رحمت خداست و چنین اقتداری را تحت هیچ شرایطی نمی‌شود از مؤمن سلب کرد. ابراهیم (ع) وقتی همه ابواب به رویش بسته است، جبرئیل را هم رد می‌کند. این اقتدار مؤمنانه را به هیچ وسیله‌ای نمی‌توان شکست حتی با آتش! کسی که چنین اقتداری دارد ترسناک است. شهید مهدی باکری در فیلمی که از او بجا مانده، در حالیکه دارد برای نیروهای اطلاعات عملیات لشکر مسائلی را توجیه می‌کند، در جائی، از رفتن ابراهیم (ع) در دل آتش سخن می‌گوید و آنجا که به سرّ نسوختن ابراهیم (ع) اشاره می‌کند، با رندی می‌گوید: "...اگر ذره‌ای شک می‌افتاد در دل ابراهیم (ع) در آن موقعی که داشت پرت می‌شد وسط آتش که اگر الان بیفتم می‌سوزم، گمان می‌کنم می‌سوخت!" رعبی که از ما در دل کفر افتاده، از همین طرز تفکر شهدای ما آب می‌خورد!

آمریکا، اروپا، خانم اشتون، سناتور مارک کرک، براد شرمن، گینگریج، هیلاری کلینتون، باراک اوباما، شیمون پرز، ایهود باراک، سارکوزی، برلوسکونی، آنگلا مرکل و بقیه نمی‌دانند باب رحمت الهی چیست! و محجوبند از حقیقتی که خمینی (ره) بأذن الله به آن واصل شده و از آن سخن گفته است. باب رحمت الهی را دعای کمیل خوان‌ها هستند که می‌فهمند چیست. و اما ما خوب می‌دانیم که زمانه، زمانه غربت این حرفهاست و در زمانیکه این حرفها در نزد اهل دنیا فهمیده نمی‌شود، منصف‌ترین‌ها، این حرفها را از سر تعارف به حساب آرمانگرایی ما می‌گذارند. اما واقعیت این است که نزد خدا، حرف امام (ره) است که حسابی دارد و لاغیر.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
با هر گام ایران، آمریكا خود را عقب می‌كشد

«انزوای ایران به واسطه تحریم ها افسانه است و تمام تلاش آمریكا این است كه به این بهانه ارزش دلار را در برابر یورو و پول چین حفظ كند».

به گزارش کیهان، پیه اسكوبار در روزنامه آسیا تایمز نوشت: انزوای ایران به این سادگی ها نیست. بگذارید اول از خط قرمزها شروع كنیم. خط قرمز نهایی واشنگتن را مستقیماً از دهان خودش بشنویم. به تازگی لئون پانه تا وزیر دفاع آمریكا گفت: «خط قرمز ما برای ایران این است كه سعی نكند سلاح هسته ای بسازند. این برای ما خط قرمز است». و چه عجیب است كه این خطوط قرمز مرتب عقب تر می روند. روزگاری خط قرمز برای واشنگتن «غنی سازی» اورانیوم بود. حالا خط قرمز به رخ كشیدن سلاح هسته ای است. به یاد داشته باشید كه از سال 2005، رهبر ایران تأكید كرده است كه این كشور در پی ساختن سلاح هسته ای نیست. تازه ترین ارزیابی اطلاعاتی ملی درباره ایران كه از سوی جامعه امنیتی آمریكا تهیه شده است تأكید مشابهی دارد كه ایران در واقع در حال ساختن سلاح هسته ای نیست. اما اگر هیچ «خط قرمز»ی در میان نباشد بلكه پای چیزی یكسره متفاوت در میان باشد چه؟ اسم اش را بگذارید خط دلارهای نفتی.

آسیا تایمز با اشاره به تحریم های مصوب كنگره آمریكا علیه ایران نوشت: آمریكا در موقعیتی نیست كه به ایران حمله نظامی كند. این كار همه ایرانی ها را پشت حكومت متحد می كند. علاوه بر این، درباره برنامه هسته ای، پای غرور ملی در میان است. انتظار آمریكا برای اینكه تحریم ها ممكن است باعث عقب نشینی ایران شود، به خیال واهی نزدیك تر است. اما از سوی دیگر تحریم های نفتی می تواند باعث تقویت صادرات غیرنفتی و رونق صنایع در ایران شود.

این روزنامه چاپ هنگ كنگ با مرور مفصل روابط گسترده ایران با روسیه و چین و كشورهای شرق آسیا و آمریكای لاتین انزوا را بی معنا خوانده و نوشت: ایران مدام از مبادلات دلاری خود با كشورها كم می كند از جمله در مناسباتش با چین و هند و روسیه. از آن سو دنیای در حال توسعه به بحران عمیق غرب آتلانتیك نگاه می كند و چیزی كه می بیند بدهی های عظیم آمریكاست و چاپ دلارهای بی پشتوانه. منطقه یورو هم بحرانی است. خط پولی را دنبال كنید و تحریم ها و حوادث تنگه هرمز را كنار بگذارید. یك دلیل كلیدی برای بالا گرفتن بحران همین حركت بر زمین زدن دلار نفتی به عنوان ارز مبادله كالاهاست. این حركت به رهبری ایران جلو می رود و نهایتاً واشنگتن نگران است كه نه فقط با ایران بلكه با روسیه و چین به عنوان رقبای راهبردی طرف شده است. البته تعهد چند دهه برخی كشورهای جنوب خلیج فارس برای استفاده از دلارهای نفتی، این كشورها را تبدیل به ضمیمه فرافكنی قدرت پنتاگون در سراسر خاورمیانه كرده است.

پیه اسكوبار در پایان نوشت: ماشینی جهنمی به آهستگی دلار یعنی همه ارز ذخیره جهانی را خرد می كند و ایران در این ماشین نقش یك چرخ دنده را ایفا می كند كه واشنگتن روی آن متمركز شده است. درام روانی بزرگ تر به سقوط دلار مربوط می شود نه به خلیج فارس یا بمب اتمی ناموجود ایران.





نوع مطلب : مقالات، سیاسی، افشاگری، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کیهان: اروپا منتظر ضربه دوم ایران باشد

سعد الله زارعی در سرمقاله امروز روزنامه کیهان نوشت:

اقدام چند روز پیش اتحادیه اروپا علیه ایران كه در دو فاز تحریم خرید نفت ایران و معامله با بانك مركزی از سوی كشورهای عضو این اتحادیه انجام شد، بیش از آنكه یك اقدام جامع و كارا علیه ایران ارزیابی شود به «آخرین تیر تركش غرب» تعبیر شد چرا كه همه می دانند غرب قادر به مواجهه نظامی با ایران نیست. مهمترین دلیل این عدم توانایی آن است كه در طول 30 سال گذشته و بخصوص در 10سال اخیر، غرب علیرغم حمله نظامی به مخالفان به مراتب كم خطرتر- در عراق، افغانستان، لیبی، لبنان و فلسطین- از ورود به چالش نظامی با ایران اجتناب كرده است و با توجه به نكته فوق، تحریم اخیر اتحادیه اروپا و چرایی و پیامدهای آن از چند منظر قابل بررسی است.

1- اقدام اروپا علیه ایران پس از آن انجام شد كه به دلیل مواضع مخالف چین و روسیه، امكان اقدام جدید علیه ایران در قالب شورای امنیت سازمان ملل- كه حدود 20 ماه پیش قطعنامه 1929 را علیه ایران صادر كرد- وجود نداشت بر این اساس می توان نام اقدام اخیر آمریكا و اروپا را اقدام غرب علیه ایران گذاشت. از قبل هم این موضوع پیش بینی شده بود بسیاری از كارشناسان مسایل ایران و غرب گفته بودند كه با بن بست به وجود آمده در شورای امنیت و گروه 1+5، آمریكا و هم پیمانان اروپایی آن- فرانسه، انگلیس و...- اقداماتی را در چارچوب توانایی های خود علیه ایران به عمل خواهند آورد. این روند در عین حال اعلام رسمی این نكته است كه از این پس از اجماع جهانی و حركت در چارچوب حقوقی و استفاده از سازمانهای بین المللی و حتی استفاده از سازمانهای فنی- نظیر آژانس بین المللی انرژی اتمی- علیه ایران خبری نخواهد بود. تلاش بی نتیجه 20 ماهه غرب- از زمان تصویب قطعنامه 1929 در اواسط خرداد 89- برای بازسازی اجماع علیه ایران به خوبی از این ناتوانی حكایت می كند.

2-آنچه چند روز پیش در اتحادیه اروپا اتفاق افتاد، سقف اقدام غرب علیه ایران بود. تحریم نفت ایران و تحریم بانك مركزی كشورمان اقدام آخری بود كه طی دو سال گذشته، غرب بارها از آن سخن گفته و آن را یك اقدام موثر ارزیابی می كرد اما واقعیت این است كه اگر مصوبه اتحادیه اروپا همین الان- و نه از 11تیرماه سال آینده- اجرا شود، صادرات حدود 17درصد نفت ایران به اروپا متوقف می شود. این میزان نفت صادراتی اگر به كشورهای صنعتی آسیایی هم صادر نشود به اقتصاد ایران لطمه نمی زند چرا كه در حال حاضر اقتصاد ایران از همه كشورهای عضو اتحادیه اروپا سرپاتر است. در میان كشورهای اروپایی، ایتالیا- هرچند آنقدر درگیر بحران اقتصادی شد كه دولت آن سقوط كرد- ولی از كشورهایی نظیر آلمان، فرانسه و انگلیس وضع اقتصادی بهتری دارد. براساس گزارش بانك جهانی وضع اقتصادی كشور ما از وضع اقتصادی ایتالیا بهتر است با این وصف ایران به راحتی و بدون حتی اندكی لرزش می تواند از صادرات این 17درصد چشم پوشی كند و خدا كند كه مسئولین كشور درصدد بازاریابی برنیایند و این را یك فرصت تازه برای عبور از «اقتصاد نفتی» به حساب آورند.

3- تحریم اتحادیه اروپا در واقع تحریم خود اروپاست و یك اقدام عجولانه و احمقانه به حساب می آید چرا كه تحریم خرید نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا به افزایش حداقل 20 درصدی قیمت نفت می انجامد كما اینكه همین الان و در فاصله یك هفته و در حالی كه هیچ تحریمی اعمال نشده است، بین 5 تا 6 دلار- یعنی حدود 7 درصد- به قیمت نفت افزوده شده است این به آن معناست كه در شرایطی كه خریداران اصلی نفت ایران حاضر به تحریم ایران نیستند، ایران می تواند بدون صادرات نفت به اروپا و بدون این كه كشوری را جایگزین اروپا كند، همان میزان و حتی بیشتر از آن درآمد ارزی داشته باشد. با این وصف كاملا پیداست كه اروپایی ها ناچارند خود به نوعی فتیله تحریم ها را پایین بكشند كما این كه همین الان توتال فرانسه از یك طرف بیانیه داده كه از تحریم پیروی می كند و از طرف دیگر یك شركت واسطه را برای انعقاد قراردادهای جدید نفت ایران فعال كرده است. به عبارت دیگر اروپا در نمای تبلیغاتی خرید نفت ایران را تحریم كرده و در نمای واقعی دنبال تداوم روابط نفتی با ایران است و البته ایران باید راه بازی دوگانه و فرصت طلبانه را بر روی اروپا ببندد.

4- همانگونه كه از سوی بعضی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مطرح گردیده است، ایران می تواند همین الان اعلام كند كه قراردادهای خود با اروپا را لغو می كند در این حالت ممكن است لغو قرارداد را مستلزم به پرداخت غرامت از سوی ایران بدانند اما باید توجه داشت كه بیانیه تحریم ابتدا از سوی اتحادیه اروپا صادر شده است بنابراین اگر كشورهای اروپایی خریدار نفت ایران، تصمیم اتحادیه را قبول ندارند باید مخالفت خود را رسما اعلام كنند و اگر با آن مخالف نیستند كه اقدام ایران مقابله به مثل تلقی شده و نه تنها مستلزم پرداخت غرامت نیست بلكه طرف های اروپایی باید به ایران به علت تصمیم به لغو یكجانبه قرارداد غرامت بپردازند.

از سوی دیگر، درآمدی كه از افزایش قیمت نفت نصیب ایران می شود بسیار فراتر از غرامت احتمالی خواهد بود، ضمن آن كه جمهوری اسلامی ایران با پیش دستی سریع در قطع صدور نفت به اروپا با یك تیر دونشان زده است. هم پرستیژ خود را به رخ دشمن كشیده و هم هزینه سنگینی را به تحریم كنندگان تحمیل كرده است. آنگاه همه خواهند فهمید كه اقدام كدام طرف مقتدرانه و درخور تحسین است. بهترین روش برای ایران این است كه مجلس شورای اسلامی در یك اقدام فوری- با تهیه طرحی سه فوریتی- دولت را مكلف به توقف صادرات نفت به كشورهای امضاكننده تحریم اتحادیه اروپا بنماید. مجلس در هر كشوری، نهاد واسطه مردم و حكومت به حساب می آید و وجه مردمی آن از وجه حاكمیتی آن پررنگ تر است از این رو اقدام مجلس ایران یك اقدام ملی به حساب می آید و بازتاب دهنده عزم ملت ایران نیز خواهد بود. دولت جمهوری اسلامی با اجرای فوری این مصوبه وجه حاكمیتی را به نمایش بگذارد و این به خودی خود این نكته را اثبات می كند كه «ایستادن در برابر فشار غرب» یك مسئله جناحی و یا بخشی از حاكمیت نیست بلكه همزمان مسئله ای ملی و حاكمیتی است و از قضا فشار غرب، به وحدت داخلی ایران و عملیاتی شدن نگاه مخالف غرب در ایران می انجامد.

5- بدون حتی اندكی تردید، اتحادیه اروپا تحریم اخیر را بطور مستقل انجام نداده است نه اینكه بخواهیم بگوییم تحت تاثیر آمریكا عمل كرده است. این مقدار كه پوشیده نیست اروپا در مورد مسایل خاورمیانه طی حدود 70 سال اخیر هیچگاه مستقل از آمریكا نبوده است. مشاركت اروپایی ها در حمله به افغانستان و مشاركت سمبلیك در حمله به عراق بدون آنكه برای آنان نفعی داشته باشد، وابستگی آنان به آمریكا را نشان داد گویا هنوز اصل 4 حاكمیت دارد. اما مراد ما این نیست. آمریكا و اروپا بدون شك با دعوت هایی از داخل ایران مواجه بوده اند. این دعوت را چه كسانی انجام داده اند. در اینكه فتنه گرها بازشدن فضای تنفسی خود را به اقدامات تنبیهی غرب علیه ایران گره زده اند، تردیدی نیست. وقتی خاتمی در جمع تعدادی از عناصر پادوی فتنه می گوید به زودی شرایط تغییر می كند، از غیب خبر نمی دهد بلكه در پشت صحنه شاهد تصمیماتی بوده است و یا وقتی یكی دیگر از سران فتنه از شرایط سخت تر اقتصادی خبر می دهد خواب نما نشده و تئوری پردازی هم نمی كند. ارتباط عناصر فتنه با محافل تصمیم گیر غربی آشكارتر از آن است كه به «رونمایی» احتیاج داشته باشد اما از طرف دیگر غرب هم حتما می داند كه از عناصر فتنه 88 كار چندانی برنمی آید و نمی توانند منشأ اثری باشند و از این رو بعید است كه غرب صرفا به درخواست سران فتنه به تشدید فشارها روی آورده باشد.

6- افرادی طی ماه های گذشته به مستندسازی داعیه غرب در مورد ایران مشغول بودند. سران آمریكا و كشورهایی نظیر انگلیس طی ماههای گذشته به دفعات گفته بودند كه آثار تحریم ها علیه ایران در حال بروز و ظهور هستند، رها شدن مهار قیمت ها در ایران طی هفته های گذشته از این مسئله حكایت می كرد همه می دانند اساسا دلار در موقعیتی نیست كه در كشوری بتواند رشد داشته باشد. همه می دانند كه اینك در معاملات اروپا دلار جایگاهی ندارد. قدرت های مهم اقتصادی آسیا- نظیر روسیه، چین، هند، ژاپن، كره جنوبی و مالزی- هم دلار را كنار گذاشته اند. در آمریكای لاتین نیز دلار جایگاه خود را از دست داده و هر روز از قیمت آن كاسته می شود با این وصف چرا در كشوری كه كمترین تأثیر را از بحران های بین المللی پذیرفته و رئیس جمهور محترم بارها اثر بحران مالی بین المللی بر اقتصاد ایران را ناچیز خوانده و واقعاً هم همینطور است، دلار طی 4 هفته به حدود دو برابر قیمت رسید؟ در حالی كه قیمت واقعی دلار در ایران حتما كمتر از 500 تومان است.

7- در عین حال اقدامات اتحادیه اروپا و هم پیمانان خارجی و داخلی آن، ارتباط معناداری با انتخابات پیش روی مجلس دارد. كاستن از مشاركت مردم ایران در پای صندوق رای یك هدف كلیدی غرب به حساب می آید. غرب بخوبی می داند كه ایران در طول 33 سال گذشته همواره فشارهای خارجی را با بهره گیری از مشاركت گسترده مردم در پای صندوق های رأی تخلیه كرده و علاوه بر آن از این انتخابات خون تازه ای دریافت كرده است. غرب و منحرفین در این انتخابات امید خود را به نفوذ و تغییر معادله از طریق انتخابات و تبدیل انتخابات به صحنه درگیری از دست داده اند و اینك پایین آوردن میزان مشاركت و كاستن از روحیه مردم را در دستور كار قرار داده اند. داعیه های غیر رقابتی بودن انتخابات، ناكارآمدخواندن نظام، شكاف های غیر قابل التیام، در پیش بودن بحران های بزرگ امنیتی، گرانی های سرسام آور یك ماهه گذشته همه در این مسیر قابل ارزیابی می باشند و جالب این است كه غرب، فتنه و انحراف همه این ها را توأمان تعقیب و تبلیغ می كنند.

8- كاهش شدید قیمت ارز و سكه طی روزهای گذشته- پس از موضعگیری دولت علیه افزایش قیمت ها- هم جالب توجه بود. در روز تصویب تحریم نفت ایران در اتحادیه اروپا بعضی این نظریه را مطرح می كردند كه این افزایش قیمت ناشی از اقدام این اتحادیه می باشد و بعد نتیجه می گرفتند كه این تحریم دیگر از آن تحریم های بی خاصیت نیست اما شیب تند كاهش قیمت ها در روزهای سوم، چهارم و پنجم پس از تحریم نشان داد كه افزایش اخیر قیمت ها هیچ ربطی به تحریم ها نداشته است. در عین حال این نكته را نیز اثبات كرد كه كماكان دولت در ایران یكی از مهمترین قدرت های كنترل كننده به حساب می آید با این وصف ضمن آن كه ورود دولت به این موضوع «مسئولانه» و قابل تقدیر بود، جای سؤال و گلایه از وانهادگی و... یك ماه اخیر هم كماكان باقی است.





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جایزه قوی‌ترین مرد دنیا برای اصغر فرهادی!

 مسعود فراستی منتقد شناخته شده‌ی سیما شب گذشته در برنامه‌ی هفت قبل از اینكه نقد فیلم "اخلاقتو خوب كن" را با سید مسعود اطیابی آغاز كند، اجازه خواست تا درباره حاشیه‌ها و اظهارنظرها در مورد جایزه "گلدون كلوب" نظرش را بگوید.

وی كه از سال گذشته پس از اكران فیلم "جدایی..." در جشنواره فیلم فجر صراحتاً اعلام كرده بود كه این فیلم به نظرش فیلم خوبی نیست و پس از آن نیز علی‌رغم حمله جریان‌های روشنفكری، نظرش تغییر نكرد، شب گذشته نیز تصریح كرد كه جایزه‌ها در جشنواره‌های خارجی به‌ویژه در بخش فیلم‌های خارجی صد در صد سیاسی است و توهم كسی را برندارد كه این جایزه‌ها هنری است و این جایزه‌ها هیچ فرقی هم با تحریم‌هایی كه علیه ما اعمال می‌كنند، ندارد.

در این زمینه، حسین امیری از منتقدان سینما نیز نظر مشابهی دارد و در یادداشتی كه در اختیار رجانیوز قرار داده است، همین موضوع را به‌طور تفصیلی‎تر به بحث گذاشته است:
 
نه تنها جایزه های برلین، ونیز، کن، گلدن گلاب و اسکار و سایر جوایز معتبر سینمایی حق اصغر فرهادی است بلکه برای او و فیلم اخیرش کم نیز هست، جایزه قوی ترین مرد جهان در 2011 هم باید به اصغر فرهادی داده شود اگرچه این جایزه هم به برای زیرکی و جسارت اصغر فرهادی کم است، هر کسی هرچقدر هم پهلوان یکه بزن باشد نمی تواند 10 – 20 نفر از کارکنان یک رستوران را جمع کند و به آنها بگوید : «غذای رستوان شما به درد خوردن نمی خورد» یا در مقابل دهها نفر از اهالی یک شهر بگوید :« شهر شما به درد زندگی کردن نمی خورد » اگر کسی این جرات را داشته باشد باید به او قهرمان قهرمانان گفت، اما اگر کسی پیدا بشود که این کار را بکند و نه تنها درگیر نشود بلکه از طرف همان آدمها مورد تشویق هم قرار بگیرد، علاوه بر قهرمانی باید لقب «استاد زیرکی» هم به او داد، هنر اصغر فرهادی این است که در مقابل چشم 75 میلیون نفر با صدای رسا می گوید : کشور شما کشور دروغ و ریا و بی عدالتی است و جای زندگی نیست. هنر فرهادی این است که هم در مقابل دیدگان جهانیان به ایران اهانت کرد و هم معاون سینمایی دولت اصولگرا و رئیس بیناد فارابی و بسیاری از مسئولین فرهنگی و غیر فرهنگی برایش پیام تبریک فرستاند، کف زدند و هورا کشیدند که اگر انصاف داشته باشیم هنر کمی نیست!
 
البته که راست می گوید، در کشوری که افرادی مثل نوری زاد 30 سال در آن ادعای انقلابی گری کنند و نان این ادعا را بخورند و بعد از این همه مدت که پرده ها برافتاد معلوم بشود که هیچ اعتقادی به این نظام نداشته اند نمی شود اعتقاد داشت که دروغ و ریا وجود ندارد، درکشوری که تمام امکانات سینمایی اش در طول 25 سال در اختیار یک عده ی خاص قرار بگیرد و نسل سینمای انقلاب از این امکانات بی بهره باشند نمی شود ادعا داشت که بی عدالتی وجود ندارد، برفرض که این مملکت چنانچه «سیمین» فرهادی اعتقاد دارد جای زندگی نباشد، آیا باید در همه ی دنیا جار زد که «کشورم جای زندگی نیست »؟ بی شک در حکومتی که محصول دین و اخلاق است آفت ریا و دروغ هم پیدا خواهد شد، چرا که هر محصولی آفتی دارد، همانگونه که در داخل نظام لیبرال دموکراسی که محصول اومانیسم است، آفتی به نام دیکتاتوری پنهان بوجود می آید، مگر کسی می تواند سلطه‏‏‏‏ی بی چون چرای لابی های صهیونیستی و مافیایی را در کشورهای غربی انکار کرد؟
 
جدایی نادر از سیمین غیر از اینکه هشیاری و خود شیفتگی بیش از حد نویسنده در چینش رخدادها، تماشاگر حرفه ای را اذیت می کند؛ فیلم خوب و خوش ساختی است، قصه دارد، درام جاندار و تعلیق درستی دارد، خوب کارگردانی شده و بهترین عوامل سینمایی را در پشت دوربین جمع کرده و مهمتر از همه اینکه حرف و پیام فیلم را به درستی و در نهایت کمال به مخاطب منتقل می کند. اما این جایزه که فرهادی گرفته به بها ندهند بلکه به بهانه دهند، اگر به خوش ساخت بودن جایزه می دهند این همه فیلم خوش ساخت دیگر چرا به نصف یا یک چهارم این موفقیت ها دست پیدا نمی کند، درهمین سال جاری فیلم های خوش ساخت دیگری مثل آلزایمر، گلچهره، یه حبه قند، گزارش یک جشن و راه آبی ابریشم و...تولید شد، چرا کوچکترین توجهی به یکی از این فیلم ها نمی شود، جوایزی که جدایی نادر از سیمین کسب کرده در طول تاریخ سینمای ایران بی نظیر است، اگر به خوب بودن ساختار جایزه می دهند، آیا از بین آثار بزرگانی چون علی حاتمی، امیر نادری، ابراهیم حاتمی کیا و چندین فیلمساز بزرگ دیگر کسی اثری بهتر از این تولید نکرده؟ آیا «مادر» علی حاتمی شایستگی یکی از این جوایز را نداشت؟
 
این جوایز اغوا کننده را تنها به جسارت انتقاد هم نمی دهند، که اگر به انتقاد می دادند، زبان انتقاد حاتمی کیا در « گزارش یک جشن» تندتر و بی پروا تر است، حاتمی کیا در آخرین ساخته اش آنقدر شمشیر را به سمت مسئولین فرهنگی از رو بسته که همه را با خود دشمن کرده و همه ی پل های پشت سرش را خراب کرد، اما یک تفاوت اساسی میان این دو فیلم وجود دارد، حاتمی کیا نقد می کند آنقدر تند و بی پروا که به مرز دشنام نزدیک می شود اما مردمش را تحقیر نمی کند، یکی از اصول کسب جایزه سینمایی بطور کلی هنری، تحقیر جهان سوم است، غربی ها دوست دارند جهان سومی را محقر، زشت و وحشی ببینند، حتی اگر فیلمی ضد انقلاب باشد ولی به مردم و کشور نگاه تحقیر آمیز نداشته باشد جایزه ای به آن تعلیق نخواهد گرفت.
 
اما شرط نقد و توهین و تحقیر هم برای گرفتن جایزه کافی نیست، فیلمی که جایزه می گیرد نباید نشانی از دین در آن باشد، منظور نشان دادن نماز و قرآن و کلیسا نیست، بلکه درست نشان دادن اندیشه و نشانه های دینی است، دینی هم اگر قرار است نشان داده شود باید دین ( پروتستانی ) شده باشد، مثل مسیحیتی که فقط یکشنبه ها فرد را به کلیسا می کشد، یا قرآنی که وجه المصالحه ی آشتی ها و معامله های می شود آن هم به شکلی سخیف و از جانب انسان های نادرست و ریا کار و دروغگو چند سال پیش « مازیار میری » فیلمی به نام «کتاب قانون» ساخت که حاشیه های زیادی هم داشت، این فیلم از مرز نقد گذشته بود و با کمی اغماض می شود گفت که جامعه دیندار ایرانی را تحقیر هم کرده بود - البته قصد نفی یا اثبات این فیلم را نداریم – در این فیم از مجالس ختم انعام گرفته تا ادارات و نهادهای مذهبی و فرهنگی در تعارض با قرآن و آموزه های دینی نشان داده می شد، این فیلم هم نه به جشنواره های غربی فرستاده شد و نه این جشنواره ها و محافل علاقه ای به این فیلم نشان دادند، چرا که گفتمان این فیلم گفتمان دینی بود، مازیار میری دغدغه دین و اخلاق دارد، آدمهای فیلمش آدمهای غربی نیستند، میری به مردم این جامعه اعتراض و انتقاد دارد ولی ضعف ها و بدیهایشان را از دین نمی بیند بلکه از نادرستی و سستی دیندار می بیند امثال مازیار میری هم جایی در جشنواره های جهانی ندارند.
 
اینجا یک نکته اساسی وجود دارد که قیاس فیلمهای مورد ذکر را با جدایی نادر از سیمین قیاس مع الفارغ جلوه می دهد، آن نکته این است که فیلمهایی مثل کتاب قانون، زبان بین المللی ندارند.
 
زبان بین المللی چیست؟
 
زبان بین المللی برای فیلم زبان سکولاریسم است، جهان غرب فقط فیلمی را می فهمد که آدمهایش ارتباطی با عالم بالا نداشته باشد، آدمی که گذشته و آینده اش در همین زمین خلاصه بشود، یعنی به اصطلاح انسان متمدن و امروزی باشد، بشر غربی با آدم دیندار ارتباط برقرار نمی کند مگر اینکه این آدم دیندار بی تمدن نشان داده شود، این خلاصه ای از نشانه شناسی در زبان بین المللیِ سینماست، بشر غربی این زبان را می فهمد، برخلاف تصور که فیلمهای مخاطب خاص و به اصطلاح پرفورمنس جایزه های جشنواره های جهانی را می گیرند‏ُِِِِ واقعیت این است که هر فیلمی از هر سبکی از سینما می تواند مورد توجه جشنواره های اینچنینی باشد به شرطی که زبانش زبان بین المللی باشد، جدایی نادر از سمیمین به همان زبانی حرف زده که همه فیمها و فیلمسازان از آن زبان استفاده می کنند. آدمهای نادر از سیمین دو نوع هستند یک دسته متمدن ها که از قشر متوسط جامعه اند و دسته دیگر غیر متمدن ها که فقیر عقب افتاده و به معنی واقعی کلمه جهان سومی هستند، آدمهای متمدن درست کار، زیبا رو، و اخلاق مدار هستند، اما آدمهای غیر متمدن فقط دین دارند و فقیر، کند ذهن، ضعیف و... هستند، خیلی هم به جاست که جهان غرب به فیلمی که از جغرافیای اجتماعی مشرق زمین بیرون بیاید ولی از لحاظ فکری در جغرافیای اندیشه غرب باشد، جایزه بدهد مگر به دگراندیشان شرقی جایزه نوبل ادبیات و صبح نمی دهند.دستشان هم درد نکند که به حامیان اندیشه خود که در قله های سرزمین دیگر پرچمشان را برافراشته جایزه می دهند، هم اصغر فرهادی به زعم خود کار درستی کرده و هم آنها که به او جایزه داده اند اما مسئولین فرهنگی و صدا و سیما که اینگونه از این جوایز ذوق زده شده اند باید یک سوال کوچک را در محضر وجدان خود جواب دهند : چرا در این شرایط تحریم آمریکایی ها باید به یک ایرانی جایزه بدهند؟
 
همین چند روز پیش دكتر اردشیر قوام زاده، «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری‌های خونی» کمیته مطالعات بین‌المللی مرکز تحقیق بین‌المللی خون و پیوند مغز استخوان امریکا را کسب کرد و قرار شد طی مراسمی به او اعطا شود اما بلافاصله انجمن فوق اعلام کرد که چون ایران از طرف امریکا تحریم شده نمی توانند این جایزه را به او بدهند، ولی در همین روزها همین آمریکایی ها توانستند جایزه گلدن گلاب را به اصغر فرهادی بدهند او هم بدون هیچ مشکلی در آمریکا حاضر شد و جایزه اش را گرفت، این سوال برای هر کسی پیش می آید که چه فرقی بین این دو جایزه است که یکی شامل تحریم می شود و دیگری نمی شود، مسئولین انقلابی و اصولگرای وزارت ارشاد و صدا و سیما باید جواب بدهند که برای چه باید بخاطر جایزه ای که اینقدر با بی عدالتی داده می شود ذوق زده می شوند.
 
یا بطور مثال اینکه رئیس جمهور فرانسه با همسر محترمشان به تماشای این فیلم نشسته اند چه افتخاری برای سینمای ایران دارد؟ حتی اگر یک سینما رو و کارگردان سینما رئیس جمهور کشوری بشود که سه سال است در بحران مالی و بحران غوطه ور است، اصولا نباید برای دین یک فیلم خارجی اینقدر مایه بگذارد، مگر اینکه دیدن این فیلم ربطی به مشکلات کشورش داشته باشد، یا نفعی به حالش داشته باشد، فیلم اخیر فرهادی نه فیلم اقتصادی است و نه ربطی به جامعه‌ی فرانسه دارد، تنها علتی که که می تواند رئیس جمهور فرانسه را به تماشای داغ داغ این فیلم علاقه مند کند نفع سیاسی کشورش از چنین فیلمی است، این امر برای فرهادی و عوامل فیلم بعنوان آدم های حرفه ای صرف نظر از عقایدشان می تواند افتخار آمیز باشد، اما سینمای ایران چرا باید به اینکه دل دشمنان خودش را به دست آورده خشنود باشد؟ آیا سینمای کشور این‌قدر از اهداف و منافع ملی فاصله گرفته؟ آیا برای مسئولین کشور هم این انشقاق و زاویه داشتن سینما با ارزش ها اهمیتی ندارد که این‌گونه برای جدایی نادر از سیمین هورا می کشند؟
 
در پایان ما هم موفقیت های گذشته و آینده ی آقای فرهادی را به او تبریک می گوییم و امیدواریم که فیلم های پر جایزه تری بسازد و همه جوایزی را که تا به‌حال نگرفته بدست بیاورد، چرا که ظاهرا برایش گرفتن جایزه از سربلندی و اعتلای وطنش مهم‌تر است.
 
الله انا نشکو الیک غیبه امامنا و کثره عدونا و تشتُّتَ اهوائنا




نوع مطلب : تفکرات غرب زده، فرهنگی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چاه‌های نفت ایران، چاه‌های بدر پیروزی

کبری آسوپار

 
با همه كش و قوس‌ها و تهدیدها و رجزخوانی‌های طرفین، سرانجام تحریم صادرات نفتی ایران توسط اتحادیه اروپا به تصویب رسید و اروپایی‌ها طبق آنچه تصویب كرده‌اند، پس از گذشت این شش ماه، دیگر خریدار صادرات نفتی ایران نخواهند بود. این تحریم از جمله اهرم‌های فشاری است كه اتحادیه اروپا برای آنچه كه وزیر امور خارجه انگلیس «توجیه ناپذیری فعالیت‌های هسته‌ای ایران» می‌نامد، اعمال كرده است؛ گرچه بی‌هیچ تحلیل اضافه‌ای، استثنا شدن شركت انگلیسی «بریتیش پترولیوم» و نیز همان تبصره این مصوبه، برای آنكه فهمیده شود كه آیا این تحریم، فقط اعمال فشار بر ایران است یا اینكه اعضای اتحادیه اروپا نیم‌نگاهی هم به فشاری كه بر اقتصاد خودشان وارد خواهد شد، داشته‌اند، كفایت می‌كند. تبصره‌ای كه می‌گوید اگر این تحریم‌ها تأثیر منفی قابل‌ملاحظه‌ای بر اقتصاد اروپا بگذارد، آن را لغو خواهند كرد!

عملیات روانی با نفت
تحریم نفتی ایران، بیشتر از آنكه یك گروكشی اقتصادی برای پیشبرد هدفی سیاسی و اقدامی عملی برای وادار كردن جمهوری اسلامی به تن دادن به خواسته‌های غیرمنطقی اروپا و امریكا باشد، یك واكنش روانی و یك عملیات روانی برای توجیه اذهان عمومی دنیا در قبال ایرانی است كه اروپا و امریكا آن را تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه توصیف كرده‌اند. اذهانی كه حتماً این سؤال را از سران امریكا و اروپا دارند كه اگر این ایرانِ جهان سومی! تا این حد مخل امنیت جهانی است، چرا دست روی دست گذاشته‌اید و با آنها برخورد نمی‌كنید؟! اروپایی‌ها حتی اگر اقتصادشان آسیب ببیند، حتی اگر از رهگذر این تحریم، وابستگی شان به روسیه بیشتر شود و مجبور شوند نفت را گران‌تر از روسیه بخرند، اما مجبورند خود را به اذهان عمومی مردمشان بباورانند! از سویی امریكایی‌ها و اروپایی‌ها امیدوارند كه این عملیات روانی به نارضایتی مردم ایران از حكومت جمهوری اسلامی بینجامد؛ خیال خامی كه ۳۳ سال است در سر دارند و خود دیده‌اند كه هیچ‌گاه به مرز پختگی نرسیده است اما باز از این سوراخ گزیده می‌شوند!
آدرس غلط جریان انحرافی

از اتحادیه اروپا بگذریم. موضوع ما در این نوشتار اروپایی‌ها نیستند. موضوع اصلی همین جا داخل مرزهای ماست؛ ما و نفت و اقتصاد و سیاست و واكنش‌هایی كه هست و باید باشد و سیگنال‌هایی كه برخی دوستان (دوستان؟!) از همین داخل برای آن طرف آبی‌ها می‌فرستند و اینكه آیا امروز روز، ایران شعب ابیطالب شده و مردم از فرط گرسنگی سنگ به شكم بسته‌اند یا اینكه پیروزمندانه مژده فتح بدر و خیبر را مرور می‌كنند؟

واقعیت پیش روی ما می‌گوید هستند كسانی كه دلشان می‌خواهد تصویر نمایش داده شده از فضای اقتصادی ایران، همان شعب ابیطالب صدر اسلام باشد كه سه سال پیامبر و یارانش را در هنگام محاصره اقتصادی‌شان توسط كفار قریش در خود جای داده بود. برخی علنی همین را هم گفتند، یعنی رسیدند یا رسانده شدند! به این تحلیل سیاه كه ما اكنون در شرایط شعب ابیطالب هستیم و آن را بر زبان هم آوردند! این برخی كه می‌گویم، از همین داخل ایران حرف می‌زنم. از همین‌هایی كه در خیالشان است كه با گرو گرفتن اقتصاد و بی‌ثباتی در بازار ارز و طلا و دادن آدرس غلط، تحریم‌ها را دلیل این بی‌ثباتی معرفی كرده و مذاكره با امریكا را به عنوان تنها گزینه حل مشكل، به نظام تحمیل كنند. در مرحله بعدی هم باید سایت‌های هسته‌ای مان را ببندیم لابد و هر چه را كه هست، بار كشتی، پیشكش شیطان بزرگ كنیم!

دهقان، عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با مهر، صریحاً به این افراد اشاره می‌كند: «جریان مرموز انحرافی قصد دارد خواست خود مبنی بر مذاكره با امریكا را با نابسامان كردن بازار ارز و سكه به عنوان تنها راه‌حل برای برون‌رفت از وضعیت مشكل اقتصادی به مسئولان ارشد نظام القا كند.» همین محتوا را سروری، رئیس كمیته امنیت داخلی مجلس نیز بیان می‌كند: «جریان مرموز انحرافی در تلاش است كه بازار ارز و طلا را با تنگ كردن عرصه معیشتی بر مردم دستاویزی برای فشار بر مدیریت كلان نظام جهت اتخاذ تصمیمات در زمینه مذاكره با امریكا قرار دهد.»

جریان انحرافی، بازار ارز و سكه، فشار بر مسئولان ارشد نظام و مذاكره با امریكا كلیدواژه‌های این اخبار است. یعنی آنكه همپای اروپا، جریان انحرافی هم با گروكشی اقتصادی می‌خواهد اهداف سیاسی‌اش را پیش ببرد. در این میان البته آنچه هم كه مهم نیست، منافع ملی است دیگر! دیر نیست كه این دستانی را كه با دست دشمنان این ملت در یك كاسه هستند، خود این ملت قطع كنند.

در سرزمین بدر
واقعیت دیگر كه البته در كلام هوشمندانه حضرت آقا جاری شد، آن است كه ما اینك در شرایط شعب ابیطالب نیستیم. ما از تحریم‌ها و محاصره اقتصادی‌ها و فشارهایی این چنین گذشته‌ایم. خیلی وقت هم هست كه گذشته‌ایم و پیروزمندانه و عزت‌مند هم گذاشتیم. نهایت آنكه دوران جنگ تحمیلی را بتوان دوره محاصره اقتصادی مردم ایران در شعب ابیطالب دانست، اما شعب ابیطالب گذشت و مسلمین در مدینه حكومت تشكیل دادند؛ روی پای خودشان ایستادند و مهاجرین را هم با آغوشی باز پذیرفتند و این بار، در تنش اقتصادی دیگر در پی مصادره اموال مهاجرین توسط كفار مكه، این مسلمین بودند كه در كمین كاروان تجاری بزرگ اهل مكه نشستند و سرانجام هم با همه در اقلیت بودن، پیروز از میدان جهادی كه در منطقه بدر، فتح را در زمین و آسمان برایشان رقم زده بود، بازگشتند. این روزها مردم ایران در چنین شرایطی هستند. طرفین معادله ایرانی‌ها هستند كه می‌چینند و اروپایی‌ها باید باهوش‌تر از آن می‌بودند كه سرنوشت مردمشان را در این بحران اقتصادی روزافزون به طناب پوسیده كینه دیرینه امریكا از جمهوری اسلامی گره بزنند و در چاه نفت بیفتند!

در موضع انفعال نیفتیم
همه قصه اما مردم نیستند. در این میانه اقداماتی هم هستند كه در توان مردم نیست و لازم است مجلس و دولت همپای خواسته‌های مردم زودتر واكنش درخور به این تحریم را نه فقط در ادبیات و در قالب جنگ روانی، بلكه در عمل اتخاذ كنند. تحریم صادرات نفتی ایران از شش ماه دیگر توسط اعضای اتحادیه اروپا اعمال می‌شود؛ یعنی در زمانی كه فصل سرما و اوج احتیاج به انرژی گذشته است. آنچه لازم است آنكه دولت ایران از هم اكنون صادرات نفتی خود را به اعضای اتحادیه اروپا قطع كند. نباید در این موضع انفعال بیفتیم كه منتظر باشیم تا اروپایی‌ها برایمان تصمیم بگیرند كه چه بكنیم و چه نكنیم!

از سویی لازم است تا واردات محصولات اروپایی به ایران متوقف شود. لازم است شركت‌های اروپایی طعم دخالت و سنگ‌اندازی دولت‌هایشان در دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز را بچشند و از ضرر آن بی‌بهره نمانند!

امر دیگری كه لازم است در دستور كار مسئولان قرار بگیرد، تعطیلی شعب شركت‌های اروپایی در داخل ایران است؛ اتفاقی كه هم عزت ما را حفظ خواهد كرد و هم تضمینی بر پیروزی مان در جنگی است كه این بار نه در كنار چاه‌های بدر كه در جوار چاه‌های نفت جمهوری اسلامی ایران در حال روی دادن است.

منبع: روزنامه جوان





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم

 

یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند.

یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند.

فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید .

تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند.

اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است.

در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن  درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید.

در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود!

سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند!

در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود.

تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.

به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد.

متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد.

از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال  محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.

به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه  در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده  توجه نماییم:

 

1-       نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است.

2-       باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد.

3-       ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری )  و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع)  در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است.

4-       ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم.

5-       ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه

6-       تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ...

7-       ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز

8-       نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج)

9-       غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب

10-   تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید

 

متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...

آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد.

امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فراماسونری، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیا «ایران» تنها کشور فیلترکننده در جهان است؟

برهان- از آغاز ورود اینترنت در ایران «فیلترینگ» یکی از مباحث چالش برانگیز بوده است که گاهی به نارضایتی‌های شدید کاربران انجامیده است به حدی که «فیلترینگ» را ابزار ناراضی‌سازی «نامیده‌اند»؛ اما در این میان برخی کشورهای غربی ایران را به خاطر «فیلترکردن‌سایت‌ها» ناقض «آزادی بشر» می‌نامند، اما، آیا «ایران» تنها کشور فیلترکننده در جهان است؟

«با گذشت چند سال از استقرار و استفادهی عمومی از اینترنت در کشور، همچنان موضوع فیلترینگ به عنوان یک بحث جدی و مهم در این عرصه مطرح است و همواره میتوان نظرهایی را در زمینهی فیلترینگ، ماهیت و تأثیرات آن روی اینترنت و سایتهای اینترنتی و یا در دیگر رسانهها مشاهده کرد.» یلترینگ عموماً به دلیل حفظ چارچوبهای سیاسی و اجتماعی و حتی اخلاقی که در بدنهی سیاستگذاری کشورهای مختلف وجود دارد،امری ضروری و مهم به نظر میرسد.

 
اهمیت این موضوع تا بدان جاست که موافقان و مخالفان بسیاری را به موضعگیری در این باره واداشته است. نظر بسیاری از موافقان مانند «آقای ریاضی» (دبیر شورای عالی فنآوری اطلاعات) این است: «ما به عنوان افراد جامعهی اسلامی باید به شدت مباحث فیلترینگ را دنبال کنیم و نگذاریم فساد اخلاقی فرهنگ بومی و اسلامی ما را به هم بریزد همان طور که وزارت بهداشت از شیوع ویروس آنفولانزای مرغی یا سایر بیماریها جلوگیری میکند، فیلترینگ نیز مانند همین مسأله است و باید درهای مملکت را در مقابل ورود مسایل ضد اخلاقی و فسادآمیز در زمینههای مختلف ببندیم.» اما در مقابل، مخالفان داخلی همنوا با مخالفان خارجی فیلترینگ را امری مخالف حقوق بشر و مقابله با آزادی بیان میدانند.»
 
از این رو بر آن شدیم تا با مقایسهی برخی از کشورهایی که مجری قوانین فیلترینگ دولت متبوعهی خود هستند با ایران، فواید و ضرورت فیلترینگ را از نظر علمی و به دور از هر نوع سلایق شخصی بررسی نماییم، برای نمونه به عنوان اولین کشورها به سراغ قارهی آمریکا و ایالات متحده میرویم که از نظر کاربران اینترنتی نیز آمار قابل توجهی را به خود اختصاص داده است:
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، جنگ سایبری و فضای مجازی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    ...   2   3   4   5   6   7   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic