نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
كدام حدیث از امیرالمؤمنین(ع) بر سنگ قبر مستشرق آلمانی نقش بسته است؟

 خانم آنه ماری شیمل یكی از معدود مستشرقانی بود كه بسیاری از وجوه تاریخ اسلام را با انصاف نگریسته است به گونه‌ای كه برخی او را عاشق جهان تلقی می‌كنند. عاشقی كه هزینه عشق خود به جهان اسلام را نیز پرداخته است.

 شیمل در هفتم آوریل ۱۹۲۲ در ارفورت آلمان در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد. خواندن یك داستان عربی در كودكی جرقه‌ای شد كه زندگی آینده او را رقم زد. در سن پانزده سالگی عاشقانه زبان عربی را آموخت در سال ۱۹۴۶ در دانشگاه ماربورگ به درجه استادی رسید، اما به خاطر اینكه دختری جوان بود نه در ماربورگ بلكه در دانشگاه آنكارا و به زبان تركی مشغول تدریس شد. او علاوه بر تركی، عربی، فارسی، اردو و بیشتر زبان‌های هند و اروپایی را آموخت. در سال ۱۹۵۱ بار دیگر در تاریخ ادیان دكتری گرفت و در سال ۱۹۶۱ به عنوان استاد دانشگاه بن منصوب شد. وی در هاروارد، كمبریج و دانشگاه‌های تركیه، ایران، پاكستان و افغانستان نیز تدریس داشته است. بی نظیر بوتو نخست وزیر مقتول پاكستان یكی از شاگردان وی به شمار می‌رود.
 
شمیل و سلمان رشدی
 
 شیمل جایزه‌های متعددی را در طول حیات علمی خود دریافت كرد. جایزه سالیانه صلح كه هر ساله پیش از نمایشگاه بین المللی كتاب فرانكفورت به اندیشمندان و متفكران آلمانی اهدا می‌شود در سال ۱۹۹۵ به شیمل اختصاص یافت.
 
 مصاحبه‌گر تلویزیون پس از دریافت این جایزه به سراغ شیمل آمد و از او پیرامون سلمان رشدی سؤال كرد. شیمل در پاسخ به این پرسش به قول معروف بر خلاف جهت آب شنا كرد، و شجاعانه طرف جهان اسلام ایستاد، با آنكه فضای اروپا به گونه‌ای دیگر با این مسئله برخورد می‌كرد.
 
 وی كارهای سلمان رشدی را نوشته‌هایی سطحی كه برای خوش آمد غرب نوشته شده‌اند تلقی كرد. شیمل اظهار داشت كه سلمان رشدی با كتاب زشتش احساس مسلمانان و حتی خود او را آزده است. پس از این مصاحبه تلویزیونی بود كه مدافعان سلمان رشدی یورش خود علیه این بانوی منصف را آغاز كردند. لودگر لوتكهاوس در تاریخ ۱۱ می‌۱۹۹۵ طی مقاله‌ای در روزنامه SUED – DEUTSCHE ZEITUNG بانوی شرق شناس را به شدت مورد هجمه قرار داد. پس از او گیرنوت روته استاد دانشگاه هامبورگ طی مقاله‌ای در روزنامه DIE ZEIT به تاریخ دوازه می‌۱۹۹۵ خواستار پس گرفتن جایزه صلح از شیمل شد. شیمل طی مصاحبه‌ای با مجله اشپیگل كه در ۲۲ می‌۱۹۹۵ منتشر شد اظهار داشت: من با نگارش ۸۰ كتاب تلاش كردم تا تصویری صحیح از اسلام را به خواننده اروپایی منتقل سازم، من این را یك فعالیت سیاسی قلمداد می‌كردم، من زندگیم را مصروف ایجاد تفاهم میان غرب و شرق كردم. در این بین البته كسانی همچون پروفسور اشتفان فیلد رئیس دانشكده ادبیات دانشگاه بن از شیمل دفاع كرد. رئیس جمهوری سابق آلمان رومان هرتزوك نیز در مراسم گرامیداشت شیمل گفت: اگر شیمل نبود آلمانی‌ها نمی‌فهمیدند تصویری كه از اسلام به آن‌ها ارائه می‌شود صحیح نمی‌باشد.
 
 وی آثار بسیاری پیرامون اسلام به نگارش درآورد كه یكی از آخرین نوشته‌هایش در سال ۲۰۰۲ به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص یافت. وی این كتاب را با اقتباس از لفظ شهادت دوم شهادتین.. وان محمدا رسول الله نام نهاد و در صدر كتاب رباعی ای به زبان اردو از یك شاعر هندو می‌آورد با این مضمون:
 
شاید كافر باشم شاید هم مومن كه علم این امر تنها نزد خداوند است، اما می‌خواهم خود را چونان بنده‌ای پاكباز نذر كنم، نذر آقای بزرگ شهر، محمد رسول‌الله...
 
شیمل به جهت این اندیشه‌ها، بسیار مورد هجوم قرار می‌گرفت اما در پاسخ می‌گفت كه من وی را دوست می‌دارم.
 
 سرانجام آنه ماری شیمل در سال ۲۰۰۳ در سن بیشتر از هشتاد سال وفات یافت. یك استاد میهمان عرب زبان در دانشگاه بن به نام محمد ابوالفضل بدران می‌نویسد كه وقتی خبر وفات شیمل را دریافت كردم به یاد روزی افتادم كه وی مرا به خانه خود دعوت كرد، خانه‌ای كه پر بود از نشانه‌های شرقی و اسلامی. وقتی شیمل چای و خرما برای من آورده بود از وی پرسیدم چگونه تمام این حمله‌های رسانه‌ای را تحمل می‌كنی؟ وی لبخندی زد و گفت من به این هجمه‌های رسانه‌ای اهمیت نمی‌دهم چرا كه این‌ها از روی كینه می‌نویسند، و فرد كینه توز زیبایی را نمی‌بیند، اما من درباره دوستی و حق می‌نویسم، من دوستدار جهان اسلام هستم و تا لحظه مرگ دوستدار آن خواهم ماند.
 
شیمل و صحیفه سجادیه
 
 شمیل در جایی پیرامون ادعیه اسلامی به ویژه صحیفه سجادیه می‌گوید: من خود همواره دعاها، احادیث و اخبار اسلامی را از اصل عربی آن می‏خوانم و به ترجمه‏ای مراجعه نمی‏كنم. من خودم بخشی كوچك از كتاب صحیفه سجادیه را به آلمانی ترجمه و منتشر كرده‏ام، قریب هفت سال پیش وقتی مشغول ترجمه دعای رؤیت هلال ماه رمضان و دعای وداع با آن ماه بودم، مادرم در بیمارستان بستری بود و من كه به او سر می‏زدم پس از آنكه او به خواب می‏رفت در گوشه‏ای از آن اتاق به كار پاكنویس كردن ترجمه‏ها مشغول می‏شدم. اتاق مادرم دو تختی بود. در تخت دیگر خانمی بسیار فاضله بستری بود كه كاتولیكی مؤمن و راسخ العقیده و حتی متعصب بود. وقتی فهمید كه من دعاهای اسلامی را ترجمه می‏كنم، دلگیر شد كه مگر در مسیحیت و در كتب مقدسه خودمان كمبودی داریم كه تو به ادعیه اسلامی روی آوردی!؟ وقتی كتابم چاپ شد یك نسخه برای او فرستادم. یك ماه بعد او به من تلفن زد و گفت: صمیمانه از هدیه این كتاب متشكرم، زیرا هر روز به جای دعا آن را می‏خوانم. وی می‌افزاید: [امام] زین‏العابدین[ع] برای بسیاری از مردم جهان غرب كارساز است.
 
سنگ قبر شیمل
 
 جالب است كه بر روی سنگ قبر آن ماری شیمل با خط زیبای نستعلیق این كلمه نورانی از امیر المؤمنین نقش بسته است كه: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو (مردم خوابند و وقتی می‌میرند بیدار خواهند شد)
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، دین و زندگی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پشت پرده درگیری‌های اخیر قاهره؛
کاخ سفید برای ارتش مصر چه خوابی دیده است؟

گروه بین‌الملل: «شلیک گلوله بر روی مردم.» این گزاره برای بی‌آبرو کردن یک ساختار نظامی و یک سیستم امنیتی کافیست. با این وجود، در کمتر از دو سال، چه اتفاقاتی در مصر انقلابی رخ داده که ارتش این کشور که در زمان اوج انقلاب در التحریر، اعلام بی‌طرفی کرد و روی مردم اسلحه نکشید، اکنون رو در روی مخالفین قرار گرفته است؟ 

به گزارش رجانیوز، در دومین سالگرد انقلاب مردم مصر علیه ساختار رژیم دیکتاتوری غربگرای «حسنی مبارک»، میدان التحریر که زمانی به عنوان نماد اصلی انقلاب اسلامی این کشور شناخته می‌شد و الهام‌بخش بسیاری دیگر از کشورهای عربی با ساختار نظام دیکتاتوری مشابه شده بود، اکنون به صحنه درگیری میان نیروهای ارتش و جریان‌های سیاسی مخالف دولت «محمد مرسی» تبدیل شده است. 
 
بالا گرفتن درگیری‌ها و خشونت‌ها تا جایی بوده که بسیاری از سازمان‌ها و نهادهای جهانی و حقوق‌بشری نسبت به آن هشدار دادند و ابراز تاسف کردند و همچنین در برخی موارد، خواستار انحلال ارتش مصر شدند؛ موضوعی که سبب شد تا بخشی از سناریوی پشت پرده این درگیری‌ها «رو» شود. 
 
ارتش مصر فارغ از وابستگی‌های همیشگی به سیستم حاکم اما یک ویژگی مهم و بنیادین نیز در ساختار خود دارد و آن «غیرت و تعصب ملی و میهنی» است؛ مساله‌ای که سبب شد در اوج اعتراضات مردمی در سال ۲۰۱۱ علیه رژیم حسنی مبارک و درگیری‌های شدید مردم با گارد امنیتی، نیروهای ارتش اعلام بی‌طرفی کنند و به هیچ عنوان وارد درگیری‌ها علیه مردم این کشور نشوند. این موضوع باعث ارتقای جایگاه ارتش و محبوبیت آن در میان مردم شد. 
 
از سوی دیگر، ساکنین کاخ سفید که به دنبال افزایش دامنه نفوذ و گسترش میزان تاثیرگذاری خود در مصر انقلابی هستند، ارتش این کشور را سدی در برابر خود می‌بینند. بر همین اساس، سناریوی محبوبیت زدایی و ایجاد چهره‌ای خشن و ضدمردمی از نیروهای ارتش مصر در دستور کار ایالات متحده قرار گرفته است. در همین راستا، سفارت آمریکا در قاهره با تحریک گروه‌ها و جناح‌های سیاسی مخالف دولت محمد مرسی، آنان را به اعلام فراخوان برای تجمعات خشونت آمیز در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری واداشته است؛ تجمعاتی که با دخالت ارتش مواجه شده و بر همین اساس، رسانه‌های غربی به دنبال تخریب چهره آن هستند. 
 
پروژه مخدوش کردن وجهه ارتش توسط رسانه‌های غربی، مقدمه‌ای برای آغاز تحلیل قدرت و کنار گذاشتن ارتش از صحنه سیاسیت مصر است که نهایتا زمینه را برای حضور هر چه بیشتر کاخ سفید و اعمال نفوذ در آن فراهم می‌کند؛ سناریویی که در چند ماه اخیر به طور جدی از سوی کشورهای غربی‌ در تنور آن دمیده شده و گروه‌های مخالف دولت مرسی هم به پیاده نظام اجرای این عملیات بدل شده‌اند.




نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مصاحبه‎ای تامل برانگیز با «سیدمحمد النور الزاکی»، مسلمان سودانی/
حاضریم سودان را فدای ایران کنیم تا ایران بماند/ وقتی سودانی‌ها از فتنه 88 می‌پرسند/ قدر عزت را نمی‌دانید چون ذلت نكشیده‌اید!

رجانیوز: مجله امتداد برای افرادی كه حداقل یكبار به اردوهای راهیان نور رفته‌اند، آشناست. مجله‌ای كه حال و هوای آن اردوها را در كپسول‌هایی هفتاد هشتاد صفحه‌ای فشرده كرده است و به صورت ماهانه به خوانندگان خود تحویل می‌دهد. این نشریه دی ماه امسال به ایستگاه هفتاد و ششم رسیده است. در آخرین شماره امتدا گفتگویی با یك طلبه سودانی انجام گرفته كه خواندنش چندین فایده دارد.

اول اینكه كمی درباره كشور مهم سودان اطلاعات پیدا می‌كنیم. برای مایی كه اكثرمان یكدفعه با خبر دو تكه شدن این كشور اسلامی، با نام آن آشنا شدیم حتما جالب و مفید خواهد بود كه سودان را بهتر بشناسیم و بفهمیم پشت پرده اتفاقات این كشور چی به چی است. علاوه بر این، با خواندن این گفتگو یكبار دیگر و. از نزدیك درخواهیم یافت كه صدور انقلابی كه خمینی كبیر از آن دم می‌زد یعنی چه و فرهنگ انقلاب تا كجا رفته است. چیزهای دیگری هم هست كه اگر تنبل نباشید و این گفتگو را بخوانید، حتما از آن لذت خواهید برد. البته ما كمی آن را خلاصه كرده و سوالها را هم حذف كرده‌ایم.

«سیدمحمد، سیاه‌پوست است، اما نور معنویت در چهره‌اش موج می‌زند. طلبه‌ای است فاضل و باسواد و از همه این‌ها مهم‌تر، بابصیرت. اوضاع سیاسی ایران و جهان و اسلام را خوب می‌شناسد و سخت شیفته‌ی آرمان‌های امام است.» گفتگوی سردبیر امتداد، رضا مصطفوی، با این طلبه سودانی را در زیر می‌خوانید.

 

بزرگ‏ترین شکست انگلیسی‏ها در آفریقا و جهان عرب

سودان بزرگ‏ترین کشور قاره‏ی آفریقا و دومین کشور عرب بعد از الجزایر است. در قرن نوزدهم میلادی، سودان منطقه‏ای ملوک‏الطوایفی بود که بر هر بخش آن، امیر، شیخ یا ملکی حکومت می‏کرد و به مجموعه‏ی آن سودان می‏گفتند. هیچ‏کدام از این طایفه‏ها تحت امر یک حکومت مرکزی نبودند و مستقل از هم عمل می‏کردند.

در این زمان، غلبه‏ی استعمار انگلیس، اشغال سودان به دست مصری‏ها برای سلطه بر معادن طلا و برقراری نظام بردگی، و وابستگی رؤسای قبایل و حاكمان محلی به انگلیسی‏ها، مردم را واداشت تا به رهبری یکی از سادات حسنی به نام «محمد احمد مهتدی»، معروف به «مهدی سودانی» -که در میان مردم از قداست بسیاری برخوردار بود و ادعای مهدویت کرده بود- علیه مصری‏ها و انگلیسی‏ها قیام کنند.

مهدی سودانی از اصول و اندیشه‏های «سید جمال‏الدین اسدآبادی» پیروی می‏کرد و قصد داشت که یک حکومت اسلامی در سودان ایجاد کند. بسیاری از مردم سودان که در فقر و فلاکت به سر می‏بردند، به او پیوستند و مهدی سودانی توانست به کمک یاران خود –که آن‌ها را «انصار» نامیده بود- شکست سختی به انگلیسی‏ها وارد کند. این بزرگ‏ترین شکست انگلیسی‏ها در آفریقا و جهان عرب بود و در این نبرد، ژنرال «گوردون»، سرکوب‏کننده‏ی حرکت‌ها در چین و هندوستان، به دست خود مهدی سودانی کشته شد. محمد احمد توانست سودان را یک‌پارچه کند و همه را زیر حکومت مرکزی ببرد.

پس از مرگ محمد احمد، حکومت به‏ دست یکی از دوستان نزدیک و صمیمی‏اش افتاد، ولی دیگر از آن آرمان‏ها و هدف‏هایی که محمد احمد برایشان قیام کرده بود، فاصله گرفت تااین‏که انگلیسی‏ها تومار آن را در هم پیچیدند.

 

ای بزرگوار! شاید تو خود مهدی موعودی؟!

محمد احمد در جوانی به قبیله‏ی «بگارا» (بقارا) -كه مقتدرترین قبیله‏ی سودان بود- رفت. او همواره از مردی كه جهان را پر از عدل و داد می‏كند، سخن می‏گفت و ستمدیدگان را بشارت می‏داد. افراد این قبیله او را تقدیس می‏كردند. او که عملاً و نظراً به تصوف گرائیده بود، بعد از مدتی با مرشد خود، اختلاف پیدا کرد و توانست با ریاضت و زهد خاصی، عده‏ای را به دور خود جمع کند.

روزی در چهل‏سالگی، كسی به او گفت: «ای بزرگوار! شاید تو خود مهدی موعودی؟» محمد ابتدا انكار كرد، ولی رفته‏رفته خود را مهدی خوانــد. رساله‏هایی در طریقه‏ی خاصی نوشت و برای مریدانش فرستاد و خود را مأمور به اشاعه‏ی دین اسلام در کل زمین و ترویج احکام حقیقی پیامبر، به امر خدا دانست. مردم هم كه از بــرده‌فــروشی و ستم مصــری‏ها و انگلیسی‏ها بــه ستــوه آمده بودند، ادعایش را پذیرفتند.

 

جایی كه هنوز در آن درخت می‌پرستند اما پوشیدن دشداشه ممنوع است

گفتم که مردم سودان جنوبی از نظر فرهنگی و نژادی با مردم شمال آن متفاوت بودند. حدود 35درصدِ مردمِ سودان جنوبی، مسیحی، 35درصد مسلمان و بقیه لائیک، بی‌دین و پیرو ادیان جادویی هستند. برخی از ادیان ابتدایی و بومی آفریقا هم که ما فکر می‌کردیم دیگر فراموش و ریشه‏کن شده‏اند، در آن‌جا وجود دارند؛ مثل پرستش درخت یا نیاکان خود. این مناطق، توسعه نیافته‏اند، ساکنان آن‌ها هیچ آموزشی ندیده‏اند و به همان حالت اولیه زندگی می‏کنند.

در سال 1955 میلادی، کلیسا با حمایت انگلیس، ساکنان جنوب را ترغیب کرد تا از حکومت مرکزی، اعلام استقلال کنند. از آن‌جا که 70درصد ذخایر نفت سودان و سرچشمه‏ی رود نیل در جنوب آن قرار داشت، این منطقه اهمیت ویژه‏ای داشت. این مبارزه پنجاه سال ادامه پیدا کرد تااین‏که بالاخره در سال 2005، سودان جنوبی به‏عنوان کشوری مستقل، از سودان جدا شد.

در طول این سال‏ها انگلیسی‏ها تمام مسلمانان سودان جنوبی را از شمال و مسلمانان سودان را از جنوب برگرداندند و ارتباط این دو کشور را کاملاً قطع کردند. برخی از ساکنان جنوب را برای ادامه‏ی تحصیل به اروپا فرستادند، مدارس کلیسایی و تبشیری در جنوب تأسیس کرده و مسجدها را به کلیسا تبدیل کردند. اکنون استفاده از نام‏های اسلامی و عربی و پوشیدن دشداشه در سودان جنوبی ممنوع است.

 

سنی مذهب‌هایی كه به روش شیعه مبارزه می‌كنند

بیش‌تر مردم سودان، مسلمان هستند و تنها یک یا دو درصدشان مسیحی‏اند. مسلمانان هم سه دسته‏اند؛ دسته‏ی اول شیعیانند که تولّی و تبری دارند و شریعت و احکام را کامل انجام می‌دهند؛ یعنی ملتزم به اصول و فروع تشیع هستند و اصول پنج‏گانه و فروع ده‏گانه‌ را قبول دارند. به آن‌ها «مستبصرین» هم می‌گویند که درصد بسیار کمی دارند.

گروه دوم، خود را شیعه می‌دانند، اما درواقع شیعه نیستند. آن‌ها با اهل‌بیت(ع) و مباحث اعتقادی اصلاً کاری ندارند و تنها در جریان خط سیاسیِ مقاومت هستند.

 

نام كودكانشان را خمینی و خامنه‌ای می‌گذارند

خیر! آن‌ها در زمینه‏ی عبادات، مانند اهل سنت و پیروان مذهب حنفیه یا مالکی رفتار می‏کنند، ولی خود را «شیعه‌ی سیاسی» می‌نامند. یعنی می‏گویند، ما خط و فکر امام را قبول داریم، علیه استکبار قیام می‏کنیم و با مستضعفان هستیم، ولی در زمینه‏ی اعتقادی پیرو مذاهب اهل سنت هستند.

بسیاری از آن‌ها کودکانشان را خمینی، خامنه‏ای یا حسن نصرالله می‏نامند، اما فقط بُعد سیاسی انقلاب اسلامی را قبول دارند. بیش‌ترشان متأثر از فاطمیون مصر هستند و دو گروهند که «اخوان ‌المسلمین» یکی از آن دو است. پیروان مهدی سودانی هم که حزب بزرگی به نام «انصار المهدی» دارند، جزو همین گروهند. اخوان ‌المسلمین وهابی نیستند، ولی برخی از باورهای سلفی‏ها را قبول دارند؛ مثل احترام نگذاشتن به صالحین و اولیا، شرک دانستن زیارت قبور و...

گروه سوم هم که «صوفی» نامیده می‏شوند، خود را شیعه نمی‏دانند، اما از گروه دوم شیعه‌ترند. آن‌ها قائلند که ریاست و رهبری مذهبی از معنوی جداست و می‌گویند، علم دو نوع است؛ طریقت و شریعت. علم شریعت را می‏توانیم از هر که بگیریم، ولی پیشوایان علم طریقت -که همان علم لدنّی است و ما را به خدا می‌رساند- اهل‌بیت(ع) هستند. آن‌ها اهل‌بیت(ع) را امامان خود می‌دانند، اما دیگران را هم قبول دارند؛ یعنی از دشمنان اهل‌بیت(ع) برائت نمی‌جویند. 60درصد مردم سودان جزو این گروه بوده و همه یا بیش‌ترشان سادات هستند. تعداد کمی از مردم سودان هم وهابی هستند.

 

قرضاوی گفت سودان را از چنگ شیعیان دربیاورید

(می‌توان سودان را كشوری شیعی دانست) به همین دلیل است که «یوسف قرضاوی» می‌گوید، سودان را از چنگ شیعیان درآورید، سودان دارد شیعه می‌شود. درست است که تعداد گروه اول کم است، ولی گروه سوم خیلی به آن‌ها نزدیکند. الآن مدتی است که در طول سال، چهارده جشن برای چهارده معصوم(ع) می‏گیرند یا می‌گویند، باید رفتن به زیارت را احیا کرد و زنده نگه‌ داشت. تبرک و توسل را قبول دارند و خیلی علیه وهابیان عمل می‌کنند، ولی گروه دوم اصلاً با وهابی‌ها کاری ندارند و شاید با آن‌ها همراه هم می‏شوند.

 

شماها خوب شیعه نشدید!

الآن کمی اوضاع فرق کرده و فرهنگ ایرانی در برخی کشورهای شمال آفریقا به‏شدت در حال نفوذ است. می‏گویم فرهنگی ایرانی، نه فرهنگ تشیع؛ چون قائل به تفکیک میان ایرانی بودن و شیعه بودن هستم. مرا ببخشید که با این صراحت می‏گویم، ولی متأسفانه ایرانی‌ها به‏خوبی شیعه نشده‏اند!

برای خیلی از آن‌ها آرمان تشیع مهم نیست. انقلاب اسلامی از برخی از اهداف خود کوتاه آمده و مماشاتی با جامعه کرده است؛ درحالی‏که فرهنگ تشیع باید دیدگاه‏های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران را شکل بدهد تا کل کشور تبدیل به مدینه‏ی فاضله شود. بااین‏که ایرانی‏ها در برخی از مسائل فکری، صنعت و تکنولوژی رشد قابل توجهی کرده‏اند، ولی هنوز در تاریخ گذشته‌شان زندگی می‌کنند. آن‌ها در تعامل با کشورهای دیگر، مرتباً می‌گویند، ما فلان بودیم و فلان داشتیم. البته شهید مطهری در مبارزه با این تفکر، خوب کار کرده است.

اگر اکنون، شمال آفریقا تاحدی به تشیع رو آورده است، به‏دلیل جنگ 33روزه است. آن‌ها هرچه داشتند، تجربه کردند و آزمودند، ولی به نتیجه نرسیدند؛ بنابراین پس از چهارده قرن به تشیع رو آوردند. دیدند تنها چیزی که باقی مانده است، تشیع است.

بااین‏حال باز هم ایران ام‌القرای جهان اسلام است. همان جوان‌هایی که گفتم کاری به دین و دیانت ندارند، مدافع انقلابند و اگر پایش بیفتد، با همان حس ملی و تعصبات خاص خود، قبل از همه در صف اول جنگ می‌ایستند و شهید می‌شوند.

 

در بعد رسانه ضعیف عمل كردید

وقتی انقلاب به پیروزی رسید، مردم با امام آشنا شدند؛ بنابراین وقتی ایشان به ملکوت اعلی پیوستند، مردم ایشان را می‌شناختند؛ بااین‏حال، شناخت هنوز کم است و در حد نخبگان، فرهیختگان و دانش‏جویان است.

کسی درباره‏ی آن صحبت نکرد. الآن که شما دارید فعالیت رسانه‏ای می‌کنید؛ امیدوارم این محصولات را به زبان‌های دیگر هم عرضه کنید تا دیگران هم از آن‌ها مطلع شوند. شما باید ارزش‌ها، فداکاری‌ها، اشک‏هایی که از ترس خدا در شب جاری شده و خون‏هایی را که در راه خدا ریخته شده است، به دیگران بگویید. این‌ها بی‏نظیر بودند و در هیچ جنگی رخ ندادند؛ جز در کربلا. حتی در صفین هم این‌طور نبوده است.

ما فکر می‏کردیم که جنگ ایران و عراق، جنگی میان دو ارتش بوده که اصلاً بحث دین و جهاد در راه خدا در آن مطرح نبوده است. این باید گفته شود. شما در زمینه‏ی دفاع مقدس، فعالیت فرهنگی می‏کنید، ولی این فقط در داخل کشور خودتان و به زبان فارسی است. در کل دنیا فقط صدمیلیون فارسی‏زبان داریم که آگاه شدند و بقیه نه. شما در بُعد رسانه، ضعیف عمل کردید. ما در کشور خود، شیعه بودیم، اما وقتی به این‌جا آمدیم، این مسائل را فهمیدیم.

البته اکنون مقاومت و پایداری جمهوری اسلامی و پیشرفت‌های آن در تمام زمینه‌ها یکی از معرفه‌های انقلاب اسلامی است که بسیار هم تأثیرگذار است. ملت‏ها در این یکی، دوساله به خودباوری رسیده‏اند و اگر قبلاً یک راه‏پیمایی می‌کردند و سرکوب می‌شدند، الآن می‌گویند، ما می‌توانیم. این «ما می‌توانیم» مال امام است.

 

به عشق امام شیعه شد...

من و خانواده‏ام جزو گروه سوم بودیم. عمویم، «سیدمجاهد الزاکی» که استاد دانشگاه است، در سال 1984؛ یعنی پنج سال بعد از پیروزی انقلاب، به عشق امام، شیعه شد، سازمانی تأسیس کرد و در حمایت از انقلاب اسلامی، مجله‏ی «الکلمه» را – که مانند مجله‏ی العالم‏ بود- منتشر کرد؛ اما با گذشت زمان، شیعه‏ی علی(ع) شد. بعد از ایشان، عموی دیگرم و برادر بزرگ‏ترم شیعه شدند و از آن پس، تشیع در خانواده‏ی ما جاری شد. شش، هفت سال بعد؛ یعنی زمانی که سیزده، چهارده ساله بودم، من هم شیعه شدم.

زمانی که من شیعه شدم، رایزنان فرهنگی ایران، فعالیت فرهنگی‏ چندانی در سودان نداشتند و معرفان خوبی برای انقلاب نبودند. دوستدار امام و آرمان‏های انقلاب بودند، ولی فعالیت زیادی نمی‏کردند؛ مثلاً انتشار مجله‏ای که خودشان به راه انداخته بودند، کم‏کم متوقف شد. بسیاری از آن‌ها به‏دلیل اوضاع بد مالی و مشکلات دیگر، به‏دنبال منافع شخصی رفتند.

 

به نام امام، اما علیه امام و آقا

تنها مبلغان ایرانی که در زمینه‏‏ی مسائل فرهنگی هم فعالیت می‏کردند، «شیرازی» بودند که از نام جمهوری اسلامی و محبوبیت امام استفاده می‏کردند، اما دیدگاه خوبی درباره‏ی نظام، امام و آقا نداشتند. تا طرف شیعه می‌شد، نگاهش را به ایران منفی می‏کردند. آن‌ها خیلی تبلیغ می‏کردند، به‏حدی‏که وقتی شیعیان سودان بیش‌تر شدند، بیش‌ترشان شیرازی بودند.

 رفته‏رفته کسانی که شیعه شده بودند، دیدند کسانی که به نام انقلاب، امام خمینی و آقا به سودان می‌آیند، اصلاً در این وادی‏ها نیستند؛ بنابراین دلسرد و متوقف شدند. ما از اول شیعه‏ی ولایی و پیرو امام خمینی بودیم، ولی این به این معنی نیست که ما خوب کار می‏کردیم یا خط امام خمینی در آن‌جا خوب کار می‌کند؛ نه متأسفانه.

 

مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی تا طلبگی حوزه علمیه

من با مؤسسه‌ای به نام «کوثر» که مرتبط با جمهوری اسلامی بود، هم‏کاری می‏کردم. در این مؤسسه، من مسئول بخشی از مجله بودم. از آن‌جا که ایران را خیلی دوست دارم، تصمیم گرفتم که برای ادامه‏ی تحصیل به ایران بیایم. سال 1991 در رشته‏ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شدم. به ایران آمدم، مشغول آموختن زبان فارسی شدم و تقریباً دو سال درس خواندم؛ اما وقتی پدربزرگم فوت کرد، به سودان برگشتم و همان ‌جا درسم را ادامه دادم.

یک شرکت ایرانی در سودان، یک برنامه‏ی حسابداری به زبان فارسی آورده بود و می‏خواست به حسابداران خود آموزش بدهد و نیاز به یک فرد مسلط به زبان فارسی و کامپیوتر داشت. من مدتی در این شرکت مشغول به کار شدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم که بعدازظهرها در دانشگاه دیگری حسابداری بخوانم. وقتی ازدواج کردم، به ایران برگشتم و وارد حوزه‏ی علمیه شدم.

 

دوبار رفتم، راهیان نور، حس كردم در كربلا هستم

بله، من دو بار به مناطق عملیاتی جنوب و غرب رفته‏ام. جبهه برای ما میعادگاه شده و ما با رفتن به آن‌جا روحیه می‌گیریم. در آن‌جا حس می‏کنیم که در کربلا هستیم و اگر شهید شویم یا زنده بمانیم، باید در این راه بمانیم؛ مثل مجاهدانی‏ که آمدند و خودشان را در راه خدا تقدیم کردند. اما وقتی به قم می‏آییم، متأسفانه سرد می‌شویم.

در آن‌جا با خود می‏گویم، آیا ما هم حاضریم مثل این‌ها خون یا آبرویمان را فدای انقلاب کنیم؟ آن‌ها کاری کردند که خیلی از مدعیان نمی‌کنند. سخت‌تر از این وقتی است که می‌بینید، بعضی‌ها که با آن‌ها بودند و در این دنیا مانده‏اند، خراب شده‏اند؛ یعنی امتحان جبهه برایشان آسان‌تر از امتحان پول، منصب و... بوده است. من می‌ترسم که به جنگ نروم و در این دنیا بمانم و مثل این‌ها غرق شوم؛ چون بیمه نیستم. خوشا به سعادت‏ آن‌ها که در همان گرمی اول رفتند و خودشان را فدا کردند و نزد خدا و مردم ماندگار شدند. ما جنگ‌های زیادی داشته‏ایم، اما اصلاً چنین حسی پیدا نکرده‏ایم؛ چون خدا در کار نبوده و تمام این کارها برای کسب قدرت بوده است. اگر هم کسی در این راه شهید شده است – البته اگر بشود بهش گفت شهید- شهید قدرت بوده است، نه اسلام.

برخی از این شهدا اصلاً عمری نکردند، بچه بودند، اما کاری کردند که شاید آدم‌های بزرگ ما نکردند. بعضی از آن‌ها در دوران نوجوانی و جوانی، جهاد و ازخودگذشتگی‏ را وظیفه‌‏ی خود دانستند و به آن عمل کردند، اما کسی مثل «منتظری» که در آن زمان قائم‌مقام ولی فقیه بود، عاقبت‏به‏خیر نشد.

 

سودانی‌ها از فتنه 88 می‌پرسیدند!

سالیانه دو بار برای تبلیغ(به سودان) می‌روم. بیش‌تر درگیر بحث شیعه و سنی و پایداری انقلاب در برابر استکبار هستیم. الآن مردم می‌خواهند بدانند در ایران چه می‌گذرد. مثلاً دو سال پیش که جریان فتنه پیش آمد، یکی از بچه‌های گروه اول می‌گفت، از ایران بگویید. تو را به خدا، ایران الگوی ماست. ما حاضریم سودان را فدای ایران کنیم، اما ایران بماند. بگذارید تصویر قشنگی که از ایران، در ذهن ماست، خراب نشود.

وقتی به سودانی‏ها می‌گوییم که هیچ افسر انگلیسی و آمریکایی بین مردم ایران نیست، تعجب می‌کنند. یک بار که به خمین رفته بودم تا خانه‏ی حضرت امام را ببینم، خدمت «سیدعلی حسینی»، نماینده‏ی مقام معظم رهبری و امام‏جمعه‏ی خمین رفتم. ایشان از من پرسید: «از کجا آمده‏اید؟ با کی آمده‏اید؟»

 

خارج از ایران قدر عزت را می‌دانند چون ذلت كشیده‌اند

متأسفانه در ایران وقتی در تاکسی و... می‏نشینیم، حرف‌هایی درباره‏ی انقلاب می‌شنویم که می‌فهمیم مردم هنوز متوجه نشده‏اند که انقلاب چه بوده و چه برایشان آورده است. به نظر من اگر انقلاب فقط عزت آورده باشد، کافی است. شما تحمل می‌کنید که یک سرباز آمریکایی به فرماندهانتان بشین، پاشو بگوید؟ برود به مغازه و هرچه می‌خواهد بردارد؟ دختر را در خیابان بگیرید و ببرد و کسی نتواند چیزی بگوید یا تعقیب کند؟ ما این‌ها را حس می‌کنیم. این عزت شما هم هزینه دارد؛ تحریم و جنگ و... بهای این عزت است.

اگر در آن‌جا بگویید که انقلاب اسلامی، عزت آورد، همه می‌فهمند؛ چون آن‌ها ذلت کشیده‏اند. اما متأسفانه در این‌جا متوجه نمی‌شوند. پایداری اسلامی ایران چه در جنگ و چه در برابر فشارهای غرب و این خودباوری که باعث پیشرفت‌های وسیع در عرصه‌های مختلف شده است را انقلاب اسلامی تزریق کرده است؛ والّا نبود. ایران شده قبله‏ی مستضعفان؛ یعنی الآن نگاه سراسر جهان به ایران است و آن را به‏عنوان الگو پذیرفته‏اند.

مردم شمال آفریقا می‌ترسند که حرف‌هایشان درباره‏ی انقلاب اسلامی ایران منتشر شود؛ چون هنوز ارتباط با ایران در عرف برخی از این کشورها جرم است. می‌ترسند؛ چون سال‌ها تحت حکومت ظلم بوده‏اند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خاطرات خواندنی زائر ایرانی آزاد شده سوریه از تاثیر تبلیغات ضد شیعی + صوت
اعتقاد داشتند كه شیعیان به جای كعبه دور قبر حضرت زینب(ع)طواف می‌كنند/ ابتدا ما را مشرك می‌خواندند و در انتها به ما "التماس دعا" گفتند

زائران ایرانی ربوده شده در سوریه كه بعد از 5 ماه زندانی بودن به میهمن اسلامی بازگشتند، خاطرات جالب و شنیدنی از نگاه گروگان‌گیران به مذهب شیعه مطرح می‌كنند.

به گزارش رجانیوز، گروگان‌گیران وهابی یا همان نیروهای معارض سوریه با تبلیغات وسیع رسانه‌های ضد شیعی، بر این عقیده بودند كه شیعیان نه نماز می‌خوانند و نه قرآن و برای همین هم وقتی از اقامه نماز و قرائت قرآن زائران ایرانی را می‌دیدند، تعجب می‌كردند.

جالب اینجاست كه در نهایت نیروهای وهابی از زائران ایرانی كه پیش از این آنها را مشرك می‌خواندند، تقاضای دعا می‌كردند.

دكتر علی جوادیان پزشك ایرانی آزاد شده از دست گروگان‌گیرها در گفتگویی به بیان خاطرات خود از گروگان گیرهای وهابی پرداخته است كه در ادامه صوت این گفتگو به همراه گزارشی از پیك بامدادی را می شنوید و می خوانید: 

 

دانلود

گمان می كردند كه شیعیان نه نماز و قرآن می‌خوانند و نه حج می‌روند

كسانی هستند كه در سوریه كار خود را جهاد می نامند، جنگجویانی كه به امید جمع كردن ثواب در این كشور سلاح به دست گرفته اند.

برخی شغل‌شان سفر از كشوری به كشور دیگر است تا تكلیف شرعی خود را در معركه ها ادا كنند، بعضی از آنها تربیت شدند تا یك روز در افعانستان و پاكستان بجنگند و یك روز در عراق و سوریه و فردا در جای دیگر؛ هر جا كه فرا بخوانندشان.

علی القربوسی از جوانان تونسی كه از سوریه بازگشته می‌گوید: "بیش از 124 جوان در شهر حمص به قتل رسیدند و برای اینكه ارتش سوریه را متهم كنند جسد آنها را به آتش كشیدند فرماندهان ارتش آزاد حتی دستور حمله به بیمارستان كودكان سرطانی را صادر كردند."

سوریه محل هم زیستی شیعه و سنی، مسیحی و مسلمان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر امروز صحنه كارزار به بهانه مقابله با هلال شیعی است.

قرضاوی رییس تشكل موسوم به اتحادیه علمای مسلمان مدتی پیش از آغاز درگیری‌ها فتوای استاد خود شیخ اسبق الازهر را كه همه مذاهب را به رسمیت شناخته بود، منكر شد.

العربیه كه با پول سعودی‌ها اداره می‌شود و بسیاری دیگر از  رسانه‌ها در خدمت سیاستی هستند كه هدفش جلوگیری از دسترسی ملت‌ها به اطلاعات صحیح درباره تشیع و مردم ایران است.

سیاست شیعه هراسی و ایران هراسی دستور كار این رسانه‌هاست و حالا تعجب‌آور نیست اگر جنگجویان در سوریه به زائران دستگیر شده بگویند: "مگر ایرانیان هم نماز می خوانند؟!"

دكتر علی جوادیان پزشك ایرانی آزاد شده از دست گروگان‌گیرها:

"وقتی ما وارد آنجا شدیم، بعضی از كسانی كه متاسفانه شستشوی مغزی داده شده بودند و به اعتقادات مذهبی اشراف نداشتند و مذاهب مختلف را نمی‌شناختند، فكر می كردند كه ما مشرك هستیم. نماز و قرآن می خواندیم، تعجب می كردند؛ بعضی از آنها وقتی تقاضای آب برای وضو می‌كردیم، تعجب می كردند."

همین تبلیغات و شایعه پراكنی است كه موجب شد هنگام ضربت خوردن امیرالمومنین علیه‌السلام در مسجد كوفه عده‌ای سوال كنند مگر علی‌علیه‌السلام مسلمان بود و نماز می خواند؟!

در سوریه زائران از گروگان‌گیران خواستند یكی از همراهان‌شان را كه فیش حج تمتع داشت را آزاد كنند تا در مراسم حج امسال كه سال‌ها انتظارش را می‌كشید، شركت كند اما آنان با تعجب گفتند: "مگر شیعیان ایرانی هم به مكه می‌روند؟!" بعضی ها تصور می كردند كه شیعیان به جای طواف كعبه گرد قبر زینب سلام الله علیها طواف می‌كنند.

روزهای نخست گروگان گیران هنگام درخواست قرآن از طرف زائران ایرانی، آنان را تمسخر گرفتند و گفتند مگر شیعیان قرآن می خوانند؟! اما روزهای آخر با شنیدن زیبای گروگان‌ها اشك می ریختند.

فرماندهان گروگان گیران كه می آمدند هركدام از ایرانی‌ها می‌خواستند برای‌شان قرآن تلاوت كنند.

دكتر علی جوادیان: " این روزهای آخر اوضاع عجیب شده بود. برخی از آنها از ما می خواستند كه برای ما دعا كنید، همان هایی كه روزهای اول ما را مشرك می‌دانستند و ما را تكفیر می‌كردند، اینها از ما تقاضای دعا می‌كردند، به مرور متوجه می‌شدند."

تبلیغات نادرست مهم‌ترین عامل برداشت‌های منفی درباره شیعیان و ایرانیان است. خرید سهام شبكه‌های بزرگ رسانه‌ای در جهان، تاسیس شبكه ها و نشریاتی نظری الحیات و الشرق الاوسط به دست شاهزادگان سعودی بی هدف نیست. باید پخش شبكه‌های ایرانی هم در خارج متوقف شود تا افكار عمومی جهان پس از موفقیت‌های علمی و سیاسی ایران به این كشور متمایل نشود.

شش ماه پیش اتوبوس زائران ایرانی در مسیر زینبیه دمشق ربوده شد. آنان بیش از پنج ماه در اسارت بودند.

قربانیان اصلی حملات اصلی افراد مسلح در سوریه زنان و شهروندان بی دفاع هستند و تبلیغات نادرست، علت اصلی آن.

امروز سلاحی كه باید در پی حوادث اخیر در كشورهای اسلامی اسرائیل یعنی دشمن اول مسلمانان را نشانه بگیرد برادر دینی را نشانه گرفته است.

اخبار مرتبط//



ادامه مطلب


نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان هنرپیشه‌ای که مسلمان شد

چارقد: برخلاف تبلیغات وسیع رسانه‌های غربی، هر روز که می‌گذرد، بر تعداد مسلمانان در کشورهای اروپایی و آمریکایی، افزوده می‌شود، حتی با اینکه این رسانه‌ها همواره تلاش کرده‌اند که چهره ای خشن و خطرناک از اسلام ترسیم نمایند. اما با این حال، آزادزنان و آزادمردانی که به دنبال یافتن حقیقت هستند، ایمانهای خود را تازه می‌کنند و به راه حقیقت، قدم می‌گذارند. این نسل جدید در غرب، بیشتر از میان دانشجویان، تحصیل‌کردگان دانشگاه‌ها و جوانان هستند. قشری که اسلام و معنویت را به جای مادی‌گری و لذت‌پرستی، انتخاب کرده‌اند. این تازه مسلمانان، اسلام را به عنوان تنها راه نجات بشریت، به دست آورده‌اند. تجربه گرانبهایی که می‌تواند به بسیاری از ما، جلوه‌های جدیدی از معرفت و شناخت را هدیه کند. مریم فرانسوا کراه، یکی از هزاران نمونه‌ای است که با اسلام آوردن خود، به این راه کمک کرده است.

 
سال ۱۹۹۵، چشم بسیاری در مراسم اسکار به فیلم حس و حساسیت ساخته آنگ‌لی بود. فیلمی که ستارگانی همچون اما تامپسون و کیت وینسلت در آن ایفای نقش می‌کردند. ساخته یک کارگردان از شرق دور درباره زندگی سنتی انگلیسی در یک فضای کاملا غربی. فیلمی که موفق به گرفتن جایزه اسکار بهترین فیلم اقتباسی و نامزد چند جایزه اسکار شد. این فیلم همچنین برنده چند جایزه بسیار مهم دیگر در آن سال، ازجمله گلدن گلاب، خرس طلایی و… شد.
 
در کنار تصویر ستارگان فیلم، اما تصویر دختر نوجوانی نیز دیده می‌شد. امیلی فرانسوای ۱۲ ساله که نقش مارگارت دوشو (خواهر کوچک کیت وینسلت) را بازی می کرد. دختر ۱۲ ساله ای که بسیاری برای او آینده سینمایی و هنری بسیار درخشانی را پیش‌بینی می‌کردند. کار کردن با یکی از بهترین کارگردانان و همبازی‌شدن با بهترین بازیگران، نوید یک آینده طلایی را می‌داد.
 
هشت سال بعد، دلیل شهرت امیلی فرانسوا، نه ایفای نقش‌های بیشتر بود و نه حضور در مراسم اسکار. بلکه خبری بود که در همه روزنامه‌های هالیوود و آمریکا، دست به دست می‌چرخید. امیلی فرانسوا که نام خود راحالا دیگر به مریم تغییر داده بود، نه تنها مسلمان شده بود، بلکه با انتخاب حجاب اسلامی، به عنوان مبلغ اسلامی، فعالیت می‌کرد.
 
داستان امیلی فرانسوا چه بود؟ چه اتفاقی افتاد که یک دختر هنرپیشه که تجربه حضور در مراسم اسکار را داشت، تصمیم گرفت که همه زرق و برق‌های دنیای سینما را کنار بگذارد و دست به تبلیغ اسلام بزند؟ داستان مسلمان‌شدن او، به اندازه مسیری که پشت سر گذاشته، جالب و خواندنی خواهد بود.
 
امیلی فرانسوا در ۱۹۸۳ از پدر و مادری فرانسوی – ایرلندی به دنیا آمد. دختر زیبا و باهوش خانواده که همیشه سعی می‌کرد با سوالات عجیب و غریب خود، توجه اعضای خانواده را به خود جلب کند. علاقه او به پرسیدن و کنجکاوی درباره همه چیز، باعث شد که پایش به نمایشهای سینمایی هم باز شود.
 
آنگ‌لی، کارگردان مشهور هالیوود، او را برای فیلمی که می‌خواست با وسواس و ظرافت زیادی بسازد، انتخاب کرد. به سرعت تصاویر امیلی در کنار ستارگان هالیوود، کیت وینسلت و اما تامپسون، در سراسر دنیا منتشر شد. در سال ۱۹۹۷ با بازی در فیلم “پنجه ها” و ایفای نقش در کنار ناتان کاوالری و هیس لجر تا مرز ستاره‌شدن پیش رفت و در سال ۲۰۰۰ در فیلم “روز سال نو” نقش هیتر رابه عهده گرفت.
 
اما با این حال، زندگی عادی امیلی، به همان اندازه‌ای که در دنیای سینما، پیشرفت می‌کرد، به خوبی جلو نمی‌رفت. برای او که در خانواده‌ای مسیحی به دنیا آمده بود و با آن تعالیم بزرگ شده بود، فکر کردن به چیزی که در کلیسا می‌گذشت، سخت‌تر از قبل می‌شد. به‌طوری که دیگر خود را یک کاتولیک شکاک می‌دانست. فردی که به قول خودش «به خدا اعتقاد داشت ولی نسبت به آیین و مذهبی که از آن پیروی می‌کرد بدگمان بود.» پاسخ‌های تکراری و کلیشه‌ای کلیسا، دیگر قانع‌کننده نبود. هر چه که بود، مسئله دیگری در جریان بود که امیلی را به سوی خود فرا می‌خواند. هر چه زمان جلوتر می‌رفت، تردیدها درباره مسیحیت و آئین‌های کلیسایی بیشتر می‌شد تا آنکه آن اتفاق مهم افتاد.
 
روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را شاید هیچکسی در غرب فراموش نکند. از آن روز به عنوان روزی که غرب را لرزاند، یاد می‌کنند. امیلی فرانسوا، خاطرات مشخصی از آن روزها دارد. حادثه‌ای که هنوز هم درباره عوامل اصلی آن، تئوریهای مختلف و متفاوتی وجود دارد. اما کار هر گروه و جناحی که بوده باشد، یک مسئله مهم را به وجود آورد. تلاش سیاستمداران غربی و رسانه‌های حامی آنها در ایجاد و توسعه اسلام‌هراسی بر اساس این حادثه، نتیجه معکوس داد و باعث شد مردم غرب برای اولین‌بار از خواب بیدار شده و تصمیم بگیرند درباره اسلام و مسلمانان، فکر کند. به این ترتیب، گرایش به اسلام، خواندن قرآن و آشنایی با مناسک اسلامی در غرب روز به روز بیشتر می‌شد.
 
امیلی نیز که در حال تحصیل در دانشگاه بود، از این جریان جدا نبود. او می‌خواست از روی دلسوزی، دوستان مسلمان خود را راهنمایی کند تا از راه اشتباه رفته، بازگردند: «شروع به بحث و گفتگو با مسلمانان کردم بر مبنایی که احساس می‌کردم که می‌توانم به آنها کمک کنم تا با رد آنچه من به عنوان عقاید کهنه و از مدافتاده تلقی می‌کردم، بر این عقب‌ماندگی غلبه کنند.» امیلی با این دید، شروع به خواندن قرآن و زندگی پیامبر اسلام کرد. همچنین او به مطالعه کتابی پرداخت که خواستار خروج مسلمانان از اروپا شده بود. همه این عوامل به علاوه کشمکش‌هایی که در مورد این دین وجود داشت، امیلی فرانسوا را در آن زمان تبدیل به دانشجویی کرد که عمیقا به مطالعه اسلام بپردازد. اما بر خلاف آن چیزی که رسانه‌های غربی درباره اسلام و تروریسم می‌گفتند، او هیچ‌کدام از این موارد را در اسلام ندید و مهمتر آنکه اسلام را الهام‌بخش زندگی خود یافت.
 
آشناشدن او با مسائل اسلامی و گفتگو کردن با دوستان مسلمان، باعث شد که نگرشی مثبت نسبت به اسلام پیدا کند. تمام سوالات فلسفی او راجع به معاد، زندگی، اینکه برای چه به این دنیا آمده‌ایم، سرنوشت انسانها چه خواهد بود و اینکه هر کس سرنوشت خودش را با اعمال خودش می‌سازد و…. همه و همه را با خواندن قرآن دریافت. او در این زمینه می‌گوید: ” شروع مطالعه قرآن و مخاطب‌قرار دادن تمام بشریت از لحاظ روانی من را سر جایم میخکوب کرد.
 
محتوای قرآن حکایت از کتابهای مقدس پیشین می‌کرد، به گونه‌ای که من هم آن را متوجه می‌شدم و هم بسیاری از شک و تردیدهایم را نسبت به مسیحیت از بین می‌برد. قرآن، من را به بلوغی رساند که متوجه شدم سرنوشت من در گروی اعمالیست که مسئولیش به عهده‌ی خود من است. در دنیایی که نسبی‌گرایی بر آن حاکم است، مطالعه قرآن که اهداف معنوی و بنیادهای اخلاقی را مطرح می‌کند برایم بسیار جذاب بود. به عنوان شخصی که به فلسفه علاقمند بوده است، قرآن حد اعلای تمام تفکرات فلسفی است. به نحوی سازمان‌دهی شده است که به تمام سوالات عمیق فلسفی که در طول قرن‌ها در مورد وجود انسان مطرح شده است، و به اساسی‌ترین آنها که “چرا ما اینجا هستیم؟” پاسخ می‌دهد.”
 
اینها باعث شد که امیلی، دیگر دست از خواندن و تفکر درباره قرآن برندارد. و بالاخره امیلی مسلمان شد و نام «مریم» را برای خود انتخاب کرد. اما این تنها دلیل مسلمان‌شدن او نبود.
 
مریم با مطالعه تفکرات رسول اکرم (ص) عاشق پیام‌ها و دستورات اخلاقی آن بزرگوار شد. و تجلی عدالت و تعادل را در زندگی پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص) یافت، و به این باور رسید که: «حضرت محمد(ص) مردی شبیه تمام پیامبران پیشین، همچون موسی ، عیسی و ابراهیم بود که ماموریت خطیری به عهده داشت. او انسانی صلح‌جو و یکی از شخصیت‌های بزرگ تاریخ است که بخاطر تبلیغات وسیع رسانه‌های غربی در هاله‌ای از سوء‌تفاهمات قرار گرفته. ایشان یکی از مظاهر ناشناخته تاریخ هستند.»
 
از دید مریم از جمله پیام‌ها و دستورات اخلاقی آن حضرت(ص) این است که همیشه جواب بدی را با خوبی بدهید و در همین رابطه نیز این سخن پیامبر را همواره در ذهن خود دارد و آن را سرلوحه‌ی زندگیش قرار داده است که “کسی که به شما بدی کرده را ببخشید، در همه شرایط راستگو باشید، حتی اگر به ضرر شما باشد، و به کسی که به شما بدی کرده نیکی کنید و به کسی که با شما قطع رابطه کرده بپیوندید.”
 
او در صحبت‌هایش با دیگران همواره به این نکته اشاره می‌کند که خداوند عاشق عدالت است. بنابراین اگر در زندگی با بی‌عدالتی نیز مواجه شدید، شما تنها یک وظیفه اخلاقی در مقابل خداوند دارید و آن هم این‌ست که همیشه طرفدار عدالت باشید و هرگز آن را زیر پا نگذارید.
 
بعد از مدتی کوتاه خبر مسلمان‌شدن مریم در سراسر دنیا پیچید و دوستان گذشته و جدید، متوجه مسئله شدند. شهرت مریم حالا بیشتر از قبل شده بود. پیشنهادات جدید از سوی کارگردانان جدید به سویش می‌آمد، اما مریم دیگر حاضر به پذیرفتن آنها نبود. او نه دیگر حاضر بود در فیلمهایی که حاوی صحنه‌های جنسی است بازی کند و نه دیگر حاضر بود حجاب خود را حتی به خاطر دنیای سنیما، کنار بگذارد.
 
آری، تغییرات زندگی مریم، فرا رسیده بود. بسیاری از دوستانش فکر می‌کردند که او دیوانه شده است و احتمالا این فقط یک دوره گذرا باشد و به زودی از این حالت خود پشیمان می‌شود و به حالت عادی برمی‌گردد. اما مریم نشان داد که خیال تسلیم‌شدن ندارد و با جدیت به مطالعات خود عمق بیشتری داد و نشان داد که واقعا تغییر کرده است. این تلاش برای رسیدن به حقیقت، او را به برنامه‌های پر طرفدار تلویزیونی و کنفرانس‌های مختلف رساند که در آنها به دفاع از ارزشهای اسلامی و دینی پرداخت.
 
مریم درباره نظر غرب درباره اسلام معتقد است: “در جامعه مسلمانان انگلستان مشکل اعتماد به‌نفس وجود دارد که می‌تواند با مشارکت در بحث‌ها و جلسات اسلامی این مشکل حل شود. اسلام یک دین فضایی نیست و ما وقتی مسلمان می‌شویم لازم نیست که کاملا خودمان و فرهنگمان را فراموش کنیم. اسلام خوبی‌های درون ما برجسته می‌کند و به تصحیح بدی‌هایمان می پردازد. اسلام به معنی برقراری همیشگی تعادل است و به نظر من پیام حضرت محمد برقراری همیشگی تعادل در رفتار انسان است. زیبایی اسلام زمانی به طور واقع آشکار می‌شود که از آن به عنوان وسیله‌ای برای پیشرفت جامعه، بشریت و دنیا استفاده شود.”
 
مریم فرانسوا در حال حاضر جوانی ۲۸ ساله است و در حال کامل‌کردن دکترای خود در دانشگاه آکسفورد در زمینه مطالعات مربوط به مشرق زمین است. او مدرک کارشناسی‌اش را با درجه ممتاز در زمینه سیاست‌های خاورمیانه از دانشگاه جورج توان و مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و اجتماعی‌اش را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده است.
 
این بازیگر زن انگلیسی که به‌خاطر بازی در یک فیلم در کودکی، مشهور بوده، هم‌اکنون به‌خاطر روی‌آوردن به اسلام به عنوان زنی از طبقه متوسط تحصیل کردگان انگلیس ، مورد توجه قرار گرفته است. طبقه‌ای که هر روز بیشتر از گذشته، به آنچه که به عنوان دروغ از طرف دولت‌ها و رسانه‌های غربی به آنان گفته می‌شود، آگاه می‌شوند. آری، ندای آزادی‌خواهی اسلام‌پذیری، در سراسر خاک اروپا و آمریکا شنیده می‌شود، مگر برای گوشهایی که نخواهند صدای حقیقت را بشنوند.
 
بازنشر از مجله ساعت صفر پیش شماره ۱۸


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، دین و زندگی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برنامه‌ریزی آل‌سعود برای اقامت در آمریکا

 پایگاه الوطن فاش کرد که خاندان سعودی هم اکنون درحال برنامه ریزی برای اقامت در شهر لس آنجلس درپی وقوع انقلاب مردمی در عربستان هستند.

 
به گزارش فارس، پایگاه الوطن در گزارشی به برنامه ریزی خاندان سعودی برای اقامت در یک منطقه مرفه نشین مشهور در شهر لس‌آنجلس و خریداری گسترده زمین در این منطقه برای احداث کاخ‌های شاهزادگان سعودی پرداخت.
 
الوطن نوشت: در پی وقوع انقلاب‌های گسترده عربی، امرا و پادشاهان عرب درحال برنامه ریزی برای یافتن اماکنی جهت اقامت بعد از وقوع انقلاب درخاک کشورشان هستند که از بین آنها، عبدالله بن عبدالعزیز شاه سعودی و خاندانش هستند که مکان اقامت خود را اگر نگوییم در گران‌ترین اماکن جهان دستکم در یکی از گرانترین مناطق آمریکا انتخاب کرده اند یعنی منطقه ثروتمند نشین "بورلی هیلز".
 
بر اساس اطلاعات دریافتی پایگاه الوطن، شادمانی خاندان حاکم سعودی کامل نشده زیرا ثروتمندان منطقه بورلی هیلز نگرانی خود را از حضور آنها در این منطقه ابراز داشته اند به وی‍ژه که محل زندگی شاه سعودی و خاندانش یک مجتمع شامل چندین قصر به مساحت 85 هزار فوت مربع خواهد بود که قیمت فقط یک زمین آن 12 میلیون دلار می شود.
 
این مساحت بعد از شکایت ساکنان منطقه به 30 هزار فوت مربع کاهش یافته است اما با این وجود همچنان شکایت پابرجاست و درنهایت باعث شده است که عبدالعزیز فرزند شاه سعودی و ناظر بر این پروژه پرونده را نزدیک شش ماه پیش به شهرداری لس آنجلس ارجاع دهد.
 
ساکنان منطقه بورلی هیلز به این مجتمع به خاطر بزرگی آن اعتراض کرده اند زیرا این قصرها می تواند جغرافیای منطقه ای را که در آن احداث می شود، تغییر دهد و مسیرها و جاده های فرعی این منطقه را باریک کند و علاوه بر آن مدت ساخت و ساز باعث ناراحتی ساکنان و آلودگی محیط زیست منطقه خواهد  شد به وی‍ژه که این مجتمع مشرف بر مناطق پیرامون خود خواهد بود.
 
بیش از یکهزار نفر از ساکنان منطقه بورلی هیلز طومار اعتراض به ساخت این مجتمع بزرگ را امضا کرده اند که بعید نیست دیوید بکام فوتبالیست مشهور انگلیسی و ویکتوریا همسرش و شماری از هنرپیشه های زن و مرد مشهور وبیشترین زیان دیدگان از این پروژه، جز آنها نباشند.
 
معترضان نتوانسته‌اند اطلاعات زیادی درباره پروژه از شهرداری لس آنجلس بدست آورند که با شاهزاده عبدالعزیز به طور کاملا محرمانه – آنطور که از شهرداری خواسته شده است- همکاری می کند و همچنین این شاهزاده سعودی از ارایه جزئیات زیادی درباره طرح به شهرداری که خود را برای احداث جاده خصوصی منتهی به این مجتمع آماده می کند، خودداری کرده است.
 
یکی از ساکنان منطقه بورلی هیلز به پایگاه الوطن گفت: در واقع ساکنان منطقه نگران هستند زیرا می دانند این پروژه بزرگ است و یک قبیله به طور کامل همراه با شترهای خود و بازار عکاظ به اینجا خواهند آمد. تصور کنید بازار عکاظ در بورلی هیلز! ساکنان این منطقه احساس می کنند که این وضعیت تعرض به آسایش آنها خواهد به ویژه که آنها خاطرات بدی از امرای سابق دارند که به اینجا ‌آمدند و برخی از آنها تاکنون در این منطقه سکونت دارند و به آنها اینگونه نگاه می شود که قانون آمریکا در حق آنها به علت دخالتهای دائم سفارت سعودی برای بیرون کشیدن آنها از مشکلاتی که به خاطر رفتارشان ایجاد می شود، اعمال نمی شود.
 
به گفته وی، در این میان این ملت عربستان است که از این وضعیت زیان واقعی را می برد و بعد از به هدر دادن این همه پول، آیا عمر شاه سعودی برای اقامت در این مجتمع کفاف خواهد کرد؟
 
برپایه این گزارش، پول ها همه جا حیف و میل می شود و این مردم عربستان هستند که جلوی درهای قصرها صف کشیده اند و اسناد نیازمندی خود را برای درمان کودکان یا معیشت خانواده هایشان در دست دارند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، سیاسی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 ایرانی‌ها دو بار به مدیترانه آمدند بار اول در دوره هخامنشیان و بار دوم...


دیشب شبكه تلویزیونی CNN در تماس مستقیم با بیت المقدس سخنان نتانیاهو درباره آتش بس را پخش می كرد. كاش صدا و سیمای خودمان حالت به شدت تحقیر شده او را همراه با اظهارات متكبرانه 8 روز قبل وی پخش كند و این دو حالت را برای مردم شریف ایران و سایر ملت های مسلمان به مقایسه بنشیند. چه تكبری داشت 8 روز قبل و چه حقارتی دارد امروز.
به گزارش مشرق، حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:
مولای ما...! بعدازظهر آن روز را به خاطر دارید؟... ساعتی قبل از آن كه «سر» بدهید، ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دادید. وقتی صدایتان در فضای غم گرفته كربلا پیچید، شیطان انگشت حیرت به دندان گزید كه فرزند رسول خدا(ص) را چه می شود؟ چه كسی را به یاری می طلبد؟! در این سو كه یارانش همه به خون غلتیده اند و در آن سوی دشمنانش با شمشیرهای آخته به ریختن خونش ایستاده اند، پس، حسین روی سخن با كه دارد؟ و در این صحرای داغ و تب دار، كدام لبیك را انتظار می كشد؟! شاید شنیده بود كه اگر در «منا» ماجرای ذبح اسماعیل با «فدیناه بذبح عظیم» خاتمه یافته ولی در كربلا سخن از «ان الله شاءأن یراك قتیلا» در میان است. شیطان گیج شده بود، ساعتی بیشتر از حیات این جهانی حسین باقی نمانده است ولی او ندای «هل من ناصر» بر لب دارد! فرزند زهرا، با كه سخن می گوید؟ و كدام جماعت را به یاری می طلبد؟! اینجا كه كسی نیست! شیطان نمی دانست- و حرامیان نیز- كه كربلا سرزمینی است به پهنای همه سرزمین ها و عاشورا، روزی است به درازای همه روزها. نمی دانست كه كربلا آغاز راه است و عاشورا شروع ماجرا. تو اما، می دانستی چه كرده ای، مولای ما...

ندای آن روز تو در گوش زمان پیچید و همه جا به گوش كربلایی هایی رسید كه آن روز به كربلا نرسیده بودند و عاشورائیانی كه سال ها بعد از عاشورای سال 61 هجری دیده به جهان گشوده بودند. از آن روز به بعد هر كه ندای آن روز تو را می شنید، لبیك گویان به سوی تو می دوید. بر شمار پیروان تو همه روزه افزوده می شد و دشمنان آن روزهای تو نیز تكثیر می شدند. این گردونه با هر دو طایفه حسینی ها و یزیدی ها چرخید و چرخید تا به عصر خمینی رسید. دو سپاه باردیگر روبروی هم ایستادند و باز هم عاشورا بود كه این بار در كربلای ایران به تكرار می نشست. این بار اما، داستان دیگری در میان بود و پایان ماجرا به گونه ای متفاوت از عاشورای سال 61 رقم خورده بود. عاشورا بود، ولی غلبه با یزیدیان نبود. كربلا بود، اما قرار نبود «دارها برچیده و خون ها بشویند» و خبر پیروزی! خود را به «كاخ سبز» آن روز كه امروز به «كاخ سفید» تغییر نام داده است، برسانند.

میان دو سپاه، باز هم مانند عاشورای سال 61 هجری كارزاری تمام عیار درگرفت و باز هم دو سپاه درهم آویختند و از یكدیگر گریبان به تخاصم كشیدند. به زعم دشمن قرار بود- و محاسبات مادی نیز بر آن گواه بود- كه طومار عاشورائیان عصر خمینی هم با اولین حمله یزیدیان درهم پیچیده شود و باز هم مانند عاشورای سال 61، عرصه برای تاخت و تاز دشمن خالی شود. اما، عاشورای عصر خمینی نه یك روز، كه 33 سال به درازا كشیده است و دو حریف با هم به گردنه ای سخت و نفسگیر رسیده اند. و این در حالی است كه عاشورائیان امروز بر فراز این گردنه، هر روز نفس تازه می كنند و حریف را- به اعتراف خود- از نفس انداخته اند. تا آنجا كه برژینسكی، مشاور امنیتی ارشد آمریكا در شورای راهبردی آتلانتیك برای ابرقدرت 2001 كه ایران اسلامی آن را به دره 2011 كشیده است تاسف می خورد. اولیوت كوهن- استراتژیست آمریكایی- در گزارش «امریكن اینترپرایز» می نویسد «دكترین پایان تاریخ فوكویاما را به فراموشی بسپارید كه می گفت آغاز هزاره سوم، آغاز فراگیری لیبرال دموكراسی آمریكایی در جهان است. چرا كه امروزه در نخستین سال های هزاره سوم، شاهد حضور قطب قدرتمند اسلام هستیم». نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در نشست كمیسیون سیاست خارجی سنای آمریكا با وحشت اعتراف می كند به هر طرف نگاه می كنم، خمینی و خامنه ای را می بینم كه در جای جای خاورمیانه خیمه زده اند... همه جا سخن از تولد قطب قدرتمندی به نام اسلام و با پرچم شیعه است. هیچ روزی نمی گذرد كه در تفسیرها و تحلیل های حریف، سخنی از این قطب قدرتمند در میان نباشد. اولیوت كوهن یا جیمز ولسلی- تردید از نگارنده است- در تشریح و توضیح این قطب قدرتمند می گوید؛ الگویی كه خمینی(ره) برجای نهاده را نباید با هیچ الگوی اسلامی دیگر، مثلا دولت عثمانی در تركیه و یا اسلام حاكم در عربستان مقایسه كرد. این الگو- اشاره به الگوی انقلاب اسلامی- بعد از پیدایش، در یك جنگ تمام عیار 8 ساله در مقابل همه قدرت های غربی و منطقه ای ایستاد. همین الگو وقتی به لبنان رسید، حزب الله را پدید آورد. در فلسطین، انتفاضه را آفرید. در تركیه لائیك، نجم الدین اربكان اسلامگرا را به قدرت رسانید (آن روزها هنوز انقلاب های اسلامی در منطقه شكل نگرفته بود و اولیوت كوهن یا جیمز ولسلی از طوفانی كه امروزه طومار غرب و حاكمان دست نشانده آنان را درهم پیچیده است باخبر نبودند) و اما، امروزه، عقبه های استراتژیك حریف در منطقه، مصر، یمن، تونس، لیبی و... نه فقط از دست حریف خارج شده است بلكه به نفع انقلاب اسلامی تغییر ماهیت داده است و به قول آقای حسنین هیكل، سردبیر كهنه كار و معروف روزنامه مصری الاهرام؛ «ایرانی ها دو بار به مدیترانه آمدند. بار اول در دوره هخامنشیان و با زور اسلحه و قوای نظامی. آن بار دوام زیادی نیاوردند، چرا كه فقط سرزمین ها را تسخیر كرده بودند و بار دوم در دوران انقلاب اسلامی، این دفعه اما، ماندگارند زیرا، بر دل ها حكومت می كنند»...

امروز سیدحسن نصرالله از موضع اقتدار اعلام می كند پهپادی كه ورود آن به آسمان فلسطین اشغالی، دولتمردان رژیم كودك كش اسرائیل را به وحشت انداخته است، ساخت ایران بوده است و نه فقط اولین پهپاد اعزامی نبوده بلكه آخرین آنها نیز نخواهد بود. فرمانده عملیاتی جهاد اسلامی فلسطین در مقابل دوربین شبكه های تلویزیونی غرب ظاهر می شود و با اقتدار و افتخار می گوید «تسلیحاتی كه در جنگ اخیر غزه به كار گرفته ایم و اسرائیل را به وحشت انداخته است، از فشنگ تا موشك هدیه جمهوری اسلامی ایران است...» و حضرت آقا به صراحت می فرمایند؛ جمهوری اسلامی ایران در جنگ 33 روزه و 22 روزه حزب الله لبنان و حماس با اسرائیل، دخالت داشته است و تاكید می كنند از هر گروه و جنبش و نهضتی كه به مقابله با اسرائیل برخیزد حمایت می كنیم.

8 روز قبل، اسرائیل كه در جنگ 22 روزه سال 2008 شكست سختی از حماس خورده بود بار دیگر حمله همه جانبه ای را به غزه آغاز كرد. ساعتی بعد از آغاز حمله، سخنگوی رژیم صهیونیستی بر صفحه تلویزیون حاضر شد و خطاب به صهیونیست های ساكن فلسطین اشغالی اعلام كرد «این بار جنگ ما با حماس دستكم 7 هفته- 49 روز- به طول می انجامد» و در توضیح علت آن گفت «این بار تصمیم گرفته ایم حماس را برای همیشه از میان برداریم»!... اسرائیل اما، فقط سه روز بعد، وقتی با مقاومت جانانه حماس و جهاد اسلامی روبرو شد، به دریوزگی آتش بس رفت. همان روز نشریه نوول ابزرواتور فرانسه به نقل از یك مقام رژیم صهیونیستی كه نخواسته بود نامش فاش شود نوشت «تصور می كنم نتانیاهو به نیابت از ایران در حال نابودی اسرائیل است. نمی دانم چرا آقای نتانیاهو، قدرت افزایش یافته حماس نسبت به سال 2008 را كه برگرفته از قدرت موشكی و اطلاعاتی ایران است، فراموش كرده است»! و شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی در ملاقات با تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلیس گفت «تلاش پرزیدنت مرسی قابل تقدیر است اما، حماس از رئیس جمهور مصر پیروی نمی كند. تصمیم گیرنده ایران است».

دیشب شبكه تلویزیونی CNN در تماس مستقیم با بیت المقدس سخنان نتانیاهو درباره آتش بس را پخش می كرد. كاش صدا و سیمای خودمان حالت به شدت تحقیر شده او را همراه با اظهارات متكبرانه 8 روز قبل وی پخش كند و این دو حالت را برای مردم شریف ایران و سایر ملت های مسلمان به مقایسه بنشیند. چه تكبری داشت 8 روز قبل و چه حقارتی دارد امروز.

امروز در همه جای جهان، نسیم حیات بخش و رهایی آفرین به پرچم شیعه می وزد. پرچمی كه نام مبارك امام حسین علیه السلام و كربلا و عاشورا و 11 امام شهید با تاریخی خونبار، اما برخاسته از متن بی تحریف و خالی از بدعت اسلام ناب محمدی(ص) بر آن نقش بسته است. خدای سبحان و مهربان بر درجات امام راحل ما بیفزاید كه از عاشورا برخاست و پرچم از كف افتاده كربلا را بار دیگر برافراشت، تا راهیان راه حسین(ع) و عاشورائیانی كه به عاشورا نرسیده بودند، راه گم نكنند و از كربلای سال 61 هجری تا كربلاهای ایران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، مصر، لیبی، یمن، تونس، بحرین و در آینده ای نه چندان دور، تركیه، عربستان، عمان، اردن، مغرب، الجزایر و... خوش به نشان راه بسپارند.

مولای ما! اگرچه از عصر عاشورای آن روز تا عصر حاضر و برای همیشه تاریخ، پیروانت در سوگ شما به عزا نشسته و می نشینند و با چشم های اشكبار و دل های داغدار «یا لیتنی كنت معكم» می گویند ولی نمی توانیم این احساس روحبخش را پنهان كنیم كه این روزها جهان اسلام در سایه عاشورا و كربلای شما به پرافتخارترین دوران حیات خود رسیده است. چه كسی باور می كرد؟ آقای ما...!


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات