نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار «توکل بر غیرخدا»



خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار توکل بر غیرخدا
در کتاب شریف کافی روایتی را از حسین‌بن‌علوان نقل می‌کند که در ضمن داستانی بیان شده است. در برخی روایات مانند این روایت، راوی آن چنان مقدمه‌چینی می‌کند که خواننده در فضای آن گفت و شنود قرار می‌گیرد و سخن برای او بسیار دلنشین‌تر می‌شود. می‌گوید: در جلسه‌ای با عده‌ای از اهل علم مذاکره علمی می‌کردیم ــ مقصود این‌گونه افراد هم از علم معمولا سخنان ائمه اطهار علیهم‌السلام است. من پیش‌تر به مسافرتی رفته بودم و در آن مسافرت تمام اموالم از بین رفته بود. یکی از دوستان که از مشکل من آگاه بود از من پرسید: راستی فلانی برای این مشکلی که پیش آمده به چه کسی امید داری که تو را کمک کند. گفتم: امیدم به فلان شخص است. گفت: اگر امیدت به فلانی است به خدا قسم حاجتت برآورده نخواهد شد و به آنچه امید داری نخواهی رسید. با تعجب پرسیدم: خدا تو را رحمت کند چه کسی به تو چنین خبری داده است؟! گفت: به راستی امام صادق سلام‌الله‌علیه به من خبر داد که: در یکی از کتاب‌های آسمانی خواندم:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی! أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی؟ وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی! فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَایُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی! أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی، فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی؟! أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَیْرِی! أَفَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی؟ أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی، أَوَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِی، أَوَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی، أَوَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی، أَفَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ؟! فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی‏!»
خدای تبارک‌وتعالی می‌فرماید: به عزت و جلال و عظمت و تسلطم بر عرشم قسم! [خداوند چهار قسم می‌خورد که] هر کس به غیر از من امید ببندد قطعا امیدش را ناامید خواهم کرد، [و به این اندازه هم اکتفا نمی‌کنم] و در میان مردم جامه ذلت بر تن او می‌پوشانم و او را از قرب خودم بیرون می‌اندازم و و از فضل و رحمتم دور می‌سازم. [بعد خدای متعال از چنین بنده‌ای گله می‌کند که] آیا در هنگام شداید به غیر من امید می‌بندد در حالی‌که سختی‌ها همه در دست قدرت من است و او به غیر من امید دارد؟! [در ادامه در قالب استعاره‌ای بسیار زیبا می‌فرماید:] و با فکر خودش درِ خانه دیگری را می‌کوبد [کنایه از این‌که با فکر خود به در خانه کسی می‌رود و مدام فکر می‌کند که چه بگوید و چه کار کند که صاحب این خانه مشکل او را حل کند] در حالی‌که کلید همه درها در دست من است و درها همه بسته است ولی درِ خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است؟! مگر چه کسی برای مشکلات و سختی‌هایش حقیقتا به من امید بست و من با وجود آن مشکلات امیدش را قطع کردم، و چه کسی در کارهای بزرگ به من امیدوار گشت و من امیدش را از خودم بریدم [تا بگوید: چون خداوند جواب نمی‌دهد به سراغ دیگری رفتم]؟! من آرزوهای بندگانم را در پیش خودم محفوظ قرار دادم [که از بین نرود] اما آن‌ها به حفاظت من راضی نشدند [ و من را قبول ندارند و می‌خواهند کسی دیگر آن‌ها را برایشان حفظ کند]! آسمان‌هایم را [که شما وسعتشان را نخواهید دانست] از کسانی (فرشتگانی)4 پر کردم که از تقدیس و تسبیح من خسته نمی‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند؛ اما مردم به سخن من اعتماد نکردند! آیا کسی که مشکلی از جانب من برای او پیش آمده نمی‌داند که این مشکل را کسی نمی‌تواند حل کند مگر به اذن من؟! [خدای متعال باز با بیانی دیگر گله کرده، می‌فرماید:] پس چرا می‌بینم که از من روی‌گردان است در حالی‌که من با جود خود چیزهایی را به او بخشیدم که از من درخواست نکرده بود، اما وقتی آن‌ها را از او گرفتم، او از من بازگرداندن آن‌ها را درخواست نکرد و از غیر من درخواست کرد؟! آیا نظرش درباره من این است که من قبل از درخواستْ شروع به عطا و بخشش می‌کنم اما بعد از آن اگر از من درخواست شود پاسخ بنده‌ام را نمی‌دهم؟! آیا من بخیل‌ام که بنده‌ام مرا بخیل می‌پندارد؟! و آیا جود و کرم از صفات من نیست؟! و آیا عفو و رحمت به دست من نیست؟! و آیا من محل آرزوها نیستم؟! پس چه کسی غیر از من می‌تواند آن‌ها را قطع کند؟! پس آیا آرزومندان نمی‌ترسند که به غیر من امید ببندند؟! [خدای متعال در ادامه نکته‌ای را بیان می‌کند که تصور آن نیازمند دقت است. می‌فرماید:] پس اگر اهل آسمان‌هایم و اهل زمینم همگی آرزو کنند، سپس به هر یک از ایشان مانند آنچه که همه آرزو کردند عطا کنم، از ملک من به اندازه عضو یک مورچه هم کم نمی‌گردد؛ و چگونه ملکی کم گردد که قوامش به اراده من است؟! [فقط جمعیت انسان‌ها میلیاردها نفر است و اگر هر کدام خواسته‌ای داشته باشند میلیاردها خواسته خواهد شد. خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 28/1/92 ایراد فرموده‌اند.
منبع گروه معارف رجانیوز




نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، سبك زندگی اسلامی، بیداری اسلامی، شبهه ها، دین و زندگی، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، فرهنگی، سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در یکی از معدود گفتگوهای رسانه‌‌ای صحبت‌های بدیع و خاصی در مورد مقام معظم رهبری به زبان آورده‌اند.





به گزارش خبرگزاری تسنیم آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در گفت‌وگوی تفصیلی و بی‌سابقه‌ای با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند.

متن این گفتگو به دلیل اهمیت خاص آن منتشر می شود.
مشروح این گفتگو به شرح زیر است.
عالم عامل و عارف واصل، حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی ازجمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیت‌شده بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی(ره) بود.
آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن 18 سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.
حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در  برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظم له ماندگار می‌شد.
عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه 40 نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت  راقم این سطور توفیق یافت تا 47 سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.
بِسمِ‌اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین.  
با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم بنده این طور فکر کرده‌ام که ابتدا اشاره‌ای داشته باشم به ذاتیات آیه‌الله خامنه‌ای «سلام‌الله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست.
البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است
و بعد وارد تصمیم‌های ایشان می‌شوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض می‌کنم که کدام ‌یک از این ذاتیات است و بعد هم اشاره‌‌ای می‌‌کنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده می‌شود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد.
البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره می‌کنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم می‌خورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن‌ طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا می‌شوند.
بنده در حدود 62- 63 سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم.
در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان می‌شناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنج‌شنبه‌ها ایشان به منزل ما تشریف می‌آوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچه‌ای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم.
آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنج‌شنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، به‌گونه‌ای که من هر وقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان می‌رفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانی‌ها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس می‌کرد.
بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان می‌کردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد.
هرچند من از اول هم کم ‌معاشرت می‌کردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.
آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد
مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.
پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.
یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.
خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.
ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که می‌رفتند، کمال دقت را داشتند و کار می‌کردند و دریافتی ایشان از درس خارج، به‌خصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلام‌الله علیه» شش ماه درس ایشان می‌رفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که این‌گونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.
روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود
آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.
در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم/در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.
در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.
در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.
کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند.
حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد
من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.
امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند.
شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند
این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله‌الاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان 20 مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند.
ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد.
اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.
عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟
این عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟
این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین ‌طوری نمی‌دانند دلیلش چیست و منتظر مانده‌اند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد.
مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل می‌کرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن‌ تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچه‌ها ولد شبهه هستند. پول‌هایی که به دست آورده‌ای شرعاً مال تو نشده‌اند. کارهایی که کرده‌ای صحیح نبوده‌اند.» و حضرت یکی ‌یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل می‌کنند این شخصی که در این قصه این ‌قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوش‌هایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد.
مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی می‌رفتند.
ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوان‌الله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال می‌خواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور می‌بینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف می‌آورند. می‌گوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهره‌شان را ندیدم. آن ‌قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند.                                                         
این آقای بزرگوار «سلام‌ الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می‌کشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد می‌کنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلوات‌الله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته‌ها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می‌آیم. حضرت مسلم«سلام‌الله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده‌ایم.
آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است
انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم می‌بینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان می‌لنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کرده‌ام.
ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد
آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این  نمی‌رسد.
آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را می‌زنم، عرض می‌کنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحث‌های اخلاص مطالعه کرده‌ام وبه طور خصوصی برای60 ، 70فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کرده‌ام.
آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.
بنده 50 سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاج‌آقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر می‌رفتم. یکی از حرف‌هایی که زدم این بود که همان‌ گونه که انسان باید دوست‌شناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمن‌شناس هم باشد. بعد تصریح می‌کردم که به‌خصوص مراجع و علما باید این‌‌گونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند.
این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است
این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند.
به فرمایش‌های امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه»  به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هست.
این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.
وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و می‌خواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است.
مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است
مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمی‌فهمد.
گاهی شایع می‌کنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار می‌کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می‌کند. ما هم باید قدرش را بدانیم.
ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند
باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان می‌آید. عرض می‌کنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند.
این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.
خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی‌نظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.
من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور 100 سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر 25 سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.
*خود آن رؤیا را نفرمودید.
نه، نمی‌شود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوان‌الله تعالی علیه» نقل می‌کنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمی‌گویم، اما امام چون مرحوم شده‌اند عرض می‌کنم. بزرگواری نزدیک به 80 سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بود گفت من 30، 35 سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیت‌الله حائری که می‌آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می‌گفت می‌دانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایره‌وار ایستاده‌اند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام می‌شود که من از دور نمی‌بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان‌ است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ‌ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را می‌زد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می‌شود و کسی دارد جلو می‌آید. از دور نمی‌دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج‌آقا روح‌الله است.
جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت.  گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی‌سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج‌آقا روح‌الله که دید این تن بی سر نمی‌افتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشا‌ی‌ او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.
هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.
اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مطالبی که امام می‌نوشت با دست راست بود و به‌ وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شده‌اند عرض کردم.
ان‌شاءالله خدای متعال 120 سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.





نوع مطلب : ولایت، ولایت فقیه، دین و زندگی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حجه الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان

در احادیث منقول از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین علیهم السلام سخن از قم, اهل قم, قیام قم, و نقش قم در نشر اسلام در كل جهان, قبل از ظهور امام زمان (علیه السلام) فراوان آمده است. از آغاز نهضت امام خمینى توجه به احادیث, فصل ویژه اى را در اذهان اهل معرفت گشوده این فصل در امتداد نهضت و بروز ویژگیهاى امام و امت در بستر حوادث, ژرفاى بیشترى یافت و انطباق عناصر نهضت با مفاهیم این روایات بر شگفتى آن افزود. در اینجا براى تبرك چند حدیث در این مقوله را متذكر مى شویم: در كتاب بحار الانوار جلد 57 صفحه 216 حدیث 37 آمده است كه: ((عن ابى الحسن الاول علیه السلام قال: رجل من اهل قم یدعوا الناس الى الحق, یجتمع معه قوم كزبر الحدید. لا تزلهم الریاح العواصف و لا یملون من الحرب و لا یجبنون و على الله یتوكلون و العاقبه للمتقین)).

امام كاظم (علیه السلام) مى فرماید: مردى از قم, مردم را به سوى حق دعوت مى كند با او مردمى گرد می آیند كه همچون قطعات آهن سخت و مستحكم هستند آنان را بادهاى تند و طوفانهاى سخت نمى لغزاند, از جنگ سست نمى شوند و نمى هراسند و بر خداى متعال توكل مى كنند و سرانجام از آن پرهیزكاران است.

امام از قم, قیام كرد و مردم را به سوى حق یعنى اسلام ناب محمدى فراخواند مخاطب او تمام مردم, همه مسلمانان و ملت ایران بود آنگاه مومنان جهان اسلام حول محور او مجتمع شدند. یارانى از آهن سخت تر و از كوه استوارتر در برابر طوفانهاى جنگ روانى, نظامى, اقتصادى دشمن و ترورها و انواع توطئه هایى كه هر كدام مى توانست هر ملتى را از پا در آورد ایستادند. آنها هرگز از راه حق نلغزیدند و از جنگ خسته نشدند واز ابرقدرتها نهراسیدند زیرا كه توكلشان بر خدابود. دیدیم كه پیروان امام رژیم ستمشاهى 2500 ساله و ژاندارم آمریكا در منطقه را سرنگون ساختند و از جنگ تحمیلى سرافراز بیرون آمدند, در جنوب لبنان اولین شكست تلخ و ذلت بار را به صهیونیستها چشاندند و... همچنان پایدار و استوار در برابر امواج توطئه هاى آمریكا و هم پیمانانش ایستاده اند و...

در حدیث دیگرى علامه مجلسى از امام باقر علیه السلام نقل مى كند كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم)فرمود:

((ان عن یمین الله عزوجل ـ او عن یمین العرش ـ قوما منا على منابر من نور وجوههم من نور, وثیابهم من نور, تغشى وجوههم إبصار الناظرین دونهم, قال إبوبكر: من هم یا رسول الله؟ فسكت, فقال الزبیر: من هم یا رسول الله؟ فسكت, فقال عبدالرحمن:من هم یا رسول الله؟ فسكت, فقال على علیه السلام من هم یا رسول الله؟ فقال: هم قوم تحابوا بروح الله على غیر انساب و لا اموال اولئك شیعتك و انت امامهم یا على))(1) .

((در طرف راست عرش خدا, قومى از ما بر منابرى از نور قرار دارند كه چهره هاى آنان از نور است لباسهایشان از نور است بگونه اى كه چهره هاى نورانى آنان, چشم ناظران را فرو مى پوشاند ابوبكر گفت: اى رسول خدا اینان چه كسانى هستند؟ پیامبر ساكت ماند آنگاه زبیر همان سوال را كرد و پیامبر خدا سكوت كرد سپس عبدالرحمن سوال را تكرار كرد و باز هم آن حضرت سخنى نگفت. پس على علیه السلام پرسید اى رسول خدا آنها كسیتند؟ پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: آنها قومى هستند كه به وسیله ((روح الله)) بین آنها پیوند محبت برقرار مى شود بدون آن كه نسبتهاى خانوادگى و منافع مادى و امور دنیوى در این محبت و پیوند نقشى داشته باشد اینان شیعیان تواند و تو امام آنها هستى اى على (علیه السلام).
در آغاز حدیث به تعبیر ((قوما منا)) توجه شود. از كلمه ((منا)), تداعى مى كند حدیثى را كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره سلمان فارسى فرمود: ((السلمان منا اهل البیت)) و همچنین از كلمه ((قوما)) چند حدیث دیگر تداعى مى شود كه یك نمونه از آنها را یادآورى مى كنیم. این حدیث را منابع متعدد و معتبر اهل سنت از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نقل كرده اند كه آن حضرت این آیه را تلاوت كرد: ((و ان تتولوا یستبدل قوما غیركم ثم لا یكونوا امثالكم)) اگر شما از دین خدا روى گردان شوید خداوند قومى را غیر شما به جاى شما قرار مى دهد كه همانند شما ـ كه از انجام وظایف الهى سرباز مى زنید ـ نخواهند بود.(2)

كسانى كه در محضر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بودند, پرسیدند: ((یا رسول الله من هولإ الذین ان تولینا استبدلوا بنا؟)) اى رسول خدا, آنهایى كه اگر ما رویگردان شدیم به جاى ما قرار مى گیرند, چه كسانى هستند؟ ((فضرب رسول الله على منكب سلمان, ثم قال: هذا و قومه والذى نفسى بیده لوكان الایمان منوطا بالثریا لتناوله رجال من فارس))(3) .

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) با دست بر شانه سلمان زد و آنگاه فرمود: منظور آیه, این مرد ـ سلمان ـ و قوم او (ایرانیان) مى باشد و به خدائى كه جانم در اختیار او است, اگر ایمان در ثریا قرار داشته باشد مردانى از فارس (4) به آن دست خواهند یافت.

با ملاحظه این دو حدیث معنى ((قوما منا)) و رابطه آن با مردم ایران روشن تر مى شود اما ذیل حدیث با ارائه شناسنامه ((قوما منا)) مطلب روشن تر مى گردد: ((اولئك شیعتك و انت امامهم یا على)), آنان شیعیان تو اند و تو امام آنانى اى على (علیه السلام).

روزگارانى سپرى مى شود و پیشگوئى پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) به وقوع مى پیوندد و ایران پایگاه تشیع و ایرانى با اعتقاد به امامت على (علیه السلام) و اولاد معصومین اش ساخته مى گردد و بعد از قرنها این معجزه پیغمبر آشكار مى شود.

اما نقطه اوج این پیشگوئى از آینده در این بخش از حدیث شریف است كه محوریت پیوند عاشقانه این قوم را ((روح الله)) معرفى مى كند: ((هم قوم تحابوا بروح الله)). آیا روح الله كنایه از رحمت خدا, دین خدا, علم خدا, خلفإ الهى است همانگونه كه علامه مجلسى در ذیل حدیث بیان كرده است؟

یا تصریح از شخصى است به نام ((روح الله)). البته تا زمانى كه شخصى به این نام پا به صحنه وجود نگذاشته بود و تا عصر علامه مجلسى و تا قبل از امام راحل در عصر حاضر كه اصولا در بین بزرگان و عالمان نقش آفرین دینى, چنین نامى شناخته نشده بود, اگر كسى مى خواست روح الله را معنى كند ناچار بود آن را كنایه از معانى دیگر بداند, اما آنگاه كه روح الله در میان ((قوم منا)) و از پایگاه تشیع و ایمان به امامت على (علیه السلام) محور وحدت و محبت الهى قرار مى گیرد و فراتر از مرزهاى ملى گرائى و مادیگرائى ((من غیر انساب و لااموال)), پرچمدار دین الهى شده و نقاب از چهره نورانى اسلام ناب محمدى مى گشاید, آیا معنى واضح تر و گویاترى از امام خمینى براى ((روح الله)) مى توان ارائه كرد؟

عالم بزرگ مرحوم آیه الله شیخ عباسعلى ادیب اصفهانى در توضیح این حدیث مى گوید: (كلمه روح الله, اینجا ـ در این روایت شریف ـ اسم است. روح الله نامى كه مردم مطیع او هستند و بدون هیچگونه چشمداشتى او را یارى مى كنند از ابتدإ تا حالا ما میان علمإ ((روح الله)) نداشتیم و اگر هم داشتیم با این خصوصیات نبوده است. مسلما مراد حضرت امام است. این روایت شإن مردم را هم مشخص مى كند. شإن شهدا و میدان دارها را, كسانى كه واقعا در این زمان جهت یارى خدا زحمت مى كشند و خدمت مى كنند, قرینه اى دیگر هست كه مى رساند مراد ((روح الله)) در این روایت اسم شخص است)(5) .

قبل از آن كه حدیث دیگر را مطرح كنیم مطلبى را از قرآن كریم ذكر مى كنیم. اگر در آیات 2 تا 7 سوره اسرإ تدبر كنیم نكات مهمى را در مى یابیم:

((و قضینا الى بنى اسرائیل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتین و لتعلن علوا كبیرا))(6), ((و در كتاب به فرزندان بنى اسرائیل اعلام كردیم كه دو بار در زمین فساد مى كنید و سركشى مى كنید, سركشى بزرگ!))

توجه شود گرچه منظور از بنى اسرائیل همان یهود است اما در اینجا تعبیر بنى اسرائیل شاید علاوه بر معنى فرزندان یعقوب و اشاره به یهود, متضمن اشاره به وقوع آن فساد و سركشى بزرگ حول محور نام اسرائیل نیز باشد.

در كلمه ((لتفسدن)) ضمن آن كه با صیغه مضارع خبر از آینده مى دهد با ((لام)) تإكید و ((نون)) تإكید ثقیله وقوع آن را با تإكید مضاعف, قطعى و غیر قابل انكار ترسیم مى كند. این افساد قطعى است. گستره و ظرف آن هم ((الارض)) است ارض یعنى زمین و ((الف و لام)) آن ممكن است به معنى استغراق باشد یعنى كل كره زمین یا ((الف و لام)) عهد باشد یعنى سرزمین معهود فلسطین. یا به تعبیر خود بنى اسرائیل, سرزمینى كه به نام اسرائیل نامیده اند و بهر حال این فساد و افساد قطعى الوقوع همراه با سركشى و طغیانگرى بزرگ خواهد بود.((و لتعلن)) باز هم ((لام)) تإكید و ((نون)) تإكید ثقیله آمده است و سپس با آوردن مصدر ((علوا)) و توصیف آن به ((كبیرا)) هم قطعیت این سركشى و هم بزرگى و وسعت فراگیر آن مورد تإكید قرار گرفته است و این فساد و سركشى بزرگ دوبار (مرتین) اتفاق خواهد افتاد.

به علاوه از لحن و سیاق آیه به نظر مى رسد این دو قضیه تا زمان نزول قرآن به وقوع نپیوسته و بعدا اتفاق خواهد افتاد و شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد كه این موضوع با توجه به توصیف فوق العاده از عظمت این فتنه و جهانى بودن و مركزیت آن در فلسطین و با عنایت به تعبیر ((عبادا لنا)) در آیه بعد (كه در قرآن فقط بر مومنان اطلاق شده است و توسط آنان فتنه اول برچیده خواهد شد) با حوادث تاریخى اى كه برخى ذكر كرده اند مطابقت ندارد و با آنچه در این زمان و در طول بیش از نیم قرن در سطح كره زمین توسط یهود به وقوع پیوسته و هر روز ابعاد آن گسترده تر مى شود, انطباق بیشترى دارد. حال به آیه بعد توجه كنیم:
((فاذا جإ وعد اولیهما بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باس شدید فجاسوا خلال الدیار و كان وعدا مفعولا(7), پس آنگاه كه موعد اول از آن دو فرا رسد, علیه شما بندگان مخصوص بر خود را بر مى انگیزانیم كه داراى صلابتى شدید مى باشند و (آنها بر شما پیروز مى شوند و مسجد الاقصى را فتح مى كنند ـ به قرینه تصریح در آیه 7 همین سوره ـ و براى دست یافتن به یهود, خانه به خانه و گوشه به گوشه) آن سرزمین را مى گردند و آن وعده قطعى مى باشد)).

اما حدیثى كه در این رابطه نقل شده است: راوى مى گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم آن حضرت این آیه را خواند: ((فاذا جإ وعد اولیهما بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باس شدید فجاسوا خلال الدیار و كان وعدا مفعولا)).
((فقلنا جعلنا فداك من هولإ؟)) پس گفتیم فدایت شویم, اینان ـ كه خدا به عنوان بندگان مخصوص خود. شوكتمند و با صلابت یاد فرموده و آنها را براى سركوب یهود بر مى انگیزاند ـ چه كسانى مى باشند؟.

((فقال ثلاث مرات هم والله اهل قم))(8), حضرت صادق علیه السلام سه بار فرمود: ((قسم به خدا آنان اهل قم هستند!))

اكنون اگر با كمى دقت به اطراف خود نگاه كنیم به روشنى تفسیر این آیات و احادیث را با چشم مشاهده مى كنیم. یهود و صهیونیسم بین الملل با در اختیار گرفتن منابع ثروت و نفوذ در مراكز قدرت جهانى و ابزار تبلیغاتى گسترده با اشغال سرزمین فلسطین و مسجدالاقصى بیش از 50 سال است كه به صورت بزرگترین عامل فساد و طغیانگرى در سطح جهان خودنمایى كرده وهمچون غده اى سرطانى در قلب عالم اسلام, منبع فساد و تباهى شده و به شنیع ترین ظلمها و جنایتها دست یازیده است. آنها با كمك صلیبى هاى غرب, فلسطین را غصب كردند و در جنگهاى پى درپى كشورهاى عربى را شكست دادند و ارتش صهیونیستى و قدرت نظامى اسرائیل را در هیبت یك نیروى شكست ناپذیر جا انداختند اگر هم در جائى مانند صحراى سینا عقب نشینى ظاهرى كردند, یك تاكتیك بود براى به دست آوردن امتیازى بزرگتر. اگر صحراى سینا را رها كردند در عوض بزرگترین كشور منطقه یعنى مصر را در كمپ دیوید به اسارت و استخدام خود در آوردند تا هم موجودیت نا مشروع خود را تثبیت كنند و هم به اهداف پلید و توسعه طلبانه بعدى خود دست پیدا كنند.

ملى گرایى فلسطینى و عربى و عناوین و ایسم هاى دیگر كارى از پیش نبردند. اما با پیروزى انقلاب اسلامى در ایران تدریجا معادلات دگرگون مى شود و با فروزش عنصر دین در صحنه اجتماعى و سیاسى و شكل گیرى هسسته حزب الله لبنان به عنوان بخشى از بسیج جهانى اسلام, مقاومت اسلامى در صحنه ظاهر مى گردد. در طول 18 سال تمام تلاشهاى همه جانبه آمریكا و اسرائیل و هم پیمانان آنان براى خاموش كردن این پرتو و شعاع انقلاب اسلامى بى نتیجه مى ماند و هر روز بر مقاومت و صلابت حزب الله افزوده مى شود و سرانجام در خرداد 1379 یكى از شگفت انگیزترین و معجزه آساترین حوادث تاریخ معاصر رخ مى دهد و یك بار دیگر پیروزى حق بر باطل و خون بر شمشیر و تفسیر عینى ((ان تنصرواالله ینصركم و یثبت اقدامكم)) تجلى مى یابد و اولین گام بلند در راستاى فرموده امام راحل مبنى بر ((محو اسرائیل از صفحه وجود)) برداشته مى شود.

براى اولین بار اسرائیل ذلیلانه و حقیرانه در برابر صولت حزب الله, تلخترین طعم شكست را مى چشد. افسانه شكست ناپذیرى ارتش فوق مدرن و مجهز اسرائیل بر باد فنا مى رود و صهیونیستهاى مغرور با ذلت و خوارى فوق حد تصور از برابر بسیجیان حزب الله با به جا گذاشتن انبوه تانكها, نفربرهاى زرهى, توپخانه هاى سنگین و دیگر تجهیزات مدرنشان, پا به فرار مى گذارند و....

پیروزى بزرگ حزب الله دستاوردهاى فراوانى را به ارمغان آورد كه مهمترین آن, زنده شدن روح مقاومت و امید به پیروزى در ملت فلسطین بود دستاوردى كه به برافروختن انتفاضه افتخار آفرین ملت مظلوم فلسطین انجامید و مهلك ترین ضربات را بر رژیم جبار صهیونیستى وارد كرد و علیرغم تلاش همه جانبه آمریكا و همه هم پیمانان و مزدورانش همچنان ادامه دارد.

البته انتفاضه پیشین نیز پیوندى عمیق با انقلاب اسلامى داشت و در حقیقت جرقه آغازین آن در مراسم شهداى فلسطینى در جمعه خونین حج سال 1366 زده شد.

در مراسم برائت از مشركین حج 1366 گویا بیشترین شهید غیر ایرانى از فلسطینى ها بود. در آنجا خون شهداى فلسطینى با خون شهداى ایرانى به هم در آمیخت و با شهادت چهار فلسطینى در مراسم شهداى حج خونین در فلسطین اشغالى به دست سربازان رژیم صهیونیستى, انتفاضه اول شكل گرفت.

با مطالعه سرگذشت شكل گیرى حزب الله و نقش مستقیم آن در وارد ساختن ضربات مهلك و كوبنده به رژیم صهیونیستى و از طریق انتفاضه به طور غیر مستقیم, نكته مهم دیگرى مورد توجه قرار مى گیرد. حزب الله كیست؟ و منشا آن كجا است؟ حزب الله یعنى مقلدان و پیروان پاكباخته و عاشق امام و مقام معظم رهبرى, حزب الله یعنى اهل قم اهل به همان معنائى كه در فرهنگ اسلام آمده است كه فرزند نوح را اهل نمى داند ولى سلمان فارسى را ((منا اهل البیت)) مى نامد. حزب الله یعنى همان كسانى كه در حدیث اول برگرد ((رجل من اهل قم)) جمع مى شوند و از مسیر حق نمى لغزند و از جنگ خسته و هراسان نمى شوند. از ابرقدرتهاى غرب و شرق اعراض مى كنند و فقط اتكإشان بر خداست و...

شیخ الشهداى مقاومت اسلامى, شیخ راغب حرب و سیدالشهداى حزب الله, سید عباس موسوى اهل كدام مكتب و شاگرد كدام مدرسه اى بودند؟ امیر سرافراز مقاومت اسلامى و دبیر كل حزب الله علامه مجاهد سید حسن نصرالله پرورده كدام حوزه علمیه و شاگرد شایسته كدام مكتب است؟ آرى آنها و بزرگان دیگرى همچون شیخ عبدالكریم عبید و سید هاشم صفى الدین و... همه و همه از شاگردان ممتاز حوزه علمیه قم و دست پروردگان مقبول مكتب امام خمینى و بسیجیان راستین و پاكباخته ولایت هستند.

چه زیبا و با شكوه بود صحنه اى كه بعد از سخنرانى مقام معظم رهبرى در كنفرانس بین المللى حمایت از فلسطین در میان سالن كنفرانس اسلامى به وقوع پیوست. در حالى كه صدها میلیون بیننده در سراسر جهان به طور زنده از طریق شبكه هاى تلویزیونى مختلف شاهد بودند, سید حسن نصرالله با تواضع تمام جلو آمد و خم شد و بر دستهاى جانباز بزرگ اسلام, خلف صالح امام, مقام ولایت و رهبرى انقلاب اسلامى بوسه زد و به دنبال او دیگران....و آنگاه كه از او درباره این حركت بدیع در آن شرایط خاص سوال شد, با صراحت تمام گفت: چون پیروزى حزب الله بر اسرائیل توجه همه جهانیان را به حزب الله و رهبرى آن جلب كرده بود و اینجانب به عنوان محبوب ترین چهره جهان عرب و قهرمان ملت عرب از سوى بسیارى مطرح شده بودم, مى خواستم در برابر چشم همگان, آشكارا اعلام كنم كه من پیرو و شاگرد كوچك رهبر انقلاب اسلامى هستم و اگر چیزى دارم از بركت وجود او و پیروى از مقام ولایت است.

بهر حال ما امیدواریم به بركت انقلاب اسلامى و خط نورانى امام و ولایت و با استمرار و گسترش بسیج جهانى اسلام و جهاد و انتفاضه, سرزمین فلسطین و مسجدالاقصى آزاد شود و به موازات آن اسرائیل و به طریق اولى آمریكا نابود و زمینه براى ظهور امام زمان ((عجل الله تعالى فرجه الشریف)) و اقامه نماز آن حضرت در مسجدالاقصى كه سر آغاز شكل گیرى حكومت جهانى اسلام است فراهم گردد. ان شأالله


پى نوشت ها:
1. بحار الانوار علامه مجلسى, ج65, ص139چاپ موسسه الوفإبیروت.
2. سوره محمد, آیه 38.
3. تفسیر المیزان, ج 18, ص 250.به نقل از درالمنثور .
4. منظور از فارس در آن زمان مجموعه ایران بوده است. نه آنچه امروز و در قرن اخیر به عنوان استان فارس, نامیده شده است.
5. آیه الله ادیب مى گوید: زمانى كه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى به دیدار امام رفتم در چهره نورانى امام هیبت و عظمت خاصى را دیدم و در این حالت بود كه این شعر را گفتمSad در اینجا چند بیت از آن قصیده غرا را ملاحظه مى كنید).



خم ابروى خمینى خم خمخانه شكست
پى پیمانه حق, جرعه و پیمانه شكست
خاك ایران همه چون صفحه شطرنجى بود
مات شد شاه و همه تخته شاهانه شكست
لابه لا كشور ما لانه جاسوسى بود
لاشد این لانه و هم صاحب آن لانه شكست
پاى مردان همه بودى زپى دانه به دام
دست غیب آمد و هم دام و هم این دانه شكست
دست دزدان پى دزدى همه بر شانه شاه
دست حق, دست زدزدان و ز شاهانه شكست
بود این خانه همه پایگه بیگانه
صاحبخانه ز من پایه و پیخانه شكست
مكر بر توطئه كردند به روز و مه و سال
مكر روزانه و ماهانه و سالانه شكست
6. سوره اسرإ, آیه 4.
7. همان ,آیه 5.
8. بحارالانوار, ج57, ص216




منبع




نوع مطلب : بیداری اسلامی، دین و زندگی، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1394/03/19 :: نویسنده : مسعود موسوی
سلام

آهنگی زیبا که به نزدیکی ظهور و فتنه های آن و وظایف منتظران می پردازد 


خواننده در بخشی از آهنگ از آنهایی که محرم هستند و درباره ظهور هنوز با وجود این همه نشانه اما و اگر می کنند می نالد با گفته زیر 


محرمان بایدشان سیلی شاید خورده 


و عمل قفل اگر مرد بیاید خورده 



تازه‌ترین نماهنگ حامد زمانی 


با عنوان « نفس تازه کنیم» به مناسبت سالروز میلاد حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در فضای مجازی منتشر شد.


خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد



?لینک دانلود:
http://www.afsaran.ir/Link/957504


[تصویر: w535]




نوع مطلب : بیداری اسلامی، دین و زندگی، دیگر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فرهنگی، خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رجانیوز: رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در جمع اساتید مدرسه علمیه رشد، ضمن گرامیداشت سالروز شهادت علامه مطهری و روز استاد، خاطر نشان کرد: امروز به برکت پیشرفت‌هایی که حاصل شده است، تحقیق و تفحص و انجام امور علمی در زمان کم و با هزینه اندک می‌تواند صورت گیرد؛ به عبارت بهتر، امروز با استفاده از نرم‌افزار‌های موجود می‌توان کاری را که در گذشته یک فقیه در طول مدت یک ماه انجام می‌داد، در ظرف چند دقیقه به انجام رساند.

به گزارش رجانیوز آیت الله محمد تقی مصباح یزدی با اشاره به نمونه‌های متعددی از کاربرد تکنولوژی و پیشرفت‌ها اظهار داشت: این پیشرفت‌ها مایه برکت عمر آدمی و انجام سریع‌تر امور علمی شده است. در هیچ برهه‌ای از تاریخ، زمینه پیشرفت علم و تحقیق تا این حد، برای انسان فراهم نبوده است. البته باید توجه داشت که همین طور که راه ترقی باز است، سقوط و انحطاط نیز بسیار سریع صورت می‌پذیرد و دسترسی به اموری که سبب انحطاط می‌شوند، به راحتی امکان‌پذیر است.

وی ادامه داد: اکثر انسان‌ها در زندگی در فکر ازدواج، درآمد، شغل و به مرور، به فکر آینده فرزندان هستند و به همین امور در دنیا مشغول می‌شوند. البته برخی نیز که از معارف اهل بیت (ع) استفاده کرده و قدر عمر را بیشتر می‌دانند، به دنبال انجام اوامر الهی و تقرب به خدای متعال هستند. البته از قشر روحانی که کارش تعلم علوم اهل بیت (ع) است و از اوائل جوانی دائما با قرآن و روایات سر و کار دارند، بیشتر انتظار می‌رود تا این گونه باشند و از عمرشان بیشتر استفاده کنند؛ نه این که آن‌ها نیز خود را به این دنیا مشغول کنند.

وی با طرح این سؤال که برای استفاده بهتر از عمر و تقرب به خدا چه باید کرد، خاطر نشان کرد: جواب این سؤال ساده به نظر می‌رسد و آن جواب، عمل به دستورات اهل بیت (ع) است؛ اما در همین جا هم خطری وجود دارد و شیطان انسان را فریب می‌دهد.

این استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به روایتی اظهار داشت: همین علمی که تا این اندازه در روایات مورد سفارش قرار گرفته است و حتی در روایات، بال‌های ملائکه فرش قدوم طالب علم بر شمرده شده است، اما اگر فردی به دنبال این علم باشد برای این که با آن بر دیگران افتخار کند یا مورد توجه مردم قرار گیرد، جایگاهش در آتش خواهد بود. لذا باید توجه داشت که نقش اساسی در اعمال، نیت آدمی است و خود اعمال، ابزار هستند که به خودی خود ارزش ندارند و بر اساس نیت آدمی دارای ارزش مثبت یا منفی می‌شوند.

علامه مصباح یزدی افزود: این در جایی است که درسی که می‌خواند، حق و صحیح و برای شناخت دین خداوند باشد که نیت فخر فروشی و جلب توجه مردم در کسب آن علم، سبب شقاوت می‌شود، چه برسد به علومی که محتوایش هم جای مناقشه داشته باشد و سبب بروز شبهات و گمراهی مردم شود.

وی با اشاره به روایتی اظهار داشت: هر کسی عبارت حقی بگوید، تا روز قیامت به گوش هر کس برسد، منشأ ثواب برای او خواهد بود و هر کس عبارت باطلی بگوید تا روز قیامت هر شخصی، از این کلام تأثیر بپذیرد و یا از آن سوء استفاده کند، گناهش بر عهده آن فرد نیز هست.

علامه مصباح یزدی در ادامه با بیان این که امروز با توجه به این امکانات موجود می‌توان به خوبی از وقت، نهایت استفاده را برد، خاطر نشان کرد: البته کار هم باید حسن فعلی داشته باشد و هم حسن فاعلی. یعنی هم کار خوبی باشد و هم با اخلاص انجام شود.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به این که شیطان قصد دارد تا هم در حسن فعلی و هم حسن فاعلی خللی وارد کند، خاطر نشان کرد: گاه شیطان چیزی را تزیین می‌کند تا قبح آن به چشم نیاید. چه بسا مواردی اتفاق افتاده که فردی به خاطر یک تشبیه و استعاره و به کار بردن متن ادبی ـ بدون قصد واقعی محتوای آن ـ مطلبی را بیان کرده است، اما عده‌ای همان را جدی گرفته و گاه به ایجاد یک فرقه انحرافی انجامیده است. لذا تا شبهه‌ای برای خودمان حل نشده، سخنی بیان نکنیم تا سوء برداشتی از آن حاصل نشود.

وی با بیان این که رعایت اخلاص بسیار دشوار است و شیطان در این زمینه بسیار فعال است، خاطر نشان کرد: در این راه باید از توسل به اهل بیت (ع) و اولیای الهی بهره برد.





نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش رجانیوز به نقل از رسا، حجت الاسلام والمسلمین مرتضی آقاتهرانی نماینده مردم تهران در مجلس شواری اسلامی چهارشنبه شب در برنامه هفتگی هیأت فاطمیون قم با اشاره به یکی از نام های روز قیامت که یوم الحسرت است، اظهار داشت: انسان هر اندازه در مسیر بندگی تلاش کند، باز هم هنگام قیامت حسرت می خورد که چرا بیشتر تلاش نکرده است.




نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی افزود: حتی در این روز انبیاء الهی نیز حسرت می خورند که چرا اندوخته و ره توشه بیشتری جمع نکرده اند.

وی با بیان این که کار خیر و جمع کردن در بسیاری از موارد آسان است، گفت: گاهی انسان نسبت به دیگران بسیار بخل می ورزد؛ اگر شخصی در تقاطع ترمز بزند و کمی صبر کند، به ماشین دیگری راه بدهد و یا به پیرزنی اجازه عبور بدهد می دانید چقدر ثواب می کند.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم ادامه داد: اگر کسی پیدا شد و به شما توهین کرد، نمی شود دهان باز نکنید و چیزی نگویید؟! اگر کسی از شما پولی خواست و می توانستید کمک کنید تا کارش راه بیفتد، می دانید چه اجری دارد.

حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی تصریح کرد: چرا برخی هنگام گرفتاری و مشکل مردم به آنها کمک نمی کنند، به بیماران سر نمی زنند؛ چه می شود که به جانبازان اعصاب و روانی که در آسایشگاه ها هستند سری بزنید یا این که پای درد و دل کسی بنشینید، همین کارهای کوچک ثواب بسیاری دارد اما برخی دریغ می کنند.

وی با اشاره به برخی آموزه های اسلامی که به این جزئیات پرداخته است، گفت: بزرگان می گویند وقتی نان می خرید آن را زیر عبای خود مخفی کنید چراکه اگر چشم کسی به آن بیفتد دیگر آن گونه که باید برکت ندارد؛ این کارها خیلی اثر دارد.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی توهین و بی ادبی نسبت به دیگران را دارای آثار بسیار بدی دانست و ابراز داشت: اگر کسی حق مردم را ضایع می کند حقش است اما گاهی فرد با توهین قصد دارد طرف مقابل را بزند.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم به سیره اهل بیت(ع) در آداب و معاشرت با مردم اشاره کرد و گفت: امام هادی(ع) به ابوهاشم که یکی از یارانش خوب و مورد اعتماد ایشان بود فرمود شخصی را پیدا کن که به خرج من به کربلا برود و برای من در زیر قبه جدم دعا کند؛ شما حاضرید کسی را به جای خود به کربلا بفرستید؛ خیلی ها هستند که در طول عمرشان مشهد هم نرفته اند.

حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی بیان داشت: در بازدید یکی از زندان ها متوجه شدم بسیاری از افراد به خاطر بدهی های بسیار ناچیز و به اندازه یک میلیون در زندان گرفتار شده اند؛ تا به حال حاضر شده اید کمی از پول خود را صرف آزادی این زندانیان کنید.

وی با اشاره به این که صفای باطنی بزرگان در زندگی شان نیز متبلور است، گفت: آقای کلباسی مرید مرحوم آقا شیخ مهدی نجفی که از علمای اصفهان بود، نقل می کرد که ایشان روزی کسی را دید که در کنار خیابان پرنده می فروخت، یک قفس پر از پرنده را خرید و همه را آزاد کرد.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم ادامه داد: همان طور که پرندگان به سمت آسمان پرواز می کردند آنها را نگاه می کرد و اشک می ریخت و به خداوند عرضه داشت، مرا نیز همانند اینها آزاد کن و از قفس نفس خویش رهایی ام بخش.

نماینده مردم تهران در مجلس شواری اسلامی افزود: آیا شده به پدر بزرگ، مادر بزرگ، همسر و فرزند خود محبت کنید تا در حق شما دعا کنند؟! کسانی که حاضر می شوند پدر و مادر پیرشان در خانه سالمندان زندگی کنند آیا مسلمانند؟! نشنیده اند که قرآن می فرماید«فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ» یعنی کوچکترین چیزی که موجب آزردگی آنها می شود انجام ندهید.

حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی در پایان سخنان خود با اشاره به این که یکی از اعمال ماه رجب زیارت امام حسین(ع) است، گفت: بسیاری می گویند در هنگام گرفتاری و مشکلات زیارت عاشورا بخوانید اما به نظر من حتی با یک «یا حسین(ع)» گفتن کارهای بسیار بزرگی می توان کرد؛ نباید این را دست کم گرفت.

نماینده مردم تهران در مجلس شواری اسلامی تصریح کرد: مرحوم آیت الله سیدعلی قاضی هنگامی که در بین الحرمین داشت به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) می رفت پرده ها کنار رفت و راه را به او نشان دادند.

وی با تأکید بر این که ما هرچه داریم به برکت وجود سیدالشهدا(ع) است، گفت: اگر امام حسین(ع) نبود معلوم نبود امروز به جای قرآن چه داشتیم؛ انقلاب اسلامی و رهبری را نیز از امام حسین(ع) داریم؛ بنابراین هر نعمتی که به دستتان رسید یادی از آن حضرت کنید و قدرشناس باشید.



نوع مطلب : دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در مورد اسم اعظم خداوند جل جلاله بگویید. برخی گفته‌اند نقطه ندارد، برخی گفته‌اند ممکن است در دعای جوشن کبیر و یا فلان آیات باشد، می‌گویند: هر کس آن را بداند، هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد، پس چرا بلعم باعور با آن همه علم منحرف شد؟!



x-shobhe: اسماء الله و اسم اعظم الهی، مبحث بسیار کلان، گسترده و عمیقی است که معارف حاصله از مطالعه‌ی آن در هیچ سطحی پایان ندارد. چرا که اساساً خداوند متعال با اسماءاش شناخته می‌شود و او محدود نیست.  لذا در این فرصت و امکان کوتاه نمی‌توان بحث جامعی را ارائه داد، اما برای نزدیکی ذهن به موضوع، ذیلاً مباحثی مطرح می‌گردد که لازم است مرحله به مرحله با دقت مورد مطالعه قرار گیرد:

الف به طور کلی واژه‌ی «اسم»، یعنی «نشانه». پس هر چیزی که نشانه‌ی چیزی قرار گرفت، «اسم» آن می‌شود. البته گاهی اسمایی که ما می‌گذاریم اعتباری و فاقد واقعیت بیرونی و یا بی‌مسما است. مثلاً ممکن است اسم فردی که کافر است و بسیار هم ظلم می‌کند «عبدالله» باشد، در حالی که او بنده‌ی هر چیزی است به جز الله! اما منظور ما در این بحث آن دسته از اسامی می‌باشد که مفهوم و مسما نیز دارد.

با این تعریف، هر آن چه که نشانه‌ی خداوند متعال باشد، اسم اوست. لذا همه‌ی مخلوقات عالم، از آن جهت که نشانه‌ی خالق هستند، «اسم الله» هستند. چنان چه امام خمینی (ره) در تفسیر سوره‌ی حمد بدین مضمون می‌فرمایند که حتی چشم شما، زبان شما و دست شما نیز اسم‌الله است. چون همه‌ی اعضاء نشانگر خالق علیم، حکیم، قادر، کریم و ... است.

ب – ممکن است یک چیز یا یک شخص یا یک موجود، چندین اسم داشته باشد که هر کدام از آن اسامی، از جنبه‌ی خاصی معرف صاحب اسم باشند. به عنوان مثال به اسامی ذیل دقت شود:

ب/1- اگر بگوییم «مرتضی مطهری» به اسم و نشانه‌ی یک شخص معینی اشاره کرده‌ایم و همه متوجه می‌شوند که منظور چه کسی است.

ب/2 – حال اگر بگوییم: استاد شهید. هم کلمه‌ی «استاد» اسم است و هم «شهید» و باز به همان شخص اشاره کرده‌ایم، اما این بار معلوم می‌شود که او در مقام علمی «استاد» بوده و به درجه‌ی «شهادت» نیز نائل شده است.

ب/3 – همین‌طور است اگر بگوییم «روح الله»، یا بگوییم «امام»، یا بگوییم «بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران» و ...، همه نشانه‌های یک شخص معین هستند و همه با شنیدن این اسم‌ها می‌فهمند که منظور کیست، اما هر کدام از این اسماء (نشانه‌ها)، معرف و شناخت دیگری از صاحب اسم معرفی می‌کنند.

اسمای الهی نیز همین‌طور هستند. چه بگوییم الله، چه رحمن، چه رحیم، چه غفور و ...، خداوند متعال را منظور داشته‌ایم، اما هر اسم معرفت دیگری از او را قصد کرده است. لذا می‌فرماید:

«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ ...» (الإسراء 110)

ترجمه: بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر كدام را بخوانید نام‌هاى نیكو از اوست‏ ... (یعنی او را خوانده‌اید).

ج – اما منظور از اسم یا نشانه، الفاظ و حروف و کلمات نیستند. چرا که هر اسمی در قالب کلمه، فقط نشانه‌ی مفهوم آن کلمه است، نه نشانه‌ی خود آن. به عنوان مثال: اگر بگوییم: «کتاب»، یا بگوییم «عالم»، یا بگوییم «طبیعت»، یا  و ...، مفاهیمی از آن درک می‌کنیم که با مفاهیم کلمات دیگر متفاوت است. پس هر اسمی در قالب کلمه، فقط نشانه و اسم مفهوم خودش است. یعنی این کلمات «اسمِ اسم» هستند.

آن مفهوم خود نشانه‌ی یک واقعیت خارجی است. یعنی اگر ما در عالم واقعیت خارجی «کتاب»، «علم»، «عالم»، «طبیعت»، «انسان» و ... ندیده باشیم، از اسم و مفهوم آنها هیچ درکی نمی‌کنیم. و آن گاه الفاظ و کلمات برای ما جز اصوات گنگ و بی‌معنی چیزی نخواهند بود.

د – اسماء (نشانه‌های) خداوند متعال نیز واقعیت خارجی دارند که برای ما مفهوم می‌شوند. مثلاً اگر گفته شد: «رحمان»، چون رحمت را در واقعیت خارجی (عالم خلقت) دیده‌ایم، این مفهوم را درک می‌کنیم و می‌فهمیم که پس خداوند متعال رحمان است. همین طور اگر گفته شد: جمیل، علیم، قادر، رئوف و ... .

ﻫ - بیان شد که هر چه هست، اسم و نشانه‌ی خداوند خالق است. اما هر اسمی به حد ظرفیت وجودی خود می‌تواند صاحب اسم (خداوند) را بشناساند. یا به تعبیر دیگر: هر نشانه‌ای به حد ظرفیت وجودی‌اش تجلی آن ذات مقدس و صاحب نشانه است.

پس هر چه وجودها کامل‌تر باشند، اسم‌های بزرگ‌تر و برتری هستند. یعنی نشانه‌های برتری از صاحب نشانه هستند. پس، اسم اعظم خدا، یعنی بزرگ‌ترین و برترین نشانه‌ی خالق کریم.

و - حال اگر سؤال شد که اسم اعظم خدا چیست؟ می‌گوییم اعظم مخلوقات او. یعنی کامل‌ترین مخلوق او. و ما می‌دانیم که انسان کامل‌ترین مخلوق است و در میان انسان‌ها نیز «انسان کامل» از دیگران برتر است. پس اسم اعظم الهی ذات مقدس انسان کامل است.‌ پس، ذات مقدس حضرت محمد مصطفی و معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، اسمای اعظم الهی هستند. چنان چه امام صادق علیه‌السلام در ذیل آیه‌ی مبارکه فوق‌الذکر (الإسراء 110) می‌فرمایند: «والله که ماییم آن اسمای حسنای خداوند متعال».

ز – این است که می‌فرمایند: اسم اعظم خدا نقطه، شکل، حرف و صدا ندارد. چرا که به وجود مقدس تعلق می‌گیرد و وجود شکل و حرف و صدا ندارد.

لذا اگر فرمودند: هر کس حرفی از حروف اسم اعظم را بداند می‌تواند چنین و چنان کند، منظور حروف الفبای لفظی نیست، بلکه هر کس به اندک معرفتی درباره‌ی انسان کامل (معصوم ع) دست یابد، خود نیز صاحب ولایتی می‌شود و می‌تواند کاری کند و هر کس بیشتر نسبت به آنها معرفت پیدا کرده باشد، بیشتر این اسم را می‌داند.

ح – دعاها یا آیات و ... که اشاره شده است، از سویی به ظاهر کلمات (که اسم اسم اسم) هستند اشاره دارد و از سوی دیگر به معنا، مفهوم و واقعیت خارجی آنها. که هر دو به جهت تعلق‌شان به آن وجودهای مقدس دارای ارزش و اعتبار و قداست خاص می‌باشند. چنان چه اگر گفتید: «محمد» و منظور اسم فرزند یا برادرتان بود، به همان میزان حرمت قائلید، اما اگر منظور وجود مقدس نبی‌اکرم (ص) بود، حتماً به دنبال آن صلوات می‌فرستید. یا اگر گفتید: حسین و منظور شخص امام و سیدالشهداء بود، حرمتی قایل می‌شود و سلام می‌فرستید، اما اگر منظور «صدام حسین» یا «باراک حسین اوباما» بود، لعنت هم می‌فرستید.

ط اما چرا امثال بلعم باعور با آن همه علم منحرف و گمراه شدند و می‌شوند؟ باید دقت کرد که به طور قطع، ابلیس از همه آنها نیز عالم‌تر بود! و این نشان می‌دهد که اگر چه «علم» به معنای «معرفت و شناخت»، چراغ است و بدون آن انسان در تاریکی سیر می‌کند، اما کافی نیست. بلکه عقل، ایمان و تقوا لازم است. چرا که نفس با اطاعت از وسوسه‌های درونی و بیرونی (شیطان) پرده‌ای بر عقل و قلب که باید بفهمد و ایمان بیاورد می‌اندازد و آن گاه این چراغ در دست نفس اماره قرار می‌گیرد و در راه دیگری به کار می‌رود و مسیر دیگری را روشن می‌کند که مسیر ضلالت و گمراهی است، نه صراط مستقیم.

ی – پس وقتی در دعای سمات می‌خوانیم:

«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الَّذى اِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ ...»

ترجمه: با الها! من از تو می‌خواهم به آن اسم عظیم اعظم و اعز و اکرم خودت، همان که وقتی آن را برای فتح بر درهای بسته‌ی آسمان‌ می‌خوانی به رحمت باز می‌شوند... .

یا در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا كَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَكِیمُ سُبْحَانَكَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ»

خدایا از تو مى خواهم به حق اسمت، اى خدا اى بخشاینده، اى مهربان، اى بزرگوار، اى برپا دارنده، اى بزرگ، اى قدیم، اى دانا، اى بردبار، اى فرزانه، منزهى تو، اى که معبودى جز تو نیست، فریاد فریاد، بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من.

منظور الفاظ نیستند، بلکه واقعیت‌های خارجی هستند. ما می‌گوییم: خدایا تو نشانه‌ای (تجلی‌ای) داری، که وقتی او را متجلی می‌کنی، به تجلی او، درهای رحمت آسمان باز می‌شود. لذا خطاب به اسم اعظم خود فرمود:

«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (الأنبیاء - 107)

ترجمه: و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستاده‏ایم‏.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم»





نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 78 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic