نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
سمت و سوی فضای آکادمیک به چه سویی است؟ نقش یهودیان در فضای آکادمیک جهان چیست؟ ایدئولوژی لیبرالیسم در این میان چه نقشی را برعهده دارد؟ با گزارش ویژه مشرق همراه شوید تا به پشت پرده سیاست های حاکم بر مجامع آکادمیک غرب پی ببرید.
 اکثریت استادان دانشگاهی و شخصیت های آکادمیک دانشگاه های آمریکا از نظر مشی سیاسی و اجتماعی افرادی لیبرال بوده و پیرو افکار و اندیشه های لیبرالیستی هستند. جایگاه شخصیت های آکادمیک از نظر تاثیر گذاری اجتماعی در آمریکا بسیار مهم است.
جامعه اساتید دانشگاهی آمریکا نزدیک به یک میلیون و چهارصد هزار نفر را شامل می شود که نقش اجتماعی و سیاسی بسیار قابل توجهی داشته و سرمنشاء تولید دانش و تکنولوژی، تدریس و تربیت میلیون ها دانشجو و پژوهشگر محسوب می شوند. افزون بر آن این طبقه در مشورت دهی به ارکان دولت، صنایع، سازمان های غیر دولتی و شکل دهی اجتماعی به فضای مدنی کشور فوق العاده کارسازند. هرچند در اکثر مواقع سیاست به طور مستقیم با آنچه که اعضای هیئت های علمی دانشگاه های آمریکایی انجام می دهند؛ مرتبط نیست، اما مراکز تحصیلات عالی به عنوان مهد تولید و اشاعه علم می توانند از دیدگاه های سیاسی ایشان شدیدا متاثر شده و این تاثیر را به عموم جامعه انتقال دهند.


لیبرال: کلیدواژه روشنفکری دانشگاهی دنیای معاصر


لیبرالیسم‌ و تاثیر اجتماعی فضاهای آکادمیک در آمریکا

لیبرالیسم‌ در معنای‌ وسیع‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از اعتقاد به‌ این‌ كه‌ انسان‌ آزاد زاده شده‌ و دارای‌ اختیار و اراده‌ برای زندگی خود بوده و در نتیجه مجاز است‌ تا حدی‌ كه‌ برای‌ او امكان‌پذیر است، از زندگی آزاد و بدون قید و بندی برخوردار باشد.‌‌ در فلسفة‌ لیبرالیسم‌ بیشتر از شكل‌ منفی‌ آزادی‌ سخن گفته می شود که در لیبرالیسم‌ اقتصادی‌‌ مبتنی‌ بر سودگرایی‌ نمود بیش ‌تری‌ می یابد که‌ به‌ بی اخلاقی‌ انجامیده و ارزش‌ های‌ اخلاقی را نفی می کند. باورهای‌ اساسی‌ لیبرالیسم‌ سیاسی، عبارت‌‌ از آزادی‌ فكر،‌ بیان‌ و‌ عمل است، تا آن‌ جا كه‌ آزادی‌ دیگران‌ را محدود نكند. ركن‌ اصلی‌ لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ نیز آزادی‌ فردی‌ در فعالیت‌های‌ اقتصادی، معاملات‌ شخصی‌، حقوقی‌ و بیرون بودن‌ از كنترل‌ و نظارت‌ دولت‌ را می طلبد. واضح است که لیبرالیسم با اصول‌ اخلاقی‌ و احكام‌ دینی‌ سازگاری نداشته و با ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و قوانین‌ دینی‌ كه‌‌ محدودیت‌ ها و شرایطی‌ را برای‌ رفتارهای‌ انسانی‌ لازم‌ می‌داند، در تعارض‌ خواهد بود.

به‌ عبارت‌ دیگر، لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ به‌ لیبرالیسم‌ اخلاقی‌ می‌انجامد، و لیبرالیسم‌ اخلاقی‌ با دین‌ و اخلاق در‌ تعارض‌ است. این‌ جاست‌ كه‌ لیبرالیسم‌ زمینه‌ سكولاریسم‌ را فراهم کرده و‌ نفی‌ و طرد دین‌ از صحنه‌ اجتماع‌ و‌ جامعة‌ را تبلیغ‌ می‌كند. با نگاهی کوتاه به اهداف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی لیبرالیسم آنها را منطبق با اهداف تاریخی یهود و صهیونیزم می یابیم. دست یابی یهود بر مدیریت اقتصادی و فرهنگی جهان بدون فراهم کردن شرایط لازم برای آن میسر نخواهد بود. بدون اشاعه اباحه گری اخلاقی و نفی باورهای دینی در جوامع مختلف یهود نخواهد توانست بر دنیا مسلط شود. برای تبیلغ و نفوذ دادن پیش نیازهای سیطره بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ جهان چه ابزاری بهتر از لیبرالیسم؟ و برای اشاعه لیبرالیسم چه محیطی بهتر از یک محیط بین المللی و شدیدا مورد توجه آکادمیک همچون فضای دانشگاهی آمریکا؟

حداقل از قرن نوزدهم به بعد فضای سیاسی اجتماعی آمریکا از سوی جامعه آکادمیک این کشور شکل دهی شده است. بسیاری از گفتمان های مطرح در جامعه در تاریخ معاصر آمریکا مانند بحث های مربوط به نژاد، جنسیت و مهاجرت از فضاهای آکادمیک منشا گرفته و در رسانه ها انتشار یافته و در نهایت به مصرف فکری عموم تحصیل کرده و یا نیمه تحصیل کرده اجتماع رسیده است. مقالات روزنامه ها، برنامه های تلوزیونی مربوط به این موضوع ها عموما پر از نقل قول های مربوط به افراد آکادمیک بوده است. در این میان گفته های استادان و دانشمندانی که در سازمان ها و انستیتوهای تحت مدیریت طبقه اشراف آمریکا مشغول به کار بوده اند شدیدا مورد توجه رسانه ها بوده است.



آمریکا به کارگزار بزرگ طرح های صهیونیستی در عرصه جهانی تبدیل شده است.


آکادمی های دموکرات

جهت گیری سیاسی دانشمندان و اساتید فعال در زمینه علوم اجتماعی با تغییرات اندکی در طول زمان به طرز چشمگیری به سوی حزب دموکرات بوده است. در برابر هر یک نفر طرف دار حزب جمهوری خواه در میان افراد آکادمیک حداقل هفت نفر از ایشان سیاست های حزب دموکرات را تعیین کرده اند که این نسبت گاهی تا 9 به 1 نیز رسیده است. در بررسی عوامل به وجود آمدن چنین اختلافی تعدادی از محققین به این نکته رسیده اند که این خود فضای آکادمیک آمریکا و نحوه پرورش افراد در این فضا است که موجب تولید اشخاصی می شود که از نظر جهانبینی و شخصیتی لیبرال بوده و در نتیجه هنگام رجوع به افکار سیاسی منطبق با خواسته ها و افکار خود، بیان و تظاهر آنها را در حزب دموکرات یافته و از آن حمایت می کنند. به عقیده جامعه شناسانی همچون گراس و فوس (Neil Gross and Ethan Fosse) پروفسورهای دانشگاه های آمریکایی عمدتا به این دلیل اکثرا لیبرال هستند که از چنین دانشگاه هایی فارغ التحصیل شده اند. از مشخصه های اصلی این گروه "روشن فکری" است که نموداری از تحمل عقاید مخالف را بیان می کند.



شغل استادی دانشگاه در دانشگاه های آمریکا طبق قانونی نانوشته برای افراد لیبرال تعریف شده است.


لامذهبی و یا عدم داشتن گرایش های مذهبی از دیگر خصیصه های این طبقه می باشد. بدین ترتیب افرادی که دارای گرایش های مذهبی، گرایش های یهودی یا پروتستانی محافظه کارانه نیستند؛ به احتمال قوی لیبرال خواهند بود. شاید از اینجاست که درصد قابل ملاحظه ای از پرفسورهای دانشگاه های آمریکایی که مدعی نداشتن گرایش مذهبی هستند؛ یهودی می باشند. از همین جا نقش یهودیت در لیبرال سازی فضای آکادمیک در آمریکا مورد سوال قرار می گیرد. گراس و فوس علاوه بر فضای آموزشی در دانشگاه ها نحوه رده بندی اساتید و طی مدارج علمی تا رسیدن به جایگاه پرفسوری را نیر از دیگر تعیین کننده های آمار بالای افراد لیبرال در بین اعضای هیئت های علمی دانشگاه های آمریکا می دانند و بیان می کنند سیستم طوری طراحی شده است که همانگونه که در اذهان جامعه شغل پرستاری جایگاهی مناسب برای زنان تشخیص داده می شود؛ شغل استادی دانشگاه نیز برای یک فرد لیبرال مناسب دیده می شود.



بیشترین تعداد افراد لیبرال مربوط به حوزه علوم اجتماعی و انسانی است.


در واقع در آمریکا استادی در دانشگاه یک بار سیاسی ذاتی نیز پیدا کرده است که این دیدگاه سیاسی آن را برای محافظه کاران مناسب نمی داند. افراد غیر لیبرال به سختی می توانند مدارج ترقی علمی را در دانشگاه های آمریکایی بپیمایند و در مقایسه با لیبرال ها همیشه مورد تبعیض قرار گرفته و با مشکلات فراوانی برخورد می کنند. حتی گاهی پرفسورهایی که بالاترین مدارج علمی را گذرانده اند نیز از اظهاراتی که بوی محافظه کاری بدهد و برخلاف لیبرالیسم باشد واهمه دارند؛ زیرا به احتمال قوی مقام و موقعیت علمی ایشان آماج حمله ها و تضییقات فراوان خواهد شد و ممکن است تا کسر حقوق ایشان نیز پیش رود. این نگاه تبعیض آمیز از سوی سیستم دانشگاهی نه تنها بر جامعه استادان بلکه بر دانشجویان نیز حاکم است. در واقع کوبش دیدگاه ها و شخصیت های غیر لیبرال از پایین ترین سطح فضای آکادمیک شروع شده تا سطوح بالا ادامه دارد. دانشجویان به وضوح لمس می کنند که برای رسیدن به مقام علمی بالا و قرار گرفتن در جایگاه استادی دانشگاه باید از کانال لیبرالیسم، دوری از گرایش های مذهبی، قبول و تحمل عقاید مختلف ار هر نوع و تایید سیستم و فضای فرهنگی سیاسی حاکم بر دانشگاه ها بگذرند.


یهودیان و لیبرالیزه کردن فضای اکادمیک آمریکا

به عقیده برخی از صاحب نظران این سیستم و فضای سیاسی اجتماعی در دانشگاه های آمریکا به خودی خود به وجود نیامده و نتیجه یک فعالیت گسترده طویل المدت است که رد پای یهود و صهیونیزم برخاسته از آن در این برنامه دیده می شود. لیبرال سازی فضای دانشگاه های آمریکا از زمان نفوذ یهودیان در طبقه اشراف آمریکایی شروع شده و رفته رفته با جایگزین شدن سرمایه داران یهودی به جای آنان این لیبرال سازی به طور سیستماتیک تری پیگیری و اجرا شده است. تا قبل از 1930 فضای آکادمیک آمریکا نسبتا دارای گرایش های لیبرالی بوده است اما بعدها این فضا شدیدا پیشرفت کرده و در 1960 به حاکم مطلق فضای دانشگاهی تبدیل شد. با نفوذ یهودیان در دانشگاه های آمریکا و در دست گرفتن سرشاخه های علوم اجتماعی فرم جدیدی از مفهوم افراد تحصیلکرده، روشنفکر، علمی، دانشگاهی و سطح بالا از نظر مدنی و اجتماعی در فضای آکادمیک و جامعه تبلیغ شد که شالوده آن را لیبرلیسم دوری از مذهب و قایل شدن حق برای هر سخن و اندیشه ای تشکیل می داد.



طی مدارج علمی دانشگاهی در آمریکا بدون سرخم کردن بر بت لیبرالیسم ممکن نیست.


گرایش سیاسی یهودیان دانشگاهی در آمریکا در اکثر قریب به اتفاق مواقع چپگرایانه بوده اما همیشه دیدکاه های جامعه یهودیان آمریکا را نیز مد نظر داشته است. بنا به پژوهش های انجام گرفته حدود 40 درصد از مردم آمریکا خود را دارای گرایش های محافظه کارانه می دانند در حالی که این آمار در بین دانشگاهیان زیر 10 درصد است. جالب توجه است که این تفاوت منطبق با چیزی است که در یهودیان آمریکا دیده می شود بدین شرح که در انتخابات سال 2008 هشتاد درصد از یهودیان به اوباما رای داده اند در حالی که فقط 40 درصد از آمریکایی_اروپایی ها به نامزد حزب دموکرات که نماد لیبرالیسم است رای داده بودند.




در انتخابات سال 2008 هشتاد درصد از یهودیان به اوباما رای داده اند


یهودیان از اوایل قرن نوزدهم مشهور به گرایش های سیاسی اجتماعی چپ بوده و همین رویکرد را نیز تا کنون حفظ کرده اند. حداقل در طول دهه 60 که اهمیت فوق العاده ای در لیبرال سازی فضای آکادمیک آمریکا دارد؛ رادیکالیزم سیاسی برخاسته از چپگرایی در بین جامعه یهودیان پر رنگ بوده نقش بسیاری در فضای روشن فکری دانشگاه های تحت مدیریت سرمایه داران وقت آمریکا داشته است. جامعه یهودی از جمله دانشگاهیان آن همین گرایش سیاسی را در موضوعات مختلف اجتماعی نیز پیگیری کرده و به بسط و گسترش دیدگاه های لیبرالی و سکولاری در میان قشر تاثیرگذار دانشگاهی تلاش کرده اند.



یهودیان به طور سنتی به حزب دموکرات که اجرا کننده برنامه های لیبرالیسم است؛ رای می دهند.


حرکت های موفق یهود

گراس و فوس معتقدند حرکت های موفق روشنفکری دارای سه ویژگی عمده هستند:

1- دست آویزی برای ابراز شکایت و دادخواهی دارند.

2- قادر به ایجاد ارتباط و هماهنگی و پیوستگی هستند.

3- به بالاترین مجامع دانشگاهی و تاثیرگذارترین دانشکده ها و کالج ها نفوذ و دسترسی دارند.

در انطباق با این سه ویژگی یهودیان در آمریکا برای پیشبرد لیبرالیزم و سکولاریزم سیاسی اجتماعی و فرهنگی برخاسته از آن هر سه این ویژگی ها را داشته اند. آنها مدعی تاریخ طولانی اذیت و آزار یهودیان بوده و از آن شکایت و دادخواهی دارند. آنها قادر به ایجاد همبستگی و هماهنگی در میان خود و تشکیل شبکه های تاثیر گذار اجتماعی بوده اند و در نهایت در بهترین دانشگاه ها نفوذ داشته و به برترین مجامع علمی دانشگاهی آمریکا دسترسی داشته اند. در کنار این ویژگی ها یهودیان تلاش کرده اند از طریق اتحاد با رنگین پوستان، سفید پوستان لیبرال، فمینیست های افراطی و همجنس بازان و حامیان آنها، سفید پوستان محافظه کار را در اقلیت قرار دهند که تا حدی موفق به تانجام این کار نیز شده اند.




کمیته یهودیان آمریکا: یهودیان با سازماندهی خود و نفوذ در

طبقه سرمایه دار آمریکا طرح های خود را پیاده می کنند.



لیبرال سازی دانشگاه های آمریکا: پیش به سوی لیبرالیزه کردن جهان

به دنبال ظهور طبقه ممتاز علمی یهود در دنیای آکادمیک آمریکا تاسیس دپارتمان ها، رشته ها و بورسیه هایی که اهداف لیبرالی یهود را پیگیری می کردند به سرعت توسعه یافت. مطالعات بر روی جامعه سیاه پوستان آمریکا به هدف بهره گیری از خصوصیات جامعه شناختی آنها برای مقابله با محافظه کاران و نیز مطالعات روانشناختی و جامعه شناختی فراوان بر روی گرایش ها و طبیعت میل جنسی انسان برای استفاده از آن در دیگر طرح ها از برنامه هایی بود که با سوار شدن یهود بر فضای آکادمیک آمریکا اجرا شد. از آجا که دنیای دانشگاهی یک فضای بین المللی محسوب می شود هم اکنون این دپارتمان ها برای دنیای علم به عنوان مرجع شناخته شده و جهان برای تعریف مفاهیم علمی به خصوص در حوزه های علوم انسانی چشم به دهان این دپارتمان ها است. در واقع یهود توانسته است با نفوذ خود در سیستم دانشگاهی آمریکا و تعریف و تعیین ویژگی های یک فرد علمی در آن از سویی و تاسیس بورسیه های بین المللی گوناگون و جذب دانشجویان و استادان از سراسر جهان به این دانشگاه ها به بسط و گسترش جهانی مبانی لیبرالیسم در تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و مذهبی بپردازد تا راه برای دست یابی به اهداف سیاسی و مالی او هموار گردد.



دانشگاه های لیبرالیزه شده آمریکا توسط یهود به تولید لیدرهای لیبرال برای جهان مشغولند.


امروزه علوم اجتماعی آمریکا مدعی رهبری سیاست گذاری های اجتماعی در دنیاست. با باز کردن هر کتاب مرجع دانشگاهی در این زمینه با نام پرفسورهای آمریکایی و انگلیسی فارغ التحصیل از سیستم برنامه ریزی شده یهودیان برخواهیم خورد. حمایت از فعالان دانشگاهی لیبرال در کشورهای دیگر، تخصیص بودجه های کلان برای دانشجویان و محققینی که در خدمت لیبرالیسم و توسعه آن کار می کنند و ایجاد مشکلات برای آن قشر از دانشگاهیانی که در تضاد با اهداف لیبرالیسم فعالیت می کنند به رویه عادی دانشگاه های آمریکا تبدیل شده است. ساختار سلسله مراتبی و حوزه نفوذ بین المللی جوامع دانشگاهی دو ویزگی بسیار مهم برای بسط و گسترش جهانی هر نوع اندیشه و گرایشی است. یهود این ویژگی ها را به خوبی شناخته و از آن برای زمینه سازی رسیدن به اهداف خود که به انقیاد کشاندن ملت های جهان است به خوبی استفاده کرده است.




.......................................................................

منابع و مآخذ:

http://www.theoccidentalobserver.net/2012/08/liberal-profs

www.kevinmacdonald.net/Professors.pdf

http://legalinsurrection.com/2011/09/the-jewish-vote-poll-isnt-and-is-as-bad-as-it-looks

http://www.vdare.com/articles/memories-of-madison-my-life-in-the-new-left

http://anti-sahyon.blogfa.com/post-48.aspx

http://www.kosmosonline.org/professorpath

http://universitypost.dk/article/academics-are-left-wing-reason-study-shows

http://notrevision.net/index.php/accueil/abidjan/8129-scoop-election-us-barack-obama-et-le-vote-juif-une-baisse-sensible

http://www.thejewishweek.com/news/national/jewish_secularisms_moment

http://www.americanprogress.org/issues/media/news/2012/04/19/11420/think-again-jews-are-still-liberal


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، خبرها، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مستند های تکان دهنده، جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
لیونی: با ارتباط جنسی اطلاعات می‌گرفتم

یکی از مسئولان سابق رژیم صهیونیستی اذعان کرد که برای گرفتن اطلاعات مهم با برخی از شخصیت‌های عربی ارتباط جنسی داشته است.

به گزارش شبکه العالم، تزیپی لیونی، وزیر امور خارجه سابق رژیم صهیونیستی، در گفتگو با روزنامه تایمز انگلیس اعتراف کرد: در زمان فعالیتش در سازمان اطلاعات و جاسوسی اسرائیل (موساد) برای تخلیه اطلاعات برخی شخصیت‌های عربی با آن‌ها ارتباط جنسی داشته است.
 
لیونی در این باره اذعان کرد: «من برای بد نام کردن برخی شخصیت‌های عربی و ایجاد پرونده رسوایی برایشان با آن‌ها ارتباط جنسی داشته‌ام تا اطلاعات مهم و امتیازهای سیاسی از آن‌ها بگیرم.»


ادامه مطلب


نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کیسینجر: آمریکا 7 کشور خاورمیانه را اشغال کند

«هنری کیسینجر» استراتژیست و سیاستمدار کهنه‌کار آمریکایی سال گذشته خبر از سناریویی داده بود که به نظر می‌رسد اکنون نشانه‌هایی از تلاش آمریکا برای عملی کردن آن، پدیدار شده است.

به گزارش فارس، «هنری کیسینجر» وزیر خارجه آمریکا در دولت «ریچارد نیکسون»، سال گذشته در مصاحبه با پایگاه تحلیلی «گلوبال ریسرچ» مطالبی را در مورد طرح آمریکا برای رسیدن به نظم نوین جهانی، مطرح کرده بود. وی در این صحبت‌ها به پیش‌بینی آینده جهان و آنچه آمریکا باید انجام دهد، پرداخته بود. تحولات اخیر منطقه و تحرکاتی که اخیرا آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا دارد، به بهانه‌ای بدل شد برای مرور مجدد صحبت‌های این استراتژیست ارشد آمریکا.
 
 
اروپا هم می‌داند چه نمایش بزرگی در پیش رو است
 
کیسینجر 89 ساله این مصاحبه را در آپارتمان خود با «گلوبال ریسرچ» انجام داده است. وی در بخشی از این مصاحبه گفته است: «آمریکا در حال بازی دادن چین و روسیه است، و میخ آخر بر این تابوت نیز ایران است، که قطعا این کشور هدف اصلی اسرائیل است. ما به چین اجازه دادیم تا توان نظامی خود را افزایش دهد و به روسیه نیز اجازه دادیم تا از دوران کمونیسم شوروی خارج شود، تا این دو کشور به غلط احساس دلیری کنند، که همین امر هم به روند نابودی آن‌ها سرعت می‌بخشد. ما مثل هفت‌تیر کش فرزی هستیم که به رقیب تازه‌کار خود اجازه می‌دهد تا اول او اقدام به شلیک کند، و وقتی او خواست این کار را کند، ناگهان بنگ! (تیر می‌خورد و کشته می‌شود). جنگ پیش رو به حدی دشوار و سخت است که تنها یک ابرقدرت از عهده پیروزی در آن برمی‌آید، که آن‌ (ابرقدرت) هم ما هستیم. به همین دلیل هم هست که اروپا اینطور با شتاب به دنبال رسیدن به یک ابردولت است، چراکه می‌داند چه چیز در حال رخ دادن است، و اینکه برای بقا، باید به یک ابردولت تبدیل شود. عجله آن‌ها به من می‌گوید که آن‌ها کاملا از نمایش بزرگی که پیش رو داریم، مطلع هستند. وای که چقدر این لحظه مسرت بخش را در رویاهای خود دیده‌ام».
 
باید 7 کشور را به دلیل منابعشان اشغال کنیم/ اسرائیل تا حد امکان اعراب را خواهد کشت
 
این سیاستمدار کهنه‌کار آمریکایی ادامه داده‌ است: «اگر شما یک آدم معمولی باشید، می‌توانید با رفتن به یک روستا و زندگی در یک مزرعه خود را برای جنگ آماده کنید (با دور شدن از جنگ جان خود را حفظ کنید)، اما حتی آنجا هم باید یک تفنگ با خود داشته باشید، چراکه جنگ‌زده‌های گرسنه در آن اطراف هم پرسه خواهند زد. همچنین، حتی اگر سران جامعه برای خود پناهگاه و مأمنی مطمئن داشته باشند، باز هم باید به همان اندازه مردم عادی جامعه احتیاط کنند، چراکه پناهگاه آن‌ها هم در معرض خطر شناسایی قرار دارد».
 
 
وی افزوده است: «من به نظامیان گفتم که ما باید 7 کشور خاورمیانه را به دلیل منابعی که دارند، بگیریم و آن‌ها هم تقریبا این ماموریت را انجام دادند. همه می‌دانند که منظور من از این دستور به نظامیان چه بود، اما باید متذکر شوم که این نظامیان این بار بیش از حد گوش به فرمان بودند. این آخرین پله است، و این ایران است که توازن را بر هم زده است. اما سوال این است که روسیه و چین تا کی می‌توانند ساکت بمانند و تنها نظاره‌گر این اقدامات آمریکا باشند؟ چرت روسیه و چین زمانی پاره می‌شود که اسرائیل با تمام توان شروع به جنگ کند و هر چقدر که بتواند اعراب را بکشد. اگر همه چیز خوب پیش رود، نیمی از خاورمیانه، اسرائیلی خواهد بود».
 
جوانان خود را برای جنگ آماده کرده‌ایم
 
کسینجر در ادامه اشاره کرده بود که بازی‌های رایانه‌ای که در دهه گذشته در آمریکا ساخته شده، دقیقا سناریوهایی را نشان می‌دهد که قرار است اتفاق بیافتد و آمریکا با انتشار این بازی‌ها قصد داشته جوانان خود را برای شرکت در چنین جنگ‌هایی آماده کند. وی گفته است: «جوانان ما در آمریکا و غرب، آماده شده‌اند، چراکه آن‌ها برنامه‌ریزی شده‌اند تا سربازان و مسئولان توپخانه خوبی باشند، و زمانی که به آن‌ها دستور داده می‌شود تا به خیابان‌ها بروند و چینی‌ها و روس‌های دیوانه را بکشند، آن‌ها از این دستور تبعیت می‌کنند».
 
 
تنها یک ابرقدرت باقی خواهد ماند/ تسلیحاتمان را در وقت مناسب به جهان نشان می‌دهیم
 
وی نهایتا به هدف غایی آمریکا از جنگ‌آفرینی در خاورمیانه اشاره می‌کند: «ما در میان خاکستر به جا مانده (از این جنگ) می‌توانیم جامعه‌ای جدید بسازیم، نظم نوین جهانی، که در آن تنها یک ابرقدرت وجود خواهد داشت، ابرقدرتی که بهترین تسلیحات را در اختیار دارد؛ ما تجهیزاتی داریم که نظیرشان را هیچ ملت دیگری ندارد، و آنها را به وقتش به جهان معرفی خواهیم کرد».
 
صحبت‌های تامل برانگیز کسینجر سال گذشته هم بازتاب گسترده‌ای داشت، اما اهمیت این صحبت‌ها زمانی بیش از پیش روشن می‌شود که بدانیم کسینجر یکی از مهمترین استراتژیست‌های دولت آمریکا به شمار می‌رود که نظرات وی تاثیرات آشکاری بر سیاست‌های آمریکا دارد.
 
قرار دادن این صحبت‌ها در کنار اظهارات شب گذشته «لئون پانتا» وزیر دفاع آمریکا که گفته است آمریکا ممکن است به 18 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا نیرو اعزام کند، می‌تواند این گمانه را تقویت کند که آمریکایی‌ها‌ با بهانه قرار دادن اعتراضات چند روز اخیر مسلمانان و کشته شدن سفیر این کشور در لیبی، قصد دارند سناریویی را که از مدت‌ها پیش برای آن برنامه‌ریزی کرده، کلید بزند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، فراماسونری، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سعید مستغاثی::

9/11 در پیشگویی های هالیوود

 

صحنه ای از فیلم "هکرز" (یان سافتلی - 1995) که در آن بر روی برج های دوقلوی تجارت جهانی عبارتی به معنی " اصابت کردن و سوزاندن " ( Crash and Burn ) به وجود آمده است.

 

هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ( ادوارد زوییک-1998) و"جاده ارلینگتن" (مارک پلینگتن-1999) تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" (رابرت ژونه-1981) درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!

به جز این ها طی سالهای پیش از 2001 ، حداقل در بیش از 18 فیلم دیگر به نوعی نابودی برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تصویر کشیده شد و در واقع نیویورک (که در فرهنگ پیوریتن ها و اوانجلیست ها "یهودیه" هم نامیده شده) یک شهر آخرالزمانی نمایش داده شد:

1-    "آرماگدون" (مایکل بی - 1998) : در صحنه ای برج های دو قلوی نیویورکی مورد حمله قرار گرفته و در حال سوختن نشان داده می شوند

2-    "برادران سوپر ماریو" ( 1993) : در دو صحنه پیاپی ، برج های دوقلوی نیویورکی مورد تهاجم اشیاء نورانی قرار می گیرند.

3-    "تماس مدوزا" (جک گولد- 1978) : هواپیمایی به یکی از برج ها برخورد می کند.

4-    "شهاب سنگ" (رونالد نیم- 1979) : یک شهاب سنگ به برج های نیویورکی برخورد می کند و آنها را نابود می کند. ما همان صحنه های را که در تصاویر هوایی خبری یازده سپتامبر به کررات دیدیم را عینا در این فیلم می توانیم مشاهده کنیم.

5-    " اغتشاش " (رابرت باتلر- 1997) : یک هواپیمای جمبو جت به طبقه فوقانی یک برج برخورد می کند.

6-    "هکرز " (یان سافتلی - 1995) : در تاریکی شب برج های دوقلو نشان داده می شوند ، چراغ اتاق های این دو برج به ترتیبی روشن هستند که از آن عبارت: اصابت کردن و سوزاندن (Crash and Burn) خوانده می شود.

7-    "سیمپسون ها " (1997) - "شهر نیویورک برعلیه خانه سیمپسون ها " : مجله ای را خانم سیمپسون نشان می دهد که عبارت 9/11 برروی آن به شکل گرافیکی نقش بسته است.

8-    "ترمیناتور 2: روز داوری" (جیمز کامرون - 1992) : مرد جیوه ای درکامیون درحال تعقیب T-800 و جان کانرز برروی موتورسیکلت درون کانالی دیده می شود، در حال عبور از یکی از زیر گذرها که سرانجام کامیون براثر برخورد با آن منفجر می شود، پیش از برخورد این کلمات برروی سردر آن زیر گذر قابل خواندن است: Causions9-11 یعنی اخطار 11-9 (اشاره به تاریخ 11 سپتامبر)

9-    "گرمینز 2" (جو دانته - 1990) : برروی نشان میکروفن خبرنگاری که درباره حادثه اصلی فیلم از پلیس سوال می کند ، طرح گرافیکی 9/11 به چشم می خورد.

10-"روگرات ها در پاریس " (2000) : پرواز هواپیما در صحنه ای تماشاگر را به سوی برج های دو قلو هدایت کرده و در پشت آن پنهان می شود.

11-"ماتریکس " (واچفسکی - 1999): تاریخ تولد نیو برروی کارت شناسایی وی به اسم اندرسون 11 سپتامبر 2001 نوشته شده است.

12-"پلیس بورلی هیلز 2" (تونی اسکات - 1987) : برروی صفحه کامپیوتری که اسناد پنهان ماجرای اصلی کشف می شود، ، همه تاریخ ها 11 سپتامبر است.

13-"تغییر چهره" (جان وو - 1997) : در زیر ترمینالی که برخورد انجام می شود ، شمایلی از برج های نیویورکی وجود دارد.

14-" بچه های پر دردسر 2" (برایان لوانت - 1991) : برروی صندوق پست فانتزی منزل ، شماره 9/11  دیده می شود.

15-"ترافیک "(استیون سودربرگ - 2000) : شماره روی جعبه های قاچاق 9/11 است. همان شماره ای که برروی یک کاغذ در صحنه ای مورد شک و ظن بنسیو دل تورو قرار می گیرد.

16-"مکعب" (وینچنزو ناتالی -  1997 ) : در صحنه های مختلف به کررات شماره 911دیده می شود.

17-"دهمین پادشاهی" (کیمبرلی ویلیامز - 2000) :  وقتی قهرمان غول آسا از درون شهر نیویورک در حال گذر است ، برج های دوقلو فرو می ریزند.

18-"بوسه طولانی شب بخیر" (رنی هارلین - 1996 ): فیلمی درباره یک مامور زن امنیتی سابق  که دچار فراموشی شده  و درموقعیت یک خانم خانه دار، به تدریج وضعیت سابقش را به خاطر می آورد. آن گفت و گو مابین دو مامور امنیتی صورت می گیرد:

"...مرد اول : بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را در سال 1993 یادتون میاد؟ ( در آن تاریخ اعلام شد که فردی به نام رمزی یوسف، بمبی را در طبقه پنجم زیر زمین برج های یاد شده منفجر کرده است)

مرد دوم : می خوای بگی تو می خوای یک عملیات تروریستی دروغین راه بندازی تا بتونی از کنگره پول و بودجه بکشی بیرون ؟

مرد اول : بنابراین مجبوریم عملیات تروریستی رو به طور واقعی انجام بدیم و طبعا مسلمان ها رو مقصر اعلام می کنیم..."

اما یک سال پیش از رخداد حادثه 11 سپتامبر 2001 و  دقیقا در 22 سپتامبر 2000 فیلم "جن گیر" (ویلیام فرید کین) که 27 سال قبل در سال 1973 اکران شده بود تحت عنوان نسخه ویژه کارگردان و اینکه صحنه های تازه ای نسبت به نسخه اصلی در آن گنجانده شده  با نام جن گیر 2000 در آمریکا اکران شد و تا یکماه پیش از واقعه برج های دو قلوی نیویورکی در 26 کشور جهان به نمایش عمومی در آمد که آخرین آن در 16 اوت 2001 ( حدود یک ماه پیش از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی) در اسراییل بود!! بدون شک اکران مجدد فیلم "جن گیر" نمی توانست علل معمول نمایش دوباره سایر آثار سینمایی را دارا باشد چرا که:

اولا ؛ معمولا اکران مجدد فیلم های ماندگار یا مطرح تاریخ سینما به مناسبت 20 ، 25 ،50 ، 75 یا 100سالگی  آنها انجام می گیرد و 27 سالگی یک فیلم ، هیگونه مناسبتی نمی تواند داشته باشد.

ثانیا؛ فیلم به عنوان نسخه ویژه کارگردان تقریبا هیچ صحنه مهم اضافه ای نداشت و تنها قدری قدم زدن های بی حاصل الن برنستین و یا پدر کاراس به آن افزوده شده بود که در روند داستان هیچ تاثیری نداشت.

 اما در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر ، فیلم "جن گیر" می توانست واجد پیام های ویژه ای برای مخاطبانش باشد. در فیلم، روح شیطانی و شرور از درون سرزمین عراق و با صدای اذان به آمریکا و کیپ تاون آمده و در وجود دختر نوجوانی فرو می رود. عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه می کند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجه اند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی)سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد! یعنی به این ترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.

به هر حال حادثه 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفی در تاریخ آمریکا و غرب بود ، چنانچه خود جرج دبلیو بوش، تاریخ را به پیش و پس از 11 سپتامبر تقسیم نمود. برخی کارشناسان بر این باورند که به دلیل عدم رخداد جنگ آخرالزمان یا آرماگدون در انتهای هزاره دوم ، 11 سپتامبر بوجود آمد تا آنچه برای زمینه سازی جنگ واپسین برعهده ایالات متحده نهاده شده (لشکر کشی به خاورمیانه و اشغال سرزمین عراق یا همان بابل ) انجام پذیرد.

اما در حالی که طی پنج سال پس از 11 سپتامبر  تقریبا سینمای هالیوود از هرگونه پرداخت به حادثه برج های دوقلوی نیویورکی منع گردیده بود و هیچگونه فیلمی در این زمینه ساخته نشد  و حتی تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از بعضی فیلم های ساخته شده قبل از 11 سپتامبر 2001 ، بیرون کشیده شد ، ولی در سال 2006 ناگهان ورق برگشت و 2 فیلم با تبلیغات و سر و صدای فراوان روی پرده سینما نقش بستند؛

"یونایتد 93 " (پال گرین گرس) درباره چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یاد شده و فیلم "مرکز تجارت جهانی " (الیور استون) که به قصه دو پلیس نجات یافته از آوار برج های دوقلو می پرداخت.

فیلمی که ماجرای پرواز شماره 93 را به تصویر می کشید ، حکایت چهارمین هواپیمای به اصطلاح ربوده شده روز 11 سپتامبر 2001 را نقل می کرد که با تلاش مسافرین آن ، به هدف خود یعنی برخورد با ساختمان دیگری از مراکز مهم آمریکا نرسید و در منطقه ای دورتر با زمین برخورد کرده و منفجر شد. داستان فیلم که براساس برخی نقل قول های بازماندگان قربانیان آن پرواز از آخرین تماس تلفنی با بستگانشان به همراه  تخیلات فیلمسازان آثار  مذکور شکل گرفت، بعدا مورد اعتراض همان بازماندگان واقع شد که گویا ماجرای مذکور تحریف گردیده است.

فیلم الیور استون هم یک پروپاگاندا برای نئو کان های حاکم برآمریکا بود. نکته جالب اینکه وقتی الیور استون برای ساخت فیلم "مرکز تجارت جهانی" توسط روسای کمپانی پارامونت انتخاب گردید، بسیاری از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان متمایل به محافل سیاسی خصوصا وابسته به جناح محافظه کاران و جمهوری خواهان حاکم ، برآشفتند و یکی از آنها نوشت :" این دیگر شرم آور است که اجازه می دهند فیلمسازی مثل الیور استون با آن فکر مسموم و خرابش ، ماجرای 11 سپتامبر را آلوده کند !!" وکمپانی پارامونت برای راحت کردن خیال متعصبان محافظه کار،علاوه بر راه اندازی یک شرکت رسانه ای،در چندین جلسه نمایش خصوصی (پیش از اکران عمومی) فیلم را برای اعضای کنگره آمریکا نشان داد تا اینکه "کال تامس" تند رو  و متعصب تعریف خود را از فیلم استون چنین ارائه داد(تعریفی که شاید زمانی در مخیله استون یا حداقل هواخواهان او هم نمی گنجید!). تامس گفت:

"یکی از درخشانترین فیلم هایی که از کشور ، خانواده ، ایمان و مردم دفاع می کند" !!!

دلیل این دفاع حیرت انگیز یک نئو مکارتی از استون  کاملا واضح بود. او  برخلاف آثار معروفش و آن تئوری 3 سواله فیلم "جی اف کی"، در فیلم "مرکز تجارت جهانی" به عمق ماجرای 11 سپتامبر نقب نمی زد و آن را فقط در یک سطح تبلیغاتی برای میلیتاریسم حاکم برآمریکا مطرح می ساخت. اگرچه استون در هزاره جدید با ساخت فیلم "اسکندر"(2003)و "دبلیو"(2008)از جرگه سینماگران ظاهرا معترض بیرون رفت و به صف فیلمسازان تبلیغاتی هالیوود پیوست.

اما درباره 11 سپتامبر 2001 مستندهای بسیاری ساخته شد. یکی از این مستندها که سال بعد ازآن حادثه نمایش داده شد ، 11 فیلم کوتاه 11 دقیقه ای از 11 فیلمساز مختلف جهان بود که در مجموعه ای گرد آمده بود. فیلمسازانی همچون یوسف شاهین ، کلود شابرول ، شان پن ، کن لوچ ، الخاندرو گونزالس ایناریتو، در این مستند حضور داشتند و یکی از آن  فیلم ها ساخته کن لوچ به حادثه ای دیگر در 11 سپتامبر 28 سال قبل از واقعه برج های نیویورکی می پرداخت، به فاجعه کودتای نظامیان شیلی  در 11 سپتامبر 1973 که بوسیله آمریکا و عواملش مانند ژنرال پینوشه علیه حکومت ملی ومردمی سالوادور آلنده انجام شد وطی آن دهها هزار تن با رگبار مسلسل های آمریکایی کشته شدند. کن لوچ در آن اپیزود به طعنه می گفت اگر در حادثه برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک حدود 3هزار نفر (که البته رقم بالایی است) جان باختند ، در جریان کودتای شیلی ، تنها در استادیوم سانتیاگوی شیلی بیش از 30 هزار نفر قتل عام شدند.در حالی که هیچ مراسمی برایشان برپا نگشت،اشکی برایشان ریخته نشد و گروه و سازمان بین المللی برایشان دل نسوزاند!!!

مستند 11 فیلمه مذکور، موضوع جدیدی را درباره ماجرای 11 سپتامبر مطرح نساخت اما مستندهای متعددی حقایق و گوشه های پنهان آن حادثه را بازخوانی کردند از جمله فیلم "تغییر بی قاعده" که در سال 2005 ساخته شد.

مجله تایم در گزارشی درباره "تغییر بی‌قاعده"، آن را یکی از افشاگرترین فیلم‌هایی معرفی نمود که درباره  11 سپتامبر ساخته شده است. در ادامه گزارش مجله تایم آمده بود که:

"... فیلم یاد شده پر از آمار، تصاویر، مدارک و گفته‌های شاهدان عینی است. متخصصان در مصاحبه هایشان  دلایل خود را ارائه می دهند و  نوای موسیقی هیپ‌هاپ در سرتاسر فیلم به گوش می‌رسد. آنها یازدهم سپتامبر را از نو بازسازی کرده‌اند. نقطه به نقطه و فریم به فریم. یک گوینده لحظه به لحظه ماجرا را شرح می‌دهد. ‌آماتورها ،  شماری از انسان‌های سخت کوش (که بعضی‌ حتی 20 ساله‌اند) با سرمایه شخصی ولپ‌تاپ‌هایشان وتصاویری که در اینترنت موجود بوده ؛ این فیلم را ساخته‌اند ..."

کوری رووه، یکی از سازندگان فیلم که تنها 23 سال داشت، در مصاحبه با همان شماره مجله تایم گفت: "هدف فیلم تنها یک چیز است: مردم باید متقاعد شوندکه داستان‌های دیگری هم از ماجرا وجود دارد. داستان‌هایی که رسانه‌های اصلی و دولت هیچگاه تعریف نمی‌کنند. " او ادامه داده بود:‌"آن 19 هواپیماربا در 2 ساعت، از تمامی بخش‌های امنیتی به راحتی گذشتند و 4 هواپیمای مسافربری را به چنین ساختمان‌هایی کوبیدند و در تمام این مدت ارتش هیچ کاری برای متوقف کردن آنها انجام نداد، آن هم در محافظت‌شده‌ترین فضای هوایی سراسر جهان در ایالات متحده. این به نظر من توطئه دولت آمریکا است، دم و دستگاه بوش. "

رووه در ادامه افزوده بود:" دولت در این فیلمنامه نقش وطن‌پرستی تحسین‌آمیزش را به خوبی بازی کرد. اگر می‌خواهید سلاح‌های کشتار جمعی ساختگی را در یک کشور دیگر ریشه‌کن کنید، بهترین کار راه انداختن چنین حملات تروریستی ساختگی به کشورتان است. "!! او به حمله آمریکا به عراق به بهانه در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی اشاره می‌کرد که  در عراق هیچگاه چنین سلاح‌هایی کشف نشد.

انفجارات در طبقات مختلف برج های نیویورکی در این تصویر به وضوح پیداست.

 

از جمله مستندهای دیگری که درباره حادثه 11 سپتامبر ساخته شد ، می توان به :

"اسرار 11 سپتامبر"،" Who killed John O’Nei" و "Loose Change" نیز اشاره کرد.

اما نخستین واکنش هالیوود پس از قضیه 11 سپتامبر ، جلسه ای در کاخ سفید با حضور جرج دبلیو بوش ، به ریاست جک والنتی (رییس وقت انجمن تهیه کنندگان سینمای آمریکا) و با شرکت روسای کمپانی های اصلی هالیوود همچون فاکس ، متروگلدوین مه یر ، پارامونت ، سونی پیکچرز ، یونیورسال ، دیزنی و ...بود.

اگرچه متن کامل مذاکرات انجام شده در جلسه فوق به بیرون درز نکرد اما براساس گفته های برخی حاضران در آن جلسه و همچنین عملکرد هالیوود در ساخت فیلم های بعدی اش می توان به برخی مندرجات جلسه یاد شده پی برد. از عاجل ترین اتفاقاتی که پس از جلسه سران هالیوود با بوش در کاخ سفید در سینمای غرب افتاد ، حذف تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از تمامی فیلم ها بود ، حتی آنهایی که پیش تر فیلمبرداری شده و آماده نمایش بودند.

پس از آن تقریبا اغلب  آثار تولید شده ، رنگ و بویی از تروریسم و مبارزه با تروریسم و ناجی بودن آمریکا و آمریکاییان و موضوعاتی از این قبیل یافتند. فیلم هایی مانند : جاسوس بازی ( تونی اسکات-2001) ، آخرین قلعه (راد لوری-2001) ، سقوط بلک هاوک (ریدلی اسکات-2001) ، پشت خطوط دشمن (جان مور-2001) ، خسارت جانبی (اندرو دیویس-2002) و ...در همان سال و سال بعد روی پرده رفتند تا گویا غرور آمریکاییان بازیابی شود . البته در سالهای بعد هم بسیاری از فیلم های تولیدی تحت تاثیر حادثه 11 سپتامبر و یا تبعات آن واقع شدند؛ از تریلر علمی – تخیلی "گزارش اقلیت" ( استیون اسپیبرگ-2002) گرفته که خود کارگردان مدعی بود برای اعتراض به شرایط امنیتی/پلیسی حاکم بر جامعه آمریکا ساخته شده تا ملودرام" Reign Over Me"(مایک بایندر-2007)که به غم پایان ناپذیر یکی از بازماندگان قربانیان برج های نیویورکی به خاطر فقدان همسرش می پرداخت و تا آثاری مانند "من خان هستم"(کاران جوهر-2010) که مسلمانی عقب افتاده در آمریکای پس از 11 سپتامبر ، مورد ظلم  و بی عدالتی واقع می شود و همسر و فرزندش را از دست می دهد اما حاضر نمی شود که با مسلمانان عدالت طلب و ظلم ستیز همکاری کند و عاقبت حتی بدست آنها ترور می شود!



ادامه مطلب


نوع مطلب : مستند های تکان دهنده، شبهه ها، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، سیاسی، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسامی‌برخی‌ اعضای امریکن‌ اینترپرایز

 پایگاه خبری‌تحلیلی «گلوبال ریسرچ» به تشریح اقدامات و برنامه‌های دو موسسه مهم آمریکایی درباره ایران پرداخته و می‌نویسد: آن‌ها دستورکار امپریالیستی واشنگتن را دنبال می‌کند و در حال حاضر بر سوریه و ایران تمرکز کرده‌اند.

به گزارش فارس، پایگاه خبری تحلیلی «گلوبال ریسرچ» در مطلبی با عنوان «اختراع تهدید ایران» به قلم «استفن لندمن» می‌نویسد: ایران هیچکس را تهدید نمی‌کند. رهبران غربی و اسرائیلی و بیش از 100 تن از رهبران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که به تهران آمدند، این مسئله را می‌دانند. آنها از 26 تا 31 آگوست در ایران بودند و در نشست سران جنبش عدم تعهد شرکت کردند. حضور آنها، مشروعیت و حمایت از ایران به علاوه ستیزه‌گرایی و خصومت غربی‌ها را درست زمانی که تهران به اعتبار بیشتری نیاز دارد، نشان می‌دهد. واشنگتن و اسرائیل سرسختانه جمهوری اسلامی را هدف گرفته‌اند، مدتهاست که طرح‌های جنگی آنان در انتظار ورود به مرحله عمل است و رسانه‌های مهم و اندیشکده‌های حزب راستی از آن حمایت می‌کنند.
 
* موسسه یهودی امور امنیت ملی از بی‌قانونی اسرائیل حمایت می‌کند
 
 
 
موسسه یهودی امور امنیت ملی که خود را بانفوذترین گروه درباره روابط نظامی میان آمریکا و اسرائیل می‌داند، «از قوی‌تر شدن ارتش آمریکا، سیاست امنیت ملی قوی و روابط امنیتی محکم با اسرائیل و دیگر دموکراسی‌های شبیه به آن حمایت می‌کند.» این موسسه از بی‌قانونی اسرائیلی، طرح‌های آن برای سلطه بر منطقه و بی‌رحمی‌هایی که علیه فلسطینیان و دیگر دشمنان منطقه‌ایش روا می‌دارد، حمایت می‌کند. این موسسه که در سال 1979 تاسیس شده، خواستار حمایت کامل واشنگتن است و می‌خواهد که واشنگتن و تل‌آویو در سیاست‌هایشان با هم متحد باشند. موسسه یهودی امور امنیت ملی با مقامات نظامی و صنعتی در آمریکا و اسرائیل ارتباط دارد.
 
 
 
 
 
روزنامه «جویش دیلی فوروارد» در ماه ژانویه، تیتر روزنامه را با این مطلب که «رهبری موسسه یهودی امور امنیت ملی پس از برکناری دچار تغییراتی شده است» آغاز کرد و نوشت که اخراج «شوسانا براین» مدیر اجرایی سابق این موسسه، دیگر اعضا را نگران کرده و «جیمز وولسی» «ریچارد پرل» و «مایکل لدین» که از مهمترین نومحافظه‌کاران هستند، از هیات مشاوران آن استعفا کردند. روزنامه فوروارد نشان داد که این تغییر در مدیران ارشد این گروه، چه اوضاع نابسامانی را برای آن ایجاد کرد، در حالی که نگرانی‌هایی برای حفظ ارتباطات و بودجه خود در زمانی را داشت که بودجه‌ها کم شده و رقابتی فزاینده از سوی دیگر موسسات یهودی وجود دارد. این سازمان نومحافظه‌کار همانند دیگر سازمان‌ها خواستار نفوذ، اعتبار، برتری و بودجه است. عضویت مقامات بلندپایه سابق به عنوان مشاور و یا عضو هیات مدیره و ارتباط با افراد ثروتمند و دیگر افرادی که با بنیادهای راست‌گرا ارتباط دارند، نیز از نکات مهم است. موسسه یهودی امور امنیت ملی احتمالا بدون اعضای بانفوذ نخواهد ماند. «دیوید استینمن» ریاست مشترک هیات مشاوران آن را به عهده دارد. وی پیش از این ریاست سازمان خانوادگی «ویلیام روزنوالد» را در دست داشت و ارتباط نزدیکی با لابی اسرائیلی، مقامات دفاعی و دیگر افراد دارد.
 
 
 
«دیوید جاستمن» رئیس دیگر این موسسه، مدیر عامل موسسه «جی پی مورگان» و مشاور مدیریت ثروت آن است. «موریس آمیتای» معاون این موسسه پیش از این به عنوان مدیر اجرایی آیپک خدمت می‌کرد و کمیته اقدام سیاسی واشنگتن را نیز تاسیس کرده است. وی همانند خود موسسه، یکی از طرفداران دوآتشه اسرائیل است. اعضای هیات مشاوران شامل تعداد زیادی از ژنرال‌ها و دریاداران بازنشسته است. این موسسه همچنین پر از ایدئولوژیست‌های حزب راستی طرفدار اسرائیل است. موسسه یهودی امور امنیت ملی، کمبود افراد مهمی که از منافع اسرائیل حمایت کنند را احساس نمی‌کند. آنها اغلب در حال جدل با آمریکا هستند.
 
«استفن والت» و «جان مرشیمر» این موسسه را در زمره گروه‌های با نفوذی قرار می‌دهند که بازوی اندیشکده‌ای لابی اسرائیلی محسوب می‌‌شوند و دستور کار آنها، کار کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) را تکمیل می‌کند. این کمیته بر تاثیرگذاری بر سیاست‌های دولت و کنگره آمریکا تمرکز می‌کند. موسسه یهودی امور امنیت ملی بر روی مسائل نظامی‌، روابط میان مقامات پنتاگون و وزارت دفاع اسرائیل و مجموعه صنعتی/نظامی آمریکا کار می‌کند. این موسسه پس از حوادث 11 سپتامبر، خواستار گسترش پاسخ نظامی آمریکا شده و درخواست جنگ عراق را کرد.
 
 
 
* موسسه یهودی امور امنیت ملی خواستار جنگ با ایران است
 
 
 
این موسسه اکنون خواستار جنگ علیه ایران است. روز 16 جولای در مطلبی با عنوان «تحریم‌های ایران به طور خطرناکی بی‌اثر هستند»، نوشت: رهبران ایران معتقدند که می‌توانند از شر تحریم‌ها خلاص شوند و در انتظار خرید نفت ایران در زمانی هستند که موضع این کشور به عنوان یک قدرت هسته‌ای تثبیت شده باشد. این کشور هنوز درآمدهای نفتی کافی دارد. ذخایر پولی و طلای این کشور بالاست. تحریم‌ها تاکتیک کوتاه‌مدتی هستند که در آینده با شکست مواجه می‌شوند. حملات سایبری، تبلیغات منفی، ترور دانشمندان هسته‌ای ایرانی، مذاکرات و دیگر اقدامات ممکن است فعالیت‌های ایران را کند کنند اما چندان فایده‌ای ندارند. در واقع ایران، در حال خرید زمان برای غنی‌سازی اورانیوم بیشتر است. این موسسه آنچه که پیگیری تهران برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای می‌خواند را یک ضرورت راهبردی می‌داند برغم اینکه شواهدی برای اثبات آن نیست. همچنین معتقد است که سرسختی در برابر تحریم‌های غربی مسئله‌ دیگری است که می‌تواند جهان اسلام را به تقلید از یک نمونه انقلابی وادارد.
 
 
 
موسسه یهودی امور امنیت ملی به جای سیاست‌های کنونی، حامی از بین رفتن ایده‌های بازدارندگی، گسترش روابط با کشورهای منطقه، افزایش حضور پنتاگون در خاورمیانه و ایجاد اتحادی علیه هسته‌ای شدن ایران بوده و خواستار آماده شدن برای استفاده از قدرت نظامی در هر زمان بدون در نظر گرفتن انتخابات یا دیگر ملاحظات سیاسی با توجه به این نکته است که تهدید معتبر به استفاده از زور بهترین تضمین برای آن است که اقداماتی غیر از جنگ، فرصت خوبی را برای موفقیت ایجاد کند.
 
 
 
* امریکن اینترپرایز پس از 11 سپتامبر یکی از معماران سیاست خارجی دولت بوش بود
 
 
 
موسسه «امریکن اینترپرایز» نیز مانند موسسه یهودی امور امنیت ملی، دارای نفوذ زیادی در عرصه سیاست عمومی است. این موسسه که در سال 1943 تاسیس شده خواستار اقتصاد آزاد، قدرت دفاعی قدرتمند بر پایه روابط هوشمندانه بین‌المللی و استفاده از فرصت‌ها برای افزایش ثروت و قدرت لایه‌های حاکم جامعه آمریکایی است. این موسسه، با شورای تبادل قانونگذاری آمریکا در ارتباط است و موسسه «سرسواچ» آن را شرکت پول‌سازی و نه تنها یک لابی یا گروهی پیشرو می‌داند بلکه عقیده دارد که این موسسه بسیار قدرتمند است.
 
شرکت‌ها از نظر راهبردی از شورای تبادل قانونگذاری آمریکا استفاده می‌کنند زیرا از تصویب قوانینی که به نفع آنهاست، حمایت می‌کند. آنها قوانین را پشت درهای بسته می‌نویسند که بسیار به ضرر منافع عمومی است. موسسه امریکن اینترپرایز در دهه 1970 از امتیازات ملی بزرگی برخوردار شد و تعداد کارشناسان خود را از 12 تن به 145 نفر، 80 دستیار و تعداد زیادی کارمند کمکی رساند.
 
«رونالد ریگان» این موسسه را انقلابی در عقایدی می‌داند که خود نیز جزئی از آن بوده است و پیکره فرهیخته آن منجر به موفقیت این اندیشکده می‌شود. به عقیده وی، امروز مهمترین تحقیقات آمریکا از اندیشکده‌ها بیرون می‌آیند و هیچ یک بانفوذتر از موسسه امریکن اینترپرایز نبوده‌اند. این موسسه پس از 11 سپتامبر یکی از معماران سیاست خارجی دولت بوش بود. این موسسه از تغییر حکومت در عراق از طریق جنگ حمایت کرد. جرج بوش سه بار در این موسسه سخنرانی و از آن تقدیر و اعلام کرد که امریکن اینترپرایز همواره بهترین افراد را به خدمت می‌گیرد. بیش از 20 تن از اعضای این موسسه جزو افراد دولتی بوده‌اند. امریکن اینترپرایز و موسسه جامعه فدرال برای مطالعات قانون و سیاست عمومی در ژوئن 2003 موسسه «ان‌جی‌او واچ» را تاسیس کردند. این موسسه از نظر نظامی طرفدار اسرائیل است و حقیقت، برابری و عدالت را رد می‌کند. هنگامی که اسرائیل جنگ می‌خواهد، این موسسه از آن حمایت می‌کند.
 
 
 
«دیک چنی» معاون سابق جرج بوش یکی از اعضای دائمی امریکن اینترپرایز است. دیگر اعضای آن شامل «نوت گینگریچ»، «پال ولفوویتز»، «جان بولتون»، «جان یو»، «ریچارد پرل»، «فیل گرام»، «لری لیندسی»، «گرن هوبارد»، «چارلز موری»، «راجر نوریگا» و «لین چنی» می‌شوند. این موسسه با قدرت دستور کار امپریالیستی واشنگتن را دنبال می‌کند و در حال حاضر بر سوریه و ایران تمرکز کرده و از تغییر حکومت در آنها حمایت می‌کند. اینترپرایز از حمایت از جنگ شرم ندارد. «ظریف» مدیر تحقیقات این موسسه در پروژه تهدیدهای مهم است. وی در 22 آگوست در مطلبی با عنوان «عمارت نظامی ایران در پارچین و ارتباط هسته‌ای» نوشت: برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران تهدیدی جدی برای منافع امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شود. ایران دهه‌ها-تا می‌توانسته مخفیانه و هنگامی که فاش شد به طور علنی- در حال تولید اجزای اصلی تسلیحات هسته‌ای برغم امضای توافقنامه‌های عدم گسترش تسلیحات و تعهدات بین‌المللی که باید آنها را رعایت کند، بوده است.
 
 
 
*هیچگونه شواهدی نشان نمی‌دهد که ایران برنامه تسلیحات هسته‌ای دارد
 
 
 
ظریف تلاش کرد حقیقت را اختراع کند و نتوانست. هیچگونه شواهدی نشان نمی‌دهد که ایران برنامه تسلیحات هسته‌ای دارد و مقامات اسرائیلی، آمریکایی و دیگر غربی‌ها این مسئله را می‌دانند. کارشناسان امریکن اینترپرایز نیز این مسئله را می‌دانند و احتمالا بهتر بود ظریف با آنها مشورت می‌کرد. وی همچنین تاکید دارد که ایران درگیر سه اقدام موازی و مرتبط است: دستیابی به مواد هم‌جوشی، تولید سلاح و طراحی بمب و تولید حمل‌کننده‌های بمب. او ادعا می‌کند که ایران در پارچین آزمایشات مربوط به تسلیحات هسته‌ای را انجام می‌دهد. اتهامات وی ساختگی هستند و شواهدی برای آنها وجود ندارد. لفاظی جایگزین حقیقت شده است. اعتبار ظریف به شدت خدشه‌دار شده است.
 
 
 
وی و دیگر کارشناسان امریکن اینترپرایز در حال پرتاب توپ جنگ هستند. آنها خواستار تسلط امپریالیستی هستند. تاخت و تاز جهان علیه یک کشور روش آنهاست. موسسه یهودی امور امنیت ملی و دیگر گروه‌های راست افراطی ممکن است هم‌عقیده‌ باشند اما جوامعی که آنها از آن حمایت می‌کنند، قابلیت زندگی کردن را ندارند.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چرا در اسرائیل طرح کنترل جمعیت اجرا نمی شود؟
سایت 598- پرونده کنترل جمعیت، آثار و پیامدهابه این خبر توجه نمائید: روزنامۀ «خراسان‌» در 21 شهریور 1372 شمارۀ‌ 12774 می نویسد: «كنفرانس‌ منطقه‌ای‌ تنظیم‌ خانواده‌ صبح‌ دیروز با سخنان‌ آقای‌ دكتر حبیبی‌ معاون‌ اوّل‌ رئیس‌ جمهور درتهران‌ آغاز بكار كرد.


دكتر حبیبی‌ با اشاره‌ به‌ اتّخاذ سیاستهای‌ جمعیّتی‌ و تنظیم‌ خانواده‌ از طرف‌ دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ گفت‌: اخیراً نیز با حمایت‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و شورای‌ نگهبان‌ در تصویب‌ قانون‌ جمعیّت‌ و تنظیم‌ خانواده‌ به‌ بهانه‌های‌ فوق‌ ابعاد گسترده‌ای‌ بخشیده‌ است‌...


دكتر مرندی‌ وزیر بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشكی‌ در این همایش افزود: میزان‌ رشد جمعیّت‌ در ایران‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، و در دهۀ 1976 تا 1986به‌ بالاترین‌ حدّ خود در تاریخ‌ كشور یعنی‌ به‌ 9/3 درصد رسید ؛ و كاهش‌ شدید مرگ‌ و میر كودكان‌ زیر یك‌ سال‌ و مهاجرت‌ درون‌ كشوری‌ از كشورهای‌ افغانستان‌ و عراق‌ در دهۀ 1976 تا 1986، آهنگ‌ رشد جمعیّت‌ را تسریع‌ بخشید...


وی‌ ابراز امیدواری‌ كرد كه‌ با گسترش‌ و تقویت‌ برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ و همكاری‌های‌ بین‌ المللی‌، رشد جمعیّت‌ ایران‌ تا پایان‌ برنامه دوّم‌ توسعۀ اجتماعی‌ واقتصادی‌ كشور به‌ 8/1 درصد كاهش‌ یابد...


دكتر "
نفیس‌ صدیق‌" مدیر اجرائی‌ صندوق‌ جمعیّت‌ ملل‌ متّحد، سخنران‌ بعدی‌ كنفرانس‌ منطقه‌ای‌ تنظیم‌ خانواده‌ بود كه‌ این‌ كنفرانس‌ را بسیار ارزشمند شمرد و گفت‌: كشورهای‌ ما دارای‌ تجارب‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و تاریخی‌ مشتركی‌ هستند ؛ و برخی‌ از این‌ كشورها در اجرای‌ برنامه جامع‌ بهداشت‌ مادران‌ و كودكان‌ و تنظیم‌ خانواده‌ تجربیّات‌ طولانی‌ و موفّقیّت‌ آمیزی‌ دارند.

وی‌ با اشاره‌ به‌ تجارب‌ ارزشمند ایران‌ در زمینۀ كنترل‌ جمعیّت‌ گفت‌: گفتگوهائی‌ كه‌ متعاقب‌ سرشماری‌ سال‌ 65 13 در سال‌ 1988 با دولت‌ ایران‌ صورت‌ گرفت‌ به‌ آن‌ منجرّ شد كه‌ دولت‌ در برنامه پنج‌ سالۀ اوّل‌ توسعۀ اقتصادی، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ خود، تقلیل‌ نرخ‌ كلّی‌ باروری‌ را از رقم‌ 4 / 6 فرزند برای‌ هر زن‌ به‌ رقم‌ 4 فرزند به‌ عنوان‌ هدف‌ مورد نظر اعلام‌ كرد.» 


درباره دکتر "نفیس صدیق" بیشتر بدانیم:


زنی‌ كه‌ به‌ همۀ كودكان‌ جهان‌ می‌اندیشد
...

مجله «دانشمند در شماره 315 خود در تاریخ دی‌ ماه‌ 1368 درباره نفیس صدیق در مطلبی با تیتر فوق اینگونه می نویسد:


خانم‌ دكتر نفیس‌ صدیق‌، روز 2 آوریل‌ 1987، از سوی‌ دبیر كلّ سازمان‌ ملل‌ متّحد به‌ سمت‌ 
معاونت‌ دبیر كلّ و مدیر كلّ اجرائی‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌ برگزیده‌ شد.

در تاریخ‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد او نخستین‌ زنی‌ است‌ كه‌ به‌ چنین‌ مقام‌ افتخارآمیزی‌ رسیده‌ است‌.


در واقع‌ دكتر نفیس‌ صدیق‌ اینك‌ همۀ بار سنگین‌ افزایش‌ بی‌رویّه‌ و خطرناك‌ جمعیّت‌ كرۀ زمین‌ را بر دوش‌ خود حسّ می‌كند و موظّف‌ است‌ كه‌ یكی‌ از مهمترین‌ اهداف‌ و برنامه‌های‌ آینده‌نگر سازمان‌ ملل‌ متّحد یعنی‌ كنترل‌ افزایش‌ جمعیّت‌ جهان‌ را تحقّق‌ بخشد.


صندوق‌ سازمان‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌ 
با بودجۀ سالانه‌ 200 میلیون‌ دلاری‌ خود و میلیونها دلار كمك‌ داوطلبانۀ دولتها توانسته‌ است‌ در سال‌ 1988 جمعاً 3266 طرح‌ مربوط‌ به‌ كنترل‌ جمعیّت‌ و تنظیم‌ خانواده‌ را در بیش‌ از 147 كشور جهان‌ به‌ مرحلۀ اجرا در آورد. 

دكتر نفیس‌ صدیق‌ كه‌ بر همۀ این‌ فعّالیّتها در سراسر جهان‌ نظارت‌ دارد، پاكستانی‌ است‌. و روز 18 اوت‌ 1929 در جونپور (هندوستان‌) چشم‌ بجهان‌ گشوده‌ است‌. مادرش‌ عفّت‌آرا و پدرش‌ محمّد شعیب‌ نام‌ دارند. آقای‌ شعیب‌ مدّتی‌ وزیر دارائی‌ پاكستان‌ و معاون‌ رئیس‌ بانك‌ بین‌ المللی‌ بازسازی‌ و توسعه‌ (بانك‌ جهانی‌) بوده‌ است‌. 


دكتر صدیق‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ خود را نخست‌ در كالج‌ لورتو (كلكتّه‌) بپایان‌ رسانید، و سپس‌ به‌ أخذ دكترای‌ پزشكی‌ از دانشگاه‌ كراچی‌ نائل‌ شد. او دوران‌ تحصیلات‌ تخصّصی‌ خود در رشتۀ زنان‌ و زایمان‌ را در سیتی‌ هاسپیتل‌ (بالتیمور، مریلند) آمریكا گذرانید و آنگاه‌ موفّق‌ شد درجۀ فوق‌ تخصّصی‌ در رشتۀ جرّاحی‌ زنان‌ را از دانشگاه‌ معروف‌ جونزهاپكینز بدست‌ آورد. دكتر صدیق‌ بعنوان‌ پژوهشگر در رشتۀ فیزیولوژی‌، سالها در دانشگاه‌ كوین‌ (كانادا) به‌ تحقیق‌ و تدریس‌ پرداخته‌ است‌. 


از سال 1954 تا 1963 دكتر صدیق‌ در نقاط‌ مختلف‌ پاكستان‌، بعنوان‌ پزشك‌ زنان‌ و كودكان‌ خدمت‌ می‌كرد. در سال‌ 1964 به‌ ریاست‌ بخش‌ بهداشت‌ كمیسیون‌ دولتی‌ و برنامه‌ریزی‌ پاكستان‌ منصوب‌ شد و برنامه پنج‌ ساله‌ای‌ را برای‌ بهداشت‌ و تنظیم‌ خانواده‌ در پاكستان‌ طرّاحی‌ كرد. در سال‌ 1966به‌ ریاست‌ شورای‌ مركزی‌ تنظیم‌ خانواده‌ در پاكستان‌ رسید. در اكتبر 1971 به‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌ پیوست‌ و مسؤولیّت‌ بخش‌ برنامه‌ریزی‌ را بر عهده‌ گرفت. از سال‌ 1977 تا آوریل‌ 1987 در مقام‌ معاون‌ و دستیار مدیر كلّ اجرائی‌ این‌ سازمان‌ خدمت‌ می‌كرد. سرانجام‌ در 1987 عنوان‌ مدیر كلّ اجرائی‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌ را بدست‌ آورد و هم‌ اكنون‌ بعنوان‌ یكی‌ از معاونان‌ دبیر كلّ در این‌ مقام‌ خدمت‌ می‌كند.


دكتر نفیس‌ صدیق‌، عضو شورای عالی‌ اتّحادیّۀ بین‌ المللی‌ تحقیقات‌ علمی‌ در امور جمعیّت‌ است‌. او همچنین‌ در كمیتۀ مشورتی‌ و بین‌ المللی‌ تنظیم‌ خانواده‌ عضویّت‌ دارد.


دكتر صدیق‌ مقالات‌ و رساله‌های‌ متعدّدی‌ دربارۀ‌ بهداشت‌ و تنظیم‌ خانواده‌ و برنامه‌ریزی‌ جمعیّت‌ نوشته‌ است‌. كتاب‌ مشهوری‌ هم‌ دارد تحت‌ عنوان‌ «جمعیّت‌: تجربیّات‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌» (UNFPA) این‌ كتاب‌ را مؤسّسۀ انتشارات‌ دانشگاه‌ نیویورك‌ به‌ سال‌ 1984 منتشر كرده‌ است.


دكتر نفیس‌ صدیق‌ نخستین‌ زنی‌ است‌ كه‌ در سال‌ 1976به‌ اخذ جائزۀ مشهور rial Hugh Moore Memo نائل‌ آمد. این‌ جائزه‌ به‌ كسانی‌ داده‌ می‌شود كه‌ در جلب‌ توجّه‌ جهانیان‌ به‌ بحران‌ جمعیّت‌ خدمات‌ ارزنده‌ای‌ انجام‌ داده‌ باشند.


خانم‌ دكتر نفیس‌ صدیق‌، سالها پیش‌ با آقای‌ «أزهر صدیق‌» كه‌ در امور تجارت‌ فعّالیّت‌ دارد ازدواج‌ كرده‌ است‌. این‌ دو، سه‌ فرزند دارند و دو كودك‌ را نیز به‌ فرزند خواندگی‌ پذیرفته‌اند. دكتر نفیس‌ صدیق‌ در سایۀ تحصیلات‌، معلومات‌ و اطّلاعات‌ عمیق‌ و دقیق‌ خود در زمینۀ مسائل‌ مربوط‌ به‌ جمعیّت‌ در محافل‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ و علمی‌ جهان‌ از احترام‌ زیادی‌ كه‌ شایستۀ اوست‌، برخوردار است‌.»


خانم‌ دكتر نفیس‌ صدیق در ایران به دنبال چیست؟


خانم‌ دكتر نفیس‌ صدیق معاون‌ آقای‌ خاویر پرز دوكوئیار، و مدیر كلّ اجرائی‌ صندوق‌ ملل‌ متّحد در امور جمعیّت‌‌ در واپسین‌ روزهای‌ آبان‌ ماه‌، میهمان‌ جمهوری اسلامی ایران بود. 
او كه‌ به‌ دعوت‌ رسمی‌ وزرای‌ امور خارجه‌ و بهداشت‌ و درمان‌ به‌ ایران‌ آمده‌ بود طیّ برنامه فشرده‌ای‌ با وزرای‌ امور خارجه‌، بهداشت‌ و درمان‌، آموزش‌ و پرورش‌ و رئیس‌ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ دیدار كرد و به‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر دربارۀ‌ برنامه‌های‌ آیندۀ دولت‌ ایران‌ برای‌ كنترل‌ افزایش‌ جمعیّت‌ پرداخت‌.

معاون‌ دبیر كلّ سازمان‌ ملل‌ متّحد در پایان‌ سفر خویش‌، در یك‌ كنفرانس‌ مطبوعاتی‌ محدود، به‌ پرسشهای‌ تنی‌ چند از نمایندگان‌ مطبوعات‌ ایران‌ پاسخهای‌ مفصّل‌ داد.


دكتر نفیس‌ صدیق‌، در آغاز مصاحبه‌ به‌ رشد سریع‌ جمعیّت‌ در ایران‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:
 دولت‌ ایران‌ اكنون‌ مصمّم‌ است‌ كه‌ در برنامه توسعۀ كشور، مسأله‌ جمعیّت‌ را نیز به‌ حساب‌ آورد. ما به‌ ایران‌ آمده‌ایم‌ تا در تنظیم‌ یك‌ برنامه جمعیّتی‌ به‌ ایران‌ كمك‌ كنیم‌. برنامه كوتاه‌ مدّت‌ دوساله‌ای‌ كه‌ 4 میلیون‌ دلار هزینه‌ خواهد داشت‌...

دكتر نفیس‌ صدیق‌ در توضیح‌ نتائج‌ ملاقاتهای‌ خود با مقامات‌ رسمی‌ ایران‌ گفت‌ كه‌: 
همۀ مقامات‌  ایرانی اهمّیّت‌ مسأله‌ كنترل‌ جمعیّت‌ را درك‌ می‌كنند و همه‌ معتقدند كه‌ برای‌ جلوگیری‌ از رشد نامعقول‌ جمعیّت‌ ایران‌ باید كاری‌ كرد... زنان‌ نباید زودتر از 20 سالگی‌ ودیرتر از 35 سالگی‌ بچّه‌دار شوند...

دكتر نفیس‌ صدیق‌ در اشاره‌ به‌ نقش‌ فرهنگ ها و ادیان‌ مختلف‌ در كنترل‌ افزایش‌ جمعیّت‌ گفت‌: خوشبختانه‌ در آئین‌ اسلام‌ مخالفت‌ سازمان‌ یافته‌ای‌ با تنظیم‌ خانواده‌ وجود ندارد. البتّه‌ دیدگاه ها متفاوت‌ است‌، ولی‌ ما تقریباً در همۀ كشورهای‌ اسلامی‌ ـ جز یكی‌ ـ برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ داریم‌... تنها در عربستان‌ سعودی‌ است‌ كه‌ كاربرد وسائل‌ جلوگیری‌ از آبستنی‌ را رسماً ممنوع كرده‌است‌. امّا شنیدنی‌ است‌ كه‌ در همین‌ كشور وسائل‌ جلوگیری‌ از آبستنی‌ را در تمام‌ مغازه‌ها می‌فروشند. به‌ هر مغازه‌ای‌ مراجعه‌ كنید، میتوانید قرصها و لوازم‌ جلوگیری‌ از آبستنی‌ را بخرید. تنها آئین‌ كاتولیك‌ است‌ كه‌ در مورد تنظیم‌ خانواده‌ به‌ جزمیّات‌ مذهبی‌ متوسّل‌ می‌شود.


البتّه‌ كاتولیكها هم‌ با مفهوم‌ جلوگیری‌ از آبستنی‌ مخالف‌ نیستند، بلكه‌ با شیوه‌های‌ به‌ اصطلاح‌ مدرن‌ (مثل‌ قرصهای‌ جلوگیری‌ از آبستنی‌ و آی‌. یو.دی‌ و...) مخالفت‌ می‌ورزند. امّا در همۀ كشورهای‌ كاتولیك‌ نیز برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ اجرا می‌شود و در كشورهائی‌ مثل‌ مكزیك‌، كلمبیا، برزیل‌، پرو و تعداد دیگری‌ از كشورهای‌ آمریكای‌ لاتین‌، این‌ برنامه‌ها با موفّقیّت‌ درخشانی‌ روبرو بوده‌ است‌.


مسأله‌ قبول‌ یا ردّ برنامه‌های‌ تنظیم‌ خانواده‌ با مقام‌ و منزلت‌ زن‌ در جوامع‌ مختلف‌ نیز ارتباط‌ مستقیم‌ دارد. در برخی‌ از جوامع‌ بشری‌، این‌ پندار نادرست‌ رائج‌ است‌ كه‌ گویا زن‌ را تنها برای‌ بچّه‌ زائیدن‌ آفریده‌اند.
 در بعضی‌ از قبائل‌ افریقایی‌ ارزش‌ زن‌ را با تعداد بچّه‌هائی‌ كه‌ می‌زاید محاسبه‌ می‌كنند. و هر بار كه‌ زن‌ بچّه‌ای‌ دیگر به‌ دنیا می‌آورد خانوادۀ شوهر موظّف‌ است‌ كه‌ پولی‌ به‌ او بپردازد ! این‌ گونه‌ پندارها البتّه‌ دیر یا زود از میان‌ خواهند رفت‌.

امروزه‌ بسیاری‌ از زنان‌ در بیرون‌ از خانه‌ نیز كار می‌كنند و نقش‌ زن‌ تنها بچّه‌ زائیدن‌ نیست‌. وانگهی‌ هر كشوری‌ كه‌ میخواهد در راه‌ توسعه‌ گام‌ بردارد، نمی‌تواند تنها با نیمی‌ از جمعیّت‌ خویش‌ این‌ راه‌ را بپیماید!


خانم‌ نفیس‌ صدیق‌ گفت‌ كه‌: برنامه‌های‌ كنترل‌ افزایش‌ جمعیّت‌ و تنظیم‌ خانواده‌ به ویژه‌ در كشورهای‌ اندونزی‌، مكزیك‌، تونس‌، مالزی‌، سریلانكا و تایلند با موفّقیّت‌ همراه‌ بوده‌ است‌. میزان‌ رشد جمعیّت‌ در اندونزی‌ در سال‌ 1996 تا حال‌، از 3 درصد به‌ 3/2 درصد رسیده‌ است‌. در مكزیك‌ در ده‌ سال‌ گذشته‌ میزان‌ تولید بچّه‌ها را 33 درصد كاهش‌ داده‌اند.


یكی‌ از عوامل‌ موفّقیّت‌ آمیز این‌ كشورها در زمینۀ كنترل‌ افزایش‌ جمعیّت‌ و تنظیم‌ خانواده‌، سرمایه‌گذاری های‌ وسیع‌ در زمینه‌های‌ آموزش‌ و بهداشت‌ و بویژه‌ مشاركت‌ وسیع‌تر زنان‌ در امور اجتماعی‌ و توسعۀ كشور بوده است...»


خوشحالی‌ از پذیرش‌ كاهش‌ جمعیّت‌ در ایران‌ و تأسّف‌ از عدم‌ پذیرش‌ آمریكا


وی‌ در پایان‌ سخنان‌ خود با اشاره‌ به‌ خطر افزایش‌ سریع‌ جمعیّت‌ جهان‌ و لزوم‌ پیگیری‌ جدّی‌ برنامه تنظیم‌ خانواده‌ گفت‌: «
من‌ خوشحالم‌ كه‌ مقامات‌ مسؤول‌ ایران‌ این‌ برنامه‌ را پذیرفته‌اند، و برای‌ پیشبرد آن‌ میكوشند. در بسیاری‌ از كشورهای‌ دیگر كار به‌ این‌ آسانی‌ها نیست‌.

من‌ متأسّفم‌ كه‌ از كشوری‌ (آمریکا) آمده‌ام‌ كه‌ حتّی‌ رئیس‌ جمهور آن‌ ـ یعنی‌ بوش ـ با برنامه بهداشت‌ خانواده‌ و تنظیم‌ خانواده‌ مخالف‌ است‌



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، خبرها، تفکرات غرب زده، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خاستگاه فراماسونری، اصول اعتقادی الحادی است. این نکته‌ای است که می‌توان آن را از مفاهیم و علائم پنهان فراماسونری به دست آورد. به همین سبب، اصول آن با مذاهب توحیدی در تعارض است. «مایکل هاوارد»، مورخ آمریکایی در نوشته محرمانه‌ای مربوط به ماسون‌های عالی‌رتبه، به دلایل انتقاد مسیحیت از فراماسونری پرداخته و می‌نویسد:چرا مسیحیت، منتقد فراماسونری است؟ پاسخ این سؤال در «رموز» فراماسونری نهفته است.

 

اگر این رموز در دسترس عموم قرار گیرد، برای کسانی که از فلسفة آن مطلع نیستند، قابل درک نخواهد بود. در حقیقت احتمال اینکه بسیاری از اعضای لژها نیز معنای رموز را درک کنند، پایین است. در محفل درونی فراماسونری، در میان کسانی که به درجات بالای سازمان رسیده‌اند، ماسون‌هایی وجود دارند که خود را وارثان سنت کهن و متعلق به دوران پیش از میلاد می‌دانند که از اعصار پیشین به تواتر به آنها منتقل شده است.

ماسون‌های عالی‌رتبه، دانش خاص خود را از سایر اعضا مخفی نگه می‌دارند. «نکدت اجران»، استاد اعظم فراماسون، در این باره ضمن بررسی دیدگاه‌های مختلف نسبت به فراماسونری، به مفهوم اصلی این اصطلاح اشاره نموده و می‌نویسد:
بعضی ماسون‌ها گمان می‌کنند فراماسونری نوعی سازمان نیمه‌مذهبی ـ نیمه‌خیریه است که در آن می‌توانند ارتباطات اجتماعی لذّت‌بخش داشته باشند و براساس آن رفتار کنند. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند هدف فراماسونری این است که انسان‌های نیکوکار را تقویت کند. باز عده‌ای گمان می‌کنند فراماسونری محل کسب شهرت است. به طور خلاصه کسانی که با نحوه خواندن و نوشتن زبان فراماسونری آشنا نیستند، معنای نمادها و تماثیل را به این شکل درک می‌کنند.

فراماسونری و اهداف آن، برای آن عده اندکی از ماسون‌ها که قادرند عمیقاً در آن وارد شوند، کاملاً متفاوت است. فراماسونری یعنی دانش فاش شده، آغاز و تولد دوباره؛ یعنی واگذاردن راه و رسم زندگی کهنه و ورود به یک زندگی جدید باشکوه‌تر و اصیل‌تر... . در پس نمادگرایی بنیادین فراماسونری، مجموعه‌ای از افشاگری‌ها قرار دارد که به ما کمک می‌کنند به زندگی روحانی و عالی دست یابیم و به رموز هستی خود پی ببریم. بنابراین در این زندگی روحانی، دستیابی به روشنگری ماسونی امکان‌پذیر می‌شود. تنها در این صورت است که می‌توان به طبیعت و شرایط رشد و تکامل در آن پی برد.

همان‌طور که از این عبارات به دست می‌آید، برخلاف آنچه ماسون‌های پایینْ‌رتبه گمان می‌کنند و فراماسونری را سازمانی اجتماعی و مرتبط با امور خیریه می‌پندارند، حقیقت به گونه دیگری است؛ یعنی فراماسونری به کشف رموز هستی بشر مربوط است. به عبارت دیگر چهرة صوری فراماسونری در لباس مبدّل یک سازمان اجتماعی و خیریه و برای پنهان ساختن فلسفة این سازمان ظاهر می‌شود. در حقیقت، هدف آن تحمیل نظام‌مند فلسفة خاص خود بر اعضا و همچنین جامعه است.

ماده‌انگاری در منابع ماسونی
ماتریالیسم یا ماده‌انگاری، در مبانی فراماسونی دو پیامد را به دنبال داشته است:
1- باور به ماهیت مطلق ماده: ماسون‌های امروز همچون نیاکان خویش به جاودانگی ماده و غیرمخلوق بودن آن و اینکه موجودات زنده برحسب تصادف از ماده بی‌جان به وجود آمده‌اند، اعتقاد دارند. در نوشته‌های ماسونی می‌توانیم دلایل تفصیلی بنیادهای فلسفی ماده‌گرا را بیابیم. «سلامی ایشینداغ» در کتاب خود با عنوان «الهاماتی از فراماسونری» در مورد فلسفه ماتریالیستی فراماسونری می‌نویسد: 
کل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غیرزنده از اتم ساخته شده‌اند. بشر جز اجتماعِ اتفاقیِ اتم‌ها نیست. موازنة جریان الکتریسیته میان اتم‌ها، بقای موجودات زنده را تضمین می‌کند. با از میان رفتن این توازن می‌میریم، به خاک بازمی‌گردیم و به اتم‌ها تبدیل می‌شویم؛ یعنی ما همه از ماده و انرژی ساخته شده‌ایم و به ماده و انرژی بازمی‌گردیم. گیاهان از اتم‌های ما استفاده می‌کنند و همة موجودات، ازجمله ما انسان‌ها از گیاهان استفاده می‌کنیم. همه چیز یک ماهیت دارد، اما چون مغز ما از سایر موجودات تکامل‌یافته‌تر است، صاحب هوشیاری و شعور است. اگر به نتیجه روان‌شناسی تجربی نظر کنیم، درمی‌یابیم آزمایش سه‌گانه احساسات، ذهن و قوة اراده؛ نتیجة کارکرد متوازن سلول‌های غشایی مغز و هورمون‌هاست.

... علم اثبات‌گرا پذیرفته است که هیچ چیز از هیچ به وجود نیامده و هیچ چیز نابود نمی‌شود. در نتیجه می‌توان گفت نیازی نیست بشر نسبت به هیچ نوع قدرتی احساس قدرشناسی و تعهد کند. جهان مجموعة انرژی است که نه آغازی دارد و نه پایانی. در این مجموعه همه چیز متولد می‌شود، نمو می‌کند و می‌میرد، اما مجموعه هیچ‌گاه نابود نمی‌شود. تنها اشیا تغییر می‌کنند و تبدیل می‌شوند. حقیقتاً چیزی به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغییر و تبدیل دائمی حاکم است. نمی‌توان چنین سؤال بزرگ و راز جهانی را به کمک قوانین علمی تشریح کرد. توضیحات غیرعلمی نیز چیزی جز توصیفات خیالی، تعصبات و عقاید باطل نیستند. بر مبنای منطق و علم اثبات‌گرا، صرف‌نظر از جسم مادی، روحی وجود ندارد.

نظریات بالا را همچنین می‌توان در کتب متفکران ماده‌گرایی چون مارکس، اِنگلس، لنین، پولیتزر، ساگان و جی‌ماند جست‌وجو کرد. 
در جواب ادعای ایشینداغ باید گفت همة این نظریات به کمک کشف‌های علمی صورت گرفته در نیمة دوم قرن بیستم باطل شدند. به عنوان نمونه «نظریة انفجار بزرگ» که در محافل علمی مورد بحث قرار گرفته و به عنوان یک اصل پذیرفته‌شده، نشان می‌دهد جهان میلیون‌ها سال قبل از عدم به وجود آمد. براساس «قوانین ترمودینامیک»، ماده توانایی سازماندهی خود را ندارد و نظم و توازن موجود در عالم، برآیند یک آفرینش هوشیار و هوشمند است. علم زیست‌شناسی با نشان دادن نمونه‌های شگفت‌آور از موجودات زنده، وجود خالقی که همه را خلق نموده، اثبات می‌کند.

ایشینداغ در ادامه با اشاره به برخی اصول مورد قبول فراماسون‌ها می‌افزاید:
براساس اصول ما، حیات از یک سلول آغاز می‌شود و در نتیجه تغییر شکل و نمو سلول انسان به وجود می‌آید. ماهیت و هدف این وجود را نمی‌توان درک کرد. زندگی از آمیزش ماده و انرژی آغاز می‌شود و به آن خاتمه می‌یابد. اگر معمار بزرگ کائنات را به عنوان حقیقتی والا، افق بی‌پایان خوبی و زیبایی، اوج تکامل و عالی‌ترین مقام و کمال مطلوب انسان بپذیریم و اگر آن را مجسّم نکنیم، شاید خود را از تعصّب درامان نگه داشته باشیم.
وی سپس ادامه می‌دهد:
ماسونی که تحت تعلیم این اصول و عقاید قرار گرفته، وظیفه دارد مردم را تربیت کند ... و به نیابت از مردم و حتی بدون تمایل آنها، کار خود را انجام دهد.

این سخنان دو جنبه از نقش شناخته شده فراماسونری در جامعه را نشان می‌دهد: اول آن‌که فراماسونری در زیر لفافة علم اثبات‌گرا و منطق تلاش می‌کند که فلسفه ماتریالیستی مورد قبول خود را بر جامعه تحمیل کند؛ نکته دوم آن‌که فراماسون‌ها برای تحقق این امر، کاری به خواسته و تمایل مردم هم ندارند؛ زیرا در جوامع توحیدی هم که هیچ تمایلی به پذیرش فلسفه ماتریالیستی وجود ندارد، باز فراماسون‌ها از تلاش خود برای تغییر جهان‌بینی آن جامعه ولو بر خلاف رضایت عموم باشد، دست برنمی‌دارند و در این راستا سعی می‌کنند زبانی را به کار گیرند که فلسفه‌شان را بی‌آزار، هوشمندانه و با تحمل نشان دهد تا از این طریق، فلسفه خویش را بر عموم تحمیل نمایند و این چیزی جز روح خودکامگی در فلسفه فراماسونری نیست.

2- انکار روح و جهان آخرت: ماسون‌ها در نتیجة عقاید ماتریالیستی خود، وجود روح و جهان آخرت را به شدت انکار می‌کنند. با این حال گاهی در نوشته‌هایشان به واژگان و اصطلاحات معنوی همچون «مرده‌ای که به ابدیت سپرده شد» برمی‌خوریم که ممکن است متناقض به نظر برسد، ولی در واقع چنین نیست. چون این‌گونه اشارات به جاودانگی روح، همه نمادین هستند. «معمار سنان» این موضوع را در مقاله‌ای با عنوان «عالم پس از مرگ در فراماسونری» چنین بیان می‌کند:

ماسون‌ها رستاخیز پس از مرگ را در افسانة استاد هیرام به صورت نمادین می‌پذیرند. این رستاخیز نشان می‌دهد، حقیقت همیشه بر تاریکی و مرگ غلبه دارد. فراماسونری به مسئلة روح اهمیتی نمی‌دهد. در فراماسونری، رستاخیز پس از مرگ؛ یعنی به میراث گذاردن بعضی امور مادی و معنوی به انسان‌ها. کسانی که توانسته‌اند در این زندگی کوتاه و فریبنده نام خود را جاودانه کنند، موفق شده‌اند و با ماندگار ساختن نام خود، به دنبال شادمان کردن انسان‌ها و تضمین دنیایی مادی‌تر بودند. هدف آنان بالا بردن انگیزه‌های انسانی بوده است که بر زندگی انسان‌های زنده مؤثرند... . انسان‌هایی که طی قرن‌ها ابدیت را می‌طلبند، با اعمال، خدمات و اندیشه‌های خود به آن می‌رسند و... این به زندگی آنان معنا می‌بخشد. چنانچه تولستوی گفت:
در آن هنگام، بهشت همین جا بر روی زمین برپا می‌شود و مردم به بهترین صورت ممکن سعادتمند می‌شوند.

ایشینداغ همچنین در مقالة خود می‌نویسد:
باوری وجود دارد بر این مبنا که از دو نیروی سازندة انسان؛ یعنی جسم و روح، جسم می‌میرد، اما روح باقی می‌ماند و به جهان ارواح می‌رود، در آنجا به حیات خود ادامه می‌دهد و به فرمان خداوند در جسم دیگری حلول می‌کند. این باور با مفاهیم تغییر و تبدیل مورد قبول ما سازگار نیست. نظرات فراماسونری را می‌توان چنین تشریح کرد: پس از مرگ تنها خاطرات و دست‌یافت‌های شما به جای می‌ماند. این نظریه فیلسوفانه و مبتنی بر اصول منطق است. باورهای مذهبی دربارة جاودانگی روح و رستاخیز، با اصول منطق سازگار نیستند. ما اصول فکری خود را از نظام‌های فلسفی عقل‌گرا گرفته‌ایم، در نتیجه پاسخ این سؤال را با مفاهیمی متفاوت و نه با مفاهیم مذهبی می‌دهیم.

انکار رستاخیز و جست‌وجوی جاودانگی، به خلاف ادعای ماسون‌ها که این نظریه را منطبق بر علوم جدید می‌پندارند، اسطوره‌ای است که مشرکان از دیرباز به آن باور داشته‌اند. به گفتة قرآن کریم، مشرکان به گمان اینکه جاودانه زندگی خواهند کرد، برای خود قصرهای باشکوه و محکم بنا می‌کنند. حضرت هود (ع) با هشدار به قوم عاد می‌فرمود:

آیا از خدا نمی‌ترسید و پرهیزکاری پیشه نمی‌کنید؟ من [از جانب خداوند] پیامبری امین برای شما هستم. از عدم اطاعت اوامر خداوند بپرهیزید و از من پیروی کنید. من هیچ مزدی در برابر این مأموریت الهی از شما طلب نمی‌کنم، اجر و پاداش من تنها با آفریدگار جهان‌ها و جهانیان است. آیا شما صرفاً از سر هوس و خودنمایی، در نقاط مرتفع بناهای یادبود می‌سازید؟ آیا به گمان اینکه جاودانه زندگی خواهید کرد، برای خود قصرهای باشکوه و محکم بنا می‌کنید؟ و آیا به روی زیردستان به شیوة ستمگران، بی‌رحمانه دست می‌گشایید؟ پس از سرپیچی از اوامر خداوند بپرهیزید و از من پیروی کنید.

اشتباه آن مردم ملحد، ساختن ساختمان‌های فاخر نبود. مسلمانان نیز برای هنر اهمیت قائلند و تلاش می‌کنند دنیا را زیبا کنند. تفاوت در مقصود دو گروه است. مسلمانان تا حدی به هنر علاقه‌مندند که مفاهیم زیبایی و زیبایی‌شناختی را که خداوند به انسان‌ها بخشیده، القا کنند؛ در حالی که کافران، هنر و زیبایی را طریقی برای جاودانگی می‌پندارند.

تناقض علمی انکار روح
انکار وجود روح و این ادعا که هوشمندی و شعور از جنس ماده است، با علم نیز سازگاری ندارد. برعکس، اکتشافات جدید علمی نشان می‌دهند نمی‌توان شعور را تا درجه ماده نزول داد و آن را برحسب کارکردهای مغزی تشریح کرد. امروزه بسیاری از محققان هم نظر هستند که هوشیاری و شعور انسان از منبعی ناشناخته و فراتر از اعصاب مغزی و مولکول‌ها و اتم‌های سازنده آن به دست می‌آید.

محققی به نام «وایلدر پن‌فیلد» پس از سال‌ها تحقیق به این نتیجه رسید که وجود روح، حقیقتی انکارناپذیر است:
پس از سال‌ها تلاش برای توضیح عملکرد ذهن تنها براساس کنش‌های مغزی، به نتیجه‌ای رسیدم که ساده‌تر (و منطقی‌تر) است. با درنظر گرفتن مغز و ذهن (جسم و روح) و اینکه همیشه نمی‌توان ذهن را براساس فعالیت‌های اعصاب مغز توجیه کرد ... باید بپذیرم که وجود ما از این دو عنصر اساسی ساخته شده است.

آنچه اندیشمندان را به سمت این نتیجه‌گیری کشانده، وجود این حقیقت است که شعور را هرگز نمی‌توان با عوامل مادی صرف توجیه کرد. مغز انسان مانند کامپیوتر فوق‌العاده‌ای است که اطلاعات را از حواس پنجگانه دریافت و مورد پردازش قرار می‌دهد، اما فاقد ادراک و شعور و دانش به «خود» است؛ یعنی نمی‌تواند درک کند، احساس کند یا به حواس دریافتی خود بیندیشد. «راجر پن‌رز»، فیزیک‌دان برجستة انگلیسی در کتاب خود با عنوان «ذهن جدید امپراتور»، می‌نویسد: 
چه چیز به انسان هویت فردی می‌بخشد؟ همان اتم‌هایی که بدنش را می‌سازند؟ آیا هویت او به انتخاب خاص الکترون‌ها، پروتون‌ها و دیگر ذرات تشکیل‌دهندة اتم‌ها بستگی دارد؟ حداقل دو دلیل برای رد این موضوع وجود دارد. در درجة اول در جسم مادی هر موجود زنده، تغییر و تبدیل دائمی وجود دارد. بخش وسیعی از سلول‌های زنده (ازجمله سلول‌های مغز) و در واقع تمام بدن از آغاز تولد بارها و بارها جایگزین شده‌اند. دلیل دوم را از فیزیک کوانتوم می‌آورم: ... اگر یک الکترون از جسم انسان را جایگزین الکترونی از آجر کنیم، باید کیفیت الکترون جایگزین شده ثابت بماند و تفاوت دو الکترون قابل تشخیص باشد. همین موضوع باید در مورد پروتون‌ها و انواع ذرات اتم‌ها و مولکول‌ها صدق کند. با این حال اگر کل وجود مادی فردی را با ذرات نظیر در آجرخانه‌اش جابه‌جا کنند، ابداً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. پن‌رز به طور واضح بیان می‌کند اگر همة اتم‌های بدن انسان را با اتم‌های آجر عوض کنند، خصوصیاتی که شعور یک انسان را می‌سازند، بدون تغییر خواهند ماند و همچنین اگر ذرات اتم‌های مغز با اتم‌های آجرها جابه‌جا شوند، آجرها هم دارای شعور نخواهند شد. به طور خلاصه آنچه انسان را انسان می‌کند، خصوصیات مادی نیست؛ بلکه ویژگی‌های روحانی و نهادی مستقل از مادة این منبع را می‌سازد. پن‌رز در پایان کتاب خود توضیح می‌دهد:
به نظر من، شعور چنان بااهمیت است که نمی‌توانم به سادگی باور کنم «تصادفی» و با محاسبات پیچیده ظاهر شده باشد. هوشیاری پدیده‌ای است که وجود عینی جهان با آن شناخته می‌شود.

جواب ماده‌گرایان به این یافته‌ها چیست؟ چگونه می‌توان ادعا کرد انسان با ویژگی‌هایی چون بینش، احساس، افکار، حافظه و حواس؛ تنها با ترکیب اتفاقی اتم‌های بی‌جان به وجود آمده باشد؟

ماتریالیسم ماسونی: خداانگاری ماده
خداانگاری ماده و انتساب نقش آفرینش به اتم‌های بی‌جان ماده، فلسفه جدیدی نیست. دهریون نیز با انکار ماورای طبیعت و زندگی پس از مرگ، همه چیز را به عوامل طبیعی صِرْف مستند می‌ساختند. ماسون‌ها نیز معتقدند که ماده، خالق همه چیز است.به عقیدة ماسون‌ها، توازن و نظم موجود در نظام عالم، نتیجه ماده است. در مقاله‌ای با موضوع «تکامل زمین» می‌خوانیم: فرسودگی چنان ضعیف صورت می‌گیرد که می‌توان گفت حالت کنونی زمین، در نتیجة هوشمندی پنهان ماگما (مایع درون هسته زمین) پدید آمده است. اگر این‌گونه نبود، آب در گودال‌ها انباشته نمی‌شد و تمام زمین را آب فرا می‌گرفت. همچنین در مقاله دیگری چنین ادعا شده است:

آغاز حیات بر روی کرة زمین هنگامی بود که یک سلول به وجود آمد. این سلول بلافاصله به حرکت درآمد و بر اثر انگیزشی مؤثر و متمرّدانه، به دو بخش تقسیم شد و این راه را تا بی‌نهایت ادامه داد، اما سلول‌های تقسیم شده قادر به ادراک هدفی برای سرگردانی خود نبودند و گویی به دلیل ترس از این سرگردانی و تحت تسلط نیروی غریزی حفظ بقا، با یکدیگر به فعالیت پرداختند، به هم پیوستند و به صورت هماهنگ، دموکراتیک و فداکارانه به خلق اندام‌های حساس و حیاتی اقدام نمودند.

باور به این عقاید چیزی جز خرافات نیست. ایشان برای انکار وجود خداوند و نقش او در خلق عالم، خواص مضحکی به اتم‌ها، مولکول‌ها و سلول‌ها نسبت می‌دهند؛ مانند هوش، قوة برنامه‌ریزی، فداکاری و حتی هماهنگی و رفتار دموکراتیک(!). بنابراین ادعای ماسون‌ها در مورد منشأ حیات، کاملاً پوچ و بی‌معناست.

مفهوم دیگری که در اصول خرافی و ماتریالیستی فراماسون‌ها مطرح است، اصطلاح «طبیعت مادر» است که در فیلم‌های مستند، کتاب‌ها، مجلات و حتی آگهی‌های بازرگانی، بارها به آن برمی‌خوریم. کاربرد آن برای بیان این عقیده است که مادة سازنده طبیعت (نیتروژن، اکسیژن، هیدروژن، کربن، ...) با هوشمندی و به صورت خودبه‌خود، انسان‌ها و همة موجودات زنده را خلق نموده است. این افسانه نه بر مشاهده استوار است و نه بر منطق؛ بلکه قصد دارد به کمک تلقین افکار، بر ذهن انسان غلبه یابد و هدف آن به فراموشی سپردن خداوند؛ خالق حقیقی هستی و بازگشت به الحاد است. فراماسونری تلاش می‌کند این باور را تقویت و منتشر نماید. به همین منظور از قوای اجتماعی هم‌پیمان خود حمایت می‌کند. در مقاله‌ای با عنوان «تفکراتی پیرامون تکامل همبستگی از دیدگاه علمی» می‌خوانیم:

از دیدگاه مادی و تعامل مادة موجودات زنده؛ همة گیاهان، حیوانات، میکروب‌های مفیدی که در زمین زندگی می‌کنند و انسان‌ها، هماهنگی اسرارآمیزی دارند. این هماهنگی از سوی طبیعت مادر ترتیب داده شده. آنها پیوسته درگیر نوعی همکاری و انسجام مؤثر هستند. بار دیگر تصریح می‌کنم فراماسونری هر نوع جنبش روان‌شناسی ـ اجتماعی را که به رفاه، صلح، امنیت و شادی و به طور خلاصه هر نوع جنبشی که در طریق اومانیسم و اتحاد جهانی بشر گام بردارد، عامل پیش‌برد آرمان‌های خود می‌داند و از آن حمایت می‌کند.

عدنان اکتار

 

منبع : ماهنامه پویا





نوع مطلب : آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، فراماسونری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic