نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال گفت: امروز بیش از ۵۰ درصد جوانان ما هم اکنون اسیر سکس فانتزی هستند و در آینده نمی‌توانند شریک جنسی مناسبی برای همسرشان باشند.

به گزارش  مشرق به نقل از دانشجو، حسن عباسی در کارگاه سه روزه آموزشی و توجیهی مدیران کل تبلیغات اسلامی کشور که در هتل همای بندرعباس درحال برگزاری است، اظهار داشت: یکی از معضلات اصلی افراد ذهن‌گرا، زندگی دوم و جهان موازی است که در فضای سایبر متجلی شده و انسان را از عالم واقعیت دور می کند و این خطری است که مانع تحقق ظهور می شود.

وی در ادامه با اشاره به افزایش روزافزون حجم رسانه‌ها و اطلاعات بیان داشت: مسئله امروز ما گیرنده پیام است، ما تغییر نسلی را شاهد هستیم و می‌توانیم در مطالعه خود پنج نسل را در سال‌های ۱۳۰۰، ۱۳۲۰، ۱۳۴۰، ۱۳۶۰ و ۱۳۸۰ مدنظر داشته باشیم که این افراد در این سال‌ها در بحث خوراک ذهنی متفاوت هستند.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز گفت: امروز ظرفیت تعداد واژگان تخصصی که یک نوجوان می داند از ۱۰ هزار واژه فراتر می‌رود و حجم اطلاعاتی که فرد امروز دریافت می‌کند قابل مقایسه با گذشته نیست و اگر کتاب، اینترنت، روزنامه و تلویزیون نباشد احساس تشنگی اطلاعات می‌کنید و این حجم عظیم دنیا که مغز شما ظرفیت آن را دارد در گذشته فراهم نبوده است.

عباسی با اشاره به زندگی ذهنی در افراد دهه ۸۰ افزود: در چنین شرایطی زندگی از حالت عینی خارج شده و ذهنی می‌شود و زندگی ذهنی به جهان موازی می‌انجامد که در این جهان موازی شما در ذهن خود زندگی کرده و تخیل کرده و آنچه نمی‌توانید در عالم واقعیت باشید را در عالم تخیل می‌سازید و وقتی به جهان موازی می‌رسید به نسبت این عالم، عالم‌های متعددی برای خود می‌بینید.

وی با اشاره به اینکه ما در اسلام جهان موازی را قبول نداریم، یادآور شد: امروز زندگی بیشتر ذهنی است و افراد به دلیل حجم عظیم اطلاعاتی که دارند بیشتر در ذهن زندگی می‌کنند و این فضا را در فضای سایبر متجلی کرده و زندگی دوم به زندگی اول مقدم می‌شود و در واقع انسان از عالم واقعیت دور شده و این از خطراتی است که مانع تحقق ظهور است.

این كارشناس استراتژیك با بیان اینکه ما در مقطعی با افت شدید تحصیلی در دانشگاه ها مواجه بوده ایم، بیان داشت: امروز جوانانی که با کامپیوتر کار می کنند ذخیره واژگانی که بتوانند با کامپیوتر کار کنند چیزی بالای ۱۰۰۰ واژه است؛ درحالی یک استاد علوم انسانی ۴۰۰۰ - ۳۵۰۰ واژه می دانسته است.

سرعت اس ام اس رقابت بین سنین نوجوانان ابتدایی

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز سرعت اس ام اس را رقابت بین سنین نوجوانان ابتدایی عنوان کرد و افزود: پس ما یک تغییر و تحولی تکنولوژیکی را می بینیم که بر روی جسم افراد هم تاثیر گذاشته و ظرفیت پذیرش این فرد برای اطلاعات بیشتر شده است.

عباسی اضافه کرد: با نگاهی به افراد زیر ۳۰ سال که دائم در سایت ها، اینترنت و ماهواره به دنبال اطلاعات جدید هستند، متوجه می شویم مشکل امروز ما ظرفیتی است که در ذهن افراد به وجود آمده که به «ذهن پروار» مشهور است و از نشانه های آخر الزمان است.

وی با اشاره به اینکه کل حرکت انبیاء بر این بود که عقل بشر ارتقا یابد، گفت: در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) به دنبال آن هستند تا قرآن را با حداکثر ظرفیت در این ذهن های موسع پیاده کنند پس بشر باید برای آخر الزمان آماده باشند و درک و فهم قرآن را پیدا کند و این ظرفیت ها به وجود می آید؛ اما شیطان آنها را اشغال می کند.

سینماگران نگاه رو به جلو ندارند

این کارشناس مسائل استراتژیک کشور بیان داشت: وضعیت ذهن نسل دهه ۸۰ منفعل نیست بلکه فعال است؛ چرا که حوصله دیدن کارتون و فیلم ندارند، اما افراد زیر ۱۵ سال وضعیت آنها بدتر است چرا كه حوصله ندارند در سینما فیلم ببینند.

***عباسی گفت: اینکه برخی وضعیت سینما را بحرانی و سانسور شده تلقی می کنند به این دلیل است که سینماگران ما متوجه نیستند که برای سینمای ۱۳۴۰ آماه می شوند، در واقع سینماگران ما نگاه رو به جلو ندارند.

وی خاطر نشان کرد: همینطور دغدغه ارشاد این است که سرانه مطالعه در ایران دو دقیقه است درحالی که اگر به سریال ۲۴ غرب نگاه کنیم دارای ۸ فصل است که طی ۹ سال در آمریکا پخش شده است و بیشتر دانشجویان هم این فیلم را دیده اند؛ بنابراین طبق تحقیقی بر روی این سریال از دانشجویان دختر خواسته شد که این فیلم را پیاده کنند.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز افزود: امروز حجم مطالعه بالاست؛ اما از طریق تلویزیون و کامپیوتر نه از طریق کتاب؛ البته ممکن است این شیوع مطالعه (کتاب) در ایران برد داشته باشد اما در کمتر از ۱۰سال دیگر اهیمت مطالعه از جنس کتاب افول می کند.

حسن عباسی ادامه داد: هم اکنون یک زن ۳۰ ساله متاهل و بچه دار سنتی که ماهواره نمی‌بیند و فقط از تلویزیون جمهوری اسلامی استفاده می‌کند در شبانه روز از چهار کانال، به طور متوسط چهار فیلم و در هفته نیز دو فیلم سینمایی می‌بیند؛ به این ترتیب در مجموع در سال حداقل ۱۰۰۰ قسمت فیلم خواهد دید که به نیاز او تبدیل شده است، حالا این را مقایسه کنید با انسان نسل‌های قبل که حداکثر در طول سال پنج رمان می‌خواند، اما اکنون هر کدام از فیلم‌ها در حد یک رمان است

به گفته وی؛ تدوین تصاویر زیاد ذهنی باعث ایجاد یک سینمای ذهنی می‌شود و وقتی ساخته ذهن با عالم واقع مشابه نباشد، به دلیل ضعف جسمی از یک طرف و کامل بودن ساخته ذهن از جهت زیبایی و کمال، فرد بتدریج از زندگی واقعی به سمت زندگی موازی می‌رود و به دلیل کم آوردن جسم در این مسیر، هر چه جلو می‌رود ناکامی اش بیشتر می‌شود.

زندگی دوم بحران تجربه شده غرب در آینده

این کارشناس مسائل استراتژیک کشور بحران آینده را بحران «زندگی دوم» دانست و گفت: فرد آرزوهایی که به آن دست نیافته و در خود نمی‌بیند را در فضای مجازی می‌سازد و هر چه تفاوت ذهنیت با عالم واقع بیشتر شود، این فرد از زندگی طبیعی باز می‌ماند.

عباسی خاطرنشان کرد: در فیلم های مستجهن قبلی که به خورد جوانان و افراد داده می شد، نسلی آن ها را می دیدند و با بازیگرها همزاد پنداری می کردند؛ در حالی که امروز در آثار جدید بازی های رایانه ای فرد خود یکی از طرفین بازی است یعنی خود چارچوب ها را مدیریت می کند و این خطرناک تر است.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز با اشاره به اینکه بیش از ۵۰ درصد جوانان ما هم اکنون اسیر سکس فانتزی هستند و در آینده نمی‌توانند شریک جنسی مناسبی برای همسرشان باشند، گفت: امروزه ازدواج انسان با فضای سایبر یکی از مشکلات اصلی بشر است که غرب با آن مواجه است و اینکه فرد وارد فضای سایبر می شود یعنی زندگی دوم ذهنی پیدا می کند.

سینماگران غرب ماهیت فیلسوفی دارند

عباسی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: سینماگران غرب برای ساخت هر فیلمی با یک فلسفه فیلم خود را به مخاطب منتقل می کنند در واقع امروز سینماگران غرب عمدتا ماهیت فیلسوفی دارند؛ درحالی که سینماگران ما فیلم های مانند پوپک و مش ماشالله می سازند و فکر می کنند باید مردم را سرگرم کنند.

رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز تصریح کرد: پشت تمام سریال ها و فیلم های غرب فلسفه خوابیده، در واقع تمام پیچیده ترین فلسفه غرب از جمله نفس روح را با همین نشانه ها در قالب سریال و فیلم در ساده ترین شکل به خورد افراد می دهند.

وی افزود: اینکه شبهه ها امروز چطور مطرح می شود ، شبهه ها نوشتاری نیست بلکه بی سر و صدا آمده و اصل آن به شیوه ای به خورد افراد داده می شود که خود نیز متوجه نیستند .

این کارشناس مسائل استراتژیک کشور با بیان اینکه هفته گذشته ۲۲ جلد کتاب را طی نامه ای به رئیس سازمان صدا وسیما، ارشاد و غیره ارسال کردم، اظهار داشت: این کتاب ها که خود غرب منتشر کرده اند بزرگترین استادان دانشگاه آمریکا پشت سر این کتاب ها قرار دارند و در کشور ما نیز همین فیلم و کتاب و کارتون ها حتی از سوی برخی مراکز رسمی و معتبر به خورد مخاطب داده می شود درحالی که فلسفه آن که نابودی معاد است، توجه نمی شود.




نوع مطلب : زنای ذهنی (کلبه کرامت) ، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، شبهه ها، جنگ سایبری و فضای مجازی، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، جنگ نرم، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فراماسونری، فرهنگی، خبرها، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حجت‌الاسلام و المسلمین پناهیان در برنامه دیروز امروز فردا که با موضوع انحرافات بحث مهدویت پخش شد به نکات زیر اشاره کردند:

  • تطبیق افراد و اشخاص با احادیث مهدوی بدون علم کافی، انحراف‌آور و بستر ادعاهای ناصحیح است.
  • دشمنان اسلام به دنبال فرصت‌هایی هستند که بتوانند میان مردم و علما تفرقه و جدایی بیندازند.
  • انحراف در زمینه مهدویت از ابتدای تاریخ بوده و تمام قدرت‌طلب‌ها و ثروت‌طلب‌ها به دنبال این هستند که ریشه دین را بزنند یا به نفع خود تحریف کنند.
  • پیگیری دستورالعمل‌های ویژه در مهدویت، دکان عده‌ای سودجو را باز نگه می‌دارد.
  • با افزایش ظلم، اندیشه‌های غرب مانند دموکراسی، بطلان خود را بیشتر آشکار می‌کنند. زمانی که زمین مملو از ظلم شود، طبق روایات، عده‌ای علیه این وضعیت قیام می‌کنند تا زمینه‌ساز ظهور امام مهدی(عج) باشند.
  • همیشه راه‌های ظلم آشکار نیست. در صورتی که مقابل ظلم نایستیم و نسبت به آن بی تفاوت باشیم ما نیز مصداقی از ظالم هستیم.
فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام و المسلمین پناهیان / بررسی تفکرات انحرافی مربوط به مهدویت

فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام و المسلمین پناهیان / بررسی تفکرات انحرافی مربوط به مهدویت

مدت زمان: ۷۵ دقیقه

کیفیت: TVRip (عالی)

کاری از: شبکه سه سیما / برنامه دیروز امروز فردا

کلمات کلیدی: حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، برنامه دیروز امروز فردا، انحرافات بحث مهدویت، فیلم برنامه دیروز امروز فردا-پناهیان، بررسی تفکرات انحرافی مربوط به مهدویت، برنامه دیروز امروز فردا- حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، برنامه دیروز امروز فردا، انحرافات بحث مهدویت، بررسی تفکرات انحرافی مربوط به مهدویت-بررسی تفکرات انحرافی مربوط به مهدویت، تطبیق افراد و اشخاص با احادیث مهدوی بدون علم کافی، دشمنان اسلام به دنبال فرصت‌هایی هستند که بتوانند میان مردم و علما تفرقه و جدایی بیندازند، انحراف در زمینه مهدویت از ابتدای تاریخ بوده و تمام قدرت‌طلب‌ها و ثروت‌طلب‌ها به دنبال این هستند که ریشه دین را بزنند یا به نفع خود تحریف کنند، پیگیری دستورالعمل‌های ویژه در مهدویت، دکان عده‌ای سودجو را باز نگه می‌دارد، با افزایش ظلم-اندیشه‌های غرب مانند دموکراسی-بطلان خود را بیشتر آشکار می‌کنند، لینک مستقیم، لینک مستقیم دانلود

»» بخش تصویری
.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۵۷۶*۷۲۰)
تاریخ ماندگاری لینک اصلی: نا محدود
منبع:




نوع مطلب : تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، شبهه ها، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دانلود سخنرانی دکتر حسن عباسی در سالگرد حماسه 9 دی 88 دیماه 90

http://www.noorebasirat.com/NB/Photo/GhalebeMasontube/Edame-matlab1.jpg


فایل شماره یک / دانلود با حجم 4 مگابایت /

فایل شماره دو / دانلود با حجم 4 مگابایت /


فایل شماره سه / دانلود با حجم 4 مگابایت /


فایل شماره چهار / دانلود با حجم 4 مگابایت
/

فایل شماره پنج / دانلود با حجم 4 مگابایت /



منبع : ircb.ir






نوع مطلب : مقالات، افشاگری، جنگ نرم، دین و زندگی، شبهه ها، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، بانک = ربا .. بورس = قمار، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با یک فیلمساز جوان؛
شنبه‌ی بعد از انتخابات احساس یأس پیدا کردم. دقیقا مثل احساس لحظه‌ی غرق شدن کشتی تایتانیک! حسم این بود که نجات کشور منوط به این پیروزی است. حس کردم همه چیز را باخته‌ام.
اشاره:
نامش را که در اینترنت جستجو می‌کنم، از جشنواره تورنتو می‌خوانم و انیمیشنی که برایش خیلی زحمت کشیده و حالا برایش افتخار آفرین شده. از فیلم‌هایی که فیلم‌نامه هایشان را نوشته تا انواع پویانمایی ها و مستندهایی که ساخته، تا انواع جوایز و افتخارات، همه را در کارنامه‌ی یک دختر متولد ۱۳۵۹ با مدرک کارشناسی کارگردانی می‌بینم. از خودش که می‌پرسم، می‌گوید شاید یک روزی افتخارم این بود که کتابی با امضاء رئیس دولت اصلاحات به یادگار دارم… اما این همه‌ی داستان نیست. همه‌ی داستان دختری که تنها هدفش ادامه‌ی تحصیل در فرانسه، مهد هنر امروز، بوده و در کوتاه زمانی خود را میان برهوت صفین و کنار جناب عمار می‌بیند. همه‌ی داستان دختری که وقتی حرف از شهادت می‌زند بی‌درنگ بغض شیرینی می‌کند و می‌گوید: خدا خیلی عادل است، حالا که هوس شهادت را به ما داده، ما را در حسرتش نمی‌گذارد.
مصاحبه‌ای که خواهید خواند، گفتگوی ساده ای‌ست توسط چارقد پیرامون یکی از رویش‌های بعد از فتنه‌ی۸۸ ، مصاحبه‌ای با مستندسازی که بعد از طی هزار توی شک، به یقین دست یافته و حالا بازگویی تحول فکری‌اش را رسالت خود می‌داند. به این امید که بیش از پیش این رویش‌ها در جامعه‌مان دیده شوند.

قبل از ورود به بحث اصلی، می‌خواستم بدانم چرا تمایل دارید ناشناس مصاحبه کنید و اسم و عکسی از شما کار نشود؟
از دیدگاه خیلی از دوستان سابقم، من مغضوبم. حتی گاهی بین خانواده هم دچار مشکل می‌شدم، مخصوصا اوایل که تازه طرز نگاهم نسبت به قصه‌ی فتنه تغییر کرده بود. اما اینکه نمی‌خواهم اسمی از من در میان باشد بیشتر به خاطر فضای حاکم بر مجموعه‌های هنری است. غالبا در اینگونه فضا ها مدافعین حریم ولایت و حتی مذهبیون مهجورند. چنانکه اگر کسی به نفع نظام حرفی بزند ناخودآگاه از این جمع‌های شبهه روشنفکری طرد می‌شود. مثلا ما برای یک شهیدی می‌خواستیم مستند بسازیم، تدوینگر مناسبی هم پیدا کردیم و مبلغ قابل توجهی هم پیشنهاد دادیم، موضوع هم سیاسی نبود، بلکه صرفا راجع به یک شهید بود، تدوینگر قبول نکرد. گفت من مشکلی ندارم اما بعد ها به ضررم تمام میشود. دیگر خیلی ها با من همکاری نخواهند کرد.
البته من به تازگی به نتایج بهتری هم رسیده‌ام. حس می‌کنم خدا در های تازه‌ای را جلوی پایم باز می‌کند. دوست‌های تازه پیدا می‌کنم. با کسانی که شاید سابق بر این اصلا سمتشان نمی‌رفتم، اما الآن که سراغشان می‌روم می‌بینم چقدر آدم‌های خوبی بودند و من بی‌خبر از آنها.

سال‌های قبل از انتخابات فعالیت اجتماعی یا سیاسی داشتید؟
در دوران دانشجویی ما کم کم بحث انرژی هسته‌ای در حال مطرح شدن بود. خاطرم هست که یکی از همان دختر چادری ها که آن‌روز ها چندان خوشم نمیامد، تراکتی نصب می‌کرد به دیوار راجع به تجمع به حمایت از بحث انرژی هسته‌ای. فکر کنم سال ۸۰ بود. واقعا این کار ها برایم احمقانه بود. می‌گفتم این‌ها فیلم‌ساز نمیشوند. دنبال ماجراجویی اند. اهل تخیل‌اند. البته در اعتراضات اصلاحاتی ها هم شرکت نمی‌کردم. چرا که کلا برای من هیچ چیز مهمی اینجا وجود نداشت.

الآن چطور فکر می‌کنید؟
الآن خیلی چیزها برایم مهم شده. شاید کلیشه‌ای بشود گفتنش اما احساس می کنم الآن دارم برای امام زمان کار می‌کنم. مخصوصا اینکه صدا و سیما را زیر نظر مستقیم مقام معظم رهبری می‌دانم، فکر می‌کنم هر قدمی که اینجا بردارم، در راه ولایت و در نهایت در راه زمینه‌سازی ظهور است. شنیدم از آیت‌الله فاطمی‌نیا که از آیت‌الله بهاء‌الدینی نقل می‌کردند که اگر خدا کسی را بخواهد هدایت کند، مبدأ میلش را تغییر می‌دهد. حس می‌کنم واقعا امیالم با سابق متفاوت شده.

از انتخابات ۸۸ برایمان بگویید.
شنبه‌ی بعد از انتخابات احساس یأس پیدا کردم. دقیقا مثل احساس لحظه‌ی غرق شدن کشتی تایتانیک! حسم این بود که نجات کشور منوط به این پیروزی است. حس کردم همه چیز را باخته‌ام. نا خودآگاه گفتم تقلب شده. تظاهرات سکوت را هم رفتم اما بعدش دیگربرایم شبیه بازی شده بود، من هم کلا مخالف این بچه بازی ها بودم. ولی از تایید نتایج توسط رهبری دلگیر بودم. فضای قبل انتخابات دوستانه بود و رقابتی. اما حیف خراب شد.

چه چیز باعث شد فضا خراب شود؟
مشکل از زمانی شروع شد که بین دو طیف رقابتی انتخابات واسطه‌ها سنگ‌اندازی کردند. اولین سنگ‌اندازی ها هم از طریق رسانه‌های بیگانه بود. البته بزرگترین اشتباه سیما هم همان موقع رقم خورد که باعث صلب اعتماد اقشاری از جامعه از سیما شد.

ضعف سیما به عنوان رسانه چه بود؟
ببینید به نظر من همه‌ی مدیران سیما شجاع نیستند. مثلا یکی از مدیران گزینش در اولین برخورد به من گفت: من از تو توقع ندارم اعتقاد به نظام داشته باشی. التزام هم داشته باشی کافیست. همین باعث میشود نیروهایی نفوذ کنند که شاید اعتقاد چندانی نداشته باشند.
برای مثال روز عاشورا یکی از همکارانم برنامه‌ی زنده‌ی سیما را سوئیچ می‌کرد در حالیکه می‌گفت: باورتان می‌شود خواهری در مصیبت برادرش بگوید ما رأیت الا جمیلا؟! یعنی این شخص به صبر حضرت زینب هم شک دارد! جالب‌تر اینکه هیچ کس هم جوابی نداد! اتفاقا کسانی که آنجا بودند اعتقاد داشتند، اما ترسیدند اگر حرف بزنند محکوم بشوند به تحجر!
سیما بعد از انتخابات یک هفته چیزی نگفت. در حالی که شهر آشوب بود. خب مردم ناخودآگاه کشیده شدند سمت ماهواره. در حالی که باید شهامت به خرج میدادند و به جای اینکه صدای منتقدین از بی بی سی شنیده شود و بی پاسخ بماند، از رسانه‌ی خودمان گفته می‌شد تا جواب‌های مستدل داده میشد. انگار رسانه ملی تردید داشت. وقتی سیما یک طرفه حرف زد، زمینه‌های مظلوم‌نمایی را برای فتنه‌گران ایجاد کرد. تا حدی که شایع شده بود شب مناظره روی میز صدا دست کاری کرده‌اند تا صدای یکی لرزان و دیگری بم باشد!
به نظر من نیروهای تلویزیون ما از دو دسته تشکیل می‌شوند: یکی که مظلوم‌اند و کم اند و کارشان سخت جلو میرود. یک دسته هم زیادند و زیاد مقید نیستند.

از سفر فرانسه تان بگویید.
پیش از انتخابات مقدماتی را فراهم کرده بودم که برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم. اما این سفر به دلایلی عقب افتاد. خاطرم هست بعد از نماز جمعه‌ای که به امامت حضرت آقا اقامه شد، خیلی سردرگم بودم. حتی به نظرم مسخره بود که مردم چرا وسط خطبه‌ها گریه می‌کردند. حقیقتا فضا غبار آلود بود. یکی از دوستان ما، به من می‌گفت تشخیص حق و باطل از زمان حضرت علی تا امروز مساله بشر بوده. دوستی که بعد ها به خارج از کشور پناهنده شد، می‌گفت زمان امام علی هم تبلیغات علیه امام شدید بود، تا حدی که مردم امام را مرتد می‌دانستند. یعنی تا حدی این فضا پیچیده بود که سران فتنه را با مقیاس حضرت امیر تلقی می‌کردند. خیلی پیش خودم فکر می‌کردم که کاش من در لشکر معاویه نباشم، و کاش خدا راه حقیقت را به من نشان دهد.

حقیقت چطور برایتان آشکار شد؟
آبان‌ماه بود که دوستی به من زنگ زد و گفت قرار است با جمعی برویم لبنان. از من دعوت کرد همسفرشان شوم. روز قبلش برنامه سفرم به فرانسه را برای بهمن ماه هماهنگ کرده بودم. با خودم گفتم خوب است، چون در لبنان می‌توانم زبان فرانسه‌ام را قوی کنم. پیش مسئول سفر رفتم که از روحانیون به نام است، گفتم اگر از بیت‌المال هزینه می‌کنید و اهدافی برای این سفر دارید بهتر است بدانید من از نظر سیاسی با شما یک‌دل نیستم. گفتم من شما را با عنوان گروه فشار می‌شناسم! خندید. گفت سیاست را نمی‌توان از هیچ چیزی جدا کرد اما بحث ما انتخابات نیست، ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم، برای ما ولایت مهم است.
برنامه‌ها و گفتگوهای آن سفر جالب بود. من نشنیده بودم. مثلا راجع به هنر انقلابی یا هنر استراتژیک. جذبم کرد.
گاهی در دورترین رؤیاها هم فکر نمی‌کنی همچین لحظه ای را بگذرانی. در روستایی دور افتاده. در غروبی پاییزی. همه جا را فکر کرده بودم. خیلی جاهای این دنیا را رفته بودم، اما اینجا نه به ذهنم می‌رسید و نه فکرش را می‌کردم.
دراز کشیدم و به ستاره‌های روشن آسمان کویر خیره شدم. تنها بودم. تنها وسط صفین. تنها وسط این برهوت غریب. در گوشه‌ی دور افتاده‌ای از سوریه. همه همسفرانم به زیارت جناب عمار و جناب اویس قرنی رفته بودند. فکری شدم. آخر کمتر از هفت شب پیش داشتم آماده میشدم برای پاریس، هفت شب پیش فکر این دشت دور افتاده هم نبودم، من الآن اینجا چه می‌کردم؟! گفتم خدایا، اگر قرار است جواب بهم بدهی، خب معطل نکن! من دریچه‌ی دلم را برای جواب تو باز گذاشتم.
دیگر بعد از آن شب، سعی کردم بدون لجاجت به برخی حرف‌ها گوش کنم. در لبنان روحانی که همراهمان بود در خلال صحبتی روایتی نقل کرد با این مضمون که  دست بکشید از مردم. جایی دیگر باید طرف را رها کرد. اگر نمی‌فهمد دیگر باید رهایش کرد. پیش خودم گفتم نمی‌خواهم از کسانی باشم که ازم دست بکشند. از آن لحظه به بعد دیگر گوش نمیدادم که جواب بدهم، دوست داشتم بشنوم که استفاده کنم.

برخورد لبنانی ها یا سوریه‌ای ها با ایرانی ها چطور بود؟
تصورم این بود که ما چرا اینقدر پول میدهیم به لبنانی ها. اینها که خوش و خرم هستند. اما وقتی رسیدم آنجا و برخورد مردم را دیدم، نظرم عوض شد. یقین دارم هرکس برود مارون الرأس، ببیند پرچم ایران در بیست‌ متری اسرائیل تاب میخورد تازه معنای پرچم را میفهمد. معنی دشمن را آنجا متوجه میشود. تا قبلش انتزاعی است. در تمام سفرهای خارجی این حس غرور را نداشتم، مردم میامدند با ما عکس میگرفتند. حتی می‌پرسیدند لباسهایتان چه شکلی است؟ واقعا به ایرانی‌ها به دید الگو نگاه می‌کنند. انگار همه فرزندان امام هستیم. اما حیف! وقتی می‌آیند ایران نظرشان عوض میشود.

یعنی ایران مورد نظر آنها با واقعیت متفاوت است؟
ببینید، مثلا راجع به حجاب، استرالیا که بودم، با حجاب در صف سینما ایستاده بودم. کمی از موی سرم معلوم بود. زن و شوهر مسنی آمدند از حجابم پرسیدند. همان لحظه به چند تار مو اشاره می‌کردند. تازه در خارج از کشور می‌فهمیم حجاب نصفه و نیمه‌ی ما مسخره است. بلاتکلیف است. دوستی از لبنان هم دانشکده داشتیم. میگفت ایران مدینه فاضله‌ام بود. بقدری عاشق ایران بودم که به شوق ادامه تحصیل در ایران، درس می‌خواندم. انتظار داشتم هفتاد ملیون امام خمینی ببینم. اما آمدم مدینه فاضله‌ام شکست. یا مثلا چقدر برایشان مهم است که جمعه تعطیل باشند تا بتوانند بروند نماز جمعه. عمره که بودم یک نفر ترکیه‌ای دیدم، پرسیدم شما هنوز در کشورتان مشکل حجاب دارید؟ جوابم گفت شما که آزادید الآن مثلا حجاب دارید؟!

نقش رسانه را در ترویج حجاب چگونه می بینید؟
ببینید وقتی نتوانیم مفهوم عدم حجاب را نشان بدهیم، معنای حجاب را هم نمی‌توانیم منتقل کنیم. برای مثال ما طرح انیمیشن داشتیم که زندگی یک دختر دوازده ساله را نشان بدهیم با لایه‌ی زیرین مبحث حجاب. نتوانستیم در خانه بی‌حجاب نشانش بدهیم. خب این ذهنیت کودک را از حجاب دور می‌کند. باید روی بی حجابی کار کرد. زنهای بد در فیلم‌های ما حجاب کامل دارند. البته تلویزیون هم محدودیت دارد. شاید بشود با کلاه‌گیس مسأله را حل کرد. شاید با استفتاء از علما راهی پیدا کرد. پیشنهاد های مختلفی هست، یک فرد شجاع را می‌طلبد که واردش بشود.

نقش فتنه را در هنجارشکنی های اجتماعی، مخصوصا بی‌حجابی چطور دیدید؟
کوثر جمشیدی از دوستانم بود. یکی از دوستانم  که بعد از انتخابات رفت امریکا. محجبه بود. اوایل رفتنش به امریکا هم حجابش را حفظ می‌کرد، حتی در مصاحبه با شبکه‌های بیگانه، اما بعدش حجابش را برداشت. آدمها در این فرآیند فتنه با خودشان روراست شدند. باطن همه برای خودشان مکشوف شد. شاید در شرایط عادی مردی خوشش نمیامد زنش بی‌حجاب باشد، اما اگردر اغتشاشات روسری همسرش را درست می‌کرد انگار از این جمع جدا بود.
اما الآن نسبت به سالهای قبل نسبت محجبه ها بیشتر شده، ولی خب به همان مراتب مظاهر بد حجابی هم شدیدتر شده.

برگردیم به بحث قبلی، بعد از اینکه نظراتتان تغییر کرد چه کردید، چه واکنش هایی دیدید؟
نمی‌خواستم بروم پاریس. حس خفه شدن داشتم. تا اینکه به خانواده گفتم. گفتند شستشوی مغزیت داده‌اند. گفتند اینها روششان این است، جوان‌ها را می‌برند شستشوی مغزی میدهند. خب من هم واقعا یک جوری شستشو شده بودم!
گاهی حتی برخی دوستان فیلم‌های اغتشاشات را برایم نشان می‌دادند. مثلا می‌گفتند ببین که چطور مردم را کتک می‌زنند. می‌گفتم خب اشتباه هست. برخورد های چکشی درست نبود. من پای ولایت نمی‌بینم. به نظرم آدم هایی بودند که دوست داشتند بلوا شکل بگیرد. برخی از مجری‌های انتظامی هم خوب نبودند. آدم‌هایی هم بودند که اصلا می‌خواستند بد اجرا کنند. آدم‌هایی که درک درستی از شرایط نداشتند. اما همه اینها را نمی‌توان پای رهبری نوشت.
خانواده را راضی کردم. تصمیم گرفتم برای امام زمان کار کنم. باورم شد. فقط تصمیم گرفتم سخنرانی‌های خوب گوش بدهم. رسانه‌ی خوبی هم نبود. خیلی‌ها راهش را بلد نیستند. مثلا حاج آقای پناهیان راهش را بلد است. می‌تواند زندگی جناب عمار را هنری تعریف کند، نه تاریخی.
از طرفی دوستان ولایت‌مدارم را هم می‌بینم که گاهی اشتباه می‌کنند اما باورم را حفظ می‌کنم. الآن با سختی مواجهم. دارم می‌جنگم که باورم را از دست ندهم.
در کارهایم هم وسواسی شدم. کار جشنواره‌ای نکردم. چون غالبا باید ضد ایران می‌بود تا جایزه می‌گرفت. تا محرم ۸۸ که رفتم هیئت هنر. حدیثی از امام رضا خواندم راجع به فتنه که باید ببینی چه کسی کنار چه کسی ایستاده، و کدام به دستورات خدا بیشتر عمل می‌کنند. من دیدم کنار فتنه، مریم رجوی و امریکا و اسرائیل ایستاده، این سمت هم همه مذهبی ها. خب خط‌کشی ها روشن بود.
 
9دی چطور اتفاق افتاد؟

رفتن به هیئت هنر (دانشگاه هنر) در آن سال خطر داشت. شب اول اغتشاشگرها هیئت را به هم زدند. همه‌ی اتفاقات، صرفا عاشورا نبود. پسرهای هیأت مجبور شدند شب‌ها در هیأت بخوابند که کسی آنجا را آتش نزند. به شوق شهادت می‌رفتیم هیات. اما عاشورا کار خودشان را کردند. برای ۹دی کاملا خودجوش برایم از طرف دوستانم پیامک آمد که قرار است هیات ها یک جا جمع شویم. در کمتر از چندماه دو تجمع کاملا متفاوت را شرکت کردم. تجمع سکوت و ۹دی. خوشحالم که نگاهم تغییر کرد. خوشحالم که کشورم را ترک نکردم. حالا اینجا خیلی چیزها برای دوست داشتن دارم. اینجا خیلی کارها برای انجام دادن دارم. امیدوارم ثابت‌قدم باشم.




نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، شبهه ها، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دانشی تولید کردند که نه تنها با سایر بخش‌های تمدنی هم‌خوان بود، بلکه با شتاب فراوان به توسعه‌ی تمدنی غرب انجامید. به واقع با نهایت زیرکی «ساینس» تبدیل به مهمترین ابزار بسط و گسترش ایدئولوژی مدرن گردید.

علی اللهیاری

یکی از مولفه‌های مهم و بسیار موثر در شکوه و گسترش و عمق یک تمدن، میزان انسجام و هماهنگی میان بخش‌های مختلف آن تمدن است. یعنی تمدنی به واقع واجد خصلت تمدنی است که توانسته باشد میان بخش‌های مختلف خود، انسجام و هماهنگی ایجاد کرده باشد. مبانی هستی شناختی، عقاید دینی و عقلانیت یک تمدن، با نگاه انسان‌شناختی‌ش، با رفتارهای اجتماعی‌ش، با معماری و سازه‌سازی‌ش، با محصولات هنری و ادبی‌ش، با نظام آموزشی‌ش، با ساختار اقتصادی‌ش، با مراوادات خانوادگی‌ش، با گزاره‌های فلسفی و علمی‌ش و …، منسجم و هماهنگ باشد.

فرهنگ به مثابه هوای تنفس

چنین هماهنگی پیچیده‌ای به هیچ طریقی جز گسترش و ترویج فرهنگی عمیق میسر نخواهد بود. فرهنگ نه به معنای سطحی و جزئی‌اش (یعنی هر جور کتاب، تئاتر و سینما) که فرهنگ به مثابه هوای تنفسی حاکم بر افکار و رفتار آدم‌ها و جوامع. با این فرهنگ باید چنین انسجامی را ایجاد و عمیق‌تر کرد. نمی‌شود که دستگاه رسانه‌ای‌ش تجمل و اسراف و اشرافیت را تبلیغ کند، و نظام دینی‌ش مذموم شمارد، بانک‌هایش پول‌پرستی و ربا را تبلیغ کنند و روحانیت‌ش در مذمت نگاه مادی سخن برانند، فرهنگ عمومی انگاره‌های فمنیستی را ترویج کند و آرزو کنیم خانواده مستحکم و جامعه‌ای با حیا و با عفاف داشته باشیم، نمی‌شود که نظام آموزشی مسائل غیر دینی را به بچه‌ها آموزش دهد و انتظار دین‌دار شدن آنها را داشته باشیم، و از این دست مثال‌ها فراوان است.

یکی از مهمترین ابعاد تمدن مدرن غرب، همین تلاش مستمر و گسترده برای انسجام بخشی و هماهنگی در تحولی است که پس از رنسانس شروع شد. تلاشی فراگیر و در سطوح مختلف از تغییر در دین‌شناسی، تغییر در آثار هنری و ادبی، تغییر در نظریات فلسفی، تغییر در نظامات سیاسی و … که به صورت مداوم طی قرن‌ها صورت گرفت. حاصل این هماهنگی خود را در «سبک زندگی» آمریکایی به بلوغ رسانده و نمایان کرده است که برای کلان‌ترین و ریزترین و خصوصی‌ترین مسائل زندگی بشری، مدلی برای رفتار، فکر و عقیده ارائه کرده است. و این مهم را در سطح جهان به مدد رسانه‌های عظیم تبلیغی و هنری گسترش داده است.

علم تجربی عامل بسط ایدئولوژی مدرنیسم

یکی از حیاتی‌ترین و پیچیده‌ترین سطوح ایجاد این انسجام، که تاثیرات بسیار عمیقی هم در رشد هماهنگی و هم در تحمیل آن به جهانیان داشت، ایجاد هماهنگی، سنخیت، و انسجام میان مبانی هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و عقلانیت جدید، با نظام ساینستیستی، پیش‌فرض‌ها، آموزش و تبلیغ و روش‌های ساینس (science) بود. یعنی همانگونه که مبانی نظری را در ایجاد آثار هنری و ادبی و اصلاح روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی، به کار گرفتند، آن مبانی را به صورت کاملا عمیق در تفکرات فلسفی منقح و منسجم کردند و در مبانی علوم مختلف آنرا به صورتی کاملا آرام اما عمیق نفوذ دادند. لذا دانشی تولید کردند که نه تنها با سایر بخش‌های تمدنی هم‌خوان بود، بلکه با شتاب فراوان به توسعه‌ی تمدنی غرب انجامید. به واقع با نهایت زیرکی «ساینس» تبدیل به مهمترین ابزار بسط و گسترش ایدئولوژی مدرن گردید.

مهمترین ویژگی و برتری این حوزه این بود که شعارش این بود که : دانش، دانش است و این و آن ندارد! علم همین حقیقت است که هست! یعنی همان قدم اول مخاطب را خلع سلاح می‌کند تا از ذهن نقاد جلوگیری کند. و این یکی از حجاب‌های مضاعف است که جهل مرکبی را فراهم می‌کند. ایدئولوژیک‌ترین مکتب دوران مدرن، شعار خود را مبارزه با ایدئولوژی قرار می‌دهد تا با ایدئولوژیک خواندن رقبا، آنها را از میدان به در کند. یکی از پیچیدگی‌های ساینس نیز دقیقا همین نکته است. با حجم فراوان تبلیغ و در کنارش دستاوردهای تکنولوژیک آن، این تصور را ایجاد کردند که ساینس، همان علم واقعی است. تصوری که علم‌شناسی‌های عمیق نیمه‌ی قرن ۲۰ به بعد، کاملا شعار بودنشان را نشان داد.

ذات ایدئولوژیک علوم انسانی مدرن

در حوزه علوم انسانی و اجتماعی که چنین آمیزش و به هم آمیختگی چنان عمیق و گسترده است، که هر پاراگراف از هر کتاب این حوزه را دست بگیرید، با کمی دقت می‌شود ده‌ها پیش‌فرض و مبنای ایدئولوژیک را یافت. و عجیب آنکه در دانشگاه‌های ما اساتید و دانشجویان علوم انسانی چنان تعصب عجیبی بر یافته‌های غربی دارند که نه تنها خود صاحبانشان چنین تعصب و حیرتی ندارند، بلکه حتی در تعصب بر دانش خواندن بلامنازع این یافته‌ها، از دانشمندان علوم طبیعی گوی سبقت ربوده‌اند. چه آنکه دانشمندان پیشتاز و نوآور علوم طبیعی با فروتنی بیشتری به جای دفاع از دانسته‌های خود به جهل‌های خود و اشکالات ساینس اشاره می‌کنند. و این درسی عبرت آموز است که چطور جهالت باعث تعصب و غرورهای عجیب اساتید و دانشجویان تقلیدکار دانشگاه‌های ما شده است. و چاره‌ای نیست جز آنکه با لبخند دست نوازش برسرشان کشیده و آنها را به مطالعات بیشتری در حد دانشجویان سال اولی پیرامون فلسفه ساینس و روش‌شناسی ساینس و اتقان آن رهنمون کرد.

از آغاز رنسانس و با سرعت بیشتر پس از انقلاب علمی قرن ۱۷ و دستاوردهای شگفت‌آور نیوتن و امثالش، یکی از مهمترین تبلیغاتی که ارائه می‌شد، روش ساینس به عنوان تنها روش رسیدن به حقیقت و جدا بودن آن از هرگونه پیش‌داوری و متافیزیک بود. روشی که تجربه و آزمایش هسته‌ی اصلی آن بود که با به کار بردنش می‌شد به صورت مداوم به استخراج شمش‌های طلای حقیقت، بی‌چون و چرا دست یافت.

دستاوردهای تکنولوژیک و موفقیت‌های نظریه‌های مختلف ساینس نیز زمینه روان-جامعه شناختی پذیرش این ادعا را فراهم می‌کرد. اما با گذر زمان و عدم رسیدن به بهشتی که ساینس وعده می‌داد و همزمان تفطن‌ها و بررسی‌های فلسفی عمیق علم‌شناسی که در قرن ۲۰ اوج گرفت، باعث شد هاله‌های مقدسی که پیرامون ساینس ساخته شده بود، کنار برود. از سوی دیگر نمایش تاثیرات فراوان عقاید و مبانی متافیزیکی بر روی دانشمندان بزرگ قرون اخیر در ارائه نظریاتشان و اصرار فراتر از برهان و دلیل بر آنها، نیز دیواره‌ی نقدناپذیری ساینس را شکست.

بحران روش‌شناسی علوم تجربی

بررسی‌های روش‌شناختی نشان داد آنچه دانشمندان در عمل اجرا می‌کنند آن چیزی نیست که خود به طور رسمی اعلام می‌کنند و نه آن چیزی که در تجویز‌های فلاسفه دستور داده می‌شد. ماجرا پیچیده‌تر از چند جمله‌ی دستوری برای روش ساینس بود. و همه‌ی این مباحث در حوزه‌ی علوم طبیعی که پادشاه قلمرو ساینس شمرده می‌شدند، رخ داد. به ویژه فیزیک به عنوان الگوی یک ساینس کامل، در معرض بررسی‌ها قرار گرفت. امکان اثبات نظریه‌ها، دیگر به تایخ پیوسته بود. تنها نظریات باید محتمل‌تر شمرده می‌شدند. دیگر تجربه و مشاهده یقینی نبود. هر مشاهده‌ای نظریه‌بار است. دیگر افسانه‌ی اثرناپذیری تجربه و مشاهده از عقاید فرد، به شکل گسترده‌ای فرو ریخت. نه تنها هیچ مشاهده‌ای در عمل مصون از عقاید دانشمند نبود که اساسا به صورت فلسفی نیز امکان تجربه‌ی جدا از متافیزیک منتفی شد.

کار تا آنجا بالا گرفته است که یکی از ایدئولوگ‌های متعصب و خشونت طلب[۱] لیبرال دموکراسی، یعنی کارل پوپر هم لب به سخن می‌گشاید: «تجربه در علوم عینی بر هیچ ستون پولادینی تکیه نزده است. بلکه گویی کاخ تئوری‌های علمی بر باتلاقی افراشته است، و عمارتی است نهاده بر تیرک‌های فرورفته در باتلاق. بر هیچکس “معلوم” نیست که ته این باتلاق کجاست»[۲]. وی به بررسی مبنای تجربه پرداخته و پس از نشان دادن نظریه‌بار بودن مشاهدات و نکاتی دیگر، این چنین ناامیدانه فصل را پایان می‌بخشد. این فرآیند با ظهور نابغه‌ی شجاع فلسفه ساینس، توماس کوهن و نظریات پارادایمی‌ش درباره ساینس، وارد فاز جدیدی از مباحث علم‌شناسی شد. واقع‌گرایی نظریات تبدیل به رویایی شد که نباید انتظارش را در “واقعیات” کشید. و این روند تا انکار مطلق وجود هرگونه “روش” برای ساینس شد.

مثال‌هایی از پریشانی روش‌شناختی در علوم تجربی

حال مثال‌هایی از فیزیک، اخترشناسی و زیست‌شناسی می‌زنم تا مشخص شود که وقتی در تجربی‌ترین و غیرمتافیزیکی‌ترین بخش ساینس چنین اتفاقاتی می‌افتد، در هنر و حوزه دانش‌های انسانی و اجتماعی، این آمیختگی و تاثیراتش تا چه حد گسترده است.

دکارت فلسفه‌ای مکانیستی از عالم ارائه کرد. حتی اندیشه نیز تفسیری مکانیستی باید می‌داشت لذا متوسل به مخچه شد. اما این نگاه مکانیستی به عالم زمانی فراگیر و یک فرهنگ جاری در عمیق‌ترین بخش‌های تمدن شد که توسط فیزیک نیوتونی تبیین و تئوریزه شد. و به نام “علم” سیطره‌ی مطلق یافت. همان‌گونه که تصور نیوتون از زمان، مکان و جرم، بدون حتی تعریف صریح و مشخص آنها، جاری و ساری شد. نیوتنی که امروز تصویر یک دانشمند بزرگ را در ذهن‌ها دارد، بیش از مطالب فیزیک و ریاضی‌ش، مطالبی درباره الهیات و آیین دینی خود داشت. و بسیاری از مفاهیم علمی‌ش ریشه در اندیشه‌های دینی‌اش داشت[۳]. و اینکه در کتاب مشهور و اصلی فیزیکی خود اصول، فصلی را درباره نقش فرشتگان در اداره‌ی جهان داشت که در نظام آموزشی ساینس، برای دلایل ایدئولوژیک و هماهنگ‌سازی با شعار جدایی ساینس از دین، کاملا سانسور شده است. و البته این‌گونه سانسور نصیب کتب باقی اندیشمندان بزرگ هم شده است.

حتما داستان اعتقاد شدید انیشتین به اصل علیت و مخالفتش با نظریه کوانتوم را شنیده‌اید. چنان بر موضع‌ش اصرار می‌کرد که چندین مساله پیچیده را برای نشان دادن غلط بودن کوانتوم طرح کرد. هر چند وقت هایزنبرگ و دیگران را بسیار صرف کرد، اما آنها حلش کردند. اما انیشتین باز مایوس نشد. تا اینکه بوهم، توانست نظریه‌ی کوانتوم را چنان بازسازی کند که در فرمول و تبیین شواهد، معادل با قرائت کپنهاگی باشد اما در مبانی کاملا پایبند اصل علیت.

بازگردیم به دوران شروع اخترشناسی جدید؛ کپرنیک فیثاغوری مشرب، دوباره ایده‌ی خورشید مرکزی را از عمق تاریخ زنده کرد. اما با آنکه برهانی برای واقعی انگاری ایده خود نداشت اما قدسیت آتش برای او باعث شد چنین ایده‌ای را طرح کند. او همه‌ی این‌ها را علیه سنت علمی آن دوران، با وجود خیل عظیم انتقادات علمی و شواهد تجربی ناقض ایده‌ی او، طرح کرد و همچنان بر آن اصرار ورزید. گویی از آرزویی برای ساده‌کردن چرخش آسمان‌ها حول گوی آتشین سخن می‌راند. که البته نسخه او چندان هم از نظام بطلمیوسی ساده‌تر نبود. و گالیله چه تحسین فراوانی از این ایستادگی علیه شواهد علمی کرده است! و این روند با تیکو براهه‌ و علایقش به اسرار و جادوها و کپلر و طالع‌بینی و عشق عرفانی‌اش به کشف روابط ریاضی ادامه یافت[۴].

در دوران اخیر نیز اخترشناسی شامل بحث‌های فراوانی است که به خوبی نمایانگر درگیری عقاید متافیزیکی دانشمندان است. به خصوص با رشد ابزارها و پی بردن به بی‌کرانگی جهان و حجم عظیم مجهولات، این موضوع بیشتر خود را نشان می‌دهد. آغاز جهان و نوع موضع‌گیری‌ها در قبال آن به وضوح می‌تواند نمایشگر اعتقاد یا عدم اعتقاد دانشمند به خالق باشد. اصرار غریب کیهان‌شناسان ملحد برای گریز از پذیرش آغاز جهان و تلاش‌های شکست‌خورده‌شان -حتی به قیمت زیر سوال بردن قوانین فیزیک- به خوبی رسوخ مستقیم عقاید متافیزیکی را نشان می‌دهد[۵].

بحث‌های جاری در زیست‌شناسی نیز بسیار جای تامل دارد. این ژن چیست که روزمره همه از آن استفاده می‌شود؟ چه اثری بر انسان دارد؟ اصلا وجود دارد؟ حتی قائلان به وجودش نیز توافقی بر تعریفش ندارند. آیا ژن مانع اختیار و آزادی بشر نیست؟ طرفین بیشتر بر مبنای علایق متافیزیکی‌شان دست به انتخاب می‌زنند. این بحث درباره نظریه «تغییر» داروین به شکل بارزتری وجود دارد. به ویژه که نکته‌ی اصلی نظریه‌ی او، قائل شدن و اعلام بی‌هدفی در «انتخاب طبیعی» است. نظریه‌ای که انواع بخش‌هایش فاقد اثبات و برهان جدی‌اند. نه از نوع فلسفی – منطقی و نه تجربی. اما علت اصلی جنجال بر سر این نظریه‌ بیشتر از همه بخش‌هایش، همین پوچی و انکار هدفداری است. حتی خود داروین نقش نظریه‌اش را تنها تبیین‌گر بعضی مسائل، می‌داند. همان نقشی که اتر برای فیزیک ایفا می‌کرد! و جالب‌تر آنکه لفظ انتخاب طبیعی که گویی از وجود انتخاب‌گر سخن می‌گوید با این بی‌هدفی در تضاد است. و قطعا ترجمه evolution به تکامل یک ترجمه‌ی کاملا ایدئولوژیک بوده است. چه لفظ انگلیسی بیش از تغییر و به خصوص جهت آن، چیزی نمی‌گوید. اما تکامل در خود مفهومی از پیشرفت را نیز دارد که باز با هدفدار بودن در تضاد است. سوال‌های فراوان درباره این نظریه بی‌برهان، آنرا تنها به میدانی برای انتخاب براساس علایق متافیزیکی بدل کرده است[۶].

مبانی متافیزیکی علوم تجربی

در همه مثال‌های فوق که فقط اشاره‌ای شد و هزاران مقاله و تحقیق در کل حوزه ساینس شبیه‌ش را می‌توان انجام داد، نشان از تاثیر مبانی متافیزیکی بر ساینس و از سوی دیگر نوع نتایج متافیزیکی‌ای که فرد با پذیرش هر نظریه، به آن تن می‌دهد، بود. یعنی با پذیرش یک نظریه، لاجرم الزامات جامعه‌شناختی، فلسفی، متافیزیکی و … را –آگاهانه یا ناآگاهانه- می‌پذیرید. یا اگر نپذیرید باید با قربانی‌کردن انسجام به رفتارهای دوگانه و مشوش دست زد و زندگی برزخی داشته باشد. به ویژه که خیلی مبانی متافیزیکی حوزه‌های گوناگون ساینس به صورت ناخودآگاه در عقاید افراد رسوخ می‌کند و بدتر آنکه با خیال “علم” بودن آنها، کاملا تسلیم می‌شود و با تعصب کورکورانه و تقلیدی از نقد و اصلاح آن دست برمی‌دارند.

علوم تجربی پایه‌ای برای سبک زندگی مدرن

آری! ساینس تجربی، یکی از عوامل اساسی ساخت یک سبک زندگی خاص است. این «مجموعه‌ی فعالیت‌های فکری بشر مدرن»، تصوری از عالَم را در ذهن انسان شکل می‌دهد که به عقاید، رفتارها و در نهایت سبک زندگی او جهت می‌دهد. و زمینه پذیرش سبک زندگی مدرن را فراهم می‌کند. جهانی که من و شما تصور می‌کنیم از اتم‌ها و الکترون‌هایی تشکیل شده است که وجودشان ثابت نشده است، دنیایی که پر از خلاء است، جهانی که توسط نیروهایی هدایت می‌شود که نه دیده می‌شود و نه ثابت شده‌اند، جهانی که به صورت کاملا مکانیکی کار می‌کند و با دانستن شرایط اولیه و قوانین، آینده‌ی حتمی‌ش را می‌توان پیش‌بینی کرد، دنیایی که انسان را موجود حقیری تصویر می‌کند که در گوشه‌ای دور افتاده از هستی بی‌کران، تنها و بدون هیچ یاوری افتاده است، دنیایی که باید هر چه می‌توانی تسخیر کنی و در مدت کوتاه عمر رفاه و زندگی لذیذ فراهم کنی، جهانی که انسان با سایر حیوانات هیچ فرق خاصی ندارد، دنیایی که بی‌هیچ هدفی به پیش می‌رود تا نابود شود و…؛

آری! ساینس در ذهن ما عالَمی را شکل می‌دهد که الزامات خاص خود را دارد. تصویری که با جهان تصویر شده توسط دین اسلام، جهانی که انقلاب اسلامی نویدش را می‌دهد، تمایزات اساسی دارد. لذا وقتی ما در دبستان‌ها، دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها ساینس را به افراد می‌آموزانیم، بی‌آنکه بدانیم و بدانند، این فرهنگ و این نگاه را کم و بیش به آنها منتقل می‌کنیم. و این باعث آغاز دو گانگی و تضاد با فرهنگ دینی ناب می‌شود. افراد گوناگون بنا به شرایط و روحیاتشان سمتی از این دوگانگی را تقویت می‌کنند. و البته بندگان صالح خدا خود را رها کرده، و به حیات طیبه می‌رسند.

اما این دوگانگی مزمن زمانی حل خواهد شد که انقلاب اسلامی، تمدنی منسجم در همه‌ی حوزه‌ها را شکل دهد. تمدنی که نیاز به نرم‌افزاری برای همه‌ی ساحت‌هایش نیاز دارد، علمی که بر اساس آن همه‌ی حوزه‌های زندگی را سامان بخشد، فرهنگی که سبک زندگی واقعی را برای یک جامعه مسلمان انقلابی فراهم آورد. در شروع شناخت این صراط هستیم. راه بسیار است هنوز.

پی‌نوشت:

۳. ادوین آرتور برت، مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین، انتشارات علمی و فرهنگی، فصل ۷، صص ۲۰۳ به بعد ۴. آرتور کستلر، خوابگردها، انتشارات علمی و فرهنگی، بخش سوم و چهارم ۵. تفصیل: ایان باربور، اخترشناسی و آفرینش، فصلنامه ذهن، شماره ۲۵، بهار ۸۵ ۶. هادی صمدی، مروری بر فلسفه زیست‌شناسی، فصلنامه ذهن، شماره ۱۹، پاییز ۸۳ ۱. وقتی صراحتا و بی‌هیچ شرمی وی در آثار و مصاحبه‌های -حتی اواخر عمرش- از نابود کردن مخالفان بنیادی لیبرال دموکراسی و صدور دموکراسی با کروز سخن می‌گوید، چنین لقبی بسیار محترمانه و مسامحه‌گرایانه است ۲. کارل پوپر، منطق اکتشاف علمی، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۱۴۲

منبع: نشریه پنجره





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، خبرها، فرهنگی، تفکرات غرب زده، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، جنگ نرم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، دین و زندگی، شبهه ها، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها : ساینس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1390/09/29 :: نویسنده : مسعود موسوی



روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله… خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند… حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت…

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند… و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را “بیشرمانه مردن” تعریف می کنند.

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود…

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند…

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند.

منبع: ابوالمشاغل، به نقل از پایگاه سلمان فارسی





نوع مطلب : مقالات، سیاسی، خبرها، فرهنگی، جنگ نرم، دین و زندگی، دیگر، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
وقتی BBC مروج قمه‌زنی بین شیعیان می‌شود

الف: شب گذشته بی بی سی فارسی با پخش مستندی در خصوص قمه زنی تمام همت خود را برای عمومی جلوه دادن قمه زنی در بین شیعیان ایران به کار گرفت.

این رسانه انگلیسی با بیان شیوه های گوناگون عزاداری در ماه محرم،جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مخالف این سنت دیرینه! شیعیان معرفی نمود.


بی بی سی فارسی در این مستند اقدام به آسیب شناسی عزاداری های ماه محرم در اقوام مختلف نمود و آیت الله خامنه ای را به عنوان مخالف اصلی و عامل برخورد با این سنت! عزاداری معرفی کرد.

این بنگاه خبر پراکنی در ادامه با انتشار سخنان یوسف صانعی که در چند سال گذشته به علت مواضع و سخنان دشمن پسند اش مورد انتقاد بسیاری از علما و فضلای حوزه های علمیه قرار گرفته است سعی نمود بدعتی را که اکثریت علمای شیعه برای آن حرمت قائل شده اند را سنت دانسته و از زبان این مرجع فتنه گران قمه زنی را عشق بنامد.

این حمایت بی بی سی فارسی از عملی که مستند دینی نداشته و از دیرباز مورد انتقاد و مخالفت علمای شیعه بوده است که حتی برخی آن را اقدام انگلیس برای معرفی کردن جلوه ای خشن از شیعیان در جهان می دانند در واقع تداوم حمایت دولت انگلستان از بدعت های فراوانی است که خود عامل گسترش آن بوده است.

در تاریخ شیعه از کلام بزرگان در خصوص دخالت مستقیم انگلیس در ترویج قمه زنی در بین شیعیان این چنین آمده است :

۱- علامه محمد جواد مغنیه، از علمای بزرگ عراق، در کتاب تجارب خود، بحثی دارد تحت عنوان «کفن‏هایی برای زنده‏ها»؛ هنگامی که از عالمی فلسطینی دربارة نظر علمای فلسطین نسبت به شیعه سوال می‏کند، می‏نویسد:همانا سبب اصلی این تفرقه‏ای که میان مسلمین ایجاد شده است، استعمار و ایادیش هستند؛ بدین طریق که آنها دائما مسلمانان را با هر وسیله‏ای که شده تحریک و تجهیز نموده و در مقابل هم قرار می‏دهند. از جملة این راه‏ها، این بود که دولت انگلیس در ماه محرم، هزار کفن به قمه‏زنان هدیه نمود و هنگامی که دولت آمریکا از آن با خبر شد، برای آن که فرصت را از دست‏ندهد، دو هزار کفن به آنها هدیه نمود. (محمد جواد مغنیه، تجارب، ص ۴۴۹ و ۴۵۰)

۲- در خصوص نقش سفارت‏های کشورهای استعماری در ورود و گسترش این‏گونه سنت‏ها به کشورهای اسلامی- از جمله عراق- منتشرشده است، در اینجا به سندی که محقق و جامعه‏شناس عراقی «ابراهیم الحیدری» در کتاب Sozioloyie آورده است، اشاره می‏کنیم: سفیر انگلیس در بغداد بعد از جنگ جهانی دوم و هم‏زمان با کاهش مواد غذایی و افزایش قیمت‏ها در بازار، مقدار زیادی چای و سیگار مورد نیاز هیئت‏ها و مجالس عزاداری را از طریق شخص ثالثی به بعضی از مسؤولین هیئت‏ها تقدیم کرد؛ جالب اینکه به این هیئت‏ها مقدار زیادی پارچة سفید هم برای استفاده در مراسم قمه‏زنی داده شد.( Ibrahim Al-Haidari, Sozioloyie. P. ۱۷۶)

۳- دکتر تیجانی نیز در کتاب «اهل بیت(علیهم السلام)؛ کلید مشکل‏ها» در این‏باره می‏نویسد:یکی از علمای گذشته می‏فرمود : شمشیرهایی که در گذشته شیعیان آن را در برابر ظالمان بلند می‏کردند، امروز برای زدن به سرهای خود، از آن استفاده می‏کنند. تاجایی که انگلیسی‏ها مقدار زیادی شمشیر، در میان دسته‏های عزاداری - در کربلا- تقسیم می‏کردند. (دکتر محمد تیجانی، اهل بیت کلید مشکل ها، ترجمه سید محمد جواد مهری، ص ۱۸۶)





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، فرهنگی، خبرها، شبهه ها، دین و زندگی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، جنگ نرم، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، 
برچسب ها : قمه‌زنی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic