نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

logo201.jpg

به نام خدا

لباس مقدس است، لباس نعمت است، كرامت است. خدا به حیوان لباس نداده به انسان لباس داده شما یك چیزی را كه همینطور عادی و معمولی تلقی می‌كنید در پارچه نمی‌پیچید اما یك چیزی را كه ارزش دارد در كاغذ كادویی می‌بندید. هر چیزی كه ارزش دارد، حجاب هم دارد. (دی ماه 67)

در غرب به زن خیلی توهین شد. برای جاسوسی از زن استفاده شده است. حتی خود ایرانی‌ها که در خارج کار می‌کنند برای اینکه بعضی ایرانی‌ها را شکار کنند. برای خبر از زن استفاده می‌کنند. یعنی زن آلت جاسوسی شده است. برای فروش بهتر اجناس از زن و عکس زن در فروشگاه‌ها استفاده می‌كنند. یعنی زن وسیله اسکناس و سرمایه دار شده است. زن لیوان شیر جوان هرزه شده است. این بزرگترین توهین است.(مرداد ماه 70)

بدان با رها شدن ، کرامتت را از دست می‌دهی. زن هرچه بیشتر خودش را حفظ کند، تسلط قلبیش بیشتر است.(مرداد ماه 70)

اگر همه زن‌ها رها بودند یعنی به سمت رها شدن و هرزگی برویم و آزاد باشیم، اگر هر طور می‌خواهیم خودمان را درست کنیم و در خیابان‌ها برویم، انتخاب همسر فقط محورش شهوت و شکل می‌شود. یعنی کسی می‌خواهد انتخاب کند قشنگ می‌بیند. می‌گوید: این را می‌خواهم. این را نمی‌خواهم. پسر می‌گوید: این را می‌خواهم. دختر هم می‌گوید: این را می‌خواهم. یعنی اگر به سمت جلوه گری بروند این ملاک انتخاب فقط شکل می‌شود و شکل هم زود از بین می‌رود. پیری، مریضی و دو بخیه به یک گوشه از صورتش زیبایی از بین می‌ود. اما اگر زن در پوشش رفت یک کم برای شکلش حساب می‌کند. یک کم هم برای کرامتش، حسادتش، مسئولیتش، سوادش، حساب می‌كند. یعنی هرچه جلوه در خیابان بیشتر شود سهم شهوت بیشتر می‌شود و سهم عقل کمتر! اما اگر زن در حفاظ بود، مادر وخواهر را می‌فرستند که دختر چه شکلی است. اما سهم شکل پنجاه درصد است. شکل خانم پنجاه درصد است. هرچه جلوه بیشتر باشد سهم شهوت بیشتر می‌شود وسهم عقل کمتر است.(مرداد ماه 70)

من در اتریش بودم. یک همه پرسی کرده بودند که بیشترین مشکل شما چیست؟ هشتادو پنج درصد مردم اتریش گفته بودند: كه بیشترین مشکل این است که شب به خانه می‌رویم و زنمان ما را دوست دارد یا نه؟ زنمان خانه هست یا نه؟ وقتی آزادی شد هرچه آزادی بیشتر شود مشكلات بیشتر است. (مرداد ماه 70)

من یک سوالی از خانم‌ها می‌کنم. اگر دوست دارید راحت جواب بدهید. دوست دارید كه یک خانمی با جلوه‌ای که دارد در خیابان دل پدرت را ببرد؟ پدرت دیگر کاری به زندگی نداشته باشد. دختر خانم من نمی‌خواهم از قرآن چیزی بگویم. شما که با شکلت دل یک جوان را می‌بری. فکر نمی‌کنی جوانی که نامزد دارد شما را می‌بیند و می‌بیند كه شما از زن خودش بهتر هستی. شکل شما، زندگی این زن و شوهر را متزلزل می‌کند. فکر نمی‌کنی كه فردا هم یک دختری زیباتر از خودت بیاید و با جلوه خودش دل شوهر شما را حسابی تسخیر كند. فکر نمی‌کنی شنی که در این دیگ می‌اندازی زیر دندان خودت هم برود؟(مرداد ماه 70)

از خودت سوال کن. من که با این وضع بیرون رفتم چه کسی از من خوشش می‌آید؟ خدا از من خوشش می‌آید؟ امام زمان از من خوشش می‌آید؟ انقلابیون وخون داده‌ها وخانواده شهدا از من خوششان می‌آید؟ حزب اللهی‌ها از من خوششان می‌آید؟ چهار نفر جوان هرزه خوششان می‌آید؟(مرداد ماه 70)

جاهایی که دختر و پسر به هم نگاه می‌کنند و چشم چرانی می‌کنند تمرکز فکری برای مطالعه ندارند. هرچه حفاظ بیشتر باشد، تمرکز فکری برای مطالعه بیشتر است. هرچه چشم چرانی بیشتر باشد، آدم نمی‌تواند متمرکز باشد. مطالعه کند. چون آدم دارد مطالعه می‌کند یک دختری می‌اید رد شود، نگاهش می‌کند. بعد هم می‌گوید: تا می‌اید مطالعه کند یکی از این طرفش می‌گذرد.(مرداد ماه 70)

عفاف یک کرامت است. خواهرها! مرد زور و پول وقدرت مالی دارد. شما هرچه عفیف‌تر باشید تسلط قلبی خواهید داشت. تسلط قلبی برابر تسلط مالی است. اگر رها شوی تسلط قلبیت را از دست می‌دهی.(مرداد ماه 70)

گاهی زنها می‌گویند: مگر خدا به ما نامحرم است؟ نه خدا به همه محرم است. اگر محرم است چرا سر نماز خودمان را بپوشانیم؟ معنای پوشیدن محرمی و نامحرمی نیست. معنای پوشیدن کرامت است.(شهریور ماه 70)

حجاب حفاظت است. شما کفش هم که می‌پوشی بالاخره پایت گیر می‌کند. آدم پابرهنه برود راحت‌تر است. بله! راحت‌تر است. اما تیغ در پایت می‌رود. کفش یک بار است. اما این بار را باید کشید. چون که هم بار هست. هم حفاظت هست. کفش بار است اما حفاظت است. لباس بار است اما کرامت است. (شهریور ماه 70)

رمز بی حجابی بعضی از دخترها چشم مردهاست. اگر دختر بداند که مرد نگاهش نمی‌کند اینطور نمی‌گردد. این می‌بیند شما نگاهش می‌کنید لوس می‌شود. مرد عفیف آن است که زن را با عفت کند. زن عفیف می‌توانه مرد را با عفت كند.(شهریور ماه 70)

ما حجابمان وعفت و دینمان ارزان تمام نشده است. یک وقت یک چیزی ارزان درمی‌اید. ارزان هم می‌رود. اما یک چیزی که با کتک خوردن ابوذر به دست آمده است. با پاره شدن لب پیغمبر به دست آمده است. با شکافته شدن مغز امیرالمومنین به دست آمده است. با گلوی علی اصغر به دست آمده است. بادست ابوالفضل به دست آمده است. با کتک‌هایی که انقلابیون در زندان‌های شاه خوردن به دست آمده است. با صد هزار و بیش از صدهزار شهید به دست آمده است.(شهریور ماه 70)

استفاده از زینت برای غیر شوهر ممنوع. اگر مردی راضی باشد و یا اگر زنی خودش را آرایش كند بدون اجازه شوهر خودش را تو خیابان به دیگران عرضه كند و شوهرش هم راضی باشد در روایت داریم مورد لعنت هستند این زن و شوهر. كه شوهر اجازه داده است خانم خودش را درست كند و به مردهای اجنبی عرضه كند.(دی ماه 72)

اصولاً در غیر کارهایی که خشونت می‌خواهد زن و مرد مثل هم هستند «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقاتِ» احزاب/35. بنابر این اسلام زن را محروم نکرده آنجایی هم که محروم کرد حقش است که محروم کرده یعنی به نفع زن است که گفته‌اند کنار باش اگر شما زمستان دستت را توی دستکش کردی هیچوقت پیشانی نباید بگوید چرا من را توی دستکش نمی‌کنی خوب پوست پیشانی طوری است که یخ نمی‌کند اما دستش یخ می‌زند.(مهر ماه 75)

«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» احزاب/53 اگر خواستید چیزی به خانمهای پیغمبر بدهید و بستانید نمی‌گوید با خانم پیغمبر تماس نگیرید نه با خانم پیغمبر تماس هم بگیرید منتهی «فَسْئَلُوهُنَّ» سوال کنید از اینها «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» یعنی از پشت پرده یا مثلاً نمی‌گوید زن حرف نزند می‌گوید حرف بزند اما با کرشمه حرف نزند «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» احزاب/32، «تَخْضَعْنَ» از خضوع یعنی حرف که می‌زنند نازک و با کرشمه نباشد چرا؟ برای اینکه «فَیَطْمَعَ» طمع می‌کند «الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ» آن کسی که در قبلش مرض است.(مهر ماه 75)

شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.

بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است.

خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد.

در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند.اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است.

حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست.حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پایگاه خبری شیعه ، آیات وروایاتی که درذیل می آینداشاره به وجود عوالم وموجودات دیگر دارند که برداشت وتدبر در آنها را به عهده خوانندگان می گذاریم:

در روایات مطرح شده است که امام باقر (ع) به جابربن یزید می گوید:

گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از

شما نیافریده است؛ آری به خدا قسم!خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی...(صدوق،خصال،ج2،ص450؛بحارالانوار،ج63،ص82-83)

از حضرت علی ( علیه السلام ) پرسیدند:

پیش از آدم ابوالبشر چه کسی بود ؟ حضرت علی فرمودند : " آدمی دیگر ! خداوند 1000 عالم و 1000000 آدم آفریده است و تو در آخرین عالم و سلسه ی آخرین آدمیان هستی ! " ( کتاب روح و ریحان ، ص 133)

مانند آن روایت از امام باقر (علیه السلام) در الخصال ، ج2 ، ص 652 نیز نقل شده است.

از امام صادق(ع) روایت شده که به راوی فرمود:

شاید شما گمان می‌کنید که خدا غیر از شما هیچ بشری دیگری نیافریده است! نه، چنین نیست، بلکه هزار آدم آفرید که شما از نسل آخرین آنها هستید».(صدوق، توحید، ج 1، ص 277)

نیز از امام باقر(ع) روایت شده:

خدا از روزی که زمین را آفرید، هفت عالم را در آن خلق کرد (و سپس منقرض کرد) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند. خداوند همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسل بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه‌اش از او جدا ساخت».(صدوق، خصال، ج 2، ص 652، ح 54)

حضرت امیرالمومنین(ع)می فرماید:

سپس خداوند منزه برای اسکان آسمانها و ابادسازی برترین طبقه ی ملکوت ,مخلوقات جدیدی از ملائکه اش ایجاد نمود و شکاف های اسمان و مکان های خالی ان جا را با انها پر نمود. (بحار الانوار ج 52 ص 109 )

حضرت باقر (ع)در خطاب به ابوحمزه ثمالی می فرماید:

ای ابا حمزه ,این قبه (گنبد ،سیاره )پدر ما ادم است و خداوند غیر از ان (سیاره) سی و نه گنبد(سیاره) دارد و در انجا مخلوقاتی هستند که یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خداوند نکرده اند. (روضه کافی ص231 )

قبه در این حدیث اشاره به تمدن اسمانی است و تعداد 39 صرفا تعیین حدود نیست بلکه معرفی تعدادی از این تمدن ها و جهان هاست زیرا در احادیث متعدد تعداد ان ها را مختلف اوردند.

حضرت صادق(ع) می فرماید:

در ورای این خورشید شما چهل خورشید دیگر است که در ورای ان ها مخلوقات بسیاری وجود دارند ودر ورای این ماه شما چهل ما است که مخلوقات بسیاری در انها زندگی می کنند. (بصائر الدرجات ص510)

امیر المومنین (ع)می فر ماید:

خداوند پشت مغرب سرزمینی دارد که به ان جابلقا می گویند ودر جابلقا هفتاد تمدن است که هیچ یک مثل این تمدن (بشری) نیست هیچ گاه نافرمانی خداوند نکرده اند.

وفی خلقکم و ما یبث من دابه آیات لقوم یوقنون(جاثیه/4) ودر خلقت شما و آنچه از جنبندگان که پراکندیم نشانه هائیست برای قومی که یقین آورندگانند.

والله خلق کل دابه من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ومنهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاء ان الله علی کل شیئ قدیر(نور/45).

وخداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید ،گروهی بر شکم خود راه میروند و گروهی بر دو پای خود و گروهی بر چهار پا راه میروند،خداوند هر چه بخواهد می آفریند زیرا خدا بر همه چیز تواناست.

ومن آیاته خلق السموات والارض و ما بث فیهما من دابه و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر(شوری/29)

واز آیات اوست آفرینش سیارات(سموات) و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده، و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها توانست.

ولله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابه و الملائکه و هم لا یستکبرون(نحل/49)

آنچه در سموات و آنچه در زمین از جنبندگان وجود دارند و همچنین ملائک برای خدا سجده می کنند و تکبر نمی ورزند.

و کاین من دابه لا تحمل رزقها الله یرزقها و ایاکم و هو السمیع العلیم(عنکبوت/60)

و چه بسیار جنبنده ای که قدرت حمل روزی خود را ندارد،خداوند او و شما را روزی می دهد و او شنوا و داناست.

سوره: طه , آیه: 6

آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است از آن اوست

سوره: 34 , آیه: 1

سپاس خدایى را که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و در آخرت [نیز] سپاس از آن اوست و هم اوست سنجیده کار آگاه

سوره: الانبیا , آیه: 19

و هر که در آسمانها و زمین است براى اوست و کسانى که نزد اویند از پرستش وى تکبر نمى ورزند و درمانده نمى شوند.

سوره: الحج , آیه: 18

آیا ندانستى که خداست که هر کس در آسمانها و هر کس در زمین است و خورشید و ماه و [تمام] ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى او سجده مى کنند و بسیارىاند که عذاب بر آنان واجب شده است و هر که را خدا خوار کند او را گرامى دارنده اى نیست چرا که خدا هر چه بخواهد انجام مى دهد.

سوره: الانبیا , آیه: 30

آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى آورند.

سوره:الفتح, آیه: 4

اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره داناى سنجیده کار است.

سوره:الحاثیه , آیه: 13

و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعا در این [امر] براى مردمى که مى اندیشند نشانه هایى است.

سوره:الشوری, آیه: 29

و از نشانه هاى [قدرت] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع] جنبنده* در میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست .

سوره:الاسرا , آیه: 44

آسمانهاى هفتگانه* و زمین و *هر کس که در آنهاست* او را تسبیح مى گویند و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش تسبیح او مى گوید ولى شما تسبیح آنها را درنمى یابید به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

هذِهِ النُّجُومُ الَّتی فی السَّماءِ مَدائِنُ مِثلُ  المَدائِنِ الَّتی فی الأرضِ مَربُوطَهٌ کُلُّ مَدینَةٍ اِلی عَمُودٍ مِن نُورٍ

این ستارگانی که در آسمان هستند شهرها (و آبادی‌هایی) همچون شهرهای زمینند، هر شهری از آنها با ستونی از نور (با شهرهای دیگر) پیوسته است.

سفینة البحار، جلد ۳، صفحه‌ی ۵۷۴

امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . ــــ برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ، ص41 )

جابر گوید از امام باقر (ع) شنیدم که می فرمودند:همانا بیرون از این خورشید شما چهل چشمه ی خوشید است که از هر خورشیدی تا خورشید دیگر چهل روز فاصله است. در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمی دانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه. و بیرون این ماه شما چهل ماه است که بین ماهی تا ماه دیگر مسیر چهل روز است. در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمی دانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه. به آنها الهام شده همانگونه که به زنبور عسل الهام شده که لعنت کنند اوّلی و دومی را در هر زمانی از زمانها ؛ و بر آنها فرشتگانی گماشته شده اند تا هر گاه لعنت نکردند آنها را عذاب کرده شوند.» (بحارالأنوار ، ج 27 ، ص46)

ابن عبّاس گوید رسول خدا بر ما وارد شد در حالی که حلقه حلقه نشسته بودیم ؛ پس به ما فرمود: در چه کارید؟ گفتیم: درباره ی خورشید فکر می کنیم که چگونه طلوع می کند و چگونه غروب می نماید. فرمودند: احسنت بر شما چنین کنید و تفکّر نمایید در مخلوق و تفکّر نکنید در خالق. پس همانا خدا خلق نمود هر چه را که خواست برای هر چه که خواست که شما تعجّب می کنید از آن. همانا از پشت قاف هفت دریاست که هر دریایی پانصد سال است و از پشت آن هفت زمین است که نور آن اهلش را روشن می کند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که خلق شده اند به مانند پرندگان. او و جوجه اش همواره در هوا هستند و از تسبیح واحد خسته نمی شوند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که از باد خلق شده اند و غذا ، نوشیدنی ، لباس ، ظروف و حیوانات آنها از باد است. لانه های حیوانات آنها در زمین مستقرّ نمی شود تا بر پایی قیامت ؛ چشمان آنها در سینه ی آنهاست. هر کدام آنها یک بار می خوابد و بیدار می شود در حالی که روزی اش بالای سر اوست. و از پشت آن سایه ی عرش است و در سایه عرش هفتاد هزار امّت است که نمی دانند خدا آدم و بنی آدمی آفریده است و نمی دانند که ابلیس و بنی ابلیسی خلق نموده است و این است قول خدا که فرمود:« وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ ـ و خلق می کند آنچه را که نمی دانید. » » (بحارالأنوار ،ج54 ،ص348)

امیرالمومنین (ع) فرمودند: « إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَافٍ عَالَماً لَا یَصِلُ إِلَیْهِ أَحَدٌ غَیْرِی وَ أَنَا الْمُحِیطُ بِمَا وَرَاءَهُ وَ عِلْمِی بِهِ کَعِلْمِی بِدُنْیَاکُمْ َذِهِ وَ أَنَا الْحَفِیظُ الشَّهِیدُ عَلَیْهَا وَ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَجُوبُ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا وَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِینَ فِی أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ لَفَعَلْتُ لِمَا عِنْدِی مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ أَنَا الْآیَةُ الْعُظْمَى وَ الْمُعْجِزُ الْبَاهِرُ . ـــــ پشت قاف عالمی است که جز من به آن نمی رسد و من محیط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به این دنیای شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنیا را تماماً و آسمانها و زمینهای هفتگانه را در کمتر از چشم بر هم زدنی می توانم ؛ به خاطر اسم عظمی که نزد من است و منم آیه عظمای خدا و معجزه ی باهر.» (بحارالأنوار، ج54 ، ص336)

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع):« هَذِهِ النُّجُومُ الَّتِی فِی السَّمَاءِ مَدَائِنُ مِثْلُ الْمَدَائِنِ الَّتِی فِی الْأَرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدِینَةٍ إِلَى عَمُودٍ مِنْ نُورٍ طُولُ ذَلِکَ الْعَمُودِ فِی السَّمَاءِ مَسِیرَةُ مِائَتَیْنِ وَ خَمْسِینَ سَنَةً ــــ این ستارگانی که در آسمان می باشند شهرهایی هستند مانند شهرهای موجود در زمین که هر شهری به ستونی از نور مربوط و متّصل است که طول آن ستون در آسمان به اندازه ی مسیر دویست و پنجاه سال است.» (بحارالأنوار ، ج55 ،ص91)

« سَأَلَ ابْنُ الْکَوَّاءِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ قَالَ ذَاتِ الْخَلْقِ الْحَسَنِ ــــ ابن الکوّا ء از امیرالمومنین (ع) درباره ی این قول خدای تعالی پرسید که « وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ ــ و سوگند به آسمان که دارای حبک است» ؛ امام فرمودند: یعنی دارای مخلوقات نیکوست.» (بحارالأنوار ، ج 55 ، ص92)



همانگونه که در نمونه روایات ذکر شده ملاحظه می شود بحث وجود موجودات خارج از زمین در روایات اهل بیت (ع) با تعابیری رازآلود و محتاج به تحقیق و تفسیر بیان شده که شاید عمده عامل آن دو چیز باشد ؛ یکی کمبود اطّلاعات و کشش فکری مردم آن عصر و دیگری طریقه ی خود معصومین (ع) که موارد زیادی سعی می نمودند وارد جزئیّات نشوند و راه اجتهاد و کوشش علمی را بر روی پیروانشان نبندند ؛ چرا که خود همین اجتهاد و استنباط و استخراج جزئیّات و تفصیلات از اصول و کلّیّات ، در هر عصری هم موجب رشد روحی اشخاص محقق است هم مانع از رکود فکری جامعه می شود. خود اهل بیت (ع) نیز در روایات متعدّدی به این سیره ی عملی خود تصریح نموده فرموده اند:« علینا الاصول و علیکم التفریع ــ بر ماست بیان اصول و بر شماست استخراج فروعات » و امام صادق (ع) فرمودند: « انّما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا » و امام رضا (ع) فرمودند: « علینا القاء الاصول الیکم و علیکم التفریع» (میزان الحکمه ، ج1 ، ص549)

فقهای بزرگوار شیعه در طول تاریخ بر اساس همین سیره ی عملی اهل بیت (ع) باب اجتهاد را در علم فقه الاحکام همواره باز نگه داشته و دائماً آن را ترقّی داده اند و از فقه بسیط اوّلیّه ، که فتاوا را به صورت ذکر متن حدیث بیان می کرد ، تا فقه پیش رفته ی امروزی ، با پشتوانه عظیمی به نام علم اصول فقه ، آن را پیش برده اند ؛ ولی در زمینه ی علوم طبیعی و فقه الطبیعه عنایت چندانی به روایات اهل بیت (ع) نشده و فقه الطبیعه ی اسلامی هنوز در حدّ ذکر روایات است و تحقیق قابل اعتنایی روی آنها صورت نگرفته است. البته در دهه های اخیر ، فکر نوظهوری با عنوان علم دینی در میان اندیشمندان حوزه و دانشگاه مطرح گردیده که امید است با به بار نشستن این بحث ، راههای استفاده از روایات علمی نیز گشوده شود و به مرور زمان اصول فقه علوم طبیعی اسلامی نیز تدوین و تنظیم گردد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سعید مستغاثی::

9/11 در پیشگویی های هالیوود

 

صحنه ای از فیلم "هکرز" (یان سافتلی - 1995) که در آن بر روی برج های دوقلوی تجارت جهانی عبارتی به معنی " اصابت کردن و سوزاندن " ( Crash and Burn ) به وجود آمده است.

 

هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ( ادوارد زوییک-1998) و"جاده ارلینگتن" (مارک پلینگتن-1999) تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" (رابرت ژونه-1981) درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!

به جز این ها طی سالهای پیش از 2001 ، حداقل در بیش از 18 فیلم دیگر به نوعی نابودی برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تصویر کشیده شد و در واقع نیویورک (که در فرهنگ پیوریتن ها و اوانجلیست ها "یهودیه" هم نامیده شده) یک شهر آخرالزمانی نمایش داده شد:

1-    "آرماگدون" (مایکل بی - 1998) : در صحنه ای برج های دو قلوی نیویورکی مورد حمله قرار گرفته و در حال سوختن نشان داده می شوند

2-    "برادران سوپر ماریو" ( 1993) : در دو صحنه پیاپی ، برج های دوقلوی نیویورکی مورد تهاجم اشیاء نورانی قرار می گیرند.

3-    "تماس مدوزا" (جک گولد- 1978) : هواپیمایی به یکی از برج ها برخورد می کند.

4-    "شهاب سنگ" (رونالد نیم- 1979) : یک شهاب سنگ به برج های نیویورکی برخورد می کند و آنها را نابود می کند. ما همان صحنه های را که در تصاویر هوایی خبری یازده سپتامبر به کررات دیدیم را عینا در این فیلم می توانیم مشاهده کنیم.

5-    " اغتشاش " (رابرت باتلر- 1997) : یک هواپیمای جمبو جت به طبقه فوقانی یک برج برخورد می کند.

6-    "هکرز " (یان سافتلی - 1995) : در تاریکی شب برج های دوقلو نشان داده می شوند ، چراغ اتاق های این دو برج به ترتیبی روشن هستند که از آن عبارت: اصابت کردن و سوزاندن (Crash and Burn) خوانده می شود.

7-    "سیمپسون ها " (1997) - "شهر نیویورک برعلیه خانه سیمپسون ها " : مجله ای را خانم سیمپسون نشان می دهد که عبارت 9/11 برروی آن به شکل گرافیکی نقش بسته است.

8-    "ترمیناتور 2: روز داوری" (جیمز کامرون - 1992) : مرد جیوه ای درکامیون درحال تعقیب T-800 و جان کانرز برروی موتورسیکلت درون کانالی دیده می شود، در حال عبور از یکی از زیر گذرها که سرانجام کامیون براثر برخورد با آن منفجر می شود، پیش از برخورد این کلمات برروی سردر آن زیر گذر قابل خواندن است: Causions9-11 یعنی اخطار 11-9 (اشاره به تاریخ 11 سپتامبر)

9-    "گرمینز 2" (جو دانته - 1990) : برروی نشان میکروفن خبرنگاری که درباره حادثه اصلی فیلم از پلیس سوال می کند ، طرح گرافیکی 9/11 به چشم می خورد.

10-"روگرات ها در پاریس " (2000) : پرواز هواپیما در صحنه ای تماشاگر را به سوی برج های دو قلو هدایت کرده و در پشت آن پنهان می شود.

11-"ماتریکس " (واچفسکی - 1999): تاریخ تولد نیو برروی کارت شناسایی وی به اسم اندرسون 11 سپتامبر 2001 نوشته شده است.

12-"پلیس بورلی هیلز 2" (تونی اسکات - 1987) : برروی صفحه کامپیوتری که اسناد پنهان ماجرای اصلی کشف می شود، ، همه تاریخ ها 11 سپتامبر است.

13-"تغییر چهره" (جان وو - 1997) : در زیر ترمینالی که برخورد انجام می شود ، شمایلی از برج های نیویورکی وجود دارد.

14-" بچه های پر دردسر 2" (برایان لوانت - 1991) : برروی صندوق پست فانتزی منزل ، شماره 9/11  دیده می شود.

15-"ترافیک "(استیون سودربرگ - 2000) : شماره روی جعبه های قاچاق 9/11 است. همان شماره ای که برروی یک کاغذ در صحنه ای مورد شک و ظن بنسیو دل تورو قرار می گیرد.

16-"مکعب" (وینچنزو ناتالی -  1997 ) : در صحنه های مختلف به کررات شماره 911دیده می شود.

17-"دهمین پادشاهی" (کیمبرلی ویلیامز - 2000) :  وقتی قهرمان غول آسا از درون شهر نیویورک در حال گذر است ، برج های دوقلو فرو می ریزند.

18-"بوسه طولانی شب بخیر" (رنی هارلین - 1996 ): فیلمی درباره یک مامور زن امنیتی سابق  که دچار فراموشی شده  و درموقعیت یک خانم خانه دار، به تدریج وضعیت سابقش را به خاطر می آورد. آن گفت و گو مابین دو مامور امنیتی صورت می گیرد:

"...مرد اول : بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را در سال 1993 یادتون میاد؟ ( در آن تاریخ اعلام شد که فردی به نام رمزی یوسف، بمبی را در طبقه پنجم زیر زمین برج های یاد شده منفجر کرده است)

مرد دوم : می خوای بگی تو می خوای یک عملیات تروریستی دروغین راه بندازی تا بتونی از کنگره پول و بودجه بکشی بیرون ؟

مرد اول : بنابراین مجبوریم عملیات تروریستی رو به طور واقعی انجام بدیم و طبعا مسلمان ها رو مقصر اعلام می کنیم..."

اما یک سال پیش از رخداد حادثه 11 سپتامبر 2001 و  دقیقا در 22 سپتامبر 2000 فیلم "جن گیر" (ویلیام فرید کین) که 27 سال قبل در سال 1973 اکران شده بود تحت عنوان نسخه ویژه کارگردان و اینکه صحنه های تازه ای نسبت به نسخه اصلی در آن گنجانده شده  با نام جن گیر 2000 در آمریکا اکران شد و تا یکماه پیش از واقعه برج های دو قلوی نیویورکی در 26 کشور جهان به نمایش عمومی در آمد که آخرین آن در 16 اوت 2001 ( حدود یک ماه پیش از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی) در اسراییل بود!! بدون شک اکران مجدد فیلم "جن گیر" نمی توانست علل معمول نمایش دوباره سایر آثار سینمایی را دارا باشد چرا که:

اولا ؛ معمولا اکران مجدد فیلم های ماندگار یا مطرح تاریخ سینما به مناسبت 20 ، 25 ،50 ، 75 یا 100سالگی  آنها انجام می گیرد و 27 سالگی یک فیلم ، هیگونه مناسبتی نمی تواند داشته باشد.

ثانیا؛ فیلم به عنوان نسخه ویژه کارگردان تقریبا هیچ صحنه مهم اضافه ای نداشت و تنها قدری قدم زدن های بی حاصل الن برنستین و یا پدر کاراس به آن افزوده شده بود که در روند داستان هیچ تاثیری نداشت.

 اما در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر ، فیلم "جن گیر" می توانست واجد پیام های ویژه ای برای مخاطبانش باشد. در فیلم، روح شیطانی و شرور از درون سرزمین عراق و با صدای اذان به آمریکا و کیپ تاون آمده و در وجود دختر نوجوانی فرو می رود. عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه می کند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجه اند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی)سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد! یعنی به این ترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.

به هر حال حادثه 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفی در تاریخ آمریکا و غرب بود ، چنانچه خود جرج دبلیو بوش، تاریخ را به پیش و پس از 11 سپتامبر تقسیم نمود. برخی کارشناسان بر این باورند که به دلیل عدم رخداد جنگ آخرالزمان یا آرماگدون در انتهای هزاره دوم ، 11 سپتامبر بوجود آمد تا آنچه برای زمینه سازی جنگ واپسین برعهده ایالات متحده نهاده شده (لشکر کشی به خاورمیانه و اشغال سرزمین عراق یا همان بابل ) انجام پذیرد.

اما در حالی که طی پنج سال پس از 11 سپتامبر  تقریبا سینمای هالیوود از هرگونه پرداخت به حادثه برج های دوقلوی نیویورکی منع گردیده بود و هیچگونه فیلمی در این زمینه ساخته نشد  و حتی تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از بعضی فیلم های ساخته شده قبل از 11 سپتامبر 2001 ، بیرون کشیده شد ، ولی در سال 2006 ناگهان ورق برگشت و 2 فیلم با تبلیغات و سر و صدای فراوان روی پرده سینما نقش بستند؛

"یونایتد 93 " (پال گرین گرس) درباره چهارمین هواپیمای ربوده شده در روز یاد شده و فیلم "مرکز تجارت جهانی " (الیور استون) که به قصه دو پلیس نجات یافته از آوار برج های دوقلو می پرداخت.

فیلمی که ماجرای پرواز شماره 93 را به تصویر می کشید ، حکایت چهارمین هواپیمای به اصطلاح ربوده شده روز 11 سپتامبر 2001 را نقل می کرد که با تلاش مسافرین آن ، به هدف خود یعنی برخورد با ساختمان دیگری از مراکز مهم آمریکا نرسید و در منطقه ای دورتر با زمین برخورد کرده و منفجر شد. داستان فیلم که براساس برخی نقل قول های بازماندگان قربانیان آن پرواز از آخرین تماس تلفنی با بستگانشان به همراه  تخیلات فیلمسازان آثار  مذکور شکل گرفت، بعدا مورد اعتراض همان بازماندگان واقع شد که گویا ماجرای مذکور تحریف گردیده است.

فیلم الیور استون هم یک پروپاگاندا برای نئو کان های حاکم برآمریکا بود. نکته جالب اینکه وقتی الیور استون برای ساخت فیلم "مرکز تجارت جهانی" توسط روسای کمپانی پارامونت انتخاب گردید، بسیاری از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان متمایل به محافل سیاسی خصوصا وابسته به جناح محافظه کاران و جمهوری خواهان حاکم ، برآشفتند و یکی از آنها نوشت :" این دیگر شرم آور است که اجازه می دهند فیلمسازی مثل الیور استون با آن فکر مسموم و خرابش ، ماجرای 11 سپتامبر را آلوده کند !!" وکمپانی پارامونت برای راحت کردن خیال متعصبان محافظه کار،علاوه بر راه اندازی یک شرکت رسانه ای،در چندین جلسه نمایش خصوصی (پیش از اکران عمومی) فیلم را برای اعضای کنگره آمریکا نشان داد تا اینکه "کال تامس" تند رو  و متعصب تعریف خود را از فیلم استون چنین ارائه داد(تعریفی که شاید زمانی در مخیله استون یا حداقل هواخواهان او هم نمی گنجید!). تامس گفت:

"یکی از درخشانترین فیلم هایی که از کشور ، خانواده ، ایمان و مردم دفاع می کند" !!!

دلیل این دفاع حیرت انگیز یک نئو مکارتی از استون  کاملا واضح بود. او  برخلاف آثار معروفش و آن تئوری 3 سواله فیلم "جی اف کی"، در فیلم "مرکز تجارت جهانی" به عمق ماجرای 11 سپتامبر نقب نمی زد و آن را فقط در یک سطح تبلیغاتی برای میلیتاریسم حاکم برآمریکا مطرح می ساخت. اگرچه استون در هزاره جدید با ساخت فیلم "اسکندر"(2003)و "دبلیو"(2008)از جرگه سینماگران ظاهرا معترض بیرون رفت و به صف فیلمسازان تبلیغاتی هالیوود پیوست.

اما درباره 11 سپتامبر 2001 مستندهای بسیاری ساخته شد. یکی از این مستندها که سال بعد ازآن حادثه نمایش داده شد ، 11 فیلم کوتاه 11 دقیقه ای از 11 فیلمساز مختلف جهان بود که در مجموعه ای گرد آمده بود. فیلمسازانی همچون یوسف شاهین ، کلود شابرول ، شان پن ، کن لوچ ، الخاندرو گونزالس ایناریتو، در این مستند حضور داشتند و یکی از آن  فیلم ها ساخته کن لوچ به حادثه ای دیگر در 11 سپتامبر 28 سال قبل از واقعه برج های نیویورکی می پرداخت، به فاجعه کودتای نظامیان شیلی  در 11 سپتامبر 1973 که بوسیله آمریکا و عواملش مانند ژنرال پینوشه علیه حکومت ملی ومردمی سالوادور آلنده انجام شد وطی آن دهها هزار تن با رگبار مسلسل های آمریکایی کشته شدند. کن لوچ در آن اپیزود به طعنه می گفت اگر در حادثه برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک حدود 3هزار نفر (که البته رقم بالایی است) جان باختند ، در جریان کودتای شیلی ، تنها در استادیوم سانتیاگوی شیلی بیش از 30 هزار نفر قتل عام شدند.در حالی که هیچ مراسمی برایشان برپا نگشت،اشکی برایشان ریخته نشد و گروه و سازمان بین المللی برایشان دل نسوزاند!!!

مستند 11 فیلمه مذکور، موضوع جدیدی را درباره ماجرای 11 سپتامبر مطرح نساخت اما مستندهای متعددی حقایق و گوشه های پنهان آن حادثه را بازخوانی کردند از جمله فیلم "تغییر بی قاعده" که در سال 2005 ساخته شد.

مجله تایم در گزارشی درباره "تغییر بی‌قاعده"، آن را یکی از افشاگرترین فیلم‌هایی معرفی نمود که درباره  11 سپتامبر ساخته شده است. در ادامه گزارش مجله تایم آمده بود که:

"... فیلم یاد شده پر از آمار، تصاویر، مدارک و گفته‌های شاهدان عینی است. متخصصان در مصاحبه هایشان  دلایل خود را ارائه می دهند و  نوای موسیقی هیپ‌هاپ در سرتاسر فیلم به گوش می‌رسد. آنها یازدهم سپتامبر را از نو بازسازی کرده‌اند. نقطه به نقطه و فریم به فریم. یک گوینده لحظه به لحظه ماجرا را شرح می‌دهد. ‌آماتورها ،  شماری از انسان‌های سخت کوش (که بعضی‌ حتی 20 ساله‌اند) با سرمایه شخصی ولپ‌تاپ‌هایشان وتصاویری که در اینترنت موجود بوده ؛ این فیلم را ساخته‌اند ..."

کوری رووه، یکی از سازندگان فیلم که تنها 23 سال داشت، در مصاحبه با همان شماره مجله تایم گفت: "هدف فیلم تنها یک چیز است: مردم باید متقاعد شوندکه داستان‌های دیگری هم از ماجرا وجود دارد. داستان‌هایی که رسانه‌های اصلی و دولت هیچگاه تعریف نمی‌کنند. " او ادامه داده بود:‌"آن 19 هواپیماربا در 2 ساعت، از تمامی بخش‌های امنیتی به راحتی گذشتند و 4 هواپیمای مسافربری را به چنین ساختمان‌هایی کوبیدند و در تمام این مدت ارتش هیچ کاری برای متوقف کردن آنها انجام نداد، آن هم در محافظت‌شده‌ترین فضای هوایی سراسر جهان در ایالات متحده. این به نظر من توطئه دولت آمریکا است، دم و دستگاه بوش. "

رووه در ادامه افزوده بود:" دولت در این فیلمنامه نقش وطن‌پرستی تحسین‌آمیزش را به خوبی بازی کرد. اگر می‌خواهید سلاح‌های کشتار جمعی ساختگی را در یک کشور دیگر ریشه‌کن کنید، بهترین کار راه انداختن چنین حملات تروریستی ساختگی به کشورتان است. "!! او به حمله آمریکا به عراق به بهانه در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی اشاره می‌کرد که  در عراق هیچگاه چنین سلاح‌هایی کشف نشد.

انفجارات در طبقات مختلف برج های نیویورکی در این تصویر به وضوح پیداست.

 

از جمله مستندهای دیگری که درباره حادثه 11 سپتامبر ساخته شد ، می توان به :

"اسرار 11 سپتامبر"،" Who killed John O’Nei" و "Loose Change" نیز اشاره کرد.

اما نخستین واکنش هالیوود پس از قضیه 11 سپتامبر ، جلسه ای در کاخ سفید با حضور جرج دبلیو بوش ، به ریاست جک والنتی (رییس وقت انجمن تهیه کنندگان سینمای آمریکا) و با شرکت روسای کمپانی های اصلی هالیوود همچون فاکس ، متروگلدوین مه یر ، پارامونت ، سونی پیکچرز ، یونیورسال ، دیزنی و ...بود.

اگرچه متن کامل مذاکرات انجام شده در جلسه فوق به بیرون درز نکرد اما براساس گفته های برخی حاضران در آن جلسه و همچنین عملکرد هالیوود در ساخت فیلم های بعدی اش می توان به برخی مندرجات جلسه یاد شده پی برد. از عاجل ترین اتفاقاتی که پس از جلسه سران هالیوود با بوش در کاخ سفید در سینمای غرب افتاد ، حذف تصاویر برج های دوقلوی نیویورکی از تمامی فیلم ها بود ، حتی آنهایی که پیش تر فیلمبرداری شده و آماده نمایش بودند.

پس از آن تقریبا اغلب  آثار تولید شده ، رنگ و بویی از تروریسم و مبارزه با تروریسم و ناجی بودن آمریکا و آمریکاییان و موضوعاتی از این قبیل یافتند. فیلم هایی مانند : جاسوس بازی ( تونی اسکات-2001) ، آخرین قلعه (راد لوری-2001) ، سقوط بلک هاوک (ریدلی اسکات-2001) ، پشت خطوط دشمن (جان مور-2001) ، خسارت جانبی (اندرو دیویس-2002) و ...در همان سال و سال بعد روی پرده رفتند تا گویا غرور آمریکاییان بازیابی شود . البته در سالهای بعد هم بسیاری از فیلم های تولیدی تحت تاثیر حادثه 11 سپتامبر و یا تبعات آن واقع شدند؛ از تریلر علمی – تخیلی "گزارش اقلیت" ( استیون اسپیبرگ-2002) گرفته که خود کارگردان مدعی بود برای اعتراض به شرایط امنیتی/پلیسی حاکم بر جامعه آمریکا ساخته شده تا ملودرام" Reign Over Me"(مایک بایندر-2007)که به غم پایان ناپذیر یکی از بازماندگان قربانیان برج های نیویورکی به خاطر فقدان همسرش می پرداخت و تا آثاری مانند "من خان هستم"(کاران جوهر-2010) که مسلمانی عقب افتاده در آمریکای پس از 11 سپتامبر ، مورد ظلم  و بی عدالتی واقع می شود و همسر و فرزندش را از دست می دهد اما حاضر نمی شود که با مسلمانان عدالت طلب و ظلم ستیز همکاری کند و عاقبت حتی بدست آنها ترور می شود!



ادامه مطلب


نوع مطلب : مستند های تکان دهنده، شبهه ها، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، سیاسی، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اختصاصی رجانیوز/
نامه محرمانه وزیر اطلاعات به حضرت امام(ره) یك ماه پس از پذیرش قطعنامه/ آیا به امام جام زهر نوشاندند؟

 گروه تاریخ: پس از گذشت بیست و چهار سال از پذیرش قطع نامه ۵۹۸ و پایان جنگ هنوز گفتگو‌ها درباره نحوه تصمیم گیری درباره این مسئله از رازهای تاریخ انقلاب به حساب می‌‌آید. در سال‌های اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی با انتشار برخی اسناد و گفتگوهای متعدد به تبیین این مسئله پرداخته‌اند اما هنوز نقطه اصلی این ماجرا که شبهه تحمیل پذیرش قطع نامه ۵۹۸ به امام خمینی(ره) است، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

به گزارش رجانیوز، آنچه مسلم است اینکه این باور که عده‌ای جام زهر پذیرش قطع‌نامه را به حضرت امام (ره) نوشاندند، مسئله‌ای بود که از همان دقایق ابتدایی پذیرش قطعنامه به صورت یك باور عمومی درآمد. و این در حالی است که هنوز دست اندركاران وقت نتوانسته‌اند، پاسخ دقیقی به آن دهند.

اخیرا گروه تاریخ رجانیوز  به سندی محرمانه دست پیدا كرد كه در آن حجت الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری، ‌وزیر وقت اطلاعات یك ماه پس از پذیرش قطع نامه در نامه‌ای به حضرت امام خمینی(ره) شیوع شایعاتی درباره نوشاندن جام زهر به حضرت امام (ره) در ماجرای پذیرش قطعنامه، به ایشان گزارش كرده است كه این نامه علی رغم اهمیت فوق العاده آن هیچگونه پاسخی را از جانب امام (ره) دریافت نمی‌کند.

 در بخشی از این نامه آمده است: در تحلیل حوادث اخیر  و مشخصا موضوع آتش بس، این شایعه در سطح وسیع مطرح است كه دیدگاه حضرت امام در مسائل اصولی نظام و از جمله جنگ با دیدگاه مسئولین كشور متفاوت است. اختلاف این دو دیدگاه موجب اصلی تحمیل صلح است و در حقیقت مسئولین كشور این زهر را به كام امام ریختند.این را بعضی آقایان حتی در بعضی از جلسات مطرح می‌كردند، حتی در آن جلسه‌ای كه برای خواندن این مساله صلح در آن جلسه هم این مساله به نحوی مطرح شد.

 در ادامه این نامه مهم وزیر اطلاعات آمده است: متاسفانه این شایعه خطرناك كه ابتدا توسط تعدادی از افراد تندرو مطرح گردید،طبق گزارشات اكنون به صورت یك اعتقاد در قشر وسیعی از سپاه، بسیج و وزارت اطلاعات و عموما ارگان‌ها و افراد انقلابی در حال گسترش است.

محمدی ری شهری در این نامه هدف اصلی رواج این شایعات را حذف هاشمی رفسنجانی عنوان می‌کند.

اما شاید مهمتر از متن و محتوای این نامه تاریخی، سکوت حضرت امام (ره) در پاسخ به این نامه باشد. پاسخی که شاید نقض کننده بسیاری از مدعیاتی باشد که در سال‌های اخیر در قبال موضوع پذیرش قطعنامه مطرح شده است.




نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، مقالات، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنان منتشر نشده مهم آیت‌الله جوادی‌آملی در 28 خرداد 88 + صوت
آیا رهبرانقلاب از این دوستانه‌تر و مهربانانه‌تر می‌توانستند رفتار کنند؟/پیامبر هم فرمودند تنها بر مبنای قانون عمل می‌كنم

 رجانیوز/گروه سیاسی: «اعلام مواضع صریح و شفاف و مرزبندی دقیق با فتنه‌گران» یکی از توصیه‌ها و تذکرات جدی و همیشگی رهبر معظم انقلاب به خواص و علما در جریان فتنه سال 88 بود و ایشان با اشاره به جایگاه تاثیرگذار خواص بر افکار عمومی، همواره نسبت به این موضوع توجه ویژه داشتند و در سخنان خود بارها خواستار حضور خواص در عرصه مقابله با فتنه شدند.

با این حال، متاسفانه برخی از خواص به این توصیه حکیمانه رهبر انقلاب گوش نکردند و با سکوت و یا سخنان چند پهلوی خود، زمینه را برای طولانی شدن فتنه فراهم کردند تا نهایتا مردم و عامه جامعه به میدان آمدند و در حماسه 9 دی، آتش فتنه را خاموش کردند.

در این میان برخی از وابستگان فتنه و رسانه‌های نزدیک به این جریان تلاش کردند تا مراجع و بزرگان حوزه را همراه با ساختارشکنان جلوه دهند و با سانسور و تحریف سخنان آنان، دست به بهره‌برداری سیاسی به نفع آشوبگران بزنند؛ مساله‌ای که به طور ویژه درباره حضرت آیت‌الله جوادی آملی صورت گرفت و تبلیغات زیادی در این زمینه برای تحریف سخنان ایشان صورت گرفت.

با این حال، آیت‌الله جوادی آملی با بصیرت انقلابی خود همه این ترفندها را نقش بر آب کرد. به عنوان مثال، ایشان در تاریخ 28 خرداد 88 یعنی یک روز قبل از خطبه‌های تاریخی رهبر انقلاب در نماز جمعه، در دیدار با جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران به طور جدی به حمایت از مواضع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پرداخت و خواستار احترام به قانون و رای مردم از سوی همه گروه‌های سیاسی شد.

در سال‌روز سخنرانی آیت‌الله جوادی آملی متن کامل سخنان این استاد برجسته حوزه علمیه قم به همراه فایل صوتی آن در ادامه می‌آید:

صوت


اقسام اختلاف و راه‌حل مقابله با آن

بنده هم متقابلا مقدم شما خوهران گرامی و برادران ارجمند را گرامی می‌دارم و گزارش جامعی که ارائه فرمودید در اطلاع‌رسانی سهم به سزایی داشت، امیداوریم خدای سبحان دل‌های همه ما را هم به معرفت صائب و عمل صالح هدایت کند.

من چند نکته‌ای را در این محفل به عرضتان برسانم تا به اندازه‌ای روشن شود که وظیفه ما چیست.

اختلاف سه قسم است؛ یک اختلاف قبل از علم است که نظریه‌پردازها، انظار و آرای علمی خود را طرح می‌کنند تا آنچه که حق است، روشن شود. این یک اختلاف محمود و ممدوحی است، مثل اختلاف دو کفه ترازو در برابر شاهین برای حفظ عدالت. اگر در یک کفه‌ای وزن بگذارند و در کفه‌ای دیگر موزون بگذارند، یعنی یک طرف سنگ بگذارند، یک طرف نان، اینها هماهنگ نباشند، همیشه این دو کفه با هم اختلاف دارند و این یک اختلاف مقدسی هم است، برای اینکه اگر وزن سنگین‌تر باشد می‌گوید من به همراه تو نمی‌آیم و اگر موزون سنگین‌تر باشد به وزن می‌گوید من به همراه تو نمی‌آیم،اگر هماهنگ بودیم و هم‌سان و همتا بودیم، بالا می رویم باهم، پایین می‌‏آییم باهم.

این اختلاف دو کفه ترازو یک اختلاف مقدسی است برای برقراری عدل، مثل اختلاف یک نظریه‌پرداز با ناقد آن نظریه که هر دو در صدد رسیدن به یک نظریه علمی هستند. این قسم اول اختلاف است.

قسم دوم اختلاف در اثر اطلاع رسانی‏ها یا برداشت‌های ناصواب یا مقدمات و موخرات و نتایج ناصواب است که با گفتگو و گفتمان و نزدیک شدن و جلسه تشکیل دادن و تفاهم کاملا قابل حل است.

اما قسم سوم اختلاف، به عنوان عذاب الهی است. آن اختلاف دیگر با تفاهم حل نمی‌شود. ذات اقدس اله در سوره مبارکه مائده دوبار دو مطلب و در سوره مبارکه انعام یک مطلب جامعی را بیان می‌کند، در سوره مبارکه مائده فرمود یهودی‌ها در اثر بدرفتاری، بینشان عذاب اختلاف را ایجاد کردم  " و ألقَینا بَیَنهُمُ العَداَوةَ وَالبَغضَاء اِلى یَوم القِیامَة"(سورهٔ مائده، آیهٔ 64) و مسیحی‏هایی که طرفدار مسیحیت ناب عیسوی نبودند، من بین اینها عذاب و اختلاف ایجاد کردم "فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ" (سورهٔ مائده، آیهٔ 14) درباره یک عده اغرینا است، درباره عده‌ای دیگر القینا است و هر دو در سوره مبارکه مائده است. فرمود: این ملتی که حق را نپذیرفت، من اینها را به جان هم انداختم. 

در سوره مبارکه انعام به عنوان یک اصلی جامع بیان کرد که اختصاصی به یهودی و مسیحی و زرتشتی و اینها ندارد. فرمود: "هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ" ( سوره انعام آیه 65) او قادر است در اثر بد رفتاری شما، عذابی از بالا به عنوان صاعقه، از پایین به عنوان زمین لرزه و یا عذاب اختلاف بین شما القا کند که به جان هم بیفتید " أَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ"

بنابر این ما سه اختلاف داریم، یک اختلاف محمود و ممدوح و مقدس که اختلاف نظریه‌پردازها و ناقدان آن است، یک کسی یک کتابی نوشته یا کارگردانی کرده یا یک نظریه‌ای ارائه کرده، یک عده نقد دارند؛ این یک کار خوبی است تا روشن شود.یک سلسله اختلافات هم سیاسی – اجتماعی است که با گله شروع می‌شود و با قهر ختم می‌شود. این با تفاهم و گفتگو کاملا قابل حل است.یک سری اختلاف‌ها هم بر اثر بدرفتاری و عذاب الهی است.

آن اختلاف‌های علمی را از مجرای علمی باید حل کرد، آن اختلافات اجتماعی را از راه عاطفه باید حل کرد، این اختلاف تقدیر را با ناله و ضجه و اصلاح بین خود و خدا و به کجا ما بدراهه رفتیم، بی‌راه رفتیم، راه کسی رابستیم راه خودمان را نرفتیم یا بی راهه رفتیم یا راه کسی را بستیم، خودمان را اصلاح کنیم.

هیچ مسلمانی حاضر نیست مال و ماشین مردم را بسوزاند، این حتما بیگانه است

این اصل اول که سه مطلب را به همراه داشت. اصل دوم آن است که این فرمایشات شما که مربوط به رنج دیدن دانشجویان در خوابگاه است، ما شنیدیم و کاملا منتقل کردیم و آنها هم متوجه شدند، اما ما باید بدانیم که وقتی کسی حرفی دارد، بیگانه در کار او دخالت نکند این فقط در بهشت است، در بهشت آدم یکسان و خالص است. اما اینجا همان‌هایی که بیگانه بودند؛  هیچ مسلمانی، نه طرفدار این آقا و نه طرفدار آن آقا، هرگز حاضر نیست که به خانه کسی آسیب برساند و مال  کسی را بسوزاند، ماشین کسی را بسوزاند، این حتما بیگانه است. ما بخواهیم یک جایی داشته باشیم و حرفی داشته باشیم که اینها نباشند، این کار بسیار خوب است ولی اینها خواه و ناخواه خودشان را در این جمع داخل می‌کنند.

یک وقت است که انقلاب است، نظیر رهبری امام اینها را شستشو می‌کند، آن روزها ممکن بود چهارتا جوان حزب اللهی به سینما  آسیب برسانند، اما هرگز سعی نمی‌کردند که به مال و ماشین مردم آسیب برسانند، بلکه سعی می‌کردند که هرگز آسیب نرسانند. آنکه " لاتبق ی و لاتذر" ( سوره مدثر آیه 28) بود و به همه آسیب می‏رساند، آن دیگر خط امام نبود. اما انقلاب امام، همه را شستشو کرد و مشخص شد که آنها چه کسی هستند و ملت کیست.خواه و ناخواه ما این دشواری و مشکل را در جامعه احساس می‏کنیم. این هم یک مطلب.

نامه‏ای هم که این آقایان برای مسئول دستگاه قضایی نوشتند، که امروز من در بعضی از روزنامه‌ها خواندم. آنها هم اقدام می‏کنند. این عزیزانی که فعلا در منزل‏هایشان نیستند، ان‏شاءالله به منزل‏هایشان برگردند. برای اینکه اینها نامه نوشتند برای مسئول دستگاه قضایی، او هم انشاءالله اقدام می‌کند.  همان‌طوری که امروز باز من در بعضی از روزنامه‌ها دیدیم که جناب آقای موسوی و همراهانشان از اغتشاش‏گران کاملا تبری کردند، این هم که شده است.

مقام معظم رهبری  دیگر از این دوستانه‌تر و مهربانانه‌تر می‌توانست رفتار کند؟!

مقام معظم رهبری هم سه چهار تا کار کردند، با واسطه یا بی‏واسطه؛ آن دیداری که با اعضای محترم ستادهای این چهار نامزد داشتند، این یک دیداری دوستانه و تفاهمی مهربانانه بود، فرمایشات این آقایان را گوش کردند، خودشان هم فرمایشاتی فرمودند، ولی این می‏تواند آن اختلاف دوم را حل کند.

اگر خدای ناکرده ما گرفتار اختلاف سوم باشیم، این با دیدار رهبری حل نمی‌شود، این فقط سجده می‌خواهد و ناله و توبه؛ ولی این بزرگوار (رهبر انقلاب)کار خودش را کرده است، یعنی کاملا فرمایشات آن آقایان را شنید، اعضای محترم ستاد آقای موسوی آن آقایان بزرگوار دیگر، این چهار نامزد محترم، فرمایشات آنها را شنید و بعد سخنرانی کرد، دیگر از این دوستانه‏تر مهربانانه‏تر؟! شما شخص اول مملکت را ببینید، تمام فرمایشات این آقایان را شنید. برادری معنایش همین است دیگر. دستور اکید هم به شورای نگهبان داده تا شورای نگهبان حرف‏های آنها را گوش دهد. 

اگر شما جای شواری نگهبان بودید چه کار می‌کردید؟

ولی ما یک پرانتزی باید اینجا باز کنیم و آن این است که نه ما علم غیب داریم و نه خیلی ها؛ با گلایه‏ و شواهد اگر خود شما هم به جای شورای نگهبان بودید، چه کار می‏کردید؟ شما می‏فرمایید که مثلا در فلان صندوق اختلاف شده است، بسیار خب؛ مدرکی دارید؟ نه! این را عزیزان من، خواهران من، مادران من، خوب گوش دهید، آن کسی که علم غیب دارد برابر علم غیب عمل نمی‏کند، او پیامبر است. دنیا دار آزادی است، اگر دنیا برابر علم غیب عمل می‏شد کسی به کمال نمی‏رسید. کمال در این است که شخص بتواند به این راه برود و نرود.

در دو آیه قرآن به صراحه خدا به پیامبر فرمود که مردم هر کاری می‏کنند، هم من می‏دانم و هم تو را آگاه می‏کنم. " قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون" (سوره توبه 105 ) ما معتقدیم پیامبر و امام همه اعمال ما را می‏بینند، برای اینکه باید در قیامت شهادت دهند. اما حضرت آمده صریحا اعلام کرده است، این کلمه انما مفید حصر است، فرمود: مردم، زنها، خواهران و برادران بدانید من فقط برابر قانون عمل‏ می‏کنم. من می‌دانم برابر علم غیب چه کسی خلاف کرده است اما علم غیب منشاء فقه و حقوق نیست. "انما اقضی بینكم بالأیمان و البینات" این انما مفید حصر است. یعنی هر کسی که شاهد آورد من حکم می‏کنم، هرکسی قسم خورد من حکم می کنم، اما بنا بر این نیست که من به علم غیب عمل کنم.

لکن مردم، خواهران و برادران بدانید و این را به صراحت فرمود، فرمود که گر کسی شاهدی دروغ آورد، یا قسم دروغ ایراد کرد، آمد در محکمه و من حکم کردم که این مال مال اوست، مبادا بگوید من رفتم محکمه پیامبر از دست خود پیامبر گرفتم. این "قطعة من النار" است، این آتش است که دارد به خانه می‏برد. این را هم بدانید.

از این شفاف‌تر؟!

ما یک اخلاق داریم که مکمل قانون است، یک اخلاق داریم متمم قانون است، یک اخلاق داریم ضامن اجرای قانون است، یک اخلاق داریم پشتوانه قانون است، هر نقصی که در قانون باشد اخلاق ترمیم می‏کند. بنابراین آنکه علم غیب دارد برابر علم غیب عمل نمی‌کند. ایشان (رهبر انقلاب) هم دستور دادند به شورای نگهبان؛ سخنگوی شورای نگهبان هم چندبار گفت که از خود نامزدهای محترم دعوت کردیم که در جلسه رسمی شورای نگهبان، نه آنهایی که مامور به انتخابات هستند، تشریف بیاورند. چون شورای نگهبان چند نفری از اعضای خود را برای انتخابات و رعایت(نظارت) انتخابات، انتخاب می‌کند. همه این آقایان که مسئولیت ندارند، چند نفر برای انتخابات، انتخاب می‏شوند. اما الان در جلسه رسمی از این نامزدهای محترم دعوت کردند، تشریف بیاورند و فرمایشاتشان را بگویند. از این شفاف‏تر؟!

ممکن است، خلاف بشود اما وقتی ندانند که کجا تقلب شده نه شورای نگهبان دستش باز است و نه اینها هیچ مدرکی قابل ارائه دارند. هرجا که مدرک است و هرجا که قانون است ارائه می‏کند.

بیگانه دنبال همین صحنه راه می‌افتد

مطلب بعدی که خواهش من این است، ما همان‌طور که خودمان چه در نماز جمعه و چه در غیر نماز جمعه حرف‌ها را می‏گوییم، اما می‏گوییم که بنا برآنچه که برای نظام و قانون است، خواهش ما همین است که همین طور عمل شود. وگرنه بیگانه به دنبال همین صحنه راه می‌افتد. پس آن جلسه‌ای که همه آقایان نامزدها جمع شدند و فرمودند اغتشاشات را ما محکوم می‏کنیم، این کار بسیار خوبی است.

الان ما در کمربند گلوله‏ایم

الان ما در کمربند گلوله‏ایم؛ کمربند گلوله یعنی کمربند مرگ. این شرق ما افغانستان است که آن طالبان بدتر از القاعده، القاعده بدتر از طالبان گلوله‏هایش به طرف ایران است. غرب که پشت سر هم، وقتی حرم امام ما (عسکریین) را بمب‌گذاری می‏کنند، به خود ما رحم می‏کنند؟! اینها هم گلوله‏های‌شان به طرف ما است، اینها زیر گوش ما هستند، هم سربازان انگلیسی هستند و هم سربازان آمریکایی. شیوخ بی‌عقل خلیج فارس هم که این منطقه را حیات خلوت آمریکا قرار دادند، شما نگاه کنید که در کویت و ابوظبی و بحرین و منامه و مسقط اینها پایگاه نظامی دارند و دستشان هم روی ماشه است. اینها با چه کسی می‏جنگند؟ هیچ کسی در منطقه غیر از ایران است که دربرابر آمریکا و کشورهای دیگر اینها بایستد؟ برای یک وجب کویت اینها پایگاه نظامی درست کردند.

برادران افغانی وقتی سیاست‌مدار در ‏می‏آیند، آدم‌های باهوشی هم هستند، منتها متاسفانه بر اثر فلاکت‌های سیاسی به این روز در آمده‏اند. یک روز مستحضرید همین افاغنه آمدند ایران را گرفتند. صورت‏هایشان را می‏بینید، اینها همان نژاد مغول و تاتار هستند. آن بزرگوار افغانی که بعد هم آمد در ایران تشکر کرد، این گفته که من باید افغانستان را معرفی کنم، برای اینکه افغانستان نه نفت دارد و نه گاز دارد و نه امامزاده دارد و نه عتبات دارد و نه کعبه دارد، هیچی ندارد، شما افغانستان را نمی‏شناسید. یک مدتی درباره افغانستان بحث کرد، بعد گفت که کویت چه کاره است، کویت را جک سیاسی زدند. وقتی چرخ ماشین آسیب می‏بیند، جکی می‏زنند که بالا بیاید، گفت کویت قابل ذکر نبود، جک سیاسی زدند و بالا آوردند که در برابر ایران بایستد و علیه ایران پایگاه درست کند.

خب این شیوخ بی‌عقل خلیج فارس قدم به قدم اینجا پایگاه درست کردند، یک دوست به حسب ظاهر داشتیم که آن هم ترکیه بود، ترکیه پایگاه اینجرلیک خود را که آماده است برای پرواز در اختیار این دو دشمن خون آشام ما قرار داد، یعنی آمریکا و اسرائیل. با آنها پیمان نظامی بسته است. اگر ترکیه با آنها پیمان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بسته بود، ما مشکل نداشتیم. اما پیمان نظامی به بهانه ناتو بسته است. در همین پایگاه اینجرلیک ترکیه هواپیمای شکاری می‏تواند پرواز کند. و ماییم محصور به گلوله.

ما اول رای به قانون اساسی دادیم بعد نماینده

در چنین فضایی بهترین راه برای ما آرامش است. 14 میلیون، 14 میلیون است، کم نیست. خب اگر یک وقتی آنها یک رای بیشتری دادند به رای ما عمل کردند، یعنی به رای ما 14 میلیونی عمل کردند، چرا؟ برای اینکه ما که مثلا 14 میلیونیم و به این آقا رای دادیم ما دو رای دادیم یک رای به قانون اساسی دادیم، یک رای به نماینده، آن رایی که ما به قانون اساسی دادیم، رای به همه است. صددرصد است. یعنی همه ما گفتیم هر نامزدی که رای بیشتری آورد او نماینده ماست. این رای ماست دیگر.

یک رای فرعی هم دادیم. مثلا ما که می‌خواهیم این خانه را بسازیم، همه جمع شدیم که این خانه چند تا اتاق داشته باشیم. همه ما رای دادیم که این اتاق مثلا یک مطالعه داشته باشد، یک اتاق بزرگ و یک اتاق پذیرایی و خلاصه 6 اتاق داشته باشد. همه ما رای دادیم که این باید 6 اتاق داشته باشد بعد وقتی که در جزئیات اختلاف کردیم، مثلا بعضی‌ها می‏گویند که آن اتاق بزرگتر باشد و آن یکی کوچک‌تر باشد، می‏گوییم هرچه که اکثریت گفتند به همان عمل می‏کنیم. خب اگر اکثریت گفتند که این اتاق باید فلان قدر باشد، ما چون قبلا رای دادیم که هرچه اکثریت گفت معتبر است، آن رای اصلی ماست. بنابراین باید به رای خودمان عمل کنیم. اگر خدای ناکرده تخلفی شد و مدرکی داشتیم ارائه می‏کنیم. 

اگر بخواهند به خیابان‌ها بکشند، کنترلش از دست شما خارج می‌شود

الان چند کار شده است یکی نشست نامزدهای محترم با شورای محترم نگهبان، یکی هم حتی مقام رهبری فرمودند اگر چنانچه احتیاج دارد به بازشماری بعضی از صندوق‏ها آنها بازشماری شود. اگر بخواهند به خیابان بکشند، آن دیگر کنترلش از دست شما خواهرها و برادرها خارج می‏شود. آن وقت همین حادثه پیش می‏آید، نه معلوم است که چه کسی زد، نه معلوم است که چرا زدند، نه معلوم است چه کسی را زدند.

بنابراین اگر چنانچه انشاءالله رحمان ما در آن اصل اول که اختلافات سه گانه است، خوب بررسی کنیم و این جوانب را هم درنظر بگیریم و همه این آقایان و همه علما و مسئولان شورش و اغتشاش را محکوم کردند، یک کاری نکنیم که حضور این مردم یا نظام خدای نکرده آسیب بینند. این دشمن اصلا آماده است، یک قدمی است که خدای نکرده یک آشوبی بشود و او استفاده کند.

من ضمن تقدیر از شما خواهران بزرگوار، جز دعوت به آرامش و نظم و رعایت قانون و رعایت شکایت‌های رسیده و بررسی آنها عرضی ندارم. امیدوارم خداوند همه شما را در سایه ولی‏اش از خیر وسعادت و صلاح و فلاح دنیا و آخرت برخوردار بفرماید.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رهبر معظم انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه كیهان كه در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، می‌فرماید: به‌خلاف آنچه گفته می‌شود، شریعتی نه فقط ضد روحانی نبود، بلكه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می‌گفت كه روحانیت یك ضرورت است.
به گزارش جهان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در پنجمین سال درگذشت علی شریعتی، در مصاحبه با روزنامه كیهان به بررسی آرا و اندیشه‌های شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است.

* با توجه به اینكه شما با دكتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیك آشنا بودید، آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه كنید؟

ـ بله من حرفی ندارم كه درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی كه برای مدت‌های مدیدی مركز و محور گفت‌وگوها و قال‌وقیل‌های زیادی بوده، آشنایی‌های خودم را تا حدودی كه در این فرصت می‌گنجد، بیان كنم. به نظر من شریعتی به‌خلاف آنچه كه همگان تصور می‌كنند، چهره‌ای همچنان مظلوم است و این به‌دلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی هم‌دستی با هم كرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست. مخالفان او به اشتباهات دكتر شریعتی تمسّك می‌كنند و این موجب می‌شود كه نقاط مثبتی كه در او بود را نبینند.

بی‌گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی‌كنم كه این اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا می‌كنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شریعتی می‌توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی‌ها و زیبایی‌هایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی‌هایش را نبینیم. من فراموش نمی‌كنم كه در اوج مبارزات كه می‌توان گفت كه مراحل پایانی قال و قیل‌های مربوط به شریعتی محسوب می‌شد، امام ضمن صحبتی بدون اینكه نام از كسی ببرند، اشاره‌ای كردند به وضع شریعتی و مخالفت‌هایی كه در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود. در آنجا امام بدون اینكه اسم شریعتی را بیاورند، اینجور بیان كرده بودند: (چیزی نزدیك به این مضمون) به‌خاطر چهار تا اشتباه در كتاب‌هایش بكوبیم، این صحیح نیست. این دقیقاً نشان می‌داد موضع درست را مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دكتر شریعتی، ممكن بود او اشتباهاتی بعضاً در مسائل اصولی و بنیانی تفكر اسلامی داشته باشد؛ مثل توحید، یا نبوت یا مسائل دیگر؛ اما این نباید موجب می‌شد كه ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم.

در او محسّنات فراوانی هم وجود داشت كه البته مجال نیست كه الآن من این محسّنات را بگویم، برای اینكه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی‌های دكتر مطالبی گفته‌ام. این درباره مخالفان. اما ظلم طرفداران شریعتی به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتی كوبنده‌تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به‌جای اینكه نقاط مثبت شریعتی را مطرح كنند و آنها را تبیین كنند، در مقابل مخالفان صف‌آرایی‌هایی كردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی كردند او را یك موجود مطلق جلوه دهند. سعی كردند حتی كوچكترین اشتباهاتی را از او نپذیرند.

یعنی سعی كردند اختلافی را كه با روحانیون یا با متفكران بنیانی و فلسفی اسلام دارند، در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان كنند. در حقیقت شریعتی را سنگری كردند برای كوبیدن روحانیت یا كلا متفكران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام. خود این منش و موضع گیری كافی است كه عكس‌العمل‌ها را مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر و مخالفان او را در مخالفت حریص‌تر كند. بنابراین، من امروز می‌بینم كسانی كه به نام شریعتی و به‌عنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می‌زنند، كمك می‌كنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی كنند. متأسفانه به نام رساندن اندیشه‌های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او ،فجایعی در كشور صورت می‌گیرد.

فراموش نكرده‌ایم كه یك مشت قاتل و تروریست به نام «فرقان‌ها» خودشان را دنباله‌روی خط شریعتی می‌دانستند. آیا شریعتی به‌راستی كسی بود كه طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او كه خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهری و بلكه مرید او معرفی می‌كرد. من خودم از او این مطلب را شنیده‌ام. در یك سطح دیگر، كسانی كه امروز در جنبه‌های سیاسی و مقابل یك قشری یا جریانی قرار گرفته‌اند، خودشان را به شریعتی منتسب می‌كنند از آن جمله هستند بعضی افراد خانواده شریعتی. این‌ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می‌كنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است كه یقیناً ضربه‌اش به شخصیت شریعتی كمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست. مخالفان را می‌شود با تبیین و توضیح روشن كرد.

می‌شود با بیان برجستگی‌های شریعتی، آنها را متقاعد كرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی كرد. اما این‌گونه موافقان را به هیچ وسیله‌ای نمی‌شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور كرد؛ بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یك رفع ظلمی بكنم، به مقتضای دوستی و برادری دیرینی كه با او داشتم، حتما ابایی ندارم.

* عده‌ای معتقدند كه معمولا شخصیت‌ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه‌ای جلوه می‌كنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می‌توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟


ـ البته من تصدیق می‌كنم كه بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه‌آمیز و افسانه‌آمیز جلوه می‌كند درمیان قشری از مردم، اما متقابلاً بخش‌های ناشناخته‌ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممكن است به عنوان یك فیلسوف، یك متفكر بزرگ، یك بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی كنند. این‌ها همان‌طور كه اشاره كردید، افسانه‌آمیز و مبالغه‌آمیز است و چنین تعبیراتی در خصوص مرحوم دكتر شریعتی صدق نمی‌كند.

اما متقابلاً شریعتی یك چهره پرسوز پی‌گیر برای حاكمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود كه از طرح اسلام به صورت یك ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یك ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می‌برد و كوشش می‌كرد تا اسلام را به‌عنوان یك تفكر زندگی ساز و یك نظام اجتماعی و یك ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح كند. این بعد از شخصیت شریعتی آن‌چنان كه باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تكیه نمی‌شود. می‌بینید كه اگر از یك بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره‌اش مبالغه‌آمیز جلوه می‌كند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریك باقی مانده است.

بنابراین می‌توانم در پاسخ شما بگویم: بله، به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است؛ اما نه به صورت كامل و قسمت‌هایی از شخصیت او آن‌چنان كه باید هم حتی شناخته نشده است.

* نقش دكتر شریعتی در آغازگری‌ها چه بود؟ آیا او را می‌توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه كرد؟


ـ البته شریعتی یك آغازگر بود. در این شك نباید كرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند كه اندیشه مترقی اسلام را آن‌چنان كه او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند كسانی اما هیچ‌كدام این موفقیت را پیدا نكردند كه آنچه را فهمیده بودند، در قالب واژه‌ها و تعبیراتی كه برای نسل امروز ما یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی كه مخاطبین شریعتی را تشكیل می‌داد، گیرایی داشته باشد مطرح كنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان كنند و جوری كه برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.

شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل كشف شده اسلام مترقی بود به‌صورتی‌كه برای آن نسل پاسخ دادن به سؤال‌ها و روشن كردن نقاط، مبهم و تاریك بود اما اینكه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه كنیم، نه. اگر كسی چنین مقایسه‌ای ‌بكند، ناشی از این است كه اقبال و سیدجمال را به‌درستی نشناخته است. اتفاقاً در یكی از جلسات یادبود مرحوم دكتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی كرد و او را حتی از سیدجمال و از كواكبی و از اقبال و اینها هم برتر خواند؛ بلكه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.

همان‌وقت هم این اعتراض در ذهن كسانی كه شریعتی را به‌درستی می‌شناختند پدید آمد؛ زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست كه ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر كنیم. سیدجمال كسی بود كه برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح كرد، كسی بود كه مسأله حاكمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین‌بار در فضای عالم به‌وجود آورد.

كاری كه سیدجمال كرد سه جریان به‌وجود آورد در دنیا: یك جریان، جریان اندیشه مترقی در هند كه بیشترین جریان‌های مترقی اسلام است. جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود كه آن هم به‌وسیله سیدجمال به‌وجود آمد و شما می‌دانید جریان مترقی در مصر، منشأ پیدایش جنبش‌های عظیم آزادی‌خواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به‌سطحی از بینش نوین اسلام رساند، بلكه نهضت‌های مراكش و الجزایر، كلاً شمال آفریقا، ریزه‌خوار خوان حركت سیدجمال بوده است. یك چنین حركت عظیمی را سیدجمال در مصر به‌وجود آورد و كلاً خاورمیانه. و جریان سوم، جریان روشنفكری در ایران بود. این سه جریان فكری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به‌وجود آورد.

او مطرح‌كننده، به‌وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاكمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی‌شود دست‌كم گرفت و سیدجمال را نمی‌شود با كس دیگری مقایسه كرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین كسی است كه سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا كرد، قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود.

او كسی بود كه در ایران، در مصر، در تركیه، در هند، در اروپا كلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح و معنا كرد و مردم را به این فكر انداخت كه چنین واقعیتی وجود دارد و شما می‌دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلاً شناخته شده نبود و سیدجمال اولین كسی بود كه آن را شناساند.

اینها را نمی‌شود دست‌كم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است كه قابل مقایسه با هیچ‌یك از مبارزات سیاسی افرادی كه حول و حوش كار سیدجمال حركت كردند نیست. البته در زمان كنونی جنبش امام خمینی (ره) از نظر ما با اینكه دنباله حركت سیدجمال است، اما به‌مراتب جست بالاتری از حركت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست؛ اما حركت فكری و روشنفكری و سیاسی تبلیغی دكتر شریعتی را به هیچ‌وجه نمی‌توان حتی مقایسه كرد با حركت سیدجمال. و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود.

یك جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی. و این همان چیزی است كه بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب‌زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما می‌دانید آن چیزی كه دكتر شریعتی به‌صورت بازگشت به خویشتن مطرح می‌كند، كه این یكی از عمده‌ترین مسائلی است كه او می‌گوید، این است كه در سال 1930 (بلكه قبل از 30، 25 ـ 1920) به‌وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی كتاب‌های اقبال، شعرهای فارسی اقبال كه همه‌اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلاً چهل سال قبل از اینكه دكتر شریعتی امثال این را بیان كنند، بیان كرده و ملتی را با این شعرها به‌وجود آورده و آن ملت پاكستان است؛ یعنی یك منطقه جغرافیایی به‌وجود آورده است.

این یك كار بوده كه اقبال آغازگر آن بود و این كار بسیار عظیمی است. كار دوم اقبال همین مسأله ایجاد یك قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یك ملت به نام اسلام و تشكیل دولت پاكستان است. اول كسی كه مسأله كشوری به نام پاكستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح كرد اقبال بود. من به وضعیت كنونی پاكستان و سرنوشتی كه بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاكستان كلاً به‌وجود آمد، كاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی‌های استعماری‌اش كاری ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد كار دارم.

این یك حركت جدید بود. یعنی او ثابت كرد كه مسلمان‌ها به معنای واقعی واژه ملت، یك ملت هستند در شبه قاره كه این مسأله را می توانید در بیانات اقبال، مكاتبات اقبال، كه من یك بخش از آنها را در این كتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده‌ام، ملاحظه كنید كه اقبال آغازگر چنین اندیشه‌ای بود. و می‌دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست‌كم گرفت. البته دكتر شریعتی را هیچ‌وقت كوچك نمی‌شماریم؛ اما نمی‌توانیم دكتر را مقایسه كنیم با این‌گونه چهره‌ها و این‌گونه شخصیت‌ها و به همین دلیل هم بود كه دكتر شریعتی خودش را «كوچه كبدال» اینها می‌دانست.

مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می‌دانست و شما نگاه كنید سخنرانی‌های دكتر در مورد اقبال كه چند سخنرانی بود كه یك‌جا چاپ شده است به‌نام «اقبال» و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می‌زند. كسی كه از زبان دكتر آن حرف‌ها را می‌شنود. برایش روشن می‌شود كه این‌گونه مقایسه‌ها درست نیست.

* درباره رابطه عاطفی و فكری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه‌ای عرضه شده است. آیا شما می‌توانید به‌عنوان یك روحانی كه با دكتر دوست و در بسیاری موارد هم‌فكر بوده حقیقت را در این مورد بیان كنید؟

ـ اتفاقا این از آن بخش‌های ناشناخته چهره و شخصیت دكتر است كه قبلاً اشاره كردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه‌های شخصیت او ناشناخته است و این یكی از آنهاست. اول من یك خاطره‌ای را برای شما نقل می‌كنم و بعد پاسخ شما را می‌دهم. در سال 1349 در مشهد، در یك مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می‌گفتم.

در این درس تفسیر یك روز راجع به روحانیت صحبت كردم و نظراتی را كه درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یك؛ حذف روحانیت به كلی، یعنی اینكه اصلا روحانیتی نمی‌خواهیم. دو؛ قبول روحانیت به همین شكلی كه هست با همین نظام و سازمان كنونی قبولش كنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم. سه؛ تبدیل به كلی، یعنی اینها و روحانیت كنونی را برداریم، یك روحانیت جدید بیاوریم و به‌جای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری كه برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری كنیم. و چهار؛ اصلاً همان چیزی كه هست، بحث كردم روی مسأله و صحبت كردم. البته طبیعی است كه من آن سه نظر اول را رد می كردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.

همان اوقاتی بود كه تازه زمزمه‌هایی علیه دكتر شریعتی بلند شده بود و گفته می‌شد كه دكتر شریعتی راجع به افكار شریعت كم‌عقیده است یا بی‌عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه‌ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه‌ای داشتیم همان روزها با دكتر شریعتی من برای او نقل كردم كه من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می‌كردم، با علاقه فراوانی گوش می‌داد. من برایش گفتم.

گفتم بله، یكی اینكه نفی روحانیت به‌كلی، كه گفت این غلط است. دوم اثبات همین روحانیت موجود به كلی، كه هیچ تغییری در او وارد نكنیم. گفت: این هم كه غلط است. سوم اینكه تبدیل كنیم روحانیت را باز به كلی، یعنی این روحانیت را كلاً برداریم یك روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه می‌كنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناك‌تر است، این از همه استعماری‌تر است و رسیدیم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است. شریعتی به‌خلاف آنچه گفته می‌شود درباره او و هنوز هم عده‌ای خیال می‌كنند، نه فقط ضد روحانی نبود، بلكه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می‌گفت كه روحانیت یك ضرورت است، یك نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر كسی با روحانیت مخالفت بكند، یقیناً از یك آبشخور استعماری تغذیه می‌شود.

این‌ها اعتقادات او بود در این هیچ شك نكنید این از چیزهایی بود كه جزو معارف قطعی شریعتی بود، اما درمورد روحانیت او تصورش این بود كه روحانیون به رسالتی كه روحانیت بر دوش دارد، به‌طور كامل عمل نمی‌كنند. در اینجا هم یك خاطره‌ای نقل می‌كنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل‌احمد آمد مشهد، یك جلسه مشتركی داشتیم، من بودم، آل‌احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده‌ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر كسی یك چیزی می‌گفت.

شریعتی یك مقداری انتقاد كرد، مرحوم آل‌احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می‌گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می‌كنی، بیا از روشنفكران خودمان انتقاد كن و مرحوم آل‌احمد یك دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفكران گفت، مرحوم دكتر شریعتی پاسخی داد كه از آن پاسخ هم می‌شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید. او گفت علت اینكه من از روحانیت انتقاد می‌كنم، از حوزه علمیه انتقاد می‌كنم این است كه ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفكر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی كه ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده، این چیزی نیست كه ما در او انتظار داشته باشیم.

اما روحانیت یك نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی‌شود، به همین دلیل است كه انتقاد می‌كنم. او معتقد بود كه روحانیون به آن رسالت به‌طور كامل عمل نمی‌كنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیك 52 از آن سال در اثر تماس‌هایی كه دكتر با چهره‌هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، كلا ًعقیده‌اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود كه اكثریت روحانیت به آن رسالت عمل می‌كنند و لذا در این اواخر عمر دكتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلكه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود كه اكثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند كه بر دوش روحانیت واقعاً هست. البته با روحانیونی كه می‌فهمید كه در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی (ره) بسیار علاقه‌مند و ارادتمند بود.

* گروه‌های چپ و شبه‌چپ امروز سعی می‌كنند؛ شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی كنند، از طرفی گروه‌های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج «لیبرال» نیز شریعتی را ملك مطلق خود می‌دانند. آیا شما می‌توانید مشكلی كه از این دو ادعا حاصل می‌شود را حل كنید.


ـ مشكل را خود این دو ادعا حل می‌كند زیرا كه هر كدام دیگری را تخطئه می‌كند و بنابراین نتیجه می‌گیریم نه ملك طلق لیبرال‌هاست و نه قطب و محور چپ‌ها و شبه‌چپ‌ها، اما درمورد چپی‌ها باید بگویم صریحاً و قاطعاً شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد ماركسیسم بود. آن روزی كه مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و كتاب مواضع ایدئولوژیك تازه‌شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، كه هم من دیده بودم و هم مرحوم دكتر جلسه‌ای داشتیم در مشهد یك نفری از مواضع جدید مجاهدین كه ماركسیستی بود دفاع می‌كرد.

شریعتی آن شخص را چنان كوبید در آن جلسه‌ای كه برای من حتی تعجب‌آور بوده كه شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و ماركسیستی و اصول تعلیمات ماركسیستی به روشنی درمی‌یابید. بنابراین هركس و هر چپ‌گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقیناً گزافه‌ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی كه امروز شریعتی را از خودش بداند یقیناً گزافه‌ای بیش نگفته است.

همین مجاهدین كه امروز طرفداری از دكتر شریعتی می‌كنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت‌ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می‌توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند. اما لیبرال‌ها، البته عده‌ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، كه خیلی اهل خطركردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، این‌ها به خاطر امكاناتی كه داشتند خانه‌ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشكیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می‌كردند و عده‌ای را هم با او دعوت می‌كردند. ایشان هم در اوقاتی كه سخنرانی نداشت در منزل این‌ها و با استفاده از امكانات این‌ها برای 50 نفر، 100 نفر، كم‌تر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می‌كرد، این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال‌ها داشت.

البته بیشتر امكانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می‌كردند و بهره‌برداری‌های جمعی و سیاسی و فكری را خود آن سیاسی‌های لیبرال انجام می‌دادند. حقیقت این است كه شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه‌ای نداشت، بلكه فقط از امكاناتی كه در اختیار آنها بود استفاده می‌كرد. امروز هر گروهی این امكان را دارد كه بگوید یار شریعتی من بودم، هم فكر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود. اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه ماركسیست‌ها و نه گروه دیگر هیچ كدام با شریعتی حتی هم خونی فكری و رابطه خویشاوندی فكری هم نداشتند.

* اگر شریعتی را مرحله تازه‌ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می‌بینید مرحله بعد از او را چه می‌دانید؟


ـ البته من شریعتی را به‌صورت یك مرحله می‌توانم قبول كنم. به این معنا كه، همین‌طور كه قبلاً گفتم او كسی بود كه اندیشه‌های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یك سلطه ویژه‌ بر فرهنگ رایج آن نسل می‌توانست بیان كند، به این معنا كه خود او هیچ ابتكاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم، بلكه خود او ابتكارهای زیادی داشت مسائل جدیدی داشت، اما به‌معنای درست كلمه، شریعتی یك مرحله بود، مرحله بعدی این است كه بیاییم آن مسائلی را كه شریعتی با استفاده از آشنایی‌های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مكتب اسلام بیامیزیم و منطبق كنیم.

آنچه به‌دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است كه می‌تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در كنار مطهری مطالعه كنیم. تركیبی از زیبایی‌های شریعتی با بتون‌آرمه اندیشه اسلامی مطهری به‌وجود بیاوریم، آن به‌نظر من همان مرحله نوینی است كه نسل ما به آن نیاز دارد.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1391/03/9 :: نویسنده : مسعود موسوی
آزمون الهی آنقدر وسیع و گسترده است که حتی انبیاء بزرگ با شدیدترین و سخت‌ترین آزمایش‌ها آزموده می‌شوند، چرا که طبیعت زندگی این جهان، بر این اساس گذارده شده، و اصولاً بدون آزمایش‌های سخت، استعدادهای نهفته انسان‌ها شکوفا نمی‌شود.


داستان حضرت ایوب(ع) چه نکات آموزنده‌ای در بر دارد؟
با این که مجموع سرگذشت حضرت ایوب(علیه‌السلام) تنها در آیات 41ـ44 سوره «صلی الله علیه و آ له» آمده، اما همین مقدار که قرآن بیان داشته الهام بخش حقایق مهمی است ; که مختصراً بیان خواهد شد:

الف: آزمون الهی آنقدر وسیع و گسترده است که حتی انبیاء بزرگ با شدیدترین و سخت‌ترین آزمایش‌ها آزموده می‌شوند، چرا که طبیعت زندگی این جهان، بر این اساس گذارده شده، و اصولاً بدون آزمایش‌های سخت، استعدادهای نهفته انسان‌ها شکوفا نمی‌شود.


ب: «فرج بعد از شدت» نکته دیگری است که در این ماجرا نهفته است، هنگامی که امواج حوادث و بلا از هر سو انسان را در فشار قرار می‌دهد، نه تنها نباید مأیوس و ناامید گشت، بلکه باید آن را نشانه و مقدمه‌ای بر گشوده شدن درهای رحمت الهی دانست، چنان که امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «هنگامی که سختی‌ها به اوج خود می‌رسد فرج نزدیک است، و هنگامی که حلقه‌های بلا تنگ‌تر می‌شود، راحتی و آسودگی فرا می‌رسد».


ج: از این ماجرا به خوبی بعضی از فلسفه‌های بلاها و حوادث سخت زندگی روشن می‌شود، و به آن‌ها که وجود آفات و بلاها را ماده نقضی بر ضد «برهان نظم» در بحث توحید می‌شمرند، پاسخ می‌دهد، که وجود این حوادث سخت، گاه در زندگی انسان‌ها از پیامبران بزرگ خدا گرفته، تا افراد عادی، یک ضرورت است، ضرورت امتحان و آزمایش و شکوفا شدن استعدادهای نهفته، و بالاخره، تکامل وجود انسان. لذا در بعضی از روایات اسلامی از امام صادق(علیه‌السلام) آمده است: «بیش از همه مردم، پیامبران الهی گرفتار حوادث سخت می‌شوند، سپس، کسانی که پشت سر آن‌ها قرار دارند به تناسب شخصیت و مقامشان».


و نیز از همان امام بزرگوار(علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: «در بهشت مقامی هست که هیچ کس به آن نمی‌رسد، مگر در پرتو ابتلائات و گرفتاری‌هائی که پیدا می‌کند».


د: این ماجرا درس شکیبایی به همه مؤمنان راستین، در تمام طول زندگی می‌دهد، همان صبر و شکیبایی که سرانجامش پیروزی در تمام زمینه‌هاست، و نتیجه‌اش داشتن «مقام محمود» و «منزلت والا» در پیشگاه پروردگار است.



ه : آزمونی که برای یک انسان پیش می‌آید، در عین حال آزمونی است برای دوستان و اطرافیان او، تا میزان صداقت و دوستی آن‌ها، به محک زده شود که تا چه حد وفادارند، ایوب(علیه‌السلام)، هنگامی که اموال، ثروت و سلامت خود را از دست داد، دوستانش نیز خسته و پراکنده شدند، و دوستان و دشمنان زبان به شماتت و ملامت گشودند، و بهتر از هر زمان، خود را نشان دادند، و دیدیم که رنج ایوب(علیه‌السلام) از زبان آن‌ها بیش از هر رنج دیگر بود؛ چرا که طبق مثل معروف، «زخم‌های نیزه و شمشیر التیام می‌یابد، ولی زخمی که زبان بر دل می‌زند التیام پذیر نیست».


و: دوستان خدا کسانی نیستند که تنها به هنگام روی آوردن نعمت، به یاد او باشند، دوستان واقعی کسانی هستند که در «سراء» و «ضراء» در بلا و نعمت، در بیماری و عافیت، و در فقر و غنا، به یاد او باشند، و دگرگونی‌های زندگی مادی، ایمان و افکار آن‌ها را دگرگون نسازد.

امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) در آن «خطبه غرا» و پرشوری که در اوصاف پرهیزگاران برای دوست باصفایش «همّام» بیان کرد، و بیش از یکصد صفت را برای متقین برشمرد، یکی از اوصاف مهمشان را این می‌شمرد: «روح آن‌ها به هنگام بلا همانند حالت آسایش و آرامش است».
ز: این ماجرا بار دیگر این حقیقت را تأکید می‌کند: نه از دست رفتن امکانات مادی و روی آوردن مصائب و مشکلات و فقر، دلیل بر بی‌لطفی خداوند نسبت به انسان است، و نه داشتن امکانات مادی دلیل بر دوری از ساحت قرب پروردگار، بلکه انسان می‌تواند با داشتن همه این امکانات بنده خاص او باشد، مشروط بر این که اسیر مال و مقام و فرزند نگردد، و با از دست دادن آن، زمام صبر از دست ندهد .

منبع :سایت آیت الله مکارم شیرازی





نوع مطلب : دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic