نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

خبرگزاری فارس: آیت‌الله میرزا اصفهانی با پژوهش در فلسفه گام در عرفان نهاد، اما روح پرتلاطمش آرام نگرفت، چرا که نتوانسته بود میان مفاهیم فلسفى و عرفانى با معارف معصومین(ع) رابطه برقرار کند تا اینکه متوسل به امام(عج) می‌شود.

خبرگزاری فارس: تردید فلسفی آیت‌الله اصفهانی و عنایت امام زمان(عج)

  آیت‌الله میرزا محمدمهدى غروى اصفهانى معروف به «میرزا مهدی اصفهانی» یکى از فقهاى بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجرى است که اندیشه‌هاى فقهى و اعتقادى‌اش در بسیارى از حوزه‌هاى دینى عالم شیعه به ویژه حوزه علمیه مشهد موجب پدید آمدن حرکت‌هایى پویا شد و نظر بسیارى از دانشمندان و دانشجویان علم دین را به خود معطوف داشت، به طوری که وی را مؤسس «مکتب تفکیک» یا «مکتب مشهد» می‌دانند.

*پیش‌بینی مرجعیت آیت‌الله حائری توسط میرزا اصفهانی

از جمله کراماتى که به سند معتبر از او نقل شده است، پیش‌بینى اعدام آیت‌الله شیخ فضل الله نورى در تهران و مرجعیت آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائرى در قم است، در زمانى که شیخ نورى که از برجستگان اصحاب او بود، هنوز به ایران بازنگشته بود و شیخ عبدالکریم حائرى نیز دانشجویى جوان در حوزه سامرا به شمار مى‌آمد.(1)

آنچه در زندگى میرزاى اصفهانى بیش از هر نکته دیگر مورد توجه قرار گرفته است، موضع ایشان در بیان معارف الهى است که در آن توجهى تام و تمام به مبانى رسیده از امامان معصوم(ع) دارد و بسیارى از مبانى و نتایج علوم رایج فلسفى و عرفانى را در تضاد با آن اساس و ساختار معرفى مى‌کند.

*نظر آیت‌الله بهجت درباره جایگاه فلسفه در نزد میرزا اصفهانی

آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری در این باره می‌گوید: در دیداری از آیت‌الله بهجت درباره آیت‌الله میرزا مهدی اصفهانی پرسیدم، ایشان پاسخ دادند: «ایشان در اواخر عمر، از آنچه در مورد فلسفه و فلاسفه گفته بود، برگشته بود و این معنا برای من ثابت شده است».(2)

*ماجرای تردید فلسفی میرزا اصفهانی و عنایت امام زمان(عج)

درباره علت چرایی این قضیه باید گفت، آیت‌الله میرزا اصفهانی با پژوهش در «فلسفه» به سوى «عرفان» کشیده شد و در باب عرفان هم به بالاترین مرحله آن دست یافت، امّا با همه این وجود، دلش آرام نگرفت و اضطراب درونى‌اش روز به روز بیشتر مى‌شد.

زیرا مى‌دید که مفاهیم و مصطلحات فلسفى و عرفانى با محکمات اسلامى و مبانى قرآنى و معارف معصومین(ع) تطابق تامّ ندارد، نگرانى روحى، او را به وادى دیگرى مى‌کشاند، راه مسجد سهله را در پیش گرفت و اشک‌هاى خود را بر ریگ‌هاى مسجد سهله گسیل داشت.

با زمزمه «دست از طلب ندارم تا کام دل برآید»، به حضرت مهدى(عج) توسّل کامل جست و سرانجام کام دل بر آمد و دیدار معشوق نصیبش شد، با ارائه لوحى روشن به این عبارت «طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا وقد اقامنى الله وانا الحجة بن الحسن»(3)، تشویش و نگرانى از او زدوده  و به او القاء شد که حقیقت معرفت را از کجا و چگونه باید طلب کرد.

او به سختى معتقد شد که علمى که به برکت قرآن کریم، در لیلة‌القدر نازل شده، همان حقیقت «علم مصبوب»(4) است که باید آن را برتر از آن دانست که در سطح انطباق با تأویل علوم بشرى قرار گیرد.

سرانجام میرزا مهدی اصفهانی پس از عمری عبادت، طلب علم و کوشش‌های بسیار برای ترویج مکتب قرآنی خالص، در پرتو شمیم جان پرور ولایت حضرت مهدی(عج) در نوزدهم سال 1365 هجری قمری مهیای سفر آخرت می‌شود و در نهایت پیکر پاک او در دار الضیافه حرم رضوی آرام می‌گیرد.

 

پی نوشت‌ها:

1- تاریخ حکما و عرفاى متاخر، صفحه 249

2- زمزم عرفان، محمدی ری‌شهری، صفحه 134

3- ابواب الهدى، صفحه 46

4- اشاره است به جمله‌اى معروف از زیارت «آل‌یس» و مقصود از آن علمى است که از ناحیه معصوم(ع) به فردى عنایت مى‌شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها : آیت‌الله اصفهانی، فلسفه،
لینک های مرتبط :


"عماریون"- بحث و پرداختن به امور ماوراء ماده و متافیزیک مانند سحر و جادو، کار دشواری است . مطالب مختلفی در این مورد وجود دارد که بعضاً خرافه و غیر واقع هستند و البته برخی صحیح هستند ، اما در این باب جدا کردن سِره از ناسره کار بسیارمشکلی هست چون سحر و جادو عمر بسیار زیادی دارند و در گذر زمان بسیاری از مطالب صحیح در مورد چگونگی سحرو جادو دچار تغییر شده و به خرافه بدل شده اند . با توجه به این که دین ما اسلام است ، به همین خاطر اصلی ترین منبع ما در مورد امور ماورائی ، قرآن کریم و سخنان معصومین (ع) است . مهمترین دلیلی که ما مسلمانان وجود سحر را باور داریم ، آیه ۱۰۲ سوره بقره می باشد که خداوند متعال در آن آیه صراحتاً از سحر و جادویی که اثر خارجی هم می گذارد صحبت به میان آورده اند .

بسم الله الرحمن الرحیم

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیمَانَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ

و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز دست به سحر نیالود، و کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند.آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!



ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمت هایی را فرامیگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! [۱]

در این آیه خداوند می فرماید که در عصر حضرت سلیمان (ع) گروهی بوسیله آموزه های شیطان ، سحر و جادو را فراگرفتن و از این آموزه های شیطانی برای آسیب زدن به مردم استفاده می کردند و خداوند برای ابطال این سحر و جادو دو فرشته را نازل کرد تا به مردم روش ابطال سحر را آموزش دهند تا به این گونه از خود دفاع کنند . این آیات صراحتاً وجود سحر و جادو را تایید می کند .
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که ایشان فرمودند
: پس همین که سلیمان از دنیا رفت ،
ابلیس سحر را درست کرده ، آنرا در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت : این آن علمى است که آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته ، و این از ذخائر گنجینه هاى علم است ، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، آنگاه ایشان را بدر آوردن راهنمائى کرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لاجرم کفار گفتند: عجب ، اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده ، ولى مؤمنین گفتند: نه ، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود، و آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … » در خصوص همین مطلب نازل شده است . [۲]
در مورد قضیه جنگ های صلیبی و حمله شوالیه های معبد که بعداً منتهی به ایجاد سازمان هایی نظیر فراماسونری شد ، گفته می شود این افراد همان نوشته ها و جادو ها را در زیر تخت سلیمان نبی پیدا کردند و این گونه روش های سحر و جادو و ارتباط با شیاطین و اجنه را آموختند.
اگر بخواهیم در مورد سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان صحبت کنیم با استناد به این آیه و منابع تاریخی ،باید بگوییم که در زمان سلیمان نبی‌ گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند، حضرت سلیمان ‌دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آن‌ها جمع‌آوری کرده‌، در محل‌ مخصوصی نگهداری کنند (این نگهداری به این دلیل بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آن‌ها وجود داشته است‌).
پس از وفات حضرت سلیمان‌، گروهی آن‌ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند:سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری‌ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق‌العاده انجام داد!
گروهی از بنی اسرائیل نیز از آن‌ها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آن‌جا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ‌ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلان نمود که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده است‌، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند:از محمّد (ص) تعجّب نمی‌کنید که می‌گوید:سلیمان پیامبر است‌؛ در صورتی که او ساحر بوده‌؟! [۳]
در داستان گفتگوى حضرت رضا (ع) با مامون ، آمده : که فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و این علم را به احدى تعلیم نمى کردند،
مگر آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم ، مبادا با بکار بردن نابجاى این علم کفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن کافر شدند، و با عمل کردن برخلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند چون میانه مرد و زنش جدائى مى انداختند، که خداتعالى درباره آن فرموده : « وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه » [۴]
حضرت علی (ع) می‌فرماید: «العین حق و الرقی حق و السحر حق …» یعنی چشم زخم و افسون و جادوگری راست است. » [۵]
با استناد به آیات و روایت و حکایت هایی که موجود است ، وجود سحر و جادو کاملاً تایید می شود.



اقسام و گونه های مختلف سحر

به طور کلی ما سه نوع تعریف از سحر و جادو داریم :

۱- سحر و جادویی که هدف آن مردم عوام و ساده لوح هستند که با کارهای خاصی مردم را فریب می دهند . در این روش افراد با استفاده از هنر تردستی و سرعت عمل یا با استفاده از مواد شیمیایی خاصی که مردم عموماً از خاصیت آن بی خبرند ، کاری می کنند که مردم تصور می کنند سحر و جادویی صورت گرفته ، نمونه ای از این کارها به شعبده بازی معروف است که امروزه آن را به عنوان سرگرمی می شناسند تا سحر و جادو ، اما برخی از این شعبده بازی ها هستند که متاسفانه مردم عوام آن را باور دارند و آن را جادو می دانند مانند کارهای کاپرفیلد و کریس آنجل که با هنر فیلم برداری و تصویر برداری کاری می کنند که مردم ساده دل، واقعاً تصور می کنند که این افراد جادوگرند . به این گونه کارها در قرآن کریم نیز اشاره شده است ، زمانی که حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون با افرادی که به جادوگری و ساحری معروف بودند مواجه شد ، این افراد با استفاده از مواد خاصی که برخی از محققین می گویند احتمالاً جیوه بوده کاری می کردند که ریسمانها حرکت می کردند و مردم تصور می کردند که ریسمانها زنده و تبدیل به مار شده اند .
«فاذا حِبَالُهُمْ وَ عَصِیُّهسم یُخیَّلُ إلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أنَّهَا تَسْعَی» «ناگاه در اثر سحر چوبها و ریسمانهایشان پنداشتی در نظر به جنبش و رفتار آمد» [۶]
«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم» هنگامی که ریسمانها را انداختند چشم‌های مردم را سحر کردند و آن‌ها را ترساندند .» [۷]
یکی از دلایل موفقیت این افراد آن است که از علوم تجربی خاصی استفاده می کنند که افراد عادی در مورد آن کمترین اطلاعات را دارند ، به طور مثال کریس آنجل می آید در یکی از کارهایش در هوا و در کار دیگر روی آب راه می رود ، اما کمتر کسی می داند که این فرد با استفاده از یک کابل در هوا نگه داشته شده و بعداً این کابل در فیلم توسط جلوه های ویژه تیمش حذف شده مثل خیلی از فیلم های رزمی هالیوودی، خیلی از کلک های لو رفته کار این فرد در حال حاضر در اینترنت موجود است . درصد بسیار زیادی از رمالان و فال گیران در کشور خودمان در این دسته هستند که به راحتی سر مردم ساده لوح کلاه می گذراند . یکی دیگر از وسایل فریب این افراد قدرت تلقین و بحث روانشناسی است . عموماً مراجعه افرادی که دچار بیماری های روحی و روانی هستند به رمالان زیاد است به تصور اینکه سحر شده اند و رمالان و فال گیران نیز حسابی سر این افراد بی خبر را کلاه می گذارند و با تلقین درمانی کاری می کنند که فرد تصور می کند واقعاً طرف طلسمی نوشته یا سحری کرده که او خوب شده است.

۲- نوع دیگر سحر آن است که افرادی با استفاده از اجنه و شیاطین کارهایی می کنند که افراد عادی تصور می کنند که آن عمل عجیب را آن شخص انجام داده ، در صورتی که آن فرد با کمک شیاطین و اجنه این کار را کرده و عملاً در انجام آن هیچ نقشی نداشته است ، اما چون مردم اجنه را نمی بینند دچار اشتباه می شوند و تصور می کنند که آن فرد این کار را کرده است.



کارهای افرادی مثل عارف غفوری از این دست می باشد البته فردی مثل کریس آنجل هم جزء این دسته می باشد . بسیاری از آنچه که امروزه در بین عوام مردم به سحر و جادو معروفند ، از این دست می باشند . برداشتن اجسام بسیار سنگین ، خبر از گمشده ها و خبر از اسرار فرد و… . یکی از محققین در این عرصه نقل می کرد که پژوهش تجربی در یکی از زمینه های این گونه کردیم که نتایج جالبی داشت ، گفتنش خالی از لطف نیست . این محقق عزیز نقل می کند : که یکی از سایت های اینترنتی در آمریکا کارهای عجیبی می کرد ، به گونه ای که وقتی وارد چت رومش می شدیم و با افراد خاص آن اتاق گفتگو ، از طریق نوشتار ارتباط برقرار می کردیم ، آن افراد تمامی اطلاعات زندگی ما را از لحظه تولدمان تا آن زمان بیان می کردند و حتی آن لحظه که ما در حال نوشتن و گفتگو با آن افراد بودیم را برای ما شرح می دادند و تعداد افراد حاضر در محلی که ما حضور داشتیم را نیز می گفتند . ایشان می گوید که زمانی که بررسی کردیم متوجه شدیم که این افراد با ارتباط برقرار کردن با شیاطین و اجنه این کار را می کردند . دوباره این عمل را تکرار کردیم و این بار زمانی که با آنها ارتباط برقرار کردیم ، آیات خاصی (بسم الله الرحمن الرحیم ) را زمزمه می کردیم ، در نتیجه این کار آن افراد هیچ اطلاعاتی از ما را نمی توانستند بیان کنند و می گفتند که ارتباط اینترنتی قطع و دچار مشکل شده است، مشخص شد که نتیجه گیری ما صحیح بوده و آنها با استفاده از اجنه این کار را می کردند. [۸]
غالباً مردم ساده دل که با این اطلاعات آشنا نیستند به راحتی فریب می خورند و این افراد را جادوگر و ساحر می دانند .

 3- نوع دیگر سحر و جادو همان سحر واقعی است ، که افرادی با استفاده از وردها و کارهای خاصی از جمله ریاضت های شیطانی ، عمل سحر را انجام می دهند . که در آیه ۱۰۲ سوره بقره به یکی از کارهایی که با سحر انجام می شده ، اشاره شده که فرد با سحر کردن بین زن و شوهر جدایی می انداخته و این عمل این گونه بوده که حال طبیعی افراد را دگرگون می کرده ، علامه طباطبایی (اعلی الله مقامه) در تفسیر المیزان نهایت سحر را همین کار می داند و سحر را نوعی قدرت ذهنی و قدرت اراده می دانند که گاهی از اسبابی کمک می گیرد : ” این گونه کارها با همه اختلافی که در نوع آنها است ، مستند بقوت اراده ، و شدت ایمان به تاثیر اراده است ، چون اراده تابع علم و ایمان قبلى است ، هر چه ایمان آدمى به تاثیر اراده بیشتر شد! اراده هم مؤ ثرتر میشود، گاهى این ایمان و علم بدون هیچ قید و شرطى پیدا میشود، و گاهى در صورت وجود شرائطى مخصوص دست میدهد . ” [۹]
در روایاتی که از حضرات معصومین (علیهم السلام ) در این باب است نیز بر این مطلب تاکید شده که فرد جادوگر نه می تواند چیزی خلق کند ، نه می تواند مرده ای را زنده کند و نه خلقتی را دگرگون کند به گونه ای که انسانی را به حیوان بدل سازد . با توجه به این روایات هست که علامه این نظر را مطرح می فرمایند که نهایت کار جادوگری همین جدایی انداختن بین زن و شوهراست یا کارهایی نظیر ایجاد بغض و عداوت بین‌ دو دوست، ایجاد محبّت بین دو فرد غریبه و کارهایی از این دست . این نوع سحر در قرآن آمده است و نکته جالب آنجاست که می فرماید این نوع سحر توسط شیاطین به مردم آموزش داده می شد . که این نشان می دهد که سحر یکی از علوم پنهانی بوده که کمتر کسی از آن اطلاع داشته است و شیاطین با دانستن این علوم آن را به افراد وابسته خود جهت کارهای شیطانی آموزش می دادند . به عنوان مثال یکی از علومی که در این مورد است ، همان علم هیپنوتیزم است ، برخی از دانشمندان گفته اند که در بین هیپنوتیزم شده ها افرادی بوده اند که اخبار عجیبی می داده اند حتی به گونه ای که گفته می شود برخی از این افراد از چند صد سال پیش از خود خبر داده اند زمانی که موجودیت نداشته اند . یکی از شیطان پرستان در مورد علم هیپنوتیزم می گوید که این علم از علوم مخفی بوده که خود شیطان به برخی از انسان های شیطان پرست آموزش داده که عده ی زیادی از مردم را به سمت این امور به ظاهر جالب بکشانند که نتیجه این عمل آن شود ، فردی که به این کار می پردازد دچارغفلت از خدا و دین خدا شود . این می تواند نمونه ای از سحر آموزش داده شده توسط شیطان در زمان ما باشد . یکی دیگر از گونه های سحر که یک علم شیطانی مخفی است ، همان چشم زخم است که بوسیله چشمان آدمی صورت می گیرد و با این کار می تواند فردی را بیمار کند . البته در این مورد خرافاتی هم وجود دارد که بیشتر باعث شده این کار محیرالعقول جلوه کند . اگر بخواهیم در مورد چشم زخم ، بحث علمی بکنیم ، باید گفت که به تازگی دانشمندان با تحقیقاتی که صورت داده اند متوجه شده اند که بیشترین تجمع و تمرکز انرژی در انسان ها در چشمانشان است .


حال اگر فردی این علم را داشته باشد و بتواند این انرژی را به روشی خاصی متمرکز و تخلیه کند ، با این کار باعث می شود به دلیل تجمع انرژی در قسمتی از بدن فرد مقابل ، آن فرد بدنش دچار اختلال انرژی شود و در نتیجه دچار بیماری شود ، به همین خاطر است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : (( نوعی از سحر به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند. )) غالباً مردم عادی چون با علوم خاصی که ساحران توسط شیاطین آموخته اند با خبر نیستند برای همین این کارها را محیرالعقول می دانند . و طبق گفته معصوم (علیه السلام) خود شیطان این علوم را با روش سعی و خطا در طی سالیان زیاد یاد گرفته که برخی از وردها و جمله ها و برخی از مواد ، خواص و ویژگی های منحصر به فرد و عجیبی دارند که می تواند روی موجودات اثر بگذارد . کشف دانشمند ژاپنی که معروف به ” شهادت آب ” است این مطلب را به صورت علمی تایید می کند که هر جمله و سخنی اثر خاصی می تواند داشته باشد و بر روی انسان اثر مثبت یا منفی بگذارد . روایات بسیار زیادی داریم که برای درمان بسیاری از امراض ، دردها و حتی مشکلات ، آیات و دعاهای خاصی را که باید با تعداد مشخصی ادا شوند ، بیان نموده اند که می تواند خیلی از مشکلات را حل و بیماری ها را شفا دهد و بسیاری از این روایات هم فراوان تجربه شده و اثر گذاشته اند . به همین روش شیطان نیز ضدش را استفاده کرده و با استفاده از وردهای خاصی که به تجربه و آزمایش بدست آورده می تواند اثر مخربی بر فرد بگذارند که البته این اوراد زمانی اثر می گذارد که یک انسان پلید و شیطان صفت آنها را ادا کند . این گونه افراد شیطان صفت با استفاده ازسحر و جادو دیگران را سحر می کنند . البته استفاده از اوراد ، اذکار و آیه های کریمه هم شرایط خاصی دارد و مانند دارو نباید خودسرانه فردی به آنها مشغول شود. این صحبتی است از آیت الله کشمیری (اعلی الله مقامه) که بین عرفا و اهل ذکرمعروف بودند به فردی که بیشترین تخصص را در ادعیه ، اوراد و اذکار کریمه دارند ؛ ایشان توصیه می کردند که نباید ندانسته افراد به ذکرهایی که نمی دانند که چه تاثیری دارند مشغول شوند چون می تواند اثر غیر مطلوب بگذارد به عنوان مثال برخی از اذکار برای کمتر شدن تعلق افراد به دنیا است و اگر کسی پیش زمینه این کار را فراهم نکرده باشد و روح خود را آماده نکرده باشد می تواند اثر نامطلوب بگذارد ، که در بین اذکار بهترین ذکری که همیشه توصیه شده ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است که بهترین تاثیر دنیوی و اخروی را بر افراد می گذارد . البته منظور از ذکرهای کریمه خاص ، اذکار خاصی هست که برخی از اهل معرفت برای تعالی روحشان به طور مداوم و پیوسته به آن مشغول می شوند که این ذکرها فقط باید توسط اساتید و عرفای اهل معرفت باتوجه به ظرفیت افراد تجویز شود.
در ادامه درباره سحر و جادو، حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام) در کتاب احتجاج طبرسى وارد شده که بسیار جامع و مفید است بیان می شود . زندیق مصرى در بحثى طولانى که با امام صادق (علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند کارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:
یک نوع آن به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت مى گیرند.
زندیقی نزد امام صادق (علیه السلام ) آمد
زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟
فرمود: از همان جا که پزشکان پزشکى را مى آموزند، بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زندیق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت… چه مى گویى؟
فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود که اگر بنى آدم فلان کار و فلان کار را بکنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد…. به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند که ما براى امتحان شما آمده ایم. چیزى را که ضرر مى رساند و فایده اى براى شما ندارد از ما فرا نگیرید.
زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و… اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى کرد… پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم: سحر به منزله پزشکى است[۱۰] .

ساحری و جادوگری در اسلام حرام است

اما در دین اسلام ، مردم را از آموختن سحر و جادو و مراجعه به افرادی که سحر و جادو می کنند بشدت برحذر داشته و به شدت منع شده و مراجعه به این افراد را کفر و گناه بسیار بزرگ و نابخشودنی دانسته و علما و بزرگان دین بیان نموده اند که سحر و جادو حرام و خلاف شرع است‌.
حضرت علی (علیه السلام) ‌می‌فرمایند : "کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او به کلّی با خدا قطع می‌شود.” [۱۱]
در روایت وارد شده است که زنی خدمت حضرت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که از من بدش می‌آید و من کاری کرده‌ام (سحر و جادو) که او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «وای بر تو دینت را تیره نمودی ، و سه بار فرمود: «ملائکة بزرگوار بر تو لعنت می‌کنند، پس فرمود: «ملائکة آسمان بر تو لعنت می‌فرستند، ملائکة زمین بر تو لعنت می‌فرستند ». [۱۲]
در حدیثی دیگر آمده که عمروبن عبید وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد وگفت دوست دارم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم،امام فرمود«والسحر» از جمله گناهان کبیره«سحر» است چون خداوندمی فرماید«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمِنَ اشْتَراهُ ما لَهُ فی الآخرﺓ مِن خَلاق» «مسلماً آنان می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت هیچ نصیبی برای او نخواهد بود» [۱۳]
در حدیثی از پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمده است که فرموده اند « ثلاثه لا یدخلون الجنه:مُدمِنُ خمرِِِِِِِِِِِِِِِِِ ومُدمِن سحر وقاطِعُ رَحِم» «سه گروهند که داخل بهشت نمی شوند:کسی که دا ئم مست است،کسی که از سحر استفاده کندوکسی که قطع رحم کرده» . [۱۴]
شهید اول و شهید ثانى (ره) در کتاب هاى دروس و مسالک خود ادعا کرده اند که هر کس سحر و جادو را حلال بداند باید کشته شود.
شیخ انصارى (ره) در کتاب مکاسب گفته است که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است که ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.

و در برخی روایات دیگر مراجعه به این افراد را به معنی رد تمامی کتب آسمانی ذکر کرده است ، البته به برخی افراد خاص اجازه داده شده است که برای دفع شر سحر از مردم و باطل کردن سحر ساحران ، آن را بیاموزند
کلینى نقل مى کند که عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض کرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اکنون آن را ترک کرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن. [۱۵]
از این حدیث استفاده مى‏شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست. [۱۶]

با توجه به این که یهودیان به سحر روی آورده بودند در پایان نظر تورات را ضمن جادوگری بیان می کنیم که سحر وجادوگری از نظر کتب قدیم نیز ناروا وبسیار ناپسند است زیرا درتورات آمده «به صاحبان اجنه توجه مکنید وجادوگران را متفحص نشوید تا(مبادا) از آنها ناپاک شوید وخداوند خدای شما منم» ودر جای دیگر تورات آمده «وکسی که به ساحران وجادوگران توجه می نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت» پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت بلکه شریعت،اشخاصی را که از سحر مشورت طلبی می نمودند به شدید ترین مقامها،قصاص می نمود ولی جالب اینجاست که با وجود این یهود سحر وجادوگری را فرا گرفتند وبرخلاف تورات به آن معتقد شدند واین ماده فاسد در میان قوم یهود داخل گردید قوم به آن معتقد شدند ودر وقت حاجت بدان پناه بردند به همین دلیل قرآن آنها را شدیداً مورد نکوهش قرار داده وآنها را سوداگرنی می شمرد که خود رابه بدترین بهایی فروختند [۱۷]
پس معلوم مى‏شود که سحر واقعیت دارد و نمى‏توان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز، هرچند که برخی از کارها که به جادو نسبت می دهند خرافه و افسانه است ، امروزه تعداد بسیار معدود و انگشت شماری این کار را به معنای واقعی آن می کنند که در هر صورت جایگاه بسیار بدی در دوزخ دارند.
(( …و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! )) [۱۸]
(( ولا یُفلِحُ السَاحِرون )) ساحران رستگار نمی شوند [۱۹]

منبع : ظهور۱۲


پی نوشت :
[۱] سوره بقره آیه ۱۰۲

[۲] در تفسیر عیاشى و قمى در ذیل آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … »

[۳] تفسیرنمونه‌، ج ۱، ص ۳۷۱

[۴] کتاب عیون اخبار الرضا

[۵] نهج البلاغه، کلمات قصار، شمارة۴۰۰٫

[۶] سوره طه آیه ۶۶

[۷] سوره اعراف آیة ۱۱۶

[۸] علی اکبر رائفی پور

[۹] تفسیر المیزان ، بحث فلسفى در مورد سحر ذیل آیه ۱۰۲ سوره بقره

[۱۰] کتاب احتجاج شیخ طبرسى – کتاب بحارالانوار مجلسی، ج ۱۰، ص ۱۶۴، روایت ۲، باب ۱۳

[۱۱] وسائل‌الشیعه‌، شیخ حرّ عاملی‌، ج ۱۷، ص ۱۴۷، مؤسسة آل‌البیت‌. – وسایل الشیعه، باب ۲۵ از ابواب ما یکتب به، حدیث ۷

[۱۲] میزان الحکمه، ج ۴، ص ۴۱۰

[۱۳] عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم،ج۵ ،ص ۷۲۸

[۱۴] خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۷۷، حدیث ۲۰۸

[۱۵] شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة ال البیت، ج ۱۷، باب ۱۵، حدیث ۱

[۱۶] گناهان کبیره دستغیب فصل سحر

[۱۷] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،ج۱،صص۳۸۱ -۳۸۰

[۱۸] سوره بقره آیه ۱۰۲

[۱۹] سوره یونس آیه


ادامه مطلب


نوع مطلب : سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، شبهه ها، دین و زندگی، فرهنگی، مقالات، 
برچسب ها : سحر، جادوگری، چشم زخم، جن گیری،
لینک های مرتبط :
واكاوی سخنان رهبرانقلاب در نوشتار بزرگ فیلسوف مفسر قرآن كریم
علامه طباطبایی: به جان خودم سوگند! تاریخ زندگى اجتماعى غربی‎ها حكم به توحش آنها می‌دهد

گروه معارف: "سبك زندگی" محور اصلی یكی از مهم‌ترین بیانات رهبر انقلاب در استان خراسان شمالی بود كه در دیدار با جوانان این استان ایراد شد.

به گزارش رجانیوز، حضرت آیت الله خامنه‌ای در این سخنان «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی خواندند و از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای «پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه» دعوت كردند.

مقام معظم رهبری همچنین تاكید كردند: پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل میدهد وسیله ای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی.

"پرهیز کامل از تقلید از سبک و سلوک زندگی در تمدن غربی" نكته‌ای اساسی دیگری بود رهبر انقلاب بر آن تاكید داشته و با استناد به تجربیات مکرر چند قرن اخیر خاطرنشان کردند: فرهنگ غرب، اصولاً فرهنگی مهاجم است و به هر دلیلی در هر کشوری رواج یابد بتدریج فرهنگ و هویت آن ملت را نابود می کند.

چه بسا این بیان هشدار گونه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره لزوم پرهیز كامل از تقلید از سبك و سلوك زندگی در تمدن غربی پاسخ به شبهه‌ای مقدر باشد كه از زبان غرب‌زدگان بارها و سال‌ها بیان شده است.

اینكه برخی از دوستداران غرب با اشاره به آداب و رسوم زندگی در كشورهای غربی، شگفت‌زده از صفا و صمیمیت و رعایت حریم و حدود انسان‌ها در ینگه دنیا  سخن می‌گویند و فرهنگ امروز غرب را تنها نسخه شفابخش برای سبك زندگی جامعه اسلامی ما توصیف می‌كنند.

شاید رهبر فرزانه انقلاب، در  بیان عبارات ذیل به این موضوع توجه داده‌اند: «ما براى ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی[بخش نرم‌افزاری]، بشدت باید از تقلید پرهیز كنیم؛ تقلید از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحمیل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر این زورگوئى و تحمیل، تمدن غربى است... تقلید از غرب براى كشورهائى كه این تقلید را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسیدند، اما مقلد بودند.... علت این است كه فرهنگ غرب، یك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده‌ى فرهنگهاست. هرجا غربى‌ها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند بنیانهاى اساسىِ اجتماعى را از بین بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند....» (بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌ ( 23/7/1391)

اما این شبهه، شبهه‌ای امروزی نیست؛ چه آنكه با مداقه در آثار اندیشمندان اسلامی در سال‌های اخیر بتوان پاسخ‌های جالبی به آن یافت.

در این میان مرحوم علامه طباطبایی بزرگ مفسر قرآن کریم كه  همواره حرف‌های تازه و روز برای جامعه اسلامی دارد، در ذیل تفسیر آخرین آیۀ سورۀ آل عمران "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" در یک بحث بسیار دقیق و عمیق، با طرح مفهومی به نام «شخصیت اجتماعى»، به بررسی ریشۀ شیفتگی غربزده‌ها نسبت به خوبیهای غرب می‌پردازد.

تمدن غرب و پیشرفت صنعتى آن از نظر اسلام سعادت محسوب نمىشود

و اما اینكه گفتند: ((تمدن غرب براى غربیها، هم سعادت مجتمع را آورد و هم سعادت افراد را به این معنا كه تك تك افراد را از رذائلى كه خوشایند مجتمع نیست مهذب و پاك كرد))، گفتارى است نادرست و در آن مغالطه و خلط شده است به این معنا كه گمان كرده اند پیشرفت یك جامعه در علم و صنعت و ترقى اش در استفاده از منابع طبیعى عالم و همچنین تفوق و برترى طلبى اش بر سایر جوامع سعادت آن جامعه است (هر چند كه منابع طبیعى نامبرده حق ملل ضعیف باشد و ملت مترقى آن را از ضعیف غصب كرده باشند و براى غصب كردنش سلب آزادى و استقلال از او نموده باشند ((مترجم )) ).

اگر خواننده محترم توجه فرموده باشد، مكرر گفتیم كه: اسلام چنین پیشرفتى را سعادت نمى داند (چون این پیشرفت مایه فلاكت و مظلومیت و بدبختى سایر جوامع است و حتى براى خود ملت پیشرفته هم سعادت نیست ((مترجم )) ).

بحث عقلى و برهانى نیز نظریه اسلام را در این زمینه تاءیید مى كند براى اینكه سعادت آدمى تنها به بهتر و بیشتر خوردن و سایر لذائذ مادى نیست بلكه امرى است مؤلف از سعادت روح و سعادت جسم و یا به عبارت دیگر سعادتش در آن است كه از یك سو از نعمت‌هاى مادى برخوردار شود و از سوى دیگر جانش با فضائل اخلاقى و معارف حقه الهیه آراسته گردد در این صورت است كه سعادت دنیا و آخرتش ‍ ضمانت مى شود و اما فرو رفتن در لذائذ مادى و بكلى رها كردن سعادت روح چیزى جز بدبختى نمى تواند باشد.

علت اینكه غرب‏زدگان با شیفتگى از خوش اخلاقى غربی‌ها می‌گویند

و اما اینكه این غرب‏زدگان (كه متاسفانه بیشتر فضلاى ما همین‌ها هستند) با شیفتگى هر چه تمامتر سخن از صدق و صفا و امانت و خوش اخلاقى و خوبیهاى دیگر غربیها و ملل راقیه (ملت‌های پیش‌رفته) داشتند، در این سخن نیز حقیقت امر بر ایشان مشتبه شده است (و به خاطر دورى از معارف دین و ناآشنایى به دیدگاه اسلام، فردنگر و شخص‏پرست شدند).

توضیح اینكه اینان خود را یك انسان مستقل و غیر وابسته به موجودات دیگر مى‏پندارند و هرگز نمى‏توانند بپذیرند كه آن چنان وابسته و مرتبط به دیگرانند كه به هیچ وجه از خود استقلالى ندارند. ولى به خاطر داشتن چنین تفكرى درباره زندگى خود، غیر از جلب منافع به سوى «شخص خود» و دفع ضرر از «شخص خود» به هیچ چیز دیگر نمى‏اندیشند. و [درنتیجه] وقتى وضع خود را با وضع یك فرنگى مقایسه مى‏كنند، كه او تا چه اندازه مراقب حق دیگران و خواهان آسایش دیگران است، خود را و ملت خود را عقب مانده، و آن فرنگى و همه فرنگى‏ها را مترقى مى‏بیند، و معلوم است كه از اینگونه افراد قضاوتى غیر این، انتظار نمى‏رود.

كسى كه اجتماعى فكر مى‏كند، قضاوتش غیر از قضاوت غرب‏زدگان ما است

و اما كسى كه اجتماعى فكر مى‏كند و همواره شخص خود را نصب العین خود نمى‏بیند، بلكه خود را جزء لاینفك و وابسته به اجتماع مى‏نگرد و منافع خود را جزئى از منافع اجتماع و خیر اجتماع را خیر خودش و شر اجتماع را شر خودش و همه حالات و اوصاف اجتماع را حال و وصف خودش مى‏بیند، چنین انسانى تفكرى دیگر دارد، قضاوتش نیز غیر قضاوت غرب‏زدگان ما است. او در ارتباط با غیر خود هرگز به افراد جامعه خود نمى پردازد و اهمیتى بدان نداده بلكه تنها به كسانى مى پردازد كه از مجتمع خود خارجند.

بیان یك مثال براى درك روشن تر یك مطلب

خواننده محترم مى تواند با دقت در مثالى كه مى آوریم مطلب را روشنتر درك كند: تن انسان مجموعه اى است مركب از اعضا و قوائى چند كه همه به نوعى دست به دست هم داده و وحدتى حقیقى تشكیل داده اند كه ما آنرا انسانیت مىنامیم و این وحدت حقیقى باعث مىشود كه تك تك آن اعضا و آن قوا در تحت استقلال مجموع استقلال خود را از دست داده و در مجموع مستهلك شوند چشم و گوش و دست و پا و... هر یك عمل خود را انجام بدهد و از عملكرد خود لذت ببرد اما نه بطور استقلال بلكه لذت بردنش در ضمن لذت بردن انسان باشد.

در این مثال هر یك از اعضا و قواى نام برده، تمام همشان این است كه از میان موجودات خارج، به آن موجودى بپردازند كه كل انسان یعنى انسان واحد مىخواهد به آن بپردازد. مثلا دست به كسى احسان مىكند و به او صدقه مىدهد كه انسان خواسته است به او احسان شود و به كسى سیلى مىزند كه انسان خواسته است او را آزار و اذیت كند و اما رفتار این اعضا و این قوا با یكدیگر در عین اینكه همه در تحت فرمان یك انسانند، كمتر ممكن است رفتارى ظالمانه باشد مثلا دست یك انسان چشم همان انسان را در آورد و یا به صورت او سیلى بزند و ...

این وضع اجزاى یك انسان است كه مىبینم دست به دست هم داده و در اجتماع سیر مىكنند و همه به یك سو در حركتند افراد یك جامعه نیز همین حال را دارند یعنى اگر تفكرشان تفكر اجتماعى باشد خیر و شر فساد و صلاح تقوا و فجور نیكى كردن و بدى كردن و... یك یك آنها در خیر و شر مجتمعشان تاءثیر مىگذارد یعنى اگر جامعه صالح شد آنان نیز صالح گشته و اگر فاسد شد فاسد مىگردند، اگر جامعه با تقوا شد آنان نیز با تقوا مىشوند و اگر فاجر شد فاجر مىگردند و... براى اینكه وقتى افراد اجتماعى فكر كردند جامعه داراى شخصیتى واحد مىگردد.

قرآن كریم هم در داوریهایش نسبت به امتها و اقوامى كه تعصب مذهبى و یا قومى وادارشان كرد به اینكه اجتماعى فكر كنند همین شیوه را طى كرده وقتى روى سخن با این گونه اقوام مثلا با یهود یا عرب و یا امتهایى نظیر آن دو دارد حاضرین را به جرم نیاكان و گذشتگانشان مؤ اخذه مىكند و مورد عتاب و توبیخ قرار مىدهد با اینكه جرم را حاضرین مرتكب نشدهاند و آنها كه مرتكب شدهاند قرنها قبل مرده و منقرض گشتهاند و این گونه داورى در بین اقوامى كه اجتماعى تفكر مىكنند داورى صحیحى است و در قرآن كریم از این قبیل داوریها بسیار است و در آیاتى بسیار زیاد دیده مىشود كه در اینجا احتیاجى به نقل آنها نیست.

بله مقتضاى رعایت انصاف این است كه از میان فلان قوم كه مورد عتاب واقع شدهاند افرادى كه صالح بودهاند استثنا شوند و حق افراد صالح پایمال نگردد زیرا اگر چه اینگونه افراد در میان آنگونه اجتماعات زندگى كردهاند و لیكن دلهایشان با آنان نبوده و افكارشان به رنگ افكار فاسد آنان در نیامده و خلاصه فساد و بیمارى جامعه در آنان سرایت نكرده بود و اینگونه افراد انگشت شمار در آنگونه جوامع مثل عضو زایدى بودهاند كه در هیكل آن جامعه روئیده باشند و قرآن كریم همین انصاف را نیز رعایت كرده در آیاتى كه اقوامى را مورد عتاب و سرزنش ‍ قرار مى دهد افراد صالح و ابرار را استثنا مىكند.

و از آنچه گفته شد روشن گردید كه در داورى نسبت به جوامع متمدن، معیار صلاح و فساد را نباید افراد آن جامعه قرار داد و نباید افراد آن جامعه را با افراد جامعه‏هاى دیگر سنجید. اگر دیدیم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بین خود چنین و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به یكدیگر دروغ نمى‏گویند و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اینطور نیستند، نمى‏توانیم بگوئیم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقیها بهترند، بلكه باید شخصیت اجتماعى آنان را و رفتارشان با سایر جوامع را معیار قرار داد. باید دید فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده‏اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعیف چگونه است و خلاصه باید شخصیت اجتماعى او را با سایر شخصیت‏هاى اجتماعى عالم سنجید.

آرى در حكم به اینكه فلان جامعه صالح است یا طالح، ظالم است یا عادل، سعادتمند است یا شقى و ... باید این روش را پیش گرفت كه متاسفانه فضلاى غرب زده ما همانطور كه گفتیم از این معنا غفلت ورزیده‏اند و در نتیجه دچار خلط و اشتباه شده‏اند، (و چون دیده‏اند كه فلان شخص انگلیسى در لندن پولى كه در زمین افتاده بود بر نداشت و یا فلان عمل صحیح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اینطور نیستند، آن چنان شیفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور یك كاسه حكم كردند به اینكه تمدن غرب چنین و چنان است و در مقابل، شرقى‏ها اینطور نیستند، و پا را از این هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در این عصر نمى‏تواند انسانها را به صلاح لایقشان هدایت كند).

شگفتی از تمدن غربی‌ها یا شگفتی از توحش آنان؟ / به جان خودم سوگند...

در حالى كه اگر جامعه غرب را یك شخصیت مى‏گرفتند، آن وقت رفتار آن شخصیت را با سایر شخصیت‏هاى دیگر جهان مى‏سنجیدند،معلوم مى‏شد كه از تمدن غربى‏ها به شگفت درمى‏آیند و یا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاریخ زندگى اجتماعى غربیها را از روزى كه نهضت اخیر آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقیق قرار مى‏دادند و رفتارى را كه با سایر امتهاى ضعیف و بینوا كردند مورد بررسى قرار مى‏دادند، بدون كمترین درنگى، حكم به توحش آنان مى‏كردند و مى‏فهمیدند كه تمام ادعاهایى كه مى‏كنند و خود را مردمى بشر دوست و خیر خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مى‏كنند كه در راه خدمت به بشریت از جان و مال خود مایه مى‏گذارند، تا به بشر حریت داده، ستمدیدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسیرى نجات بخشند، همه‏اش دروغ و نیرنگ است و جز به بند كشیدن ملل ضعیف هدفى ندارند، و تمام همشان این است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند؛ یك روز از راه قشون‏كشى و مداخله نظامى، روز دیگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكیت نسبت به سرزمین آنان، روزى با دعوى قیمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگیرى از تجاوزات دیگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بیچاره، روزى ... و روزى ...

هیچ انسانى كه سلامت فطرتش را از دست نداده، هرگز به خود اجازه نمى‏دهد كه چنین جوامعى را صالح بخواند و یا آن را سعادتمند بپندارد، هر چند كه دین نداشته باشد و به حكم وحى و نبوت و بدانچه از نظر دین سعادت شمرده شده، آشنا نباشند.

چگونه ممكن است طبیعت انسانیت (كه همه افرادش، اعم از اروپایى و آفریقائیش یا آسیایى و امریكائیش و ... به طور مساوى مجهز بقوا و اعضایى یكسان مى‏باشند) رضایت دهد كه یك طایفه بنام متمدن و تافته جدا بافته، بر سر دیگران بتازند، و ما یملك آنان را تاراج نموده، خونشان را مباح و عرض و مالشان را به یغما ببرند، و راه به بازى گرفتن همه شؤون وجود و حیات آنان را براى این طایفه هموار سازند، تا جایى كه حتى درك و شعور و فرهنگ آنان را دست بیندازند، و بلائى بر سر آنان بیاورند كه حتى انسانهاى قرون اولیه نیز آن را نچشیده بودند.

سند ما

سند ما در همه این مطالب، تاریخ زندگى این امت‏ها و مقایسه آن با جنایاتى است كه ملتهاى ضعیف امروز از دست این به اصطلاح متمدنها مى‏بینند، و از همه جنایاتشان شرم‏آورتر این جنایات است كه با منطق زورگویى و افسار گسیختگى، جنایات خود را اصلاح نامیده، به عنوان" سعادت"! بخورد ملل ضعیف مى‏دهند.( تفسیر المیزان، ج4، صص 166-169)


ادامه مطلب


نوع مطلب : آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، شبهه ها، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، تفکرات غرب زده، فرهنگی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پاسخ پناهیان به شبهه‌ای دربارۀ استقبال از رهبر

 هربار که مقام معظم رهبری سفری استانی دارند، مثل همیشه آنانکه از درک مفهوم «ولایت» عاجزند وقتی حیرانِ دلدادگیِ عمیقِ بین امت و امام می‌شوند، با ذکر احادیثی! شروع به شبهه‌پراکنی برای زیرسوال بردن استقبال پرشور مردم ولایتمدار شهر میزبان می‌کنند. اینجاست که ناخودآگاه کلمات سید شهیدان اهل قلم، شهید مرتضی آوینی در گوش جان تداعی می‌شود؛ آن زمان که هنوز داغدار رحلت امام‌خمینی(ره) بود ولی در آبان‌ماه سال1368بعد از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبرانقلاب خطاب به امـام‌خـامـنـه‌ای نوشت: عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای «ولایت» را نمی‌دانند در کار ما سخت در مانده‌اند، اما شما خوب می‌دانید که سرچشمۀ این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می‌دانید که چقدر شما را دوست می‌داریم  و چقدر دلمان می‌خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغلِ شما پنهان کنیم و بگرییم. ما طلعتِ آن عنایتِ ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شبِ انزوای ما را شکست. سَرِ ما و قدمتان، که وصیِ امامِ عشق هستید و نائب امام زمان.

به گزارش رجانیوز، این بار نیز بعد از استقبال پرشور مردم خونگرم خراسان‌شمالی با استناد به یک حدیث، شبهاتی در این مورد مطرح شده که در ادامه به پاسخ این شبهات که توسط حجت‌الاسلام پناهیان بیان شده می‌پردازیم.

گروهی از مردم شهر «انبار» حضرت علی علیه‌السلام را در مسیری که به سمت شام می‌پیمودند دیدند، پیاده به دنبال امام و در مقابل ایشان دویدند و مراسم استقبال از حضرت را انجام دادند.  ابتدا حضرت اعتراض نکردند، بلکه از علت کارشان سوال کردند و فرمودند: «ما هذا الذی صنعتموه؟» این چه کاری است که انجام می‌دهید؟ منظور حضرت از این سؤال این بود که فلسفه این کار شما چیست؟ زیرا حضرت می‌دانستند آن‌ها چه کار می‌کنند و معلوم بود که به استقبال آمده‌بودند. به‌عبارت دیگر حضرت می‌فرمایند: «برای چه این کار را می‌کنید؟» آن‌ها در جواب گفتند: «خلق منا نعظم به امرائنا» این عادت ماست، هرکسی رئیس شود ما این کار را برایش می‌‌کنیم. بعد از این‌ که فلسفه این کار خود را بیان کردند، حضرت آن‌ها را از این‌کار نهی کردند و فرمودند: به خدا سوگند حاکمان شما از اینگونه احترام گذاشتن‌ها سودی نبردند. شما در دنیا خود را به زحمت می‌افکنید و در آخرت نیز دچار عذاب می‌شوید و چه سودمند است آسایشی که امان از جهنم در پی آن باشد.

اگر آن‌ها در جواب حضرت روایت مشهور پیامبر اعظم9 در کتاب اختصاص شیخ مفید، ص150 را می‌گفتند که «علی ‌جانم اگر نمی‌ترسیدم که مردم در مورد تو چیزی را بگویند که در مورد عیسی‌بن‌مریم گفتند، در مورد تو سخنی می‌گفتم که از هرجا رد شوی، مردم خاک کف پای تو را به عنوان تبرّک بردارند و ما به این دلیل که تو وصیی رسول ربّ‌العالمین هستی دورت را گرفته‌ایم» مطمئنا حضرت مانع آن‌ها نمی‌شدند. زیرا رسول‌خدا9 در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدینه نشدند و همچنین حضرت‌رضا7 در ارتباط با استقبال‌کنندگان نیشابور هیچ نهی نکردند و بلکه حدیثی نیز به آن‌ها هدیه کردند. در حالی‌که این استقبال‌ها بسیار پرشورتر و پرجمعیت‌تر از آن استقبال مردم شهر انبار بود.

بنابراین آنچه تعیین کننده و حائز اهمیت است نیت و انگیزه استقبال است. البته باید گفت این‌که بعضی‌ها حرف‌هایی را می‌زنند و شبهه‌هایی را ایجاد کنند اصلاً مسأله تازه‌ای نیست، چون نمی‌توان جلوی زبان را گرفت. حتی در روایات آمده که در دوران ظهور امام‌زمان4 بعضی‌ها با استناد به آیات قرآن، دل ایشان را خون می‌کنند و با آن آیات به جنگ حضرت می‌روند. طبق روایات حضرت بقیةالله4 وارد هر شهری می‌شوند، مردم استقبال شدیدی از ایشان می‌کنند. حتی در روایت آمده است، یاران خوب حضرت، جهت تبرّک، به مرکب ایشان دست می‌کشند «یتمسحون یسرجِ الامام یطلبون بذلک البرکة».

لذا این حدیث نشان می‌دهد که اصل استقبال اشکالی ندارد و مهم این است که فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاه‌پرستی باشد، باید ترک شود ولی اگر نیت و فلسفه آن خدایی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه طبق روایات، یکی از اوصاف یاران امام‌زمان4 است و این جنبه استقبال برای ما ملاک است و قداست دارد.

حضرت امام خمینی;  زمانی که در نجف یا قم تدریس می‌کردند وقتی سرِ درس می‌رفتند، شاگردانشان را از اینکه برایشان صلوات بفرستند نهی می‌کردند و به این کار راضی نبودند و می‌گفتند صلوات را جای دیگری بفرستید ولی وقتی بنا شد ایشان بعد از سال‌ها دوری از وطن به ایران بازگردند، نه تنها از شکل‌گیری کمیته استقبال ممانعت نکردند، بلکه توصیه‌ها و هماهنگی‌هایی را هم با آن کمیته داشتند، و لذا از برنامه‌ریزی برای استقبال میلیونی در تهران ممانعت نکردند زیرا این استقبال، استقبال از شخص نبود؛ استقبال از شخصیت و جایگاه مقدّس ولایت بود.

شاهدی دیگر بر این قضیه، وقتی است که مردم آب وضوی پیامبر را به عنوان تبرّک می‌بردند و ایشان ازاین کار مانع نمی‌شدند و نمی‌فرمودند: «این چه کاری است که می‌کنید؟ خودتان را ذلیل نکنید!» چون می‌دانستند مردم این کار را به خاطر خدا و با معرفت انجام می‌دهند. و لذا اگر مردم می‌گفتند: «هرکسی رئیس ما باشد وقتی دست و صورتش را می‌شوید ما آبش را جمع می‌کنیم»، قطعاً حضرت مانع می‌شدند.

بنابراین استقبال از رهبر انقلاب هم یک تظاهرات مقدس در پاسداشت مقام ولایت است. قطعاً ثمره طبیعی استقبال مردم، ناامیدی دشمن و شاد شدن قلب دوستداران انقلاب است ولی این برکات تمام آن چیزی نیست که خدای متعال به خاطر این استقبال به مردم ما عنایت کرده است. تمام برکاتی که ما برای ولایتمداری مردم تصوّر می‌کنیم، چیزهایی است که «ما» تصوّر می‌کنیم، نه چیزهایی که «خدا» تفضّل می‌کند. آنچه خداوند عنایت می‌کند براساس «و یرزقه من حیث لایحتسب» می‌باشد


ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، دین و زندگی، شبهه ها، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به بهانه ی سفر رهبری عزیز به خراسان/
دوست داشتن آقا واقعاً چقدر مهم است؟

 وحید یامین‌پور: نسبت امت با امامش از جنس رابطه ی شهروندان با متولیان امر حكومت نیست. بنابراین می توان گفت هرچند التزام به ولایت فقیه مساله ای حقوقی است اما بیش از آنكه اقتضائات حقوقی و سیاسی داشته باشد، اقتضائات دینی دارد. 

ولایت فقیه در ادبیات دینی بر مبنای رابطه ای قلبی تعریف می شود. به این معنا امت، امامش رادوست می دارد و از او اطاعت می كند. مفهوم این قاعده این است كه می توان تصور كرد كه برخی امام را دوست نداشته باشند ولی بنابر اقتضائاتی از او اطاعت كنند یا به تعبیری می توان تصور كرد كه عده ای ولی فقیه را دوست نداشته باشند ولی التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشند. این نوع از التزام در ادبیات دینی افاده ی بی دینی دارد.
 
در دوران اصلاحات عده ای با زیركی این سوال را مطرح می كردند كه ولایت فقیه فرا قانون است یا در قانون؟! هرچند عده ای از محققان به این صرافت افتادند كه برای این سوال پاسخ درخوری بیابند(و انصافا پاسخ‌های محققانه ای هم داده شد) لیكن برای مطرح كنندگان این سوال، اصل این سوال از پاسخش بسیار مهمتر بود. با این سوال امر ولایت فقیه كه با معانی قلبی و تاریخ شگرف «رابطه ی شیعه و امام» گره خورده بود، به مساله ای حقوقی تقلیل پیدا می كرد. در واقع سوال كنندگان در راستای عرفی سازی سپهر قدسی سیاست شیعی بدنبال فروكاستن مفهوم ولایت به وفهوم زمامداری سیاسی بودند.
 
در نگاه دین، دینداری چیزی جز دوست داشتن برخی و بغض عده ای دیگر نیست: هل الدین الاالحب و البغض فی الله؟!(پیامبر اكرم ص) وگرنه در دوران پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمومنین علیه السلام هم عده ای به ایشان التزام داشتند ولی به مرور راه قلب وارونه ی خود را پیش گرفتند و بی دینی شان ثابت شد.
 
اینكه در قلبی محبت اولیائش خانه كند از جمله ی توفیقات الهی دانسته شده و به مومنین توصیه شده كه آنرا از خدا بخواهند كه اولیائش را دوست بدارند؛ در زیارت شریف امین الله می خوانیم: اللهم اجعل قلبی... محبه لصفوة اولیائك(خداوندا قلب مرا دوستدار اولیاء برگزیده خود قرار بده) در دعای سیفی صغیر كه از ادعیه ی عجیب مفاتیح است هم آمده: والّف بینی و بین اولیائك فی دار الدنیا و دار القرار(خدایا بین من و اولیائت در دنیا و آخرت الفت برقرار كن) بنابراین التزامی كه بر مبنای محبت است مبنای دینی دارد.
 
در این میان آیه 65 سوره ی نساء بسیار جالب توجه است. در شان نزول این آیه آمده است:
 
"زبیر بن عوام" كه از مهاجران بود با یكى از انصار (مسلمانان مدینه) بر سر آبیارى نخلستانهاى خود كه در كنار هم قرار داشتند، اختلافى پیدا كرده بودند. هر دو براى حل اختلاف خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدند. از آنجا كه باغستان زبیر در قسمت بالاى نهر و باغستان انصارى در قسمت پائین نهر قرار داشت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به زبیر دستور داد كه اول او باغهایش را آبیارى كند و بعد مسلمان انصارى. (و این مطابق همان سنتى بود كه در باغهاى مجاور هم جریان داشت) اما مرد انصارى به ظاهر مسلمان، از داورى عادلانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناراحت شد و گفت: آیا این قضاوت به خاطر آن بود كه زبیر، عمه‏زاده تو است؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این سخن بسیار ناراحت شد به حدى كه رنگ رخسار او دگرگون گردید، در این هنگام این آیه نازل شد و به مسلمانان هشدار داد.
 
در این آیه كسانیكه به امر پیامبر التزام دارند ولی حتی در قلبشان از حكم ایشان دلتنگ می شوند مخاطب توبیخ الهی قرار می گیرند: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً (نه ، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند ، مگر آنکه در نزاعی که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمی که تو می دهی هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند)
یعنی حاكم دانستن پیامبر و التزام داشتن به او برای مومن بودن كافی نیست، بلكه ضربان قلبمان هم باید با ضربان قلب ولی خدا هماهنگ باشد!


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلایلی‌ برای‌ عدم تحریف قرآن‌ از زبان آیت‌الله‌جوادی

 خبرنامه دانشجویان ایران: حضرت «آیت‌الله جوادی آملی» استاد برجسته و مفسر قرآن‌کریم در پاسخ به این سوال که آیا قرآن تحریف شده است؟ فرمود:

قرآن‌کریم عین آن قرآنی است که از لب‌های مطهر رسول گرامی اسلام(ص) رسیده است و آنچه که از لب‌های مطهر آن حضرت شنیده شده عین ‏چیزی است که خداوند بر قلب پیامبراکرم(ص) نازل کرده است ‏و آن چه که بر قلب‎ ‎او نازل شده عین آن چیزی است که از ذات اقدس اله تنزّل پیدا کرده ‏است؛ دلایل عقلی و نقلی متعددی بر این موضوع دلالت دارند؛‎ دلیل عقلی مسئله این است که به استناد سوره مبارکه ‎«فرقان»، آیه شریفه ٣١ خداوند هرگز بندگان خود را بدون هادی و راهنما رها ‏نمی‌کند «کَفی بِرَبّکَ هادیاً وَ نَصیراً» اگر دینی خاتم ادیان و پیامبر این دین، خاتم انبیا ‏باشد و دین قابل تحریف باشد، معنایش این است که ذات اقدس اله از هدایت بشر ‏صرف نظر کرده است؛ برای این که کتاب و دینی فرستاده که این دین در دسترس حوادث ‏کم و زیاد و از سلامت و صحت آن کاسته شده است؛ پس دینی باطل است؛ ‏یعنی خداوند بشر را به حال خود رها کرده است و این با حکمت او سازگار نیست،‏ دلیل نقلی خود قرآن‌کریم است؛ در سوره مبارکه «حجر» آیه شریفه 9 فرمود:

«إنّا نَحنُ نَزّلنا‌الذّکرَ وَ إنّا لَهُ ‏لَحافِظُون» ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما حافظ آن هستیم؛ در سوره‎ ‎«فصّلت» آیه شریفه 42 هم ‏فرمود: «و َانّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ لا یأتیهِ الباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ ‏حَمیدٍ» این کتاب آسمانی از عزّت الهی برخوردار است، هیچ بطلانی در آن راه ندارد؛ ‏اگر قرار باشد قرآن تحریف شود، بیگانه به این قرآن راه یابد و چیزی از آن کم کند یا بر آن ‏بیفزاید، این قرآن بطلان‌پذیر می‌شود؛ در حالی که خدا درباره قرآن فرمود: «لایَأتیهِ الباطِلُ ‏مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ» نه در زمان نزول خود قرآن، نه بعد از نزول قرآن و نه بعد از ‏رحلت رسول اکرم(ص) چیزی او را باطل نمی‌کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چرا مرگ بر دموکراسی؟ / همۀ منتقدین دموکراسی؛ از سقراط و افلاطون تا جان لاک و علامه طباطبایی

علی عماد ـ گروه اندیشه دینی: کانت: دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است.

اسوالد اشپنگلر: حقیقت این است که با تعمیم حق رای به عموم افراد، انتخابات معنای اولیه‌ی خود را از دست داده است. [زیرا مردم] گرفتار چنگال قدرت‌های جدید یعنی رهبران احزاب خواهند بود و این رهبران اراده‌ی خود را با بکارگیری همه‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی و تلقینات بر مردم تحمیل می‌کنند.

مایکل سندل(استاد دانشگاه هاروارد): در حکومت دموکراسی، مردم امکان حکومت بر خویشتن و سرنوشت خود را از دست می‌دهند.

علامه طباطبایی: دموکراسی بعینه همان دیكتاتورى شاهى است كه در اعصار گذشته وجود داشت. چیزى كه هست، اسمش عوض شده و آن روز استبدادش مى‏گفتند و امروز دموكراسی‌اش مى‏خوانند. بلكه استبداد و ظلمِ دموكراسى بسیار بیشتر است، زیرا...

 

* * * * * * * * * * * ** * * * * ** * * * * ** * * * * *

 

یک. این چند خط به بهانه‌ی کشمکش‌های سیاسی و ژورنالیستی‌ای که این روزها بر سر صحبت‌های حجت‌الاسلام پناهیان به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین خطبا و روحانیون جوان و انقلابی پدید آمده،‌ نوشته شده و هرچند تلاش می‌کنیم گام‌هایمان را به دقت برداریم و از دایره‌ی نگاه علمی و متقن خارج نشویم، قرارمان هم این نیست که این یادداشت وجهه‌ای آکادمیک و دانشگاهی پیدا کند و فقط می‌خواهیم چیزهایی که برخی‌شان را می‌دانیم و برخی را هم ممکن است کمتر شنیده باشیم، مرور کنیم.

دو. قبل از این که چیز دیگری بگوییم بیایید ببینیم درباره‌ی چه می‌خواهیم حرف بزنیم؟ پاسخ روشن است: دموکراسی. شاید کسی بپرسد دموکراسی چیست؟ دکتر محمد معین در فرهنگنامه‌اش می‌گوید: «حکومت مردم بر مردم. حکومتی که در آن دولتمردان از طریق مردم یا نمایندگان مردم انتخاب می‌شوند.» همین‌قدر برای ما کافی است.

سه. از هرکدام ما که بپرسند،‌ چه عالم باشیم و چه عامی، چند جمله‌ای را درباره‌ی این واژه‌ی پرکاربرد و پردامنه‌ی سیاسی خواهیم گفت و از همین الان هم می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که بیشتر این جملات هوادارانه خواهند بود و نه مخالف‌خوان. فعلاً به این جنبه‌ی زیبا و فریبنده‌ی دموکراسی (که حتی در جملات فرهنگنامه‌ها به عنوان مراجع بی‌طرف و کاملاً علمی هم دیده می‌شود، کاری نداریم؛ چون به اندازه‌ی کافی در مورد آن حرف زده شده و کمبودی وجود ندارد. اما این واژه‌ی عجیب و جادویی روی دیگری هم دارد که داستانش چیز دیگری است و این روی دیگر سکه‌ی دموکراسی که شاید بارها هم نادیده مانده، برخلاف چهره‌ی هویدا و نمایشی آن، آن‌قدرها هم مطلوب و دلچسب نیست.

چهار. ممکن است حدس زده باشید که می‌خواهیم چه کنیم. این‌بار می‌خواهیم برعکس آن‌چه رایج است، کمی هم از زبان منتقدان و مخالفان دموکراسی بشنویم و ببینیم برخلاف چیزی که ابتدا به ذهن می‌رسد، اعضای باشگاه ضددموکراسی اگر از رقبای دموکراسی‌خواهشان پرتعدادتر نباشند، کم‌شمارتر نیستند و اتفاقاً حرف‌های جدی و برگ‌های برنده‌ای در چنته دارند.

پنج. چون نمی‌خواهیم حرف‌ها زیاد طولانی شوند، به نقل جمله یا جملاتی از هرکدام از چهره‌هایی که برگزیده‌ایم اکتفا می‌کنیم و نتیجه‌گیری می‌ماند به عهده‌ی خودتان.

* سقراط: آیا موهوم پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت سبب خِرَد خواهد شد؟

سقراط. متوفای 399 پیش از میلاد. نامدارترین چهره‌ی فلسفی جهان است که بعید است شما او را نشناسید. او را معلم اول هم می‌نامند. او معتقد بودزمانی که در حکومتی چون دموکراسی محدودیت‌های اخلاقی و دینی برداشته می‌شود، همه آزادند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. نتیجه این که آموزش و تربیت به جای شفا دادن جامعه، سبب بدتر شدت تضادها و کشاکش‌های اجتماعی می‌شود و این همان بیماری‌ای است که دموکراسی از آن رنج می‌برد. از این رو، سقراط دموکراسی را به حکمرانی جهل و خودپرستی تشبیه می‌کند.

«آیا موهوم پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت سبب خِرَد خواهد شد؟ آیا نمی‌بینیم که در سراسر جهان توده‌ی مردم ابله‌تر، خشن‌تر و ظالم‌تر از افراد اندک و پراکنده‌ای است که تربیت و دانش، آنان را از دیگر مردمان جدا ساخته است.» [افلاطون. کتاب جمهوریت]

* افلاطون: دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است

افلاطون. متوفای 347 پیش از میلاد. او شاگرد سقراط است و کمابیش به همان اندازه مشهور و نام‌آور. افلاطون دموکراسی را حکومت مردم نادان می‌شمارد که در آن، مردمِ فاقد عدالت و اعتدال و دارای هوا و هوس، جمع و صاحب‌نظر می‌شوند. حاصل چنین حکومتی، اعدام فرزانگانی چون سقراط و گزینش اعضای شورای پانصدنفره‌ی آتن به قید قرعه است؛ در حالی که قرعه روشی احمقانه است و همان‌طور که نمی‌توان کسی را به قید قرعه پزشک و یا آشپز ساخت، نمی‌شود و نباید به شیوه‌ی قرعه‌کشی، افرادی را صاحب حرفه‌ی سیاست دانست. انتقاد افلاطون این است كه می‌گوید وقتی شما مریض می‌شوید، نمی‌گویید كه اكثریت جمع بشوند و ببینند كه من چه بیماری‌ای دارم، بلکه می‌روید نزد طبیب یا كسی كه تخصصش این است. پس چرا موقع حكومت كردن باید به نظر اكثریت توجه كنیم؟ «دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است». [مصباح‌یزدی. مردم‌سالاری دینی و نظریه‌ی ولایت‌فقیه. ص210]

«دموکراسی شهوات مردم را برآورده می‌کند و رهبران آن، امیال عامه‌پسند را ملاک سیاست قرار می‌دهند.». [ترنس اروین. تفکر در عهد باستان. ص 153]

ارسطو. متوفای 322 پیش از میلاد. او را شاید بتوان مشهورترین فیلسوف غربی در همه‌ی تاریخ دانست که علم منطق را نیز پایه‌گذاری کرده . ارسطو حکومت‌ها را از نظر کمیت حاکمان و نیز کیفیت آن‌ها به شش دسته تقسیم می‌کند و برای هرکدام ویژگی‌هایی می‌شمرد. یکی از این دسته‌ها دموکراسی است. او دموکراسی را مطلوب نمی‌دانست و آن را بدترین گونه‌ی حکومت می‌نامید.

«دموکراسی مظهر حاکمیت طبقه‌ی پست جامعه است». [ارسطو. سیاست]

توماس آکوییناس. متوفای 1274. او که یکی از مهم‌ترین چهره‌های اندیشه‌ی سیاسی مسیحی است، حکومت پادشاهی محدود به قانون را به دموکراسی ترجیح می‌داد و آن را معادل حاکمیت خداوند بر جهان هستی می‌دانست؛ از آن رو که حکومت‌های پادشاهی به نظم طبیعت نزدیک‌ترند، در حالی که دموکراسی‌ها، از این نظم دورند.

نیکولو ماکیاولی. متوفای 1527. فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی است که بیش از همه به خاطر جزوه‌ی «شهریار» شهرت یافته است. فرانسیس بیکن می‌گوید: «ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌که باید باشد.»

«دموکراسی نظام بی‌ثباتی است و قدرت دولت را حفظ نمی‌کند؛ در حالی که حکومت نیرومند، نیازمند رهبری است که به زندگی سیاسی سامان می‌بخشد.» [نوری. نقد دموکراسی. ص 3]

* هابز: دموکراسی اجرا نشدنی است زیرا مردم با وعده فریفته می‌شوند

توماس هابز. متوفای 1679. یکی از برجسته‌ترین فلاسفه و نظریه‌پردازان سیاسی اروپایی است که نقش زیادی در شکل‌گیری دانش جدید سیاست دارد. او حکومت مونارشی [یکه‌سالاری] را بر دموکراسی ترجیح می‌داد. به آن دلیل که مونارشی را بیش از بقیه حکومت‌ها پاسبان آسایش و امنیت جامعه می‌دانست. به نظر هابز، دموکراسی به معنای حکومت مستقیم مردم از طریق مجلس اجراشدنی نیست. زیرا عامه‌ی مردم تنها در اندیشه‌ی خواسته‌های شخصی خودشانند ولذا با وعده‌ی این و آن فریفته می‌شوند، پس آنانی را که بر می‌گزینند، نماینده‌ی واقعی‌شان نیستند؛ آن‌ها کسانی‌اند که تنها خواسته‌های مردم را برآورده می‌کنند. [نوری. نقد دموکراسی. ص 2]

جان لاک. متوفای 1704. هرچند لاک را طراح و پدر دموکراسی به معنای امروزین آن می‌دانند و یکی از مهم‌ترین فیلسوف‌های سیاسی غرب است. اما در آثار او و پیروانش می‌توان تقابل میان لیبرالیسم و دموکراسی را دید. یعنی لیبرالیسم و دموکراسی نمی‌تواند به طور رضایت‌بخشی ترکیب شود و به علاوه طرح لیبرال‌دموکراسی نمی‌تواند سرانجام موفق باشد. [لوین. طرح و نقد... . نقل به مضمون] او دو نوع دیکتاتوری را شکل‌گرفته در درون دموکراسی می‌داند. نوع اول نفوذ تفکرات اکثریت در قانون برای محدودسازی اقلیت می‌باشد و نوع دوم عقاید اکثریت که باعث محدودیت برای گروه‌های خاص می‌گردد.

ژان ژاک روسو. متوفای 1778. روسو یک فیلسوف و نویسنده‌ی بسیار مشهور و نویسنده‌ی دورگه‌ی فرانسوی-سوییسی است که برخی از گفته‌های او را می‌توان در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی بسیاری از کشورها دید. روسو یکی از پدران اندیشه‌ای انقلاب فرانسه است. او بر آن است که فقط درستی شیوه‌ی رای‌گیری مستقیم و همگانی (دموکراسی مستقیم) اثبات‌شدنی است و نه هیچ چیزی بیشتر از آن. (یعنی برای هر چیزی از مردم رای بگیرند)

«دموکرات‌ها نمی‌توانند (حقانیت) دولت نماینده یا در واقع هر چیزی کمتر از دموکراسی مستقیم را توجیه کنند.». [لوین. طرح و نقد نظریه‌ی لیبرال دموکراسی. ص 190]

* اِدموند بِرک: دموکراسی شرم‌آورترین نوع حکومت است

اِدموند بِرک. متوفای 1797. سیاستمدار، سخنران و نظریه‌پردار مشهور ایرلندی است که از او معمولاً به عنوان پایه‌گذار محافظه‌کاری مدرن یاد می‌کنند. ، او در کتاب «تاملاتی درباره‌ی انقلاب فرانسه»، دموکراسی را شرم‌آورترین نوع حکومت توصیف کرد؛ زیرا معتقد بود چنین حکومتی، رای و نظر مردم را برترین معیار و قانون را تنها برخاسته از اراده‌ی آنان می‌داند؛ در صورتی که عامه‌ی مردم از عقل و حکمت به دورند. به علاوه، دموکراسی با حمله به سنت‌ها که مبنای قوت و استحکام کشورند، اساس جامعه را سست می‌کند. به بیان دیگر، اصول دموکراسی چون آزادی، برابری و حقوق بشر، ارزش‌های دیرین و جاافتاده‌ی اجتماعی را تضعیف می‌نمایند.

* کانت: دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است

ایمانوئل کانت. متوفای 1804. او پس از ارسطو بزرگترین فیلسوف غربی به شمار می‌رود و بی‌تردید بیشترین تاثیر را بر نظام اندیشه‌ی دوران جدید و به ویژه در حوزه‌های گوناگون فلسفه داشته است. او می‌گوید:

«دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است.» [کانت. نوشته‌های سیاسی]

* آگوست کنت: حاکمیت مردم یک دروغ ننگ‌آور است

آگوست کنت. متوفای 1857. مشهورترین جامعه‌شناس معاصر و یک فیلسوف فرانسوی است که او را بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ نوین و دکترین پوزیتیویسم می‌دانند.

«حاکمیت مردم یک دروغ ننگ‌آور است.» [دوبنوا. دموکراسی از نظر فیلسوفان. ص 27]

جان استوارت میل. متوفای 1873. یکی از بزرگ‌ترین متفکران انگلیسی قرن نوزدهم که تثبیت‌کننده‌ی بزرگ لیبرال‌دموکراسی نامیده می‌شود. با این همه به نظر می‌رسد که او نیز حقیقت ماجرا را دریافته و اذعان می‌کند که نمی‌توان مدعی حکومت مردم بر خودشان شد.

«مردمی که قدرت را اعمال می‌کنند، همان مردمی نیستند که قدرت بر آن‌ها اعمال می‌شود.» [کوهن. دموکراسی. ص 23]

ارنست رنان. متوفای 1892. فیلسوف و زبانشناس بنام فرانسوی و یکی از شناخته‌شده‌ترین شرق‌شناسان اروپایی است.

«انتخابات باعث می‌شود یک عده آدم با افکار متوسط دور هم جمع بشوند و این مجموعه افکار، پایین‌تر از حد ذهن متوسط‌ترین پادشاهان است.» [دوبنوا. دموکراسی از نظر فیلسوفان. ص 27]

اسوالد اشپنگلر. متوفای 1936. او یک فیلسوف بزرگ آلمانی است و شاهکار قلمی‌اش «انحطاط غرب» نام دارد. اشپنگلر جایگاه واقعی مردم در ساختار دموکراسی را به درستی شناخته و بازیگر اصلی این میدان را رهبران احزاب و صاحبان ابزارهای تبلیغی می‌داند.

«حقیقت این است که با تعمیم حق رای به عموم افراد، انتخابات معنای اولیه‌ی خود را از دست داده است. [زیرا مردم] گرفتار چنگال قدرت‌های جدید یعنی رهبران احزاب خواهند بود و این رهبران اراده‌ی خود را با بکارگیری همه‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی و تلقینات بر مردم تحمیل می‌کنند». [اشپلنگر، فلسفه‌ی سیاست. ص 83]

رنه گنون. متوفای 1951. گنون یکی از فلاسفه‌ی بسیار مشهور معاصر فرانسوی است. او نیز چون سایرین دوگانگی موجود در ساختار حکومت مردم بر مردم را فهمیده و آن را ناممکن می‌داند.

«اگر بپذیریم که افراد ثابت و واحدی در آن واحد می‌توانند هم حاکم و هم محکوم باشند، دچار تناقض شده‌ایم.» [گنون. بحران دنیای متجدد. ص 113]

هانا آرنت. متوفای 1975. یکی از معروف‌ترین تاریخ‌دانان و فلاسفه‌ی آلمانی معاصر است. او که یهودی است، سال‌ها در آمریکا در زمینه‌ی دانش سیاسی تدریس می‌کرد.

«آن چه امروز ما دموکراسی می‌نامیم، شکلی از حکومت است که در آن تعدادی اندک ـ دست‌کم به صورت فرضی ـ در جهت منافع تعداد بسیاری حکومت می‌کنند. با این همه، این حکومت می‌تواند الیگارشیک نامیده شود؛ به این معنا که خوشبختیِ عمومی و آزادیِ همگانی مجدداً به حق ویژه و انحصاریِ این تعداد اندک بدل شده است.» [ایریل کارتر. دموکراسی لیبرال. ص 81]

میشل فوکو. متوفای 1983. تاریخدان و متفکر معاصر فرانسوی است که مطالعاتش درباره‌ی تاریخ، سیاست و اجتماع شهرت جهانی یافت و یکی از اثرگذارترین چهره‌های علمی دوران اخیر است.

«افراد در جوامع لیبرال، برده‌وار تابع اشکال ظریف نظمی هستند که مفهوم مسلط بهنجار تحمیل می‌کند.» [ایریل کارتر. دموکراسی لیبرال. ص 19]

«بسیاری از فعالیت‌ها و عقاید رهایی‌بخش جامعه‌ی مدرن (لیبرال‌دموکراسی) در واقع نهادینه کردن بیشتر اشکال موذیانه‌ی کنترل انضباطی در یک مجمع‌الجزایر زندان است.» [پیشین. نقل به مضمون.]

جان راولز. متوفای 2002. او را به سبب کتاب بسیار معروفش فیلسوف عدالت می‌خوانند. او از مهم‌ترین فلاسفه‌ی سیاسی قرن بیستم و حتی به تعبیر پاره‌ای اندیشمندان، شاخص‌ترین چهره‌ی فلسفه‌ی سیاسی این قرن است. آثار این فیلسوف بحث‌انگیز و تاثیرگذار بیش از پنجاه سال است كه چاپ می‌شود و به‌طور فزاینده‌ای فلسفه‌ی سیاسی در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است.

«هیچ استدلالی مبنی بر این که آن چه اکثریت اراده می‌کند صحیح است، وجود ندارد.» [راولز. نظریه‌ی عدالت. ص 356]

آلن دوبنوا. تولد در 1943. او یک اندیشمند، نویسنده و روزنامه‌نگار شناخته‌شده‌ی فرانسوی است که به عنوان یکی از سردمداران جریانی به‌ نام راست نو شناخته می‌شود. او هم‌چون روسو معتقد است که صلاحیت دموکراسی اثبات‌شدنی نیست.

«تمام متفکرانی که گفته‌اند دموکراسی بهترین رژیم است، از این حقیقت که به خودی خود مفهوم دموکراسی را اثبات کنند، سرباز زده‌اند و معمولاً به مقایسه متوسل شده‌اند و گفته‌اند که دموکراسی معایبی دارد ولی معایب آن کمتر از سایر رژیم‌هاست.» [پیشین. ص 39]

«انتخابات و پارلمان‌بازی باعث می‌شود که آدم‌هایِ کم‌هوشِ میان‌مایه به قدرت برسند. چون عده‌ی آدم‌هایی که در فعالیت سیاسی شرکت می‌کنند زیاد است، بازی سیاسی خلاصه می‌شود در کشمکش افراد برای تامین منافع شخصی و این امر خود سبب افزایش عوام‌فریبی‌ای می‌گردد که نتیجه‌اش فراموش شدن منافع عامه است.» [پیشین. ص 41]

* مایکل سندل(استاد دانشگاه هاروارد): در حکومت دموکراسی، مردم امکان حکومت بر خویشتن و سرنوشت خود را از دست می‌دهند

مایکل سندل. تولد در 1953. فیلسوف سیاسی معاصر آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد است که انجمن علوم سیاسی آمریکا در سال ۲۰۰۸ از او بخاطر نبوغش در تدریس، تقدیر کرده است. سندل معتقد است تهی كردن زندگی عمومی از گفتمان اخلاقی و دینی پیامدهای فاجعه‌باری را در پی دارد كه به یك خلا می‌انجامد كه با اخلاق‌گرایی‌های طبیعی تنگ‌نظرانه و متعصبانه‌ای پر شده است. سندل با در نظر گرفتن شرایط موجود و نقاط ضعف زندگی عمومی جوامع لیبرال اعلام می‌دارد كه فقط بازگشت به اخلاقیات می‌تواند خلا سیاست مدرن را پر كند.

«در حکومت دموکراسی، مردم امکان حکومت بر خویشتن و سرنوشت خود را از دست می‌دهند.» [عزیزی. پایان‌نامه‌ی «نقد دموکراسی با تکیه بر آرای سندل»]

اندرو لوین. تولد در 1968. دکتر لوین یکی از اساتید دانشگاه مریلند آمریکاست که در زمینه‌ی اندیشه‌ی سیاسی و فلسفه‌ی علوم اجتماعی تخصص دارد. او که کتاب مشهورش درباره‌ی دموکراسی در ایران با نام «طرح و نقد نظریه لیبرال دموکراسی» و با ترجمه‌ی دکتر سعید زیباکلام منتشر شده، دموکراسی را چیزی در حد حرف می‌داند که نهایتاً به استبداد اکثریت منجر می‌شود و این استبداد دست کمی از دیکتاتوری سلطنتی ندارد.

«اگر نهادهای شاخص نظام‌های لیبرال‌دموکراسی و پشتیبان نهادی ملازم آن یعنی نظام حزبی را مورد تدقیق قرار دهیم، این که حاکمیت مردمی فی‌الواقع در عمل ـ اما نه در نظر ـ وا نهاده شده است به نظر من آشکار است.» [لوین. همان. ص 188]

«اگر نخستین لیبرال‌ها خود را از مخالفین دیکتاتوری سلطنتی می‌دیدند، دیکتاتوری اکثریت هم از همان ابتدا، تهدیدی برابر ـ اگر نه بیشتر ـ تلقی می‌شد». [پیشین. ص 26]

شش. این فهرست طولانی است و اگر بخواهیم ادامه دهیم، با نام‌های بزرگی چون هرودت، فردریش هگل، کارل مارکس، فردریش انگلس، ویلیام جیمز، جیمز برایس، ویلفردو پاره‌تو، امانوئل مونیه، هارولد لاسکی، جان دیویی، چارلز مریام، والتر لیپمن و لئو اشتراوس هم بر می‌خوریم. اما چون از اول قرار گذاشتیم صحبتمان زیاد طولانی نشود به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

* علامه طباطبایی: دموکراسی بعینه همان دیكتاتورى شاهى است كه در اعصار گذشته وجود داشت. چیزى كه هست، اسمش عوض شده و آن روز استبدادش مى‏گفتند و امروز دموكراسی‌اش مى‏خوانند. بلكه استبداد و ظلمِ دموكراسى بسیار بیشتر است.

هفت. راستی، یکی از اسامی‌ای پیش رویمان قرار گرفته، آن‌قدر ارزشش را دارد که کمی بیشتر درنگ کنیم و حرف‌های او را نیز بشنویم.

علامه محمدحسین طباطبایی. متوفای 1360 خورشیدی. صاحب تفسیر بزرگ المیزان در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی 200 از سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران [یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ] می‌گوید:

«یكى از بزرگترین تفاوت‌ها كه میان رژیم اسلام و رژیم دموكراسى هست، این است كه در حكومت‌هاى دموكراسى از آن‌جا كه اساس كار بهره‏گیرى مادى است، قهراً روحِ استخدامِ غیر و بهره‏كشى از دیگران در كالبدش دمیده شده و این همان استكبار بشرى است كه همه چیز را تحت اراده‌ی انسانِ حاكم و عمل او قرار مى‏دهد؛ حتى انسان‌هاى دیگر را و به او اجازه مى‏دهد از هر راهى كه خواست، انسان‌هاى دیگر را تیولِ خود كند و بدون هیچ قید و شرطى بر تمامى خواسته‏ها و آرزوهایى كه از سایر انسان‌ها دارد مسلط باشد.

و این بعینه همان دیكتاتورى شاهى است كه در اعصار گذشته وجود داشت. چیزى كه هست، اسمش عوض شده و آن روز استبدادش مى‏گفتند و امروز دموكراسی‌اش مى‏خوانند. بلكه استبداد و ظلمِ دموكراسى بسیار بیشتر است. آن روز اسم و مسما هر دو زشت بود، ولى امروز مسماى زشت‏تر از آن، در اسمى و لباسى زیبا جلوه كرده. یعنى استبداد با لباس دموكراسى و تمدن كه هم در مجلات مى‏خوانیم و هم با چشم خود مى‏بینیم چگونه بر سر ملل ضعیف مى‏تازد و چه ظلم‏ها و اجحافات و تحكماتى را درباره‌ی آنان روا مى‏دارد.

فراعنه‌ی مصر و قیصرهاى امپراطورى روم و كسراهاى امپراطورى فارس اگر ظلم مى‏كردند، اگر زور مى‏گفتند، اگر با سرنوشت مردم بازى نموده به دلخواه خود در آن عمل مى‏كردند، تنها در رعیت خود مى‏كردند و احیاناً اگر مورد سوال قرار مى‏گرفتند، - البته اگر،- در پاسخ عذر مى‏آوردند كه این ظلم و زورها لازمه‌ی سلطنت كردن و تنظیم امور مملكت است؛ اگر به یكى ظلم مى‏شود، براى این است كه مصلحت عموم تامین شود و اگر جز این باشد، سیاست دولت در مملكت حاكم نمى‏گردد و شخص امپراطور معتقد بود كه نبوغ و سیاست و سَرورى‌ای كه او دارد، این حق را به او داده و احیاناً هم بجاى این عذرها با شمشیر خود استدلال مى‏كرد (و حتى به فرزند خود مى‏گفت اگر بار دیگر این اعتراض را از تو بشنوم، شمشیر را به عضو پرموثرت فرو مى‏آورم).

امروز هم اگر در روابطى كه بین ابرقدرت‏ها و ملت‏هاى ضعیف برقرار است دقت كنیم، مى‏بینیم كه تاریخ و حوادث آن درست براى عصر ما تكرار شده و باز هم تكرار مى‏شود. چیزى كه هست، شكل سابقش عوض شده. چون گفتیم كه در سابق ظلم و زورها بر تك‌تك افراد اعمال مى‏شد. ولى امروز به حق اجتماع‌ها اعمال مى‏شود كه در عین حال، روح همان روح و هوا همان هوا است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، افشاگری، جنگ نرم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، شبهه ها، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic