نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
بازیگران هالیوود چگونه برای بازیگری آماده می‌شوند + عکس

صنعت سینمای هالیوود و زرق و برق آن برای بسیاری آرزوست، امروز با مشکلات بسیاری روبروست که از آن جمله بیماری آنورکسی یا ناهنجاری تغذیه است که بسیاری از ستاره‌های خود بالاخص زنان را به زانو درآورده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، در حالی که متخصصان علم پزشکی سوء تغذیه را منشاء بسیاری از بیماری‌ها می‌دانند، عده‌ای از دانشمندان نیز در یافته‌های اخیر خود متذکر شده‌اند که رژیم‌های غیراصولی و سخت به طرز قابل توجهی ریسک ابتلا به افسردگی و در نهایت خودکشی را در فرد افزایش می‌دهد.

 

ترویج رژیم‌های سخت برای رسیدن به سایز صفر

 

با همه این‌ها یکی از معضل‌هایی که امروزه صنعت سینمای هالیوود با آن دست و پنجه نرم می‌کند، ترویج فرهنگ ناهنجاری تغذیه (آنورکسی) در تولیدات هالیوودی و همچنین تصاویر مربوط به ستاره‌های این صنعت سینمایی است.

آنچه که امروز برای بسیاری زیبایی و خوش‌اندامی ستاره‌های هالیوود معنا می‌شود، برای خود آن‌ها کابوس شب و روزشان است که در برخی موارد نیز به مرگ آن‌ها منجر شده است، آن‌چنانکه «کارن کارپنتر»، نوازنده و بازیگر هالیوودی در سال 1983 در سن 33 سالگی به خاطر رژیم‌ها طولانی مدت و سخت و در نهایت ابتلا به آنورکسی (ناهنجاری تغذیه) درگذشت.

 

کارن کارپنتر در اوایل و اواخر ابتلا به بیماری ناهنجاری تغذیه

«کریستین کارپنتر»، برادر کارن در مورد مرگ خواهر می‌گوید: خوب به یاد می‌آورم که زمانی که او مرد، با خودم فکر کردم که «کارن» چقدر خوش‌شانس بوده که لاغر مرده و دوباره فکر کردم که چکار می‌شود کرد که این‌قدر لاغر شد ولی نمرد؟!

او در ادامه می‌افزاید: حالا می‌بینم که حقیقتا چه فکر مریضی داشتم، کارن یک اسکلت متحرک بود.

با آنکه این مورد تنها مختص به بازیگران زن نیست و به عنوان مثال «رابرت دنیرو» برای بازی در فیلم «گاو خشمگین» ساخته «مارتین اسکورسیزی» مجبور شد تا حدود 30 کیلو گرم وزن خود را افزایش دهد و پس از آن تحت رژیم‌های سخت دوباره لاغر کند، ولی این معضل امروز بیش از مردان، به دلیل جاذبه‌های جنسی که در زنان و استفاده ابزاری از آن‌ها در دنیای غرب و بالاخص سینمای هالیوود وجود دارد، بازیگران زن را تحت فشار قرار داده است.

 

رابرت دنیرو در فیلم «گاو خشمگین» ساخته «مارتین اسکورسیزی»

تب لاغری در هالیوود، به امروز محدود نمی‌شود و این مسئله از اواخر دهه 50 به اوج خود رسید، آن‌چنانکه بسیاری از زنان و دختران در آرزوی بازیگر و مدل روز شدن، با الگو قرار دادن ستاره‌ای چون «آدری هیپبورن»، ناخواسته به بیماری خطرناک «آنورکسی» مبتلا می‌شدند.

«جین فوندا» بازیگر 76 ساله هالیوود در چند مصاحبه اعتراف کرده که از 12 سالگی تا 35 سالگی به ناهنجاری تغذیه مبتلا بوده، آنچنانکه گاهی تا 20 بار در روز از استرس چاقی خواسته و ناخواسته بالا می‌آورده است.

«سالی فیلد» بازیگر 67 ساله هالیوود نیز در بخشی از خاطرات جوانی‌اش در هالیوود می‌گوید: از سن 20 سالگی به مدت 3 سال به شدت به بیماری ناهنجاری تغذیه مبتلا بودم، همواره این فکر با من بود که چقدر چاقم، چقدر زشتم، چقدر غیرجذابم، این فکرها حقیقتا مرا آزار می‌داد.

«لونکرون»، پزشک آمریکایی فوق‌تخصص تغذیه درباره بیماری آنورکسی یا ناهنجاری تغذیه می‌گوید: این بیماری عوارض بسیار خطرناکی دارد که در موارد جدی، برای درمان فرد گاهی به بیش از سه ماه بستری در بیمارستان نیاز هست.

وی می‌افزاید: شش درصد افراد مبتلا به این بیماری باید با مرگ دست و پنجه نرم کنند، در برخی موارد من (به عنوان پزشک) پیروز می‌شوم و در برخی موارد مرگ. «کارن کارپنتر» نیز یکی از بیماران من بود که متاسفانه من در آن مورد مغلوب مرگ شدم. 

«دمی مور» بازیگر 50 ساله هالیوود، که ظاهر جذاب او در بسیاری از پوسترهای تبلیغاتی و فیلم‌ها، او را به بازیگر محبوب علاقمندان به سینما تبدیل کرده است، یکی از قربانیان ناهنجاری تغذیه است.

دمی مور قبل از ابتلا به بیماری ناهنجاری تغذیه

 

دمی مور پس از ترخیص از بیمارستان که به خاطر ابتلا به ناهنجاری تغذیه بستری شده بود

 

او که با بالا رفتن سنش، کابوس کنار گذاشته شدن از پروژه‌های هالیوودی را دارد، سال‌هاست که به این بیماری مبتلاست آنچنانکه تاکنون چند بار راهی بیمارستان شده و عکسی که مدتی پیش، پس از ترخیص او از بیمارستان، در رسانه‌ها و سایت‌های اینترنتی منتشر شد، تعجب بسیاری از علاقمندان او را برانگیخت.

«کاترین مک‌فی» خواننده، مدل و بازیگر 28 ساله هالیوود یکی دیگر از کسانی است که برای سال‌ها به این بیماری مبتلا بوده و به گفته خودش روزی حداقل 7 بار بالا می‌آورده است ولی توانست پس از پشت سر گذاشتن چند ماه درمان‌های مختلف، بر بیماری خود پیروز شود و اکنون به ادعای خودش دیگر به این بیماری مبتلا نیست.

«لیدی گاگا» خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز آمریکایی ضمن انتقاد از هالیوود به خاطر راه افتادن موج رقابت‌ برای داشتن اندامی هرچه لاغرتر در جامعه گفت: لاغرگرایی در صنعت سینمای هالیوود به یک معضل تبدیل شده است،  هالیوود باید به مبارزه رژیمی خاتمه دهد، این رقابت‌ تنها دخترانمان را بیمار و رنجور کرده است.

لیدی گاگا با اعتراف به اینکه خود نیز از بیماری ناهنجاری تغذیه و عوارض جسمی و روحی آن به شدت رنج می‌برد، اذعان داشت که در عصری که بسیاری از دختران جوان فکر می‌کنند که از دست دادن وزن، آن‌ها را خوشبخت و خوشحال کرد، باید بگویم این مورد جزء عوارض جسمی و روحی چیزی در بر ندارد، این مسئله ناشی از عدم اعتماد به نفس است.

 

«آنا هاتاوی» بازیگر نام‌آشنای هالیوود، نیز اخیرا یک بحران تغذیه‌ای جدی را پشت سر گذاشته است.

او که قرارداد بازی در فیلم «بازگشت شوالیه تاریکی» را امضا کرده بود، برای بازی در نقش زن گربه‌ای مجبور به تحمل یک رژیم فشرده و بسیار کم کالری شد.

 

آنا هاتاوی در فیلم بازگشت شوالیه تاریکی

این بازیگر 29 ساله هالیوود در چند مصاحبه اخیر خود اعتراف کرده که برای این نقش، برای حدود 10 ماه غذای روزانه‌اش کمتر از 500 کالری در روز بوده است که به این خاطر نه تنها پوستش به شدت آسیب دیده بلکه بیمار شده است.

از جمله دیگر بازیگرانی که برای بازی در نقش مورد علاقه‌اشان مجبور به تحمل رژیم طاقت‌فرسا و سخت بوده‌اند، می‌توان به «ناتالی پورتمن» و «میلا کانیس» اشاره کرد که هر دو آن‌ها برای بازی در این فیلم مجبور شدند تا حداقل 20 پوند لاغر کنند و برای رسیدن به این وزن مجبور بودند تا با رژیمی 800 تا 1200 کیلو کالری، حداقل 16 ساعت در روز نیز برقصند تا لاغر شوند.

 

ناتالی پورتمن در اولین سال‌های ورود به هالیوود
کانیس بازیگر فیلم قوی سیاه

به گفته این دو، چنین رژیم کم کالری با آن تمرینات طولانی و سخت به طور کلی متابولیسم بدن‌شان را تغییر داده و آن‌ها را در شرایط بیمارگونه قرار داد، اگرچه این دو پس از بازی در «قوی سیاه» تلاش کردند تا با یک رژیم سالم، سلامت خود را بازیابند ولی دیگر بدن‌شان نتوانست زیبایی و جوانی سابق خود را به دست آورند.

 

ناتالی پورتمن در فیلم قوی سیاه

«ناتالی پورتمن» دراین باره می‌گوید: رژیم‌ها طاقت‌فرسا برای بازی در نقش‌های مختلف از معتاد، مریض، مدل و ... در صنعت سینمای هالیوود به امری معمول و متداول تبدیل شده است و اگرچه در بیشتر موارد این کار با نظارت پزشک انجام می‌شود ولی این رژیم‌ها همچنان بسیار سخت و غیر سلامت هستند.

او درباره تجربه بازی در فیلم «قوی سیاه» می‌گوید: این رژیم‌ها به قدری به من فشار می‌آورد کهبعضی شب‌ها فکر می‌کردم که از گرسنگی خواهم مرد، پس از تحمل این رژیم‌ها از مشاهده خود در آینه حقیتا وحشت ‌کردم، به سینمای هالیوود لعنت می‌فرستادم و با خودم می‌گفتم: خدای من، این دیگر چیست؟! جز پوست و استخوان چیزی از من باقی نمانده است.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1391/03/1 :: نویسنده : مسعود موسوی
این گروه‌های شیطانی پرنفوذ، قادرند به وسیله کنسرتی که اجرا می‌کنند، مردم را به صدمه زدن به خود و حتی خودکشی ترغیب کنند. مثلاً در مورد گروه «پینک فلوید»، میانگین خودکشی یا صدمه رساندن شدید به خود، بعد از هر اجرای این گروه، 15 تا 20 نفر است. یا این‌که پس از پایان یکی از برنامه‌های «بیتل‌ها»، برای اولین بار به طور دسته جمعی به جوانان حاضر در کنسرت «هیستری» دست داد.

 استفاده از موسیقی، مهم‌ترین ابزار فرقه‌های انحرافی و شیطانی، در جهت تبلیغ عقاید خود و نیز تحت تأثیر قرار دادن جامعه، به خصوص قشر جوان است. این گروه‌ها گاهی خود به عقاید مبتذل و ضد ارزشی خود اذعان کرده و گاهی نیز بدون این ادعا، به تضعیف بنیان‌های ارزشی و دینی و تبلیغ افعال شیطانی خویش می‌پردازند.

به گفته بسیاری از محققان غربی و شرقی، در صنعت موزیک در بسیاری از آهنگ‌ها،‌ مفاهیم کاملاً ضد انسانی و غیر اخلاقی از جمله اعتیاد، دزدی، قتل، مسائل جنسی، همجنس‌بازی، کفر و ناسزاگویی، تقدیس شیطان، توهین به تعالیم پیامبران و ... مطرح می‌شود که عمدتاً به صورت تبلیغی و تشویقی بیان می‌شوند. تکرار مکرر این آهنگ‌ها و مفاهیم است که زمینه تغییر تدریجی فرهنگ جوامع را فراهم می‌آورد و این‌چنین می‌شود که معنویت و مسائل اخلاقی و انسانی، به مدد آهنگ‌های پرمحتوای خواننده‌های دست‌نشانده شیطان، به مرور زمان از جوامع انسانی رخت بسته و جای خود را به تفکرات دنیا‌پرستی، ماتریالیستی، اومانیستی و غیر انسانی می‌دهد و ذره ذره، ‌بشریت را به سوی نابودی سوق می‌دهد.

صنعت موسیقی با توجه به تأثیر عمیق و غیرقابل انکار آن در ترویج افکار و عقاید، همواره به عنوان یکی از ابزارهای بالقوة دستگاه فراماسونری و ایلومناتی در برده‌سازی مردم جهان به سوی خود و اجرای پروژه مونارش و کنترل ذهن افراد در جای جای جهان مطرح بوده است. فراماسونری موفق شده با فرایند هنر پست‌مدرن در موسیقی پست‌مدرن و سینمای پست‌مدرن، زمینه‌هایی را فراهم کند تا بر دورانی که در آن، ترس از مدرنیزم موضوعیت پیدا کرده، حاکم شود.

امروزه خوانندگان مشهوری چون Lady GaGa، Rihanna،Jay-Z، Britney Spears و... که آشکارا در خدمت اهداف فراماسونری قرار دارند، تبدیل به بتی برای جوانان شده‌اند. جوانانی که خواسته یا ناخواسته در درازمدت، تحت تأثیر پیام‌های منفی و برنامه‌ریزی شده موجود در آهنگ‌هایشان قرار می‌گیرند. پیام‌هایی که ممکن است آگاهانه و مستقیم و یا به صورت غیر مستقیم به ذهن مخاطب منتقل شود. پیام‌هایی که اگرچه ممکن است بسیاری از ما به تأثیر منفی آن‌ها اعتقادی نداشته باشیم و نتوانیم آن را درک کنیم، اما ایلومناتی و دستگاه‌های فراماسونری، بر خلاف ما، بسیار به تأثیر این پیام‌ها باور داشته و به آن دل بسته و سرمایه‌گذاری‌های زیادی را نیز روی آن انجام داده و می‌دهند.

این گروه‌های شیطانی پرنفوذ، قادرند به وسیله کنسرتی که اجرا می‌کنند، مردم را به صدمه زدن به خود و حتی خودکشی ترغیب کنند. مثلاً در مورد گروه «پینک فلوید»، میانگین خودکشی یا صدمه رساندن شدید به خود، بعد از هر اجرای این گروه، 15 تا 20 نفر است. یا این‌که پس از پایان یکی از برنامه‌های «بیتل‌ها»، برای اولین بار به طور دسته جمعی به جوانان حاضر در کنسرت «هیستری» دست داد.

جوانان که از موسیقی پر هیجان آن‌ها عاصی شده بودند، به خیابان‌ها ریختند،‌ اتومبیل‌ها را آتش زدند، شیشه‌های مغازه‌ها را شکستند و تعداد 135 نفر از آن‌ها از فرط هیجان غش کردند که به بیمارستان منتقل شدند. در یکی دیگر از برنامه‌های بیتل‌ها در «گلاسکو»، 300 نفر دختر، یک‌جا غش کردند.1

پیام‌های عمده‌ این آهنگ‌ها، بر پایه کفر به خدا و انبیا، دعوت به سکس، مواد مخدر، خودکشی و قتل است و به طور دائم در طول اجرای موسیقی و کنسرت، با هدف کنترل ذهن مخاطب طرح و بیان می‌گردند. این پیام‌ها اغلب با صدای بسیار ضعیف و کوتاه در پس زمینه نوار ضبط می‌شود که گوش قادر به شنیدن مستقیم آن‌ها نیست. اگر در حالت طبیعی شنیده شود، چیزی از پیام را نمی‌توان شنید و فقط متن ساده نوار شنیده خواهد شد و از قدرت شیطانی خفته در پشت نوار آگاه نمی‌شویم.

«ویلیام دورل»، متخصص مغز و اعصاب، در طی تحقیقات چهارده ساله خود می‌نویسد: «در مغز انسان دستگاهی مانند کامپیوتر وجود دارد که اطلاعات غیر منطقی و مستقیم را از مغز دور می‌کند و انسان را وا می‌دارد تا این اطلاعات را فراموش کند، ولی اگر هر گونه اطلاعاتی به بخش خاصی از مغز برسد، مغز آن را بدون چون و چرا پذیرفته و جزء قواعد روزمره خود قرار می‌دهد، با این روش می‌توان به سادگی اطلاعات خاصی را وارد سیستم اطلاعاتی مغز کرد، بدون این که شخص در موقع شنیدن متوجه پیام درونی آن شود. این سیستم اطلاعاتی و گیرنده پیام‌ها را در اصطلاح «درک فراآگاهی» می‌گویند. (پیام‌هایی که گوش نمی‌شنود، ولی مغز آن‌ها را دریافت می‌کند.)»2

یک مورد واقعی برای تأثیر سریع و غیر قابل انکار این گونه پیام‌ها بر مغز، در یکی از سینماهای نیویورک در طی پخش یک فیلم خاص اتفاق افتاد. در طی نمایش این فیلم، میزان خرید نوشابه «کوکا کولا» و «پاپ کورن» به چندین برابر حالت عادی می‌رسید. دلیل آن این بود که صحنه قابل دیدن برای چشم در یک لحظه در روی نوار فیلم، 5 یا 6 قاب است؛ طراح این کار بین هر 16 قاب، یک اسلاید کار گذاشته بود که روی آن نوشته بود: «نوشیدن کوکا کولا و خوردن پاپ کورن لذّت‌بخش است».

دیدن این اسلاید برای چشم غیر ممکن است و این قضیه زمانی لو رفت که فیلم روی یکی از همین اسلایدها پاره شد و این عبارت روی سینما دیده شد. این نمونه، نشانگر قدرت مغز انسان است که از هر کامپیوتر، سریع‌تر و دقیق‌تر عمل می‌کند.

خوانندگان بسیاری چون لیدی گاگا، مدونا، بریتنی اسپیرز و ... در سایه حمایت‌های فراماسونری و ایلومناتی و با سرمایه‌گذاری هنگفت آن‌ها، به شهرتی یک شبه دست یافته و در راستای پروژه‌های کنترل ذهن، خود به ابزاری در خدمت ترویج اهداف فراماسونری در عرصه موسیقی تبدیل گردیده‌اند.

به عنوان مثال، لیدی گاگا (متولد سال 1986 در شهر نیویورک) که نام اصلی‌اش جوآن استفانی آنجلینا جرمانوتا است و شاید کمتر ستاره‌ای در عالم موسیقی پاپ توانسته به اندازه او در مدتی کوتاه، چنین تأثیری بر روی شنوندگان و تماشاگران خود داشته باشد، در سال 2009 توانست در سایه حمایت لابی‌های فراماسونری و فرقه‌های ایلومناتی، نامزد دریافت نُه جایزه موسیقی ‌ام.تی.وی (MTV) شود و اخیراً هم پنج نامزدی از جمله «بهترین هنرمند سال» آمریکن میوزیک آوارد (American music award) را از آن خود کرد.

در ماه ژوئن 2009 نیز، مجلة فوربز جایگاه چهارم از لیست 100 نفرة قدرتمندترین و تأثیرگذارترین افراد در جهان را به لیدی گاگا داد. در نظرسنجی مجله Time در بین کل شخصیت‌های جهان اعم از سیاسی،‌ فرهنگی و ... که اشخاصی مثل اوباما و آنجلینا جولی و افراد معروف دیگری شرکت داشتند، Lady GaGa توانست جز 100 شخصیت اول تأثیرگذار در جهان باشد. به دست آوردن چنین شهرتی در مدتی کوتاه، به دلیل حمایت‌های پشت‌پرده و همه‌جانبه فراماسونری با آن نفوذ و گستردگی ویژه می‌باشد.

لیدی گاگا دختری ساده و نسبتاً زشت است و انتخاب او از طرف دولت آمریکا به عنوان خوانندة‌ فراماسونری زیرکانه بوده است؛ چون افراد زیادی می‌توانند با او همراه شده و همذات‌پنداری کنند. لیدی گاگا از معدود خواننده‌هایی است که به راحتی و بدون خجالت در مورد سکس و مسائل مربوط به همجنس‌گرایی در رسانه‌ها صحبت می‌کند و این موضوع بیش از پیش توجه منتقدان را به مسئلة‌ کنترل ذهن و به کارگیری آن در مورد لیدی گاگا جلب می‌کند.

گاگا در مراسم اهدای جوایز بهترین ویدئو موزیک‌های سال 2009 که توسط کانال «ام.تی.وی» در نیویورک برگزار شد، در حالی که جایزه بهترین هنرمند جدید را از دستان خواننده معروف رپ «اِمینِم» دریافت می‌کرد، در حضور ستارگان موزیک دنیا بعد از ادای احترام به مایکل جکسون و بیان احساساتش، این جایزه را به تمام کسانی که گرایش جنسی‌شان به جنس موافق است تقدیم کرد! چشمِ جهان‌بین و دیگر نمادهای شناخته شده فراماسون‌ها، به وفور در کنسرت‌ها و آلبوم‌های گاگا مشاهده می‌گردد. اغلب افراد تصور می‌کنند اشاره و تأکید گاگا به یک‌چشمی و چشم جهان‌بین، صرفاً یک کار بی‌معنی و جهت جلب خواننده و یا یک جور مد است، اما پوشاندن یک چشم و تظاهر به یک‌چشمی و همچنین طرح نمادهایی مانند سر گرگ و هرم ماسونی و ... را نمی‌توان اتفاقی و بی‌برنامه دانست.

طرح نمادهای ماسونی، در میان خوانندگان موسیقی به یک اپیدمی شایع تبدیل شده و به وفور مشاهده می‌گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. عبداللهی خوروش، حسین؛ تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب؛ ناشر: بنگاه مطبوعاتی مطهر اصفهان، ص 65.

2. همان.

...........

هادی شجاعی

منبع : ماهنامه فرهنگ پویا





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
"مارپیچ سكوت" (SILENCE SPIRAL) یكی از ترفندهای پیچیده و پرهزینه عملیات روانی است كه از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون و مخصوصا طی دو سال اخیر در حجم انبوهی علیه مردم كشورمان به كار گرفته شده است. مارپیچ سكوت كه شرح آن خواهد آمد اولین بار در سال 1974 (1353) از سوی "الیزابت نئول نیومن" آلمانی در كتاب "افكار عمومی-پوست اجتماعی" مطرح شد. نیومن و برخی دیگر از نظریه پردازان غرب مارپیچ سكوت را یك نظریه علمی می دانند كه می تواند بخشی از مكانیسم اجتماعی در شكل گیری افكار عمومی را توضیح داده و تشریح كند، اما به گزارش "آسوشیتدپرس"، چگونگی بهره گیری از این نظریه یكی از ده ها -و اكنون صدها- ماده درسی است كه در سرویس های اطلاعاتی آمریكا و اروپا به افسران عملیات روانی آموزش داده می شود و بخش قابل توجهی از فعالیت غول های رسانه ای وابسته به كلان سرمایه داران غرب، نظیر "رابرت مرداك" و برادران "وارنر" در این بستر به كار گرفته می شوند.


ترفند مارپیچ سكوت بر این نظریه تكیه دارد كه افراد جامعه اگر احساس كنند دیدگاه و نظر آنها در "اقلیت" قرار دارد و اكثر افراد جامعه دیدگاه و نظری متفاوت با آنها دارند، به طور معمول و براساس یك قاعده فراگیر -استثناها مورد نظر نیست- علاقه و تمایلی به ابراز نظر و عقیده خود نخواهند داشت و بیم آن دارند كه به خاطر ابراز عقیده و نظر متفاوت خویش در انزوا قرار گیرند و از سوی دیگر وقتی یك دیدگاه از سوی اكثریت افراد جامعه حمایت می شود، افراد خنثی و بی تفاوت نیز ترجیح می دهند در همان راستا ابراز عقیده كنند.


الیزابت نئول نیومن

كارشناسان و نظریه پردازان عملیات روانی بر اساس قاعده فوق ترفند مارپیچ سكوت را طراحی كرده و به میدان می آورند. با این توضیح كه وقتی رواج و فراگیری فلان "باور دروغین" را در جامعه حریف به سود خود ارزیابی می كنند، با بهره گیری از رسانه ها، گروه ها، احزاب و شخصیت های وابسته یا تحت تاثیر خود، همان دیدگاه و نظر را به عنوان دیدگاه و باور اكثریت مردم (!) تبلیغ كرده و ترویج می کنند و از آنجا كه در جوامع امروزی و در عصر ارتباطات، رسانه ها نقش برجسته ای در شكل دهی و ساخت افكار عمومی دارند، دیدگاه ترویج و تبلیغ شده در یكی از دو حالت زیر، شكل گرفته و تثبیت می شود. اول، آن كه اكثریت مردم، دیدگاه ارائه شده را باور می كنند! این حالت، مطلوب ترین نتیجه مورد انتظار دشمن از عملیات روانی یاد شده است ولی معمولا در یك جامعه هوشمند و صاحب بصیرت امكان وقوع ندارد و حالت دوم این كه، شمار قابل توجهی از مخاطبان -و نه همه آنها- نظر ترویج شده را باور نمی كنند ولی آن را نظر اكثریت مردم تلقی می كنند. این حالت اگرچه برای دشمن مطلوب ترین حالت نیست ولی با حالت مطلوب فاصله چندانی ندارد، چرا كه در هر دو حالت، نظر و دیدگاه تبلیغ شده به عنوان نظر اكثریت جامعه معرفی شده و فضا را به سمت و سوی دلخواه دشمن سوق داده است.

اما، اصلی ترین مشكل دشمن جریانات، شخصیت ها و افرادی هستند كه نه فقط دیدگاه ارائه شده را باور ندارند بلكه آن را نظر اكثریت جامعه نیز نمی دانند. این عده چنانچه زبان و قلم به مخالفت با نظر ارائه شده بچرخانند و "واقعیت"ها را آنگونه كه هست به گوش مردم برسانند مخصوصا اگر این شخصیت ها و جریانات از اقبال و پایگاه مردمی برخوردار باشند، عملیات فریب دشمن با شكست قطعی روبرو می شود و كار رسانه ها و گروه های همراه و همسو با آن به رسوایی شكننده می انجامد. ترفند مارپیچ سكوت در این نقطه به كار گرفته می شود.

در شگرد مارپیچ سكوت ماموریت اصلی بر عهده رسانه ها -اعم از رسانه های دیداری، شنیداری، مكتوب، تریبون ها، نظر شخصیت ها- است. در این هنگام، رسانه های وابسته به دشمن -به قول حضرت آقا پایگاه دشمن- و یا كم اطلاع از ترفندهای دشمن، وظیفه پیدا می كنند كه هر دیدگاه و نظر مخالف با نظر ارائه شده از سوی دشمن را زیر این تابلو و عنوان دروغین كه با نظر اكثریت جامعه در تضاد است، به باد مخالفت و در مواردی استهزا بگیرند. این هجوم در حجم انبوه و سطح گسترده صورت پذیرفته و تلاش می كنند ارائه كننده نظر مخالف را از ابراز نظر پشیمان كرده و به سكوت وادارند... مارپیچ سكوت اینگونه شكل گرفته و به میدان آورده می شود.

اواخر بهمن ماه سال گذشته -چند هفته قبل از انتخابات مجلس نهم- گروهی از كانال یك تلویزیون نروژ برای مصاحبه به كیهان آمده بودند. خبرنگار نروژی به عنوان اولین سؤال پرسید: «ارزیابی شما از شرایط سخت اقتصادی ایران و گسترش فقر در كشورتان چیست؟!» نگارنده بعد از خوش آمدگویی پرسید: «ترافیك سنگین خیابان های تهران برایتان دردسرآفرین نبود؟» و مصاحبه كننده نروژی كه سر درد دلش باز شده بود گفت: «ترافیك فاجعه است. تهران به یك پاركینگ بزرگ شبیه است!» پرسیده شد: «شاید اتومبیل ها فرسوده اند و مشكل ترافیكی ایجاد می كنند؟» با تعجب گفت: «اكثر اتومبیل ها از بهترین های اروپایی و ژاپنی و كره ای و آخرین مدل های پژو فرانسوی اند» به ایشان گفته شد: «این روزها به عید نوروز نزدیك می شویم و مردم برای خرید به خیابان ها آمده اند» خبرنگار نروژی ابتدا پرسید: «شما با من مصاحبه می كنید یا من با شما؟!» و سپس گفت: «اكثر اتومبیل ها تك سرنشین بودند و بعید است برای خرید عید آمده باشند!» از ایشان پرسیده شد: «آیا انبوه اتومبیل های سواری آخرین مدل و تك سرنشین نشانه فقر و تنگدستی مردم است؟!» و او سكوت معناداری كرد و گفت: «می پذیرم» و پرسید: «آیا شما وجود فقر را در كشورتان نفی می كنید؟» پاسخ آن بود كه نه! ولی شما تصویری از ایران ارائه می دهید كه انگار هر روز پیكر بی جان تعدادی از مردم ایران را كه از گرسنگی فوت كرده اند از كنار خیابان ها جمع می كنیم؟! و اینهمه پیشرفت و عمران و آبادانی و تلاش برای فقرزدایی را نادیده می گیرید و... سخن در این باره به درازا كشید ولی تلویزیون نروژ این بخش از مصاحبه را پخش نكرد!

تردیدی نیست كه در عرصه اقتصاد و تامین معیشت مردم نیز مانند برخی عرصه های دیگر با نقطه مطلوب و ایده آل فاصله داریم ولی از نقطه شروع تاكنون گام های بلند و حیرت انگیزی برداشته ایم تا آنجا كه شرایط اقتصادی و اجتماعی و موقعیت علمی و تكنولوژیك كشورمان نه فقط با هیچ یك از كشورهای منطقه قابل مقایسه نیست بلكه در مواردی از بسیاری كشورهای مدعی پیشی گرفته ایم.

این نوشته در پی انكار برخی از پلشتی ها، نظیر گرانی لجام گسیخته و یا سوءاستفاده های كلان مالی و بی توجهی شماری از مسئولان به معیشت محرومان و اقشار مستضعف جامعه نیست. چرا كه به گواهی نسخه های روزنامه كه برای همگان قابل دسترسی است، كیهان بیش از دیگران و همواره پیش از آنان به اینگونه ناهنجاری ها پرداخته است. اعتراض به گرانی جهشی این روزها اولین بار از سوی كیهان و در قالب ده ها یادداشت و گزارش مستند صورت پذیرفت. فساد كلان بانكی و نقش بانك آریا و مه آفرید امیرخسروی در آن، 4 ماه قبل از آن كه دستگاه های قضایی و امنیتی به سراغ ماجرا بروند از سوی كیهان افشا شد. تقریبا -و با جرات گفته می شود كه- هیچ پرونده كلان فساد مالی و اقتصادی را نمی توان آدرس داد كه قبل از دستگاه قضایی و اطلاعاتی در كیهان مطرح نشده باشد و... اما در این نوشته سخن بر سر سیاه نمایی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها است كه فضای كشور را وارونه جلوه می دهند و با بهره گیری از رسانه های زنجیره ای و اجاره ای، مارپیچ سكوت می سازند و می كوشند تا هرگونه توضیح و روشنگری درباره واقعیت های جاری كشور را در هزارتوی این مارپیچ از صدا بیندازند. تا اینجای كار اگرچه ناجوانمردانه است، اما طبیعی است چرا كه از دشمن جز كینه توزی و توهم پراكنی انتظاری نیست، ولی گلایه- شما بخوانید ملامت- متوجه برخی از خودی های غافل -اعم از شخصیت ها، گروه ها و رسانه ها- است كه مرعوب فضای مجازی و دروغین مارپیچ سكوت می شوند و بی آن كه بدانند یا بخواهند در این چنبره فریب با دشمن مردم و نظام و اسلام هم صدایی می كنند!

سخن این نیست كه پلشتی ها نقد نشود و مطالبات مردمی -حتی نوع حداكثری آن- از مسئولان نظام خواسته نشود، بلكه به قول حضرت آقا كه كلامی علمی و حكیمانه است، نقد دلسوزانه آن است كه در كنار ناهنجاری ها و نبایدها به هنجارها و دستاوردها نیز اشاره شود. در این صورت، فضا آنگونه ترسیم می شود كه واقعا هست، نه آنگونه كه دشمن می نمایاند. در این حالت پای مقایسه به میان می آید -همان كه امام راحل رحمت الله علیه ما بارها بر ضرورت آن تاكید فرموده بود- و در این مقایسه است كه گام های ناپیموده در كنار گام های بلند طی شده با هم به نمایش گذارده می شوند و این واقعیت كه نه خلاف است و نه گزاف به وضوح رخ می نماید كه «ناپیموده»ها اگرچه به هرحال «ناپیموده»اند و باید پیموده شوند ولی در حد و اندازه ای نیستند كه سایه خود را بر "گام های بلند پیموده" تحمیل كنند... و این رشته اگرچه سر دراز دارد و باز هم به آن خواهیم پرداخت ولی در پایان اشاره به این نكته از قول روزنامه آمریكایی یو.اس.ای تودی و به نقل از گزارش "آمریكن اینترپرایز" را ضروری می دانیم كه "بزرگترین مشكل آمریكا در ایران، حضور یك حریف قدرتمند-با استفاده از واژه SUPER OPPONENT (ابرحریف)- به نام [آیت الله] خامنه ای است كه نقشه راه را می شناسد و مردم به او اعتماد آمیخته به اعتقاد دارند."

حسین شریعتمداری/ منبع: کیهان




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، جنگ نرم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سازمان جهانی فراماسونری در کنار فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، خوشگذرانی های مخصوص به خود نیز دارد. هر ساله در ناحیه جنگلی بوهم ایالت کالیفرنیا برجسته ترین افراد سیاسی و اقتصادی آمریکا طی تفریحات و عیاشی های سه هفته ای در کنار اجرای آیین های شیطان پرستی و قربانی کردن انسان به بحث های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیز می پردازند.


بیش از 160 سال است که کلوب‌های خصوصی اشراف به عنوان گوشه دنجی برای طبقه موثر در سیاست های سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی آمریکا و جهان در این کشور فعالیت دارند. این کلوب های اکثرا مردانه در نگه داشتن قدرت در دست جمع محدودی از طبقه اشراف نقش اساسی دارند. اما با گذر زمان محدودیت های این کلوب ها برای نژاد، قومیت و جنس اعضا کم رنگتر شده است.

در این میان کلوب بوهمیان که تمامی اعضای آن را مردان تشکیل می دهند در حفظ بنیادهای خود کوشا بوده و یکی از قدیمی ترین کلوب های اسرار آمیز طبقه اشراف آمریکا است که دو تا سه هزار عضو دارد و از سال 1899 تا کنون هر تابستان در حدود سه هفته در جنگلی به نام بوهم در کالیفرنیا گرد هم می آیند.

 

 کلوب بوهم بیش ار 120 سال فعالیت دارد.

 
همایش های بیشه بوهم

همایش های این گروه حتی در روزهای حساس جنگ جهانی دوم نیز تعطیل نشده است. این افراد شامل سیاست مداران و افراد شاخص اقتصادی و نظامی آمریکا هستند به طوری که تمامی کم‍‍پ‍انی های بزرگ اقتصادی در این گروه نماینده ای دارند. اعضای گروه ارتباطات تنگاتنگی با هم دیگر داشته و هماهنگی های کاملی در مورد سیاست گذاری ها و روش های کاری خود در سطح داخلی و بین المللی دارند. هیچ فرد عادی که به گونه ای به طبقه قدرت و ثروت متصل نباشد؛ نمی تواند به عضویت این کلوب درآمده و یا به صورت مهمان در مراسم های فصل تابستان این کلوب شرکت کند. حتی اشراف و صاحب منصبان نیز نمی توانند به راحتی به این کلوب راه یابند.

 
میهمانی صرف شام در بوهم

جنگل بوهم جایی است که سه هفته خوش گذرانی در این منطقه با مراسم های ویژه ای همچون شعر خوانی، اجرای تآتر و موسیقی، بازی های ورزشی، و مجالس ویژه شراب خواری و خوش گذرانی همراه است. از این سه هفته، هفته دوم بسیار با اهمیت است زیرا که اکثر اعضا سعی می کنند در این هفته حتما در بوهم حضور داشته باشند. در کنار این خوش گذرانی ها همیشه رایزنی ها و سخنرانی های سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز وجود دارد که از سوی خود اعضا ارایه می شود.

کلوب بیش از 500 نفر پرسنل خدماتی دارد که در طی گردهم آیی به رتق و فتق امور می پردازند. ورود میهمانان که همگی از اشراف و سیاست مداران انتخاب می شوند با تشریفات ویژه ای همراه است و حتما باید دعوت کننده خود برای استقبال حضور داشته باشد و در غیر این صورت ورود ممکن نخواهد بود.

عضویت در این گروه فقط با دعوت اعضای ثابت امکان پ‍ذیر است. درخواست نامه فرد مدعو برای عضویت در اختیار کمیته مرکزی قرار می گیرد و پس از بررسی های فراوان در صورت اثبات صلاحیت، فرد می تواند به عضویت این گروه در آید. این فرایند ممکن است تا پانزده سال و یا بیشتر به طول بیانجامد.

 

باشگاه های مختلف کلوب بوهمیان

کلوب شامل ۹۵ باشگاه مجزا است که هر یک، مکان مخصوص به خود را در جنگل دارند و ساختمان های مجزایی به اعضای هر کلوب اختصاص داده شده است. هر کلوب جزء، اسم به خصوص و اعضای به خصوصی نیز دارد. برای مثال اعضایی همچون هنری کسینجر و همچنین مسئولین سابق دولت فدرال و سایر رؤسای پروژه نظم نوین جهانی درممتازترین باشگاه یعنی «هیل بیل» جای دارند. کمپ هیل بیلی گروهی است که بوش پدر و پسر و افراد برجسته تیم نومحافظه کار سیاست مداران آمریکا از اعضای آن هستند.

   
بوش پدر و پسر، اعضای هیل بیل    

روسای جمهور سابق آمریکا در کلوب اولز نست

به طور کلی اعضای این کمپ تجارت های بزرگ، بانک ها و رسانه ها را در اختیار دارند. کمپ «کاو من» دیگر کمپ مهم است که شامل افراد فعال در زمینه اتاق های فکر، کمپانی های نفتی، صنایع دفاعی و دانشگاه هاست. در «کمپ استووی» اعضای خانواده راکفلر و مدیران کپم‍انی های نفتی، بانک ها و اتاق های فکر مربوط به این خانواده مستقر هستند و در کمپ «اولز نست» نیز روسای جمهور سابق آمریکا، فرماندهان ارشد نظامی و اعضای وزارت دفاع حضور دارند.

بدیهی است که تجمع این تعداد از زرمداران و زورمداران دنیا طی سه هفته در یک جا نمی تواند خالی از نتایج وحشتناک برای بشریت باشد. مثلا گزارش هایی در دست است که نشان می دهد تصمیم به اجرایی کردن پروژه منهتن از طرف وزارت دفاع آمریکا که حاصل آن اولین بمب های اتمی ساخت بشر بود؛ در یکی از خوش گذرانی های اعضای این کلوب اتخاذ شده است.


اماکن ساخته شده در بوهم، نمادپردازی ها و تزئینات

از آنجا که برخی از هنرمندان مشهور نیز مفتخر به عضویت در این کلوب بوده اند؛ مکان های عمومی کلوب همچون کتابخانه، سالن های رقص، اتاق های میهمانان، بار ها و... با تابلوهای گران بها و اشیای هنری تزیین شده است. کلوب حتی یک مومیایی 2500 ساله مصری را از سال 1914 در اختیار دارد که نشانه ای از علاقه مندی اعضای کلوب به فرهنگ مصر باستان است.

این مومیایی توسط یکی از اعضا به کلوب اهدا شده است و یقینا افراد مطلع و آشنا به مقوله های ایلومیناتی، ماسونی، شیطان پرستی و... دلایل این علاقه مندی کلوب بوهمیان به فرهنگ مصر باستان را به خوبی می دانند.


تمامی اماکن کلوب با تابلوها و اشیاء هنری گرانبها تزئین شده است.

 

این مومیایی با نام «بانو ایسیس» در یک تابوت شیشه ای در ورودی تآتر بوهمیان قرار گرفته است و اعضا همیشه با احترام در برابر آن می ایستند. نا گفته نماند که فراماسون ها «بانو ایسیس»را خدا- مادر معنوی خود می دانند. در آیین فراماسونری که آکنده از نمادها و نمادسازی هاست الهه های مصر باستان جایگاه ویژه ای برای خود دارند.گزارش هایی انتشار یافته است که بیان می کنند مجسمه آزادی به عنوان نمادی از بانو ایسیس ساخته شده است.

واضح است که در کشور آمریکا که فراماسونری، صهیونیسم جهانی و آیین های ضد الهی همچون شیطان پرستی و کابالا نبض سیاست، اقتصاد و رسانه را در دست دارند؛ کلوب بوهمیان و مراسم های تابستانه آنها نیز با توجه به نوع اعضای آن نمی تواند از این گرایش ها خالی بوده و صرفا یک اجتماع تفریحی باشد.

 

جغد، نماد بیشه بوهم

سمبل این کلوب جغد است که از اولین سال تاسیس آن استفاده می شود. به اذعان اعضای کلوب، جغد نمادی از حکمت زندگی و همیاری برای آنها است که امکان بقاء و مبارزه با نا امیدی را برای انسان در دنیا به یاد می آورد. با توجه به هجم ثروت و قدرتی که در دست این جهان خواران است؛ استفاده از جغد به عنوان نمادی برای مبارزه با نا امیدی منطقی جلوه نمی کند. وجود حالت هایی از نا امیدی در این انسان نماهایی که به هر کاری که خواستار انجامش هستند مبادرت می کنند؛ دور از ذهن است. پس جغد نمی تواند برای این گروه یک نماد انسانی و والا همچون مبارزه با نومیدی تلقی شود.

این نماد در تمامی مناطق و لوازم کلوب به کار گرفته شده است و یک مجسمه سنگی ۱۲ متری در کنار دریاچه جنگل بوهم نیز به شکل یک جغد ایستاده ساخته است. این تندیس در سال 1929 ساخته شده است تا مراسم مذهبی بوهمیان در کنار آن اجرا شود. در زیر پای این تندیس محراب سیاهی وجود دارد که جایگاه خاصی در مراسمات دارد. بوهمیان این مجسمه را بت بزرگ مولوخ می نامند و طی مراسمی با عنوان«درود»در حالی که رداهای قرمز پوشیده اند؛ به رژه و نیایش در مقابل این بت می پردازند.
 

نماد جغد از پرکاربردترین نمادهای ایلومیناتی و ماسونی است که در شهرهای مختلف آمریکا به شکل زیرکانه ای در طراحی بناها و سازه های شهری به کار گرفته می شود.

در خاورمیانه، چین و شرق دور جغد نماد بد اقبالی و روح شیطانی است و از دیدگاه مسیحیت سنتی نیز جغد نمادی از نیروهای شیطانی، رویدادهای ناگوار و نابودی محسوب می شود. از سوی دیگر جغد نماد یهودیان مارانوس نیز می باشد. این یهودیان برای پیش بردن اهداف خود دین و آیین خود را مخفی نگه می دارند. از آنجا که جغد در شب، یعنی هنگامی که هیچ کس نمی تواند چیزی ببیندف بیدار بوده و قادر به دیدن است؛ مارانوس ها آن را نماد خود قرار داده اند.

 

بت مولوخ

به این ترتیب مولوخ که خدای سمبلیک باستانی شیطانی است؛ هنوز هم از میان افراد بی گناه و کودکان قربانی می گیرد. مولوخ الهه باستانی قربانی کردن است که در کتاب مقدس نیز به آن اشاراتی شده است. فرقه های عبادت کننده بت ملوخ در طول تاریخ دارای تشریفات وحشتناکی همچون آشامیدن خون انسان های قربانی شده در پای این بت بوده اند.

این قربانی ها در اکثر مواقع کودکان هستند. سالانه هزاران کودک در آمریکا گم می شوند و پلیس هیچگاه نمی تواند اثری از آنان بیابد. گاهی جسد این کودکان در مکان های نامتعارفی کشف می شود و متخصصین جرم شناسی نبود خون در جسد آنان را تایید می کنند.

بت مولوخ به شکل جغد در کنار دریاچه بوهم

در بیشه بوهم چه اتفاقاتی می افتد؟

در دهه چهل گزارش هایی در برخی از مطبوعات آمریکا منتشر شد که نشان می داد غیر از مشروبخواری، استفاده از مواد مخدر و همجنس بازی، فعالیت هایی همچون آدم ربایی، تجاوز، کودک آزاری جنسی و قربانی های خونین نیز در کلوب بوهمیان انجام می گیرد. متعاقب این افشاگری ها تحقیقاتی از طرف پلیس شروع شد که البته این بازرسی ها در سال ۱۹۴۷ متوقف گردید و پرونده به حال خود رها شد.   اما این کلوب و اسرارش همیشه برای افراد مطلع و کنجکاو جای سوال داشت.

در سال 2000 فیلم سازی به نام الکس جونز توانست به طرز معجزه آسایی از موانع امنیتی جنگل بوهم گذشته و وارد این اردوگاه شده و از مراسم های عجیب اعضای کلوب فیلم برداری کند. در این مراسم ها آیین قربانی کردن انسان در برابر مجسمه جغد انجام می شد. او به مدت پنج ساعت در اردوگاه بوده است و می گوید با این که با چشمان خودش اتفاقات را دیده ولی نمی تواند آنچه را که مشاهده کرده باور کند. جونز در بخشی از توصیفاتش چنین می گوید:

«سپس کشیش در باره «بابل و صور نیک» صحبت کرد. می دانیم که تنها یک جغد بزرگ و «صور نیک» وجود دارد، در انجیل و اسناد تاریخی دیگر آمده است که در سرزمین های بابل و کنعان کودکان را در پیشگاه الهه جغد مولوخ، می سوزاندند. برای مدت مختصری توجهمان به پشت خیمه ها در آنسوی ساحل جلب شد و باعث شد که از جغد منحرف شویم. ناگهان به خود آمدم و بعد از آن روی جغد و کشیش در جزیره تمرکز کردیم.

در ساحل غربی، یک قایق قدیمی رودخانه ای وجود داشت و شخصیتی عزرائیل مانند که ارابه را حرکت می داد، با قایق از آب عبور کرد. در حالیکه فرد دست و پا بسته ای در آن به حالت تعظیم درآمده بود .او آن فرد قربانی را نزد کشیش اعظم برد که در پای جغد منتظر بود، در پایین پله های نورانی که جغد روی آنها قرار داشت.

   
«اندوه مهار شده» زنده زنده در آتش سوزانده می شود   

 مراسم قربانی انسان در پای بت مولوخ

سپس در یک صحنه بسیار خوفناک دو کشیش سیاهپوش، قربانی را گرفتند و آن را به پیشگاه جغد بردند…قربانی برای نجات جانش التماس می کرد و صدای او از طریق بلندگو به گوش می رسید. اما آنها درخواست او را نپذیرفتند. آنها او را به درون قتلگاه بردند. این خواسته جغد بزرگ بود که او را بسوزانند. (قربانی را اندوه مهارشده می نامیدند) مثل کسی بود که توی پارچه سیاهی پیچیده باشند. در سمت بالای قتلگاه یک چراغ سنگی قرار داشت که آنرا مشعل جاویدان می نامیدند.کشیش اعظم مشعل خاموشی را برداشت و با مشعل جاویدان روشن کرد.

آن فرد دوباره جهت بخشایش التماس کرد، سپس کشیش اعظم پایین رفت، (البته به سختی، چون کشیش اعظم به قدری پیر بود که حتی به سختی راه میرفت) و هیزمها را آتش زد. سپس گفت که قصد دارد علائم را از بقایای باقی مانده بخواند. یک سنت بسیار وحشتناک و مرموز. این دیگر شیطان ساخته ی دست هالیوود نیست، این یک سنت وحشتناک بابلی و حقیقت محض است.

او همچنان از درد فریاد می کشید. ناگهان تمام آن صلیب های کوچکی که در طول ساحل دیده بودیم در آتش افکنده شدند، بنابراین من داشتم اثر نقاش قرون وسطی هیرونیموس بوش را با نام مناظر جهنم به عینه مشاهده می کردم: صلیب های فلزی سوخته، کشیش هایی با ردای سرخ و سیاه و کشیش اعظم با ردای نقره ای و شنل قرمز، جسد سوخته ای که از درد فریاد می کشید، یک جغد عظیم الجثه با شاخهای بزرگ، رهبران، بانکداران، اصحاب رسانه و آموزش جهان در این مراسم گرد آمده بودند. این نهایت جنون بود».

 

افشاگری های بعدی

در سال 2004 نیویورک پست گزارش داد که یکی از بازیگران برتر فیلم های پورنوی مردانه از طرف کلوب استخدام شده است تا در طول برگزرای اردو به اعضایی که تمایل دارند خدمات ارایه دهد. در واقع اردوگاه در کنار فعالیت های مختلف دیگرش یک مجلی عیاشی هم جنس بازی نیز برای اعضا فراهم می کند.

ریچارد نیکسون که از روسای جمهور سابق آمریکا بوده و قبل از ریاست جمهوری به کلوب نیز دعوت شده بوده در مورد مراسم ها و اتفاقاتی که در اردوگاه می افتد؛ گفته است «چندش آورترین اعمال شیطانی که حتی نمی توانید تصورش را بکنید».

کریس جونز، یکی از کارگران اردوگاه در سال ۲۰۰۵، افشا کرده است که بارها از طرف اشراف پیری که به اردوگاه آمده بوده اند؛ به او پیشنهاد رابطه جنسی شده است. جونز به خاطر این اظهاراتش و افشای اسرار کلوب از طرف دادگاه محلی کالیفرنیا محکوم به زندان شد.

لیست افراد حاضر در بوهم در سال 2008

همچنین در سال ۲۰۰۸ توسط گروه های فعال در مورد حقایق آمریکا لیستی از افراد شرکت کننده در کلوب کشف و منتشر شد که حضور تیم نومحافظه کار رییس جمهور سابق آمریکا در کنار نمایندگان شرکت ها و صنایع بزرگ، دولتمردان و بانک داران، در این اردوگاه را تایید می کند. جرج بوش، دیوید راکفلر، هنری کیسینجر، دونالد رامسفلد، کولین پاول و چندین نفر از سازمان سیا مانند جیمز وولسی در سال 2008 در گردهمآیی این اردوگاه شرکت کرده اند.


منابع و مآخذ:
__________________________________________________________

http://www.propagandamatrix.com/articles/july2004/220704gaypornstar.htm

http://www.prisonplanet.com/032604nixontape.html

http://www.alvadossadegh.com/fa/freemasonry.html

http://www.sonomacountyfreepress.com/bohos/bohofact.html

http://www.sonomacountyfreepress.com/bohos/camps2008.html

  http://www.counterpunch.org/2001/06/19/the-truth-about-the-bohemian-grove

 

منبع: مشرق





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فراماسونری، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مستند های تکان دهنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فشار بر فیلمساز تازه مسلمان هالیوود در آمریكا

فیلمساز تازه مسلمان هالیوود در بازگشت به كشورش از ایجاد فشارها و آزار و اذیت هایی بر خود در آمریكا پرده برداشت.

روزنامه آمریكایی نیویورك پست اعلام كرد كه مسلمان شدن «شان استون» در هالیوود با واكنش های منفی زیادی روبرو شده است.

«شان علی استون» كه پس از انتشار خبر گرویدن وی به دین مبین اسلام در میان بهت جهان غرب به آمریكا برگشته است، در مصاحبه با روزنامه نیویورك پست گفت: من هم اكنون در حال تجربه یك دشمنی نژادپرستانه هستم، افراد زیادی در صنعت فیلمسازی هالیوود هستند كه ابراز داشته اند كه دیگر تمایل ندارند با من كار كنند و مطمئنم كه از سوی برخی از افراد قدرتمند و صاحب نفوذ كنار گذاشته می شوم ولی تنها می توانم در جواب به آنها یك عبارت عبادت گونه ساده را بگویم: هیچ خدایی مگر خداوند یكتا وجود ندارد و محمد پیامبر(ص) و فرستاده اوست.
وی افزود: من با این كار تلاش كردم تا باب گفتگو درباره دین را باز كنم، اینجا در غرب یك اسلام هراسی و گریزی خاصی وجود دارد.

«استون» متعجب از برخی از واكنش های منفی بالاخص ساخت فیلمی ترسناك با عنوان «استون خاكستری» گفت: فكر نمی كردم كه اسلام ستیزی تا به این حد عمیق و ریشه دار باشد، خیلی مسخره و بیهوده است.

براساس گزارش فارس، وی در پایان متذكر شد: اگر بیش از این نیز هدف انتقاد واقع شوم و این انتقادها همچنان ادامه داشته باشد، باز هم برای من مهم نیست. اگر توانسته باشم قدمی در مسیر ایجاد باب گفتگو درباره دین ایجاد كنم و درك برخی مسائل را راحتر كنم، مسلمان شدن ارزش تمام این سختی ها و انتقادها را دارد.





نوع مطلب : افشاگری، خبرها، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بعد از جنیفر لوپز، جولی هم وارد پروژه "ایران هراسی" شد!

صراط - آنجلینا جولی، بازیگر مشهور هالیوودی در مصاحبه ای با یک نشریه سینمایی گفته است: ما علاقه نداریم ملت های عرب به  کشور همسایه شان ایران، به عنوان الگو نگاه کنند.

به گزارش صراط به نقل از المنار، وی در بخشی دیگر از مصاحبه اش در مورد رویدادهای جاری در جهان عرب گفت: برای من هنوز مشخص نیست این "ما" که از آن صحبت می شود اشاره به چه کسانی دارد.
جولی که گفته می شود به همراه جورج کلونی و بعضی دیگر از بازیگران مشهور هالیوود به عنوان جاسوس در بعضی از سفرهایش با سیا همکاری می کند در مورد آن چه که خطر دخالت ایران در منطقه عربی و رویدادهای اخیر خوانده می شود، ابراز نگرانی کرد!

به گزارش این مجله آمریکایی در سال ۲۰۰۹، جولی به اردوگاه های پناهندگان عراقی در سوریه سفر کرد و  همراه با رئیس جمهور سوریه و همسرش از این اردوگاه ها دیدن کرد. وی همچنین در سال  ۲۰۱۱ به  اردوگاه پناهندگان سوریه در ترکیه سفر کرده است.

سال گذشته، او برای پشتیبانی از اقدامات ناتو، به شدت از سوی نهادهای صهیونیستی حمایت شد، و  چندین بار هم در حمایت از انقلابیون لیبی بر ضد قذافی سخن گفت.

سپس در اکتبر ۲۰۱۱، یعنی دقیقا پس از سقوط از قذافی به علت حملات ناتو، که منجر به کشته شدن 50،000 لیبیایی و تخریب بسیاری از زیرساخت های این کشور شد با عنوان "بازدید کننده" به این کشور جنگ زده سفر کرد.

در این که جولی از طرف لابی های صهیونیستی هالیوود حمایت می شود و لقب "دوست اسرائیل" را دارد شکی نیست اما برای حفظ ظاهر و نشان دادن او به عنوان خیرخواه و دوست اعراب و مسلمانان بعضی از وب سایت ها پیش از این سخنانی از جولی منتشر کرده بودند در مورد این که " عرب ها و مسلمانان تروریست نیستند و جهان باید بر ضد اسرائیل متحد شود."

از طرفی پدر آنجلینا، جان وویت یک بازیگر قدیمی با ریشه آلمانی و جمهوری چک است که به شدت هوادار اسرائیل بوده و ابایی از مطرح کردن این موضوع ندارد.

سیستم هالیوود طبق سوابق کارنامه تاریخی اش نشان داده است که بی احترامی یا حتی بی توجهی به لابی های صهیونیستی حامی اش را بر نمی تابد و اگر کسی اقدامی نسنجیده یا ناهماهنگ بر ضد این گروه ها انجام دهد حتما تنبیه خواهد شد. مثال واضح این موضوع تنبیهات مل گیبسون و مارلون براندو است. با این وجود جالب نیست که جولی با وجود کارنامه نه چندان درخشان اش در مورد حمایت از کیان اسرائیل این طور بدون مخاطره در راستای بسط و گسترش سیاست های آمریکا از این کشور به آن کشور سفر می کند و اسرائیل برای او هزینه می کند؟

باید منتظر ایفای نقش نهایی آنجلینا جولی در عرصه سیاست بود. هر چند تابحال نیر خدمات زیادی به اسرائیل کرده است!






نوع مطلب : مقالات، سیاسی، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درس مارلون براندو به اصغر فرهادی

وطن امروز: مارلون براندو، پرطرفدارترین و ستایش شده ترین بازیگر سینمای جهان است. وی دوبار جایزه اسکار گرفت ولی بار دوم به مراسم اسکار نرفت.
 
وی در طول عمر خود جوایز متعدد بین المللی در سینما از جمله جشنواره فیلم کن و ... را بدست آورد. براندو دوبار به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد جایزه اسکار را بدست آورد. اسکار دوم وی بخاطر بازی در بهترین فیلم تاریخ سینما (پدرخوانده) بود که وی آن را نپذیرفت.

ویدیوی زیر مراسم اسکار سال 1972 را نشان می دهد که در آن نامزدهای بهترین بازیگر مرد قرائت می شود و براندو بخاطر بازی در پدرخوانده اسکار را از آن خود می کند. ولی...

در بیشتر نظرسنجی‌هایی که از منتقدان، کارگردانان و سینماگران جهان صورت گرفته و می‌گیرد، فیلم «پدرخوانده» ساخته فرانسیس فوردکاپولا در جایگاه اول یا جزو چند فیلم برتر تاریخ سینما دانسته می‌شود. از نظر محبوبیت و عامه‌پسندی نیز «پدرخوانده» همین جایگاه جهانی را داراست و به تعبیری بر قله صنعت سینما ایستاده است.

مراد از این نوشته کوتاه، توصیف جایگاه «پدرخوانده» در سپهر هنر هفتم نیست بلکه نیت توشیحی است به رفتار متفاوت بازیگر سرشناس این فیلم، مارلون براندو در مقام برنده اسکار بهترین بازیکن مرد برای ایفای نقش تاریخی «دون کورلئونه». براستی می‌توانید واکنش براندو افسانه‌ای را حدس بزنید؟

براندو جایزه اسکار را قبول نکرد، در مراسم حاضر نشد و به جای خود یک سرخپوست را به مراسم اسکار فرستاد تا بیانیه براندو را به نفع سرخپوستان و در اعتراض به رفتار غیرانسانی هالیوود با این صاحبان اصلی سرزمین آمریکا بخواند. البته اجازه داده نشد این سرخپوست تمام بیانیه را بخواند و بعد از این نیز مدیران و اهرم‌های رسانه‌ای هالیوود تا سال‌ها براندو را تحت تهاجم و فشار قرار دادند اما به‌رغم همه تبلیغات منفی هالیوود، میزان محبوبیت براندو در آمریکا و دیگر نقاط جهان افزایش یافت.

این بازیگر اکنون در میان بسیاری از علاقه‌مندان سینما و منتقدان به‌عنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته می‌شود. خب! تا اینجا ما با یک هنرپیشه «آمریکا‌یی» طرف هستیم که اینگونه «استقلال» خود را حفظ می‌کند و حیثیت «وابسته» هالیوود را به چالش می‌کشد و حرکت او در تاریخ سینما ماندگار می‌شود، پس بیراه نیست اگر ما از یک کارگردان «ایرانی» که جوایز مطرح سینمایی جهان- به هر علتی- به او داده می‌شود انتظار داشته باشیم در مراسم گلدن‌گلوب یا اسکار درسی که از براندو می‌آموزد، این باشد که سر خود را بالا بگیرد و از موضع یک ایرانی غیرتمند، جنایت اخیر ترور و خون تازه ریخته شده دانشمند هسته‌ای کشورش را محکوم کند و اگر این شجاعت را ندارد که آمریکا و صهیونیست‌ها را خطاب قرار دهد- چرا که صاحبان اسکار همان‌ها هستند- لااقل غیرت داشته باشد و «به‌طور کلی» ترور را در جهان محکوم کند و به رسم مألوف فیلم‌های اصغر فرهادی یک پایان باز برای مخاطبش بگذارد تا مراد او را از «ترور» خود تفسیر و تاویل کنند.

آیا به نظر شما در برابر فداکاری‌های بزرگ یک ملت این انتظار زیادی است؟








نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، تفکرات غرب زده، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic