نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
راه دعوت جوانان به نماز از زبان استاد قرائتی

 تسنیم: حجت‌الاسلام محسن قرائتی دقایقی پیش در همایش ائمه جماعات و مسئولان فرهنگی و دینی صنعت آب و برق کشور در محل دانشگاه فرهنگیان مشهد، اظهار کرد: یک زمانی مثل امروز مردم عاشق دین نبوده‌اند اما باید توجه به قرآن و این کتاب آسمانی بیشتر شود.

وی افزود: باید نذر کنیم که قرآنی شویم چرا که تاکنون درصدی از قرآن را کشف نکرده و نشناخته‌ایم، اگر به دنبال اخلاق، سیاست و یا هر مسئله دیگر باشیم باید از قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) بهره بگیریم.
 
رئیس ستاد اقامه نماز کشور با تاکید بر اینکه باید مسئله نماز را جدی گرفت، گفت: باید این کتاب آسمانی را جدی گرفت و به دقت خواند و تفسیر کرد و بر مبنای آن بدانیم که هر اقدام و کاری باید در مسیر رضای خدا باشد.
 
قرائتی با بیان اینکه یکی از مسائل مهم در عرصه زندگی و به پاداشتن نماز مساجد است، گفت: از مساجد نباید غافل شویم و این سنگرها باید همواره فعال باشد.
 
وی با تشریح راه‌های دعوت نسل جوان به نماز تاکید کرد: در میان والدین نسل جوان موارد بسیاری را سراغ دارم که به دنبال راه‌هایی برای جذب نسل جوان به نماز و قرآن هستند، باید این سئوال را مطرح کرد که چگونه نسل جوان را به نماز دعوت کنیم.
 
رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: یک مسئله این است که در جوانان باید خشوع ایجاد شود، این یعنی حسی در آنها ایجاد شده که خود را خجالت‌مند خدا دانسته و نماز بخوانند، همچنین نعمت‌شماری نعمت‌های بی‌شمار خداوند یکی دیگر از راه‌هایی است که به واسطه آن می‌توانیم نسل جوان را نسبت به خدا، نماز و احیای این سنت مقدس جذب کنیم چرا‌که تمامی کمال‌ها در نماز تجلی پیدا می‌کند.




نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

همزمان با تاکید رییس جمهور بر لزوم امکان نقد آزادانه صورت گرفت؛ برخورد شدید دولت با سه رسانه منتقد تنها 6 ماه پس از روی کار آمدن دولت جدید/ هفته نامه یالثارات توقیف و پرونده وطن امروز و 9 دی به مراجع قضایی ارسال شد

گروه سیاسی- رجانیوز: «انتقاد به نفع ما است، بگذاریم جامعه باز و آزاد باشد» این جمله ای است که دکتر حسن روحانی امروز در جمع استانداران سراسر کشور بیان کرد و از لزوم توجه بیشتر به آزادی بیان و انتقاد مردم به مسئولان سخن گفت.

به گزارش رجانیوز، این البته اولین باری نیست که رییس جمهور از لزوم نقد دولت و مسئولان صحبت می کند، چرا که پیش از این نیز به کرات این مساله توسط آقای روحانی مطرح شده بود، از جمله در ارائه گزارش صد روزه تلوزیونی که بر لزوم نقد رسانه ها و مردم از دولت تاکید کرده بود اما بلافاصله گفت البته رفتار رسانه ملی با دولت جدید مانند رفتارش با روزهای آخر دولت قبلی است! 

با همه این اوصاف و علیرغم تاکیدات و شعارهای دولت جدید مبنی بر لزوم حفظ آزادی بیان،امروز جلسه هیئت نظارت بر مطبوعات (زیر نظر وزارت ارشاد) برگزار شد و در نهایت تعدادی از نشریات منتقد دولت یازدهم مورد برخورد قرار گرفتند.

بر اساس تصمیم این هیئت، هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام توقیف و  روزنامه وطن امروز و هفته نامه 9 دی نیز ضمن دریافت تذکر، پرونده شان به مراجع قضایی ارسال گردید.

این در حالی است که طی ماه های گذشته نیز بسیاری از انتقادات منطقی به دولت یازدهم، توسط رسانه های پرشمار حامی دولت شنیده نشده و با برچسب افراط گرایی و دوری از اعتدال! به حاشیه رانده شده است.

این روند تا آنجایی پیش رفت که چندی قبل حجه الاسلام خاتمی امام جمعه موقت تهران نیز به انتقاد از این مساله پرداخت و با «خفقان رسانه ای» نامیدن اقدامات حامیان دولت در این باره، گفت:  «منتقدان باید منصف باشند و مسئولان محترم نیز آغوش را باید باز کنند و به رسانه‌های مربوط به خودشان بگویند خفقان رسانه‌ای به وجود نیاورند و اگر کسانی انتقادی کردند، به آنها افراطی نگویند. این افراطی گفتن به معنای ایجاد خفقان رسانه‌ای است و القای اینکه معتدل کسانی هستند که دائم به‌به می‌گویند. دولت محترم که آغوش خود را برای پذیرش نقد‌های منصفانه باز کرده است به گونه‌ای رسانه‌های علاقمند خود را ساماندهی کند که نقد به درستی انجام شود و شخصیت منتقد نباید هتک شود.»

گفتنی است در حال حاضر نزدیک به 20 روزنامه و نشریه مکتوب از جمله ایران، اعتماد، شرق، جمهوری اسلامی، آفتاب یزد، ابتکار، مردم سالاری، قانون، فرهیختگان، اسرار، خورشید، شهروند، ستاره صبح، آرمان، مهرنامه، آسمان، تجربه و ... به همراه تعداد قابل توجهی از سایت های اینترنتی مشغول حمایت از دولت جدید هستند اما در مقابل منتقدان دولت که با تعداد بسیار کمی از نشریات مکتوب، رویکرد منتقدانه ای نسبت به عملکرد دولت دارند، تحت فشارهای مختلف بوده که توقیف هفته نامه یالثارات و تذکر و ارجاع پرونده های وطن امروز و 9 دی به مراجع قضایی را باید از همین منظر تفسیر کرد.

هرچند اعلام این احکام ساعتی پس از دریافت کارت زرد مجلس توسط وزیر ارشاد آنهم بدلیل بی تفاوتی در قبال ترویج اباحی گری حاوی پیامهای قابل تاملی است، اما این اقدام به عنوان یک نقطه سیاه در کارنامه حسین انتطامی، که با ادعای نمایندگی جامعه مطبوعاتی کشور سکان معاونت مطبوعاتی را به دست گرفت ثبت خواهد شد تا روشن شود که معاون جدید، همچون مشی رسانه ایش، در رویکرد مدیریتی خود نیز برخورد با جریانات و رسانه های انقلابی و منتقد را در دستور و اولویت کاری خود دارد





نوع مطلب : سیاسی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پوپولیسم رسانه‌ای نزدیک به دولت و آواز دلفین‌ها

 خبرنامه دانشجویان ایران: رضا کردلو*قرار  است 1.8 کیلو روغن، 4 کیلو مرغ،10 کیلو برنج،800گرم پنیر و 1.8 کیلو تخم مرغ به ازای هر نفر بین مردم، توزیع شود و این در حالی است که وزیر صنعت تاکید کرد اینها قرار نیست جایگزین یارانه ها شود.

فارغ از درستی یا نادرستی سیاست های توزیع یارانه نقدی و حالا، هم یارانه نقدی و هم یارانه کالایی، اما رفتار دوگانه حامیان دولت -که البته پیش از این مخالف دولت قبلی بوده اند- در این خصوص جالب توجه است.

رسانه هایی که این بار با آب و تاب به تعریف و تمجید از این طرح پرداخته اند، چندی پیش و در ایام آغاز طرح یارانه نقدی سیاست دیگری را در پیش گرفته بودند.

اردیبهشت سال 87 مسیح علی نژاد خبرنگار فراری روزنامه حزب مهدی کروبی یادداشتی با عنوان «آواز دلفین ها» منتشر کرد و پس از آن رسانه های هم سو –که این روزها موافق و حامی طرح سبد کالا شده اند-  به انتشار آن پرداختند.

نویسنده «آواز دلفین ها» با مقایسه توهین آمیز مردم با حیوانات سیركى كه آنها را در سفر تفریحى به جزیره كیش دیده است، به صداى آنها در هنگام دریافت غذا اشاره كرده كه «سمفونى گرسنگى و گردن كجى و گدایى و گریه است» و حمایت عاطفى مردم از احمدى نژاد را در سفرهاى استانى، از همین جنس و حلقه پرشور مردمى به دور رئیس جمهورشان را همانند «جمع شدن حیوانات گرسنه به گرد جوانى متكبر» تعبیر كرده است كه «از شدت فقر به لقمه اى اندك راضى گردیده اند»!

نویسنده این نوشتار موهن كه تا چندى پیش به دعوت رسانه هاى انگلیسى به این كشور رفته و مدت مدیدى یادداشت هایش براى ارگان اعتماد ملى را از لندن ارسال مى نمود، در این نوشته همچنین با افزودن به توهین هایش به مردمى كه به زعم وى از دانشگاهیان و نخبگان در میانشان یافت نمى شود(!) توهین هاى مكررى نیز به رئیس جمهور روا داشت كه: «در این رهگذر نیز چه بسا فضایى حاصل مى شود كه در بزنگاه هاى انتخاباتى وعده هاى چرب ترى مانند پرداخت مستقیم یارانه ها به مردم، جمعیتى را بیشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زیربنایى كشور به وجد مى آورد.»

نوشته منتشر شده در ارگان این حزب دوم خردادى، رفتارشناسى اصلاح طلبان در انتقام از ملت را تسهیل مى كند. هواداران افراطى دوم خرداد در بیان این گونه اظهارنظرها و اهانت ها به ملت البته پیش از این هم سابقه داشتند، چنان كه یك نماینده افراطى مجلس ششم نیز در اهانتى مشابه به ملت ایران و محرومین، آنان را انسان هاى گرسنه اى دانسته بود كه براى «مرگ موش كوپنى» هم به صف مى ایستند!

اما آنچه مایه تعجب همگان است این که به نظر می رسد این روزها کلا پوپولیسم خوب داریم و پوپولیسم بد، گدا پروری خوب داریم و گدا پروری بد، افشاگری خوب داریم و افشاگری بد، انتخابات خوب داریم و انتخابات بد، فیلترینگ خوب داریم و فیلترینگ بد، استکبار خوب داریم و استکبار بد و مردم خوب داریم و مردم بد؛ و کلا اگر سود و نفع این ها به نفع قبیله ی سیاسی همسو با ما باشد خوب و اگر نباشد بد است.

اگر میرحسین موسوی رای نیاورد تقلب شده و مردم باید به خیابان ها بریزند و اگر آقای روحانی رئیس جمهور شود دموکراتیک ترین انتخاباتها برگزار شده است.

اگر یارانه نقدی را رئیس جمهور قبلی بدهد گداپروری است و مجازیم برایش یادداشت آواز دلفین ها برایش بنویسیم ولی اگر شخص دیگری «یارانه نقدی+سبد کالایی» بدهد باید یادداشت تعریف و تمجید بنویسیم.

اگر امیر قطر با دمپایی به ملاقات رئیس جمهور قبلی بیاید توهین به ملت ایران بوده است ولی اگر رئیس هیات پارلمانی اروپایی کوچکترین آداب دیپلماسی را مقابل آقای هاشمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام رعایت نکند، بی احترامی و توهین نیست و کلا منتقدان افراطی اند!

اگر سیب زمینی توزیع شود گداپروری و عوام فریبی و تخلف انتخاباتی است ولی اگر تخم مرغ توزیع شود خیر...

اگر مردم پای صندوق های رای به ما رای دهند نوردیده اند ولی اگر مخالف سیاست های هسته ای اظهار نظر کنند لبو فروش و راننده تاکسی حق ندارند که حرفی بزنند.

فی الحال در این وانفسای "خوب،بد، زشت" همه باید به خدا پناه ببریم.

*عضو شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://h-shad.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=110:1391-05-23-13-15-54&catid=36:1391-05-13-11-35-49&Itemid=70
-----------------
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-25930.html
-----------------
با نام خدا
وَ الذینَ هُم لِفُروجِهِم حافِظونَ اِلّا عَلی اَزواجِهِم اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُم فَاِنَّهُم غَیرُمَلومینَ فَمَنِ ابْتَغَی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ العادُونَ (المعارج، 29و 30و 31)
مؤمنان کسانی هستند که دامان خود را از آلوده شدن به بی‌عفتی حفظ می‌کنند، مگر نسبت به همسرانشان که در این صورت هیچ سرزنشی متوجه آنان نیست. و کسانی که در پیِ راهی جز این هسـتند، تجـاوزگرند.

پیش‌گفتار
شهوت و میل جنسی، غریزه‌ای است كه در طبیعت همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و خداوند حكیم این غریزه را به عنوان نعمتی باارزش به انسان‌ها عطا فرموده است.
ما در مقام بیان اهداف و فوائد این نعمت الهی نیستیم كه بررسی این موضوع، خود به كتابی مستقل نیازمند است و در این كتاب‌چه نمی‌گنجد. آن‌چه مسلم است این است كه غریزه‌ی میل جنسی مانند سایر غرایز، حدود و احكامی دارد و این غریزه در صورتی مفید خواهد بود كه در جای خود قرار گیرد و حدود و احكام آن رعایت شود وگرنه، افراط و تفریط و استفاده‌ی نامناسب از آن، نه تنها مفید نخواهد بود، كه زندگی انسان را دچار اختلال و آشفتگی خواهد كرد.
از جمله انحرافات جنسی و شاید بزرگ‌ترین آن‌ها، خوداِرضایی (استمنا، جلق زدن) است كه متأسفانه تعداد تأسف‌باری از جوانان، دانسته یا نادانسته به آن مبتلا هستند.
آن‌چه پیش رو دارید، حكایت سرگذشت جوانی است كه ناآگاهانه پای در این باتلاق مرگبار گذاشته، تا مرز هلاكت پیش رفته است؛ ولی به لطف و فضل الهی از این ورطه، جان سالم به در برده و رهایی یافته است.
این داستان كاملاً واقعی است و نگارنده بعد از شنیدن قصه از زبان خود ایشان، گفته‌های او را بدون كم و كاست به صورت داستان، مرتب و منظم كرده‌ام.
دلیل راست و واقعی بودن این داستان هم این است كه هیچ دلیل و انگیزه‌ای برای دروغ گفتن و دروغ نوشتن درباره‌ی این موضوع (زیان‌های خودارضایی) وجود ندارد.
امیدواریم جوانان پاك كه بحمد الله به این زشتی آلوده نشده‌اند، با خواندن این داستان عبرت بگیرند و هرگز نزدیك این باتلاق تاریك و شوم نشوند. و نیز كسانی كه بر اثر جهل و گمراهی قدم در این باتلاق نهاده، خود را آلوده كرده‌اند، به زیان‌ها و عواقب این كار پی‌ببرند و از سرگذشت قهرمان این داستان عبرت گرفته، برای رهایی تلاش كنند و خود و هستی خود را نجات بدهند.
24 شهریور سال 1382
حامد شاد ـ قم

اهل مسجد و نماز نبود. لات و لاابالی بود و با ارازل و اوباش می‌گشت. از كارهای خلاف و انحرافاتش اطلاع دقیق نداشتم ولی روی هم رفته، آدم نادرستی در نظرم جلوه می‌كرد، تا این‌كه...

چند وقتی بود كه به مسجد می‌آمد و نماز هم می‌خواند. بعضی‌ها گه‌گاه برای تفنّن و تنوّع به مسجد می‌روند و شاید نمازی هم بخوانند ولی این كار، هدفمند نیست و نمی‌توان روی آن حساب كرد؛ ولی احساس می‌كردم مسجد آمدن و نماز خواندن او این‌گونه نیست، مخصوصاً شبی كه دیدم بعد از نماز، ایستاده و دستانش را بلند كرده و بی‌تكلف و با تمام وجود دعا می‌كرد. گویا حاجت بسیار مهمی داشت. این‌جا بود كه كنجكاو شدم و با خود گفتم: این تغییر و تحول حتماً سببی و باعثی دارد، از این رو باعث این امر را از خودش پرسیدم. گفت: بعد از نماز برایت مفصلاً توضیح می‌دهم و بی‌شك تعجب خواهی كرد.
بعد از نماز از مسجد خارج شدیم و قدم زنان در خیابان، سر صحبت را باز كردیم، او گفت:

اولین قدم در باتلاق
در دوران نوجوانی پسر خوب و باادبی بودم؛ نماز هم می‌خواندم؛ ولی در همان اوائل به علت رفاقت با اشخاص نااهل و منحرف كه نماز خواندن مرا مسخره می‌كردند و مرا با متلك‌ها و جملات سخریه‌آمیز تحقیر می‌كردند، كم‌كم از نماز و خوبی‌ها بریدم و من هم شدم مثل آن‌ها.
رفقایم كه معمولاً از من بزرگ‌تر بودند، انحرافات فراوانی داشتند، که یکی از آن‌ها انحراف جنسی بود. آن‌ها جلق می‌زدند و هی از آن دم می‌زدند و...
من هم در آن اوایل (سال دوم راهنمایی) برای این كه پیش آن‌ها كم نیاورم و خودی نشان بدهم، ادعای این كار را می‌كردم كه من هم آره، ولی در واقع این كاره نبودم و از آن می‌ترسیدم. یك روز عكس مبتذلی به دستم افتاد، آن را نزد یكی از رفقای این كاره‌ام بردم، او خوشحال شده، مرا به جلق زدن تشویق كرد، ولی من امتناع كردم، او لحن خود را عوض كرد و شروع كرد به طعنه زدن كه «تو اصلاً بچه‌ای و عرضه‌ی این كار را نداری! تو اصلا مرد نیستی! تو زنی!»
این حالت بر من گران آمد و بعد از برگشتن به خانه، همان شب، اولین لكه‌ی سیاهی را بر لوح سفید روحم رسم كردم و طعم این عمل در كامم لذت‌بخش آمد.

فرو رفتن در باتلاق
حادثه‌ای جدید در زندگیم رخ داده بود. احساسی داشتم كه در گذشته نداشتم. لذتی را چشیده بودم كه قبلاً مثل آن را نچشیده بودم. احساس می‌كردم بزرگ شده‌ام. به عزتی رسیده بودم كه با آن، تمام مسخره كردن‌ها و تحقیرها و سرافكندگی‌ها رفته بود. در میدانی قدم نهاده بودم كه سرانجامِ كار را نمی‌دانستم. به جز لذتی كه در تن و افتخاری كه در روح احساس می‌كردم چیز دیگری را نمی‌دیدم.
جلق زدن و بازی با آلت و رسیدن به آن لذت افسون‌گر شده بود كار روزانه‌ی من. در اوایل هر روز یكی دو بار، بعد از یكی دو سال، به یكی دو بار قناعت نكردم و تا سه چهار بار در روز این كار را انجام می‌دادم. هرچه بر سابقه‌ی این كار افزوده می‌شد شهوتم حریص‌تر می‌شد تا این‌كه پس از شش هفت سال، كاملاً به این كار معتاد شده بودم و هر روز حداقل، هشت نُه بار خودم را ارضا می‌كردم و گاه اتفاق می‌افتاد كه این رقم به پانزده بار در روز می‌رسید.
با دیدن عكس و صحنه‌ی مبتذلی، با نگاه به زنان و دختران مردم، خلاصه با كوچك‌ترین عاملی، شهوتم تحریك می‌شد و مرا دست و پا بسته به دنبال خود می‌كشید و بعد از لذت و مستی آخر كار ـ‌كه چند لحظه بیش‌تر طول نمی‌كشید‌ـ سست و حیرت زده و پشیمان و غرق در احساس پوچی و زشتی و كثافت، می‌نشستم و به خود نگاه می‌كردم و چیزی نمی‌دیدم...
هرچه می‌گذشت روحم ضعیف‌تر و جسمم ناتوان‌تر می‌شد. من نادان كه نمی‌دانستم چه بلایی بر سر خود می‌آورم حدود شش سال پس از ابتلا به این عمل بود كه تازه فهمیدم این همه بیچارگی و بیماری كه دامن‌گیر روح و جسم من شده از عوارض خودارضایی است و زمانی سرم به سنگ خورد كه دیگر كار از كار گذشته بود.
هستی‌ام را باخته بودم؛ سلامتی‌ام را؛ نشاط و شادابی‌ام را؛ شده بودم مثل گلی كه بر اثر آفات و نبودن آب، خشكِ خشك شده باشد كه دیگر هیچ امیدی به بهبودی آن نیست. در یك كلام: دیگر مرده بودم.
عوارض و گرفتاری‌هایی كه مرا در خود فرو برده بودند به این شرح است:
عوارض جسمی:
ـ بدنم سست شده بود و قدرت بدنیم از دست رفته بود.
ـ دچار كند ذهنی شده بودم و حافظه‌ام از كار افتاده بود.
ـ مثل افراد معتاد تمام بدنم درد می‌كرد.
ـ كم‌اشتها و لاغر شده بودم.
ـ گاه چشمانم مثل رعد و برقِ سریع و پشت سر هم، تیر می‌كشید و تصویر را تار و گاه تاریک می‌دیدم (نصف تصویر را نمی‌دیدم).
ـ زیر چشمانم گود شده بود.
ـ دستگاه تنفسیم مختل شده بود.
ـ دچار پوكی استخوان شده بودم و درد شدیدی را در استخوان‌هایم احساس می‌كردم.
ـ مفصل‌های دست و پا و گردنم هنگام حركت دادن، خیلی زیاد صدا می‌دادند.
ـ درد شدیدی در ناحیه‌ی كمر و ستون فقرات احساس می‌كردم.
ـ حس شنوایی‌ام كاهش یافته بود.
ـ و هنگام خواب با شنیدن صدا ـ‌هرچند آرام (مثل صدای در)‌ـ گویا كه صدای مهیبی را شنیده باشم، بر من شوك وارد می‌شد.
ـ در هنگام دعوا و مشاجره به شدت دچار لرزش و اضطراب می‌شدم.
ـ زبانم لكنت گرفته بود.
ـ ریتم ضربان قلبم شدیداً به هم خورده بود؛ به گونه‌ای كه گاه چند لحظه می‌ایستاد و دوباره می‌زد و گاه به مدت تقریباً ده ثانیه، خیلی تند می‌زد.
ـ سمت چپ بدنم از سر تا پا بی‌حس شده بود.
ـ در خواب بیش از حد محتلم می‌شدم (بی‌اختیار از من منی بیرون می‌آمد).
ـ در اثر گرمای هوا شدیداً بی‌حال می‌شدم و تمایل شدیدی به خوابیدن پیدا می‌كردم.
ـ زیر قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌كرد.
ـ عضلات كف پا و پشتم (بالای كمرم) منقبض و جمع می‌شد.
ـ به دیسك كمر مبتلا شده بودم.
ـ پوست صورتم چروك شده بود و دائماً پوست دماغ و صورتم می‌ریخت.
ـ شكمم خیلی نفخ می‌كرد.
ـ دستگاه گوارشی‌ام مختل شده، گاهی دچار اسهال و گاهی به یبوست مبتلا می‌شدم.
ـ بین باسن‌هایم جوش‌هایی شبیه میخچه درآمده بود كه درد داشت و هنگام نشستن مرا اذیت می‌كرد.
ـ شكمم درد می‌كرد و زیر نافم در دو طرف بالای آلت، فرو رفته بود.
ـ موی سرم دچار ریزش شده بود.
ـ موقع خواب سرم گیج می‌رفت و احساس می‌كردم به دور خود می‌چرخم.
ـ كمرم فرو رفته بود و شكمم جلو آمده بود.
ـ معده‌ام به شدت درد می‌كرد و احساس می‌كردم به شدت فشرده می‌شود.
ـ حالت تهوّع به من دست می‌داد.
ـ خیلی دچار قولنج می‌شدم.
ـ احساس می‌كردم ویتامین‌های بدنم از بین می‌روند و مقاومت بدنم در برابر بیماری‌ها كم شده بود و زود مریض می‌شدم.
ـ قسمتی از آلتم سوزش داشت و به شدت می‌خارید.
ـ بین بیضه‌ها و باسن‌هایم تیر می‌كشید و درد می‌کرد.
ـ بین بیضه‌هایم چیزی آویزان شبیه كیسه درآمده بود.
ـ آلتم مكرر و بدون كنترل به حالت نعوظ در می‌آمد.
ـ بیضه‌هایم ورم كرده بود.
ـ هیچ تمایلی به ازدواج نداشتم و در اواخر، به كلّی، لذت شهوت را از دست داده بودم.
ـ آلت تناسلیم بی‌احساس شده بود و سوراخ آن گشاد شده بود.
ـ منی بدون كنترل و سریع، اِنزال می‌شد و مثل آب، رقیق شده بود كه قطعه‌های لخته شده‌ی زرد رنگ را با خود به همراه داشت.
ـ دچار كم‌خونی شده بودم.
ـ در هنگام راه رفتن ناخودآگاه، زانوهایم به جلو خم می‌شد و احتمال زمین خوردن زیاد بود.
ـ گاه حالت غشوه و بی‌هوشی به من دست می‌داد.
ـ نمی‌توانستم در یك جا ثابت بنشینم و دائماً تكان می‌خوردم.

عوارض روحی:
ـ بی‌حال و خسته و تنبل بودم و حتی حوصله‌ی سلام دادن نداشتم و نمی‌دادم.
ـ تنفر و كینه‌ای از خانواده‌ی خود در دلم به وجود آمده بود.
ـ بی‌غیرت شده بودم و حتی نسبت به نوامیس خود بی‌خیال بودم.
ـ دچار پوچ‌گرایی شده بودم و همه چیز را پوچ و بی‌خود می‌پنداشتم.
ـ گاه هوس خودكشی به سرم می‌زد.
ـ بدون دلیل و بیش از حد قهقهه می‌زدم.
ـ خیلی شوخی می‌كردم و بی‌سبب فحش می‌دادم.
ـ خدا و پیامبر و ائمه را انكار می‌كردم و معاذ الله به آنان فحش می‌دادم.
ـ گاه خود را و گاه بعضی از حیوانات را خدا می‌دانستم.
ـ نسبت به كار و تحصیل كاملاً بی‌رغبت شده بودم.
ـ دائماً اضطراب و ترس از عاقبت، مرا در بر گرفته بود.
شخصیت خود را از دست داده بودم و دچار خودكم‌بینی شده بودم.
ـ پر از غم و غصه بودم و از همه ناراضی بودم و گِله داشتم.
ـ همه چیز را مسخره می‌كردم و به هیچ كس و هیچ چیز احترام نمی‌گذاشتم.
ـ عزلت‌طلب و گوشه‌نشین بودم و از جمع فرار می‌كردم.
ـ به ناامیدی فرساینده‌ای مبتلا شده بودم.
ـ اراده‌ام شدیداً ضعیف شده بود.
ـ دچار اختلال اعصاب شده بودم و اعصابم سریعاً تحریك می‌شد؛ به گونه‌ای كه از تماشای تلوزیون می‌ترسیدم و از شنیدن موسیقی‌های شاد اجتناب می‌كردم و به نوارهای غمگین پناه می‌بردم.
ـ به تعهدات و قول‌هایی كه به رفقا می‌دادم پایبند نبودم.
ـ حرف كسی را قبول نمی‌كردم و كاملاً خودرأی بودم.
ـ پول و مال را بی‌ارزش و پوچ می‌دانستم.
ـ كابوس‌ها و خواب‌های بد روحم را مثل خوره می‌خورد.
ـ بی‌صبر و كم‌طاقت بودم.
ـ خیلی ادعا می‌كردم ولی در عمل بی‌عرضه بودم.
ـ از سر و صدا بیزار بودم و نمی‌توانستم آن را تحمل كنم.
ـ برای تفكر یا حساب كردن نمی‌توانستم تمركز كنم.
ـ به جز شهوت و اسباب آن به چیز دیگری نمی‌اندیشیدم.
ـ شب و تاریكی را به همه چیز ترجیح می‌دادم.
ـ شدیداً خودخواه بودم و می‌خواستم به همه چیز تسلط داشته باشم.
ـ از لحاظ روانی دچار اختلال شده بودم و همه‌ی مسائل را با هم قاطی می‌كردم؛ مثلاً وقتی به من می‌گفتند: پیراهنت را در بیاور من شلوارم را در می‌آوردم. به یاد دارم كه روزی در یك فروشگاه، مادرم به من گفت كه روی صندلی بنشینم ولی من كه می‌خواستم به حرف مادرم عمل كنم، صندلی را پرت كردم و روی زمین نشستم. باز در همان فروشگاه داشتم برچسب شیشه را بدون دلیل می‌كندم.
ـ اجنه و شیاطین مرا خیلی اذیت می‌كردند؛ بعضی شب‌ها می‌دیدم و می‌شنیدم كه شیطان مرا نوازش و دلجویی می‌كند و مرا با القابی مثل: پسرم، رفیقم، خطاب می‌كند و می‌گوید: «نترس! من پشتیبان توام» و من خیلی از این حالت می‌ترسیدم.
ـ شب‌ها فقط دو سه ساعت را می‌توانستم به آرامی بخوابم و بقیه‌ی شب و تمام روز را در ناآرامی و توهم‌ها و تخیّل‌ها غوطه‌ور بودم و نمی‌توانستم ذهن خود را كنترل كنم.
ـ دین و عقاید مذهبی را به‌كلی انكار می‌كردم و ایمانم از بین رفته بود.

خلاصه این‌كه روح و جسمم در اثر خودارضایی پژمرده می‌شد و تحلیل می‌رفت و من تمام هستیم را كم‌كم از دست می‌دادم و با پای خود به آغوش مرگی ذلت‌بار و ننگین می‌رفتم...

هشیاری و تلاش برای رهایی
ابتدا كه قدم در این باتلاق مرگ‌بار گذاشتم، چیزی از ضرر‌های آن نمی‌دانستم و هم‌چنین نمی‌دانستم كه یكی از گناهان كبیره است.
حدود چهار سال ازآلودگیم به این گناه گذشته بود كه یكی از رفقا گفت: این عمل، گناه بزرگی است و چنین است و چنان، لذا توبه كردم و آن را ترك كردم؛ ولی این توبه خیلی طول نكشید و نتوانستم بیش از ده روز بر شهوت خود غلبه كنم.
بعد از مدتی كتاب ‌«جوانان چرا؟» به دستم رسید، كتاب خوب و مفیدی بود و در من اثر گذاشت و باز این كار را ترك كردم ولی از یك طرف بی‌عرضگی و ضعف اراده‌ی خودم و از طرف دیگر وسوسه‌ها و حرف‌های رفقا باعث شد كه این توبه بیش از پانزده، بیست روز دوام نیاورد و دوباره همان آش بود و همان كاسه.
بعد از مدتی احساس كردم قلبم دچار اختلال شده و گاهی وقت‌ها به مدت تقریباً ده ثانیه خیلی سریع می‌زد و این امر مرا نگران كرده بود؛ لذا به پزشك مراجعه كردم ولی مداوای او اثر نكرد.
یك سال بعد كه فصل تابستان بود و خبری از درس و مدرسه نبود با خود گفتم: بروم و مشغول كاری شوم شاید كار كردن مرا از این عادت زشت باز بدارد. از این رو مشغول كارگری و عملگی شدم؛ ولی به علت درد شدیدی كه در استخوانِ مچ دست و كمر داشتم نتوانستم بیش از پانزده روز ادامه بدهم و دست از كار كشیدم.
تابستان گذشت و و وقت درس و مدرسه شد. در كنار درس و مدرسه به ورزش روی آوردم تا شاید كمكم كند؛ ولی نتیجه‌ای نمی‌دیدم.
بعد از سال تحصیلی كه دوباره فصل تابستان بود، برای مداوای دردم دوباره به كار مشغول شدم ولی درد شدید كمر دوباره به سراغم آمد و این بار، ناراحتی قلبی و خواب آلودگیِ مفرط نیز اضافه شد و همه با هم دست به دست هم دادند و نگذاشتند كارم را بیش از یك هفته ادامه بدهم.
درس و مدرسه را رها كردم و بارها به ورزش و كار كردن پناه بردم؛ ولی كار و ورزش اثر كمی داشتند و نمی‌توانستند به كلی مانع شوند.
روزی كه تازه مشغول كاری شده بودم، احساس كردم كه سرم گیج می‌رود. به شدت بی‌حال شده بودم و در درون خود احساس حرارت و گرما می‌كردم؛ لذا بعد از روز دوم، كار را رها كردم.
بار دیگر، در این اواخر (سال هشتم ابتلا) دوباره به كار مشغول شدم؛ ولی به دلیل اختلالات روحی و ناراحتی‌های قلبی و حواس‌پرتی و خنده‌های بی‌مورد و... نتوانستم بیش از یك روز و نصفی ادامه بدهم.
دیگر از كار افتادم و در خانه بستری شدم؛ تقریباً به مدت چهل روز.
در خلال این سال‌ها چندین بار به پزشك مراجعه كردم ولی دستورات و داروهای آنان افاقه نمی‌كرد؛ آخر، خانه‌ی من از پای‌بست ویران بود و قرص و شربت نمی‌توانست كاری بكند!
برای آخرین بار به روان‌پزشك مراجعه كردم كه بعد از معاینه دستوراتی به من داد و گفت كه بعد از یك هفته دوباره نزدش بروم؛ ولی من به او و دستوراتش اعتنایی نكردم و به جای این‌كه دوباره به نزد او بروم، راه مشهد الرضا علیه‌السلام را در پیش گرفتم، به امید آن‌كه این طبیب مرا شفا بدهد و از باتلاق شهوت نجاتم دهد.
یك هفته‌ای در مشهد بودم، عاجزانه از امام رضا (علیه السلام) شفا می‌خواستم. از نظر روحی و جسمی كاملاً به هم ریخته بودم؛ دیوانه شده بودم. شیطان و نفس در آن‌جا هم رهایم نمی‌كردند و مرا تحریك می‌كردند كه به زنان نگاه كن، ولی من به احترام امام نگاه نمی‌كردم.
از مشهد برگشتیم، هنوز اثری از شفا و نجات نبود. من كه دیگر درمانده و مضطر شده بودم، به همراه رفیقم كه او هم هم‌درد من بود، نامه‌ای برای خدا نوشتیم و به رودخانه‌ای انداختیم.
متن نامه تا جایی كه به خاطر دارم این‌گونه بود:
«بسم الله الرحمان الرحیم
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان
با عرض سلام به خدمت خداوند متعال و بخشنده كه مردگان را زنده می‌كند. غرض از نوشتن این نامه این بود كه به داد این بندگان نجس و حقیر خود برسی. ما دچار گناه بزرگی شده‌ایم و تنها كسی كه ما را از این باتلاق نجات می‌دهد تو هستی.
با تشكر ـ بندگان سگ تو: فلانی و فلانی.»
یك طرف پاكت نوشتیم:
«برسد به دست خداوند متعال كه مردگان را زنده می‌كند.»
و طرف دیگر:
«از طرف بندگان نجس و حقیر پروردگار: فلانی و فلانی»

به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب


نوع مطلب : سبك زندگی اسلامی، معرفی کتاب های خارق العاده، دین و زندگی، مقالات، 
برچسب ها : خودارضایی، شهوت، جنسی،
لینک های مرتبط :
[تصویر: _1606_1580_1575_1578_1740_1705_1601_1585_1583_.jpg]



نوع مطلب : خبرها، دین و زندگی، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/10/8 :: نویسنده : مسعود موسوی
حماسه مردمی 9 دی گرامی باد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات