تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب شهریور 1391
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
جمعه 1391/06/31 :: نویسنده : مسعود موسوی

حضور قالیباف شهردار تهران و چمران رئیس شورای شهر تهران در ایستگاه مترو باقرشهر



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آیت‌الله جوادی‌آملی: انسان مرگ را می‌میراند

 آیت‌الله جوادی‌آملی گفت: مرز پرگوهر ، کشور ماست و باید دفاع کنیم تا مرز شهادت، اما این حساب غیر از آن حساب است. در هیچ شب عملیات،سرود مرز پرگوهر نبود. یاحسین! کربلا! بود.

به گزارش فارس، سخنان آیت‌الله جوادی آملی که در دیدار اعضا، شورای مرکزی و اجرایی حزب موتلفه صورت گرفت، به شرح ذیل است:
 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 
بنده دو نکته، یکی مربوط به رفتگان و یکی مربوط به ماها که بازمانده‌ایم عرض می‌کنم تا روشن بشود پیام شهدا و آرزوی ما چیست؟ با بیان این دو نکته می‌توانیم تشخیص بدهیم که چقدر حق شهادت و شهدا را ادا کرده‌ایم.
 
در زیر این آسمان یک حرف تازه است و آن حرف تازه را انبیا می‌گویند که انسان با مرگ روبه‌روست و مرگ هم با انسان روبه‌روست. این تردیدناپذیر است و حرفی که انبیا می‌زنند این است که انسان مرگ را می‌میراند و این حرف تازه است، یعنی هیچ‌کس غیر از انبیا این حرف را نزده‌اند.
 
همه خیال می‌کنند انسان می‌میرد و می‌پوسد، اما اینها گفته‌اند انسان مرگ را می‌میراند، مچاله می‌کند، خفه می‌کند و زنده است. این حرفِ که بود، غیر از قرآن و غیر از انبیا؟ قرآن نگفته است که: «کل نفس یذوقه الموت»، هر کس را مرگ می‌چشد؛ فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»(1)، هرکس مرگ را می‌چشد. اگر یک لیوان شربت، یک لیوان آب حضور شما آوردند و شما میل کردید و چشیدید، آن آب شما را عزل کرد یا شما آن را عزل کردید؟ انسان مرگ را می‌میراند. مرگ با انسان از بین می‌برد.
 
بعدها سراینده‌های ما گفتند: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی»(2).چرا همین ایرانی قبلاً این حرف را نزده بود؟ شما چنین حرفی را در یک ایرانی اصلاً نمی‌بینید. این حرف را در پیروان قرآن و عترت می‌بینید. بعدها گفتند: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی/ تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/ من از او عمری ستانم جاودان/ او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ»(3) اگر یک طیرانی با دیگری درافتد و خراشی در بدنش ایجاد کند و او را از پا درآورد و بکشد، او پیروز است. فرمود که انسان مرگ را می‌کشد و برای ابد زنده می‌شود و مرگ است که می‌میرد. بعد از مرگ خبری از مرگ نیست. یعنی در برزخ مرگ نیست، در قیامت مرگ نیست، در بهشت مرگ نیست. انسان هست که هست. این حرف تازه است. این حرف را غیر از قرآن و عترت نگفته‌اند. پس ماییم و ابدیت ما. اگر بخواهیم ذره‌ای فریب بدهیم، خودمان را فریب داده‌ایم؛ اگر بخواهیم ذره‌ای دیگری را آسیب برسانیم، به خودمان آسیب رسانده‌ایم؛ ماییم و ابدیت.
 
بر اساس این مقدمه که انسان مرگ را می‌میراند، نه این‌که مرگ انسان را بمیراند، ما با مردن از پوست به در می‌آییم، نه با مرگ بپوسیم. بعدها گفته‌اند: «مرغ باغ ملکوتم/ نیم از عالم خاک»(4) چرا قبلاً این حرف‌ها را نزده بودند؟ اگر بدن قفسی است که چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم، این را بعدها گفته‌اند، نه قبل. مشرق بروید، مغرب بروید، این مکتب الهی و این حرف را انبیا آورده‌اند.
 
آنهایی که می‌بینید در شرق ما دست به آدم‌کشی زدند یا در غرب ما دست به آدم‌کشی زدند یا در جنوب ما به شیوخ بی‌عقلِ خلیج‌فارس وجب به وجب کشور دادند و وجب به وجب ساختمان ساختند، آنها خیال می‌کنند مردن پوسیدن است. لذا هر روز با کسی می‌سازند، اما وقتی روشن شد که مرگ از پوست به درآوردن است و انسان است که مرگ را می‌میراند، از هیچی هراس ندارند. از مرگ بدتر کیست؟ هیچی.
 
اگر دین آمده و گفته که شما مرگ را می‌میرانید، پس چرا می‌ترسید؟ «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(5) شهدای عزیز مؤتلفه از همین‌ها هستند، چون از هیچی نترسیدند. آیا معاذالله اینها خیال می‌کردند که نابود می‌شوند؟ یا اینها در مکتب قرآن و اهل‌بیت آموختند که زنده‌اند؟ اینها رفتند که بمیرند یا رفتند که زنده باشند؟
 
آن روزها، یعنی تا اول شهریور 34 ما در تهران درس می‌خواندیم. یک وقتی در مدرسه مروی گفتند که دارند مجاهدان (‌نواب صفوی و واحدی و...) را در شمس‌العماره ـ‌که بخشی از دادگستری آنجا بودـ محاکمه می‌کنند. اتاق ساده‌ای هم بود. من که به محکمه محاکمه مرحوم واحدی رفتم، دیدم این شیران جلو نشسته‌اند. مأموران رژیم دارند اینها را محاکمه می‌کنند. شاید بعضی از عزیزان مؤتلفه همان وقت آنجا بودند. اینها را دارند برای اعدام محاکمه می‌کنند. اینها این جور نشسته‌اند انگار خبری نیست. اینها کی‌اند؟ چی‌اند؟ چه خوانده‌اند؟ چه کسی به اینها گفته؟ اینها مرگ را چه دیده‌اند؟ شما بگویید مار، بگویید عقرب، هیچ‌کدام بدتر از مرگ نیستند، چون آنها نیش می‌زنند و انسان از آنها می‌ترسد که مبادا بمیرد. ما از مرگ بدتر چه داریم؟ دین آمده و گفته شما مرگ را می‌میرانید.
 
این‌که در خاکریز اول، خاکریز دوم و تمام شب‌های عملیات یاحسین، یاحسین و یاحسین... می‌گوید سخن از مرز پرگوهر نبود، البته مرز پرگوهر کشور ماست و باید دفاع کنیم تا مرز شهادت، اما این حساب غیر از آن حساب است. در هیچ شب عملیات، چه خاکریز اول و چه خاکریز دوم سرود مرز پرگوهر نبود. یاحسین! یاحسین! کربلا! کربلا! بود. ما از مرز پرگوهر کشورمان دفاع می‌کنیم تا مرز شهادت. ما باید مرزها را کاملاً مشخص کنیم. ما که جنگ جهانی اول را درک نکردیم، اما جنگ جهانی دوم را در کودکی درک کردیم و به اسارت بیگانگان درآمدیم، کودتای ننگین 28 مرداد را درک کردیم که به اسارت بیگانگان درآمدیم. در جنگ جهانی اول به ما گفتند فلان کار را بکنید، همین مکتب ایرانی گفت چشم و دست را برد بالا.
 
در کودتای ننگین 28 مرداد سن ما از بیست گذشته بود. در 28 مرداد 1332 هجری شمسی، بر اثر افتراق ناروایی که بین همین انقلابیون و آیت‌الله کاشانی و مصدق افتاد، متأسفانه آن کودتا حاصل شد. شعار رسمی مردم در آن روز مرگ بر شاه بود. شما که اهل تهرانید باید بدانید در جنوب تهران در مولوی میدانی به نام میدان شاه، نزدیک مسجد وجود داشت که الان شده میدان قیام.
 
28 مرداد هم گلابی‌های نطنز به بازار می‌آید. یک طَبَق‌دار، دستفروش و میوه‌فروش بیچاره صبح به میدان رفته بود و این گلابی‌ها را خریده بود و روی طَبَقش می‌چید و داد می‌زد: «آی شاه میوه! آی شاه میوه!» بساطش را به زمین ریختند که چرا می‌گویی شاه میوه؟ مرگ بر شاه.
 
ساعت نه و نیم صبح این اتفاق افتاد. ساعت دهِ 28 مرداد 32 کودتا شد و مصدق به زندان افتاد و داماد شاه و زاهدی کابینه تشکیل دادند و رئیس مجلس شدند. همین «مرگ بر شاهِ» قبل از ظهر، دو بعدازظهر شد «جاوید شاه»، ولی وقتی روحانیت شد و مرجعیت شد و امام(ره) شد و مسجد و حسینیه سنگر شد، شانزده شهریور همه گفتند مرگ بر شاه، هفدهم شهریور با آن همه شهدا گفتند مرگ بر شاه و هجده شهریور هم گفتند مرگ بر شاه و تا مرگِ شاهِ خائن نهضت ادامه دارد. این فرقش چیست؟ چه چیزی ایرانی را بالا آورد؟ اگر خدای ناکرده بیگانه بخواهد حمله کند همان است.
 
31 شهریور 1359 جنگ شروع شد. سال 365 روز است. چند تا 365 روز شد 2000 روز؟ در دو هزارمین روزنامه‌های رسمی مرتب نوشتند که آمار شهدای روحانیت 1000 تن است؛ یعنی هر یک روز درمیان یک روحانی شهید شد. الان هم خدای نکرده همان است. وقتی جنگ به دو هزارمین روز رسید 1000 روحانی شهید شدند، یعنی هر یک روز درمیان یک روحانی شهید شد. همین روحانی در جنگ جهانی اول ورود نکرد، در جنگ جهانی دوم ورود نکرد، چون انقلاب دینی نبود. در کودتای 28 مرداد هم این‌طور نبود که برای دین باشد. من کاملاً یادم هست در همان ایام 28 مرداد در توپخانه برای استالین بزرگداشت رسمی گرفتند. وقتی دین مطرح باشد مردم تا آخر ایستاده‌اند... زیرا دین می‌گوید انسان مرگ را می‌میراند، نه این‌که بمیرد. چیز کمی نیست. انسان هیچ چیزی با مردن در راه خدا کم ندارد.
 
آنچه که بعد از این مقدمه باید عرض کنم این است که شهدا چه می‌گویند ما چه می‌گوییم؟ باید به شما خاندان معظم شهدای مؤتلفه هم تبریک و تهنیت عرض کنیم. پیامی که در سوره مبارکه یس آمده است، این است که وقتی سوره یس شهیدی را تشریح می‌کند که به شربت شهادت نائل و وارد صحنه بهشت شد، از همان جا پیام می‌دهد: «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ* بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ»(6)، ای کاش بازماندگانمان هم می‌دانستند خدا با ما چه کرد. ما را جزو مکرمین قرار دادند. در فرهنگ قرآن مکرمین ملائکه‌اند. در سوره مبارکه انبیا آمده است: « عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ* لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(7)، ای کاش پدرم، مادرم، فرزندانم و بستگانم می‌دانستند خدا با ما چه کرد؟ «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ* بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ.
 
اما نکته دوم خواسته‌ای است که ما نسبت به آنها داریم. امام گفتند که زیارت عاشورا بخوانید، زیارت وارث بخوانید. در زیارت وارث چه می‌گوید؟ می‌گوید: «یا لَیتَنا کُنـّا مَعکم»، کاش ما با شما بودیم. این ای کاش را هم آنها می‌گویند، هم ما می‌گوییم. آنها رفتند و دیدند و گفتند ای کاش؛ ما نرفتیم، ولی باور کردیم و می‌گوییم ای کاش... ما می‌گوییم «یا لَیتَنا کُنـّا مَعکم فأفوزَ فوزاً عظیماً».
 
بخش پایانی عرض من، گذشته از این‌که شهدا با فرشته‌ها حشر و نشر دارند و زنده‌اند و می‌گویند ای کاش بازماندگان ما می‌دانستند خدا با ما چه کرد، پیامی هم دارند که آن پیام را در همین زیارت وارث داریم. آن پیام، ادامه راهی است که ان‌شاءالله همه ما در حفظ این نظام خواهیم داشت. آن پیام این است که به ما آموختند که به شهدا عرض کنیم، شما پاک بودید، طیب بودید، معطر بودید، معطر شدید و کشوری را که شما در آنجا آرمیدید، مطهر و طاهر کردید. امام گفتند زیارت وارث بخوانید، به شهدا بگویید کشوری که بدن پاک شما در آن آرمیده است، طیب و طاهر است.
 
ما هر اندازه طیب و طاهر بودن ایران اسلامی را دیدیم، می‌گوییم به حق شهدایمان عمل کرده‌ایم. هر اندازه خدای ناکرده بد بود، باید سعی کنیم که تصحیح کنیم. این وظیفه ماست. باید این را باور کرد. اگر الان شما یک عطر خوب و یا نافه آهویی را به قسمتی از بدنتان مالیدید و معطر شد و قسمت دیگر معطر نشد، باید به آن قسمت هم بمالید. اگر در کشور صد تا کار خیر انجام شد، معلوم می‌شود آنجا به برکت شهدا طیب و طاهر است.
 
اگر دو تا کار مشکل پیدا کرد، معلوم می‌شود که آن دو تا را باید حل کرد و آنجا طیب و طاهر نیست. سخن از شهدا، سخن از بهشت می‌آید؟ بله، اما بقیه چی؟ آنها رفتند که اینها را طیب و طاهر کنند.
 
الان سال تولید ملی است، ما به هر که گفتیم، آقایان دنبال تولید ملی بروید. گفتند این وام 20 درصدی که به ما می‌دهید، سال دومش می‌شود 40درصد، سال سومش 60درصد، سال چهارمش می‌شود 80درصد، سال پنجمش هم می‌شود 100درصد. چیزی برای ما نمی‌ماند.
 
با بانک ربوی نمی‌شود، اقتصاد و تولید مملکت را به راه انداخت. همین قرآن است که ربا را حفر می‌داند. «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ»(8). ما می‌خواهیم با این اقتصاد تولید ملی داشته باشیم، مسلماً نمی‌دهد، نمی‌شود. باید بکوشیم آن را طیب و طاهر کنیم. راه هم دارد. کدام عاقل است که تمام بارها را جمع کند و بگذارد و برود و همه این بارها به او بچسبد که نمی‌گذارم بروی.
 
تمام مشکلات ما این است. مشکلات ما این است که 1) این چیزها را جمع می‌کنیم، 2) موقع مردن این چیزها را می‌گذاریم کنار، 3) اینها به درد ما نمی‌خورد، 4) ما درگیر اینهاییم. اینها همان فشارهایی است که بر ماست. الان چرا صدای معتادهایی که گرفته‌اند بلند است؟ 1) مواد را از اینها گرفته‌اند. 2) اعتیاد را نگرفته‌اند. 3) اعتیاد به مواد بدون مواد دردآور است. 4) ناله‌اش بلند است. این فشاری روی آنها می‌شود. مگر هر کسی می‌تواند در این مصاف مرگ را بمیراند؟ باید مسلح باشیم.
 
«سلاحهم بکاء» اگر بخواهیم با دشمن بیرون بجنگیم آهن می‌خواهیم؛ اگر بخواهیم با دشمن درون بجنگیم، آه می‌خواهیم. اینجا جنگ هشت ساله نیست که آهن بخواهیم. این جنگ با نفس اماره است و آه و ناله و دعای ماه رجب می‌خواهد، «سلاحهم بکاء».
 
آدمی که اهل ناله و ضجه نیست، مسلح نیست. اگر مسلح نبود به او فشار می‌آید. بنابراین درست است که سال تولید ملی است و همه ما وظیفه داریم اگر کسی سرمایه‌ دارد تولید کند و اگر ندارد راهنمایی کند. باید کل ایران را معطر کند. شهدای مؤتلفه و سایر شهدا حشرشان با شهدای کربلا و پیامبران است. آنها این را طیب کردند.
 
اگر کشوری طیب شد، راهش چیست؟ قرآن می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»(9)، اگر کشوری طیب و طاهر شد خوب میوه می‌دهد. مردان خوب، زنان خوب، اقتصاد خوب، سیاست خوب و فرهنگ خوب میوه کشور طیب و طاهر است. میوه باغ معلوم است، اما میوه مملکت چیست؟ داشتن مردان باایمان، زنان باایمان، اقتصاد سالم، سیاست سالم، فرهنگ سالم، اخلاق سالم؛ که اینها طیب‌ و میوه کشورند. قرآن می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»؛ بنابراین پیام آنها مشخص است، پیام ما هم مشخص است.
 
آنها مرتب می‌گویند، یک بار و دو بار هم نمی‌گویند. ممکن است زیارت وارث را روزی یک بار یا هفته‌ای یک بار بخوانیم، اما پیامی که شهدا طبق سوره مبارکه یس دارند هر روز و هر لحظه است. هر لحظه شهدای مؤتلفه و دیگران می‌گویند ای کاش می‌دانستند خدا با ما چه کرد؛ «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ* بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ».
 
مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامی می‌دارم، برادران و خواهرانی که به خاندان معزز شهدای مؤتلفه منتسبید، اجر همه شما با اولیای الهی باشد. اولین کاری که شهدا کردند این بود که دودمان شما را طیب و طاهر کردند. خدا را شاکر باشید که در این مسیرید. همه اینها به برکت همان خون‌هاست، اگر بذل و نعمتی به شما داد و کم هم نیست، بدانید که به برکت آنهاست. ما که هر وقت اثری در این کشور می‌بینیم، بارها با دوستانمان در حضور و غیاب می‌گوییم اولین ثواب را در نامه عمل امام و شهدا می‌نویسند، بعد برای مسئولین.
 
از خدا بخواهیم به برکت این بزرگواران حسن عاقبت به همه ما عنایت بکند.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
(1) قرآن کریم، سوره انبیا، آیه 35؛ سوره عنکبوت، آیه 57؛ سوره آل‌عمران، آیه 185.
 
(2) دیوان شمس، غزل 1326.
 
(3) همان.
 
(4) دیوان‌ غزلیات‌ شمس‌ (ص‌ 327، تهران‌، صفی‌ علیشاه‌، 1338 ه‌.ش‌.)
 
(5) قرآن کریم، سوره یونس، آیه 62.
 
(6) قرآن کریم، سوره یس، آیات 26 و 27.
 
(7) قرآن کریم، سوره انبیا، آیات 26 و 27.
 
(8) قرآن کریم، سوره بقره، آیه 275.
 
(9) قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 58.
 
منبع: هفته‌نامه شما


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خصلت‌هاى سه‌گانه بنده خوب خدا

اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد.

 خداوند به کسى که به مقام رضا راه یافته، سه خصلت عطا مى‌کند: «فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائى اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال: اُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ»هر کس به خواست و رضاى من عمل کند، سه خصلت به او عطا مى‌کنم، به او سپاسگزارى را مى‌آموزم که با جهل همراه نمى‌گردد.پس ویژگى و خصلت اول، شکر و سپاسگزارى از خدا، همراه با باور و آگاهى است. انسان بالطبع ناسپاس است، پیوسته غرق در نعمتهاى بى شمار خداست، ولى بدان توجه ندارد، اما وقتى نعمتى از او گرفته شود، فریادش بلند مى‌شود.
 
میلیون ها نعمت دارد و حقش را ادا نمى‌کند، اما وقتى یکى از آنها کم مى‌شود، داد و فریادش بلند مى‌شود و به التماس و گریه و نذر و نیاز و دعا روى مى‌آورد! تازه آنها که اهل ایمان و توسلند، به توسل و دعا روى مى‌آورند و الا دیگران تنها قیافه هایشان را درهم مى‌کشند و ناامید مى‌شوند:«وَ لاَنْ اَذَقْنا الاْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَیَۆُسٌ کَفُورٌ» هود/9.اگر ما انسان را از نعمت و رحمتى برخوردار کردیم (تا شکر کند) سپس(به جهت کفران او) آن نعمت را از او باز گرفتیم، سخت به ناامیدى و کفران در مى‌افتد.
 
در آیه دیگر مى‌فرماید: «... وَ اِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَۆُسٌ قَنُوطٌ» فصلت/49.وقتى شر و آسیبى به او رسد، مأیوس و ناامید مى‌گردد. باز در جاى دیگر مى‌فرماید: «اِنَّ الاْنسانَ لَظَلوُمٌ کَفّارٌ»- ابراهیم/34.انسان سخت ستمگر و کفران پیشه است.در مقابل این گروه، خداوند به بندگانى که طالب رضاى او هستند، مقام حق‌شناسى و شکرگزارى عطا مى‌کند، و علاوه این حق‌شناسى با جهل آمیخته نیست، بلکه نعمتهاى خدا را مى‌شناسند و در مقام شکرگزارى بر مى‌آیند.
 
ما چون به همه نعمتهایى که خدا به ما عطا کرده، واقف نیستیم، اگر هم شکرى به جا آوریم، محدود خواهد بود و در کنار آن ده ها ناسپاسى و ناشکرى از ما سر مى‌زند.در همان حال که پى به نعمتى برده‌ایم و از آن شکرگزارى مى‌کنیم، از نعمتهاى فراوان دیگر غافلیم، پس آن شکرگزارى همراه با غفلت و جهل نسبت به سایر نعمتهاى خداست.«وَ ذِکْراً لایُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقینَ»به او توجه و ذکرى عطا مى‌کنم که با فراموشى همراه نمى‌گردد و محبتى بدو مى‌دهم که باداشتن آن هیچ محبتى را بر محبت من ترجیح ندهد .
 
براى ما خیلى دشوار است به یاد خدا باشیم، در شبانه روز وقتى براى چند دقیقه به نماز مى‌ایستیم، گرچه در ظاهر عبادت مى‌کنیم، ولى دلمان با خدا نیست و از یاد و توجه به او غافلیم؛ اما مۆمنى که مرهون لطف و عنایت خداوند مى‌باشد و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمى‌تواند او را فراموش کند.خدا یاد و توجه‌اى به او داده که همراه با نسیان و فراموشى نیست، لذا هیچ‌گاه از یاد او غافل نمى‌گردد، او عاشق خداست و عاشق هیچ‌گاه معشوقش را فراموش نمى‌کند ـ این یاد و توجه ویژگى دومى است که خدا به او مى‌دهد.
 
ویژگى و خصلت سوم که خدا به رضا دهنده به خواست خود عنایت مى‌کند، این است که نسبت به خود محبتى در دل او ایجاد مى‌کند که هیچ‌گاه محبت دیگرى را بر آن ترجیح نمى‌دهد.وقتى انسان در دنیا به چیزى محبت پیدا مى‌کند، بالاخره روزى محبوب بالاترى براى او یافت مى‌شود که در نتیجه، محبت به محبوب اول از دلش خارج مى‌گردد: دائماً علاقه ما به اشیا و اشخاص بر همین منوال است، امروز به کتاب خوب و قشنگى علاقه داریم و فردا علاقه مان به کتاب بهترى جلب مى‌گردد.
 
امروز به خانه‌اى دل خوش مى‌شویم و فردا که خانه بهترى فراهم ساختیم، بدان دل خوش مى‌شویم. امروز رفیق خوبى داریم و بدان محبت مى‌ورزیم، اما وقتى رفیق بهترى یافتیم، رفیق اول را فراموش مى‌کنیم ـ این قاعده در محبتهاى دنیایى هر روز مصداق تازه‌اى پیدا مى‌کند، ولى کسى که دلش وابسته به خداست، هیچ محبتى را بر محبت به خدا ترجیح نمى‌دهد، زیرا محبوبى بالاتر از خدا براى او یافت نمى‌شود.
 
«فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُ وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى، فَلا اُخْفى عَلَیْهِ خاصَّةَ خَلْقى»وقتى که او مرا دوست داشت، من نیز او را دوست مى‌دارم و چشم دلش را براى نظاره به جلالم مى‌گشایم و بندگان خاص و برگزیده‌ام را از او پنهان نمى‌کنم.توصیف مقام محبت بنده به خداوند و محبت خداوند به بنده، براى ما ممکن نیست و زبان از بیان این واقعیت عاجز است، این موهبت و مقام رفیعى است که تنها براى دوستان و اولیاى خدا قابل درک است.
 
اینکه انسان خداوند را دوست داشته باشد، مقام با ارزشى است، چرا که بنده چنان معرفت و ‌شناختى مى‌یابد که تنها به خدا محبت مى‌ورزد و دوستى دیگران را فراموش مى‌کند؛ مسلماً این مقام مهمى است و مهمتر از آن اینکه خدا انسان را دوست بدارد.خداوند متعال مى‌فرماید:«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِى اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...» مائده/54اى کسانى که ایمان آورده اید، هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودى خدا قومى را مى‌فرستد که آنها را دوست مى‌دارد و آنان نیز خدا را دوست مى‌دارند.
 
علاوه بر محبتِ متقابل بین عاشق و معشوق و بنده مۆمن و خدا، خداوند دوست و عاشق خود را محبوب خلق نیز مى‌گرداند. البته براى او محبوب گشتن در بین مردم فى نفسه ارزش و بهایى ندارد، بلکه از آن جهت که لطف خدا چنین محبوبیتى را بر او ایجاد کرده، بدان ارزش مى‌دهد والا دوستدار خدا فقط به خدا توجه دارد و کارى ندارد به اینکه دیگران او را دوست بدارند، یا نه. براى او فرق نمى‌کند که همه مردم دوستش باشند یا دشمنش، ولى لطف خدا در حق او ایجاب مى‌کند که محبوب همگان گردد. در این باره خداوند در قرآن مى‌فرماید:«اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» مریم/96.
 
آنان که به خدا ایمان آورند و نیکوکار شوند، خداى رحمان آنان را (در نظر خلق) محبوب مى‌گرداند.نمونه بارز مۆمنان صالح و پاک باخته خداوند، امام، رضوان اللّه علیه، بود که نه تنها دوستان، او را دوست مى‌داشتند، بلکه دشمنان نیز از ژرفاى دل او را دوست مى‌داشتند و اگر به دشمنى و مخالفت با او بر مى‌خاستند، براى این بود که منافع خود را در خطر مى‌دیدند.
 
چنانکه بزرگترین دشمن على(علیه السلام) معاویه بود، اما وقتى یکى از اصحاب على(علیه السلام) نزد او مى‌رود، مى‌گوید از فضایل على(علیه السلام) برایم بگو و چون فضایل على(علیه السلام) براى او گفته مى‌شود مى‌گرید! چرا که فطرت او طالب نیکى ها و خوبى ها بود؛ ولى بر اثر دل بستن به دنیا و پیروى شیطان و فراموش کردن خدا، از آن منحرف شده بود و براى رسیدن به هواها و خواسته هاى خود، با على(علیه السلام) و اولاد و اصحابش دشمنى مى‌ورزید.
 
«فَاُناجیهِ فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مِنَ الْمَخْلُوقینَ وَ مُجالِسَتُهُ مَعَهُمْ»در تاریکى شب و روشنى روز با او مناجات مى‌کنم، تا از سخن گفتن با مردم اجتناب جسته، از هم نشینى با آنها گریزان گردد.تا حال محب خدا دنبال فرصتى بود که با خداى خود مناجات کند، اکنون به مقامى رسیده که خدا با او نجوا مى‌کند. یک عاشق دلباخته، پیوسته دنبال لحظه‌اى است که با محبوب خود اُنس گیرد و با او به نجوا بنشیند، اکنون چنان شده که محبوب با او نجوا مى‌کند و مسلماً این بزرگترین سرور و شادمانى اوست و چه افتخارى از این بالاتر.
 
منبع : سایت آیت الله مصباح یزدی


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و زندگی، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/06/30 :: نویسنده : مسعود موسوی
خروج مردم‌سالاری از انحصار

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر امقلاب در یادداشتی به قلم دکتر پرویز امینی، آورده است:

۱. شكاف در مشروعیت‌بخشی مدرنیته

در پیام رهبر معظم انقلاب به نهمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی آمده است كه: مردم‌سالاری دینی نه با زبان، كه با مجاهدت محقق شده است. چرا با مجاهدت؟ زیرا مجاهدت هنگامی معنی پیدا می‌كند كه شما یك چالشی پیش‌ رو داشته باشید و آن كاری را كه می‌خواهید انجام دهید، ‌آسان نباشد. ابتدا ما باید به این سؤال پاسخ دهیم كه چرا در برابر مردم‌سالاری دینی مقاومت صورت می‌گیرد؟ و این‌كه با وجود تمامی این مخالفت‌ها، مردم‌سالاری دینی چگونه توانسته است مسیر خود را تا این نقطه بپیماید؟

كار بزرگ انقلاب اسلامی این بوده كه در قرن بیستم و در دنیای مدرن، یعنی در دوران سیطره‌ی فراگیر اندیشه‌ی مدرن بر مناسبات اجتماعی و سیاسی، در سازمان مشروعیت‌بخش مدرنیته و اندیشه‌ی مدرن، شكاف بنیادی ایجاد كرده است.

تثبیت‌شدگی و نهادینگی مردم‌سالاری وابسته به چیست؟ به این است كه در شرایط عادی پاسخگو باشد و توان جلب مشاركت سیاسی جامعه را داشته باشد. حتی در شرایطی كه دیگران بخواهند آن را در معرض بحران و چالش قرار بدهند هم بتواند پاسخگو باشد و نقش ایفا كند.

درست وقتی كه غربی‌ها در پیش‌بینی‌ها و نظریه‌های خود می‌گفتند كه مدرنیسم به عنوان یك فرآیند دائمی سرنوشت محتوم آینده‌ی جهان است و بشر در مسیری مبتنی بر پایه‌های معرفتی سكولاریسم قدم خواهد برداشت، درست زمانی كه پیتر برگر -از بزرگ‌ترین جامعه‌شناسان دین در دهه‌ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰- سكولاریسم را آینده‌ی محتوم جهان می‌دانست، انقلاب اسلامی به وقوع پیوست. در چنین شرایطی، انقلاب اسلامی كه بازتاب زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و فكری مردم ما است، در جامعه‌ای شكل گرفت كه دولتی سكولار بر آن حاكم بود و دولت‌های سكولار جهان همگی حامی آن بودند. انقلاب اسلامی كه مبنای سازماندهی و پیشبرد مناسبات انقلابی خود را دین قرار داده است، در واقع یك شكاف بنیادین در ساختار نظری و مشروعیت‌بخشی جهان مدرن ایجاد كرد.

۲. خروج مردم‌سالاری از انحصار

نكته‌ی دوم این است كه انقلاب اسلامی مدعی یك نظام‌سازی و جامعه‌پردازی جدید است كه این مسأله در نظم مردم‌سالاری دینی بروز می‌كند. یعنی علاوه بر آن‌كه سازمان مشروعیت‌بخش سكولار را دچار چالش می‌كند، آن برگ برنده‌ای را كه اندیشه‌ی مدرن تحت عنوان مردم‌سالاری و دموكراسی دارد، از انحصار سكولاریسم خارج می‌كند و مدعی یك نظم جدید مبتنی بر دین و مردم‌سالاری است. بنابراین مقاومت در برابر این نظم جدید امری طبیعی است، زیرا این نظم جدید بدیل آن نظمی است كه تا كنون به عنوان الگوی موفق و كارآمد در تاریخ مطرح بوده است.

۳. نمود علمی و عملی

سومین نكته این است كه آیا مردم‌سالاری دینی بُعد علمی و عملی هم دارد؟ جمهوری اسلامی در سه دهه تجربه‌ی خود ثابت كرده كه ابعاد علمی و عملی هم دارد. همه‌ی اركان مردم‌سالاری دینی مانند قانون اساسی، رفراندوم درباره‌ی اصل نظام، رهبری، شوراها، قوه‌ی مقننه، مجلس خبرگان و ... همگی نمودهای علمی و عملی مردم‌سالاری دینی در ایران است.

۴. ظاهر و باطن مردم‌سالاری اسلامی

نكته‌ی چهارم آن است كه آیا این مردم‌سالاری كه بُعد علمی و عملی هم دارد، امری صوری است یا نه؟ یعنی آیا این مردم‌سالاری دینی و اسلامی كارایی عملی هم دارد؟ آیا انتظاراتی را كه از آن وجود دارد، برآورده می‌كند؟ آیا در این مدل، مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارند؟ آیا مردم می‌توانند حاكمان خود را تغییر دهند؟ آیا همان‌طور كه ظاهرش مردم‌سالاری است، باطنش هم هست؟

تجربه‌ی جمهوری اسلامی ثابت كرده كه این الگو صوری نیست، زیرا مردم در دوره‌های زمانی مختلف به افراد متفاوتی رأی داده‌اند و آنها را به قوه‌ی مجریه و مقننه فرستاده‌اند و دولت‌ها و مجالس گوناگونی را با گرایش‌های متفاوتی شكل داده‌اند. بنابراین تجربه‌ی انقلاب اسلامی با رفراندوم اصل جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی در یك مرحله و اصلاح آن در یك مرحله‌ی دیگر با رأی مردم، نشان داد كه مردم در تصمیم‌گیری برای كشورشان دخیل هستند. تجربه‌ی ما در این سی‌و‌سه سال نشان می‌دهد كه مردم‌سالاری در این نظام كارآمدی داشته است. در تمام این سال‌ها آن‌چه كه مردم خواسته‌اند، محقق و متبلور شده و نمود عینی و واقعی پیدا كرده است.

اساساً دموكراسی با نظام سرمایه‌داری سازگار نیست. دموكراسی با لیبرالیسم قابل جمع نیست. در لیبرالیسم هسته‌ی اصلی هویتی، «فرد» است. در حالی كه در دموكراسی، هسته‌ی اصلی «تقدم اكثریت بر اقلیت» است.

۵. آیا مردم‌سالاری اسلامی بالغ شده است؟

پنجمین نكته این است كه آیا این مردم‌سالاری دینی به بلوغ هم رسیده یا هنوز در آغاز راه است و هنوز هم در حال تجربه كردن خویش است؟ شاخص بلوغ مردم‌سالاری در این است كه تبدیل به یك امر نهادینه بشود. تثبیت‌شدگی و نهادینگی مردم‌سالاری وابسته به چیست؟ به این است كه در شرایط عادی پاسخگو باشد و توان جلب مشاركت سیاسی جامعه را داشته باشد. حتی در شرایطی كه دیگران بخواهند آن را در معرض بحران و چالش قرار بدهند هم بتواند پاسخگو باشد و نقش ایفا كند. به این حالت می‌گویند نهادینه‌شدن مردم‌سالاری.

ما در انتخابات پایان سال ۱۳۹۰ و اردیبهشت سال جاری، با یك موج تحریم سیاسی انتخابات از داخل و هم با موج فشارهای سیاسی و اقتصادی از خارج مواجه بودیم، اما هیچ‌كدام این‌ها نتوانست ساخت مستحكم نظام اسلامی را دچار مشكل كند. دشمن تمام تلاش خود را به كار بست تا پیش از جنگ نظامی، هر نوع فشاری را بر جامعه‌ی ایران تحمیل كند، اما نظام ما مبتنی بر مردم‌سالاری اسلامی توانست پاسخگوی مشكلات باشد و تمامی چالش‌ها را تا پیش از انتخابات سال ۹۰ پشت سر بگذارد. موفقیت نظام ما در این مورد تا حدی بود كه مردم در چنین شرایط پُرچالشی با مشاركت ۶۴ درصدی در انتخابات حاضر شدند. این حد نصاب از متوسط مشاركت در انتخابات در دنیا بالاتر است.

۶. مشاركت بالا در كشوری پُرچالش

نكته‌ی ششم آن است كه در انتخابات كشور ما تمامی رأی‌دهنده‌ها از آزادی عمل برخوردار بوده‌اند. یعنی آزاد بوده‌اند كه در انتخابات شركت كنند یا شركت نكنند. اما در بسیاری كشورهای اروپایی مثل بلژیك، استرالیا و اتریش انتخابات اجباری است و مردم ناچارند و باید در انتخابات شركت كنند. در این كشورها اگر شهروندی در انتخابات شركت نكند، از حقوق شهروندی محروم می‌شود و باید هزینه‌های سیاسی و اقتصادی بسیاری را تحمل كند. با این وضعیت، مشارك ۶۴ درصد از مردم ما در وضعیتی كه كشور با چالش مواجه است، آن هم با آزادی كامل، امری متفاوت با الگوهای رایج مردم‌سالاری در دنیا است.

۷. قاعده‌ی بازی در غرب

نكته‌ی هفتم این است كه آیا این مردم‌سالاری توان لازم برای به چالش كشانیدن مدل‌های رایج مردم‌سالاری در دنیا را دارد یا نه؟ این قابلیت در مردم‌سالاری اسلامی وجود دارد. در مردم‌سالاری اسلامی مردم واقعاً سالار هستند، اما در دموكراسی غربی واقعاً این‌گونه نیست.

در واقع قاعده‌ی بازی در غرب را به ‌گونه‌ای طراحی كرده‌اند كه مردم ظاهراً رأی می‌دهند و در رأی دادن آزادند، اما نهایتاً این انتخابات آزادانه انجام نمی‌شود. حتی منتقدان مهمی مثل هابرماس كه چهارچوب كلی نظام غرب را پذیرفته‌اند، به این مسأله توجه دارند و از آن انتقاد می‌كنند. این‌ها می‌گویند: در این سیستم، اصلاحات صورت نمی‌گیرد؛ ظاهر سیستم دموكراسی است و مردم در آن رأی می‌دهند، اما همواره كسی رأی می‌آورد كه مطلوب اقلیت سرمایه‌دار باشد.

درست وقتی كه غربی‌ها در پیش‌بینی‌ها و نظریه‌های خود می‌گفتند كه مدرنیسم به عنوان یك فرآیند دائمی سرنوشت محتوم آینده‌ی جهان است و بشر در مسیری مبتنی بر پایه‌های معرفتی سكولاریسم قدم خواهد برداشت، وقوع انقلاب اسلامی در ایران یك شكاف بنیادین در ساختار نظری و مشروعیت‌بخشی جهان مدرن ایجاد كرد.

اساساً دموكراسی با نظام سرمایه‌داری سازگار نیست. دموكراسی با لیبرالیسم قابل جمع نیست. در لیبرالیسم هسته‌ی اصلی هویتی، «فرد» است. در حالی كه در دموكراسی، هسته‌ی اصلی «تقدم اكثریت بر اقلیت» است. بنابراین در مدل‌هایی لیبرال‌دموكراسی بیش از آن‌كه دموكراسی برجسته باشد، لیبرالیسم برجسته است و دموكراسی در آن نحیف و ضعیف است.

سرمایه، خط قرمز تصمیم‌سازی

در نظام‌های سرمایه‌داری یك نظام ارزشی وجود دارد كه در رأس آن مفهوم «سرمایه» قرار دارد. به عبارت دیگر خط قرمز همه‌ی مناسبات و تصمیم‌ها سرمایه و حفظ و انباشت و توسعه‌ی آن است. تمامی مناسبات سیاسی در این نظام بر اساس چگونگی سرمایه صورت می‌گیرد. طبقه‌ی مسلط اجتماعی و سیاسی در این نظام، طبقه‌ی سرمایه‌دار است. بنابراین ما با یك اقلیت حاكم روبه‌رو هستیم و نه با اكثریتی كه در دموكراسی مطرح است. این مسأله برمی‌گردد به عدم سازگاری سرمایه‌داری با نظام دموكراسی. در نظام سرمایه‌داری غلبه با اقلیت است، در حالی كه در نظام دموكراسی تقدم با اكثریت است.

اما با توجه به این هفت ویژگی مردم‌سالاری دینی، چه دلیلی برای مقاومت در برابر آن وجود دارد؟ مردم‌سالاری دینی كلیت مبانی معرفتی، فكری و نمودهای عملی و عینی تفكر و اندیشه‌ی مدرن را به چالش كشیده‌ است. بنابراین وقتی این مدل پیش برود و بتواند ویژگی‌های خودش را اثبات كند، مدل غربی خود‌به‌خود نفی شده و دچار بحران مشروعیت می‌شود. مسأله‌ی امروز منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا، بحران لیبرال‌دموكراسی و نظام سرمایه‌داری است. مردم در این كشورها به دنبال یك الگوی حكومتی هستند؛ مسأله‌ای كه هم در مصر و هم در تونس و نیز در دیگر كشورها دیده می‌شود.

غرب با تمام قوا می‌خواهد در مقابل الگوی مردم‌سالاری اسلامی بایستد. هرگونه جنگ نرم و سختی هم كه شكل گرفته و می‌گیرد، به همین دلیل است. لذا انقلاب اسلامی ساختار مشروعیت‌بخشی اندیشه‌ی مدرن را به چالش كشیده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بهلول: كسى را به لحاظ بى‌رغبتى به مقام دنیایی، همپاى «آقا» ندیده‌ام

مرحوم بهلول گفته بود: كسى را به لحاظ بى رغبتى به مقام و منصب دنیا، هم پاى «آقا» (آیت الله خامنه ای) ندیده‌ام و در این مقطع، من هیچ كس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنیا، مثل او نمى شناسم.

خبرگزاری دانشجو نوشت: شیخ محمد تقى بهلول که در دوره رضاخان قیام و خروش مردم مسلمان مشهد در مسجد گوهرشاد را هدایت كرد، پیرامون خصوصیات رهبر انقلاب می‌گوید: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادى را دیده ام؛ اما كسى را به لحاظ بى رغبتى به مقام و منصب دنیا، هم پاى «آقا» {آیت الله خامنه ای} ندیده ام.
 
انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزدیك مى‌بیند، حس مى‌كند كه ذره اى میل به دنیا در او وجود ندارد.
 
واقعاً در این مقطع، من هیچ كس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنیا، مثل او نمى شناسم.
 
آخرین بارى كه در خدمت وى بودم، به من گفت: آقاى بهلول! خاطرتان هست كه قبل از انقلاب، یك شب در مسجد طرقبه منبر بودید؛ پس از اتمام مجلس، وقتى خواستید از مسجد بیرون بیایید، چون تاریك بود، من آمدم دستتان را بگیرم و كمكتان كنم؛ اما دستتان را كشیدید و گفتید: من چشمانم خوب مى بیند؛ تا جایى كه هنوز زیر نور ماه، خاطره مى‌نویسم؛ حالا چطور؟ حالا هم بینایى تان در همان حد هست؟
 
من گفتم: آقا! حالا زیر نور خورشید هم دیگر نمى توانم بنویسم.
 
بعد آقا گفت: اخیراً كمتر به ما سر مى زنید. گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ایران هستید؛ من اگر وقت شما را بگیرم، مثل این است كه وقت همه ایرانى ها را گرفته ام.


ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، دین و زندگی، ولایت فقیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دیپلماسی فعال آمریكا با آنجلینا جولی!+عكس

بولتن نیوز- جهان امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه به متضیات آن آشنا باشیم یا نه، «جهان رسانه» است. این دنیا مختصات و الزامات مخصوص به خودش را دارد و یکی از مهم ترین آنها این است که میزان قدرت بین المللی کشورها، تا اندازه زیادی به قدرت رسانه ای آنها بستگی دارد. 

دیپلماسی بین المللی نیز امروزه در ارتباط تام با رسانه هاست. اگر در دنیای قدیم، این دیپلمات های کارکشته و خبره بودند که مناسبات جهانی را رقم می زدند، در دنیای امروز بخشی از وظائف دیپلماسی بر گردن رسانه ها افتاده است. رسانه ها با آتش تهیه خبرهای حرفه ای خود به راحتی می توانند افکار عمومی جهان را له با علیه موضوعی بشورانند. آنها می توانند «حقیقت» مسأله نسل کشی در فلسطین را به «دروغ» به دفاع اقلیتی مظلوم (یعنی یهود) از خود جلوه دهند. رسانه ها می توانند مسأله «بیداری اسلامی» را «بهار عربی» به دنیا عرضه کنند. آنها می توانند کشتار شیعیان بحرین را به حاشیه برده و مبارزه حکومت سوریه با تروریست های بین المللی را کشتار علیه شهروندان معنا کنند. آنها می توانند...

 

دیدار جولی با ویلیام هیگ، وزیر خارجه انگلیس


اینها همه یعنی نقش مسلّم، مهم و بی‌بدیل رسانه‌ها در عرصه دیپلماسی. پس دیپلماسی امروز چاره ای ندارد جز آنکه برای پیروزی و برتری خود دست به دامان رسانه ها شود. برای همین است که روابط بین الملل و مناسبات دیپلماتیک بین آنها پیچیده تر از گذشته شده است.

در دوره حاضر در روابط بین کشورها و در کنار مردان دیپلماتیک و البته رسانه ها، شاهد حضور کنشگران و فعالین دیگری نیز هستیم. کنشگرانی از جنس سوپراستارهای هالیوودی. یعنی افرادی که به واسطه فیلم هایی که بازی کرده اند، در سراسر جهان معروف و شناخته شده هستند و مردم جهان نیز نسبت به آنها اقبال دارند. این را بگذارید در کنار جذابیت های جنسی و فیزیکی که این ستاره های هالیوودی دارند و بنابراین بدون کمترین هزینه ای می توانند احساسات و عواطف مردم را در جهت دلخواه خود برانگیزانند.   

 

دیدار جولی با «ادریس شاهین» وزیر کشور ترکیه

 

به همین علت است که امروزه دولت هایی چون ایالات متحده بخشی از فعالیت دیپلماتیک خود را بر عهده این افراد نهاده اند. از همین دست افراد کسی است مانند «آنجلینا جولی». جولی که پیش از این سابقه حضور در کشورهای مسلمانی چون افغانستان را نیز داشت، چند روز پیش در قامت «سفیر صلح»!!! از اقامتگاه پناهندگان سوری ملاقات کرد و حتی در کاخ چانکایای آنکارا با عبدالله گل، رییس جمهور ترکیه نیز دیدار و گفتگو کرد.

جولی که هدف خود از سفر به ترکیه را تلاش برای جلب توجه افکار عمومی بین‌المللی به وضعیت پناهجویان سوری و جمع‌آوری کمک مالی بیشتر ذکر کرده، در دیدار با گل، ماهیت سفر خود یعنی شوراندن افکار عمومی علیه حکومت سوریه را نشان داد و گفت: «متاسفانه جهان ما در وضعیت اسفناکی به سر می برد و آن گونه که من متوجه شدم خشونت ها در سوریه هنوز هم ادامه دارد و مشخص نیست آرامش چه زمانی به سوریه باز خواهد گشت. من اردوگاه های ایجادشده توسط ترکیه را در سطح خوب و قابل قبولی دیدم و امیدوارم با توجه به نزدیک شدن فصل سرما کسی در مرز سوریه و ترکیه از سرما نمیرد.»

و سپس ادامه داد: «من به تلاش های خودم برای رساندن پیام مظلومیت آوارگان سوری به همه جهان ادامه خواهم داد و امیدوارم هر چه زودتر آرامش به این کشور باز گردد.»

 

دیدار جولی با عبدالله گل  رییس جمهور ترکیه

 


شاید برای من و شمای ایرانی، سخن بازیگر هرزه ای مثل جولی فاقد هرگونه اعتباری باشد اما برای انسان غربی که یکی از آرزوهای دست نیافتنی خود را در فیزیک و جثه جولی می بیند، این سخنان یعنی سند و ملاک. برای بسیاری از انسان های غربی که اساسا نمی دانند سوریه در کجای عالم و در کدام قسمت از خاورمیانه قرار دارد، سخنان آنجلینا جولی علیه حکومت سوریه، یعنی سند!



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، فرهنگی، جنگ نرم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مدال افتخار سلمان رشدی به دولت اصلاحات

شبكه خبری سلطنتی انگلستان (BBC) در اقدامی همسو با انتشار ویدئوی موهن توسط دولت آمریكا، با سلمان رشدی مرتد به مصاحبه نشست. رشدی در این مصاحبه ضمن اذعان به شرایط سخت زندگی اش پس از فتوای تاریخی حضرت امام خمینی(ره)، آن دوران را وحشت بار خواند.

به گزارش کیهان، بی بی سی در ادامه از قول سلمان رشدی تصریح می كند كه: «تنها با روی كار آمدن اصلاح طلبان در ایران بود كه او احساس كرد می تواند به زندگی عادی برگردد.» زمانی كه «سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور ایران در مصاحبه ای در ژوئن 2001 گفت كه ماجرای سلمان رشدی از نظر او «موضوعی خاتمه یافته» است.»

این اظهارات می تواند مدال افتخار(!) دیگری بر سینه اصلاح طلبان باشد تا پس از آنكه شیمون پرز آنها را «بزرگترین سرمایه اسرائیل» خواند؛ این بار سلمان رشدی مرتد آنان را «دلیل آرامش» خود بخواند!



ادامه مطلب


نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :