تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب هالیوود و رسانه های صهیونیستی
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
گفتگویی پرتیتر با تهیه‎کننده آمریکایی سریال‎‎های «24» و «هوملند»
از پیگیری تحلیل‌های حسن عباسی تا تهیه یك آلبوم از لبخندهای ظریف به جان كری/دستور اوباما برای حمایت سیا و پنتاگون از ساخت «هوملند»/ اصرار داشتیم در «24» نام رئیس‎جمهور ایران حسن باشد

 گروه فرهنگی - رجانیوز: سریال «هوملند»(میهن) از سریال‌های سیاسی جدید آمریكایی‌ست كه به خاطر ارتباط مستقیم داستانش با ایران و ارجاعات فراوان سیاسی‌ش به شخصیت‌های واقعی بازخورد فراوانی را در رسانه‌های ایران یافت و بسیار مورد بحث واقع شد.

به گزارش رجانیوز، هفته‌نامه «پنجره» در شماره جدید خود مصاحبه‌ای را با «هاوارد گوردون» كه تهیه‌كنندگی این سریال و سریال 24 را در كارنامه دارد انجام داده است كه در آن نكات خواندنی فراوانی در رابطه با ساخت این سریال سیاسی و نسبت رسانه و سیاست در آمریكا وجود دارد. مصاحبه‌ای كه خواندن آن خالی از لطف نیست:

دو سریـــال میهــــــن و 24 را مطبوعـــات آمریکایــی محصـول «پسا‎یازده‎‎سپتامبــری» توصیـــف می‎کنند. چه انگیزه‎ای سبب شد که اقــــــدام به ساخت چنیــــن سریالهایی کنید؟ 

واقعیت این است که مردم آمریکا مثل گذشته تحت تاثیر سینمای سیاسی نیستند و فیلم‎‎های سیاسی در سینما‎های آمریکا مورد استقبال مردم قرار نمی‎گیرد. طبیعی بود بعد از یازدهم سپتامبر من و الکسی (الکس گانزا دیگر تهیه‎کننده سریال‎‎های 24 و میهن) با مردمی مواجه می‎شدیم که دولتمردان، سیاست‎مداران، پنتاگون و سیا را مقصر حوادث تروریستی قلمداد می‎کردند. واقعیت این است که مردم آمریکا قبل و بعد از رویداد‎های تروریستی یازدهم سپتامبر در بی‎خبری زندگی می‎کنند. یعنی فضای رسانه‎ای و مطبوعاتی اینجا مثل ایران نیست که از شهرستان برازجان یا بندر دیلم بابت ساخت سریال میهن در صفحات مجازی کمپانی فاکس یا شبکه شوتایم بیانیه اعتراض‎آمیز فردی بنویسند.
 
به جرات می‎توانم بگویم 75 درصد مردم آمریکا از سیاست دور هستند و حتی عده‎ای خاص نمی‎دانند در حال حاضر چه‎کسی رئیس‎جمهور است اما از ساعات پخش برنامه اپرا (وینفری) یا آخرین کنسرت جاستین بیبر خبر دارند. مردم آمریکا از تماشای اخبار عمدتا پرهیز می‎کنند. طبیعی است بعد از یازدهم سپتامبر افکار عمومی به گردش درآمد و برای بسیاری این سوال وجود داشت که منشاء این اتفاقات کجاست و چرا برج‎‎های دوقلو فرو ریختند؟ مردم سراسر ایالات متحده مدت‎‎ها می‎پرسیدند چرا باید به عراق و افغانستان حمله کنیم؟ در مورد بسط و گسترش افراطیون خاورمیانه کسی در حوزه سینما و تلویزیون به‎صورت نمایشی اطلاع‎رسانی نکرده بود. ضمن اینکه من و الکسی به دوران بوش انتقادات فراوانی داشتیم. من و الکسی بار‎ها درباره این موضوع صحبت کردیم که باید آگاهی‎رسانی کنیم تا کمبود‎های اطلاع‎رسانی در گذشته را جبران کرده و نگاهی به آینده داشته باشیم. 
 
می‎پذیرید که سریال 24 در به قدرت رسیدن اوباما موثر بود؟ ماهنامه آتلانتیک در مقاله‎ای اشاره کرده سریال 24 مربوط به زمان جرج بوش است و سریال میهن تاثیر فضای سیاسی و فکری دوره اوباما را بازتاب می‎دهد. چه تفاوتی میان این دو سریال از دیدگاه شما وجود دارد؟  
 
به یقین اخلاق سیاسی در 24 برجسته است چون در دوران بوش خبری از اخلاق سیاسی نبود. در سریال میهن نمایش جنبه‎‎های خصوصی از جمله بیماری روانی افسر سیا به نوعی بیماری خاص دستگاه‎‎های امنیتی به‎شمار می‎رود که با نگاه کردن به زندگی اجتماعی مردم آمریکا در نسبت با تروریسم یکی از تم‎‎های اصلی سریال است.
 
خیلی‎‎ها سریال 24 را پدیده پسایازده‎سپتامبری می‎دانند. در سریال میهن هم دلمشغولی‎‎های پسایازده‎سپتامبری نمود دارد. اما در ساخت سریال میهن گامی به پیش آمده‎ایم. مثلا انگیزه‎‎های کری متیسن که یکی از ماموران امنیتی آمریکاست قبل از یازدهم سپتامبر نادیده گرفته می‎شد. سریال میهن نشان می‎دهد که در روی دادن اقدامات تروریستی، نخستین قصور متوجه دستگاه‎‎های امنیتی است. احساس گناه روی شانه‎‎های کری به‎عنوان نمادی از سیا سنگینی می‎کند. ما می‎خواستیم بگوییم که قصور ماجرای یازدهم سپتامبر هنوز روی دوش دستگاه‎‎های امنیتی آمریکاست. سریال 24 بازتاب‎دهنده نقد دیدگاه‎‎های افراطی بود اما نمی‎خواست تمام تقصیرات را متوجه لیبرال‎‎ها کند. از طرفی اگر یازدهم سپتامبر رخ داد تنها دلیلش مقررات دست و پا‎گیری بود که در مقابل ماموران امنیتی قرار داده بودند. اما بخش نخست سوال شما را حالا پاسخ می‎دهم.
 
 
ابتدا بگذار نکته‎ای را برای تو با توجه به دیدگاه‎‎های رادیکالی که داری شرح دهم. من این مسائل را نمی‎توانم با مطبوعات آمریکایی در میان بگذارم، چون ممکن است برایم دردسرساز شود، اما بابت ساخت سریال 24 و میهن آقای رئیس‎جمهور(اوباما) بار‎ها به‎صورت‎‎های مختلفی از من و الکسی تشکر کرد. حتی ساخت و حمایت میهن را خود ایشان پیشنهاد دادند. به سریال 24 دقت کن، حرفی از سیا به میان نمی‎آید و دستگاه امنیتی کاملا ساختگی است. چون در آن شرایط نقد دستگاه‎‎های امنیتی به‎صورت مستقیم غیرممکن بود. واحد ضد‎تروریستی را خیالی‎ای نشان دادیم که در عالم واقعیت وجود ندارد. اصلا نمی‎توانستیم نامی از سیا به میان بیاوریم (این توضیحات مربوط به شروع سریال 24 در سال 2006 است). رئیس‎جمهور اوباما شخصا دستور دادند سیا و پنتاگون، من و الکسی را برای ساخت سریال میهن حمایت کنند. به همین دلیل ما در سریال میهن توانستیم مستقیما سیا را مورد نقد و عتاب قرار دهیم. از سوی دیگر سریال میهن ریشه در سریال «اسرای جنگ» محصول اسرائیل دارد. سریال اسرای جنگ در اسرائیل خیلی پرطرفدار بود و اوباما بعد از سفری به اسرائیل، پیشنهاد کرد که نمونه آمریکایی این سریال می‎تواند ایده خوبی باشد. 
 
رگه‎‎هایی از فیلم «کاندیدای منچوری» و فیلم ضدایرانی «غیرقابل تصور» (unthinkable) هم در این فیلم مشهود   است؟ 
 
دقیقا. اما از سوال قبلی نکته‎ای جا ماند که باید در پاسخ این سوال اشاره کنم. هر قسمت از سریال 24 به تروریست‎‎های بالقوه و بالفعل آمریکا می‎پردازد. وظیفه ما اطلاع‎رسانی بود تا به مردم آمریکا بگوییم اغلب ماجراجویی‎‎های دولت حتی در جنوب اروپا می‎تواند به تولد و حیات تروریسم منجر شود و متعاقبا مردم آمریکا باید منتظر حوادث تروریستی در خاک آمریکا باشند. دقیقا شرایط مثل دوران جنگ سرد است. در دوره جنگ سرد، سینما مردم را از خطر قریب‎الوقوع برخورد اتمی میان روسیه و آمریکا می‎ترساند و در امتداد چنین پیامی از جانب فیلم‎‎های سینمایی، مردم در خانه‎هایشان پناهگاه می‎ساختند. حالا مردم با دیدن سریال 24 و میهن (تقریبا بیش از 150 میلیون  نفر از مردم ایالت متحده که در نوبت پخش‎‎های نخست تلویزیونی این سریال را دیده‎اند) دیگر از هیچ اقدام تروریستی از سوی هرکدام از کشور‎های خاورمیانه و حتی اروپای شرقی متعجب نمی‎شوند، حتی اگر یازدهم سپتامبر دیگری رخ دهد کسی دولت را در درجه نخست مقصر نمی‎داند. 
 
آقای گوردون سوالی که پیش می‎آید این است که با توجه به تاریخ پخش سریال مشخص است انتهای سریال را بسیار تغییر داده‎اید. این اتفاق با توجه به تغییر دولت در ایران اتفاق افتاد؟ چون به‎صورتی که بنده تحقیق کرده‌ام خط داستانی عملیات ترور در سریال به‎گونه‎ای طراحی شده بود که رئیس‎جمهور ایران ترور شود و با تغییر دولت در ایران، ناگهان طراحی ترور معطوف به کاراکتر دانش اکبری فرمانده خیالی سپاه شد.
 
دقیقا. در پلات اصلی قبل از ساخته شدن فصل سوم می‎خواستیم نامی مشابه محمود احمدی‎نژاد را انتخاب کنیم و فردی مشابه با ویژگی‎‎های سیاسی وی را تصویر کنیم و ترور او را در داستان اصلی داشته باشیم و پس از ترور این شخص، مذاکرات اتمی ایران و غرب به نتیجه برسد. یعنی با کشته شدن فردی که خصوصیات احمدی‎نژاد را دارد داستان پایان بپذیرد. اما حامیان مالی ما اجازه چنین کاری را به ما ندادند. نکته جالب برای تو این است که هیچ‎گاه اجازه نمی‎دهند مقامات بلند‎پایه ایرانی در داستان حتی به‎صورت شبیه وجود داشته باشند. البته این قانون شامل حال تولیدات تلویزیونی نمی‎شود اما مجوز حضور شبه احمدی‎نژاد در داستان را گرفته بودیم. همزمان با پیروزی حسن روحانی مدیران کمپانی فاکس مرا خواستند و خواستار تغییر مسیر داستان شدند و گفتند دیگر خط داستانی ترور رئیس‎جمهور لازم نیست. شانس آوردیم که پنج قسمت تولید شده هنوز به ماجرای ترور نرسیده بود. دقیقا در همان روز‎ها احساس کردیم میانه‎رو‎ها در ایران به قدرت رسیدهاند و نقد داستانی خود را معطوف به گروه‎‎های تندرو کردیم.
 
 بخش انتهایی فصل سوم سریال شما مرا یاد فیلم «آرگو» انداخت. در آن فیلم هم فارغ از برداشت‎‎های سیاسی، تصویر متوحشی از ملت ایران نشان داده‎اید. مخصوصا در قسمت‎‎هایی که برودی به خانه نسرین (بیوه ابونظیر) می‎رود. یا مثل صحنه‎ای که مردم در اعدام برودی حضور دارند یا پس از ملاقات برودی با نسرین، واکنشی که مردم به برودی نشان می‎دهند مضحک و غیرواقعی است. در صورتی که بخشی از مردم ایران پس از ماجرای یازدهم سپتامبر در محکومیت تروریسم به خیابان‎‎ها آمدند و برای کشته‎شدگان شمع روشن کردند. شما رسما در مورد دولت و ملت ایران باور غلطی دارید و به همان نسبت جمهوری اسلامی را نمی‎شناسید. ما ملت صلح‎دوستی هستیم و هیچ‎گاه از تروریسم حمایت نکرده‎ایم. 
 
کارگردانی که از ایران آمد و اسکار گرفت (اصغر فرهادی) هم همین جمله را گفت (ما ملت صلح دوستی هستیم) اما هیچ آمریکایی عاقلی آن را باور نمی‎کند. همه ما به حماقتش خندیدیم. چون مشخص بود سال بعد فیلم جرج کلونی (آرگو) جایزه اسکار را می‎گیرد. من برای نوشتن فیلمنامه این سریال خیلی فارسی یاد گرفتم. به قول شما ایرانی‎‎ها «Tarof nadarim». اصولا در ذات ما آمریکایی‎هاست که هیچ‎کس را بیهوده تشویق نکنیم. اگر به توهم توطئه متهم نشوم می‎گویم در مورد جایزه اسکار، افرادی در ایران با برخی تهیه‎کنندگان مذاکره کرده بودند. جالب اینجاست تیم سازنده آرگو به ایران آمده بود و مدیران سینمایی ایران در دولت گذشته بیشترین تعامل را برای ساخت فیلم آرگو داشتند. در عوض از تیم سازنده آرگو (که برای بازسازی لوکیشن‎‎ها آمده بودند) قول گرفتند که به فیلم «جدایی» در اسکار رای بدهند، خیلی احمقانه بود. تیمی که به ایران آمده بود آماده می‎شد که فیلمی به‎زعم شما علیه ایران بسازد. آن وقت مدیران شما در فکر گرفتن چند رای بیشتر برای اسکار بودند. ضمن اینکه در سال 2011 کمپانی سازنده آرگو قبل از برگزاری اسکار با حمایت کاخ سفید، مهمانی خاصی را ترتیب داده بود که در آکادمی فیلم جدایی برنده شود تا این جایزه برای ایرانی‎‎ها اشتیاق‎برانگیز باشد و سال بعد جایزه گرفتن آرگو پیام‎‎های سیاسی مرتبط را منتقل کند. اگر من جای مدیران شما بودم دیگر فیلمی به اسکار نمی‎دادم. من فیلم «گذشته» فرهادی را دیده‎ام. از جدایی بهتر است. اما چرا برگزیده نشد؟ همان‎طور که در حاشیه مصاحبه اشاره کردی سینما در آمریکا با سیاست نسبت نزدیکی دارد. در مورد چیزی که راجع به محکوم کردن یازدهم سپتامبر از جانب مردم ایران گفتی، باید بگویم افرادی که در محکومیت تروریسم پس از یازدهم سپتامبر به خیابان آمدند عده قلیلی هستند. در اغلب موارد مردم از جمهوری اسلامی دفاع کرده‎اند. معادلات حاکم در ایران پیچیده است، اما حامیان اصلی نظام جمهوری اسلامی در ایران، مردم هستند. من در گفت‎وگو‎های مختلفی به این موضوع اشاره کرده‎ام که حامیان قدرت در ایران مردم هستند. پس تصویری که در سریال میهن یا فیلم آرگو ارائه شده تصویری است که ما آمریکایی‎‎ها می‎خواهیم ببینیم و لزوما نباید تصویری باشد که مطلوب شماست. 
 
دروغ دیگر در این سریال همکاری ایران با القاعده است. شاید آن تصویر جغرافیایی که آرگو از ایران ارائه می‎دهد درست باشد اما تهرانی که شما در سریال نشان می‎دهید بیشتر به شهر‎های عربی شباهت دارد. 
 
من نمی‎توانم شما را قانع کنم اما با اینکه بضاعت مالی خوبی داشتیم از شبیه‎سازی پرهیز کردیم. شما وقتی اعراب شیعه در جنوب لبنان را حمایت می‎کنید چه فرقی با آن‎ها دارید. 
 
اصالت پارسی داریم؛ تمدن 7000 ساله ایرانی به همراه تمدن 1400 ساله اسلامی. در ضمن شیعیان لبنان برادران ما به‎شمار می‎روند. اما مسئله مهم این است که شما به‎صورت توهین‎آمیزی نشان می‎دهید هر کسی مسلمان می‎شود و نظام سرمایه‎داری یکسویه آمریکا را قبول ندارد، تروریست است! 
 
طبیعی است که این برداشت مستقل ما از شرایط است. شما چقدر قدرت رسانه‎ای در کل دنیا دارید؟ تصویری که سیاستمداران ما از شرایط و روابط سیاسی در مواجهه با ایران دارند باید در سینما و تلویزیون آمریکا بازتاب داشته باشد. پس از القاعده ایران دشمن شماره یک ایالات متحده به‎شمار می‎رود. پس از 30 سال مناقشه سیاسی توقع داری چه تصویری از مناسبات ایران و آمریکا نشان دهیم؟
 
ضمن اینکه با ایران در حوزه سینما و تلویزیون و تاثیر بر فرهنگ عمومی چالش داریم. ما تمام قدرت رسانه‎ای خود را در 30 سال گذشته به‎کار گرفته‎ایم تا ایرانی‎‎ها نتوانند تصویری از جامعه، دولت‎‎ها و دولتمردان خود به دنیا ارائه کنند. تصور می‎کنید تحریم‎های30 ساله کمپانی‎ میجر چرا اتفاق افتاده است؟ کمپانی میجر در آمریکا به کشور‎های عربی و خاورمیانه فیلم‎هایش را با قیمت کمتری عرضه می‎کند تا فیلم‎‎های ایرانی در منطقه خاورمیانه اکران نشوند. از سوی دیگر سیستم فرهنگی شما مانند رسانه‎‎های آمریکایی قدرت تولید سریال و فیلم ندارد. به‎نظر من تحریم‎‎های فرهنگی کمپانی‎‎‎های آمریکایی موثرتر از تحریم اقتصادی است زیرا سیستم فرهنگی شما را در طول 30 سال اخیر فلج کرده است. ما 30 سال در مواجهه با رسانه‎‎های ایرانی جنگیده‎ایم تا شما را در این حوزه فلج کنیم. ما در آمریکا تحرکات فرهنگی شما را کاملا زیر نظر داریم. حتی فیلمسازان شما دیگر قدرت ندارند فیلمی مثل «دیپلمات» (داریوش فرهنگ) و «روز شیطان» (بهروز افخمی) تولید کنند. ما خیلی تلاش کردیم آثاری شبیه این دو فیلم که تولید ایران است، در حوزه خاورمیانه اکران نشوند. اگر قدرت رسانه‎ای ایران مانند قدرت سیاسی‎اش باشد دیگر از آمریکا و دموکراسی جهانی اثری باقی نخواهد ماند. 
 

برای تاثیرگذاری بیشتر، فکر می‎کنم پرداختن به بهار عربی واجب‎تر است


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1392/09/4 :: نویسنده : مسعود موسوی
دختر شایسته سال

به گزارش فارس، به تازگی شایسته‌ترین دختر جهان در سال 2013 انتخاب شد، این برنامه به صورت زنده از روسیه پخش شد و طبق آمارها حدود یک میلیارد بیننده از 190 کشور جهان داشت!
 
مسابقه دختر شایسته جهان (Miss Universe) در سال 1952 با حمایت دونالد ترامپ، میلیاردر آمریکایی، یک سال پس از برپایی مسابقه دختر شایسته جهان (Miss World)‌ راه‌اندازی شد.
 
مسابقاتی که پایه و اساس آن، زیبایی دختران است و شاخص «برهنگی» نقش تعیین‌کننده‌ای در آن دارد. هر چند که جنبه عام‌المنفعه به این مراسم بخشیده‌اند و طبق قوانین آن، حضور دختر شایسته در مراسم‌های خیریه الزامی است تا مردم برای دیدن ملکه زیبایی جهان هم که شده در خیریه حضور یابند!
 
جالب اینکه بیشترین داوران این مسابقات، مردان هستند و به جلوه‌گری و عرض اندام دختران از کشورهای مختلف جهان امتیاز می‌دهند تا بهترین را انتخاب کنند!
 
اکثر سهامداران، داوران و مجریان این مسابقه وامدار صهیونیست‌ها هستند و دارای مشکلات اخلاقی. برای نمونه «اندی کوهن» مجری و تهیه‌کننده همجنس‌گرای آمریکایی که پیش‌تر قرار بود اجرای این مسابقه را بر عهده بگیرد، به دلیل اعتراض به قوانین ضد همجنس‌گرایی در روسیه، از سفر به این کشور و اجرای این مسابقه در کنار ملانی براون، خواننده گروه اسپایس گرلز انصراف داد! جالب‌تر اینکه یک همجنس‌گرای دیگر اجرای این برنامه را بر عهده گرفت و برای نشان‌دادن اعتراضش به اخلاق‌مداری روس‌ها، با شریک جنسی خود روی فرش قرمز حاضر شد!
 
* نحله‌ای به نام فمینیسم اسلامی
 
نوشتار حاضر نه برای تبلیغ چنین برنامه‌هایی بلکه هشداری‌ است به خانواده‌ها و دست‌اندرکاران فرهنگی کشور مبنی بر اینکه دختران و بانوان پاک ایرانی هر لحظه و هر ساعت با تضادها و الگوهای متناقضی در تقابل فرهنگی و تنازع ذهنی هستند.
 
بعضاً دیده‌شده دختران با خود می‌گویند «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد» و با این مغالطه آشکار در محیط‌های حقیقی و مجازی جلوه‌گری می‌کنند. قشر فرهیخته نیز به تفسیر زن‌مدارانه از اسلام می‌پردازند و نوعی از «فمینیسم اسلامی» را مطرح می‌کنند، تا جایی که امروزه به اعتقاد بسیاری از جامعه‌شناسان، مکتب فمینیسم در جوامع اسلامی ریشه دوانده است و دیگر نمی‌توان منکر این قضیه شد.
 
شاید به همین دلیل است که هر سال پایان‌نامه‌های بسیاری با موضوع «فمنیسم، سنت، مدرنیته، آزادی‌خواهی زنان، برده‌داری مدرن، خشونت و برده‌داری جنسی، انتخاب دختر شایسته سال جهان و ...» در کشورمان نوشته می‌شود.
 
حال سؤال اینجاست که آیا می‌توان با ارائه الگوهای متناسب با جامعه اسلامی، تمایلات ذاتی بانوان را در مسیر صحیح هدایت کرد و به آنان زیبایی پوشیده‌بودن و معراج مرد از دامن زن را یادآور شد؟
 
* بانوان ایرانی در جدال میان سنت و مدرنیته
 
بسیاری از بانوان در جوامع اسلامی بالاخص کشور عزیزمان ایران با ابهامات و سؤالات فراوانی درباره حجاب مواجه هستند و در جدال میان سنت و مدرنیته قرار دارند. البته وقتی تصاویر پر رنگ و لعاب مراسم انتخاب دختر شایسته سال(!) با چند کلیک در فضای قابل مشاهده است، از دخترانی که بدون ارائه الگوی مناسب رها شده‌اند، نباید انتظار زیادی داشت.
 
تجمل‌گرایی، عمل‌های زیبایی و تب تند لاغری، هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود و این سه نمی‌خواهند نه بانوی سنتی ایرانی را رها کنند و نه دختر روشنفکر امروزی در دانشگاه را.
 
رخنه بی حد و حرص تفکرات فمنیستی و جایزه وسوسه‌انگیز این مسابقات با لباس‌های فاخر چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند. گابریلا ایسلر دختر شایسته امسال 250 هزار دلار به عنوان جایزه نفر اول دریافت کرده و آپارتمانی در شهر نیویورک نیز به مدت یک سال برای اقامت در اختیار وی گذاشته شده است! بله این جایزه بسیار وسوسه‌انگیز است و دختران را به این فکر وا می‌دارد که با جلوه‌گری و نادیده‌گرفتن برخی محدودیت‌‌ها، می‌توانند دختر شایسته سال شوند!
 
* فمینیسم و هر آنچه که از بین برد
 
استاد شهید مرتضی مطهری با اشاره به آغاز نهضت فمینیسم می‌نویسد: «نهضتی که در اروپا برای احقاق حقوق پایمال شده زن صورت گرفت به دلیل آن که دیر به این فکر افتاده بودند، با دستپاچگی و عجله زیادی انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگوید و راهنما قرار گیرد. از این رو تر و خشک با یکدیگر سوخت. این نهضت یک سلسله بدبختی‌هایی را از زن گرفت و حقوق زیادی به او داد و درهای بسته‌ای را باز کرد اما در عوض، بدبختی‌ها و بیچارگی‌های دیگری برای خود زن و برای جامعه بشریت به وجود آورد».
 
ویل دورانت نیز در این زمینه می‌گوید: کسانی که ناخودآگاه برای تخریب بنیان خانواده توطئه کردند، کارخانه‌دارانی بودند که برای سود بیشتر، زنان را از خانه‌ها بیرون کشیدند و نتیجه نهایی آن ایجاد بحران هویت در زنان شد.
 
* دختر شایسته سال یا عزادار مصیبت عاشورا؟
 
«فمینیسم» امروز گریبان زنان دنیا را گرفته است و در این بین بانوان عفیف ایرانی نیز بین آموزه‌های اسلامی و دنیای پر زرق و برق فمنیستی معلل مانده است. گاهی می‌خواهد شایسته‌ترین دختر سال جهان باشد و با بهترین آرایش‌ها و گران‌ترین عمل‌های زیبایی و پوشیدن برندهای مشهور در محفلی بدرخشد و گاه در ایام محرم در عزاداری‌ها به یاد حضرت زینب(س) و صبر، عفت و کمال این بانوی بزرگوار، اشک ماتم از دیده می‌چکاند.
 
بانوی ایرانی در تقابل با سنت و مدرنیته معلل مانده و این وظیفه نهادها و سازمان‌های فرهنگی و مذهبی کشور است که با ارائه برنامه‌ها و ایده‌های ناب و به روز و معرفی نمونه‌های باورپذیر، قابل اجرا و پرجاذبه زندگی اسلامی‌ایرانی، این چالش را مرتفع کنند و یقین را با شک بسیاری از دختران و زنان ایرانی جایگزین نمایند.




نوع مطلب : آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، جنگ نرم، فرهنگی، خبرها، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکی از قدرتمندترین نیازها و غرایزی که در انسان وجود دارد غریزه جنسی است. نیاز جنسی مانند نیاز به آب و غذا از نیازهایی است که بایستی از روش صحیح ارضاء گردد.

فحشا

از نظر علم و تجربه ثابت شده است که یکی از عوامل اصلی و ناخودآگاه تحریک و ترشح غدد و هورمونهای جنسی، نگاه است. نگاه به نامحرم هر چند اگر بدون قصد تلذّذ باشد عمل طبیعی و غریزی خود را انجام می دهد و زمینه تحریک شهوت انسان را در زمان نگاه یا بعد از آن ایجاد می کند. تحریک غریزه جنسی به گونه نامشروع نیز آثار شوم و نکبت بار فراوانی بر ابعاد مختلف انسان و جامعه بشری ایجاد می نماید. اسراف، انحراف و هدر رفتن نیروهای فکری ، اجتماعی و معنوی انسان، زمینه سازی سردی روابط خانوادگی (شخصی که نگاه خود را کنترل نمی کند با یک همسر ارضا نمی شود)، حالت حسرت و ناکامی، از دست دادن آرامش روانی، میل به گناه (لواط، زنا ، استمناء و….) و بالاخره گرایش به گناهان مختلف از جمله آثار سوء نگاه حرام است که در عرصه زندگی فردی، خانوادگی و اجتماع ظاهر می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید چشم، پیش قراول دل، جلودار فتنه، دام شیطان و نگاه حرام سبب کاشتن بذر شهوت و نهال گناه (زنا و لواط و استمناء و …) است.[۱] نگاه به نامحرم باعث سختی زندگی و زیادی حسرت و افسوس است. قران کریم در این مورد می فرماید: « قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِک أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعُونَ [۲] به مۆمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند این براى آنان پاکیزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است! »

برخی آثار فاجعه آمیز نگاه کردن به فیلم های غیراخلاقی را می‌‌توان اینگونه برشمرد :

۱٫ کاهش شدید عشق:

چنین افرادی از توان عاطفی کمتری برخوردارند و در روابط عاشقانه توفیق کمتری کسب می‌کنند.

۲٫ تاثیرات فیزیولوژیک:

سلامت جنسی انسان که تأثیر عمیقی در سلامت جسمی‌ و روانی او دارد، حاصل ارضاء معقولی است که در پی تحریک واقعی و نیاز حقیقی فیزیولوژی بدن اتفاق افتاده باشد. عدم حفظ این عدم تعادل، از عقلانیت انسان می‌کاهد و او را وادار به گناه می‌کند.

۳٫ تضعیف انسانیت:

جنبه جنسی بسیاری این افراد، عاری از ویژگی‌های انسانی می‌‌شود. آنها یک حالت «من غریبه» (جنبه تاریک) را توسعه می‌‌دهند که محور آن، شهوت جامعه ستیز و عاری از اکثر ارزش‌ها است.

مشاهده مکرر و زیاد آن و در دسترس همه بودن این نوع فیلم‏ها (حتی به عنوان آموزش) باعث شکستن قبح و زشتی اموری است که اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبیح می‌‏شمارند. حتی انسان‏های مۆدب و با نزاکت از بیان و ذکر برخی الفاظ که مستقیما اشاره به یکی از اعضاء بدن انسان می‌‏کند، اکراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبیح می‌‏دانند چه رسد به این که به مشاهده و تجزیه و تحلیل آن بپردازند

۴٫ از بین رفتن عفت عمومی‌ و اجتماعی در درازمدت:

کسانی که اینگونه فیلم ها را تماشا می کنند در برخورد با افراد دیگر در اجتماع نگاه جنسی دارند و شیطان همیشه برای گمراه کردن آنها امید دارد. زیرا آنها برای گمراهی و انحراف از مسیر الهی آمادگی لازم را دارند.

۵٫ نقش بستن تصاویر جنسی در مغز:

در این جا بهتر است که به تجربه دکتر روان شناس، «مک گاف» در دانشگاه کالیفرنیا بپردازیم. یافته‌های او (که بسیار ساده شده اند) نشان می‌‌دهند که خاطرات تجربه‌هایی که به هنگام تحریکات احساسی (مثل تحریک جنسی) رخ می‌‌دهند، توسط هورمون غده آدرنال در مغز می‌‌نشینند و پاک کردن آنها دشوار است. این فرض می‌‌تواند تا حدودی اثر اعتیاد به هرزه‌نگاری و هرزه‌بینی را توصیف کند. خاطرات نیرومند تحریکات جنسی از تجربه‌های گذشته، خودشان را در صحنه مغز حفظ می‌‌کنند و مرتباً به ذهن خطور می‌‌کنند و فرد را از لحاظ شهوانی تحریک می‌‌کنند. اگر او به هنگام این تخیلات، استمنا کند، باعث تقویت پیوند بین تحریک جنسی و اوج لذت جنسی می‌‌شود که همراه با منظره ویژه یا تکرار پی‌درپی آن صحنه در ذهن خواهد بود.

۶٫ تأثیر بر رفتار جنسی:

برخی از جامعه‌شناسان آلمانی ادعا می‌‌کنند که «عادت بیمارگونه‌ دیدن عکس‌ یا فیلم‌های پورنو (سکسی)» بر رفتارها و برخوردهای جنسی «معتادان پورنو» تأثیر منفی دارد. تا ‌جایی که این بیماران، از انجام سکس عادی و عشق‌ورزی لذتی نمی‌‌برند. کاربرانی که داوطلبانه برای ترک اعتیاد خود به روانکاو مراجعه کرده‌اند، اعتراف می‌‌کنند که «دیدن پورنو، به بخش جدایی‌ناپذیر ارضای جنسی آنان تبدیل شده است» و آنان نمی‌‌توانند بر «وسوسه و نیاز» دیدن این تصاویر غلبه کنند.

۷٫ انزوا و کاهش روابط اجتماعی:

پژوهشگران آلمانی معتقدند که اعتیاد به دیدن فیلم ها و تصاویر پورنو‌، هم‌چنین سبب انزوا و دوری فرد از اجتماع و کاهش روابط اجتماعی او می‌‌شود.
نگاه

۸٫ تحلیل توان عقل:

هر قدر که اطلاعات موجود در ذهن، منظم‌تر و دارای عناوین کمتری باشد،‌ دسترسی عقل به آنها برای پردازش‌های جدید، مهیاتر خواهد بود. اما وجود داده‌های فراوان و متعدد که فضای ذهن را بی جهت پر کرده باشند و با تکرار درگیری ذهنی و رفتار بیرونی، تقویت شده باشند، باعث می‌شود توان عقل را به مقدار چشمگیری کاهش دهند، چه رسد جایی که این داده‌ها، دارای تاثیر بر هورمونهای مختلف نیز باشد که تأثیرات ارگانیک را نیز درپی داشته باشد.

۹٫ سقوط شخصیت زن و مرد و تبدیل شدن به وسیله‌ای برای اشباع هوس‌های سرکش:


با پرداختن افراطی فرد به مسائل جنسی، شخصیت او به شخصیتی شهوانی تبدیل خواهد شد که تداعی‌ها و برداشت‌های وی با کوچکترین ارتباطی (حتی توهمی) رنگ جنسی به خود می‌گیرد. کارکرد افراد برای چنین فردی تنها ارضاء غریزه جنسی است و اهتمام خود او نیز صرفا بر ارضاء همین بعد وجودی خویش است.

۱۰٫ آسیب جسمی‌:

علم پزشکی هنوز تا مرز شناخت بسیاری از بیماری‌ها فاصله ای طولانی دارد و چه بسا اموری که در زندگی روزمره ما وجود داشته باشد و ما به عنوان امور مفید از آنها استفاده کنیم، در آینده ای نزدیک ضرر آنها از نظر پزشکی ثابت شود. بنابراین اگرچه تاکنون برای هرزه‌بینی، اثر جسمانی مستقیم تشخیص داده نشده است (و احتمال این وجود دارد که با پیشرفت علم مشخص گردد) ولی قطعا اثر غیرمستقیم دارد. یعنی نگاه به عکس و فیلم‌های مبتذل غالبا موجب تحریک سیستم عصبی خودکار (سمپاتیک و پاراسمپاتیک) و تحریک شهوت می‌گردد؛ هم زمان ضربان قلب و تعداد تنفس افزایش پیدا می‌کند؛ ترشح برخی از هورمون‌ها در خون بالا رفته و تعادل هورمونی و روانی شخص برای دقایقی و گاه ساعت ها و گاه روزها به مخاطره می‌افتد. اگر این رفتار به مدت طولانی ادامه یابد آثار آن همه عمر فرد را در بر خواهد گرفت.

۱۱٫ پرخاشگری:

هرزه‌بینی نه تنها بر ذهن فرد تاثیر مخرب می‌گذارد بلکه افراد را تشویق می‌کند تا از نظر جنسی بیشتر حالت سلطه جو و پرخاشگر داشته باشند.

با پرداختن افراطی فرد به مسائل جنسی، شخصیت او به شخصیتی شهوانی تبدیل خواهد شد که تداعی‌ها و برداشت‌های وی با کوچکترین ارتباطی (حتی توهمی) رنگ جنسی به خود می‌گیرد. کارکرد افراد برای چنین فردی تنها ارضاء غریزه جنسی است و اهتمام خود او نیز صرفا بر ارضاء همین بعد وجودی خویش است

۱۲٫ مقایسه:

به دنبال مشاهده این‏گونه فیلم‏ها، افراد مجرد در آینده به مقایسه آنچه در فیلم دیده‏اند و آنچه از همسر خود سراغ دارند می‌‏پردازند و در نتیجه نقایص و کمبودها و ضعفهای احتمالی خود و همسر خویش در ذهن فرد برجسته شده و چه بسا باعث کاهش تمایل و علاقه به همسر انتخاب شده خود می‌‏شود و به تدریج کانون خانواده را دچار اختلال و فروپاشی می‌‏کند.

۱۳٫ دیدن عکس‌ها و فیلم‌های مبتذل،

به ویژه جوانان را، در یک حال تحریک دائم قرار می‌دهد، تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنان و ایجاد هیجان‌ های بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می‌گردد.

۱۴٫ سستی ایمان:

این گناه، پیوند انسان با خدا را سست و در صورت استمرار، این پیوند را قطع و ایمان او را زایل می‌‌گرداند؛ غریزه جنسی انسان را به طور افراطی تحریک کرده؛ او را از فعالیت‌های مثبت انسانی بازداشته؛ به سمت ارتکاب فحشا و منکرات سوق می‌دهد. بدین وسیله انسانیت انسان که سرمایه وجودی انسان است را از او سلب می‌کند.

۱۵٫ محروم شدن از شیرینی و لذت انس با خدا:

هشیار بودن این تصاویر در ذهن و مرور دائمی و ناخودآگاه آن، حضور قلب را در عبادات به خطر می‌اندازد و تکرار نافرمانی خدا، بهره رابطه با او را از لذت می‌اندازد.

۱۶٫ مردن دل‌ها و افسردگی:

همانگونه که روایات نیز بر این امر تصریح دارند، ولنگاری جنسی و ارتباطی، باعث بروز قساوت قلب می‌شود و مرگ معنوی و روانی قلب را درپی دارد.

۱۷٫ تاثیرات منفی در زندگی زناشویی:


مشاهده مکرر و زیاد آن و در دسترس همه بودن این نوع فیلم‏ها (حتی به عنوان آموزش) باعث شکستن قبح و زشتی اموری است که اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبیح می‌‏شمارند. حتی انسان‏های مۆدب و با نزاکت از بیان و ذکر برخی الفاظ که مستقیما اشاره به یکی از اعضاء بدن انسان می‌‏کند، اکراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبیح می‌‏دانند چه رسد به این که به مشاهده و تجزیه و تحلیل آن بپردازند.

منبع: پرسمان





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پشت‌پرده ماجرای عذرخواهی بی‌بی‌سی از ملکه در سال 2007 چه بود!؟
چرا بی‌بی‎سی تعلق به میراث خاندان سلطنتی انگلیس را انکار می‎کند!؟/اعتراف عجیب بی‎بی‎سی به همکاری با MI6

شبكه پرس تی وی روز گذشته یك گزارش جنجالی از نقش ملكه انگلیس در رابطه با شبكه دولتی بی بی سی منتشر كرد.

به گزارش رجانیوز، پرس‌تی‌وی در گزارشی که در وب‌سایت خود منتشر کرده به بررسی پشت‌پرده ماجرای عذرخواهی بی‌بی‌سی از ملکه الیزابت دوم در سال 2007 پرداخت. گزارشی كه نشان می دهد بی بی سی برخلاف ‍ژست بی طرفی، خود را بخشی از میراث خاندان سلطنتی می‌داند.  
ماجرا عذرخواهی بی بی سی از الیزابت دوم در سال 2007 به پخش مستند "یك سال با ملكه" از این شبكه بر می گردد.


در این مستند جر و بحث ملکه با عکاسی به نام «آنی لیبوویتز» و سپس صحنه قهر کردن او از جلوی دوربین به تصویر کشیده شده بود. جالب اینجاست که به دنبال پخش این مستند تراست بی‌بی‌سی به دبیرکل وقت «مارک تامپسون» تکلیف کرد که از خانواده سلطنتی عذرخواهی کند.


مشابه همین اتفاق 6 ماه پیش نیز تکرار شد آن هم زمانی که وابسته خبری ویژه ملکه بریتانیا در بی‌بی‌سی فاش کرد که الیزابت دوم شخصا به وزارت کشور دستور داده که یک روحانی مسلمان بریتانیایی را بازداشت کنند.
 از آنجا که طبق قانون اساسی نقش ملكه در رابطه با وزرا ظاهرا نمی‌تواند فراتر از یک مشاور باشد، این خبر نشان می دهد كه پاسدار قانون اساسی انگلستان خود یكی از نقض كننده‌های آن به شمار می‌رود و حتی در سیاست های رسانه‌ای مثل بی بی سی نیز دخالت دارد.


بازتاب و تبلیغ سیاست‌های انگلیس در قالب فعالیت های خبری در رسانه‌های انگلیسی به ویژه بی بی سی امری غیر فابل انكارست. مسئولان دولتی انگلیس به صراحت اعلام كرده اند كه منبع مالی بی بی سی به وسیله بخشی از مالیات‌های مردم انگلستان ، ایرلند شمالی و ولز تامین می‌شود.
البته بی‌بی‌سی و سایر رسانه‌های انگلیسی در ازای تامین بودجه خود از سوی دولت در راستای سیاست‌های مسئولان این كشور فعالیت می‌كنند.


بی بی سی : جاسوسی می كردیم


اقدام این رسانه‌ها در تقویت سیاست‌های دولت انگلیس محدود به فعالیت‌های خبری نمی‌شود چه آنكه بهره گیری از پوشش خبرنگاری برای فعالیت های جاسوسی در دیگر كشورها ازجمله قداماتی است كه از سوی این رسانه در همكاری با سازمان جاسوسی انگلیس موسوم به mi6  صورت می پذیرد.


در همین راستا سایت بی بی سی در واكنش به گزارش یك روزنامه روسی كه در سال 1968 میلادی منتشر شده تلویحا خبر جاسوسی خبرنگاران انگلیسی برای mi6 را تایید كرد.


"بی بی سی" ، در یادداشتی با عنوان "ماموران مخفی ام‌آی۶ در رسانه‌های بریتانیا" به قلم "جرمی دانز" می نویسد: در دسامبر سال ۱۹۶۸ میلادی روزنامه روسی "ایزوستیا" که تحت کنترل دولت بود، رشته یادداشت‌هایی را منتشر کرد که در آنها چندین روزنامه‌نگار برجسته بریتانیایی به جاسوسی متهم شدند. این روزنامه اسامی روزنامه‌نگارانی را که مدعی بود ماموران مخفی هستند، با کد رمز آنها منتشر کرد.
به گزارش بی بی سی،  این رشته یادداشت‌ها موجی از اعتراضات را در بریتانیا به دنبال داشت: روزنامه روسی آورده بود که روزنامه‌نگاران و سردبیرانی از ساندی تایمز، آبزرور، دیلی‌تلگراف، دیلی‌میل و بی‌بی‌سی به طور مستقیم با ام‌آی۶ (سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا) کار می‌کنند.


نویسنده در ادامه  با طرح این سوال که "مدارک مقامات شوروی سابق برای اثبات این ادعا چه بود؟" می نویسد: مجموعه مدارکی که مدعی بودند یادداشت‌های غیررسمی ام‌آی۶ است. به نظر می‌رسید که این یادداشت‌ها، از مجموعه عکس‌هایی به دست آمده بودند که با یک دوربین جاسوسی ثبت شده‌اند.


یکی از آنها شامل جدولی بود از اسامی روزنامه‌ها، خبرنگار یا سردبیری که گفته شده بود ام‌آی۶ به عنوان رابط در هر یک از روزنامه‌ها دارد، کد رمز هر یک از آنها و کد رمز طرف حسابشان در ام‌آی۶.


"جرمی دانز" در ادامه با اذعان به همکاری و اجرای طرح های سازمان جاسوسی انگلیس توسط بی بی سی با طرح این سوال که "درست است که در طول جنگ جهانی دوم، بی‌بی‌سی پیام‌هایی را به رمز برای ماموران مخفی بریتانیا در پشت مرزهای دشمن پخش می‌کرد و برخی روزنامه‌نگاران هم با هدف کمک به پروپاگاندا با ام‌آی‌۶ همکاری می‌کردند، ولی آیا چنین فعالیت‌هایی واقعا در دوره بعد از جنگ هم ادامه داشت؟" چنین پاسخ می دهد: نتیجه بررسی‌های رادیو ۴ بی‌بی‌سی نشان داد که ظاهرا ساختار، نگارش و لحن مدارکی که روزنامه روسی چاپ کرده بود، درست است. ولی استنتاج این که آیا آنها واقعی و موثق هستند یا نه، کار راحتی نبود: ام‌آی۶ هیچوقت درباره عملیات خود توضیح نمی‌دهد و مدارکش را هم از حالت محرمانه خارج نمی‌کند. تمام افرادی نیز که در این مدارک از آنها نام برده شده است، مرده‌اند.


اما بین مورخان و محققانی که تاریخ فعالیت‌های جاسوسی را بررسی کرده‌اند، همینطور روزنامه‌نگاران باسابقه‌ای که با آنها تماس گرفته شد، اتفاق‌نظری روشن وجود داشت: با وجود تمام انکارها، آنچه منتشر شد، موثق بود.
نویسنده در ادامه به نقل از "استفان دوریل" نویسنده کتاب "تاریخچه‌ای از ام‌آی‌۶" آورده است: "اینها مدارک موثقی از ام‌آی۶ هستند."
او اضافه می‌کند که آنتونی کوندیش، یک افسر سابق ام‌آی۶ قبل از مرگ به او گفت که این سازمان در طول جنگ سرد، از روزنامه‌نگاران استفاده کرده است.


"جرمی دانز"  سپس می نویسد: شاید بتوان این موضوع را که روس‌ها چطور به این مدارک دست یافته‌اند، از تاریخ یکی از آنها حدس زد: سپتامبر ۱۹۵۹ میلادی.


آقای دوریل معتقد است که به احتمال زیاد، این یادداشت‌ها توسط "جورج بلیک" یک مامور مخفی کا‌گ‌ب (اداره اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی سابق) که با ام‌آی۶ کار می‌کرد، در اختیار شوروی قرار گرفته است.
در آن زمان، "بلیک" اغلب اوقات به عنوان مامور کشیک شب در مقر ام‌آی۶ در لندن انجام وظیفه می‌کرد. او وقتی برای بازرسی از داخل ساختمان می‌رفت، حین عبور از راهروهای اداره، با دوربین کوچکی که داشت، از هر مدرکی که می‌دید، عکاسی می‌کرد و آنها را به دست کاگ‌ب می‌رساند.


به نوشته نویسنده: پروفسور کریستوفر اندرو، یک تاریخ‌نگار رسمی ام‌آی۵ (سازمان اطلاعات و امنیت داخلی بریتانیا) که کارشناس فناوری جاسوسی مربوط به دوره شوروی نیز هست، به تمام این احتمالات، مورد دیگری را هم اضافه می‌کند: این احتمال وجود دارد که بلیک از این مدارک عکاسی کرده و به دست کاگ‌ب رسانده باشد و بعد روس‌ها از کیم فیلبی، از جاسوسان دوجانبه سرشناس تاریخ، درباره این که چطور از آنها استفاده کنند، مشاوره گرفته‌اند.
هر چند بی بی سی گزارش خود سعی می كند ادعای روزنامه روسی درباره جاسوسی خبرنگاران انگلیسی رد كند ولی در نهایت می نویسد: بخشی از ادعای روس ها درست بود " در طول جنگ سرد، ام‌آی۶ مجموعه‌ای از روزنامه‌نگاران و سردبیران را در نشریات بریتانیا به کار گرفته بود."


بی بی سی كانون اصلی فتنه رسانه ای


البته بهره گیری از خبرنگاران برای جاسوسی از سوی mi6 محدود به جنگ سرد نمی شود.
فتنه سال 88 در تهران و خط دهی بی بی سی به آشوبگران از نمونه‌های بارز بهره‌گیری سازمان‌های امنیت انگلیسی از رسانه‌ها برای رسیدن به اهداف خود است.
اخیرا نیز وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام كرد برخی خبرنگاران داخلی كه با سازمان های امنیتی غربی و سایت بی بی سی همكاری داشتند را دستگیركرده است.


وزارت اطلاعات در بیانیه خود تاكیدكرده بود : این شبکه که توسط سازمان عملیات روانی دولت انگلیس (موسوم به بی بی سی ) با بهره برداری از تجارب مقطع فتنه 88 احداث و با همکاری چند دولت غربی اداره می شد، به دلیل چند لایه بودن، گستردگی ، بهره برداری از ابزار و روشهای خاص ارتباطی در ارسال اخبار و دریافت خطوط کاری از عوامل بیگانه، ماهها تحت نظر و تعقیب سربازان گمنام امام زمان (عج) قرار داشت تا سرانجام با تکمیل چرخه شناسایی عوامل داخلی، عوامل مستقر در خارج از کشور، گردآوری اطلاعات و فراهم نمودن مستندات قضایی لازم، مورد اقدام قانونی قرار گرفت. 


همچنین در اطلاعیه شماره ۳ وزارت اطلاعات، كانون اصلی فتنه رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی، شبكه سلطنتی بی.بی.سی معرفی شد و چنین آمده است: "اطلاعات بدست آمده حکایت از اداره تعدادی از شبکه‌های رادیویی، تلویزیونی، سایت‌های خبری ضد‌انقلاب و وابسته به عناصر فتنه‌ ۸۸ توسط هسته مرکزی مستقر در ارگان عملیات روانی سازمان جاسوسی دولت انگلیس موسوم به (BBC ) دارد.


پیش از این وزیر اطلاعات با اشاره به همكاری بی بی سی با سازمان های امنیتی انگلیس گفته بود: بی بی سی فراگیرترین کانون تجمع انواع و اقسام عناصر و گروهک های ضدانقلاب است و معاندترین و محارب ترین عناصر گروهک ها در آنجا جمع شده اند.از حزب بهائیت که شاکله اصلی بی بی سی را تشکیل می دهد تا سلطنت طلبان، منافقین، عناصر توده ای، پژاک، کومله، دموکرات و عناصر شاخص فتنه، که اخیرا شیطان پرستان نیزبه آنها اضافه شده اند.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نوسترآداموس به راستی کیست؟ آیا او پیشگویی صادق است یا شارلاتانی است یهودی؟

پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای مردم چگونه و به دست چه افرادی اجرا می شود؟ چرا کتاب این پیشگو در 5 قرن گذشته، مکرر چاپ شده است؟

آیا در این مورد هم با افسانه ای همچون افسانه هولوکاست رویرو هستیم؟

مشرق: شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان بود.

یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی، یهودی کابالیستی به نام "نوستر آداموس" است که آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان، او را به تهیه مواد لازم برای نشخوار چندین قرنی اشاعه دهندگان فراماسونر خرافه گرایی موفق کرد.



افسانه 500 ساله نوسترآداموس

یکی از تمهیدات فراماسونری تحت استیلای یهود مبتلا کردن مردمان جهان به خرافه پرستی و خرافه گرایی بوده است. حجم تلاش و سرمایه گذاری تشکیلات فراماسونری برای نفوذ دادن خرافاتی که زایل کننده قدرت تعقل و تفکر توده ها بوده و آنها را به انفعالی رام کننده در برابر حوادث پیرامون جامعه می کشاند به اندازه ای بزرگ بوده است که حتی توانسته بشر غربی امروزی مدعی عقلانیت و دانش و تفکر را نیز به بازیچه بگیرد (هجوم اروپاییان به روستایی در فرانسه برای در امان ماندن از نابودی 21 دسامبر 2012 و بسیاری موارد دیگر).

شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان و لوث کردن موضوعات پیرامون آن همچون ظهور منجی آخرالزمان و حکومت جهانی عدالت بود که با سرمایه گذاری چندین ساله و میلیون ها دلاری اختصاص یافته از سوی زرسالاران یهود پیگیری شد.





اشاعه خرافه از بزرگترین دستاویزهای فراماسونری برای منفعل کردن جوامع بوده است.


در این مقاله سعی خواهیم داشت به معرفی یکی از منابع ویژه دستگاه تبلیغاتی فراماسونری در مورد پیشگویی ها و پیش بینی ها بپردازیم. یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی یهودی کابالیستی به نام "نوسترآداموس" است که با توجه به زندگی او شهرت و زنده ماندن نام و یاد او در تاریخ به خودی خود موضوع مشکوک و عجیبی به نظر می رسد. البته استفاده مکرر فراماسونری یهود از پیشگویی های او برای توجیه اتفاقات جهانی خود نشانگر وجود حقایق پشت پرده فراوانی است.


خانواده و کودکی نوستر آداموس

میشل نوتردامی که به "نوستر آداموس" شهرت یافته است فرزند یک خانواده یهودی ساکن پرونس فرانسه بود. او در ۲۱ دسامبر 1503 میلادی متولد شد و در دوم ژوئیه ۱۵۶۶ با به جا گذاشتن ثروت خوبی برای اطرافیانش مرد. همچون اکثر یهودیان، خانواده میشل نیز به نوعی با نظام اقتصادی وقت در ارتباط بودند. خانواده ‏های پدری و مادری او به گردآوری مالیات از روستاییان اشتغال داشتند و از قبل این رانت خواری شرایط خوبی را برای خود ساخته بودند.

پدر او "پیر دی نستردام" بود که پس از ازدواج با یک زن کاتولیک در ظاهر به مسیحیت گرویده بود ولی فرزندانش از جمله میشل را برای تربیت بر اساس آیین یهود به پدربزرگ سپرد. پدر بزرگ پدری میشل از بزرگان خاندان اسرائیلی ایساچار بود و در تربیت میشل بر اساس خصلت یهودیان سنگ تمام گذاشت و او را به وارد شدن به حرفه پزشکی تشویق کرد.





میشل تحت تربیت پدربزرگش
با ارزش ها و ایدئولوژی های یهودیت زرسالار آشنا شد.



تحصیلات

پس از پی ریزی شخصیت نوستر آداموس توسط پدر بزرگش او در ۱۵ سالگی وارد دانشگاه اوینگتن شد و به درس هایی مانند دستور زبان، علوم بلاغه و منطق پرداخت. ورود او به دانشگاه مصادف با شیوع بیماری "مرگ سیاه یا طاعون" و تعطیلی دانشگاه شد. اما میشل به یکی دیگر از شغل های موروثی یهودیان روی آورد و به عطاری و پزشکی و معالجه بیماران پرداخت و چند سال بعد طبق وصیت پدر بزرگش برای تحصیل طب وارد دانشگاه "مون‌پلیه" شد.

میشل به دلیل عدم توجه به دروس دانشگاهی و اصرار بر شیوه های عطاری از دانشگاه اخراج شد و یکی دیگر از کارهای موروثی یهودیان یعنی ساختن داروهای تقلبی را در پیش گرفت.




میشل همچون راکفلر معاصر به فروش داروهای تقلبی روی آورد.

"قرص رز" که توسط میشل برای درمان طاعون ساخته شده بود چیزی مانند شیشه های نفت سیاه راکفلر یهودی برای درمان سرطان بود؛ شیشه هایی که راکفلر به عنوان یک فروشنده دوره گرد دارو توانست از آن ثروت هنگفتی را به دست آورد.

قرص رز نیز برای نوستر آداموس درآمد زیادی داشت. جالب توجه است که همسر و دو تن از فرزندانش با ابتلا به طاعون جان سپردند و قرص رز نتوانست کاری برای آنها انجام دهد!


علاقه مندی ها

نوستر آداموس تحت تربیت پدر بزرگش به سحر و جادو علاقه فراوانی پیدا کرده بود و به نجوم و ریاضیات نیز دلبستگی خاصی داشت. برای تکمیل آنچه که از پدر بزرگ یاد گرفته بود مدتی را در ایتالیا گذراند و از محافل یهودی آنجا تعالیم کابالا یا عرفان یهودی را آموخت. هنگام تحصیل در "مونت پلیه" نیز به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی می پرداخت. خود را دوست دار ستارگان می نامید و خورشید را مرکز جهان می دانست و درمان و رفتن به حالت خلسه با استفاده از گیاهان را بسیار مهم تلقی می کرد. به ساختن زمادها و اقلام آرایشی گیاهی نیز دلبستگی خاصی داشت و جزوه هایی در این مورد نوشته بود. در نوشته های طبی و پزشکی او سرقت علمی و کپی برداری از منابع دیگر به وفور به چشم می خورد.





میشل، جادوگری یهودی و رمز و راز متون عرفان کابالایی را در ایتالیا به خوبی آموخت.

او قبل از آن که بخواهد پیشگویی های خود را بنویسد به نگارش تقویم سالانه پرداخت. در ۱۵۵۰ میلادی میشل نخستین تقویم نجومی خود را که در آن پیش‌‌گویی‌هایی درباره اوضاع جوی سال بعد انجام شده بود؛ منتشر کرد. این تقویم با استقبال فراوانی مواجه شد و از نظر مالی برای میشل خوب تمام شد. شاید انگیزه نوشتن پیشگویی هایی برای 500 سال بعد بازار داغ فروش این نوع اقلام در اروپای قبل از رنسانس بوده است. در نتیجه، آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان در وجود میشل احوالاتی را به وجود آورد که او با سفر به شمال شرق فرانسه در دیری به نام "اوروال" ساکن شد و رباعیات پیشگویی خود را در آنجا نوشت.



نوستر آداموس با انتشار تقویم های سالانه پول هنگفتی به جیب زد.

به دنبال پول و نفوذ به کانون قدرت

بدون نفوذ به کانون قدرت، میشل در اهتمام به یکی از مهمترین اهداف و روش کار یهودیان کوتاهی می کرد. گفتیم که تقویم نجومی سال ۱۵۵۰ برای میشل نفع مالی فراوانی داشت. او پس از موفقیت مالی تقویم خود تصمیم گرفت هر سال یک یا چند سالنامه نجومی منتشر کند. برخی از اطرافیان پدری و مادری میشل قبلا توانسته بودند به جمع اشراف و صاحب منصبان وقت وارد شوند. سال نامه‌های نجومی بهانه خوبی برای معرفی میشل به دربار، نجیب زادگان و دیگر اشخاص مهم بود.
به خصوص زنان درباری و اشراف پس از شنیدن مهارت میشل در پیشگویی و سحر جادو برای کسب اطلاع از تعداد معشوقه های آشکار و نهان شوهران هوس بازشان مشتاق بودند. در نتیجه تقاضای طالع بینی و اظهار نظر در مورد آینده به سوی نوستر آداموس سرازیر شد.




کانون های کابالایی با تبلیغ و حمایت از میشل
او را به اشراف و دربار اروپا معرفی کردند.


کارهای نوستر آداموس از سال ۱۵۵۰ تا زمان مرگش هر ساله منتشر می‌شدند و علاوه بر اشاعه نام و آوازه اش ثروت هم برای او می آوردند. در واقع راز تبلیغ و جاودانه سازی میشل را از همین جا باید پیگیری کرد. گروهی وجود داشته اند که با تبلیغ و شناساندن میشل در جمع اشراف او را برای مقاصد بعدی آماده می کرده اند و الا نه او پزشک حاذقی بود و نه در هیچ یک از علاقه مندی هایش از جمله ادبیات و ریاضیات به جایی رسیده بود.

رهبران کابالای یهود برای خرافه پردازی و نفوذ به دربار پادشاهان و بزرگان نیاز به موضوعی خارق العاده داشتند که انحصاری بوده و در توان هر کسی هم نباشد. سحر، جادو و پیشگویی دست آویز خوبی بود. با این حال میشل نمی توانست خارج از چارچوب ارکان قدرت و بدون پرداخت حق آنها به فعالیت های خود ادامه دهد.

از این رو با کلیسای کاتولیک که پدرش به ظاهر پیرو آن بود مناسبات خوبی داشت. در حقیقت نوستراداموس با کلیسا به عنوان یک پیشگو و شفابخش همکاری می کرد و در عوض از حمایت کلیسا (و یا پیش فراماسونرهای نفوذی در آن) برخوردار می شد. اما در سال ۱۵۶۱ میشل در مورد سالنامه ۱۵۶۲ به بیانی تک خوری کرده بود و در نتیجه از سوی کلیسا مدتی را در زندان گذراند.

شهرت نوستر آداموس که با تبلیغات و حمایت های گسترده محافل کابالایی یهود به دست آمده بود بالاخره کار خود را کرد و کاترین مدیچی ملکه فرانسه و پسرش شارل نهم، او را به عنوان پزشک، مشاور و منجم به دربار فراخواندند. بدین ترتیب داستان نفوذ استر یهودی به دربار پادشاه ایران باستان به عنوان ملکه این بار برای نوستر آداموس به صورت پزشک دربار تکرار شد.



نوستر آداموس با جعل و سرقت، کتاب هایی نوشت
و در بازار داغ اروپای پیش از رنسانس به نان و نوایی رسید.


نوستر آداموس به ثروت اندوزی و کسب قدرت در دربار ادامه داد و بعد از مرگ همسرش با یک بیوه ثروتمند به نام "آن پونسارد" ازدواج کرد. میشل و آن در سایه حمایت های دربار توانستند در عرض یک سال، ۱۵۵۶ تا ۱۵۶۷، یک سیزدهم سهام پروژه عظیم کانال آبیاری منطقه بی آب "سالون" از آب رودخانه دورانس را به دست آورند. ارتقاء میشل در دربار فرانسه همچنان ادامه داشت و این بار ملکه کاترین، همسر هنری دوم پادشاه فرانسه در سال ۱۵۵۵ او را به پاریس فرا خواند. نوستر آداموس از این زمان به بعد توانست به مرکزی ترین منابع قدرت وقت نفوذ کند به طوری که هنگام مرگش در سال ۱۵۶۶ مشاور و پزشک مخصوص پادشاه بود.


مهمل بافی و سرقت ادبی: پیشگویی ها

کتاب یک هزار پیشگویی او، همان چیزی است که امروزه نوستر آداموس را مشهور ساخته و نام او را هر از چندگاهی بر سر زبان ها می اندازد. او در ان کتاب لغات و اصطلاحات یونانی، ایتالیایی، لاتین و زبان‌های منطقه‌ای را با هم تلفیق کرده است و با ساختن ملغمه ای مبهم راه را برای هرگونه تاویل و تفسیری از نوشته هایش باز گذاشته است. به نظر می رسد نوستر آداموس سفارش تهیه و نوشتن متنی را دریافت کرده است که دارای ویژگی های لازم برای بهره برداری ها و تبلیغات و خرافه پردازی های طولانی مدت آتی باشد. در سال 1555 کتاب پیشگویی‏ های نوستراداموس در لیون چاپ شد و برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد.




تا کنون هیچ کدام از پیشگوی های نوستر آداموس در عالم واقع تایید نشده اند.

نوستر آداموس حتی از آثار پیشگو های قبل از خود که فاصله زمانی چندانی هم با او نداشته اند سرقت کرده و به نا خود گردآوری کرده است. ریچارد روست یکی از پیشگویانی بوده که قبل از نوستر اداموس می زیسته و نوشته هایش گاهی عینا توسط او کپی برداری شده است. بخشی از پیشگویی های منتسب به نوستر آداموس در نسخه های قدیمی تر موجود نیست و کاملا مشخص است همان گروه کابالایی که نوستر آداموس را پرورید و به دستگاه قدرت فرانسه نفوذ داد در ادامه کار خود و برای بهره برداری های بیشتر، مرتبا در نوشته های نوستر آداموس دست برده و برای تهیه مواد لازم برای خرافه پردازی و مشغول کردن جوامع هر روز صفحه جدیدی به نوشته های بی سر و ته او افزوده است.




کارگروه اشاعه خرافه گری در دستگاه فراماسونری قرن هاست
که نقشه های خود را با گرفتن تاییدیه از نوستر آداموس پیش برده و جبری و حتمی الوقوع جلوه می دهد.


در سال ۱۹۸۳ نسخه ‌های اصلی نوشته های مربوط به سال ‌های ۱۵۵۵ و ۱۵۵۷ توسط محققی به نام چومارات کشف و آشکار شد که بسیاری از نوشته های منتسب به نوستراداموس در آن نسخه ها موجود نیستند و هیچ سند معتبر امروزی هیچ یک از ادعاهای پرطمطراق در مورد پیشگویی های نوستر آداموس را نمی تواند اثبات ‌کند. بعدها مشخص شد که بسیاری از این پیشگویی ها شایعات غیر معتبر و اکاذیبی بوده‌ که توسط افرادی همچون ژابرت (۱۶۵۶)، گوناد (۱۶۹۳) و بارست (۱۸۴۰) ساخته شده و به نوشته های نوستر آداموس اضافه شده اند.




شهر سالون فرانسه، جایی که میشل سال های آخر عمر را در آنجا گذراند.

نوستر آداموس در نوشته های خود که نام پیشگویی بر آنها گذاشته است از داستان و اعتقادات اساطیری یونان و همچنین تورات، انجیل و قرآن کپی برداری کرده است. بخشی از پیش گویی های میشل ترجمه ای غامض از آیات قرآن مسلمین است که با شیطنت خاص یهود و پس و پیش کردن کلمات به خواننده تحویل داده شده است. مثلا نوستر آداموس در یکی از پیشگویی هایش می گوید: کسوفی در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتی تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتی به خود ندیده است. حال به آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت قرآن کریم دقت کنید: فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الانسان یومئذ این المفر. هنگامی که بینایی خیره می گردد، و ماه فرو می رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان می گوید: به کجا فرار کنم؟





زنده نگه داشتن مشکوک یاد و نام نوستر آداموس، شهر سالون فرانسه.
ویل دورانت جملات جالبی درباره نوسترآداموس دارد:

کتاب نوستراداموس مشتمل بر صدها فقره پیشگویی به زبان فرانسه گنگ و مبهم است و قابل تفسیر و تأویل‏های متفاوت و حتی متعارض. او در این کتاب به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا «پایان جهان» پرداخته که به ‏زعم او در سال3797میلادی رخ خواهد داد. مطالب کتاب «چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.» (ویل دورانت،تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏ ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1368، ج6، ص1014)

ویل دورانت، نویسنده مجموعه 30 جلدی تاریخ تمدن:
مطالب کتاب نوسترآداموس«چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود
که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.»

مبلغان نوستراداموس مدعی‏ اند که او اعدام چارلز اوّل، پادشاه انگلیس، و لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، آتش‏ سوزی سال1666لندن، ظهور و سقوط ناپلئون اوّل، ظهور هیتلر و بسیاری از حوادث دیگر را پیش‏ بینی کرده است. این در حالی است که نوستراداموس از پیشگویی نزدیک‏ترین حوادث زمانش عاجز بود. به‏ نوشته ویل دورانت، «نوستراداموس برای شارل نهم عمری نود ساله پیشگویی کرد که ده سال بعد در24سالگی زندگی را بدرود گفت.» (همان مأخذ، ص 1013)
یکی از آخرین چاپ های کتاب نوستراداموس
(با ویرایش و تعلیقات سرژ هوتن)

فرار از مسولیت

بدیهی است میشل زیرک درس خود را در مکتب کابالای یهود به خوبی خوانده است و می داند که برای جلوگیری از تزلزل موقعیت خود در دربار و بین مردم در نتیجه آشکار شدن گاه و بیگاه دروغ هایش به چه دست آویزهایی باید متمسک شود. از این رو صفت "پیشگو" را به کلی برای خود نامناسب می دید و در فرصت های گوناگون به پیشگو نبودن خود اصرار داشت.
او در جایی برای پسرش که به نوعی باید وارث او باشد می نویسد: « پسرم اگرچه من از کلمه «پیشگو» استفاده کرده‌ام، اما چنین مقام بالایی را به خود نسبت نمی‌دهم و نام و یا وظیفه پیشگو را به خود نسبت نمی‌دهم». و یا در نامه ای به هنری دوم نوشته است: « برخی از پیشگویی ها اتفاق افتادن حوادث عجیبی را پیشبینی کرده‌اند. بهرحال من به هیچ وجه چنین عنوانی را به خود نسبت نمی‌دهم».
او در جایی دیگر فرار از مسئولیت و پاسخگویی در برابر ادعاهایش را به اوج رسانده و می نویسد: «من این شهامت را دارم که به لطف تحقیقاتم وبا در نظر گرفتن آنچه طالع بینی علمی می‌گوید پیش‌بینی کنم (هرگز در مورد جزئیات ضمانت نمی‌دهم) و مردم را در مورد تهدیدات ستاره‌ها آگاه کنم. و من آنقدر احمق نیستم که وانمود کنم پیشگو هستم».



قبر خدمت گذار صادق کابالای یهود در سالون فرانسه.

جمله آخری که از نوستر آداموس نقل شد؛ بسیار قابل تامل است. او آنقدر احمق نیست که وانمود کند پیشگوست! عده ای این وظیفه را به عهده گرفته اند و در طول حیات او، از او یک پیشگو ساخته و به قصد حمایت از منافع و اهداف خود او را تا بالاترین مدارج دربار نفوذ داده اند و پس از مرگش تا امروز نیز به بهره برداری از او ادامه می دهند. کتاب های فراوانی در تفسیر نوشته های مهمل نوستر آداموس نوشته می شود و تا کنون چندین فیلم توسط بزرگترین پادوهای هالیوودی دستگاه فراماسونری بر اساس پیشگویی های او ساخته شده است. چنین به نظر می رسد که نوستر آداموس به کلید واژه برنامه های تحمیق همه جانبه بشر امروزی از سوی محافل فراماسونری تبدیل شده است.

هالیوود در خدمت افسانه نوسترآداموس
پیشگامی اورسن ولز
در سال 1981، حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اورسن ولز(Orson Welles) و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه‌ای درباره «پیشگویی‌های نوستراداموس» عرضه کردند که در ایران نیز به وسعت توزیع شد. در این فیلم، نوستراداموس در مقام پیشگویی بزرگ جلوه‌گر می‌شود. طبق این پیشگویی‌ها ایران و جهان اسلام با کشورهای کمونیستی متحد خواهند شد و در سال1999میلادی ایالات متحده آمریکا را آماج حمله اتمی قرار خواهند داد.




فیلم «مردی که آینده را دید»
ادای دین اورسن ولز به افسانه نوسترآداموس

اورسن ولز (1915- 1985)کارگردان و بازیگر سرشناس سینمای سده بیستم غرب است که پیوندهای عمیق او با کانون‌های صهیونیستی پوشیده نیست؛ و می‌دانیم که این تعلق موروثی بود.




اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت
به‌گفته اورسن ولز، مادر بزرگ او در مراسم تدفین پسرش (پدر اورسن ولز) مناسک شیطان پرستان را انجام می‌داد.(فرانک برادی،زندگینامه اورسن ولز، نیویورک، 1989، ص 14)و نیز می‌دانیم که اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت و یکی از اوّلین فیلم‌هایی که در آن بازی کرد (جادوی سیاه، 1949) درباره زندگی ژزف بالسامو (کنت کاگلیوسترو)، جادوگر و فراماسون و شیاد نامدار یهودی سده هجدهماست. در تعلق کمپانی برادران وارنر به کانون‌های زرسالار یهودی- صهیونیستی نیز تردید نیست. هدف از فیلم اورسن ولز این بود:القاء خطر «تهدید اتمی» به افکار عمومی آمریکا و فراهم کردن زمینه روانی برای گسترش صنایع تسلیحاتی از یکسو، و ترویج نفرت از اسلام و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر.

فرجام سخن

شهرت عجیب نوستراداموس تصادفی نیست. در طول چهار سده پس از مرگ نوستراداموس کسانی وظیفه تعبیر و تفسیر پیشگویی‏های او را به‏دست داشته‏اند، در هر مقطع مهم تاریخی نام و یاد او را زنده کرده‏ اند و سخنان مبهم وی را پیشگویی‏هایی تحقق ‏یافته جلوه‏گر ساخته‏اند. به عبارت دیگر، «پیشگویی‌های نوستراداموس» به ابزاری بدل شده که کانون‌های زرسالار یهودی طرح‌ها و نقشه‌ها و گاه هیاهوهای تبلیغی خود را در غالب آن عرضه می‌کنند. به‌کارگیری «پیشگویی‌های نوستراداموس» برای بیان اهداف و آرزوهای این کانون‌ها علیه انقلاب اسلامی ایران و نیز بلوای اخیر پایان جهان دلیلی روشن بر صحت این مدعاست.


.................................................. ................................................
منابع و مآخذ:
http://forum.doshmanshenasi.com/f182/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%9F-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AA-889.html#post1857




ادامه مطلب


نوع مطلب : هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها : نستراداموس،
لینک های مرتبط :


روزهای اخلاقی هالیوود/ قواعد سابق سانسور در هالیوود را بخوانید
وقتی در ایران و هالیوود بهانه‏ها برای دور زدن ممیزی یكی می‎شود!

 مهدی آذرپندار: «ما زشتی‌ها و فرجام شوم سبك زندگی غرب‌زده‌ی یك خانواده‌ی بی‌بند و بار را در فیلم روایت كردیم و فیلم‌مان فیلمی كاملاً اخلاقی است.» این تا به حال مهم‌ترین دفاع عوامل و سازندگان فیلم «من مادر هستم» در برابر معترضین به این فیلم بوده است؛ معترضینی كه به نشان دادن این سطح از روابط وقاحت‌بار و خیانت‌های ضربدری، تجاوز به عنف، مشروب‌خواری و امثال آن روی پرده‌ی سینما و در قالب یك فیلم، اعتراض دارند.

اما در میان این جدال‌های بی‌ثمر در روزهای اخیر، شاید بهترین راه برای پایان دادن به این غائله‌، پاسخ دادن به این سوال كلیدی باشد: «آیا می‌توان برای نقد سبك زندگی بی‌بندوبار عده‌ای – فارغ از اینكه تعداد آنها كم یا زیاد است-  مجموعه‌ای از روابط جنسی آلوده و نامشروع را به تصویر كشید؟» یا به عبارت بهتر، آیا می‌توان برای اثبات برخی فضیلت‌های اخلاقی خاص كه عموماً به دایره‌ی عفت و حیا تعلق دارند، به نقد رذیلت اخلاقی مقابل آن فضیلت پرداخت؟ آیا می‌توان از نشان دادن فرجام شوم بی‌عفتی، به اثبات عفت و حجاب و حیا رسید؟

ظاهراً پاسخ برخی همچون «مسعود فراستی» به این سوال، مبتنی بر اصول سینمایی، مثبت و از سوی دیگر، پاسخ معترضین مبتنی بر اصول دینی و اخلاقی چون ممنوعیت تشییع فاحشه، منفی. جالب آنكه تجربه‌ی هم‌صحبتی این دو طیف با هم در روزهای اخیر، نشان می‌دهد كه به هیچ وجه، مفاهمه‌ای بین این گفتمان دینی و آن گفتمان سینمایی برقرار نشده است؛ اگر نخواهیم بگوییم كه در برخی از این جلسات گفتگو و مناظره، كار حتی به درگیری شدید لفظی و خفیف فیزیكی هم كشیده شده است!
 
 
اما به نظر می‌رسد كه می‌توان از طریق مرور برخی از حوادث تاریخ سینما، ردپای این نگرانی مذهبی را حتی در جامعه‌ی امریكای 1920 هم پیدا كرد. از این رو، به ذكر خلاصه‌ای از یكی از اتفاقات تاریخی و مهم سینمای هالیوود در دهه‌ی بیست و سی قرن بیستم می‌پردازیم كه به نظر می‌رسد با اوضاع این روزهای سینمای ایران شباهت زیادی دارد و در این شرایط پر از ابهام سینما، می تواند راه‌گشا باشد:
 
یك داستان عبرت‌آموز هالیوودی
 
حوالی سال1920؛ سینمای صامت حالا جایگاه خود را بیش از هر زمان دیگری تثبیت كرده است و وقت آن رسیده است كه سینما آغازگر بحث‌های جدی‌تری باشد. یكی از این بحث‌ها، تأثیرات سینماست. سینمایی كه پیشتر به عنوان یك سرگرمی مورد بحث بوده و حالا به واسطه‌ی درخشش عجیب برخی از فیلم‌های صامت، خیلی بیشتر از یك سرگرمی جلوه می‌كند. سینمایی كه می‌تواند عامل تعالی یا عامل فساد باشد.
 
اما ظاهراً در همین برهه، حواشی فسادانگیز سینما به قدری زیاد شده كه آن را به بحث روز جامعه‌ی امریكا تبدیل كرده است. تاریخ سینمایی «بوردول- تامسون» در این رابطه می‌نویسد: «با گسترش صنعت سینمای آمریكا، كوشش‌های گروه‌های اجتماعی گوناگون برای اعمال سانسور بیشتر نیز رو به فزونی گذاشت. در اواخر دهه‌ی 1910 و اوائل دهه‌ی 1920 فشار فزاینده‌ای برای تصویب یك قانون ممیزی وجود داشت و هیئت‌های سانسور محلی بیشتری شكل می‌گرفتند. بسیاری از فیلم‌های بعد از جنگ از موضوعاتی استفاده می‌كردند كه به «سال‌های پرهیاهوی دهه‌ی بیست» مربوط می‌شد: مشروبات غیر قانونی، موسیقی جاز، زنان بی‌بند و بار و مهمانی‌های لجام گسیخته...
 
در همین دوره، رشته‌ای از سوایی‌های اخلاقی، از جمله رسوایی‌ها جنسی و زیر پا نهادن وقیحانه‌ی قانون منع مشروبات الكلی، توجه عموم را به جنبه‌های ناخوشایندتر زندگی چهره‌های مشهور سینما جلب كرد. وقتی «مری پیكفورد» (مطرح‌ترین ستاره‌ی زن هالیوود در آن سال‌ها) در سال 1920 از شوهر اولش جدا شد تا با «داگلاس فیربنكس» (مطرح‌ترین ستاره‌ی مرد هالیوود در آن سال‌ها) ازدواج كند، شهرتش به عنوان «دختر دوست داشتنی آمریكا» به طور جدی لطمه دید. در سال1921، در پی مرگ بازیگر زن جوانی در یك مهمانی مشروب‌خواری، كمدین «روسكو فتی (خیكی) آرباكل» به اتهام تجاوز به عنف و قتل محاكمه شد. آرباكل سرانجام تبرئه شد، اما این اتهامات كار حرفه‌ای او را تباه كرد. یك سال بعد، كارگردانی به نام «ویلیام دزموند تیلور» در شرایطی كه رابطه‌اش را با تعدادی از بازیگران زن مشهور زن سینما برملا می‌كرد، به قتل رسید. در سال 1923 بازیگر خوش‌سیما و ورزشكار سینما، «والاس راید» به خاطر اعتیاد به مورفین درگذشت. این وقایع باعث شد تا هالیوود در انظار عموم به عنوان رواج‌دهنده‌ی بی بندوباری اخلاقی و فساد شناخته شود.» (صفحات 194 و 195)
 
این وضعیت هالیوود در اوایل دهه‌ی بیست است. حالا تصور كنید كه این مجموعه‌ی قتل‌ها، تجاوزها و مفاسد در جامعه‌ای رخ می‌دهد كه به شدت اخلاقی‌تر از آن چیزی است كه ما امروز آن را به عنوان آمریكا می‌شناسیم. بنابراین مجموعه‌ای از اعتراضات به وضعیت سینما آغاز می‌شود كه منجر به نتایجی هم می‌شود. تاریخ سینمایی «بوردول - تامسون» در همین مورد ادامه می دهد: «استودیوهای مهم هالیوود، تا حدودی در تلاش برای اجتناب از سانسور و پاكسازی تصویر هالیوود در انظار عموم، گرد هم آمدند و اتحادیه‌ی صنفی خود را به نام «اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم آمریكا» (MPPDA) تشكیل دادند. آنها برای ریاست این سازمان «ویل هیز» را در نظر گرفتند كه در كابینه‌ی «وارن هاردینگ» (بیست ‌و نهمین رئیس جمهور امریكا)، رئیس اداره‌ی پست ایالات متحده بود. «هیز» در سمت رئیس كمیته‌ی ملی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری كه «هاردینگ» را به ریاست جمهوری آمریكا رسانده بود، استعداد خود را در كار تبلیغات به اثبات رسانده بود. این توانایی، به اضافه‌ی دسترسی «هیز» به چهره‌های قدرتمند و اشنگتن و پس‌زمینه‌ی وابستگی او به فرقه‌ی «پرسبیتریان»، از او، آدم مفیدی برای صنعت فیلمسازی می‌ساخت.
 
 
سناتور ویل هیز
 
راهبرد «هیز» این بود كه تهیه‌كنندگان را مجبور كند از مضامین غیراخلاقی در فیلم‌های خود پرهیز كند و در قراردادهایی كه منعقد می‌كنند، موادی در زمینه‌ی رعایت اصول اخلاقی بگنجانند. اما با وجود تبرئه‌ی «آرباكل» از اتهامات تجاوز به عنف و قتل، «هیز» نمایش فیلم‌های او را ممنوع كرد.» (صفحه‌ی 195)
 
قوانین «هیز» به قدری سخت‌گیرانه‌ بود كه حتی نشان دادن مشروب‌خواری و هرگونه‌ رابطه‌ی جنسی و خشونت افراطی را ممنوع می‌كرد. چنانچه در سطور بالا خواندید، روابط سیاسی و قدرت او به حدی بود كه گردانندگان یهودی هالیوود را كاملاً وادار می‌كرد تا این قوانین را بپذیرند. «كمیته هیز در سال 1927 نخستین آیین نامه داخلی هالیوود را تدوین نمود كه به آیین نامه «نبایدها و موارد حساس» معروف شد. در قسمتی از این مقررات، تصویركردن و نشان دادن برخی مسائل (صرف نظر از چگونگی ارائه آنها) ممنوع اعلام شده بود، كه می توان به بعضی موارد آن اشاره كرد:
    1-بی حرمتی حاد به مقدساتی چون خدا، عیسی مسیح و یا هرگونه اهانت دیگری.
    2-هرگونه برهنگی، هرزگی و تحریك، چه به صورت واقعی و چه به صورت سایه.
    3-معاملات غیرقانونی مواد مخدر.
    4-هرگونه انحراف جنسی.
    5-تمسخر روحانیت.
    6-هرگونه اهانت تعمدی به هر ملت، نژاد یا مسلكی و...» (تاریخ سینمای جفری ناول اسمیت)
 
اما آنچه كه باعث عقب نشینی «هیز» شد، نه قدرت یهودیان هالیوود، كه افت وحشتناك فروش فیلم‌ها در اثر اعمال این قوانین بود.
 
از آنجا كه سینما از همان آغازین روزهای شكل‌گیری، با استفاده از نمایش تلویحی و نه واضح سكس و خشونت، توانسته بود مخاطبانش را جذب كند، حذف یك‌باره‌ی این دو عامل، باعث شد تا مخاطبان سنتی سینما كم شوند. بنابراین صنعت سودآور سینمای هالیوود رو به ورشكستگی افتاد و همین باعث شد تا گردانندگان یهودی هالیوود به سراغ سناتور «هیز» بروند. اما آنها این بار، یك پیشنهاد وسوسه‌برانگیز هم داشتند.
 
پیشنهاد موسسین هالیوود به سناتور «هیز» این بود كه تنها در مواردی كه قرار است عواقب منفی و شوم قانون‌گریزی، تبهكاری و بی‌بندوباری به تصویر كشیده شود، نمایش مواردی چون خشونت، مشروب‌خواری و صحنه‌های جنسی مجاز باشد تا از این طریق، این ناهنجاری‌های اجتماعی هر چه بیشتر نقد شود! پیشنهادی كه در نگاه اول به نظر می‌رسید منطقی باشد و در نتیجه سناتور «هیز» هم با آن موافقت نمود.
 
بدین ترتیب، «لوئیس وایس» در فیلمی كه قرار بود عواقب هفت گناه كبیره را بر اساس كتب مقدس نشان دهد، برای اولین بار و به عنوان اولین زن تاریخ سینما، روی پرده‌ی سینما برهنه شد و «سیسیل ب دومیل» كه به ساختن كمدی‌های جنسی مشهور بود، به ساختن اروتیك‌های دینی روی آورد و همان مفاهیم وقیحانه‌ی اروتیك را در قالب داستان زندگی پیامبران عرضه نمود!
 
 
سیسیل ب دومیل كارگردان هالیوودی
 
«وقتی فیلم‌های او – دومیل- زیر آتش گروه‌های سانسور گوناگون قرار گرفت، «دومیل» به ساختن فیلم‌هایی رو آورد كه ملودرام‌هایی به همان اندازه اروتیك را با موضوعات دینی تلفیق می‌كردند فیلم «ده فرمان» (1923) از ساخته‌های او، قاب – داستانی دارد كه در آن مردی كه همه‌گونه اخلاقیات را تحقیر می‌كند، قول می‌دهد هر ده فرمان را نقض كند. بدنه‌ی اصلی این فیلم، حماسه‌ای تاریخی است كه حضرت موسی(ع) را در حالی كه خروج یهودیان را از مصر رهبری می‌كند، نشان می‌دهد.» (تاریخ سینمای «بوردول – تامسون» صفحه‌ی 198)
 
همین كارگردان بعدها، همین كار را با حضرت عیسی (ع) در فیلم «شاه شاهان» و داستان «سامسون و دلیله» -برگرفته از كتاب مقدس- تكرار نمود.
 
«در سال 1924 MPPDA رهنمودهایی در زمینه‌ی موضوع فیلم‌ها تدوین كرد كه تصویب قوانین ممیزی را منتفی می‌كرد. این رهنمودها در عمل ناكارا از آب درآمدند و «هیز» در سال‌های 1927 و 1930 آنها را سخت‌تر كرد. و سرانجام در سال 1934 با «مقررات هیز» معروف خود ضربه‌ی نهایی را وارد كرد.» (صفحه‌ی 195)
 
ادامه را از جلد سوم كتاب مبانی سینما («ویلیام فیلیپس» - ترجمه‌ی «رحیم قاسمیان» ص 42) این چنین می‌خوانیم: «در دهه‌ی 1930، شركت‌های تولید و پخش فیلم آمریكا، به جای آنكه با مداخله‌ی حكومت مواجه شوند، خود تصمیم گرفتند كه یك مجموعه‌ی جامع از قوانین تولید را روی كاغذ بیاورند كه حد و حدود فیلم‌ها را از نظر محتوا و تصاویر مشخص كند و در تمام استودیوها و مؤسسات پخش اجرا شود.»
 
این قوانین حاصل همان جلسات مشورتی سناتور «هیز» با گردانندگان هالیوود بود. با خواندن این قوانین –كه البته در وضعیت فعلی هنوز هم به شدت سخت‌گیرانه به نظر می‌رسند- متوجه خواهید شد كه چطور موسسین یهودی هالیوود، قوانین سانسور را با این شرط كه خشونت و سكس و امثال آن را منفی نشان دهند، دور زدند. یعنی مثلاً به جای اینكه نوشته شود اشكال غیراخلاقی روابط مرد و زن نباید به تصویر كشیده شود، نوشته شد: «فیلم‌ها نباید نتیجه بگیرند که اشکال نازل و غیراخلاقی روابط، امری پذیرفته‌شده یا عادی هستند.»
 
قوانین سانسور در سینمای آمریكا (193- 1934)
 
مشروح این قوانین به شرح زیر بود:
 
اصول كلی:
 
1. فیلمی که استانداردهای اخلاقی تماشاگران را پایین آورد، اجازه‌ی ساخت ندارد. در نتیجه هیچ وقت نباید فیلمی ساخت که در آن، تماشاگر طرف جنایت، تبهکاری، خلافکاری و نظایر آن‌ها را بگیرد.
 
2. استانداردهای درست مقبول و  زندگی، متأثر از شرایط داستان وعنصر سرگرمی، مطرح شوند.
 
الف. سرکشی در برابر قانون
 
این مسئله نباید هرگز به صورتی مطرح شود که در آن، تماشاگر با تبهکاران و جانیان و کسانی که به اقدامات غیر قانونی دست می‌زنند، همدلی کند یا مشوق دیگران به تقلید همان کارها شود.
 
1. آدم‌کشی
 
- شیوه‌ی آدم‌کشی باید به شکلی عرضه شود که مشوق تقلید نباشد.
 
- قتل‌های فجیع مجاز نیست.
 
- انتقام‌گیری شخصی نباید توجیه شود...
 
ب. ارتباط 
 
حرمت نهاد ازدواج و خانواده نباید به هیچ وجه مخدوش شود. فیلم‌ها نباید نتیجه بگیرند که اشکال نازل و غیراخلاقی روابط، امری پذیرفته‌شده یا عادی هستند.
 
خیانت در زناشویی و دستمایه‌های فریب و اغوا نباید به صراحت یا همدلانه و موجه عرضه شوند.
 
2. صحنه‌های رمانتیک
 
- جز در شرایطی که حضور آن‌ها در فیلم مطلقاً ضروری است، نباید مطرح شود.
 
- بوسیدن‌های اضافی و شهوانی، در آغوش گرفتن‌های شهوانی، ژست‌های اغواگرانه و نظایر آن‌ها نباید نشان داده شوند.
 
- به طور کلی، عشق و علاقه نباید طوری مطرح شود که مایه‌ی بروز احساسات مبتذل شود.
 
3. فریب یا تجاوز
 
- فقط به طور تلویحی باید مطرح شوند، آن هم به این شرایط که وجود چنین صحنه‌هایی مطلقاً ضروری باشند. این مسائل را هرگز نباید به صراحت نشان داد.
 
- فریب و تجاوز نمی‌توانند مضمون‌های مناسبی برای آفریدن مضمون‌های خنده‌دار باشند.
 
- بلهوسی‌ها یا هرگونه ارجاع به آن ممنوع است.
 
- نمایش روابط و ازدواج بین نژادی (میان سیاه پوستان و سفید پوستان) مجاز نیست.
 
پ. کلمات و الفاظ زشت و رکیک
 
طرح کلمات و الفاظ زشت و رکیک مجاز نیست و موضوع‌هایی باید مطرح شوند که مبلغ سلیقه‌ی مناسب و هماهنگ با احساسات و علایق تماشاگران باشند.
 
ج . دین و مذهب
 
1. هیچ فیلمی مجاز نیست با هیچ دینی شوخی کند.
 
2. مبلغان دینی در مقام مبلغ دینی نباید به عنوان شخصیت‌های سبک و لوده یا تبهکار نشان داده شوند.
 
ت. دشنام
 
- دشنام و میان‌حرف‌های رکیک مجاز نیست...
 
- نام خداوند و عیسی مسیح با لحنی مضحک و لوده، بیان کلماتی چون «فاحشه»، فحش به پدرو مادر و شوخی‌های محلی و نظایر آنها مجاز نیست.
 
-توهین به اقلیت‌ها و نژاد‌ها به هیچ وجه مجاز نیست.
 
جالب آنكه این قوانین هر چند سال یك بار به علت ناكارآمدی مورد بازنگری قرار می‌گرفت. «بعدها این مجموعه در سال 1934، مورد بازبینی قرار گرفت و فیلم‌ها تحت نظارت دقیق ناشی از این مقررات قرار گرفتند. تا سال 1968، تمام فیلم‌ها برای درخواست مجوز اكران باید ابتدا به «دفتر اجرایی ناظر بر قوانین تولید» ارسال می‌شدند و مهر تأیید آن نهاد را دریافت می‌كردند.
 
فیلم‌های سینمای آمریكا در فاصله‌ی سال‌های 1934 تا 1968، اگر می‌خواستند مهر تأیید دریافت كنند، باید برای مخاطبانی از هر سن و سال مناسب می‌بودند. این فیلم‌ها باید چیزی در ردیف فیلم‌های رده‌ی G (مناسب برای همه‌ی سنین) امروزی ساخته می‌شدند.» (مبانی سینما جلد سوم ص 42)
 
رده‌بندی فیلم‌ها كه از 1968 به بعد تغییر نمود، تا امروز برقرار است و هنوز هم در سینمای امریكا چنین روشی استفاده می‌شود. چنانچه دیگر موضوعی به عنوان ممیزی اخلاقی وجود نداشته و فقط صرفاً به توصیه و هشدار به برخی خانواده‌ها، اكتفا می‌گردد. (تصویر زیر، ممیزی فعلی سینمای امریكا را تشریح می‌كند)
 
 
نتیجه گیری
 
حالا مخاطبان این متن می‌توانند با یك نگاه حتی سرسری به اوضاع اخلاقی امروز هالیوود، بررسی كنند كه رویكرد نشان دادن فواحش برای نقد آن‌ها، در سینمای هالیوود به چه فرجامی ختم شده است و چگونه در دورانی كه نشان دادن بطری مشروب هم در سینمای امریكا با ممیزی روبرو می‌شده است، (مبانی سینما، جلد سوم، صفحه41) عده‌ای به بهانه‌ی نقد زندگی غلط برخی و استحصال عبرت از آن نوع زندگی، این مسائل را به تصویر كشیده و اوضاع غیراخلاقی امروز در سینمای امریكا را كه در آن حتی نشان دادن صحنه‌ی مشمئزكننده‌ی هم‌جنس بازی دو مرد هم خط قرمز محسوب نمی‌شود، به وجود آوردند. آیا این چیزی جز تأیید اصل دینی تشییع فاحشه است؟ آیا این ماجرا به اندازه‌ی كافی نشان نمی‌دهد كه چطور پرداختن به فواحش حتی به نیت نقد و عبرت‌آموزی از آن، می‌تواند منجر به اشاعه‌ی آن شود؟
 
به هر حال این داستان سینمای آمریكاست. سینمایی كه خیلی‌ها فكر می‌كنند از همان ابتدا، نمایش برهنگی و خشونت افراطی در آن مجاز بوده است و نمی‌دانند كه روزگاری در این سینما، نمایش بطری مشروب ممنوع بوده است. این هم داستان سینمای ایران است كه امروز، همان راه هالیوود را می‌رود. حالا سوال اینجاست كه آیا نباید به این وضعیت اعتراض كرد؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، تفکرات غرب زده، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


[http://www.aparat.com/v/bPLak]



دو کلمه آرک (ARK) و شیپ (SHIP) با هم فرق دارد:

لازم می‌دانم در مورد کارتون یوگی که صد تاسف بارها از تلوزیون جمهوری اسلامی‌پخش شده توضیحی ارائه کنم. کلمه ی کشتی در انگلیسی ship است و کلمه ی ark در این زبان تنها درباره ی کشتی این پیامبر بزرگوار ذکر میشود. در اوایل پخش این کارتون سازندگان جانب احتیاط را رعایت کرده و می‌نوشتند yogi’s ark اما در ادامه ی کارتون کم کم کلمه ی noah’s ark(کشتی نوح) روی آن نوشته شد. جالب توجه است که این کارتون در زمان پیدا شدن باقیمانده‌های این کشتی در کوه‌های آرارات و باز سازی شکل این کشتی با برنامه‌های کامپیوتری ساخته شد و کشتی یوگی دقیقا به همان شکل بازسازی شده نقاشی شده بود. اگر یادتان باشد کشتی یوگی می‌توانست پرواز کند و از آب‌ها فراتر رود یعنی مثل کشتی نوح علیه السلام غرق نمیشد!

استاد حسن عباسی

معنی کلمه ARK در دیکشنری آکسفورد : ark ( کلیک کنید )

برای توضیح بیشتر به اینجا مراجعه نمایید.




متن زیر مصاحبه علیرضا پور صباغ با آقای صادق ماهرو یکی از دوبلورهای انیمیشن یوگی است که به صراحت می‌گوید نام این انیمیشن کشتی نوح بوده است و به کشتی یوگی و دوستان تغییر کرده است.

متن کامل این مصاحبه در ادامه مطلب ….


ادامه مطلب


نوع مطلب : رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، فرهنگی، افشاگری، مقالات، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها : کارتون یوگی و دوستان،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :