نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
وقتی واشنگتن، کعبه آمال اصلاح‌طلبان است؛
جنایت در گوانتانامو؛ توجیه در تهران/ شمس‌الواعظین: «آمریکا حق دارد برای حفظ دموکراسی دست به خشونت علیه مردم بزند»

 رجانیوز: «ماشاالله شمس‌الواعظین» از چهره‌های تاثیرگذار مطبوعاتی در میان اصلاح‌طلبان است. حداقل آنقدر قبولش دارند که اخبار تایید نشده ای مبنی بر حضور تاثیرگذارش در اتاق فکر تلویزیون فارسی انگلستان نیز منتشر شود. به همین دلیل باید اندیشه‌های او را که تاکنون سردبیری تعداد زیادی از نشریات اصلاح‌طلب را برعهده داشته، نماد وضعیت تفکر و رویکرد غالب این جریان دانست؛ جریانی که ایالات متحده را قدیس می‌داند و حتی سیاهی‌های کاخ سفید را هم تعبیر به زیبایی می‌کند. 

به گزارش رجانیوز، شمس الواعظین اخیرا در گفتگویی بسیار مفصل با روزنامه «اعتماد»، سخنانی را مطرح کرده که نشان می‌دهد اساسا «ماکیاولیسم» یا ایده «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، اندیشه غالب جریان اصلاحات است و اصلاح‌طلبان کاملا باور دارند که برای رسیدن به قدرت می‌توان تمامی ارزش‌های اخلاقی را زیر پا گذاشت. 
 
 
سردبیر ارشد نشریات زنجیره‌ای اصلاحات در بخشی از گفتگوی خود، ضمن دفاع از رویکرد ضدحقوق بشری دولت ایالات متحده، آن را امری ضروری برای رشد دموکراسی در این کشور دانسته و تاکید کرده است: «اگر دموکراسی در مرحله‌ای از مراحل پیشرفته‌اش در ایالات متحده آمریکا باشد که از ناحیه کمونیسم احساس خطر کند، حق دارد حقیقتی به نام حقوق بشر را به نفع دموکراسی نادیده بگیرد. بعد از ۱۱ سپتامبر محدودیت‌های زیادی ایجاد شد که در تضاد با حقوق بشر ولی در خدمت حفظ جامعه دموکراتیک آمریکا بودند.» 
 
شمس الواعظین همچنین به دفاع از مقوله‌ای تحت عنوان «خشونت مقدس» پرداخته و گفته است: «کارل پوپر می‌گوید تنها جایی که می‌توان از خشونت استفاده کرد، جایی است که خشونت به سود دموکراسی تمام می‌شود.» 
 
تقدیس ایالات متحده و توجیه تمامی اقدامات دولت آن، مساله‌ای است که به طور عمومی در میان متفکران جریان اصلاحات به وفور یافت می‌شود. به عنوان مثال، دو سال پیش و با اوج گرفتن جنبش اعتراضی وال استریت در خیابان‌های نیویورک، اکثر رسانه‌های اطلاح‌طلب دست به کار شدند تا در دورانی که همه جهان و افکار عمومی بین‌الملل متوجه ضربه سختی به نظام سرمایه داری بودند، اقدام به توجیه شکل گیری این جنش و دفاع از ساختار اقتصاد سیاسی ایالات متحده کنند. 
 
در این زمینه، «دکتر محسن رنانی» که از چهره‌های مطرح حامی اقتصاد لیبرال و سرمایه داری در جریان اصلاحات است، در مصاحبه با روزنامه «شرق» صراحتا به معترضین وال استریت حمله کرد و آن‌ها را نماینده یک درصد مردم آمریکا نامید که علیه ۹۹ درصد حامیان نظام سرمایه داری در ایالات متحده شورش کرده‌اند! 
 
 
این مساله از آنجایی ناشی می‌شود که این افراد قائل به قدسی بودن ساختار سیاسی - اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی ایالات متحده آمریکا هستند و هیچگونه انتقادی از این ساختار را نمی‌پذیرند و علیه آن موضع می‌گیرند؛ حتی اگر خلاف صریح‌ترین واقعیت‌ها و حقایق باشد.
 
اکنون هم ماشاالله شمس‌الواعظین به دفاع از اقدامات ضد حقوق بشری کاخ سفید نظیر شکنجه‌های تاریخی در زندان گوانتانامو پرداخته و آن را اقدامی ضروری برای حفظ دموکراسی عنوان کرده است. 
 
البته در این زمینه این سوال از آقای شمس‌الواعظین نپرسیده باقی مانده که نظر ایشان درباره شورش اصلاح‌طلبان علیه رای مردم و دموکراسی در ایران در سال ۸۸ که حاضر به پذیرش نظر و رای مردم نشدند و برای ساقط کردن نظام مردمسالاری در ایران، سطل اشغال آتش زدند، چیست؟ آیا جمهوری اسلامی هم حق داشت تا حقوق بشر را برای حفظ ساختار دموکراسی در ایران زیر پا بگذارد و از بازداشتگاه کهریزک دفاع کند؛ چنانکه کاخ سفید از گوانتانامو؟ این در حالی است که رهبر معظم انقلاب اولین فردی بودند که با اطلاع از فجایع صورت گرفته در کهریزک، سریعا دستور تعطیلی آن و برخورد با مسببین و خاطیان را صادر کردند. 
 
به نظر می‌رسد تا زمانی که باید کعبه آمال اصلاح‌طلبان را در خیابان‌های واشنگتن و نیویورک و لاس وگاس جستجو کرد، نمی‌توان این افراد را به عنوان کسانی که به دنبال پیشرفت و توسعه ایران هستند و قرار است یک الگوی حداقل ایرانی برای رشد کشور ارائه کنند، شناخت.
 
 
مطالب مرتبط:
 




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله مصباح یزدی: عده‌ای از ابتدا مخالفت با آمریکا را اشتباه می‌دانستند

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: عده‌ای به خاطر راحت طلبی و دوری از جنگ و دیگر مسائل، برخورد با آمریکا را به مصلحت نمی‌دیدند و برخی نیز از ابتدا مخالف نظام اسلامی و به دنبال قدرت طلبی بودند.

به گزارش فارس، آیت‌الله مصباح یزدی، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از نخبگان سراسر کشور با اشاره به کامل بودن دین اسلام اظهار داشت: همه ما معتقدیم اسلام، در همه زمینه‌هایی که بشر برای رسیدن به سعادتش به آن نیاز دارد، برنامه دارد.
 
آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به اینکه احکام و برنامه‌های اسلام بر دو قسم احکام فردی و اجتماعی است، اظهار داشت: از سوی دیگر احکام اسلامی از جهت اقسام ارتباط انسان با دیگران دارای اقسامی است، و از مسائل مالی و خانوادگی گرفته تا پیچیده‌ترین مسائل بین‌المللی را شامل می‌شود.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: البته شناخت احکام اسلام در زمینه فردی ساده است و انگیزه عمل به آن هم نیاز به کارهای فرهنگی دارد که عمدتا بر عهده نهادهای آموزشی است، اما قضیه در مسائل اجتماعی متفاوت است، چرا که عرصه‌های ارتباط انسان‌ها با یکدیگر بیش از حد تصور است.
 
وی افزود: حتی اگر احکام اسلامی در همه زمینه‌های متعدد و گسترده اجتماعی، مشخص شده و معلوم باشد، بازهم مشکلاتی برای عمل به احکام اجتماعی وجود دارد. مشکل اول، تشخیص مصادیق و انطباق آنها بر احکام الهی است، چرا که احکام اسلام به بیان کلیات پرداخته و همه مصادیق را بیان نکرده است.
 
آیت‌الله مصباح با اشاره به نمونه‌های متعدد از تفاوت دیدگاه‌ها در مسأله واحد گفت: به عنوان نمونه در مسأله برخورد با آمریکا و تسخیر لانه جاسوسی از اوایل انقلاب تا کنون نظرات مختلفی وجود داشته است، عده‌ای تقابل با آمریکا را اشتباه دانسته، عده دیگری هرچند تقابل با آمریکا را از نظر اسلامی و در تئوری صحیح می‌دانستند، اما به خاطر راحت طلبی و دوری از جنگ و دیگر مسائل، برخورد را به مصلحت نمی‌دیدند و برخی نیز از ابتدا مخالف نظام اسلامی و به دنبال قدرت طلبی بودند و لذا برای رسیدن به این قدرت به تعامل با دیگران می‌پرداختند و البته کسانی هم بودند که مقابله با آمریکا را امری لازم می‌دانستند.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به عواملی که سبب اختلاف این نظر‌ها می‌شود، ادامه داد: گاهی اختلاف در فهم، راحت طلبی و قدرت طلبی سبب ایجاد نظرات مختلف در مسأله واحد می‌شوند.
 
وی ا اشاره به اوایل انقلاب و حضور امام(ره) و وجود فضای جنگ و جوش و خروش مردم برای حفظ انقلابشان افزود: در اوایل انقلاب و به خصوص تا زمانی که امام(ره) در قید حیات بودند، قدرت در دست یاران امام(ره) بود و تفکر امام (ره) که همان مقابله با آمریکا و استکبار و عدم سازشکاری بود، رواج بیشتری داشت. اما باید توجه داشت که بعد از گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی چنین نیست که همه مردم تفکر واحدی داشته باشند و هیچ کس تفکر براندازی نظام یا سازشکاری و برقراری رابطه با آمریکا را ندارد، چرا که هرچند این تفکرات در اوایل انقلاب، کمتر نمود یافت، اما تفکر از بین نمی‌رود.
 
آیت‌الله مصباح با بیان اینکه نه تفکر سازشکارانه به کلی معدوم شده و نه تفکر براندازانه از بین رفته است ادامه داد: چه بسا عده‌ای که از همان ابتدا تفکرشان برقراری رابطه با آمریکا بود، تقابل با آمریکا را اشتباه دانسته و در حال حاضر نیز در صورت امکان، ابائی از برقراری روابط با آمریکا و حتی عذرخواهی از آمریکا به خاطر تسخیر لانه جاسوسی نداشته باشند. همچنین چه بسا امروز گروه‌هایی وجود داشته باشند که با اصل نظام که نماد آن ولایت‌فقیه است، مخالف باشند. همان گونه که از روزهای اول انقلاب افراد و گروه‌هایی با شیوه‌ها و راه‌های مختلف به اقدام علیه ولایت‌فقیه پرداختند.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به گرایش مردم در گذشته و فراموشی احکام اجتماعی اسلام اظهار داشت: اگر عالمی در گذشته در مسائل سیاسی دخالت می‌کرد، انگ «سیاسی بودن» به او می‌زدند و او را فرد متقی و مؤمنی نمی‌دانستند که نمونه بارز آن آیت‌الله کاشانی است که علیرغم علم، فهم، بصیرت، دقت، شجاعت و فداکاری، چندان به ایشان به عنوان یک عالم توجه نمی‌شد.
 
وی با اشاره به اینکه خدا فردی را به این ملت ارزانی کرد که قضیه را برعکس کرد، ادامه داد: این فرد به همه مردم فهماند که احکام اجتماعی اسلام مانند نماز واجب است و لذا نیمی از احکام اسلام را که مربوط به مسائل اجتماعی بوده و مغفول مانده بود احیا کرد. و آن فرد کسی جز امام خمینی(ره) نبود.
 
آیت‌الله مصباح ادامه داد: این هنر امام(ره) بود که بعد از قرنها این تفکر اصیل اسلامی شیعه را که ریشه در عاشورای سیدالشهدا(ع) داشت، احیا کرد و به دنبال آن فکر شهادت طلبی در مقام مبارزه با دشمنان اسلام را رواج داد و در ترویج این تفکر به قدری از خود مایه گذاشت که طفل 13 ساله را رهبر خود نامید.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: احساس تکلیف در ما نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی در واقع میراثی است که از امام خمینی(ره) برای ما برجای مانده است. اما باید توجه داشت که در تاریخ هیچ امر ثابت تضمین شده‌ای وجود ندارد و انسان تا آخرین نفس در معرض تغییر است. لذا اگر احساس می‌کنیم که برای آینده کشورمان مسئولیت داریم، باید برای آن هزینه کنیم تا این میراث باقی بماند و تدریجا ضعیف نشود و روحیه سازشکاری بر مردم غالب نشود و ارزش مقاومت، فداکاری، شهادت و گذشت به فراموشی سپرده نشود؛ وگرنه در این دنیایی که فریاد دنیاگرایی آن به شدت بلند است، تحت تأثیر قرار گرفته و اهتماممان به ارزش‌های اسلامی کم می‌شود.
 
وی به تبیین وظایف در عصر حاضر پرداخت و افزود: امروز ما سه وظیفه اصلی داریم، اول ارتقای علم و فهم خود نسبت به احکام اسلام و اینکه باور کنیم راه سعادت انسان در دنیا و آخرت، راه اسلام است و بس، و جایگزینی ندارد.
 
آیت‌الله مصباح یزدی کسب بصیرت، برای شناخت احکام اسلامی و تطبیق آنها بر مصادیق و وقایع اجتماعی را وظیفه دوم دانست و افزود: باید به گونه‌ای خود را تقویت کنیم که بتوانیم حوادث و وقایع احتماعی را تحلیل کنیم و متوجه ریشه‌ها و آثار آنها باشیم.
 
این استاد اخلاق حوزه علمیه ادامه داد: اما این کافی نیست، چرا که گاه افرادی اسلام را شناخته و تحلیل مناسبی دارند، اما به خاطر راحت طلبی یا قدرت طلبی به وظیفه خود عمل نمی‌کنند. لذا وظیفه سوم ما، تقویت اراده برای عمل به تکلیف یعنی همان خودسازی است.




نوع مطلب : سیاسی، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با دکتر «مارگارت فلاورز»، از فعالان جنبش تسخیر وال استریت:
مردم خود را برای سقوط آمریکا آماده کرده‌اند/ جنبش وال‌استریت ادامه دارد و گسترش یافته است/ در برخی مناطق، اسکناس‌ محلی رواج دارد

گروه بین‌الملل - رجانیوز: دو سال پیش که جنبش تسخیر وال استریت در آمریکا شکل گرفت، تحلیل‌های هول هولکی و سرشار از هیجان درباره این جنبش به وفور منتشر می‌شد. اما این روزها که به ظاهر خبری از جنبش نیست و گویا آتشها به زیر خاکستر رفته است، می‌توان به دور از هیجان زدگی و در کمال آرامش و واقع‌بینی به بحث پیرامون این جنبش پرداخت.

این همان کاری است که فصلنامه «علوم انسانی اسلامی» در شماره 6 و 7 خود که به پاییز و زمستان 92 اختصاص دارد، انجام داده است. این شماره از این فصلنامه ویژه‌تنامه‌ای درباره جنبش وال استریت است که مطالب متنوع و خواندنی فراوانی دارد. یکی از این مطالب گفتگوی فصلنامه با دکتر مارگارت فلاورز است.

دکتر فلاورز از فعالان جنبش تسخیر وال استریت است. با او درباره‌ی دلایل شکل‌گیری جنبش تسخیر وال‌استریت و وضعیت کنونی این جنبش و نیز دورنمایی که فعالان جنبش در آمریکا برای آن تصور می‌کنند گفتگو کردیم. او در این مصاحبه اشاره  می‌کند به نمایان شدن چهره واقعی آمریکا در جنبش وال‌استریت که رسانه‌ها سعی بر مخفی نگاه‌ داشتن آن می‌کردند و همچنین با تأیید تأثیرپذیری جنبش وال‌استریت از بهار عربی بیان می‌دارد این جنبش ساختگی نبوده و هدف آن دستیابی به عدالت اجتماعی و اقتصادی به منظور حل مشکلات مردم است و بزرگ‌ترین مانع در این راه را دولت پلیسی آمریکا و نظام سرمایه‌داری بر‌می‌شمارد و در پایان با اشاره به ادامه‌دار بودن جنبش تأثیر آن را در لغو حمله‌ی آمریکا به سوریه توسط مردم می‌داند.

نقداً این گفتگو از فصلنامه «علوم انسانی اسلامی» را بخوانید تا با تهیه کردن آن از روی دکه‌های مطبوعاتی به مطالع مفصلش بپردازید. 

جنبش تسخیر وال‌استریت برای مردم دنیا بسیار مهم بود؛ مردم فهمیدند که واقعیت در آمریکا با آنچه در فیلم‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای می‌بینند تفاوت زیادی دارد. لطفاً درباره‌ی تاریخچه جنبش تسخیر وال‌استریت برای ما توضیح بدهید؛ این جنبش چگونه آغاز شد، اکنون در چه مرحله‌ای است و آینده‌ی آن را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

  مردم آمریکا به شکل‌های مختلف با اطلاعات اشتباه و تبلیغات سیاسی رسانه‌های این کشور مواجه هستند؛ این روند در دهه‌های أخیر شدت بیشتری هم پیدا کرده است. زیرا رسانه‌های آمریکایی به یکدیگر پیوسته‌اند. اکنون ۶ گروه رسآنهای در آمریکا وجود دارد که همه به کمپانی‌های بزرگ وابسته هستند. این رسانه‌ها اطلاعاتی را منتشر می‌کنند که صحت ندارد و وضعیت واقعی مردم آمریکا را نشان نمی‌دهد. بنابراین تعجبی نیست که شما چهره‌ای غیرواقعی از آمریکا را در دنیا می‌بینید؛ حتی مردم خود این کشور هم همین چهره را در رسانه‌ها می‌بینند. البته جای خرسندی است که روز به روز مردم بیشتری در آمریکا ماهیت این دروغ‌ها را درک می‌کنند و آنچه را در رسانه‌های وابسته می‌بینند زیر سؤال می‌برند. این رسانه‌ها رفته‌رفته اعتبار خود را از دست می‌دهند و به عکس رسانه‌های مردمی رو به رشد هستند.

جنبش تسخیر وال‌استریت در حقیقت ادامه‌ی جنبش ضدجهانی‌سازی است که در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ به اوج خود رسید، به ویژه در شهر سیاتل که مردم در آن علیه سازمان تجارت جهانی تظاهرات می‌کردند. این جنبش به شکل مخفیانه ادامه پیدا کرد و امروز با بدتر شدن شرایط و افزایش بی‌عدالتی، فقر و بیکاری مردم دوباره می‌پرسند: چرا این وضعیت به وجود آمده است؟ چرا دولت به حرف‌ها و نیاز‌های مردم اهمیتی نمی‌دهد؟ همه‌ی فعالان، از جمله خود من، مدت‌ها است با مراجعه به کنگره و قانونگذاران ایالتی، همه‌ی تلاشمان را می‌کنیم تا صدای خود را به گوش مسئولین برسانیم و سیاست‌های عمومی دولت را تغییر دهیم. همه‌ی ما هم با مشکلات مشابهی مواجه هستیم. وقتی ما اعتراض می‌کنیم کاری از پیش نمی‌رود؛ حتی اگر صدها هزار نفر با هم اعتراض می‌کردیم باز هم کسی به حرف ما گوش نمی‌داد. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که باید روش متفاوتی را پیش بگیریم. بهار عربی به شدت ما را تحت تأثیر قرار داده بود.

بلافاصله جنبش بزرگی در مرکز ایالت ویسکانسین به راه افتاد. فرماندار این ایالت بودجه آن را به شدت کاهش داده و با کارگران برخورد بدی کرده بود. مردم هم تصمیم گرفتند تا مرکز این ایالت را تسخیر کنند. صدهزار نفر بارها در آن محل تظاهرات کردند تا از کاهش بودجه برنامه‌های ضروری ایالت‌شان توسط فرماندار جلوگیری کنند. این کار به مردم ایالت‌های دیگر الهام بخشید. فعالانی هم که در مسائل ملی دخیل بودند تصمیم گرفتند جنبش تسخیری بزرگ‌تری را به راه بیندازند. ابتدا تصمیم گرفتیم در ماه آوریل سال ۲۰۱۱ میدان آزادی واشنگتن را تسخیر کنیم؛ در ماه ژوئن هم برنامه‌ی خود را روی وب‌سایت‌مان معرفی کردیم. در ماه ژوئیه(جولای) سازمان‌دهنده‌های جنبش تسخیر وال‌استریت هم برنامه‌های خود را اعلام کردند. دو جنبش با هم اظهار هم‌بستگی کردند و قرار شد آنها در نیویورک و ما هم در واشنگتن کمپ‌هایی را به راه بیندازیم.

نمی‌دانستیم چه اتفاقی خواهد افتاد؛ نمی‌دانستیم آیا مردم آماده هستند یا خیر. آیا کسی به این کمپ‌ها می‌آید یا خیر. آیا مردم اهمیتی می‌دهند یا خیر؟ اما پاسخ مردم شگفت‌آور بود. از آنچه ما تصور می‌کردیم خیلی گسترده‌تر بود. جنبش تسخیر وال‌استریت در سرتاسر آمریکا جنبش‌هایی را کلید زد. صدها جنبش در شهرهای مختلف آمریکا آغاز شد. حتی شهرهای کوچکی که هیچ‌کس انتظاری از آنها نداشت. در جنبش واشنگتن هم هزاران نفر حضور داشتند. راهپیمایی‌های بزرگی شکل گرفت. از جمله راهپیمایی در اتاق بازرگانی واشنگتن. چون در واقع این افراد هستند که قوانین ما را می‌نویسند. مقابل کنگره رفتیم تا از تصویب کاهش بودجه جلوگیری کنیم. به عقیده من مردم آمریکا به دنبال جمع شدن دور هم و یافتن راه‌حل بودند. زمانی که ما در میدان آزادی بودیم، مردم مدام می‌آمدند و درباره وضعیتشان با هم حرف می‌زدند؛ این‌که چگونه دارند شغلشان را از دست می‌دهند؛ خانه‌شان را از دست می‌دهند؛ نمی‌توانند از خدمات درمانی بهره ببرند. این مشکلات در آمریکا بسیار فراوان است.

در هر کشوری حتی ایران همیشه دسته‌ای از مردم هستند که شکایت می‌کنند و مشکلاتی دارند. در اداره‌ی هر کشوری این نوع مشکلات وجود دارد. آیا مشکلات در آمریکا هم از این دست هستند یا ماجرا چیز دیگری است؟

مشکل در آمریکا این است که دولتِ این کشور آن‌قدر تحت تأثیر نفوذ و ثروت کمپانی‌های بزرگ است که دیگر نمی‌تواند سیاست‌هایی را برای حل مشکلات مردم تدوین کند. بنابراین وضعیت در آمریکا رو به وخامت پیش می‌رود. بیکاری وخیم‌تر می‌شود، شکاف طبقاتی بیشتر می‌شود، فروش سازمان‌های دولتی به کمپانی‌های خصوصی افزایش می‌یابد، استفاده از دلارهای مالیاتی مردم برای فراهم کردن بیمه‌های خصوصی که وقتی به آنها نیاز دارید عملاً بی‌فایده هستند.

آنچه در آمریکا در جریان است یک برنامه‌ی اقتصادی نئولیبرال است. پنجاه - شصت سال پیش شکاف طبقاتی در جامعه‌ی آمریکا بسیار کمتر بود؛ برنامه‌های دولتی وجود داشت که مردم به کمک آنها می‌توانستند از امکانات آموزشی خوبی بهره‌مند شوند، وارد دانشگاه شوند؛ شغل‌هایی با مزایا و حقوق مناسب وجود داشت و مردم می‌توانستند بازنشسته شوند. اما همه‌ی اینها در حال ناپدید شدن است. دولت آمریکا هم نمی‌تواند این روند را تغییر دهد. مردم به این نتیجه رسیده‌اند که باید روش جدیدی را اتخاذ کنند و بخش بزرگی از این روش هم این است که خود مردم اداره‌ی امور را به دست بگیرند. آنچه درباره‌ی جنبش تسخیر وال‌استریت مهم است این است که مردم در قالب آن در زمینه‌های گوناگون وارد شده‌اند. مانع آن شده‌اند که بانک‌ها مردم را از خانه‌هایشان بیرون بیندازند. خدمات مالی جدیدی را به جای خدمات دولتی برای افراد کم‌درآمد به وجود آورده‌اند. دانشگاه‌های رایگان ایجاد کرده‌اند، شغل‌های تعاونی تأسیس کرده‌اند تا مردم صاحب شغل شوند. بسیاری از این جنبش‌های ریشه‌ای در سرتاسر آمریکا در حال رشد هستند تا بتوانند مشکلات مردم را حل کنند.

من مدت‌ها است جنبش تسخیر وال‌استریت را دنبال می‌کنم برخی معتقدند که جنبش تسخیر وال‌استریت یک جنبش ساختگی است و به همین دلیل هم هست که رسانه‌های غربی اخبار آن را منتشر می‌کنند. برخی دیگر هم معتقدند این جنبش هیچ موفقیتی به دست نخواهد آورد. نظر شما در این‌باره چیست؟

مطمئن باشید این جنبش به هیچ‌وجه ساختگی نبوده بلکه با گسترش خود در سراسر آمریکا بسیاری را غافلگیر کرد. و اگرچه که سازمان‌دهی پلکانی و منظمی نداشت اما تجربه‌ای آموزنده برای مردم بود. توجه اولیه‌ی رسانه‌ها هم به این دلیل بود که جنبش تسخیر وال‌استریت یک موضوع جدید و هیجان‌انگیز بود. اما پس از چند هفته موضع رسانه‌ها عوض شد و شروع به انتقاد از این جنبش کردند که شما پیام خاصی ندارید و کار مهمی انجام نمی‌دهید. ما در واشنگتن با فعالان زیادی جلسه گذاشتیم و در این‌باره بحث کردیم که جنبش ما چه هدفی دارد و چگونه باید قدرت را به مردم منتقل کرد.

اما زمانی که این را به رسانه‌ها توضیح می‌دادیم آنها هیچ قسمتی از آن را به مردم گزارش نمی‌دادند بلکه بیشتر به موش‌های اطراف میدان آزادی پرداختند و پیام سیاسی و تفکرات پشت آن را مخابره نکردند. جنبش تسخیر وال‌استریت را باید ادامه راه جنبش‌های دیگر برای دستیابی به عدالت اجتماعی و اقتصادی در آمریکا دانست. تسخیر یک نقطه همیشه نقش یک تاکتیک را داشت و هیچ‌گاه هدف نهایی جنبش نبود، بلکه صرفاً روشی برای جلب توجه رسانه‌ها و همچنین گرد هم آوردن مردم بود. جنبش تسخیر وال‌استریت همچنان ادامه دارد و گسترش یافته است و به مردم دیگر هم الهام بخشیده است. بسیاری از کارگران کم‌درآمد اکنون برای رسیدن به حقوق‌های بالاتر اعتصاب و مبارزه می‌کنند. معلمان و خانواده‌هایی را می‌بینیم که دور هم جمع می‌شوند و برای حفظ مدارس دولتی تظاهرات می‌کنند. جنبش بسیار قوی و فعالی در حفاظت از محیط زیست شکل گرفته که می‌کوشد تا از روش‌های غیراصولی استخراج گاز متان و نفت جلوگیری کنند. این انرژی در بین مردم وجود دارد و اکنون به روش‌های مختلفی بروز پیدا می‌کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان در چهارمین جشنواره فیلم عمار:
سکولارها با تروریست‌هایی که در سوریه جنایت می‌کنند، یکی هستند/ می‌توان منافقان را شناخت، بدون اینکه برچسب منافق بزنیم

گروه اندیشه و معارف - رجانیوز: حجت الاسلام علیرضا پناهیان در آخرین روز اکران فیلم‌های چهارمین جشنوارۀ فیلم مردمی عمار که در سینما فلسطین برگزار شد، ضمن اشاره به ظهور جریان نفاق در جامعه‌ای که ارزش‌ها در آن حاکم می‌شوند، گفت: در ادبیات امام(ره) کسانی که فرهنگ لیبرالی را در جامعه منتشر می‌کنند با افراطیونی که سرمی‌بُرند هیچ تفاوتی ندارند. جالب اینجاست که افراطیون خون‌آشام وقتی می‌خواهند جبهۀ حق را بکوبند، آنها را با اتهام‌های لیبرالی می‌کوبند و لیبرال‌هایی که دوقلوهای همسان تروریست‌های افراطی هستند، وقتی می‌خواهند جبهۀ مقاومت را بکوبند آنها را با برچسب‌های افراطی می‌کوبند و در این میان جبهۀ مهربان مقاومت قرار دارد که تنها و مظلوم است.

بخش‌هایی از این سخنرانی را در ادامه می‌خوانید:

وقتی در یک جامعه، ارز‌ش‌ها حاکم شوند باید علی‌القاعده شاهد جریان نفاق باشیم/ در جامعۀ ما که هر روز بر قدرت و نفوذ فرهنگ دینی افزوده می‌شود باید منتظر ظهور انواع جلوه‌های نفاق در همۀ عرصه‌ها باشیم  

·         وقتی در یک جامعه، ارز‌ش‌ها حاکم شوند؛ یعنی حاکمیت فکری، فرهنگی یا سیاسی پیدا کنند، علی‌القاعده باید شاهد جریان نفاق باشیم. نفاق یعنی همان جریانی که تظاهر به همراهی با ارزش‌ها می‌کند ولی عملاً و پنهانی از ارزش‌ها فاصله می‌گیرد. نفاق پدیدۀ شومی است که می‌تواند همۀ مردم را از ارزش‌ها بیزار کند و حال مردم را از دین و ارزش‌ها به‌هم بزند.

·         نفاق مشکل بزرگی است که جامعۀ مدینۀ پای رکاب پیامبر اکرم(ص) و جامعۀ کوفۀ پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) نیز دچار آن بود. هرچه بر قدرت اسلام و نفوذ ارزش‌ها در جامعه افزوده می‌شود باید به طور طبیعی انتظار فراوان‌تر شدن انواع جدید رفتارهای منافقانه را داشته باشیم. امروز در جامعۀ جهانی هم معنویت در حال گسترش است، چه رسد به جامعۀ ما که پیشتاز در معنویت ناب و اصیل اسلامی بوده است. پس در جامعۀ ما که هر روز بر قدرت، نفوذ و حاکمیت فکر و فرهنگ دینی افزوده می‌شود طبیعتاً باید منتظر ظهور انواع جلوه‌های نفاق در همۀ عرصه‌ها باشیم.

باید مراقب کسانی باشیم که تظاهر به ارزش‌ها می‌کنند ولی محتوای قلم و قدمشان از ارزش‌ها برخوردار نیست

·         از یک‌سو باید مراقبت کنیم که خودمان هیچ‌گاه دچار تظاهر نشویم و از طریق تظاهر به ارزش‌ها دنبال نان و نامی نباشیم و از سوی دیگر باید مراقب دیگرانی باشیم که ممکن است تظاهر به ارزش‌ها کنند ولی درون و محتوای قلم و قدمشان از ارزش‌ها برخوردار نباشد. در چنین شرایطی، طبیعی است کسانی که دستی به قلم یا هنر و رسانه دارند در معرض چنین سوءظنی قرار بگیرند.

·         وقتی نمی‌شود حاکمیت اسلامی را هدف قرار داد، کسی که انتقاد به‌جا یا نابه‌جایی از یک حکومت دینی دارد، مثلاً به این نتیجه می‌رسد که این انتقاد‌ها را از یک حاکمیتی در دوران قاجار مطرح کند، تا آسیب‌های کمتری به او برسد. یک صورت دیگر از تظاهر و نفاق هم این است که ما برخی از اصول مقدس و غیرقابل خدشه را به ‌ظاهر احترام بگذاریم اما آنها را در دیگر مضامین‌ کارهای خودمان از محتوا خالی کنیم، مثلاً در جامعه‌ای که عالم دینی محترم است، اگر خواستیم فیلمی علیه عالمان دینی بسازیم، در ظاهر فیلم، این احترام را حفظ کنیم ولی در باطن و مضمون و محتوای فیلم حرف دیگر خود را مطرح کنیم. به اینها می‌گویند رفتارهای منافقانه.

·         یک زمانی در این جامعه بعضی‌ها رسماً می‌گفتند که دوران ارزش‌های دفاع مقدس به سر آمده، اما الان بعد از سال‌ها معلوم شده است که ارزش‌های دفاع مقدس حتی عمیق‌تر از دوران دفاع مقدس، در جامعه جا پیدا کرده است. لذا امروز اگر کسی بخواهد بر علیه ارزش‌های دفاع مقدس سخن بگوید، طبیعتاً به سراغ این می‌رود که با کاری که به ظاهر پوششی از دفاع مقدس دارد، سخنان خود را علیه دفاع مقدس بگوید و این یک امر رایج در طول تاریخ بشریت است. به همین دلیل است که خداوند منافقان را بدتر از کافران می‌داند.

می‌توان رفتارهای منافقانه را شناسایی کرد بدون اینکه به کسی برچسب منافق بزنیم

·         البته به سادگی نمی‌توان و نباید به کسی برچسب نفاق زد. اصلاً حساسیت و اهمیت نفاق در همین است که به سادگی به کسی نمی‌شود گفت، منافق. چون اگر کفر یک کسی برملا شد، او دیگر منافق نیست بلکه کافر است و تا وقتی کفرش برملا نشده به حکم ظاهر اسلامی و ایمانی‌اش باید او را مؤمن تلقی کرد. اما می‌توان رفتارهای منافقانه را شناسایی کرد بدون اینکه نیاز باشد به کسی برچسب منافق بزنیم.

·         نفاق انواع و اقسام دارد و برخورد با نفاق بسیار سخت و پیچیده است. یکی از انواع نفاق که شاید از جهتی بدترین نوع نفاق باشد، نفاق ناخودآگاه است. یعنی خود انسان هم نداند دچار نفاق شده. مثلاً بخشی از دین را قبول کرده و بخشی را قبول نکرده است و شدیداً با آن‌ بخشی که قبول نکرده مخالف است ولی هنوز متوجه نشده است. برخی از انواع نفاق هم هست که برای خود انسان، پیداست ولی برای دیگران پیدا نیست.

وقتی هشیاری نسبت به نفاق افزایش پیدا کند، می‌توان گفت آمادگی برای ظهور و فرج افزایش پیدا کرده

·         هرچقدر هشیاری نسبت به نفاق افزایش پیدا کند، آمادگی برای ظهور و فرج هم افزایش پیدا کرده است؛ چون در دوران حاکمیت امام زمان(ع) نفاق و اهل نفاق ذلیل خواهند شد و ویژگی «تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ‏ وَ أَهْلَه‏»(کافی/3/424) که شب‌های رمضان هم در دعای افتتاح می‌خوانیم پدید خواهد آمد.

·         پس از ظهور که دوران حاکمیت مطلق ارزش‌‌هاست، چگونه نفاق و اهلش ذلیل می‌شوند؟ در آن دوران، کسانی که می‌خواهند منافقانه رفتار کنند دیگر نمی‌توانند از هر گوشه و کنایه‌ای استفاده کنند و حرف‌های چندپهلو بزنند، چون همۀ مردم این گوشه و کنایه‌ها را می‌شناسند و فرصتی برای حرف‌های چندپهلو باقی نمی‌ماند که منافقان بخواهند مخالفت خود با ارزش‌ها را لابلای سخنان چندپهلوی خود پنهان کنند.

·         وقتی مردم انواع جلوه‌ها و کرشمه‌های منافقانه را بشناسند، نفاق ذلیل می‌شود و دیگر فرصتی برای عرض اندام پیدا نخواهد کرد. به عنوان مثال وقتی مردم نفاق را بشناسند از بوی کلمات و چگونگی صحبت کردن کسی که دربارۀ قانون صحبت کند می‌توانند بفهمند که گرایش او به قانون مکتوب، در واقع تلاشی برای مقابله با امر ولایت است که می‌تواند در لحظات حساس و برای رفع بحران‌ها، فرامینی غیر از قوانین مکتوب صادر کند. در این صورت دیگر کسی نمی‌تواند با گرایش به قانون مکتوب علیه ولایت سوء استفاده کند.

·         آن‌جایی که مقابل امیرالمؤمنین(ع) می‌گفتند: «حَسْبُنَا كِتَابُ‏ اللَّه؛ کتاب خدا برای ما کافی» واقعاً طرفدار کتاب خدا نبودند بلکه کتاب خدا را بهانه‌ای قرار داده بودند تا علیه قرآن ناطق -یعنی امیرالمؤمنین علی(ع)- بشورند و سخن آنها کاملاً منافقانه بود. آن کسانی که گفتند: «إِنِ‏ الْحُكْمُ‏ إِلَّا لِلَّه‏» و مقابل علی(ع) ایستادند واقعاً معتقد به حکم خدا نبودند، بلکه این آیه قرآن را گرفته بودند تا علیه حاکمیت ولی خدا بشورند.

برخی از گروه‌های سیاسی هر موقع از آزادی دم می‌زنند، منظورشان آزادی اپوزوسیون و ضدانقلاب است

·         البته خارج از محیط‌های مذهبی هم نفاق وجود دارد. آنجا که از ارزش‌های انسانی به صورت منافقانه سخن می‌گویند. نفاقی که امروز در جهان هست، نفاق بسیار زشتی است. مثلاً سیاسیون غربی از آزادی صحبت می‌کنند ولی منظورشان فقط آزادی صهیونیست‌ها است. یا مانند برخی از گروه‌های سیاسی داخلی که هر موقع از آزادی دم می‌زنند، منظورشان آزادی اپوزوسیون و ضد انقلاب منحرف است نه آزادی مردمان خوب. کما اینکه ما دیده‌ایم همان گروه‌های سیاسی دربارۀ مردمان خوب، عکس این شعار آزادی خودشان عمل کرده‌اند. کسانی که از آزادی دم می‌زدند با بدترین برخوردهای دیکتاتورمآبانه و امنیتی، با نیروهای مذهبی‌ای که هیچ رفتار افراطی‌ای از آنها دیده نشده بود عمل کردند و حتی برخی محیط‌ها و محافل مذهبی را پلمب کردند.

·         امروز به دلیل رشد روزافزون معنویت، باید انتظار داشته باشیم که تمام مفاهیمی که مد نظر ابلیس است در پوشش معنویت و کلمات به‌ظاهر خوب به بازار بیاید و این یک اتفاق طبیعی است که کم و بیش سال‌هاست شروع شده است. سال‌هاست که ما شاهد رفتار و گفتار و آثار منافقانه هستیم، بدون اینکه بخواهیم تولید کنندگانش را منافق بنامیم. تفکر غیرانقلابی که معتقد به سازش با ظالم است، و تفکر سکولار که معتقد به حذف خدا از عرصه‌های اجتماعی و سیاسی است، و بسیاری از تفکرات منحرف دیگر که از تئوریزه کردن «پرستش هوای نفس» در مغرب زمین نشأت می‌گیرد در قالب فیلم‌ها و مقاله‌های به ظاهر خوب وارد جامعه ما شده و در آینده بیشتر از این شاهد چنین اتفاق‌هایی خواهیم بود، مگر اینکه مردم آن‌قدر با هوشیاری فضا را دنبال کنند که جایی برای سخن منافقانه باقی نماند. 

اگر جشنوارۀ صددرصد مردمی عمار مورد استقبال برخی سیاسیون قرار نگیرد، معلوم می‌شود ابراز علاقه آنها به مردمی شدن فرهنگ سخن مزورانه‌ای است

·         جشنوارۀ عمار که چند سال است به عنوان یک جشنوارۀ صد در صد مردمی برگزار می‌شود طبیعتاً باید مورد استقبال برخی از سیاسیون که دوست دارند فرهنگ مردمی باشد، قرار بگیرد. اگر مورد استقبال قرار نگیرد معلوم می‌شود که این ابراز علاقه نسبت به مردمی شدن فرهنگ، سخن مزورانه‌ای است.

·         اگر مردمی شدن فرهنگ به همین معناست که ما شاهد چنین جشنواره‌هایی باشیم، این خیلی زیباست اما اگر معنای مردمی شدن فرهنگ به این معناست که فرهنگ به دست کسانی سپرده شود که علیه مردم می‌اندیشند، معلوم می‌شود سخن از مردمی شدن فرهنگ، سخن منافقانه‌ای بوده است و یا در مقام عمل لباس نفاق به خودش پوشیده است.

یکی از جلوه‌های مردمی شدن فرهنگ را باید در جشنوارۀ عمار جشن گرفت

·         البته فرهنگ باید مردمی هم باشد و مردم خودشان پای دین بایستند و خودشان باید هنرمندانی تربیت کنند که از دین‌شان دفاع می‌کنند؛ دولت هم وظیفۀ خودش را دارد. در این زمینه مردم دیندار و دینخواه ما کم‌کاری کرد‌ه‌اند و شاید جشنوارۀ عمار اندکی بتواند کم‌کاری‌های گذشته را جبران کند. یکی از جلوه‌های مردمی شدن فرهنگ را باید در جشنوارۀ عمار، جشن گرفت و این جشنوارۀ عمار در عرصۀ فیلم، باید در عرصه‌های دیگر هم تکثیر شود و به صورت تخصصی برگزار شود. و هر کسی که در هر زمانی از حق دفاع می‌کند، باید اثر خودش را در جشنواره‌های تخصصی در موضوعات مختلف به بازار بیاورد.

·         چرا مردم دیندار زودتر از این‌ها به برپایی جشنواره‌هایی مثل جشنوارۀ عمار نپرداختند در حالی که سال‌ها می‌دیدند جشنواره‌های دیگری مثل جشنوارۀ فجر، تأمین‌کنندۀ نیازهایی نیست که امروز جشنوارۀ عمار دارد آن نیازها را برآورده می‌کند؟ این به خاطر خوبی مردم دیندار ماست که در طی سال‌ها، به سیاستمداران خودشان زیادی اعتماد کرده‌اند و تصور می‌کردند که حتماً آنها به فکر هستند. اما وقتی بعد از سال‌ها دیدند که انواع و اقسام مدیران و سیاستمداران به همۀ مسائل نمی‌اندیشند، کم‌کم خودشان دست به کار شدند.

·         به تولید‌کنندگان آثار هنری این جشنواره عرض می‌کنم که مطمئن باشید بینندگانی که آثار شما در جهان دارد بسیار بیشتر از بینندگانی در محیط‌های تخصصی این موضوع در جامعۀ خودمان است، لذا به عشق آنهایی که در همۀ جهان تشنۀ این آثار هستند، کارهای خود را تولید کنید. چون سال‌هاست که فرهنگ انقلاب اسلامی به جان‌های شیفتۀ حق سرایت پیدا کرده است.

به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه نکته درباره نامه علی مطهری به جواد لاریجانی/
فقر استدلال مطهری برای شستن گناه بزرگ فتنه/ آقای مطهری! برای اثبات کودتا بودن فتنه 88، مصاحبه قبل از انتخابات موسوی با تایم را بخوانید

 رجانیوز: علی مطهری چهره ای جنجالی است که نیاز به معرفی ندارد چرا که بسیاری از افرادی که وی را می شناسند با مواضع شاذ و غیر منطقی او آشنا هستند و در آخرین نمونه نیز نامه او به جواد لاریجانی در دفاع از سران فتنه و هواداران آنها در سال 88 را باید مورد اشاره قرار داد که «چکیده استدلال» های این جریان در اتهام زدن به نظام و ادعای تقلب در انتخابات را تشریح کرده است.

به گزارش رجانیوز، مطهری در واکنش به اظهارات مجمد جواد لاریجانی در برنامه تلوزیونی شناسنامه که اظهار داشته بود: «بحثی که این نماینده محترم بیان کرد، از نظر محتوای سیاسی به نظرم می‌آید ایشان فتنه را در حد یک دعوای داخلی می‌دانند که این درست نیست، ماهیت فتنه یک کودتای تمام عیار علیه نظام بود که با مشارکت وسیع آمریکا، دول اروپایی، رژیم صهیونیستی و تمام ضد انقلاب همراه بود.» نامه سرگشاده ای خطاب به جواد لاریجانی تنظیم کرده که طی آن به چند عامل مهم در حمایت از جریان فتنه استناد شده است.
 
مطهری در بخشی از این نامه نوشته است: «اعتراض مدنی به نتیجه انتخابات در سال 88 را ما با مدیریت ضعیف خود و به دلیل به رسمیت نشناختن مقوله اعتراض مدنی، تبدیل به فتنه کردیم، آنگاه برای جمع کردن این ماجرا آن را به صورت یک کودتای تمام‌عیار علیه نظام جلوه دادیم و سپس از هر وسیله‌ای برای اثبات این ادعای خود استفاده کردیم. با پدید آمدن این زمینه که همه با هم آفریدیم البته آمریکا، دول اروپایی، رژیم صهیونیستی و تمام ضد انقلاب پشت سر معترضان قرار گرفتند.»
 
این جملات در حالی از سوی مطهری بیان شده است که طبق شواهد و اسناد آشکار و غیر قابل انکار دشمنان خارجی نه بعد از 22 خرداد 88 بلکه ماه ها پیش از آن با برنامه ریزی دقیق و حساب شده درصدد تبدیل انتخابات به آشوب و نا امنی بودند. به عنوان مثال مازیار بهاری خبرنگار نشریه امریکایی نیوزویک که در روزهای ابتدایی بعد از انتخابات در تهران بود، پس از بازگشت به امریکا در خاطرات خود به نقش نیروهای خارجی و دشمنان جمهوری اسلامی در به اغتشاش کشیدن روزهای بعد از انتخابات اشاره کرده و درباره راهپیمایی روز 25 خرداد می نویسد:
 
«من همراه با بسیاری دیگر از مردم در راهپیمایی سکوت شرکت کردم. از خیابان وصال تا آزادی و همه محترمانه حتی با مراکز بسیجی که در خیابان آزادی و انقلاب بود، برخورد می‌کردند ... ما حدود ساعت هفت رسیدیم میدان آزادی که صدای تیر شنیدم و دوربین را آنجا روشن کردم و رفتم نزدیک میدان آزادی و دیدم یک سری دارند سنگ پرتاب می‌کنند سمت پایگاه بسیج و بعدش شروع کردند پرتاب کوکتل مولوتوف به سمت پایگاه. درست کردن کوکتل مولوتف راحت است اما شما نیازی به امکانات و آمادگی برای درست کردن آن دارید که درست کنید و آتش بزنید و پرت کنید. شعارهای این گروه هم مثل "مرگ بر جمهوری اسلامی" شعارهایی نبودند که با ماهیت آن روز نسبتی داشته باشند و مشخص بود که یک سازمان دیگری، من آن روز حدس زدم سازمان مجاهدین این تحریک را شروع کرده و جمعیت هم تحریک شد و به سمت پایگاه حمله کردند.»
 
جدای از این مساله سر دادن شعارهای تند علیه جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و ... در همان روز 23 خرداد در اطراف میدان انقلاب، خیابان فاطمی و ... را مشخص نیست چگونه می توان یک اعتراض مدنی دانست و ده ها بیانیه و اعلام موضع گیری صریح مقامات و چهره های شاخص دشمن در حمایت از موسوی و کروبی قبل از انتخابات نیز به خوبی نشان می دهد که حمایت آنها از نامزدهای اصلاح طلبان نه یک حمایت صرفا انتخاباتی بلکه حمایت برای تغییر در ساختار نظام جمهوری اسلامی بوده است و اظهارات آقای مطهری در این باره که «اعتراض مدنی معترضان به نتیجه انتخابات خوب مدیریت نشد و آنگاه برای جمع کردن این ماجرا آن را به صورت یک کودتای تمام‌عیار علیه نظام جلوه دادیم و سپس از هر وسیله‌ای برای اثبات این ادعای خود استفاده کردیم» جز ندیدن واقعیات آشکار و یا تجاهل، نمی تواند معنای دیگری داشته باشد. بویژه آنکه خود میرحسین موسوی در گفتگویی که یک روز قبل از انتخابات در 21 خرداد 88 با مجله آمریکایی تایم دارد با بیان اینکه تجمعات خیابانی چشمگیر هفته های گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت، می گوید: «در واقع دگرگونی و تغییر در ساختار قدرت با فشار بر رهبری در جهت پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد.» او در پاسخ به این سؤال که «اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه می شود؟» پاسخ داد:«تغییرات مدت هاست که آغاز شده است. تنها گوشه ای از این تغییرات به پیروزی در انتخابات مربوط می شود و بخش های دیگر تغییر ادامه خواهند یافت و هیچ عقب گردی در کار نخواهد بود.»
 
اما آقای مطهری در بخش دیگری از نامه اش خطاب به جواد لاریجانی می نویسد:
 
«اگر از چند ماه قبل از انتخابات سال 88 بسیاری از اعضای شورای نگهبان که داور محسوب می‌شدند از یک کاندیدا حمایت نمی‌کردند، اگر بعد از مناظره کذایی عکس‌العمل مناسب از طرف مراجع قانونی مانند شورای نگهبان نشان داده می‌شد یا لااقل اجازه دفاع به هتک حرمت‌شدگان در صدا و سیما داده می‌شد، اگر بعد از شروع اعتراضات، به جای برگزاری جشن ملی برای کاندیدای پیروز، مسئله به اعلام نظر شورای نگهبان موکول می‌شد، اگر خبرگزاری وابسته به یک نهاد حکومتی ساعت 18 و 30 دقیقه روز انتخابات آقای احمدی‌نژاد را به عنوان پیروز انتخابات با 60 درصد آراء اعلام نمی‌کرد و چندین اگر دیگر، آیا در این صورت آن جرم بزرگ اتفاق می‌افتاد؟ پس ما خودمان آقای موسوی را به آن سمت هل دادیم.»
 
بیان این جملات از سوی آقای مطهری عمق فقر استدلال و منطق جریانی را نشان می دهد که سال 88 به خاطر همین دلایل پیش و پا افتاده مدعی تقلب در انتخابات و جا به جایی 11 میلیونی آرای مردم شدند. هر چند مطهری بارها تاکید کرده اعتقادی به تقلب در انتخابات ندارد و طرح آن را نیز جزو اشتباهات بزرگ موسوی و کروبی می داند اما استناد به اینکه مثلا چرا فلان خبرگزاری در روز رای گیری از پیروزی محمود احمدی نژاد خبر داد، آنقدر استدلال سستی برای تخفیف جرم سران فتنه و باورپذیری ادعای تقلب در انتخابات است که با یک مثال نقض ساده پاسخ داده می شود چرا که قبل از اقدام آن خبرگزاری مورد اشاره، سایت یاری نیوز که از رسانه های اصلی حامی موسوی بود در ساعت 12: 10 صبح روز انتخابات به نقل از سید محمد خاتمی، خبر پیروزی میرحسین موسوی در دور نخست انتخابات را مخابره نمود.
 
همچنین دیگر استدلال های مطهری از جمله حمایت اعضای شورای نگهبان از احمدی نژاد، اجازه ندادن به هاشمی برای دفاع از خود در تلوزیون و ... نیز در حالی مطرح می شود که هیچ کدام از این ادعاها اثبات کننده «دروغ بزرگ تقلب در انتخابات» نیست و در این میان میرحسین موسوی که در روز رای گیری نشست خبری برگزار کرده و قبل از اعلام رسمی شمارش آرا، از پیروزی قطعی خود سخن می گوید، باید پاسخگوی رفتارهای غیر منطقی و خسارت بارش باشد که با کدام منطق و استدلال به خاطر «توهم پیروزی» در انتخابات و «خودخواهی»، بزرگترین جشن دموکراسی تاریخ بعد از انقلاب را به آشوب کشاند و پای بسیاری از نامحرمان و دشمنان خارجی را به این موضوع باز کرد.
 
جالب آنکه اقای مطهری در بخش پایانی نامه اش می نویسد:
 
«کسانی که زحمتی برای انقلاب نکشیده‌اند یا لااقل شاهد زحمات انقلابیون اولیه از سال 42 تا پیروزی انقلاب اسلامی نبوده‌اند، اهمیت حل این مسئله را برای آینده انقلاب اسلامی درک نمی‌کنند و بر طبل تفرقه و حذف نیروهای انقلاب می‌کوبند و دائم دایره انقلاب را محدود می‌کنند. نباید این نقار و انشقاق ناخواسته و تحمیلی ادامه پیدا کند. باید ید واحد شویم و وحدت ملی را پشتوانه‌ای برای مذاکرات هسته‌ای و حل مشکلات اقتصادی قرار دهیم.»
 
این اظهارات نیز در حالی بیان شده است که بنا به گفته خود آقای مطهری، ایشان نه تنها سابقه انقلابی قابل توجه و خاصی ندارد بلکه در دوران دفاع مقدس و زمانی که خیلی از انقلابیون با تقدیم جان خود در دفاع از انقلاب مشغول نبرد با دشمن بودند، وی به تحصیل در دانشگاه مشغول بود.
 
همچنین مشخص نیست با کدام استدلال می توان اظهارات وی در دفاع از سران فتنه را «وحدت بخش» تفسیر کرد؟ آیا جز این است که دفاع از مجرمانی که حداقل 8 ماه کشور را دستخوش آشوب و ناامنی کردند اقدامی تفرقه افکن است؟ و آیا غیر از این است که برای حل مساله هسته ای و ایجاد وحدت ملی، قبل از هر چیز باید به گناهان کسانی رسیدگی کرد که با رفتارهای ننگین خود در سال 88 و ارسال پالس به دشمنان خارجی، آنها را برای ایستادگی در برابر حقوق ملت و وضع تحریم های جدید هسته ای و به اصطلاح حقوق بشر، جری تر کردند؟




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نگاهی به جریانی که هفت تیر بهانه‎اش بود برای تسویه حساب با هیات/
محمود کریمی را نشانه بگیر، امام حسین(ع) را بزن/ روایتی از پروژه خنثی سازی تاثیر اجتماعی چهره‏های محبوب و ارزشی

محمدرضا شهبازی؛ رجانیوز: بیش از یک هفته می‌شود که ماجرای تیراندازی حاج محمود کریمی در اتوبان شهید بابایی به مهمترین دغدغه برخی رسانه‌ها تبدیل شده است. انتشار اولیه خبر در یکی از سایتهای مسئله‌دار که سالهاست بین فعالیت و تعلیق دست و پا می‌زند خوراک خبری خوبی برای رسانه‌های ضد انقلاب و ضد دین درست کرد تا هر روز با آب و تاب بیشتری به این موضوع بپردازند.

به گزارش رجانیوز، در این چند روز به قدری اخبار ضد و نقیض در اینباره منتشر شده است که ارائه یک خلاصه چند خطی از آن اتفاق واقعاً کار سختی‌ست. اما به هر حال این ماجرا –لااقل از نظر حقوقی- با اعلام رضایت شاکی که ماشینش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود پایان یافته است. گفتگوی یکی از روزنامه‌های اصلاح طلب با این فرد هم که امروز منتشر شد می‌تواند آخرین مطلبی باشد که در اینباره چاپ شده است.

اما همین گفتگو هم نقاط ابهام زیادی دارد که باور آن را سخت می‌کند. تناقض در اعلام تاریخ اتفاق در صحبتهای فرد شاکی دیده می‌شود، اینکه او متوجه اصابت گلوله نشده باشد چندان منطقی نیست، اینکه به محض گزارش دادن به نیروی انتظامی خود آنها متوجه شوند که ضارب محمود کریمی بوده با عقل جور در نمی‌آید و مسائلی از این دست. اما جالب این است که همین گفتگوی شک برانگیز هم که در مقیاس بالایی در رسانه‌های فوق الذکر بازنشر شده است، اگر مبنای قضاوت قرار بگیرد عملاً خیلی از خبرسازی‌های قبلی آنها را زیر سوال می‌برد.

در این گفتگو سرنشینان خودروی حامل محمود کریمی، خانواده او ذکر شده است اما خود این رسانه‌ها در اخبار قبلی از همراهی او با یکی از دوستانش سخن به میان آورده بودند و حتی سعی داشتند بدین وسیله پای بابک زنجانی را هم به میان ماجرا بکشند! غرض اینکه اگر سلسله مطالب این چند روز را که در حمله به این مداح منتشر شده است، در کنار هم بگذاریم از میان خود آنها می‌توان تناقضات فراوانی یافت. اما این رسانه‌ها در کمال وقاحت بدون اشاره به این تناقض گویی‌های خود هر روز پرده دیگری از ماجرا را نمایش می‌دادند و اصلا هم از اینکه این حرفشان ممکن است حرف دیروزشان را نقش کند ابایی نداشتند.

محمود کریمی را نشانه بگیر، امام حسین(ع) را بزن

اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم خواهیم دید که اتفاقاً باید هم همینگونه می‌بود. یعنی این خیلی طبیعی‌ست که اتخاذ چنین رویکردی بیشتر به کمک آن رسانه‌ها می‌آمده است تا اینکه واقعاً در پی روشنگری یا احقاق حق مظلوم باشند. آنها دنبال داغ کردن موضوع بودند تا بتوانند از قبل آن به هدف خود برسند. هدفی که هر از گاهی از مسیری تازه در پی رسیدن به آن هستند: حمله به هیئات امام حسین(ع). و برای ایجاد این فضا نیازی به گفتن حقیقت نیست فقط باید تنور داغ بماند و فضا برای چسباندن مطالب بعدی آماده باشد.

این ادعا وقتی قوت می‌گیرد که می‌بینیم در همین چند روز و به همین بهانه اخبار حاشیه‌ای دیگری هم منتشر شده است. «داستان ارتباط مداح معروف با زن شوهردار» یکی از این دست اخبار است. انتشار انواع کاریکاتورها، طرح‌های گرافیکی، عکس این مداح با شخصیت‌های سیاسی و دینی، کشیدن پای دیگر مداحان به پوسترها و تحلیل‌ها و... در رسانه‌های رسمی و شبکه‌های اجتماعی در واقع حاصل آتش تهیه‌ای است که با همان خبر اولیه و شاخ و برگ دادنش بر سر فضای رسانه‌ای ریخته شده است.

 

 

این مطالب همانطور که در این چند روز دیده شد کم‌کم از اصل ماجرا فاصله گرفته و به سمت تخریب و هتک حرمت اصل هیئت و عزاداری پیش رفته است. چنین اخباری فقط در این فضا می‌توانند منتشر شوند و باز بدون اینکه صحت و سقمشان مورد توجه قرار گیرد، بهانه‌ای برای حمله به هیئات اباعبدالله شوند. و اتفاقا اینبار کسی هدف گرفته می‌شود که برنامه‌های محرمش بیشترین بازتاب را در میان عامه مردم داشته است و حضورش در برنامه‌های تلویزیونی -همچون شب چله- او را از یک چهره‌ محصور در جمع مستمعانی محدود و الزما مذهبی، به یک چهره محبوب در بین عموم خانواده‌های ایرانی تبدیل کرده است.

سناریوی هوشمندانه ولی دستمالی شده‌ایست. بالاخره مادحین یکی از ارکان هیئات هستند و زدن آنها می‌تواند به زدن خود هیئت –بعنوان قدیمی‌ترین، مردمی‌ترین و موثرترین پایگاه تزریق معرفت دینی در جامعه- بیانجامد. درست کردن اخبار حاشیه‌ای پیرامون روحانیونی که پایگاه مردمی دارند و از خطبای مشهور هیئات هستند هم هر از گاهی در همین راستا صورت می‌گیرد. انتشار بریده فیلمهای قدیمی از برخی سخنرانان و چهره‌های فکری مطرح در میان بدنه حزب الله نیز همچنین. و جالب اینکه برخی افراد و رسانه‌های ارزشی نیز بدون توجه به این مسئله بدیهی و بدون دقت در رسانه‌های شور گرفته در این میان، به همراهی با آنها می‌پردازند.

این حاشیه سازی ها را در سال های اخیر برای چهره هایی که خاستگاه مذهبی و انقلابی داشته اند و اتفاقا به تاثیرگذاری قابل ملاحظه اجتماعی هم دست یافته اند، بارها و بارها دیده و شنیده ایم. از رضا هلالی گرفته تا حسن عباسی و علیرضا افتخاری و علیرضا پناهیان و سعید قاسمی و حامد زمانی و وحید یامین پور تا سعید حدادیان و حاج منصور ارضی و حاج مهدی سلحشور و فرزاد جمشیدی و این اواخر علیرضا قزوه.

هر چند این حاشیه سازی و زردنگاری برای اینگونه چهره های دارای تاثیر اجتماعی، آنهم با هدف کاستن از نفوذ اجتماعی آنها، اولین بار صورت نگرفته و آخرین بار هم نخواهد بود، اما در دل خود یک حقیقت مهم را نهفته دارد که چهره ای مثل محمود کریمی، برای همه ایرانی ها و نه فقط مذهبی ها، آنقدر مهم و شناخته شده و تاثیر گذار هست، که یک مداح اهل بیت (ع) را به تیتر یک رسانه هایی تبدیل کند که هیچ نسبتی و با دین و دینداری که نداشته اند. و شاید راز این تخریب ها هم در هراس از قدرت بالای نفوذ اجتماعی و تاثیرگذاری محمود کریمی ها ریشه گرفته باشد.

 

 ماجرای اخیر هم مانند خیلی از اتفاقات از این دست باید مراحل قانونی را طی کند و اگر حقی از کسی پایمال شده، احقاق شود. این مهم بر عهده دستگاه قضاست. بنابراین این نوشته نیز در پی قضاوت درباره ماجرا نیست بلکه در صدد توجه دادن همه به اهداف جریانی است که با جدیت در این چند روز به رسانه‌ای کردن موضوع پرداخته است. جریانی که خود سوابقی کثیف در انجام انواع رذالت‌ها، شرارت‌ها و جنایتهای سیاسی، اعتقادی، اخلاقی و اقتصادی دارد و هر از گاهی با نشانه گرفتن یکی از چهره‌های مطرح در بدنه حزب الله، ماهیت و ریشه‌های این جریان را هدف می‌رود.

چقدر ساده اندیشی است که کسی فکر کند رسانه‌های منتسب به جریان‌های بدنام داخلی یا شبکه‌ها و سایتهای همجنس باز خارجی دلشان برای هیئت امام حسین (ع) سوخته است و اینطور دارند هروله خبری می‌کنند. آنچه آنها را به این حرکات واداشته، انتقاد از نهاد بزرگ و موثر هیات است که نه تنها بار پیروزی انقلاب را به گرده کشید، بلکه در ایام پس از انقلاب هم در بزنگاه ها به میدان آمد و در آخرین مرحله، در عاشورای 88 در مقابل فتنه ضد امام حسین(ع) ایستاد تا حماسه ای از جنس 9 دی شکل بگیرد.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مسکو «نقشه خاورمیانه» را تغییر می‌دهد
نویسنده عرب با استناد به گزارش مدیر امنیت فدرال روسیه مبنی بر حمایت عربستان از انفجارهای اخیر «ولگوگراد» روسیه، نوشت: «پوتین» در واکنش به گزارش مذکور، تروریست‌ها را تهدید کرده و ملتش را به تغییر نقشه خاورمیانه وعده داده است.
 «أحمد الشرقاوی» نویسنده و کارشناس مسائل سیاسی در مقاله‌ای که در پایگاه خبری و تحلیلی «پانوراما الشرق الاوسط» منتشر شد؛‌ نوشت: «الکساندر بورتینگوف» مدیر امنیت فدرال روسیه دوشنبه گذشته گزارش نهایی تحقیقات درباره انفجارهای اخیر ولگوگراد را به «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور روسیه تحویل داد. گزارش مذکور نشان می‌دهد که عامل یکی انفجارهای مذکور سرکرده یکی گروهک‌های مسلح فعال در سوریه بود و گروهک متبوعش مورد حمایت عربستان سعودی بوده است.
 
بر اساس گزارش مدیر امنیت فدرال روسیه، طراح و مجری انفجارهای اخیر روسیه همان گروه‌هایی هستند که به اجرای عملیات تروریستی و انفجارها در عراق و سوریه می‌پردازند. این گزارش بدون اینکه اسمی از عربستان بیاورد؛ ریاض را تلویحا عامل انفجارهای روسیه خوانده است.
 
رئیس جمهور روسیه نیز در واکنش به گزارش مذکور، تروریست‌ها را تهدید کرده و اعلام کرد: مدت زیادی به جنایتکاران مهلت نخواهم داد. پاسخ ما به زودی نقشه خاورمیانه را تغییر خواند داد. این موضوع وعده من به فرزندان روسیه بزرگ است.
 
موضع پوتین، سخن خطرناکی است که هیچ جای تفسیر و توضیح باقی نگذاشته است. از این سخنان فهمیده می‌شود که خرس زخمی بالاخره تصمیم گرفت ضربه سنگینی وارد کند. این ضربه تنها برای انتقام نیست، بلکه برای ریشه کنی تروریسم و تغییر نقشه همه منطقه خاورمیانه است. این بدین بمعنی است که کشورهای حامی تروریسم از جمله عربستان سعودی، قطر و اردن باید خود را به زودی برای دیدار با فرشتگان مرگ آماده سازند. آمریکا و یا فرانسه و دیگران نیز هیچ سودی به حالشان نخواهند داشت. زیرا پوتین هر کسی در مقابل مبارزه با تروریسم ایستادگی کند؛ را شریک عوامل تروریستی می‌‌داند. حال باید پرسید؛ چه کسی می تواند قیصر روسیه را از وفا به وعده‌ای که به ملتش داده منصرف سازد؟.
 
مسکو برای مبارزه با تروریسم، منتظر نتایج کنفرانس «ژنو2» نخواهد بود؛ بلکه بر اساس قطعنامه شماره 1373 شورای امنیت که بعد از انفجارهای 11 سپتامبر صادر شد؛ عمل خواهد کرد. بر اساس این قطعنامه «هر کشوری که با اموال، سلاح و غیره از تروریسم حمایت کند و تروریست‌ها را در آغوش بگیرد و یا به آنها اجازه عبور و مرور از مرزهایش را بدهد؛ به عنوان کشوری که از قوانین بین‌الملل سرپیچی کرده؛ شناخته می‌شود.
 
آمریکا بر اساس همین قطعنامه به منظور مبارزه علیه تروریسم به افغانستان و عراق حمله کرد و همچنان از هواپیماهای بدون سرنشین برای کشتن بیگناهان در پاکستان و یمن استفاده می‌کند... آیا آنچه که آمریکا حق خود (در مبارزه با تروریسم) می‌داند؛ نمی‌تواند حق دیگران باشد؟.
 
ایران، روسیه، عراق، سوریه و حزب الله لبنان برای مبارزه با تروریسم نیازی به کسب مجوز از کنفرانس «ژنو2» ندارند. این کشورها از مدت‌ها قبل به مبارزه با تروریسم برخاسته بودند ولی موضوع جدید، اتحاد محور مقاومت و روسیه برای راه‌اندازی نبرد بی امان است. هدف این نبرد عربستان سعودی، قطر و اردن به استثنای ترکیه است که آن به علت عضویتش در پیمان ناتوست ولی به هر حال آنکارا هزینه‌های رویکردهای خود را خواهد پرداخت... بنابراین در مقابل مواضع یکپارچه‌ای از سوی ایران، روسیه، سوریه و عراق در خصوص مجازات دادن حامیان تکفیری‌ها و تغییر نقشه خاورمیانه هستیم. مبارزه با تروریسم روند خود را طی می‌کند و نیازی به گفتمان جدید و یا تصمیم خاصی از کنفرانس ژنو2 و یا ژنو17 نیست.
 
نبردهای سوریه و عراق در مناطق نزدیک به مرزهای مشترک دو کشور، پیروزی‌های ارتش سوریه در درگیری‌های مناطق مختلف دیر الزور را در پی داشت. نبردهای ارتش‌های عراق و سوریه باعث محاصره افراد مسلح شده است. این نبردها به گفته منابع آگاه بعد از هماهنگی اطلاعاتی بین ارتش‌های دمشق و بغداد صورت گرفته است
 
این امر نشان می‌دهد که شرط بندی‌ها بر سر سرنگون کردن نظام‌های عراق و سوریه بر اساس میل و رغبت عربستان سعودی به شکست منجر شده است و این امر به نوبه خود نشان می‌دهد که عمر پادشاهی اردن معدود خواهد بود و شاید عربستان نیز به زودی به سرنوشت آن ملحق شود.
 
این امر همان معنی وعده پوتین درباره تغییر نقشه منطقه خاورمیانه و عملی ساختن آن از طریق هماهنگی امنیتی، اطلاعاتی و نظامی میدانی با گروه‌های محور مقاومت است. گروه‌هایی که به عنوان یک عضو یکپارچه عمل می‌کنند...بنابراین بایستی مقداری منتظر بمانیم و نتیجه آن را ببینیم.




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic