نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
سفیر انگلیس: اسرائیل در حال نابودی است

سفیر انگلیس در فلسطین اشغالی هشدار داد: در حالی كه تل آویو می كوشد همه چیز را در داخل اسرائیل برای جهانیان خوب نشان دهد، این رژیم در حال فروپاشی كامل است.

به گزارش کیهان، متیو گولد كه خود یك صهیونیست افراطی است، می گوید: دولت اسرائیل سرمایه گذاری های بسیاری در حوزه رسانه می كند اما مردم نه اعتنایی به آنها می كنند و نه به رسانه های اسرائیلی اهمیت می دهند. اگرچه آنها كارشناس نیستند ولی خوب را از بد به خوبی تشخیص می دهند و به راحتی تبلیغات اسرائیل را نمی پذیرند. آنها به روشنی می بینند كه هر روز در زمین های غیرقانونی و اشغالی شهرك سازی می شود و به خوبی هر روز از اتفاقاتی كه در كرانه باختری و غزه رخ می دهد، آگاهند و همه امور مرتبط به آن مناطق را به طور روزانه می خوانند.

به گزارش شبكه 10 تلویزیون اسرائیل، سفیر انگلیس در تل آویو اظهار داشت: اسرائیل سختی های بسیاری را متوجه شهروندان فلسطینی در كرانه باختری و نوار غزه كرده است و همچنان به طور غیرقانونی در حال ساخت شهرك های مسكونی در زمین هایی است كه واقعا مالك آنها فلسطینی های كرانه باختری هستند.

وی می افزاید: هر كس در دنیا كه نگران جایگاه اسرائیل است باید دریابد جایگاه این رژیم روز به روز در حال ضعیف شدن است و لحظه به لحظه از تایید آن نزد جهانیان كاسته می شود. به نظر من این روند سرعت تازه ای به خود گرفته است. منظور من افراد عادی نیستند بلكه نمایندگان پارلمان و شخصیت مهم جهانی هستند كه یك به یك از تایید اسرائیل منصرف می شوند.

براساس این گزارش، «گولد» همچنین گفته است: من نمی توانم این حقیقت را كتمان كنم كه اسرائیلی كه با تلاش های بسیار پس از سال ها توانست مواضع جهانیان را نسبت به خود تغییر دهد اكنون شاهد است كه صبر جهانیان از رفتارهای او به سر آمده است.

وی به عنوان نمونه می گوید: شبكه بی بی سی برای هر كشوری كه در بازی های المپیك لندن شركت كرده است صفحه جدیدی در وبسایت خود باز كرده و ضمن نام بردن از پایتخت آن كشور توصیفاتی درباره آن نوشته است، اما درباره اسرائیل نه تنها نامی از پایتخت آن نیاورده بلكه تصویری را نیز منتشر كرده است كه در آن یك سرباز اسرائیلی با یك جوان فلسطینی درگیر می شود. این نشان می دهد كه افكارعمومی بریتانیا نیز نسبت به اسرائیل بدبین هستند و دیگر رفتارهای خصمانه، تبعیض آمیز و نژادپرستانه آن را نمی پذیرند.





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معرفی کتاب «امپراتوری هالیوود»
با موسسین هالیوود به قلم یك آمریكایی آشنا شوید: «این گروه خشن!»
گروه فرهنگی: «مهاجران یهودی – روس از اشتتل‌ها (روستاها یا شهرك‌های یهودی‌نشین اروپای شرقی و مركزی) و گتوها به هالیوود آمدند و تصمیم گرفتند در این مكان جادویی اشرافیتی شرقی بیافرینند؛ مكانی بی هیچ‌ربطی به واقعیت‌هایی كه آن‌ها یا هر كس دیگری قبلاً در زندگی‌شان دیده بودند. رویای آمریكایی اختراعی یهودی است.» (جیل رابینسن) یهودیان هالیوود به رویای آمریكایی ایمان داشتند نه به شكست آن. آن‌ها سخت و پیروزمندانه كوشیدند شاهدی بر بقا و وجود رویا بیافرینند.» (های كرفت، فیلمنامه نویس)
 
کتاب «امپراتوری هالیوود» كه با جملات فوق آغاز می‌شود، روایتی است از ماجرای زندگی خالقان یهودی هالیوود به روایت یک مورخ و منتقد یهودی آمریکایی به نام «نیل گابلر». قطعاً تأیید می‌کنید که اگر یک محقق ایرانی کتابی با موضوع هالیوود و بنیان‌گذران آن بنویسد و در کتابش به نکات غیراخلاقی زندگی خالقان یهودی هالیوود اشاره کند، عده‌ای او را متهم به داشتن توهم توطئه، نگاه حکومتی و سفارشی و انگیزه‌های سیاسی خواهند کرد. اما اگر یک مورخ-منتقد آمریکایی در کتابش حقایقی از زندگی کثیف این خالقان یهودی هالیوود را افشا نماید و آن‌ها را به دلیل روحیات لمپنی‌شان «مغول» بنامد، و از سویی کتابش به عنوان یکی از صد کتاب برجسته درباره‌ی صنعت فیلم امریکا معرفی شود، چه بهانه‌ای برای رد حقایق کتاب می‌توان یافت؟
 
«گابلر» در این کتاب، به سراغ زندگی تک‌تک صاحبان کمپانی‌های معروف هالیوودی از جمله –پارامونت، مترو گلدوین مه‌یر، برادران وارنر، یونیورسال و کلمبیا می‌رود و از کودکی آنها در اروپای شرقی تا مهاجرت به آمریکا و تسخیر هالیوود توسط آنها را روایت می‌کند. به نحوی که بخش اول این کتاب شامل پنج فصل و هر فصل مختص یکی موسسان این پنج کمپانی بزرگ است. فصل‌های دیگر این كتاب هم عبارت‌اند از: محتوای فیلم‌های استودیوها، زندگی اجتماعی و خانوادگی یهودیان هالیوود، یهودیت و ارزش‌های آمریكایی، یهودیان هالیوود و سیاست و در نهایت، افول امپراتوری و مرگ بنیان‌گذاران.
 
گابلر در فصل اول، از «آدولف زوكر» موسس كمپانی عظیم «پارامونت» شروع می‌كند و در مورد او چنین می‌نویسد: «آدولف زوكر از دو چیز متنفر بود؛ اولیش باختن (در قمار) كه میزانش هم مهم نبود... دومین چیزی كه زوكر از آن تنفر داشت دروغ شنیدن بود. یك بار كارمند جدبد بخش فروش شركت را به یكی از بازی‌های معروف بریجش (نوعی قمار) دعوت كرد. كارمند قبلاً گفته بود كه در ورق‌بازی ماهر است، اما تا بازی شروع شد زوكر فهمید او بلوف زده است تا محبوب شود... دست سوم كه تمام شد، پدرم دسته‌ی كارت‌ها را برداشت، انداخت زمین و گفت كسی رو كه اعتراف می‌كنه كه نمی‌دونه، می‌تونم تحمل كنم. تو گفتی بریج‌باز هستی، ولی هیچی ازش نمی‌دونی. شبمون رو خراب كردی. اینو نمی‌تونم تحمل كنم. تا جایی كه به من مربوط میشه، می‌تونی همین حالا بری. مرد وسایلش را برداشت و رفت.»
 
بی‌اعتقادی «زوكر» به مذهب و خدای یهود، علاقه‌ی شدید او به قمار، روحیه‌ی به شدت خشن و ترسناكش در كار و امثال آن از دیگر توصیفاتی است كه گابلر در مورد «آدولف زوكر» به كار می‌برد. در كنار این‌ها، حقایق جالبی در مورد چگونگی رونق گرفتن سینما در آمریكا و حربه‌هایی كه این یهودیان در سالن‌های نمایش فیلم برای جذب مخاطب می‌اندیشیدند (از جمله ایجاد بارهایی برای عیاشی)، در این كتاب به چشم می‌خورد. مثلاً به نقل از خود «زوكر» چنین آمده است: «من دخترهایی را پیدا می‌كنم كه خوب برقصند و نویسنده‌هایی كه برای هنرپیشه‌های من و دیگران لطیفه‌های خوب بنویسند.»
 
«كارل لیملی» (موسس كمپانی یونیورسال)، «لویس.بی.میر» (موسس مترو گلدوین مه‌یر) «برادران وارنر» (جك، سم، هری و آلبرت وارنر موسسان كمپانی عظیم برادران وارنر) و «هری كان» (موسس كمپانی كلمبیا) از دیگر غول‌های هالیوودی هستند كه در این كتاب مفصل به زندگی آنها پرداخته شده است. مثلاً در مورد برادران وارنر چنین آمده است: «جك و هری وارنر، پایه‌های استودیوی برادران وارنر، از هم متنفر بودند. یك بار هری، لوله‌ی سربی به دست، توی محوطه‌ی استودیو دوید دنبال جك. فریاد می‌زد می‌خواهد او را بكشد. كار به جایی رسید كه دیگران با زور جلوی او را گرفتند و لوله را از دستش درآوردند تا تهدیدش را عملی نكند.»
 
«نیل گابلر» در مورد «هری كان» موسس كمپانی كلمبیا هم چنین نقل می‌كند: «هری كان «كلمبیا» را مثل دولت پلیسی خصوصی اداره می‌كرد؛ سخت‌گیر، ترسناك، بی‌رحم، و پردل و جرأت. به شكلی تحمل‌ناپذیر خشن، بدزبان و دم‌دمی. ماشین خشك مغزی كه كنترل مالی و فیزیكی همه‌ی امپراتوری خود ساخته‌اش را در دست داشت. می‌گفتند اگر در غذاخوری خصوصیش در استودیو درباره‌ی موضوع ممنوعه‌ای مثل مرگ یا بیماری حرف بزنی، اخراجت می‌كند و می‌روی توی فهرست سیاه. می‌گفتند در همه‌ی لوكیشن‌ها دستگاه شنود كار گذاشته و می‌تواند حرف‌های سر صحنه را بنشود و اگر چیزی به گوشش برسد كه ناراحتش كند، توی بلندگو فریاد می‌زند.»
 
رابطه‌ی ارباب و برده‌وار بازیگران و حتی كارگردانان با مالكان استودیوها، رقابت عجیب و غریب این غول‌های یهودی با هم و مرگ مشكوك بعضی از آنها، ماجرای اعتراض برخی از اخلاق‌مدارها به محتوای غیراخلاقی فیلم‌های این یهودیان و چگونگی دور زدن قانون سانسور توسط این سرمایه‌داران هالیوودی از دیگر بخش‌های جذاب این كتاب است. 
 
جالب آنكه این كتاب جوایز زیادی را هم در خود امریكا دریافت كرده است. از جمله جایزه‌ی كتاب لس‌آنجلس تایمز در زمینه‌ی تاریخ و جایزه‌ی انجمن تئاتر كتابخانه به عنوان بهترین كتاب. «امپراتوری هالیوود» همچنین در نمایشگاه عمومی سینما در امریكا  -یكی از بخش‌های ویژه‌ی آكادمی اسكار- به عنوان یكی از صد كتاب برجسته درباره‌ی صنعت فیلم آمریكا انتخاب شده است.
  
«امپراتوری هالیوود» به قلم «نیل گابلر»با مقدمه‌ای از دكتر «مجید شاه حسینی» و ترجمه شده توسط «الهام شوشتری زاده» با قیمت 10000 تومان از سوی نشر «عابد» روانه‌‌ی بازار شده است.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آمریکا هم اکنون حدود پانزده هزار میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و پیش بینی میشود تا پایان سال 2012 این مبلغ به هفده هزار میلیارد دلار برسد و پس از آن نیز افزایش یابد. این مبلغ خیلی بیش از آن چیزی است که آمریکا خودش به تنهایی بتواند بازپرداخت کند. این ابرقدرت سابق عملا ورشکسته است. بدبیاریهای آمریکا در کشورهای عربی و آسیایی نیز مزید بر علت است که فکری برای حل این معضل کند. آنچه که کارشناسان و تصمیم گیرندگان نظام آمریکا تاکنون به آن رسیده اند یکی از سه راه زیر است:
1. آمریکا رسما اعلام ورشکستگی کند. اعلام ورشکستگی آمریکا به منزله فروپاشی نظام سرمایه سالاری خواهد بود و قطعا سران این کشور حاضر نخواهند شد تمام آمال و آرزوهای نظام ایدئولوژیک خود را که داعیه جهانی شدن دارد به همین سادگی بر باد دهند.
2. آمریکا به هر یک از پنجاه و دو ایالت خود تجزیه شود و همه ایالتها اعلام کنند مقصر اصلی، ایالت مرکزی است و بدهیها را ایالت واشنگتن باید پرداخت کند. نتیجه این تصمیم هم تفاوت چندانی با تصمیم اول نخواهد داشت و باز هم تلاش سران آمریکا بر این است که زیر بار این تصمیم نروند.
3. طی فرآیندی، جنگ جهانی رخ دهد. اگر طی یک جنگ جهانی مرزهای کشورهای مختلف تغییر کنند و کشورهای جدید و یک نظام بین المللی جدید با سازمان ملل جدید و کشورهای دارای حق وتوی جدید ایجاد شوند دیگر کسی ادعای طلب خود از آمریکا نخواهد کرد و لذا هم میتواند خود را از مخمصه بدهیها خلاص کند و هم نظام سرمایه سالاری خود را بر مبنای ایدئولوژی خود ادامه دهد. تازه چه بسا بتواند از طریق سلطه بر برخی کشورهای ضعیف و ثروتمند و غارت سرمایه های آنان، به نان و نوایی هم برسد.
و اما راه حل سوم بسیار مورد توجه اکثریت سران این کشور قرار گرفته است. برای شروع جنگ جهانی سوم از دکترین شوک استفاده میکنند. دکترین شوک مانند دومینو عمل میکند. یعنی اول یک دعوای ساختگی بین دو کشور ایجاد میکنند. مثلا اسرائیل یک موشک به سمت تأسیسات هسته ای ایران پرتاب کند یا قایقهایی با پرچم ایران به کشتیهای امریکایی حمله کنند. در این صورت کشور مضروب به طور سنگین تری پاسخ خواهد داد و در مقابل به طور باز سنگین تری به او جواب داده خواهد شد تا کم کم یک جنگ تمام عیار بین دو کشور درگیرد. بعد کم کم کشورهایی که از دو طرف درگیری حمایت می کنند وارد میدان شوند تا یک جنگ جهانی شکل گیرد.
این دومینو باید از کجا شروع شود؟
قطعا شروع دومینو از یکی از کشورهای قدرتمند خواهد بود. چهار کشور برای شروع دومینو انتخاب شده اند: چین، روسیه، هند و ایران. وارد کردن شوک به چین از نظر اقتصادی و به روسیه از طریق سیاسی و به هند و ایران میتواند از طریق نظامی باشد. آنچه که احتمال داده اند آنها را راحت تر و به طور موفقیت آمیزتر به یک جنگ تمام عیار جهانی خواهد کشاند تقابل با ایران است. به همین خاطر سال 2012 را سال تقابل ایران و آمریکا نام نهاده اند.
در عین حال ایران قدرتمندتر از آن است که آنها فکر میکنند. عوامل متعددی دست به دست هم داده اند که حمله نظامی به ایران به شکست بینجامد. لذا تنها استفاده از دکترین شوک در قبال ایران کافی نیست. از این رو آمریکائیان هم اکنون در حال اجرای یازده دکترین در مواجهه با ایران هستند. کاری که تاکنون در تاریخ تقابل آمریکا با هیچ کشوری سابقه نداشته است. امروز آمریکائیان همه برگهای برنده خود را رو کرده اند و اگر موفق نشوند ـ که نمیشوند ـ دیگر هیچ تیری در ترکش نخواهند داشت و ناچار به پذیرش ایران به عنوان یک ابرقدرت جهانی ـ نه منطقه ای ـ خواهند بود.

دکترین شوک را خانم نائومی کلاین (Naomi Klein)ـ نویسنده و روزنامه نگار ـ در کتاب خود به نام  دکترین شوک: ظهور سرمایه داری فاجعه در سال 2007 ارائه کرده است. متن فارسی این کتاب که توسط مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی در سال 89 توسط انتشارات کتاب آمه به چاپ رسیده است امروزه یکی از پرفروش ترین کتابهای ایران به شمار میرود.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها : دکترین شوک،
لینک های مرتبط :

دکترین شوک

نائومى كلاین

جهت دریافت تصویر بزرگتر کلیک کنید

پیشگفتار مترجمان


از سال‌ 2004 به این سو، نائومی کلاین دست‌اندرکار پژوهش در حیطه‌ای از تاریخ اقتصاد بوده است آکنده از گفته‌ها )و اغلب ناگفته‌ها ( بحران‌های گوناگونِ چند دهۀ اخیر و این که چگونه از این بحران‌ها سوءاستفاده می‌شود تا راه برای پیشرویِ به اصطلاح "انقلاب" های اقتصادیِ دست راستی در سراسر عرصه گیتی هموار گردد: بحرانی فرا می‌رسد، هول و هراس جامعه را در بر‌می‌گیرد ونظریه‌پردازان راستگرا، با رخنه کردن در خلاءِ اجتماعیِ ناشی از بحران و جو ترس ونگرانی، دست به کار می شوند وبه نفع شرکت‌های بزرگ،  به  مهندسی جوامعِ بحران زده می پردازند. این شگردی است که خانم نائومی کلاین آن را "سرمایه‌داری فاجعه" می‌نامد.

فاجعه ها، بحران‌ها و شوک هایی ‌‌که چنین فرصت‌هایی را در اختیار نظریه‌پردازان راستگرا نهاده است گهگاه حوادثی غیر مترقبه- ‌نظیر کودتا، جنگ، حملات تروریستی، و بلایای طبیعی بوده است. اما غالباً   بحران‌های اقتصادی (از قبیل  تداوم بحران بدهی‌ها، تورم لگام‌گسیخته، شوک های ناشی از نوسانات ارزی، و رکود اقتصادی) نیز چنین فرصت هایی را برای نظریه‌پردازان مزبور فراهم کرده است.

خانم کلاین، ضمن پژوهش‌های خود، به شباهت‌های تکان‌دهنده‌ای بین نظریه‌های استادان شوک درمانی در حیطه روانشناسی و عرصه اقتصاد برمی‌خورد:  

طبق یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی آمریکا((CIA، هدف از شكنجه (یعنى مرحله "سست كردن و به راه آوردنِ" زندانى) ایجاد نوعى توفان شدیدِ ذهنى است: پس از شكنجه، زندانى به قدرى از نظر روانى به‏ قهقرا رفته و وحشت‏ زده است كه دیگر قادر نیست منطقى فكر كند یا حافظ منافع‏ خود باشد. تحت تأثیر چنین شوكى، بیشتر زندانیان آنچه را که بازجویان شان مى‏خواهند در اختیارآنان قرار مى‏دهند - به ویژه اطلاعات، اقرار، و رویگردانى از باورهاى‏ پیشین‌شان. در جریان شکنجه، فاصله‏ زمانىِ فوق‏العاده كوتاهی وجود داردكه، در آن، فرد زندانى دچار نوعى حالت تعلیقِ بین زندگى و مرگ می شود و شخصیتِ شکل گرفته و فرهیخته‌اش، همراه با ویژگی‌های آن، فرو می‌ریزد. این‏حالت تعلیقِ بین مرگ و زندگى یك نوع حالت شوك یا فلج روانى است كه از تجربه یك ضایعه روحىِ شدید ناشى شده است، تجربه‏ااى كه گویى هم دنیا ناشنا براى فردِ شكنجه شده و هم جایگاه  وى در آن دنیا را در ذهن او متلاشى ‏مى‏كند. بازجوی مجرب این حالت را هنگام ظهور آن خوب مى‏شناسد و مى‏داند كه منبع‏ اطلاعاتىِ مقاوم، در آن لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوك، بسیار پذیراى‏ سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت اش خیلی بیشتر شده است. و این لحظه ایست که شکنجه‌گر، بی صبرانه، منتظرش بوده است. دکترین شوک نیز دقیقا همین روند را تقلید و تکرار می کند و سعی دارد در مقیاسی  کلان واجتماعی، به همان چیزی دست یابد که شگردهای شکنجه گران در سلول بازجویی، تک تک، بر سر افراد می آورد. 

"دكترین شوك" این‏سان عمل مى‏كند: در اثر فاجعۀ اصلى (مثلاً یك كودتا، حمله ای ‏تروریستى، فروپاشى بازار، جنگ، سونامى، یا توفان)، یك حالت شوك همگانی برتمام جمعیت مستولى مى‏ شود. درست همان گونه كه موزیك كركننده و ضرباتِ درون سلولِ بازجویى زندانى را سست‏ مى‏ كند و به راه مى‏ آورد، فرو ریختن بمب‏ها، موج ترور، و توفان‏هاى درهم‏ كوبنده نیز در خدمت سست كردن و به راه آوردنِ كل جامعه قرار مى‏گیرد. درست مثل زندانى وحشت‏ زده‏ اى كه نام رفقایش را لو مى‏ دهد واز باورهایش رویگردان مى ‏شود، جوامعِ شوكه شده نیز غالباً از چیزهایى كه در حالت‏ عادى سرسختانه از آنها محافظت مى‏ كردند دست برمى‏ دارند. آنچه بر سرانسانهای قربانی شوک و آنچه بر سر جوامع قربانی شوک می آید به نوعی با یکدیگر مرتبط است: همه اینها تجلیّاتِ متفاوتِ یک منطق واحدِ بسیار دهشتناک است.

نظریه پردازان و مجریان دکترین شوك یقین دارند كه   "لوح سپید ونانوشته"[1] ای را كه در آرزویش هستند فقط گسستی بزرگ مى‏تواند برای آنها ایجاد كند. فقط در برهه‏ هایى این‏چنینى - یعنى‏ لحظاتِ انعطاف، كه مردم براى ترك مواضع قبلى آمادگى روانى پیدا مى‏ كنند، و ازنظر جسمانى از شیوه سابق زندگی یا محیط زندگانى خود ریشه‏ كن مى‏ شوند - دست‏اندركاران ‏سرمایه‏دارىِ فاجعه آستین‏ها را بالا مى‏ زنند و كارِساختن دنیا از نو را آغاز مى‏كنند.

همچون این اقتصاددانانِ بازار آزاد (كه به اعتقادشان، فقط فاجعه‏ اى در ابعاد كلان مى‏تواندزمینه را براى "اصلاحات" کذایی شان فراهم آورَد)، دکتر كامرون رییس انستیتوی روانپزشکی دانشگاه مک گیل کانادا[2]  نیز باور داشت كه با وارد آوردن‏ یك سرى شوك به مغز انسانها، مى‏تواند ذهن‏هاى معیوب را تهى كند و از هر چیزبزداید، و سپس بر آن "لوح های پاكِ نانوشته"، از نو، شخصیت‏هایى نوین را ترسیم کند. در این راه، او شوک درمانی را وسیله ای برای "در هم شکستن ساختار های ذهنی" و و پسرفت کاملِ ذهنی بازگرداندنِ بیمار  به دوران کودکی می دید. کامرون روش استانداردِ "گفتاردرمانیِ" زیگموند فروید را - که با هدف روشن کردن علل ریشه‌ایِ مشکلات روانی بیماران انجام می شد- مردود می شناخت و با آن  مخالف بود. هدف وی، نه درمان بیمارن، كه بازآفرینى آنان بااستفاده از روش "هدایتِ روانىِ"[3] ابداعیِش بود.

كامرون، علاوه بر اینکه در ابداعِ شیوه ها و شگردهاى نوین شكنجه برای ایالات متحده ‏نقشى محورى ایفا كرد، با آزمایش‏هایش منطق بنیادىِ "سرمایه‏دارىِ فاجعه" را نیز به نحوی بى‏ مانند آشكار ‏ساخت.  هم دکتر کامرون (این روانشناسِ مرتبط با سازمان سیا) و هم اقتصاددانانِ "مکتب شیکاگو" برای رسیدن به اهداف شان، به شوک متوسل می شدند: کامرون برای وارد کردن شوک از برق استفاده می‌کرد، و وسیله انتخابی پرفسور میلتون فریدمن سیاست‌های اقتصادی وی بود (در تحمیل برنامه های فراگیر "بازار آزاد"، تِوصیه میلتون فریدمن به حکومتها همواره شوک درمانی"سریع و ضربتی" بوده است :  سیاست های مورد نظر باید بین 6 تا 9 ماه از زمان فراهم آمدن یک فرصت مناسب یعنی پیش از آنکه مردم به خود آیند اعمال شود.) تدوین‌کنندگان سند "شوک و ارعاب به منظور نیل به سلطۀ آنی" (دکترین نظامی ایالات متحده که مبنای حمله سال 2003 آمریکا به عراق را تشکیل داد) می‌گویند که نیروی مهاجم "باید کنترل محیط را در دست گیرد و دشمن را از نظر قوه ادراک و فهم رویدادها " فلج یا او را چنان ورای توانش درگیر کند که   یارای مقاومت نداشته باشد." شوک اقتصادی نیز مطابق نظریه مشابهی عمل می‌کند: فرض براین است که ممکن است مردم دربرابر تغییرات تدریجی واکنش‌هایی نشان دهند. اما، اگر به یک باره از هر سو با دهها تغییر مواجه شوند، احساس می‌کنند همه تلاش‌ها عبث است. به همین علت نیز، امکان تحرک از آنها سلب می‌شود . این توصیه میلتون فریدمن بیان دیگری از همان توصیه نیکولو ماکیاولی(در کتاب "شهریار") است که می گوید "صدمات را باید سریع و ضربتی وارد کرد".)

میلِ وافرِ نظریه‌پردازانِ "بازار آزاد" به قدرتی  خداگونه برای تخریب و سپس بازآفرینیِ کامل[4] روشن می‌کند كه‏ چرا نظریه‌پردازان مزبور تا این حد به بحران‏ها و فاجعه ها علاقمندند  و موقعیت‏هاى‏ عادى  با جاه‏ طلبى‏ هایشان ناسازگار است و به مذاق‏شان خوشایند نیست. به مدت 35 سال، آنچه به جنبش "ضدانقلابِ" میلتون فریدمن تحرك بخشیده ‏است تمایلِ آن به آزادىِ عمل گسترده و امكاناتى است كه فقط  به هنگام‏ تغییراتِ مصیبت‏ بار فراهم می آید - یعنى هنگامى كه مردم، با آن عادات‏ تغییرناپذیر و خواست‏ه اى مصرانه‏ شان، از سر راه سیاستگذاران به کنار افکنده می شوند، همان لحظاتى كه ‏دموكراسى عملاً غیرممكن به نظر مى‏ رسد: لحظاتی چون شوک برخاسته از کودتاهای خونین نظامیان در شیلی، آرژانتین، برزیل و اروگوئه، کشتار بیرحمانۀ هزاران تن، ناپدید کردن ده‌ها هزار نفر دیگر، و محروم کردن مردم از حق انتخاب رییس جمهور و نمایندگان شان، سرکوب دموکراسی و برپایی اختناق. به رغم همه اینها، پرفسور میلتون فریدمن، بنیانگذار "مکتب اقتصادی شیکاگو" و نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"، با به سخره گرفتن حق حیات و ابتدایی ترین حقوق مدنی مردم، مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است زیرا، با "آزادی انتخاب مصرف کننده در بازار آزاد، هر فردی ]برای آنچه می خواهد[می‌تواند رأی بدهد. آری! می‌شود گفت که فرد مثلا برای رنگ کراواتی که می‌خواهد، می‌تواند رای بدهد"!!

چه شوخی تلخی که آزادیها و حقوق مردم را به "آزادی" هایی از این دست فرو می کاهد - و این در حالیست که در همان هنگام (دهه 1970) تحت دیکتاتوری نظامیان در آمریکای لاتین  (یعنی در آزمایشگاه خونبار "مکتب اقتصادی شیکاگو")، ‏مردم شاهد انهدام نهادهای دموکراتیک و سربه نیستىِ هم‏وطنانشان بودند. به رغم شوخی بیرحمانه ی پرفسور فریدمن، بسیاری از مردم بین شوک های اقتصادی‌ای که میلیون‌ها تن را به فقر و فاقه می کشاند و پدیده همه گیر شکنجه، که صدها هزار دگراندیش و دیگرخواه را مجازات می‌کرد، به وضوح، رابطه‌ای مستقیم می‌دیدند. اما پرفسور میلتون فریدمن، نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"،  مدعی بود که کلِ دوران زمامداریِ پینوشه - یعنی 17 سال دیکتاتوری و صدها هزار قربانی شکنجه - نه تخریب خشونت بارِ دموکراسی که عکس آن بوده است. فریدمن چشمانش را بر تمام افدامات غیر انسانی و سرکوب آزادی و دموکراسی می بندد و می‌گوید «نکته واقعاً مهم درباره مسئله شیلی این است که "بازارهای آزاد" نقش خود را برای ایجاد "جامعه‌ای آزاد" ایفا کردند»!! این در حالیست که ادواردو گالیانو، نویسنده اروگویه ای، می پرسد: "اگر نبود به واسطه ی شوک های الکتریکی شکنجه گران، حفظ این نابرابری ها چگونه ممکن می شد ؟" و هم او می گوید: "مردم زندانی شدند تا قیمتها آزاد باشد". آری! درست همانطور که "برای اشغال سرزمینی برخلاف میل مردمش راهی صلح‌جویانه وجود ندارد" (سیمون دوبوار در اشاره به اشغال الجزایر به دست فرانسه) ، برای ربودن ضروریاتِ یک زندگیِ آبرومندانه از میلیون‌ها شهروند نیز راهی مسالمت‌آمیز وجود ندارد.

تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی در آمریکای لاتین، شیوۀ سر به نیست کردن دیگراندیشان و دیگرخواهان روشن و خالی از ابهام بود: در حالی که متخصصانِ "شوک درمانی" اقتصادی می‌کوشیدند تمام آثار جامعه گرایی را از اقتصاد بزدایند، گروه های ضربت ارتش نیز نمایندگان و مظاهر فرهنگ جمعگرایی را از خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها می‌زدودند. در شیلی تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی و عوامل گوش به فرمان سازمان CIA، پروژه‌های گروهی در دبیرستان‌ها ممنوع اعلام شد، زیرا که آن را نماد "روحیۀ نهفته در بطن همکاری‌های جمعی" می‌دیدندکه، از دید کودتاچیان، تهدیدی برای "آزادیهای فردی" بود! و، در همان حال که دولت‌های کودتایی با اعمال سیاست‌هایی خاص سعی داشتند جمعگرایی را از فرهنگ جامعه حذف کنند، درون زندان‌ها نیز با شکنجه تلاش می‌کردند جمعگرایی را از ذهن و روح افراد بزدایند.این در حالیست که پرفسور فریدمن، نویسنده  "سرمایه داری و آزادی"،مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است!!!

آری ! شکنجه و به کارگیری جوخه‌های اعدام ( و شکنجه های غیرجسمانی نظیر سرکوب نظام مند نهادهای دموکراتیک و استفاده "صندوق بین‌المللی پول" از ابزارِ وام‌ برای گوشمالیِ کشورها) شریکی بی سر و صدا  برای نهضت تهاجمی "بازار آزاد" جهانی -از شیلی و آرژانتین گرفته تا چین و عراق و روسیه- بوده است.

اما ماجرای روسیه نه تکرار شیلی، که درست عکس جنایات شیلی بود: در شیلی، پینوشه نخست دست به کودتا زد، نهادهای دموکراتیک را منحل کرد، و سپس به تحمیل "شوک درمانی" پرداخت. در روسیه، یلیتسین شوک درمانی‌اش را در یک دموکراسیِ نوپا تحمیل کرد و سپس فقط با انحلال دموکراسی و راه انداختن کودتا ‌توانست از برنامۀ "شوک درمانی" دفاع کند. و غرب، بی شرمانه، از هر دو سناریو مشتاقانه حمایت کرد. روز بعد از کودتایِ یلیتسین و خفه کردن دموکراسی روسیه در نطفه، روزنامه "واشنگتن پست" آن را "چشم‌انداز پیروزی دموکراسی" خواند!!

کوتاه سخن اینکه این كتاب چالشى در مقابل این ادعای نولیبرالی است كه گویا دموكراسى و بازارهاى آزادِ رها از قید و شرط دوقلوهایی جدانشدنی ولازم ملزوم یکدیگرند  . خانم نائومی کلاین در این کتاب این دروغ شاخدار را به چالش می‌کشد و، با ارائۀ پی‌درپیِ نمونه‌هایی روشنگر، نشان می‌دهد كه در حالی که مدل اقتصادی "مکتب شیکاگو" تحت شرایط دموکراتیک فقط به صورت نیم بند می‌تواند تحمیل شود، پیاده کردن آن به طور کامل نیازمند شرایط استبدادی است (مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق بریتانیا و مرید سرسخت فون هایک و میلتون فریدمن، خود، در فوریه 1982 در نامه ای به هایک اذعان می‌کند که "به سبب وجود نهادهای دموکراتیک و ضرورت اجماع نسبتا فراگیر، برخی از تمهیدات اتخاذ شده در شیلی در بریتانیا کاملاً غیرقابل قبول خواهد بود"). آری ! خانم کلاین در جای جای این کتاب نشان می‌دهد که سرمایه‏ دارىِ ‏بنیادگرا نه فقط با دموکراسی عجین نیست، بلکه  نوزادى است كه قابله‏ اش بیرحمانه‏ ترین شكل‏هاى قهر و اجبار بوده است- قهر و اجباری که ضرباتِش هم برپیکر جامعه سیاسى[5] و نیز بر بدنهای رنجور تعداد بى‏ شمارى از افراد جامعه ‏وارد آمده است.

 
چند نکته پایانی:

 1-  خانم کلاین، در این کتاب، برای توصیف دگرگونی‌های زیر و زبر کنندۀ مبتنی بر اصول "مکتب اقتصادی شیکاگو"، بارها از واژۀ "انقلاب" استفاده کرده است. این درحالی است که «انقلاب پدیده‌ای فراتر از تغییرات رادیکال را در برمی‌گیرد. برخلاف دگرگونی‌های "از بالا"، انقلاب کار توده‌هاست. به سببِ مشارکت میلیونیِ مردم، انقلاب فرایندی بنیادی است که تابع قوانین خودش است و، در عمل، با روش‌های معمول قابل کنترل نیست[6].»

«البته، سنت [و] تاریخ مفهوم "انقلابِ از بالا" و، به قول آنتونیو گرامشی، "انقلاب صلح‌آمیز" را نیز در بر‌می‌گیرد: یعنی تغییراتِ تاریخی‌ای که زمانش فرا رسیده باشد ولی جنبش‌های توده‌ای آن را به انجام نرسانده باشند، سرانجام، با بی‌میلی، به دست نخبگانِ [جامعه، "از بالا"] محقق می‌شود. با این حال، "انقلابِ از بالا" تقریباً همواره خصلت اقتدارگرایانه دارد، و ضمن آنکه وظایفِ جنبشِ انقلابی را انجام می‌دهد، هم‌زمان، در جایی که جنبش انقلابی و امیدهای دموکراتیک توده‌ها موجب نگرانیِ [نخبگان] شود، ["انقلاب از بالا"] نقش ضد انقلاب را ایفا خواهدکرد. با این حال، حتی اصطلاحی مانند "انقلاب از بالا" را نمی‌توان در مورد دگرگونی‌های زیر و زبر کننده اما ضد مردمیِ اقتصاد نولیبرالی به کار برد[7].»

2- بحران جاری اقتصادی، با شروع در سال 2008 ، به ورشکستگیِ بسیاری از شرکت‌هایِ عظیم تولیدی -ازجمله خودروسازی جنرال موتورز- نیز و چندین بانک و شرکت بیمۀ طراز اول ایالات متحده انجامید. این بحران دولت ایالات متحده را واداشت تا، برای نجاتِ بخش خصوصی، به دخالتی وسیع و جدی در عرصه اقتصاد و هزینه کردن میلیاردها دلار از جیب مردم دست زند- اقدامی که ورشکستگیِ سیاست‌های اقتصادیِ نولیبرالی را به نمایش گذاشت و، با توسل   دولت ایالات متحده به دامانِ مکتب کینز، از اصول محوریِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" (به ویژه، لزوم عدم دخالت دولت در نظام "خودسامانِ" بازار) یک مضحکه ساخت. با وجود این، باید اذعان کرد که در دهه 1970، در شرایطی که بحرانِ "رکودِ تورمی" بر اقتصاد کشورهای غربی حاکم بود، سیاست‌های اقتصادی کینزی به بن بست رسیده بود و دیگر نمی‌توانست پاسخگوی مشکلات اقتصادی آن برهه باشد. بنابراین، اقتصاد یا باید راهکارهای نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" را در پیش می‌گرفت، یا سمت و سویی هر چه بیشتر ضد سرمایه‌داری می‌یافت- یعنی راهکاری متفاوت با راهکارهای معتدل کینزی برای حفظ نظام سرمایه‌داری و پیشگیری از گرایش مردم به چپ، و  راهکارهای افراطی  و ضد مردمی فریدمنی. اما به دلایلی که شرح آن ها خود مجالی دیگر می طلبد، "چپ" برای پیروزی در این نبرد بسیار ضعیف بود و برخلاف فریدمن و پیروانش در دانشگاه شیکاگو، خود را پیشاپیش آمادۀ بهره برداری از چنین "فرصتی" نکرده بود.

 در حالی که برای مقابله با رکود، "مکتب کینز" انجام هزینه‌های بیشتری را از دولت طلب می‌کرد، دیدگاه میلتون فریدمن این بود که: (الف)  افزایش حجم پول ورای حد معینی، منجر به تورم می‌شود و نه به رشد بیشتر، و (ب) اتحادیه‌های کارگری و مقررات برای نظارت بر شرکت ها مانع رشد اقتصادی می‌شوند زیرا که در قدرت سحرآمیزِ "خودسامانِ" بازار مداخله می‌کنند. به این ترتیب، ناتوانی راه‌حل‌های کینزی در پاسخگویی به مسائل اقتصادِ مبتلا به "رکود تورمیِ" غرب در دهه 1970، باعث گرایش تدریجی دولت‌های مزبور به سیاست‌های نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" شد که، گر چه در شرایط خاصِ پیشگفته برای مدتی موثر واقع شد و برخی مسایل را حل کرد اما مسایل بزرگ دیگری آفرید و، همان‌طور که خانم کلاین نشان می‌دهد، با هزینه‌های انسانی بسیاری همراه بود.

فریدمن جنبش ‏اش را "تلاشى براى آزاد كردن بازار از چنبره دولت" تصویر مى‏ كرد، اما این فقط یک ادعا و ظاهر قضیه بود. در واقع، هرجا كه دیدگاه بنیادگراى وى در جهان واقعى پیاده شده وتحقق یافته است، نتایجِ برجاى مانده مبیّنِ چیزى جز آن است كه او مى‏گفت. ظرف سه دهه گذشته، در هركشورى كه سیاست‏هاى "مكتب اقتصادى شیكاگو" پیاده شده ‏است، آنچه به منصه ظهور رسیده ائتلافی قدرتمند  بین معدودی شركت های بسیاربزرگ و طبقه ‏اى از سیاستمدارانِ اكثراً ثروتمند بوده است - در حالى كه مرز بین دوگروه مزبور نامشخص و دائماً متغیر است. آری ! هرجا که سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی پیاده شد فاصله فقر و غنا را تشدید کرد و، پس از نابود کردن بسیاری از تشکل‌های مردمی، نهادهای دموکراتیک و اتحادیه‌های کارگری (که نقطه آغاز آن در زمان حکومت مارگارت تاچر در انگلستان و رونالد ریگان در آمریکا بود)، با دست‌زدن به سوداگری‌های لگام گسیخته در بازارِ به شدت "مالی شده" و "فارغ از مقرّراتِ" ایالات متحده (یعنی کمال مطلوب مکتب اقتصاد نولیبرالی)، عامل فروپاشیِ اقتصادِ غرب و سرانجام انتحار خود شد.

در خاتمه، از دوست فرهیخته و ارجمند، آقای دکتر رضا شیعه‌یان برای بازخوانی بخش‌های بسیاری از برگردان این کتاب و پیشنهادهای ذیقیمت ایشان سپاسگزاریم.

          مترجمان-  خرداد

[1] Tabula Rasa

 [2]  و نیز  رییس "انجمن روانپزشکی آمریکا" و رییس "انجمن جهانی روانپزشکی" که پژوهشهایش توسط سازمان سیا، در ارتباط با پروژه‌ی  M.K. Ultraتامین مالی می شد، پروژه‌ای که هشتاد انستیتو، از جمله 44 دانشگاه و 12 بیمارستان با آن همکاری می‌کردند.

[3] Psychic driving

 [4]   "تخریب خلاقانه" شعار "انستیتو امریکن انترپرایز" (یک ستاد فکریِ پیرو اندیشه‌های میلتون فریدمن) است:"مشخصۀ ما، هم در جامعه خودمان و هم در خارج، "تخریب خلاقانه" است. ما نظم کهن را ..... هرروز ویران می کنیم. آنها برای   بقای خود باید به ما حمله کنند- درست همان‌طوری که ما برای پیشبرد مأموریت تاریخی‌مان، باید آنها را نابود کنیم" - مایکل لدین استاد صهیونیستِ کرسی "آزادی" در "انستیتو امریکن انترپرایز" - ن.ک. به جلد اول از "مجموعه پشت پرده مخملین": "اعترافات یک جنایتکار اقتصادی" - نشر اختران.

[5] Body politic

[6]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص 10

[7]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص






نوع مطلب : تحول در علوم انسانی، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، معرفی کتاب های خارق العاده، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، افشاگری، مقالات، بانک = ربا .. بورس = قمار، 
برچسب ها : دکترین شوک، نائومى كلاین،
لینک های مرتبط :
سازمان جهانی فراماسونری در کنار فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، خوشگذرانی های مخصوص به خود نیز دارد. هر ساله در ناحیه جنگلی بوهم ایالت کالیفرنیا برجسته ترین افراد سیاسی و اقتصادی آمریکا طی تفریحات و عیاشی های سه هفته ای در کنار اجرای آیین های شیطان پرستی و قربانی کردن انسان به بحث های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیز می پردازند.


بیش از 160 سال است که کلوب‌های خصوصی اشراف به عنوان گوشه دنجی برای طبقه موثر در سیاست های سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی آمریکا و جهان در این کشور فعالیت دارند. این کلوب های اکثرا مردانه در نگه داشتن قدرت در دست جمع محدودی از طبقه اشراف نقش اساسی دارند. اما با گذر زمان محدودیت های این کلوب ها برای نژاد، قومیت و جنس اعضا کم رنگتر شده است.

در این میان کلوب بوهمیان که تمامی اعضای آن را مردان تشکیل می دهند در حفظ بنیادهای خود کوشا بوده و یکی از قدیمی ترین کلوب های اسرار آمیز طبقه اشراف آمریکا است که دو تا سه هزار عضو دارد و از سال 1899 تا کنون هر تابستان در حدود سه هفته در جنگلی به نام بوهم در کالیفرنیا گرد هم می آیند.

 

 کلوب بوهم بیش ار 120 سال فعالیت دارد.

 
همایش های بیشه بوهم

همایش های این گروه حتی در روزهای حساس جنگ جهانی دوم نیز تعطیل نشده است. این افراد شامل سیاست مداران و افراد شاخص اقتصادی و نظامی آمریکا هستند به طوری که تمامی کم‍‍پ‍انی های بزرگ اقتصادی در این گروه نماینده ای دارند. اعضای گروه ارتباطات تنگاتنگی با هم دیگر داشته و هماهنگی های کاملی در مورد سیاست گذاری ها و روش های کاری خود در سطح داخلی و بین المللی دارند. هیچ فرد عادی که به گونه ای به طبقه قدرت و ثروت متصل نباشد؛ نمی تواند به عضویت این کلوب درآمده و یا به صورت مهمان در مراسم های فصل تابستان این کلوب شرکت کند. حتی اشراف و صاحب منصبان نیز نمی توانند به راحتی به این کلوب راه یابند.

 
میهمانی صرف شام در بوهم

جنگل بوهم جایی است که سه هفته خوش گذرانی در این منطقه با مراسم های ویژه ای همچون شعر خوانی، اجرای تآتر و موسیقی، بازی های ورزشی، و مجالس ویژه شراب خواری و خوش گذرانی همراه است. از این سه هفته، هفته دوم بسیار با اهمیت است زیرا که اکثر اعضا سعی می کنند در این هفته حتما در بوهم حضور داشته باشند. در کنار این خوش گذرانی ها همیشه رایزنی ها و سخنرانی های سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز وجود دارد که از سوی خود اعضا ارایه می شود.

کلوب بیش از 500 نفر پرسنل خدماتی دارد که در طی گردهم آیی به رتق و فتق امور می پردازند. ورود میهمانان که همگی از اشراف و سیاست مداران انتخاب می شوند با تشریفات ویژه ای همراه است و حتما باید دعوت کننده خود برای استقبال حضور داشته باشد و در غیر این صورت ورود ممکن نخواهد بود.

عضویت در این گروه فقط با دعوت اعضای ثابت امکان پ‍ذیر است. درخواست نامه فرد مدعو برای عضویت در اختیار کمیته مرکزی قرار می گیرد و پس از بررسی های فراوان در صورت اثبات صلاحیت، فرد می تواند به عضویت این گروه در آید. این فرایند ممکن است تا پانزده سال و یا بیشتر به طول بیانجامد.

 

باشگاه های مختلف کلوب بوهمیان

کلوب شامل ۹۵ باشگاه مجزا است که هر یک، مکان مخصوص به خود را در جنگل دارند و ساختمان های مجزایی به اعضای هر کلوب اختصاص داده شده است. هر کلوب جزء، اسم به خصوص و اعضای به خصوصی نیز دارد. برای مثال اعضایی همچون هنری کسینجر و همچنین مسئولین سابق دولت فدرال و سایر رؤسای پروژه نظم نوین جهانی درممتازترین باشگاه یعنی «هیل بیل» جای دارند. کمپ هیل بیلی گروهی است که بوش پدر و پسر و افراد برجسته تیم نومحافظه کار سیاست مداران آمریکا از اعضای آن هستند.

   
بوش پدر و پسر، اعضای هیل بیل    

روسای جمهور سابق آمریکا در کلوب اولز نست

به طور کلی اعضای این کمپ تجارت های بزرگ، بانک ها و رسانه ها را در اختیار دارند. کمپ «کاو من» دیگر کمپ مهم است که شامل افراد فعال در زمینه اتاق های فکر، کمپانی های نفتی، صنایع دفاعی و دانشگاه هاست. در «کمپ استووی» اعضای خانواده راکفلر و مدیران کپم‍انی های نفتی، بانک ها و اتاق های فکر مربوط به این خانواده مستقر هستند و در کمپ «اولز نست» نیز روسای جمهور سابق آمریکا، فرماندهان ارشد نظامی و اعضای وزارت دفاع حضور دارند.

بدیهی است که تجمع این تعداد از زرمداران و زورمداران دنیا طی سه هفته در یک جا نمی تواند خالی از نتایج وحشتناک برای بشریت باشد. مثلا گزارش هایی در دست است که نشان می دهد تصمیم به اجرایی کردن پروژه منهتن از طرف وزارت دفاع آمریکا که حاصل آن اولین بمب های اتمی ساخت بشر بود؛ در یکی از خوش گذرانی های اعضای این کلوب اتخاذ شده است.


اماکن ساخته شده در بوهم، نمادپردازی ها و تزئینات

از آنجا که برخی از هنرمندان مشهور نیز مفتخر به عضویت در این کلوب بوده اند؛ مکان های عمومی کلوب همچون کتابخانه، سالن های رقص، اتاق های میهمانان، بار ها و... با تابلوهای گران بها و اشیای هنری تزیین شده است. کلوب حتی یک مومیایی 2500 ساله مصری را از سال 1914 در اختیار دارد که نشانه ای از علاقه مندی اعضای کلوب به فرهنگ مصر باستان است.

این مومیایی توسط یکی از اعضا به کلوب اهدا شده است و یقینا افراد مطلع و آشنا به مقوله های ایلومیناتی، ماسونی، شیطان پرستی و... دلایل این علاقه مندی کلوب بوهمیان به فرهنگ مصر باستان را به خوبی می دانند.


تمامی اماکن کلوب با تابلوها و اشیاء هنری گرانبها تزئین شده است.

 

این مومیایی با نام «بانو ایسیس» در یک تابوت شیشه ای در ورودی تآتر بوهمیان قرار گرفته است و اعضا همیشه با احترام در برابر آن می ایستند. نا گفته نماند که فراماسون ها «بانو ایسیس»را خدا- مادر معنوی خود می دانند. در آیین فراماسونری که آکنده از نمادها و نمادسازی هاست الهه های مصر باستان جایگاه ویژه ای برای خود دارند.گزارش هایی انتشار یافته است که بیان می کنند مجسمه آزادی به عنوان نمادی از بانو ایسیس ساخته شده است.

واضح است که در کشور آمریکا که فراماسونری، صهیونیسم جهانی و آیین های ضد الهی همچون شیطان پرستی و کابالا نبض سیاست، اقتصاد و رسانه را در دست دارند؛ کلوب بوهمیان و مراسم های تابستانه آنها نیز با توجه به نوع اعضای آن نمی تواند از این گرایش ها خالی بوده و صرفا یک اجتماع تفریحی باشد.

 

جغد، نماد بیشه بوهم

سمبل این کلوب جغد است که از اولین سال تاسیس آن استفاده می شود. به اذعان اعضای کلوب، جغد نمادی از حکمت زندگی و همیاری برای آنها است که امکان بقاء و مبارزه با نا امیدی را برای انسان در دنیا به یاد می آورد. با توجه به هجم ثروت و قدرتی که در دست این جهان خواران است؛ استفاده از جغد به عنوان نمادی برای مبارزه با نا امیدی منطقی جلوه نمی کند. وجود حالت هایی از نا امیدی در این انسان نماهایی که به هر کاری که خواستار انجامش هستند مبادرت می کنند؛ دور از ذهن است. پس جغد نمی تواند برای این گروه یک نماد انسانی و والا همچون مبارزه با نومیدی تلقی شود.

این نماد در تمامی مناطق و لوازم کلوب به کار گرفته شده است و یک مجسمه سنگی ۱۲ متری در کنار دریاچه جنگل بوهم نیز به شکل یک جغد ایستاده ساخته است. این تندیس در سال 1929 ساخته شده است تا مراسم مذهبی بوهمیان در کنار آن اجرا شود. در زیر پای این تندیس محراب سیاهی وجود دارد که جایگاه خاصی در مراسمات دارد. بوهمیان این مجسمه را بت بزرگ مولوخ می نامند و طی مراسمی با عنوان«درود»در حالی که رداهای قرمز پوشیده اند؛ به رژه و نیایش در مقابل این بت می پردازند.
 

نماد جغد از پرکاربردترین نمادهای ایلومیناتی و ماسونی است که در شهرهای مختلف آمریکا به شکل زیرکانه ای در طراحی بناها و سازه های شهری به کار گرفته می شود.

در خاورمیانه، چین و شرق دور جغد نماد بد اقبالی و روح شیطانی است و از دیدگاه مسیحیت سنتی نیز جغد نمادی از نیروهای شیطانی، رویدادهای ناگوار و نابودی محسوب می شود. از سوی دیگر جغد نماد یهودیان مارانوس نیز می باشد. این یهودیان برای پیش بردن اهداف خود دین و آیین خود را مخفی نگه می دارند. از آنجا که جغد در شب، یعنی هنگامی که هیچ کس نمی تواند چیزی ببیندف بیدار بوده و قادر به دیدن است؛ مارانوس ها آن را نماد خود قرار داده اند.

 

بت مولوخ

به این ترتیب مولوخ که خدای سمبلیک باستانی شیطانی است؛ هنوز هم از میان افراد بی گناه و کودکان قربانی می گیرد. مولوخ الهه باستانی قربانی کردن است که در کتاب مقدس نیز به آن اشاراتی شده است. فرقه های عبادت کننده بت ملوخ در طول تاریخ دارای تشریفات وحشتناکی همچون آشامیدن خون انسان های قربانی شده در پای این بت بوده اند.

این قربانی ها در اکثر مواقع کودکان هستند. سالانه هزاران کودک در آمریکا گم می شوند و پلیس هیچگاه نمی تواند اثری از آنان بیابد. گاهی جسد این کودکان در مکان های نامتعارفی کشف می شود و متخصصین جرم شناسی نبود خون در جسد آنان را تایید می کنند.

بت مولوخ به شکل جغد در کنار دریاچه بوهم

در بیشه بوهم چه اتفاقاتی می افتد؟

در دهه چهل گزارش هایی در برخی از مطبوعات آمریکا منتشر شد که نشان می داد غیر از مشروبخواری، استفاده از مواد مخدر و همجنس بازی، فعالیت هایی همچون آدم ربایی، تجاوز، کودک آزاری جنسی و قربانی های خونین نیز در کلوب بوهمیان انجام می گیرد. متعاقب این افشاگری ها تحقیقاتی از طرف پلیس شروع شد که البته این بازرسی ها در سال ۱۹۴۷ متوقف گردید و پرونده به حال خود رها شد.   اما این کلوب و اسرارش همیشه برای افراد مطلع و کنجکاو جای سوال داشت.

در سال 2000 فیلم سازی به نام الکس جونز توانست به طرز معجزه آسایی از موانع امنیتی جنگل بوهم گذشته و وارد این اردوگاه شده و از مراسم های عجیب اعضای کلوب فیلم برداری کند. در این مراسم ها آیین قربانی کردن انسان در برابر مجسمه جغد انجام می شد. او به مدت پنج ساعت در اردوگاه بوده است و می گوید با این که با چشمان خودش اتفاقات را دیده ولی نمی تواند آنچه را که مشاهده کرده باور کند. جونز در بخشی از توصیفاتش چنین می گوید:

«سپس کشیش در باره «بابل و صور نیک» صحبت کرد. می دانیم که تنها یک جغد بزرگ و «صور نیک» وجود دارد، در انجیل و اسناد تاریخی دیگر آمده است که در سرزمین های بابل و کنعان کودکان را در پیشگاه الهه جغد مولوخ، می سوزاندند. برای مدت مختصری توجهمان به پشت خیمه ها در آنسوی ساحل جلب شد و باعث شد که از جغد منحرف شویم. ناگهان به خود آمدم و بعد از آن روی جغد و کشیش در جزیره تمرکز کردیم.

در ساحل غربی، یک قایق قدیمی رودخانه ای وجود داشت و شخصیتی عزرائیل مانند که ارابه را حرکت می داد، با قایق از آب عبور کرد. در حالیکه فرد دست و پا بسته ای در آن به حالت تعظیم درآمده بود .او آن فرد قربانی را نزد کشیش اعظم برد که در پای جغد منتظر بود، در پایین پله های نورانی که جغد روی آنها قرار داشت.

   
«اندوه مهار شده» زنده زنده در آتش سوزانده می شود   

 مراسم قربانی انسان در پای بت مولوخ

سپس در یک صحنه بسیار خوفناک دو کشیش سیاهپوش، قربانی را گرفتند و آن را به پیشگاه جغد بردند…قربانی برای نجات جانش التماس می کرد و صدای او از طریق بلندگو به گوش می رسید. اما آنها درخواست او را نپذیرفتند. آنها او را به درون قتلگاه بردند. این خواسته جغد بزرگ بود که او را بسوزانند. (قربانی را اندوه مهارشده می نامیدند) مثل کسی بود که توی پارچه سیاهی پیچیده باشند. در سمت بالای قتلگاه یک چراغ سنگی قرار داشت که آنرا مشعل جاویدان می نامیدند.کشیش اعظم مشعل خاموشی را برداشت و با مشعل جاویدان روشن کرد.

آن فرد دوباره جهت بخشایش التماس کرد، سپس کشیش اعظم پایین رفت، (البته به سختی، چون کشیش اعظم به قدری پیر بود که حتی به سختی راه میرفت) و هیزمها را آتش زد. سپس گفت که قصد دارد علائم را از بقایای باقی مانده بخواند. یک سنت بسیار وحشتناک و مرموز. این دیگر شیطان ساخته ی دست هالیوود نیست، این یک سنت وحشتناک بابلی و حقیقت محض است.

او همچنان از درد فریاد می کشید. ناگهان تمام آن صلیب های کوچکی که در طول ساحل دیده بودیم در آتش افکنده شدند، بنابراین من داشتم اثر نقاش قرون وسطی هیرونیموس بوش را با نام مناظر جهنم به عینه مشاهده می کردم: صلیب های فلزی سوخته، کشیش هایی با ردای سرخ و سیاه و کشیش اعظم با ردای نقره ای و شنل قرمز، جسد سوخته ای که از درد فریاد می کشید، یک جغد عظیم الجثه با شاخهای بزرگ، رهبران، بانکداران، اصحاب رسانه و آموزش جهان در این مراسم گرد آمده بودند. این نهایت جنون بود».

 

افشاگری های بعدی

در سال 2004 نیویورک پست گزارش داد که یکی از بازیگران برتر فیلم های پورنوی مردانه از طرف کلوب استخدام شده است تا در طول برگزرای اردو به اعضایی که تمایل دارند خدمات ارایه دهد. در واقع اردوگاه در کنار فعالیت های مختلف دیگرش یک مجلی عیاشی هم جنس بازی نیز برای اعضا فراهم می کند.

ریچارد نیکسون که از روسای جمهور سابق آمریکا بوده و قبل از ریاست جمهوری به کلوب نیز دعوت شده بوده در مورد مراسم ها و اتفاقاتی که در اردوگاه می افتد؛ گفته است «چندش آورترین اعمال شیطانی که حتی نمی توانید تصورش را بکنید».

کریس جونز، یکی از کارگران اردوگاه در سال ۲۰۰۵، افشا کرده است که بارها از طرف اشراف پیری که به اردوگاه آمده بوده اند؛ به او پیشنهاد رابطه جنسی شده است. جونز به خاطر این اظهاراتش و افشای اسرار کلوب از طرف دادگاه محلی کالیفرنیا محکوم به زندان شد.

لیست افراد حاضر در بوهم در سال 2008

همچنین در سال ۲۰۰۸ توسط گروه های فعال در مورد حقایق آمریکا لیستی از افراد شرکت کننده در کلوب کشف و منتشر شد که حضور تیم نومحافظه کار رییس جمهور سابق آمریکا در کنار نمایندگان شرکت ها و صنایع بزرگ، دولتمردان و بانک داران، در این اردوگاه را تایید می کند. جرج بوش، دیوید راکفلر، هنری کیسینجر، دونالد رامسفلد، کولین پاول و چندین نفر از سازمان سیا مانند جیمز وولسی در سال 2008 در گردهمآیی این اردوگاه شرکت کرده اند.


منابع و مآخذ:
__________________________________________________________

http://www.propagandamatrix.com/articles/july2004/220704gaypornstar.htm

http://www.prisonplanet.com/032604nixontape.html

http://www.alvadossadegh.com/fa/freemasonry.html

http://www.sonomacountyfreepress.com/bohos/bohofact.html

http://www.sonomacountyfreepress.com/bohos/camps2008.html

  http://www.counterpunch.org/2001/06/19/the-truth-about-the-bohemian-grove

 

منبع: مشرق





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فراماسونری، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مستند های تکان دهنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلقک‌های اروپانشین کاری نکردند، صهیونیست‌ها رسما وارد میدان شدند؛
وزیر خارجه سابق اسرائیل؛ رهبر افتخاری جنبش سبز + عکس

در حالی‌كه سال گذشته به‌دنبال قطع ارتباطات موسوی و كروبی به‌عنوان سران داخلی فتنه و حلقه‌ی وصل جریان داخلی و خارجی، این احتمال از سوی ناظران امنیتی كشور مطرح می‌شد كه به‌تدریج لایه‌های خارجی فتنه ناچار به بیرون آمدن بیشتر از سایه خواهند شد، یكی از جدیدترین این نمونه‌ها چند روز پیش از سوی یك روزنامه صهیونیستی رونمایی شد.

به گزارش رجانیوز، روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" از دیدار "امیرعباس فخرآور" از اعضای فعال در طیف دانشجویی رادیکال علامه و همکار فعلی تلویزیون دولتی امریكا VOA با "زیپی لیونی" وزیر امور خارجه سابق رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی خبر داد.

در این دیدار، فخرآور با اعلام خوشحالی از حضور در سرزمین‌های اشغالی، تنها دموکراسی موجود در منطقه را از آن اسرائیل دانست. لیونی هم با ابراز صمیمیت فوق‌العاده با این فعال ضد انقلاب كه علاقه‌ی ویژه‎ای به عكس یادگاری انداختن با مقام‌های امریكایی و اسرائیلی و آبروریزی برای هم‌طیف‌های خود دارد، از علاقه خاصش به فعالان مخالف جمهوری اسلامی ایران خبر داد و خواستار برقراری ارتباط گسترده با این طیف شد.

اما آنچه كه موجب شد تا توجه رسانه‌های خبری جهان به این دیدار جلب شود، اهدای لقب رهبر افتخاری جنبش سبز به جنایت‌کاری بود که در جنگ ۳۳ روزه رژیم صهیونیستی با نیروهای مقاومت حزب‌الله لبنان، دست به کشتار گسترده و بی‌سابقه کودکان و زنان در منطقه "قانا" زد و این جنایت تاریخی را یک اقدام دفاعی مناسب در برابر تروریست‌ها نامید!

دستبند سبز و لقب رهبر افتخاری جنبش سبز درحالی بر دست زیپی لیونی بسته می‌شود که خون کودکان مظلوم فلسطینی و لبنانی کماکان از دستان او پاک نشده است. شاید اکنون بهتر بتوان اقدامات و مواضع جریان برانداز و جنبش سبز در سال ۸۸ را درک کرد؛ از "نه غزه نه لبنان" تا خط زدن شعار "مرگ بر اسرائیل"

"نه غزه نه لبنان" چقدر برای رژیم اسرائیل آب خورده است؟

"نه غزه؛ نه لبنان؛ جانم فدای ایران" این شعاری بود که دو سال گذشته در روز جهانی قدس توسط طیف حامی فتنه در خیابان کریمخان سر داده شد؛ افرادی که به‌دلیل حضور پرشور و گسترده مردم در مسیر همیشگی راهپیمایی یعنی خیابان انقلاب به میدان هفت تیر رفته بودند تا بلکه آنجا بتوانند فارغ از اعتراض مردم، دست به ساختارشکنی بزنند. اگرچه مردم در روز قدس ۸۸ هم مانند هر سال، شعارهای خود را متوجه رژیم صهیونیستی و بزرگ‌ترین پشتیبان و حامی آن کرده بودند اما رسانه‌های غربی و مخالف جمهوری اسلامی ایران ترجیح دادند تا به جای پوشش شعارهای مردم، به تبلیغ شعارهای همین جماعت بدهند و آنان را نماینده مردم ایران معرفی کنند.

اصلی‌ترین شعاری که توسط این افراد سر داده شد، چیزی بود که صراحتا برخلاف آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و فلسفه روز جهانی قدس بود؛ شعاری که چند روز پیش از روز جهانی قدس توسط سایت رسمی وزارت امور خارجه اسرائیل توصیه شد و تلویزیون دولتی امریكا هم از تحقق آن در روز موعود خبر داد. اگرچه اندک بودن افرادی که این شعار را سر دادند و واکنش مردم نسبت به این اقدام ساختارشکنانه موجب شد تا سران این جریان هم متوجه اشتباه تاکتیکی خود در عریان کردن مواضع پنهان و ضدانقلابی خود شوند اما چند ماه بعد، مساله‌ای از سوی رسانه‌های معتبر بین‌المللی مطرح شد که حاكی از شواهد جدید بود.

سال گذشته شبکه تلویزیونی «الجزیره» اسناد همکاری تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی برای تضعیف جنبش حماس را به وسیله حمایت و هدایت آشوبگران ایرانی افشا کرد. این اسناد نشان می‌دهند که "صائب عریقات" مذاکره کننده ارشد تشکیلات خودگردان فلسطین در گفت‌وگو با "جمیز جونز" مشاور امنیت ملی امریكا در دوازدهم اکتبر سال ۲۰۰۹ (مهر 88) تصریح کرده است: «محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسرائیل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا 50 میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکه رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.»

افشای این سند در حالی صورت گرفت که "آیت‌الله جنتی" دبیر شورای نگهبان نیز مرداد ماه سال گذشته در خطبه‌های نمازجمعه تهران خبر داد سران فتنه یک میلیارد دلار با واسطه برخی کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی برای براندازی نظام دریافت کرده‌اند.





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، تفکرات غرب زده، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از آزمایشگاههای مخفی آمریکا چه می دانیم؟ سلاح های بیولوژیک آمریکا در چه مکان هایی تولید میشود؟ پایگاه تحقیقاتی مخفی فورت دیتریک در این میان چه نقشی را برعهده دارد؟ برای رازگشایی از این سوالات با گزارش های ویژه مشرق همراه باشید......
به گزارش  مشرق، در سال 1929 در ناحیه فردریک ایالت مریلند یک فرودگاه شهری کوچک تاسیس شد. این فرودگاه تا سال 1938 به عنوان یک فرودگاه اضطراری کار می کرد که بعدها به افتخار سرگرد فردریک اف دیتریک که در طی جنگ جهانی اول در فرانسه خدمت می کرد با نام او خوانده شد. اولین حضور نظامیان در آنجا، اردویی بود که واحد نظامی او دو ماه بعد از مرگ سرگرد دیتریک در آنجا تشکیل داد.

تا ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم این پایگاه به مرکز آموزش های هوایی ارتقا یافته بود. در سال 1942 پایگاه یک مرکز کامل هوایی ارتش تبدیل شده بود. در 1943 دولت بخش های بیشتری از منطقه را خریداری کرد و کمپ فورت دیتریک را توسعه داد و در همان سال آزمایشگاه های تسلیحات بیولوژیک ارتش آمریکا را با بودجه ای بیش از یک میلیون دلار افتتاح نمود. تا سال 1945 و پایان جنگ دوم جهانی لابراتوارهای پایگاه تحقیق بر روی عوامل بیماری زای فراوانی را آغاز کردند.

 
    سال های نخست فعالیت پایگاه فورت دیتریك

پس از جنگ این تحقیقات با بودجه های تزریقی فراوان دولت آمریکا گسترده تر و خطرناک تر شده و آزمایش هایی بر روی انسان نیز آغاز شد. ویروس ها و باکتری های مختلف در این آزمایشگاه بر روی انسان هایی که گاهی حتی اطلاعی از موضوع نداشتند تست می شدند. ویروس ایدز یکی از ده ها ثمره فعالیت این آزمایشگاه مخوف است که هم اکنون میلیون ها نفر را در سراسر جهان به هلاکت تدریجی سوق می دهد. علاوه بر به کارگیری نتایج تحقیقات در مناطق مختلف جهان از جمله آفریقا، ویتنام، کوبا، کره، اروپا، و ... هزاران سرباز ارتش و مردم غیر نظامی خود آمریکا نیز هدف این گونه آزمایش ها قرار گرفتند. حال این آزمایشگاه با حمایت گسترده نومحافظه کاران عرصه سیاست گذاری آمریکا این بار در غالب مرکز ملی دفاع بیولوژیک بازگشته است تا جنایات جدید ضد بشری دیگری را رقم بزند.

 برنامه تهاجمی تسلیحات بیولوژیک

برنامه تهاجمی تسلیحات بیولوژیک آمریکا از سال 1943 آغاز شد. هدف این برنامه دست یابی به مکانیسم های دفاعی در برابر حملات بیولوژیک از یک سو و امکانات حمله های متقابل از همان نوع از سوی دیگر بود. این برنامه تا سال 1969 در آزمایشگاه فورت دیتریک که در مریلند آمریکا قرار دارد پیگیری می شد. تا این که در این سال آمریکا به ظاهر این نوع تسلیحات و تحقیقات را به طور رسمی مذموم و مطرود دانسته و اهداف فورت دیتریک را تغییر داد. هرچند هیچ گاه دوری از این تسلیحات و تحقیقات مربوطه به صورت واقعی اتفاق نیافتاد اما از علنی بودن آن کاسته شده بود.

 آغاز دور جدید

تا اینکه بعد از یازده سپتامبر، دولت نومحافظه كار بوش به یکباره چهل و سه میلیارد دلار برای انجام تحقیقات جدید بر روی سلاح‌های نامتعارف بیولوژیك تخصیص داد. از آنجا كه بخش اعظم این بودجه در اختیارآزمایشگاه فورت دیتریك قرار گرفته است؛ در این گزارش به معرفی و توصیف این آزمایشگاه خواهیم پرداخت. این آزمایشگاه از نظر تاریخی در كارنامه سیاه و پر از جرم و جنایت ارتش آمریكا جایگاه ویژه‌ ای برای خود دارد. زیرا كه با تحقیقات و آزمایش های مربوط به بخشی از خطرناك ترین و غیر انسانی ترین سلاح های ساخت بشر، یعنی تسلیحات مرگبار بیولوژیك در ارتباط بوده است. برای مثال بخش بزرگی از جامعه علمی جهانی بر اساس شواهد و قراین در دسترس معتقد است كه ویروس ایدز به عنوان یك اسلحه در این آزمایشگاه و به دست متخصصین علوم ویروس شناسی و بیولوژی مولكولی ارتش آمریكا ساخته شده است.

بوش در حال امضای قانون سپر دفاع بیولوژیك

بعد از دستور دولت بوش جهت توسعه و از سر گیری تحقیقات تسلیحات بیولوژیك، ارتش آمریكا انستیتوی نظامی بیماری های عفونی را در فورت دیتریك به یك لابراتوار جدید تبدیل كرد كه بخشی از یك كمپ بزرگ به ظاهر دفاع بیولوژیك بود كه شامل چندین گروه می شد. ارتش طی اطلاعیه ای در آسوشیتد پرس اعلام كرد كه این توسعه فقط جهت كارهای دفاعی انجام شده است و جنبه تهاجمی ندارد!

فورت دیتریك كنونی

 این در حالی بود كه هیچ تهدیدی از طرف هیچ دولتی برای آمریكا وجود نداشت و در واقع سیاست مداران و رسانه های وابسته در سایه ترساندن مردم آمریكا پروژه ورود به دور تازه ای از تحقیق، تولید و ذخیره سازی خطرناك ترین سلاح ها را در فورت دیتریك آغاز كردند. توسعه كار لابراتوار فورت دیتریك تنها یكی از اهداف تخصیص بودجه میلیاردها دلاری بوده است. بودجه ای كه بعد از پخش نامه های آلوده به سم باكتری سیاه زخم در اكتبر 2001 به تصویب كنگره رسید و به یازده آژانس تحقیقاتی و در راس آنها فورت دیتریك اختصاص یافت. این حمله ها و وحشت حاصل از آن در جامعه آمریكا منجر به تصویب قانون سپر بیولوژیك در سال 2004 شد. شواهد بسیار متقنی وجود دارند مبنی بر این كه حمله با باكتری سیاه زخم و نامه های آلوده توسط هیچ كشور دیگر یا گروه تروریستی انجام نشده بودند؛ بلكه ریشه در آزمایشگاه فورت دیتریك داشته اند. آزمایشگاه بزرگی كه یقینا مركز فوق فناوری بیولوژیك در دنیا بوده و علی رغم بررسی های به ظاهر شدید اف بی آی كسی در آن متهم نشد!

 بمب اتمی باوجدان

این تسلیحات شاید حتی با انفجارها و آتش سوزی ها و صداهای مهیب همراه نباشند. برای حمل این سلاح ها هواپیماهای غول پیكر و جت های مافوق صوت نیاز نخواهد بود. و نیز برای به كارگیری این تسلیحات هیچ نیازی به افراد متخصص بارگذاری بمب ها و موشك های حساس نیست. همه چیز به آرامی و بدون تخریب ساختمان ها و تاسیسات روی می دهد. لقبی كه به این اسلحه ها داده اند گویای همه چیز است: بمب اتمی باوجدان!

پخش یك باكتری خطرناك در میان افراد كه برای سیستم بهداشتی یك جامعه ناشناخته است و در نتیجه درمانی هم برای آن پیش بینی نشده و یا انتشار دادن یك ویروس كشنده و به سرعت انتشار یابنده در میان كودكان، آلوده كردن منابع آبی یك كشور با بسته هایی چند ده كیلویی از ارگانیسم های خطرناك و به شدت تكثیر شونده و ده ها مثال دیگر شالوده این تسلیحات جدید را تشكیل می دهند كه آزمایشگاه هایی مانند آزمایشگاه فورت دیتریك ارتش آمریكا مسئول طراحی و تولید آن هاست.

آژانس دفاع یا تاریك خانه تهاجم؟!

ارگانی كه با عنوان آژانس دفاع بیولوژیك ارتش آمریكا فعالیت می كند در سال 2009 برای توسعه ساختمان ها، فعالیت ها و نیز تحقیقات خود بر روی ارگانیسم های مرگ بار،نزدیك به 700 میلیون دلار بودجه دریافت كرده است. بر اساس برنامه های تنظیم شده، پایگاه جدید انستیتوی بیماری های عفونی ارتش آمریكا در فورت دیتریك در می 2014 كاملا افتتاح خواهد شد و سپس تا پایان 2015 به تكمیل پرسنل خود خواهد پرداخت. این پایگاه نزدیك به هزار نفر از دانشمندان، علاوه بر 800 نفری كه هم اكنون در ساختمان های بنا شده در 1960 مشغولند را به كار خواهد گرفت تا بر روی عوامل خطرناك بیولوژیك همچون باكتری ها و ویروس ها مطالعه كنند.

اریك شوماخر از مدیران پایگاه فورت دیتریك

 بر اساس اعلام كارشناسان ارتش از جمله اریك شوماخر، این آزمایشگاه با پیشرفته ترین تكنولوژی كنترل آلودگی های بیولوژیك تجهیز خواهد شد تا از انتشار اتفاقی ارگانیسم های خطرناكی مانند باكتری سیاه زخم، باكتری طاعون و ویروس ابولا از آن ممانعت شود. ارتش اعلام كرده است كه ماموریت اولیه پایگاه فورت دیتریك كه هشتصد هزار فوت مربع مساحت دارد ساختن واكسن خواهد بود! شوماخر می گوید: "محققین ما در مبارزه علیه ویروس نیل غربی، بیماری سارس، آنفولانزای مرغی و آنفولانزای خوكی فعالیت های گسترده ای انجام دادند."

با این حال بر خلاف ادعای شوماخر می شنویم که پایگاهی که برای توسعه و تجهیز آن میلیون ها دلار صرف شده است در زمینه حفاظت و امنیت خود دچار مشکل است. آیا ممکن است مرکزی در این حد از اهمیت نتواند از ویروس ها و باکتری هایی که روی آنها مطالعه می کند محافظت نماید؟! آیا آزمایشگاه در حال انتقال پاتوژن ها به مناطق مختلف است؟!

به گزارش واشنگتن پست، در سال 2009 گزارش شد که در آزمایشگاه فورت دیتریک که مرکز اصلی دفاع بیولوژیک ارتش آمریکاست 9000 ظرف مخصوص نگهداری ویروس و باکتری که حاوی پاتوژن های خطرناکی از جمله ویروس آنسفالیتی اسبی ونزولئایی، ویروس ابولا، باکتری سیاه زخم و سم بوتولیسم بوده گم شده است! گفته شد که ارتش نتوانسته ارتکاب جرمی در این زمینه کشف کند. ویروس آنسفالیتی اسبی بیماری شبه آنفولانزایی خفیفی ایجاد می کند که در ادامه به التهاب مغزی و مرگ می انجامد. واشنگتن پست اشاره کرد که این ویروس قابلیت استفاده در تسلیحات بیولوژیک را دارد. و در نهایت قضیه اینچنین جمع شد که شاید در آمار فریزرها اشتباهی روی داده است و یا شاید اصلا این ظرف ها وجود نداشته اند!

 

دروغ های نخ نما

علی رغم پنهان كاری و ادعای ارتش آمریكا در مورد عدم وجود برنامه های تهاجمی، این نوع تبلیغات كارایی كافی نداشته و همواره كسانی بوده اند كه با توجه به سابقه ارتش و سیاست مدارن آمریكا حقایق را در ورای این ادعاها دیده اند.

پرفسور فرانسیس بویل استاد حقوق دانشگاه ایلینویز فورت دیتریك را متهم می كند كه به كار "جمع آوری، رشد دادن، اعمال تغییر، ذخیره كردن، بسته بندی و پخش پاتوژن های (عوامل بیماری زا) عادی و تغییر یافته با مهندسی ژنتیك" می پردازد. او اضافه می كند این فعالیت ها و نیز طراحی مطالعاتی برای بررسی عوامل بیماریزایی كه كاربرد تسلیحاتی دارند "علایم غیر قابل انكاری برای وجود یك برنامه تسلیحاتی تهاجمی" می باشد.

    
فرانسیس بویل: فورت دیتریك تحقیقات تهاجمی انجام می دهد.

    پرفسور ولیس: در حال تكوین و توسعه پاتوژن های جدیدی برای اهداف گوناگون هستیم.

 
پرفسور نوویك: هدف آزمایش ها تدافعی نیست.

مارك ولیس استاد بخش میكروبیولوژی دانشگاه كالیفرنیا در مورد كارهای انجام شده در فورت دیتریك می گوید: "این اصلا جای سوال ندارد و معلوم است كه برای ساخت تسلیحات بیولوژیك تهاجمی چه كارهایی ممكن است بكنند. ما در حال تكوین و توسعه پاتوژن های جدیدی برای اهداف گوناگون هستیم. ما می خواهیم روش های جدید برای بسته بندی و انتشار آنها كشف كنیم. ما تلاش می كنیم این پاتوژن ها را سخت تر از آنی بسازیم كه طبیعت بتواند آن ها را از بین ببرد."

ریچارد نوویك، استاد میكروبیولوژی دانشگاه نیویورك می گوید: "هیچگونه تصور منطقی برایم از این قضیه ممكن نیست كه قدرت بیماری زایی باكتری سیاه زخم را با هدف تدافعی تغییر داد! این كار برای ایجاد نوع جدیدی از آن است؛ نوعی كه واكسن شناخته شده ای ندارد."

 

مرگ مشکوک دانشمندان

بعد از این که بوروس ایونس یکی از محققین آزمایشگاه فورت دیتریک خودکشی کرد؛ اف بی آی اعلام کرد که او مسئول فرستادن نامه های آلوده به باکتری سیاه زخم بوده است که موجب مرگ پنج نفر شد. دکتر ایاد اسد (Dr. Ayaad Assaad) اصالتا مصری بوده و در آژانس حفاظت محیطی آمرکا به عنوان سم شناس کار می کند. دکتر اسد که در پروژه های تسلیحات بیولوژیک نیز همکاری داشته است و از طرف اف بی آی در مورد اعمال بیوتروریستی مورد بازجویی قرار گرفته؛ معتقد است که مرگ ایونس یک خود کشی عادی نبوده است و دانشمندان دیگری نیز که به نوعی با برنامه های تسلیحات بیولوژیک مرتبط بوده و یا معترض بوده اند در طی سال های گذشته به طرز مشکوکی مرده اند.

   
دكتر ایاد اسد: مرگ ایونس مشكوك بود.

    بوروس ایونس: متهم نامه های آلده به باكتری سیاه زخم

 

دکتر بنیتو کو ("Dr. Benito Que)، یک زیست شناس سلولی بوه که در دانشکده پزشکی میامی بر روی بیماری های عفونی از جمله ایدز تحقیق می کرده است. جسد او در محوطه بیرون آزمایشگاهش یافته شد. ناگفته نماند که دست ساز بودن ویروس ایدز در آزمایشگاه فورت دیتریک برای بخش بزرگی از دنشمندان موضوعی اثبات شده است.

دکتر ویلی (Dr. Wiley) از دانشگاه هاروارد که متخصص سیستم ایمنی انسان بوده و در مورد بیماری های عفونی و ویروس های خطرناکی مانند ویروس ایدز، ابولا، هرپس و آنفولانزا تحقیق می کرده است. جسد او بعد از بیش از یک ماه در یک منطقه دورافتاده در لوئیزیانا پیدا شد. ویروس هایی که دکتر ویلی بر روی آنها مطالعاتی انجام میداده از همان انواعی هستند که آزمایشگاه فورت دیتریک اهمیت ویژه ای در برنامه های تسلسحاتی اش برای آنها قائل است.

به این لیست می توان اسامی دکتر ویلادیمیر پاسکنیک (Dr. Vladimir Pasechnik)، دکتر روبرت شوآرتز (Dr. Robert M. Schwartz)، دکتر تانیا هولزمایر (Dr. Tanya Holzmayer)، دکتر دیوید وین ویلیامز (David Wynn-Williams) و دیگران را اضافه کرد که تحقیقات ایشان به نوعی با تحقیقات فورت دیتریک همپوشانی داشته و همگی به طرز مرموزی به قتل رسیده اند. عدم قبول همکاری و یا امکان افشای ماهیت واقعی و تهاجمی برنامه های جدید ارتش آمریکا در پایگاه فورت دیتریک همواره از دلایل احتمالی حذف این دانشمندان برشمرده می شود.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic