نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس:

پرفسور پیترفیلیپ در جدیدترین کتاب خود، روایت سی رایت میلز را در کتاب کلاسیک سال 1956 خود «نخبگان قدرت» بسط داده و ضمن بررسی نخبگان قدرت ملت ـ دولت، از انتقال این قدرت به یک گروه نخبه صاحب قدرت  فراملیتی که عمده تمرکز آنها بر کنترل سرمایه های جهانی است سخن می گوید.

به این ترتیب فیلیپ که استاد جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه ایالتی سوناما در آمریکاست، در تازه ترین مطالعه منتشر شده اش «غول ها: نخبگان قدرت جهانی» از 17  موسسه برتر مدیریت سرمایه جهانی نظیر بلک راک و جی. پی مورگان چیس نام می برد که هر یک به عنوان «غول های» کاپیتالیسم جهانی، بیشتر از یک تریلیون دلار سرمایه سرمایه گذاری شده تحت مدیریت خود را در اختیاردارند. این 17 موسسه در مجموع بیش از 41 تریلیون دلار را در شبکه ای از سرمایه های مرتبط با هم که در سطح جهان درگردش است، مدیریت می کنند.

این 41 تریلیون دلار معرف ثروتی است که هزاران میلیونر، میلیاردر و شرکت برای کسب سود در این شبکه سرمایه گذاری کرده اند. این 17 غول در تقریبا تمام کشورهای جهان فعالیت دارند و «نهادهای محوری سرمایه مالی هستند که قدرت سیستم اقتصاد جهانی را تامین می کند.» آنها درهر چیزی که سود قابل توجهی به همراه دارد سرمایه گذاری می کنند، از اراضی کشاورزی که سرمایه گذاران نخبگان قدرت جهانی با بیرون راندن کشاورزان بومی از زمین هایشان از چنگ آنها درآورده اند تا دارایی های عمومی (نظیر تاسیسات تامین انرژی و آب) تا جنگ.

علاوه بر این، فیلیپ مهم ترین شبکه های نخبگان قدرت جهانی و افراد مرتبط با آن را نیز مورد شناسایی قرار می دهد. او از 39 فرد (که شمار اندکی از آنان زن و تعداد انگشت شماری از آنها نیز از کشورهایی جز آمریکا و کشورهای ثروتمندتر اروپای غربی هستند) نام می برد که در هسته شبکه های غیردولتی برنامه ریزی  و سیاستگذاری هایی قرار دارند که تمرکز مداوم سرمایه جهانی را مدیریت، تسهیل و از آن دفاع می کنند. به گفته فیلیپ نخبگان قدرت جهانی دو کارکرد متحد کننده کلیدی را به اجرا می گذاراند: توجیهات ایدئولوژیک لازم را برای منافع مشترک خود فراهم می کنند (که از طریق رسانه های شرکتی شان منتشر می شود) و معیارهای اقداماتی را که سازمان های دولتی و ملت ـ دولت های کاپیتالیستی باید انجام دهند تعریف می کنند.

دقیق تر آنکه فیلیپ 119 مدیر  این 17 غول مالی جهانی را شناسایی می کند و بیوگرافی و اطلاعات عمومی مختصری را درباره ثروت خالص شخصی شان ارائه می دهد. این افراد  از طریق شبکه های متعدد همکاری از جمله فروم اقتصادی جهانی، کنفرانس پولی بین المللی، موسسات وابسته به دانشگاه ها، شوراهای سیاستگذاری متعدد، باشگاه های اجتماعی و کارآفرینی های فرهنگی با یکدیگر ارتباط متقابل نزدیکی دارند. آن طور که فیلیپ توضیح می دهد: « قطعا این نتیجه گیری دور از واقعیت نیست که همه آنها یکدیگر را شخصا می شناسند یا در چهارچوب مشترک پست های قدرتی که در اختیار دارند، با  یکدیگر آشنایند.»

غول هایی که فیلیپ  از آنها نام می برد، روی یکدیگر سرمایه گذاری می کنند، اما در صدها موسسه مدیریت سرمایه گذاری دیگر نیز که بسیاری از آنها با این غول ها روابط نزدیکی دارند نیز دست به سرمایه گذاری می زنند. این روند به ده ها تریلیون دلار منجر می شود که در یک شبکه پهناور واحد از  سرمایه جهانی که شمار بسیار اندکی از افراد آن را در کنترل خود دارند، هماهنگی های لازم در مورد آن صورت می گیرد. «هدف فوری آنها یافتن فرصت های امن کافی برای برخورداری از یک بازده سرمایه است که اجازه رشدی مداوم را بدهد.»

به این دلیل که مدیران این 17 موسسه مدیریت سرمایه نماینده  هسته مرکزی سرمایه بین المللی هستند، «در صورت بازنشسته شدن یا مرگ این افراد، دیگر افراد مشابه جای آنها را خواهند گرفت و ساختار کلی یک شبکه کنترل سرمایه جهانی به قوت خود باقی می ماند. هدف مشترک این 199 فرد، به حداکثر رساندن بازده سرمایه گذاری های خودشان و موکلانشان و یافتن  راهی برای دستیابی به بازده بیشتر از هر طریق لازم، قانونی یا غیرقانونی است... ترتیبات نهادی و ساختاری در درون سیستم های مدیریت پولی سرمایه جهانی، بی امان در پی یافتن راه هایی برای دست یافتن به حداکثر بازده از سرمایه گذاری ها هستند و...شرایط لازم برای دستکاری - قانونی یا غیرقانونی – همواره فراهم است.»


فیلیپ نیز همچون محققان پیش از خود اهمیت این نهادهای فراملیتی را چنین عنوان می کند که در خدمت یک کارکرد منسجم هستند. بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، گروه 20، گروه 7، سازمان تجارت جهانی، فوروم اقتصادی جهانی، کمیسیون سه جانبه، گروه بیلدربرگ، بانک تسویه حساب های بین المللی، گروه 30، شورای روابط خارجی و کنفرانس پولی بین المللی به عنوان مکانیسم های نهادی برای اجماع سازی در درون طبقه سرمایه داری فراملیتی و قدرت فرموله کردن و اجرای سیاست ها عمل می کنند. «این نهادهای  بین المللی از طریق حمایت از سیاست ها و مقرراتی که هدف آنها حفاظت از جریان آزاد و بدون مانع سرمایه  در سطح جهانی است، درخدمت منافع غول های مالی جهانی قرار دارند.»


اما دردرون این شبکه از نهادهای فراملیتی، فیلیپ دو سازمان بسیار مهم سیاستگذاری و برنامه ریزی نخبگان جهانی را شناسایی می کند: گروه 30 ( که 32 عضو دارد) و کمیته اجرایی بسط یافته کمیسیون سه جانبه (که 55 عضو دارد). این شرکت های غیرانتفاعی که هر یک کارکنان تحقیقی و پشتیبانی خود را دارند، سیاستگذاری های نخبگان را فرموله می کنند و دستورالعمل هایی را برای به کار گیری آنها از سوی نهادهای دولتی فراملیتی نظیر گروه 7، گروه 20، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جانی و بانک جهانی  صادر می کنند. سیاست های نخبگان نیز به دنبال دستورالعمل عامل مربوطه از جمله دولت ها، در این بستر به اجرا گذاشته می شود. سپس این عاملان کاری را که به آنها دستور داده شده انجام می دهند. در نتیجه این 85 عضو (چون هر دو همپوشانی دارند) گروه 30 و کمیسیون سه جانبه، یک گروه مرکزی تسهیل کنندگان سرمایه داری جهانی را تشکیل می دهند و تضمین می کنند که سرمایه جهانی ایمن، مطمئن و رو به رشد باقی می ماند.

بنابراین اگرچه بسیاری از نهادهای بین المللی بزرگ تحت کنترل نمایندگان ملت ـ دولت ها و بانکداران مرکزی قرار دارند (با قدرت  بی تناسبی که از سوی پشتیبانان مالی مسلط نظیر ایالات متحده و کشورهای اتحادیه اروپا اعمال می شود) فیلیپ بیشتر نگران گروه های سیاستگذاری فراملیتی است که غیردولتی هستند، چون این سازمان ها «به متحد شدن نخبگان قدرت جهانی به عنوان یک طبقه کمک می کند و افراد دخیل در این سازمان ها، کاپیتالیسم جهانی را تسهیل می کنند.»

فیلیپ با تهیه این فهرست از 199 مدیر بزرگ ترین موسسات مدیریت پولی در جهان، می گوید  این کار گام مهمی به سمت درک نحوه کارکردن سرمایه داری امروزین در سطح جهانی است. این نخبگان قدرت جهانی تصمیماتی را در ارتباط با سرمایه گذاری تریلیون ها دلار اتخاذ می کنند. ثروت متمرکزی که آنها در آن سهیم هستند، با فرض در رقابت بودن، آنها را ملزم به همکاری  در راستای مصلحت بزرگ تر خودشان از طریق شناسایی فرصت های سرمایه گذاری و توافقات ریسک مشترک، و کار کردن جمعی برای ترتیبات سیاسی می کند که مزایایی را برای سیستم سود ساخته آنها در کلیت خود به همراه دارد.

اولویت ابتدایی آنها تضمین یک میانگین بازده سرمایه گذاری به نسبت 30 تا 10 یا حتی بیشتر است. ماهیت هر سرمایه گذاری از آنچه که حاصل می کند اهمیت کمتری دارد: بازده مداومی که رشد را در بازارهای کلی پشتیبانی کند. از این رو سرمایه گذاری در تولیدات دخانی، تسلیحات جنگی، مواد شیمیایی سمی، آلودگی و دیگر کالاها و خدمات از نظر اجتماعی مخرب، صرفا بر اساس سودآوری آنهاست که قضاوت می شوند. آنها نسبت به هزینه های اجتماعی و زیست محیطی سرمایه گذاری هایشان هیچ دغدغه ای از خود نشان نمی دهند. به عبارت دیگر  باعث مرگ و ویرانی شدن از نظر آنها اشکالی ندارد، چون سودآور است.


اما هدف نخبگان جهانی چیست؟ فیلیپ در چند جمله این هدف را چنین توضیح می دهد: «نخبگان عمدتا در پشتیبانی از امپراتوری نظامی آمریکا / ناتو با هم متحد شده اند که به دنبال جنگی دائمی علیه گروه های مقاومت – که نوعا با برچسب «تروریست» از آنها یاد می شود- در گوشه و کنار جهان هستند. هدف واقعی «جنگ با ترور»، دفاع از جهانی سازی فراملیتی، به جریان انداختن سرمایه مالی در اطراف جهان، سیطره دلار و دسترسی به نفت است؛ این کار هیچ ربطی به سرکوب تروریسمی ندارد که خود این سیستم به وجود آورنده آن است، مرتکب آن می شود و هزینه های آن را به منظور لاپوشانی دستور کار واقعی آنها تامین می کند. به همین دلیل است که ایالات متحده تاریخچه ای طولانی از مداخلات از سوی سیا و ارتش در گوشه و کنار جهان و ظاهرا در دفاع از «منافع ملی» خود دارد.


ثروت و قدرت
نکته جالب توجهی که از مطالعه تجزیه و تحلیل تفکربرانگیر فیلیپ به ذهن متبادر می شود، این است که او تمایز واضحی بین این افراد و خانواده هایی که دارای ثروت هستند و افرادی که ثروت ( گاه بسیار) کمتری دارند (که با این حال باز هم قابل توجه است) می گذارد، اما این عده ازطریق جایگاه ها و ارتباطاتی که دارند، قدرت قابل ملاحظه ای کسب کرده اند. آنطور که فیلیپ در توضیح این تمایز می گوید «جامعه شناسی نخبگان از  افراد نخبه خاص و خانواده هایشان اهمیت بیشتری دارد.»  فقط 199 نفر تصمیم می گیرند که این بالغ بر 40 تریلیون دلار چگونه سرمایه گذاری شود. و این همان نکته محوری است. اجازه دهید توضیح بیشتری دهم:

چند خانواده واقعا ثروتمند در جهان وجود دارند که به طور خاص می توان به خانواده های روچیلد (فرانسه و بریتانیا)، راکفلر (آمریکا)، گلدن ساکس (آمریکا)، واربرگز (آلمان)، لهمان (آمریکا)، لازاردز (فرانسه)، کان لوبس (آمریکا) موزس سیفز اسرائیلی (ایتالیا)، آل سعود( عربستان سعودی)، والتون (آمریکا)، کوچ (آمریکا)، مارس (آمریکا)، کارجیل مک میللان (آمریکا)، و کاکس (آمریکا). اشاره کرد. با این حال تمام این خانواده ها علنا در پی کسب قدرت برای شکل دادن به جهانی که آرزویش را دارند نیستند.

به همین ترتیب افراد به شدت ثروتمند جهان مثل جف بزوس (آمریکا)، بیل گیتس (آمریکا)، وارن بافت (آمریکا)، برنارد  آرنالت (فرانسه) کارلوس اسلیم هلو (مکزیک) و فرانسیسکو بتنکورت میرز (فرانسه)  ضرورتا به شکلی به یکدیگر مرتبط نیستند که واجد قدرت هنگفتی شوند. در واقع با وجود تمایل آشکار آنها به ثروت،  ممکن است منافع اندکی در قدرت داشته باشند.

در واقع برخی افراد و خانواده ها صرفا برای  بهره مند شدن از نحوه عملکرد سرمایه داری و ابزارهای دولتی و نهادی جنبی آن به یکدیگر مرتبط می شوند، در حالی که دیگران از نظر سیاسی  دخالت بیشتری دارند و در پی دستکاری در نهادهای بزرگ تر برای دستیابی به نتایجی هستند که نه تنها سود آنها را به حداکثر برساند و در نتیجه ثروتشان را به حداکثر برساند، بلکه خود جهان را نیز شکل دهد.

پس اگر به دنبال فهرستی از 199 فردی هستید که فیلیپ آنها را در مرکز سرمایه جهانی شناسایی می کند، این اسامی با وجود ثروت کاملا شناخته شده و چشمگیر آنها، شامل کسانی چون بزوس، گیتس، بافت، کوچ، والتون یا حتی روچیلد، راکفلر یا ویندزور (ملکه انگلستان) نمی شود،. همچنین خیلی از این اسامی از فهرست های تهیه شده توسط گروه های چون فوربس و بلومبرگ نیز مفقود هستند، اما با توجه به علاقه بسیاری از افراد و خانواده های به شدت ثروتمند به اجتناب از انواع خاصی از تبلیغات و حضور اجتماعی و قدرت آنها در انجام این کار، نبود آنها در این فهرست ها دلیلی بسیار متفاوت دارد.

برعکس اسامی فهرست شده در بالا، در تجزیه و تحلیل فیلیپ نام هایی چون لارنس (لری) فینک (رئیس و مدیرعامل بلک راک)، جیمز (جیمی)  دایمن (رئیس و مدیر عامل جی پی مورگان چیس)، و جان مک فارلن (رئیس  بارکلیز بانک) دیده می شود، در حالی که به اندازه کسانی که کمی پیشتر ذکر شده ثروتمند نیستند، ولی قدرت بسیار بیشتری را به دلیل پست ها و ارتباطاتشان دردرون شبکه 199 نفره نخبگان جهانی کسب کرده اند.

پس همانطور که انتظار می رود فیلیپ معتقد است که این سه فرد شیوه زندگی و جهت گیری های ایدئولوژیک مشابهی دارند. آنها معتقدند که سرمایه داری به خیر و صلاح جهان است و در حالی که نابرابری و فقر مسائل مهمی محسوب می شوند، به اعتقاد آنها رشد سرمایه در نهایت این مشکلات را حل خواهد کرد. آنها درباره مسائل زیست محیطی  تقریبا هیچ ابرازنظری نمی کنند، اما بر این باورند که فرصت های سرمایه گذاری ممکن است در واکنش به «تغییر و تبدیلات» آب و هوایی تغییر کند. آنها به عنوان افرادی میلیونر مالک خانه های متعدد هستند. در دانشگاه های مخصوص نخبگان تحصیل کرده اند و برای رسیدن به جایگاه فعلی خود به عنوان غول های نخبگان قدرت جهانی، به سرعت در حوزه فاینانس بین المللی رشد کرده و خود را بالا کشیده اند. موسساتی که آنها مدیریت می کنند نشان داده اند که در  تبانی های غیرقانونی با دیگران دست داشته اند، اما دولت ها این جرایم قانونی را ضرورتا به عنوان بخشی از کسب و کار ورزی می بینند.

به طور خلاصه من آنها را اینطور توصیف می کنم: آنها از یک چهارچوب قانونی یا اخلاقی به عنوان قطب نمایی برای اقداماتشان، چه درارتباط با کسب و کار و چه انسان های دیگر، جنگ، محیط زیست و آب و هوا اجتناب می کنند. آنها به وضوح نمونه یک فرد نخبه هستند.

فقدان نگرانی نسبت به مردم و مسائلی که می تواند نگرانی بسیاری از ما را برانگیزد نیز از نگاه به دستور کار گردهمایی های نخبگان مشهود می شود. مثلا  کنفرانس پولی بین المللی را در نظر بگیرید. این کنفرانس که در سال 1956 تاسیس شده، یک گردهمایی خصوصی سالانه از چند صد بانکدار رده بالا درجهان است. انجمن بانکداران آمریکا به عنوان دبیرخانه این کنفرانس عمل می کند. اما آنطور که فیلیپ اشاره می کند: «به نظر می آید که هیچ چیز در دستور کار آنها وجود ندارد که پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سرمایه گذاری های آنها را به منظور شناسایی اثرات مضر آنها بر انسان ها و محیط زیست مد نظر قرار دهد.» نگاهی تصادفی به دستور کار هر یک از این گردهمایی های نخبگان، نشان می دهد که این اظهار نظر  در مورد تمام نشست های آنها صدق می کند.  برای مثال به دستورکار نشست اخیر کنفرانس جهانی اقتصاد در داووس نگاه کنید. هر سخنی از «دغدغه» در دستور کار آنها، شعاری گمراه کننده بیش نیست.

اما مشکلات ناشی از این وضعیت چیست؟ فلیپ چنین پاسخ می دهد: «این تمرکز ثروت حفاظت شده به یک بحران بشری و در نتیجه به فقر، جنگ، گرسنگی، از خود بیگانگی توده ها، تبلیغات رسانه ای و تخریب محیط زیست منجر می شود که همگی تهدیدی را متوجه موجودیت انسان می کنند. ما باید بدانیم که بشریت در خطر انقراض احتمالی قرار دارد.»

وی در ادامه می گوید که نخبگان قدرت جهانی احتمالا تنها  مجموعه ای است که بدون ناآرامی های مدنی بزرگ، جنگ و هرج و مرج، قادر به اصلاح این وضعیت است و از این رو این هدف عمده این کتاب را تشکیل می دهد: افزایش آگاهی ها نسبت به اهمیت تغییری نظام مند در این عرصه و بازتوزیع ثروت ها در میان هم خوانندگان عام این کتاب و همچنین نخبگان، به این امید که آنها بتوانند دست به کارنجات بشریت شوند. در ضمیمه این کتاب «نامه ای به نخبگان قدرت جهانی» آمده است که به امضای فیلیپ و 90 نفر دیگر رسیده و از نخبگان می خواهد که در این راستا دست به عمل بزنند.

درقسمتی از این نامه آمده است: «دیگر قابل قبول نیست که شما معتقد باشید می توانید سرمایه داری را برای رشد و تداوم مسیر خود از میان نابرابری های بزرگی که هم اکنون همگی ما با آن مواجه ایم اداره کنید. محیط زیست دیگر  تاب آلودگی و زباله بیشتر را ندارد و بروز ناآرامی مدنی در همه جا در نقطه ای اجتناب ناپذیر می شود. بشریت به شما نیاز دارد تا قدم پیش بگذارید و این اطمینان را به وجود آورید که اقتصاد سرمایه داری، به رودی از منابعی تبدیل می شود که به تک تک کودکان، تک تک خانواده ها و تمام بشریت می رسد. ما از شما می خواهیم که از قدرت خود برای انجام تغییرات لازم جهت بقای بشریت استفاده کنید.»

پیترفیلیپ کتاب مهمی نوشته است. برای آن دسته از ما که به شناخت بیشتر کنترل نخبگان بر جهان علاقه مندیم، این کتابی است که حتما باید در قفسه کتابخانه مان وجود داشته باشد. و مثل هر کتاب خوب دیگری، اگرچه به پرسش های زیادی جواب می دهد، اما چند سئوال تازه را نیز برایم مطرح می کند.

همانطور که روایت پرمغز فیلیپ را از رفتار نخبگان در این ارتباط می خواندم، بار دیگر به یاد آوردم که قدرت نخبگان جهانی به طرز چشمگیری خشونت بار و به شدت دیوانه وار است: رضایت دادن به کشته شدن انسان ها در شمار زیاد (چه از طریق گرسنگی و یا خشونت نظامی) و نابود کردن جو زمین برای سود بردن بیشتر، بدون کمترین حس انسانی، هم اکنون چشم اندازی تیره و تار را از آینده به دست می دهد.

به این دلیل من دراین باور او شریک نیستم که می توان اخلاقیات نخبگان را برانگیخت. بسیار خوب می شد اگر می توانستیم چنین کنیم، اما تاریخ هیچ شاهد و مدرکی نشان نمی دهد که بگوید نتیجه قابل توجهی از این کار گرفته خواهد شد. مرگ و نابودی که نخبگان برمی انگیزند و به آن دامن می زنند کاری به شدت سودآور است، کاری که قرن ها از عمر آن می گذرد و همچنان ادامه دارد.


نویسنده: رابرت جی.باروز (Robert J. Burrowes)  فعال اجتماعی که خود را متعهد به شناخت و خاتمه دادن به خشونت انسانی می داند.
منبع: yon.ir/PZnpd 




نوع مطلب : بانک = ربا .. بورس = قمار، مستند های تکان دهنده، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مقاله خواندنی روزنامه «واشنگتن پست»:
آمریکا بیشتر از دانشگاه و دانشکده، زندان و بازداشتگاه دارد/ یک سوم زنان زندانی جهان، در آمریکا زندانی‌اند

مهدی خانعلی‌زاده – گروه‌ بین‌الملل رجانیوز: بر اساس سرشماری سال 2010 در ایالات متحده آمریکا بیشتر از 2300000 زندانی وجود دارد؛ رقمی بسیار بالاتر از میانگین جهانی که 707 زندانی در هر صد هزار نفر است.

ایالات متحده‌ی آمریکا بیشتر از آن‌که دانشگاه و کالج داشته باشد، زندان و بازداشتگاه دارد. آمریکا بیش از هر کشوری در جهان زندان دارد، در برخی مناطق جنوب کشور تعداد افراد زندانی از تعداد دانشجویان در آن منطقه بیشتر است. 

پیش از این هم «مرکز بین‌المللی مطالعات زندان» اعلام کرده بود که یک سوم زنان زندانی جهان، در آمریکا زندانی‌اند و این کشور بیش از هرکجا زن زندانی دارد. 

آمریکا برخلاف بسیاری از کشورهای اروپایی دربرابر جرم‌های کوچک هم رویه‌ای سخت‌گیرانه و مجازات حداکثری دارد. بسیاری از جرم‌هایی که در اروپا با جریمه‌ی نقدی، کار در بخش عمومی یا با امکان حبس خانگی و کنترل از راه دور مجازات می‌شوند، در آمریکا چندین ماه یا چندسال زندان در پی دارد.

بر اساس نقشه‌ای که  سایت روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» منتشر کرده، زندان‌های محلی نقش بسیار مهمی در مدیریت شهرها توسط پلیس و مقامات محلی ایفا می‌کند؛ به نحوی که بیشتر از 3200 زندان از این نوع در ایالات مختلف این کشور فعالیت می‌کند.

این نقشه نشان می‌دهد که ایالات متحده با دارا بودن بیشتر از 5000 زندان در خاک خود، علاوه بر اینکه یک رکورد جاودانه در تاریخ روابط بین‌الملل به جا گذاشته است، تعداد زندان‌های عمومی و بازداشتگاه‌های محلی خود را از تعداد دانشگاه‌ها و دانشکده‌هایی که در این کشور فعالیت می‌کنند، بالاتر برده است.

در بسیاری از مناطق آمریکا به ویژه در بخش‌های جنوبی، تعداد افرادی که در زندان هستند، بیشتر از تعداد افرادی است که در دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلی عالی در حال فعالیت هستند. به عنوان مثال، منطقه «کامبرلند» دارای 41 بازداشتگاه و هفت دانشکده است. در منطقه «لگزینگتون» هم نسبت زندان‌ها به دانشکده‌های عالی، 15 به یک است. 

جالب اینجاست که در برخی موارد، حجم بالایی از مراکز بازداشتگاهی در مناطقی قرار دارند که از جمعیت پایینی برخوردار هستند؛ مانند شمال نیویورک. در برخی مناطق هم افرادی که رد زندان و بازداشتگاه بسر می‌برند، حدود 30 درصد از کل جمعیت آن منطقه را تشکیل می‌دهند.

در سال‌های اخیر تلاش‌های زیادی از سوی هر دو حزب بزرگ دموکرات و جمهوری‌خواه برای اعمال قانون تمرکز زندان‌ها صورت گرفته است. با نگاهی به نقشه فوق مشخص است که علت این مساله و پیگیری برای اجرای آن، جلوگیری از توزیع زندانیان در سراسر ایالات متحده که 85 درصد خاک این کشور را تشکیل می‌دهند، است.

سالانه ده‌ها هزار دلار از بودجه عمومی ایالات متحده خرج نگهداری و رسیدگی به این زندان‌های و مراکز بازداشتگاهی می‌شود؛ هزینه‌ای که قطعا مردم این کشور ترجیح می‌دهند برای توسعه بهداشت و رفاه عمومی آنان خرج شود.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1393/09/4 :: نویسنده : مسعود موسوی
جان کری:
• تا سال گذشته ما بر سر غنی سازی 20درصدی ای با ایران مذاکره می کردیم که اکنون دیگر وجود ندارد و این موفقیت بزرگ ماست....
• ایران به تعهداتش عمل کرده ولی اینجا جای اعتماد نیست و تحریم ها به قوت خود باقی ست...
• احمق خواهیم بود اگر بخواهیم شرایط امروز را ترک کنیم و به عقب بازگردیم!

دکتر جلیلی:
• ما میدانستیم طرف مقابل بدعهد است و برای همین می گفتیم تعلیق غنی سازی 20درصد باید با لغو تحریم های اصلی باشد....
نمی شد اصلی ترین برگ برنده خود را بدهیم در ازای اینکه تحریم های کوچکی که در آینده قرار است وضع شود، وضع نشود ...

♥•٠·˙

پی نوشت:
┘◄ جناب روحانی دیشب فرمودند که نگوییم هیچ کاری نشده است، بلکه در این یک سال منطق ها به هم نزدیک شده است!
باید پرسید: منطق ها به هم نزدیک شده است یا فقط منطق طرف ایرانی به طرف غربی نزدیک شده است و از مقاومت به طرف سازش و کوتاه آمدن و دم به دم راستی آزمایی و به ساز غرب رقصیدن نزدیک شده است؟
┘◄ متاسفانه این تیم مذاکره کننده بزرگترین برگ برنده را در مقابل "هیــــچ" داد!!! و حالا مانده دست خالی! اعتماد آقایان به آمریکا و اوبامای با ادب کار دستشان بود!




نوع مطلب : سیاسی، افشاگری، تفکرات غرب زده، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پشت پرده موج جدید «اسلام‌هراسی» در غرب چیست؟
هشدار «فرید ذکریا» درباره افزایش شدید گرایش به اسلام در غرب

گروه بین‌الملل – رجانیوز: نقشی که رسانه‌ها، احزاب سیاسی بیگانه ستیز و برخی از سیاستمداران تندرو و نیز برخی از اندیشمندان و نخبگان فکری در اروپا در گسترش اسلام هراسی و در ‌‌نهایت اسلام ستیزی در این قاره داشته‌اند بسیار قابل توجه است. لذا فعالیت این گروه‌ها در جوامع اروپایی در گسترش پدیده اسلام هراسی و اسلام ستیزی تأثیر بسزایی در افکار عمومی جوامع خود بر جای گذارده است، که این امر منجر به ایجاد شرایط سخت و نامناسب برای برخی از ساکنان مسلمان در جوامع اروپایی گردیده است. 

به گزارش رجانیوز، پروژه اسلام‌هراسی مدت‌هاست که در دستور کار در رسانه‌های غربی قرار گرفته و به یکی از اولویت‌های اصلی آنان تبدیل شده است؛ اولویتی که البته علت آن را باید در حقایقی جستجو کرد که آمارهای رسمی از آن‌ها حمایت می‌کنند. 

با وجود تمامی اقدامات رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب علیه اسلام و تلاش برای نشان دادن یک چهره خشن و غیرمنطقی از این دین آسمانی، آمارهای رسمی از گسترش روزافزون میزان گرایش به اسلام در کشورهای غربی حکایت می‌کند و زمینه‌ساز بالا رفتن تاثیرگذاری گفتمان انقلاب اسلامی در نقاط مختلف جهان می‌شود. 

نمودار زیر توسط «فرید ذکریا»، روزنامه‌نگار مطرح آمریکایی منتشر شده است؛ نموداری که تفاوت میان تصورات عمومی از حضور مسلمانان در جوامع غربی را با میزان دقیق حضور مسلمانان در کشورهای مختلف غربی را به نمایش گذاشته است. 

نگاهی دقیق به این نمودار رسمی نشان می‌دهد که برخلاف تصور عمومی، جمعیت مسلمانان در کشورهای غربی و اروپایی رشد فزاینده‌ای در طی سال‌های اخیر داشته و با وجود همه تبلیغات منفی که علیه اسلام و مسلمانان در رسانه‌های جهانی منتشر می‌شود، مفاهیم انسانی و اخلاقی دین مبین اسلام توانسته جایگاه بسیار رفیعی در میان مردم اروپا و قاره آمریکا به دست بیاورد. 

بر همین اساس است که می‌توان پررنگ شدن و بالا‌تر رفتن میزان تولیدات رسانه‌ای غرب علیه جبهه مقاومت اسلامی را تحلیل کرد. بالا رفتن دامنه گرایش به اسلام در کشورهای اروپایی و غربی و همچنین رویکرد مثبت شهروندان غربی نسبت به مفاهیم اسلامی و عملکرد جبهه مقاومت در فضای بین‌المللی سبب شده تا غول‌های رسانه‌ای غرب به دنبال ایجاد یک سناریوی گسترده تبلیغاتی علیه مسلمانان باشند تا ضمن جلوگیری از رشد بیشتر این موج اسلامگرایی در کشورهای خود، زمینه را برای اعمال فشار به کشورهای اسلامی به ویژه سردمداران جبهه مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران فراهم کند. 

از سوی دیگر، برخی از مشکلات و گرفتاری‌های مسلمانان در اروپا و غرب ناشی از برخی نخبگان و اندیشمندان و نویسندگانی است که از روی غرض و یا فقدان دانش کافی نسبت به اسلام و مسلمانان به موضع گیری و داوری علیه اسلام و مسلمانان می‌پردازند. حتی برخی کوشیده‌اند برای این مدعا، نظریه سازی کنند و مستندات تاریخی جست‌و‌جو کنند. بعضی نویسندگان که از آنان انتظار نمی‌رود به عنوان پژوهشگر درباره اسلام و مسلمانان داوری کنند، اعلام نظر کرده‌اند و کوشیده‌اند با بیانی عاطفی و البته اثر گذار، اسلام و قرآن و مسلمانان را مساوی آدم کشی معرفی کنند. اما بحث‌های سیاسی و خطابه‌ها و آثاری که این‌ها خلق می‌کنند، غالباً مورد توجه عوام در اروپا واقع می‌شود. 

اسلام‌هراسی یک پروژه تعریف شده در غرب است

با این وجود، نموداری که توسط سردبیر نشریه معروف «نیوزویک» منتشر شده، نشان می‌دهد که این حربه‌های تبلیغاتی نتوانسته به هدف اصلی خود یعنی دور کردن افکار عمومی از گرایش به اسلام برسد و حتی در بسیاری از موارد، تاثیر معکوس نیز داشته است؛ تاثیری که سبب شده تا جوانان اروپایی و آمریکایی بسیاری خواهان شناخت و مطالعه بیشتر درباره جزئیات دین مبین اسلام باشند.

 

مطالب مرتبط:

آنچه غرب و آمریکا برای اسلام‌هراسی از اسلام تحریف می‌کنند





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روایت رهبر انقلاب از طرز برخورد امام(ره) با دشمنی‌های آمریكا:
امام فرمودند: اگر نظر من را می‌خواهید، می‌گویم که با دو موشک قوی اولین زیردریایی متجاوز آمریکا را نابود کنید/ مقابل آمریکایی‍‌ها محکم باشید؛ هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند

گروه تاریخ انقلاب اسلامی - رجانیوز: آنچه در ادامه می آید ذكر خاطره ای  از مقام معظم رهبری توسط  استاد مرحوم پرورش است كه به خوبی روحیه و تفكر انقلابی امام را در مواجهه با دشمنی های آمریكا نشان می دهد. انتشار این خاطره در زمانی كه بحث مذاكرات هسته ای با 5+1 داغ است، خالی از لطف نیست!

به گزارش رجانیوز به نقل از رویش نیوز، مرحوم استاد پرورش در یكی از سخنرانی هایشان* فرمودند: در زمان صدارتم در وزارت آموزش پرورش برای گزارش خدمت رهبر معظم انقلاب که در آن زمان رئیس جمهور بودند رسیدم. در همان جلسه به یکباره چندین پوشه مهم محرمانه جهت بررسی به حضرت آقا دادند. ایشان قبل از اینکه بنده گزارشی بدهم، یکی از این گزارشات فوق سری و محرمانه را  برای مطالعه به من دادند، گزارش محرمانه این بود که زیر دریایی های آمریکایی به سمت خلیج فارس به جهت تهدید ایران اسلامی حرکت نموده اند. از گزارش موجود متوجه شدم که جناب آقای خامنه ای به جهت اهمیت مسئله بنای پیگیری موضوع را دارند و فرصت گزارش من وجود ندارد لذا من از محضر ایشان عذر خواهی کردم تا ایشان پیگیر این مسئله مهم امنیتی بشوند.
 
 
چند روزبعد و به جبران جلسه ای که موفق به گزارش نشدم مرا خواستند و ایشان از اینکه من در جلسه قبل موفق به ارائه گزارش نشدم عذرخواهی کردند و فرمودند که بعد از اینکه شما تشریف بردید ما به جهت اهمیت موضوع به اتفاق جناب آقای هاشمی، موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و چندی از فرماندهان نظامی خدمت امام رسیدیم.
 
حضرت امام پرسیدند چه اتفاقی به یکباره افتاده که در این سطح اینجا تشریف آوردید؟! گفتیم که گزارش شده که زیر دریایی های جنگی آمریکایی به سواحل ما  نزدیک می شوند و الان حدود 500 کیلومتری ما هستند و این یک تهدید بسیار بالقوه و خطرناک است!
 
حضرت امام پرسیدند که امکان دارد که اینها سر از آب بیرون آورند؟ نظامیان گفتند بله امکان دارد. حضرت امام پرسیدند موشک هایی قوی با این برد هم شما دارید؟ جواب دادند بله داریم
 
امام فرمودند اگر آمده اید بامن مشورت کنید من به شما می گویم که بلافاصله که یکی از آنها سر از آب بیرون آورد دو تا موشک پشت سر هم بدان شلیک کنید و آن را متلاشی بکنید! همه ما از این نظر مشورتی حضرت امام حیرت کردیدم، آقای هاشمی خطرات غیر قابل جبران این موضوع را به حضرت امام متذکر شدند. ما از حضرت امام پرسیدیم شما از سر جد این مطلب را فرمودید؟!  حضرت امام فرمودند اگر آمده اید با من مشورت کنید نظر مشورتی من همین بود که عرض شد. امام دیدند که ما ظرفیت قبول این نظر مشورتی را نداریم، فرمودند خودتان هرچه بنظرتان رسید عمل کنید!
جلسه تمام شد و ما در حالی که از این نظر مشورتی حضرت امام در حیرت بودیم از خدمت امام اجازه  مرخصی خواستیم و ازایشان خدا حافظی کردیم و در حال رفتن بودیم که حضرت امام مرا صدا زدند و فرمودند آقای خامنه ای! نظر همین بود که گفتم و من تردیدی در این نظر ندارم! ولی حرف دیگر هم به شما بزنم و آن این است که  در مقابل آمریکایی ها و تهدیدات آنها چاره ای جز این ندارید که تو دهان آمریکایی ها بزنید و جواب آنها را بلافاصله، محکم و دندان شکن بدهید و در این موضوع تامل نکنید و این ها هیچ غلطی نمی توانند بکنند، بشرطی که شما محکم برخورد کنید و جواب آنها را بدهید.
    
* سخنرانی استاد پرورش در یكی از جلسات دوره ای مدیریت اسلامی




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر حسن عباسی در اولین روز از کنفرانس «افق نو»:
امروز، عصر بحران کفر است؛ 27 هزار کلاهک اتمی غرب برایشان امنیت نیاورده است/ آمریکا تورم را به کشورهای دیگر صادر می‌کند

گروه سیاسی - رجانیوز: در اولین روز از برگزاری دومین کنفرانس بین‌المللی «افق نو» حسن عباسی کارشناس مسائل فرهنگی و استراتژیک در نشستی که در میان مهمانان بین‌المللی این کنفرانس برگزار شد با اشاره به اقتصاد غرب، گفت:‌این برای من جالب است که یک عالم مسلمان پایه اقتصادی صهیونیست را در دست گرفته است.

به گزارش رجانیوز به نقل از فارس، وی افزود: ما از سطح استراتژیک باید به سطح پارادایم برسیم. برای من جالب بود که ایشان کلمه ربا را در سیستم اقتصادی غرب ترجمه نکردند. و آنچه که در قرآن آمده مجموعه‌ای است که به هیچ عنوان قابل ترجمه نیست چون واژه‌ای مانند عدل معادل ژادیست نیست.
 
 
عباسی ادامه داد: پس بنابراین مفهومی هم معادل ربا وجود ندارد. یکی از مسائل کلیدی در ایجاد پارادایم این است که واژگان قرآنی در جهان عمیق واقع شوند.
 
وی افزود: این اقتصاد سرزمین بیت‌المقدس نیست که مبتنی بر ربا است چون هم در دوره بعد از سلیمان نبی و هم در زمانی که عیسی مسیح وارد معبد سلیمان می‌شوند متوجه می‌شود که در محوطه معبد میزهایی گذاشتند و روی آنها مشغول مبادله ارز هستند که عیسی مسیح طی اقدامی این میزها را به هم می‌زند و این کار را نکوهش می‌کند و همین عامل هم زمینه می‌شود که خاخام یهود به نماینده روم در بیت‌المقدس مراجعه کند و از او بخواهند که عیسی مسیح را به صلیب بکشند.
 
این کارشناس مسائل فرهنگی و استراتژیک در ادامه تأکید کرد: عامل عروج حضرت عیسی مسیح (ع) بر پایه ربایی بود که در آن روزگار رقم می‌خورد. ربا یعنی سودخواری و معنای ساده ربا یعنی اینکه فدرال رزرو در ایالات متحده اسکناسی را چاپ می‌کند که پول زیاد و بدون پشتوانه محسوب می‌شود. تنها حکمی که در قرآن حکم جنگ و محاربه با خدا و پیامبر خدا را دارد حکم ربا است.
 
عباسی تصریح کرد: امروز 7 میلیارد نفر از جمعیت کره زمین توسط انگاره‌های کپیتالیسم مدیریت می‌شوند چرا که مطلق اقتصاد لیبرالی اقتصاد بومی است. یعنی اقتصاد مردم با اقتصاد با جنگ با خدا دنبال می‌شود.
 
عباسی در بخشی دیگر از سخنان خود اظهار داشت: قلب ژئواستراتژیک در جهان سازمان NAF  است که روزانه ده‌ها هزار پیام را در سایبر اسکبس مصادره می‌کند.
 
عباسی تأکید کرد: کنترل قلب‌ها و ذهن‌ها نیز توسط هالیوود انجام می‌شود. امروز عصر بحران کفر است. چرا که 27 هزار کلاهک اتمی در کشورهای مدرن برایشان امنیت به ارمغان نیاورده است.
 
وی با اشاره به اقتصاد منحل شده آمریکا، اظهار داشت:‌آمریکا تورم را به کشورهای دیگر صادر می‌کند. چون پولش بر مبنای پول کشورهای دیگر است. این یک ربای جهانی است و تمدن آمریکا ربوی است و اسانس این تمدن جنگ با خداست. چرا که‌ آمریکا مثل یک قالب یخی است که انگار در ظهر تابستان روی آسفالت آب می‌‌شود.
 
وی افزود: بعد از سیستم عامل مارکسیست تنها سیستم عامل مطرح لیبرالیسم است و این سیستم عامل امروز ویروسی شده است و حل این موضوع راهی به جز مراجعه به قرآن نیست.
 
حسن عباسی در ادامه این کنفرانس با اشاره به تحرکات گروهک تروریستی داعش در منطقه تصریح کرد: داعش تغییر نام داده شده القاعده است لذا باید منتظر باشیم که در سال‌های آینده صهیونیست بودایی به وجود بیاید چون صهیونیست یک ایدئولوژی جهانی است.
 
وی افزود: رادکاف در کتاب سوپرکلس خودش از یک ابرطبقه یاد می‌کند که این ابرطبقه همان سازمان ملل است که یک سازمان فرمال است.
 
این کارشناس مسائل فرهنگی و استراتژیک تأکید کرد: امروز اقتصاد جهان 52 تریلیون دلار بدهی دارد. در حالی که کل اقتصاد در جهان 42 تریلیون است.
 
عباسی تأکید کرد: اقتصاد آمریکا از هم پاشیده شده و آنها با فرافکنی که جورج بوش درباره القاعده انجام داد این موضوع را به عقب می‌اندازند.
 
وی ادامه داد: کشورهایی که در نقشه به رنگ قرمز هستند قابلیت مدیریت بحران را از دست داده‌اند و اقتصادی که آنها را جلو می‌برد شکست‌خورده محسوب می‌شود.چرا که در جنبش وال‌استریت دیدیم که حرص و طمع باعث نابودی بشر شد.
 
عباسی تأکید کرد: طمع در هر تمدنی که دیده شد آن تمدن را نابود کرد لذا سیستم آمریکا نیز بر پایه ربا و طمع است.
 
وی با اشاره به هجمه فرهنگی هالیوود علیه جهان عنوان کرد: هالیوود امروز ایمان را هدف گرفته چرا که برای جهان غرب خدا مرده است. همچنین برای تفکر پست مدرن نیز خدا مرده محسوب می‌شود.
 
وی افزود: هالیوود هم از این فرصت استفاده می‌کند و در خلأ خدا حمله به ملائکه را گسترش می‌دهد که این در ساخت فیلم لژیون دیده می‌‌شود. بعد از ساخت لژیون میکائیل و جبرائیل به جنگ هم می‌آیند و دیده می‌شود که بچه آدم در شکم یک زن بدکاره به وجود می‌آید.هالیوود در فیلم‌های کنستانتین، لژیون به طور علنی جنگ با خدا را نشان می‌دهد.
 
وی ادامه داد: تمدنی که با غارت قاره‌های دیگر شکل گرفته معلوم است که باید به تمدن‌های دیگر کشورها حمله کند.
 
عباسی سخنان خود با اشاره به برگزاری این نشست عنوان کرد: چنین نشست‌هایی می‌تواند باعث شود که اندیشمندان کشورهای دیگر چاره‌ای بیندیشند چون دوران لیبرالیسم به پایان رسیده است.
 
وی در پایان برگزاری کنفرانس افق نو را تأثیرگذار دانست و گفت: من پیشنهاد دائمی شدن دبیرخانه کنفرانس افق نو را به آقای طالب‌زاده داده‌ام.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
افشاگری یک روزنامه‌نگار آمریکایی:
اسرائیل جنگ میان آمریکا و روسیه را می‌خواهد/ نقشه صهیونیست‌ها برای خارج کردن مسکو از خاورمیانه

گروه بین‌الملل - رجانیوز: مارک گلن، روزنامه نگار امریکایی، می‌گوید رژیم اسرائیل می‌خواهد مانند آنچه در سال ۱۹۶۷ میلادی انجام داد، شاهد جنگ میان امریکا و روسیه باشد.

به گزارش رجانیوز به نقل از پرس تی وی، مارک گلن روز یکشنبه (۲۸ سپتامبر، ۶ مهر) در گفت و گو با پرس تی وی گفت:«اسرائیل درست همان طوری که امریکا و روسیه، دو ابر قدرت هسته‌ای، در ۸ ژوئیه ۱۹۶۷ میلادی وارد جنگ شدند، امروز نیز خواهان جنگ میان این دو کشور است.»
 
 
اظهارات این روزنامه نگار امریکایی به «حمله دو ساعته» رژیم اسارئیل علیه ناو جاسوسی  یو اس اس لیبرتی در شبه جزیره ی سینا در ۱۹۶۷ میلادی اشاره داشت. این حمله با هدف ایجاد وضعیت سیاسی با هدف بیرون راندن روسیه از خاورمیانه اجرا شد.
 
مارک گلن خاطر نشان کرد: «روسیه و امریکا احتمالا بر سر این که چه کسی قرار است کنترل منابع خاورمیانه را در اختیار بگیرد، درگیری‌های نظامی پیدا خواهند کرد.»
 
این روزنامه نگار امریکایی خاطر نشان کرد: «زمان بسیار خطرناکی است، اکنون زمانی است که مردم باید بسیار مراقب باشند چون همان طوری که بارها و بارها نشان داده شده است، نفوذ مرگبار و مهلک اسرائیل بر سیاست خارجی امریکا صرفا به حملات هوایی در غزه و یا حملات در لبنان و یا حوزه‌های دیگر محدود نمی شود بلکه تاثیر جهانی دارد.»
 
مارک گلن ادامه داد امریکا و اسرائیل خواهان به حداقل رساندن نفوذ روسیه و ایران در این منطقه هستند.
 
گلن گفت: «این صرفا روس‌ها و نفوذشان نیست که امریکا و اسرائیل خواستار بیرون راندن آن‌ها از منطقه هستند بلکه آن‌ها خواهان کاهش نفوذ ایران نیز هستند.»
 
وی افزود : «سوریه برای رسیدن به این هدف مناسب است زیرا سوریه آخرین موقعیت محکم روس‌ها در منطقه خاورمیانه است.»
 
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، امریکا را به توسل به «مداخله نظامی» با هدف دستیابی به منافع خود متهم کرده است.
 
لاوروف گفت: «همه احساس می‌کنند هدف از انقلاب‌های رنگی مختلف ودیگر عملیات‌ها تغییر رژیم سیاسی با هدف دامن زدن به ناآرامی و ایجاد بی ثباتی است.»
 
گلن افزود: «اظهارات لاوروف در سازمان ملل بیانگر این است که تاکتیک‌های امریکا وغرب در ایجاد ناآرامی در منطقه با هدف متزلزل کردن ثبات و ایجاد وضعیتی است که مورد بهره برداری غرب قرار گیرد و این درست همان چیزی است که در حال روی دادن است.»




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، افشاگری، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 28 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic