نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
هراس از نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت احکام اسلامی؛
وقتی «نیویورک تایمز» هم از دختران مسلمان ایرانی می‌‌ترسد

روزی که مقامات عربستان سعودی اعلام کردند دیگر حاضر به پذیرش و اعطای ویزای زیارتی به دختران مجرد ایرانی تحت عنوان حج دانشجویی نیستند، رسانه‌های این کشور تلاش کردند تا مسائل دینی و احکام شرعی را به عنوان دلایل خود برای این ممنوعیت عنوان کنند اما در‌‌ همان زمان، بسیاری از جامعه‌شناسان عرب صراحتا اعلام کردند که حضور دختران شیعه ایرانی در عربستان به منزله یک تهاجم فرهنگی سنگین و زلزله در سبک زندگی خانواده‌های عربی است.

حضور دختران محجبه ایرانی که آزادانه به فعالیت اجتماعی می‌پردازند و گفتگوی آنان با دختران عرب که در خانواده‌های بسته و تحت تفکرات متحجرانه و البته با نام اسلامی معرفی می‌شود، زمینه‌ساز تغییر نگرش جوانان این کشور و باعث ایجاد جنبش‌های اعتراضی اجتماعی در میان خانواده‌های سعودی شده بود که دختران ایرانی را به عنوان الگوی خود در ارائه یک سبک زندگی دینی امروزی می‌دیدند.

جرقه تشکیل یک جریان رسانه‌ای علیه دختران ایرانی از همینجا کلید خورد و تخریب کشور رویایی ایران که اکنون به عنوان نماد یک حکومت اسلامی موفق و امروزی در میان مسلمانان – به ویژه جوانان – شناخته می‌شود، سرخط فعالیت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و همچنین کشورهای عرب مرتجع حاشیه خلیج فارس قرار گرفت؛ تا جایی که این رسانه‌ها از هیچ اقدامی برای موهوم نشان دادن جامعه اسلامی در ایران کوتاهی نمی‌کنند.

«توماس اردبرینک»، خبرنگار «نیویورک تایمز» در تهران هم در روزهای اخیر با یک گزارش نشان داده که از استعداد خوبی برای پیگیری این خط رسانه‌ای برخوردار است و می‌تواند عصبانیت ناشی از موفقیت‌های دختران مسلمان ایرانی را که بر طبق تعریف کشور متبوعش، «در قفس حجاب» گیر کرده‌اند، به عنوان مقاله برای افکار عمومی غرب نسخه بپیچد.

چند روز پیش این روزنامه آمریکایی در مقاله‌ای، با استناد به یک شخصیت مجهول به نام «شکوفه» که او را نماد دختران تحصیل کرده و مشتقل ایرانی نامیده، ارائه الگوی «دختر مسلمان اجتماعی» را تخطئه کرده و از «دختر آمریکایی» به عنوان الگویی برای این الگو نام برده است.

اردبرینک در مقاله خود، اساسا سبک زندگی اسلامی را منکر شده و با اشاره به افزایش حضور دانشجویان دختر در دانشگاه‌ها به ویژه پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، مدعی شده است: «نحوه زندگی حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام، به عنوان الگوی رسمی زنان در ایران تبلیغ می‌شود. اگرچه قرائت‌های نوین از اقدامات و نحوه زندگی حضرت فاطمه وجود دارد ولی در میان هیچ کدام از آن‌ها نامی از تنها زندگی کردن نیست، تنها نحوه اداره امور خانه مد نظر قرار دارد.»

این روزنامه همچنین دین اسلام را قدیمی و غیرکاربردی معرفی کرده و ضمن تلاش برای تمسخر ساختار خانواده محور زندگی اجتماعی در ایران، به نقل از یک دختر دانشجو نوشته است: «آن‌ها (پدر و مادرم) می‌دانند که من می‌خواهم مستقل باشم. می‌فهمند که روزگار عوض شده است. جامعه هیچ چاره‌ای جز پذیرش ما دختران مجرد که می‌خواهند مستقل باشد، ندارد.»

یک نمونه دیگر: دختران مسلمان ترکیه نباید از دختران ایرانی الگو بگیرند

 «در ایران از اسلام خبری نیست.» این جمله، آغازگر یک سفرنامه درباره ایران و مردم کشورمان است. سفرنامه‌ای که توسط یک نویسنده ترک به نام «ربیعه اوزدن کازان» نوشته شده و در سال ۲۰۰۸ در این کشور به چاپ رسیده است و رسانه‌های غربی مانور تبلیغاتی سنگینی بر روی آن انجام دادند.

این نویسنده ترک، در ابتدای کتاب خود با نام «ملکه‌های تهران» نوشته است که «ایران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرایان جهان به‌ الگویی تبدیل شده‌ و اکنون بسیاری از زنان مسلمان خارج از ایران، در حسرت زندگی در ایران هستند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به‌ ایران بروم اما با یک سراب روبرو شدم.»

کازان در بخشی از کتاب خود، تلاش می‌کند تا تمام جوانان ایرانی به ویژه دختران را دارای روابط غیراخلاقی نشان دهد که به هیچ عنوان نباید الگویی برای دختران مسلمان در سایر کشورهای اسلامی باشند. او در این زمینه می‌نویسد: «جوانان ایرانی در پارتی‌ها و مناسبت‌های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می‌کنند.»

این نویسنده ترک نهایتا دست به نتیجه‌گیری دلخواه غربی‌ها هم زده است: «می‌خواهم ظلم و زورگویی‌های اسلامی ایران را افشا کنم. اما دقت کنید زورگویی اسلام را نمی‌گویم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می‌دهد، نه‌ اسلام ایران. جوانان ما نباید اسلام ایران را فرا بگیرند.»

دختران ایرانی یا عاشق آمریکا هستند یا تروریست

از سوی دیگر، دختران فعال در جامعه ایران که ضمن رعایت احکام اسلامی به فعالیت روزمره خود می‌پردازند و در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و ورزشی شرکت دارند، مورد غضب شدید این رسانه‌ها هستند؛ تا جایی که الگوی رفتاری دختران ایرانی در رسانه‌های غربی نهایتا دو خروجی دارد: الف- دخترانی که به هیچ عنوان احکام دینی را رعایت نمی‌کنند و عاشق سبک زندگی غربی هستند ب- دخترانی که برای فعالیت‌های تروریستی آموزش می‌بینند.

به عنوان مثال، اداره کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهاردهم فروردین ماه جاری، فعالیت دفتر نمایندگی خبرگزاری رویترز در تهران را متوقف کرد. این خبرگزاری که سابقه گزارش‌های خلاف واقع و سیاه‌نمایی از وضعیت کشور را در کارنامه خود دارد در اواخر سال گذشته درباره فعالیت‌های ورزشی شماری از بانوان ورزشکار ایرانی در رشته «نینجتسو» گزارشی با تی‌تر «هزاران زن نینجا به عنوان قاتلان ایرانی آموزش می‌بینند» را منتشر کرد و طی آن بانوان ورزشکار را «تروریست» معرفی کرد.

وقتی «آزادی» آمریکایی، واقعیت دختران ایران را تحمل نمی‌کند

ترس و واهمه از تبدیل دختران مسلمان ایران به الگوی بر‌تر دختران مسلمان در جهان، در همه عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی ورزشی نفوذ کرده و یک اتاق فکر بسیار گسترده را برای جلوگیری از وقوع این موضوع شکل داده است.

به عنوان مثال، دو سال پیش افتخارآفرینی تاریخی دختران شایسته ایرانی در مسابقات آسیایی چین اگرچه طبق معمول با بی‌مهری مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور روبرو شد اما مخالفان جمهوری اسلامی ایران را به تکاپوی شدید انداخت. رسانه‌های معاند تلاش ویژه‌ای کردند تا با تهیه گزارش، مصاحبه و خبرهای جهت‌دار درباره این دختران شایسته، این موفقیت بی‌نظیر را تحت‌الشعاع قرار دهند و به روند همیشگی خود در اتهام به وضعیت حقوق زنان در ایران ادامه دهند.

دویچه‌وله، بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، رادیو فرانسه و ده‌ها شبکه رادیویی و تلویزیونی در اقدامی هماهنگ با صد‌ها سایت اینترنتی وابسته به جریان اپوزیسیون، سعی کردند تا دختران ایرانی را که در مسابقات آسیایی موفق به کسب موفقیت و مدال‌های رنگارنگ شدند، افرادی معرفی کنند که هیچ اعتقادی به مقررات کشور ایران و مقدسات و احکام دین اسلام ندارند. این رسانه‌ها با تمرکز ویژه بر روی پوشش و حجاب این دختران ورزشکار، آن را مانعی بر سر ورزش زنان در ایران نامیدند که دختران ایران از روی «اجبار» باید آن را رعایت کنند. حتی تلویزیون دولتی انگلیس پا را از این فرا‌تر گذاشت و در برنامه «نوبت شما»، صریحا مدعی شد که «ورزش بانوان در ایران در شعاع حجاب گیر کرده است.»

با تمام این تفاسیر و البته در غیبت مایوس کننده و تاسف بار رسانه‌های تصویری و مکتوب ایرانی، دختران افتخارآفرین و قهرمان ایران با اقدامات خود پاسخی صریح، قاطع و شفاف به این رویکرد تخریبی علیه مقدسات دینی دادند و نشان دادند که شاید بتوان با استفاده از جذابیت‌های بصری، اینگونه مطالب ناصواب را برای مخاطبان ناآگاه عرضه کرد اما افکار عمومی جهان شاهد روی دیگری از سکه این مساله بوده است.

به عنوان مثال، «الهه احمدی» عضو تیم ملی تیراندازی جمهوری اسلامی ایران که در مسابقات گوانگ‌ژو موفق به کسب ۳ مدال رنگارنگ (۲ نقره و ۳ برنز) شد، در هر سه نوبتی که بر روی سکوی اهدای مدال رفت، یک جلد کلام الله مجید به همراه خود برد تا هم مشتی بر دهان کشیش هتاک آمریکایی (تری جونز) که رد آن زمان اقدام به قرآن سوزی کرده بود، زده باشد و هم اعتقاد اصیل و راسخ خود به دین مبین اسلام را به نمایش بگذارد.

به نظر می‌‎رسد وحشت از تهاجم فرهنگی دختران محجبه ایرانی به باورهای غربی و نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت حدود شرعی و اسلامی سبب شده است تا مقابله با این دختران از حالت تبلیغاتی به حذف ناجوانمردانه از صحنه‎‌های مهم و پرمخاطب سوق پیدا کند.

این مساله همچنین لزوم «نظارت بیشتر بر فعالیت رسانه‌های خبری و تصویری غربی در ایران» را به مسئولین مربوطه گوشزد می‌کند. طبیعی است که نباید به رسانه‌هایی که به طور جدی در حال تکمیل قطعات این پازل تهاجم تبلیغاتی علیه ایران هستند و تلاش می‌کنند تا با توهین به دختران پاک ایرانی، زمینه را برای الگوسازی «باربی» ‌ها فراهم کنند، اجازه فعالیت در کشور را داد. همانطور که خبرنگار صداوسیمای ایران در ایالات متحده تحت شدید‌ترین فشارهاست و حتی اجازه تردد در منطقه‌ای به غیر از بخشی از نیویورک و سازمان ملل را ندارد، خبرنگاران رسانه‌های غربی نظیر نیویورک تایمز نیز باید با نظارت بیشتری در ایران به فعالیت خبری و رسانه‌ای بپردازند.

 

مطالب مرتبط:

وحشت از ترویج حجاب به حذف فوتبالیست‎های محجبه ایرانی انجامید

پشت پرده تلاش برای بازگشایی دفتر «رویترز» در تهران چیست؟





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، جنگ نرم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
قلیان، ‌تفریحی كه فرد را به كام مرگ می‌برد

قلیان، وسیله ای كم خرج اما پرخطر كه این روزها به عنوان اصلی ترین ابزار تفریح در اختیار جوانان قرار گرفته و به عنوان یك همراه همیشگی در جمع برخی خانواده های ایرانی مشاهده می شود 

به گزارش  ایرنا، قلیان و مصرف آن از ‌سال 942 میلادی، یعنی 29 سال پس از ورود پرتقالی‌ها به خلیج فارس، در ایران رواج یافت.
 
قلیان كه با طعم های گوناگون میوه در قهوه خانه ها، كافی شاپ و حتی برخی رستوران ها مشاهده می شود، در بردارنده سمی نامریی و كشنده است و متاسفانه بسیاری از جوانان نسبت به عوارض مصرف این ماده دخانی اطلاعی ندارند.
 
براساس تحقیقات پزشكان،‌ دود قلیان كه وارد بدن می شود، مسیر ورود بسیاری از بیماری ها از جمله سرطان های مختلف و حتی تخریب قلب و ریه را هموار كرده و افراد مصرف كننده ناخواسته به اینگونه بیماری ها مبتلا می شوند.
 
بسیاری از مردم تصور می كنند آب موجود در قلیان موجب تصفیه و ایجاد محافظت در مقابل دود ناشی از سوختن تنباكو می شود درحالی كه به گفته پزشكان، مواد موجود در قلیان، اعتیاد آور بوده و عوارض زیانباری برای انسان در پی دارد.
 
قلیان یكی از مواد دخانی اعتیاد آور است كه آسیب بسیاری به سلامت افراد وارد می كند چرا كه دود ناشی از سوختن تنباكو سرطان زا است و آب موجود در قلیان نیز موجب تصفیه و ایجاد محافظت در مقابل این دود نمی شود.
 
بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، سالانه پنج میلیون نفر به دلیل مصرف دخانیات از جمله قلیان در دنیا می میرند.
 
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی هم اعلام كرده كه بر اساس بررسی ها، با مصرف قلیان بیش از 600 ماده سمی و مهلك وارد ریه فرد مصرف كننده و اطرافیانش می شود.
 
برخی پزشكان نیز هشدار می دهند مقدار تنباكوی مصرفی در یك وعده قلیان معادل مصرف 20 تا 50 نخ سیگار است.
 
بر اساس گزارش وزارت بهداشت ،درمان و آموزش پزشكی حدود 28 درصد مصرف كنندگان قلیان را زنان تشكیل می دهند كه این آمار رو به افزایش است.
 
' محمدرضا مسجدی ' دبیركل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات در این زمینه می گوید: مصرف قلیان و پیپ هیچ تفاوتی با مصرف سیگار ندارد، بلكه علاوه بر مضرات سیگار، زیان های خاص خودش را نیز دارد.
 
وی با اشاره به اینكه ابتلا به سرطان زبان در افرادی كه به مقدار فراوان پیپ می‌كشند، ثابت شده است، اظهار می دارد: در توتون‌های میوه‌ای مواد معطری افزوده می‌شود كه شناخته شده نیست و این مواد ممكن است در آینده مسائل خاص خودش را داشته باشد.
 
مسجدی با بیان اینكه هر نوع ماده مخدری كه منشای آن تنباكو باشد برای بدن زیان‌آور است، ادامه می دهد: موادی كه بر اثر دود حاصل از تنباكو به داخل بدن منتقل می‌شود، باعث بیماری های قلبی، عروقی می‌شود.
 
این متخصص بیماری های عفونی ادامه می دهد: توتون های استفاده شده در قلیان علاوه بر مضراتی كه مشابه سیگار دارد به خاطر مواد افزودنی دیگری كه برای طعم بخشیدن و بو به آن اضافه می شود، باعث ایجاد علایم حساسیت پوستی و تنفسی شده و حتی ممكن است باعث نمایان شدن آسم خفته در افراد شود.
 
مسجدی تصریح می كند دود قلیان در مراحل اولیه باعث ایجاد تنگی در مجاری هوایی كوچك و بتدریج با افزایش میزان مصرف باعث تنگی مجاری هوایی بزرگتر و تشدید تنگی نفس می شود.
 
مسوول دبیرخانه كنترل دخانیات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی نیز در این زمینه به خبرنگار ایرنا می گوید: كشیدن قلیان به دلیل وجود تركیبات شیمیایی زیاد اثرات مخرب تری در مقایسه با سیگار بر روی سلامتی مصرف كنندگان می گذارد.
 
' خدیجه محصلی ' ادامه می دهد: كشیدن تنباكو از طریق آب، مواد شیمیایی سرطان زای آن را تصفیه نمی كند و این دود می تواند بیش از دود سیگار اثر مخرب تری بر ریه و قلب داشته باشد.
 
وی با بیان اینكه دود قلیان وقتی استنشاق می شود، ریه ها را نمی سوزاند، می گوید: تنباكوی قلیان مانند تنباكوهای معمولی حاوی نیكوتین است و از نظر میزان مواجهه و استنشاق دود، هر فرد مصرف كننده قلیان در هر وعده معادل 100 نخ سیگار، دود دریافت می كند.
 
به گفته وی، اكنون وزارت بهداشت پیشنهادی را درباره ممنوعیت عرضه قلیان در سفره خانه های قدیمی و اماكن عمومی به دولت ارایه داده است كه منتظر نتیجه آن هستیم.




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زندگینامه امام کاظم(ع) همراه با یک روایت ویژه از حضرت درباره چهار گروه از مردم

خبرنامه دانشجویان ایران: به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الکاظم) گردید آن حضرت به کنیه هاى ابو ابراهیم و ابو على نیز معروف بوده است. مادر آن حضرت حمیده کنیزى از اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا) بوده است و نام پدر حمیده را صاعد مغربى (بربری) گفته اند ..... برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده اند. امام موسى الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله مى پرسیدند و کسب علم میکردند. بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع( )148 ق) در بیست سالگى به امامت رسید و 35 سال رهبرى و ولایت شیعیان را برعهده داشت

چگونگى به امامت رسیدن آن حضرت

در زمان حیات امام صادق (ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اى چون از حیات اسماعیل مایوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مى دانند و همین طور به ترتیب و به تفضیلى که در کتب اسماعیلیه مذکور است. - پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت که بعضى او را عبدالله افطحمى دانند. این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نیز از او پیروى کردند اما چون ضعف دعوى و دانش او را دیدند روى از او برتافتند و فقط عده قلیلى از او پیروى کردند که فطحیه موسوم هستند.

برادر دیگر امام موسى کاظم (ع) اسحق که برادر تنى آن حضرت بود. به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسى کاظم (ع) را قبول داشت و حتى از پدرش روایت مى کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.

برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شان و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسى کاظم (ع) بقدرى بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیارى از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفى و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسى الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.

شخصیت اخلاقى

بخشندگى ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت بیکران خویش تربیت مى فرمود.

شبها بطور ناشناس در کوچه هاى مدینه مى گشت و به مستمندان کمک مى کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها مى گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت مى کرد. صرار (کیسه ها) موسى بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسى صره اى مى رسید بى نیاز مى گشت. معذلک در اطاقى که نماز مى گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزى نبود.

برخورد حاکمان سیاسى معاصر با امام

مهدى خلیفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که دید و نیز تحت تاثیر شخصیت امام از او عذرخواهى کرد و به مدینه اش بازگرداند گویند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند این روایت نشان مى دهد که امام کاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمى دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نیز مى دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدى به حبس او فرمان داده است.

زمخشرى در (ربیع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدى در یکى از ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت وقتى اصرار زیاد کرد فرمود مى پذیرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودى که تعیین مى کنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش کناره دریاى خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چیز باقى مى ماند؟ امام فرمود:

مى دانستم اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به مامسترد نخواهى کرد (یعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است) از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قریش و روساى قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روى فخر فروشى به دیگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت (یعنى سلام بر تو اى پدر من)مى گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.

زندانى نمودن امام و چگونگى شهادت

درباره حبس امام موسى (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت مى کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، یحیى بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکى از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و یحیى بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیى و بر مکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسى (ع) و یحیى این معنى را به هارون اعلام مى داشت. سرانجام یحیى پسر برادر امام را به نام على بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویى کند. گویند امام هنگام حرکت على بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار مى خواهد برود از او سعایت نکند. على قبول نکرد و نزد یحیى رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى دهند تا آنجا که ملکى را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت: یا رسول الله از تو پوزش مى خواهم که مى خواهم موسى بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او مى خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالى آن عیسى بن جعفربن منصور بردند.

عیسى پس از مدتى نامه اى به هارون نوشت وگفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کارى ندارد یا کسى بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت، سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگى نیست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگى گفته اند.

فرزندان امام

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسى کاظم (ع) سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهیم بن موسى بودند. یکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته اند.


مناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون

هارون الرّشید (پنجمین خلیفه عبّاسی) در گفتگویی، با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ سخن را چنین ادامه داد و به آن حضرت خطاب كرده و گفت: شما در بین عام و خاص، روا دانسته‌اید تا شما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت دهند و می‌گویید ما پسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستیم، با این‌كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسری نداشت، تا نسل او از ناحیه پسر ادامه یابد، و می‌دانید كه ادامه نسل از ناحیه پسر است نه دختر و شما اولاد دختر او هستید، پس پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستید؟

امام كاظم: اگر پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ هم اكنون حاضر شود و از دختر تو خواستگاری كند، آیا جواب مثبت به او می‌دهی؟

هارون: عجبا! چرا جواب مثبت ندهم، بلكه بر این وصلت بر عرب و عجم افتخار می‌كنم.

امام كاظم: ولی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دختر من خواستگاری نمی‌كند و برای من روا نیست كه دخترم را همسر او گردانم.

هارون: چرا؟

امام كاظم: زیرا، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث تولّد من شده است (و من نوه او هستم) ولی باعث تولّد تو نشده است.

هارون: احسن ای موسی! اكنون سؤال من این است كه چرا شما می‌گوئید: «من از ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستم؟ با این‌كه پیامبر نسلی نداشت، زیرا نسل از ناحیه پسر است نه دختر، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر نداشت، شما از نسل دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ هستید، نسل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد بود.

امام كاظم: آیا در امانم، و اجازه می‌دهی جواب دهم؟

هارون: آری، جواب بده.

امام كاظم: خداوند در قرآن (آیه 84 و 85 انعام) می‌فرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَتهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی هاروُنَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ ـ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی و وَعِیسی وَ اِلْیاسَ كُلّ مِنَ الصّالِحینَ «و از دودمان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون هستند، این چنین نیكوكاران را پاداش می‌دهیم ـ و هم‌چنین زكریّا و یحیی و عیسی و الیاس، هر كدام از صالحان بودند.»

اكنون از شما می‌پرسم: پدر عیسی چه كسی بود؟

هارون: عیسی ـ علیه السّلام ـ پدر نداشت.

امام كاظم: بنابراین خداوند در آیه مذكور، عیسی ـ علیه السّلام ـ را به ذریّه پیامبران از طریق مادرش مریم ملحق نموده است، هم‌چنین ما از طریق مادرمان فاطمه ـ علیها السّلام ـ به ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیوسته‌ایم.

آن‌گاه فرمود: آیا بر دلیلم بیفزایم؟

هارون گفت: بیفزا.

امام كاظم: خداوند (در مورد ماجرای مباهله) می‌فرماید:

فَمَنْ حاجّكَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَكَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائكُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْكاذِبینَ «هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره مسیح) به تو رسید (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌كنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت می‌كنیم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌كنیم شما نیز از نفوس خود، آن‌گاه مباهله می‌كنیم، ولعنت خدا را بر درغگویان قرار می‌دهیم» (سوره آل‌عمران، آیه 61)

آن‌گاه فرمود: هیچ‌كس ادّعا ننموده كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام مباهله (یعنی نفرین كردن برای هلاكت آن كس كه راه باطل را می‌پیماید) با گروه نصاری، كسانی را برای مباهله آورده باشد، جز علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه و حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را، بنابراین از این ماجرا استفاده می‌شود كه منظور از «اَنْفُسَنا» (از نفوس خود) علی ـ علیه السّلام ـ است، و منظور از «اَبْنائَنا» (پسران ما)، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشند، كه خداوند آن‌ها را پسران رسول خدا خوانده است.

هارون: دلیل روشن امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را پذیرفت و گفت: احسن بر تو ای موسی! ...


چهار گروه از مردم از نگاه امام کاظم (ع)

امام کاظم علیه‏السلام : اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّىکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛

مردم چهار گروهند : جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدى که تظاهر به تقوا مى‏کند و هر چه بیشتر عبادت مى‏ نماید، تکبرش بیشتر مى‏شود،عالمى که مى‏خواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، و حق‏ شناسِ حق ‏پویى که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه.چنین فردى بهترین نمونه روزگار و عاقل‏ ترین مردم دوران است.





نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چند نكته پند آموز از زبان امام موسی كاظم (ع)

ایرنا: امام موسی كاظم (ع) هفتمین امام شیعیان همانند دیگر ائمه اطهار علیهم السلام سخنان پندآموز و هدایتگری دارند كه توجه به هر یك از این فرمایشات راهی از معرفت و دانایی را به روی انسان می گشاید.

در این مطلب به برخی از روایات نقل شده از این امام بزرگوار در سالروز شهادت ایشان اشاره می شود تا هر كس به اندازه درایت خود از چشمه زلال عرفان و اندیشه خردمندانه ائمه اطهار علیهم السلام برگرفته و مسیر سعادت دنیوی و اخروی را بپیماید.
 
- امام كاظم ‏(ع) فرمودند: سه چیز تباهی می‏آورد: پیمان شكنی، رها كردن سنت و جدا شدن از جماعت.
 
- كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
 
- اگر به تعداد اهل بدر (مومن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام می‏كرد.
 
- كسی كه هر روز خود را ارزیابی نكند، از ما نیست.
 
- در هر چیزی كه چشمانت می‏بیند، موعظه‏ای است.
 
- هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز می‏دارد.
 
- هر گاه سه نفر در خانه ‏ای بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت می‏كند.
 
 - مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خودداری كنی و آنگاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنی.
 
 - مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببری؛ چیزی از آن باقی بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.
 
- خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رای و فرمان‏برِ هر كس مباش.
 
- مصیبت برای شكیبا یكی است و برای ناشكیبا دوتا.
 
 - شكیبایی در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایی در بلا.
 
 - كم گویی، حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه آسایش نیكو و سبكباری و سبب تخفیف گناه است.
 
 - از شوخی خودداری كن زیرا شوخی جلوه معنوی تو را می زداید.
 
 - مشورت با خردمند خیرخواه، یمن و بركت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد ، مبادا مخالفت كنی كه مخالفتش هلاكت بار است.
 
- چیزی نیست كه چشمانت آن را بنگرد، مگر آن كه در آن پند و اندرزی است.
 
- همانا برای خداوند بر مردم دو حجت است، حجت آشكار و حجت پنهان، اما حجت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان و حجت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.
 
- صبر بر تنهایی، نشانه قوت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقل كند از اهل دنیا و راغبین در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت كرده و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او و در نداری توانگری او و در بی تیره و تباری عزت او.
 
- برای هر چیزی دلیلی باید و دلیل خردمند تفكر است و دلیل تفكر خاموشی.
 
- به راستی كه با ارزش ترین مردم كسی است كه دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
 
- بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و به خود بالیدن است.
 
- خداوند بهشت را بر هر هرزه گوی كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
 
- از كبر و خودخواهی بپرهیز، كه هر كسی در دلش به اندازه دانه ای كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.
 
- همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.
 
 - بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این كه خردمند و امانت داری در میان آنها بیایی كه (در این صورت) با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شكاری.
 
 
- مومن همانند دو كفه ترازوست، هرگاه به ایمانش افزوده شود، به بلایش افزوده شود.
 
 
- ندا كننده ای در روز قیامت ندا می كند: آگاه باشید، هر كه را بر خدا فردی است برخیزد، و برنمی خیزد، مگر كسی كه گذشت كرده و اصلاح بین مردم كرده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
 
 
- هرگاه مردم گناهان تازه كنند كه نمی كردند ، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد كه به حساب نمی آوردند.
 
 
25 رجب مصادف با سالروز شهادت امام موسی كاظم (ع) بر تمامی دوستداران و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت تسلیت باد.




نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ماجرای نان‌وسرکه‌ ملاهادی سبزواری

ناصرالدین شاه که بعضی از آثار وی را خوانده بود، می‌خواست او را ببیند؛ بنابراین هنگامی که از تهران به مشهد می‌رفت در سبزوار توقف کرد و عازم خانه حاج ملاهادی سبزواری شد.

 به گزارش فارس، حاج ملا هادی سبزواری معروف به حکیم سبزواری، از حکمای بزرگ قرن سیزده هجری و از شاگردان حاج ملا اسماعیل حکیم در حوزه علمیه اصفهان است.
 
حکیم سبزواری پس از تکمیل دروس در اصفهان، عازم مشهد مقدس شد و به تدریس فقه و کلام و فلسفه و منطق پرداخت. «اسرار الحکم» در حکمت از جمله آثار اوست که سال‌ها محور درسی حکمت حوزه‌های علمیه است، حکیم سبزواری در سن 77 سالگی در سال 1289 هجری قمری به دیدار خدایش شتافت.
 
 
 
آرامگاه ملاهادی سبزواری
 
 
بر قله وارستگی
 
«ضیع‌ الدوله» وضع بیرونی و اندرونی خانه فیلسوف عالی قدر، حاج ملا هادی سبزواری را با شرح و تفصیل آورده است و می‌گوید: «بیرونی آن مرحوم، فضایی به مساحت شش در شش ذرع دارد و اتاقی در طرف مشرق آن است که از خشت و گل بنا شده و سقف آن از تیر و هیزم نتراشیده است و دیوارها حتی از اندود کاه گل، هم عاری است و هنگامی که ناصرالدین شاه به خراسان در تاریخ اول ماه صفر 1248 هجری قمری می‌رفت، در همان اتاق به زیارت حاج ملا هادی امام  نایل شد و ایشان هم، همان جا از او پذیرایی کرد... تمام حجرات از خشت و گل است، منتها کاه گل دارد.
 
ناهار ایشان، غالباً یک پول نان بود که بیشتر از یک سیر از آن نمی‌خوردند و یک کاسه دوغ آسمان‌گون و در اواخر عمر، به واسطه زیادی سن و نداشتن دندان، شامشان یک بشقاب چلو با خورش بی‌گوشت و روغن بود و به آب گوشت و اسفناج قناعت می‌کردند، ایشان کتابخانه مفصل نداشتند، کتابخانه ایشان عبارت بود از چند جلد محدود و اندک!
 
در کتاب ملاصدرا به نقل از چند تن از دانشمندان بیگانه آمده است: «در دینداری و تقوا و زهد مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، حتی یک نفر در ایران تردید ندارند، تمام ایرانیان مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را یک دانشمند مسلمان، شیعه مذهب، پرهیزکار و نیک نفس می‌دانند و هرگز در ایران از یک نفر نشنیدیم که مرحوم سبزواری را مورد کوچکترین انتقاد قرار بدهد، ده‌ها داستان از قناعت و نیک نفسی آن دانشمند بزرگ در سراسر ایران در اذهان است که من به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌کنم.
 
ناصرالدین که بعضی از آثار وی را خوانده بود، می‌خواست او را ببیند و هنگامی که از تهران به مشهد می‌رفت، در سبزوار توقف کرد و عازم خانه حاج ملاهادی سبزواری شد و به ملازمان سپرد که ورود او را به حاج ملا هادی اطلاع ندهند و تنها راه خانه دانشمند را پیش گرفت و ملازمان از عقب ناصرالدین شاه می‌آمد.
 
وقتی ناصرالدین شاه وارد خانه حاج ملا هادی شد، هنگام ظهر بود و صاحب خانه بر سر سفره نشسته، می‌خواست غذا بخورد، پادشاه قاجار مشاهده کرد که غذای آن دانشمند، یک گرده نان است و لقمه‌های نان را در یک ظرف کوچک که مایعی در آن هست خرد می‌کند و در دهان می‌گذارد و ناصرالدین شاه فهمید که در آن ظرف سرکه است.
 
 
کنار سفره بر زمین نشست و از حال صاحب خانه پرسید و در ضمن نظری به اطراف انداخت و مشاهده کرد، در آن اتاق جز یک قطعه نمد که بر زمین گسترده شده و سفره را روی آن قرار داده‌اند، چیزی دیده نمی‌شود، گفت: آقا من تصور می‌کردم که زندگی شما خوب است و اینک می‌بینیم که بر نمد می‌نشینید و نان و سرکه می‌خورید.
 
بعد از قدری صحبت، ناصرالدین شاه فهمید که فرش دو اتاق دیگر که در آن خانه است، نیز از نمد است، از حاجی سؤال کرد که چگونه به آن زندگی محقر ساخته است و او در جواب گفت: این سه قطعه نمد را هم که کف اتاق انداخته‌ام، باید در جهان بگذارم و بروم و این نمدها در دنیا می‌ماند و من رفتنی خواهم بود.
 
ناصرالدین شاه گفت: در این سن که شما دارید، نباید غذای شما نان و سرکه باشد و حاج ملا هادی سبزواری گفتند: «کسانی هستند که مستحق می‌باشند و من به آنها کمک می‌کنم»، به همین جهت به خود من بیش از نان و سرکه نمی‌رسد».
 
غذای آن عالم نان و سرکه بود یا نان و نمک و در فصل بهار که در سبزوار سبزی فراوان یافت می‌شود، چند شاخه سبزی هم به غذای خود می‌افزود.
 
جای را بلند‌دار که این است برتری / پستی نه از زمین و بلند از سماست
 
آن را که دیبه هنر و علم در بر است/ فرش سرای او چه غم، زانکه بوریاست
 
با دانش است فخر، نه با ثروت و عقار/ تنها هنر تفاوت انسان چارپاست




نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شخصى در تاریكى شب: در حال دعا بود وبا سوز وگداز، الله: الله: مى گفت: اولب هایش با لفظ الله شیرین. مى شد.

این حالت روحانى: بر شیطان سخت آمد، نزد دعا كننده آمد وچنین القاء كرد وگفت:
اى پر رووسخت كار جان: تومى بینى خداوند در برابر دعاها واصرار تو، لبیكى نمى گوید وجواب نمى دهد، چرا لجاجت مى كنى؟!

بس است رها كن وپى كار خود برو:

گفت: شیطانش خمش اى سخت رو         چند گوئى آخر اى بسیارگو
مى نیاید یك جواب از پیش تخت         چند الله مى زنى با روى سخت

از این نهیب شیطان: دل اوشكست وافسرده شد ودعا را رها كرد.


خواب بر اومسلط گشت ودر عالم خواب:حضرت خضر (علیه السلام) را در باغ سبز وخرمى دید، خضر به اوگفت:


چه شده؟ چراالله نمى گوئى؟ مگر از دعا وراز نیاز پشیمان شده اى؟!


اوشكسته دل شد وبنهاد سر         دید در خواب اوخضر را در خضر
گفت: هین از ذكر چون وامانده اى؟         چون پشیمانى از آن كش ‍ خوانده اى؟

دعا كننده در پاسخ حضرت خضر (علیه السلام) گفت: هر چه الله: الله: میگویم جواب لبیك نمى شنوم: مى ترسم كه مرا از این خانه: رانده باشند، از این جهت مایوس شده ام.


گفت لبیكم نمى آید جواب         زان همى ترسم كه باشم رد باب

حضرت خضر (علیه السلام) به اوفرمود:اى نیایشگر بینوا! خداوند به من فرمود: كه به توبگویم: مگر باید جواب خدا را از در ودیوار بشنوى ؟ همین كه الله: الله مى گوئى معنایش این است كه جذبه خدائى تورا به سوى خود مى خواند واز جانبه معشوق كششى نسبت به تووجود دارد: همین موضوع: لبیك خدا به تواست....
گفت: اورا كه خدا این گفت به من         كه بروبا اوبگواى ممتحن
نى: كه آن الله تو، لبیك ماست         آن نیاز وسور ودردت: پیك ماست
ترس وعشق توكمند لطف ماست         زیر هر یارب تولبیكهاست


اى نیایشگر عزیز! خداوند به فرعون جاه وجلال داد واز همه دردها اورا حفظ كرد تا نحس اورا نشنود وناله اورا ننگرد:


در همه عمرش ندید اودردسر         تا ننالد سوى حق: آن بد گهر
درد آمد بهتر از ملك جهان         تا بخوانى توخدا را در نهان

استقامت كن وهوشیار باش ودر راه دین: گام محكم بردار وگوش قلبت را به صداهاى این وآن نفروش وبدان كه همان سوز وگداز تودر درگاه خدا، دلیل راه یابى وپذیرش توبه آن درگاه است 




نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چرا گاهی انسان با این‌که مطالبی را می‌داند، اما در مقام عمل به آن‌ها ترتیب اثر نمی‌دهد؟

تفکر

شاید مهم‌ترین جهتِ چنین واقعیتی، عدم تمرکز و بی‌توجهی به دانسته‌هاست. گاهی آگاهی‌های ما کاملا در کانون توجه ما قرار دارند و در صفحه ذهن ما زنده و بیدارند و گاهی بایگانی شده، مورد غفلت و فراموشی واقع می‌شوند به طوری‌که اگر از ما در باره آن‌ها سۆال کنند می‌توانیم پاسخ دهیم اما در شرایط عادی زندگی به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که گویا چنین دانسته‌هایی نداریم.

آن طور که از آموزه‌های دینی استفاده می‌شود ، یکی از راه‌های کمک به زنده ماندن این دانسته‌ها و مۆثر بودن آن‌ها در رفتار انسان «تفکر» است.

 
قرآن، معرفی‌کننده بهترین موضوعات تفکر

یکی از راه‌های انتخاب موضوع برای تفکر، توجه به توصیه‌های قرآن کریم و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین است. قرآن کریم و پیشوایان معصوم ما علاوه بر تأکید بر تفکر، موضوعاتی را هم برای این مهم مشخص کرده‌اند و این تفضلی فوق‌العاده است.

وقتی قرآن کریم بر توصیه به تفکر در باره برخی موضوعات اهتمام دارد انسان می‌تواند حدس قوی بزند - بلکه یقین پیدا کند- که تفکر درباره آن موضوعات از اهمیت بیشتری برخوردار است. چراکه خداوند بی‌جهت بر موضوعی اصرار نمی‌ورزد.

حضرت آیت‌الله بهجت رضوان‌الله‌علیه می‌فرمودند: «برخی افراد برای رسیدن به مقامات عالی به دنبال مطلبی می‌گردند که نه خدا آن را گفته باشد، نه پیغمبر و نه هیچ عالمی! و راز و سرّی باشد که هیچ کسی نداند و تنها افراد معدود و خاصی از آن مطلع باشند و او با دانستن و عمل به آن سرّ به خدا نزدیک شود.»

آیا واقعا باور کردنی است خدایی که بیش از همه مهربانان عالم، خواهان کمال و سعادت جاودانی ماست نکته‌ای که در تکامل ما بسیار تأثیر دارد را مخفی کند؟! برعکس باید بگوییم: هر چه که در قرآن بیشتر مورد تأکید واقع شده، بیشتر در کمال ما مۆثر است. خداوند قرآن را نازل کرد تا ما را به کمال برساند. پس هرچه در این راستا از اهمیت بیشتری برخوردار باشد بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است.

ابلیس لعین برای بازداشتن ما از راه صحیح و غافل کردن ما از آنچه مورد تأکید خداوند است در ذهن ما چنین القا می‌کند که اگر می‌خواهید به کمال برسید باید اسراری را یاد بگیرید وگرنه مطالبی را که همه می‌دانند، برای مقامات عالی مفید نیست. در حالی‌که خداوند آنچه را که بیشتر در سعادت ما مۆثر بوده برای ما بیشتر مورد تأکید قرار داده است.

بنابراین با وجود تأکید قرآن بر موضوعی ما باید مطمئن شویم که فکر کردن در آن موضوع مهم‌تر از سایر موضوعات است. اکنون باید مروری بر آیات شریف قرآن داشته باشیم تا ببینیم خداوند ما را به تفکر درباره چه موضوعاتی توصیه و ترغیب می‌کند.
وقتی قرآن کریم بر توصیه به تفکر در باره برخی موضوعات اهتمام دارد انسان می‌تواند حدس قوی بزند - بلکه یقین پیدا کند- که تفکر درباره آن موضوعات از اهمیت بیشتری برخوردار است. چراکه خداوند بی‌جهت بر موضوعی اصرار نمی‌ورزد
دعوت قرآن به اندیشه در آیات الهی

بعد از پذیرفتن این حقیقت که کمال نهایی انسان قرب به خدا و راه رسیدن به این کمال هم بندگی و اطاعت خداست برای رفع مشکل تنبلی در مقام عمل می‌توان حدس زد که تفکر باید به اموری اختصاص یابد که در نهایت ما را متوجه خداوند، یا متوجه مسئولیت ما در مقابل خداوند، یا متوجه سرانجام ابدی ما در پیشگاه الهی کند.

با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که خداوند متعال در موارد بسیاری اموری را به عنوان آیات الهی معرفی کرده، ما را به تفکر در باره آن‌ها دعوت می‌کند.

در جایی می‌فرماید: إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ( رعد، 3 ) یا در جای دیگر می‌فرماید: كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ.( یونس، 24) مقصود از این آیات غیر از آیات قرآن است و با مراجعه به موارد آن‌ها جای هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که مقصود از آن‌ها آیات تکوینی است و از لحن برخی آیات قرآن روشن می‌شود که خدای متعال به دنبال این است که شنونده را به تفکر در کلیات نظام آفرینش وادار کند.

 
هستی

تفکر در آیه‌بودن نظام هستی

مستحب است انسان هنگام بیدار شدن برای تهجد در دل شب این آیه شریف را تلاوت کند:«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لآیاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ * الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.» ( آل‌عمران، 190 و 191) ؛ در سیره اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین فراوان نقل شده است که هنگامی‌که برای تهجد از خواب بیدار می‌شدند این آیه را می‌خواندند و گاهی تکرار می‌کردند. گاهی آن چنان در آن تأمل می‌کردند که مدت‌ها در حال سکوت باقی می‌ماندند. گویا غرق در فکر می‌شدند.

این آیه شریف نگرشی کلی و کلان به کل هستی داشته، می‌فرماید: در کل نظام هستی آیاتی هست که جای تأمل دارند و آن‌هایی که اهل لبّ و مغز هستند هنگامی‌که با این آیات مواجه می‌شوند در آن‌ها دقت می‌کنند و سریع از آن‌ها عبور نمی‌کنند، برخلاف انسان‌های سطحی‌نگر که تنها به دنبال اهداف مادی و پست خود هستند و توجهی به این آیات الهی ندارند. سپس در وصف أُوْلِی الألْبَابِ می‌فرماید: الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ. حالت بدن انسان یا ایستاده است یا نشسته یا خوابیده و ایشان در همه این حالات به خداوند توجه دارند.

 
تفکر در هدف هستی

یکی از معارفی که قرآن بسیار بر روی آن تأکید دارد و در آیات متعددی ما را دعوت به اندیشه در باره آن می‌نماید باطل و سرسری نبودن خلقت جهان هستی است (مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ).( یونس، 5)
ابلیس لعین برای بازداشتن ما از راه صحیح و غافل کردن ما از آنچه مورد تأکید خداوند است در ذهن ما چنین القا می‌کند که اگر می‌خواهید به کمال برسید باید اسراری مگو را یاد بگیرید وگرنه مطالبی را که همه می‌دانند، برای مقامات عالی مفید نیست. در حالی‌که خداوند آنچه را که بیشتر در سعادت ما مۆثر بوده برای ما بیشتر مورد تأکید قرار داده است. بنابراین با وجود تأکید قرآن بر موضوعی ما باید مطمئن شویم که فکر کردن در آن موضوع مهم‌تر از سایر موضوعات است

آن‌هایی که اهل دقت‌اند از همان آغازِ مواجهه با این پدیده‌های عجیبِ عالم هستی متوجه می‌شوند که امکان ندارد این نظام آفرینش بی‌هدف و بی‌برنامه باشد و فکرشان به این‌جا منتهی می‌شود که این آفرینش با این عظمت نقشه، تقدیر و تدبیری داشته است و کسی با هدفی خاص این عالم را خلق کرده است (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً).

این‌گونه افراد در ادامه تفکر خود به این‌جا می‌رسند که وقتی آفرینش عالم هدفی داشته آفرینش ما هم که بخشی از این عالم هستیم قطعا هدفی دارد و ما نیز بیهوده آفریده نشده‌ایم. این‌گونه نیست که هر کسی هر طور که بخواهد زندگی کند و هیچ حساب و کتابی در کار نباشد. این بخشی از مسائلی است که انسان باید درباره‌ آن‌ها فکر کند تا توجه به خدا پیدا کند؛ توجهی که در رفتار او اثر گذارد. این‌گونه تفکر موجب می‌شود که انسان مراقب رفتارش باشد و هر کاری که دلش خواست انجام ندهد.

 
نحوه خلقت انسان، آیت شگفت خداوند

قرآن می‌فرماید: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ؛ و از آیات الهی این است که شما را از خاک آفرید.» قرآن در صدر اسلام باید این آیات را به گونه‌ای بیان می‌کرده است که مستمعان او این حقایق را بفهمند. اگر مطالبی را بیان می‌کرد که اصلا نمی‌فهمیدند یا نمی‌توانستند باور کنند اثری نمی‌بخشید. از این رو می‌فرماید: منشأ پیدایش حیات شما خاک است. از همین خاک گیاه می‌روید و گیاه را حیوان می‌خورد و شما از گوشت آن حیوان برای خود غذا تهیه می‌کنید. از آن غذا ماده‌ای در بدن شما به وجود می‌آید که منشأ پیدایش فرزند می‌شود. بنابراین اصل حیات شما از خاک است. فکر کنید ببنید چگونه خداوند شما را از خاک آفرید و چه مراحلی را گذرانده‌اید تا پا به عالم دنیا نهاده‌اید.

به راستی، ما که اهل ایمان و اهل هدایت شده‌ایم چه قدر از این آیات الهی بهره می‌بریم؟ تفکر در این امور باعث می‌شود انسان بفهمد با چه کسی سر و کار دارد و چه کسی در حال پرورش اوست و در مقابل او چه وظیفه‌ای دارد؟ این‌ها بخشی از مسائل و موضوعاتی است که تفکر در آن‌ها می‌تواند بر رفتار انسان تأثیرگذار باشد و او را بر آن دارد که رفتار عاقلانه انجام دهد .


منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی




نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic