نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
وقتی لیلا حاتمی بازیچه می‌شود + عكس

صراط- نشان لژیون دونور یا "نشان هنر و ادب” از سال ۱۹۵۷ برای قدردانی و فعالیت هنرمندان در زمینه هنر و ادبیات اعطا می شود و محدود به شهروندان فرانسوی نیست.

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

 

 

سفیر فرانسه که این جایزه را به لیلا حاتمی داده است ، در مورد علت دادن این نشان به برخی هنرمندان گفته است که این نشان به خاطر خلاقیت هنری یا ادبی و یا به خاطر مشارکت در تلالوی هنر و ادب، در فرانسه و در جهان به هنرمندان اعطا می شود !

اگر اسامی افرادی که این نشان را گرفته اند نگاهی بیندازیم به اسامی برخواهیم خورد که به نوعی در خدمت به فرهنگ غرب پیشگام بوده اند ، افرادی مانند شیرین عبادی که در خدمت به اربابان غربیش سنگ تمام گذاشته است یا فردی مانند عباس کیا رستمی که در مصاحبه با خبرنگار ایتالیایی که از او پرسیده بود آیا مذهبی است ؟ گفته بود : بله به شیوه خودم ، اما هم گوشت خوک می خورم هم شراب . فرد دیگری که این نشان را گرفته محسن مخلباف است کسی که برای دشمنان سنگ تمام گذاشت و در اویل انقلاب عضو گروه مجاهدین خلق بود که در سال ۸۸ چهره منافق خود را آشکار کرد . پس معنا و مفهوم این نشان کاملاً مشخص است که بی دلیل به کسی نمی دهند و مطمئناً منظور از نشان شوالیه ، همان شوالیه های تمپلر یا معبدی هستند که در جنگ های صلیبی ده ها هزار مسلمان را تکه تکه کردند و از دست ، پا ، سر و بدنشان کوه هایی ساختند و در بیت المقدس سیلاب خون راه انداختند . افرادی که این نشان را می گیرند در اصل نقش همان شوالیه ها را دارند البته در قلع و قمع کردن فرهنگ اسلامی ایرانی مردمان این سرزمین . نشان لژیون دونور دارای ۵ درجه است که یکی از درجه های آن درجه شوالیه است . این نشان در بین فراماسون ها نیز وجود دارد و مانند نشان اول لژیون دونور به نشان شوالیه معروف است ، نشانی دقیقاً مشابه نشان شوالیه لژیون دونور با این تفاوت که در نشان فراماسونی آن ، تصویر یک شوالیه تمپلر ( شوالیه معبدی) در بین آن وجود دارد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

شاید بتوان گفت این نشان یکی از ننگین ترین نشان هایی است که می توان به یک فرد مسلمان داد و به طور قطع این نشان هیچ جای افتخاری ندارد . اما چرا این جایزه را به لیلا حاتمی دادند مگر چه خدمتی کرده است ؟ همانطور که می دانید معروفیت لیلا حاتمی در خارج به خاطر فیلم "جدایی نادر از سیمین” است و در خارج کشور لیلا حاتمی را در قالب سیمینی می بینند که در فیلم ” جدایی نادر از سیمین” مدام از جدایی و رفتن به خارج حرف می زد و به نوعی داشت از ایران و به تبع از مردم ، سنت و مذهبش فرار می کرد تا به دنیای مدرن غرب با فرهنگ غربیش بپیوندد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

نکته بسیار مهم : مخاطبین زمانی که بازیگری را که در یک مراسم یا همایشی می بینند ، عموماً به طور ناخودآگاه آن بازیگر را در قالب آخرین شخصیتی که آن بازیگر بازی کرده است می بینند . لیلا حاتمی و عناصر اصلی فیلم در مراسم جشنواره کن ۲۰۱۲ که در کشور فرانسه برگزار شد شرکت داشتند ، در این مراسم خانم لیلا حاتمی با دو نوع لباس خاصی حاضر شد که پوشیدن این لباس رمز اعطاء جایزه شوالیه توسط سفیر فرانسه به او بود ، البته در کنار فیلمی که بازی کرده بود . همانطور که پیش تر گفته شد ، زمانی که مخاطب ، بازیگر ( لیلا حاتمی) را می بیند به طور ناخودآگاه او را در قالب آخرین شخصیتی که بازی کرده ( سیمین ) تصور می کند ، فیلم "جدایی نادر از سیمین” در خارج با نام ” جدایی ” (A Seperation) شناخته می شود ، سیمین فردی است که از کشور و مذهب خود اسلام فرار می کند و جدا می شود و به خارج می رود ، در این مراسم لیلا حاتمی را مشاهده می کنید که با تاسف بسیار ، در لباس یک زن یهودی ارتودکس دیده می شود .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، خبرها، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خاستگاه فراماسونری، اصول اعتقادی الحادی است. این نکته‌ای است که می‌توان آن را از مفاهیم و علائم پنهان فراماسونری به دست آورد. به همین سبب، اصول آن با مذاهب توحیدی در تعارض است. «مایکل هاوارد»، مورخ آمریکایی در نوشته محرمانه‌ای مربوط به ماسون‌های عالی‌رتبه، به دلایل انتقاد مسیحیت از فراماسونری پرداخته و می‌نویسد:چرا مسیحیت، منتقد فراماسونری است؟ پاسخ این سؤال در «رموز» فراماسونری نهفته است.

 

اگر این رموز در دسترس عموم قرار گیرد، برای کسانی که از فلسفة آن مطلع نیستند، قابل درک نخواهد بود. در حقیقت احتمال اینکه بسیاری از اعضای لژها نیز معنای رموز را درک کنند، پایین است. در محفل درونی فراماسونری، در میان کسانی که به درجات بالای سازمان رسیده‌اند، ماسون‌هایی وجود دارند که خود را وارثان سنت کهن و متعلق به دوران پیش از میلاد می‌دانند که از اعصار پیشین به تواتر به آنها منتقل شده است.

ماسون‌های عالی‌رتبه، دانش خاص خود را از سایر اعضا مخفی نگه می‌دارند. «نکدت اجران»، استاد اعظم فراماسون، در این باره ضمن بررسی دیدگاه‌های مختلف نسبت به فراماسونری، به مفهوم اصلی این اصطلاح اشاره نموده و می‌نویسد:
بعضی ماسون‌ها گمان می‌کنند فراماسونری نوعی سازمان نیمه‌مذهبی ـ نیمه‌خیریه است که در آن می‌توانند ارتباطات اجتماعی لذّت‌بخش داشته باشند و براساس آن رفتار کنند. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند هدف فراماسونری این است که انسان‌های نیکوکار را تقویت کند. باز عده‌ای گمان می‌کنند فراماسونری محل کسب شهرت است. به طور خلاصه کسانی که با نحوه خواندن و نوشتن زبان فراماسونری آشنا نیستند، معنای نمادها و تماثیل را به این شکل درک می‌کنند.

فراماسونری و اهداف آن، برای آن عده اندکی از ماسون‌ها که قادرند عمیقاً در آن وارد شوند، کاملاً متفاوت است. فراماسونری یعنی دانش فاش شده، آغاز و تولد دوباره؛ یعنی واگذاردن راه و رسم زندگی کهنه و ورود به یک زندگی جدید باشکوه‌تر و اصیل‌تر... . در پس نمادگرایی بنیادین فراماسونری، مجموعه‌ای از افشاگری‌ها قرار دارد که به ما کمک می‌کنند به زندگی روحانی و عالی دست یابیم و به رموز هستی خود پی ببریم. بنابراین در این زندگی روحانی، دستیابی به روشنگری ماسونی امکان‌پذیر می‌شود. تنها در این صورت است که می‌توان به طبیعت و شرایط رشد و تکامل در آن پی برد.

همان‌طور که از این عبارات به دست می‌آید، برخلاف آنچه ماسون‌های پایینْ‌رتبه گمان می‌کنند و فراماسونری را سازمانی اجتماعی و مرتبط با امور خیریه می‌پندارند، حقیقت به گونه دیگری است؛ یعنی فراماسونری به کشف رموز هستی بشر مربوط است. به عبارت دیگر چهرة صوری فراماسونری در لباس مبدّل یک سازمان اجتماعی و خیریه و برای پنهان ساختن فلسفة این سازمان ظاهر می‌شود. در حقیقت، هدف آن تحمیل نظام‌مند فلسفة خاص خود بر اعضا و همچنین جامعه است.

ماده‌انگاری در منابع ماسونی
ماتریالیسم یا ماده‌انگاری، در مبانی فراماسونی دو پیامد را به دنبال داشته است:
1- باور به ماهیت مطلق ماده: ماسون‌های امروز همچون نیاکان خویش به جاودانگی ماده و غیرمخلوق بودن آن و اینکه موجودات زنده برحسب تصادف از ماده بی‌جان به وجود آمده‌اند، اعتقاد دارند. در نوشته‌های ماسونی می‌توانیم دلایل تفصیلی بنیادهای فلسفی ماده‌گرا را بیابیم. «سلامی ایشینداغ» در کتاب خود با عنوان «الهاماتی از فراماسونری» در مورد فلسفه ماتریالیستی فراماسونری می‌نویسد: 
کل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غیرزنده از اتم ساخته شده‌اند. بشر جز اجتماعِ اتفاقیِ اتم‌ها نیست. موازنة جریان الکتریسیته میان اتم‌ها، بقای موجودات زنده را تضمین می‌کند. با از میان رفتن این توازن می‌میریم، به خاک بازمی‌گردیم و به اتم‌ها تبدیل می‌شویم؛ یعنی ما همه از ماده و انرژی ساخته شده‌ایم و به ماده و انرژی بازمی‌گردیم. گیاهان از اتم‌های ما استفاده می‌کنند و همة موجودات، ازجمله ما انسان‌ها از گیاهان استفاده می‌کنیم. همه چیز یک ماهیت دارد، اما چون مغز ما از سایر موجودات تکامل‌یافته‌تر است، صاحب هوشیاری و شعور است. اگر به نتیجه روان‌شناسی تجربی نظر کنیم، درمی‌یابیم آزمایش سه‌گانه احساسات، ذهن و قوة اراده؛ نتیجة کارکرد متوازن سلول‌های غشایی مغز و هورمون‌هاست.

... علم اثبات‌گرا پذیرفته است که هیچ چیز از هیچ به وجود نیامده و هیچ چیز نابود نمی‌شود. در نتیجه می‌توان گفت نیازی نیست بشر نسبت به هیچ نوع قدرتی احساس قدرشناسی و تعهد کند. جهان مجموعة انرژی است که نه آغازی دارد و نه پایانی. در این مجموعه همه چیز متولد می‌شود، نمو می‌کند و می‌میرد، اما مجموعه هیچ‌گاه نابود نمی‌شود. تنها اشیا تغییر می‌کنند و تبدیل می‌شوند. حقیقتاً چیزی به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغییر و تبدیل دائمی حاکم است. نمی‌توان چنین سؤال بزرگ و راز جهانی را به کمک قوانین علمی تشریح کرد. توضیحات غیرعلمی نیز چیزی جز توصیفات خیالی، تعصبات و عقاید باطل نیستند. بر مبنای منطق و علم اثبات‌گرا، صرف‌نظر از جسم مادی، روحی وجود ندارد.

نظریات بالا را همچنین می‌توان در کتب متفکران ماده‌گرایی چون مارکس، اِنگلس، لنین، پولیتزر، ساگان و جی‌ماند جست‌وجو کرد. 
در جواب ادعای ایشینداغ باید گفت همة این نظریات به کمک کشف‌های علمی صورت گرفته در نیمة دوم قرن بیستم باطل شدند. به عنوان نمونه «نظریة انفجار بزرگ» که در محافل علمی مورد بحث قرار گرفته و به عنوان یک اصل پذیرفته‌شده، نشان می‌دهد جهان میلیون‌ها سال قبل از عدم به وجود آمد. براساس «قوانین ترمودینامیک»، ماده توانایی سازماندهی خود را ندارد و نظم و توازن موجود در عالم، برآیند یک آفرینش هوشیار و هوشمند است. علم زیست‌شناسی با نشان دادن نمونه‌های شگفت‌آور از موجودات زنده، وجود خالقی که همه را خلق نموده، اثبات می‌کند.

ایشینداغ در ادامه با اشاره به برخی اصول مورد قبول فراماسون‌ها می‌افزاید:
براساس اصول ما، حیات از یک سلول آغاز می‌شود و در نتیجه تغییر شکل و نمو سلول انسان به وجود می‌آید. ماهیت و هدف این وجود را نمی‌توان درک کرد. زندگی از آمیزش ماده و انرژی آغاز می‌شود و به آن خاتمه می‌یابد. اگر معمار بزرگ کائنات را به عنوان حقیقتی والا، افق بی‌پایان خوبی و زیبایی، اوج تکامل و عالی‌ترین مقام و کمال مطلوب انسان بپذیریم و اگر آن را مجسّم نکنیم، شاید خود را از تعصّب درامان نگه داشته باشیم.
وی سپس ادامه می‌دهد:
ماسونی که تحت تعلیم این اصول و عقاید قرار گرفته، وظیفه دارد مردم را تربیت کند ... و به نیابت از مردم و حتی بدون تمایل آنها، کار خود را انجام دهد.

این سخنان دو جنبه از نقش شناخته شده فراماسونری در جامعه را نشان می‌دهد: اول آن‌که فراماسونری در زیر لفافة علم اثبات‌گرا و منطق تلاش می‌کند که فلسفه ماتریالیستی مورد قبول خود را بر جامعه تحمیل کند؛ نکته دوم آن‌که فراماسون‌ها برای تحقق این امر، کاری به خواسته و تمایل مردم هم ندارند؛ زیرا در جوامع توحیدی هم که هیچ تمایلی به پذیرش فلسفه ماتریالیستی وجود ندارد، باز فراماسون‌ها از تلاش خود برای تغییر جهان‌بینی آن جامعه ولو بر خلاف رضایت عموم باشد، دست برنمی‌دارند و در این راستا سعی می‌کنند زبانی را به کار گیرند که فلسفه‌شان را بی‌آزار، هوشمندانه و با تحمل نشان دهد تا از این طریق، فلسفه خویش را بر عموم تحمیل نمایند و این چیزی جز روح خودکامگی در فلسفه فراماسونری نیست.

2- انکار روح و جهان آخرت: ماسون‌ها در نتیجة عقاید ماتریالیستی خود، وجود روح و جهان آخرت را به شدت انکار می‌کنند. با این حال گاهی در نوشته‌هایشان به واژگان و اصطلاحات معنوی همچون «مرده‌ای که به ابدیت سپرده شد» برمی‌خوریم که ممکن است متناقض به نظر برسد، ولی در واقع چنین نیست. چون این‌گونه اشارات به جاودانگی روح، همه نمادین هستند. «معمار سنان» این موضوع را در مقاله‌ای با عنوان «عالم پس از مرگ در فراماسونری» چنین بیان می‌کند:

ماسون‌ها رستاخیز پس از مرگ را در افسانة استاد هیرام به صورت نمادین می‌پذیرند. این رستاخیز نشان می‌دهد، حقیقت همیشه بر تاریکی و مرگ غلبه دارد. فراماسونری به مسئلة روح اهمیتی نمی‌دهد. در فراماسونری، رستاخیز پس از مرگ؛ یعنی به میراث گذاردن بعضی امور مادی و معنوی به انسان‌ها. کسانی که توانسته‌اند در این زندگی کوتاه و فریبنده نام خود را جاودانه کنند، موفق شده‌اند و با ماندگار ساختن نام خود، به دنبال شادمان کردن انسان‌ها و تضمین دنیایی مادی‌تر بودند. هدف آنان بالا بردن انگیزه‌های انسانی بوده است که بر زندگی انسان‌های زنده مؤثرند... . انسان‌هایی که طی قرن‌ها ابدیت را می‌طلبند، با اعمال، خدمات و اندیشه‌های خود به آن می‌رسند و... این به زندگی آنان معنا می‌بخشد. چنانچه تولستوی گفت:
در آن هنگام، بهشت همین جا بر روی زمین برپا می‌شود و مردم به بهترین صورت ممکن سعادتمند می‌شوند.

ایشینداغ همچنین در مقالة خود می‌نویسد:
باوری وجود دارد بر این مبنا که از دو نیروی سازندة انسان؛ یعنی جسم و روح، جسم می‌میرد، اما روح باقی می‌ماند و به جهان ارواح می‌رود، در آنجا به حیات خود ادامه می‌دهد و به فرمان خداوند در جسم دیگری حلول می‌کند. این باور با مفاهیم تغییر و تبدیل مورد قبول ما سازگار نیست. نظرات فراماسونری را می‌توان چنین تشریح کرد: پس از مرگ تنها خاطرات و دست‌یافت‌های شما به جای می‌ماند. این نظریه فیلسوفانه و مبتنی بر اصول منطق است. باورهای مذهبی دربارة جاودانگی روح و رستاخیز، با اصول منطق سازگار نیستند. ما اصول فکری خود را از نظام‌های فلسفی عقل‌گرا گرفته‌ایم، در نتیجه پاسخ این سؤال را با مفاهیمی متفاوت و نه با مفاهیم مذهبی می‌دهیم.

انکار رستاخیز و جست‌وجوی جاودانگی، به خلاف ادعای ماسون‌ها که این نظریه را منطبق بر علوم جدید می‌پندارند، اسطوره‌ای است که مشرکان از دیرباز به آن باور داشته‌اند. به گفتة قرآن کریم، مشرکان به گمان اینکه جاودانه زندگی خواهند کرد، برای خود قصرهای باشکوه و محکم بنا می‌کنند. حضرت هود (ع) با هشدار به قوم عاد می‌فرمود:

آیا از خدا نمی‌ترسید و پرهیزکاری پیشه نمی‌کنید؟ من [از جانب خداوند] پیامبری امین برای شما هستم. از عدم اطاعت اوامر خداوند بپرهیزید و از من پیروی کنید. من هیچ مزدی در برابر این مأموریت الهی از شما طلب نمی‌کنم، اجر و پاداش من تنها با آفریدگار جهان‌ها و جهانیان است. آیا شما صرفاً از سر هوس و خودنمایی، در نقاط مرتفع بناهای یادبود می‌سازید؟ آیا به گمان اینکه جاودانه زندگی خواهید کرد، برای خود قصرهای باشکوه و محکم بنا می‌کنید؟ و آیا به روی زیردستان به شیوة ستمگران، بی‌رحمانه دست می‌گشایید؟ پس از سرپیچی از اوامر خداوند بپرهیزید و از من پیروی کنید.

اشتباه آن مردم ملحد، ساختن ساختمان‌های فاخر نبود. مسلمانان نیز برای هنر اهمیت قائلند و تلاش می‌کنند دنیا را زیبا کنند. تفاوت در مقصود دو گروه است. مسلمانان تا حدی به هنر علاقه‌مندند که مفاهیم زیبایی و زیبایی‌شناختی را که خداوند به انسان‌ها بخشیده، القا کنند؛ در حالی که کافران، هنر و زیبایی را طریقی برای جاودانگی می‌پندارند.

تناقض علمی انکار روح
انکار وجود روح و این ادعا که هوشمندی و شعور از جنس ماده است، با علم نیز سازگاری ندارد. برعکس، اکتشافات جدید علمی نشان می‌دهند نمی‌توان شعور را تا درجه ماده نزول داد و آن را برحسب کارکردهای مغزی تشریح کرد. امروزه بسیاری از محققان هم نظر هستند که هوشیاری و شعور انسان از منبعی ناشناخته و فراتر از اعصاب مغزی و مولکول‌ها و اتم‌های سازنده آن به دست می‌آید.

محققی به نام «وایلدر پن‌فیلد» پس از سال‌ها تحقیق به این نتیجه رسید که وجود روح، حقیقتی انکارناپذیر است:
پس از سال‌ها تلاش برای توضیح عملکرد ذهن تنها براساس کنش‌های مغزی، به نتیجه‌ای رسیدم که ساده‌تر (و منطقی‌تر) است. با درنظر گرفتن مغز و ذهن (جسم و روح) و اینکه همیشه نمی‌توان ذهن را براساس فعالیت‌های اعصاب مغز توجیه کرد ... باید بپذیرم که وجود ما از این دو عنصر اساسی ساخته شده است.

آنچه اندیشمندان را به سمت این نتیجه‌گیری کشانده، وجود این حقیقت است که شعور را هرگز نمی‌توان با عوامل مادی صرف توجیه کرد. مغز انسان مانند کامپیوتر فوق‌العاده‌ای است که اطلاعات را از حواس پنجگانه دریافت و مورد پردازش قرار می‌دهد، اما فاقد ادراک و شعور و دانش به «خود» است؛ یعنی نمی‌تواند درک کند، احساس کند یا به حواس دریافتی خود بیندیشد. «راجر پن‌رز»، فیزیک‌دان برجستة انگلیسی در کتاب خود با عنوان «ذهن جدید امپراتور»، می‌نویسد: 
چه چیز به انسان هویت فردی می‌بخشد؟ همان اتم‌هایی که بدنش را می‌سازند؟ آیا هویت او به انتخاب خاص الکترون‌ها، پروتون‌ها و دیگر ذرات تشکیل‌دهندة اتم‌ها بستگی دارد؟ حداقل دو دلیل برای رد این موضوع وجود دارد. در درجة اول در جسم مادی هر موجود زنده، تغییر و تبدیل دائمی وجود دارد. بخش وسیعی از سلول‌های زنده (ازجمله سلول‌های مغز) و در واقع تمام بدن از آغاز تولد بارها و بارها جایگزین شده‌اند. دلیل دوم را از فیزیک کوانتوم می‌آورم: ... اگر یک الکترون از جسم انسان را جایگزین الکترونی از آجر کنیم، باید کیفیت الکترون جایگزین شده ثابت بماند و تفاوت دو الکترون قابل تشخیص باشد. همین موضوع باید در مورد پروتون‌ها و انواع ذرات اتم‌ها و مولکول‌ها صدق کند. با این حال اگر کل وجود مادی فردی را با ذرات نظیر در آجرخانه‌اش جابه‌جا کنند، ابداً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. پن‌رز به طور واضح بیان می‌کند اگر همة اتم‌های بدن انسان را با اتم‌های آجر عوض کنند، خصوصیاتی که شعور یک انسان را می‌سازند، بدون تغییر خواهند ماند و همچنین اگر ذرات اتم‌های مغز با اتم‌های آجرها جابه‌جا شوند، آجرها هم دارای شعور نخواهند شد. به طور خلاصه آنچه انسان را انسان می‌کند، خصوصیات مادی نیست؛ بلکه ویژگی‌های روحانی و نهادی مستقل از مادة این منبع را می‌سازد. پن‌رز در پایان کتاب خود توضیح می‌دهد:
به نظر من، شعور چنان بااهمیت است که نمی‌توانم به سادگی باور کنم «تصادفی» و با محاسبات پیچیده ظاهر شده باشد. هوشیاری پدیده‌ای است که وجود عینی جهان با آن شناخته می‌شود.

جواب ماده‌گرایان به این یافته‌ها چیست؟ چگونه می‌توان ادعا کرد انسان با ویژگی‌هایی چون بینش، احساس، افکار، حافظه و حواس؛ تنها با ترکیب اتفاقی اتم‌های بی‌جان به وجود آمده باشد؟

ماتریالیسم ماسونی: خداانگاری ماده
خداانگاری ماده و انتساب نقش آفرینش به اتم‌های بی‌جان ماده، فلسفه جدیدی نیست. دهریون نیز با انکار ماورای طبیعت و زندگی پس از مرگ، همه چیز را به عوامل طبیعی صِرْف مستند می‌ساختند. ماسون‌ها نیز معتقدند که ماده، خالق همه چیز است.به عقیدة ماسون‌ها، توازن و نظم موجود در نظام عالم، نتیجه ماده است. در مقاله‌ای با موضوع «تکامل زمین» می‌خوانیم: فرسودگی چنان ضعیف صورت می‌گیرد که می‌توان گفت حالت کنونی زمین، در نتیجة هوشمندی پنهان ماگما (مایع درون هسته زمین) پدید آمده است. اگر این‌گونه نبود، آب در گودال‌ها انباشته نمی‌شد و تمام زمین را آب فرا می‌گرفت. همچنین در مقاله دیگری چنین ادعا شده است:

آغاز حیات بر روی کرة زمین هنگامی بود که یک سلول به وجود آمد. این سلول بلافاصله به حرکت درآمد و بر اثر انگیزشی مؤثر و متمرّدانه، به دو بخش تقسیم شد و این راه را تا بی‌نهایت ادامه داد، اما سلول‌های تقسیم شده قادر به ادراک هدفی برای سرگردانی خود نبودند و گویی به دلیل ترس از این سرگردانی و تحت تسلط نیروی غریزی حفظ بقا، با یکدیگر به فعالیت پرداختند، به هم پیوستند و به صورت هماهنگ، دموکراتیک و فداکارانه به خلق اندام‌های حساس و حیاتی اقدام نمودند.

باور به این عقاید چیزی جز خرافات نیست. ایشان برای انکار وجود خداوند و نقش او در خلق عالم، خواص مضحکی به اتم‌ها، مولکول‌ها و سلول‌ها نسبت می‌دهند؛ مانند هوش، قوة برنامه‌ریزی، فداکاری و حتی هماهنگی و رفتار دموکراتیک(!). بنابراین ادعای ماسون‌ها در مورد منشأ حیات، کاملاً پوچ و بی‌معناست.

مفهوم دیگری که در اصول خرافی و ماتریالیستی فراماسون‌ها مطرح است، اصطلاح «طبیعت مادر» است که در فیلم‌های مستند، کتاب‌ها، مجلات و حتی آگهی‌های بازرگانی، بارها به آن برمی‌خوریم. کاربرد آن برای بیان این عقیده است که مادة سازنده طبیعت (نیتروژن، اکسیژن، هیدروژن، کربن، ...) با هوشمندی و به صورت خودبه‌خود، انسان‌ها و همة موجودات زنده را خلق نموده است. این افسانه نه بر مشاهده استوار است و نه بر منطق؛ بلکه قصد دارد به کمک تلقین افکار، بر ذهن انسان غلبه یابد و هدف آن به فراموشی سپردن خداوند؛ خالق حقیقی هستی و بازگشت به الحاد است. فراماسونری تلاش می‌کند این باور را تقویت و منتشر نماید. به همین منظور از قوای اجتماعی هم‌پیمان خود حمایت می‌کند. در مقاله‌ای با عنوان «تفکراتی پیرامون تکامل همبستگی از دیدگاه علمی» می‌خوانیم:

از دیدگاه مادی و تعامل مادة موجودات زنده؛ همة گیاهان، حیوانات، میکروب‌های مفیدی که در زمین زندگی می‌کنند و انسان‌ها، هماهنگی اسرارآمیزی دارند. این هماهنگی از سوی طبیعت مادر ترتیب داده شده. آنها پیوسته درگیر نوعی همکاری و انسجام مؤثر هستند. بار دیگر تصریح می‌کنم فراماسونری هر نوع جنبش روان‌شناسی ـ اجتماعی را که به رفاه، صلح، امنیت و شادی و به طور خلاصه هر نوع جنبشی که در طریق اومانیسم و اتحاد جهانی بشر گام بردارد، عامل پیش‌برد آرمان‌های خود می‌داند و از آن حمایت می‌کند.

عدنان اکتار

 

منبع : ماهنامه پویا





نوع مطلب : آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، فراماسونری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آقا امیرالمومنین حضرت على (ع ) فرمود:

یكروز من و سیّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) بر حبیب خدا حضرت پیغمبر اسلام (ص ) وارد شدیم و آن بزرگوار را در حالى دیدیم كه شدیدا گریه مى كرد.

به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدایت شوند، یارسول اللّه ، چه شده ؟! چه چیزى شما را به گریه درآورده ؟
آن حضرت فرمود: یاعلى شب معراج وقتیكه به آسمان رفتم ، زنان امتم را در عذاب شدید مشاهده كردم . بخاطر آن شدت عذابها گریان و نالان شده ام .

حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) فرمود: مگر چه دیدید كه اینقدر متأ ثر و گریان شده اید؟!

حضرت رحمة للعالمین (ص ) فرمود:
1- زنى را دیدم كه بمویش آویزان كرده بودند، در حالیكه مغزش ‍ میجوشید.

2- زنى را مشاهده كردم كه به زبانش آویزانش كرده بودند، و از حمیم جهنم در حلقش مى ریختند.

3- زنى را دیدم كه به دو پستانش آویزانش كرده بودند.

4 زنى را مشاهده كردم كه دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلط كرده بودند.

5- زنى را دیدم كه گوشت بدنش را با قیچى مى چیدند و مجبورش ‍ مى كردند كه آن را بخورد، و آتش از زیر آن زبانه مى كشید.

6- زنى را مشاهده كردم كه به صورت كر و لال و كور است ، در حالى كه در تابوتى از آتش مى باشد و مغز سرش از دماغش خارج مى شود و بدن او به صورت جذام و برص است .

7- زنى را دیدم كه به دو پایش آویزان كرده اند، در حالیكه در تنورى از آتش بود.

8- زنى را مشاهده كردم كه گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله مقراضهایى از آتش جدا مى كردند.

9- زنى را دیدم كه صورت و دستهایش آتش گرفته ، در حالى كه روده هایش را مى خورد.

10- زنى را مشاهده كردم كه سرش مثل سر خوك ، و بدنش مثل بدن الاغ و به انواع عذابها شكنجه اش مى دادند.

11- زنى را دیدم كه به صورت سگ بود، و آتش از عقبش خارج مى شد و ملائكه با گرز آهنى از آتش ، بر سر و بدنش مى كوبند.

بى بى دو عالم فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) فرمودند: اى حبیب من و اى نور چشم من ، اى پدر بزرگوارم به من بفرمائید كه این زنان چه عملى داشته اند و به چه جهت به این عذابها گرفتار شده اند و راه و روششان چه بوده كه پروردگار متعال آنها را به چنین شكنجه هایى مبتلا نموده ؟!

آقا رئیس اسلام حضرت محمد (ص ) فرمود:
1- آن زنى را كه به موهایش آویزان شده بود، آن زنى بود كه موهایش را از مردان نامحرم نمى پوشانید.

2- آن زنى را كه به زبانش آویزان كرده بودند، آن زنیست كه شوهرش را با زبانش اذیت مى كرد.

3- آن زنى را كه به دو پستانش آویزان بود، آن زنى بود كه از همبستر شدن با شوهرش خوددارى مى نمود.

4- آن زنى را كه دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلّط كرده بودند، آن زنى بود كه بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مى شد.

5-آن زنى را كه از گوشت بدنش با قیچى مى چیدند و به او مى خورانیدند، زنى بود كه خودش را براى مردان نامحرم زینت مى كرد و بدنش را به آنها نشان مى داد.

6- آن زنى را كه كر و كور و لال بود، آن زنى بود كه از راه زنا بچّه دار مى شد و به گردن شوهرش مى انداخت .

7- آن زنى را كه به پاهایش آویزانش كرده بودند، زنى بود كه در حال نجاست وضو مى گرفت یعنى رعایت نجس و پاكى را نمى كرد، و در وقت جنابت و حیض غسل نمى نمود، و در نمازش سستى مى كرد.


8- آن زنى را كه از گوشت جلو و عقب بدنش با مقراض از آتش جدا مى كردند، زنى بود كه خود را از راه نامشروع به مردان عرضه مى داشت .

9- آن زنى كه صورت و دستهایش آتش گرفته و روده هایش را مى خورد، آن زنى بود كه قوّادى مى كرد، یعنى واسطه حرام بود.

10- آن زنى كه سرش مثل سر خوك و بدنش مثل بدن الاغ بود، آن زنى بود كه سخن چینى مى كرد و زیاد دروغگو بود.

11- آن زنى كه به صورت سگ بود آن زنى بود كه آوازه خوان (و صدایش را براى نامحرم با ناز و كرشمه و مهیّج رها مى كرد) و حسود بود.





نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

شما اگر می خواهید بفهمید که مقام امر به معروف و نهی از منکر در اسلام چیست، این روایتی را که در کافی است و از روایات بسیار معروف و قطعی و مسلم ماست و در تمام کتب فقهی و حدیثی معتبر آمده است و مفصلترین حدیث در این باب است مطالعه کنید. من قسمتهایی از آن را برای شما می خوانم، چون همه اش مفصل است:

یک قسمتش که اول حدیث هم هست این است که فرمود: در آخر الزمان، مردم ریاکاری پیدا می شوند که دائما آیه قرآن و دعا می خوانند «و یتنسکون» اظهار مقدس مآبی می کنند «حدثاء سفهاء» یک مردم تازه به دوران رسیده احمقی هم هستند.

تنها چیزی که این مقدس مآب ها به آن اعتنا ندارند، امر به معروف و نهی از منکر است. «لا یوجبون امرا بمعروف و لا نهیا عن منکر الا اذا امنوا الضرر» اینها تا مطمئن نشوند که امر به معروف و نهی از منکر کوچکترین ضرری به ایشان نمی زند، به آن تن نمی دهند. «یطلبون لانفسهم الرخص و المعاذیر» دائم دنبال این هستند که یک راه فراری برای امر به معروف و نهی از منکر پیدا کنند،

یک عذری بتراشند که خوب، دیگر نمی شود، دیگر ممکن نیست. «یقبلون علی الصلوة و الصیام و ما لا یکلفهم فی نفس و لا مال» دنبال آن عبادتهایی هستند که نه به جان، نه به مال و نه به حیثیتشان ضرر می زند (مثل نماز و روزه) اما اگر وظیفه ای ضرری به جایی می زند، دیگر آن را قبول ندارند.

تا آنجا که می فرماید اگر نماز هم به کار یا حیثیت یا جانشان ضرر می زد، آن را رها می کردند: «کما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها» همان طور که عالیترین و شریفترین فریضه ها را رها کردند، نماز را هم رها می کردند.

آن عالیترین و شریفترین فریضه ها کدام است؟ «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة بها تقام الفرائض» [امر به معروف و نهی از منکر] فریضه بزرگی است که سایر فرایض به وسیله آن بپا می شود.

منبع:http://hayauni.ir/wp/?p=2344





نوع مطلب : فرهنگی، جنگ نرم، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تانک‌های ویژه جنگ‌شهری در بزرگراه‌های آمریکا

پایگاه خبری فورث مدیا گزارش داد؛ ارتش آمریکا یک‌سال است که مخفیانه درحال انتقال انبوه تجهیزات در سراسر کشور است و در برخی مناطق ماشین‌های سنگین به حمل تانک در بزرگراه‌ها مشغول هستند.

 به گزارش فارس، پایگاه خبری «فورث مدیا» در گزارشی به قلم «سوزانا پوسل» در خصوص «حکومت نظامی اعلام نشده در آمریکا» می‌نویسد؛ مخبران و نظامیان آمریکایی بدون اعلام هویت‌شان، برقراری حکومت نظامی درگوشه و کنار کشور را تایید کرده‌اند.
 
نظامیان آمریکایی تایید کرده‌اند که هم‌اکنون بطور نامحسوس حکومت نظامی برقرار شده است. شهروندان نیز، فعالیت‌های عجیب و مخفیانه‌ای را از ارتش و دیگر قوای نظامی متعدد موجود گزارش می‌کنند و مدعی هستند که این امر، مقدمه‌ای برای کنترل تمامی کشور در آینده نزدیک است.
 
 *تانک‌های ویژه جنگ شهری در حال استقرار در بزرگراه‌های آمریکا
 
همچنین منابع مختلف مستقر در کشور، بطور جداگانه تایید کرده‌اند که ارتش آمریکا در حال استقرار سربازان و نیروهای خارجی، بعنوان مرحله اول برپایی حکومت نظامی است.
 
براساس این گزارش، ارتش آمریکا یک سال است که بطور مخفیانه در حال انتقال انبوه تجهیزات در سراسر کشور است. در مناطقی چون «فینکس» در ایالت «آریزونا»، ماشین‌های سنگین به حمل تانک در بزرگراه‌ها مشغول هستند.
 
یک شاهد عینی گفت در ماه ژوئن، چندین بار شاهد تردد ادوات سنگین نظامی بوده است. دیگر شاهدان، به حرکت ادوات سنگین نظامی در مرز‌های شمالی و جنوبی کشور اشاره کرده‌اند.
 
 *حمل مخفیانه ادوات نیمه سنگین در آمریکا
 
«پیتر سانتیلی» نظامی اسبق نیروی دریایی آمریکا و کارشناس استقرار سلاح‌های ضدهوایی، از بکارگیری کامیون‌های یخچال‌دار در پادگان، برای حمل مخفیانه سلاح (‌که روی آن‌ها را موادغذایی چون قوطی سوپ و غیره پوشانده‌بود)، خبر داد.
 
وی گفت: راننده کامیون که از جریان خبر نداشت، همراه من بدون جلب توجه بازرسان در بزرگراه‌ها حرکت می‌کرد. به من نیز گفته شده بود در صورت بروز هرگونه ناآرامی مدنی، با بی‌سیم به مافوق خود اطلاع دهم تا درصورت حادشدن وضعیت، از طریق هوا یا زمین پشتیبانی شویم و سپس با روش‌های نظامی به سرکوب جمعیت پرداخته شود.
 
 *دستور بکارگیری گازشیمیایی نیز صادر شده است
 
یکی دیگر از احتمالات در صورت بروز حادثه، بکارگیری یگان متخصص بمب‌‌خوشه‌ای و گاز شیمیایی بود. این بمب‌های شیمیایی، ابتدا باعث ایجاد حالت خواب و سپس مرگ می‌شود و ضمن این‌که زیر ساخت‌ها را از بین نمی‌برد ولی هر موجود زنده‌ای را نابود می‌سازد.
 
وی در ادامه گفت: در صورت بروز حادثه، به منظور هدف گرفتن نواحی مورد نظر، یک چترباز به کمک یگان ویژه بکارگیری گاز‌های شیمیایی آمده و سپس این گازهای کشنده به‌سوی افراد و دیگر جانداران در بخش تحت محاصره، شلیک می‌شوند.
 
مجهز کردن یگان ضد شورش به این سلاح و ساخت اتاقک‌های شیشه‌ای ضدگلوله برای ایست بازرسی‌های بزرگراه‌ها، نشانگر این است که دولت آمریکا درحال مهیاکردن خود برای یک اقدام نظامی داخلی است. هم‌اکنون خودروهای ضدشورش در «کنتاکی» مشاهده می شوند.
 
زمانی هم که شهروندان تلاش می‌کنند فیلمی از این ماجراها بگیرند دوربین‌هایشان مصادره شده و البته گاهی کار به زد و خورد نیز کشیده می‌شود.
 
قبلا در «گوگل مپ» پادگان‌های نظامی قابل رویت بودند، اما حالا نواحی حساس تار شده‌اند.
 
 * تردد در مکان‌های عمومی خارج شهر ممنوع شده است
 
اکنون مسدودکردن غارها و معادن شدت گرفته‌ و پیمانکاران خصوصی، به نواحی کوهستانی آورده شده‌اند تا ورودی‌های منتهی به کوهستان‌ها، مسیرهای منتهی به غار و دیگر مناطقی که مردم در صورت وقوع حکومت نظامی در آنجا مخفی می‌شوند را مسدود کنند.
 
پارک‌های ملی «مونتانا» واقع در ایالت «میسوری» و «آرکانساس» بر روی عموم بسته شده و در عین حال، مردم محلی شاهد فعالیت‌های نظامی در این مناطق هستند.
 
پیمانکاران دیگری که به کار در این نواحی مشغول هستند باید بدلایل امنیتی، در نوبت‌های موازی و پروژه‌های تقسیم شده کار کنند.
 
یکی دیگر از شهروندان آمریکایی می‌گوید در حالی‌که با جمعی از دوستانش عازم پارک ملی بودند، در مسیر به افسر پلیسی برخورد می‌کنند که از آن‌ها می‌خواهد باز برگردند.
 
ساکنان «پاین مانتن» ایالت جورجیا و «اسپروس مانتن» ایالت نوادا هم، از روبرو شدن با ارتش آمریکا خبر داده و می‌گویند در حین عزیمت به‌سوی پارک جنگلی، پلیس مسلح به اسلحه خودکار به‌آن‌ها می‌گوید که افراد محلی حق ورود به این مناطق را ندارند و حتی تفنگ شکاری یکی از افراد، توسط مردان مسلح ناشناس مصادره می‌شود.
 
در جاده‌های منتهی به منطقه محافظت شده پارک ملی «لاسن»، هم‌اکنون تونل‌ها و زیرزمینی‌هایی درحال حفر است و هر موقع که افرادی وارد منطقه می‌شوند به سرعت توسط نیروهای مسلح رصد می‌شوند.
 
 *آماده باش کامل ارتش و پلیس در ایالت‌های مختلف
 
بر اساس اطلاعات کسب شده از مناطق تحت محافظت در «آریزونا»، مقامات دولتی در آماده باش کامل بسر می‌برند. حتی مقامات مافوق به نیرو‌های خود اطلاع داده‌اند که به‌خاطر احتمال وقوع ناآرامی‌های مدنی نباید مرخصی بگیرند و درحالت آماده باش باشند.
 
ساکنین محلی «لیک هاواسو» واقع در ایالت آریزونا و «کلرادو اسپرینگ» و «فورت کولینز» واقع در کلرادو می‌گویند آتش‌های برافروخته شده‌ از سوی سربازان خارجی را مشاهده کرده‌اند. در این ناحیه، نیرو‌های روسی نیز دیده شده‌اند که احتمالا در پادگان «فورت کارسن» واقع در کلرادو استقرار یافته‌اند.
 
هم اکنون از سوی پنتاگون و دیگر نیروهای مسلح آمریکا در بسیاری از ایالت‌ها، تمرین‌های نظامی ویژه جنگ شهری صورت می‌گیرد.
 
در «پلین ویل» و «ورچستر» واقع در ایالت ماساچوست، شهروندان حیرت‌زده گفتند در اواخر چهارشنبه‌شب گذشته، بالگرد‌های نظامی با پرواز در ارتفاع پایین و برفراز منطقه خالی «وود اسکول» وضعیتی شبیه حمله نیروهای ویژه به مقر «اسامه بن لادن» را داشتند.
 
 *آمادگی یگان ضدشورش برای انجام عملیات کماندویی
 
ساکنین محلی همچنین از فرود بالگرد‌ها در میدان «لینکلن» و در نزدیکی « ورچستر مموریال آدیتوریم» خبر دادند که بعدا روزنامه‌ها پر از رایانامه‌ها و تلفن‌های مردم شگفت‌زده از این ماجرا شد. پلیس محلی نیز از انجام این تمرین اظهار بی‌اطلاعی کرده و تنها یک سخنگوی نظامی آمریکا از اخلال پیش‌آمده عذرخواهی نصف و نیمه‌ای کرد.
 
در «هالیوود» واقع در ایالت فلوریدا، واحد ضدشورش آمریکا با بالگرد‌های «بلک هاوک» درحال اجرای عملیات راپل (عملیات ویژه با کمک طناب) برفراز ساختمان‌های دولتی است. به دلایل امنیتی به جزییات این تمرین اشاره‌ای نشده است.
 
هم اکنون در «کمپ پندلتن» واقع در کالیفرنیا، یگان پلیس ‌ویژه مستقر شده که وظیفه‌اش کمک به سرکوب ناآرامی‌های مدنی، بازداشت شورشیان، شناسایی مظنونین و دیگرکارهای محوله است.
 
همچنین سربازان خارجی سوار بر ماشین‌های فاقد علامت در حال خرید غذا و آب از شرکت زنجیره‌ای «وال مارت» در «فرنکلین» واقع در ایندیانا مشاهده شده‌اند. در«اوکلاهاما سیتی» نیز، هواپیماهای بدون سرنشین و بالگردهای سیاه در حال گشت‌زنی بر فراز ساختمانی دیده شده‌اند.
 
بر اساس اسناد اندیشکده «رند»، طی برنامه از قبل تعیین شده جهت ایجاد ثبات در آمریکا، ترکیبی از ارتش و دیگر نیروهای نظامی برای مقابله با موجی از تهدید‌ها باید استقرار یابند.
 
رقم سالیانه این استقرار گسترده 637.3 میلیارد دلار است که  بخش‌‌های مختلف پلیس فدرال از جمله پلیس مخفی، پلیس قضایی، پلیس مواد مخدر و دژبان نیروهای مسلح را شامل می‌شود.
 
هم‌اکنون بخاطر وضعیت اضطراری، قتل یک مرد در شهر «آناهایم» ایالت کالیفرنیا توسط پلیس، مورد سانسور رسانه‌ای قرار گرفته است.
 
 * مسکوت ماندن کشته شدن چند نفر در تظاهرات
 
ساکنین می‌گویند هنگام برپایی تظاهرات، افراد غریبه با رخنه به تظاهرات مسالمت آمیز به برهم زدن آرامش پرداختند تا پلیس محلی و ارتش را درگیر ماجرا کنند. در جریان این ماجرا دو مرد لاتین کشته شدند.
 
در حالی که مقامات شهری در حال آماده شدن برای مقابله با شورش دیگری بودند، تظاهرکنندگان با برپایی راهپیمایی، انزجار خود را از رخنه‌گران اعلام کردند.
 
در راهپیمایی «آناهایم»، خودروهای ون سفیدرنگ بدون علامت آفتابی شدند. این‌بار نیروهای ناشناس پلیس، معترضان را دستگیر و سوار بر خودروهای ون کردند.
 
افزایش فعالیت‌های نظامی در سراسر کشور، رویت ارتش در خیابان‌ها، انجام رزما‌یش و نیز مشاهده سربازان خارجی از سوی مردم نمایانگر حکومت نظامی است و انتظار می‌رود تا پایان امسال ادامه داشته باشد.
 
هم اکنون این فعل و انفعالات بیشتر به چشم می‌آید و اطلاعات مردم نیز نسبت به آن بیشتر شده و در مقابل، ارتش آمریکا نیز دستور کشتن تمامی مخالفان را صادر کرده است. این افراد با فراگیری آموزش‌های لازم، می‌توانند اسلحه مردم را مصادره و با دستگیر کردن مخالفان، آن‌ها را روانه‌ زندان‌ها و اردوگاه‌های ویژه موسوم به «فما» کنند.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چندی پیش رجانیوز با انتشار متن کامل سخنرانی «دكتر مجید شاه‌حسینی» در همایش «تلویزیون، مردم، انقلاب اسلامی» بابی را جهت آشنایی با افكار متفكرین سینمایی جبهه فرهنگی انقلاب گشود كه بازتاب‌های مختلفی در میان موافقان و مخالفان آن نوع نگاه به سینما یافت(اینجا). این‌بار نیز ماهنامه «سینمارسانه» به بهانه آشنایی با تفكرات سینمایی «دكتر شاه‌حسینی» به سراغ «حسن عباسی» یكی دیگر متفكرین جبهه فرهنگی انقلاب رفته است و ماحصل گفت‌وگو تبدیل شده است به صحبت‌های مهمی از «حسن عباسی» درباره «جریان نقد محتوایی» آثار سینمایی در ایران و جهان، و اهمیتی كه این نوع نگاه به سینما در سراسر دنیا دارد:

در پرسش اول، به عنوان مدخل گفت­وگو، مایلم بدانم چه مدت است که دکتر شاه­حسینی را می‌شناسید؟

بله! بسم­الله الرحمن الرحیم. مجید را حدود 15 سال است که می­شناسم و با او تعامل دارم. اما با نوشته­های وی در نشریات، از قبل از آن آشنا بودم.
 
کسی به نام مجید شاه­حسینی را حسن عباسی چگونه برای مخاطبان حرفه­ای و غیر حرفه­ای سینما و حوزه­ی رسانه معرفی می­کند؟
 
برای شناخت مجید شاه­حسینی باید عرصه­ای که او برای خود انتخاب کرده است را شناخت و سپس رسالتی که برای خود قایل است را دانست؛ سپس روش او در عمل به آن رسالت، در عرصه­ی فرهنگی را معرفی کرد.
 
عرصه­ای که آقای دکتر شاه­حسینی در آن عمل می­کند و رسالتی که برای خود قایل است، و هم­چنین روش او در صحنه، چیست؟
 
این سه وجه شناخت مجید، نیاز به توضیح دارد. مجید سوای از طبابت، در پنج حوزه­ی تخصصی فرهنگی، حضور موثر داشته است: حوزه­ی تدریس نظری هنر و سینما، و حوزه­ی امور مستشاری و مشورتی هنری و فرهنگی.
 
روش او در نقد، روشی کاملاً متمایز از روش مبتذل جاری در مواجهه با آثار هنری است، که روشی عمدتاً ژورنالیستی است و به تکنیک سینما می­پردازد، یا روشی که صرفاً نقد و بررسی آثار هنری را به فرم آن آثار محدود می­کند. روش مجید در نقد، روش محتواگرایی ناظر به سه وجه بیوتی (Beauty)، فرم (form)، و میم­سیز «mimesis» است؛ لذا غالباً نقدهای او از محتوایی فلسفی، تاریخی، نشانه­شناختی، و سبک­شناختی برخوردار است.
 
روش نقد و بررسی علمی- فلسفی، که کمتر به تکنیک می­پردازد و بیشتر محتوا و مضمون را مد نظر دارد، در خاستگاه تمدنیِ سینما، یعنی در خود غرب چه جایگاهی دارد؟
 
پرسش خوبی است. اما قبل از آن باید جایگاه نقد محتوایی را در آثار فرهنگی با ذکر مثالی روشن کرد. روزگاری شعر مهم­ترین ابزار بیان عمیق­ترین مضامین فکری- فلسفی بود. مولوی، اندیشه و فلسفه­ی خود را در مثنوی آورد، در حالی که می­­توانست آن را مانند یک کتاب عادیِ فلسفی بنویسد. یا حافظ، حکمت مورد نظر خود را در غزلیات خود سرود، نه این­که کتاب حکمت بنویسد. امروز، منتقدین شعر، «مثنوی مولوی» و «دیوان حافظ» را از حیث آرایه­های ادبی و جناس و کنایه و تلمیح و وزن و قافیه مطالعه و بررسی می­کنند، اما فلاسفه و حکما، از حیث محتوای فلسفی و حِکمی، اشعار حافظ و مولوی را در ترازوی نقد می­سنجند.
 
در دو- سه قرن اخیر، که رمان در غرب جایگاه بلندی یافت، بسیاری از اندیشمندان غربی، اندیشه­ی خود را در قالب رمان که زبان جذاب­تری برای عموم مردم در انتقال پیام بود، نوشتند و به مردم عرضه کردند. امروز در دانشگاه­های جهان و حتی ایران، استادانی هستند که در سطح دکترا و فوق دکترا، تخصص آن­ها این است که آثار ادبی جهان، مانند آثار ویکتور هوگو، چارلز دیکنز، جیمز جویس، مارک تواین، الکساندر دوما، تولستوی، داستایفسکی، و دیگران را نقد و بررسی می­کنند و این نقد و بررسی­ها، عمومی نیست، بلکه واحد درسی تخصصی دانشجویان ادبیات است. بخشی از این نقد و بررسی متوجه تکنیک داستان­نویسی مانند شخصیت­پردازی، راویِ اول­شخص یا دانای کل، خطوط تعلیق، و موارد دیگر است. اما بخش مهمی نیز به اندیشه و تفکری که تکنیک داستان­نویسی را به کار گرفته است تا آن اندیشه را در قالب پیامی خاص به مخاطب منتقل کند، می­پردازد.
 
به نظر می­رسد این ساز و کار در مواجهه با شعر و رمان در سینما جای­گاه خود را پیدا نکرده است.
 
بله! برای بسیاری از مردم و حتی افرادی که به هنر اشتغال دارند، قابل قبول است که کسانی در حد عالمان فلسفه و ادبیات، بنشینند و در مورد یک بیت شعر یا یک بخشِ داستان، از موضع نگاه فلسفیِ شاعر و یا نویسنده­ی آن رمان اظهار نظر کنند، اما اگر یک دانشمند به نقد و بررسی یک اثر سینمایی پرداخت، انگار که کاری سخیف انجام داده است.
 
پرسش شما این بود که در تمدن غرب که خاستگاه هنر سینماست، این مسئله­ی نقد محتوایی چه جای­گاهی دارد. پاسخ، روشن و صریح است: اکنون در غرب، صدها استاد فلسفه، یکی از مهم­ترین وظایف خود را نقد و بررسی محتوایی آثار هنری و نقد خودِ هنرمندان قرار داده­اند.
 
صدها نفر؟!
 
بله! امروز شما می­توانید در فضای سایبر نام بیش از 400 استاد فلسفه را ببینید که در معتبرترین دانشگاه­های آمریکا و اروپا، با افتخار در حال مشاهده و سپس تحلیل محتوایی آثار هنری هستند. در میان این نام­ها، از ویلیام اروین در آمریکا، تا اسلاوی ژیژک در اروپا دیده می­شود.
 
آیا در ایران استادان فلسفه، جامعه­شناسی، سیاست، فقه، و ... چنین کاری انجام داده­اند؟!
 
به هیچ وجه. شما در دانشگاه­ها و حوزه­های علمیه هیچ استاد فلسفه­ای نمی­یابید که از منظری محتوایی، آثار سینمایی را ببیند، و نقد سینمایی کند. اساساً چنین نگاهی در ایران حتی از سوی خود سینماگران منفی و منتفی است.
 
در برنامه­ی تلویزیونی هفت، مجری، و منتقد، و سینماگر قدیمی مهمان برنامه، هر سه نفر با تمسخرِ نگاهِ محتوایی به آثار سینمایی رسماً گفتند که این نگاه به سینما، نوعی بیماری است.
 
غربی­ها در محتوای آثار هنری، چه نکاتی را مشخص می­کنند؟
 
فکر و اندیشه و فلسفه­ی موجود در آثار را؛ یعنی آن­چه که در اغلب آثار سینمایی ایرانی غایب است. سینماگری که سینما را صرفاً انترتین­منت (Entertainment) یا سرگرمی می­داند که در اثر سینمایی خود فکری ارائه نمی­کند؛ یا استاد فلسفه­ای که تنها راهِ بیانِ فلسفه را کلاس درس و کتاب­ها می­داند، و اساساً ابزار سینما را ابزار بیان فلسفه نمی­شناسد. وقتی سینماگر و معلم فلسفه، هر دو چنین نگاهی دارند، نتیجه­ی طبیعی آن درد مشترک سینماگران در حوزه­ی فقدان فیلم­نامه­ی مناسب است. در واقع سینماگر ایرانی مانند ناشر و چاپ­خانه­داری است که می­گوید «حافظ»ی بیاید دیوان شعری بسراید تا ما آن را چاپ کنیم. سینماگر غربی، خود ابتدا حافظِ شاعر است، سپس ناشر و چاپ­خانه­دار.
 
این 400 نفر استاد فلسفه که اشاره کردید، این نکته را که سینماگران غربی، خود فکر و فلسفه دارند را نیز مشخص کرده­اند؟!
 
بله! ببینید این استادان در هشت حوزه، تحلیل محتوایی را انجام داده و نظرات خود را در قالب کتب متعدد منتشر کرده­اند. حوزه­ی یکم، حوزه­ی افراد سینماگر است. کتاب فلسفه­ی مارتین اسکورسیزی، کتاب فلسفه­ی استنلی کوبریک، کتاب هیچکاک، کتاب فلسفه­ی دیوید لینچ، و حتی کتاب استیون اسپیلبرگ و دیگر سینماگران یا نمایشنامه‌نویسان از سوی این استادان فلسفه منتشر شده است. در واقع اسکورسیزی و کوبریک، به عنوان استاد فلسفه می­توانسته­اند در دانشگاه تدریس کنند، اما ترجیح داده­اند که به جای تدریس فلسفه­ی خود برای تعدادی دانشجوی خاص، با زبان سینما، برای عموم مردم فلسفه­ی خود را بیان کنند.
 
حوزه­ی دوّم کدام است؟
 
حوزه­ی دوّم، حوزه­ی فیلم­های سینمایی است. این استادان فلسفه، در درون فیلم سینمایی، فلسفه­ی فیلسوفان گوناگون، یا فلسفه­ی خود فیلم­ساز را جست­وجو کرده­اند. فیلم­هایی مانند هری پاتر، ترمیناتور، واتچمن، اینسپشن، استاد وارز، بتمن، شرلوک هولمز، و فیلم­های مطرح دیگر.
 
اما در حوزه­ی سوم به سراغ سریال­های تلویزیونی رفته­اند: سریال­هایی مانند هیروز، دکستر، دیلی­شو، هاوس، ارستد دولوپ­منت، بتل استاد گلکیتکا، ایکس فایل، و موارد متعدد دیگر.
 
در حوزه­ی چهارم، این استادان فلسفه، انیمیشن­ها را دیده­اند: خانواده­ی سیمپسون­ها، فاینال فانتزی، ساوت پارک، و نمونه­های دیگر.
 
واقعاً در انیمیشن­های تلویزیونی، استادان فلسفه­ی غرب، دنبال فلسفه می­گردند؟
 
طبیعتاً اگر یک سریالِ انیمیشن تلویزیونی، حاوی فکر و فلسفه­ای نباشد، یک استاد فلسفه بی­کار نیست که بنشیند و ابعاد فلسفی سازنده­ی آن را بررسی کند.
 
سایر حوزه­ها کدامند؟
 
در حوزه­ی پنجم استادان فلسفه به سراغ موسیقی رفته­اند: آن­ها متالیکا، و پنیک فلوید را مملو از فلسفه معرفی کرده­اند. در حوزه­ی ششم؛ اینان به سراغ ورزش رفته­اند و ورزش­هایی مانند فوتبال را واجد فلسفه شناخته­اند. در حوزه­ی هفتم، بازی­های کامپیوتری، و در حوزه­ی هشتم، فضای سایبر را از حیث محتوای فلسفی پیدایش آن، بررسی کرده­اند.
 
این استادان فلسفه، چرا این کار را کرده­اند؟ یعنی معتقدند که سینماگران و موسیقی­دانان و ورزشکاران، آگاهانه فلسفه را در آثار خود وارد کرده­اند، یا این­که این استادان مدعی­اند که فلسفه درون این آثار است که به گونه­ای ناخواسته، وارد شده است؟
 
خب! این­که تلویزیون جمهوری اسلامی استادان فلسفه را نشان می­دهد که چهل دقیقه وقت آنتن تلویزیون را صرف یک بیت شعر مولوی یا سعدی می­کنند، تا مضمون فلسفی از دورن آن بیرون بکشند، آیا خود آن شاعران مضامین فلسفی را در شعر خود وارد کرده­اند، یا این استادان فلسفه مدعی هستند که شاعر شعر خود را سروده است اما چون فرم آن کامل شده است لذا دفعتاً در درون آن شعر، فلسفه و یا حتی حکمتی ناب پدید آمده است؟! پاسخ شما کدام است؟ هر پاسخی بدهید، می­توان آن را به کار استادان فلسفه در آمریکا و اروپا، در تبیین و تحلیل فلسفی آثار هنرمندان غربی ربط داد. در واقع سینما و ورزش و معماری و بازی کامپیوتری و انیمیشن، اگر از فکر و فلسفه تهی باشند، که تاثیرگذار نیستند. دلیل تاثیرگذاری این آثار، در یک جمله، عمق فلسفه­ی مستتر در آن‌هاست.
 
لذا در کنار نقدهای ژورنالیستی و تکنیکی آثار هنری در غرب، عالمان و دانشمندان به نقد علمی محتوا و مضمون این آثار می­پردازند.
 
از این منظر، دکتر مجید شاه­حسینی، چنین رویه­ای دارد؟ یعنی هم­چون این استادان فلسفه، به نقد محتوایی آثار سینمایی، از حیث اندیشه­ای که در دورن آن­ها نهفته است می­پردازد؟
 
بله! این به قول شما رویه، با سیدمرتضی آوینی در متن هنر انقلاب اسلامی شکل گرفت.
پس از شهادت آوینی، حداقل سه نفر این رویه را در پیش گرفتند و آن­را به فرهنگ نقد حرفه­ای علمی محتوایی تبدیل کردند؛ فرهنگی که امروز کاملاً از جریان نقد سطحی ژورنالیستی تکنیکی یا حتی فرم­گرا متمایز است و یک برجستگیِ حاصلِ فرهیختگی در آن دیده می­شود.
 
این سه نفر چه کسانی هستند؟
 
یکی از آن­ها، نادر طالب­زاده است. نادر به سه دست­مایه، نقد محتوایی را پس از شهید آوینی، و به ویژه در دهه­ی اخیر در رسانه­ها و محافل علمی و هنری صورت داد: دست­مایه نخست او سواد فنی و تخصصی وی در سینمای مستند است. دست­مایه دوم او، تجربه­ی زیست انتقادی در جامعه­ی آمریکاست. و دست­مایه­ی سوم او دغدغه­های بسط انقلاب اسلامی و واکنش تمدن هژمونِ مدرن به این انقلاب است؛ لذا طالب­زاده از این منظر، نقد و بررسی مضامین آثار هنری و به­ویژه سینمای مستند و داستانی را در برنامه­ی دانشگاهی و رسانه­ای خود قرار داد.
 
نفر دوم حسن بلخاری بود. در اواخر دهه­ی 1370 دکتر بلخاری که تازه کتاب هرمنوتیک خود را منتشر کرده بود، در مواجهه با آثار هنری غرب، تلقی تاویل و تفسیر (و البته نه لزوماً هرمنوتیکال) را در بررسی آثار سینمایی لحاظ کرد. بلخاری، که در حوزه­ی مطالعات ادیان و عرفان و هنر مشغول تدریس و مطالعه بود، در دهه­ی 1380 توانست جریان نقد محتوایی آثار سینمایی را قوت ببخشد.
 
نفر سوم، مجید شاه­حسینی است. مجید نیز در دهه­ی 1370 حرکت خود را در نقد محتوایی آثار هنری، با نگارش مقالات متعددی در نشریات آغاز کرد و سپس در محافل دانشگاهی، این نقدهای علمی را ارائه و تدریس نمود. لذا موج نقد معرفتی و حتی هستی­شناختی آثار سینمایی، که با آوینی آغاز شد، با طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، به جریان تبدیل شد.
 
وجه اشتراک این سه نفر و حتی آوینی، در نقد محتوایی، در چیست؟
 
آوینی، طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، هر یک به نوعی، از کلیت فلسفه­ی هنر، و ظرفیت آن در نقد اثر هنری بهره­ برده­اند. این چهار نفر، مؤلفه­ی بیوتی (Beauty) را در اثر هنری مد نظر داشته­اند؛ اما عمیقاً مراقب بوده­اند که از مُحاکات یا میم­سیز (Mimesis) مورد نظر سازنده­ی اثر غفلت نشود. وجه بعدی، توجه به نشانه­گذاری برخی سینماگران مؤلف در آثار سینمایی است. این توجه، لزوماً توان نشانه­شناختی منتقد را می­طلبد. مسئله­ی بعدی، دقت در فرم (Form) اثر هنری است. ظرفیت فرم را در شأن و جای خود، نه بیش از آن، مورد بررسی قرار داده­اند؛ لذا، اغلب تحلیل­های این افراد، از عمق علمی، فلسفی، و هنری خاصی برخوردار بوده است که در تحلیل­های ژورنالیستی رایج دیده نمی­شود.
 
تمایز این سه نفر در چیست؟
 
تمایز این سه نفر، که جریان نقد محتوایی را صورت داده­اند، در حوزه­های متمایز فعالیت آن­ها از یک­دیگر است؛ طالب­زاده نقد محتوا و مضمون را با اِشراف تکنیکی خود بر سینما غنی ساخته است، اما بلخاری، به تبع پیشه­­ی معلمی خود، نقد محتوا و مضمون اثر هنری را با اِشراف فلسفی خود عمق بخشیده است. شاه­حسینی، چون درگیر مدیریت بر رسانه و سینما بوده است، نقد محتوا و مضمون را سوای از ابعاد فکری و تکنیکی آن، با مقاصد و نیات مدیران رسانه­ها و هالیوود درآمیخته است. در سخن مجید، این جمله که «هالیوود این جهت را القاء می­کند، ...» یا «هالیوود قصد داشته است ...» طنین این نکته است که او قایل نیست برخی پیام­ها در آثار سینمایی آمریکا، تصادفاً پدید آمده­اند یا این­که تنها اراده­ی سینماگر بوده است.
 
اقدامی که در غرب از سوی بیش از 400 استاد فلسفه در بررسی آثار سینمایی و سینماگران در دهه­ی اخیر صورت گرفته است، در ایران از سوی افرادی چون آوینی و طالب­زاده و بلخاری و شاه­حسینی، با کیفیتی متفاوت و البته زاویه­ی نگاهی متمایز در دو- سه دهه­ی گذشته انجام و دنبال شده است.
 
از این زاویه، آیا می­توان دکتر شاه­حسینی را در دوره­های مختلف بررسی کرد؟
 
بله امکان­پذیر است. مجید در دوره­ی فعالیت مطبوعاتی، در آغاز راه، ساده­تر می­بیند، اما دغدغه­های فرهنگی و انقلابی او همین غلظت امروز را دارد. هنگامی­که مدیر رسانه­ای می­شود آن دغدغه­ها را در شکلی پیچیده­تر دنبال می­کند؛ برای نمونه، کاری که او در گروه معارف شبکه یک سیما، در اوایل دهه­ی 1380 ارائه کرد: «مجموعه­ی پایان دوران». در مجموعه­ی پایان دوران، یک تلقی آینده­شناختی، با محوریتِ «از نَفَس افتادن ایدئولوژی­ها»، و در نهایت، «ظهور منجی موعود(عج)» ارائه شد که از عمق و غنای علمی خاصی برخوردار بود. برخلاف مباحث سخیفی که اخیراً در جامعه رواج یافته است که مهدویت و انتظار و شیطان­پرستی و فراماسونری و کابالا و یهود و صهیونیسم را به هم می­بافند، روی­کرد مجید در برنامه­ی پایان دوران، کاملاً علمی- تاریخی و مستند بود.
بلخاری نیز در آن مجموعه، در حوزه­ی ادیان، نظری علمی- تاریخی، و مستند داشت.
 
شما در آن دوره با دکتر شاه­حسینی همکاری خاصی داشتید؟
 
در اواخر دهه­ی 1370 در دوره­های دانشجویی دانشگاه­های مختلف، در مواجهه با مباحث مطرح شده از سوی جریان شبه روشن­فکری مدرن و سکیولار، دوستان مختلف، مباحث تخصصی متمایزی را ارائه می­کردند: پناهیان مباحث کلامی- معارفی، افروغ مباحث جامعه­شناختی، پارسانیا مباحث فلسفی- کلامی، بانکی مباحث ازدواج و اخلاق خانواده و جوانان، رحیم­پور مباحث کلامی- معارفی، من هم مباحث استراتژیک را ارائه می­کردم. دوستان دیگری هم بودند که موضوعات مبتلا­به دیگری را پاسخ می­دادند. بلخاری و شاه­حسینی و طالب­زاده، در حوزه­ی فرهنگ و هنر، موضوعات تخصصی را ارائه می­کردند. در آن اردوها، با یک­دیگر تعامل خوبی داشتیم. بعداً، در اوایل دهه­ی 1380 مجید در گروه معارف شبکه یک سیما، برنامه­ی معروف «عصر ایمان» را پایه­گذاری کرد. تالک­شو «عصر ایمان» که در نوع خود تا آن زمان، یک ابداع بود، به سرعت در جامعه جای­گاه خود را یافت. دکتر شاه­حسینی شروع این برنامه را و سپس چند جلسه­ی نخست آن را به عهده­ی من گذاشت. تعامل با مجید در برنامه­ی عصر ایمان، توانایی او را در مدیریت رسانه­ای برای من هویدا کرد؛ لذا از تعاملات عمومی در عرصه­ی محافل دانشگاهی با مجید، در آن دوران، در برنامه­های تلویزیونی نیز تعامل خوبی با هم داشتیم. کسی که به­عنوان یک کارشناس در استودیو و در مقابل دوربین قرار می­گرفت، با وجود مجید، تکلیف خود را می­دانست، چون مجید، به­عنوان مدیر تکلیف خود را می­دانست.
 
مقاطع بعدی فعالیت­های دکتر شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
در سال­های ابتدای دولت نهم، آقای شاه­حسینی به عنوان مدیر فارابی معرفی شد. معاون سینمایی وقت، یعنی آقای جعفری جلوه، تجربه­ی کار با مجید را در شبکه یک سیما داشت.
دوره­ی مدیریت شاه­حسینی بر بنیاد فارابی، فصل جدیدی در کارنامه­ی فکری او محسوب می­شد. در دوره­ی او توجه ویژه­ای به آثار سینمایی با تولید سنگین شد. «مُلک سلیمان نبی(ع)» و «راه آبی ابریشم»، نمونه­های خوب این دوران بودند. سینمای کوچک و فقیر و «کَن»پسندِ ایران، یک­باره با بیگ­پروداکشن (Big Production) ملک سلیمان و راه آبی ابریشم روبرو شد. در شرایطی که کریستوفر نولن، برای این­سپ­شن (Inception) 160 میلیون دلار یا حدود 200 میلیارد تومان هزینه می­کند، فارابی با پنج میلیارد تومان، شهریار بَحرانی را روانه­ی میدان ساخت فیلمی نمود که ده­ها برابر آن هزینه­بر به نظر می­رسید.
 
جرأت بَحرانی و فرآورده، با جرأت شاه­حسینی در هم آمیخت و تجربه­ی نخست، کاری مقبول از آب درآمد. به اعتقاد من، سینماگر ایرانی بایستی آثار سنگین و بزرگ را تجربه کند، تا روزی بتوان پروژه­های عظیم سینمایی را در دستور کار قرار داد. کشوری که تاریخ کهنی دارد، و دین عظیمی چون اسلام را پذیرفته است، حرف­های بزرگی برای زدن دارد که با سینمای کوچک و کم حجم نمی­تواند آن حرف­ها را بزند. از یَلِ سیستان «سپهبد سورنا» تا «رستم» شاهنامه، و از انبیاء(ع)، تا ائمه(ع)، از محتوای قرآن، تا مضمون روایات، همه و همه ظرفیت سینمای بزرگی را می­طلبد، که با ملک سلیمان و راه آبی ابریشم تمرین شد. این جرأت و نگاه، در مجید وجود داشت که چنین آثاری- هر چند با ضعف­هایی متعدد- پشتیبانی و ساخته شد.
 
در سال­های اخیر، فعالیت­های شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
آقای دکتر شاه­حسینی، در سال­های اخیر، سرگرم تدریس و پرورش استعدادهای جوان در حوزه­ی سینماست. تربیت جوانان مستعد و علاقه­مند و انقلابی، و آشنا نمودن آن­ها به تاریخ و زبان تخصصی سینما که استادان فلسفه­ی غرب به آن مشغول هستند، از اقدامات مؤثر و عمیقی است که اثرات چشم­گیری در پی خواهد داشت. شکل­گیری جریان نقد محتوایی آثار هنری، یکی از پیامدهای این تلاش­ها بود، و پدید آمدن سینماگران جوانی که فیلم­سازی را با تفکر عجین کنند، پیامد دیگر آن خواهد بود.
 
در واقع سینمای آینده در ایران، سینمایی است که فیلسوفان در آن سینماگرند، نه این که سینماگران در آن فیلسوف باشند. این یعنی راهی که بزرگان هالیوود طی کرده­اند؛ فیلسوفانِ سینماگری چون هیچکاک و کوبریک. این راهی است که جریان نقدِ همه­جانبه­ی هنری، آن را در ایران جهت­نمایی کرد؛ همان راهی که دکتر شاه­حسینی از پدیدآورندگان آن راه است.
 




نوع مطلب : رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فرهنگی، مقالات، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تحلیل کارشناسان و رسانه های اسرائیل از تهدید کوبنده سید حسن نصرالله/
اگر حزب الله تأسیسات نفتی، پتروشیمی و آمونیاک حیفا را هدف قرار دهد چه خواهد شد؟/ جهنم باورنکردنی برای اسرائیل چگونه ایجاد می‌شود؟

 گروه بین الملل: سید حسن نصرالله در سخنرانی چند شب پیش خود به مناسبت روز جهانی قدس، با اشاره به سخنان مسئولین اسرائیلی مبنی بر ویران کردن لبنان در صورت درگرفتن جنگ و با اشاره به طبیعت وحشی و تروریستی رژیم صهیونیستی و ضمن برشمردن برخی ویرانگری ها و جنایات صهیونیست ها در جنگ های گذشته با مسلمین، این حرف صهیونیست ها را چیز جدیدی ندانست، ولی در عین حال و برای اولین بار، سطح مقابله خود را بالاتر برده و خطاب به اسرائیلی ها گفت: «تو می توانی به هرچه می خواهی فکر کنی و هر کار می خواهی بکنی، ولی فقط تو در میدان نیستی. آنچه جدید است، این است. من نمی خواهم امروز بگویم که  ما هم در مقابل اسرائیل را ویران می کنیم. من واقع گرا هستم. من مدعی نیستم که ما در حزب الله با امکاناتی که داریم می توانیم اسرائیل را ویران کنیم. این نیاز به امکانات خیلی عظیمی دارد. ولی می توانم بگویم که ما می توانیم حیات ملیون ها نفر از صهیونیست ها در کل فلسطین اشغالی را به جهنمی واقعی تبدیل کنیم. می توانیم چهره اسرائیل را عوض کنیم. بله. ما می توانیم این کار را بکنیم. ... هزینه و تبعات جنگ با لبنان برای اسرائیلی ها بسیار بسیار بسیار سنگین خواهد بود. برخی اهداف [برای هدف قرار دادن توسط حزب الله] در فلسطین اشغالی وجود دارد. الان به طور مشخص آنها را ذکر نمی کنم. [سربسته می گویم که] برخی اهداف در فلسطین اشغالی وجود دارد که می توان آنها را تنها با تعداد اندکی موشک هدف قرار داد. ... می خواهم به اسرائیلی ها بگویم که در فلسطین اشغالی تعدادی از اهداف وجود دارد –که اتفاقا تعدادشان کم هم نیست- ولی در عین حال به تعداد زیادی از اهداف احتیاج نداریم و می شود با تعدادی موشک دقیق نقطه زن –آن هم تنها با تعداد کمی از این موشک ها، نه تعداد زیاد- آنها را هدف قرار داد. و ما این موشک ها را در اختیار داریم. زدن این اهداف تنها با تعداد کمی موشک –نمی خواهم الان از آن اهداف به صورت دقیق اسم بیاورم- زندگی صدها هزار نفر از صهیونیست ها را به جهنمی واقعی تبدیل خواهد کرد. در آن صورت باید از ده ها هزار کشته اسرائیلی حرف زد نه از 300 کشته یا 500 کشته [که در گزارش های حکومتی اسرائیل برای تخمین کشته های جنگ ذکر شده است]. من، امروز، در روز جهانی قدس به اسرائیلی ها اعلام می کنم: این اهداف نزد ما موجود است و مشخصاتش هم نزد ما هست. موشک هایی که باید آنها را هدف قرار دهد هم آماده و نصب شده و به سمت این اهداف نشان رفته است. موشک هایی که در اختفای بسیار عالی هم قرار دارد. و ما در هر مرحله از تعرض به کشورمان اگر برای حفاظت از ملت و کشورمان  مجبور به استفاده یا هدف قرار دادن این گونه از اهداف بشویم، در این کار تردید نخواهیم کرد. اسرائیلی ها باید خوب بفهمند که هزینه و تبعات جنگ با لبنان بسیار بسیار برایشان گران تمام خواهد شد و با تبعات و هزینه های جنگ 33 روز قابل مقایسه نیست. تأکید می کنم که با آن قابل مقایسه نیست.» 

بدین ترتیب، پس از این سخنرانی موجی سنگین از بحث و ترس در اسرائیل به وجود آمده و در رسانه های مختلف به این صحبت سید حسن نصرالله می پردازند. اگر چه سید حسن نصرالله این اهداف را مشخص نکرد و مثل همیشه، با هوشمندی، حریف را در سردرگمی نگاه داشت ولی روزنامه اسرائیلی «معاریو» در شماره اخیر خود طی گزارشی به بررسی این صحبت ها و اهداف احتمالی مورد نظر سید حسن نصرالله پرداخته و آن را با کارشناسان مختلف اسرائیلی مطرح نموده است. گزارشی، که روزنامه الاخبار لبنان به ترجمه بخش هایی از آن مبادرت کرده و پایگاه های خبری و تحلیلی وابسته به حزب الله –از قبیل الانتقاد و المنار- هم، برای ادامه استراتژی سید حسن و با تأکید بر اینکه لزوما محتوای آن را تأیید نمی کنند، آن را منعکس کرده اند. گرچه نمی توان با قطعیت از صحت حدس اسرائیلی ها راجع به این اهداف سخن گفت ولی، رجانیوز دستکم برای درجریان گرفتن مخاطبان از تحلیل های آمیخته با رعب دشمن صهیونیستی و برای فهم میزان ضعف دشمن ترجمه* کامل آنچه در روزنامه الاخبار منعکس شده را تقدیم می کند:
 
 
«دود همه جا را گرفته، هیچ راهی برای متوقف کردنش نیست، برای خاموش کردن آتش هم هیچ راهی نیست. بزرگترین آتشی که تا به حال دیده ایم. بمب گازی. پنج روز آتش سوزی متوالی. منطقه ای که فاجعه در آن رخ داده پاکسازی ای می طلبد که به چندین سال زمان نیاز دارد. برخی مناطق به طور صد در صد و کامل، خالی از سکنه خواهد شد. طوفانی از آتش. 25 هزار نفر کشته یا زخمی. دایره تأثیری که 5 کیلومتر شعاع دارد. امیدی به عملیات نجات نیست. امیدی به عملیات معالجه مؤثر هم نیست. فوکوشیمای اسرائیلی.»
 
اینها توصیفاتی است که کارشناسان اسرائیلی نموده اند و در روزنامه «معاریو» اسرائیل منتشر شده است. توصیفاتی در باره وضعیتی که اگر جنگی رخ بدهد، برای خلیج حیفا رخ خواهد داد، آن هم به محض بلند شدن آژیر خطری که سقوط اصابت موشک ها به تأسیسات نفتی و پتروشیمی موجود در آنجا  را اعلام کند. آنچه که سید حسن نصرالله در تهدید دو شب پیشش –پیرامون موشک باران اهدافی در اسرائیل که زندگی هزاران نفر از صهیونیست ها را به جهنم تبدیل خواهد کرد- آن را دقیقا و با جزئیات اعلام نکرد، روزنامه اسرائیلی معاریو را واداشت که در گزارشی، طبق تحلیل هایی سعی کند آن را روشن کند. معاریو، شرحی تفصیلی از وضعیت تأسیسات واقع در حیفا و شمال آن ارائه نموده و اشاره کرده است که این تأسیسات «مثلثی خطرناک -و البته جذاب برای دشمنان اسرائیل- تشکیل می دهد.» طبق گزارش این روزنامه، این مثلث شامل«تأسیسات پتروشیمی و بیوشیمی و پالایشگاه های نفت و گاز، به اضافه تعدادی از مخازن بزرگ آمونیاک و تأسیسات هیدروژن و مخازن اتیلن می شود.»
روزنامه معاریو، گفته ی یکی از کارشناسان اسرائیلی را نقل کرده است که: «[در صورت مورد اصابت قرار گرفتن این اماکن، آتشی عظیم ایجاد خواهد شد و] چیره شدن بر آتشی با این حجم به هیچ وجه ممکن نخواهد بود، حتی اگر هزار نفر اضافی هم در سیستم آتش نشانی اسرائیل به کار گرفته شود.»
 
طبق گفته کارشناسان به روزنامه معاریو، این سناریوی وحشتناک، سناریویی خیالی نیست و  درست نیست که ندیده گرفت شود. به نظر این کارشناسان، رویکرد شرکت های مالک این تأسیسات، و همچنین رویکرد دولت اسرائیل، مبتنی است بر استنتاجات هیئتی که بعد از جنگ 33 روزه تشکیل شد و با بررسی هایی اعلام کرد که مشکلات در جنگ آتی، از دیوار این تأسیسات فراتر نخواهد رفت. تحلیلی که به گفته این کارشناسان «چیزی نیست جز توهم!»
 
سیستمهای ایمنی فوق پیشرفته ای که به کار نمی آیند!
به رغم اینکه سیستم ایمنی این اماکن، جزو پیشرفته ترین سیتم های ایمنی در جهان محسوب می شود، ولی یک حادثه ی جنگی می تواند صحنه را به کلی عوض کند. یکی از کارشناسان اسرائیلی می گوید: «بهترین آمادگی در عالم هم نمی تواند جلوی این را بگیرد که موشکی که حامل کلاهک انفجاری ای با وزن 500 کیلوگرم است به یک مخزن برخورد کرده و با انفجار آن، کل زیرساخت های موجود در اطرافش را تخریب کند. هیچ عمل یا تدبیری در جهان یافت نمی شود که چنین حفاظتی در برابر وقایع جنگ را تضمین کند.»
 
طبق گزارشهای کارشناسان «مؤسسه علوم تکنولوژیک تخنیون» و کارشناسان اطفای حریق، طوفان آتش ناشی از چنین حادثه ای به حجمی خواهد بود که موجب صدمه دیدن 25 هزار در شعاع 5 کیلومتری از کانون آتش سوزی خواهد شد.
 
تخمین بیش از 70 هزار کشته فقط در حیفا
گفتنی است که بعد از جنگ 33 روزه، شهرداری حیفا از شرکتی انگلیسی درخواست کرد که گزارشی پیرامون خطرات احتمالی در صورت اینکه فقط مخزن آمونیاک واقع در حیفا مورد اصابت موشک قرار بگیرد، تهیه کند. در گزارشی که این شرکت انگلیسی تهیه کرد -بدون در نظر گرفتن تراکم جمعیتی ساکنان آن مکان- چنین تخمین زده شد که ایجاد آتش در مخزن آمونیاک حیفا به ایجاد ابر ضخیمی از دود منجر خواهد شد که مجموعا حدود 16 کیلومتر را در بر خواهد گرفت، و این حجمی است که شهر عکا و شمال آن را در بر خواهد گرفت.
 
پروفسور «عاموس ناطواع» از «مؤسسه علوم تکنولوژیک تخنیون» در گفتگو با روزنامه معاریو اشاره کرده است که«طی مباحثاتی که در اواخر دهه 90 میلادی رخ داد، چنین تخمین زده شد که عدد کشته و زخمی های چنین آتشی حدود 70 هزار نفر خواد بود.» و البته گزارشی که «بازرس دولت» در سال 2003 تهیه کرد، از رقمی بزرگ تر از این سخن گفته است.
 
آتشی که کل سیستم آتش نشانی اسرائیل هم برای خاموش کردنش کافی نیست
اما در رابطه با عملیات تخلیه ساکنین، باید گفت که عدد کسانی که لزوم تخلیه آنها از منطقه خطر تخمین زده می شود، به حدود 300 هزار نفر می رسد. و این چیزی است که با مشکلات فراوانی مواجه خواهد شد. طبق گفته پروفسور «آوی کرشنباوم» -کارشناس اداره بلایای طبیعی در بنیاد تخنیون- :«عملیات تخلیه در همه حالات مؤثر نخواهد بود؛ اگر شروع کنیم به فرار کردن، به طرز بزرگتری با خطر مواجه خواهیم شد.» پرفسور کرشنباوم می افزاید: «مثلا برای خاموش کردن چنین آتشی در «کرمل» نیاز به به کار گرفتن همه آتش نشانان اسرائیل، و حتی به کارگیری برخی آتش نشانان اضافی از خارج اسرائیل، است. حالا اگر فرض کنیم که جنگ کل منطقه شمال اسرائیل را در بربگیرد [یعنی حتی اگر در نظر نگیریم که جنگ به کل مناطق مرکزی و جنوبی اسرائیل هم کشیده شود] در آن صورت چه؟ اگر همزمان با کرمل، به تأسیسات حیفا  و تأسیسات موجود در بندر اشدود و به تأسیسات هسته ای دیمونا هم حمله موشکی بشود چه؟ اصلا در این صورت آیا کسی خواهد بود که برای کمک بیاید؟ مسئله فقط مسئله ی کسانی که کشته می شوند و یا صدمات مستقیم ناشی از آتش و مواد شیمیایی نیست. چه کسی به ده ها هزار جسد رسیدگی خواهد کرد؟ وضعیت اجتماعی چطور خواهد شد؟ برخی مناطق به طور کامل و آن هم برای چند سال از ساکنین خالی خواهد شد.»
 
تبدیل به جهنم کردن اسرائیل شدنی است و دشمنان اسرئیل می توانند!
در خاتمه گزارش روزنامه معاریو، دکتر «افارییم لیؤور» -رئیس هیئت دولتی «هدایت آمادگی ها در مورد زلزله» می گوید که «سیستم های تکنولوژیکی که در اطراف این تأسیسات قرار داده شده برای حفاظت آنها از خطرات جنگ یا حملات تروریستی یا زمین لرزه نیست [بلکه برای حفاظت آنها از خطرات احتمالی معمولی در چنین تأسیساتی است]. هیچ نقطه شناسایی نشده ای در خلیج حیفا برای دشمنان اسرائیل یا نقطه ای که دشمن نتواند آن را هدف قرار دهد وجود ندارد. و حتی اگر یک موشک برای ایجاد ضربه مورد نظر دشمن کافی نباشد، در آن صورت دشمن ده موشک یا صد موشک یا هزار موشک شلیک خواهد کرد، و دشمن، چنین میزانی از موشک را در اختیار دارد.»
 
*مترجم: وحید خضاب




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    ...   5   6   7   8   9   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic