نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
در سریال های جدید آمریکا نگرانی در مورد سیاست خارجی آمریکا در موضوعاتی چون روابط آمریکا با ایران و اسرائیل، به چشم می‌خورند.

به گزارش مشرق ،در سریال های تلویزیونی آمریکا حس عمیقی از نگرانی در مورد سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و در موضوعاتی چون روابط آمریکا با ایران و اسرائیل، کیفیت تصمیم‌گیری در سلسله مراتب فرماندهی و توانایی برای اعمال قدرت، به چشم می‌خورند.

در فصل جدید سریال "میهن" شخصیت‌ها در محیطی فعالیت می‌کنند که طی آن اسرائیل سایت‌های هسته‌ای ایران را بمباران نموده است تا از دستیابی موفقیت‌آمیز این کشور به سلاح هسته‌ای جلوگیری نماید. این سناریو به مراتب واقع‌گرایانه‌تر از سناریویی است که در آن یک اسیر جنگی آمریکایی به کشور باز می‌گردد و چنان به معاون رئیس‌جمهور نزدیک می‌شود که بتواند وی را ترور نماید. حمله به ایران می‌تواند یک کابوس باشد اما این احتمال از تاریخ منطقه و تصورات عمومی برمی‌خیزد نه از افکار تب‌داری که اتاق نویسندگان را در برمی‌گیرد.

طی این رویداد، برخلاف حملات هواپیماهای بدون سرنشین که زمینه لازم برای فصل اول سریال را پدید آوردند، آمریکا به عنوان کشوری که به درون یک مناقشه کشیده می شود ترسیم می‌گردد نه کشوری که مناقشه را پدید آورده باشد. ما از طریق گزارش‌ خبری از این حمله آگاه می‌شویم. در گزارش هیچ اشاره‌ای بدین امر نشده که آیا آمریکا از این حمله پشتیبانی کرده و یا اینکه آیا این حمله باعث گشته تنش‌هایی بین آمریکا و اسرائیل پدید آید. در اپیزودهای بعدی نشان داده می‌شود که حداقل برخی آمریکایی‌ها از حمله حمایت می‌کنند یا اینکه خواهان مداخله برای سر و سامان بخشیدن به اوضاع آشفته پس از حمله هستند.

آفرینندگان سریال "میهن" گفتند که چارچوب روایی دیگری که برای فصل دوم سریال‌شان در نظر گرفته‌اند شامل بی‌ثباتی فزاینده پاکستان و تسلیحات هسته‌ای این کشور می‌شود. تصمیم آنها برای طی یک مسیر دیگر نشان می‌دهد که داستان‌ آنها با سریال "آخرین چاره" تلاقی نخواهد داشت. در این سریال خدمه یک زیردریایی هسته‌ای زمانی که از دستورات برای حمله هسته‌ای به پاکستان اجتناب می‌ورزند تبدیل به دشمنان کشور می‌گردند. زنجیره رویدادها در این سریال نسبت به جریان حمله اسرائیل در سریال میهن، از دقت و عینیت فرضی کمتری برخوردار است زیرا یک فاجعه هسته‌ای در پاکستان به احتمال زیاد از عدم ایمن بودگی تسلیحات یا بروز جنگ بین هندوستان و پاکستان ناشی خواهد شد نه یک اقدام تجاوزکارانه توسط آمریکا.


سریال در دو قسمت اول وقت زیادی را صرف این مسأله نمی‌کند که چرا گروه توطئه‌گر دستور حمله به پاکستان را صادر می‌کنند. اما این امر برای یک برنامه تلویزیونی بسیار تحریک‌انگیز است که حتی احتمال اتخاذ تصمیماتی از جانب دولت آمریکا که به نفع سلامت روانی و استانداردهای اخلاقی سربازانش نیستند را کند و کاو نماید. حمله به پاکستان و تلاش دولتی برای کشتن ملوانانی که این دستور را اجراء نمی‌کنند، نسبت به درگیری کنونی ما در عراق و افغانستان، تصویری بسیار وحشتناک‌تر و کمتر صیقل‌یافته‌ای از این اصل را ارائه می‌نمایند. به نظر من برنامه‌ای که در آن داستان گروهی دریانورد ترسیم می‌گردد که سعی دارند در یک جزیره گرمسیری اتحادی کامل‌تر تشکیل دهند، تلویزیونی‌تر از کشف و واکاوی سربازانی است که اعضای خود را از دست داده یا متحمل جراحت‌های جنگی شده‌اند. البته ممکن است بیننده چنین فکر کند که دونسبوری (Doonesbury) مثالی موجه و قانع کننده در جهات خلاف این پیش‌فرض ارائه داده است. اما هنوز چیزی موجه و متقاعد کننده در مورد کوتاه ساختن خلأ بین نیازهای سربازان و توانایی یا اراده دولت آنها برای ارضای آنها و تبدیل آن به یک تراژدی بزرگ به جای فرسایش رزمی تحقیر آمیز، وجود دارد. شاید "آخرین راه چاره" نتواند به تعداد قسمت‌های کافی پخش گردد تا به ایده‌ای که دارد به صورت کامل بپردازد، اما آنچه هم‌اکنون نشان می‌دهد شامل احیای دینامیسم جنگ سرد بسیار فریبنده و سحرآمیز است.

حتی برنامه‌ای به مانند "رسوایی" که در آن نگاهی بسیار سطحی و ساده‌انگارانه به سیاست‌ها شده است نیز دست به کار گشته. ملی گرنت (Mellie Grant)، همسر باردار رئیس‌جمهور فیتزجرالد گرنت (Fitzgerald Grant) در حین اینکه وی را تشویق می‌کند تا در مورد رنگ اتاق خواب بچه تصمیم بگیرد از او می‌پرسد: "آیا می‌خواهی وارد شرق سودان شوی؟ ناوهای هواپیمابر دو هفته است که منتظر هستند. این معطلی برای چیست فیتز؟ آنها را به ساحل سودان شرقی اعزام کن. مقداری قدرت از خودت نشان بده. کاری کن که کینیازی (Kinyazi) باور کند مرد عمل هستی." طرح داستان، که بازتاب مباحث مطروحه پیرامون چگونگی مداخله اوباما در بهار عربی است، اغلب در تلاش برای تبیین تفاوت‌های بین میلی، که فیتز بنا بر دلایل سیاسی زندگی‌اش را با وی ادامه می‌دهد، و اولیویا پاپ (Olivia Pope)، کارچاق‌کن سیاسی، است که فیتز در دوران مبارزات انتخاباتی با وی رابطه داشته و کلید قلب رئیس‌جمهور را در اختیار دارد.

سریالهای تلویزیون پاییزی چه شخصیت‌های آن در حال حفاظت از میهن باشند و چه در جستجوی پناهگاهی در جهان جنون‌زده در مورد موقعیت کنونی آمریکا در جهان ناراحت و پریشان هستند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیپلماسی فعال آمریكا با آنجلینا جولی!+عكس

بولتن نیوز- جهان امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه به متضیات آن آشنا باشیم یا نه، «جهان رسانه» است. این دنیا مختصات و الزامات مخصوص به خودش را دارد و یکی از مهم ترین آنها این است که میزان قدرت بین المللی کشورها، تا اندازه زیادی به قدرت رسانه ای آنها بستگی دارد. 

دیپلماسی بین المللی نیز امروزه در ارتباط تام با رسانه هاست. اگر در دنیای قدیم، این دیپلمات های کارکشته و خبره بودند که مناسبات جهانی را رقم می زدند، در دنیای امروز بخشی از وظائف دیپلماسی بر گردن رسانه ها افتاده است. رسانه ها با آتش تهیه خبرهای حرفه ای خود به راحتی می توانند افکار عمومی جهان را له با علیه موضوعی بشورانند. آنها می توانند «حقیقت» مسأله نسل کشی در فلسطین را به «دروغ» به دفاع اقلیتی مظلوم (یعنی یهود) از خود جلوه دهند. رسانه ها می توانند مسأله «بیداری اسلامی» را «بهار عربی» به دنیا عرضه کنند. آنها می توانند کشتار شیعیان بحرین را به حاشیه برده و مبارزه حکومت سوریه با تروریست های بین المللی را کشتار علیه شهروندان معنا کنند. آنها می توانند...

 

دیدار جولی با ویلیام هیگ، وزیر خارجه انگلیس


اینها همه یعنی نقش مسلّم، مهم و بی‌بدیل رسانه‌ها در عرصه دیپلماسی. پس دیپلماسی امروز چاره ای ندارد جز آنکه برای پیروزی و برتری خود دست به دامان رسانه ها شود. برای همین است که روابط بین الملل و مناسبات دیپلماتیک بین آنها پیچیده تر از گذشته شده است.

در دوره حاضر در روابط بین کشورها و در کنار مردان دیپلماتیک و البته رسانه ها، شاهد حضور کنشگران و فعالین دیگری نیز هستیم. کنشگرانی از جنس سوپراستارهای هالیوودی. یعنی افرادی که به واسطه فیلم هایی که بازی کرده اند، در سراسر جهان معروف و شناخته شده هستند و مردم جهان نیز نسبت به آنها اقبال دارند. این را بگذارید در کنار جذابیت های جنسی و فیزیکی که این ستاره های هالیوودی دارند و بنابراین بدون کمترین هزینه ای می توانند احساسات و عواطف مردم را در جهت دلخواه خود برانگیزانند.   

 

دیدار جولی با «ادریس شاهین» وزیر کشور ترکیه

 

به همین علت است که امروزه دولت هایی چون ایالات متحده بخشی از فعالیت دیپلماتیک خود را بر عهده این افراد نهاده اند. از همین دست افراد کسی است مانند «آنجلینا جولی». جولی که پیش از این سابقه حضور در کشورهای مسلمانی چون افغانستان را نیز داشت، چند روز پیش در قامت «سفیر صلح»!!! از اقامتگاه پناهندگان سوری ملاقات کرد و حتی در کاخ چانکایای آنکارا با عبدالله گل، رییس جمهور ترکیه نیز دیدار و گفتگو کرد.

جولی که هدف خود از سفر به ترکیه را تلاش برای جلب توجه افکار عمومی بین‌المللی به وضعیت پناهجویان سوری و جمع‌آوری کمک مالی بیشتر ذکر کرده، در دیدار با گل، ماهیت سفر خود یعنی شوراندن افکار عمومی علیه حکومت سوریه را نشان داد و گفت: «متاسفانه جهان ما در وضعیت اسفناکی به سر می برد و آن گونه که من متوجه شدم خشونت ها در سوریه هنوز هم ادامه دارد و مشخص نیست آرامش چه زمانی به سوریه باز خواهد گشت. من اردوگاه های ایجادشده توسط ترکیه را در سطح خوب و قابل قبولی دیدم و امیدوارم با توجه به نزدیک شدن فصل سرما کسی در مرز سوریه و ترکیه از سرما نمیرد.»

و سپس ادامه داد: «من به تلاش های خودم برای رساندن پیام مظلومیت آوارگان سوری به همه جهان ادامه خواهم داد و امیدوارم هر چه زودتر آرامش به این کشور باز گردد.»

 

دیدار جولی با عبدالله گل  رییس جمهور ترکیه

 


شاید برای من و شمای ایرانی، سخن بازیگر هرزه ای مثل جولی فاقد هرگونه اعتباری باشد اما برای انسان غربی که یکی از آرزوهای دست نیافتنی خود را در فیزیک و جثه جولی می بیند، این سخنان یعنی سند و ملاک. برای بسیاری از انسان های غربی که اساسا نمی دانند سوریه در کجای عالم و در کدام قسمت از خاورمیانه قرار دارد، سخنان آنجلینا جولی علیه حکومت سوریه، یعنی سند!



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، فرهنگی، جنگ نرم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سعید مستغاثی::

9/11 در پیشگویی های هالیوود

 

صحنه ای از فیلم "هکرز" (یان سافتلی - 1995) که در آن بر روی برج های دوقلوی تجارت جهانی عبارتی به معنی " اصابت کردن و سوزاندن " ( Crash and Burn ) به وجود آمده است.

 

هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ( ادوارد زوییک-1998) و"جاده ارلینگتن" (مارک پلینگتن-1999) تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" (رابرت ژونه-1981) درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!

به جز این ها طی سالهای پیش از 2001 ، حداقل در بیش از 18 فیلم دیگر به نوعی نابودی برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تصویر کشیده شد و در واقع نیویورک (که در فرهنگ پیوریتن ها و اوانجلیست ها "یهودیه" هم نامیده شده) یک شهر آخرالزمانی نمایش داده شد:

1-    "آرماگدون" (مایکل بی - 1998) : در صحنه ای برج های دو قلوی نیویورکی مورد حمله قرار گرفته و در حال سوختن نشان داده می شوند

2-    "برادران سوپر ماریو" ( 1993) : در دو صحنه پیاپی ، برج های دوقلوی نیویورکی مورد تهاجم اشیاء نورانی قرار می گیرند.

3-    "تماس مدوزا" (جک گولد- 1978) : هواپیمایی به یکی از برج ها برخورد می کند.

4-    "شهاب سنگ" (رونالد نیم- 1979) : یک شهاب سنگ به برج های نیویورکی برخورد می کند و آنها را نابود می کند. ما همان صحنه های را که در تصاویر هوایی خبری یازده سپتامبر به کررات دیدیم را عینا در این فیلم می توانیم مشاهده کنیم.

5-    " اغتشاش " (رابرت باتلر- 1997) : یک هواپیمای جمبو جت به طبقه فوقانی یک برج برخورد می کند.

6-    "هکرز " (یان سافتلی - 1995) : در تاریکی شب برج های دوقلو نشان داده می شوند ، چراغ اتاق های این دو برج به ترتیبی روشن هستند که از آن عبارت: اصابت کردن و سوزاندن (Crash and Burn) خوانده می شود.

7-    "سیمپسون ها " (1997) - "شهر نیویورک برعلیه خانه سیمپسون ها " : مجله ای را خانم سیمپسون نشان می دهد که عبارت 9/11 برروی آن به شکل گرافیکی نقش بسته است.

8-    "ترمیناتور 2: روز داوری" (جیمز کامرون - 1992) : مرد جیوه ای درکامیون درحال تعقیب T-800 و جان کانرز برروی موتورسیکلت درون کانالی دیده می شود، در حال عبور از یکی از زیر گذرها که سرانجام کامیون براثر برخورد با آن منفجر می شود، پیش از برخورد این کلمات برروی سردر آن زیر گذر قابل خواندن است: Causions9-11 یعنی اخطار 11-9 (اشاره به تاریخ 11 سپتامبر)

9-    "گرمینز 2" (جو دانته - 1990) : برروی نشان میکروفن خبرنگاری که درباره حادثه اصلی فیلم از پلیس سوال می کند ، طرح گرافیکی 9/11 به چشم می خورد.

10-"روگرات ها در پاریس " (2000) : پرواز هواپیما در صحنه ای تماشاگر را به سوی برج های دو قلو هدایت کرده و در پشت آن پنهان می شود.

11-"ماتریکس " (واچفسکی - 1999): تاریخ تولد نیو برروی کارت شناسایی وی به اسم اندرسون 11 سپتامبر 2001 نوشته شده است.

12-"پلیس بورلی هیلز 2" (تونی اسکات - 1987) : برروی صفحه کامپیوتری که اسناد پنهان ماجرای اصلی کشف می شود، ، همه تاریخ ها 11 سپتامبر است.

13-"تغییر چهره" (جان وو - 1997) : در زیر ترمینالی که برخورد انجام می شود ، شمایلی از برج های نیویورکی وجود دارد.

14-" بچه های پر دردسر 2" (برایان لوانت - 1991) : برروی صندوق پست فانتزی منزل ، شماره 9/11  دیده می شود.

15-"ترافیک "(استیون سودربرگ - 2000) : شماره روی جعبه های قاچاق 9/11 است. همان شماره ای که برروی یک کاغذ در صحنه ای مورد شک و ظن بنسیو دل تورو قرار می گیرد.

16-"مکعب" (وینچنزو ناتالی -  1997 ) : در صحنه های مختلف به کررات شماره 911دیده می شود.

17-"دهمین پادشاهی" (کیمبرلی ویلیامز - 2000) :  وقتی قهرمان غول آسا از درون شهر نیویورک در حال گذر است ، برج های دوقلو فرو می ریزند.

18-"بوسه طولانی شب بخیر" (رنی هارلین - 1996 ): فیلمی درباره یک مامور زن امنیتی سابق  که دچار فراموشی شده  و درموقعیت یک خانم خانه دار، به تدریج وضعیت سابقش را به خاطر می آورد. آن گفت و گو مابین دو مامور امنیتی صورت می گیرد:

"...مرد اول : بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را در سال 1993 یادتون میاد؟ ( در آن تاریخ اعلام شد که فردی به نام رمزی یوسف، بمبی را در طبقه پنجم زیر زمین برج های یاد شده منفجر کرده است)

مرد دوم : می خوای بگی تو می خوای یک عملیات تروریستی دروغین راه بندازی تا بتونی از کنگره پول و بودجه بکشی بیرون ؟

مرد اول : بنابراین مجبوریم عملیات تروریستی رو به طور واقعی انجام بدیم و طبعا مسلمان ها رو مقصر اعلام می کنیم..."

اما یک سال پیش از رخداد حادثه 11 سپتامبر 2001 و  دقیقا در 22 سپتامبر 2000 فیلم "جن گیر" (ویلیام فرید کین) که 27 سال قبل در سال 1973 اکران شده بود تحت عنوان نسخه ویژه کارگردان و اینکه صحنه های تازه ای نسبت به نسخه اصلی در آن گنجانده شده  با نام جن گیر 2000 در آمریکا اکران شد و تا یکماه پیش از واقعه برج های دو قلوی نیویورکی در 26 کشور جهان به نمایش عمومی در آمد که آخرین آن در 16 اوت 2001 ( حدود یک ماه پیش از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی) در اسراییل بود!! بدون شک اکران مجدد فیلم "جن گیر" نمی توانست علل معمول نمایش دوباره سایر آثار سینمایی را دارا باشد چرا که:

اولا ؛ معمولا اکران مجدد فیلم های ماندگار یا مطرح تاریخ سینما به مناسبت 20 ، 25 ،50 ، 75 یا 100سالگی  آنها انجام می گیرد و 27 سالگی یک فیلم ، هیگونه مناسبتی نمی تواند داشته باشد.

ثانیا؛ فیلم به عنوان نسخه ویژه کارگردان تقریبا هیچ صحنه مهم اضافه ای نداشت و تنها قدری قدم زدن های بی حاصل الن برنستین و یا پدر کاراس به آن افزوده شده بود که در روند داستان هیچ تاثیری نداشت.

 اما در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر ، فیلم "جن گیر" می توانست واجد پیام های ویژه ای برای مخاطبانش باشد. در فیلم، روح شیطانی و شرور از درون سرزمین عراق و با صدای اذان به آمریکا و کیپ تاون آمده و در وجود دختر نوجوانی فرو می رود. عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه می کند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجه اند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی)سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد! یعنی به این ترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.

به هر حال حادثه 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفی در تاریخ آمریکا و غرب بود ، چنانچه خود جرج دبلیو بوش، تاریخ را به پیش و پس از 11 سپتامبر تقسیم نمود. برخی کارشناسان بر این باورند که به دلیل عدم رخداد جنگ آخرالزمان یا آرماگدون در انتهای هزاره دوم ، 11 سپتامبر بوجود آمد تا آنچه برای زمینه سازی جنگ واپسین برعهده ایالات متحده نهاده شده (لشکر کشی به خاورمیانه و اشغال سرزمین عراق یا همان بابل ) انجام پذیرد.

اما در حالی که طی پنج سال پس از 11 سپتامبر  تقریبا سینمای هالیوود از هرگونه پرداخت به حادثه برج های دوقلوی نیویورکی منع گردیده بود و هیچگونه فیلمی در این زمینه ساخته نشد  و حتی تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از بعضی فیلم های ساخته شده قبل از 11 سپتامبر 2001 ، بیرون کشیده شد ، ولی در سال 2006 ناگهان ورق برگشت و 2 فیلم با تبلیغات و سر و صدای فراوان روی پرده سینما نقش بستند؛

"یونایتد 93 " (پال گرین گرس) درباره چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یاد شده و فیلم "مرکز تجارت جهانی " (الیور استون) که به قصه دو پلیس نجات یافته از آوار برج های دوقلو می پرداخت.

فیلمی که ماجرای پرواز شماره 93 را به تصویر می کشید ، حکایت چهارمین هواپیمای به اصطلاح ربوده شده روز 11 سپتامبر 2001 را نقل می کرد که با تلاش مسافرین آن ، به هدف خود یعنی برخورد با ساختمان دیگری از مراکز مهم آمریکا نرسید و در منطقه ای دورتر با زمین برخورد کرده و منفجر شد. داستان فیلم که براساس برخی نقل قول های بازماندگان قربانیان آن پرواز از آخرین تماس تلفنی با بستگانشان به همراه  تخیلات فیلمسازان آثار  مذکور شکل گرفت، بعدا مورد اعتراض همان بازماندگان واقع شد که گویا ماجرای مذکور تحریف گردیده است.

فیلم الیور استون هم یک پروپاگاندا برای نئو کان های حاکم برآمریکا بود. نکته جالب اینکه وقتی الیور استون برای ساخت فیلم "مرکز تجارت جهانی" توسط روسای کمپانی پارامونت انتخاب گردید، بسیاری از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان متمایل به محافل سیاسی خصوصا وابسته به جناح محافظه کاران و جمهوری خواهان حاکم ، برآشفتند و یکی از آنها نوشت :" این دیگر شرم آور است که اجازه می دهند فیلمسازی مثل الیور استون با آن فکر مسموم و خرابش ، ماجرای 11 سپتامبر را آلوده کند !!" وکمپانی پارامونت برای راحت کردن خیال متعصبان محافظه کار،علاوه بر راه اندازی یک شرکت رسانه ای،در چندین جلسه نمایش خصوصی (پیش از اکران عمومی) فیلم را برای اعضای کنگره آمریکا نشان داد تا اینکه "کال تامس" تند رو  و متعصب تعریف خود را از فیلم استون چنین ارائه داد(تعریفی که شاید زمانی در مخیله استون یا حداقل هواخواهان او هم نمی گنجید!). تامس گفت:

"یکی از درخشانترین فیلم هایی که از کشور ، خانواده ، ایمان و مردم دفاع می کند" !!!

دلیل این دفاع حیرت انگیز یک نئو مکارتی از استون  کاملا واضح بود. او  برخلاف آثار معروفش و آن تئوری 3 سواله فیلم "جی اف کی"، در فیلم "مرکز تجارت جهانی" به عمق ماجرای 11 سپتامبر نقب نمی زد و آن را فقط در یک سطح تبلیغاتی برای میلیتاریسم حاکم برآمریکا مطرح می ساخت. اگرچه استون در هزاره جدید با ساخت فیلم "اسکندر"(2003)و "دبلیو"(2008)از جرگه سینماگران ظاهرا معترض بیرون رفت و به صف فیلمسازان تبلیغاتی هالیوود پیوست.

اما درباره 11 سپتامبر 2001 مستندهای بسیاری ساخته شد. یکی از این مستندها که سال بعد ازآن حادثه نمایش داده شد ، 11 فیلم کوتاه 11 دقیقه ای از 11 فیلمساز مختلف جهان بود که در مجموعه ای گرد آمده بود. فیلمسازانی همچون یوسف شاهین ، کلود شابرول ، شان پن ، کن لوچ ، الخاندرو گونزالس ایناریتو، در این مستند حضور داشتند و یکی از آن  فیلم ها ساخته کن لوچ به حادثه ای دیگر در 11 سپتامبر 28 سال قبل از واقعه برج های نیویورکی می پرداخت، به فاجعه کودتای نظامیان شیلی  در 11 سپتامبر 1973 که بوسیله آمریکا و عواملش مانند ژنرال پینوشه علیه حکومت ملی ومردمی سالوادور آلنده انجام شد وطی آن دهها هزار تن با رگبار مسلسل های آمریکایی کشته شدند. کن لوچ در آن اپیزود به طعنه می گفت اگر در حادثه برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک حدود 3هزار نفر (که البته رقم بالایی است) جان باختند ، در جریان کودتای شیلی ، تنها در استادیوم سانتیاگوی شیلی بیش از 30 هزار نفر قتل عام شدند.در حالی که هیچ مراسمی برایشان برپا نگشت،اشکی برایشان ریخته نشد و گروه و سازمان بین المللی برایشان دل نسوزاند!!!

مستند 11 فیلمه مذکور، موضوع جدیدی را درباره ماجرای 11 سپتامبر مطرح نساخت اما مستندهای متعددی حقایق و گوشه های پنهان آن حادثه را بازخوانی کردند از جمله فیلم "تغییر بی قاعده" که در سال 2005 ساخته شد.

مجله تایم در گزارشی درباره "تغییر بی‌قاعده"، آن را یکی از افشاگرترین فیلم‌هایی معرفی نمود که درباره  11 سپتامبر ساخته شده است. در ادامه گزارش مجله تایم آمده بود که:

"... فیلم یاد شده پر از آمار، تصاویر، مدارک و گفته‌های شاهدان عینی است. متخصصان در مصاحبه هایشان  دلایل خود را ارائه می دهند و  نوای موسیقی هیپ‌هاپ در سرتاسر فیلم به گوش می‌رسد. آنها یازدهم سپتامبر را از نو بازسازی کرده‌اند. نقطه به نقطه و فریم به فریم. یک گوینده لحظه به لحظه ماجرا را شرح می‌دهد. ‌آماتورها ،  شماری از انسان‌های سخت کوش (که بعضی‌ حتی 20 ساله‌اند) با سرمایه شخصی ولپ‌تاپ‌هایشان وتصاویری که در اینترنت موجود بوده ؛ این فیلم را ساخته‌اند ..."

کوری رووه، یکی از سازندگان فیلم که تنها 23 سال داشت، در مصاحبه با همان شماره مجله تایم گفت: "هدف فیلم تنها یک چیز است: مردم باید متقاعد شوندکه داستان‌های دیگری هم از ماجرا وجود دارد. داستان‌هایی که رسانه‌های اصلی و دولت هیچگاه تعریف نمی‌کنند. " او ادامه داده بود:‌"آن 19 هواپیماربا در 2 ساعت، از تمامی بخش‌های امنیتی به راحتی گذشتند و 4 هواپیمای مسافربری را به چنین ساختمان‌هایی کوبیدند و در تمام این مدت ارتش هیچ کاری برای متوقف کردن آنها انجام نداد، آن هم در محافظت‌شده‌ترین فضای هوایی سراسر جهان در ایالات متحده. این به نظر من توطئه دولت آمریکا است، دم و دستگاه بوش. "

رووه در ادامه افزوده بود:" دولت در این فیلمنامه نقش وطن‌پرستی تحسین‌آمیزش را به خوبی بازی کرد. اگر می‌خواهید سلاح‌های کشتار جمعی ساختگی را در یک کشور دیگر ریشه‌کن کنید، بهترین کار راه انداختن چنین حملات تروریستی ساختگی به کشورتان است. "!! او به حمله آمریکا به عراق به بهانه در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی اشاره می‌کرد که  در عراق هیچگاه چنین سلاح‌هایی کشف نشد.

انفجارات در طبقات مختلف برج های نیویورکی در این تصویر به وضوح پیداست.

 

از جمله مستندهای دیگری که درباره حادثه 11 سپتامبر ساخته شد ، می توان به :

"اسرار 11 سپتامبر"،" Who killed John O’Nei" و "Loose Change" نیز اشاره کرد.

اما نخستین واکنش هالیوود پس از قضیه 11 سپتامبر ، جلسه ای در کاخ سفید با حضور جرج دبلیو بوش ، به ریاست جک والنتی (رییس وقت انجمن تهیه کنندگان سینمای آمریکا) و با شرکت روسای کمپانی های اصلی هالیوود همچون فاکس ، متروگلدوین مه یر ، پارامونت ، سونی پیکچرز ، یونیورسال ، دیزنی و ...بود.

اگرچه متن کامل مذاکرات انجام شده در جلسه فوق به بیرون درز نکرد اما براساس گفته های برخی حاضران در آن جلسه و همچنین عملکرد هالیوود در ساخت فیلم های بعدی اش می توان به برخی مندرجات جلسه یاد شده پی برد. از عاجل ترین اتفاقاتی که پس از جلسه سران هالیوود با بوش در کاخ سفید در سینمای غرب افتاد ، حذف تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از تمامی فیلم ها بود ، حتی آنهایی که پیش تر فیلمبرداری شده و آماده نمایش بودند.

پس از آن تقریبا اغلب  آثار تولید شده ، رنگ و بویی از تروریسم و مبارزه با تروریسم و ناجی بودن آمریکا و آمریکاییان و موضوعاتی از این قبیل یافتند. فیلم هایی مانند : جاسوس بازی ( تونی اسکات-2001) ، آخرین قلعه (راد لوری-2001) ، سقوط بلک هاوک (ریدلی اسکات-2001) ، پشت خطوط دشمن (جان مور-2001) ، خسارت جانبی (اندرو دیویس-2002) و ...در همان سال و سال بعد روی پرده رفتند تا گویا غرور آمریکاییان بازیابی شود . البته در سالهای بعد هم بسیاری از فیلم های تولیدی تحت تاثیر حادثه 11 سپتامبر و یا تبعات آن واقع شدند؛ از تریلر علمی – تخیلی "گزارش اقلیت" ( استیون اسپیبرگ-2002) گرفته که خود کارگردان مدعی بود برای اعتراض به شرایط امنیتی/پلیسی حاکم بر جامعه آمریکا ساخته شده تا ملودرام" Reign Over Me"(مایک بایندر-2007)که به غم پایان ناپذیر یکی از بازماندگان قربانیان برج های نیویورکی به خاطر فقدان همسرش می پرداخت و تا آثاری مانند "من خان هستم"(کاران جوهر-2010) که مسلمانی عقب افتاده در آمریکای پس از 11 سپتامبر ، مورد ظلم  و بی عدالتی واقع می شود و همسر و فرزندش را از دست می دهد اما حاضر نمی شود که با مسلمانان عدالت طلب و ظلم ستیز همکاری کند و عاقبت حتی بدست آنها ترور می شود!



ادامه مطلب


نوع مطلب : مستند های تکان دهنده، شبهه ها، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، سیاسی، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
انفجار خودارضایی در انگلیس!

در بین مردان، 40 درصد اعتراف کرده‌اند هر روز این کار را انجام می‌دهند در حالی که این آمار برای زنان حدود 22 درصد است و 55 درصد مردان اعتراف کرده‌اند حداقل به صورت هفتگی خودارضایی می‌کنند درصورتی که 48 درصد زنان جامعه به این امر به صورت هفتگی مشغولند.

روزنامه وطن‌امروز نوشت: بد نیست در این مطلب، با تکیه بر آماری درباره خودارضایی، این بحث را باز کنیم که چگونه اکثریت مردم از روابط جنسی خود راضی نیستند و بدین‌ترتیب یک جامعه غیرنرمال و مریض شکل گرفته است. 
 
اشاره به یک نکته در این باره مفید است؛ اول اینکه بیشتر این آمارهای خودارضایی درباره کشور آمریکا جمع‌آوری شده و با توجه به تفاوت بافت و فرهنگ آمریکا و انگلستان، به نظر نگارنده وضع در انگلستان از این هم بدتر است. ثانیا در برخی موارد اختلاف‌های آماری وجود دارد که موارد اختلافی در این مختصر بیان نشده است. 
 
اما اگر کسی بپرسد این آمار چه اهمیتی دارد و نشان‌دهنده چه امری است، پاسخ آن این است که این آمار نشان می‌دهد تا چه میزان افراد از روابط جنسی خود ناراضی هستند و در نهایت رو به خودارضایی می‌آورند.
 
همچنین این آمار می‌تواند تا حد زیادی نشانگر میزان تنهایی افراد باشد که در مطالب بعدی به آن پرداخته خواهد شد. 
 
اولین و مورد توافق‌ترین آمار این است که در میان مردان، 90 تا 95 درصد به این امر اشتغال دارند. درباره زنان این عدد بین 70 تا 90 درصد متغیر گزارش شده است. اما نکته جالب این است که در میان مردان و زنان متاهل، 70 درصد افراد در هر دو قشر اعتراف کرده‌اند به این امر مبادرت می‌ورزند!
 
جالب‌تر اینکه در بین مردان، 40 درصد اعتراف کرده‌اند هر روز این کار را انجام می‌دهند در حالی که این آمار برای زنان حدود 22 درصد است و 55 درصد مردان اعتراف کرده‌اند حداقل به صورت هفتگی خودارضایی می‌کنند درصورتی که 48 درصد زنان جامعه به این امر به صورت هفتگی مشغولند.
 
جامعه‌ای را در نظر بگیرید که 70 درصد مردان و زنان متاهل آن به خودارضایی مشغول هستند و در میان مردان، 55 درصد و در میان زنان 48 درصد آنان حداقل هفته‌ای یک‌بار به این امر اشتغال دارند و بسیاری از این مردان و زنان، پدران و مادرانی هستند که به ‌تربیت فرزندان مشغول هستند.
 
تازه این آماری است که از طریق پرسشنامه استخراج شده است و چه‌بسا کسانی که در پرسشنامه‌ها به این مساله اعتراف نکرده‌اند.
 
جالبی این آمار این است که درصدهای آن تقریبا برای مردان و زنان یکسان است و این مساله نشانگر عدم تعادل جنسی و روانی چه در میان زنان و چه در میان مردان است و اکنون هر دو قشر در این آتش در حال سوختن هستند. 
 
یک آمار جالب درباره مردان بین 60 تا 70 سال است که در میان آنان 40 درصد اعتراف کرده‌اند در‌ ماه گذشته اقدام به این امر کرده‌اند!
 
در یک پله پایین‌تر، آمار نشانگر این است که 40 درصد زنان به صورت کلی خودارضایی را به رابطه جنسی ‌ترجیح می‌دهند! و در این میان 57 درصد آنان از وسایل کمکی برای این منظور بهره می‌گیرند.
 
استفاده از وسایل کمکی برای مردان کمتر از 20 درصد است و مردان بیشتر تمایل دارند از فیلم‌های غیراخلاقی برای این منظور استفاده کنند! این امر خود تاییدی بر مباحث مطرح شده در مطالب قبلی است یعنی زنانی که بزودی از رابطه جنسی زده می‌شوند و به خودارضایی روی می‌آورند طوری که 40 درصد آنان تمایلی برای برقراری ارتباط با جنس مخالف ندارند و مردانی که برای مسائل جنسی رو به فیلم‌های غیراخلاقی می‌آورند و در هر دو قشر، حدود 50 درصد آنان به صورت هفتگی خودارضایی می‌کنند! یعنی حداقل 50 درصد جامعه از مشکلات جنسی حاد رنج می‌برند!
 
بدین‌ترتیب است که بین 25 تا 50 درصد طلاق‌ها در کشورهای غربی ناشی از خیانت و عدم پایبندی یکی از طرفین به روابط اخلاقی زناشویی است و از هر دو ازدواج، یکی از آنها حتما منجر به طلاق خواهد شد و کانون مستحکمی به نام خانواده تقریبا معنای خود را از دست داده است و البته همه اینها دستاورد تمدن جدید و پیشرفته غرب است که اول از همه گریبان خود آنها را گرفته است.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، خبرها، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چندی پیش رجانیوز با انتشار متن کامل سخنرانی «دكتر مجید شاه‌حسینی» در همایش «تلویزیون، مردم، انقلاب اسلامی» بابی را جهت آشنایی با افكار متفكرین سینمایی جبهه فرهنگی انقلاب گشود كه بازتاب‌های مختلفی در میان موافقان و مخالفان آن نوع نگاه به سینما یافت(اینجا). این‌بار نیز ماهنامه «سینمارسانه» به بهانه آشنایی با تفكرات سینمایی «دكتر شاه‌حسینی» به سراغ «حسن عباسی» یكی دیگر متفكرین جبهه فرهنگی انقلاب رفته است و ماحصل گفت‌وگو تبدیل شده است به صحبت‌های مهمی از «حسن عباسی» درباره «جریان نقد محتوایی» آثار سینمایی در ایران و جهان، و اهمیتی كه این نوع نگاه به سینما در سراسر دنیا دارد:

در پرسش اول، به عنوان مدخل گفت­وگو، مایلم بدانم چه مدت است که دکتر شاه­حسینی را می‌شناسید؟

بله! بسم­الله الرحمن الرحیم. مجید را حدود 15 سال است که می­شناسم و با او تعامل دارم. اما با نوشته­های وی در نشریات، از قبل از آن آشنا بودم.
 
کسی به نام مجید شاه­حسینی را حسن عباسی چگونه برای مخاطبان حرفه­ای و غیر حرفه­ای سینما و حوزه­ی رسانه معرفی می­کند؟
 
برای شناخت مجید شاه­حسینی باید عرصه­ای که او برای خود انتخاب کرده است را شناخت و سپس رسالتی که برای خود قایل است را دانست؛ سپس روش او در عمل به آن رسالت، در عرصه­ی فرهنگی را معرفی کرد.
 
عرصه­ای که آقای دکتر شاه­حسینی در آن عمل می­کند و رسالتی که برای خود قایل است، و هم­چنین روش او در صحنه، چیست؟
 
این سه وجه شناخت مجید، نیاز به توضیح دارد. مجید سوای از طبابت، در پنج حوزه­ی تخصصی فرهنگی، حضور موثر داشته است: حوزه­ی تدریس نظری هنر و سینما، و حوزه­ی امور مستشاری و مشورتی هنری و فرهنگی.
 
روش او در نقد، روشی کاملاً متمایز از روش مبتذل جاری در مواجهه با آثار هنری است، که روشی عمدتاً ژورنالیستی است و به تکنیک سینما می­پردازد، یا روشی که صرفاً نقد و بررسی آثار هنری را به فرم آن آثار محدود می­کند. روش مجید در نقد، روش محتواگرایی ناظر به سه وجه بیوتی (Beauty)، فرم (form)، و میم­سیز «mimesis» است؛ لذا غالباً نقدهای او از محتوایی فلسفی، تاریخی، نشانه­شناختی، و سبک­شناختی برخوردار است.
 
روش نقد و بررسی علمی- فلسفی، که کمتر به تکنیک می­پردازد و بیشتر محتوا و مضمون را مد نظر دارد، در خاستگاه تمدنیِ سینما، یعنی در خود غرب چه جایگاهی دارد؟
 
پرسش خوبی است. اما قبل از آن باید جایگاه نقد محتوایی را در آثار فرهنگی با ذکر مثالی روشن کرد. روزگاری شعر مهم­ترین ابزار بیان عمیق­ترین مضامین فکری- فلسفی بود. مولوی، اندیشه و فلسفه­ی خود را در مثنوی آورد، در حالی که می­­توانست آن را مانند یک کتاب عادیِ فلسفی بنویسد. یا حافظ، حکمت مورد نظر خود را در غزلیات خود سرود، نه این­که کتاب حکمت بنویسد. امروز، منتقدین شعر، «مثنوی مولوی» و «دیوان حافظ» را از حیث آرایه­های ادبی و جناس و کنایه و تلمیح و وزن و قافیه مطالعه و بررسی می­کنند، اما فلاسفه و حکما، از حیث محتوای فلسفی و حِکمی، اشعار حافظ و مولوی را در ترازوی نقد می­سنجند.
 
در دو- سه قرن اخیر، که رمان در غرب جایگاه بلندی یافت، بسیاری از اندیشمندان غربی، اندیشه­ی خود را در قالب رمان که زبان جذاب­تری برای عموم مردم در انتقال پیام بود، نوشتند و به مردم عرضه کردند. امروز در دانشگاه­های جهان و حتی ایران، استادانی هستند که در سطح دکترا و فوق دکترا، تخصص آن­ها این است که آثار ادبی جهان، مانند آثار ویکتور هوگو، چارلز دیکنز، جیمز جویس، مارک تواین، الکساندر دوما، تولستوی، داستایفسکی، و دیگران را نقد و بررسی می­کنند و این نقد و بررسی­ها، عمومی نیست، بلکه واحد درسی تخصصی دانشجویان ادبیات است. بخشی از این نقد و بررسی متوجه تکنیک داستان­نویسی مانند شخصیت­پردازی، راویِ اول­شخص یا دانای کل، خطوط تعلیق، و موارد دیگر است. اما بخش مهمی نیز به اندیشه و تفکری که تکنیک داستان­نویسی را به کار گرفته است تا آن اندیشه را در قالب پیامی خاص به مخاطب منتقل کند، می­پردازد.
 
به نظر می­رسد این ساز و کار در مواجهه با شعر و رمان در سینما جای­گاه خود را پیدا نکرده است.
 
بله! برای بسیاری از مردم و حتی افرادی که به هنر اشتغال دارند، قابل قبول است که کسانی در حد عالمان فلسفه و ادبیات، بنشینند و در مورد یک بیت شعر یا یک بخشِ داستان، از موضع نگاه فلسفیِ شاعر و یا نویسنده­ی آن رمان اظهار نظر کنند، اما اگر یک دانشمند به نقد و بررسی یک اثر سینمایی پرداخت، انگار که کاری سخیف انجام داده است.
 
پرسش شما این بود که در تمدن غرب که خاستگاه هنر سینماست، این مسئله­ی نقد محتوایی چه جای­گاهی دارد. پاسخ، روشن و صریح است: اکنون در غرب، صدها استاد فلسفه، یکی از مهم­ترین وظایف خود را نقد و بررسی محتوایی آثار هنری و نقد خودِ هنرمندان قرار داده­اند.
 
صدها نفر؟!
 
بله! امروز شما می­توانید در فضای سایبر نام بیش از 400 استاد فلسفه را ببینید که در معتبرترین دانشگاه­های آمریکا و اروپا، با افتخار در حال مشاهده و سپس تحلیل محتوایی آثار هنری هستند. در میان این نام­ها، از ویلیام اروین در آمریکا، تا اسلاوی ژیژک در اروپا دیده می­شود.
 
آیا در ایران استادان فلسفه، جامعه­شناسی، سیاست، فقه، و ... چنین کاری انجام داده­اند؟!
 
به هیچ وجه. شما در دانشگاه­ها و حوزه­های علمیه هیچ استاد فلسفه­ای نمی­یابید که از منظری محتوایی، آثار سینمایی را ببیند، و نقد سینمایی کند. اساساً چنین نگاهی در ایران حتی از سوی خود سینماگران منفی و منتفی است.
 
در برنامه­ی تلویزیونی هفت، مجری، و منتقد، و سینماگر قدیمی مهمان برنامه، هر سه نفر با تمسخرِ نگاهِ محتوایی به آثار سینمایی رسماً گفتند که این نگاه به سینما، نوعی بیماری است.
 
غربی­ها در محتوای آثار هنری، چه نکاتی را مشخص می­کنند؟
 
فکر و اندیشه و فلسفه­ی موجود در آثار را؛ یعنی آن­چه که در اغلب آثار سینمایی ایرانی غایب است. سینماگری که سینما را صرفاً انترتین­منت (Entertainment) یا سرگرمی می­داند که در اثر سینمایی خود فکری ارائه نمی­کند؛ یا استاد فلسفه­ای که تنها راهِ بیانِ فلسفه را کلاس درس و کتاب­ها می­داند، و اساساً ابزار سینما را ابزار بیان فلسفه نمی­شناسد. وقتی سینماگر و معلم فلسفه، هر دو چنین نگاهی دارند، نتیجه­ی طبیعی آن درد مشترک سینماگران در حوزه­ی فقدان فیلم­نامه­ی مناسب است. در واقع سینماگر ایرانی مانند ناشر و چاپ­خانه­داری است که می­گوید «حافظ»ی بیاید دیوان شعری بسراید تا ما آن را چاپ کنیم. سینماگر غربی، خود ابتدا حافظِ شاعر است، سپس ناشر و چاپ­خانه­دار.
 
این 400 نفر استاد فلسفه که اشاره کردید، این نکته را که سینماگران غربی، خود فکر و فلسفه دارند را نیز مشخص کرده­اند؟!
 
بله! ببینید این استادان در هشت حوزه، تحلیل محتوایی را انجام داده و نظرات خود را در قالب کتب متعدد منتشر کرده­اند. حوزه­ی یکم، حوزه­ی افراد سینماگر است. کتاب فلسفه­ی مارتین اسکورسیزی، کتاب فلسفه­ی استنلی کوبریک، کتاب هیچکاک، کتاب فلسفه­ی دیوید لینچ، و حتی کتاب استیون اسپیلبرگ و دیگر سینماگران یا نمایشنامه‌نویسان از سوی این استادان فلسفه منتشر شده است. در واقع اسکورسیزی و کوبریک، به عنوان استاد فلسفه می­توانسته­اند در دانشگاه تدریس کنند، اما ترجیح داده­اند که به جای تدریس فلسفه­ی خود برای تعدادی دانشجوی خاص، با زبان سینما، برای عموم مردم فلسفه­ی خود را بیان کنند.
 
حوزه­ی دوّم کدام است؟
 
حوزه­ی دوّم، حوزه­ی فیلم­های سینمایی است. این استادان فلسفه، در درون فیلم سینمایی، فلسفه­ی فیلسوفان گوناگون، یا فلسفه­ی خود فیلم­ساز را جست­وجو کرده­اند. فیلم­هایی مانند هری پاتر، ترمیناتور، واتچمن، اینسپشن، استاد وارز، بتمن، شرلوک هولمز، و فیلم­های مطرح دیگر.
 
اما در حوزه­ی سوم به سراغ سریال­های تلویزیونی رفته­اند: سریال­هایی مانند هیروز، دکستر، دیلی­شو، هاوس، ارستد دولوپ­منت، بتل استاد گلکیتکا، ایکس فایل، و موارد متعدد دیگر.
 
در حوزه­ی چهارم، این استادان فلسفه، انیمیشن­ها را دیده­اند: خانواده­ی سیمپسون­ها، فاینال فانتزی، ساوت پارک، و نمونه­های دیگر.
 
واقعاً در انیمیشن­های تلویزیونی، استادان فلسفه­ی غرب، دنبال فلسفه می­گردند؟
 
طبیعتاً اگر یک سریالِ انیمیشن تلویزیونی، حاوی فکر و فلسفه­ای نباشد، یک استاد فلسفه بی­کار نیست که بنشیند و ابعاد فلسفی سازنده­ی آن را بررسی کند.
 
سایر حوزه­ها کدامند؟
 
در حوزه­ی پنجم استادان فلسفه به سراغ موسیقی رفته­اند: آن­ها متالیکا، و پنیک فلوید را مملو از فلسفه معرفی کرده­اند. در حوزه­ی ششم؛ اینان به سراغ ورزش رفته­اند و ورزش­هایی مانند فوتبال را واجد فلسفه شناخته­اند. در حوزه­ی هفتم، بازی­های کامپیوتری، و در حوزه­ی هشتم، فضای سایبر را از حیث محتوای فلسفی پیدایش آن، بررسی کرده­اند.
 
این استادان فلسفه، چرا این کار را کرده­اند؟ یعنی معتقدند که سینماگران و موسیقی­دانان و ورزشکاران، آگاهانه فلسفه را در آثار خود وارد کرده­اند، یا این­که این استادان مدعی­اند که فلسفه درون این آثار است که به گونه­ای ناخواسته، وارد شده است؟
 
خب! این­که تلویزیون جمهوری اسلامی استادان فلسفه را نشان می­دهد که چهل دقیقه وقت آنتن تلویزیون را صرف یک بیت شعر مولوی یا سعدی می­کنند، تا مضمون فلسفی از دورن آن بیرون بکشند، آیا خود آن شاعران مضامین فلسفی را در شعر خود وارد کرده­اند، یا این استادان فلسفه مدعی هستند که شاعر شعر خود را سروده است اما چون فرم آن کامل شده است لذا دفعتاً در درون آن شعر، فلسفه و یا حتی حکمتی ناب پدید آمده است؟! پاسخ شما کدام است؟ هر پاسخی بدهید، می­توان آن را به کار استادان فلسفه در آمریکا و اروپا، در تبیین و تحلیل فلسفی آثار هنرمندان غربی ربط داد. در واقع سینما و ورزش و معماری و بازی کامپیوتری و انیمیشن، اگر از فکر و فلسفه تهی باشند، که تاثیرگذار نیستند. دلیل تاثیرگذاری این آثار، در یک جمله، عمق فلسفه­ی مستتر در آن‌هاست.
 
لذا در کنار نقدهای ژورنالیستی و تکنیکی آثار هنری در غرب، عالمان و دانشمندان به نقد علمی محتوا و مضمون این آثار می­پردازند.
 
از این منظر، دکتر مجید شاه­حسینی، چنین رویه­ای دارد؟ یعنی هم­چون این استادان فلسفه، به نقد محتوایی آثار سینمایی، از حیث اندیشه­ای که در دورن آن­ها نهفته است می­پردازد؟
 
بله! این به قول شما رویه، با سیدمرتضی آوینی در متن هنر انقلاب اسلامی شکل گرفت.
پس از شهادت آوینی، حداقل سه نفر این رویه را در پیش گرفتند و آن­را به فرهنگ نقد حرفه­ای علمی محتوایی تبدیل کردند؛ فرهنگی که امروز کاملاً از جریان نقد سطحی ژورنالیستی تکنیکی یا حتی فرم­گرا متمایز است و یک برجستگیِ حاصلِ فرهیختگی در آن دیده می­شود.
 
این سه نفر چه کسانی هستند؟
 
یکی از آن­ها، نادر طالب­زاده است. نادر به سه دست­مایه، نقد محتوایی را پس از شهید آوینی، و به ویژه در دهه­ی اخیر در رسانه­ها و محافل علمی و هنری صورت داد: دست­مایه نخست او سواد فنی و تخصصی وی در سینمای مستند است. دست­مایه دوم او، تجربه­ی زیست انتقادی در جامعه­ی آمریکاست. و دست­مایه­ی سوم او دغدغه­های بسط انقلاب اسلامی و واکنش تمدن هژمونِ مدرن به این انقلاب است؛ لذا طالب­زاده از این منظر، نقد و بررسی مضامین آثار هنری و به­ویژه سینمای مستند و داستانی را در برنامه­ی دانشگاهی و رسانه­ای خود قرار داد.
 
نفر دوم حسن بلخاری بود. در اواخر دهه­ی 1370 دکتر بلخاری که تازه کتاب هرمنوتیک خود را منتشر کرده بود، در مواجهه با آثار هنری غرب، تلقی تاویل و تفسیر (و البته نه لزوماً هرمنوتیکال) را در بررسی آثار سینمایی لحاظ کرد. بلخاری، که در حوزه­ی مطالعات ادیان و عرفان و هنر مشغول تدریس و مطالعه بود، در دهه­ی 1380 توانست جریان نقد محتوایی آثار سینمایی را قوت ببخشد.
 
نفر سوم، مجید شاه­حسینی است. مجید نیز در دهه­ی 1370 حرکت خود را در نقد محتوایی آثار هنری، با نگارش مقالات متعددی در نشریات آغاز کرد و سپس در محافل دانشگاهی، این نقدهای علمی را ارائه و تدریس نمود. لذا موج نقد معرفتی و حتی هستی­شناختی آثار سینمایی، که با آوینی آغاز شد، با طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، به جریان تبدیل شد.
 
وجه اشتراک این سه نفر و حتی آوینی، در نقد محتوایی، در چیست؟
 
آوینی، طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، هر یک به نوعی، از کلیت فلسفه­ی هنر، و ظرفیت آن در نقد اثر هنری بهره­ برده­اند. این چهار نفر، مؤلفه­ی بیوتی (Beauty) را در اثر هنری مد نظر داشته­اند؛ اما عمیقاً مراقب بوده­اند که از مُحاکات یا میم­سیز (Mimesis) مورد نظر سازنده­ی اثر غفلت نشود. وجه بعدی، توجه به نشانه­گذاری برخی سینماگران مؤلف در آثار سینمایی است. این توجه، لزوماً توان نشانه­شناختی منتقد را می­طلبد. مسئله­ی بعدی، دقت در فرم (Form) اثر هنری است. ظرفیت فرم را در شأن و جای خود، نه بیش از آن، مورد بررسی قرار داده­اند؛ لذا، اغلب تحلیل­های این افراد، از عمق علمی، فلسفی، و هنری خاصی برخوردار بوده است که در تحلیل­های ژورنالیستی رایج دیده نمی­شود.
 
تمایز این سه نفر در چیست؟
 
تمایز این سه نفر، که جریان نقد محتوایی را صورت داده­اند، در حوزه­های متمایز فعالیت آن­ها از یک­دیگر است؛ طالب­زاده نقد محتوا و مضمون را با اِشراف تکنیکی خود بر سینما غنی ساخته است، اما بلخاری، به تبع پیشه­­ی معلمی خود، نقد محتوا و مضمون اثر هنری را با اِشراف فلسفی خود عمق بخشیده است. شاه­حسینی، چون درگیر مدیریت بر رسانه و سینما بوده است، نقد محتوا و مضمون را سوای از ابعاد فکری و تکنیکی آن، با مقاصد و نیات مدیران رسانه­ها و هالیوود درآمیخته است. در سخن مجید، این جمله که «هالیوود این جهت را القاء می­کند، ...» یا «هالیوود قصد داشته است ...» طنین این نکته است که او قایل نیست برخی پیام­ها در آثار سینمایی آمریکا، تصادفاً پدید آمده­اند یا این­که تنها اراده­ی سینماگر بوده است.
 
اقدامی که در غرب از سوی بیش از 400 استاد فلسفه در بررسی آثار سینمایی و سینماگران در دهه­ی اخیر صورت گرفته است، در ایران از سوی افرادی چون آوینی و طالب­زاده و بلخاری و شاه­حسینی، با کیفیتی متفاوت و البته زاویه­ی نگاهی متمایز در دو- سه دهه­ی گذشته انجام و دنبال شده است.
 
از این زاویه، آیا می­توان دکتر شاه­حسینی را در دوره­های مختلف بررسی کرد؟
 
بله امکان­پذیر است. مجید در دوره­ی فعالیت مطبوعاتی، در آغاز راه، ساده­تر می­بیند، اما دغدغه­های فرهنگی و انقلابی او همین غلظت امروز را دارد. هنگامی­که مدیر رسانه­ای می­شود آن دغدغه­ها را در شکلی پیچیده­تر دنبال می­کند؛ برای نمونه، کاری که او در گروه معارف شبکه یک سیما، در اوایل دهه­ی 1380 ارائه کرد: «مجموعه­ی پایان دوران». در مجموعه­ی پایان دوران، یک تلقی آینده­شناختی، با محوریتِ «از نَفَس افتادن ایدئولوژی­ها»، و در نهایت، «ظهور منجی موعود(عج)» ارائه شد که از عمق و غنای علمی خاصی برخوردار بود. برخلاف مباحث سخیفی که اخیراً در جامعه رواج یافته است که مهدویت و انتظار و شیطان­پرستی و فراماسونری و کابالا و یهود و صهیونیسم را به هم می­بافند، روی­کرد مجید در برنامه­ی پایان دوران، کاملاً علمی- تاریخی و مستند بود.
بلخاری نیز در آن مجموعه، در حوزه­ی ادیان، نظری علمی- تاریخی، و مستند داشت.
 
شما در آن دوره با دکتر شاه­حسینی همکاری خاصی داشتید؟
 
در اواخر دهه­ی 1370 در دوره­های دانشجویی دانشگاه­های مختلف، در مواجهه با مباحث مطرح شده از سوی جریان شبه روشن­فکری مدرن و سکیولار، دوستان مختلف، مباحث تخصصی متمایزی را ارائه می­کردند: پناهیان مباحث کلامی- معارفی، افروغ مباحث جامعه­شناختی، پارسانیا مباحث فلسفی- کلامی، بانکی مباحث ازدواج و اخلاق خانواده و جوانان، رحیم­پور مباحث کلامی- معارفی، من هم مباحث استراتژیک را ارائه می­کردم. دوستان دیگری هم بودند که موضوعات مبتلا­به دیگری را پاسخ می­دادند. بلخاری و شاه­حسینی و طالب­زاده، در حوزه­ی فرهنگ و هنر، موضوعات تخصصی را ارائه می­کردند. در آن اردوها، با یک­دیگر تعامل خوبی داشتیم. بعداً، در اوایل دهه­ی 1380 مجید در گروه معارف شبکه یک سیما، برنامه­ی معروف «عصر ایمان» را پایه­گذاری کرد. تالک­شو «عصر ایمان» که در نوع خود تا آن زمان، یک ابداع بود، به سرعت در جامعه جای­گاه خود را یافت. دکتر شاه­حسینی شروع این برنامه را و سپس چند جلسه­ی نخست آن را به عهده­ی من گذاشت. تعامل با مجید در برنامه­ی عصر ایمان، توانایی او را در مدیریت رسانه­ای برای من هویدا کرد؛ لذا از تعاملات عمومی در عرصه­ی محافل دانشگاهی با مجید، در آن دوران، در برنامه­های تلویزیونی نیز تعامل خوبی با هم داشتیم. کسی که به­عنوان یک کارشناس در استودیو و در مقابل دوربین قرار می­گرفت، با وجود مجید، تکلیف خود را می­دانست، چون مجید، به­عنوان مدیر تکلیف خود را می­دانست.
 
مقاطع بعدی فعالیت­های دکتر شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
در سال­های ابتدای دولت نهم، آقای شاه­حسینی به عنوان مدیر فارابی معرفی شد. معاون سینمایی وقت، یعنی آقای جعفری جلوه، تجربه­ی کار با مجید را در شبکه یک سیما داشت.
دوره­ی مدیریت شاه­حسینی بر بنیاد فارابی، فصل جدیدی در کارنامه­ی فکری او محسوب می­شد. در دوره­ی او توجه ویژه­ای به آثار سینمایی با تولید سنگین شد. «مُلک سلیمان نبی(ع)» و «راه آبی ابریشم»، نمونه­های خوب این دوران بودند. سینمای کوچک و فقیر و «کَن»پسندِ ایران، یک­باره با بیگ­پروداکشن (Big Production) ملک سلیمان و راه آبی ابریشم روبرو شد. در شرایطی که کریستوفر نولن، برای این­سپ­شن (Inception) 160 میلیون دلار یا حدود 200 میلیارد تومان هزینه می­کند، فارابی با پنج میلیارد تومان، شهریار بَحرانی را روانه­ی میدان ساخت فیلمی نمود که ده­ها برابر آن هزینه­بر به نظر می­رسید.
 
جرأت بَحرانی و فرآورده، با جرأت شاه­حسینی در هم آمیخت و تجربه­ی نخست، کاری مقبول از آب درآمد. به اعتقاد من، سینماگر ایرانی بایستی آثار سنگین و بزرگ را تجربه کند، تا روزی بتوان پروژه­های عظیم سینمایی را در دستور کار قرار داد. کشوری که تاریخ کهنی دارد، و دین عظیمی چون اسلام را پذیرفته است، حرف­های بزرگی برای زدن دارد که با سینمای کوچک و کم حجم نمی­تواند آن حرف­ها را بزند. از یَلِ سیستان «سپهبد سورنا» تا «رستم» شاهنامه، و از انبیاء(ع)، تا ائمه(ع)، از محتوای قرآن، تا مضمون روایات، همه و همه ظرفیت سینمای بزرگی را می­طلبد، که با ملک سلیمان و راه آبی ابریشم تمرین شد. این جرأت و نگاه، در مجید وجود داشت که چنین آثاری- هر چند با ضعف­هایی متعدد- پشتیبانی و ساخته شد.
 
در سال­های اخیر، فعالیت­های شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
آقای دکتر شاه­حسینی، در سال­های اخیر، سرگرم تدریس و پرورش استعدادهای جوان در حوزه­ی سینماست. تربیت جوانان مستعد و علاقه­مند و انقلابی، و آشنا نمودن آن­ها به تاریخ و زبان تخصصی سینما که استادان فلسفه­ی غرب به آن مشغول هستند، از اقدامات مؤثر و عمیقی است که اثرات چشم­گیری در پی خواهد داشت. شکل­گیری جریان نقد محتوایی آثار هنری، یکی از پیامدهای این تلاش­ها بود، و پدید آمدن سینماگران جوانی که فیلم­سازی را با تفکر عجین کنند، پیامد دیگر آن خواهد بود.
 
در واقع سینمای آینده در ایران، سینمایی است که فیلسوفان در آن سینماگرند، نه این که سینماگران در آن فیلسوف باشند. این یعنی راهی که بزرگان هالیوود طی کرده­اند؛ فیلسوفانِ سینماگری چون هیچکاک و کوبریک. این راهی است که جریان نقدِ همه­جانبه­ی هنری، آن را در ایران جهت­نمایی کرد؛ همان راهی که دکتر شاه­حسینی از پدیدآورندگان آن راه است.
 




نوع مطلب : رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فرهنگی، مقالات، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معرفی کتاب «امپراتوری هالیوود»
با موسسین هالیوود به قلم یك آمریكایی آشنا شوید: «این گروه خشن!»
گروه فرهنگی: «مهاجران یهودی – روس از اشتتل‌ها (روستاها یا شهرك‌های یهودی‌نشین اروپای شرقی و مركزی) و گتوها به هالیوود آمدند و تصمیم گرفتند در این مكان جادویی اشرافیتی شرقی بیافرینند؛ مكانی بی هیچ‌ربطی به واقعیت‌هایی كه آن‌ها یا هر كس دیگری قبلاً در زندگی‌شان دیده بودند. رویای آمریكایی اختراعی یهودی است.» (جیل رابینسن) یهودیان هالیوود به رویای آمریكایی ایمان داشتند نه به شكست آن. آن‌ها سخت و پیروزمندانه كوشیدند شاهدی بر بقا و وجود رویا بیافرینند.» (های كرفت، فیلمنامه نویس)
 
کتاب «امپراتوری هالیوود» كه با جملات فوق آغاز می‌شود، روایتی است از ماجرای زندگی خالقان یهودی هالیوود به روایت یک مورخ و منتقد یهودی آمریکایی به نام «نیل گابلر». قطعاً تأیید می‌کنید که اگر یک محقق ایرانی کتابی با موضوع هالیوود و بنیان‌گذران آن بنویسد و در کتابش به نکات غیراخلاقی زندگی خالقان یهودی هالیوود اشاره کند، عده‌ای او را متهم به داشتن توهم توطئه، نگاه حکومتی و سفارشی و انگیزه‌های سیاسی خواهند کرد. اما اگر یک مورخ-منتقد آمریکایی در کتابش حقایقی از زندگی کثیف این خالقان یهودی هالیوود را افشا نماید و آن‌ها را به دلیل روحیات لمپنی‌شان «مغول» بنامد، و از سویی کتابش به عنوان یکی از صد کتاب برجسته درباره‌ی صنعت فیلم امریکا معرفی شود، چه بهانه‌ای برای رد حقایق کتاب می‌توان یافت؟
 
«گابلر» در این کتاب، به سراغ زندگی تک‌تک صاحبان کمپانی‌های معروف هالیوودی از جمله –پارامونت، مترو گلدوین مه‌یر، برادران وارنر، یونیورسال و کلمبیا می‌رود و از کودکی آنها در اروپای شرقی تا مهاجرت به آمریکا و تسخیر هالیوود توسط آنها را روایت می‌کند. به نحوی که بخش اول این کتاب شامل پنج فصل و هر فصل مختص یکی موسسان این پنج کمپانی بزرگ است. فصل‌های دیگر این كتاب هم عبارت‌اند از: محتوای فیلم‌های استودیوها، زندگی اجتماعی و خانوادگی یهودیان هالیوود، یهودیت و ارزش‌های آمریكایی، یهودیان هالیوود و سیاست و در نهایت، افول امپراتوری و مرگ بنیان‌گذاران.
 
گابلر در فصل اول، از «آدولف زوكر» موسس كمپانی عظیم «پارامونت» شروع می‌كند و در مورد او چنین می‌نویسد: «آدولف زوكر از دو چیز متنفر بود؛ اولیش باختن (در قمار) كه میزانش هم مهم نبود... دومین چیزی كه زوكر از آن تنفر داشت دروغ شنیدن بود. یك بار كارمند جدبد بخش فروش شركت را به یكی از بازی‌های معروف بریجش (نوعی قمار) دعوت كرد. كارمند قبلاً گفته بود كه در ورق‌بازی ماهر است، اما تا بازی شروع شد زوكر فهمید او بلوف زده است تا محبوب شود... دست سوم كه تمام شد، پدرم دسته‌ی كارت‌ها را برداشت، انداخت زمین و گفت كسی رو كه اعتراف می‌كنه كه نمی‌دونه، می‌تونم تحمل كنم. تو گفتی بریج‌باز هستی، ولی هیچی ازش نمی‌دونی. شبمون رو خراب كردی. اینو نمی‌تونم تحمل كنم. تا جایی كه به من مربوط میشه، می‌تونی همین حالا بری. مرد وسایلش را برداشت و رفت.»
 
بی‌اعتقادی «زوكر» به مذهب و خدای یهود، علاقه‌ی شدید او به قمار، روحیه‌ی به شدت خشن و ترسناكش در كار و امثال آن از دیگر توصیفاتی است كه گابلر در مورد «آدولف زوكر» به كار می‌برد. در كنار این‌ها، حقایق جالبی در مورد چگونگی رونق گرفتن سینما در آمریكا و حربه‌هایی كه این یهودیان در سالن‌های نمایش فیلم برای جذب مخاطب می‌اندیشیدند (از جمله ایجاد بارهایی برای عیاشی)، در این كتاب به چشم می‌خورد. مثلاً به نقل از خود «زوكر» چنین آمده است: «من دخترهایی را پیدا می‌كنم كه خوب برقصند و نویسنده‌هایی كه برای هنرپیشه‌های من و دیگران لطیفه‌های خوب بنویسند.»
 
«كارل لیملی» (موسس كمپانی یونیورسال)، «لویس.بی.میر» (موسس مترو گلدوین مه‌یر) «برادران وارنر» (جك، سم، هری و آلبرت وارنر موسسان كمپانی عظیم برادران وارنر) و «هری كان» (موسس كمپانی كلمبیا) از دیگر غول‌های هالیوودی هستند كه در این كتاب مفصل به زندگی آنها پرداخته شده است. مثلاً در مورد برادران وارنر چنین آمده است: «جك و هری وارنر، پایه‌های استودیوی برادران وارنر، از هم متنفر بودند. یك بار هری، لوله‌ی سربی به دست، توی محوطه‌ی استودیو دوید دنبال جك. فریاد می‌زد می‌خواهد او را بكشد. كار به جایی رسید كه دیگران با زور جلوی او را گرفتند و لوله را از دستش درآوردند تا تهدیدش را عملی نكند.»
 
«نیل گابلر» در مورد «هری كان» موسس كمپانی كلمبیا هم چنین نقل می‌كند: «هری كان «كلمبیا» را مثل دولت پلیسی خصوصی اداره می‌كرد؛ سخت‌گیر، ترسناك، بی‌رحم، و پردل و جرأت. به شكلی تحمل‌ناپذیر خشن، بدزبان و دم‌دمی. ماشین خشك مغزی كه كنترل مالی و فیزیكی همه‌ی امپراتوری خود ساخته‌اش را در دست داشت. می‌گفتند اگر در غذاخوری خصوصیش در استودیو درباره‌ی موضوع ممنوعه‌ای مثل مرگ یا بیماری حرف بزنی، اخراجت می‌كند و می‌روی توی فهرست سیاه. می‌گفتند در همه‌ی لوكیشن‌ها دستگاه شنود كار گذاشته و می‌تواند حرف‌های سر صحنه را بنشود و اگر چیزی به گوشش برسد كه ناراحتش كند، توی بلندگو فریاد می‌زند.»
 
رابطه‌ی ارباب و برده‌وار بازیگران و حتی كارگردانان با مالكان استودیوها، رقابت عجیب و غریب این غول‌های یهودی با هم و مرگ مشكوك بعضی از آنها، ماجرای اعتراض برخی از اخلاق‌مدارها به محتوای غیراخلاقی فیلم‌های این یهودیان و چگونگی دور زدن قانون سانسور توسط این سرمایه‌داران هالیوودی از دیگر بخش‌های جذاب این كتاب است. 
 
جالب آنكه این كتاب جوایز زیادی را هم در خود امریكا دریافت كرده است. از جمله جایزه‌ی كتاب لس‌آنجلس تایمز در زمینه‌ی تاریخ و جایزه‌ی انجمن تئاتر كتابخانه به عنوان بهترین كتاب. «امپراتوری هالیوود» همچنین در نمایشگاه عمومی سینما در امریكا  -یكی از بخش‌های ویژه‌ی آكادمی اسكار- به عنوان یكی از صد كتاب برجسته درباره‌ی صنعت فیلم آمریكا انتخاب شده است.
  
«امپراتوری هالیوود» به قلم «نیل گابلر»با مقدمه‌ای از دكتر «مجید شاه حسینی» و ترجمه شده توسط «الهام شوشتری زاده» با قیمت 10000 تومان از سوی نشر «عابد» روانه‌‌ی بازار شده است.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فعالیت لابی صهیونیسم برای جلوگیری از نفوذ ایران در آمریکای لاتین/
ماجرای عدم استقبال از احمدی‌نژاد در برزیل چه بود؟ + فیلم

 سفر اخیر احمدی نژاد به برزیل در قالب اجلاس جهانی ریو 20 حواشی زیادی را در رسانه‌های داخلی به دنبال داشت که بیشترین میزان از این حاشیه‌سازی‌ها مربوط به نحوه استقبال از رئیس جمهوری اسلامی ایران عدم دیدار با رئیس جمهور برزیل بود. اما بررسی‌های رجانیوز از نقش ویژه لابی صهیونیستی در اجرای این پروژه رسانه‌ای و همکاری برخی رسانه‌های داخلی برای باز نشر آن حکایت دارد.

به گزارش رجانیوز، جریان مخالف دولت در برزیل که اتفاقا صاحب بزرگترین کارتل‌های رسانه‌ای در این کشور نیز هست از جدی‌ترین شاخه‌های لابی صهیونیستی در این کشور به شمار می‌رود، چنانکه با قطعی شدن سفر رئیس جمهور ایران به این کشور، در ماه‌های اخیر شاهد افزایش حجم اخبار ضد ایرانی در این رسانه‌ها برای زمینه‌سازی پیش از سفر احمدی‌نژاد بوده‌ایم. موضوعی که اوج آن را می‌توان در جنجال بزرگ رسانه‌ای پیرامون دیپلمات متخلف ایرانی در برزیل جستجو کرد.

این در حالی است که پیش از این و در جریان ترور شهید مصطفی احمدی روشن نیز بزرگترین کارتل رسانه‌ای برزیل از این ترور حمایت کرده بود. موضوعی که بدون شک می‌توان علت آنرا نگرانی لابی صهیونست از نفوذ جدی ایران در منطقه امریکای لاتین و به اصطلاح حیات خلوت امریکا عنوان کرد.

این در حالی است که هیلاری کلینتون چند هفته پیش در موسسه تحقیقاتی «بروکینگز» و در جمع تاثیرگذارترین اعضای شورای روابط خارجی امریکا، صراحتا اعلام کرده بود: « ایران به دنبال گسترش سلطه جهانی خود است و در این زمینه به موفقیتهایی نیز رسیده است که نمونه آن را در برخی کشورهای همسایه شاهد هستیم.»

همین نگرانی و موفقیت ایران در برقراری ارتباطات دیپلماتیک موثر با کشورهای امریکای لاتین از جمله ونزوئلا، بولیوی، نیکاراگوئه و برزیل و رفت و آمد به این کشورها در سطح روسای دولت سبب شده است تا لابی ضد ایرانی ـ صهیونیستی در این منطقه که پرقدرت ترین کارتل رسانه‌ای منطقه نیز محسوب می‌شود به صورت جدی علیه ایران فعال شود.

انتشار خبر امتناع رئیس جمهور برزیل از دیدار با احمدی‌نژاد که تنها منبع خبری آن یک روزنامه برزیلی و اتفاقا یکی از اعضای این کارتل رسانه‌ای است، یکی از حاشیه‌های جدی سفر احمدی نژاد به برزیل بود. خبری که بدون توجه به منبع منتشر کننده آن در برزیل و منبع منتشر کننده آن در فضای رسانه‌های فارسی یعنی رادیو فردا، بصورت گسترده در رسانه‌های ایرانی بازتاب پیدا کرد.

در همین حال نوع استقبال از احمدی‌نژاد در بدو ورود به ریوددوژانیرو نیز یکی از پر سر و صدا ترین موضوعاتی بود که برخی تلاش کردند آنرا با سفر خاتمی به فرانسه و بی احترامی ژاک شیراک به خاتمی در هنگام استقبال مقایسه کرده و به نوعی بر تحقیر خاتمی در سفر مذکور سرپوش بگذارند.

ماجرای استقبال از احمدی نژاد چه بود؟

رسانه‌های ایرانی در حاشیه سفر احمدی نژاد به برزیل تصاویری را  منتشر کردند که در آن یک افسر نظامی مشغول خوش آمد گویی به احمدی نژاد در بدو ورود به برزیل است. این تصویر بلافاصله به عنوان بی احترامی به رئیس جمهور ایران و استقبال سرد از هیات ایرانی در رسانه‌ها منتشر شد. اما واقعیت آن بود که این سبک استقبال، شیوه ‌ای است که دولت برزیل برای استقبال از هر 120 کشور میهمان این نشست تدارک دیده بود چنانکه تصاویر موجود از ورود هیات‌های روسیه، هند، قطر، سوئیس و رئیس سازمان ملل نیز حاکی از استقبالی کاملا مشابه با استقبال از هیات ایرانی است.

در همین حال سفیر ایران در برزیل نیز در سخنانی لایه‌های پنهانی این سناریو را آشکار کرد که مشخص می‌کند واقعیت این سفر و تبلیغات رسانه‌ای پیرامون حواشی آن چگونه بوده است. محمدعلی قانع‌زاده در رابطه با نحوه اطلاع رسانی رسانه‌های غربی در خصوص ملاقات نداشتن روسای جمهور ایران و برزیل در مصاحبه با مهر اظهار داشت: «موضوع عدم امکان ملاقات روسای تمامی کشورهای شرکت کننده با رئیس کشور محل برگزاری اجلاس در یک اجلاس بین المللی که سازمان ملل برگزار کننده آن است، امری طبیعی است و عملا نیز امکان ملاقات رئیس جمهور برزیل با بیش از ۱۰۰ رئیس کشور که به برزیل سفر کردند، وجود نداشته است.»

وی ادامه داد: «البته علاوه بر غرض ورزی برخی رسانه‌ها، عدم اطلاع افکار عمومی از عرف و رویه دیپلماتیک حاکم بر نشست‌های بین المللی و تفاوت‌های آن با سفرهای دوجانبه و نیز در مورد سطح حضور کشور‌ها در این نشست نیز در رواج برخی شایعات بی‌تاثیر نیست. به عنوان مثال تشریفات مربوط به بدرقه و استقبال از مقامات کشور‌ها که برای یک نشست بین المللی وارد کشوری می‌شوند با تشریفات حاکم بر سفرهای دوجانبه متفاوت است. این امر در مورد برگزاری اجلاس ریو 20 در برزیل نیز صادق بوده است.»

قانع‌زاده گفت: «تاکید دارم که از این نظر هیچ گونه استثنایی در مورد هیچ کشوری از جمله رئیس جمهوری اسلامی ایران صورت نگرفته است و سطح مقامات برزیلی حاضر در فرودگاه و نوع مراسم استقبال از رئیس جمهور کشورمان با مراسم انجام شده برای روسای جمهور، پادشاهان و نخست وزیران دیگر کشور‌ها و با توجه به سطح مقامات شرکت کننده هیچ گونه تفاوتی نداشته است. یعنی به عبارتی با کشورهای شرکت کننده در سطح مشابه، قطعا به صورت مشابهی رفتار شده است. اتفاقا فیلم ورود رئیس جمهور محترم کشورمان و چندین نفر از سران دیگر کشور‌ها به برزیل برای شرکت در همین اجلاس در روی شبکه اینترنت قابل دسترس است و با مشاهده این فیلم‌ها به راحتی نادرست بودن ادعاهای صورت گرفته در خصوص تشریفات مراسم استقبال و غیره روشن می‌شود

در شرایطی که نفوذ موفق ایران به حوزه حیات خلوت امریکا، این کشور و مسئولانش را بصورت جدی با نگرانی روبرو کرده است، برخی از جریانات رسانه‌ای داخلی صرفا با هدف تسویه حساب‌های سیاسی، حاضر شده‌اند منافع و موفقیت‌های جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی را نیز ابزاری برای بازی‌های سیاسی داخلی قرار دهند، بی توجه به اینکه رویکرد در پیش گرفته شده از جانب آنها کاملا متناسب با رویکرد لابی صهیونیستی فعال در عرصه بین المللی است.


لینک فیلمها





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، تفکرات غرب زده، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات