نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.

 

 

قانون اساسی ماسون‌های عصر خِرد + تصاویر


این سنگ که گاهی "سنگ دایره آمریکایی" نیز خوانده می شود "رهنما سنگ" نام دارد و یک یادبود گرانیتی در منطقه "البرت کانتی" در ایالت جورجیای آمریکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهای فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) می رسد. این بنا از شش قطعه گرانیت به ارزش وزنی 240 هزار پوند (معادل یکصد و 10 هزار کیلوگرم) تشکیل شده است. یک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. یک سنگ هم بر روی همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسی در یک ردیف قرار دارند. لوحی در سمت غربی سنگ جورجیا در زمین فرو رفته که تاریخ و هدف آن را بیان می کند.
در ژوئن 1979 میلادی، شخصی با نام مستعار "آر. سی. کریستین"، شرکت گرانیت "البرتون" را برای ساخت این بنا اجاره کرد. یک فرضیه معروف می گوید که انتخاب این اسم مستعار به نشانه احترام به "کریستین روزنکروز"، نظریه پرداز مذهبی قرن 17 میلادی صورت گرفته است.


نوشته ها
پیامی که یک مجموعه 10 اصلی به هشت زبان را شامل می شود بر روی سنگ جورجیا حک شده است. بر روی هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ یک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه های ساعت حرکت کنید، زبان ها بدین ترتیب خواهند بود: عبری، انگلیسی، اسپانیولی، سواحیلی، هندی، چینی، عربی و روسی:

1.جمعیت بشر را در توازن با طبیعت، به 500 هزار نفر کاهش دهید.

2. بازتولید را بصورت منطقی پیش ببرید و مهارت و تنوع را افزایش دهید.

3. برای بشریت یک زبان واحد زنده تعیین شود.

4. هر چیزی را با ادله اعتدالگرایانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنید.

5. با تکیه بر قوانین و دادگاه های عادلانه از مردم و ملل دفاع کنید.

6. همه کشورها باید بتوانند مناقشه های خارجی خود را در یک دادگاه جهانی حل کنند.

7. از قوانین فرعی و قانونگذاران ناکارآمد دوری شود.

8. بین حقوق فردی و وظایف اجتماعی تعادل برقرار گردد.

9. در راستای جست وجوی ابدیت به حقیقت، زیبایی و عشق احترام گذاشته شود.

10. غده سرطانی روی زمین نباشید و درها را به روی طبیعت باز کنید.

 


رهنماسنگ
یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.
بر روی نام مستعار روی لوح، ترک ایجاد شده است بگونه ای که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائی شده است. در مرکز هر گوشه لوح، یک دایره وجود دارد. که چهار جهت جغرافیایی را نشان می دهد. در دایره فوقانی لوح نوشته شده است: "سنگ رهنمای جورجیا: بنا شده در 22 می 1980 میلادی". زیر این عبارت نوشته شده: "رهنمای عصر خرد".  در چهار حاشیه  دایره بزرگ نام چهار زبان باستانی نوشته شده است: بابلی (به خط میخی)، یونانی باستان، سانسکریت و مصری باستان (به خط هیروگلیف).
در سمت چپ لوح، در دو ستون اینچنین نگاشته شده است:

 

 

مشخصات نجومی:

کانال رد شده از سنگ، یعنی قطب نجومی
شیار افقی یعنی سفر سالیانه خورشید
پرتو آفتاب بخش فوقانی سنگ به نیمروز سالیانه اشاره دارد.
نویسنده: آر. سی. کریستین (نام مستعار)
اسپانسرها(حامیان): گروهی کوچکی از آمریکایی ها که در پی "عصر خِرد" هستند.
محفظه آثار تاریخی: حدود دو متر زیر سنگ دارای دریچه است.

زبان ها
زیر دو ستون مذکور اینچنین نوشته شده است: "زبان های رهنما سنگ". این هشت زبان جدید در گوشه های یک چند ضلعی نوشته شده اند  یعنی هر کدام بر سر یک ضلع بصورت موافق عقربه های ساعت: انگلیسی، اسپانیایی، سواحلی، هندی، عبری، عربی، چینی، و روسی.
در دایره زیرین سنگ نیز اینچنین نوشته شده است:
"برای اطلاعات بیشتر به موزه و نمایشگاه گرانیت البرتون مراجعه شود."
جورجیا، البرتون، خیابان دانشگاه
مشخصات نجومی
چهار سنگ بیرونی محدوده انحراف زاویه قمری سال را نشان می دهند. در ستون مرکزی، می توان یک سوراخ را دید که "ستاره شمالی خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شیاری که در آن محل قرار دارد انقلابین و اعتدالین خورشید را نشان می دهد. روزنه موجود در بخش فوقانی سنگ، اجازه می دهد که اشعه خورشید هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدین ترتیب پرتویی از مرکز سنگ بیرون زده تا نویدبخش روز باشد.

نشانی
رهنماسنگ جورجیا بر فراز تپه های البرت کانتی در جورجیا در 140 کیلومتری شرق آتلانتا قرار دارد. این سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجیاست که براحتی از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه می توانید تابلوی "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنید. این رهنماسنگ در پست ترین نقطه "البرت کانتی" قرار گرفته است.

مالکیت
"البرت کانتی" نام صاحب زمین های این سنگ بزرگ است. "آر. سی. کریستین" این زمین ها را که پنج جریب بود از "وین مولریکس" خریده و با سند به البرت کانتی تقدیم کرده است.
طبق یک روایت، در مارس 1980 میلادی در حضور 100 نفر، از این اثر پرده برداری می شود اما روایت دیگر می گوید که در 22 مارس 1980 میلادی در حضور 400 نفر از این اثر پرده برداری شده است.


پشت پرده اصل اول سنگ جورجیا

هدف نهایی: کاهش جمعیت جهان تا 500 میلیون نفر
بخش اول: واکسن ها
آخرین گزارش ها حاکی از آن هستند که "بنیاد بیل و ملینا گیتس" بتازگی 131 کودک اهل مالاوی را مورد تزریق واکسن قرار داده است.
خوب توجه کنید؛ این جمله از بیل گیتس، از برجسته ترین فراماسونرهای جهان و عضو محفل ماسونی بیلدربرگ است: «جمعیت امروز جهان 6.8 میلیارد نفر است که بزودی به 9 میلیارد می رسد. اگر ما بتوانیم پروژه عظیم «واکسن مراقبت سلامت» را پیش ببریم، احتمالاً موفق خواهیم شد 10 الی 15 درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم.»
البته با در نظر گرفتن توازن معادله زیر، مردم دنیا نیاز مبرم به واکسن پیدا خواهند کرد:
CO2 = PxSxExC  که در این فرمول، P همان "مردم" است.

 



"برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود می نویسد: «رژیم غذایی، تزریقات و بازداشت ها با هم در خواهد  آمیخت چنانکه شخصیتی کلی شکل می گیرد و شاهد باورهای جدید خواهیم بود درست همانی که "دست های پنهان" می خواهند و هر گونه انتقاد جدی از قدرت ها از نظر روانشناختی غیرممکن می شود.»

 

واکسن ها توانایی عقیم سازی نیز دارند. بدین ترتیب شاهد نازایی و درنتیجه توقف تولد خواهیم بود که این با برنامه کاهش جمعیت جهان، کاملا تطبیق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقیم سازی زنان در واکسن های کزازی بود که سازمان بهداشت جهانی برای فیلیپین فرستاده بود و انجمن پزشکی فیلیپین پس از تحقیق و آزمایش به این موضوع پی برده بود. نمونه جدید دیگر هم واکسن های فلج اطفال بود که از سوی یونیسف به کشور اسلامی نیجریه ارسال شد و حاوی عامل عقیم ساز بود.
این واکسن ها شامل این عوامل هستند:
هورمون انسانی HCG (که وظیفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسی فرد است)
فلز جیوه (از طریق دندانپزشکی و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه می زند.)
هیدروکربن روغنی
فلز آلومینیوم (موجب جنون می شود.)
ماده شیمیایی فرمالدئید
ویروس های زنده
سلول های سرطانی
"پاس" یا همان چرک گلبول های سفید
عناصر تخم مرغ فاسد
سلول های کبد شمپانزه
ویروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهای نوین)
فلوراید (سم موش)
پروزاک (داروی ضد افسردگی)
تنباکو
آسپارتام (محتوی کالری کم که از ترکیب اسید آسپارتیک و فنیلالانین به دست آمده که این ماده خطرناک، هدیه دونالد رامسفلد، وزیر جنگ اسبق آمریکا به بشریت است.)

 

 

بگذارید واضح تر بگوییم: "دست های پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظیفه این واکسن ها این است که عمر شما را در کنترل خود بگیرند و بتدریج به زندگی انسانها پایان دهند. باید به هر طریقی شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگیرد و لازمه این عمر، مرگ سریع و بیدرنگ اکثر جمعیت جهان است.
تصویر ذیل بیانگر تصویر دانشمندان و میکروب شناسان بزرگی است که قربانی "دست های پنهان" شده اند. تا سال 2005 میلادی، 40 دانشمند کشته شدند. این رقم تا به امروز به 100 نفر رسیده که مرگ آنها بسیار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسیاری از این دانشمندان در پروژه های بسیار حساس تحقیقاتی و دولتی مربوط به سلاح های شیمیایی و ویروس های فراگیر فعالیت داشته اند.

 

در این پوستر آمده است: "آیا اینان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
"چرا رسانه ها گزارشی از واقعه مرگ مشکوک آنها تهیه نمی کنند؟"

معرفی بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز


بیل گیتس، راکفلر و دیگر غول های ثروت و قدرت، چیزی می دانند که ما نمی دانیم
اکثر ما آنچه را درباره بیل گیتس لازم است، می دانیم. مثلاً می دانیم که رئیس سابق مایکروسافت و صاحب کنونی بنیاد عظیم "بیل و ملیندا گیتس" در 14 سالگی برنامه نویس شده و در 20 سالگی مایکروسافت را تأسیس می کند؛ در سال 1995 میلادی، مجله فوربس او را ثروتمندترین مرد جهان خطاب معرفی می نماید و نهایتاً تا زمانی که در مایکروسافت است بر بام نرم افزار جهان می ایستد. به هیچ عنوان نمی توان او را شخص تنبلی دانست.
حتی شاید بدانیم که در سال 2006 میلادی وقتی هر کسی جای او بود ترجیح می داد که پس از بازنشستگی به یکی از جزایر خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسیس بنیاد خود کرد. بنیاد و مؤسسه ای که وی آن را بزرگترین بنیاد خصوصی خیرخواهانه جهان با 34.6 میلیارد دلار وقف، و بودجه 1.5 میلیارد دلار در سال می داند.

 

 

بیل گیتس در کنار دوست ابرسرمایه دارش، وارِن بافیت

دوست صمیمی و شریک تجاری او یعنی وارن بافیت، در سال 2006 میلادی فقط به عنوان هدیه، 30 میلیارد دلار به بنیاد تازه تأسیس گیتس هدیه داد یعنی رقمی معادل بودجه سالیانه "سازمان بهداشت جهانی"ملل متحد.
اما آنچه نمی دانیم...
اما به هیچ عنوان نمی دانیم که جذاب ترین سرمایه گذاری ممکن برای گیتس، سرمایه گذاری در بانک بذر "روز رستاخیز" (یا روز مبادا) است. بیل گیتس میلیون ها دلار هزینه پرورش و نگهداری سه میلیون نوع بذر مختلفی می کند که در این انبار نگهداری می شوند.


از سرتاسر جهان سه میلیون نوع بذر جمع آوری شده تا در "روز مبادا" به کار آیند. این انبار در نروژ در جزیره "اسپیتزبرگن" واقع در دریای وارنتس در نزدیکی اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد. شرکای گیتس در این پروژه عظیم "بنیاد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنیاد "سینگنتا" و دولت پادشاهی نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونری جهانی و عضو بیلدربرگ است، هستند. این "بانک بذر" یا انبار عظیم یک هزار و 100 کیلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته این بانک، یک نام رسمی دارد: "تالار جهانی بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم یزرعی اطلاق می شود که این انبار عظیم بذر در آن واقع شده است.

 

این منطقه در داخل کوهستان، نزدیک روستای "لانگ یر باین" وجود دارد. این "بانک" شامل درهای دو جداره و حسگرهای حرکتی بسیار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالی از هوا)، و دیوارهای بتنی و فولادی با ضخامت یک متر است. به گفته دولت نروژ، این بذرها برای "روز مبادا" نگهداری می شوند. در مراقبت این بذرهای غذایی، همین بس که در پیشرفته ترین سامانه های حفاظتی بدون خلل و حتی ذره ای رطوبت نگهداری می شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان این "بانک عظیم" یعنی روزی که آذوقه مردم جهان تمام می شود.
بگذارید حامیان مالی این طرح را بهتر بشناسیم: بیل گیتس با "بنیاد بیل و ملیندا گیتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که یکی از غول های صنعت کشاورزی در آمریکا در زمینه شناخت بذرهای ژنتیک (GMO) است؛ بنیاد "سینگنتا" که در عرصه GMO در سوئیس فعال است؛ بنیاد و گروه خصوصی ماسونی راکفلر که از دهه 1970 میلادی با سرمایه بذر 100 میلیون دلار در زمینه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهانی CGIAR که توسط راکفلر راه اندازی شده و در زمینه نیل به سقف کیفیت ژنتیک به بنیاد او کمک می کند. راکفلرها از اعضای برجسته محفل ماسونی بیلدربرگ هستند.

CGIAR
در سال 1960 میلادی، "بنیاد راکفلر"، "شورای توسعه کشاورزی" جان. دی راکفلر سوم، و شرکت آمریکایی "فورد" تصمیم به تأسیس "مؤسسه پژوهشی بین المللی برنج" در لاس بانوس فیلیپین گرفتند.
بتدریج این مؤسسه با مؤسسه بین المللی "توسعه گندم" و مؤسسه بین المللی "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره ای متخصص پژوهش های جهانی کشاورزی (CGIAR) به وجود آمد.
این گروه، جلساتی مخفی و بسیار محرمانه را در مرکز کنفرانس های بنیاد راکفلر در بلاجیو ایتالیا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلی در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنیاد راکفلر، "فارست هیل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهانی، و "موریس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه های بین المللی خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسی است که در سال 1972 میلادی، نشست "کره زمین" را با هماهنگی سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. این نشست تنها بخشی از دهه ها تلاش بنیاد راکفلر در راستای استفاد از علم برای تولید نژاد برتر انسان ژنتیکی تحت عنوان "پروژه" بود.

مهندسی ژنتیکی نژاد برتر




پشت پرده "بانک اسوالبارد" یا همان "تالار جهانی بذر اسوالبارد" دست های پنهان راکفلر حاکم است. بنیاد راکفلر و شرکای آن، از دهه 1920 میلادی، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادی که هیتلر و نازی ها آن را "نژاد برتر آریایی" می دانستند و بنیاد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسی شده ژنتیکی".
بنیاد راکفلر از دهه 1970 میلادی نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهانی را آغاز کرد و امروزه شاهدیم که مبالغ بسیاری را در بانک جهانی و برنامه توسعه و تغذیه سازمان ملل سرمایه گذاری کرده است تا بدین وسیله به هدف شوم خود دست یابد.
سیاست بنیاد راکفلر و بنیاد فورد این بود که متخصصان علم کشاورزی را از کشورهای جهان سوم جذب آمریکا کرده و پس از دوره آموزشی دوباره آنها را به کشورهای خود بازمی گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسیر اهداف آمریکا بدین وسیله اقتصاد آمریکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پیشرفت کند.
بنیاد راکفلر تمامی توجه خود را بر روی محدود کردن عمر انسان به "نظم توالی ژن ها" متمرکز کرده تا بدین ترتیب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادینه کردن ویژگی های دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهانی دوم، "نسل سازان" نازی هیتلر از آلمان به آمریکا آورده شدند تا در خدمت خواسته های آمریکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پایه ریزی کنند.
در سال 1946 میلادی، "نلسون راکفلر" به همراه "هنری والاس" رئیس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزیک، "انقلاب سبز" را کلید زدند. آنها در ابتدا مدعی بودند که می خواهند نظام غذایی کشورهای ضعیف و جهان سوم را تحت حمایت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنیاد راکفلر برای صنعت کشاورزی هم نقشه کشیده است. همان طور که هنری کیسینجر در دهه 1970 میلادی گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنید کشور را در دست خواهید گرفت و اگر غذا را کنترل کنید، مردم را".
بنیاد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روی ژن گیاهان و حیوانات پژوهش و آنها را مهندسی کرد.
"جان.اچ دیویس" که معاون وزیر کشاورزی دوره دوایت آیزنهاور بود یک بار در سال 1956 میلادی در مقاله ای در دانشکده تجارت و بازرگانی دانشگاه هاروارد نوشت که آمریکا باید از برنامه های دولتی به هدف دست برداشته و از کشاورزی به تجارت کشاورزی روی بیاورد. او خوب می دانست چه در سر دارد و چه می گوید. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزی موجب کنترل خوراک و غذا گردید.
سیاست "انقلاب سبز"  بر پایه تکثیر بذرهای دو تخمکی در بازارهای رو به توسعه بود. مشکل این بذرها این بود که ظرفیت بازآفرینی نداشتند. بتدریج کشاورزان مجبور به خرید بذرسالیانه از شرکت های تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدین ترتیب تحت سیطره "دست های پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نیاز کشاورزان و صنعت کشاورزی به "دست های پنهان" محقق شد.
معرفی فناوری کشاورزی مدرن آمریکا، کودهای شیمیایی، و بذرهای دوتخمکی تجاری همه کشاورزان کشورهای پیشرفته را به شرکت های ذیربط در امر تجارت محصولات کشاورزی وابسته کرد. این امر نتیجه یک دهه فرایند برنامه ریزی شده بود. آمریکا با ایجاد "کشاورزی بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزی کنترل شده تجارتی" است، ریشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزی را خشکاند. بنیاد راکفلر و فورد، دست به دست یکدیگر دادند تا به اهداف سیا (CIA) خدمت کنند.


"انقلاب سبز" زمینه جهانی سازی
کار، طبق نقشه بزرگ "دست های پنهان" پیش می رفت. رعیت های حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار می گشتند؛ بدین طریق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان این اندیشه کمک می کردند و نهایتاً "جهانی سازی" شکل گرفت.
انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجیره ای از عوامل قوت یافت. بانک جهانی از هیچ کمکی برای آمایش سرزمین ها، تحقق پروژه های آبرسانی، تأمین کود، تقویت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتی" جهان تمامی نیترات، نفت خام و دیگر مایحتاج انقلاب سبز را تأمین کردند.
دولت آمریکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زیرکی تمام، برای خرید کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزانی که فادر به شرکت در این طرح نبودند، از بخش خصوصی وام گرفتند و به دلیل نرخ بهره بالا قادر هیچ سودی برای آنها باقی نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود برای پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدریج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتی زمین های خود را از دست دادند.
بنیاد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه دیگری به نام "انقلاب ژن ها" را کلید زد که نام خود را از رئیس بنیاد یعنی "کانراد کانوی" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستانی جدا دارد که باید به آن جداگانه پرداخته شود.

مشرق





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فراماسونری، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها : روز مبادا،
لینک های مرتبط :

http://baghiatollah.persiangig.com/image/The%20Rite_2.jpg


اگرچه گروهی از شیطان پرستان آمریکا ، فیلم"بچه رزماری" را افشای اسرار فرقه شیطان پرستی به شمار آورده و در یک عملیات تکان دهنده به خانه رومن پولانسکی حمله برده و در غیاب وی ، همسر باردارش (شارون تیت) را به طرز فجیعی به قتل رساندند اما گروهی دیگر ، فیلم یاد شده را اعلام موجودیت فرقه شیطان پرستی دانستند. چرا که یکی از سرکردگان این فرقه به نام آنتوان لاوی در افتتاحیه فیلم شرکت داشت و در واقع عملیات قتل شارون تیت ...


http://s2.picofile.com/file/7147501612/masontube_ir.jpg




http://baghiatollah.persiangig.com/image/The%20Rite_1.jpg

 

اگرچه گروهی از شیطان پرستان آمریکا ، فیلم"بچه رزماری" را افشای اسرار فرقه شیطان پرستی به شمار آورده و در یک عملیات تکان دهنده به خانه رومن پولانسکی حمله برده و در غیاب وی ، همسر باردارش (شارون تیت) را به طرز فجیعی به قتل رساندند اما گروهی دیگر ، فیلم یاد شده را اعلام موجودیت فرقه شیطان پرستی دانستند. چرا که یکی از سرکردگان این فرقه به نام آنتوان لاوی در افتتاحیه فیلم شرکت داشت و در واقع عملیات قتل شارون تیت ، یک ابراز وجود و قدرت نمایی از سوی شیطان پرستان جامعه آمریکا به حساب آمد.



 

هنگامی در سال 1969 فیلم "بچه رزماری" رومن پولانسکی برپرده سینماها رفت ، در واقع به نوعی نیمه پنهان ماه نمایان شد! یعنی در حالی که تا آن تاریخ کسی از شیطان پرستی و شیطان پرستان و فرقه منسوب به آنها خبری نداشت ، ناگهان جامعه آمریکا و هالیوود با پدیده ای تکان دهنده مواجه شدند که مثل موجود سری فیلم های "بیگانه" درون آنها رشد کرده و بزرگ شده بود و حالا با شکل و شمایلی کریه ، خود را نشان داده و از درون آن جامعه بیرون می زد. هالیوودی که تا آن روز به حضور اخلاقیات و نمادهای مذهبی در آثارش تظاهر می کرد و به عنوان ویترین جامعه دینی آمریکا، خود را در مقابل سینمای ضد اخلاقی اروپا ، حافظ معنویت و کرامت انسانی می دانست و اینک در برابر یک پرده دری ضد دینی قرار گرفته بود. سینمایی که تا آن روز ، جان فوردش به قرار دادن سمبل های کاتولیسم در فیلم های وسترن معروف بود و آلفرد هیچکاک در فیلم "اعتراف می کنم" ، مقام کشیش را تا آنجا بالا می برد که حتی در آستانه محکومیت جنایی هم حاضر نیست اسرار قاتلی که نزدش اعتراف کرده را برملا سازد و هنری کینگ درباره قدیسه ای به نام برنادت فیلم می ساخت و بزرگانش مانند دیوید وارک گریفیث و هنری کاستر و ویلیام وایلر و نیکلاس ری و حتی امروز مارتین اسکورسیزی و مل گیبسون ، بخش هایی از زندگی عیسی مسیح ، را جلوی دوربین می بردند.

اما به راستی در سال 1969 چه اتفاقی افتاده بود که موضوع شیطان پرستی و شیطان پرستان را به سینمای هالیوود آورد و درواقع پرده از یک سری مکنونات جامعه آمریکایی برداشت؟

اگرچه گروهی از شیطان پرستان آمریکا ، فیلم"بچه رزماری" را افشای اسرار فرقه شیطان پرستی به شمار آورده و در یک عملیات تکان دهنده به خانه رومن پولانسکی حمله برده و در غیاب وی ، همسر باردارش (شارون تیت) را به طرز فجیعی به قتل رساندند اما گروهی دیگر ، فیلم یاد شده را اعلام موجودیت فرقه شیطان پرستی دانستند. چرا که یکی از سرکردگان این فرقه به نام آنتوان لاوی در افتتاحیه فیلم شرکت داشت و در واقع عملیات قتل شارون تیت ، یک ابراز وجود و قدرت نمایی از سوی شیطان پرستان جامعه آمریکا به حساب آمد.

اما واقعیت دیگر این بود که سال 1969 در تقویم ماسونی آمریکا ، یک سال سرنوشت (قرن) محسوب شده بود ، مثل 1999 یا 1966 (که رمان شیطانی "طالع نحس" در همین تاریخ نوشته شد) که همگی از اعداد و نمادهای عددی شیطان پرستانه و فراماسونی استفاده کرده بودند.

فیلمی به نام "هگزان" ساخته بنیامین کریستن سن ، تاریخچه مصوری از رشد و توسعه علوم غریبه ارائه می داد که به همین اعداد و سالها ارجاع داشت. جالب اینکه تولید فیلم مذکور در سال 1919 آغاز شد ولی پس از مدتی به دلائل نامشخص به آرشیو رفته و نمایش آن در همان سال 1969 رونمایی گردید که فیلم "بچه رزماری" ، شیطان پرستی را به هالیوود آورد!!

در واقع از این تاریخ ، ساخت نوعی از فیلم های آخرالزمانی در دستور کار کمپانی های هالیوود قرار گرفت(یا درواقع نوزایی شد) که بعدا به فیلم های آخرالزمانی دینی مشهور شدند.

در این گونه فیلم ها ، یک مفهوم ظاهرا دینی در جدال دیرپای خیر و شر ، سر برمی دارد و در این نبرد کهن ، فرجامی شبه دینی را برای بشریت رقم می زند. فرجامی که در کتب تحریف شده عهد عتیق آمده ، به مسیحیت پروتستانی سرایت نموده و به خصوص در کتب فرقه های منشعب از آن مانند پیوریتن ها و اوانجلیست ها تحت عناوینی همچون مکاشفات یوحنا به منصه ظهور رسیده است.

همان فرجامی که اساسا برای تحققش ، قاره نو کشف شد و ایالات متحده آمریکا بوجود آمد. جالب است که امروزه دیگر امر پنهانی نیست که بنیانگذاران آمریکا ، گروهی از فراماسون ها و حتی شیطان پرستان بودند که آرمان ها و مقاصد این فرقه های صهیونی را در عمق ساختار سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی غرب جدید در ایالات متحده گنجاندند.( در اولین فیلم های هالیوود مانند "تولد یک ملت" ساخته دیوید وارک گریفیث در دوران صامت و یا محبوبترین آثار این به اصطلاح کارخانه رویا سازی همچون "برباد رفته " ویکتور فلیمینگ ، این آرمان ها در نگرش نژاد پرستانه قهرمان های داستان و عملیات شیطانی کوکلوس کلان ها کاملا نمایان است).

اخیرا این خبر در رسانه ها انتشار یافت که در زیر خانه پدری بنیامین فرانکلین ( از بنیانگذاران ایالات متحده) ، استخوان هایی از بدن های مثله شده انسان ها بدست آمده و شواهد موجود حکایت از آن دارد که آنها به سبک شیطان پرست ها و ظاهرا در یک مراسم قربانی کشته شده اند. یعنی در خانه بنیامین فرانکلین ، آیین شیطان پرستی اجرا می شده است. این به جز نمادهایی همچون ابلیسک (از سمبل های فراماسونری که ریشه هایش به جادوگران مصر باستان می رسد) و مظاهر میتراییستی است که به شدت در سخنرانی های بنیانگذاران آمریکا و میثاق های آنها وجود داشته است ، آنچنانکه گویا این کشور را برای برپایی یک امپراتوری شیطانی برگزیده بودند.

اما بعد از فیلم هایی همچوم "هگزان" و "بچه رزماری"، در همان سال فیلم دیگری به نام Witch Craft یا "فنون جادوگری" به نوعی فضای آخرالزمان دینی را تشدید کرد. سال بعد و در آغاز دهه 70 میلادی هال لیندسی (از رهبران اوانجلیست یا مسیحیان صهیونیست) کتاب "زمین ، سیاره بزرگ مرحوم" را به عنوان انجیل دوم این گروه از مسیحیان نوشت و بر مبنای آن آخرین نشانه های انجیلی آخرالزمان براساس مکاشفات یوحنا به عنوان یکی از سرفصل های دروس کالج های آمریکایی تعیین شد و همین ، مقدمه ای برای تولید فیلم های آخرالزمانی شبه دینی گردید.

هال لیندسی در بخشی از این کتاب می نویسد :"...نسلی که از 1948( یعنی از زمان تشکیل دولت اسراییل) به این سو به دنیا آمده است ، شاهد عینی دومین ظهور مسیح خواهد بود. اما پیش از آن رویداد ، ما باید هم جنگ یاجوج و ماجوج را ببینیم و هم نبرد هارمجدون (یا آرماگدون) . کشتار همه سوزی بدین گونه آغاز خواهد شد..."

فیلم های آخرالزمانی شبه دینی با رویکرد انجیلی مانند "طالع نحس" ، داستان تولد ضد مسیح را با تلفیقی از دجال و ضد مسیح و سفیانی نیمه انسان و نیمه حیوان بازمی گوید که تحت تکفل یک آمریکایی متنفذ ، حکومت آخرالزمانی برپا می سازد.

برهمین اساس و با محوریت جدال خیر و شر در مدل آخرالزمانی شبه دینی ، ویلیام فرید کین در سال 1973 براساس رمانی از ویلیام پیتر بلاتی ، در فیلم "جن گیر" این موضوع آخرالزمانی را به یک فضای غالب رساند و با فیلم خود ، جریانی از آثار سینمایی شبه دینی / شیطانی را ایجاد کرد که در آنها شیطان به صورت اجنه و ارواح خبیثه در مقابل خدا قرار می گیرد. در واقع این بار ،خطرهای آخرالزمانی از مفاهیم مشخص کتاب عهد عتیق بیرون می آمد و در یک نوع نگرش نادرست الهیات مسیحیت تحریف شده ، شیطان را رقیب خدا به شمار می آورد و نه به سان آنچه در ادیان توحیدی و به خصوص اسلام آمده بنده خدا.

در چنین نگاه غلط و انحرافی ، شیطان به جبر می تواند انسان را تحت اختیار گرفته و به اصطلاح تسخیر نماید و در مقابل او ، خدا و مسیح به عنوان منجی قرار دارند ، فقط با کمی قدرت بیشتر که در نهایت ، شیطان را آرام و مغلوب سازند. مثلا در فیلم "جن گیر" ، سرانجام کشیش جوانتر با یک نوع عملیات انتحاری ( برگرفته از اسطوره ای منتسب به عهد عتیق به نام سامسون ) جنی به نام پازوزا را از وجود دختر نوجوانی خارج می سازد .

در نگاه جبری و تقدیری فیلم های آخرالزمانی شبه دینی ، قربانی حقیقی انسان است که در نبرد دیرپای خدا و شیطان گرفتار شده و همین نگاه عهد عتیقی و انجیلی که برپای تحلیل الهیات تحریف شده مسیحیت صهیونیستی به فیلم های هالیوودی نفوذ کرده ، بیش از 4 دهه است که نوعی تفکرات صهیونی را در میان نسل های مختلف رواج می دهد. نگرشی که شیطان را به نوعی رویین تن می داند و مخاطب را از او می ترساند. در حالی که خداوند در قرآن ، شیطان را جنی خطاکار و رانده شده دانسته که به هر حال بنده اوست ولی از حضرت حق تا زمان معلوم فرصت گرفته تا منکران خداوند را منحرف سازد. آثاری همچون "امگا کد" ، "نشان هفتم" ، "پایان دوران" ، "دروازه نهم" ( از رومن پولانسکی) و ... و همین فیلم "آیین مذهبی" چنین نگاهی را اشاعه می دهند.

فیلم "آیین مذهبی" ساخته میکاییل هافستروم که پیش از این آثار اخرالزمانی همچون "1408" و "وی مثل وندتا" را کارگردانی کرده از فیلمنامه مایکل پترونی ( نویسنده فیلمنامه آثار آخرالزمانی مانند "وقایع نگاری نارنیا : سفر کشتی سپیده پیما" و "تسخیر شده" ) براساس کتابی از مت بگیلو ساخته شده است.

داستان فیلم "آیین مذهبی" به شدت "جن گیر" ویلیام فرید کین را به ذهن متبادر می سازد . شباهتی که علیرغم تلاش های فیلمساز در برخی صحنه های فیلم ، به شدت توی چشم می زند. (از جمله در سکانس جن گیری دختر جوانی به نام روزاریا.

پسر یک کشیش به نام مایکل (که به کار تدفین و مراسم تشییع اشتغال دارد) پس از طی دورانی در یک مدرسه مذهبی ، بنا به پیشنهاد دوستی به واتیکان رفته تا در یک سری کلاس های آموزش جن گیری شرکت کند، چرا که گفته می شود براساس آخرین آمار، بیش از نیم میلیون نفر دچار جن زدگی شده اند و قرار است گروهی از جن گیران واتیکان در نیویورک مستقر شوند!(چرا نیویورک؟) . مایکل از سوی پدر خاویر (استاد کلاس های جن گیری) به یک جن گیر حرفه ای به نام پدر لوکاس( با بازی آنتونی هاپکینز) معرفی می شود که مشتریان دائمی دارد و سپس با ماجراهایی روبه رو می شود که پیش از آن باور نداشت.

در ابتدای فیلم جمله ای از پاپ ژان پل دوم نمایش داده می شود که در آن از نبرد دائمی میکاییل (از فرشتگان مقرب خداوند) و شیطان سخن به میان آمده است. انتخاب شخصی به نام مایکل (یا همان میکاییل) که از کودکی با یک نقاشی از مادرش مانوس بوده که در آن میکاییل به شکل فرشته ای حافظ و نگهبان وی تصویر شده و پشت آن این جمله نقش بسته که "او همیشه با تو خواهد بود"(و در نقاط مختلف فیلم ، بارها همین نقاشی وی را به سوی ایمان و باور سوق می دهد )، از همان آغاز، منجی این فیلم آخرالزمانی را به ما معرفی می کند والبته در چند جای دیگر فیلم هم از زبان برخی شخصیت ها از جمله پدر لوکاس و خصوصا در صحنه ای که مایکل از جن گیری لوکاس خسته شده و نمی خواهد ادامه دهد ، از طرف آنجلینا (دوست خبرنگار مایکل) می شنویم که گویا او فرد برگزیده از جانب خداوند است. ( عنوانی که در سایر فیلم های آخرالزمانی نیز به منجی داستان ، نسبت داده می شود).

البته اهمیت میکاییل در سایر فیلم های آخرالزمانی که از ادبیات انجیلی یا مسیحیت صهیونی اقتباس شده نیز دیده می شود، از جمله در فیلم شرک آمیز "لژیون" که همه فرشتگان به دستور خداوند برای نابودی بشر گسیل شده اند و میکاییل می آید تا از جنس بشر و آخرین بچه ای که متولد می شود دفاع کند و حتی قرار می شود ( نعوذ باالله) خداوند را قانع سازد که از سر نابودی نژاد بشر بگذرد!

مایکل در ابتدا به عنوان یک شکاک مطرح می شود. او در نخستین صحنه های حضورش در فیلم ، به نقش یک مجری مراسم کفن و دفن مشغول شست و شوی جسدی است که نشانه های شیطانی بر بدنش دارد و زنجیری مرموز نیز بردستانش بسته شده که در آن توتم هایی با شکی و شمایل شیطانی به چشم می خورد. او خودکشی کرده و در اولین دیالوگ ها ، مایکل با شک و تردید از پدرش ( مدیر موسسه کفن و دفن کواک) سوال می کند که چرا او خودکشی کرده ؟!

مایکل اگرچه علاقه به سایر دروس علمی دارد ولی ناچار از تحصیل در مدرسه دینی است ، چرا که به گفته خودش در خانواده آنها یا باید کشیش شد و یا مرده شور ! از همین رو هیچگاه به مسیری که برای کشیشی می رود ، علاقه پیدا نکرده است. (بعدا نشانه های صریح این بی میلی او و حتی تنفرش از زندگی کشیشی و راه و رسم پدرش را طی افشاگری شیطان حلول کرده در جسم پدر لوکاس می شنویم که مایکل حتی در مراسم ختم مادرش به دور چشم همه ، صلیب درون مشتش را از سر لج ، خم کرده بود).

او حتی در لحظه ای که ناچار از حضور بر بالین محتضری ناشی از تصادف است و در آخرین لحظات زندگی برای آرامش وی دعا می خواند اما بازهم تمایلی به ادامه راهش ندارد.(برخلاف کشیش جوان فیلم "خانه سکوت" گئورک ویلهلم پابست که وقتی هنگام ترک کلیسا با محتضری مواجه گردید و دریافت دعایش برای او آرامش وقت مرگ را به همراه دارد ، مجددا به جامه کشیشی باز گشت).

همین شک و تردید است که مایکل را به دوره آموزش جن گیری در واتیکان می کشاند. دوره ای که اساسا اعتقادی به آن ندارد، درست همچون دختر خبرنگاری به نام آنجلینا که اصلا برای تهیه مقاله درباره جن گیری به واتیکان آمده است. این شک و تردید حتی در مراسم تکان دهنده جن گیری پدر لوکاس ، مایکل را رها نمی سازد. او دختر بارداری به نام روزاریا (که از پدرش حامله شده ) و توسط شیطان تسخیر گردیده را روانپریشی قلمداد می نماید که به خاطر سقط بچه نامشروعش ، میخ های درشتی خورده که در هنگام اجرای مراسم آنها را بالا می آورد. او پسر بچه ای که مدعی است شیطان به شکل یک الاغ چشم قرمز، وی را گاز گرفته را هم دیوانه می داند ، چراکه پدر لوکاس برای خارج کردن شیطان از بالش وی ، از قورباغه ای استفاده کرده و آن را دیابلو ( یکی از شیاطین 9 گانه) خوانده است. قورباغه ای که نظیرش را در کیف لوکاس می یابد و آن را یک شامورتی بازی از سوی کشیش جن گیر به حساب می آورد. اما مرگ روزاریا و کابوس هایی همچون الاغ چشم قرمز در حیاط هتلی که ساکن شده و قورباغه هایی که از در و دیوار اتاقش بالا می روند و همچنین صدای پدرش از تلفن در حالی که ساعت ها از مرگش گذشته و ... همه و همه شک و تردیدش را به شدت کاهش می دهند تا بالاخره در مراسم جن گیری پدر لوکاس ، ناچار می شود با اعتقاد کامل به شیطان و خدا ، روح بعل ( یکی دیگر از شیاطین 9 گانه که اسمش را توسط پدر لوکاس اعلام می نماید) را از وجود لوکاس خارج سازد.

       

         http://baghiatollah.persiangig.com/image/The%20Rite_3.jpg

 

نکته مهم در فیلم میکاییل هافستروم این است که وی علاوه بر رعایت کامل قواعد سینمای آخرالزمانی شبه دینی ، خصوصا فیلم هایی نظیر "طالع نحس" و "جن گیر" ( مثل اجرای کامل مراسم جن گیری یا القاء الهیات منحرف شبه مسیحی درمورد رقابت خدا و شیطان و یا درمورد قدرت ویرانگر شیطان در تسخیر جبری روح و جسم انسان ها )، وجه آخرالزمانی فیلمش را (شاید به دلیل زمان خاص تولید و نمایش فیلم که به تواریخ یپش بینی شده مسیحیان صهیونیست یا همان اوانجلیست ها مبنی بر رخداد آخرالزمان نزدیک تر است) صریح تر و سرراست تر به نمایش گذارده که در فیلم های مشابه 30- 40 سال قبل سابقه نداشت.

از جمله اینکه چندین بار لقب منجی و نجات بخش را برای مایکل به کار می برد و علاوه بر آن از نشانه های آپوکالیپس به صورتی آشکار استفاده می کند مثل اینکه تعداد شیاطین و فرشتگان را 9 عدد ذکر می کند(همان عدد معروف کابالیست ها و فراماسون ها که در فیلم هایی همچون "ارباب حلقه ها" در مورد عدد یاران حلقه و سواران سیاه پوش سارون یا تعداد اصلی محفل ققنوس در مجموعه "هری پاتر" یا تعداد اساتید جدای در فیلم "جنگ های ستاره ای" به کار رفت اساسا از تعداد شوالیه های معبد سلیمان به عنوان اسلاف فرقه کابالا و تشکیلات مخوف فراماسونری الهام گرفته شده است)

و دیگر اینکه به صورت مشخصی بر شرایط سیاه و فاجعه بار آخرالزمانی دنیا تاکید می کند( و طبق معمول یکی از کلان شهرهای آمریکا مثل نیویورک را مرکز این آخرالزمان معرفی می نماید) ؛ دوست مایکل (با بازی توبی جونز) از کلیساهای خالی سخن می گوید ، اینکه در 3 هزار کلیسای آمریکا حتی یک کشیش هم وجود ندارد ، میانگین سنی خواهران روحانی به 70-80 سال رسیده و اینکه جن زدگی به شکل بسیار حادی همه گیر شده تا روح و جسم همه انسان ها را تسخیر کند و بالاخره اینکه این بار جن زدگی شکل و شمایل معلوم و روشنی ندارد ، چنانچه پدر لوکاس به سراغ آنهایی می رود که اساسا نمایشی از جن زدگی ندارند. مایکل در جمله کنایه آمیزی می گوید :

"...خیلی پیچیده است وقتی که هیچ نشانی از شیطان وجود ندارد دلیل وجود شیطان است ..."

و پدر لوکاس شکل مخفی آن را حتی در آدم هایی که مایوس یا سرخورده اند، توضیح می دهد.(با این توضیح می توان جمعیت کثیری از بشر امروز جامعه غرب را که سرخورده و خسته از تمدن و تکنولوژی است را جن زده دانست)!!

این در حالی است که در فیلم هایی مانند"جن گیر" یا "جن گیری امیلی رز"، تا داد و فریاد و حرکات عجیب و غریب از قربانی برنمی خاست، کسی برای جن گیری آنها اقدام نمی کرد. در صحنه ای از فیلم "آیین مذهبی" وقتی پدر لوکاس یک مرحله از جن گیری رزاریا را در حضور مایکل به اتمام می رساند و اتفاق خاصی هم نمی افتد ، در مقابل سوال مایکل که می پرسد :

"...همین بود ؟"

پاسخ می دهد :

"...پس انتظار چی داشتی ؟ حتما منتظر بودی که استفراغ بکندو یا سرش بچرخد ..." (گویا به نمونه های مشابه در فیلم "جن گیر" اشاره دارد!!!)

به این ترتیب سازندگان فیلم "آیین مذهبی" در واقع جمع کثیری از مردم دنیا را محکوم به جن زدگی یا در معرض این خطر ذکر می کنند که تنها منجی آنها شخصیتی دینی برگرفته از الهیات مسیحیت تحریف شده آمیخته به آموزه های صهیونی به نام میکاییل است که چندین بار در همین فیلم، بر آمریکایی بودن وی تاکید می شود. اوست که به ایتالیا می آید و حتی متخصص جن گیری را از شر جن معروفی به نام بعل(بال) خلاص می کند. اوست که از شکاکیت مادی گرایانه با ویژگی های بی بند و باری(شبیه به همان کاراکتر کول یا بی خیال آمریکایی)به ایمان و اعتقاد و باور قطعی می رسد.

تاکید آغاز فیلم بر واقعی بودن ماجراهای فیلم و جملات پایانی فیلم مبنی براینکه مایکل در آمریکا به تندریس جن گیری مشغول شده و امروز یکی از 14 جن گیری است که این تدریس را انجام می دهد و پدر لوکاس هم 2000 بار مراسم جن کیری را به انجام رسانده است و اینک خارج از فلورانس تدریس می نماید، ذهن بیننده و مخاطب را بیشتر و بیشتر درگیر داستان می نماید تا حدی که با جدی گرفتن قضیه خود را برای ماجراهایی مشابه آماده سازد. درست مانند فیلم "جن گیر" ویلیام فرید کین که در پخش مجددش در سال 2001 و در دوران حادثه 11 سپتامبر ، با جملاتی در آغاز فیلم به تماشاگرش واقعی نمایانده شد.

در آن جملات نوشته شده بود که "جن گیر" براساس یک داستان واقعی در مریلند آمریکا اتفاق افتاده و اسنادش در کتابخانه دانشگاه این شهر نگهداری می شود. فیلمی که با یک اذان مخوف از سرزمین عراق شروع می شد و از همان جا روح شیطانی پازوزا همراه توتمی به جرج تاون آمریکا می رفت و در وجود دختری به نام ریگن حلول می کرد. فیلمی که سرزمین عراق یا همان بابل کهن را محل ارواح شریر تصویر می کرد و طرفه آنکه در همان روزها جرج دبلیو بوش محور شرارت یا شیطانی را مرکب از ایران و عراق و کره شمالی اعلام کرد وگفت اگر سر شیطان را در لانه اش نکوبی در خانه ات به سراغت می آید و از همین رو به خاورمیانه لشکر کشی کرد. ملاحظه می کنید که یک فیلم شیطانی آرشیوی به نام "جن گیر" چگونه در خدمت سیاست های توسعه طلبانه و صهیونیستی ایالات متحده آمریکا قرار می گیرد و تئوری رییس جمهورش را به تصیویر کشیده و آن را برای مخاطبان آمریکایی ملموس تر می گرداند.

اینک فیلم هایی مانند "آیین مذهبی"نیز که درجهت تصویر آخرالزمان، بر طبل تئوری های اوانجلیستی و صهیونیستی می کویند ، در همین سمت و سو عمل می نمایند.

اما به لحاظ ساختاری ، میکاییل هافستروم از همه فرم های رایج سینمای هراس سود برده است.از تعلیق زمانی در تاکید بر نشانه ها گرفته تا صحنه پردازی های کلیشه ای از جمله در خانه پدر لوکاس با آن محیط درهم ریخته و نیمه ویران و با آن گربه هایی که می توانستند بر سوسپانس فضا بیفزایند تا برخورد بی پرده با موضوع هراس (در اینجا همان ارواح یا اجنه شیطانی) که اگرچه با صحبت های پدر لوکاس مبنی بر پیچیده بودن این نوع شیاطین که خود را نمایش نمی دهند و به شکلی مخفی درون میزبانشان حضور دارند ، انتظار نوعی جن گیری فراتر از آنچه حدود 40 سال پیش در اثر فرید کین دیده بودیم ، می رفت ولی متاسفانه آنچه در ادامه فیلم به ویژه در صحنه های اوج داستان ، نشان داده می شود ، بسیار کمتر از همان نمونه 4 دهه قبل به نظر می آید. هاقستروم حتی از شوک های نخ نما شده فیلم های رایج هالیوود هم نگذشته و در برخی صحنه ها مانند نخستین برخورد مایکل در خانه پدر لوکاس با گربه های او که در پشت شیشه پنجره انباری آن خانه اتفاق می افتد ، از این ترفند کهنه هم استفاده کرده است.

اگرچه در ابتدای فیلم ، تکیه دوربین بر جزییات صحنه مراسم شست و شوی مرده(از جمله نقش شیطانی برروی بازوی مرده یا زنجیر مشکوکی که بر مچش بسته شده و یا آبی که پس از شستن مرده ، به داخل مجرای وان شستشو می رود) ، حکایت از پرداخت دقیق و فضا سازی قابل قبول در فرازهای آتی فیلم دارد ، اما در ادامه کار چنین توقعاتی برآورده نمی شود و حتی از نشانه هایی که در همان سکانس ابتدایی مورد تاکید قرار گرفته بودند ، برداشت دراماتیک جدی در مسیر فیلم انجام نمی گیرد. هافستروم و فیلمنامه نویسش یعنی مایکل پترونی ، در همان 10 دقیقه شروع فیلم ، همه ماجرا را که قرار است در یک محیط جن گیری طی شود ، لو می دهند. درست برخلاف فیلم "جن گیر" که حتی پس از گذشت 45 دقیقه از فیلم ، قضیه جن گیری روشن نیست و همان استحاله بطئی فیلمنامه و فیلم از قصه ای معمولی و ملودرام به فضایی هراسناک ، تمامی ظرافت کار ویلیام فرید کین و البته پیتر بلاتی را نشان می دهد. آنچه در فیلم "آیین مذهبی" اساسا به چشم نمی آید.

و بالاخره اینکه انتهای فیلم "آیین مذهبی" از یک پایان خوش (Happy End) ضعیف برخوردار است. به این معنی که اغلب این دسته از فیلم ها معمولا بنا به فضای خاص خود از یک انتهای روشن قطعی بهره نبرده و حتی در فضای سایه روشن پایانی با یک عنصر یا نماد و نشانه ، بهانه هایی برای ادامه هراس و تداوم موجود هراسناک قصه باقی می گذارند (شاید برای اینکه فیلم را به شماره های 2 و 3 برسانند!!). فی المثل اگرچه فیلم "جن گیر" ویلیام فرید کین با یک سرانجام تلخ و سیاه به پایان نمی رسد و بالاخره وجود دختر نوجوان از شر آن موجود پلید خلاص می شود اما پدر کاراس ، روح شیطانی را در خود فرو برده و با وی خود کشی می کند . ولی پایان فیلم "آیین مذهبی" ، تماشاگر پی گیر سینما را به یاد فیلم های پریانی (Fairy Tales) می اندازد که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده و حتی خراشی هم به قهرمان های قصه نمی افتد و در واقع یک نوع پایان کارتونی به تماشاگر تحمیل می شود. به این ترتیب هافستروم نسبت به آثار قبلی اش خصوصا "1408" نزول چشمگیری را نشان می دهد.

سعید مستغاثی





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، فراماسونری، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
كنفرانس‌های "مالتا"؛ این دام علمی موساد را بهتر بشناسید...

وقتی سال 1948 در روز نکبت، فرزند نامشروع غرب در قلب سرزمین‌های اسلامی متولد شد، کمتر کسی فکر می‌کرد که روزی برسد که موجودیت این انگل جهانی که تاکنون با خون کودکان و زنان مسلمان تغذیه کرده است، تا جایی به خطر بیفتد که صدها هزار نفر از داخل تل‌آویو علیه‌اش شعار دهند و میلیون‌ها مسلمان هم از بیرون از مرزهای سرزمین‌های اشغالی، دیکتاتورهای وابسته به صهیونیسم را یکی یکی به زیر بکشند و حتی در امریکا پرچم اسرائیل را به آتش بکشند.

به گزارش رجانیوز، اما خود اسرائیلی‌ها این موضوع را خیلی قبل از این حدس زده بودند و همان‌طور که حضرت امام خمینی (ره) فرموده‌اند که «اجانب در کمینند، آن‌ها نخوابیده‌اند، شما نباید بخوابید، باید هوشیار باشید، آن‌ها مشغول نقشه هستند، از "راه‌های مختلف، با فرم‌های متنوع"، مشغول طرح‌ریزی‌های کوتاه مدت و بلند مدت برای حفظ و ارتقای جایگاه رژیم صهیونیستی در منطقه‌ی خاورمیانه بودند.

در این راستا، در کنار حملات وحشیانه ارتش اسرائیل به کشورهای خاورمیانه از جمله جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، جنگ 33 روزه لبنان، جنگ 22 روزه غزه و... و ترورهای کور سازمان جاسوسی موساد که از جمله موارد اخیر آن‌ها، ترور شیخ احمد یاسین، عماد مغنیه، دکتر مسعود علیمحمدی و دکتر مجید شهریاری و... بود، عملیات غیر خشونت آمیز هم به انواع شیوه‌های تجاوزگری‌های این غده سرطانی اضافه گردید که بعدها از آن به جنگ نرم یاد شد.


 
کشورهای شرکت کننده در کنفرانس مالتا 2

موضوع این گزارش در مورد فاز دوم یعنی اقدامات غیر خشونت آمیز صهیونیسم جهانی با محوریت رژیم جعلی اسرائیل علیه کشورهای خاورمیانه و مردم مسلمان منطقه است. یکی از شناخته شده ترین اقدامات اولیه برای مبارزات نرم و دیپلماسی عمومی، تأسیس سازمان‌های مردم نهاد (NGO) است مثل بنیاد صهیونیستی "سوروس" که در زمینه انقلاب‌های رنگی در خاورمیانه تلاش می‌کند. یکی از این سازمان‌های مردم نهاد که هدف آن مشروعیت بخشیدن به وجود رژیم صهیونیستی در خاورمیانه و حساسیت‌زدایی و عادی‌سازی روابط با آن است، "بنیاد کنفرانس‌های مالتا ((MCF) Malta Conferences Foundation) " (1) است. این بنیاد در سال 2003 به ریاست یک زن صهیونیست، با نام "زافرا لرمان"، تأسیس شد. وی در "حیفا" در یک خانواده‌ی متعصب و افراطی یهودی که وجود خود را وقف ساختن اسرائیل کرده‌اند(2)، بزرگ شده و مدارک دانشگاهی خود را از دانشگاه‌های "تکنیون" و "وایزمن" اسرائیل دریافت کرده است. او سپس در سال 1969 به عنوان پسادکترا وارد دانشگاه "کرنل" شد. وی در آنجا در سازماندهی محققان، استادان و دانشمندان برای حقوق بشر و آزادی علمی فعالیت کرده و در کمک به دانشمندان مخالف نظام‌های شوروی سابق و چین، کسب شهرت كرد. حداقل یک دانشمند برجسته‌ی روس نوشت که آزادی خود را مدیون لرمان است که در جوامع علمی بین‌المللی، کمپینی برای آزادی او برگزار کرده است. او همچنین یکی از نظامیان اسبق ارتش رژیم صهیونیستی است.(3)

زالفرا لرمان در حال سخنرانی در مؤسسه نوبل در خصوص کنفرانس مالتا

این بنیاد مسئولیت برگزاری کنفرانس‌هایی با نام کنفرانس‌های مالتا را بر عهده دارد. بنیاد کنفرانس‌های مالتا از سال 2003 تاکنون، هر دو سال یک بار اقدام به برگزاری کنفرانس‌هایی به همین نام کرده است. اولین کنفرانس موسوم به "مالتا 1" در آبان ماه سال 1382 (نوامبر سال 2003) در جزیره‌ی بدنام "مالت" برگزار شد.

کنفرانس "مالتا 2" در نوامبر 2005 باز هم در جزیره‌ی مالت تشکیل شد. کنفرانس "مالتا 3" در نوامبر 2007 در استانبول ترکیه و کنفرانس "مالتا 4" در نوامبر 2009 در امان پایتخت اردن برگزار شد. کنفرانس "مالتا 5" نیز در دسامبر سال جاری میلادی در پاریس برگزار خواهد شد. در این کنفرانس‌ها تا کنون فقط کشورهای خاورمیانه و رژیم صهیونیستی شرکت کرده‌اند! البته هر سال تعدادی از برندگان جایزه‌ی نوبل نیز دعوت می‌شوند که تعداد قابل توجهی از آن‌ها نیز لااقل تابعیت دوگانه‌ی اسرائیلی دارند.

این کنفرانس‌ها برای اولین بار از زمان ایجاد اسرائیل در سال 1948، دانشمندانی را از تمام نقاط خاورمیانه گرد هم آورده است. بسیاری از دانشمندانی که در این کنفرانس‌ها شرکت می‌کنند، در کشور خودشان افراد مهمی هستند، از رؤسای دانشگاه‌ها گرفته تا رؤسای تشکل‌های علمی و دانشمندان برجسته که حضور آن‌ها می‌تواند اثرات مهمی در چشم‌انداز سیاسی در کشورهایشان به جا بگذارد. از نکات قابل توجه این کنفرانس این است که با وجود آنکه بیش از 70 درصد دانشمندان شرکت کننده در این کنفرانس از کشورهای مسلمان خاورمیانه هستند، اما در حاشیه کنفرانس مشروبات الکلی سرو می‌شود!

خانم لرمان به عنوان رئیس این بنیاد به صراحت هدف از برگزاری این کنفرانس‌ها را چنین بیان می‌کند: «خاورمیانه نمی‌تواند به طور دائم در حالت جنگ باقی بماند و تماس‌های چهره به چهره‌ی مردم کشورها می‌تواند منجر به روابط دوستانه‌ی بلند مدتی شود که اختلافات سیاسی و فرهنگی را از میان بردارد.» او همچنین ادامه می‌دهد: «دانشمندان می‌توانند کارهایی بکنند که وکلا، دیپلمات‌ها، سربازان و رؤسای جمهور قادر به انجام آن نیستند».

متأسفانه از همان کنفرانس «مالتا 1»، عده‌ای از دانشمندان ایرانی نیز بدون توجه به ماهیت این نوع دام‌های صهیونیستی، در این کنفرانس‌ها شرکت کردند. نتیجه‌ی این غفلت، انتقال یافته‌های تحقیقات تجربی و استراتژیک دانشمندان ایرانی (مانند فن‌آوری ساخت حسگرهای پیشرفته که بودجه‌ی عظیمی از بیت‌المال صرف تحقیق و طراحی آن شده بود) به دست دانشمندان صهیونیست است. دردمندانه‌تر اینکه کنفرانس‌های دوسالانه بعدی یعنی "مالتا 2" و "مالتا 3" و "مالتا 4" نیز میزبان حضور دانشمندان ایرانی بودند.

پایگاه اطلاع رسانی بنیاد کنفرانس‌های مالتا هنوز هیچ اطلاعاتی در خصوص ترکیب شرکت کنندگان کنفرانس "مالتا 5" منتشر نکرده است که مشخص شود آیا باز هم اساتیدی از کشورمان در این کنفرانس شرکت می‌کنند یا خیر! اما قدر مسلم این است که باید جلوی این روند تأسف‌بار سوء استفاده‌ی گسترده‌ی صهیونیستی از علم دانشمندان جوان ایرانی گرفته شود.

1-  http://www.maltaconferencesfoundation.org/

2-  http://www.chicagojewishnews.com/story.htm?sid=1&id=253409
  Lerman, a former member of the Israeli army

3- (http://www.wrmea.com/component/content/article/280-2006-january-fe).





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، اشرار یهودی یا صهیونیزم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فریب اباما (Obama Deception)، مستندی است که به طور موثر، این افسانه را که اباما بهترین کارها را برای مصلحت و بهتر شدن زندگی مردم آمریکا انجام می دهد، زیر سوال می برد.

پدیده اباما، فریبی است که توسط سران و فرماندهان "نظم نوین جهانی" برنامه ریزی و مهندسی شده است.
او به عنوان ناجی جهان به مردم آمریکا تحمیل شده تا مردم آمریکا را برای پذیرش "بردگی جهانی" فریب دهد.

"نظم نوین جهانی" مربوط به چپ و راست نیست. مربوط به حکومتی جهانی است که قرار است توسط بانکداران بین المللی مدیریت و هدایت شود تا همه مردم جهان را تبدیل به برده های خود کند.

مواردی که در این فیلم مورد بررسی قرار می گیرد:

- اباما برای چه کسانی کار می کند.
- چه دروغ هایی گفته است.
- هدف اصلی او چیست و توسط چه کسانی برنامه ریزی می شود.

با دیدن این فیلم شما خواهید فهمید که:

- اباما فرآیندی را دنبال می کند که وضعیت مردم آمریکا را مشابه وضعیت نازی در آلمان خواهد کرد. او اینکار را با خدمت نظامی اجباری، جاسوسان شهروندی در خانواده ها، استراق سمع مردم،
نابودی بخشنامه دوم قانون اساسی آمریکا مربوط به داشتن حق حمل سلاح (نابودی این بخشنامه به معنای خلع سلاح مردم می باشد که در صورت شورش و انقلاب مردم آمریکا، دولت با مشکل زیادی مواجه نشود) و حکومت نظامی انجام می دهد.

- اعلام ایجاد یک بانک جهانی توسط مردان دولت اباما که هدف این بانک جهانی، سلطه مطلق روی همه مردم جهان خواهد بود. اینکار از طریق افزایش مالیات های مختلف و با استفاده از نیروی نظامی پیگیری می گردد.

- بانکداران بین المللی کاملا هدفمند، فروپاشی اقتصادی را مهندسی کرده اند تا کشورهای جهان را ورشکسته کرده و آنها را وارد حکومت جهانی خود کنند.

اطلاعاتی که در این مستند مستند ارائه می شود، برای آینده "جمهوری" و "آزادی" حیاتی خواهد بود.
رئیس جمهور اباما، تنها ابزاری است برای پیاده کردن برنامه ای بزرگ و جهانی.
تا زمانیکه همه ما آگاه نشویم، بشریت گرفتار اربابان "نظم نوین جهانی" خواهند بود.

زیرنویس فارسی مستند را روی خود فیلم حک شده و بدون افت کیفیت، 200 مگابایت حجم فیلم نیز کاهش یافته است.

دانلود مستند فریب اباما (Obama Deception) با کیفیت بالا (DivX resolution: 720*480)

هر بخش حدود 100 مگابایت.











نوع مطلب : آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فراماسونری، سیاسی، افشاگری، مستند های تکان دهنده، 
برچسب ها : مستند فریب اباما، Obama Deception،
لینک های مرتبط :
جزئیات جدید از كمك‌های مالی به بی‌بی‌سی فارسی+ اسامی و ارقام

در حالی كه ویژه نامه یكشنبه روزنامه ساندی اكسپرس لندن از هزینه حدودا 8 میلیون پوندی شبكه بی بی سی برای مشروبات الكلی، پارتی های مدیران و هزینه های پذیرائی این شبكه خبر داده بود، اعتراضات 2 هزار نفر از كاركنان بی بی بی سی كه در آستانه اخراج قرار گرفته اند، همچنان ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار صد خبردر حالی كه ویژه نامه یكشنبه روزنامه ساندی اكسپرس لندن از هزینه حدودا 8 میلیون پوندی شبكه بی بی سی برای مشروبات الكلی، پارتی های مدیران و هزینه های پذیرائی این شبكه خبر داده بود، اعتراضات 2 هزار نفر از كاركنان بی بی بی سی كه در آستانه اخراج قرار گرفته اند، همچنان ادامه دارد.

گفته می شود 800 نفر از این تعداد كه به  گفته مدیران این شبكه به دلیل مشكلات مالی در آستانه اخراج قرار گرفته اند، از كاركنان بخش های خبری این شبكه هستند.

اما نكته قابل توجه در این میان آن است كه شبكه بی بی سی فارسی به دلیل دنبال كردن اهداف ویژه سرویس اطلاعاتی و وزارت خارجه انگلیس، مشمول تصمیم مدیران این شبكه قرار نگرفته اند چرا كه بی بی سی فارسی به نوعی دارای بودجه ای مستقل است كه از طریق حمایت های آمریكا و بودجه ویژه دولت انگلیس تامین می شود.

در سال جاری همچنین علاوه بر این كمك های ویژه، منابع موثق از كمك 1 میلیون پوندی مركز اصلی بهائیت در سرزمین های اشغالی (اسرائیل)، كمك 750 هزار یورویی چند خانواده ثروتمند و معروف بهایی، و كمك یك میلیون و 300 هزار پوندی انجمن یهودیان ایرانی لندن به شبكه بی بی سی فارسی خبر می دهند.

فرح پهلوی نیز در بازدیدی كه از بی بی سی فارسی داشت، 500 هزار دلار به این شبكه تقدیم كرد و اشرف پهلوی نیز سود یكی از سپرده های مالی هنگفت خود را به بی بی سی اختصاص داد.

كمك های بی دریغ انگلیس و عوامل دیگر به شبكه بی بی سی فارسی در حالی است كه دولت انگلیس  با بحران گسترده اقتصادی، بیكاری كارگران و اعتراضات عمومی مواجه شده اما تحت هر شرایط بودجه خوشگذرانی های روسای بی بی سی برایشان حیاتی تر از معیشت مردم این كشور است.





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازیگر نقش اول این فیلم برای همیشه از دیدن پسرش محروم شد!

خبرنامه دانشجویان ایران: سینمای ضد صهیونیست همچون دیگر ژانرهای خاصی که عموما مورد بی‌توجهی و غفلت واقع می‌شوند، در سال‌های اخیر مورد بی‌مهری مسئولان فرهنگی قرار گرفته است و شاهد حمایت خاصی از این آثار نبوده‌ایم. این امر با توجه به داعیه‌دار بودن ایران در مقابله با صهیونیست و جهانی شدن این رویکرد باعث تعجب است و به نظر می‌رسد تاثیر شگرفی که یک اثر هنری فراتر از ده‌ها سخنرانی و مقاله و سمینار می‌تواند بر مخاطبان ایجاد کند، به فراموشی سپرده شده است.

 
از جمله این آثار "شکارچی شنبه" ساخته پرویز شیخ‌طادی است که شیوه تولید و نامشخص بودن زمان اکران آن حاکی از این امر است که مسئولان فرهنگی حمایت از آثار را صرف مراحل ساخت و تولید آن‌ها می‌دانند. این فیلم که در سال 1388 تولید شده، پس از 2 سال توسط موسسه پخش فیلم جبرائیل در سینماهای مختلف کشور در حال اکران است.
 
 
 
یکی از نکات جالب در این فیلم از خود گذشتگی علی نصیریان برای پذیرش نقش اصلی این فیلم است.
 
گفتنی است پسر علی نصیریان ساکن آمریکا است و وی برای دیدن پسرش هر سال به این کشور سفر می کند.
 
خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» کسب اطلاع کرد: زمانی که پرویز شیخ طادی نقش اصلی را به این بازیگر پیشنهاد می کند یادآور می شود  که در صورت بازی در این فیلم امکان لغو ویزایش برای آمریکا وجود دارد که علی نصیریان با قبول این هزینه سنگین، بازی در این فیلم را ذخیره ای برای آخرت خود می داند.
 
با این حال این فیلم در حالی دو سال منتظر اکران بوده که به‌زعم سازندگان آن و به‌طور مشخص به گفته پرویز شیخ‌طادی کارگردان فیلم، اولین فیلمی است به افشای ماهیت فکری صهیونیسم پرداخته است. در همین رابطه مسئولان موسسه جبرائیل، ورود خود به این فیلم و تصمیم به اکران «شکارچی شنبه» را نوعی کار استشهادی قلمداد کرده و گفته‌اند که برای این کار غسل شهادت کرده‌اند. 
 
شیخ طادی با اشاره به ایده ساخت این فیلم گفت: ایده ساخت چنین فیلمی از چندین سال قبل در ذهن من شکل گرفته بود و با توجه به مستندات بسیار زیادی که به دست ما رسید نوشتن فیلمنامه را آغاز کردم. 
 
وی ادامه می دهد: من 10-11 سال پیش، زمانی که اسرائیلی‌ها از جنوب لبنان عقب‌نشینی کرده بودند سفری به لبنان داشتم، من این دشمن صهیونیستی که تصور می‌کردم یک کشور نظامی است صرفاً و یک دشمن در واقع اقتصادی نظامی است، می‌شناختم و کنجکاو شدم به بنیان‌ها و پایه‌های رژیم اسرائیل. از اون موقع مطالعه را شروع کردم و یک مقدار تحقیقاتم را از سطح تلویزیون و رسانه‌های داخلی و خارجی فراتر بردم. تصمیم گرفتم شخصاً به پستوها و پشت خاکریزهای این رژیم و قوم کهن رخنه کنم و ببینم چه خبر است. وقتی که مطالعات و تحقیقاتم شروع شد اطلاعاتی به دست من رسید که به من می‌گفت ما با یک رژیم و تفکر صرفاً نظامی یا یک حکومت نظامی مصطلح یا عادی و شبیه حکومت‌های دیگر روبرو نیستمی بلکه با یک تفکر مذهبی و ایدئولوژیک مواجه هستیم که بر اساس باورهای مذهبی‌اش ساختار اقتصادی، سیاسی و نظامی‌اش را چیده است.
 
 یک خورده عمیق‌تر شدم تا ببینم این‌ها تا چه اندازه مذهبی هستند یا تا چه اندازه ایدئولوژیک هستند؟! هر چه تحقیقات بیشتری می‌کردم و با خودشون از طریق واسطه صحبت می‌کردیم و فیلم‌ها و مستندها و مصاحبه‌هایی را می‌دیدیم ازمدارس دینی و معلمان دینی یا همان خاخام‌های مشهور و صاحب فکرشان می‌دیدیم ، دیدم تمام دنیاو دون‌پایه‌های این رژیم کاملاً مذهبی و ایدئولوژیک و مبتنی بر قوانین و قواعد و شریعت و احکامی که از تورات و تلمود بهره می‌گیرند و خاخام‌ها آیات را تفسیر می‌کنندف تاویل می‌کنند و در واقع بروزرسانی می‌کنند و تغذیه می‌کنند ارتش و مردم را و در واقع یک جور همه یهودیان جهان را. از اینجا به بعد احساس کردم باید یک کاری کرد و دیدم مقاله و نگارش متن و در حوزه ادبیات و رسانه‌های جمعی نوشتاری نمی‌گنجد و این دیگر یک بحث کتاب نیست.
 
احساس کردم اون کاری را که بلدم تا حدودی از همون زاویه مطرح کنم این مسئله را. وقتی که خواستم فیلم بسازم تحقیقاتم گسترده‌تر شد و به نتایج بیشتری رسیدم و دیدم من با قوم و  تفکری روبرو هستم که کاملاً دراماتیک است و کاملاً در یک فضای داستانی یا مستند داستانی خیلی بهتر می‌توانم کار کنم. این گوشه دهنم موند ولی انگیزه اصلی برای ساختن فیلم نشد. این به عنوان یک مطالعات دقیق برای خودم کافی بود. تا زمانی که احساس کردم و دیدم به عینه از آن سمت، مرزهای فرهنگی ما را مورد تهاجم قرار می‌دهند.
 
کارگردان این فیلم، با بیان این که «شکارچی شنبه» از آن جهت که اطلاعات تازه‌ای را درباره صهیونیسم به مخاطب می‌دهد، معتقد است: فیلم فراتر از اطلاعات عمومی است و وارد حوزه‌های بنیادین طالبانیسم صهیونیسم شده و از حقایقی که تا کنون آشکار نشده، پرده‌برداری کرده و ماهیت فکری این رژیم را افشا کرده است.
 
شبکه تلویزیونی الجزیره 2 سال پیش، هم‌زمان با اکران «شکارچی شنبه» در جشنواره فیلم فجر درباره آن گزارش داد: «این فیلم عمق اختلاف بین صهیونیست‌ها و یهودیان میانه‌رو را نشان می‌دهد.»  
 
«شکارچی شنبه» داستان کودکی است که پس از دیدار با پدربزرگ خود، به شناخت جدیدی از هستی دست می‌یابد. داستان فیلم از این قرار است که زنی یهودی که پس از مرگ همسرش، با یک مرد مسیحی ازدواج کرده، کودک 8-7 ساله خود را درپی اقدامات حقوقی و اصرار پدربزرگش برای مدت کوتاهی به وی می‌سپارد. پدربزرگ کودک که یکی از سران جریان فکری صهیونیسم است در جواب نگرانی‌های مادر، وعده می‌دهد که او یک ماه بیشتر این جا نمی‌‌ماند و پس از آن، کودک با اراده خود هر کجا که خواست بماند.
 
«شكارچی شنبه» روایت‌گر داستان كودكی است كه میان اقوام مختلف سفر می‌كند و از هر قوم ویژگی خاصی را می‌گیرد و از این طریق به ویژگی‌های ملیت خودش پی می‌برد.
 
دارین حمسه بازیگر لبنانی و آریه سولیاسیان بازیگر ارمنستانی كنار علی نصیریان، امیریل ارجمند، مهدی فقیه، محمود راسخ‌فرد و بازیگران كودك محمدجواد جعفرپور و مبینا كریمی در «شكارچی شنبه» بازی كرده‌اند.
 
پرویز شیخ‌طادی متولد 1340 آبادان است. وی اولین فیلم خود سرزمین پدربزرگ را در سال 77 ساخته است. در کارنامه سینمایی او کارگردانی فیلم‌های زیبا و تاثیرگذاری چون دایناسور، سومین روز پس از مرگ، سینه‌سرخ، پشت پرده مه، روایت سه‌گانه(اپیزود اول، یک آرزوی کوچک)، دفتری از آسمان و شکارچی شنبه به چشم می‌خورد.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نقش جرج سوروس و وزارت خارجه آمریکا در ناآرامی های ایران
بنیاد ملی دموکراسی میلیون‌ها دلار پول خرج شکل‌گیری انقلاب‌های "رنگین"کرده و بخشی از این پول به دست گروه‌های طرفدار موسوی رسیده است.
گرداب- "جرج سوروس" و بنیاد جامعه باز حامیان مالی اصلی انقلاب‌های رنگی در کشورهای جهان هستند که برای رسیدن به اهداف خود با کمک دولت آمریکا میلیاردها دلار هزینه کرده اند.
 
پایگاه تحلیلی آمریکایی "فارن پالیسی ژورنال"، در مقاله‌ای به قلم "ادموند برگر"، می‌نویسد: «"بنیاد ملی دموکراسی" و "بنیاد جامعه باز" متعلق به "سوروس"، کمک مالی و فکری فراوانی به انقلاب‌های نرم کشورهایی چون لهستان، گرجستان، اوکراین و جنبش سبز ایران کردند و در بیشتر این کشورها آرمان‌های اولیه مردم را با اصول کاپیتالیستی جایگزین ساختند.»
 
رسانه‌ها نقش "سوروس" را در نمونه‌های بسیاری از تغییر رژیم با حمایت آمریکا در دنیا نادیده می‌گیرند
حدود کمتر از یک سال پیش نیز وزارت اطلاعات ایران، حکم ممنوعیت کار 60 سازمان در این کشور را داد که از جمله آنها می‌توان به "خانه آزادی" با سرمایه وزارت امور خارجه آمریکا، "بنیاد جامعه باز" (OSI)، متعلق به خود "سوروس" و سازمان "دیده‌بان حقوق بشر" به سرمایه "سوروس" اشاره کرد. این 3 سازمان، در کنار برنامه رادیویی صدای آمریکا (VOA) در آمریکا و "رادیو زمانه" در آمستردام از جانب ایران متهم به توطئه در ایجاد ناآرامی در این کشور و در نهایت سقوط حکومت شده‌اند.
 
رسانه‌های غربی تعطیلی سازمان‌های حقوق بشری در ایران را نمونه‌ای دیگر از استبداد خواندند. "تینی ون گور"، کارشناس یک سازمان غیردولتی در هلند به رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی (RFE/RL) گفت: «این حرف صرفاً بی‌معنی است که ما برنامه تغییر حکومت یا چیزی شبیه به این را داشته‌ایم. اما رسانه‌ها از نقش "سوروس" و "بنیاد جامعه باز" او در نمونه‌های بسیاری از تغییر رژیم با حمایت آمریکا در دنیا چشم‌پوشی کرده‌اند.»
 
آمریکا و سوروس حمایت مالی جنبش مخالف دولت کمونیستی در لهستان را به عهده گرفتند
همکاری "سوروس" با سیاست خارجی آمریکا دست‌کم به دهه 1980 بازمی‌گردد؛ وقتی که اتحادیه کارگری همبستگی مردم لهستان مبارزه برای آزادی علیه مدل بوروکراتیک اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد. آمریکا که ابزاری عالی برای دامن زدن به جنگی نیابتی علیه قدرت کمونیستی دیده بود شروع به تزریق پول از راه سازمان سیا، "بنیاد ملی دموکراسی (NED)"، و اتحادیه کارگری "فدراسیون کارگران آمریکا" و "کنگره سازمان‌های صنعتی (AFL-CIO)" به جریان شورش کرد.
 
"سوروس" و بنیاد نوپای "جامعه باز" او نیز کمک کردند و سالی 3 میلیون دلار به مخالفان رساندند. "سوروس" علاوه بر حمایت مالی مستقیم به اتحادیه همبستگی کارگران خود را بیشتر درگیر این ماجرا کرد. در سال 1989، حمایت مالی تیمی کوچک را بر عهده گرفت که متشکل بود از "جفری ساکس" و برخی دیگر از اقتصاددانان "صندوق بین‌المللی پول". حال که اقتصاد کشور تازه آزاد شده در سراشیب سقوط بود، تیم "ساکس" به دنبال راهی برای کمک به سیاست‌گذاران لهستانی بودند تا طرح یک برنامه اصلاح اقتصادی برای فرو نشاندن ناآرامی‌ها و مدرن کردن کشور را بریزند.
 
دخالت سوروس و تیم اقتصادی او در لهستان
اتحادیه همبستگی در تمام طول مبارزاتش به همان مجموعه اصول سوسیالیستی پایبند و خواستار دموکراسی مشارکتی، حقوق کارگران و تغییر سامانه دولتی بودن همه سازمان‌های تجاری به شرکت‌های کارگری کوچک‌تر تحت اداره شورایی سازمان‌یافته بود. اما وقتی که تیم تحت حمایت سوروس و مدیریت ساکس به دخالت در مسائل این کشور پرداخت و کار خود را پایان داد، هیچ‌کدام از این رویاها جامه عمل نپوشیده بود.
 
میخ آخر به تابوت آرمان‌شهری که لهستانی‌ها در نظر داشتند وقتی زده شد که "ساکس" ترتیب وامی 1 میلیارد دلاری از صندوق بین‌المللی پول به این کشور را داد و به این ترتیب شرکت‌های کوچک کارگری با شرکت‌های خصوصی کاپیتالیستی جایگزین و سیاست‌های تجاری متمایل به حمایت از مصنوعات داخلی به سیاست‌هایی تبدیل شد که بر اساس آن مرزهای کشور به روی رقابت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی باز شده بود. افزایش سریع سطوح بیکاری و در نهایت واکنش شدید مردم به این تغییرات و در خیابان ریختن آنها که خواستار توقف آزادسازی اقتصادشان بودند، نتیجه این امر بود.
 
بخش اعظم سرمایه انقلاب‌های رنگین اروپای شرقی را "سوروس" و بنیاد ملی دموکراسی تأمین کرده‌اند
"سوروس" و "بنیاد جامعه باز" تا همین اواخر همکاری خود با وزارت امور خارجه آمریکا را ادامه داده‌اند. "انقلاب‌های رنگین اروپای شرقی"، "انقلاب گل سرخ" سال 2003 در گرجستان و "انقلاب نارنجی" در اوکراین، از سرمایه مربوط به جنبش‌های اعتراضی جوانان در "بنیاد ملی دموکراسی" و بیشتر از طریق "نهاد دموکراتیک ملی" و "خانه آزادی" آن تغذیه شدند. "بنیاد جامعه باز" سرمایه کلانی نیز بین جنبش‌های اعتراضی پخش کرد: ظاهراً" سوروس 42 میلیارد دلار در گرجستان خرج کرد و در اوکراین نیز این بنیاد سرمایه مالی لازم، آموزش و فرصت‌های ارتباط شبکه‌ای را برای فعالان فراهم ساخت. در هر دو مورد، انقلاب‌ها موفق بود و در تمام دنیا نیز از آن با نام "موج جدید دموکراسی" نام بردند.
 
با دخالت سوروس و صندوق بین‌المللی پول، گرجستان و اوکراین به سرنوشت لهستان گرفتار شدند
تکرار عاقبت وقایعی که در لهستان اتفاق افتاد را می‌توان در انقلاب‌های گل سرخ و انقلاب نارنجی نیز مشاهده کرد. صندوق بین‌المللی پول وقایع گرجستان را به این شکل توصیف کرد: انقلاب دولتی متحد برای احیای نظام اقتصادی با نفی هرگونه فساد، اصلاحات اقتصادی سریع، خصوصی‌سازی و اولویت‌بخشی به سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی.
 
نتیجه موضع اقتصادی جدید دولت افزایش سریع هزینه زندگی بود و در سال 2006، گرجستان شاهد بالاترین نرخ بیکاری در بین جمهوری‌های پیشین اتحاد جماهیر شوروی بود. مشابه همین مورد در اوکراین اتفاق افتاد که بانک جهانی توصیه‌هایی به دولت جدید این کشور کرد تا اصلاحات بازاری نئولیبرال صورت دهد و برای ترغیب آنها از اقتصاددان سوئدی، "آندرس آسلوند" (که دوست نزدیک جرج سوروس است) نقل قول آوردند که بر نیاز به "خصوصی‌سازی مجدد" تأکید کرده بود.
 
میرحسین موسوی و اعتراض به مدل اقتصاد ایران
ایران نیز ویژگی‌هایی داشت که می‌توانست آن را به طعمه قطعی برنامه گسترش کاپیتالیسم بازار آزاد تبدیل کند. جمهوری اسلامی بخش‌های عظیمی از اقتصادش را به شکلی مرکزی برنامه‌ریزی می‌کند، بخش خصوصی روبه‌ گسترشی دارد، قیمت‌ها کنترل می‌شود و به مواد غذایی شهروندان فقیر یارانه تعلق می‌گیرد. مهم‌تر از همه این است که صنعت نفت قدرتمند ایران ملی است و در دستان دولت قرار دارد. پیش از انتخابات مشکل‌ساز سال 2009، "میر حسین موسوی" به مدل اقتصادی شبه سوسیالیستی کشور اعتراض کرد و بر نیاز به خصوصی‌سازی صنایع دولتی و کنار گذاشتن "اقتصادی صدقه‌ای" تأکید ورزید. برنامه‌های او در تضاد آشکار با سیاست محمود احمدی‌نژاد بود که توانسته بود رأی قشرهای فقیرتر جامعه را به سوی خود جذب کند.
 
"کیان تاج‌بخش"، مشاور "بنیاد جامعه باز" سوروس
به دنبال شکست موسوی، اعتراض هایی با نام جنبش سبز به خیابان‌ها کشیده شد و معترضان حکومت را متهم به تقلب در انتخابات به نفع احمدی‌نژاد کردند. یکی از افرادی که به زندان افتاد "کیان تاج‌بخش" بود. او را به اتهام جاسوسی محاکمه کردند و اکنون در انتظار 12 سال محکومیتش است. رسانه‌ها فقط عنوان کردند که "تاج‌بخش" نه تنها مشاور "بنیاد جامعه باز" بوده، بلکه یکی از مشترکان فهرست مکاتبه‌ای "پروژه خلیج/2000" است. "پروژه خلیج/2000" را "پروژه پژوهشی بین‌المللی درباره پیشرفت‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در خلیج فارس" توصیف می‌کردند و راه‌اندازی آن با "گری سیک"، معاون رئیس امور بین‌الملل در "بنیاد فورد" و مدیرعامل سازمان "دیده‌بان حقوق بشر" بود. این پروژه خارج از دانشگاه کلمبیا دنبال می‌شود و سرمایه‌ای از سازمان‌های خیریه‌ای آشنا، چون بنیاد فورد، بنیاد راکفلر و بنیاد جامعه باز دریافت می‌دارند.
 
استفاده از ترجمه کتابچه راهنمای انقلاب مخملی بنیاد سوروس از سوی مخالفان
در ناآرامی‌های ایران ردپاهای مبهم دیگری نیز از بنیاد جامعه باز یافت می‌شود. وقتی که اعتراض‌های سال 2009 شدت گرفت و سرکوب متعاقب آن نیز خشونت‌آمیزتر شد، مخالفان نظام ترجمه فارسی کتاب "از دیکتاتوری تا دموکراسی" را از اینترنت دانلود کردند که کتاب راهنمای آموزش فعالان سیاسی نوشته "جین شارپ"، استاد دانشگاه هاروارد، است. این کتاب راهنما به دلیل دستورالعمل‌های قابل اجرایش در مورد اینکه چگونه کودتاهایی مؤثر و صلح‌آمیز راه بیاندازیم، مورد استفاده معترضان در انقلاب‌های گل سرخ و نارنجی نیز بود و از سوی مؤسسه خود شارپ، "مؤسسه آلبرت انیشتین"، توزیع می‌شد؛ این مؤسسه نیز سرمایه خود را از بنیاد ملی دموکراسی و شرکت تابعه آن، مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان دریافت می‌کند. شارپ اذعان داشته که مؤسسه‌اش برای ترجمه کتاب "از دیکتاتوری تا دموکراسی" از بنیاد جامعه باز نیز کمک مالی دریافت کرده است.
 
چند روز پیش از اعلام نتایج انتخابات ایران زمزمه‌هایی از انقلاب سبز به گوش می‌رسید
در اینجا الگوی مشخصی به چشم می‌خورد: شورشی جوان محور و صلح‌آمیز با عنوانی رنگی، جو اصلاحات کاپیتالیستی بازار، و حضور بنیاد جامعه باز "سوروس"؛ پس جای تعجب نیست که در ایران نیز مانند لهستان، گرجستان و اوکراین بوی دخالت‌های بنیاد ملی دموکراسی به مشام برسد. روزنامه‌نگار محافظه‌کار، "کنث آر. تیمرمن"، در سرمقاله‌ای که تنها چند روز پیش از اعلام نتایج انتخابات ایران چاپ شد، نوشت: «"زمزمه‌هایی از "انقلاب سبز در ایران" به گوش می‌رسد.»
 
بنیاد ملی دموکراسی میلیون‌ها دلار پول خرج شکل‌گیری انقلاب‌های "رنگین" در نقاط مختلف، از جمله ایران، کرده است
او ادامه داد: «بنیاد ملی دموکراسی طی دهه گذشته میلیون‌ها دلار پول خرج شکل‌گیری انقلاب‌های "رنگین"در نقاطی چون اوکراین و صربستان کرده است و به کارمندان سیاسی ارتباطات مدرن و تکنیک‌های سازمانی آموخته است. به نظر می‌رسد که بخشی از این پول به دست گروه‌های طرفدار موسوی رسیده است که خارج از ایران بوده و سازمان‌های غیردولتی هستند که تحت حمایت مالی بنیاد ملی دموکراسی قرار دارند. "تیمرمن" خود علاقه ویژه‌ای به ایران دارد و مدیر عامل بنیاد دموکراسی در ایران است؛ یک "سازمان ایرانی مخالف حکومت ایران در آمریکا" که آن نیز تصادفاً سرمایه خود را از بنیاد ملی دموکراسی دریافت می‌کند.»
 
آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا سالانه پول کلانی را برای توسعه دموکراسی در ایران اختصاص می‌دهد
بنیاد ملی دموکراسی در سال 2009، 647 هزار و 506 دلار پول برای فعالان ایرانی کنار گذاشت (هرچند که در سال‌های گذشته حدود 4 میلیون و 898 هزار دلار پول به آنها داده است.) بنیاد ملی دموکراسی نیز این پول را از آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID) دریافت می‌کند که بر اساس اسنادی که در پایگاه خبری این آژانس آمده است، طی سال گذشته درخواست 20 میلیون دلار پول از دولت برای کمک به" توسعه دموکراسی، حقوق بشر، حکومت قانون در ایران کرده است. در سال 2008، بخش اعظم پولی که آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا برای "دموکراسی سازی"در ایران اختصاص داده و از طریق بنیاد ملی دموکراسی به ایران رسانده بود به مرکز تجارت خصوصی بین‌الملل و بنیاد توسعه بازار آزاد اتاق بازرگانی رسید. بخش‌های دیگر این پول به دست "اقدامات پژوهشی برای ایران معاصر" "بنیاد عبدالرحمان برومند" و "انجمن جامعه مدنی در ایران"رسید.
 
منبع: فارس
 




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، اشرار یهودی یا صهیونیزم، تفکرات غرب زده، جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 13 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic