نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
از ما می‌پرسند: چرا باید در دین [اسلام] تقلید کنیم؟ و پاسخ‌هایی که تا کنون واصل شده قانع کننده نبوده است؟

«ایکس – شبهه»: گاهی اوقات فرض غلطی را به دین نسبت می‌دهند و سپس می‌پرسند چرا؟ و بدیهی است که صورت مسئله‌ی غلط هیچ‌گاه به پاسخ درست نمی‌رسد.

این سؤال که در هر دوره‌ی چهار ساله‌ای مجدداً مطرح می‌کنند تا اذهان نسل جدید را مشوش نمایند نیز چنین است. و پاسخش در یک جمله‌ی کوتاه این است که «اصلاً صورت مسئله‌ی غلط است».

چه کسی گفته که باید در دین تقلید کنیم که حالا سؤال کنیم چرا؟ اتفاقاً اسلام نه تنها در مقوله‌ی «دین» به هیچ وجه تقلید را توصیه ننموده است، بلکه به صورت قاطع آن را رد می‌نماید. چنان چه در اولین مسئله‌ی هر رساله‌ای از قدیم تا کنون قید شده است که «تقلید در اصول دین جایز نیست». و جالب آن که در میان تمامی ادیان و مکاتب بشری، این تنها اسلام ناب ولایی (تشیع) است که تقلید در دین را جایز نمی‌داند. چنان چه یهودیت، مسیحیت و زرتشت همه به تقلید کور دعوت می‌کنند و به همراه سایر مکاتب جدید در این عصر پست مدرن «عقل و عقلانیت» را تعطیل اعلام می‌کنند! چنان چه در دانشگاه‌ها و رشته‌های علوم انسانی، حتی اساتید اجازه تفکر و تعقل نمی‌دهند. همه باید دیکته‌ شده‌ها را حفظ کنند. حتی یک دانشجوی دکترا اجازه‌ ندارد که حرف جدیدی در رساله‌ی خود بزند، بلکه باید نشان دهد که چقدر گفته‌ی دیگران را حفظ و قبول کرده است(؟!) اما این اسلام است که تقلید در شناخت را باطل دانسته و دعوت به تعقل، تفکر و تدبر می‌نماید.

خداوند متعال مکرر در کلام وحی [قرآن مجید] فرموده است که به شما چشم و گوش و قلب داده‌ام، بصیرت داده‌ام، قوه‌ی تعقل و تفکر داده‌ام تا با دیدن نشانه‌های من در زمین و آسمان‌ها بیاندیشید و به حقیقت هستی پی‌ببرید و علت بدبختی، فلاکت و عذاب اقوام و نسل‌ها را در همین به کار نگرفتن ابزار شناخت بیان داشته است:

«وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فیما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فیهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِذْ كانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (الأحقاف - 26)

ترجمه: با این كه به آنان (گذشتگانی که دچار فلاکت و عذاب شده‌اند) مكنت‏هایى داده بودیم كه به شما نداده‏ایم به آنها نیز گوش و چشم و فهم داده بودیم اما نه گوششان به دردشان خورد و نه از چشم و دل خود كمترین بهره‏اى بردند، چون آیات خدا را انكار مى‏كردند و همان عذابى كه مسخره‏اش مى‏كردند بر سرشان بیامد.

و فرمود: زمین و آسمان‌ها را بازی خلق نکردم. و فرمود: پیامبران را نیز با دلایل روشن گسیل داشتم و آیات کریمه در این زمینه بسیار است. به عنوان مثال:

«إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (البقره - 164)

ترجمه: به درستى در خلقت آسمان‌ها و زمین و اختلاف شب و روز و كشتى‏ها كه در دریا به سود مردم در جریانند و در آن چه كه خدا از آسمان نازل می‌كند یعنى آن آبى كه با آن زمین را بعد از مردگیش زنده می‌سازد و از هر نوع جنبنده در آن منتشر می‌كند و گرداندن بادها و ابرهایى كه میان آسمان و زمین مسخرند آیات و دلیل‌هایى است براى مردمى كه تعقل كنند.

آن چه از دین در آن تقلیدش جایز اعلام شده است، فقط احکام دین است. و تقلید در احکام نیز واجب نیست. بلکه شخص می‌تواند خود تحقیق کرده و در باب احکام متخصص شود که اصطلاحاً به آن اجتهاد و متخصص در این امر را مجتهد می‌گوییم و یا می‌تواند بدون این که خود مجتهد باشد نیز با عمل به احتیاط، به سراغ تقلید نرود. اما از آن جا که امکان تحصیل تخصصی در یک رشته (فقه) برای همگان میسر نیست و عمل به احتیاط نیز بسیار کار صعب و دشواری است، بیان شده که هر کس مایل است می‌تواند از متخصص تقلید نماید.

بدیهی است که این اصل نه تنها بسیار عقلانی و کاربردی است، بلکه اساساً چاره‌ای از آن نیست. مگر ما در تمام زندگی همین کار را نمی‌کنیم؟ به عنوان مثال: اصل این است که انسان بفهمد سلامتی یک ضرورت است و حفظ آن واجب است. در فهم این مسئله تقلید به هیچ وجه جایز نیست. سپس بفهمد که برای رعایت و حفظ سلامتی، لابد باید احکامی (باید‌ها و نبایدها)یی را رعایت کند. این هم تقلیدی نیست. سپس بفهمد اگر سلامتی‌اش به خطر افتاد، حتماً باید خطر را بر طرف نماید (ضرورت معالجه)، این نیز تقلیدی نیست، اما در شناخت چارچوب‌ها و احکام سلامتی (یا همان باید‌ها و نباید‌ها) و چگونگی معالجه در صورت ابتلاء،‌ آحاد بشر یا باید همگی در طب و بهداشت و سلامت متخصص باشند (مثلاً پزشک باشند) یا به متخصص امر (مرجع) رجوع کنند و از او تقلید نمایند. و به غیر از این هیچ راهی متصور نیست.

اسلام نیز توصیه به همین امر بدیهی نموده است و فرموده که اصول دین تحقیقی است و تقلید در آن به هیچ وجه جایز نیست. حتی یک عوام بی‌سواد پشت کوهی نیز باید به حد فهم خود، اصول را درک کرده باشد، نه این که تقلید نماید. لذا پیامبر اکرم (ص)‌ حتی از یک پیرزن عوام می‌پرسد: از کجا فهمیدی خدایی هست؟ و او به همان چرخ ریسندگی‌اش اشاره و استدلال می‌کند. یعنی او نیز مقوله‌ی «حرکت و محرک» را که از بدیهیات اولیه عقل و مورد بحث فلاسفه است، به حد خود درک کرده است و بر باورش نسبت به وجود خدا استدلال عقلی می‌آورد.

اما در احکام، مردم آزاد هستند. نمی‌شود که همه مردم بروند در رشته‌ی فقه اسلامی تحصیل کنند و متخصص احکام یا مجتهد شوند. لذا فرمود: هر کس که خود مجتهد نشد، لازم است که به مجتهدی رجوع کند و احکام را از او تقلید نماید. مثل رجوع به هر متخصص دیگری در سایر امور. همان‌طور که یا طبیب، مهندس معماری، مکانیک، خیاط، خباز و ... هستیم و یا به‌ آنها رجوع می‌کنیم، در احکام دین (نه اصل و همه‌ی دین) نیز یا باید متخصص بود و یا باید رجوع کرد. بدیهی است کسی که نه علم دارد و نه به عالمی رجوع می‌کند، نمی‌تواند در طی مسیر تکامل خویش، گامی از گام بردارد و قطعاً همیشه در سراشیبی سقوط و هلاکت حرکت می‌کند.






نوع مطلب : دین و زندگی، شبهه ها، ولایت فقیه، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عده‌ای می‌گویند که «صراط مستقیم» ولایت است و این با نص قرآن نمی‌خواند. چرا که خداوند خود در سوره‌ی المائده، تصریح می‌نماید که صراط مستقیم، شریک نگرفتن به خدا، احسان به والدین، نکشتن اولاد و ... می‌باشد.

«ایکس – شبهه»: آیه‌ی مبارکه و ترجمه‌ی آن چنین است:

«قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیْكُمْ  أَلَّا تُشرِْكُواْ بِهِ شَیًْا  وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا  وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ  نحَّْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِیَّاهُمْ  وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ  وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ  ذَالِكمُ‏ْ وَصَّئكُم بِهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَعْقِلُونَ * وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ حَتىَ‏ یَبْلُغَ أَشُدَّهُ  وَ أَوْفُواْ الْكَیْلَ وَ الْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ  لَا نُكلَِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا  وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَ لَوْ كَانَ ذَا قُرْبىَ‏  وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُواْ  ذَالِكُمْ وَصَّئكُم بِهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَذَكَّرُونَ * وَ أَنَّ هذَا صرَِاطِى مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ  وَ لَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ  ذَالِكُمْ وَصَّئكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (المائده – 151 تا 153)

ترجمه: بگو: بیایید برایتان بخوانم آنچه پروردگارتان بر شما حرام كرد، كه [شما را فرمود] چیزى به او انباز مگیرید و به پدر و مادر نیكى [كنید] و از [ترس‏] تهیدستى، فرزندانتان را مكشید، ما شما را و ایشان را روزى مى‏دهیم، و نزدیك مشوید به زشتیها آنچه از آن پیداست و آنچه پنهان است- و كسى را كه خدا حرام كرد، مكشید مگر بحق- این است آنچه [خدا] شما را بدان توصیه كرد، باشد كه شما بیندیشید * و به مال یتیم نزدیك مشوید مگر به وجهى كه آن نیكوتر باشد تا به بلوغ خود برسد، و پیمانه و ترازو را به عدل تمام بدهید. [ما] هیچكس را مكلف نمى‏كنیم مگر به اندازه توانایى او. و آن گاه كه سخن گویید بداد گویید. اگر چه [درباره‏] خویشاوند باشد و به پیمان خدا وفا كنید، این است آنچه [خدا] شما را بدان وصیت كرد، باشد كه پند گیرید * و [گفت: بدانید] كه این، راه راست من است. پس، از آن پیروى كنید و از راههاى [دیگر] پیروى مكنید كه شما را از راه او پراكنده مى‏كند. این است آنچه شما را بدان سفارش كرد باشد كه شما پرهیزگار شوید.

الف - اساساً دین و صراط مستقیم چیزی به جز پذیرش «ولایت» حق تعالی نیست. در همین آیه فوق نیز اولین شرط قرار گرفتن در «صراط مستقیم» را دوری از شرک فرموده است و سپس نیز به برخی از کلیات احکام الهی اشاره شده است. به عنوان مثال: اگر بپرسند «سلامتی» چیست؟ نمی‌توانید بگویید: یعنی ورزش کنید، هوای آلوده تنفس نکنید، نمک و چربی و قند کم مصرف کنید و ...، چون اینها هیچ کدام سلامتی نیست، بلکه لازمه‌ی برخورداری از سلامتی است. واجبات و محرمات الهی نیز لازمه‌ی دینداری یا قرار گرفتن در صراط است. منتهی اصل همان پذیرش ولایت است. چنان چه فرمود:

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» (البقره - 257)

ترجمه: خدا «ولی» [سرپرست، یارى ده – دوستدار] كسانى است كه ایمان آوردند، آنان را از تاریكى‏ها بیرون مى‏آورد و به سوى روشنایى مى‏برد، و آنان كه كافر شده‏اند «ولی» ایشان طاغوت است كه آنها را از روشنایى به تاریكى مى‏كشاند، آنها اهل آتشند [و] آنها در آن ماندگارند.

ب – در مورد «صراط مستقیم» آیات دیگری نیز وجود دارد. به عنوان خطاب به آنان که معترض بودند چرا خدا او را رسول انتخاب کرد، می‌فرماید: صراط مستقیم این است که شما بدانید این خداست که می‌داند رسالتش را به چه کسی دهد؟ و سپس می‌فرماید:

«وَ هَذَا صرَِاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا  قَدْ فَصَّلْنَا الاَْیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ» (الأنعام - 126)

ترجمه: این است راه راست پروردگار تو، و به راستى ما این آیه‏ها را براى كسانى كه اندرز مى‏گیرند شرح داده‏ایم‏.

و یا در سوره حمد دعا می‌کنیم که خداوند ما را به «صراط مستقیم» هدایت نماید و سپس اذعان می‌داریم که صراط مستقیم، صراط «انعمت علیهم – کسانی که به آنها نعمت دادی» است و بدیهی است که منظور از نعمت، مال دنیا نیست که کفار بیشتر دارند، بلکه می فرماید: نعمت داده شدگان انبیاء، صدیق و شهداء هستند. یعنی صراط مستقیم، صراط آنهاست.

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً» (النساء - 69)

ترجمه: و هر كه خدا و پیامبر را فرمان برد پس ایشان با كسانى‏اند كه خدا به آنان نعمت داده: از پیامبران و راستگویان و شهیدان و صالحان، و نیكا رفیقان كه ایشانند.

یا در سوره الصافات می‌فرماید که نجات هارون و موسی (ع) و قومشان همان هدایت به صراط مستقیم است.

ج – حال کسی که می‌خواهد ولایت الهی را بپذیرد، در صراط مستقیم قرار گیرد و از آن خارج نشود، چه باید بکند؟ فرض بگیریم آیه‌ی فوق را تلاوت کرد و گفت: بسیار خوب، به خدا شرک نمی‌ورزم، به والدین نیکی می‌کنم ...! حال از او سؤال می‌کنیم که چگونه به خدا شرک نمی‌ورزی؟ بیان ساده این است که بگوید فقط او را «خالق، رازق، رب و ...» می‌شناسم. می‌گوییم: با این شناخت آیا اطاعتش هم لازم است یا خیر؟ آیا برای این اطاعت مجبور هستی به امر خودش، مطیع رسول و اولی‌الامر باشی یا خیر؟ آیا اگر در امری بین بینش و دانش شما با مسلمان دیگری اختلاف پیش آمد چه می‌کنی؟ آیا به رسول و اولی‌الامر مراجعه می‌کنی، یا از خودت تفسیر و تعبیر می‌کنی و به خدا نسبت می‌دهی؟ بدیهی است که پاسخ درست، ضرورت اطاعت است. حال می‌گوییم: پس چگونه با بسنده کردن به کتاب، کنار گذاشتن ولایت آنان و عدم ولایت‌پذیری ایشان می‌توانی، مطیع خدا و بالتبع رسول و اولی‌الامر باشی و در صراط هم باقی بمانی؟! این که خود خروج از صراط است.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً» (النساء - 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا فرمان برید و از پیامبر و از خداوندان فرمان خویش اطاعت كنید و اگر در چیزى اختلاف كردید آن را به خدا و فرستاده [او] باز برید، چنان كه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشید. آن بهتر است و سرانجام [آن‏] نیكوتر است.

د – پس، نتیجه می‌گیریم که اولین شرط قرار گرفتن در صراط مستقیم، دوری از شرک است که از مصادیق آن اطاعت از خود یا دیگرانی به غیر از رسول و اولی‌الامر می‌باشد. لذا صراط مستقیم همان «ولایت» الله است که در پذیرش ولایت «رسول و اولی‌الامر» متجلی می‌گردد. و اگر کسی گمان کند که از شرک دوری جسته، به والدین احسان می‌کند، فرزندش را زنده به گور نمی‌کند ...، ولی ولایت آنها را نیز نمی‌پذیرد، خودش را فریب داده است و اطاعت از نفس را به جای اطاعت از خدا برگزیده است که این همان شرک و خروج از صراط مستقیم الهی است.




نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چگونه می‌توانیم – به ویژه در محیط دانشجویی – اثبات وجود خدا نماییم؟ علت این جو انکار چیست؟

«ایکس - شبهه»:

«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ ...» (ابراهیم – 10)

ترجمه: فرستادگانشان گفتند: آیا در خدا كه آفریدگار آسمان‏ها و زمین است، شكى است؟ ...

حقیقت همان است که خداوند متعال خود در کلام پیامبرانش فرموده است، اصلاً در وجود خداوند متعال شکی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و اساساً خداوندی که بدون اثبات مشهود نباشد، قابل باور و پرستش نیست. و به تعبیر معصوم (ع) «چیزی از خدا آشکار‌تر نیست که خدا به وسیله‌ی او اثبات شود». و چنین خدایی نیز فقط به کار دانشمندان و فلاسفه می‌آید. در حالی که همگان باید او بشناسند و بندگی‌اش را گردن نهند. پس معلوم است که راه شناخت او برای همگان آسان است. و اساساً اوست که خود خودش را در فطرت و عقل به همه‌ی بندگانش می‌شناساند.

این انکارها و یا تکذیب‌هایی هم که در محیط دانشجویی و یا ... بروز می‌کند، بیشتر جنبه‌ی ظاهری و خود نمایی، آن هم از نوع غرب‌زدگی دارد و از روی زبان گفته می‌شود و نه تفکر و تعقل.

امروزه حتی اندیشمندان و فلاسفه‌ی غربی نیز سخن از انکار وجود خدا به میان نمی‌آورند، منتهی برای این که تصدیقش نکنند و به اصطلاح گرفتار توابع این تصدیق نشوند، می‌گویند: کاری نداریم که خدایی هست یا نیست. ما به مسائل دیگری توجه می‌کنیم که به زندگی بشر کار دارد و قوانین آن را نیز باید خودمان وضع کنیم. چنان چه «رورتی» می‌گوید: قواعد بازی [جهان‌بینی] هر چه می‌خواهد باشد، مهم قوانین بازی [بایدها و نباید‌ها] است که ما وضع می‌کنیم. و این همان سخن قدیمی یهودی‌هاست که با الفاظ جدید مطرح می شود. آنها نیز می‌گفتند: خدایی هست، اما دستش بسته‌ است و ما باید چه باید کردها و نکردها را دیکته کنیم:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ كَیْفَ یَشاء ...» (المائده – 64)

ترجمه: و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست خود آنها بسته باد و لعنت بر آنها باد بدان سخن كه مى‏گفتند. بلكه دست خدا باز است، چنان كه خواهد انفاق كند ...

الف – البته برای کسی که تحقیق می‌کند و جداً به دنبال دلایل عقلی می‌گردد، منکر مباحث و براهینی چون: علت و معلول ـ حدوث و قدم ـ حرکت و محرک ـ نظم و ناظم ... و کلاً قانون عدم امکان پدید آمدن هستی از عدم نیستیم. به قول حکما «معطی شیء نمی‌تواند خود فاقد آن شیء باشد». اما بر این باوریم که این مسائل برای همگان حل شده است و هر کسی کوچک‌ترین توجهی به عالم هستی و از جمله خودش که از هر چیزی به خودش نزدیک‌تر است توجه کند، پی به وجود خالق کریم می‌برد. اما بر این باوریم که مشکل اساسی منکرین یا تکذیب کنندگان، اثبات وجود خالق هستی به عنوان مبدأ نیست، بلکه می‌خواهند به خاطر منافع و مطامع دنیوی، از باور «معاد» و بازگشت به سوی او فرار کنند. لذا خداوند متعال نیز در قرآن کریم، ضمن آن که تصریح می‌نماید حتی اگر از کفار بپرسی چه کسی زمین  و آسمان‌ها را خلق کرده است؟ می‌گویند: الله، می‌فرماید همه این طغیان‌ها و مفاسد به خاطر عدم ایمان به آخرت است.

ب – پس، بهترین راه اثبات وجود خدا – که هیچ شکی در وجودش نیست – همان «تذکر» است. تذکر یعنی یادآوری. یعنی ایجاد زمینه و وسیله، برای به یاد آوردن چیزی که انسان می‌دانسته، ولی به جهت مشغله‌های دیگر (دنیا) فراموشش کرده است. چنان چه خداوند متعال پس از آن که نمایش عظمت وجود خود در خلقت را بیان می‌دارد، به پیامبر اکرمش (ص) می‌فرماید:

«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ» (الغاشیه -21)

ترجمه: پس، تو پنده ده (یادآوری کن) که همانا تو یادآورنده‌ای.

یک معنای زیبای این آیه یعنی: تو اثبات نمی‌کنی، بلکه چیزی را که می‌دانند و فراموش کرده‌اند را به یاد می‌آوری و یا به تعبیر دیگری پند می‌دهی تا از غفلت بازگشته و متوجه شوند.

ج – در این عالم هیچ فهمیده‌ای شک ندارد که تصادف اولیه، بیگ بنگ اولیه، حادثه‌ یا انفجار اولیه ... و اساساً پیدایش عالم هستی از هیچ و عدم، یک حرف بی‌منطق و غیر علمی است. حتی در عرصه‌ی علوم تجربی نیز یک مورد پیدایش بی‌سبب احتمال داده نمی‌شود، چه رسد به عوالم مادی و غیر مادی. و همه نیز می‌دانند که عامل اولیه‌ی هستی بخش، خود باید متفاوت با همه‌ی عناصر هستی باشد، چرا که اگر مثل اینها باشد، خود نیز نیازمند به پدید آورنده است (لیس کمثله شیء) – و همه می‌دانند که او باید هستی مطلق باشد تا نیازی به غیر نداشته باشد و همه می‌دانند که چنین موجودی دوتایی پذیر هم نیست. چرا که تکثر نشان از محدودیت دارد و محدودیت نیز بیانگر ضعف و نیستی و نیازمندی به غیر است. منتهی نمی‌خواهند نام «الله» یا خداوند و یا هستی بخش و یا ... را به زبان بیاورند تا بتوانند از زیر بار «دین» فرار کنند.

د- علت اصلی جو دانشگاهی نیز همان طور که از نامش پیداست «جو» است. و گرنه اغلب این مردم و به ویژه دانشجویان موحد و مسلمان هستند. و برخی هم به علت ضعف‌ها و عقده‌ها از یک سو و توجیه تمایلشان به مطامع دنیا که بیشتر از راه فساد حاصل می‌گردد، قیافه‌ی انکار به خود می‌گیرند. و همان طور که باین گردید، این مواضع به خاطر انکار معاد است و نه مبدأ.

لذا خوب است اگر ما نیز «متذکر» این عزیزان باشیم تا با القای زوری کفر به خودشان، به یک کافر واقعی مبدل نگردند. و البته ناگفته نماند که «جو» هیچ‌گاه دلیل بر کثرت نیست و چه بسا یک قلت نیز می‌تواند جریانی ایجاد نماید و جوی بسازد و حتی خود را کثرت نمایش دهد.




نوع مطلب : شبهه ها، تفکرات غرب زده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«ایکس - شبهه»: به آنها بفرمایید اطلاعات شما راجع به مذهبتان ضعیف است. امام زمان، ما و شما ندارد. مبحث مهدویت و ظهور حضرت (عج)، مبحثی اسلامی است که تمامی مذاهب اسلامی به آن اعتقاد دارند و احادیث مربوط به امام زمان (عج) در کتب معتبر اهل سنت، زیاد هم کمتر از شیعه نیست. و امام زمان (عج) فقط برای شیعیان ظهور نمی‌نماید، بلکه برای کل جهان ظهور می‌نمایند و اعتقادات اهل سنت نیز جز این نیست.

الف - صحاح سته (صحیح‌های شش‌گانه)، معتبرترین کتب منبع و مرجع اهل سنت است و همه‌ی احکام مذاهب چهارگانه نیز به این منابع بر می‌گردد. در صحیح ابو داود سجستانی، فصل دوم، بابی وجود دارد به نام «کتاب المهدی» و  اختصاص به احادیث مهدویت دارد. اولین حدیث قید شده در این فصل به شرح ذیل است:

قال رسول الله (ص): من انکر خروج المهدی، فقد کفر – یعنی: رسول خدا (ص) فرمود: هر کس خروج مهدی را منکر شود،‌ کافر شده است.

فرق اساسی اهل سنت با تشیع در مسئله مهدویت این است که آنها به رغم احادیث معتبری که خود نقل نموده‌اند، مدعی‌اند او هنوز به دنیا نیامده و نمی‌دانیم که کیست و یک روز هم به دنیا می‌آید و قیام می‌کند و ... .

اما شیعه مستند به احادیث و روایات پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) می‌داند که او کیست و پیرو امامی شناخته شده است، نه یک امام مجهول الهویه.

پیامبر اکرم (ص) در حدیث غدیر که در کتب معتبر اهل سنت نیز به تواتر آمده، نام تک تک ائمه بعد از خود را ذکر کرده است، که اگر چنین نمی‌نمود، امت را رها کرده و تکلیف‌شان را معلوم نکرده بود و این امر با هدایت منافات دارد. ایشان مکرر فرموده‌اند: مهدی از فرزندان من است، اسم او هم اسم من و کنیه‌اش هم کنیه من (ابوالقاسم) است و شبیه‌ترین انسان‌ها از نظر صورت و صیرت (خلقت و اخلاق) به من است و بارها فرمود که او نهمین فرزند از نسل حسین (ع) است.

همین نشانی‌ها و معرفی‌های آشکار سبب شد که خلفای وقت امام حسن (امام یازدهم) را در یک منطقه‌ی نظامی سکنا دهند تا مراقب باشند این وعده محقق نگردد (مانند عمل فرعون نسبت به تولد حضرت موسی ع) و به همین علت او را «امام حسن عسکری» لقب دادند. عسکر یعنی نظام و ارتش.

ب - اما، راجع به مسئله 313 نفر نیز دقت شود که مسئله فقط 313 نفر فرد صالح نیست. وگرنه در هر عصری صدها هزار یا میلیون‌ها فرد صالح وجود دارد. دست کم مجاهدین و شهدای اسلام همه افراد صالحی بودند که به مقام و فضیلت مجاهدت و شهادت رسیدند. بلکه شاخصه‌ها و ویژگی‌های فرد صالح به تناسب موضوع مأموریت و انتظار متفاوت می‌شود. گاهی کسی به دنبال فرد صالحی است که مقداری پول را نزد او به امانت بگذارد تا پس از بازگشت به او مسترد نماید و یا آن را به کسی برساند. در اینجا یک فرد مؤمن و اهل حلال و حرام، اگر چه بی‌سواد، سالخورده و حتی افلیج باشد، فرد صالح است. گاهی ممکن است فرد صالحی برای امامت نماز جماعت مورد سؤال باشد، گاهی فرد صالحی برای قضاوت ... و گاهی فرد صالحی برای «ولایت» و رهبری مردم مورد نیاز است.

چه بسیارند آیات عظامی که همه مؤمن، متقی، صالح، فقیه، دانشمند ... و حتی مرجع هستند، اما شرایط و امکان رهبری یک جامعه یا یک حکومت را در خود نمی‌بینند، لذا به این عرصه ورود ننموده و امر را به فرد صالحی که از شرایط لازم این امر برخوردار باشد واگذار می‌کنند و اگر حکومت اسلامی و شرایط تحقق آن نباشد، اصلاً ورود نمی‌کنند. چنان چه در زمان آیات عظامی چون حکیم یا حایری یا بروجردی و ...، قیامی صورت نگرفت. یا مگر در زمان حضرت امام خمینی (ره)، دیگر مراجع یا فقها صالح نبودند؟ یا مگر امروز هیچ فقیه صالح دیگری وجود ندارد؟

313 نفر، افراد صالحی هستند که بتوانند به نمایندگی آن حضرت، اداره‌ی امور جهان، جنگ و صلح، هدایت مردم و حکومت‌ها را بر عهده بگیرند، نه فقط 313 نفر مؤمن و متقی و انسان صالح.

ب – اما مسئله خائف بودن امام (عج) نیز از نوع خوف و ترس ما که معمولاً برای منافع دنیوی است نمی‌باشد. امام خمینی (ره) که معصوم نیز نبودند، می‌فرمودند: «من هیچ‌گاه معنای واژه‌ی ترس را نفهمیدم»، یعنی هیچ گاه نترسیدم. هیچ چیزی من را نمی‌ترساند. البته منظور ترس از «خدا» که از صفات مؤمن است نیست، بلکه کسی که توکل دارد و مؤمن است، جز از خدا، از چیز دیگری نمی‌ترسد. و ایشان نمی‌ترسیدند.

پس، مسئله «خوف» در اینجا یعنی نگرانی‌ها و دغدغه‌های «لله». بدیهی است اگر خداوند به پیامبر اکرم (ص) فرمود که نترس و امر من را «ولایت را» اعلام کن و  خدا تو را حفظ می‌کند، منظور ترس از جان و حفظ جان نبود. مگر العیاذ بالله ایشان از جانش می‌ترسید؟ بلکه منظور این است که نگران نباش که تو را تکذیب کرده و سخنت را قبول ننموده و اسلام را نابود کنند. خداوند حفظ می‌کند. یا مثلاً اگر پیامبر اکرم (ص) فرمود: من از دنیا گرایی امتم نگرانم (خائف هستم)،‌ منظور این نیست که مانند انسان‌های ترسو می‌ترسم. بلکه منظور این است که این دغدغه و معضلی است که باید مرتفع گردد و زمینه‌ها برای رشد امتم مساعد گردد.

یازده امام معصوم (ع) به اضافه‌ی حضرت فاطمةالزهراء علیها‌السلام به شهادت رسیدند. هیچ کدام از این معصومین به دست خارجی‌ها یا کفار آشکار (مانند مثلاً روم در آن زمان) به شهادت نرسیدند، بلکه همگی به دست افرادی کشته شدند که خود را مسلمان و حتی مسلمان‌تر از امام معصوم (ع) معرفی می‌کردند. شیطنت آنها به جای خود، اما نگران کننده‌تر آن که بسیاری از مردم مسلمان فریب آنها را خوردند. به معاویه، یزید، مأمون، هاورن، متوکل و ... امیرالمؤمنین گفتند، چنان چه امروز به ملک فهد و ملک عبدالله و ...، خلیفة المسلمین می‌گویند! مسلمان هستند و ولایت جرج بوش، اوباما، نتانیاهو و ... را به ولایت حقه ترجیح می‌دهند. خلقایشان به اسم اسلام با اسرائیل بیعت می‌کنند و توصیه به قتل عام و پایان دادن به مسئله غزه می‌کنند و آنها (بسیاری از مردم مسلمان) نیز این کفر خلفایشان را عین اسلام می‌دانند! به نام اسلام القاعده و طالبان راه می‌اندازند و کشتار می‌کنند.

همین شرایط برای امام زمان (عج)، اگر حضوری علنی و شناخته شده داشته باشند وجود دارد. پس «خائف»، یعنی نگران این شرایط نامطلوب و مساعد نبودن زمینه‌ی حضور علنی و ظهور. و این خوف نه تنها هیچ منافاتی با توکل بر خداوند و علم به حفاظت خداوند ندارد، بلکه عین توکل است و غیبت نیز به امر خداوند متعال است.

مگر وقتی خداوند متعال به مؤمنین می‌فرماید که بر خدا توکل کنند، از دشمن یا کثرت و ساز وبرگ‌شان نترسند و برای قسط قیام کنند ... و به آنها وعده‌ی نصرت می‌دهد، معنایش این است که هیچ استراتژی، تدبیر، تاکتیک، برنامه، نقشه  و تفکری نداشته باشند و همین‌طور به قول معروف بی‌گدار به آب بزنند؟! غیبت نیز یک استراتژی بزرگ الهی برای تحقق حکومت واحد جهانی و عین حکمت است.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج




نوع مطلب : شبهه ها، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1390/05/14 :: نویسنده : مسعود موسوی
یک روز یک مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید: «چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟» شیخ گفت: « آیا تو میتوانی دستهای ملکه الیزلبت را بگیری؟» مرد انگلیسی گفت:« البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند .»
شیخ جواب داد:« بانوان ما ملکه هستند و ملکه ها با مردان غریب مصافحه نمیکنند.»




نوع مطلب : فرهنگی، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چند دلیل عقلی محض برای ضرورت «حجاب» بیان نمایید؟ جوانان جویای دلایل عقلی هستند.

«ایکس – شبهه»: درود بر جوانانی که اولاً برای قبول یا رد هر اصلی، در پی حجت‌های عقلی هستند و نه امواج روزگار و ثانیاً سعی دارند که «عقل» را بر «نفس» حاکم کنند. و درود بر آن دسته از جوانانی که در جستجوی فلسفه‌ی حجاب هستند، آن هم در عصری که دیگر حجاب از یک مسئله‌ی فردی خارج شده و حتی نقش سیاسی خود را در جبهه‌ی دوست و دشمن به عرصه‌ی ظهور گذاشته است. و البته لابد انتظار نمی‌رود که در یک فرصت کوتاه، به کلیه‌ی دلایل عقلی «حجاب» و آن هم به صورت مبسوط و تفصیلی اشاره گردد. لذا با توجه به این که مهم‌ترین دلیل همان است که خداوند متعال بیان نمود و در آخر بحث بدان می‌پردازیم، ذیلاً فقط به چند محور به صورت اختصار اشاره می‌گردد:

الف – حجاب مفهومی عام دارد، لذا آن چه در قرآن یا احادیث در این مورد بیان شده است، تحت واژه‌ی «سَتر» می‌باشد و بسیار فرق است بین «حجاب» با «سَتر». حجاب یعنی پرده و ستر یعنی پوشش. چنان چه خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید هیچ پیامبر و احدی با خدا تکلم نمی‌نماید، مگر از پس حجاب. و شاید چون حجاب پرده‌ای برای پوشاندن بدن می‌شود، اصطلاحاً به جای واژه‌ی «سَتر» متداول شده است، اما اصل همان «سَتر» است. لذا وقتی از امام خمینی (ره) در مورد چادر سؤال می‌شود، به همین معنا اشاره نموده و می‌فرمایند: «اصل پوشش است و چادر از ادب زن ایرانی است».

ب – اما پوشش، برای انسان یک «حسن ذاتی» و عریانی یک «قبح ذاتی» است. حال ممکن است برخی مدعی شوند که اصلاً «خسن و قبح ذاتی» نداریم، که با ادعای آنها یک حقیقت در هستی تبدیل به نیستی نمی‌شود. انسان دارای حسن و قبح‌های ذاتی است. یعنی ذاتاً و فطرتاً چیزها یا کارهایی را مفید و در راه کمال و خوب می‌داند و متقابلاً بسیاری از چیزها یا کارها را مانع کمال، موجب سقوط و قبیح می‌داند. چنان چه آدمی ذاتاً از علم، صداقت، وفاداری و ... خوشش می‌آید و بدان احترام می‌گذارد و از جهل، دروغ و خیانت بدش می‌آید و آنها را قبیح می‌داند. هر چند که خود مرتکب آنها گردد.

ج – دلیل «حسن ذاتی» پوشش [که امروزه تحت عنوان حجاب] از آن یاد می‌کنیم این است که بشر از همان آغاز خلقت تا کنون، رعایت پوشش بدن را نه تنها یک امر خوب و قابل تمجید و تکریم، بلکه یک امر واجب و ضروری قلمداد ‌نموده است. چنان چه در عصر قدیم و پارینه سنگی نیز آن انسان بربری خود را با برگ درخت یا پوست حیوان می‌پوشاند و امروزه و حتی در همین جهان غرب که به ظاهر [به خاطر منافع سیاسی و اقتصادی] با حجاب مخالفت می‌کند نیز عریان شدن در مجامع عمومی جرم محسوب می‌گردد. لذا حتی اگر مردی با پیراهن زیر و شورت یا زنی با لباسی به مدل مایو یا بیکینی در خیابان ظاهر شود بازداشت می‌گردد، چه رسد به عریان. و به همین دلیل مکان‌های خاصی را در برخی از سواحل بعضی از کشورها، جهت عریان گشتن قرار داده‌اند. اما متقابلاً برای ورود به هر مکانی که قداستی دارد، حدودی قائل شده‌اند، چنان چه مقابل ورودی پله‌های واتیکان تابلویی نصبت شده که روی عکس زن با شلوارک و تیشرت حلقه‌ای  و ... (که پوشش متداول اروپا می‌باشد) نیز خط قرمز کشیده شده است. این رفتارهای فطری بشری از آغاز خلقت تا عصر تکنولوژی، دمکراسی، بی‌دینی و ارتباطات امروزی، همه حاکی از «حسن ذاتی و فطری و عقلی» پوشش یا همان حجاب است.

پس، در اصل ضرورت پوشش بحثی باقی نمی‌ماند و همه اعتراف دارند و باید داشته باشند که پوشش یک فضیلت، یک ویژگی عقلی انسانی و یک ضرورت رفتاری است که ایجاد خلل در آن موجب بروز ناهنجاری‌های متعدد فردی و اجتماعی می‌گردد. منتهی اختلاف بر سر حدود یا چگونگی آن و یا اماکن است. این فرق دارد با اختلاف در اصل موضوع. و از نظر اسلام (و هر فرد عاقلی)، همه‌ی جامعه مقدس است و نه فقط ساختمان واتیکان، و حدود نیز الزاماً آن نیست که از سوی غرب دیکته شود. تا اگر روزگاری همه روسری داشتند، بی‌روسری را رسوا کنند یا به صلیب بکشند و اگر روزی همه با مینی‌ژوب بودند، رعایت حد بیشتر از آن را مسخره کنند. این یک دیکتاتوری است.

و اسلام می‌گوید: حدود را خدای همگان تعیین می‌کند و نه انسان‌ها. چون اگر انسان‌ها تعیین کننده باشند، نه تنها بر اساس منافع‌شان تدوین می‌کنند، بلکه ناچارند آن را به زور اعمال کنند.

د – پوشش در اسلام، هم برای باطن است و هم برای ظاهر. و نیز هم برای مرد است و هم برای زن. لذا امر به خودداری از نگاه به نامحرم یا همان چشم‌چرانی و هیزی که نزد زن و مرد قبح ذاتی دارد، قبل از پوشش بیان گردیده و برای چشم هم از واژه‌ی «ابصار» استفاده شده و نه «اعین». چرا که «اعین» فقط چشم سر است، اما «بصیرب» به چشم سر و چشم عقل، یا چشم ظاهر و باطن با هم اطلاق می‌گردد. و علت اصلی این حکم نیز، تنظیم روابط فردی و اجتماعی عاقلانه و عادلانه است. تا انسان‌ها به چشم طمع به یک دیگر نگاه نکنند. و بدیهی است که طرف دیگر ممانعت از نگاه سوء استفاده گرانه، پوشش و ممانعت از این نگاه است.

ھ – از مهم‌ترین دلایل عقلی محض برای پوشش زنان، همان است که خداوند متعال به صورت قالب کلی بیان نموده است و البته انسان می‌تواند و باید که تعمیم دهد و مصادیق متفاوت آن را خود دریابد.

خداوند می‌فرماید: «شناخته شدن به نیکی» و نیز «محفوظ ماندن از آزار» از دلایل کلی ضرورت پوشش است:

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» (الأحزاب - 59)

ترجمه: هان اى پیامبر! به همسرانت، و دخترانت و زنان مؤمنین، بگو تا جلباب (روپوش‌‌های) خود پیش بكشند، این برای شناخت‌ آنها (به عفاف، پاکی، فضیلت، مسلمانی، کمال و ...) نزدیک‌تر است، پس در نتیجه اذیت نمى‏بینند، و خدا همواره آمرزنده رحیم است‏.

اینک به صورت بسیار مختصر به این دو فایده یا دو فلسفه‌ی بیان شده می‌پردازیم:

شناخت:

انسان‌ها با یک دیگر مرتبط می‌گردند و چگونگی ارتباط به تناسب چگونگی شناخت از یک دیگر تنظیم می‌گردد. مهم است که طرف مقابل را عالم بشناسید یا جاهل، صادق بشناسید یا خائن ... و به طور کلی انسان بشناسید یا حیوان یا کالا یا وسیله‌ای برای استفاده یا سوء استفاده.

اما در مسئله‌ی شناخت نیز باید توجه کرد که اول «معروف» خود را می‌شناساند و سپس فرد به همان تناسب او را می‌شناسد. خداوند نیز ابتدا خود را می‌شناساند و سپس دعوت به پذیرش و ایمان بدین شناخت می‌نماید، پیامبران را با دلایل کافی و معجزات می‌شناساند، سپس دعوت به پذیرش می‌نماید. این اصل همه جا جاری و ساری است. یک گل نیز ابتدا خود را با جلوه و بوی عطرش می‌شناساند، یک حیوان نیز ابتداء با نمایش ظاهرش از خود شناساسی می‌دهد و یک انسان نیز همین طور است.

پس، بسیار مهم است که زن، با تمام جاذبه‌های جنسی‌ای که برای یک مرد (یا حتی یک زن) دارد، ابتدا خود را چگونه معرفی کرده و می‌شناساند. یک لوبت، یک سکس، یک جاذبه‌ی جنسی، یک لذت رایگان، یک امکان برای خوش‌گذرانی مرد، یک ابزار برای مطامع نفسانی و منافع اقتصادی ...، و یا یک انسان؟! پس اگر زن در یک ارتباط با غیر یا جلوه‌ی عمومی، خود را با جاذبه‌های جنسی‌اش «چشم و ابرو و سر و سینه و پر و پایش» معرفی کرد و طرف مقابل را به جاذبه‌های ظاهرش دعوت کرد، ارزش و فایده‌ی او نیز همین قدر است و طرف مقابل نیز قدر و ارزش او را به همین مقدار می‌شناسد. لذا در هر جامعه‌ای که پوشش کنار رفت، برای زن نیز ارزش و فایده‌ی دیگری تعریف نشد. اما اگر ظاهر را پوشاند، آن وقت باطن خود را معرفی می‌کند و مخاطبین را به جاذبه‌های انسانی خود چون: علم، اخلاق، کرامت، فضیلت و ...، دعوت می‌کند. در این صورت روابط فردی و اجتماعی به نوع سالم و تکامل یافته‌اش تنظیم می‌گردد و اگر دو نفر زن و مرد نیز به هم جذب شده و علاقمند شوند، فقط با تحریک قوه‌ی شهوانی (حیوانی) به بدن یک دیگر جذب نشده‌اند و روابط‌شان از سطح رابطه‌ی دو جفت حیوان فراتر می‌رود و پیوندشان هدفدارتر، مقدس‌تر و با دوام‌تر خواهد بود.

محفوظ ماندن از آزار:

این آزار هم روحی است و هم جسمی. ولی در هر حال نمایش بدن، سبب می‌گردد که مرد به چشم یک «طعمه» به او بنگرد و برای دستیابی به طعمه‌اش هر کاری بکند و پس از سیر شدن، مانند حیوانی که از شکارش فایده‌ای برده، لاشه‌ای را رها کند و برود.

همان‌طور که بیان شد، پوشش، به ویژه برای زنان، فقط آورده‌ی اسلام نیست، بلکه یک اصل فطری است. [چنان چه یک زن حاضر نیست زن دیگری بدن خود را برای مرد او به نمایش بگذارد و یک مرد که از دیدن بدن و جاذبه‌های جنسی زن لذت می‌برد، حاضر نیست دیگران بدن خواهر، مادر و همسر او را دیده و لذت ببرند]. لذا پوشش نه تنها قبل از اسلام، بلکه از ابتدای خلقت یک اصل ضروری قلمداد شده است.

از این رو در تاریخ می‌خوانیم که یهودیان، مسیحیان، اقوام مختلف، صاحبان تمدن و از جمله ایرانی‌های قدیم نیز پوشش داشتند.

البته مورخین برای پوشش هر کدام دلایلی ذکر کرده‌اند تا بتوانند اصل «حسن ذاتی و ضرورت عقلی» را رد کنند. مثلاً گفته‌اند: یهودیان زنان خود را در چادر سیاهی می‌گذاشتند و در جعبه (تابوتی) با خود حمل می‌کردند تا از گزند محفوظ بمانند – مسیحیان حجاب داشتند. و علت این که مسیحیان مدینه حجاب نداشتند نیز این بود که معمولاً برده‌ی یهودیان بودند و برده‌داران اجازه نمی‌دادند تا برده‌ها خود را بپوشانند (مانند قدرتمداران و سرمایه‌داران امروزی) و حجاب فقط مخصوص زنان اعیان و اشراف و درباریان بود.

کریستین سن، ایران شناس دانمارکی در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» می‌نویسد: بله، زنان ایرانی در آن زمان نیز حجاب (تستر) داشتند و حتی حجابشان نیز به شکل چادر بوده است. اما علت این است که خسرو پرویز 3000 هزار زن داشت و هر زن زیبایی را می‌دید تصاحب می‌کرد، لذا مردم زنان خود را پوشاندند تا او نبیند و تصاحب ننماید.

کاری به درست یا غلط بودن این تفاسیر و تآویل نداریم، مهم این است که زن در صورت جلوه‌ی جاذبه‌های جنسی خود، مورد آزار و اذیب قرار می‌گیرد. هم تحقیر می‌شود، هم به بردگی اساطیری یا بردگی مدرن امروزی کشیده می‌شود و هم مورد هجوم و شکار، دزدی و اسارت و تجاوز، سوء استفاده و اغفال و ... قرار می‌گیرد. و البته این حقیقتی است که در دیروز و امروز شرق و غرب عالم مشهود بوده و هست.

لذا اسلام دو فایده‌ی اصلی و عمده‌ی پوشش را «شناخته شدن به نیکی» و نیز «محفوظ ماندن از‌ آزار» بر می‌شمرد.

-          و البته دلایل بسیار دیگری نیز بر ضرورت پوشش زن و مرد وجود دارد و می‌توان موضوع را از ابعاد متفاوتی مانند: جسمی، روحی، اخلاقی، تربیتی، فردی، اجتماعی، حقوقی، روانی ... و حتی سیاسی و اقتصادی مورد بحث و بررسی قرار داد. چرا که موضوع، «انسان» و آثار مترتب از رفتارهایش بر خود و جامعه است. چون همه چیز و همه کار به هم پیوسته و مرتبط است و در یک دیگر تأثیر می‌گذارد. الکسیس کارل می‌گوید: «جان و جسم مثل شکل و مرمر یک مجسمه به هم آمیخته است و نمی‌توان بدون تراشیدن یا شکستن مرمر، شکل مجسمه را تغییر داد. (انسان موجود ناشناخته – 134)

و هم او در نقش تحریک و تحرک غدد جنسی – که یکی از آثار غیر قابل کتمان نمایش بدن است – در ظاهر و باطن و جسم و روان می‌گوید: «غدد تناسلی نه تنها برای حفظ نسل و نژاد وظیفه‌ی بزرگی بر عهده دارند، بلکه در تشدید فعالیت‌های فیزیولوژیکی و روانی و معنوی نیز مؤثرند». (همان مدرک، ص 84)

-          اما متأسفانه پرداخت به این مباحث علمی و عقلی در باب تستر [حجاب) از مجال این مختصر خارج است. لذا چون در اصل مفید بودن و ضرورت پوشش، شک و شبهه‌ای در عقل نیست، دلیل عقلی زیادی هم نمی‌خواهد و بر هر کس که کمی تفکر نماید معلوم و مسجل می‌گردد. لذا چنان چه بیان شد، دعوا بر سر حدود آن است که اگر از سوی بشر تعیین شود [مانند دیگر حدودها] دستخوش و منفعل مطامع و منافع زورمداران و استثمارگران خواهد بود و اگر از ناحیه‌ی خداوند خالق حیکم تدوین و اطاعت گردد، از هر حیث به نفع تکامل فرد و جامعه خواهد بود.




نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیا قرآن کریم نیاز به تفسیر دارد؟ مگر نفرمود قرآن را آسان قرار دادیم و مگر در آیات متعددی همه انسان‌ها مخاطب قرار نگرفتند؟ پس چرا به جای یا «ایها الناس» نفرمود: «یا ایها المفسرون»؟


«ایکس - شبهه»: وقتی می‌پرسیم «آیا قرآن باید تفسیر شود؟»، لازم است ابتدا بدانیم که منظور از تفسیر چیست؟ و کار تفسیر و فایده آن چیست؟ آیاتی که در سؤال با ذکر نام سوره و شماره آیه قید شده بود هیچ کدام منافاتی با ضرورت تفسیر ندارد و نیاز به تفسیر نیز دال بر ثقیل بودن یک معنا نیست. به عنوان مثال به یک کلمه‌ی ساده در گفتگوی محاوره‌ی خود توجه کنیم. به یک دیگر «سلام» می‌دهیم. آیا راحت و آسان نیست؟ آیا همگان این لفظ را به کار نبرده و این کار را نمی‌کنند؟ حال سؤال می‌کنیم که آیا کلمه‌ی «سلام» یا آداب «سلام دادن» تفسیر می‌خواهد یا نه؟ یا اصلاً تفسیری دارد یا نه؟ مثلاً نمی‌شود یک کتاب مطالب علمی، کاربردی، لازم و ضروری درباره‌ی واژه‌ی سلام و علت سلام دادن و آثار مفید آن و احکام آن و مضرات پاسخ ندادن یا ترک آن در ساختار شخصیت فرد و تنظیم روابط جامعه نوشت؟ حالا همین معنا را به «بسم الله الرحمن الرحیم» برگردانیم. همه می‌دانند یعنی چه؟ خیلی هم آسان است و دست کم هر مسلمانی با این جمله آشنایی دارد، اما دریایی از علم و حکمت است.

به طور کلی یک جمله هر چقدر پربارتر، ‌ادبی‌تر، عالمانه‌تر، حکیمانه‌تر و کامل‌تر باشد، مورد خطابش گسترده‌تر می‌گردد و لذا افراد بسیاری در سطوح مختلف از آن استفاده‌های گوناگون می‌برند. چنان چه یک غزل حافظ را یک مطرب روحوضی هم می‌خواند و معنای ظاهری‌اش را نیز درک می‌کند، اما یک ادیب، یک استاد دانشگاه و یک عارف بالله نیز می‌خواند و درک خود را می‌کند. و البته اگر کسی بخواهد اکتفا به ظاهر کند، چه بسا حافظ را بر اساس اشعارش شرابخوار و زن‌باره نیز بشناسد!

پس بدیهی است که آیات الهی که از منبع علم و حکمت الهی صادر شده است، ژرفنای بیشتری دارد که ضمن امکان بهره وری همگان، شناخت بیشترش مستلزم توجه، تعمق، تدبر و علم بیشتر است که اصطلاحاً به آن تفسیر یا همان شناخت علمی بیشتر باز کردن لایه‌های یک سخن می‌گوییم.

بدیهی است وقتی فقط به ظاهر قرآن بسنده شود، همین مشکل سؤال شده پیش می‌آید که چرا قرآن «یا ایها المفسرون» و یا «یا ایها العالمون» نگفته است. و فراموش می‌شود که در همین ظاهر آیات نیز بسیار بیان شده که این قرآن آسان دارای آیات محکم و متشابه است و اهل تقوا و علم به محکمات آن تکیه می‌کنند و اهل نفاق به سراغ متشابهاتش می‌روند و بسیار بیان شده است که راسخون در علم آن را درست می‌فهمند و به آن ایمان می‌آورند.

« هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» (آل عمران – 7)

ترجمه: و او كسى است كه كتاب را بر تو نازل كرد، بعضى از آیات آن، آیات محكم است كه اصل كتابند، و بعضى دیگر آیات متشابهند، اما آن كسانى كه در دلهایشان انحراف است تنها آیات متشابه را پیروى مى‏كنند تا به این وسیله فتنه به پا كنند و به همین منظور آن آیات را به دلخواه خود تاویل مى‏كنند، در حالى كه تاویل آن را نمى‏دانند مگر خدا و راسخین در علم، مى‏گویند به همه قرآن ایمان داریم كه همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است و به جز خردمندان از آن آیات پند نمى‏گیرند.

حال آیا همگان که از ظاهر قرآن بهره می‌برند، «الراسخون فی العلم» هستند؟ قرآن مثل یک اقیانوس است و هر کسی به حد وسعت دید خود ظاهر آن را می‌بیند و از زیبایی‌ها و فایده‌هایش بهره‌ای هم می‌برد و چه بسا برخی تا عمق کمتری رفته و به صید ماهی نیز مشغول شوند. اما نمی‌توان مدعی شد که همین کافی است و دیگر غواصی و تحقیقات در اعماق دریا‌ها و اقیانوس‌ها لازم نیست، چون همگان می‌توانند به کنار دریا رفته و تنی به آب بزنند.

اگر صرف ظاهر یک نوشتار کفایت می‌کرد، به جای این همه مدرسه و دانشگاه و لابراتوار، کتاب شیمی را به تیراژ وسیع چاپ کرده و با هواپیما پایین می‌ریختند تا همگان شیمی‌دان شوند، یا همین طور فلسفه، حقوق، علوم سیاسی،‌ فیزیک ... و علوم دیگر را. خداوند نیز این همه انبیاء و اولیاء و ... گسیل نمی‌داشت و قرآن را به صورت نوشته‌جاتی بر همگان ارسال می‌نمود. چنان چه امروزه قرآن نوشتاری در خانه‌ی همه هست، اما برای همگان یک اثر و برکت را ندارد.

دقت شود که کار انبیاء، اوصیاء و علما توزیع کتاب نیست. این کار را که امروزه هر انتشارات یا فروشگاه کتابی انجام می‌دهد. بلکه تلاوت کتاب، تعلیم کتاب، تفسیر و تأویل کتاب، عمل به کتاب و تزکیه انسان بر اساس آن است.

پس، تعمق، تدبر، تعقل، تفکر و تحقیق در هر علمی و ورود به لایه‌های عمیق‌تر در هر کلامی لازم است، چه رسد به قرآن کریم.






نوع مطلب : شبهه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic