نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
در همین جنگ های صلیبی و همان معبد سلیمان است که گروهی از شوالیه های صلیبی به نام "شوالیه های معبد سلیمان" ، تحت آموزه های شرک آمیز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همین جا بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بوجود آمدند و از همین جا بود که آرمان های به اصطلاح مسیحایی برای حکومت جهانی صهیونی ، تئوریزه شد.

 

جنگ های صلیبی به عنوان ایدئولوژیک ترین نبردهای تاریخ غرب ، همواره جایگاه ویژه و محبوبی نزد سیاسیون آن (مانند روسای جمهور ، نمایندگان کنگره ، فرماندهان ارتش و روسای احزاب و جمعیت های سیاسی آمریکا و اروپا) و همچنین عناصرفرهنگی شان از جمله قصه پردازان و حماسه سرایان و به خصوص هالیوود و فیلمسازانش داشته است. همواره سعی شده که روایت های متعدد از مراحل ، فراز و فرودها و قهرمان های این جنگ ها در طی قرون متمادی (و درکنار داستان ها و اسطوره های کتاب مقدس) به صورت ادبیات و هنر عامه پسند درون جامعه غرب تزریق شود تا به نوعی  فرهنگ صلیبی را در میان مردم این جامعه زنده نگاه دارد. اساس فرهنگ جنگ های صلیبی بر مبنای نژاد پرستی و زرسالاری و سلطه طلبی به قصد تسخیر جهان قرار دارد و در واقع گزیده ای از اندیشه های صهیونی به حساب می آید که به داخل مسیحیت تحریف شده ، تزریق گردیده است.

اهمیت جنگ های صلیبی (به عنوان نقطه آغاز برای سرکوب و قتل عام مسلمانان و نخستین زمزمه های حکومت جهانی صهیون) برای غرب صهیونی آنقدر حیاتی و جدی بوده و هست که وقتی پس از گذشت قرن ها ، در جنگ جهانی اول ژنرال النبی ( فرمانده قشون انگلیس) پس از شکست عثمانی همراه با ارتش خود به فلسطین رسید ، در بالای قبر صلاح الدین ایوبی شمشیر برزمین کوبید و گفت: حالا جنگ های صلیبی به پایان رسید! و داغ این جنگ ها و شکست های سنگین صلیبیون از مسلمانان آنچنان بر دل صهیونیست ها سنگینی می کند که جرج دبلیو بوش ( از سران صلیبیون امروز) ، پس از قضیه 11 سپتامبر و حمله نامی و اشغال افغانستان ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد که جنگ صلیبی دیگری آغاز شده است !!

به دلائلی که ذکر شد تفریبا از همان روزهای آغازین سینما ، جنگ های صلیبی و اسطوره هایش همواره دستمایه با اهمیتی برای قصه پردازان و فیلمسازان هالیوود به شمار آمده  است. کاراکترهایی همچون شاه آرتور و جنگجویانش (و آن شمشیر معروفش که در سنگ فرو رفته و بایستی فردی برگزیده یا همان منجی آخرالزمانی آن را از سنگ بیرون آورد)، شوالیه های صلیبی و نبردهایشان و بالاخره کاراکتر محبوبی به نام رابین هود ( همراه یکی از مشهورترین و در واقع خونخوارترین شاهان صلیبی با عنوان جعلی ریچارد شیردل) که از زمان سینمای صامت محور بسیار از فیلم های سینمای هالیوود بوده است. (از رابین هودی که آلن داون در سال 1922 ساخت تا رابین هود سال گذشته ریدلی اسکات که پیش از این هم با آثاری همچون گلادیاتور و "قلمرو بهشت" دین خود را به جنگ های صلیبی ادا نموده بود).

فیلم "فصل جادوگری" را نیز می توان یکی از فیلم هایی دانست که داستانش بر بستر جنگ های صلیبی روایت می شود و با مایه هایی از جادو و جادوگری و همچنین مقابله با شیطان و ابلیس (خصوصا از همان نوعی که در تفکرات صهیونی برای آنتی کرایست یا ضد مسیح آخرالزمان تصویر شده) با درونمایه های رایج امروز سینمای هالیوود در اسلام هراسی ، مقابله صلیبیون با مسلمانان را در ردیف جنگ با شیاطین تصویر کرده است! شیاطینی که براساس الهیات تحریف شده مسیحیت ، جسم و روح بشر را تسخیر نموده و او را برای اهدافشان مورد بهره برداری قرار می دهند.

 

در واقع در فیلم "فصل جادوگری"، دو شوالیه صلیبی به جنگ سرنوشت سازی با شیاطین (در زمان و مکانی موعود برای نابود ساختن آخرین بقایای یک سلاح ضد شیطانی که آخرین نسخه کتابی منسوب به حضرت سلیمان نشان داده می شود) کشانده می شوند تا به نوعی انتقام خون مسلمانانی را که در جنگ های صلیبی کشته اند را باز پس دهند! ( یعنی شیاطین به انتقام خون مسلمانان برآمده اند!!) . در صحنه ای از فیلم که شیطانی در جسم دختری متهم به جادوگری حلول کرده ، وقتی با مراسم آیینی ضد جادوگری مواجه می شود به فریاد برمی آید و با کلمات و صدای یکی از فرماندهان صلیبی، جنایات شوالیه ها را به خاطرشان آورده و می گوید :

"...شما قرن ها هرکس را که با شما مخالفت کرد یا به دار زدید یا سوزاندید و یا به صلیب کشیدید..."

فیلم "فصل جادوگری" با نمای یک کتاب قدیمی شروع می شود که بعدا متوجه می شویم کتابی منسوب به حضرت سلیمان و برای مقابله با جادوگران و باطل کردن سحر آنهاست. سپس به نیمه اول قرن سیزدهم و مراسم به دار کشیدن 3 زن متهم به جادوگری می رویم و مراسم باطل کردن جادو را با استفاده از همان کتاب مذکور مشاهده می کنیم که توسط یک کشیش صورت می گیرد اما گویی روح شیطانی در وجود یکی از قربانیان حلول کرده و همین باعث می شود که هم کتاب را بسوزاند و هم کشیش را به دار بکشد.

زمان یک قرن به جلو می رود، به منطقه ای صحرایی در خاورمیانه و صف آرایی ارتش صلیبیون در برابر سپاه اسلام .  بیمن (با بازی نیکلاس کیج) و فلسون (با بازی ران پرلمن) دو شوالیه صلیبی هستند که در این جنگ صلیبی و جنگ های مشابه دیگر شرکت داشته و بی رحمانه انسان های مقابل را از دم تیغ خود می گذرانند، در حالی که فرمانده آنها مدام فریاد می کشد و آنان را سربازان خدا اعلام می کند که بر علیه منکران حق می جنگند. جنگ آنها در زمستان و تابستان و شب و روز نشان داده می شود که می کشند و قتل عام می نمایند تا اینکه زمانی به خود آمده و در می یابند زنان و کودکان را قتل عام کرده اند. پس میدان جنگ را ترک کرده و به موطن خود در اتریش بازمی گردند که آنجا را سرزمینی طاعون زده و تیره روز می یابند.

بیمن و فلسون را به جرم فرار از جنگ دستگیر کرده و نزد کاردینالی به نام "آمبرویز"(با بازی کریستوفر لی) می برند که براثر طاعون در بستر مرگ است. او برای جبران گناه فرار از میدان جنگ از دو شوالیه می خواهد که همراه عده ای دیگر از وابستگان کلیسا ، دختری متهم به جادوگری را به صومعه ای در سوراک ( جایی که آخرین نسخه کتاب سلیمان حفظ می گردد) ببرند تا با استفاده از آن ، سحر و جادوی یاد شده را از بین برده و بلای طاعون که به نظر کاردینال نتیجه سحر و جادو است ، رفع گردد.

دو شوالیه به همراه جوان جنگجویی به نام "کای" ، یک کشیش به نام بلزاک و دستیارش ، یک جنگجوی کلیسا به نام اکهارت و دو محافظ راهی سوراک شده و در راه با ماجراهای عجیب و غریبی مواجه می شوند ، از جمله توهم اکهارت که منجر به مرگش می شود ، گذر از دره ای عمیق بوسیله پلی چوبی که به طناب پوسیده ای بند است و نجات کای در آخرین لحظات سقوط توسط قدرت باورنکردنی دختر و بالاخره حمله گرگ ها که به مرگ یکی دیگر از افراد گروه منتهی می شود تا اینکه در آستانه قتل دختر توسط بیمن ، آنها به سوراک می رسند اما آنجا نیز طاعون زده است. بیمن با اشاره یکی از بازماندگان در حال مرگ ، کتاب سلیمان را پیدا کرده و کشیش بلزاک را وادار می کند تا با خواندن آن ، خودشان به دفع سحر و جادو اقدام نمایند. اما با علائمی که دختر از خود بروز می دهد ، متوجه می شود قضیه فقط سحر و جادو نیست و شیطان وجود دختر را تسخیر کرده است و بالاخره متوجه می شوند که عمدا به آنجا کشانده شده اند تا آخرین نسخه کتاب یاد شده را یافته و در معرض آتش شیطان قرار دهند.

فیلم "فصل جادوگری "چه به لحاظ ساختار روایتی و چه از نظر ساختار سینمایی از فرم دوگانه ای رنج می برد . فیلم در وهله اول ، اثری از اینگمار برگمان به نام "مهر هفتم" را به خاطر می آورد که در آن فیلم هم شوالیه ای صلیبی خسته از جنگ به روستا و شهرش بازمی گردد و در آنجا با بلای طاعون مواجه می شود. این در حالی است که دختری را هم به جرم جادوگری مجازات می کنند. فضای سیاه و سرد فیلم " فصل جادوگری" ، به طور قابل قبولی دوران تاریک قرون وسطی در اروپا را تداعی کرده و آن را در ابتدا بسیار به فیلم برگمان نزدیک می سازد اگرچه سازنده آن کارگردانی به نام دامینیک سنا است که در ساخت فیلم های حادثه ای و اکشن با مایه های معمایی مانند "اره ماهی" شهره باشد و اگرچه فیلمنامه نویسش ، برگی اف شانت ، اثر قابل اعتنایی در کارنامه سینمایی و تلویزیونی اش نداشته باشد.

اما ورود فیلم به یک فضای حادثه ای پرتعلیق با فرمول های رایج هالیوودی ، ذهنیت فوق را زدوده و اثری در حد و حدود فیلم های معمولی این سینما را در برابر چشمان مخاطب قرار می دهد. فرمول نخ نما شده نجات در آخرین لحظه در بسیاری از صحنه های به خصوص حادثه ای فیلم ، لحاظ شده ؛ از جمله در صحنه حرکت پرتعلیق گاری حامل دختر و همچنین اسبان از روی پل چوبی بسیار لرزان که در حال سقوط ، آخرین چرخ آن گاری به زمین آن سوی دره می رسد یا در سکانس درگیری آخرین با شیطان که آخرین جملات کتاب سلیمان در حالی قرائت می شود که همه افراد از جمله کشیش و فلسون مرده اند و کای ، کتاب را می خواند و بیمن با آخرین رمقش ، شیطان را نگاه داشته تا جملات کتاب خوانده شده و نابودی شیطان را به همراه آورد.

اما در روایت هم در کنار داستان پرحادثه و سوسپانس فیلم ، تفکر فلسفی صهیونیسم و اندیشه های آخرالزمانی را تمام و کمال شاهدیم به گونه ای که فیلم "فصل جادوگری" را می توان یکی از تازه ترین آثار ایدئولوژیک سینمای آمریکا برشمرد. فیلمی که تقریبا بسیاری از عناصر آن ایدئولوژی را در خود دارد. از جنگ های صلیبی علیه مسلمانان به عنوان  نمایش دشمنی دیرین و کهن صهیونیسم و اسلام و همچنین تقدیس شوالیه های صلیبی  به عنوان اسطوره های تاریخی غرب صلیبی/صهیونی گرفته تا نسبت دادن سحر و جادو به مسلمانان ( همچنانکه جادوگران فرعونی و مصر باستان معجزات حضرت موسی را سحر آشکار برمی شمردند) و دفاع شیطان از آنها ( شیطانی که همه نشانه های جانور گفته شده در مکاشفات یوحتا یعنی همان آنتی کرایست یا ضد مسیح و دجال را داراست با همان سر و شکل معروف بافومت یعنی کله بز و دو شاخ بر سر و دم دراز و ...) و اینکه کتابی منتسب به حضرت سلیمان تنها سلاح علیه این شیطان است! (کتابی که با انتساب به حضرت سلیمان ، واجد آموزه های یهودی و جهت گیری حکومت جهانی می شود یعنی دارای اندیشه های صهیونی است ) در یکی دو سال اخیر، این دومین فیلمی است که پس از فیلم "کتاب ایلای" برمبنای تعالیم یهودیت و مسیحیت و بر برخلاف ماهیت این دو دین و آیین الهی ، جهت نجات جهان به کتاب متوسل شده است. رویکردی که اساسا به اسلام تعلق داشته ، معجزه پیامبر اکرم (ص) به شمار آمده و  از سوی خداوند متعال باعث نجات بشریت اعلام گردیده است.

از همین رو فیلم "فصل جادوگری " یک اثر آخرالزمانی بدعت گذار محسوب می شود که به جای جنگ آتشین و کوبیدن بر طبل نبرد فیزیکی( آنچنانکه در فیلم هایی مانند "مگیدو" یا "امگا کد" شاهد     بوده ایم) به نبرد اندیشه و فکر از طریق کتاب متوسل می شود که می توان با تعبیر امروز و با تکیه بر فرهنگ سیاسی کنونی آن را همان "جنگ نرم " دانست. در واقع سازندگان فیلم "فصل جادوگری" ، شوالیه های صلیبی و اسطوره ای غرب را از میدان جنگ رو در رو و کشتار و قتل عام به عرصه نبرد فکری در مقابله با شیطان ( که از نظرگاه فیلم همان موازی جنگ با مسلمانان ترسیم شده!!)      می کشانند تا به مخاطب القاء نمایند که جنگ اصلی غرب صهیونی با دشمنانش در کارزار فکر و اندیشه اتفاق می افتد و نه میدان  قتل و غارت فیزیکی. همچنانکه 16 سال پیش یکی از سرکردگان بنیاد صهیونیستی اعانه ملی برای دمکراسی اعتراف کرد که : امروز به بزنگاه برخورد اندیشه ها رسیده ایم و در این برخورد نبایستی میدان را به دشمنانمان واگذاریم.

در فیلم "فصل جادوگری" هم جنگ های صلیبی و دلاوری شوالیه های آن در مقابل آنچه نبرد با شیطان و دشمنان خدا اعلام می شود، گره اصلی فیلم قرار نمی گیرد. بلکه همچون "جن گیر" ، شیطان و افکارش در  فکر و درون دختری معصوم از هموطنان شوالیه های صلیبی نفوذ کرده تا آنها را به صومعه سوراک (مکان حفاظت از آخرین نسخه کتاب سلیمان ) بکشاند و تنها نسخه باقیمانده از کتابی که می تواند مانع از حاکمیت جهانی شیطان شود را نابود سازد. یعنی اگرچه به مانند تمامی آثار سینمای آخرالزمانی ، خطر حکومت شر یا شیطان یا دجال و ضد مسیح بر دنیا عمده می شود اما راه رویارویی با آن در یک جدال فکری تصویر می گردد.

و در اینجا "کای" (همان جوان جنگجو که اینک نیز به مقام شوالیه گری یعنی همان اسطوره باستانی ارتقاء یافته) در نقش منجی موعود ظهور می کند، هموست که کتاب سلیمان را تا آخر می خواند و باعث نابودی شیطان می شود و هموست که وجود دختر را از شر شیطان رها ساخته و در صحنه پایانی فیلم ، کتاب سلیمان را همراه خود می برد یعنی که مسیح موعود این بار با کتاب همراه گشته تا بشر را براساس خواندن آن از شر شیاطین نجات داده و حکومت جهانی اش را برپا سازد.(در واقع  با رویکرد جنگ نرم به سبک و سیاقی که اکنون مشی اصلی نظام سلطه را تشکیل می دهد). تاکید دوربین دامینیک سنا در سکانس  پایانی بر کتاب سلیمان حکایت همین دیدگاه به نظر می رسد.

همان گونه که در فیلم "کتاب ایلای" مرد حامل کتاب (با بازی دنزل واشینگتن) چنین ماموریتی داشت و با فداکاری و مرگ او ، دختری به نام سولارا ، جانشین او گردید. اما در فیلم "فصل جادوگری" با انتخاب یک شوالیه صلیبی به عنوان منجی و مسیح موعود ، وجه ایدئولوژیک فیلم تکمیل می شود. لقبی که امروزه اغلب سردمداران غرب صلیبی/صهیونی ( مانند جرج بوش یا تونی بلر) خود را مفتخر به آن دانسته و خویش را اخلاف همان صلیبیون قرون وسطی به شمار می آورند واز همین رو لشکر کشی های خود به دیگر سرزمین ها و به خاک و خون کشاندن مردم سایر کشورها را ادامه همان جنگ های صلیبی به حساب می آورند و چه مقایسه مناسبی که قتل عام ها و نسل کشی های امروز غرب صلیبی/صهیونی در سرزمین های اسلامی ، بسیار وحشیانه تر و ددمنشانه تر از آنچه اسلافشان مرتکب شدند ، است.

این در حالی است که جنگ های صلیبی از فاجعه بارترین وقایع تاریخ بشری محسوب شده و بنابراسناد و شواهد مستند موجود، به تحریک کانون های اشراف یهود اروپا و با سرمایه آنها ، سپاهیان مسیحی توسط کلیسای واتیکان ، سازماندهی شدند تا برای فتح سرزمین های مسلمانان و قلع و قمع آنها راهی خاورمیانه گردند. هدف اصلی و اولیه ، تصرف اورشلیم یا بیت المقدس بود که همواره نقطه ای کلیدی برای آرمان های صهیونی محسوب شده و قرار بوده و هست که حکومت جهانی صهیون به مرکزیت اورشلیم برپا شود.

از همین روی برخی کارشناسان و نظریه پردازان تاریخ ، جنگ های صلیبی را نخستین میدان مشترک اندیشه های صهیونی و مسیحیت تحریف شده کلیسا علیه مسلمانان می دانند.

مثلا جیمز اول از فرماندهان صلیبیونی بود که کشتارهای دهشتناکی در سرزمین های اسلامی به راه انداخت. او به عنوان یک شوالیه صلیبی و خادم کلیسای مسیحی به این اعمال دست زد اما مدارک و شواهد مستند امروزه نشانگر آن است که جیمز اول اساسا مورد حمایت شدید اسحاق کور و شاگردش موسی بن نهمان معروف به نهمانیدس ( از بنیانگذاران فرقه صهیونیستی کابالا معروف به تصوف یهود) قرار داشته و با پول های کانون های صهیونی ، سپاه خود را تشکیل داد و به سوی سرزمین های اسلامی شتافت. لازم به یادآوری است که در همان قرون 13 و 14 میلادی بود که توسط همین فرقه کابالا ، جنبش مسیحاگرایی یا همان آخرالزمان گرایی(براساس آموزه های عبرانی و عهد عتیق) برای بازگشت حضرت مسیح و لشکرکشی به سراسر جهان برای تسخیر آن ، پدید آمد و به سرعت در میان گروهی از مسیحیان رواج یافت. همین آخرالزمان گرایی صهیونی بود که پس از رنسانس و اوج گیری پروتستانتیزم فرقه هایی مانند کالوینیسم و پیوریتنیسم و اخلاف امروزی شان یعنی اوانجلیست ها (که اینک بر ارکان مختلف نظام سلطه جهانی حاکم هستند) را با مختصات تهاجمی بوجود آورد. از همین روست که غرب ایدئولوژیک امروز را غرب صلیبی/صهیونی می نامند.

بنا به آنچه در تاریخ آمده است ، پاپ اوربان دوم در سال 1095 میلادی( که امروزه کمتر مورخی در نزدیکی اش به کانون های پنهان اشراف و اشرار یهود شک و تردید دارد) در مجلس کلرمونت فرانسه، مسیحیان را برای به چنگ آوردن سرزمین های مقدس از دست مسلمانان به جنگ فراخواند و در پی آن لشکر بزرگی از صلیبیون با هزینه و سرمایه همان اشرار و اشراف تشکیل شد که سربازان نظامی و دهها هزار نفر از مردم عادی بدنه آن را تشکیل می دادند. بنا به گفته "دانالد کوئلر" از دانشگاه ایلینویز :

"...شوالیه های فرانسوی به دنبال زمین های بیشتر بودند. تجار ایتالیایی امیدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورمیانه توسعه دهند و شمار وسیع مردم بینوا نیز تنها برای فرار از سختی زندگی روزمره خویش به هیئت اعزامی پیوستند..."

این جمعیت حریص در راه خود به شرق ، بسیاری از مسلمانان را به امید یافتن طلا و جواهرات ، قتل عام کرد. در کتب تاریخی امده است ، صلیبیون حتی شکم قربانیان را برای یافتن طلا و سنگ های قیمتی که گمان می کردند آنها را قبل از مرگ بلعیده اند ، پاره می کردند. گروه مختلط و چند چهره صلیبیون پس از سفری طولانی و سخت و غارت و قتل عام وسیع مسلمانان در سال 1099 میلادی به اورشلیم رسیدند و پس ازفتح آن جنایاتی مرتکب شدندکه بسیاری از مورخین نوشته اند جهان به ندرت شاهد بی رحمی و وحشی گری مانند آنچه صلیبیون انجام دادند ، بوده است. آنها همه مسلمانان شهر را به دم شمشیر سپردند.

در این باره  "گست فرانکوروم"  در کتاب "مهاجرین دیگر به سوی اورشلیم" نوشت :

"...آنها (صلیبیون) همه اعراب و ترک هایی را که می یافتند ، چه مرد و چه زن ، می کشتند..."

ارتش صلیبیون ، طی دو روز ، چهل هزار مسلمان را با وحشی ترین شیوه ممکن به قتل رساندند. یکی از صلیبیون به نام ریموند در کتاب "اولین جنگ صلیبی : اعتبار چشم ها " نوشته "آگوست سی کری" در توصیف آن فجایع می گوید :

"مناظر شگفت آور بودند.بعضی از مردان ما سر دشمنان خود را قطع می کردند، برخی آنها را در حالی که روی برج بودند ، هدف تیر قرار می دادند تا سقوط کنند ، بعضی آنها را بیشتر شکنجه می کردند و در آتش می انداختند. در کوچه های شهر ، پشته های سر و دست و پا دیده می شد. برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسان ها و اسب ها عبور می کردیم. اما این ها در مقایسه با آنچه در معبد سلیمان صورت گرفت ، بی اهمیت است. در معبد و رواق سلیمان ، مردان ما در حالی که خون به زانوها و افسار اسب هایشان می رسید ، عبور می کردند..."

در همین جنگ های صلیبی و همان معبد سلیمان است که گروهی از شوالیه های صلیبی به نام "شوالیه های معبد سلیمان" ، تحت آموزه های شرک آمیز جادوگران مصر باستان قرار گرفتند و از همین جا بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بوجود آمدند و از همین جا بود که آرمان های به اصطلاح مسیحایی برای حکومت جهانی صهیونی ، تئوریزه شد. گروهی از مورخان و همچنین کتب معتبر تاریخی ( از جمله کریستوفر نایت و رابرت لوماس در کتاب "کلید حیرام")، فراماسونری را برآیند هم آرمان بودن و ارتباط اشرافیت یهود با بخشی از مسیحیت (موسوم به صلیبیون) دانسته که بیشتر روحیات و منش جنگ طلبی و کشورگشایی داشتند و پیدایش این سازمان مخوف و مرموز  را به زمان جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد مرتبط می دانند. کانونی که نخستین بارقه های تفکر صهیونیستی را اگرچه در خفا و نهان ، در آغاز هزاره دوم میلادی پدیدار ساخت. در واقع می توان رخداد جنگ های صلیبی را نتیجه همراهی یهودیان صهیونیست با بخشی از مسیحیت دانست که 3-4 قرن بعد تحت عنوان پروتستانتیزم ، آیین حضرت عیسی مسیح (ع) را با اندیشه های صهیونی ، درآمیختند و  فراهم آوردن زمینه های بازگشت حضرت مسیح (ع) را به شرط کوچاندن قوم یهود به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت اسراییل ، از تکالیف واجب آن قرار دادند.

از همین جاست که پدیده ای به نام صهیونیسم مسیحی قرن ها پیش از صهیونیسم یهودی رسمیت می یابد و برای دستیابی به آرمان های خویش ، برپایی کشور اسراییل در فلسطین ، بازگشت قوم یهود به این سرزمین مقدس و جنگ آخرالزمان تحت عنوان آرماگدون را تدارک می بیند.

در تاریخ آمده است ، این گروه ( شوالیه های صلیبی) از همان زمان در صدد تشکیل امپراتوری بود که کانون های صلیبی اروپا از اوایل سده یازدهم میلادی به دنبالش بودند و از همین روی جنگهای صلیبی را به پا کردند. در آن زمان  آرمان های مسیحاگرایی ، ایدئولوژی این سلطه طلبی جهانی را تشکیل می داد. کانون های اشراف و   سرمایه سالاران اروپا در آن زمان مدعی بودند ، به دنبال استقرار حاکمیت مسیح بر جهان هستند که پایتخت آن باید بیت المقدس (اورشلیم) باشد. همین ایدئولوژی ، یک مکتب مفصل از مسیحاگرایی، بویژه از قرن هفدهم، ایجاد کرد که هسته اصلی این ایدئولوژی، صرفنظر از پوشش دینی آن، اندیشه استقرار امپراتوری جهانی غرب صهیونی بود .

همان اندیشه و ایدئولوژی ، امروز توسط صلیبیون جدید  مانند جرج بوش و آنگلا مرکل و تونی بلر و سارکوزی و ...بیش از 1500 کانال ماهواره ای رادیو و تلویزیونی که 24 ساعته بر طبل جنگ آخرالزمان می کوبند در همان مسیر صلیبیون قرون وسطی پیش می رود. چنانچه گاهی نیز همان تحرکات قرون وسطایی نمود پیدا می کند که نمونه اش را در همین ماه گذشته توسط یک جوان اوانجلیست نروژی شاهد بودیم که با همان تفکرات صلیبی و باور به شوالیه های معبد ، بیش از 100 نفر نوجوان و جوان را قتل عام کرد فقط به این گناه که پدرانشان برعلیه گسترش اسلام در اروپا موضع نگرفته و از طرف دیگر با تاکید برحق مسلم فلسطینیان ، تحرکات اسراییل را در سرزمین های اشغالی محکوم نموده اند!

فقط تعجب اینجاست که چرا کارشناسان و ناظران سیاسی ما از اینکه ایدئولوژی و خاستگاه تفکرات اندریاس برویک ( همان جوان نروژی) را بازکرده و تحلیل کنند ، پرهیز داشته و وی را به سبک و سیاق رسانه های غربی یک مسیحی افراطی می نامند؟! چرا از اینکه حقیقت باورها وی را بگویند و هویت مسیحی /صهیونی او را روشن سازند ، ابا دارند؟!! چرا موضوعی را به مسیحیت نسبت می دهند که ( که اساسا با مسیحیت ناب ارتباطی ندارد) و در واقع قرن هاست به شاخه هایی از مسیحیت تحمیل شده و تحت عنوان پروتستانتیزم و پیوریتانیسم و اوانجلیسم امروز بخش وسیعی از قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان را در اختیار دارد؟ چرا بدینوسیله کانون های صهیونی و تفکر مسیحی / صهیونیستی ( که خطرناکترین و ضد بشری ترین اندیشه سیاسی/ایدئولوژیک امروز دنیاست) را  از زیر ضربات افکار عمومی بیرون می برند؟!!!

 

منبع : سعید مستغاثی





نوع مطلب : فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، مقالات، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پس از پخش فیلم «تمرد» در هفته گذشته
پخش فیلم ضددینی "سان‌شاین" و علائم وضعیت هشدار در رسانه ملی
امیرعلی صالحی: شب گذشته فیلم ضد دینی نور خورشید(sunshine) محصول 2007 امریکا و انگلیس که به گفته الکساندر گارلاند سناریونویس این پروژه، فیلمی درباره خداناباوری است، از شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران در معرض تماشاگران فارسی زبان قرار گرفت.
 
نور خورشید روایت پایان عمر زمین و آنگونه که در تعابیر دینی مرسوم است، «قیامت» است. خاموش شدن خورشید که در آموزه‎های دینی از نشانه های روز پایانی است، در این فیلم به تصویر کشیده می‎شود.
 
داستان در 50 سال آینده زمانی که واکنش‌های هسته ای خورشید رو به زوال است شکل می‎گیرد. انسان برای ممانعت از این زوال که زوال زمین و انسان را به دنبال دارد، بمب اختری غول پیکری را با سفینه ای به نام ایکاروس و با همراهی گروهی از فضانوردان به سوی خورشید گسیل می‌کند تا مانع برپایی قیامت گردد.
 
تمام امید زمین و زمینیان ایکاروس است. هفت سال پیش از آن، سفینه مشابهی به سوی خورشید اعزام شده بود که بدون موفقیت در انجام ماموریت ناپدید شده. ایکاروس 2 سفینه اول را در نزدیکی خورشید پیدا می‌کند. همه چیز برای انجام مأموریت آماده است و تنها مانع مردی است که در ایکاروس یک تنها زندگی می‌کند.
 
او کاپیتان سفینه اول است و با رویکردی دینی قصد دارد مانع انجام مأموریت شود. او بر خلاف دیگر اعضای گروه و دیگر انسان‌ها به باورهای مذهبی ایمان دارد و میگوید ما همه از خاکیم و به خاک باز می‌گردیم و نباید مانع خاموشی خورشید شویم. او به این حادثه را تقدیری الهی می‌داند که نباید در برابر آن مقاومت کرد.
 
کاپیتان که چهره ای مشمئز کننده پیدا کرده است، به خشونت متوسل می‌شود و با کشتن تک تک مسافران خورشید قصد دارد مانع مأموریت شود. با این حال مقاومت و زیرکی فضانوردان سبب از بین رفتن کاپیتان با ایمان و نجات خورشید و زمین از مرگ می‌شود.
 
نویسنده فیلمنامه الکساندر گارلاند به صراحت بیان کرده است که این فیلم درباره خداناباوری و به تعبیر خودش آتئیسم است. این نکته به اندازه ای برای او حائز اهمیت بوده که زمان ارائه فیلمنامه به تیم سازنده تأکید می‌کند كه محصول نهایی چنین تفسیر و درونمایه ای را به همراه داشته باشد.
 
صرف نظر از آنچه سناریونویس این پروژه در مورد آن اظهار داشته است، مضامین ضد دینی و خداستیزانه فیلم به اندازه ای روشن و گویاست که سبب می‎شود تلقی "اتفاقی بودن پخش چنین آثاری از رسانه ملی" محل تأمل قرار گیرد.
 
ایکاروس نام سفینه عظیمی است که توسط انسان ساخته می‎شود و تعدادی از فرزندان زمین را در خود جای می‌دهد و آنها را به سوی خورشید رهسپار می‎کند. ایکاروس در اساطیر یونان فرزند دایدالوس است که به کمک پدر بال‌هایی از موم و پر می‎سازد تا از زندان بگریزد.
 
پدر به او می‎گوید پس از پرواز نه آنقدر بالا پرواز کن که به خورشید نزدیک شوی و موم آب شود و نه آنقدر پایین پرواز کن که به دریا نزدیک شوی و پرها خیس شود چرا که در هر دو صورت سقوط خواهی کرد. ایکاروس همواره نمادی از بلندپروازی و گستاخی بوده که در تعادل و اندازه در آن رعایت نشده است. اما اکنون در این فیلم دیگر محدودیتی برای بلند پروازی و گستاخی وجود ندارد می‎توان بدون واهمه ایکاروسی ساخت و آن را تا خود خورشید فرستاد.
 
اگر در این میان مانعی وجود داشته باشد آن مانع موم و پر آسیب پذیر ایکاروس نیست که مانع بلند پروازی می‌شود، بلکه باورهای مذهبی امثال کاپیتان است که مانع چنین اوج و تعالی است. پس برای رسیدن به خورشید بیش از پیش باید از خداباوری پرهیز کرد و جهان را آنگونه که هست، فاقد خدا دید.
 
مردمی که روی زمین در انتظار موفقیت ایکاروس هستند، هیچ گاه در حال دعا یا حالت‌های معنوی مشابه دیده نمی‎شوند، تنها کاری که می‎کنند نگاه به آسمان است در حالی که عکسی از مسافران زمینی خورشید در دستان‌شان است. امید تمام زمین دیگر نه خداوند بلکه چیزی همانند ایکاروس است. چرا که اگر خدایی وجود داشت، باید مانع می‎شد و یا شاید هم خدا عامل چنین مصیبتی باشد. 
 
جالب اینجاست پس از پخش فیلم با نریشنی بسیار سطحی و پر از غلط‌های ویرایشی و با جملاتی که بعضاً بدون فعل پایان می‎یافت، هرآنچه ممکن بود در تحسین و تمجید از کارگردان این اثر دنی بویل و نویسنده خداستیز سناریو، به سمع مخاطبان مسلمان رسانه ملی رسید.
 
این در حالی است که دیگر فیلم‌های دنی بویل همچون 128روز بعد و 127 ساعت نیز با رویکرد خداستیزانه همراه بستر رشد انگاره‎ای نامطلوب نسبت به باورهای مذهبی و خداوند را در ذهن مخاطبان خود ایجاد کرده است. 
 
مسأله جهت‎گیری هدفمند فیلم‌های نامطلوب پخش شده معاونت سیما تنها به مضامین دینی باز نمی‎گردد و این شائبه که شاید به دلیل پنهان بودن برخی از مضامین دینی در لایه های پنهان تر روایت فیلم، چنین محصولاتی برای پخش انتخاب می‎شود، محل تأمل است.
 
در روزهای گذشته نیز فیلم تمرد Defiance که داستان مستند یگان پارتیزانی یهویان لهستان موسوم به "گروه پارتیزانی بلینسکی" در زمان جنگ دوم جهانی است، به روی آنتن رفت.
 
طبق قرائن مشهور رسمی از تاریخ جنگ دوم جهانی، پارتیزان‌های بلینسکی به رهبری بزرگان خاندان یهودی بلینسکی و سرپرستی الکساندر بلینسکی جهت نجات یهودیان زندانی در اردوگاه های کار اجباری همچون آوشویتس و گرفتار آمدن آنها در نسل کشی هولوکاست شکل گرفت.
 
الکساندر بلینسکی که تابعیت اسرائیلی داشت، تا سال پایانی عمر خود 1995 از هیچ کوشش سیاسی و رسانه ای در حمایت از از رژیم اشغالگر اسرائیل فروگذار نکرد. در فیلم پخش شده از رسانه ملی الکساندر بلینسکی با همین اسم و مشخصات کامل جغرافیایی و تاریخی بر اساس قرائت غالب صهیونیستی به مخاطبان ایرانی معرفی شد. 
 
اینکه چنین مضامین صریح خداستیزانه‎، صهیونیستی و متعارض با منویات رهبر معظم انقلاب و سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران به راحتی بر آنتن تلویزیون جمهوری اسلامی ایران ارسال می‎شود، نشان از رسیدن وضعیت رسانه ملی به نقطه بحرانی دارد و عدم چاره اندیشی برای این بحران می‎تواند عواقب جبران ناپذیری برای فرهنگ ایران اسلامی و همین‌طور مسئولین رسانه ملی به دنبال داشته باشد.
 
این شرایط نشان می‎دهد ریاست سازمان صداوسیما ملی دست کم جهت صیانت از آموزه‎های حداقلی اسلامی همچون خداباوری، لازم است نسبت به بازنگری ساختار و کادر تأمین برنامه خارجی معاونت سیما -که متولی انتخاب و بازبینی و ارزیابی فیلمهای سینمای جهان است-، بازنگری جدی داشته باشد.




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بحران بی‌اعتمادی مخاطب و چالش برای ژست بی‌طرفانه بی‌بی‌سی/
آتش‌سوزی در تهران "اعتراض" است در لندن "آشوب"!

«قوانین بریتانیا بی بی سی و روزنامه نگاران آن را موظف می سازد که بی‌طرف باشند. بی‌طرفی یک معیار ارزشی و در عین حال یک ضرورت حرفه‌ای و قانونی است که بی بی سی را از سایر رسانه ها و منابع خبری متمایز می سازد. در عین حال بیطرفی بخشی از پیمان بی بی سی با مخاطبان است.» این بخشی از منشور بی‌طرفی است که رسانه دولتی انگلیس، بی‌بی‌سی به عنوان مبنای عمل خود آنرا تبلیغ می‌کند.

به گزارش رجانیوز، هر چند مخاطبان بی‌بی‌سی فارسی در جریان فتنه 88 با رویه یک سویه و کاملا جهت دار این شبکه تلویزیونی در انتشار اخبار ایران که در بسیاری از موارد با هدف تشدید ناآرامی در ایران تنظیم و مخابره می‌شد آشنا هستند، اما رویکرد کاملا متفاوت بی بی سی و خصوصا بخش فارسی این بنگاه خبررسانی  به وقایع این روزهای انگلیس، ژست تبلیغاتی بی طرف بودن بی‎بی‎سی را این‌بار نه برای اهالی رسانه که برای مخاطبان عادی این رسانه نیز به چالشی جدی کشیده است. 

 در حالی که این رسانه انگلیسی در گزارش‎های خود از  روزهای پر آشوب فتنه در ایران، از عنوان "معترض" و اعتراض" برای آشوب‎طلبی اهالی فتنه در تهران استفاده می‌کرد، اخبار این روزهای بی بی سی فارسی پر شده از خبرها، گزارش‌ها و عکس‌هایی که تلاش دارد وقایع پرتنش این روزهای لندن و انگلستان را نه "اعتراض" که "آَشوب " و عاملین این وقایع را نه "معترض" بلکه "تبهکار" معرفی کند.

وبلاگ فارسی زبان آزاد که نویسنده آن ساكن كانادا است، در گزارشی در این باره می‌نویسد:  بی‎بی‎سی فارسی در 18 مرداد ( برابر با نهم آگوست) خبری با عنوان "سومین شب آشوب در لندن ؛ گسترش ناآرامی به شهرهای دیگر" منتشر کرد که در ابتدای این خبر چنین نوشته شده: «در پی گسترش ناآرامی در محله های مختلف لندن، پلیس ضدشورش در بخش های مختلف این شهر مستقر شده است و ماموران آتش نشانی در حال اطفای آتش سوزی های ایجاد شده به وسیله آشوبگران هستند…. در محله هکنی در شرق لندن هم در پی حمله آشوبگران به یک خودروی پلیس و شکستن شیشه های آن، یکی از خیابان ها بسته شده است...»

قابل توجه است که گزارشگر در این خبر بیش از ۸ بار از کلمه آشوبگر استفاده کرده! در اینکه کسانی که اموال مردم را تخریب کردند و ماشین ها را به آتش کشیدند ، آشوبگری بیش نبودند شکی نیست . اما عین همین اتفاق قبلا در ایران رخ داده بود که افرادی آمدند و ماشین و اتوبوس به آتش کشیدند.

 ولی گزارشگر بی بی سی آن زمان حتی یک بار هم از کلمه آشوبگر استفاده نکرد! بلکه تظاهرکنندگان ایرانی را معترض خواند. این گزارش در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در بی بی سی فارسی منتشر شده است ، بی بی سی می نویسد : «هر چند قرار بود راهپیمایی معترضان به نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تنها به مسیر بین میادین انقلاب و آزادی تهران محدود شود، اما اخباری مبنی بر گسترش مسیر به خیابان های اطراف، در اثر افزایش شمار تظاهر کنندگان نیز شنیده شده است.»

گزارش دیگری درست در همان روز ، یعنی ۲۵ خرداد در بی بی سی منتشر شد ، بی بی سی می نویسد : «براساس گزارش های رسیده از تهران و شماری دیگر از شهرها، ماموران دولتی و پلیس ضد شورش به برخورد خشونت آمیز علیه تظاهرکنندگان متوسل شده و به گفته برخی از مخالفان دولت، اموال شخصی را نیز هدف تخریب قرار داده اند»

همانطور که خواندید، بی بی سی حتی یک بار هم از کلمه آشوبگر در مورد حوادث بعد از انتخابات ایران استفاده نکرده است. حتی در آرشیو طبقه بندی شده ای این رسانه هم جایی از کلمه "آشوبگر" برای کسانی که اموال عمومی را تخریب کردند و ماشین و اتوبوس را به آتش کشیدند استفاده نشده است. در خبر لحظه به لحظه ی دیگری که توسط همین رسانه در ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ منتشر شد بی بی سی می نویسد: «تصاویر ویدئویی رسیده از تهران نشان می دهد که معترضان با تاریکی هوا سطل های زباله را آتش زده»

 

ولی در تاریخ ۱۸ مرداد بی بی سی در مورد حوادث لندن می نویسد :«گروهی از آشوبگران بعدازظهر دوشنبه با سنگ و سطل های زباله به پلیس در هکنی حمله کرده بودند.»

  

در رویکرد بی‌طرفانه بی‌بی‌سی به اخبار، اگر سطل زباله، اتومبیل و اتوبوس در خیابان‌های تهران به آتش کشیده شود، نوعی "اعتراض" تلقی شده و با عنوان رفتاری از سوی "معترضین" پوشش داده می‌شود ولی اگر این آتش سوزی در خیابان‌های لندن صورت بگیرد، " معترض" جای خود را به "آشوبگر" داده و "اعتراض" به "آشوبگری" مبدل می‌شود. به نحوی که در ارسال تنها یک خبر از وقایع لندن،  کلمه آشوب گر ۸ بار به کار برده می‌شود.

چالش اعتراضات و آشوب‌ها در لندن این روزها نه تنها چالشی بزرگ برای دولت ائتلافی دیوید کامرون به حساب می‌آید بلکه چالشی جدی‌تر را نیز برای کارمندان ایرانی رسانه دولتی انگلیس بوجود آورده است. چالشی که بواسطه آن برخورد دوگانه در انتشار خبری مشابه، براحتی در معرض قضاوت مخاطب عادی قرار گرفته و پایانی خواهد بود بر ژست بی‌طرفی، بزرگترین ادعای این رسانه انگلیسی . شاید اشتباهات مکرر این روزهای مجریان و برنامه سازان بی بی سی فارسی نیز بی‌تاثیر از بحران بی‌اعتمادی که گریبان این رسانه را گرفته است نباشد.





نوع مطلب : سیاسی، مقالات، افشاگری، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پوشش‌متفاوت‌اعتراض‌ها در بی‌بی‌سی‎فارسی و انگلیسی/ فتنه 88 را تقویت كردند، با تقدیر خداوند خودشان زمین خوردند

آتش شورش های خیابانی در لندن فروکش که نکرده، هیچ؛ به سه شهر دیگر انگلیس هم کشیده شده اما گویا رئیس پلیس لندن نگرانی های جدی تری هم دارد. او می گوید "کاری که ما باید در طی چند ماه آینده بکنیم تاکید روی این واقعیت مهم است که لندن یکی از امن‌ترین و بهترین شهرهای جهان است."



اشاره رئیس پلیس به برگزاری المپیک 2012 در سال آینده است. میزبانی المپیک 2012 در حالی به لندن رسیده است که یکی از اصلی ترین شرایط میزبانی این کشورها، امنیت و ثبات داخلی است.


بی تردید او و دیگر مقامات انگلیسی می دانند بازخورد چنین ناآرامی هایی در لندن تنها به داخل انگلیس متوجه نخواهد شد، بلکه وجهه خارجی دولت انگلیس را بیش از پیش شکننده خواهد کرد.



از سوی دیگر لندن تا چند شب پیش از این شهر آرامی نشان می داد اما به دنبال قتل یک جوان سیاه پوست به دست پلیس لندن، ناگهان زبانه های آتش فشان خاموش  اعتراض‌ها سر برآورد. این تجربه برخی کشورهای اروپایی را که از مشکلاتی مشابه انگلیس رنج می برند نیز در واهمه آشوب های  اجتماعی فرو می برد. پیش از این فرانسه چندین مرتبه با آشوب های اجتماعی این چنین مواجه شده بود.



در این میان هر چقدر مقام‌های انگلیسی بکوشند تا معترضان را تماما عده ای غارتگر و آشوبگر معرفی کنند اما گسترش سریع ناآرامی ها به شهرهای دیگر انگلستان مشخص کرده كه واقعیت فراتر از پرخاشگری عده ای راهزن در برخی محله های لندن است. اوضاع نابسامان اقتصادی، تبعیض و بی عدالتی بخشی از دلایلی است که معترضان را به خیابان ها کشانده است.



یک روز پس از آغاز ناآرامی ها در تاتنهام، نماینده تاتنهام مدعی شده بود، "آشوبگران از خارج از منطقه آمده بودند" اما گسترش اعتراض‌ها به بخش های مختلف لندن،  بیرمنگام و لیورپول نشان می دهد كه هر نقطه ای از انگلستان در حکم انبار باروت برای ثبات و امنیت انگلستان است.



نوع پردازش رسانه های انگلیسی مشابه واکنش مقامات و رسانه های اروپایی به ماجرای عملیات تروریستی در نروژ است. چند هفته پیش به دنبال عملیات تروریستی اسلو، رسانه ها و مقامات اروپایی کوشیدند عملیات پیچیده تروریستی در اسلو را حاصل برنامه ریزی “آندرس برینگ برویك” تروریست دستگیر شده در ارتباط با این حوادث بدانند تا بر وجود عقبه های اجتماعی و فکری که به چنین حوادثی منجر می شوند، صحه نگذارند.



این در حالی است كه حتی در صورتی كه تمام افرادی كه در اعتراض به دولت انگلیس به خیابان‌ها ریخته‌اند، آشوبگر و شوروشی باشند، دیوید كامرون نخست‌وزیر باید برای این سؤال پاسخ داشته باشد كه وجود این‌همه اراذل و اوباش در قلب اروپا؛ لندن آیا معنای بدتری برای اروپایی‌ها نخواهد داشت و آیا تأیید كننده شكاف‌های عمیق قومی، فرهنگی و نژادی در سرزمین‌هایی نیست كه قرار بود تحت پرچم اتحادیه یكسان‌سازی اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و سیاسی شوند.



شكاف‌هایی كه آن‌قدر عمیق شده كه اعضای پارلمان بریتانیا را از ادامه تعطیلات تابستانی به لندن باز می‌گرداند تا برای جلوگیری از الگو شدن این نحوه اعتراض‌ها برای سایر بخش‌های اروپا چاره‌اندیشی كنند، آن‌هم در شرایطی كه قاره سبز در شرایط بحرانی ناشی از بدهی‌های مالی قرار دارد و اعتراض‌های خیابانی در اسپانیا، یونان، پرتغال، ایتالیا، ایرلند و حتی فرانسه به‌اندازه كافی ظرفیت الگو شدن اعتراض‌های خیابانی لندن برای آن‌ها را دارد.



اما نكته جالب در انعكاس این اعتراض‌ها، پوشش رسانه‌ای كاملاً متفاوت آن‌ها در بخش فارسی و انگلیسی بی‌بی‌سی شبكه متعلق به وزارت‌خارجه و خاندان سلطنتی انگلیس است.


در این زمینه، بی‌بی‌سی فارسی كه هیچ‌گونه مصرف داخلی برای انگلیسی‌ها ندارد و آن‌ها نیز نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار كنند، برای فرار كردن از تناقض مقایسه رویكردش در جریان فتنه 88 با اعتراض‌های اخیر لندن، از روز گذشته تا حدودی از اینكه همه معترضان را آشوبگر بخواند، خودداری می‌كند و حتی تحلیل‌هایی به نفع معترضان نیز منتشر می‌كند، اگرچه در روز اول اعتراض‌ها، همه معترضان را آشوبگر خواند و روز گذشته نیز خواستار برخورد با افرادی شد كه از طریق توئیتر دعوت به ادامه آشوب می‌كنند.



اما در بخش انگلیسی بی‌بی‌سی، تمام معترضان آشوبگر خوانده شده و با پرهیز از درگیری‌های میان پلیس و معترضان كه روز گذشته به قتل یكی از آن‌ها نیز انجامید، صرفاً صحنه‌های مربوط به آتش‌زدن خودروها، شكستن شیشه بانك‌ها و مغازه‌ها و غارت فروشگاه‌ها نمایش داده می‌شود و دیوید كامرون نیز با اعلام خبر اضافه شدن 10 هزار نیروی پلیس به خیابان‌های لندن، تهدید می‌كند كه آشوبگران به‌سزای اعمال‌شان خواهند رسید.



قطع تلفن‌های ارتباطی، پیشنهاد انسداد شبكه‌های اجتماعی، قتل اولین معترض در لندن، جو پلیسی و امنیتی كم‌سابقه در پایتخت و برخی دیگر از شهرهای انگلیس به‌طوری كه 16 هزار پلیس فقط در خیابان‌های شهر كوچك لندن مستقر شده‌اند، انتشار تصاویر و ویدئوهای متعدد از درگیری‌ها، آتش زدن خودروها و تعرض به اموال عمومی،‌ آشوبگر و اراذل و اوباش خواندن معترضان، بسته شدن مغازه‌ها به دستور پلیس، بازداشت بیش از هزار نفر تاكنون در شهرهای مختلف انگلیس، تسری اعتراض‌ها باز لندن به بیرمنگام، لیورپول، مركز و شمال انگلیس بخشی از واقعیتی است كه امروز در كشوری می‌گذرد كه دو سال در چنین روزهایی تمام ظرفیت داخلی و بین‌المللی خود را برای شعله‌ور كردن فتنه 88 ایران به‌كار گرفته بود.



سقوط بورس‌های لندن و نیویورك و نشانه‌های اوج گرفتن مجدد آتش زیر خاكستر بحران جهانی اقتصادی 2008، از هم پاشیدگی‌های فرهنگی، قومی، امنیتی و اقتصادی در اروپا است كه امروز دیگر اتحادیه هم نمی‌تواند آن‌ها را پنهان كند و سران اروپایی هر شب كه می‌خوابند باید دلهره این را داشته باشند كه ممكن است وقتی بیدار شوند، معترضان در میدان‌ها و خیابان‌های اصلی كشورشان در حال شعار دادن علیه آن‌ها باشند.


شاید روزی كه دولت انگلیس برای فرار فتنه‌گران از ایران به مقصد لندن و تقویت كانون اصلی فتنه فراخوان داد و حتی شورای پنج نفره شامل سروش، كدیور، بزرگان، مهاجرانی و گنجی با حمایت مستقیم MI6 آغاز به فعالیت كرد و البته بعد از چند ماه نیز از هم پاشیده شد، انگلیسی‌ها تصور نمی‌كردند كه این فتنه روزی یقه آن‌ها را نیز خواهد گرفت.



هبر معظم انقلاب اسلامی یكشنبه‌شب در دیدار با مسئولان نظام به زیبایی گرفتاری امروز غربی‌ها در كشورهای خودشان و را تبیین كردند:


«اوضاع منطقه درست عكس سیاست‌هاى قدرت‌هاى غربى و آمریكا و صهیونیسم بین‌الملل دارد پیش می‌رود. آنها راجع به ایران برنامه‌هایى داشتند؛ درست عكس آنچه كه آنها می‌خواستند، خداى متعال مقدر كرد و پیش آمد. آنها ایران را تحریم كردند، اما بحران اقتصادى گریبان خودشان را گرفت. آنها فتنه‌ى 88 را براى زمین زدن جمهورى اسلامى تقویت كردند - یا تدارك كردند، یا لااقل پشتیبانى و تقویت كردند - اما نظام‌ها و رژیم‌هاى وابسته‌ى به خودشان یكى پس از دیگرى زمین خورده یا متزلزل شده. آنها به عراق و افغانستان حمله كردند، براى اینكه ایران را محاصره كنند – بزرگان‌شان گفتند كه این براى محاصره‌ى ایران است - اما خودشان محاصره شدند؛ پاشان در گل فرو رفته، به دام افتادند. آنچه كه آنها درباره‌ى ما تدبیر و عمل كردند، خداى متعال عكسش را مقدر كرد و نشد.»





نوع مطلب : مقالات، سیاسی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند.

 

همین چند روز پیش نروژ در قلب اروپا شاهد یک دو عملیات تروریستی شد که طی آن دهها نفرکشته شدند؛ هرچند در ابتدا اعلام شد که احتمالا گروه هایی چون القاعده ممکن است در این حادثه دست داشته باشند اما در فاصله کوتاه مشخص شد که بر عکس، طراح این عملیات کسی است که خود را "شوالیه مسیحی" می خواند؛ شوالیه هایی که در این چند سال پرده های سینمای آمریکا و اروپا را پر کرده اند.
در ابتدای قرن سیزدهم میلادی یعنی در سال 1213 در انگلیس "جان" فرمانروایی داشت که با شورش بارونها و عده ای از خواص حکومتی اش روبرو می شود. وی در جنگ های داخلی شکست خورده و مجبور می شود تا به پیمان صلح مشهوری که در تاریخ انگلیس به "مگنا کارتا"مشهور است تن دهد؛ داستان قرارداد "مگنا کارتا" و شورش بارون ها این بار دستمایه فیلمی شده است که "جاناتان انگلیش" به عنوان یک فیلم تاریخی با عنوان "زره پوش" و نام لاتین"Ironclad"مقابل دوربین برده و در سال جاری میلادی به اکران رسیده است.


فیلم از لحاظ جلوه های ویژه و تولید خاص اش قابل توجه است، اما از نظر فیلمنامه و طرح داستانی چیزی در خود ندارد که بشود آن را به عنوان یک فیلم شاخص محسوب کرد. یک داستان تخت تاریخی بدون تعلیق و افت و خیز چندانی که اندکی رمانتیسم هم به آن اضافه می شود و یک داستان فرعی عشقی نیز در آن جای می گیرد، حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت.

اما مروری بر داستان فیلم زره پوش لایه هایی دیگر از این فیلم را مشخص می کند که قابل تامل هستند و نشان می دهند که این داستان و کارکترها و تاریخ آن به هیچ وجه سر دستی انتخاب نشده اند.
درست در ابتدای فیلم، گفتار متن، شاه جان را معرفی می کند.آنچه فیلم در مورد او می گوید در این خلاصه می شود که جان مردی خونریز و فاسق بود که حتی به همسران فرماندهان خود نیز رحم نمی کرد؛ بر اساس همین روایت در نهایت بزرگان کشور علیه او شورش می کنند و آنقدر می جنگند که شاه جان مجبور می شود تا با آنها قرار داد صلحی را که در تاریخ به آن "مگنا کارتا" می گویند امضا کند؛ اما فیلم و روایت آن از این قرارداد "حقوق مردم" یاد می کند، که با توجه به این که طرف این قرارداد صلح، بارون ها یا بهتر بگویم ملاکان و تجار انگلیسی هستند این قرارداد در حقیقت حقوق این تجار را تامین می کند. از طرف دیگر بخشی از سربازان شورشی بر اساس روایت داستان فیلم شوالیه های معبد هستند که تحت فرمان کلیسای کانتربری انگلیس قرار دارند و این گونه است در طرف مقابل شاه جان دیگر گروه شورشی وابستگان به کلیسای کانتربری هستند.
داستان از اینجا آغاز می شود که شاه جان با همراهی پاپ و به کمک مزدوران دانمارکی قرار داد صلح را زیر پا می گذارد. درست زمانی که جان به یکی از شهرهای انگلیس می رسد، یک کشیش و سه شوالیه معبد بدون سلاح در آن شهر حضور داشتند. شاه کشیش را زبان می برد و دو نفر از شوالیه ها کشته می شوند و قهرمان فیلم یعنی شوالیه سوم معبد معرفی می شود؛ او فردی با نام"توماس مارشال" است. مارشال به فرمان اسقف کانتربری در کنار یک بارون و تعدادی مزدور به قلعه "روچستر" می روند تا مانع از موفقیت شاه جان در سیطره دوباره بر سرزمین انگلیس شوند.

شوالیه های معبد چه کسانی بودند؟
عبدالله شهبازی در جلد دوم کتاب مهم و محققانه زرسالاران یهودی و پارسی و استعمار بریتانیا و ایران، وقتی درباره نقش فرقه های راز آمیز در غارت آندلس می پردازد به "شوالیه های معبد می رسد و آنها ار این گونه معرفی می کند:"طریقت شهسواران معبد در ابتدا نام دسته ای از شوالیه های فرانسوی بود که پس از اشغال بیت المقدس به دست صلیبی ها به سال 1118 میلادی در این شهر ایجاد شد. 9 تن از شوالیه ها دسته ای را تشکیل دادند و نام خود را "سربازان فقیر مسیح" نهادند. بالدوین، کنت فلاندرز و سرکرده سپاهیان صلیبی که بر خود نام "پادشاه اورشلیم" نهاده بود، این دسته را در نزدیکی معبد سلیمان جای داد و حفاظت از زائران مسیحی را به ایشان سپرد. بدینسان، اعضای این گروه و سربازان شان، "سربازان فقیر مسیح و معبد سلیمان" نام گرفتند.

به تدریج این دسته توسعه یافت و به صورت یک سازمان مزدور نظامی در آمد که خدمات خویش را به حکمرانان صلیبی عرضه می کرد. توانمندی نظامی آنان چنان مورد توجه قرار گرفت که ماموریت انتقال شمش های طلا و اموال تاراج شده از شرق به پاریس و لندن به ایشان سپرده شد.
با پایان جنگ صلیبی در سال 1291 اعضای گروه فوق به ارپا بازگشتند. آنان که سال ها به کشتار و راهزنی خو گرفته بودند، طبعا در محیط جدید آرام نداشتند؛لذا سازمان خود را حفظ کردند و برای خود رئیسی به نام "استاد اعظم" برگزیدند و به شکلی پنهان به عملیات خود ادامه دادند."
شهبازی در ادامه به کشتارهایی که این گروه در خاک فرانسه مرتکب می شود و اعلام انحلال این گروه توسط پاپ و اعدام برخی از اعضای ارشدشان توسط پادشاه فرانسه اشاره می کند ودر نهایت توضیح می دهد که امروزه نیز این طریقت به عنوان یکی از شاخه های مهم ماسونی وجود دارد.

فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند. از میان این آثار می توان به سینمایی " فصل جادوگری" اشاره کرد که در آن چند شوالیه که به دلیل خونریزی در جنگ های صلیبی گریخته اند مامور انتقال دختری که به او اتهام جادوگری وارد شده است به معبدی می شوند که راهبان آن معبد در حال نسخه برداری از "کتاب سلیمان" هستند.
اما " زره پوش" داستان اندکی متفاوت دارد. توماس مارشال مردی است که در عین جنگاوری و توانایی های فراوان در جنگ ها تن به تن ، از خونریزی چندان راضی نیست و در نهایت دوست دارد هر چه زود تر از خدمت کلیسا مرخص شود.

شوالیه معبد و جنگ برای اومانیسم مسیحی
" زره پوش" روایت های موازی را دارد که شخصیت های خاکستری، سفید و سیاه را در کنار هم روایت می کند. شخصیت سیاهی مانند شاه جان در کنار شخصیت خاکستری مانند اسقف کانتربری و در نهایت شخصیت های سپیدی مانند؛ بارون، ایزابل و در نهایت قهرمانی مانند توماس مارشال یک داستان حماسی را نقل می کنند.
اسقف کانتربری شخصیتی است که تنها به مصلحت قدرت می اندیشد و حتی در شرایطی حساس مارشال و بارون را که با اعتماد به او راهی جنگ شده اند را فراموش می کند، و البته ایزابل همسر مالک قلعه روچستر که عاشق مارشال می شود و او را آنقدر وسوسه می کند که در نهایت مارشال تن به عشق بازی با او می دهد و دل به او می بازد. از دقیق ترین دیالوگ های فیلم می شود به دیالوگ هایی اشاره کرد که میان ایزابل و مارشال در نمازخانه کلیسا در سکانس های نهایی فیلم رد و بدل می شود اشاره کرد. مارشال از رابطه اش با ایزابل شرمسار است و احساس گناه می کند، اما ایزابل به او تاکید می کند که رابطه او با یک زن شوهر دار تنها یک عشق است و عشق گناه نیست. ایزابل به مارشال می گوید این کلیسا است که تو را از این احساسات طبیعی محروم کرده است و در مقابل مارشال که می گوید عهد بسته بوده که برای خدا بجنگد، ایزابل همه خونریزی هایی را که صورت گرفته است را ازنتایج عملکرد کلیسا می داند و در همین جاست که یک معنویت، جنگ و حقیقت جدا از مذهب و به قولی انسانی! شکل می گیرد.
گفت و گو های مارشال و ایزابل، و حتی متن روایت داستان و اتفاقاتی که طی آن رخ می دهد زمینه ای برای ساختن پایه های تاریخی برای نوعی لیبرالیسم و اومانیسم است که در آن در عین اشارات حماسی به شوالیه های معبد که برای حقوق مردم می جنگند فرهنگی را گسترش می دهند که شباهت عجیبی به فرهنگ آمریکایی دارد، فرهنگی که البته دیگر نمی توان آن را آمریکایی صرف دانست بلکه امروز هر جا که محل نفوذ بارون های عصر جدید باشد رگه های آن جریان دارد.
از سوی دیگر شاید بتوان ارتباط معنا داری را میان گسترش وسیع داستانسرایی درباره شوالیه های معبد در فیلم های هالیوودی و تندروی های اخیر راست افراطی در آمریکا و اروپا  پیدا کرد، شوالیه های معبد در سال های جنگ صلیبی ابزار مهمی برای راهزنی بین المللی و غارت اموال مسلمانان غرب آسیا و اروپا برای تاجران سرمایه داران غربی بودند، آیا باید منتظر اتفاقات جدیدی بود؟

دانلود تریلر فیلم

مشرق نیوز





نوع مطلب : مقالات، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شبکه تلویزیونی تازه تاسیس "زمزمه" متعلق به رابرت مرداک یهودی ، قصد دارد برنامه های خود را با تغییر ذهنیت و سبک زندگی زنان فارسی زبان روی آنتن بفرستد.
به گزارش مشرق، این گزارش که نگاهی به عملکرد شبکه تلویزیونی تازه تاسیس زمزمه دارد، با رویکردی توصیفی- تحلیلی به فعالیت های این شبکه می‌پردازد.
زمزمه، دومین شبکه تلویزیونی سرگرم‌کننده عمومی و رایگان فارسی‌زبان در خاورمیانه است. این شرکت حاصل سرمایه‌گذاری بخش آسیایی شرکت اخبار و گروه رسانه‌ای موبی است.
در ماه می ۲۰۱۱، سهم سرمایه‌گذاری هر یک از این شرکت‌ها ۵۰ درصد اعلام شده است. زمزمه همانند شبکه خواهر خود فارسی۱، ۲۴ ساعت شبانه روز و هفت روز هفته به پخش برنامه‌های سرگرم‌کننده تلویزیونی با دوبله فارسی می‌پردازد. دفتر مرکزی این شبکه تلویزیونی در شهر رسانه‌ای دبی واقع شده است.
بهره مندی از فضای تعاملی وب، راهکاری است که امروزه رسانه های نوین و تازه تأسیس خود را ملزم به استفاده از آن می دانند تا بتوانند مخاطب خود و نظراتش را در تصمیمات و راهبردهای رسانه ایشان موثر بدانند. زمزمه نیز با ایجاد صفحه ای به نام خود در شبکه اجتماعی فیس بوک و راه اندازی وب سایت خود، ضمن تلاش برای معرفی، واکنش های مخاطبان را نیز تحت نظر می گرفت. 
این فرآیند در مورد شبکه اجتماعی فیس بوک از تاریخ 9 خرداد 90 آغاز شد و تا روز افتتاح، در مدت زمان حدود 40 روز، 16 اعلان به این صفحه ارسال نمود که عمده آنها معرفی سریال هایی بود که در فهرست کنداکتور این شبکه قرار گرفته بود.
استفاده از تکنیک ایجاد عطش برای مخاطب به وسیله پخش تیزرهای جذاب از سریال هایی که قرار بود در این شبکه پخش شود روی صفحات این شبکه در شبکه های اجتماعی و وب سایت اصلی در این 40 روز به انحاء مختلف صورت می گرفت؛ ولی نتوانست تعداد مشتاقان خود را در فیس بوک حتی به 6000 نفر نیز برساند.
سعد محسنی و روپرت مرداک
هدف از راه اندازی زمزمه چیست؟

به گزارش مشرق،جاهد محسنی، برادر سعد محسنی و از مالکان موبی گروپ در همایش "رسانه های گسترش یافته آمریکا" که در باشگاه ملی خبرنگاران در واشنگتن دی سی برگزار شد، در خصوص شبکه رادیویی آرمان اعلام کرده بود که ما در پی "تغییر اجتماعی" هستیم. کلید واژه ما هم تأکید روی زنان است. یعنی زنان اسم رمز حرکت به سمت توسعه غربی و اصلاحات اجتماعی هستند.
محسنی در ادامه سخنرانی اش تأکید کرده بود فکر نکنید صحبت زن و مرد به صورت دوستانه در رادیو چیز معمولی است؛ بلکه این سرآغاز تحول اجتماعی است که آرام آرام حرکت می کند؛ اما موثر است. 
از دیگر اعلاناتی که راجع این شبکه تلویزیونی شده است، نسبت خواهری دادن آن به فارسی 1 ، دیگر شبکه تلویزیونی این گروه رسانه ای است. اینکه چرا نسبت خواهری به این شبکه داده اند، شاید به دلیل تمرکز این شبکه روی مخاطب زنان است. اما اینکه چرا با وجود شبکه ای مانند فارسی 1، این گروه اقدام به راه اندازی شبکه ای دیگر با همان فرکانس و روی همان ماهواره و با همان اهداف اعلان شده (سرگرمی توسط برنامه های دوبله شده به فارسی) نموده، خود جای بسی تأمل دارد که در آینده نزدیک مشخص می شود.

از بارزترین خصوصیات خواهرها می توان به همسانی و والدین مشترک اشاره کرد. اینکه والدین هر دوی این دو شبکه گروه موبی و شرکائی است که در انتها به غول رسانه ای و صهیونیستی نظیر رابرت مورداک می رسد، واضح و مشخص است. از ویژگی های همسانی این دو شبکه می توان به بهره گیری از سریال هایی اشاره کرد که به سختی می توان موضوع و سوژه اصلی آنها را عناوینی غیر از خیانت، رابطه های آزاد جنسی، فرزند نامشروع، طلاق، دوستی ها و ارتباطات نامشروع و دیگر موارد حیا زدایی از زن و مرد و ویرانگر روابط خانوادگی دانست.
یکی از مهمترین دلایل، وجود راهبرد تغییر سبک زندگی اسلامی- ایرانی جامعه ایران به سبک زندگی لیبرال و غربی کشورهای سازنده این سریال ها هستند. بیشتر سریال های شبکه فارسی1 تولید کشوهای امریکا، کره، کلمبیا، مکزیک و ترکیه است.
با فرض متأثر بودن تولیدات رسانه ای هر کشور از سبک زندگی نهادینه شده و رایج در آن، پی خواهیم برد که امریکا در زمینه سبک زندگی غربی خود را صاحب سبک می داند و برای ترویج و یکسان سازی آن در جهان تلاش می کند.
اگر در قاره آسیا بخواهیم غربی ترین کشورهای شرقی را نام ببریم، بی تردید کره جنوبی در صدر خواهد بود. کشوری که به واسطه رشد اقتصادی چشمگیر خود که توسط غرب برای آن پایه ریزی شد، خود را مدیون و وابسته به صنایع مختلف غرب از جمله فرهنگ می داند و از آن تبعیت می کند.
در صورتیکه بخواهیم از غربی ترین کشور منطقه امریکای لاتین نام ببریم، به کشوری به عنوان کلمبیا خواهیم رسید که به واسطه حضور آزادانه فاسدترین قدرت های مافیایی امریکایی و غربی در آن به مرکزی برای فساد، قاچاق مواد مخدر، جرم و جنایت مشهور شده است.
در منطقه خاورمیانه نیز با وجود اسلامی بودن بیشتر کشورها، ترکیه با داشتن نظامی لائیک و وجود الزامات و شرایط کاملا غربی برای زندگی به کشوری با سبک زندگی غربی در میان دیگر کشورهای منطقه شهره است..

چگونگی افتتاح این شبکه
به گزارش مشرق، پس از مدت ها تبلیغ در فضای مجازی و پخش پرومو و تیزرهای تبلیغاتی روی این شبکه و شبکه هم‌سانش فارسی 1، نهایتا اعلان می شود افتتاح این شبکه در تاریخ 18 تیرماه صورت خواهد پذیرفت. تاریخی که برای بسیاری از مردم ایران یادآور حوادث تلخ و فتنه انگیز 18 تیرماه 78 است که گویی انتخاب این تاریخ برای افتتاح این شبکه، پیامی را برای مخاطب خود ارسال می دارد که "آری، ما سرآغاز حرکت اعتراضی شما را فراموش نکرده ایم؛ اگرچه قرار نیست به موضوعات سیاسی به شکل مستقیم بپردازیم. با بهره مندی از حاشیه هایی نظیر قراردادن تاریخ افتتاحیه در مناسبت های مورد نظر شما، به شما نشان می دهیم آرمان هایتان را دنبال خواهیم نمود و تا سرنگونی نظام اسلامی در کنار شما خواهیم ماند؛ هرچند از مسیری طولانی تر ولی اثرگذارتر از روش های نظامی و سیاسی."
از جمله دلایل دیگر مهم بودن مناسبت های سیاسی برای دست اندرکاران این شبکه می توان به سخنی از سعد محسنی، مدیر این گروه رسانه ای اشاره داشت که درباره دومین شبکه تازه تأسیس خود در چند ماه آینده اینطور بیان می دارد: " شبکه دیگری در دست راه اندازی است. این شبکه یک برند شناخته شده بین المللی است که بیشتر درصدد جذب مخاطبان مرد است. ما در فکر راه اندازی این شبکه قبل از اواسط سپتامبر هستیم."

قبل از اواسط سپتامبر، اشاره ای نسبتا صریح به مناسبت مشهور این ایام یعنی یازده سپتامبر دارد که هرچند ممکن است این گروه در این تاریخ موفق به راه اندازی شبکه خود نشود؛ اما تاحدودی تمایل خود را به چنین تاریخ هایی برای افتتاح شبکه های به ظاهر غیرسیاسی خود نشان می دهد..
در پروموی تبلیغاتی این شبکه که حدود 30 ثانیه طول می کشد، 25 کات تصویری وجود دارد که متشکل از صحنه های سریال های مختلفی که قرار است در این شبکه پخش شود انتخاب شده است. جملات کلیدی که در این پرومو به صورت شعار نوشته می شود، عبارتند از "با ما همراه شوید و شبکه جدیدتان را تجربه کنید" و "از هرچه که دوست دارید بیشتر خواهید داشت".
آنچه در این دو جمله محور قرار گرفته، القای حس اطمینان به مخاطب در مورد مطلوب بودن این شبکه و منطبق بودن آن با تمامیلات مخطابانش است. البته پیش فرضی که مسلم واقع شده، مالکیت شبکه است که درچند بخش مختلف متعلق به مخاطب ذکر شده و بر آن تأکید شده است.
در وله یک دقیقه ای که به مناسبت افتتاح این شبکه با شمارش معکوس از 60 شروع شد، حدود 50 کات تصویری استفاده شد که خود نمایانگر آگاهی دست اندرکاران این شبکه از لزوم بهره مندی از ریتم و سرعت بالا در برنامه ها و تیزرهای شبکه به واسطه وجود مخاطب جوان آن است.
بیشتر تصاویر استفاده شده مطابق هدف گذاری از پیش اعلان شده شبکه، تصاویری از زنان و دختران است که در حالت های مختلف به نمایش در می آید؛ تفریح در طبیعت، میهمانی، مطالعه کتاب (مثنوی معنوی و دیوان حافظ)، خوشنویسی، نان پختن، رقص و پایکوبی، چایی خوردن در قهوه خانه های سنتی، نوازندگی موسیقی، در آغوش گرفتن یکدیگر، رانندگی همراه با شادی و رقص و ...
بررسی رویکرد فرهنگی و راهبردی برنامه ها
* ترویج سبک زندگی غربی با ظاهری شرق پسند
با توجه به تحلیل سریال های پخش شده توسط شبکه فارسی1 و نسبت آنها با سبک زندگی کشورهای سازنده، به نظر می رسد این رویداد در مورد شبکه تازه تأسیس گروه موبی نیز صدق می کند. همانطور حجم غالب سریال های این شبکه امریکایی است که به جهت ارائه سبک زندگی ای غربی، ولی متناسب با شرایط کشورهای کمتر توسعه یافته، بیشتر از زبان اسپانیولی استفاده شده است. انتخاب سریال های تولید امریکا ولی با زبانی غیر انگلیسی، نشان دهنده هدفمند بودن انتخاب ها براساس سبک زندگی خاص کشورهای اسپانیولی زبان است که به لحاظ الگویی برای غربی سازی و استحاله فرهنگی جامعه ای مثل ایران مناسب تشخیص داده شده است.
افتتاحیه این شبکه مطابق دیدگاه دست اندرکاران این گروه که بر این اعتقادند مخاطبان ایرانی گرایش و تمایل ویژه ای به سریال های کره ای دارند، با تنها سریال کرده ای در حال حاضر این شبکه شروع می شود که نمایانگر اهتمام ویژه دست اندرکاران این شبکه به جذب اولیه مخاطب و سپس تغییر ذائقه تدریجی آن است.
پخش برنامه ای رقابتی مانند "پروژه مد" نیز جدا از استفاده از تجربه دیگر رسانه ها در جذب مخاطب با ابزار ایجاد حس رقابت و مسابقه را دارد، بلکه صراحتا نیز به ترویج مد و پوشش های مبتذل آن هم در سبک امریکایی آن می پردازد.

* القای پیام های لیبرال فمینیستی
این رویکرد شبکه، با نحوه انتخاب برنامه ها و سریال های آن آشکار شده است. به طور مثال در اولین سریال پخش شده از آن که احتمالا جزو هدفمندترین انتخاب های دست اندرکاران برای افتتاحیه شبکه است (سریال کافه پرنس)، دختری را مشاهده می کنیم که به واسطه فعالیتش به عنوان پیک موتوری و کلاه ایمنی ای که بر سر دارد، مرد تشخیص داده می شود و از جمع های زنانه طرد می شود.
مثبت نمایاندن تمایل دختری که از رابطه ای نامشروع باردار شده در سریال "ارورا"، مشروعیت بخشیدن به عشق یک دختر کولی برخلاف قواعد و هنجارهای اجتماع خود در سریال "کولی ها"، الگو سازی از دختری روستایی که به واسطه فرار از منطقه زندگی اش به اروپا به بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر اروپا مبدل می شود در سریال "ملکه جنوب"، ارزش نهادن بر زنی که دو برادر برای تصاحب او با هم می جنگند در سریال "تاوان" و باز هم الگوپردازی از دختر فقیری که کنت ثروتمندی عاشق او می شود در سریال "الیسا".
همانطور که مشاهده می شود، سوژه ها و داستان های بیشتر سریال های این شبکه نیز با محوریت زنان و احتمالا به منظور تحریک حس برتری جویی و حق طلبی آنان انتخاب شده است.

* قبح زدایی از گرایشات هم جنسگرایی و ترویج آن
متأسفانه هم در تیزرها و وله های تبلیغی و هم در بیشتر سریال های این شبکه شاهد تصاویری از ابتذال پوششی و انحطاط اخلاقی زنان حاضر در برنامه ها هستیم؛ به نحوی که با توجه به هدف گذاری قشر زنان به عنوان مخاطبان این شبکه، به بهانه وجود مخاطب زن، تصاویری از شوخی های غیراخلاقی، درآغوش گرفتن همدیگر، رقص و گاه معاشقه زنان با یکدیگر به نمایش در می آید که همگی گواه آن است که سیاستگذاران این شبکه و شبکه ای که در ماه های آینده مختص مردان راه اندازی خواهد شد، در پی قبح زدایی از گرایشات هم جنسگرایی در لابه لای برنامه های خود را دارند. گویا سردمداران این گروه رسانه ای به پیروی از اربابان پشست پرده خود در دوره ای که تبلیغات اعتبار بخشی به هم جنسگرایی در سطح غرب به اوج خود رسیده و در هر جشنواره هنری و گردهم آیی حقوق بشری خود به کوچکترین اقدامات منادیان این گرایش روی خوش نشان داده و مورد تقدیرشان قرار می دهند، جهت جذب مشارکت های بیشتر آنان، تمایل دارند که این گرایش ضد دینی و ضد انسانی را ترویج کنند.
نکاتی درباره لوگو و رنگ آن

زمزمه
به گزارش مشرق،همانگونه که پیشتر شاهد استفاده مصرانه از رنگ قرمز و صورتی  در شبکه فارسی1 بودیم، اینک استفاده صریح از رنگ زرد را در شبکه زمزمه مشاهده می کنیم که انسان را بر آن وا می دارد که بر مبحث روانشناسی رنگ ها تأملی بیشتری داشته باشد.
با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق می‌کند؛ امّا برخی از تاثیرات رنگ‌ها دارای معنی یگانه‌ای در سراسر جهان هستند. رنگ‌هایی که در طیف رنگ‌ها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شوند که این دامنه‌اش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است. رنگ‌هایی که در ناحیه آبی قرار دارند، رنگ‌های سرد نامیده می‌شوند و شامل آبی، ارغوانی و سبز هستند. این رنگ‌ها معمولاً آرامش بخشند.
رنگ زرد، رنگی گرم و شاد است. این رنگ باعث افزایش سوخت و ساز بدن انسان می‌شود. چون زرد از بقیه رنگ‌ها زودتر دیده می‌شود، بیشتر از بقیه برای جلب توجه مورد استفاده قرار می‌گیرد. رنگ زرد افكاری را به انسان القا می‌كند كه بیشترین تاثیر را بر نیروی خود درمانی فرد می‌گذارد. فعال شدن این نیرو مانند آن است كه در درون انسان انرژی نهفته عظیمی ‌یك‌باره آزاد شود. تمامی‌فعالیت‌های ذهنی فرد به وسیله نیروی رنگ زرد به حركت در می‌آید. از طرفی برای از بین بردن ناملایمات، یاس و ناامیدی رنگ زرد مفید واقع می‌شود زیرا نیروی رنگ زرد به فرد امیدواری به زندگی و نیروی زیستن می‌بخشد. سیستم عصبی معده، روده‌ها، كلیه‌ها و تمامی ‌جهاز‌هاضمه تحت تاثیر این رنگ قرار دارند و اگر ناراحتی در آنها ایجاد شود به وسیله رنگ زرد می‌توان آن را درمان کرد.
رنگ زرد از یك سو بر شادمانی و خوشبختی دلالت دارد و از سوی دیگر بر ترس و فریبكاری. اگر می گویند كسی به رنگ زرد است، یعنی ترسو می باشد. بنابراین این رنگ یك مفهوم منفی در بعضی فرهنگ ها دارد. رنگ زرد جهت سوگواری در مصر به كار برده می شود. هنرمندان قرون وسطی از لباس زرد برای نشان مرگ استفاده می كردند.

معرفی سریال ها و برنامه ها


کافه پرنس
کافه پرنس: داستان زندگی گو یون چان (یون هون هی) است که برای گذران زندگیش دست به هر کاری می زند. چوی هان گیول (گونگ یو) وارث یک شرکت مواد غذایی بزرگ است؛ ولی از آنجایی که مادربزرگش همیشه به دنبال سامان دادن اوست، مدام با دخترهای دم بخت برای او قرار ملاقات ترتیب می دهد. یک روز هان گیول با یون چان برخورد می کند و اشتباهاً فکر می کند پسر است. پس از این ملاقات یک ایده جالب به او الهام می شود که هان گیول تصمیم می گیرد تا یون چان را استخدام کند تا نقش یک معشوقه همجنس گرا را برایش بازی کند تا اینگونه از شر قرار ملاقات های از پیش تعیین شده توسط مادربزرگش نجات پیدا کند و ...


پروژه مد
پروژه مد: برنامه ای تلویزیونی با موضوع طراحی مد و محصول امریکا است که در ایام آخر هفته از این شبکه پخش می شود. مجری این برنامه هایدی کلوم، یک مدل مشهور است. این برنامه به صورت یک مسابقه طراحی شده که طی آن شرکت کنندگان در یک زمان مشخص و با وسایل و دستورالعمل های از پیش تعیین شده، باید بهترین لباس ها را طراحی کنند. کار طراح ها مورد داوری قرار گرفته و هر هفته یک یا چند نفر از آنها از دور مسابقه حذف می شوند.


کولی ها
کولی ها: سریال آخر این شبکه، داستانی است عاشقانه مملو از مفاهیم سِحر و جادو، شوق و هوس بین یک دختر جوان کولی و مردی غیر کولی. این عشق نه تنها به دلیل تبعیضی که بسیاری از مردم برای کولی ها قائل می شوند؛ بلکه بخاطر قوانین کولی ها که بنا بر آن هیچ ارتباط با غیر کولی ها را ندارند، تبدیل به یک عشق ممنوع می شود و ....



اوروراارورا: داستان عشقی است بین دختری به نام ارورا و پسری به نام لورنزو؛ ولی به دلایلی از هم جدا می مانند. دختر از پسر صاحب فرزندی نامشروع می شود و بعد از به دنیا آمدن بچه، سخت مریض می شود. پدرش که یک دانشمند برجسته است، بدن ارورا را منجمد کرده و او را برای بیست سال در یک کپسول کرایونیک نگه می دارد تا بتواند برای آن درمانی بیابد. زمانی که ارورا به هوش می آید، متوجه می شود همه چیز تغییر کرده؛ در حالیکه دخترش فکر می کند که خواهرش است. لورنزو نیز با دوست صمیمی او ازدواج کرده و او نیز شیفته پسر لورنزو می شودد و ...




ملکه جنوبملکه جنوب: این مجموعه که برای آخرشب های ایام آخر هفته مخاطبان این شبکه انتخاب شده، داستان ترزا مندُزا،  یک دختر روستایی مکزیکی است که با طی حوادثی به قدرتمند ترین زن در دنیای پر از خطر قاچاق مواد مخدر در اروپا تبدیل می شود. فرار از شهر کوچکش کالیکان، از ساحل مکزیک تا سواحل اسپانیا، اورا تبدیل به ملکه کوکایین در سواحل جنوبی اسپانیا کرد. گسترش کار او در سه قاره و چگونگی روابط او با مردهایی که در زندگی اش بودند باعث می شود تا نگران جانش باشد و ...




حریم شکسته
حریم شکسته: داستان مهاجرت خانواده ای است که بعد از مرگ رئیس قبیله، تصمیم گرفتند شهر خود را در سیسیل ترک گفته و زندگی جدیدی را در شمال شروع کنند. پسران این خانواده، تونی و سانتی با اینکه شدیدا به هم وابسته اند؛ ولی مثل گچ و پنیر با هم فرق دارند. سانتی یک آدم خجالتی درون گرا با اراده ای آهنین است که معتقد است تحصیلات می تواند تغییر بزرگی در زندگی ایجاد کند. تونی آدمی احساساتی، دم دمی مزاج و بی حوصله که معتقد است که تنها چیزی که ارزش حفظ کردن را دارد عزت و احترام است. در ادامه این دو برادر ناگزیر با هم رو برو خواهند شد و ...

تاوان
تاوان: داستان درباره دو برادر دوقلو است که به خاطر عشق به یک زن با هم می جنگند. این داستان در پایان سال هزار و هشتصد، در یک فضای حکومتی و در جایی که همه از هم رازهایی رو مخفی می کنند و پشت یکدیگر علیه هم کار می کنند، اتفاق می افتد و ...
الیسا: داستان عاشقانه دیگری که در آن الیسا سکالزی دختری است که در فقر به دنیا آمده ولی دارای نجابتی است که قلب کُنت فابریزیو ریستوری را نرم می کند. مانند سیندرلا، الیسا از بین حسادت رعیت ها و تکبر خانواده ای معتبر گذر می کند. او مسئول خنثی کردن نقشه پیچیده ای می شود که علیه شاه طرح ریزی شده است و ...



چه کسانی در پشت پرده این شبکه هستند؟

سعد محسنی: مهمترین فرد تصمیم گیر و اثرگذار روی این شبکه که در جلوی صحنه مشغول به فعالیت است، سعد محسنی همراه خواهر و برادرانش هستند. از سال 2002 که سعد همراه با دو برادرش جاهد و زید و خواهرش وژمه، از استرالیا به کابل آمدند، شرکت رسانه ای "موبی مدیا گروپ" شان را با رادیو "آرمان" شروع کردند.
محسنی ها تلویزیون طلوع را در سال 2004 با پولی که از اداره کمک های بین المللی ایالات متحده به دست آوردند (به نقل از نیویورک تایمز) راه اندازی کردند. پس از آن، دامنه فعالیت های "موبی گروپ" هر روز بیشتر و بیشتر شد تا این که امروز سه تلویزیون، یک رادیو، یک وب سایت خبری، شرکت تولید موسیقی، مجله انگلیسی، کافی نتهای زنجیره ای و شرکت خدمات اینترنتی، فقط بخشی از آن است.
سعد محسنی
سعد محسنی در استرالیا و انگلستان تجارب بانکداری و سرمایه گذاری دارد. وی شریک تجاری شرکت استار که یکی از زیرمجموعه های نیوز کارپوریشن به مالکیت رابرت مرداک است، می باشد. او قبلا سرالر «24» را برای طلوع خریده بود و این بار نیز چنین کاری را برای "فارسی 1" و "زمزمه" کرده است. بعضی  او را "رابرت مرداک افغانستان" لقب داده اند.
مجله تایمز اسامی 100 شخصیت برتر و پرنفوذ سال 2011 را اعلام کرد. در میان آنان، سعد محسنی، 35 امین نفر پرنفوذ جهان شناخته شده است.
راپرت مرداک، سرمایه دار بزرگ آمریکایی- استرالیایی، طی یادداشتی به تمجید از صاحب شبکه فارسی وان پرداخت و از توجهات ویژه اش به این شبکه فارسی زبان خبر داد.
وی که بارها ارتباط با فارسی وان را تکذیب کرده، گرچه در این یادداشت اشاره ای به نقش خود در شکل گیری این شبکه نکرد؛ اما تحلیلگران، اظهار نظر وی در مورد صاحب شبکه فارسی وان را، پذیرش تلویحی ارتباطش با این شبکه می دانند.
مرداک برای سعد محسنی که یکی از 100 چهره ی با نفوذ مجله تایم شناخته شده، نوشته است: "من با سعد محسنی 44 ساله (تاجر جوان قندهاری) از طریق یک دوست مشترک آشنا شدم و من به سرعت دریافتم که او ارزش این را دارد که به او توجه شود. به نظر من، او مطلع ترین فرد در جهان در مورد افغانستان است. برای همین است که ما با هم تجارت می کنیم."
این سرمایه دار مشهور آمریکایی - استرالیایی می افزاید: "سعد همراه برادرش پس از یازده سپتامبر از استرالیا به کشور خود بازگشت. البته مالکیت او بر روزنامه و تلویزیون، بدون شک او را تبدیل به بانفودترین فرد افغانستان کرده است و نقشی بزرگ در شکل گیری افکار مردم بازی می کند. او شجاعت زیادی از خود نشان می دهد و به شدت دولت کرزای را به اتهام فساد به باد انتقاد می گیرد."
وی با اشاره به سابقه ی طالبان در افغانستان و ترس و واهمه ی تلویزیون این کشور برای نشان دادن تصویر زنان، می گوید: "سعد از اینکه مردان و زنان را در تلویزیون نشان بدهد نترسید؛ چیزی که طالبان اجازه آن را هیچ گاه نمی داد. او از اینکه کار درستی انجام بدهد، نمی ترسد."

جاهید محسنی: برادر سعد محسنی که در افغانستان متولد شده و اینک از مدیران گروه موبی است. او مسئولیت های دولتی ای نیز در افغانستان داشته است؛ مسئول هماهنگی دفتر جذب کمک های اهدا کنندگان به افغانستان، اولین انجمن توسعه و بودجه های توسعه ملی افغانستان. او به عنوان دبیرخانه کمیته هماهنگی اقتصادی کابینه و به عنوان یک مشاور وزیر نیز خدمت کرده است.  او در سال 1980میلادی (1358) به استرالیا مهاجرت کرد و دارای مدرک کارشناسی بازرگانی و کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی است. وی زبان های دری، انگلیسی و ژاپنی را به خوبی صحبت می کند.

زید محسنی: برادر دیگر سعد که متولد سال 1969 میلاد است. وی مدیر بخش های فنی و حقوقی گروه موبی است. او یک وکیل و حقوقدان خبره است که سوابق کاری نظیر ریاست اداره بازرگانی موسسه حقوقی ملبورن استرالیا را در کارنامه دارد. زید دارای تجربه قابل توجه در قانون شرکت های بزرگ و تجاری و تهیه پیش نویس های قانونی است. او همچنین شریک عامل مؤسسه حقوقی افغانستان است که مشغول خدمات دهی به  مشتریان، شرکت ها و دولت درمسائل تجاری و دعاوی حقوقی است.

وژمه محسنی: خواهر برادران محسنی است که اکنون مسئول استراتژی بازاریابی گروه موبی است. وی در زمینه بازاریابی ارشد شرکت بزرگ تکنولوژی تجاربی دارد. او در زمینه ارتباطات بازاریابی در هر دو زمینه بازار مصرف کننده و بازار کسب و کار به کسب و کار تخصص دارد.


حاج کمیل: حاج کمیل مستشار، مدیر هماهنگی و مشاور گروه موبی است که پیش از این چندین سال کاردار اقتصادی سفارت افغانستان در ایران بوده است.





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بحران و جو شدید پلیسی در خیابان‌های لندن؛
بی‌بی‌سی: کسانی که در توئیتر دعوت به تجمع می‌کنند، باید دستگیر شوند/ فشار پلیس انگلیس به شرکت‌های مخابراتی برای قطع تلفن‌ها

مهدی خانعلی زاده: تلویزیون دولت انگلیس مردم معترض به کشته شدن یک جوان توسط پلیس شهر لندن را آشوبگرانی خواند که به دنبال تهدید امنیت این کشور هستند و همچنین نسبت به استفاده مردم از شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک و توئیتر برای مدیریت و ساماندهی تجمعات بعدی هشدار داد و این مساله را یک جرم غیرقابل بخشش خواند.

به گزارش رجانیوز، پس از آنکه چند روز پیش پلیس لندن، یک جوان سیاه‌پوست ساکن این شهر را به ضرب گلوله کشت، مردم خشمگین پایتخت انگلیس دست به تجمع و راهپیمایی‌های آرام برای اعتراض به این رفتار پلیس زدند اما نیروهای امنیتی انگلیس که از حضور انبوه مردم شوکه شده بودند، دست به سرکوب گسترده و خشونت‌آمیز تجمعات زدند؛ رویکردی که نه تنها موجب فروکش کردن اعتراض‌ها نشد بلکه دامنه شعله‌های اعتراض را به شهرهای دیگر نظیر تاتنهام و بیرمنگام هم کشاند.

حجم درگیری‌ها میان مردم معترض و پلیس تا حدی بالا رفته است که "دیوید کامرون" نخست وزیر انگلیس مجبور شد سفر تابستانی خود به ایتالیا را نیمه تمام رها کند و برای تشکیل فوری کمیته بحران به انگلیس بازگردد.

دامنه‌دار شدن این درگیری‌ها تا جایی پیش رفته که یکی از خبرنگاران تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی از پرواز مداوم هلیکوپترهای پلیس بر فراز شهر لندن در ساعات مختلف شبانه روز به ویژه شب‌ها خبر داد.

یکی از ایرانیان ساکن لندن هم شب گذشته در صفحه توئیتر خود از ترس به دلیل بالا رفتن صداهای درگیری و شلیک گلوله به معترضان خبر داد که با واکنش همدردانه یکی از خبرنگاران بی‌بی‌سی روبرو شد.

اما آنچه در این میان مورد توجه ویژه افکار عمومی قرار گرفته، رویکرد رسانه رسمی بریتانیا یعنی کمپانی بی‌بی‌سی در قبال این تجمع‌ها و اعتراض‌های مردمی است.

بی‌بی‌سی در هر سه بخش انگلیسی، عربی و فارسی زبان خود از همان ابتدای آغاز درگیری‌‌ها تلاش کرد تا معترضان را جمعی از اوباش و خرابکار معرفی کند که به دلیل کشته شدن یک خلافکار حرفه‌ای توسط پلیس انگلیس دست به اعتراض و آشوب‌ زده‌اند.

این دیدگاه حتی از سوی حامیان نظام سلطنتی انگلیس هم مورد پذیرش قرار نگرفت و آنان نیز در روزنامه‌ها و مجلات رسمی این کشور نظیر گاردین، صراحتا معترضان را مردم عادی، دانشجویان و شهروندان این کشور خواندند كه در میان آن‌ها مانند تمام نقاط دنیا كه آشوب می‌شود، افراد خلافكار و سؤء استفاده كننده نیز وجود دارد.

بی‌بی‌سی برخلاف اصول ابتدایی خبرنگاری حرفه‌ای که هرگونه برچسب به افراد مختلف را رد می‌کند، از همان ابتدااز معترضین با عنوان "آشوبگر" یاد کرد و همچنین در رویکردی غیرحرفه‌ای، این افراد را "احمق" نامید!

سایت اینترنتی این شبکه تلویزیونی در یکی از معدود گزارش‌هایی که از این حوادث و گسترش خشونت‌ها در انگلیس منتشر کرد، تقصیر را به گردن شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک و توئیتر انداخت و نوشت: «بی‌شک، عده‌ای از کسانی که در این ماجراها دست داشته‌اند، دوست داشتند تا داستان کارهای متهورانه‌اشان را با تلفن از میان غائله برای بقیه گزارش کنند. گروه کوچک‌تری هم بودند که از سر حماقت، با خرابکاری خود عکس یادگاری انداخته‌اند و روی شبکه‌های اجتماعی گذاشتند.»

واهمه از دامنه‌دار شدن درگیری‌ها که به گفته کارشناسان بین‌المللی به دلیل به‌كارگیری خشونت بی‌سابقه از سوی پلیس بریتانیا کاملا محتمل است، موجب شده تا مقامات امنیتی و اطلاعاتی این کشور از برخورد جدی با کسانی که از توئیتر برای اطلاع‌رسانی اخبار مربوط به تجمعات استفاده می‌کنند، خبر داده است؛ اقدامی که با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر و آزادی بیان روبرو شده و این گروه‌ها، اقدام علیه شهروند خبرنگاران را نشانه یک دیکتاتوری مطلق در انگلیس دانستند.

البته بی‌بی‌سی هم که در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 88، به‌طور گسترده دست به تبلیغ این شبکه‌های اجتماعی زده بود و بارها با تهیه برنامه‌های مختلف تلاش کرد تا مخاطبان خود را به سمت استفاده گسترده فیس‌بوک، توئیتر، فرندفید و سایر شبکه‌های اجتماعی بکشاند، اکنون مشترکان این سرویس‌ها را "مجرم" می‌نامد و اعلام می‌کند که پلیس باید دستگیری کسانی را که در توئیتر اقدام به هدایت تجمعات می‌کنند، مدنظر داشته باشد!

مقامات اطلاعاتی و امنیتی انگلیس حتی برای کنترل اعتراض‌های مردم، مسئولان و مدیران ارشد شرکت مخابراتی RIM تولیدکننده موبایل‌های "بلک بری" را نیز تحت فشار گذاشته‌اند تا با قطع سیستم ارتباطی مشتکران خود، مانع از برقراری ارتباط میان معترضان به منظور ساماندهی تجمع‌ها شوند.

این اقدام بی‌سابقه در قطع تلفن شهروندان انگلیسی، رویکردی است که با شگفتی اکثر ناظران بین‌المللی و کانون‌های خبری جهان روبرو شده است و از این تصمیم، به استیصال دولت و پلیس انگلیس در کنترل اعتراض‌ها یاد كرده‌اند.

در این زمینه، برای اعمال فشار به ابزارهای ارتباط جمعی مخابراتی نظیر بلک‌بری، بی‌بی‌سی در گزارش خود از استفاده گسترده مردم از تکنولوژی برای اطلاع از موقعیت یکدیگر خبر داد و ضمن "شورشی" نامیدن معترضان، نوشت: «یک گزارش پلیس در این زمینه می‌گوید که شورشیان از تکنولوژی بیش از پلیس استفاده می‌کند. در این گزارش آمده که شورشیان با تلفن همراه به هم خبر می‌دادند که "پلیس در کجا مستقر است" و نباید به کجاها رفت.»

بی‌بی‌سی به همین مقدار هم بسنده نکرده و درحالی که پیش از این، "شهروند خبرنگاران" یعنی افرادی را که با استفاده از شبکه‌های اجتماعی در اینترنت اقدام به انتشار اخبار می‌کنند، تنها راه حل گسترش آزادی بیان و دموکراسی در کشورهای مخالف سیاست خارجی انگلیس -نظیر ایران- نامیده بود، در گزارش خود ضمن ابداع و اختراع یک عبارت جدید تحت عنوان "مجرمیت در شبکه‌های اجتماعی"، خواستار تدوین یک قانون از سوی پلیس برای برخورد با شهروند خبرنگاران شد و نوشت: «بعد از بررسی‌های دقیق و بیشتر در این زمینه، پلیس می‌تواند به این کارها عنوان "جرم در شبکه‌های اجتماعی" بدهد.»

به‌كارگیری این رویکرد از سوی بی‌بی‌سی در حالی است که بسیاری از اقداماتی که دولت و رسانه‌های انگلیسی در جریان درگیری های بعد از انتخابات سال 88 ایران از آن حمایت کردند، در جریان این اعتراض‌ها اتفاق افتاده است و با واکنش سخت دولت و رسانه های رسمی انگلستان روبرو شده است.

به نظر می‌رسد کسانی که برای ایران نسخه می‌پیچیدند و از جریان آزاد اطلاع‌رسانی دم می‌زدند، خود در هنگام عمل و دفاع از دولت‌شان، عملکردی کاملا متناقض با ادعاهای خود دارند.





نوع مطلب : مقالات، سیاسی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic