نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
سكولاریست‌های میانه‎رو به‎عنوان اصلی‌ترین منكر كنونی

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در چهارمین شب از مراسم عزاداری دهه اول محرم الحرام، در مدرسه فیضیه قم، «سكولاریست های میانه رو» را اصلی ترین منکَر کنونی دنیای اسلام دانست و افزود: «سكولاریست های میانه رو» به سرعت دارند با مرتجع ترین جبهه های دنیای اسلام گره می خورند. مانند همدستی و همراهی تركیه با عربستان. كجای اندیشه سلفی گری و وهابیت با الگوی توسعه تركیه سازگار است؟ دست در دست هم داده اند، نهضت های منطقه را به سمت نظام سرمایه داری و لیبرال دموكراسی سوق دهند.

وی در ادامه از تلاش جریان های نفاق در دنیای اسلام سخن گفت و افزود: مثلث «جریان یهود»، «مسیحیت صهیونی» و «مسلمان منفعل در مقابل غرب» كه یك بعد آن وهابیت است به عنوان مسلمانان یهود زده كه تاریخ شان هم با تاریخ یهود یكی است و منفعلین دنیای اسلام به عنوان ادامه تجدد در دنیای اسلام، اینها یك مجموعه و یك شبكه اند و یك هدف را هم به اشكال مختلف دنبال می كنند و نتیجه كارشان یك چیز بیشتر نیست آن هم محو اسلام ناب و حقیقی و اسلام اهل بیت (علیهم السلام) از سو، و از سوی دیگر ایجاد یك جریان نفاق در كل جهان و در دنیای اسلام.

وی در همین خصوص به بیان مطالبی پرداخت که در ادامه می آید:

اقامه تاریخی «امر به معروف و نهی از منكَر» تاریخی، مأموریت ولی معصوم است كه شیوه آن هم به وسیله خود معصوم معین می گردد.

منكَر و معروف، مراتب و سطوحی دارد. هم چنان كه اقدام بر منكَر و معروف نیز دارای مراتب سه گانه «ارتكاب»، «اشاعه» و «اقامه» است. سطح «اقامه» هم گاه در مقیاس جامعه كوچك و گاه در مقیاس جامعه بزرگ جهانی قابل ترسیم است. اقامه در مقیاس جامعه ی بزرگ جهانی به این معناست كه یك جامعه با تمام ابعاد و لایه هایش از تفكر و اندیشه اجتماعی گرفته تا اعتقادات و باورهای اجتماعی تا گرایش ها و اخلاق اجتماعی تا نظامات و ساختارهای اجتماعی و سبك زندگی بر محور معروف و منكَر ساخته شود.

گاه مقیاس «اقامه»، مقیاس «تاریخ» است؛ یعنی یك فرهنگ در طول تاریخ به پا داشته می شود. همانگونه كه فرهنگ توحید و معنویت و بندگی خداوند متعال در طول تاریخ به وسیله انبیاء الهی به پا داشته شده است. در جبهه مقابل نیز فرهنگ دنیاپرستی و گسترش كامجوئی در دنیا و استكبار در مقابل خداوند متعال و انانیت نفس به وسیله امد نار اقامه شده و هر دو هم به یك جریان تاریخی تبدیل شده اند.

آنچه هم سید الشهداء (علیه السلام) به عنوان یك «ولی تاریخی» انجام می دهند، نهی از منكَر تاریخی و اقامه معروف تاریخی است. حضرت هم توحید و هم ولایت حقه و هم شریعت را در عرصه زندگی انسان ها احیاء می كنند. تمام تلاش حضرت این است كه كل دستگاه بنی امیه و ادامه آن را در تاریخ منزوی كند؛ تلاش می كنند با ارتقاء وجدان بشریت، بشریت را از حد زندگی كردن با مظاهر دنیاپرستی عبور دهند.

البته این امام است كه به عنوان «ولی تاریخ»، شیوه ی امر به معروف و نهی از منكَر را معین می كند. همانگونه که امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نیز به شكل تاریخی معروف و حق را اقامه و منكَر و باطل را نفی كردند، منتهی با شكل و شیوه ای متفاوت. شكل درگیری این دو امام، درگیری فرهنگی و نرم برای غلبه ی فرهنگ اسلام و تبیین نهی از منكَر است. در حقیقت یك جریان سازماندهی شده برای تغییر همه چیز از اخلاق گرفته تا اعتقادات و حقوق.

شیوه و شكل اقدام حضرت سید الشهداء (علیه السلام) یك اقدام متفاوت و خاص است؛ یك جنگ تمام عیار سیاسی است كه در نقطه اوج خودش به یك جنگ تمام عیار مكارم اخلاق و رذایل اخلاقی تبدیل می شود. كفر در دوره ی حضرت یك كفر شرح صدر یافته است؛ كفری است كه لباس نفاق پوشیده و در قالب خلافت نبی اكرم(ص) ظهور پیدا كرده و از درون ارزش های جامعه اسلامی را تغییر می داد و ارزشهای مادی را جایگزین می كرد؛ در حقیقت رجعت به بت پرستی و احیاء یك بت پرستی مدرن بود.

حضرت در این جنگ به حدی مقاوم بودند كه پرچمداران «جریانِ كفرِ شرحِ صدر» یافته مجبور شدند پردة نفاق را کنار زنند. لذا دیگر كسی آنها را حتی مسلمان نمی داند.

پس امر به معروف و نهی از منكَر تاریخی، مأموریت ولی معصوم است كه شیوه آن هم به وسیله خود معصوم معین می گردد.

«تجدد» منكَر بزرگ جهانی

در شرایط كنونی منكَر بزرگ جهانی كه با آن مواجه هستیم، «تجدد» است. شرط توفق در درگیری با این منكَر بزرگ جهانی، درگیری در قدم نخست با خود آن منكَر است نه با پیامدها و فروع آن.

«تجدد» منكَری است كه چهره حق به خود پوشانیده و لباس نفاق به بر كرده و سعی می كند خودش را طرفدار انسانیت و اصول انسانیت معرفی كند. ولی واقعیت این است یك منكَر عظیم جهانی است.

اصول و لایه های اصلی «تجدد»؛ منکر بزرگ جهانی

«تجدد»، ماهواره، هواپیما و ... نیست، اینها قشر و پوسته تجددند. ممكن است جامعه ای از همه ی اینها برخوردار باشد ولی نگرش او نگرش مدرن نباشد لذا چنین جامعه ای متجدد نیست. از اصول بنیادین تجدد، تغییر نگرش به انسان و جهان و غیب است.

محوری ترین اصل تجدد، جریان سكولاریزم یا زمینی كردن زندگی بشر و قطع رابطه او با اعتقادات معنوی و غیبی است كه گاهی از آن تعبیر می كنند به «افسون زدایی». چرا كه معتقدند دین و معنویت و غیب و ایمان افسانه اند و می بایست از ساحت حیات بشر زدوده شوند. در نقطة مقابل به فلسفه فیزیك و انفجار بزرگ معتقدند.

از دیگر اصول بنیادین تجدد، گذر از اندیشه و سنن سنتی (مذهبی) به اندیشه مدرن (سكولار) است؛ یعنی عبور دادن جامعه جهانی از همه شیوه ها و سنن مذهبی به اسم عبور از سنت به تجدد. این از همان مغالطات بزرگی است كه برای بسط منكَر بزرگ، ساخته و پرداخته كرده اند. البته بت پرستی، سنتی و مدرن دارد. بت پرستی سنتی مربوط به دوران گذشته است كه یك بت خانه ای درست می كردند و پای سنگ و چوب ها به گریه زاری می پرداختند. بت پرستی مدرن، ایجاد ساختارهای بزرگ جهانی و تكنولوژی مدرن است.

ما با توسعه و تكامل مخالف نیستیم. اما كمال را به توسعه تعریف كردن، همه اصول مذهبی را به سنت تعریف كردن و گذار از سنت به تجدد را یك اصل تعریف كردن، اینها از بزرگترین منكَرات زمان ما هستند.

از دیگر اصول منكَر كه روح تجدد را شكل می دهد این است كه هیچ قانونی فراسوی قوه ی عقلانی و كنش سیاسی اجتماعی انسان ها قرار نمی گیرد. همه قانون ها تابع رفتارهای سیاسی ما هستند که بر اساس این نگرش اصلاً توجه به قوانین الهی مفهوم ندارد.

مأموریت ما در برابر «تجدد»، منکر بزرگ جهانی

شناخت این منكَر بزرگ جهانی و كنار زدن پرده نفاق آن، بزرگترین نهی از منكَر امروزین ماست. ما باید به روشنی نشان بدهیم كه جریان تجدد، جریان رفاه مادی انسان نیست بلكه جریان تغییر نگرش به جهان و انسان و غیب و مناسبات این جهان و مناسبات انسان با عالم غیب است.

این منكَر، امروز فراگیر شده و می خواهد جهان را به یك دهكده و بتكده تبدیل نماید و جهانی بر محور اصول و ارزشهای مادی خود به پا سازند. منكَری كه اصول و ارزشهایش در همه ی شؤون زندگی بشر مساوی گشته است. امروزه هنر و معماری ما همان كاری را می كنند كه هدف و مطلوب تجدد است.

بنابراین جریان نفاق پیچیده ی امروز كه با ادیان الهی مبارزه ی نرم می كند و از اساس بنیان ادیان الهی را در معرض خطر قرار داده، منكَری است كه ما باید آن را بشناسیم، افشا كنیم و در برابر آن صف بندی و مقابله كنیم. از جنگ فرهنگی و نرم تا جنگ سخت. شناختن این منكَر بزرگ و شناساندن آن از بالاترین مراتب نهی از منکَر در دورة كنونی است. مأموریت ما این است كه نقطه های كور و لایه های ظلمانی آن را به جهان معرفی كنیم.

البته در درگیری با «تجدد» نخست باید یادآور شد كه جهت گیری این تمدن قطعاً باطل است. ممكن نیست جهت حركت جامعه جهانی به سمت آن افق هایی باشد كه ایدئولوژی آمریكایی ترسیم می كند. این جهت قطعاً باید تغییر كند. جاده یك طرفه ای كه آنها كشیده اند و می گویند همه جامعه جهانی باید از این اتوبان یك طرفه حرکت کنند، این باید تغییر كند و یك جهت موازی شكل بگیرد.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که «ساختارهای تجدد» هم قابل الگوبرداری نیست. البته عناصری كه در این ساختار به كار برده می شوند، در مواردی با برنامه ریزی ممكن است به كار برده شوند و در فرهنگ ما منحل گردند. این همان چیزی است كه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی بر روی آن تأكید می كنند تحت عنوان «الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی»

از بزرگترین منكَرات امروزی، الگوی توسعه سرمایه داری است. هر جا که حضور پیدا كند لوازم خودش را می آورد. چون عقلانیت و دانش و تكنولوژی، سكولار است كه از بت ها و منكرهای اصلی امروزین هستند.

روشنفكران سكولار از اصلی ترین منكَرهای دنیای اسلام

یكی از منكَرهای امروز دنیای اسلام، سكولاریست های مسلمان هستند. برخی از ایشان با تمام وجود تلاش می كنند تا به نام دفاع از دین اثبات كنند كه دین مربوط به حوزه خصوصی انسان هاست.

بی جهت نبود كه یكی از اندیشمندان جریان اصلاحات در پایان دوره اصلاحات در ضمن یك ارزیابی اعلام كرده بود كه ما در ایجاد اصلاحات اجتماعی موفق نبوده ایم، چرا كه در سال گذشته بیش از سه میلیون نفر به زیارت امام زاده ها رفته اند! درست هم گفته بود! این چه اصلاحاتی است كه یک جمعیت انبوه در دهه محرم در مجالس عزاداری حضور پیدا می كنند. اصلاحات اجتماعی مورد نظر آنها به معنی تغییر همین نگرش ها برای ورود تجدد است. یكی از تلاش های دوره اصلاحات هم همین بود كه می خواستند اثبات كنند عاشورا حركتی به سمت توسعه دمكراسی است. یا برخی از آنها می گفتند عاشورا حركت در مقابل خشونت بود.

آنها دنبال این بودند كه این نگرش به عاشورا كه «عاشورا كانون جوشش حق در عالم و نقطه ظهور درگیری نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با دستگاه ابلیس است» را تغییر دهند.

 اگر كسی معتقد باشد كه بر محور عاشورا، عصر ظهور شكل می گیرد و همة انقلاب های تاریخی شیعه بر محور عاشورا باید شكل بگیرد، پیداست این نگرش با تجدد نمی سازد.

جریان سكولاریست های میانه رو از بزرگترین منكرهای كنونی

دومین منكَری كه امروزه در دنیای اسلام به آن مبتلا هستیم و اكنون در حال تبدیل شدن به یك معضل اجتماعی است و جزء فتنه هایی است كه ما باید از آن عبور كنیم، ادامه تجدد در دنیای اسلام است تحت عنوان سكولاریست های میانه رو. اینان با تمام وجود تلاش می كنند كه بگویند سبك زندگی غربی، سبك درستی است.

پس از رشد مجدد معنویت در جهان و شكست كمونیست ها و احیاء هویت اسلامی مسلمانان و رشد اندیشه های اسلامی درجهان و اثر گذاری اسلام در جهان، غرب مجبور شد یك گام عقب نشینی كند. اینها ابتدا می گفتند دین افیون ملت ها و مربوط به جهالت بشریت است. اما اکنون مجبور شده اند دین را به رسمیت بشناسند. می گویند آزادی مذهبی بدهید اما دین نباید در ساختارهای حكومت و در فرایندهای اجتماعی حضور پیدا كند، چرا كه دین مربوط به حیات خلوت و حوزه خصوصی انسان است. اگر انقلابی در منطقه به وجود می آید، باید به سمت دموكراسی باشد. قانون اساسی آن هم باید قانون دموكراتیك باشد.

«سكولاریست های میانه رو» بر خلاف «سكولاریست های تمامیت خواه» كه می گفتند هر چیز به عقلانیت مدرن بر می گردد، می گویند: مذهب هم حقی دارد امّا حق مذهب مربوط به حوزة خصوصی است نه جامعه. این به معنی وابستگی فرهنگی هم نیست بلكه اینها متحمل در فرهنگ تجدد اند. چون با همان نگرش به دین و تعالی انسان می نگرند. اینها به سرعت دارند با مرتجع ترین جبهه های دنیای اسلام گره می خورند. مانند همدستی و همراهی تركیه با عربستان. كجای اندیشه سلفی گری و وهابیت با الگوی توسعه تركیه سازگار است؟ دست در دست هم داده اند، نهضت های منطقه را به سمت نظام سرمایه داری و لیبرال دموكراسی سوق دهند.

بنابراین این جریان، بزرگترین منكر كنونی دنیا اسلام است. همین كسانی كه قیافه ی آزاداندیشی و روشنفكری می گیرند، سعی می کنند هر خطی كه انقلاب اسلامی می دهد را كور كنند و بر عكس هر خطی كه غرب می دهد را احیاء كنند. هر حرفی كه تركیه یا عربستان می زنند، ادامه جریان اصلاحات در ایران می زنند كه همان سخن پرچمداران غرب است.

در پایان یادآور این حقیقت می شویم كه مثلث «جریان یهود»، «مسیحیت صهیونی» و «مسلمان منفعل در مقابل غرب» كه یك بعد آن وهابیت است به عنوان مسلمانان یهود زده كه تاریخ شان هم با تاریخ یهود یكی است و منفعلین دنیای اسلام به عنوان ادامه تجدد در دنیای اسلام، اینها یك مجموعه و یك شبكه اند و یك هدف را هم به اشكال مختلف دنبال می كنند و نتیجه كارشان یك چیز بیشتر نیست آن هم محو اسلام ناب و حقیقی و اسلام اهل بیت (علیهم السلام) از یک سو، و از سوی دیگر ایجاد یك جریان نفاق در كل جهان و در دنیای اسلام.





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، بیداری اسلامی، شبهه ها، درسهای کربلا، دین و زندگی، جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
استاد جاودان در جواب سؤال تعدادی از طلاب و دانشجویان مطرح كرد/
پاسخ به‌این‌شبهه كه چرا برخی‌شخصیت‌های‌سابقاً موجه در فتنه مردود شدند

اظهارنظر برخی از افراد روحانی به نفع جریان فتنه در طول دوره آشوب‌ها و پس از آن كه بعضاً ادامه داشته، موجب شد كه برخی كه حق را با افراد می‌سنجند، در این زمینه دچار تردیدهایی شوند و عنوان كنند كه اگر این جریان بر حق نیست، چرا این شخصیت روحانی از آن حمایت می‌كند.

به گزارش رجانیوز، اگرچه تحولات فتنه 88 به‌مثابه یك مقطع تاریخی در انقلاب اسلامی موجب شد كه تعلقات از افراد گسسته شود و مردم نیز بسیار هوشیارانه در 9 دی 88 بساط این ماجرا را جمع كردند تا نشان دهند كه معیار و ملاك برای آن‌ها خط رهبری است، اما همچنان رسانه‌های بیگانه از غفلت‌های تعداد محدودی از شخصیت‌های سابقاً موجه سوء استفاده می‌كنند.

در این زمینه تعدادی از شاگردان آیت‌الله جاودان در قالب یك پرسش سؤالی را از وی مطرح كرده‌اند كه در پایگاه اطلاع‌رسانی استاد، این سؤال و جواب منتشر شده است.

در سؤال مطرح شده از آیت‌الله جاودان آمده است:

«از آنجا که همه میدانند فتنه اخیر امتحانی الهی و غربال آخرالزمانی بود که توده مردم در آن پیروز و برخی خواص به تصریح سخن مقام معظم رهبری مردود شدند، از آنجا که برخی شخصیت های معنوی، روحانی و تاثیر گذار در خبرگزاری‌ها و مطبوعات معاندین و غیر خودی‌ها، مورد سوء استفاده تبلیغاتی به نفع کاندیدای خاص یا علیه کاندیدای دیگری قرار گرفتند و موجب تزلزل مقطعی مومنین گردیدند که این از برنامه های دشمنان نظام اسلامی عزیزمان است از طرفی- وعدم اعلام نظر صریح ایشان از طرف دیگر موجب پررنگ شدن شایعات ناامیدکننده و خروج ایشان از دایره ولایت پذیری گردیده است خدای ناکرده...

لذا خواهشمند است در این خصوص مطلبی برای امثال ما طلبه ها و دانشجویان بفرمایید که حتما ماجور نزد خداوند متعال خواهید بود.»


استاد جاودان كه از شاگردان برجسته علامه سید مرتضی عسگری است، در پاسخ به این سؤال بر تنظیم كردن جهت‌گیری‌ها با منویات رهبر معظم انقلاب تأكید كرده و می‌گوید:


«استاد بنده می فرمود: من گاهی اشکال می کردم و استاد ما شیخ آقا بزرگ طهرانی صاحب الذریعه جواب می داد. باز هم اشکال می کردم در آخر می فرمود بین عالم ولو بزرگ با امام معصوم فرق باید باشد که امام هیچ‌گاه اشتباه نمی کند اما عالم حتی ولی خدا، ممکن است اشتباه کند این اولاً.


ثانیاً اطرافیان بزرگان چون همیشه در محضر آن بزرگند و البته چون مثلاً پسر او هستند، کاملاً مورد اطمینان می باشند، اطلاعات خارجی از طریق این گونه اطرافیان به آن بزرگ می رسد، چون تنها راه کسب اطلاعات و یا بیشترین راه آن این گونه است و انسان بر اساس اطلاعات حکم می کند، ناگزیر این اشتباه در نتیجه گیری دست می دهد.

ما در انقلاب و کشور یک معیار داریم و آن مقام رهبری است. آنچه و آن کس که از ایشان و رأی ایشان فاصله می گیرد اشتباه است و خطا می رود. در این صورت آن چیز و آن کس را ما کنار می گذاریم.

البته این مسئله ممکن است، شما زحمت بکشید از حالت تعبد و تقلید بیرون بیایید. اگر با دقت و اطلاعات دقیق به مسائل کشور نظر کنید، می توانید با همان حالت اجتهادی با رهبر بزرگوار انقلاب همراه باشید و از ایشان جدا نشوید زیرا در حالت تقلید آدم در معرض خطر است.

در نکاتی که عرض شد به دقت نظر کنید.»





نوع مطلب : شبهه ها، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
x-shobhe: اگر دقت نمایید، این جمله را فقط کسانی می‌گویند که می‌خواهند به هر بهانه‌ای که شده انقلاب را مسخره کنند! و البته این روحیه تازگی ندارد. خداوند متعال که خود خالق و رازق بندگانش است می‌فرماید:

وَ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (الحجر -11)

ترجمه: برای آنها هیچ رسولی نیامد، مگر این كه او را استهزاء مى‏كردند!

یا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (یس - 30)

ترجمه: اى حسرت و ندامت بر بندگان من كه هیچ رسولى نزدشان نیامد مگر آن كه به جز استهزاء عكس العملى نشان ندادند!

از آنها بپرسید: آیا جمله‌ی دیگری هم از امام (ره) به یاد دارند؟! مثلاً این که: «نگویید انقلاب برای ما چه کرده است؟ بگویید ما برای انقلاب چه کرده‌ایم؟». یا بپرسید: در این مدت با رهنمود و شعار «نه شرقی و نه غربی» چه کردید؟ آیا تا به حال آب به آسیاب دشمن نریختید؟! آیا در شرایط حساس، مانند جنگ، انتخابات‌های گوناگون و ...، به جز نق زدن و ضد تبلیغ کار دیگری هم کردید که اکنون منتظر آب و برق مجانی هستید؟! آیا اسلام و انقلاب الزاماً باید برای شما منفعت مالی داشته باشد؟ مگر شما برای انقلاب چه کردید که حالا طلب‌کار هم هستید؟ اگر چه به زندگی اغلبشان که نگاه کنید، خود و خانواده‌ی آنها، بعد از انقلاب به شخصیت، اعتبار، شغل و پول و ... رسیده‌اند!

در سال 1357، ایران کشوری بود دارای 35 میلیون نفر جمعیت. به غیر از تهران، فقط چند شهر آباد (مراکز برخی استان‌ها) وجود داشت و آبادانی آنها نیز به دو تا سه خیابان منتهی به میدان مرکزی شهر خلاصه می‌شد و ما بقی کشور در فقر و بیچارگی زندگی می‌کرد. وقتی در گزارشات جهاد سازندگی یا مابقی نهادها یا وزراتخانه آمار می‌دهند که مثلاً به ده‌ هزار روستا آب و برق بردند، یا برای هزاران روستا جاده‌ی مراسلاتی تأسیس کردند، یا آب ده‌ها شهر را به لوله‌کشی و آب تسویه شده مجهز کردند، یا هزاران مدرسه، بیمارستان، درمانگاه و ... درست کردند، یعنی این شهرها و روستاها و اهالی آنان که از آحاد همین ملت هستند وجود داشتند، اما حتی از امکانات اولیه‌ی زندگی مانند آب و برق نیز محروم بودند. این است که حضرت امام (ره) فرمودند: آب و برق متعلق به همه است. یا «آب مال فاطمه‌ی زهراء (ع) است».  نه این که حضرات قصر و ویلا نشینان و یا اقشار دیگر از آب و برق مجانی استفاده کنند!

اکنون ما یک کشور هفتاد میلیونی هستیم. در طی سی سال، سه سال تعطیل و تخریب به خاطر انقلاب و 8 سال تعطیل و تخریب به خاطر جنگ را پشت سر گذاشته‌ایم و قطعاً ده‌ها سال لازم بود تا به نقطه‌ی اولیه برگردیم. اما به لطف خدا، درایت و برکت ولایت فقیه و استقامت و تلاش مردم، به این نقطه‌ی با شکوه رسیده‌ایم. و البته نق زنان هیچ کاری نکردند. فقط خواستند، گرفتند و گفتند این کم است، قرار بود بیشتر باشد!

از کسانی که به این بهانه‌ها را برای مسخره کردن و نق زدن متوسل می‌شوند، سؤال کنید که آیا به یاد دارید که تا چند سال پس از انقلاب به صورت مستمر و مکرر در رسانه‌ها از آنها درخواست می‌کردند: «لطفاً با آب شرب و تسویه شده که متعلق به مردم است، استخر و حوض خود را پر نکنید، باغ و باغچه را آب ندهید، خودرو نشوئید و ....؟». آیا قبل از آن که برایشان قبض با نرخ تضایدی، به خاطر استفاده بی‌رویه آب ارسال شود، کمترین توجهی کردند؟! یا حتی در زمان جنگ، محاصره اقتصادی، بازسازی، کم‌آبی و ...، نه تنها با لجاجت استخر و جکوزی خود را از آب آشامیدنی پر می‌کردند، بلکه جلوی چشم مردم، باغ و باغچه و حتی کوچه‌‌های خود را آبیاری و شسته و شو می دادند؟!

هنوز هم اگر به جای نق زدن به توصیه‌های تکامل و رفاه‌آور توجه کنند، الگوهای مصرف را رعایت کنند، صرفه‌جویی کنند، کار و تلاش مضاعف داشته باشند ... به نعمات دنیوی و اخروی بسیاری دست می‌یابند.

آیا می‌دانند مصرف انرژی (که انتظار دارند مجانی باشد) در این کشور چندین برابر کشور و جمعیت هندوستان است؟

اگر شرایطی مثل آلمان، انگلیس یا فرانسه برای اینان ایجاد شود، چه می‌گویند؟!




نوع مطلب : مقالات، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

«ایکس – شبهه»: پیش از این نیز این سؤال به گونه‌ای دیگری طرح و پاسخ مبسوطی در همین پایگاه درج شده بود که اگر در بخش جستجو در سایت کلمه‌ای چون «لا إله الا الله» درج و روی آن کلیک شود، قابل دسترسی و مطالعه خواهد بود. در این پاسخ نیز نکات ذیل ایفاد می‌گردد:

ملاحظه: این شائبه و شایعه پس از آن رواج یافت که در کتابی درج شد بود که اهل ذکری دچار فقر و گرفتاری شد و نزد بزرگی رفت و او گفت در اذکارت به «لا إله الا الله» رسیدی، حالا تغییر بده و مثلاً سبحان الله بگو.

دقت شود که اولاً مسئله‌ی «به ذکر نشستن» که آداب و رسوم خود را دارد با بیان و تکرار یک «ذکر» فرق دارد. ثانیاً آن عالم به شخص مراجعه کننده نگفته است که از ذکر لا إله الا الله پرهیز کند که اگر چنین می‌گفت، خودش دچار معصیت کبیره‌ای شده بود و خلاف اسلام دستور داده بود. ثالثاً این نسخه را برای او که به ذکر نشسته بود داد و این نسخه فقط راجع به او صدق می‌کرد و نه هر شخص دیگری. لذا از این داستان نهایت سوء استفاده‌ی تبلیغاتی علیه اسلام را برده و مردم را به ترک ذکر «لا إله الا الله» دعوت کردند!

الف – کسانی که چنین سخنی می‌گویند [یا باور دارند] از دو قشر خارج نیستند. یا دشمن آگاه اسلام و مسلمین هستند و یا عوام جاهل.

  ب – لا إله الاّ الله، شعار اصلی، اولیه و ریشه‌ی اعتقادی یک مسلمان است و تا کسی «لا إله الاّ الله» نگوید، اصلاً وارد اسلام نمی‌شود. اولین سخن پیامبر اکرم (ص) در دعوت نیز همین ذکر بود و مکرر می‌فرمود: «قولوا لا إله الله تفلحوی – بگویید لا إله الاّ الله تا رستگار شوید». و نه از ایشان و نه از هیچ معصوم دیگری نقل نشده که مبادا این ذکر را بگویید که گرفتار می‌شوید! این یک حقه است.

  ج – ذکر «لا إله الاّ الله» ذکری است که اول باید به زبان و بیان گفته شود و بعد به قلب ایمان آورده شود و سپس در عمل و در هر آنی و هر کاری نصب العین قرار گرفته و لحاظ شود تا مبادا انسان در گفتار، گرایش قلبی و اعتقاد و نیز در عمل، لحظه‌ای دچار «إله‌»ها و شرک گردد. حالا آن را از ریشه می‌زنند و می‌گویند: حتی به زبان نگویید(؟!)

  د – در احادیث و روایات نیز مکرر تأکید شده است که هیچ ذکری بالاتر، گرانقدر‌تر و حتی هم طراز با ذکر «لا إله الاّ الله» نیست. دقت شود که فرموده‌اند: هیچ ذکری. و اتفاقاً این ذکر عظیم است که راهنما، مشکل‌گشا، نشاط‌آور و سبب اطمینان قلب از هر «حزن و خوفی»‌ است.

  ھ – مشکل اساسی دیگر این است که عوام یا توده‌ی مردم، درست نفهمیده‌اند که «امتحان» یعنی چه و چیست؟ و در وهم خود گمان می‌کنند که یک نفر آن بالا نشسته و مرتب و مکرر بلا می‌فرستد تا مردم را امتحان و بالتبع رد (رفوزه) کند و تنبیه و عذابشان نماید! در حالی که امتحان اصلاً چنین نیست، بلکه لحظه به لجظه، آن به آن و قدم به قدم این زندگی امتحان است. یعنی شما یک گام بر می‌دارید و اگر موفق بودید، گام بعدی را بر می‌دارید و اگر موفق نشدید، مجبور به بازگشت (توبه) و تکرار هستید تا موفق شوید و خداوند نیز نصرت می‌فرماید که موفق شوید و بالاتر روید. تا کلاس اول نروید، به کلاس دوم نخواهید رفت – تا پله‌ی اول را بالا نروید، پله‌های بعدی را بالا نخواهید رفت – تا مرحله به مرحله رشد نکنید، تکامل نخواهید یافت ... و این یعنی امتحان. و مراحل زندگی و حوادث آن گاهی برای کسی آسان به نظر می‌آید و گاهی سخت. نوشیدن یک جرعه آب [اگر چه مایه حیات است] اما برای همه آحاد بشر و حتی حیوانات کار بسیار آسانی است، اما برای یک بیمار ممکن است سخت و حتی مضر باشد. پس سرتاسر زندگی امتحان است و خداوند کریم، رئوف، رحمان و رحیم، نسبت به بنده‌ی موحد و «لا إله الاّ الله» گوی خود، بسیار کریم‌تر، رئوف‌تر و رحیم‌تر است و کسی که در این ذکر را در بیان، اعتقاد و عمل اهمال نموده یا آن را ترک کند، «إله»‌های دیگر را به جای او نشانده و محبت، ذکر و یاد آن بت را جایگزین می‌نماید.

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ» (البقره، 165)

ترجمه: و بعضى از مردم هستند كه غیر خدا را همتاى او گیرند و آنها را دوست مى‏دارند چنان كه خدا را باید دوست داشته باشند و آنان كه ایمان آوردند دوستى‏شان به خدا شدیدتر است و اگر آن كسان كه ستم كردند عذاب [روز قیامت‏] را ببینند دریابند كه همه نیرو از آن خداست و اینكه خدا سخت شكنجه است‏.





نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

«ایکس - شبهه»: آن قدر هم ساده نیست که بتوان در چند خط پاسخ داد. در این مورد بسیار کار شده و بسیار نیز باید کار شود. اما به صورت خلاصه به نکات ذیل اشاره می‌گردد:

الف - «بصیر» از نام‌های خداوند متعال است که در قرآن کریم مکرر ذکر شده است [ِ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ  - وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِالْعِباد و...]، چنان چه علیم، حکیم، عادل، رئوف و رحیم نیز از نام‌های اوست و خداوند متعال توان، استعداد و امکان بروز و تجلی اسما یا نشانه‌های خود را به انسان عطا نموده است. پس انسان نیز باید «بصیر» باشد و اگر بصیر نشد و از چشم و گوش و قلب (عقل و فطرت) برای ژرف‌نگری و فهم حقایق استفاده نکرد، مانند حیوان و بلکه بدتر از آن می‌شود. چون حیوان هم این اعضا را دارد، اما بصیرت ندارد و فهم نمی‌کند.

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» (الأعراف، 179)

ترجمه: بسیارى از جن و انس را براى جهنم آفریده‏ایم دل‏ها دارند كه با آن فهم نمى‏كنند چشم‏ها دارند كه با آن نمى‏بینند گوش‏ها دارند كه با آن نمى‏شنوند ایشان چون چارپایانند بلكه آنان گمراه‏ترند ایشان غفلت‏زدگان‏ هستند.

ب – امام خامنه‌ای خود در تفسیر و تشریح مقوله‌ی «بصیرت»، آن را به دو سطح تقسیم می‌کنند:

ب/1- سطح اصولی و لایه‌ی زیرین بصیرت: که آن «جهان‌بینی توحیدی» و نگاه توحیدی به طبیعت است که سبب می‌شود نه تنها انسان از ماده‌گرایی دور شود، بلکه حقایق عالم هستی را آن‌گونه که هست ببیند. این نگرش سبب می‌گردد که هدفمندی انسان نیز از «دنیا گرایی» به «خدا گرایی‌» تبدیل و اصلاح گردد و هیچ حقیقت و واقعیتی را [با بی‌بصیرتی]، خود به خودی، بی‌جهت، بی‌حکمت، بی‌نتیجه، پوچ و ... ننگرد. لذا خداشناسی و تقویت معرف، ایمان و یقین لایه‌ی اصلی بصیرت است و بدیهی است که مستلزم مطالعه از یک سو و کارکردن با خود در اطاعت و بندگی خدا و دوری از معصیت از سوی دیگر است.

ب/2: اما اصل و یا لایه‌ی بعدی، توجه به حوادث و مسائل پیرامون است. شخصی ایشان می‌فرمایند: «‌انسان در حوادثى كه پیرامون او می‌گذرد و در حوادثى كه پیش روى اوست و به او ارتباط پیدا می‌كند، تدبر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عامیانه و سطحى عبور نكند؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، اعتبار كند: «رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر»؛(1) فكر كند و بر اساس این فكر، اعتبار كند».

بدیهی است کسی که با تفکر و تدبر و تعمق به حوادث پیرامون خود [از مسائل شخصی گرفته تا اجتماعی و جهانی] بنگرد، دیگر دچار جوّها و یا تابع شایعات و یا منفعل و قربانی توطئه‌ها نمی‌شود. و البته رعایت تقوا در جمیع جهاتش، بزرگ‌ترین عامل برخورداری از چنین بصیرتی است. چنان چه خداوند متعال می‌فرماید که اگر تقوا داشته باشید، به شما «فرقان» می‌دهم. یعنی فرق حق و باطل را می‌فهمید.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ یُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ» (الأنفال، 29)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از خدا بترسید خداوند قوه تشخیص حق از باطل روزیتان مى‏كند، و گناهانتان را محو مى‏سازد و خدا داراى فضلى بزرگ است‏.

در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز دقت شود که کار «امام» روشن کردن راه، رصد کردن دشمن، معرفی آن و راه‌کارهای مقابله با توطئه‌های دشمن و خنثی کردن آن از یک سو و راه‌کارهای رشد و تعالی از سوی دیگر است. پس از شرایط ایمان و تقوا، پیروی از «امام» می‌باشد. لذا همگان باید سعی کنند که به بیانات، رهنمودها و تذکرهای ایشان با دقت توجه کنند.

در خاتمه توصیه می‌شود که عزیزان حتماً متن بیانات ایشان در تشریح بصیرت را با دقت و بصیرت و مکرر مطالعه نمایند:

بیانات در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم‌ - 4/8/1389





نوع مطلب : شبهه ها، دین و زندگی، جنگ نرم، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، سیاسی، مقالات، 
برچسب ها : بصیرت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1390/06/28 :: نویسنده : مسعود موسوی
martyrdom_is_freedome_by_islamicwallpers.jpg
این مقاله برداشتی است از سه مقاله ادبیات آزاد یا متعهد؟، جادوی پنهان و خلسه نارسیستی، رمان، سینما و تلویزیون نوشته سید شهیدان اهل قلم، شهیدسید مرتضی آوینی

 


آزادی از نگاه اسلام و غرب

آزادیمیان ما و آزاد انگاران مشترک لفظی است و چه بسا که این دو آزادی در ظاهر نیز مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند. آن آزادی که می گویند، رهایی از هر تقید و تعهدیاست و این آزادی که ما می گوییم نیز آزادی از هرتعلقیاست. تفاوت در آنجاست که ما حقیقت انسان را در خلیفة اللهی او می جوییم و بنابراین انسان کاملو عبداللهرا مشترک معنوی می دانیم، اما آنان بندگی خدا را نیز از خود بیگانگی می دانند. در این صورت، اگر برای بشر قائل به حقیقتی فردی و یا جمعی نباشند که با رهایی از تقییدات و تعهدات به آن رجوع کند، در واقع انسان را به خلأ احاله داده اند و به هیچ ؛ و چه تفاوتی می کند که این یک هیچ فلسفی باشد و یا یک هیچ حقیقی.چگونه می توان انسان بود و چون حیوان زیست؟ چگونه می توان خلیفة الله بود و خود را از جرگه حیوانات محسوب داشت؟ انسان امروز بر یک فریب عظیم می زید و بزرگ ترین نشانه این حقیقت آن است که خود از این فریب غافل است؛ می انگارد که آزاد است، اما از همه ادوار حیاتِ خویش دربندتر است؛ می انگارد که فکر روشنی دارد، اما از همه ادوار حیاتِ خویش در ظلمت بیش تری گرفتار است.

آزادی در نفی همه تعلقات است جز تعلق به حقیقت، که عین ذات انسان است. وجود انسان در این تعلق است که معنا می گیرد و بنابراین، آزادی و اختیار انسان تکلیف اوست در قبال حقیقت، نه حقّ او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات. و مقدمتاً باید گفت که هنر و ادبیات نیز در برابر همین معنا ملتزم است.

martyrdom_is_freedome_by_islamicwallpers.jpg

انسان مختار است، اما آزادی اش مقدم بر حقیقت و عدالت نیست، و اگر چنین باشد، پس آزادی حقّ انسان نیست،تکلیف اوست. آنان که آزادی را به مفهوم عدم تقید می گیرند و این آزادی را حقّ خویش می دانند، چه بدانند و چه ندانند از آن جهت دیگران را نیز ملتزم به همین اعتقاد می خواهند که انگار خود را در عین حقیقت و عدالت فرض کرده اند. اگر انسان فطرتاً نسبت به حقیقت و عدالت متعهد نبود و قضاوت هایش بر این دو مقوله ماتقدم اتکا نداشت، هرگز اصراری نداشت که دیگران را نیز به راه خویش دعوت کند. برای انسان محال است که به شیطان  ایمان  بیاورد؛ او فریب شیطان را می خورد و در این معنا سرّی عظیم نهفته است که اهل فریب در نمی یابند.

آزادی حقّ انسان نیست، بلکه تکلیف اوست در برابر حقیقت و عدالت؛ و البته در این گفتار نیز مسامحه ای بسیار وجود دارد، چرا که آزادی در حقیقتِ خویش مقابله ای با حقیقت و عدالت و یا تعهد ندارد و اگر حقیقت آزادی ظهور می یافت همه دعواها از میان بر می خاست. این دعواها از سر جهل نسبت به حقیقت آزادی است که حرّیت است. حرّیت شمس آسمان ـ عدم تعلق است و آن آزادی که در جهان امروز می گویند متناظر معکوس این عدم تعلق است. در این مقام، ثنویت و تقابل میان خالق و مخلوق و جبر و اختیار از میان بر می خیزد وبَل اَمرٌ بَینَ الاَمرَین (امام صادق(ع)) محقق می شود که مقام انسان کامل است و مقام مظهریت کامل انسان نسبت به حقیقت و عدالت. به این معنا، دین که راه حقیقت و عدالت است مقدم بر آزادی است. پس آنان که آزادی را مقدم بر دین می دانند دو اشتباه بزرگ کرده اند: یکی آنکه از آزادی مفهومی در مقابل حقیقت و عدالت اعتبار کرده اند و دیگر آنکه آزادی را عین ذات انسان گرفته اند، اما دین را نه.

در قرآن آیه حیرت انگیزی وجود دارد که منشأ این اختلاف رابیان می کند: بَل یُریدُ الاِنسانُ لِیَفجُرَ اَمامَهُ (قیامت/5). انسان می خواهد که پیش رویش را پاره کند تا هیچ چیز او را نسبت به آنچه به انجام آن متمایل است محدود و مقید نکند. چیست آنچه که مانع این آزادی بلاشرط است و انسان دلش می خواهد که آن را بر دَرَد و از سر راه خویش بر دارد؟

من درمقام تفسیر قرآن نیستم و بنابراین، از آنکه به شیوه مفسران ورود در بحث پیدا کنم پرهیز دارم، اما انسان برای تسلیم در برابر این معنای آزادی – که اکنون معمول است – طبع و طبیعت و فطرت و حتی جامعه خویش را سدّ راه خواهد یافت. جامعه و عادات و سنن اجتماعی اجازه نمی دهند که انسان به طور غیر مشروط به همه مقتضیات ولنگاری خود دست یابد. نه فقط جامعه، که طبع انسان نیز، در طول مدت، از این رها بودندلزده می شود و دیر یا زود این صورت از آزادی را پس می زند، چنان که یکی از علل رویکرد غربیان به معنویت در این سال ها همین است که بسیاری از مردم به آخر خطرسیده اند و نه طبع، که طبیعت وجود انسان نیز تحمل این صورت از آزادی را ندارد و به اشباع می رسد و بعد از اشباع تمام، به غَثَیان. فطرت هم که متعلم است به تعلیم ازلی اسما، و تجربه روسیه در قرن اخیرنشان داد – و تجربه غرب در سال های آینده نشان خواهد داد – که مردم را جز برای مدتی کوتاه بر غیر طریق فطرتشان نمی توان واداشت؛ و همه این محدودیت ها به ماهیت انسان و یا حقیقت انسانیت رجوع دارد که نقیض آن تعریفی است که عقل متعارف غربی و غرب زده از انسان دارد.

تعریف بشر امروز از انسان حقیقت آنچه که هست تعارضی کامل دارد و بنابراین، زیستنش آن سان که خود می پسندد محال است – محال منطقی. او اگر چه می خواهد که موانع ولنگاری خویش را از سر راه بردارد، اما موفق نمی شود، چرا که این موانع از وجود حقیقی خود او منشأ گرفته اند. با آن آزادی که بشر امروز طلب می کند، انسان صید دام اهوای خویش می شود و انتظار می برد که همه عالم نیز با او در جهت رسیدن به این مطلوب همراهی کند – که نمی کند، چرا که زیستن آن سان که او می خواهد، بر این سیاره و در این عالم که از قضا عالم امکان نام گرفته، محال است. گریز از این محال و غلبه بر آن، جز با ایمان مذهبی میسر نیست که نیست. انسان های بیدار سراسر سیاره این طُرفه اکسیر را یافته اند و با آن خمودگی و انفعال که از تبعات لازم محال انگاری است غلبه کرده اند و هر جا که چنین شده، طلسم شیطان اکبر نیز شکسته و یا دیر و زود خواهد شکست.

در نزد غربی ها انسان حیوانی است نتیجه‌ی تطور طبیعی حیوانات که بعد از جهش‌های متواتر ژنتیکی، تصادفاً صاحب فکر و عقل شده است، در نزد ما انسان خلیفه‌ی خدا و مظهر علم و قدرت و اراده و حیات اوست و لذا اثبات انسان با نفی علم و قدرت و اراده‌ی خدا ملازم نیست؛ اما در نزد آنها اثبات انسان با نفی خدا و مشیت او همراه است. در تفکر جدید، طبیعت جانشین خداست و انسان به مثابه عالی‌ترین محصول طبیعت، رب‌الارباب و قدرت مطلقه‌ی کائنات است و لذا اومانیسم با نفی مطلق باورهای دینی در باب انسان محقق می‌شود. در نزد ما، توبه یا توجه به خدا عین بازگشت به خویشتن است، چراکه وجود انسان مظهر تام و تمام وجود خداست؛ اما در نزد آنها، روی آوردن به خدا بی‌خویشتنی و ازخودبیگانگی است و لذا آزادی انسان با نفی همه‌ی مقیدات دینی و اجتماعی و شرعی و عرفی و اثبات طبیعت حیوانی بشری محقق می‌شود، نزد ما درست بالعکس، آزادی انسان مساوی است با عبودیت حق و اثبات مقیدات دینی.

پس انسان‌گرایی یک لفظ است با دو مفهوم کاملاً متنافر و متضاد با یکدیگر و نتایجی کاملاً متفاوت، تا کسی در این مقدمات نیندیشد هرگز درنخواهد یافت که انسان در نزد ما و غربی‌ها فقط یک مشترک لفظی است و در معنا آن همه متفاوت، که در یک جا انسان‌گرایی یعنی اثبات خلاقیت الهی انسان و در جای دیگر یعنی پرستش انسان به مثابه عالی‌ترین محصول تطور طبیعی حیات. از میان ما، کسانی که مرعوب لفظ اومانیسم واقع گشته‌اند چه بسا براساس یک توهم شریف از لفظ انسان، تبعات اخلاقی خاصی را در نظر داشته‌اند که در حقیقت با نفی اومانیسم محقق می‌شوند نه با اثبات آن. فی‌المثل، نفی تبعیضات نژادی و یا حفظ کرامت انسانی و حقوق اجتماعی خاصی که بر قبول آن مترتب است نه با اثبات اومانیسم، که با رد آن حاصل می‌آید.

freedom.jpg

اومانیسم و خودبنیادی ـ سوبژکتیویسم ـ لازم و ملزوم هستند، چراکه در آنجا انسان طبیعی بنیاد عالم است و دائر مدار آن. این تفکر از یک راه به اندیویدوالیسم منتهی می‌شود و از راه دیگر به سوسیالیسم، چراکه انسان هم دارای مصداق فردی است و هم مصداق اجتماعی. در اینجا انسان خود را به مثابه حق اختیار می‌کند و به تعداد مصادیق مختلفی که انسان می‌تواند به خود بگیرد، این خودبنیادی صورت‌های متعددی پیدا می‌کند. نفی مطلق امتیازات، اعم از مادی یا معنوی، لازمه‌ی چنین باوری است. هرکس خود را و تفکرات و باورهای خود را به مثابه حق اختیار می‌کند و دیگر معیار و مقیاسی هم برای ارزیابی در دست نیست. اگر بگویی: این سخن شما حق نیست. جواب می‌دهد: نظر هر کسی محترم است. اگر بپرسی: پس حقیقت چیست؟ می‌گوید: کدام حقیقت؟ عقل یک موهبت همگانی است و حقیقت یک امر نسبی است. … و بعضی‌ از مذهبی‌ها هم بدون رجوع به مقدمات حکمی و فلسفی، میان این باورها و معتقدات مذهبی خلط کرده‌اند و سخنانی عجیب گفته‌اند که به آشفتگی بازار تفکر بیشتر افزوده است. مثلاً گفته‌اند: انسان آیینه‌ی حقیقت است، اما این آینه تکه‌های بی‌شماری به تعداد انسان‌ها دارد و حقیقت جمع همه‌ی این آینه‌هاست. … و این صورت دیگری از همان فرضیه‌ی تعمیم امامت است که از خلط مباحث اومانیستی و مذهبی بدون رجوع به مقدمات حاصل آمده است.
در فرضیه‌ی تعمیم امامت همه‌ی انسان‌ها نه بالقوه، که بالفعل امام هستند، اما خویشتن، برای اثبات این سخن از همان مقدمات استدلالی که در مباحث مذهبی عنوان می‌شود سود می‌جویند، بدون توجه به این امر که افراد انسانی بالقوه مظهر اسما و صفات حق و خلیفه‌ی او هستند نه بالفعل، این مظهریت و خلافت تحت شرایط خاصی که تشریع شده است به فعلیت می‌رسد و لاغیر.





نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ناگفته‌های سقای بی‌ریا از جریان نفوذی در گفت‌وگو با رجانیوز:
در دولت گفتم نامه امام علی به مالک را برجسته کنید نه منشور کورش/ مشایی گفت در اسلام، تمدن و امت اسلامی نداریم

حجت الاسلام و السلمین دکتر ناصر سقای بی ریا از شاگردان آیت الله مصباح یزدی و از فضلای حوزه علمیه قم است که در ابتدای دولت نهم به سمت مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت منصوب شد و تا اواخر سال 89 در این سمت باقی ماند. سقای بی ریا در تمام این پنج سال در جلسات هیات دولت شرکت می کرد و روایت‌های بکر و نابی از نحوه نفوذ جریان انحرافی در دولت دکتر احمدی نژاد دارد. گفت‌وگو با حجت‌الاسلام بی‌ریا مربوط به حدود دو ماه قبل است:

اگر موافق هستید ابتدا تعریفی از انحراف داشته باشیم. اینکه ما می‏گوییم جریان انحرافی مقصودمان از به کار بردن لفظ انحراف چیست؟ انحراف نسبت به چه چیزی مد نظر ماست؟

برای اینکه انحراف را تعریف کنیم، باید راه صحیحی که مد نظر ماست، تعریف شود. از نظر اسلام این راه، صراط مستقیم، بندگی خدا و رسیدن به کمال در سایه قرب الهی است. اگر بپرسید مصداق این چیست، باید گفت آن چیزی که در عصر ما از یک جامعیت و عمق برخوردار بوده و توانسته جامعه اسلامی ما و امت اسلامی را در طول این 30 سال یا به انضمام نهضت‏های قبلی در طول 50 و چند سالی که نهضت اسلامی آغاز شده، پیش ببرد، آن شاخص‏هایی است که حرکت امام داشت. این شاخص‏ها توسط مقام معظم رهبری در مراسم 14 خرداد سال گذشته و امسال تحت عنوان شاخص‏های خط امام بیان شد. این در حقیقت آن چیزی است که خود امام هم تحت عنوان اسلام ناب محمدی بیان می‏فرمودند.

ما اسلام ناب را در حرکت حضرت امام می‏بینیم. شاخص‏های اصلی که مطرح می‏شد عبارت بود از: دیانت را عین سیاست دانستن، بُعد سیاسی را یکی از ابعاد اسلام دانستن، مقابله با ظلم، حمایت از مستضعفین و بی تفاوت نبودن در برابر این مسائل. اینها از ابعادی بوده که علمای قبل از امام شاید فرصت نداشتند در این حد به آن ورود پیدا کنند یا شرایط مناسب نبوده. گاهی هم این را اصلا جزو ابعاد اصلی اسلام نمی‏دانستند. هنوز هم هستند کسانی که دین را دینی حداقلی و شخصی می‎‏دانند؛ مثل غربی‏ها. امام فرمود دیانت عین سیاست است و با این روحیه وارد رهبری امت اسلامی شد که ما در رهبری حضرت آقا هم بحمدلله ادامه همین راه را می بینیم. خط امام شاخص‏های خودش را دارد.

روش‏ها و شیوه‏هایی هم که در این خط فکری وجود دارد، روش‏ها و شیوه‏های مورد تایید همگان است. مثلا تاثیرگذاری روحانیت، التزام به فقه و مسائل اسلامی، جامعیت اسلام در همه ابعاد، جوابگو بودن اسلام برای نیازهای بشری، کامل بودن نگاه اسلام نسبت به مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که اینها هم در سخنان امام و مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است.

یک خط فکری دیگر هم که می‏توان جزو امهات خطوط حساب کرد، محدود نکردن نهضت و نظام و انقلاب اسلامی در محدوده‏های جغرافیایی است. در برابر این تفکر، ملی‏گرایی قرار دارد. در اینجا جهانی بودن، به دنبال امت اسلامی بودن و اسلام را این گونه که هست بدون پیرایه و بدون منتسب کردن به قیود اقوام خاص چه عرب و چه عجم خواستن، مد نظر است. اسلام دینی است برای همه انسان‏ها از هر رنگ و موقعیت و جغرافیا. امام هم این آرزو را داشتند که ملت‏های مسلمان بیایند و حقوق خود را مطالبه کنند. با ظلم مبارزه کنند. حاکمان ظالم را نپذیرند و همان راهی را که انقلاب اسلامی پیمود را آنها هم بپیمایند که می‏بینیم امروز این مسئله هست.

با این توصیف انحراف از کدام شاخص خط امام مد نظر است؟

بالاخره آن حرکتی که تحت عنوان دولت نهم و به دنبال آن دولت دهم کلید خورد، حرکتی بود که از خود مقام معظم رهبری آغاز شد. مبدع حرکت سوم تیر خود مقام معظم رهبری بودند.

فضایی که اصلاحات به وجود آورده بود و آن مقابله‏هایی که به طور علنی با دین، خدا، مقدسات و حتی اصول مسلم انقلاب راه انداخته بودند، خاطرمان هست. حتی گفتند افکار امام باید به موزه‏های تاریخ سپرده شود. رویشان نمی‏شد بگویند زباله‏دان تاریخ. ولی دلشان می‏خواست این اتفاق بیافتد. در حرف‏هایشان تصریح می‏کردند که ما گذار از سنت به مدرنیه را داریم و در این گذار به گفتمان دینی نیاز است. می‏گفتند بعد از این گذار دیگر نیازی به گفتمان دینی نیست. شاه هم قبل از انقلاب همین حرف‏ها را می‏زد. می‏گفت ما داریم به دروازه‏های تمدن نزدیک می‏شویم. منظورش همین بود. وقتی به دروازه‏های تمدن می‏رسیم، دیگر دین را باید کنار بگذاریم. این آقایان هم همان حرف را بعد از انقلاب با یک پیرایه دیگری گفتند. گفتند از سنت به مدرنیته. وقتی تحلیل می‏کنیم، می‏بینیم ریشه‏های انحراف به یک جا برمی‏گردد. این کار را نسبتا آسان می‏کند که ما محک بزنیم ببینیم کجا انحراف حاصل شده است. یک شاخصه‏هایی و یک نشانه‏گاهی وجود دارد که اگر شما یک جرقه‏ای هم ببینید متوجه می‏شوید که یک انحرافی دارد اتفاق می‏افتد.

یعنی شما معتقدید می‏توان ریشه انحرافاتی که از آغاز انقلاب با آن مواجه بودیم را به یک نقطه بازگرداند و همه اینها از یک ریشه برخوردار است؟

بله. ریشه انحرافات هوای نفس است؛ ریشه انحرافات انکار خدا و دین و اباحی‏گری است. بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ. یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ. چون انسان می‏خواهد جلویش باز شود و هر کاری می خواهد بتواند انجام بدهد، می‏گوید قیامتی در کار نیست. انکار قیامت به خاطر این است که هر کاری دلش خواست بتواند انجام دهد. این یعنی آزادی بی قید و شرط یا همان لیبرالیزم. از ابتدای نهضت انبیا این وجود داشته است. جبهه حق و باطل وجود داشته است. آنچه حق و باطل دنبال می‏کردند همان بوده منتهی با اسم‏های مختلفی بیان می‏شود. مثلا ماتریالیسم، انکار ماوراء الطبیعه، انکار خدا و قیامت، اصالت انسان در برابر اصالت خدا و.... بعضی از اینها تصریح کردند که از این به بعد دین انسانی خواهیم داشت. در این دین به جای خدا انسان پرستیده می‏شود. سایه اومانیزم روی همه این جریانات انحرافی بشری در طول تاریخ افتاده است.

در کشور ما هم نوعا جریان‌های انحرافی دنباله‏اش به آن جریانات فکری و بازی‏گرانی که در آن عصر و آن زمان بوده‏اند، باز می‏گردد. مثلا یک کسی مثل سروش، اول در قالب یک آدم متدین ظاهر می‏شود. اما کم‏کم وقتی افکارش بازخوانی می‏شود و بیان می‏کند، آن عناصر و عوامل انحراف خودش را نشان می دهد. بعد می‏فهمیم که این فکرش توسط پوپر شکل گرفته است که می‏گوید بایدها و نبایدها از هست‏ها و نیست‏ها جداست و آن مسئله نسبی‏گرایی را پیش می‏آورد. در کلاس درس، اول اینها را قبول کرده و بعد می‏رسد به جایی که منکر دین و قرآن می‏شود و حرف آدم‏های جاهلی را می‏زند که می گفتند فهو شاعرٌ.

اینها بی‏ارتباط با نقشه‏های دشمنان نیست. همسو با این نقشه‏هاست. هر چه بگذرد اینها خودش را بهتر نشان می‏دهد. شاید اولین مسئله‏ای که خودش را نشان داد حضور زنان در ورزشگاه‏ها بود. در دوران اصلاحات هم می‏خواستند این کار را انجام دهند ولی جرأت نکردند. مسئله حضور زنان در ورزشگاه‏ها زیر سر همین بانی جریان انحرافی بود.

او طراح اصلی بود؟

بله. آن روز علما اظهار نظر کردند. آخر هم اینها گفتند به احترام آقا صرف نظر کردیم. نگفتند قبول کردیم و بطلان مسئله برایمان روشن شد. این آغاز و شروعی بود که برخی بزرگان ما همان جا و همان روز یعنی در اوایل دولت نهم اعلام خطر کردند. حضرت آیت الله مصباح اولین کسی بود که موضع تندی گرفت و کسانی را فرستاد که تذکر تندی بدهند. نامه ایشان هم تند بود. همان جا ایشان فرمود من حدس می‏زنم که این آدم به آقای احمدی‏نژاد صدمه جدی بزند یا پاشنه آشیل دولت بشود. حالا امیدواریم این تدبیری که رهبر انقلاب اندیشیده‏اند، صف‏ها را از هم جدا کند.

و شما در واقع مسائلی از این دست را نقطه آغازین برملا شدن انحراف می‏دانید؟

همین طور است. ما وقتی جلوتر می‏رویم، می‏بینیم در اعتقاد این آدم اعتقادی به اسلام نیست.

یعنی انتقاد صرفا عملکردی و مصداقی نیست؟

اصلا می‏گوید دوره‏اش تمام شده است. در ادامه همین صحبت‏ها می‏گوید مردم در زمان ما به یک درکی رسیده‏اند که لازم نیست برای رسیدن به حقیقت از پوسته دین عبور کنند. این یک نقطه انحرافی است که ماهیت اسلام را یک پوسته می‏داند و می‏گوید برای رسیدن به گوهر معرفت اصلا این پوسته لازم نیست.

این مشابه همان حرفی است که می‏گوید ما در این گذار به این گفتمان نیاز داریم. این البته می‏گوید حتی نیاز هم نداریم. اصلاح‏طلبان می‏گفتند در گذار از سنت به مدرنیته به گفتمان دینی نیاز داریم. این می‏گوید اصلا چون وقتش گذشته دیگر نیازی هم نداریم. باید از ارزش‏های انسانی سخن بگوییم.

علت اینکه بعضی از بزرگان ما گفتند این فراماسونری است، همین شباهتی است که بین این مسئله و اصول فکری فراماسونرها وجود دارد. آنها هم دقیقا همین‏ها را در کتاب‏هایشان نوشته‏اند. البته آنها معتقد به هیچ دینی نیستند. معتقد به ماوراء الطبیعه یا خدا نیستند. می‏گویند در تاکتیک‏هایتان بروید و اسم دین را بیاورید اما سعی کنید از داخل این قالب را تهی کنید. این یعنی همین که اسلام یک پوسته است و گوهر چیز دیگری است. بعد تکثرگرایی دینی شکل می‏گیرد. می‏گویند چه کسی گفته برای رسیدن به حقیقت نیاز است که ما از طریق اسلام وارد شویم! ممکن است هر کسی از طریق یکی از ادیان دیگر یا حتی بدون نیاز به ادیان آسمانی بتواند به حقیقت دست پیدا کند!

این همان بحث گوهر و صدف در پلورالیسم دینی است؟

بله. می‏گویند پوسته‏ها اصلا مهم نیست. گوهر مهم است. بعد گوهر هم که می‏گویند در آخر به یک چیز سخیفی می‏رسد. کاش اینها می‏گفتند به یک خدایی یا به قیامت اعتقاد پیدا کنید. یا به حقایقی که در دین هست دعوت می‏کردند، اما این طور نیست. آن چیزی که در قرآن کریم نسبت به مسیحی‏ها و اهل کتاب قرآن می‏فرماید که قُلْ یا أهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلایَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ. بیایید دعوت کنیم به حقیقت و کلمه‏ای که بین ما و شما متحد و مشترک است که عبادت غیر خدا را نکنیم، شرک به خدا نورزیم، بعضی بعضی دیگر را برای خود، خدا و ارباب ندانند... می رود سراغ حقیقت‏هایی که مشترک است بین ادیان. نه مثلا عدالت. عدالت گوهر اصلی نیست. بلکه یک ابزاری است برای رسیدن به اهداف الهی. مهرورزی هم همین طور است. ما اگر عدالت و مهرورزی و خدمت‏رسانی را بدون پایه‏های اصلی و اهداف عالیه دین در نظر بگیریم، هیچ فرقی با سایر سیستم‏های کفر نخواهد داشت. آنها هم می‏گویند می‏خواهیم به جامعه انسانی خدمت کنیم. ما می‏خواهیم با همه مهربان باشیم و عدالت را هم رعایت کنیم که البته طرح‏ها متفاوت است. این که نمی‏شود دین یا اسلام نابی که امام از آن صحبت می‏کرد.

اشاره کردید به نسبت میان افکار جریان انحرافی و فراماسونری و اینکه هر دو در واقع با نوعی تکثرگرایی، دین را خانه‏نشین می‏کنند. آیا قرابت دیگری هم بین این دو تفکر سراغ دارید؟

یکی از مسائلی که در انحرافات فراماسونری وجود دارد، گرایش به باستان‏گرایی است. یعنی با باستان‏گرایی می‏روند به جنگ دین. به سراغ آداب و رسوم و مسائل باستان قدیم و افتخار به گذشتگان و... می‏روند. این هم یک بخش کار بود که شروع شد. منشور کوروش را آوردند ایران. البته برخی می‏گفتند منشور تقلبی را آوردند! حالا جدای این بحث با چه آب و تابی برای اولین بار آن هم انگلیس‏ها آوردند. منشور کوروش به عنوان اولین منشور عدالتخواهانه توضیح داده شد.

واکنش شما که آن روزها در دولت بودید، چگونه بود؟

همان موقع در هیئت دولت گزارش دادند و من اعتراض کردم که بحثی جنجال برانگیز در گرفت. گفتم شما چرا رفتید دنبال این چیزهایی که اصلا معلوم نیست چقدر مورد تایید اسلام باشد؟ می‏گویند کوروش به عیلامی‏ها کار نداشت و اجازه داد دین خود را داشته باشند. آیا این روش انبیای الهی بود؟ این خلاف اسلام است. پیامبر بت‏ها را شکست. نیرو اعزام می‏کرد که یکی‏یکی بت‏ها شکسته شود.

حضرت ابراهیم هم همین کار را می‏کرد.

بله. گفتم اگر قرار است منشور اسلام و عدالتخواهی را بگویید، نامه امیرالمومنین به مالک اشتر را بگویید نه کوروش. این در واقع بازگشت به ملی گرایی بود که بعد تحت عنوان مکتب ایرانی مطرح شد. در هیئت دولت من صحبت کردم. گفتم سی سال از انقلاب می‏گذرد. ما فرمایشات امام و حضرت آقا را داریم. ادبیات انقلاب را که شالوده آن فرمایشات امام و مقام معظم رهبری است را داریم. اینها همیشه گفته‏اند اسلام. گفته‏اند اسلام، ایران عزیز شده است. شما الان هر جا بروید در کشورهای اسلامی اسم ایران را که ببرید با علاقه برخورد می‏کنند. وقتی می‏فهمند شما ایرانی هستی در آغوشت می‏گیرند. به خاطر اسلام. چون امام خمینی گفت اسلام. منتهی روشن بود که این ندای اسلام‏خواهی از ایران دارد بلند می‏شود. ولی امام هیچ گاه عنوان اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی نداد. آقا هم همین کار را کرد؛ نگفت ایران حتی نگفت شیعه!

این آقایان در توجیه حرف‌شان گفتند مقصود ما نوع اسلامی است که از ایران به دنیا معرفی شده است و این همان اسلام شیعی است. حتی این هم مخالف روش امام است. امام نگفتند شیعه ولی شیعه عزیز شد. شیعه در دنیا رواج پیدا کرد. فکر شیعه در دنیا منتشر شد بدون اینکه حضرت امام اسم بیاورد.

من این را گفتم که وقتی که ما بگوییم مکتب ایرانی، هر چه قدر هم این حق باشد و ما منظورمان همان شیعه یا نوع اسلامی باشد که در ایران مطرح می‏کنیم، اولین اتفاقی که می‏افتد این است که ما عقبه کشورهای اسلامی را از دست می دهیم. آنها می‏گویند هر چه که هست مال ایران است. آیا یک سوری یا عربستانی یا هر کشور دیگری می‏آید بگوید ما پیرو مکتب ایرانی هستیم؟! اینها اصلا در تضاد با هم قرار می‏گیرد و شعار می‏شود شعار ملی. با این کار ما عنوان ملیت را گذاشته‏ایم روی مکتب.




ادامه مطلب


نوع مطلب : شبهه ها، افشاگری، مقالات، حلقه انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic