نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

نورالدین وقتی به دیدار رهبر فرزانه انقلاب رفتند ایشان وقتی نورالدین را دیدند فرمودند: «سلام پسر ایران، تو چه‌ کار کردی؟»

خبرگزاری فارس: روایت راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» از دیدار با مقام معظم رهبری

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، سیدنورالدین عافی راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» از دیدار خود با مقام معظم رهبری می‌گوید، سخنی از گفت و شنودها، روایت دیدار با معشوق، باید اندکی صبر کرد و وارد شد، قرار ملاقات پس از نماز بود.

سیدنور الدین عافی از اولین و ابتدایی‌ترین سخن خود با مقام معظم رهبری چنین می‌گوید: بعد از خواندن نماز، ایشان آمدند طرف من. انگار سال‌های سال بود مرا می‌شناختند، به من سلام کردند، گفتند: «سلام پسر ایران، تو چه کار کردی؟» 

عافی ادامه می‌دهد: رهبر انقلاب خیلی خوشحال بودند، به ایشان گفتم چون شما خوشحالید، من هم خوشحالم؛ خیلی خوشحالم. زمانی که امام زنده بودند، نتوانستم خدمت ایشان بروم و این آرزو در دلم ماند. ولی امروز که جانشین ایشان خاطرات مرا خوانده‌اند و خوشحال شدند، من هم خوشحالم.

پسر ایران درباره خوابی که در انتهای کتاب از آن سخن گفته اینگونه می‌افزاید: یک شب خواب دیدم که مقام معظم رهبری ورقه‌هایی در دست دارند و می‌خوانند و گریه می‌کنند. من در اتاق بودم. کسی گفت این‌ها خاطرات یک جانباز 70 درصد است که هشتاد ماه در جبهه‌ها بوده و باز می‌گوید که در مورد جنگ کاری نکرده‌ام... . این خواب فکر مرا مشغول کرد. احساس می‌کردم وظیفه‌ام در قبال آنچه در روزهای جنگ بر سر این مردم آمد با گفتن این خاطره‌ها به سرانجام می‌رسد.»

پس از این خواب، حاصل خاطرات وی از حضور هشتاد ماهه در جنگ «نورالدین پسر ایران» شد؛ کتابی که وقتی مقام معظم رهبری کتاب را خواندند، پیغام دادند «به آقای عافی بگویید خوابتان تعبیر شد». زمانی بود که ما باید می‌رفتیم جبهه و جلوی عراقی‌ها را می‌گرفتیم و این وظیفه ما بود. رفتم و از کشور و مردمم دفاع کردم. من و امثال من برای خدا کار کردیم و با خدا معامله کردیم. ولی الان زمانه جوری شده که جوان‌ها آن روزها و حماسه‌ها را یادشان رفته است. برای همین احساس کردم باید در سنگر دیگری به‌پا خیزم و خاطراتم را برای جوان‌ها بیان کنم. خوشحالم که جوانان این کتاب را می‌خوانند و درس می‌گیرند تا پشتیبان این نظام باشند. امروز مثل این است که دوباره به جبهه رفته‌ام و از این بابت خیلی خوشحالم.

خط‌شکن دوران رزم از استقبال «نورالدین پسر ایران» در اننتها می‌گوید: من آن روز که به جبهه رفتم برای خدا رفتم. همه‌چیز دست خداست. آدمی که برای خدا کار کند، مطمئناً خدا دستش را می‌گیرد. یقین کامل دارم که خدا خواسته این کتاب مورد استقبال قرار گیرد.





نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، معرفی کتاب های خارق العاده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پاسخ خواندنی پناهیان به ادعاهای مطهری در مورد مقوله ولایت فقیه

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان با ارسال متنی به رجانیوز، به مباحث مطروحه در جوابیه علی مطهری پاسخ گفت.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان هفته گذشته در همایش حامیان جوان جبهه پایداری در شهر ری، بدون نام بردن از علی مطهری با یادآوری یكی از ادعاهای وی و سپس نقد آن، دلیل لزوم رای ندادن به امثال مطهری را این‌گونه بیان داشت: «برخی از نمایندگان اصول‎گرای مجلس که از حداقل درایت سیاسی برخوردار نیستند، می‌گویند كه مجلس نباید تابع اشارات رهبری باشد بلکه فقط باید تابع فرامین و حکم حکومتی باشد! در حالی‌كه مجلسی که چنین باشد، به نقطه امید دشمن تبدیل خواهد شد و امنیت و اقتدار کشور را کاهش خواهد داد. به نماینده اصول‌گرا می‌گوییم چرا رسانه بیگانه سخنان تو را پخش می‎کند، می‌گوید من نمی‎دانم چرا این‎کار را می‌کند! ما باید ببینیم مواضع کدام یک از نامزدها در بی بی سی با اشتیاق پوشش داده می‌شود و به این افراد رای ندهیم و در مقابل ببینیم دشمنان از مواضع چه کسی برآشفته می شوند، به او رای بدهیم.»

سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان در جمع جوانان حامی جبهه پایداری: مصلحتی برای رأی ندادن به انقلابی‎ها وجود ندارد/ نماینده ای انتخاب کنید که دشمن از او بترسد/ پاسخ به ادعای مطهری

این سخنان استاد پناهیان و برخی استدلالات دیگر ایشان، بلافاصله با واکنش علی مطهری مواجه شد و مطهری با انتشار متنی طولانی در رسانه‌ها به سخنان پناهیان پاسخ گفت.

در پاسخ علی مطهری به استاد پناهیان که متضمن توهین به وی و مستمعین پرتعداد ایشان در سراسر کشور بود، از تعابیری همچون «بی‌سوادتر از طلبه‌ی مبتدی»، «اشعری مسلک»، «کتمان کننده‌ی برخی از حقائق تاریخ اسلام و دیدگاه‌های رهبری»، «منحرف»، «شبیه خوارج » و « شبیه گروه فرقان و قاتلان شهید مطهری» استفاده شده بود.

پاسخ مطهری به سخنان حجت‌الاسلام پناهیان

در این جوابیه علی مطهری با اشاره به سخنان استاد پناهیان، این سخنان «تفسیر خودساخته آقای پناهیان از ولایت فقیه» تعبیر شده است و در ادامه مطهری تلاش کرده است تا اثبات کند «جنجال و شادی دشمن، تنها ملاک نیست» وی در ادامه نیز برای  جوانان مخاطب استاد پناهیان ابراز تاسف کرده و نوشته است: «اما افسوس که برخی جوانان پاک و انقلابی می پندارند امثال آقای پناهیان درک عمیقی از معارف اسلامی داشته و به جای خواندن کتب شهید مطهری معلومات خود را از منابر این چنینی می گیرند.»

در پی انتشار این متن در رسانه‌ها، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با ارسال متنی به جوابیه علی مطهری پاسخ داد. استاد پناهیان در پاسخ خود، سیره رهبر انقلاب را خلاف آنچه علی مطهری تبلیغ می‌کند برشمرده و به تناقضی در این رابطه در رفتار مطهری اشاره کرده است. وی در ادامه به موضوع انتقاد از رهبری و معصومین به صورت علمی و متکی بر روایات و احادیث پرداخته و در پایان می نویسد: «اگرچه اینکه بنده را به جریان‌های رقبای انتخاباتی خودتان ملحق کرده‌اید، و خواسته‌اید کار خود را آسان کنید و با یک تیر دو نشان بزنید، ولی مطمئن باشید من با تمام جریان‌های اصولگرا که مقابل ساده‌اندیشی‌های امثال جنابعالی بایستند و شما از فهرست خود خارج نمایند، همراه خواهم بود و همکاری خواهم کرد.»

رجانیوز در ادامه متن کامل پاسخ حجت الاسلام و المسلمین پناهیان به علی مطهری را منتشر می‌کند:

 

جناب آقای علی مطهری سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

از آنجا که شما در مرقومه‌ی خود مطالبی را به بنده نسبت داده‌اید که صحیح نبوده، و ضمن آن برخی از دیدگاه‌های خود درباره‌ی ولایت فقیه را که قابل نقد می‌باشد، بیان فرموده‌اید، به این وسیله‌ی نکاتی را در پاسخ به فرمایشات جنابعالی متعرض می‌شوم. این نامه نه برای اهمیت داشتن رفع اتهام، که به دلیل امکان سوءاستفاده از مطالب شما و شبهاتی که مطرح فرموده‌اید و اهمیت دیگر مطالبی که ظاهراً به سرعت و طبیعتاً توأم با بی‌دقتی از جانب شما بیان شده، نگاشته می‌شود.

مقدمتاً باید بگویم بنده همیشه ارزش‎مندترین فائده‌ی هر رخداد سیاسی، خصوصاً انتخابات را، رشد سیاسی و بصیرت جامعه می‌دانم؛ و خوشحالم از اینکه این گفت‌وگو موجب رونق این فایده‌ی مهم شود. برای بنده مهم‌تر از اینکه چه کسانی به مجلس راه یابند، شفافیت و سلامت هر چه بیشتر فضای سیاسی جامعه اهمیت دارد. چون چنین فضای روشنی دیر یا زود جلوی عوام‌فریبی‌ها را خواهد گرفت و موجب ثبات هرچه بیشتر جامعه در صراط مستقیم انقلاب خواهد شد.

طبیعی است سخن درباره‌ی آنچه شما فرموده‌اید مجال بیشتری می‌طلبد و ممکن است در این مختصر حق مطلب ادا نشود. لذا پیشاپیش از مجمل بودن برخی نکات و نیز طولانی شدن کل نوشته، از جنابعالی و خوانندگان محترم پوزش می‌طلبم.

در همین آغاز کلام به عرض می‌رسانم که بنده احترام شما را خصوصاً به دلیل پدر بزرگوارتان لازم می‌دانم و امیدوارم شما نیز تحمل شنیدن سخن مخالف را داشته باشید.

*** 1- درباره‌ی تبدیل شدن مجلس به یک موجود دست و پا بسته ***

ابتدا فرموده‌اید: «برای طرح هر موضوعی در مجلس لزومی ندارد ابتدا از نظر موافق رهبری اطمینان حاصل کنیم تا مجلس به یک موجود دست و پا بسته تبدیل شود.» برای روشن شدن اذهان عمومی عرض می‌کنم که اساساً رهبری معظم در اکثر مواردی که از ایشان تقاضای دخالت می‌شود، حتی از بیان نظر خود پرهیز می‌كنند و به شدت به گردش امور طبق روال طبیعی و قانونی معتقد و ملتزم هستند؛ و حتی از اختیارات خود تا آنجا که بر مصالح عالی نظام خللی ایجاد نشود، استفاده نمی‌کنند، و بر این امر، مراقبت و عنایت خاص دارند. نه تنها مجلس شورای اسلامی، بلکه مجمع تشخیص مصلحت و یا شورای عالی انقلاب فرهنگی را، که اعضای آن را خود انتخاب می‌کنند، نیز غالبا در تصمیمات خود آزاد می‌گذارند، و به تشخیص‌های مسئولین و قانون‌گذاران احترام می‌گذارند. اگرچه رهنمودهای کلی خود را بیان داشته و بر اجرای آنها نظارت دقیق دارند.

این مطلب را به آن دلیل عرض کردم که خوانندگان متن شما تصور نکنند گروهی دائم به دنبال کسب نظر از ایشان در امور غیر مهمه هستند، و رهبری هم دائماً در حال اظهارنظرهای غیرضروری می‌باشند. این القای فرمایش شماست و اجحافی بزرگ در حق نظام و رهبری است. در چنین موقعیتی، سخن شما ضمن ایجاد ذهنیت تقابل موهوم اختیارات مجلس و رهنمودهای رهبری، برای بعضی‌ها پز استقلال‌طلبی برای مجلس را به همراه دارد، که مسلماً ضمن متهم ساختن سیره‌ی رهبری، فریب افکار عمومی را به همراه خواهد داشت و حرمت شرعی دارد. خصوصا اگر برای رای آوردن باشد.

سخن شما در استقلال مجلس در برابر نظرات رهبری، خصوصاً به دلیل تکرار آن و بلند گفتن آن، و به دلیل تعارض آن با واقعیت، ابتداءً سخن بیهوده‌ای است، و سپس القای غلط دارد. و پس از آن زمینه‌ی بی‌اعتنایی فرصت‌طلبان به همان اشارات و رهنمودهای کلان رهبری را فراهم می‌کند. اینچنین می‌شود که دشمنان کلام شما را تکرار می‌کنند و دوستان به آن اعتراض می‌کنند.

یک نمونه از این سیره‌ی رهبری را بنده ـ که اتفاقاً کمتر هم خدمت بزرگان می‌رسم ـ یک‎بار در حضور خود شما تجربه کردم. وقتی که شما در حضور ایشان و جمعی دیگر، از وضع فرهنگی دولت به خصوص در اهمال دولت در برخورد با بی‌حجابی‌ها انتقاد کردید، ایشان به شما با این مضمون پاسخ دادند: شما از راه‌کارهای نظارتی و قانونی خودتان در مجلس برای اصلاح امور استفاده کنید. چرا به من می‌گویید؟ من هم به سهم خودم پیگیری می‌کنم.

 2- چرا ما بر انتقاد از رهبری تاکید نمی‌ورزیم؟

ولی آنچه درباره انتقاد رهبری گفته‌اید، همه اتهاماتی است که به نیروهای معتقد به ولایت وارد کرده‌اید. ما آنچه رهبری در باب انتقاد فرموده‌اند نیز قبول داریم. ولی شما علی القاعده باید آداب و شرایط آن را هم بدانید. خود شما در جایی اجمالا گفته‌اید: باید ابهت و احترام رهبری حفظ شود(مصاحبه با خبرآنلاین)؛ اما لازم است در باب این آداب چند جمله‌ای به عرض برسانم:

چون رهبر عزیز ما بسیار انتقادپذیر هستند، تصور می‌کنم هرکس صادقانه انتقادی دارد، می‌تواند بدون بوق و کرنا به ایشان ارائه كند؛ و یقین داریم ایشان از کنار هیچ سخن کارشناسانه‌ای بی‌تفاوت عبور نمی‌کنند. مگر آنکه کسی مقاصد دیگری از علنی کردن انتقاد خود داشته باشد که معمولا چنین مقاصدی شوم و پلید به نظر می‌رسد. مثل اینکه بعضی‌ها مایلند از این طریق کسب وجاهتی کنند و یا به تضعیف جایگاه رهبری برای تسهیل نیل خود به منفعت‌طلبی‌هایشان بپردازند. در این میان کسانی هم هستند که بازی‌خوردگان صحنه‌ی سیاستند و از سر صدق به اشتباه می‌افتند و به نفع دیگرانی که پشت صحنه‌اند به میدان فرستاده می‌شوند.

ضمن آنکه ایشان انتقادات علنی را هم همیشه بزرگوارانه مورد مداقه قرار داده‌اند و بردبارانه‌تر از هرکس برخورد کرده‌اند. و زمینه‌ی طرح انتقاد را هم فراهم كرده‌اند، و حتی مانع از حذف آن از رسانه نیز شده‌اند. البته مردم هوشمند ما هم اهل قضاوت و داوری درباره‌ی انتقادات مطرح شده نیز هستند. چه بسا کسی از رهبری به صورت علنی انتقادی را مطرح كند و خود مردم نه تنها این انتقاد را وارد ندانند بلکه به اغراض و امراض احتمالی پشت صحنه‌ی آن پی ببرند و پاسخ دندان‌شکنی به انتقاد کننده بدهند. طبیعی است در چنین صورتی شما نمی‌توانید مردم را از قضاوت درباره‌ی انتقادکنندگان منع نمایید.

دیگر اینکه کوبیدن بر طبل انتقاد از رهبری را رفتاری ابتداءً بیهوده و سپس مغرضانه می‌دانم؛ چرا که ایشان را شخصیتی بسیار انتقادپذیر می‌دانم؛ و بلکه تا آنجا که شخص بنده تجربه کرده‌ام ایشان بی‌شک «انتقاد پذیرترین» فرد سیاسی این مملکت هستند.

ضمن آنکه ما و شما می‌دانیم هرکسی شایستگی انتقاد از رهبری را ندارد و بیان مسائل پیچیده نیز معمولا بیشتر به عوام‌فریبی می‌انجامد تا اصلاح امور. کسی که پیشینه‌ی سوء او معلوم است و انحراف افکارش پیداست و عملکردش بدتر از گفتارش می‌باشد، و یا از اطلاعات کافی برخوردار نیست، انتقاد او از ارکان نظام چه ارزشی دارد و عرصه‌ی سیمرغ چه جولانگاه اوست.

به اضافه اینکه تاریخ منتقدین از رهبری هم نشان داده است آنان که دیروز بر این امر اصرار می‌ورزیدند اکثراً امروز دین و ایمان هم ندارند چه رسد به اعتقاد به نظام، و در آغوش دشمنان این نظام مشغول خوش رقصی می‌باشند.

شاید تفاوت ما با شما این باشد که اگر کسی انتقادی از رهبری کرد ما در بررسی صحت و سقم سخن او و نیز قصد و غرض احتمالی او موشکافانه دقت به خرج می‌دهیم تا به سهولت کسی نتواند از اقتدار نظام بکاهد. اگر سخن سخیفی بود به سهم خود برای تنویر افکار عمومی مقابل انتقادکننده با منطق و برهان، مانند هر حق‌طلبی می‌ایستیم؛ و معتقدیم سخن باطل گفتن در مقام انتقاد از رهبری مصونیت از نقد نمی‌آورد. و اگر مبانی انتقادش غلط بود به روشنگری علیه مبانی او می‌پردازیم و به اندازه‌ای که می‌توان اطمینان حاصل کرد که انتقاد باطل کسی به صورتی مکارانه مصالح نظام را نشانه گرفته است و بوی نفاق می‌دهد، علیه او فریاد می‌زنیم. کاری که کمتر از شما دیده‌ایم. و اگر ببینیم انتقاد او بهانه‌ایست تا جامعه را به تشنج بکشاند و نظام را سست نماید، تا پای جان و تا آنجا که قانون اجازه می‌دهد با او مقابله می‌کنیم. و این فعالیت را یاری نظام می‌دانیم. هر چند در مواردی مانند سخنان سخیف آقای علایی، تظاهرات در مقابل خانه‌ی ایشان ضرورتی نداشت و تنها سوژه‌ای چند روزه به دست دشمن داد. و اگر کسانی مثل حضرت‌عالی اشتباهات فاحش او را درمی‌یافتید و او را نقد می‌فرمودید شاید دیگر کسی ضرورتی برای فریاد کشیدن بر سر او احساس نمی‌کرد.

البته باید درباره‌ی فرق انتقاد و تخریب در جایی مفصلا گفتگو کنیم، تا جلوی برخی عوام‌فریبی‌ها و غرب‌زدگی‌ها گرفته شود. و درباره‌ی احکام مربوط به تکلیف ولی فقیه در پذیرش و یا عدم پذیرش رای دیگران در شرایط گوناگون نیز باید جداگانه سخن گفت تا حقائق مهم‌تری آشکار شود.

راستی شما و همفکران شما که اینقدر انتقاد به رهبری را که نوعی نظارت بر رفتار ایشان است، تکرار می‌فرمایید، چرا در جریان طرح نظارت خودِ مجلس بر نمایندگان مجلس، می‌فرمودید: «سند رقیت و بردگی خود را امضا نکنیم»؟نامه اصلاح‌طلبان فتنه‌گر به شما در دفاع از زندانیان فتنه و همچنین دفاع از بیانات شما در باب انتقاد از رهبری که اخیرا انتشار یافته، جریانش چیست؟ بنده وقتی این نامه را دیدم، یاد شکواییه‌های اعضای تروریست سازمان منافقین به آقای منتظری افتادم. آنها نیز قبل از اجرای حکم اعدام که به دستور شخص امام و پس از جنایت‌های آنها در کشتار مردم صادر شده بود، چنین مظلوم‌نمایانه به منتظری استغاثه می‌کردند و او نیز فریب می‌خورد. امیدواریم شما فریب نخورید.

آیا شما این کلمات امام را دقیقاً مرور کرده‌اید: «غلط می‏کنی قانون را قبول نداری! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‏توانی قبول نداشته باشی... بعد از اینکه یک چیزی قانونی شد دیگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فی‌الارض است؛ و باید با او دادگاه‌ها عمل مفسد فی‌الارض بکنند.» (صحیفه امام،ج14ص377) «بستن بازار در هر جا و راه افتادن در کوچه و محله‏ها بدون اینکه از طرف وزارت کشور اجازه داده شده باشد، این انحراف است و محرّم (حرام) است و قوای انتظامی و نظامی و پاسداران و بسیج و تمام ملت موظف‏اند، شرعاً مکلف‏اند به تکلیف الهی که جلوگیری از این مفسده‏ها بکنند.» (صحیفه امام،ج14ص318) چرا شما در فتنه اینچنین موضع‌گیری نکردید؟ راستی علت علاقه شدید بی‌بی‌سی فارسی، رادیو اسرائیل و صدای آمریکا به مواضع و فرمایشات شما چیست؟

ضمن اینکه اگر شما ما را متهم می‌کنید به ندیده گرفتن فرمایشات حضرت آقا درباره‌ی جواز انتقاد از رهبری، که اتهام ناروایی است، من برای شما یادآوری می‌کنم سخن ایشان را که در پاسخ به سوالی در همین زمینه فرمودند: «... شما می‌گویید چرا به رهبری انتقاد نمی‌کنند! اوّلاً که عیبجویی از رهبری مگر چه حُسنی دارد؟ رهبری‌ای که در نظام جمهوری اسلامی اشاره‌ی انگشتش باید بتواند در یک لحظه‌ی خطرناک و حسّاس، مردم را به جانفشانی وادار کند، آیا این مصلحت است که یک نفر به میل خودش بیاید بایستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگویی کند؟! آیا این به نظر شما کار خیلی خوبی است؟! این کار بد است؛ رواج نداشته باشد، بهتر است.» (12/ 04/ 1377- جلسه‌ی پرسش و پاسخ با مدیران مسؤول و سردبیران نشریات دانشجویی)

البته شما باید به کامل کلام ایشان که در پاسخ به سوال درباره انتقاد از رهبری بیان فرموده‌اند، مراجعه بفرمایید. تا برایتان معلوم شود هرکسی می‌خواهد باب انتقاد را بگشاید، باید بتواند باب عیب‌جویی را ببندد، والا نتیجه‌ای جز بی‌بند و باری و هرج و مرج در جامعه نخواهد داشت. و یقیناً منتقد دلسوز و عاقل هیچ‌گاه زمینه‌ی پدید آمدن چنین نتیجه‌ای را فراهم نمی‌کند.

3- تفاوت انتقاد از رهبری با مشورت دادن

شما انتقاد از رهبری را عین مشورت دادن به او گرفته‌اید و این تشبیه غلطی است. گفته‌اید اگر انتقاد کردن غلط است پس مشورت دادن هم غلط است. در حالی‌که فرق بسیاری بین مشورت دادن و انتقاد کردن هست که امید است نظر خود را اصلاح بفرمایید. «انتقاد» بعد از این است که کسی عملی را انجام داده و یا رأیی را اعلام کرده، ولی مشورت مربوط است به قبل از اقدام. و شما خوب می‌دانید مقام معظم رهبری بیشترین بررسی‌های کارشناسانه و رایزنی‌های عالمانه را برای کوچکترین رهنمودها و راهبردهای خود به کارمی‌گیرند. لذا اگر کسی بر ضرورت مشورت دادن به رهبری به گونه‌ای مبالغه‌آمیز در جامعه حرف بزند، برای هر شنونده‌ای این‌گونه القا می‌شود که ایشان مشورت‌پذیر نیستند، و این ظلم بزرگی است. شما گفته‌اید اینها مشورت دادن به رهبری را ضدیت با ولایت فقیه تلقی می‌کنند، شما واقعا تا این حد دیگران را می‌توانید نادان فرض نمایید که چنین اتهاماتی را در حق ایشان روا بدارید؟

4- درباره‌ی انتقاد از معصومین(ع)



ادامه مطلب


نوع مطلب : حجت الاسلام علیرضا پناهیان، سیاسی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مجموعه حاضر درباره یکی از 10 استراتژی ایالات متحده آمریکا به اجرا در آمده بر علیه ایران است به نام دکترین آنفولانزای نیویورکی . این دکترین از سه بخش اصلی تشکیل شده است 1- تنفر پیدا کردن ایرانیان از اسلام 2- تنفر پیدا کردن ایرانیان از ایرانی بودن خودشان 3- تنفر پیدا کردن از مسئولان حکومت اسلامی ایران

از آنجا که در زندگی هر فرد و هر جامعه ای شناخت دشمنان خود از مهمترین کارهاست دیدن این سخنرانی توصیه میشود.


[http://www.aparat.com/v/4f68d6a8a0309b36b9a6b44de9d2eb05101688]

----------------------------------
[http://www.aparat.com/v/472926122784d9d782b99f406230121d101729]

---------------------------------
[http://www.aparat.com/v/8535e3a1d2e336b13892247c461ce6a9107886]

---------------------------------
[http://www.aparat.com/v/a54e1325c917c695ea28f9dc6a36a478114150]





نوع مطلب : ایران : قلب جهان، مستند های تکان دهنده، جلسات کلبه کرامت (دکتر حسن عباسی)، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، ویدئوها، جنگ نرم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، سیاسی، افشاگری، مقالات، دکترین ها یا استراتژی های اعمال شده بر علیه ایران، 
برچسب ها : دکترین آنفولانزای نیویورکی، حسن عباسی،
لینک های مرتبط :

دانلود برنامه راز با موضوع ویران گری خلاق در تئوری بازی‌ها پخش شده در ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۰

این جلسه از برنامه راز مربوط به کتاب دکترین شوک ( The Shock Doctrine ) نوشته خانم Naomi Klein که مربوط به نظریه‌های میلتون فریدمن می‌باشد و سازوکارهای اقتصادی فریدمنی و خطر این نگاه اقتصادی است که این نظریه‌ها در جهان باعث فروپاشی اقتصادی در جهان شده است که این مسئله توسط استاد حسن عباسی تحلیل و بررسی می‌شود.

ایشان آسیب‌هایی که نگاه فریدمنی می‌تواند به اقتصاد کشور بزند را مشخص می‌کند و طرح جایگزین اقتصاد پول مبنا را اقتصاد برکت مبنا معرفی می‌کند و حذف پول از بازار به عنوان یک بازار سرمایه و قرار دادن پول به عنوان معیار برای سنجش در بازارهای واقعی ( بازار ملک ، بازار سلامت ، بازار صنعت و…) است. پول هم مانند واحد متر که همه جا معیاری ثابت است باید پول نیز همین صورت باشد باید معیاری ثابت برای سنجش سرمایه در بازارهای واقعی باشد.

از آسیب‌های پول به عنوان بازار سرمایه ( بانک ، بورس ، بیمه ، اوراق قرضه ) این است که افراد با خرید و فروش قمار گونه پول فقط سرمایه خود را افزایش می‌دهند و هیچ تولیدی در جهت رفع نیازها ندارند.

مدت زمان: ۱ ساعت و ۱۸ دقیقه

تاریخ : ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

موضوع : ویران گری خلاق در تئوری بازی‌ها

فرمت:  mp4 , mp3 

کیفیت: عالی

بسیار حماسی و جذاب ، پیشنهاد می‌کنم حتما دانلود نمایید…

دانلود فایل صوتی:

 دانلود - Direct Download Link

حجم: ۱۳ مگابایت

دانلود فایل تصویری:

 دانلود به صورت پارت‌های ۱۰۰ مگابایتی:

دانلود پارت ۱ :   Direct Link

دانلود پارت ۲:    Direct Link

دانلود پارت ۳ :   Direct Link

دانلود پارت ۴:    Direct Link

 حجم: ۳۴۰ مگابایت

  دانلود از لینک‌های کمکی (فایل تصویری):

دانلود پارت ۱ : FileServe | MegaShare | Rapidshare  hotfile  |  Mediafire

دانلود پارت ۲ : FileServe | MegaShare | Rapidshare  hotfile  |  Mediafire

دانلود پارت ۳ : FileServe | MegaShare | Rapidshare  hotfile  |  Mediafire

دانلود پارت ۴ : FileServe | MegaShare | Rapidshare  hotfile  |  Mediafire

  دانلود از لینک‌های کمکی (فایل صوتی):

FileServe |  Rapidshare  hotfile  |  Mediafire

پسورد فایل (در صورت نیاز) : www.dr-abbasi.ir

 منبع :دکتر عباسی





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، بانک = ربا .. بورس = قمار، 
برچسب ها : دکترین شوک، حسن عباسی،
لینک های مرتبط :

آمریکا هم اکنون حدود پانزده هزار میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و پیش بینی میشود تا پایان سال 2012 این مبلغ به هفده هزار میلیارد دلار برسد و پس از آن نیز افزایش یابد. این مبلغ خیلی بیش از آن چیزی است که آمریکا خودش به تنهایی بتواند بازپرداخت کند. این ابرقدرت سابق عملا ورشکسته است. بدبیاریهای آمریکا در کشورهای عربی و آسیایی نیز مزید بر علت است که فکری برای حل این معضل کند. آنچه که کارشناسان و تصمیم گیرندگان نظام آمریکا تاکنون به آن رسیده اند یکی از سه راه زیر است:
1. آمریکا رسما اعلام ورشکستگی کند. اعلام ورشکستگی آمریکا به منزله فروپاشی نظام سرمایه سالاری خواهد بود و قطعا سران این کشور حاضر نخواهند شد تمام آمال و آرزوهای نظام ایدئولوژیک خود را که داعیه جهانی شدن دارد به همین سادگی بر باد دهند.
2. آمریکا به هر یک از پنجاه و دو ایالت خود تجزیه شود و همه ایالتها اعلام کنند مقصر اصلی، ایالت مرکزی است و بدهیها را ایالت واشنگتن باید پرداخت کند. نتیجه این تصمیم هم تفاوت چندانی با تصمیم اول نخواهد داشت و باز هم تلاش سران آمریکا بر این است که زیر بار این تصمیم نروند.
3. طی فرآیندی، جنگ جهانی رخ دهد. اگر طی یک جنگ جهانی مرزهای کشورهای مختلف تغییر کنند و کشورهای جدید و یک نظام بین المللی جدید با سازمان ملل جدید و کشورهای دارای حق وتوی جدید ایجاد شوند دیگر کسی ادعای طلب خود از آمریکا نخواهد کرد و لذا هم میتواند خود را از مخمصه بدهیها خلاص کند و هم نظام سرمایه سالاری خود را بر مبنای ایدئولوژی خود ادامه دهد. تازه چه بسا بتواند از طریق سلطه بر برخی کشورهای ضعیف و ثروتمند و غارت سرمایه های آنان، به نان و نوایی هم برسد.
و اما راه حل سوم بسیار مورد توجه اکثریت سران این کشور قرار گرفته است. برای شروع جنگ جهانی سوم از دکترین شوک استفاده میکنند. دکترین شوک مانند دومینو عمل میکند. یعنی اول یک دعوای ساختگی بین دو کشور ایجاد میکنند. مثلا اسرائیل یک موشک به سمت تأسیسات هسته ای ایران پرتاب کند یا قایقهایی با پرچم ایران به کشتیهای امریکایی حمله کنند. در این صورت کشور مضروب به طور سنگین تری پاسخ خواهد داد و در مقابل به طور باز سنگین تری به او جواب داده خواهد شد تا کم کم یک جنگ تمام عیار بین دو کشور درگیرد. بعد کم کم کشورهایی که از دو طرف درگیری حمایت می کنند وارد میدان شوند تا یک جنگ جهانی شکل گیرد.
این دومینو باید از کجا شروع شود؟
قطعا شروع دومینو از یکی از کشورهای قدرتمند خواهد بود. چهار کشور برای شروع دومینو انتخاب شده اند: چین، روسیه، هند و ایران. وارد کردن شوک به چین از نظر اقتصادی و به روسیه از طریق سیاسی و به هند و ایران میتواند از طریق نظامی باشد. آنچه که احتمال داده اند آنها را راحت تر و به طور موفقیت آمیزتر به یک جنگ تمام عیار جهانی خواهد کشاند تقابل با ایران است. به همین خاطر سال 2012 را سال تقابل ایران و آمریکا نام نهاده اند.
در عین حال ایران قدرتمندتر از آن است که آنها فکر میکنند. عوامل متعددی دست به دست هم داده اند که حمله نظامی به ایران به شکست بینجامد. لذا تنها استفاده از دکترین شوک در قبال ایران کافی نیست. از این رو آمریکائیان هم اکنون در حال اجرای یازده دکترین در مواجهه با ایران هستند. کاری که تاکنون در تاریخ تقابل آمریکا با هیچ کشوری سابقه نداشته است. امروز آمریکائیان همه برگهای برنده خود را رو کرده اند و اگر موفق نشوند ـ که نمیشوند ـ دیگر هیچ تیری در ترکش نخواهند داشت و ناچار به پذیرش ایران به عنوان یک ابرقدرت جهانی ـ نه منطقه ای ـ خواهند بود.

دکترین شوک را خانم نائومی کلاین (Naomi Klein)ـ نویسنده و روزنامه نگار ـ در کتاب خود به نام  دکترین شوک: ظهور سرمایه داری فاجعه در سال 2007 ارائه کرده است. متن فارسی این کتاب که توسط مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی در سال 89 توسط انتشارات کتاب آمه به چاپ رسیده است امروزه یکی از پرفروش ترین کتابهای ایران به شمار میرود.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها : دکترین شوک،
لینک های مرتبط :

دکترین شوک

نائومى كلاین

جهت دریافت تصویر بزرگتر کلیک کنید

پیشگفتار مترجمان


از سال‌ 2004 به این سو، نائومی کلاین دست‌اندرکار پژوهش در حیطه‌ای از تاریخ اقتصاد بوده است آکنده از گفته‌ها )و اغلب ناگفته‌ها ( بحران‌های گوناگونِ چند دهۀ اخیر و این که چگونه از این بحران‌ها سوءاستفاده می‌شود تا راه برای پیشرویِ به اصطلاح "انقلاب" های اقتصادیِ دست راستی در سراسر عرصه گیتی هموار گردد: بحرانی فرا می‌رسد، هول و هراس جامعه را در بر‌می‌گیرد ونظریه‌پردازان راستگرا، با رخنه کردن در خلاءِ اجتماعیِ ناشی از بحران و جو ترس ونگرانی، دست به کار می شوند وبه نفع شرکت‌های بزرگ،  به  مهندسی جوامعِ بحران زده می پردازند. این شگردی است که خانم نائومی کلاین آن را "سرمایه‌داری فاجعه" می‌نامد.

فاجعه ها، بحران‌ها و شوک هایی ‌‌که چنین فرصت‌هایی را در اختیار نظریه‌پردازان راستگرا نهاده است گهگاه حوادثی غیر مترقبه- ‌نظیر کودتا، جنگ، حملات تروریستی، و بلایای طبیعی بوده است. اما غالباً   بحران‌های اقتصادی (از قبیل  تداوم بحران بدهی‌ها، تورم لگام‌گسیخته، شوک های ناشی از نوسانات ارزی، و رکود اقتصادی) نیز چنین فرصت هایی را برای نظریه‌پردازان مزبور فراهم کرده است.

خانم کلاین، ضمن پژوهش‌های خود، به شباهت‌های تکان‌دهنده‌ای بین نظریه‌های استادان شوک درمانی در حیطه روانشناسی و عرصه اقتصاد برمی‌خورد:  

طبق یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی آمریکا((CIA، هدف از شكنجه (یعنى مرحله "سست كردن و به راه آوردنِ" زندانى) ایجاد نوعى توفان شدیدِ ذهنى است: پس از شكنجه، زندانى به قدرى از نظر روانى به‏ قهقرا رفته و وحشت‏ زده است كه دیگر قادر نیست منطقى فكر كند یا حافظ منافع‏ خود باشد. تحت تأثیر چنین شوكى، بیشتر زندانیان آنچه را که بازجویان شان مى‏خواهند در اختیارآنان قرار مى‏دهند - به ویژه اطلاعات، اقرار، و رویگردانى از باورهاى‏ پیشین‌شان. در جریان شکنجه، فاصله‏ زمانىِ فوق‏العاده كوتاهی وجود داردكه، در آن، فرد زندانى دچار نوعى حالت تعلیقِ بین زندگى و مرگ می شود و شخصیتِ شکل گرفته و فرهیخته‌اش، همراه با ویژگی‌های آن، فرو می‌ریزد. این‏حالت تعلیقِ بین مرگ و زندگى یك نوع حالت شوك یا فلج روانى است كه از تجربه یك ضایعه روحىِ شدید ناشى شده است، تجربه‏ااى كه گویى هم دنیا ناشنا براى فردِ شكنجه شده و هم جایگاه  وى در آن دنیا را در ذهن او متلاشى ‏مى‏كند. بازجوی مجرب این حالت را هنگام ظهور آن خوب مى‏شناسد و مى‏داند كه منبع‏ اطلاعاتىِ مقاوم، در آن لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوك، بسیار پذیراى‏ سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت اش خیلی بیشتر شده است. و این لحظه ایست که شکنجه‌گر، بی صبرانه، منتظرش بوده است. دکترین شوک نیز دقیقا همین روند را تقلید و تکرار می کند و سعی دارد در مقیاسی  کلان واجتماعی، به همان چیزی دست یابد که شگردهای شکنجه گران در سلول بازجویی، تک تک، بر سر افراد می آورد. 

"دكترین شوك" این‏سان عمل مى‏كند: در اثر فاجعۀ اصلى (مثلاً یك كودتا، حمله ای ‏تروریستى، فروپاشى بازار، جنگ، سونامى، یا توفان)، یك حالت شوك همگانی برتمام جمعیت مستولى مى‏ شود. درست همان گونه كه موزیك كركننده و ضرباتِ درون سلولِ بازجویى زندانى را سست‏ مى‏ كند و به راه مى‏ آورد، فرو ریختن بمب‏ها، موج ترور، و توفان‏هاى درهم‏ كوبنده نیز در خدمت سست كردن و به راه آوردنِ كل جامعه قرار مى‏گیرد. درست مثل زندانى وحشت‏ زده‏ اى كه نام رفقایش را لو مى‏ دهد واز باورهایش رویگردان مى ‏شود، جوامعِ شوكه شده نیز غالباً از چیزهایى كه در حالت‏ عادى سرسختانه از آنها محافظت مى‏ كردند دست برمى‏ دارند. آنچه بر سرانسانهای قربانی شوک و آنچه بر سر جوامع قربانی شوک می آید به نوعی با یکدیگر مرتبط است: همه اینها تجلیّاتِ متفاوتِ یک منطق واحدِ بسیار دهشتناک است.

نظریه پردازان و مجریان دکترین شوك یقین دارند كه   "لوح سپید ونانوشته"[1] ای را كه در آرزویش هستند فقط گسستی بزرگ مى‏تواند برای آنها ایجاد كند. فقط در برهه‏ هایى این‏چنینى - یعنى‏ لحظاتِ انعطاف، كه مردم براى ترك مواضع قبلى آمادگى روانى پیدا مى‏ كنند، و ازنظر جسمانى از شیوه سابق زندگی یا محیط زندگانى خود ریشه‏ كن مى‏ شوند - دست‏اندركاران ‏سرمایه‏دارىِ فاجعه آستین‏ها را بالا مى‏ زنند و كارِساختن دنیا از نو را آغاز مى‏كنند.

همچون این اقتصاددانانِ بازار آزاد (كه به اعتقادشان، فقط فاجعه‏ اى در ابعاد كلان مى‏تواندزمینه را براى "اصلاحات" کذایی شان فراهم آورَد)، دکتر كامرون رییس انستیتوی روانپزشکی دانشگاه مک گیل کانادا[2]  نیز باور داشت كه با وارد آوردن‏ یك سرى شوك به مغز انسانها، مى‏تواند ذهن‏هاى معیوب را تهى كند و از هر چیزبزداید، و سپس بر آن "لوح های پاكِ نانوشته"، از نو، شخصیت‏هایى نوین را ترسیم کند. در این راه، او شوک درمانی را وسیله ای برای "در هم شکستن ساختار های ذهنی" و و پسرفت کاملِ ذهنی بازگرداندنِ بیمار  به دوران کودکی می دید. کامرون روش استانداردِ "گفتاردرمانیِ" زیگموند فروید را - که با هدف روشن کردن علل ریشه‌ایِ مشکلات روانی بیماران انجام می شد- مردود می شناخت و با آن  مخالف بود. هدف وی، نه درمان بیمارن، كه بازآفرینى آنان بااستفاده از روش "هدایتِ روانىِ"[3] ابداعیِش بود.

كامرون، علاوه بر اینکه در ابداعِ شیوه ها و شگردهاى نوین شكنجه برای ایالات متحده ‏نقشى محورى ایفا كرد، با آزمایش‏هایش منطق بنیادىِ "سرمایه‏دارىِ فاجعه" را نیز به نحوی بى‏ مانند آشكار ‏ساخت.  هم دکتر کامرون (این روانشناسِ مرتبط با سازمان سیا) و هم اقتصاددانانِ "مکتب شیکاگو" برای رسیدن به اهداف شان، به شوک متوسل می شدند: کامرون برای وارد کردن شوک از برق استفاده می‌کرد، و وسیله انتخابی پرفسور میلتون فریدمن سیاست‌های اقتصادی وی بود (در تحمیل برنامه های فراگیر "بازار آزاد"، تِوصیه میلتون فریدمن به حکومتها همواره شوک درمانی"سریع و ضربتی" بوده است :  سیاست های مورد نظر باید بین 6 تا 9 ماه از زمان فراهم آمدن یک فرصت مناسب یعنی پیش از آنکه مردم به خود آیند اعمال شود.) تدوین‌کنندگان سند "شوک و ارعاب به منظور نیل به سلطۀ آنی" (دکترین نظامی ایالات متحده که مبنای حمله سال 2003 آمریکا به عراق را تشکیل داد) می‌گویند که نیروی مهاجم "باید کنترل محیط را در دست گیرد و دشمن را از نظر قوه ادراک و فهم رویدادها " فلج یا او را چنان ورای توانش درگیر کند که   یارای مقاومت نداشته باشد." شوک اقتصادی نیز مطابق نظریه مشابهی عمل می‌کند: فرض براین است که ممکن است مردم دربرابر تغییرات تدریجی واکنش‌هایی نشان دهند. اما، اگر به یک باره از هر سو با دهها تغییر مواجه شوند، احساس می‌کنند همه تلاش‌ها عبث است. به همین علت نیز، امکان تحرک از آنها سلب می‌شود . این توصیه میلتون فریدمن بیان دیگری از همان توصیه نیکولو ماکیاولی(در کتاب "شهریار") است که می گوید "صدمات را باید سریع و ضربتی وارد کرد".)

میلِ وافرِ نظریه‌پردازانِ "بازار آزاد" به قدرتی  خداگونه برای تخریب و سپس بازآفرینیِ کامل[4] روشن می‌کند كه‏ چرا نظریه‌پردازان مزبور تا این حد به بحران‏ها و فاجعه ها علاقمندند  و موقعیت‏هاى‏ عادى  با جاه‏ طلبى‏ هایشان ناسازگار است و به مذاق‏شان خوشایند نیست. به مدت 35 سال، آنچه به جنبش "ضدانقلابِ" میلتون فریدمن تحرك بخشیده ‏است تمایلِ آن به آزادىِ عمل گسترده و امكاناتى است كه فقط  به هنگام‏ تغییراتِ مصیبت‏ بار فراهم می آید - یعنى هنگامى كه مردم، با آن عادات‏ تغییرناپذیر و خواست‏ه اى مصرانه‏ شان، از سر راه سیاستگذاران به کنار افکنده می شوند، همان لحظاتى كه ‏دموكراسى عملاً غیرممكن به نظر مى‏ رسد: لحظاتی چون شوک برخاسته از کودتاهای خونین نظامیان در شیلی، آرژانتین، برزیل و اروگوئه، کشتار بیرحمانۀ هزاران تن، ناپدید کردن ده‌ها هزار نفر دیگر، و محروم کردن مردم از حق انتخاب رییس جمهور و نمایندگان شان، سرکوب دموکراسی و برپایی اختناق. به رغم همه اینها، پرفسور میلتون فریدمن، بنیانگذار "مکتب اقتصادی شیکاگو" و نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"، با به سخره گرفتن حق حیات و ابتدایی ترین حقوق مدنی مردم، مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است زیرا، با "آزادی انتخاب مصرف کننده در بازار آزاد، هر فردی ]برای آنچه می خواهد[می‌تواند رأی بدهد. آری! می‌شود گفت که فرد مثلا برای رنگ کراواتی که می‌خواهد، می‌تواند رای بدهد"!!

چه شوخی تلخی که آزادیها و حقوق مردم را به "آزادی" هایی از این دست فرو می کاهد - و این در حالیست که در همان هنگام (دهه 1970) تحت دیکتاتوری نظامیان در آمریکای لاتین  (یعنی در آزمایشگاه خونبار "مکتب اقتصادی شیکاگو")، ‏مردم شاهد انهدام نهادهای دموکراتیک و سربه نیستىِ هم‏وطنانشان بودند. به رغم شوخی بیرحمانه ی پرفسور فریدمن، بسیاری از مردم بین شوک های اقتصادی‌ای که میلیون‌ها تن را به فقر و فاقه می کشاند و پدیده همه گیر شکنجه، که صدها هزار دگراندیش و دیگرخواه را مجازات می‌کرد، به وضوح، رابطه‌ای مستقیم می‌دیدند. اما پرفسور میلتون فریدمن، نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"،  مدعی بود که کلِ دوران زمامداریِ پینوشه - یعنی 17 سال دیکتاتوری و صدها هزار قربانی شکنجه - نه تخریب خشونت بارِ دموکراسی که عکس آن بوده است. فریدمن چشمانش را بر تمام افدامات غیر انسانی و سرکوب آزادی و دموکراسی می بندد و می‌گوید «نکته واقعاً مهم درباره مسئله شیلی این است که "بازارهای آزاد" نقش خود را برای ایجاد "جامعه‌ای آزاد" ایفا کردند»!! این در حالیست که ادواردو گالیانو، نویسنده اروگویه ای، می پرسد: "اگر نبود به واسطه ی شوک های الکتریکی شکنجه گران، حفظ این نابرابری ها چگونه ممکن می شد ؟" و هم او می گوید: "مردم زندانی شدند تا قیمتها آزاد باشد". آری! درست همانطور که "برای اشغال سرزمینی برخلاف میل مردمش راهی صلح‌جویانه وجود ندارد" (سیمون دوبوار در اشاره به اشغال الجزایر به دست فرانسه) ، برای ربودن ضروریاتِ یک زندگیِ آبرومندانه از میلیون‌ها شهروند نیز راهی مسالمت‌آمیز وجود ندارد.

تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی در آمریکای لاتین، شیوۀ سر به نیست کردن دیگراندیشان و دیگرخواهان روشن و خالی از ابهام بود: در حالی که متخصصانِ "شوک درمانی" اقتصادی می‌کوشیدند تمام آثار جامعه گرایی را از اقتصاد بزدایند، گروه های ضربت ارتش نیز نمایندگان و مظاهر فرهنگ جمعگرایی را از خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها می‌زدودند. در شیلی تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی و عوامل گوش به فرمان سازمان CIA، پروژه‌های گروهی در دبیرستان‌ها ممنوع اعلام شد، زیرا که آن را نماد "روحیۀ نهفته در بطن همکاری‌های جمعی" می‌دیدندکه، از دید کودتاچیان، تهدیدی برای "آزادیهای فردی" بود! و، در همان حال که دولت‌های کودتایی با اعمال سیاست‌هایی خاص سعی داشتند جمعگرایی را از فرهنگ جامعه حذف کنند، درون زندان‌ها نیز با شکنجه تلاش می‌کردند جمعگرایی را از ذهن و روح افراد بزدایند.این در حالیست که پرفسور فریدمن، نویسنده  "سرمایه داری و آزادی"،مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است!!!

آری ! شکنجه و به کارگیری جوخه‌های اعدام ( و شکنجه های غیرجسمانی نظیر سرکوب نظام مند نهادهای دموکراتیک و استفاده "صندوق بین‌المللی پول" از ابزارِ وام‌ برای گوشمالیِ کشورها) شریکی بی سر و صدا  برای نهضت تهاجمی "بازار آزاد" جهانی -از شیلی و آرژانتین گرفته تا چین و عراق و روسیه- بوده است.

اما ماجرای روسیه نه تکرار شیلی، که درست عکس جنایات شیلی بود: در شیلی، پینوشه نخست دست به کودتا زد، نهادهای دموکراتیک را منحل کرد، و سپس به تحمیل "شوک درمانی" پرداخت. در روسیه، یلیتسین شوک درمانی‌اش را در یک دموکراسیِ نوپا تحمیل کرد و سپس فقط با انحلال دموکراسی و راه انداختن کودتا ‌توانست از برنامۀ "شوک درمانی" دفاع کند. و غرب، بی شرمانه، از هر دو سناریو مشتاقانه حمایت کرد. روز بعد از کودتایِ یلیتسین و خفه کردن دموکراسی روسیه در نطفه، روزنامه "واشنگتن پست" آن را "چشم‌انداز پیروزی دموکراسی" خواند!!

کوتاه سخن اینکه این كتاب چالشى در مقابل این ادعای نولیبرالی است كه گویا دموكراسى و بازارهاى آزادِ رها از قید و شرط دوقلوهایی جدانشدنی ولازم ملزوم یکدیگرند  . خانم نائومی کلاین در این کتاب این دروغ شاخدار را به چالش می‌کشد و، با ارائۀ پی‌درپیِ نمونه‌هایی روشنگر، نشان می‌دهد كه در حالی که مدل اقتصادی "مکتب شیکاگو" تحت شرایط دموکراتیک فقط به صورت نیم بند می‌تواند تحمیل شود، پیاده کردن آن به طور کامل نیازمند شرایط استبدادی است (مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق بریتانیا و مرید سرسخت فون هایک و میلتون فریدمن، خود، در فوریه 1982 در نامه ای به هایک اذعان می‌کند که "به سبب وجود نهادهای دموکراتیک و ضرورت اجماع نسبتا فراگیر، برخی از تمهیدات اتخاذ شده در شیلی در بریتانیا کاملاً غیرقابل قبول خواهد بود"). آری ! خانم کلاین در جای جای این کتاب نشان می‌دهد که سرمایه‏ دارىِ ‏بنیادگرا نه فقط با دموکراسی عجین نیست، بلکه  نوزادى است كه قابله‏ اش بیرحمانه‏ ترین شكل‏هاى قهر و اجبار بوده است- قهر و اجباری که ضرباتِش هم برپیکر جامعه سیاسى[5] و نیز بر بدنهای رنجور تعداد بى‏ شمارى از افراد جامعه ‏وارد آمده است.

 
چند نکته پایانی:

 1-  خانم کلاین، در این کتاب، برای توصیف دگرگونی‌های زیر و زبر کنندۀ مبتنی بر اصول "مکتب اقتصادی شیکاگو"، بارها از واژۀ "انقلاب" استفاده کرده است. این درحالی است که «انقلاب پدیده‌ای فراتر از تغییرات رادیکال را در برمی‌گیرد. برخلاف دگرگونی‌های "از بالا"، انقلاب کار توده‌هاست. به سببِ مشارکت میلیونیِ مردم، انقلاب فرایندی بنیادی است که تابع قوانین خودش است و، در عمل، با روش‌های معمول قابل کنترل نیست[6].»

«البته، سنت [و] تاریخ مفهوم "انقلابِ از بالا" و، به قول آنتونیو گرامشی، "انقلاب صلح‌آمیز" را نیز در بر‌می‌گیرد: یعنی تغییراتِ تاریخی‌ای که زمانش فرا رسیده باشد ولی جنبش‌های توده‌ای آن را به انجام نرسانده باشند، سرانجام، با بی‌میلی، به دست نخبگانِ [جامعه، "از بالا"] محقق می‌شود. با این حال، "انقلابِ از بالا" تقریباً همواره خصلت اقتدارگرایانه دارد، و ضمن آنکه وظایفِ جنبشِ انقلابی را انجام می‌دهد، هم‌زمان، در جایی که جنبش انقلابی و امیدهای دموکراتیک توده‌ها موجب نگرانیِ [نخبگان] شود، ["انقلاب از بالا"] نقش ضد انقلاب را ایفا خواهدکرد. با این حال، حتی اصطلاحی مانند "انقلاب از بالا" را نمی‌توان در مورد دگرگونی‌های زیر و زبر کننده اما ضد مردمیِ اقتصاد نولیبرالی به کار برد[7].»

2- بحران جاری اقتصادی، با شروع در سال 2008 ، به ورشکستگیِ بسیاری از شرکت‌هایِ عظیم تولیدی -ازجمله خودروسازی جنرال موتورز- نیز و چندین بانک و شرکت بیمۀ طراز اول ایالات متحده انجامید. این بحران دولت ایالات متحده را واداشت تا، برای نجاتِ بخش خصوصی، به دخالتی وسیع و جدی در عرصه اقتصاد و هزینه کردن میلیاردها دلار از جیب مردم دست زند- اقدامی که ورشکستگیِ سیاست‌های اقتصادیِ نولیبرالی را به نمایش گذاشت و، با توسل   دولت ایالات متحده به دامانِ مکتب کینز، از اصول محوریِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" (به ویژه، لزوم عدم دخالت دولت در نظام "خودسامانِ" بازار) یک مضحکه ساخت. با وجود این، باید اذعان کرد که در دهه 1970، در شرایطی که بحرانِ "رکودِ تورمی" بر اقتصاد کشورهای غربی حاکم بود، سیاست‌های اقتصادی کینزی به بن بست رسیده بود و دیگر نمی‌توانست پاسخگوی مشکلات اقتصادی آن برهه باشد. بنابراین، اقتصاد یا باید راهکارهای نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" را در پیش می‌گرفت، یا سمت و سویی هر چه بیشتر ضد سرمایه‌داری می‌یافت- یعنی راهکاری متفاوت با راهکارهای معتدل کینزی برای حفظ نظام سرمایه‌داری و پیشگیری از گرایش مردم به چپ، و  راهکارهای افراطی  و ضد مردمی فریدمنی. اما به دلایلی که شرح آن ها خود مجالی دیگر می طلبد، "چپ" برای پیروزی در این نبرد بسیار ضعیف بود و برخلاف فریدمن و پیروانش در دانشگاه شیکاگو، خود را پیشاپیش آمادۀ بهره برداری از چنین "فرصتی" نکرده بود.

 در حالی که برای مقابله با رکود، "مکتب کینز" انجام هزینه‌های بیشتری را از دولت طلب می‌کرد، دیدگاه میلتون فریدمن این بود که: (الف)  افزایش حجم پول ورای حد معینی، منجر به تورم می‌شود و نه به رشد بیشتر، و (ب) اتحادیه‌های کارگری و مقررات برای نظارت بر شرکت ها مانع رشد اقتصادی می‌شوند زیرا که در قدرت سحرآمیزِ "خودسامانِ" بازار مداخله می‌کنند. به این ترتیب، ناتوانی راه‌حل‌های کینزی در پاسخگویی به مسائل اقتصادِ مبتلا به "رکود تورمیِ" غرب در دهه 1970، باعث گرایش تدریجی دولت‌های مزبور به سیاست‌های نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" شد که، گر چه در شرایط خاصِ پیشگفته برای مدتی موثر واقع شد و برخی مسایل را حل کرد اما مسایل بزرگ دیگری آفرید و، همان‌طور که خانم کلاین نشان می‌دهد، با هزینه‌های انسانی بسیاری همراه بود.

فریدمن جنبش ‏اش را "تلاشى براى آزاد كردن بازار از چنبره دولت" تصویر مى‏ كرد، اما این فقط یک ادعا و ظاهر قضیه بود. در واقع، هرجا كه دیدگاه بنیادگراى وى در جهان واقعى پیاده شده وتحقق یافته است، نتایجِ برجاى مانده مبیّنِ چیزى جز آن است كه او مى‏گفت. ظرف سه دهه گذشته، در هركشورى كه سیاست‏هاى "مكتب اقتصادى شیكاگو" پیاده شده ‏است، آنچه به منصه ظهور رسیده ائتلافی قدرتمند  بین معدودی شركت های بسیاربزرگ و طبقه ‏اى از سیاستمدارانِ اكثراً ثروتمند بوده است - در حالى كه مرز بین دوگروه مزبور نامشخص و دائماً متغیر است. آری ! هرجا که سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی پیاده شد فاصله فقر و غنا را تشدید کرد و، پس از نابود کردن بسیاری از تشکل‌های مردمی، نهادهای دموکراتیک و اتحادیه‌های کارگری (که نقطه آغاز آن در زمان حکومت مارگارت تاچر در انگلستان و رونالد ریگان در آمریکا بود)، با دست‌زدن به سوداگری‌های لگام گسیخته در بازارِ به شدت "مالی شده" و "فارغ از مقرّراتِ" ایالات متحده (یعنی کمال مطلوب مکتب اقتصاد نولیبرالی)، عامل فروپاشیِ اقتصادِ غرب و سرانجام انتحار خود شد.

در خاتمه، از دوست فرهیخته و ارجمند، آقای دکتر رضا شیعه‌یان برای بازخوانی بخش‌های بسیاری از برگردان این کتاب و پیشنهادهای ذیقیمت ایشان سپاسگزاریم.

          مترجمان-  خرداد

[1] Tabula Rasa

 [2]  و نیز  رییس "انجمن روانپزشکی آمریکا" و رییس "انجمن جهانی روانپزشکی" که پژوهشهایش توسط سازمان سیا، در ارتباط با پروژه‌ی  M.K. Ultraتامین مالی می شد، پروژه‌ای که هشتاد انستیتو، از جمله 44 دانشگاه و 12 بیمارستان با آن همکاری می‌کردند.

[3] Psychic driving

 [4]   "تخریب خلاقانه" شعار "انستیتو امریکن انترپرایز" (یک ستاد فکریِ پیرو اندیشه‌های میلتون فریدمن) است:"مشخصۀ ما، هم در جامعه خودمان و هم در خارج، "تخریب خلاقانه" است. ما نظم کهن را ..... هرروز ویران می کنیم. آنها برای   بقای خود باید به ما حمله کنند- درست همان‌طوری که ما برای پیشبرد مأموریت تاریخی‌مان، باید آنها را نابود کنیم" - مایکل لدین استاد صهیونیستِ کرسی "آزادی" در "انستیتو امریکن انترپرایز" - ن.ک. به جلد اول از "مجموعه پشت پرده مخملین": "اعترافات یک جنایتکار اقتصادی" - نشر اختران.

[5] Body politic

[6]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص 10

[7]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص






نوع مطلب : تحول در علوم انسانی، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، معرفی کتاب های خارق العاده، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، افشاگری، مقالات، بانک = ربا .. بورس = قمار، 
برچسب ها : دکترین شوک، نائومى كلاین،
لینک های مرتبط :
حجت الاسلام پناهیان در جمع جوانان حامی جبهه پایداری در شهرری؛
مصلحتی برای رأی ندادن به انقلابی‎ها وجود ندارد/ نماینده ای انتخاب کنید که دشمن از او بترسد

شهرری قبله تهران است. این را رهبر معظم انقلاب فرموده اند و حقا که این دیار بارها نشان داده است که برازنده این لقب است. در انتخابات نیز تصمیم اهالی ری معمولا سرنوشت ساز بوده است و از این جهت است که در چند روز اخیر و حتی قبل از شروع زمان تبلیغات، رفت و آمد نامزدهای انتخابات مجلس به این شهر زیاد شده است. اما این‌بار جوانان سوم تیری ری جمع شده بودند تا از سخنان حجت‌الاسلام پناهیان توشه بصیرت بگیرند و در انتخابات پیش رو اصلح را انتخاب کنند.

به گزارش رجانیوز، جوانان حامی جبهه پایداری كه هفته گذشته در سالن سید الشهداء علیه السلام میدان هفت تیر تهران جمع شده بودند و در روز سه‌شنبه نیز در اسلامشهر همایشی با سخنرانی حجت‌الاسلام آقاتهرانی، حجت‌الاسلام رسایی و دكتر كوچك‌زاده برگزار شد، عصر پنج‌شنبه نیز میزبان جوانان سوم تیری شهر ری بودند. در این همایش كه دكتر سلیمانی، حجت‎الاسلام روانبخش و حجت‎الاسلام رسایی نیز حضور داشتند، باز هم ابتدا مستند دیدنی "پایان مدارا" اكران شد و سپس در حالی‌كه سالن دیگر جای خالی نداشت، پناهیان سخنرانی كرد و سپس دكتر محمد سلیمانی وزیر سابق ارتباطات و كاندیدای فعلی انتخابات مجلس.

حجت الاسلام پناهیان در این همایش، انتخابات موفق را دارای دو شاخص مشارکت بالا و اصلح بودن کسانی دانست که انتخاب می شوند.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: حتی دشمنان نیز در این انتخابات احتمال مشارکت بالای مردم را می دهند و نگرانی ما درباره میزان مشارکت کاهش پیدا کرده است اما نباید برای افزایش مشارکت کوتاهی کنیم.



وی یکی از زمینه های افزایش مشارکت را ایجاد فضای رقابتی در انتخابات دانست و گفت: در این انتخابات، اصل رقابتی بودن که مد نظر مقام معظم رهبری نیز بوده است تحقق پیدا کرده و ان‌شاء الله این رقابت بین دوستداران و خانواده نظام ادامه پیدا می کند.


حجت الاسلام پناهیان ادامه داد: سال‌ها رقابت‌های انتخاباتی بین گروه‎هایی بوده است که در طول هم با نظام در ارتباط بوده اند و یکی به اصل نظام نزدیک و دیگری از آن دور بوده است. این صف بندی انتخابات را نه پرشور که پرتنش می کرده است و موجب می شده تا انتخابات به مرز انقلابی و ضد انقلابی بودن برسد.

تا کی از ترس ضد انقلاب به غیر انقلابی‌ها رأی بدهیم

جانشین قرارگاه عمار گفت: باید این سنت را شکست چرا که در این فضا خیلی مصلحت ها به ما تحمیل می شود. تا کی باید رقابت بین کسانی باشد که یکی به انقلاب نزدیک و دیگری به ضد انقلاب نزدیک است؟ تا کی باید انتخابات طوری باشد که اگر به فلان گروه رأی ندهیم کار دست ضد انقلاب بیفتد؟ تا کی باید برای اینکه امور در دست ضد انقلاب قرار نگیرد، به کسانی رای بدهیم که خیلی هم انقلابی نیستند؟ بعضی ها دوست دارند که در نظام جمهوری اسلامی که یکی از ابرقدرت‎های جهان شده است، همیشه رقابت بین انقلابی و ضد انقلاب باشد اما امروز شرایطی پیش آمده است که می توان فضای رقابت را تغییر داد.



پناهیان در تبیین عوامل این آمادگی گفت: دو دلیل وجود دارد که امروز می توان رقابت را بین افرادی ایجاد کرد که در عرض هم با نظام ارتباط دارند. یکی اینکه پس از فتنه 88 سران اصلاحات بی لیاقتی خود را برای حضور در امور نظام نشان دادند و دیگر اینکه با اتفاقاتی که در جهان افتاده است، مانند بیداری اسلامی و حتی بیداری جهانی، امروز دیگر تئوری هایی که از جریان اصلاحات پشتیبانی می‌کرد، فروپاشیده است و کسانی که دم از جامعه مدنی می‎زدند امروز شرمنده هستند.


وی ادامه داد: البته فضای رقابت بین خودی ها که نسبت‎شان با نظام مساوی است، با فضای رقابت در شرایط قبل فرق دارد و در این فضا هر چقدر گروه‎ها بیشتر به هم احترام بگذارند، کارشان بیشتر پیش می رود.

این استاد دانشگاه گفت: باید به اینجا برسیم که در انتخابات چند گروه انقلابی داشته باشیم که تفاوت‌شان نه در انقلابی گری که در راه حل‎هایی باشد که برای مشکلات کشور دارند. برای رسیدن به این وضع مطلوب باید الان به نمایندگان انقلابی تر رای بدهیم. اگر سراغ نمایندگان انقلابی تر رفتیم، آینده بهتری پیش رو خواهیم داشت. در این صورت دیگر اختلاف معنا ندارد بلکه مسابقه معنا پیدا می‎کند؛ مسابقه بین گروه‎هایی که می خواهند نظام را به آرمان‎هایش برسانند.



نماینده ای را انتخاب کنید که دشمن از او بترسد

حجت الاسلام پناهیان در ادامه به بیان اصلی ترین شاخص نماینده اصلح پرداخت و گفت: اولین ویژگی که نماینده باید داشته باشد، این است که به حدی انقلابی باشد که دشمن از او بترسد. هر نخبه ای در این مملکت اگر انقلابی نباشد، به نقطه امید دشمن تبدیل خواهد شد و وقتی دشمن به نخبگان امید داشته باشد، فشار را بر کشور افزایش خواهد داد. چرا دشمنان زبون ما باید بتوانند ما را تهدید کنند؟ باید نقطه امید دشمن را در مجلس ناامید کنیم. اگر قرار باشد همین نمایندگان را در مجلس حفظ کنیم پس خطاب سید حسن نصرالله چه بود که گفت مقام معظم رهبری حتی در ایران هم غریب است؟



وی در ادامه بدون نام بردن از علی مطهری با یادآوری یكی از ادعاهای وی و سپس نقد آن، بیان داشت: برخی از نمایندگان اصول‎گرای مجلس که از حداقل درایت سیاسی برخوردار نیستند، می گویند كه مجلس نباید تابع اشارات رهبری باشد بلکه فقط باید تابع فرامین و حکم حکومتی باشد! در حالی‌كه مجلسی که چنین باشد، به نقطه امید دشمن تبدیل خواهد شد و امنیت و اقتدار کشور را کاهش خواهد داد. به نماینده اصول‌گرا می گوییم چرا رسانه بیگانه سخنان تو را پخش می‎کند، می گوید من نمی‎دانم چرا این‎کار را می کند! ما باید ببینیم مواضع کدام یک از نامزدها در بی بی سی با اشتیاق پوشش داده می شود و به این افراد رای ندهیم و در مقابل ببینیم دشمنان از مواضع چه کسی برآشفته می شوند، به او رای بدهیم.



مصلحتی برای رای ندادن به انقلابی ها وجود ندارد

پناهیان با اشاره به اهمیت مصلحت اندیشی در حکومت اسلامی گفت: آیا اکنون دلیلی وجود دارد که مصلحت اندیشی کنیم و به انقلابی ها رای ندهیم؟ آیا امروز مصلحتی وجود دارد که یک عنصر غیر انقلابی را به مجلس بفرستیم؟ هرجا ما ضرر کردیم به‎خاطر این بوده است که از انقلاب‎مان کوتاه آمده ایم. یکی از نشانه های انقلابی‌گری این است که از اصل اساسی نظام یعنی ولایت فقیه درک روشن و به آن التزام واقعی داشته باشیم و نماینده ها نیز باید انقلابی باشند تا رأی‎شان حلال باشد.


وی ادامه داد: نامه منتظری به امام را بخوانید؛ همان نامه ای که موجب شد امام به او بگوید برو توبه کن تا در قعر جهنم نمانی. منتظری مگر در آن نامه چه گفته بود؟ آیا ولایت فقیه را زیر سوال برده بود یا علیه امام حسین شعار داده بود؟ او اشکالاتی را مطرح کرده بود که تا آن حدی که او اهمیت می داد، اهمیت نداشتند. به همین خاطر امام به او گفتند تو ساده لوحی و نظام را دست منافقین و لیبرال‎ها خواهی داد. من خواهش می‎کنم به ساده لوح ها رأی ندهید.



بعضی‎ها در فتنه هوس "سعه صدر" کردند!


پناهیان در فراز پایانی سخنانش نیز گفت: بعضی ها در فتنه 88 هوس سعه صدر و به اصطلاح "بزرگوارانه برخورد کردن" پیدا کردند. آنها آن‌قدر سعه صدر پیدا کردند که خواستند بین رهبری و فتنه گران پادرمیانی کنند! مجلس هشتم درباره فتنه 88 آن‌طور که باید انقلابی عمل نکرد. این در کلیت مجلس احساس شد. اگر در مشکلات بعدی هم بخواهند این‌طور برخورد کنند چه مسائلی پیش خواهد آمد؟ نمایندگان باید انقلابی باشند و معیارهایی مانند تخصص بعد از انقلابی بودن اهمیت دارد. هرچه فرد انقلابی تر را انتخاب کنی،م سرعت نظام در رسیدن به اهدافش بیشتر خواهد شد و این سرعت مورد نیاز امروز جهان است.

حجت الاسلام پناهیان به سخنانش با این دعا پایان داد كه "خدایا موجبات رسوایی كسانی را که می خواهند عوام فریبانه از مردم رأی جمع کنند و انقلابی نیستند، در همین چند روزه فراهم کن."





نوع مطلب : سیاسی، جبهه پایداری انقلاب اسلامی، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic