تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب شبهه ها
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار «توکل بر غیرخدا»



خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار توکل بر غیرخدا
در کتاب شریف کافی روایتی را از حسین‌بن‌علوان نقل می‌کند که در ضمن داستانی بیان شده است. در برخی روایات مانند این روایت، راوی آن چنان مقدمه‌چینی می‌کند که خواننده در فضای آن گفت و شنود قرار می‌گیرد و سخن برای او بسیار دلنشین‌تر می‌شود. می‌گوید: در جلسه‌ای با عده‌ای از اهل علم مذاکره علمی می‌کردیم ــ مقصود این‌گونه افراد هم از علم معمولا سخنان ائمه اطهار علیهم‌السلام است. من پیش‌تر به مسافرتی رفته بودم و در آن مسافرت تمام اموالم از بین رفته بود. یکی از دوستان که از مشکل من آگاه بود از من پرسید: راستی فلانی برای این مشکلی که پیش آمده به چه کسی امید داری که تو را کمک کند. گفتم: امیدم به فلان شخص است. گفت: اگر امیدت به فلانی است به خدا قسم حاجتت برآورده نخواهد شد و به آنچه امید داری نخواهی رسید. با تعجب پرسیدم: خدا تو را رحمت کند چه کسی به تو چنین خبری داده است؟! گفت: به راستی امام صادق سلام‌الله‌علیه به من خبر داد که: در یکی از کتاب‌های آسمانی خواندم:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی! أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی؟ وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی! فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَایُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی! أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی، فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی؟! أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَیْرِی! أَفَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی؟ أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی، أَوَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِی، أَوَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی، أَوَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی، أَفَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ؟! فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی‏!»
خدای تبارک‌وتعالی می‌فرماید: به عزت و جلال و عظمت و تسلطم بر عرشم قسم! [خداوند چهار قسم می‌خورد که] هر کس به غیر از من امید ببندد قطعا امیدش را ناامید خواهم کرد، [و به این اندازه هم اکتفا نمی‌کنم] و در میان مردم جامه ذلت بر تن او می‌پوشانم و او را از قرب خودم بیرون می‌اندازم و و از فضل و رحمتم دور می‌سازم. [بعد خدای متعال از چنین بنده‌ای گله می‌کند که] آیا در هنگام شداید به غیر من امید می‌بندد در حالی‌که سختی‌ها همه در دست قدرت من است و او به غیر من امید دارد؟! [در ادامه در قالب استعاره‌ای بسیار زیبا می‌فرماید:] و با فکر خودش درِ خانه دیگری را می‌کوبد [کنایه از این‌که با فکر خود به در خانه کسی می‌رود و مدام فکر می‌کند که چه بگوید و چه کار کند که صاحب این خانه مشکل او را حل کند] در حالی‌که کلید همه درها در دست من است و درها همه بسته است ولی درِ خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است؟! مگر چه کسی برای مشکلات و سختی‌هایش حقیقتا به من امید بست و من با وجود آن مشکلات امیدش را قطع کردم، و چه کسی در کارهای بزرگ به من امیدوار گشت و من امیدش را از خودم بریدم [تا بگوید: چون خداوند جواب نمی‌دهد به سراغ دیگری رفتم]؟! من آرزوهای بندگانم را در پیش خودم محفوظ قرار دادم [که از بین نرود] اما آن‌ها به حفاظت من راضی نشدند [ و من را قبول ندارند و می‌خواهند کسی دیگر آن‌ها را برایشان حفظ کند]! آسمان‌هایم را [که شما وسعتشان را نخواهید دانست] از کسانی (فرشتگانی)4 پر کردم که از تقدیس و تسبیح من خسته نمی‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند؛ اما مردم به سخن من اعتماد نکردند! آیا کسی که مشکلی از جانب من برای او پیش آمده نمی‌داند که این مشکل را کسی نمی‌تواند حل کند مگر به اذن من؟! [خدای متعال باز با بیانی دیگر گله کرده، می‌فرماید:] پس چرا می‌بینم که از من روی‌گردان است در حالی‌که من با جود خود چیزهایی را به او بخشیدم که از من درخواست نکرده بود، اما وقتی آن‌ها را از او گرفتم، او از من بازگرداندن آن‌ها را درخواست نکرد و از غیر من درخواست کرد؟! آیا نظرش درباره من این است که من قبل از درخواستْ شروع به عطا و بخشش می‌کنم اما بعد از آن اگر از من درخواست شود پاسخ بنده‌ام را نمی‌دهم؟! آیا من بخیل‌ام که بنده‌ام مرا بخیل می‌پندارد؟! و آیا جود و کرم از صفات من نیست؟! و آیا عفو و رحمت به دست من نیست؟! و آیا من محل آرزوها نیستم؟! پس چه کسی غیر از من می‌تواند آن‌ها را قطع کند؟! پس آیا آرزومندان نمی‌ترسند که به غیر من امید ببندند؟! [خدای متعال در ادامه نکته‌ای را بیان می‌کند که تصور آن نیازمند دقت است. می‌فرماید:] پس اگر اهل آسمان‌هایم و اهل زمینم همگی آرزو کنند، سپس به هر یک از ایشان مانند آنچه که همه آرزو کردند عطا کنم، از ملک من به اندازه عضو یک مورچه هم کم نمی‌گردد؛ و چگونه ملکی کم گردد که قوامش به اراده من است؟! [فقط جمعیت انسان‌ها میلیاردها نفر است و اگر هر کدام خواسته‌ای داشته باشند میلیاردها خواسته خواهد شد. خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 28/1/92 ایراد فرموده‌اند.
منبع گروه معارف رجانیوز




نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، سبك زندگی اسلامی، بیداری اسلامی، شبهه ها، دین و زندگی، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، فرهنگی، سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



کسانی که نزد پروردگار «ملعون» هستند

/ 1- اهل کتابی که کفار را هدایت شده‌تر بخوانند

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْكِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلًا * أُوْلَئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا (النساء، 51و52)

آیا كسانى را كه از كتاب [آسمانى، مثل مسلمان، یهود، مسیحی] نصیبى یافته ‏اند ندیده ‏اى كه به جبت و طاغوت ایمان دارند و در باره كسانى كه كفر ورزیده ‏اند مى ‏گویند اینان از كسانى كه ایمان آورده ‏اند راه‏یافته ‏ترند * اینانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند هرگز براى او یاورى نخواهى یافت.
لعنت، دوری از رحمت الهی و ملعون دور شده از رحمت است. ما نیز بسیار دیده‌ایم (أَلَمْ تَرَ) که برخی، به رغم آن ظاهراً اهل کتاب (مسلمان، یهودی، مسیحی، زرتشتی و ...) هستند و حتی نسبت به کتاب خودشان (دعوت الهی) علومی هم کسب کرده‌اند، دل‌شان هم چنان به طاغوت‌ها محکم می‌شود و در واقع به آنان ایمان دارند [مثل غرب‌زده‌های عصر حاضر، به ویژه آنان که مدعی‌اند اهل علم به دین‌شان می‌باشند]. اینان همیشه در توجیه این شرک جاهلانه خود مدعی می‌شوند که آنها خیلی بهتر از این مؤمنین هستند و راه آنان هدایت شده‌تر و خودشان کامل‌ترند! خداوند می‌فرماید: این گروه نزد پروردگار عالم، ملعون هستند.


منبع : xشبهه





نوع مطلب : سیاسی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، جنگ نرم، شبهه ها، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


قرائتی چگونه به قمه‏زنی در یک شهر خاتمه داد؟
حجت الاسلام قرائتی در خاطره ای که مجله مبلغان، در شماره 39  فروردین 1382،منتشر شده است، از استدلال قرآنی جالبی که برای متقاعد کردن مردم یکی از شهرهای کشور برای خاتمه دادن به قمه زنی اینگونه سخن می گوید: 
در یکی از شهرها با وجود توصیه‏های مبلغین بزرگوار مبنی بر پرهیز از قمه‎زنی، مردم به خاطر اعتقادات خود دست ‏برنمی‏داشتند. به ما گفتند به آنجا برویم و آنها را از این کار باز داریم . ایام ماه محرم بود و چون اعلام کرده بودند فلانی می‏آید و مردم ما را در تلویزیون دیده بودند، در مسجد جمع شدند.
 
وقتی وارد شدم گفتند: آقای قرائتی آمده‏ای برای قمه‎زنی بگویی. گفتم: شغل من چیست؟ گفتند: تو معلم قرآن هستی. گفتم: به عنوان معلم قرآن قبولم دارید؟ گفتند: بله قبولت داریم ولی حرف قمه نزنی، فقط قرآن بگو . من روی تخته نوشتم: «بسم الله الرحمن الرحیم - یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا» (1)؛ «ای کسانی که ایمان آورده‏اید! "راعنا" نگویید، بلکه بگویید: "انظرنا".» و بعد توضیح دادم که: «یا ایها الذین آمنوا» یعنی: ای مؤمنین . «لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا» یعنی: راعنا نگویید بلکه انظرنا بگویید. راعنا نگویید یعنی چه؟ این قصه‏ای دارد و قصه‏اش این است که: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حال سخنرانی بود، یک نفر از پای سخنرانی گفت: راعنا، یعنی مراعات ما را هم بکن . یعنی آرام‎تر صحبت کن یا به این طرف و آن طرف نگاه کن .
 
این کلمه راعنا مثل کوکو است که هم می‏شود آن را با سیب زمینی درست کرد و هم با سبزی. «راعنا» را هم می‏شود از ریشه «رعی‏» گرفت و هم از ریشه «رعن‏». اگر از «رعی‏» گرفته شود به معنای «مراعات ما را بکن‏» است، ولی اگر از ریشه «رعن‏» گرفته شود، رعونت ‏به معنای خر کردن است و «راعنا» یعنی «خرمان کن.»
 
وقتی که مسلمانان می‏گفتند «راعنا» هدفشان مقدس بود و معنای «مراعاتمان کن‏» را اراده می‏کردند، ولی یهودی‎ها از این کلمه استفاده کرده و گفتند: مسلمان‎ها به پیغمبرشان می‏گویند خرمان کن. در اینجا آیه نازل شد که: «یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، "راعنا" نگویید بلکه "انظرنا" بگویید.» یعنی کلمه‏ای را که دشمن از آن سوء استفاده می‏کند به کار نبرید .
 
بعد از این که این آیه را تفسیر کردم، گفتم: شما که قمه می‏زنید هدفتان مقدس است و به عشق امام حسین علیه السلام این کار را می‏کنید، ولی تلویزیون کشورهای اروپایی این کار شما را دوازده مرتبه نشان داده و گفته است که شیعه‏ها دچار مرض خودآزاری هستند. دشمن از این کار شما چنین سوء استفاده می‏کند . این کار امروز شما مثل همان «راعنا» گفتن مسلمانان صدر اسلام است که دشمن از آن سوء استفاده می‏کرد و قرآن کریم با آیه مورد بحث‏ به مسلمانان آن روز و امروز هشدار می‏دهد که از هر کاری که دشمن از آن سوء استفاده می‏کند پرهیز کنید. پس چون امروز دشمنان از قمه‏زنی شما سوء استفاده می‏کنند، شما دیگر قمه نزنید. گفتند: حالا فهمیدیم و دیگر قمه نمی‏زنیم .
 
پس از این جلسه به تهران رفتیم و آن سال در آن شهر جز چند نفر کسی قمه نزد .




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، دین و زندگی، درسهای کربلا، شبهه ها، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک حکم و قضای حتمی الهی این است که همه ی انسان ها حتی مؤمنین، وارد جهنم می شوند: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً؛ (1)«هیچ کس از شما نیست مگر آنکه در آن ‍[جهنم] وارد خواهد شد. این امر، حکم و قضای حتمی و تخلف ناپذیر الهی است. آن گاه کسانی را که تقوای الهی داشته باشند، از جهنم می رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده، در جهنم رها خواهیم ساخت».

 

 

یک حکم و قضای حتمی الهی این است که همه ی انسان ها حتی مؤمنین، وارد جهنم می شوند: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً؛ (1)«هیچ کس از شما نیست مگر آنکه در آن ‍[جهنم] وارد خواهد شد. این امر، حکم و قضای حتمی و تخلف ناپذیر الهی است. آن گاه کسانی را که تقوای الهی داشته باشند، از جهنم می رهانیم و ستمگران را به زانو درافتاده، در جهنم رها خواهیم ساخت».
پس برای نجات از آن مهلکه باید اقدامی جدی صورت گیرد.
سؤال:
آیا واقعاً مؤمنین هم داخل شعله های آتش جهنم خواهند شد؟ مقصود از ورود مؤمنان به جهنم، در این آیه ی شریفه ی وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلَّا وَارِدُهَا چیست؟
«ورود» مترادف یا «دخول» نیست. «دخول» در مقابل «خروج» است. «ورود» اعم از این است و گاهی به معنای اشراف و نزدیک بودن نیز می آید. قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه السلام می فرماید: وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ. (2) «ورود» به معنای داخل شدن نیست، بلکه مقصود این است که ایشان پس از فرار از مصر به طرف شهر مدین، نزدیک شهر مدین رسید. خارج شهر، محلی بود به صورت استخر یا چشمه یا چاه که مردم اطراف، برای برداشت آب یا سیراب کردن احشام و گوسفندانشان به آنجا می آمدند. حضرت به دختران شعیب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در گوشه ای ایستاده بودند و بر اثر ازدحام، قادر به آب دادن گوسفندان خویش نبودند، کمک کرد و گوسفندانشان را سیراب کرد. پس مقصود قرآن این است که حضرت موسی علیه السلام به آن منطقه ی نزدیکِ آب وارد شد، نه اینکه حقیقتاً وارد آب شده باشد.
برخی روایات ذیل آیه ی وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلَّا وَارِدُها نیز مبیّن این حقیقت است که ورود در این آیه به معنای دخول نیست. امام صادق علیه السلام، ورود به جهنم را به معنای داخل شدن به جهنم نمی دانند. (3) بعضی از مفسرین نیز «ورود» در این آیه را به معنای داخل شدن در جهنم نگرفته اند. (4) علامه طباطبایی رحمه الله ذیل همین آیه ی شریفه می فرمایند که وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلَّا وَارِدُهَا به بیش از قصد، حضور و اشراف دلالت ندارد. از کتاب های لغت نیز معنایی بیش از این برای ورود استفاده نمی شود. (5) ممکن است مقصود این باشد که صراط به صورت پلی است، مانند پل هایی که روی رودخانه های بزرگ و بعضاً دریاها کشیده شده است که روی جهنم قرار دارد و همه از روی آن خواهند گذشت. مؤمنان با عنایت خداوند به راحتی گذر می کنند و آتش جهنم آنها را فرا نمی گیرد. آنها وارد بهشت می شوند، اما کفار ستمگر به اراده ی الهی به داخل جهنم سقوط خواهند کرد.
پس در این آیه ی شریفه، مقصود از ورود همه ی انسان ها از جمله مؤمنان به جهنم، مشرف بودنشان بر جهنم است، یعنی آنها چنان به جهنم نزدیک می شوند که بر آتش آن مشرف می شوند و در معرض خطر قرار می گیرند. البته در چنان اوضاع دهشت انگیزی، مؤمنان مشمول لطف و مراحم الهی قرار می گیرند، و از داخل شدن به جهنم نجات می یابند، و کافران ستمگر با ذلت و خواری داخل دوزخ می شوند.
بعضی از مفسرین قرآن، با مشربی عرفانی، درباره ی ورود مؤمنین به جهنم، نظر سومی را مطرح کرده اند. آنها این آیه را تأویل کرده (6) و فرموده اند که جهنم، باطن دنیاست. آن بزرگواران معتقدند عالم دنیا دارای ظاهری است که همین لذایذ، زرق و برق ها و جاذبه های آن است. در آیات شریفه ی قرآن، به این بُعد زینتی و زرق و برق های دنیا بسیار اشاره شده است. (7) البته در مواردی نیز هشدار داده است که این جذابیت ها و زینت ها ممکن است دامی شیطانی برای فریب انسان باشد: فَلا تَغُرَّنَکُمُ الحَیاةُ الدُّنیا. (8) این هشدار قرآن، اشاره به این مسئله است که ظاهر زیبای دنیا دارای باطنی مغایر با آن است. در برخی آیات نیز به این مسئله تصریح شده است که این ظاهر زیبا و جذاب دارای باطنی آتشین و سوزاننده است: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً؛ (9) «آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، در همان حال، در حال وارد کردن آتش به شکم هاشان هستند. آنها به زودی در آتشی سوزاننده در می آیند».
کسی که اموال دیگران را می خورد، در ظاهر، آن را چونان طعامی لذیذ و دلپذیر می بیند و می چشد. در ظاهر، حلوای شیرین و زیبا و تزیین شده را می بیند و می خورد، اما به گفته ی خداوند، باطن همه ی این غذاها آتش سوزنده است. چنین است که گفته شده است کسانی که دارای چشم های باطن بین هستند، می بینند آنها در حال خوردن آتش هستند. در این زمینه، داستان های بسیار عبرت انگیز از بزرگانی نقل شده است که دارای چنان قدرت معنوی بودند و باطن قضایا را می دیدند. بزرگانی که وقتی غذا خوردن بعضی افراد را مشاهده می کردند، جز چرک و خون نمی دیدند. گاه به همان خورندگان دستور می دادند دستانشان را بفشارند تا خونی را ببینند که از میان انگشت هاشان می چکد. این داستان ها به خصوص اگر از افراد مطمئنی نقل شده باشد یا دیده شود، با عنایت به حقایقی که در آیات شریفه ی قرآن و روایات معصومین علیهم السلام گزارش شده است، قابل رد کردن نیست؛ یعنی لزومی ندارد که ما آن را رد کنیم. البته برای استناد به اسلام، قرآن و اهل بیت علیهم السلام، دلیل و سند معتبر، لازم است.
به همین جهت، به تأویلی که بعضی از مفسرین برای این آیه نقل کرده اند و با ظاهر آیه هم منافات ندارد، نمی توان به سادگی نسبت دروغ داد. با شواهد قرآنی و روایی و داستان هایی که از بعضی بزرگان نقل شده است، به محکمی می توان ادعا کرد این عالَم برخلاف ظواهر فریبنده اش، دارای باطنی جهنمی است و چون همه ی آدمیان حتی مؤمنین، در این عالم وارد می شوند و زندگی می کنند، همه به نوعی گرفتار آن هستند: وَ اِنْ مِنکُمْ اِلَّا وارِدُهَا.
قرآن کریم در سوره ی مبارکه ی انبیا به خوبی حال بد جهنمیان را ترسیم کرده و فرموده است: إِنَّکُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ‌ * لَوْ کَانَ هؤُلاَءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَ کُلٌّ فِیهَا خَالِدُونَ‌ * لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهَا لاَ یَسْمَعُونَ‌.(10)
البته مؤمنان، چونان کسانی که با بهره بردن از نیروهای قدرتمند طبیعی، خود را از نیروی جاذبه ی زمین آزاد کرده و در فضا به پرواز درآمده اند، دیگر متأثر از جاذبه ی زمین نیستند؛ بلکه با نیروی قدرتمند ایمان و عمل صالح و با توسل و تمسک به حبل الله، مشمول عنایات الهی می شوند، و خود را از جاذبه ی جهنمی دنیا خلاص می کنند و در پناه لطف خدا قرار می دهند. وقتی در آن فضا قرار گرفتند، آزادند و متأثر از جاذبه های دنیایی نیستند: إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ‌ * لاَ یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ‌ * لاَ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ هذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ‌.(11)
وقتی چنین شد، آنها از هول و هراس قیامت در امان می مانند، فرشتگان الهی به استقبالشان می آیند و ایشان را به بهشت موعود و نعمات الهی بشارت می دهند.
در هر صورت، هر کدام از این احتمالات و تفاسیر و تأویل ها را بپذیریم، همه ی انسان ها در معرض امتحان الهی اند؛ مبتلای به آتش جهنم، و اسیر و دربند عذاب اند. عده ای اسیر می شوند و در حال سوختن هستند. پس باید نجاتشان داد. گروهی در معرض آتش اند، ولی هنوز نسوخته اند و نیازمند دستگیری و نجات از درافتادن به آتش اند. در چنین حالتی، پناهندگی به خداوند تنها راه نجات و فکِّ رقاب است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مریم(19)، 71-72.
2. قصص(28)، 23.
3. عَنِ الحُسَیْنِ بنِ أبِی العَلَاءِ عَن اَبِی عَبْدِاللهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ «وَ إِنْ مِنْکُمْ اِلَّا وَارِدُها» قالَ: أمَا تَسْمَعُ الرَّجُلَ یَقُولُ: وَرَدْنَا ماءَ بَنِی فُلَانٍ فَهُوَ الْوُرُودُ وَ لَمْ یَدْخُلُه؟ (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج8، ص 291).
4. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص 52؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص 264.
5. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج14، ذیل آیه ی 71 سوره ی مریم.
6. البته باید توجه داشت که هر تأویل ادعایی از طرف هر کسی، صحیح و قابل قبول نیست. تنها تأویلی صحیح است که منافی مشی اهل بیت علیه السلام در تفسیر آیات قرآن و همچنین منافی معنای ظاهر آیات قرآن نباشد. تأویلی که هر کسی به دلخواه از آیات قرآن داشته باشد، شبیه تفسیر به رأی و مردود است. سیره ی اهل بیت علیهم السلام این بود که آیات قرآن را تفسیری ظاهری می کردند و گاه در مقام تفسیر قرآن استدلال می کردند. گاهی نیز بعضی از آیات شریفه ی قرآن را به دیگر آیات تفسیر می کردند؛ چرا که «القرآن یفسِّر بعضه بعضا»؛ ولی گاهی همان بزرگواران، برای بعضی آیات قرآن، تأویل هایی نیز بیان می فرمودند. بنابراین، اگر در زمینه ی تفسیر یا تأویل آیات شریفه ی قرآن از طرق صحیح و معتبر از اهل بیت علیهم السلام نقلی رسیده باشد، بی هیچ شک و شبهه ای مورد قبول است. تفسیرها و تأویل های ادعایی و ذوقی که اساساً پایه و اساس و مستندات درستی هم ندارد، مردود و خطرناک است. متأسفانه، یکی از خطرناک ترین روش هایی که امروزه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده می کنند، همین معانی تأویلی و به اصطلاح، هرمنوتیک از آیات قرآن است. این گونه برخوردهای غلط با قرآن، از اعتبار و ارزش این کتاب گرانسنگ آسمانی خواهد کاست.
7. در آیات شریفه ی قرآن به کرّات به زینت های دنیا اشاره شده است: مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ‌(هود، 15)؛ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً (احزاب، 28)؛ وَ مَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَى أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ‌ (قصص، 60)؛ وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ لاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (کهف، 28)؛ وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَ جَعَلْنَاهَا رُجُوماً لِلشَّیَاطِینِ وَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ(ملک، 5).
8. لقمان(31)، 33.
9. نساء(4)، 10.
10. انبیاء(21)، 98-100.
11. انبیاء(21)، 101-103.

منبع مقاله: مصباح یزدی، محمدتقی، (1391)، صهبای حضور(شرح دعای چهل و چهارم صحیفه ی سجادیه)، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله علیه، چاپ اول.

 

راسخون





نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چرا خداوند شهوت را در انسان قرار داد و چرا حالا که آن را قرار داده است نمی توانیم آن را اعمال کنیم؟

در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :
۱-همه نیروها و نیازهایی که از طرف خداوند به طور طبیعی در وجود انسان قرار داده به جا و مثبت و مطلوب است و فقدان هر کدام زندگی انسان را دچار اختلال و مشکلات فراوانی می سازد .

به ادامه مطلب بروید..




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، دین و زندگی، شبهه ها، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 1391/10/22 :: نویسنده : مسعود موسوی
یكی از اوصاف قرآن كریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است كه خود بدان تصریح كرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین می كرد، اختلاف زیادی در آن یافت می شد.[سوره نساء ، آیه 82]

قیامت

همه‎ی آیات قرآن با هم مرتبط ‎اند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می كنند. هم‎چنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است كه باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ (كه مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درك معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه كرد.

در این میان برخی با ذكر مطالبی در باب آیات قرآن خواسته‎اند القا كنند كه بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزاره‎های قرآنی مشتمل بر پارادوكس و تناقض است(سایت سكولاریسم در ایران، تاریخ 12/9/84) نمونه‎ای از مطالب یاد شده را ذكر و مورد بررسی قرار می‎دهیم:

«در آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده روزهای خدا را هزار سال بیان می كند، اما در آیه‎ی 4، سوره‎ی معارج ، 50 هزار سال» اشكال فوق، از چند جهت قابل بررسی است كه ذیلاً‌ تقدیم می گردد.

با بررسی دقیق در تفاسیر و احادیث، هیچ گونه تناقضی بین دو آیه‎ی فوق دیده نمی شود.

خداوند در آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده می فرماید: (یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) ؛ «امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می كند. سپس در روزی كه مقدار آن هزار سال از سال هایی است كه شما می شمرید، به سوی او باز می گردد (و دنیا پایان می یابد).»

و در آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج می فرماید: (تَعْرُجُ الْمَلائِكَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ)؛ «فرشتگان و روح (فرشته‎ی مخصوص) ‌به سوی او عروج می كنند؛ در آن روز كه مقدارش 50 هزار سال است .»

با توجه به آیات قبل كه درباره‎ی قیامت و معاد سخن می گفت؛ و دو آیه‎ی فوق، مراد از یوم (روز)، روز قیامت است و عدد هزار یا 50 هزار سال، مقایسه با روزهای دنیاست؛ یعنی اگر روز قیامت را با روزهای دنیا بسنجیم؛ معادل 50 هزار سال می شود.

اما در این كه چرا در یك آیه هزار سال و در آیه‎ی دیگر 50 هزار سال آمده است، باید گفت: همان‎طور كه در مقدمه بیان شد،آیه‎ی قرآن را به تنهایی نمی توان تفسیر كرد و لازم است آیه را با آیات دیگر و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ تطبیق داد، تا فهم درست از آن استخراج شود.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه‎ی فوق می فرماید: «در روز قیامت 50 توقفگاه برای رسیدگی به اعمال و حساب انسان ها مهیا شده و هر توقفگاه به اندازه‎ی هزار سال كه در مجموع 50 هزار سال دنیایی است. »(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 126)

شیخ صدوق در رسالة اعتقادات می فرماید: عقیده ما این است كه اسم هر یك از عقباتی كه در محشر هستند اسم یكی از فرایض اوامر و نواهی الهی است، كه در هر عقبه دربارة آن از انسان سؤال می شود و در صورتی كه كوتاهی كرده باشد در آن حبس شده و حقّ خداوند از او مطالبه می شود .
از مجموع دو آیه و روایت و قواعد اصولی (عام و خاص) استفاده می شود كه هر روز قیامت، 50 هزار سال دنیایی است و دارای 50 توقفگاه است كه آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج به صورت عموم به آن اشاره كرده است؛ اما آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده به صورت خاص، به اولین توقفگاه اشاره نموده كه هزار سال است؛ بدین ترتیب ادعای تناقض در آیات ادعایی پوچ و عبث است. (جعفر سبحانی، مفاهیم قرآن، مكتبه التوحید، ج 8، ص 245 مكارم شیرازی و همكاران، تفسیر نمونه،، سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ،‌ذیل آیات فوق)

در سوره معارج آیه چهار آمده است: تعرج الملائكة والروح الیه فی یومٍ كان مقداره خمسین الفَ سنَةٍ .

بسیاری از مفسرین در ذیل این آیه به حدیثی از امام صادق ـ علیهالسّلام ـ اشاره كرده اند كه حضرت در فرازی از آن می فرمایند: حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبو علیها فان للقیامة خمسین موقفاً، كلّ موقفٍ مقداره الف سنةٍ .(كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی،  ج8، ص 143، ح 108) یعنی نفس خود را حسابرسی كنید پیش از آنكه در قیامت از شما حسابرسی كنند ؛ زیرا در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه است كه هر یك (مقدار) هزار سال طول می كشد.

همین حدیث را علامه مجلسی نیز در بحارالانوار با كمی تفاوت از امالی شیخ طوسی نقل كرده اند(مجلسی، محمد باقر، بحارالنوار، ج7، ص126، ح3) چنان كه از حدیث بر می آید مواقف قیامت را پنجاه موقف ذكر كرده اند ولی هیچ حدیثی بدست نیامد كه این پنجاه موقف را ذكر كرده باشد ولی بر اساس سایر روایات در این باره اظهار نظرهایی صورت گرفته است.

شیخ صدوق در رسالة اعتقادات می فرماید: عقیده ما این است كه اسم هر یك از عقباتی كه در محشر هستند اسم یكی از فرایض اوامر و نواهی الهی است، كه در هر عقبه دربارة آن از انسان سؤال می شود و در صورتی كه كوتاهی كرده باشد در آن حبس شده و حقّ خداوند از او مطالبه می شود. (همان، ص129)

شیخ مفید نیز در توضیح همین عبارت صدوق می گوید: عقبات عبارتند از اعمال واجب و سؤال از آنها و منظور از عقبات كوه ها و دره های واقعی نیست بلكه اعمال به عقبه تشبیه شده اند چنان كه در آیة شریفه: فلا اقتحم العقبه، و ما ادریك ما العقبه(4)، آمده است. یعنی: ولی او از آن گردنة مهم نگذشت و تو چه می‌دانی آن گردنه چیست.(بحارالانوار، همان)

از مجموع دو آیه و روایت و قواعد اصولی (عام و خاص) استفاده می شود كه هر روز قیامت، 50 هزار سال دنیایی است و دارای 50 توقفگاه است كه آیه‎ی 4 سوره‎ی معارج به صورت عموم به آن اشاره كرده است؛ اما آیه‎ی 5 سوره‎ی سجده به صورت خاص، به اولین توقفگاه اشاره نموده كه هزار سال است؛ بدین ترتیب ادعای تناقض در آیات ادعایی پوچ و عبث است
شیخ صدوق برخی از این عقبات را كه بر روی صراط هستند چنین نام می برد : ولایت، مرصاد(بر اساس آیه، ان ربك لبالمرصاد، فجر: 14)، رحم، امانت، صلاة و... كه مورد تأیید شیخ نیز قرار می گیرد. (همان، ص130)

روایتی طولانی از امیرالمؤمنین علی ـ علیهالسّلام ـ در كتاب التوحید شیخ صدوق آمده است كه از آن فردی در بارة‌ اختلافات ظاهری آیات قرآن از حضرت سؤال می كنند و در بخشی از آن روایت به آیات قیامت اشاره می كند آیات 38 نبأ و 23 انعام و 25 عنكبوت و 65 ص و 28 ق و 65 یس را ذكر می كند. كه در یكی خبر می دهد كه آنها سخن نمی گویند در دیگری با اذن سخن می گویند و صحیح می گویند و در آیه دیگر از این كه آنها خود را مشرك نمی دانند خبر می دهد و در جای دیگر مُخاصمة اهل جهنم را بیان می كند.

حضرت در جواب می فرمایند : هر یك از این آیات مربوط به یكی از مواطن قیامت است ؛ چرا كه در یك موطن خداوند انسان ها را در یك جا جمع می كند و آنها گروه گروه می شوند و با هم صحبت می كنند و برخی برای برخی استغفار می كنند و برخی دیگران را لعن می كنند.

در موطنی دیگر به احوالات خود گریه می كنند، در یك موطن از آنها استنطاق می شود ولی می گویند ما مشرك نبودیم و خداوند بر دهان آنها مهر زده و از اعضاء و جوارحشان سؤال می كند، در موطن دیگر از هم می گریزند و در این موطن انبیاء شهادت می دهند و... (صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، التوحید، ص260، 261، ح5)

 

مدت زمان توقف در مواقف

علامه طباطبایی می فرمایند: منظور از پنجاه هزار سال بودن آن است كه این فاصله به قدری است كه اگر در این دنیا باشد و زمان جاری در این دنیا بر آن منطبق شود پنجاه هزارسال طول خواهد كشید ولی چنان كه در روایت آمده به فرموده پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) این زمان برای مؤمن از مدت زمان ادای یك نماز واجب در دنیا كوتاه تر است .(طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن،ج20، ص7و 12)



منابع :

سایت اندیشه قم

سایت پرسمان قرآنی



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1391/10/17 :: نویسنده : مسعود موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم

امشب تو برنامۀ درسهایی از قرآن، حاج آقا قرائتی در جواب سوال اونایی که از ایشون میپرسن "چرا میگید اگه زکات ندیم بارون نمیاد؟! پس چرا کشوری مثه کانادا که مردمش زکات نمیدن صبح تا شب اونجا بارندگیس" فرمودن:
تصور کنید یه لیوان چای جلو خودتون گرفتین، همون موقع عطسه میزنین و سه قطره از چای روی عینک، روی لباس و رو قالی میریزه اونوقت برا پاک کردن این لکه ها آدم اینکار رو میکنه؛ شیشۀ عینک چون بلوره لکش رو با دستمال همون وقت میشه سریع پاک کرد... به لباس که میرسه میگه وقتی رفتم خونه با شستشو و مشت و مال پاکش میکنم و میندازش واسه چند ساعتِ بعد، و به لک قالی بیتوجهی میکنه و میگه میندازمش واسه شب عید، انموقع با دستۀ بیل که افتادم به جون قالی، لک پاک میشه!!
ایشون با اشاره به این مثال و با آوردن سه آیه از قرآن فرمودن خداوند با خطاهای بندگانش هم اینطوری برخورد میکنه...
بنده های مؤمنشو چون دوست داره، اگه دید جایی خطا کردن با وارد کردن مصیبیتی در زندگیشون بهشون گوش مالی میده، فردِ مؤمنی که زکاتشو رد نکنه جاش جونِ گوسفندشو میگیره، بارون رو زمینش نمیفرسته و غیره؛ وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ؛ و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شده اید ، و از بسیاری [ از همان اعمال هم ] درمی گذرد؛ ( آیه 30 سوره شوری) مثه پاک کردن لک از رو عینک میمونه.
بنده هایی که تا حدودی بد هستن و به نفس خودشون ستم میکنن، خداوند مشابه آیه رفتار میکنن؛ وَ تِلْکَ الْقُرى أَهْلَکْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً؛ و آن شهرها [ یی که داستانشان را بر تو خواندیم ] هنگامی که اهل آنها [ با کفر و تکذیب آیات خدا ] به خود ستم ورزیدند ، هلاکشان کردیم ، و برای هلاکتشان وقتی معلوم مقرّر نمودیم ( آیه 59 سوره کهف)، این آیه مثه پاک کردن لک از رو لباس میمونه.
اما بنده هایی که فاجر و فاسق و ستمکارن ، دسته ای که شامل رحمت خدا تو این دنیا نمیشن، طبق آیۀ 178 آل عمران خدا تو این دنیا کاری به کاری نداره و به حسابشون روز قیامت می رسه؛ وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ؛ و کسانی که کافر شدند ، گمان نکنند مهلتی که به آنان می دهیم به سودشان خواهد بود ، جز این نیست که مهلتشان می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند ، و برای آنان عذابی خوار کننده است (178 آل عمران)، و این آیه هم مثه پاک کردن لک از روی قالی میمونه.
هر چی که پاک کردن لک به تأخیر بیفته لکه مشکل تر پاک میشه و به یوقتی میرسه که جز با دستۀ بیل و لگد مال! پاک نمیشه....


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :