نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
به مناسبت روز حجاب و عفاف
پنج روایت معتبر از حجابی که به‌همین آسانی به دست نیامد

كمتر كسی هست كه «مروه الشربینی» را نشناسد. شهیده حجاب كه در دادگاهی در آلمان مورد هجوم متهم قرار گرفت و پیش چشمان فرزندش با 18 ضربه چاقو به شهادت رسید. اما امثال او كم نیستند. كسانی كه برای بدست آوردن گوهر حجاب سختی های زیادی كشیده اند و حتی حاضر شده اند جانشان را هم بدهند. از میان همه افرادی از این دست، شاید خواندن چند روایت زیر كافی باشد تا وسط «دعوای كار فرهنگی مهمتر است یا برخورد انتظامی»، كمی قدر این ویژگی دینمان را بدانیم.

1. 
اگر بخاطر حجابم كشته شوم شهیدم؟

یک روز جلو در موسسه در نیویورك دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود چند بار تعدادی كتاب درباره اسلام به او دادم تا مطالعه كند. بعد از این یک روز همین دختر با عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الآن شهادتین را برایم نخوانید، داخل شهر می روم، داد می زنم و اعلام می کنم من مسلمان هستم تا همه متوجه شوند و به این طریق اسلام می آورم، شور و اشتیاق این دختر موجب شد تا به او قول دهم تا در مراسم جشن میلاد امام حسین(علیه السلام)در موسسه؛ ایشان بیایند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار کنیم.

روز میلاد امام حسین(ع) مراسم جشن برگزار شد و شیعیان زیادی هم در جلسه شرکت کردند، به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک با اطلاع و آگاهی دین اسلام و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشرف الان برگزار می گردد.

در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت: اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟بنده هم سئوالی مطرح کردم و گفتم هرکس جواب را می داندپیرامون آن توضیح دهد. هیچ کس جوابی نداد! سئوال را از این دختر پرسیدم مطالبی پیرامون آن به جمع ارائه داد. سپس در جلو جایگاه قرار گرفت، پس از اقرار به شهادتین و ارائه عقاید به او، اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مکتب تشیع گروید و نام او را "رقیه" نهادیم.

چند روزی گذشت تا این که همین دختر را با حجاب کامل اسلامی همراه با مرد و زنی که به نظر پدر و مادرش بودند در خیابان جلوی موسسه با ما برخورد نمودند.

آن مرد و زن با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا کردند كه چرا دختر ما را مسلمان نموده اید؟ به او بگویید حجابش را بردارد...!  سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان وضعیت احساس کردم این دختر تازه مسلمان شده الآن در شرایط سختی است و خیال کردم دارد خجالت می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری و پرسیدم: آیا در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد شما اجازه می دهید روسری را بردارد؟ ایشان فرمودند: اشکال ندارد.

به سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی از مراجع صحبت کردم و در مورد شما فرمودند: اگر دین شما در خطر است، اشکال ندارد و شما می توانید روسری را بردارید.

دختر تازه مسلمان در جواب به من گفت: این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا بر ضرورت است؟
گفتم : از احکام ثانویه می باشد.

به سرعت پرسید: اگر روسری خود را برندارم و به خاطر حفظ حجاب کشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟
گفتم: بله.

گفت: ولله روسری خود را برنمی دارم هر چند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.

(خاطره ای با تلخیص از حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی كه در دوران اقامت آمریکا، امامت جمعه شهر نیویورک و مسئولیت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت.)


2 .پدرش تاب حجابش را نداشت، او را كشت!

وقتی در سال ۱۹۸۰ در ترکیه و در خانواده‎ای لاییک به دنیا آمد طبیعی بود كه تحت تاثیر فضای حاكم بر خانواده باشد. اما او از 16 سالگی بنای مخالفت با اعتقاد خانواده اش را گذاشت.

«جواهر چاغلایان» طرز تفکر خانواده اش را زیر سوال برد و آن ها را مورد انتقاد قرار داد که: این زندگی که در پیش گرفته اند مشکل دارد و قطعا خدا انسان ها را برای چند روز، خوب زند گی کردن و خوب پوشیدن و خوب غذا خوردن نیافریده پس آفرینش، یک حکمتی دارد که ما از آن غافلیم.

تمسخر و متلك‌های خانواده اش باعث نشد تا او از راهی كه تازه پیدا كرده بود برگردد. راهی كه او را مجبور كرد به خارج از كشور برود تا بتواند حجابش را هنگام تحصیل حفظ كند. درسش هم آنقدر خوب بود كه بتواند اینكار را انجام دهد و چند سال بعد در رشته پزشکی فارغ التحصیل شده و به ترکیه برگردد و مشغول طبابت شود. ولی آزار و اذیت‌های خانواده باز هم شروع شد. مخصوصا از طرف پدر که: تو با این افکار مسخره ات ما را بی آبرو کردی، با این پوشش مسخره و دهاتی ات ما را در بین دوستانمان کوچک، و با این نماز خوندن ها آرامش ما را از ما گرفتی و کسانی را به خانه می آوری که ما همیشه از آنها فرار می کردیم!

بحث ها ادامه داشت تا اینکه روزی پدر با یک اسلحه به مطب دکتر جواهر آمد و از او خواست حجابش را بردارد. بحث و جدل بالا گرفت و پدر او را تهدید كرد که شلیک خواهد کرد. جواهر ابتدا سعی كرد پدر را آرام كند. اما وقتی با پافشاری پدرش مواجه شد از ترس جانش از مطب فرار كرد و به خیابان رفت. اما عصبانیت پدر جواهر از حجاب و تعتقادات او آنقدر می شد كه او را در خیابان هم دنبال كند و...

جواهر شهید شد و دو نفر دیگر هم كه می خواستند از او دفاع كنند زخمی شدند.


3. آنقدر بر روی روسری‌ام تف می كردند كه خیس می‌شد و مجبور بودم عوضش كنم

12 سال بیشتر نداشتم. برای نخستین بار می‌خواستم با روسری به مدرسه بروم؛ هیجان زده بودم و خوشحال از انتخابم. وارد اتوبوس مدرسه شدم از همان اتوبوس‌های زردی كه سرویس بچه مدرسه‌ای‌ها بود. غوغایی در اتوبوس بر پا بود من كه وارد شدم ناگهان همه ساكت شدند و به من نگاه كردند ناگهان از ته اتوبوس پسری فریاد زد:"اونو نگاه كنید یك پارچه روی سرش انداخته" و بقیه به تبعیت از او مرا هو و به سمتم آشغال پرت كردند. در اتوبوس باز بود و من هنوز فرصت فرار داشتم اما لحظه‌ای با خودم فكر كردم امروز فرار كنم فردا چه؟ بالاخره كه باید مدرسه بروم پاهایم سنگین شده بود؛ به سختی خودم را به اولین صندلی اتوبوس رساندم ترسیده بودم برای همین شروع به راز و نیاز با خدای خودم كردم تا كمكم كند و بتوانم حجابم را حفظ كنم. وقتی رسیدیم به مدرسه متوجه شدم روسریم خیس شده بعدا یكی از دوستانم گفت پسرا یكی یكی به سمت من می‌آمدن و آب دهان روی روسرییم می‌انداختن و این ماجرایی بود كه هر روز از خانه تا مدرسه برای من تكرار می‌شد و من مجبور بودم هر روز با خودم دو روسری ببرم چون روسریم همیشه خیس از آْب دهان می‌شد.

اینها را خانم زهرا گنزالس می گوید؛ مسلمان شیعه آمریكایی. او حكایت مسلمان شدن خود را نیز اینگونه تعریف می كند:

وقتی چهار سالم بود؛ مادرم مسلمان شد. ما می‌دیدیم که عبادت ایشان با ما فرق دارد. مادرم آرام آرام ما را با ارزش‌های اسلام آشنا كرد بدون اینكه اجباری در كار باشد. وقتی دوازده سال داشتم مادرم من و خواهر و برادرانم را به اسلام دعوت كرد و ما كه با اسلام تا حدودی آشنا شده بودیم به اسلام روی آوردیم. بعد از آن نخستین بار در اواخر پاییز سال 1369 همراه مادر و خواهرم به قصد گذارندن دوره در حوزه علمیه قم به ایران سفر و در همان سال نیز ازدواج كردم و همراه همسرم ساكن آمریكا شدیم، از سال 1381 تاكنون نیز در مشهد مقدس زندگی می‌كنم.

4. زلزله آمد، قیامت را نزدیك دیدم، با حجاب شدم

راستش من همیشه به نماز خواندن بیشتر از باحجاب بودن اهمیت داده‏ام. فکر می‏کنم از آرامشی که در سجده به دست می‏آید، نمی‏توان چشم‏پوشی کرد. در آن دوره، به حجاب فکر نمی‏کردم؛ مثلاً به حج فکر می‏کردم؛ اما حجاب و این که موی سرم را بپوشانم، فکرم را مشغول نمی‏کرد. در دانشگاه، عضو هیئت علمی بودم و در جامعه و بین مردم، جایگاه مشخصی داشتم؛ همین طور که زینت و آرایش را دوست داشتم و به خودم می‏رسیدم. بدم نمی‏آمد که در نگاه همسرم، زنی زیبا باشم و او مرا دوست داشته باشد. شاید به دلیل جمع بودن همه این عوامل بود که به حجاب فکر نمی‏کردم. این موضوع ادامه داشت تا سال 1999م. که زمین لرزه‏ای بزرگ رخ داد.

شب سوم زمین لرزه، 17 اگوست، در آرموتلو بودم؛ پس‏لرزه‏ها ادامه داشت. ما در حیاط خانه خوابیده بودیم. شبی که 19 اگوست را به 20 اگوست پیوند می‏داد، در من احساسی به وجود آمد که گویی فردا قیامت به پا خواهد شد. پس از نماز عشا، با علاقه، دو رکعت نماز دیگر خواندم و به نیایش با پروردگار پرداخت.

دعا کردم و از خدا خواستم که مردم را مورد بخشش خود قرار دهد. در همان لحظه، در درونم احساس شرمساری کردم و با خود اندیشیدم که از خداوند می‏خواهم جهانیان را ببخشاید؛ اما فرامین الهی را انجام نمی‏دهم و حجاب را رعایت نمی‏کنم. در آن لحظه و از آن شب، تصمیم گرفتم حجاب را رعایت کنم و موهایم را بپوشانم. از آن پس تا کنون، همیشه باحجاب بوده‏ام و هیچ کس موهای مرا ندیده است؛ البته یک مدت یک روسری سر می‏کردم که گردنم دیده می‏شد. آن دوره را شاید بتوان یک دوره گذار نامید. بعدها شروع به رعایت کامل حجاب کردم و حالا بیشترین نگرانی‏ام، رعایت نکردن حجاب است.

نخست‏وزیر ترکیه، به من پیشنهاد کرد که وارد کارهای سیاسی شوم و این چهارمین بار بود که چنین پیشنهادی می‏کرد. من به او گفتم: «آقای اردوغان! من حجاب را انتخاب کردم و سرم را پوشاندم و هیچ وقت هم حجاب را کنار نخواهم گذاشت و به همین خاطر، هیچ‏وقت وارد سیاست نخواهم شد؛ زیرا حجاب برای من، از هر پست و مقامی و هر وزارت‏خانه‏ای یا مشاورت نخست‏وزیری، باارزش‏تر است».

(خانم امید مریچ جامعه شناس ترك)

5. زنی كه بخاطر حجاب به اعدام محكوم شد

هیچكدام از مغازه های شهر روسری نداشتند. آخر سر مجبور شد به مغازه پارچه فروشی برود وچند متر پارچه متری بخرد تا این اولین پوشش حجاب او شود.

خانم هدی كایا اهل شهر مالاتیا تركیه است و در سن 18سالگی با اینكه خانواده او با حجاب مخالف بوده اند با حجاب می شود.

او در سال 1998 مقاله ای با موضوع حجاب اسلامی می نویسد و نوشتن این مقاله باعث می شود تا او به عنوان مجرم فكری به 2سال زندان محكوم شود هرچند وكلای او از او می خواهند كه نوشتن این مقاله را انكار كند تا از رفتن او به زندان جلوگیری كنند اما قبول نمی كند وبا داشتن پنج فرزند رنج وغربت زندان را به خاطر آرمان وعقیده اش به جان می خرد. هدی كایا بعد از چند مدت از زندان بیرون می آید اما دریك تظاهرات با هدف آزادی حجاب  به همراه سه دخترش دستگیر می شود.

یكی از دخترانش به جرم اینكه سرودی در آن تظاهرات دست جمعی با موضوع آزادی خوانده اند محكوم به یك سال ونیم زندان ودختر دیگرش هم به جرم خواندن دعای آزادی در آن تظاهرات محكوم به دو سال زندان می شود. خانم كایا هم به جرم هماهنگ كننده تظاهرات محكوم به زندان می شود اما بعد از مدتی دادگاه حكم جدیدی را صادر می كند واو و دخترانش وچند زن مبارز دیگر به اعدام محكوم میشوند.

این اولین حكم اعدام در جهان بود كه به جرم حجاب صادر می شد اما طی فشارها واعتراضات، همه از این حكم تبرئه می شوند اما هدی كایا  تقریبا چهار سال به زندان می افتد. او در طی این سالها با همه زندانی ها وشكنجه ها دست از مبارزه برنمی دارد وتاثیر مبارزات را هم اكنون بعد از چندین سال در تركیه می بینیم.

خانم هدی کایا در کنفرانس غزه به ایران دعوت می شود و در آن کنفرانس بعد از سخنرانی رهبر معظم انقلاب با ایشان دیدار می کند. به گفته ی خود او "از هیجان می خواستم دست ایشان را ببوسم که حضرت آقا عبای خود را روی دستشان می کشند و من عبای ایشان را بوسیدم"

6

با تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شدم اما شیفته زنان محجبه مسلمان بودم

خیلی از ماها فكر می‌كنیم كه آدم بعد از اینكه مسلمان شد بخاطر اطاعت از دستور اسلام باید حجاب داشته باشد و اصلا فكرش را هم نمی كنیم كسی به خاطر زیبایی خاصی كه در حجاب دیده است مسلمان شود. نوع اول اگرچه درست و ارزشمند است اما گونه دوم خیلی جذاب و قابل توجه است. متن زیر بخش از صحبتهای خانم لیلا حسن است. زنی یهودی كه مسلمان شد.

من 6 سال پیش مسلمان شدم، در جامعه ای بهودی نشین زندگی می کردم، خیلی برایم سخت نبود که به حجاب کامل روی بیاورم، ولی اشخاص مختلف تلقی متفاوتی از ایمان دارند، آنان به زنان یهودی بیشتر از زنان مسلمان احترام می گذارند.

قبل از اینکه مسلمان بشوم، هر چند ما با نوعی تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شده ایم اما همیشه شیفته زنان محجبه مسلمان بودم، آنها را خیلی پاک و با وقار می دیدم، از نظر من آنها زیبایی خاص خودشان را داشتند.

نخستین چیزی که در گرایش به اسلام برایم الهام بخش بود، قرآن بود. خانواده من فکر می‌کردند که با این انتخاب خودم را محروم می‌کنم، چون در فرانسه زندگی می‌کردم و در آنجا حجاب کاملا ممنوع است. با پوشیدن روسری، شما نمی‌توانید به مدرسه و محل کار بروید و از بسیاری از زندگی‌های اجتماعی محروم می‌شوید. برای خانواده من بسیار سخت بود که ببینند من تنها به خاطر پوشدن لباس، زندگی‌ام را به لحاظ اجتماعی به خطر می‌اندازم. از نظر آنها لازم نبود که من مسلمان باشم و لازم نبود که با پوشیدن روسری مسلمانی خودم را نشان بدهم و کافی بود که تنها قلبا به آن ایمان داشته باشم. اما برای من این مسئله مهم بود چرا که در قرآن و بسیاری از سنت‌های پیامبر به اهمیت حجاب و شناخته‌شدن به عنوان مسلمان برای کسب احترام اشاره شده است. و من حاضر نبودم که آن را کنار بگذارم چرا که برای من چیزی بیشتر از پوشیدن لباس است.





نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، دین و زندگی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مجریBBC: فقط من بی حجاب بودم + عكس

مجری شبکه بی بی سی فارسی با انتشار عکسی در فیس بوک که از یک واگن مترو شهر لندن از زنان محجبه گرفته تعجب و خشم خود را از رشد زنان محجبه سوال کرده است Has Islam taken over London?" آیا اسلام لندن را فتح کرده است؟‌" و نوشته است تنها زن بی‌حجاب آن واگن بوده!

نظرات دوستان و همفکران این مجری رسانه انگلیسی نیز که از کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی هستند در مورد این عکس نیز بسیار جالب و خواندنی است، دوستان این کارمند وطن فروش ملکه انگلیس با ابراز همدردی با وی نوشتند که در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا نیز زنان مسلمان محجبه بسیاری را می‌بینند.

فردی از هلند نوشته است: "سوار یک تراموا در آمستردام بشین‌، به عین خواهید دید‌! شاید 80 درصد محجبه هستند‌! "

دوستان این مجری بی بی سی که در اسلام‌ستیزی هم‌فکر وی هستند از نابودی لندن و فراگیر شدن اسلام ابراز تاسف کرده‌اند!

بسیاری از کشورهای غربی با اعمال محدودیت‌های تحصیلی و اجتماعی بر زنان محجبه نتوانسته‌اند مانعی بر موج عظیم گرایش به اسلام و حجاب در کشور خود اعمال کنند.





نوع مطلب : بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدا به من هدیه ای داده که باید از آن استفاده کنم. یکی این که پدر خوبی داشتم و دیگری اینکه با اسلام آشنا شدم که باید قدرش را بدانم و مسئولیت خود را در قبالش انجام دهم و انجام خواهم داد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، خانم ملیسا کارتر و همسرش بهرام حیدری از مدیران هالیوود، حرف های جالبی برای گفتن داشتند. مشروح گفت و گو با خانم کارتر در ادامه تقدیم حضورتان می شود:

من عاشق ایران هستم؛ هم ادبیاتش، هم تاریخش و هم مردمش. پدر من کشیش بود و وقتی ایران آمدم با مردمشان راحت بودم حتی راحت تر از همکارانم در هالیوود. بنده در ایالت اوهایو زندگی می کنم. در امریکا بعد از 11سپتامبر فشارهای زیادی علیه مسلمانان بوجود آوردند. بنده یک هدف دارم؛ که تا زمان مرگم بتوانم با شوهرم و شریکمان که یک کارگردان پولدار پاکستانی است فیلم هایی برای گسترش و شناساندن اسلام بسازم تا آرام باشم.

مهم ترین کار برای مقابله با تفکرات هالیوودی این است که بتوانیم فیلم هایی با تفکر برتر خودمان (اسلام) به صورت تصویری و سینمایی تولید کنیم؛ به عنوان مثال ساخت فیلم های فردوسی وغیره .


بنده با خواندن زبان فارسی کم کم با عرفان اسلامی آشنا شدم و با حافظ ، مولوی و ... آشنا شدم. بعد شروع به خواندن تفاسیر قرآن کردم و کتاب فصوص را خواندم و برایم بسیار جذاب و ماورائی بود ؛ چنین چیزی را ما در آمریکا نداشتیم که اینقدر کامل باشد و انسان را به شور بیاورد و روح انسان را جلا بدهد. در ایران آمدم و با قم آشنا شدم و حرف ها و کتاب هایی که بود بسیار برایم جدید و جالب بود، البته بسیاری را متوجه نمی شدم ولی افرادی بودند که چندین ساعت و خیلی خوب برای من توضیح دادند. ایران را یک عظمت از معانی و علما یافتم، چیزی که در آمریکا نیست.

در حال حاضر اسلام شدیدا در حال رشد است. به عنوان مثال از بین بازیکنان معروف تیم بارسلونا 9 نفر مسلمان اند. البته همه افرادی که اهل علم و دانش اند؛ شیفته این دین می شوند، چون اسلام و مسلمانان هم دین را معرفی می کند و هم علم را ، و می گوید تضادی بین اینها نیست و این عکس چیزی است که غرب و تمدن آن می گوید. آمریکایی ها هر وقت در مورد خصایل و ویژگی های حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) صحبت می شود اشک می ریزند. فکر برتر از آن مسلمانان ایرانی است و عرفانی که در اسلام و ایران وجود دارد؛ تنها راه رشد اسلام و اشاعه آن ، و بهترین راه نفوذ و تبلیغ است.

در آمریکا به محض رسیدن حداقل اطلاعات از اسلام جذب این دین می شوند. آمریکایی ها با ساده ترین دانسته ها از تاریخ کنجکاو به اسلام می شوند. البته آنها با مطالعه تاریخ مخصوصا تاریخ اروپا ، و آمدن مسلمانان به اروپا و رفتارهای آنان و پی بردن به تحریفات و دروغ هایی که قبلاً شنیده اند هم به این سو کشیده می شوند.

هالیوود یک تولید است و برای رسیدن به هدف خود که عوض شدن دید حقیقی نسبت به اسلام و ادیان است سرمایه گذاری می کند.

در آمریکا به طور ماهیانه صدهزار جلد کتاب از مولوی به فروش می رسد و این عرفان بهترین راه نشر اسلام است. من یک دوستی داشتم که دید بسیار بدی نسبت به اسلام داشت و همیشه با نفرت از اسلام سخن می گفت تا اینکه من یک بار نهج البلاغه را به او دادم و ایشان خواند و پس از یک مدت آمد پیش من و یک جمله گفت و آن این بود که: علی بزرگ ترین مردی است که هیچ کس مثل او نیست و نداریم.

در آمریکا به خاطر تبلیغات شدیدی که نسبت به اسلام وجود دارد، به سختی می شود از اسلام حرف زد ؛ ولی با هر کسی که بتوانی حرف بزنی و با احترام بتوانی رابطه ای ایجاد بکنی خیلی راحت مسلمان می شود.

ما در پی آن هستیم که بتوانیم در کنار هالیوود و بالیوود یک سینمای دیگر نیز به نام سینمای هولی وود بسازیم، سینمایی با بن مایه روحانی و معنویت اسلامی، این کار را می توان با استفاده از پتانسیل فراوان کشورهای دین مدار و مسلمان، ساخت.

ما یک پروژه در مورد مولانا داشتیم ولی متاسفانه ایران رفتار سلیقه ای کرده و تا حالا و فعلاً پروژه بلا تکلیف مانده است، در صورتی که ترکیه قول 15میلیون دلار برای این کار داد و ما نپذیرفتیم چون می خواستیم به نام ایران باشد، ولی حیف که نمی گذارند ؛ در صورتی که این فیلم قرار بود، روزانه در 10هزار سینمای دنیا اکران شود.

متاسفانه قضیه ایران شده قضیه آن جُک ملانصرالدین که سفارش دوخت لباس به کسی داد و گفت کی آماده می شود و خیاط گفت فردا انشاالله! فردای آن روز هم گفت فردا انشاالله! و به همین منوال! و این وضعیت رفتاری بود که پس از سه سال پیگیری با ما می شود. در ضمن ما پروژه عاشورا را هم در هالیوود در کار داریم که متاسفانه با وضعیت برخورد ایران بلاتکلیف است.

در مورد شان علی استون این نکته را بگویم که ایشان همیشه می گوید سرباز مهدی هستم و دو هفته پیش در ویرجینیا یک سخنرانی بزرگ در مورد اسلام و تشیع کردند. ایشان می گوید من با اسلام آوردن خودم را گسترش دادم، پدرم یهودی بود و مادرشان مسیحی هستند و من همه آن ها را می دانستم و قبولشان داشتم و با اسلام آنها را گسترش دادم. آقای شان علی استون می گوید در قرآن نام حضرت موسی 127 بار آمده و این من را مجذوب کرد که بتوانم خودم را با این دین گسترش دهم.

امیدوارم که بتوانیم با نسل جوان ایران اسلامی به این هدف برسیم. باید مثل امام که به جوانان اعتماد و ایمان داشتند بتوانیم به جوانان اعتماد کنیم و به این مهم برسیم.

وی در ادامه صحبت هایش تاکید کرد، ایرانیان نمی دانند دشمنشان کیست. دشمن زیر پرده است و دشمن اصلی، التقاط است. ایرانیان در مورد هنر چیزی کم ندارند. امام خمینی (ره) را می شناختم و برایم محترم بودند و وقتی اشعار ایشان را خواندم عاشقشان شدم و حتی وقتی که خاطراتی از ایشان می خواندم این شیفتگی ام دوچندان می شد؛ ولی باید اینها را به خارجی ها معرفی کرد، اینها بسیار تاثیر می گذارد؛ چون امام را نمی شناسند. مردم ایران باید بتوانند شخصیت و زندگی امام را تبلیغ بکنند.

هدف هالیوود نفوذ و تاثیر به شرق است ما هم باید بتوانیم راه نفوذ به غرب را بیابیم که آن رسیدن به صنعت سینما و تکنیک های استاندارد آن است و باید بتوانیم به آن جایگاه برسیم. این تفکر که می گوییم هالیوود دشمن است، اشتباه است، هالیوود وظیفه اش را انجام می دهد؛ چون الان در کل دنیا ایران دشمن معرفی می شود و هالیوود هم برای پول اینگونه عمل می کند، چون پول حرف اول را می زند و هر کسی پول بیاورد فیلمش ساخته می شود بدون هیچ مشکلی. مثلا ما 52 مستند با نام «عرفان، قلب اسلام» را ساختیم و در آمریکا بدون مشکلی پخش کردیم و حتی برنامه ما که پخشش در ساعت 11 شب بود به خاطر استقبال بالا پخشش به ساعت 8 شب رسید. رسانه ها همیشه دشمن، دشمن می کنند و این صحیح نیست و باعث منحرف شدن از مشکل اصلی و رسیدن به پاسخ صحیح می شود همچنین باعث جلوگیری از ترویج دین عزت بخش اسلام می شود، چون فقط ذهن مردم در تقابل با یک دشمن است.

در جنبش 99 درصدی امریکا مشکل مردم این است که رهبر ندارند و همین سبب به پیروزی نرسیدن آن می شود و این تقصیر خود آمریکایی هاست به خاطر این که تفکر داشتن رهبر را ندارند و فعالیتشان بیهوده می شود. امیدوارم که در کشور من این تفکر داشتن رهبر را یاد بگیرند و با ارتباط با ایرانیان از تفکرات آن ها کمک گرفته تا به پیروزی برسند.

خدا به من هدیه ای داده که باید از آن استفاده کنم. یکی این که پدر خوبی داشتم و دیگری اینکه با اسلام آشنا شدم که باید قدرش را بدانم و مسئولیت خود را در قبالش انجام دهم و انجام خواهم داد.




نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گزارشی از مراسم رونمایی از کتاب انتظار حجت الاسلام پناهیان/
صدیقی:در تبیین موضوع انتظار کتابی به این جامعیت ندیده‌ام/ عباسی: این کتاب یک مدل برای کار تئوریک در حوزه علوم انسانی ـ اسلامی است

 کتاب «انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه» چهارمین اثر حجت الاسلام علیرضا پناهیان در مراسمی با حضور حجت الاسلام صدیقی، دکتر حسن عباسی و جمعی از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب، در سالن عمار دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی رونمایی شد.

به گزارش رجانیوز در این مراسم رونمایی حجت الاسلام صدیقی، دکترعباسی و حجت الاسلام پناهیان نویسنده کتاب سخنانی را پیرامون این کتاب و موضوع محوری آن بیان کردند. در ادامه مشروح سخنان سخنرانان این مراسم را می‌خوانید. گفتنی است متن فصل اول این کتاب در سایت بیان معنوی (ناشر آثار حجت الاسلام پناهیان) قابل دسترسی قرار گرفته است.

 

صدیقی: انقلاب خودش یک گامی از انتظار واقعی بود

در مراسم رونمایی از کتاب انتظار، امام جمعه موقت تهران به موضوع انتظار پرداخت و به این بهانه به کتاب جدید حجت الاسلام پناهیان هم گریزی زد. در ادامه متن کامل سخنان حجت الاسلام صدیقی را می خوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم. انتظار یک بلوغ است، هجرت است، تجهیز است، آمادگی است، معرفت است، عشق است، سوز است، حرکت است، جریان است، حضور دائمی در صحنه برای رسیدن به آن آرزو و برای فتح آن قله و برای رفع همۀ مشکلات و برای وصال آن دلبر است.«اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه»(یوسف/87)

خدا را شکر می‌کنیم که انقلاب خودش یک گامی از انتظار واقعی بود، امام راحل(ره) وجودشان انتظار بود و چون انتظار در ایشان موج می‌زد، جوشش هم بود، نیر و انرژی هم بود و جهش و انقلاب هم بود. ادامۀ راه امام(ره) در مقابلۀ با استکبار و رذایل اخلاقی و کارهای زشت و گناهان این استمرار انتظار است.

انتظار یعنی انقلابی ماندن و هرگز به خمودی و فرسودگی و ضعف نگراییدن، انتظار یعنی مقتدر بودن و تا رسیدن به قله با اقتدار استقامت کردن.

مسألۀ انتظار، هم شعلۀ امید است در وجود فرد و حرکت و پویایی و بالندگی و پیشرفت است، و هم پیوند با نیروهایی است که آنها هم آرمانی زندگی می‌کنند و فراهم آوردن قطرات بی‌کران در ساختن یک دریای خروشان است.

این انتظار برای همۀ انبیاء و اوصیاء و همۀ اولیاء الهی به عنوان یک عبادت، یک عرفان، یک عقیده و یک عمل، سرلوحۀ کارهایشان بوده است، من البدو الی الخلق.

انتظار منجی نهایی، انتظار ظهور موعود بشر، از وجود نازنین پیامبر خاتم(ص) به این طرف، تندتر، مشتعل‌تر، واضح‌تر، شفاف‌تر مطرح شده است. لذا دعاهایی که از امام صادق(ع) و دیگر ائمۀ هدی(ع) در موضوع حضرت مهدی(ع) آمده است، نقطۀ عطف است در ارائۀ معارف دینی ما.

در میان بزرگان ما، نویسندگان ما، اهل فکر و قلم ما در این موضوع، من کتابی در رستای تبیین انتظار با این جامعیت ندیده‌ام

در موضوع انتظار، هم در روایات ما و هم در قلم بزرگان ما مطالب پراکنده فراوان آمده است، لکن توفیقی که به برادر بسیار عزیزمان، خطیب بزرگوار جناب حجت‌الاسلام والمسلیمن پناهیان پیش آمده است، این سرمایه‌گذاری، این بذل همت در راستای تبیین انتظار در ابعاد مختلف، کار بدیع و نویی بوده است، در میان بزرگان ما، نویسندگان ما، اهل فکر و قلم ما در این موضوع با این جامعیت من ندیده‌ام.

ایشان در این اثر به حمدلله هم مسألۀ انتظار را بازکرده‌اند، هم برداشت سطحی و قشری از انتظار را با عواقب و آثاری که می‌تواند داشته باشد، به قلم آورده‌اند، انتظار عالمانه را مطرح کرده‌اند، بعد هم رفته‌اند در وادی عشق، که آغاز و انجام امور به عشق و محبت است. منتهی عشقی که محرکش معرفت است، « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(شوری/23) نتیجۀ رسالت پیغمبر(ص) و میوۀ شجرۀ نبوت و رسالت و رهبری نبی‌ مکرم اسلام(ص) رساندن جامعه به مودت و عشق اهل‌بیت(ع) است.

اما خیلی روشن است که مودت و محبت از آثار معرفت است تا معرفت و شناخت پیش نیاید، عشق بروز نمی‌کند. عشق به پیامبر اکرم(ص) حضرت صدیقۀ طاهره(س) و ائمۀ اطهار که بی‌خوابشان کرده بود، این عشق و بی‌قراری و بی‌تابی، معلول آن معرفت والا بود.

هر کس معرفه‌الله بیشتری داشته باشد، عشقش به خدا تیزتر و تندتر است و انتظارش برای وصال نهایی و فناءفی‌الله با افراد کم‌معرفت قابل مقایسه نیست. و ما امام زمان(ع) را جلوۀ خدا می‌دانیم و حکومت حضرت حجت(ع) را تجلی حکومت خدا در روی زمین می‌دانیم و زدوده شدن همۀ غبارها و از بین رفتن همۀ حجاب‌های بین عبد و مولا می‌دانیم، بنابراین معرفت به امام زمان(ع) اساس ایمان است و کسی که این معرفت را پیدا نکند، مسلمان نیست؛ «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ یَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»(کمال الدین/2/409)

اگر آن معرفت آمد، این حرکت و جوشش و پویایی و بالندگی و بی‌قراری، این جهاد و هجرت و این دست و پا زدن برای فراهم کردن راه و مقابلۀ با اموری که مانع آمدن حضرت است، طبیعیِ آدم‌های بامعرفت خواهد بود، این مسائل را حضرت آقای پناهیان عزیزیمان خوب پرداخته‌اند، تحلیل جامعی کرده‌اند، «شكر اللّه‏ مساعیه‏ الجمیلة»

اینکه خدا به قلم قسم خورده‌ است «وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُون»(قلم/1)  در روایات داریم که «الجهاد جهادان؛ جهاد بالبیان و جهاد بالبنان» به فضل الهی ایشان و برخی از عزیزان ما که در آسمان تبلیغ درخششی دارند در این مسالۀ بیان همیشه من ایشان را جزء خط‌شکنان عرصۀ ولایت و انقلاب می‌دانستم و همواره در حقشان دعا کرده‌ایم و مشوق بوده‌ایم، بحمدالله در عرصۀ قلم آمده‌اند که سنگرنشین و خط‌شکن باشند، ان‌شاءالله.

امیدوارم خداوند از ایشان بپذیرد و بر اخلاص ایشان و همۀ شما که در این امر مهم با حضورتان شریک هستید. خداوند یار و یاورتان باشد و شما را مقاصد عالی نائل بفرمایید. با این وقت کم صرفاً خواستم اعلان حضور کرده باشم و خواستم بگویم که ایشان را و کارشان را دوست دارم.

امید است خداوند از ایشان بپذیرد، به ما هم اخلاص بدهد و ان‌شاءالله این جامعه به سوی حضرت مهدی(ع) با شوق و عشق در حرکت باشند، و سایۀ نائب ایشان، نائب‌الامام، امام خامنه‌ای(ادام‌الله ظله) که رهبر عاشقان و منتظران حضرت است و وجودش سراپا انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) است و به همین دلیل ایشان شب و روز ندارد و قراری در ایشان نمی‌بینیم، انشاءالله خداوند ایشان را مستدام بدارد و ما هم شاهد باشیم که ایشان پرچم را به مولا و منتظَرشان تحویل دهند. ان‌شاءالله. والسلام علیکم و رحمه الله.

حسن عباسی: این کتاب یک مدل برای کار تئوریک در حوزه علوم انسانی ـ اسلامی است

 

کتاب «انتظار» تلاشی است حکمی، کلامی، فلسفی و جامعه‌شناختی، برای تبیین و ترسیم یک ساز و کار عقلانی در موضوع انتظار

 حسن عباسی نیز در این مراسم به رویکرد حاکم بر تدوین کتاب انتظار و مدل خاصی که از کار تئوریک در حوزه مباحث معرفتی ارائه می‌کند اشاره کرده و این شیوه را یک ابرپروژه در حوزه علوم انسانی می‌داند. در ادامه مهمترین بخش‌های سخنان عباسی در مراسم رونمایی از کتاب انتظار پناهیان را می‌خوانید:

 بسم الله الرحمن الرحیمکتاب «انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه» تلاشی است حکمی، کلامی، فلسفی، جامعه‌شناختی و با رگه‌هایی از مباحث استراتژیک برای تبیین و ترسیم یک ساز و کار عقلانی در موضوع انتظار که به ما می‌گوید بنا نیست ما حرکتی نکنیم و فقط بنشینیم تا یک کسی بیاید و بشریت را از این وضعیت نجات دهد. این یعنی «انتظار عامیانه». اگر قرار بود که منجی بیاید بدون اینکه ما آماده شده باشیم و بدون اینکه نقش و مسئولیتی به عهده بگیریم، خوب از همان ابتدا حضرت می‌ماند و یک تنه همۀ مسائل را حل می‌کرد.

این‌طور نیست که یک نفر بیاید و یک‌تنه همۀ انسان‌های درمانده و گوشه‌نشین و ناتوان را که هیچ تلاشی برای تغییر وضع خود نکرده‌اند، نجات دهد. این مسأله ناظر به یک دکترین مطلق قرآنی است که اساس جامعه‌شناسی انقلاب‌هاست: «یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى‏دهد تا آنكه آنان آنچه را در وجودشان قرار دارد تغییر دهند؛ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»(رعد/11) لذا ما باید در خودمان تغییر ایجاد کنیم و خودمان را لایق کنیم و به سوی حضرت قدم برداریم.

در این کتاب می‌بینید که انتظار عارفانه، انتظار کسی است که به معرفت رسیده و خودش را لایق کرده و شوق لقاءالله دارد‌

شما در این کتاب ملاحظه می‌کنید، در مرحلۀ انتظار عارفانه، انتظار در واقع انتظار کسی است که اولاً به معرفت رسیده است و خودش را لایق کرده‌ است و بالاتر از آن، شوق شهادت و لقاءالله دارد، عالم ماوراء را باور دارد و به عالم آخرت باورمند است.

در انتظار عامیانه ما در این مسائل گیر کرده‌ایم که مثلاً چه کسی شبیه سفیانی است و چه کسی به فلان شخصیت تطبیق دارد و... این نوع نگاه به انتظار خطرناک است، چون به ما می‌گوید بنشین و منتظر باش تا یک کسی بیاید و تو را نجات دهد! نمی‌گوید که خودت را تغییر بده و حرکت کن و خودت را لایق کن، بسترسازی و مقدمه‌سازی کن.

انتظار فعال یعنی انتظار عالمانه و عارفانه، نوعی از حرکت و امیدآفرینی است که حتماً توأم با لایق‌شدن و حرکت آن فردی است که در خودش تغییر ایجاد کرده است و سپس کمک کرده که در جامعه نیز تغییر ایجاد شود و بعد همه با هم زمینه‌ای ایجاد می‌کنند که خدا از بیرون تغییری در آنها ایجاد کند و این تغییر نیاز به یک عنصرِ کلیدی به نام «امام» یا «ولی» دارد.

پروژه اصلی آقای پناهیان و روح حاکم بر کارهای ایشان را «مقولۀ ولایت به معنای عام» می‌دانم

من در طول حداقل 14 سالی که حاج آقا پناهیان را از نزدیک می‌شناسم و خدمتشان ارادت دارم و با دیدگاه‌ها و مکتوبات ایشان آشنا هستم، پروژۀ اصلیِ ایشان را مقولۀ ولایت به معنای عام می‌دانم. در واقع نکتۀ کلیدی که روح حاکم بر کارهای حجت‌الاسلام پناهیان است و اساس نگاه و پروژۀ کلیدی ایشان محسوب می‌شود، مقوله‌ای به نام «ولایت» است البته همان ولایت عامی که خداوند در قرآن فرموده است: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»(بقره/257)

امروز در جامعۀ ما به غلط جافتاده است که هرکس ولایت‌پذیر است یعنی طرفدار ولایت‌ فقیه است در حالی که ولایت‌پذیری یک مسألۀ عام است و همۀ انسان‌ها لزوماً ولایت‌پذیر هستند. چون همۀ انسان‌ها حب و بغض می‌ورزند، به همین دلیل تولّی و تبرّی دارند و اگر این ولایت و برائت مدیریت نشود، عمدتاً ولایت انسان‌ها به دست طواغیت خواهد افتاد.

پروژۀ اصلی و کلیدیِ آقای پناهیان را اگر بشود در یک جمله خلاصه کرد، باید گفت: «مدیرت حب و بغض» که «مدیریت ولایت» را رقم می‌زند، البته با این خط و مشیئ که به جای ولایت طواغیت، ولایت الله، رسول خدا(ص) و اولوالامر محقق شود. این اَبرپروژه‌ای است که همۀ انگاره‌های دیگر ایشان مانند همین «کتاب انتظار» را در این ساختار باید دید.

مباحث نظری و تئوریک نظیر آنچه در این کتاب آمده، بایستی در نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، پایۀ تحصیل در دانشگاه‌های ما باشد

ما کار تئوریک و نظری درخورِ شأن قرآن و معصومین(ع) انجام نداده‌ایم و هرچه تا به حال انجام شده است، بسیار محدود بوده و باید در حد صفر درنظر بگیریم.

آنچه که در «کتاب انتظار» استاد پناهیان رقم خورده است، گام‌های نخستینی است که می‌گوید بایستی بیاییم مقولۀ انتظار را عقلانی کنیم و انتظار عامیانه را به انتظار عالمانه و عارفانه تبدیل کنیم، به نحوی که سوای این حیات دنیوی، حیات اخروی را هم در موضوع انتظار خودمان مدنظر داشته باشیم.

مباحث نظری و تئوریک نظیر آنچه در این کتاب به آنها پرداخته شده است، بایستی در جنبش نرم‌افزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، پایۀ تحصیل در دانشگاه‌های ما باشد. بالاخره اگر ما رشته‌های دانشگاهیِ جدیدی ایجاد کنیم، به استاد، متون درسی و مطالبِ تولید شده نیز داریم.

پایۀ آنچه که فلسفۀ انتظار، فلسفۀ امید، و یا حکمت انتظار و حکمت امید نامیده می‌شود، مطالعاتِ این‌چنینی است که دارد صورت می‌گیرد. و این اثر مکتوبِ ایشان نیز، ناظر به همان پروژۀ کلیدی یعنی پروژۀ ولایت به معنای عام است.

دشمن ما به مقولۀ انتظار و مهدویتِ ما تهاجم گسترده‌ای کرده، ولی ما برای تئوریزه کردن آن کاری نکرده‌ایم

دشمن ما به صورت حساب‌شده‌ای از همۀ ظرفیت‌های بشریِ شرق و غرب عالم استفاده می‌کند و به مقولۀ انتظار و مهدویتِ ما تهاجم گسترده‌ای را صورت داده است. ولی ما در قبال این تهاجم گسترده، برای تئوریزه کردن میراث ارزشمندی که از قرآن و بیش از یک میلیون روایات اهل‌بیت(ع) به ما رسیده است، کاری نکرده‌ایم. در این زمینه، نیاز داریم که یک کار نظریِ جامع و مبسوط این‌چنینی داشته باشیم.

ما در میدان فلسفۀ امید و انتظار با وجودی که بیشترین حرف را داریم، متاسفانه تا به حال هیچ متنی نداشته‌ایم. البته بحمدالله متون اولیه‌ای از این دست (مانند همین کتاب انتظار) در حال تولید است.

چرا ما نباید فیلسوف انتظار یا فیلسوف امید داشته باشیم؟ چرا ما نباید جامعۀ مهدوی را تئوریزه کنیم؟ چرا نباید یک متن کامل در مورد جامعۀ آرمانی مورد نظر خودمان داشته باشیم و چرا نباید ابعاد و چهارچوب آن را به صورت عقلانی تبیین کنیم؟

اَبرپروژۀ حاج آقای پناهیان، الگو و مدلی است برای دوستان جوانی که می‌خواهند کار نظری و تئوریک انجام دهند

اَبرپروژۀ حاج آقای پناهیان، الگو و مدلی است برای دوستان جوانی که می‌خواهند در این زمینه کار فکری و کار نظری و تئوریک انجام دهند، منظور اَبرپروژه‌ای به نام ولایت، به معنای عام است که به ولایت «الله» ختم می‌شود. دوستانی که می‌خواهند در حوزۀ تولید این متون عالمانه کار کنند، باید تکلیفشان را مشخص کنند که در کدام چهارچوب و در کدام ساختار می‌خواهند فعالیت کنند.

این دست مطالعات و فعالیت‌ها در راستای تکوین و تحقق آن کلان‌‌پروژه (ولایت) است، یعنی یک «زیر پروژه» است که می‌خواهد آن ابرپروژه را کامل کند.

نکتۀ دیگر اینکه این دست مطالعات باید خلأی که ما در حوزۀ فلسفۀ امید و انتظار از نظر تئوریک و نظری داریم را پُر کند.

به عنوان یک هشدار عرض می‌کنم که اگر این دست مطالعات منقطع شود و استمرار پیدا نکند، ما در عمل از جامعۀ خودمان عقب مانده‌ایم

من ضمن اینکه به حاج‌ آقای پناهیان به خاطر توفیقی که در نوشتن این کتاب که یک کار نظری نسبتاً مبسوط با تفکیک سه موضوع انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه است، به ایشان داده شده است تبریک می‌گویم، به عنوان یک نکتۀ کلیدی در افق طرح‌ریزی استراتژیک نظام و به عنوان یک هشدار عرض می‌کنم که اگر این دست مطالعات منقطع شود و استمرار پیدا نکند، ما در عمل از جامعۀ خودمان عقب مانده‌ایم. چون مردمِ ما عملاً در عرصه‌ها حضور دارند، در راهپیمایی اربعین، نیمۀ شعبان، تاسوعا و عاشورا، شب‌های قدر و ... حضور دارند، ولی در بُعد تئوریک غائب هستیم. اگر این خلأ را پُر نکنیم، احتمال انحراف و شیوع خرافه و مواردی از این دست، جدی است لذا این دست مطالعات، تحقیقات و پژوهش‌ها و کارهای نظری، این خلأ را پُر می‌کند و آیندۀ مسیر را برای ما تضمین می‌کند.

امیدوارم روزی برسد که آنچه در حوزۀ فلسفۀ امید و انتظار در همۀ دانشگاه‌های جهان، تدریس می‌شود، مفاهیم واهی و جعلی نباشد، بلکه متونی باشد که از سرچشمۀ ناب اندیشۀ اسلامی، از متن قرآن و احادیث اهل‌بیت(ع) نشات گرفته باشد و فقط در سطح نقلِ قول باقی نماید بلکه به لحاظ عقلانی و نظری و تئوریک کاملاً تبیین شود.




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، بیداری اسلامی، معرفی کتاب های خارق العاده، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سفیر انگلیس: اسرائیل در حال نابودی است

سفیر انگلیس در فلسطین اشغالی هشدار داد: در حالی كه تل آویو می كوشد همه چیز را در داخل اسرائیل برای جهانیان خوب نشان دهد، این رژیم در حال فروپاشی كامل است.

به گزارش کیهان، متیو گولد كه خود یك صهیونیست افراطی است، می گوید: دولت اسرائیل سرمایه گذاری های بسیاری در حوزه رسانه می كند اما مردم نه اعتنایی به آنها می كنند و نه به رسانه های اسرائیلی اهمیت می دهند. اگرچه آنها كارشناس نیستند ولی خوب را از بد به خوبی تشخیص می دهند و به راحتی تبلیغات اسرائیل را نمی پذیرند. آنها به روشنی می بینند كه هر روز در زمین های غیرقانونی و اشغالی شهرك سازی می شود و به خوبی هر روز از اتفاقاتی كه در كرانه باختری و غزه رخ می دهد، آگاهند و همه امور مرتبط به آن مناطق را به طور روزانه می خوانند.

به گزارش شبكه 10 تلویزیون اسرائیل، سفیر انگلیس در تل آویو اظهار داشت: اسرائیل سختی های بسیاری را متوجه شهروندان فلسطینی در كرانه باختری و نوار غزه كرده است و همچنان به طور غیرقانونی در حال ساخت شهرك های مسكونی در زمین هایی است كه واقعا مالك آنها فلسطینی های كرانه باختری هستند.

وی می افزاید: هر كس در دنیا كه نگران جایگاه اسرائیل است باید دریابد جایگاه این رژیم روز به روز در حال ضعیف شدن است و لحظه به لحظه از تایید آن نزد جهانیان كاسته می شود. به نظر من این روند سرعت تازه ای به خود گرفته است. منظور من افراد عادی نیستند بلكه نمایندگان پارلمان و شخصیت مهم جهانی هستند كه یك به یك از تایید اسرائیل منصرف می شوند.

براساس این گزارش، «گولد» همچنین گفته است: من نمی توانم این حقیقت را كتمان كنم كه اسرائیلی كه با تلاش های بسیار پس از سال ها توانست مواضع جهانیان را نسبت به خود تغییر دهد اكنون شاهد است كه صبر جهانیان از رفتارهای او به سر آمده است.

وی به عنوان نمونه می گوید: شبكه بی بی سی برای هر كشوری كه در بازی های المپیك لندن شركت كرده است صفحه جدیدی در وبسایت خود باز كرده و ضمن نام بردن از پایتخت آن كشور توصیفاتی درباره آن نوشته است، اما درباره اسرائیل نه تنها نامی از پایتخت آن نیاورده بلكه تصویری را نیز منتشر كرده است كه در آن یك سرباز اسرائیلی با یك جوان فلسطینی درگیر می شود. این نشان می دهد كه افكارعمومی بریتانیا نیز نسبت به اسرائیل بدبین هستند و دیگر رفتارهای خصمانه، تبعیض آمیز و نژادپرستانه آن را نمی پذیرند.





نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تحلیلی‎متفاوت ازپشت‌پرده کشتار میانمار، درگفتگوی رجانیوز باابراهیم فیاض
غرب به‌دنبال گسترش بودائیسم به‎عنوان نرم‌افزار منطبق باتمدن خود است/کشتار در میانمار بی‌ارتباط با استراتژی امریکا برای ترویج بودائیسم نیست

 کشتار وحشتناک مسلمانان میانمار به دست بودائیان متعصب این کشور و با چراغ سبز دولت برمه که به تازگی همپیمانی نزدیک با امریکا پیدا کرده است، موجی از ناراحتی و خشم را میان مردم مسلمان به وجود آورده است به نحوی که رهبر انقلاب اسلامی، و برخی از مراجع عظام تقلید نسبت به این کشتار واکنش نشان داده و آنرا محکوم کردند.

اما آنچه زمینه ساز این کشتار وحشیانه که در برخی آمارها تا 56 هزار نفر اعلام شده است بود، موضوعی است که رجانیوز در گفتگویی کوتاه با ابراهیم فیاض، مردم‌شناس و عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در میان گذاشت.

فیاض در تحلیلی متفاوت از چرایی بوجود آمدن این کشتار بزرگ توسط بودائیان با چراغ سبز امریکا، این موضوع را ناشی از تلاش غرب برای برتری دادن بودائیسم به عنوان یک معنویت انسان محور و مبتنی بر آموزه‌های تمدنی غرب بر سایر معنویت‌ها عنوان کرده و برای این تحلیل خود استدلال‌هایی را بیان می‌کند. وی معتقد است آنچه غرب را در شرق بسط خواهد داد بودائیسم است و به همین دلیل امروز مورد توجه ویژه غرب قرار گرفته است. در ادامه متن این گفتگو را می‌خوانید:

 در کشتار اخیر میانمار، بودائیان محور اصلی این کشتار و مسلمانان قربانی بزرگ هولوکاست میانمار هستند، تحلیل جامعه‌شناسانه شما از این رویداد چیست؟

 بسم الله الرحمن الرحیم. بودا رقیب مذهبی هندوئیسم بوده است. یعنی هندوئیسم خدامحور بوده و بودائیسم انسان‌محور است و خدا در آن مطرح نیست. درنتیجه اومانیسم عرفانی امروز دنیای غرب معنای دیگری به غیر از بودائیسم ندارد. یعنی اومانیسم عرفانی که در بودائیسم مطرح است امروز هم که غرب از اومانیسم فلسفی عبور می‌کند و به طرف اومانیسم عرفانی می‌آید مرجع خوبی برای بودائیسم شده است.  

 اگر شما به غرب سفر کنید می‌بینید که پر شده است از مغازه‌هایی که بودا را تبلیغ می‌کند. مثلاً در فرانکفورت آلمان، البته من شوکه شدم چرا که دیدم بهترین مکان‌های آن مثل هاپت واخه و یا ایستگاه مرکزی پلیس که بسیار زیباست و رستوران‌های بسیار زیبایی دارد در سیطره تبلیغ بودائیسم است. یعنی به عبارت دیگر آن چیزی که شرق را غربی می‌کند همان بودائیسم است و غرب به دنبال این است که این‌گونه خود را در جهان بسط ‌دهد.

 ولی نکته‌ی مهم این است که از بعد جغرافیایی با این‌که بودا در هند به‌وجود می‌آید در هند نمی‌تواند بماند و از هند می‌رود و در کشورهایی مثل تبت و از آن‌جا وارد شمال چین و از آن‌جا وارد کشورهایی مثل هنگ کنگ و تایلند می‌شود، که تایلند مقر بزرگ‌شان است و فساد در آن‌جا به شدت بالاست. در تایلند دیدم. وقتی رفتم دانشگاه آن‌جا مترجمی که داشتم از خانم‌های شیعه بود و لباس اسلامی تنش بود، رهبر بودا به او گفت که ای‌کاش دختر من هم مثل تو حجاب داشت. یعنی بودائیسم باعث شده است به شدت بی‌قیدی در آن اقلیم رواج پیدا کند.

 مظهر بزرگ اومانیسم عرفانی، شیطان پرستی است. شیطان است که مدام می‌گوید « من » که اگر نگاه کنید در بودائیسم شیطان پرستی به شدت مسلط است. یعنی شیطان را بجای خدا گذاشته است و جالب است که اگر در تایلند بروید به هشت منطقه تبدیل شده است و هر منطقه 6 شیطان دارد و این شیاطین در تمام جایگاه‌ها قرار دارند، مثل حجله، دم در خانه‌ها، کارخانه‌ها و پاساژها در همه جا نماد شیطان وجود دارد. هر روز برایش عود روشن می‌کنند، غذا جلوی او می‌گذارند،خنده‌آور است حتی در کارخانه‌ها این اعمال را انجام می‌دهند که این شیطان به این‌ها رحم کند و اذیت‌شان نکند. هرجا بروید چنین چیزی وجود دارد. پس بودائیسم یعنی شیطان پرستی و به همین اندازه گناه و طغیان به شدت بین آنها بالاست.

 این موضوع چه ربطی به خشونت اخیر دارد؟

 قرار بوده که بودائیسم آئینی بدور از خشونت باشد ولی اتفاقاً مثل هندوئیسم که وقتی با دخالت امریکائی‌ها به رادیکالیسم دچار شد، کشتارهایی را در هند رقم زد و موجب تخریب مسجد بابری شد تا راجپایی سرکار آمد یعنی از حزب کنگره که در هند یک حزب سکولار بود یک حزب مذهبی راجپایی سرکار آمد که هندوئیسم را سرکار آورد و از بین رفتند و الآن هم این‌گونه نیستند.

در این ماجرا هم ظاهرا سفر خانم کلینتون با تلاش برای یک کشور کاملا بودائی بی ارتباط نباشد. کلینتون وقتی به میانمار رفت و با رئیس جمهور میانمار که یک زن است ملاقات کرد، بستری آماده می‌شود برای مسلمان‌کشی و تصفیه دینی در این کشور و دیگر کشورهای بودایی که یکی از آن‌ها هم نپال است، برای تفوق بودائیسم به عنوان یک دین غالب در این کشورها که البته دنیا این را می‌فهمد و مسئله به این سادگی نمی‌ماند.

 ولی عیب در کشوری مثل ماست که به اندازه امریکا که روی کفرش ایستاده روی ایمانمان نمی‌ایستیم. مثلاً اگر تبلیغات نمی‌شد ما هیچ کاری نمی‌کردیم. من نمی‌دانم در نپال سفارت داریم یا نه! اگر داریم پس چرا کاری نمی‌کنیم؟ من واقعاً ماندم. ما می‌توانیم برای مسائل مختلف شبکه رسانه‌ای زیادی درست کنیم، برای قضایای عربستان و میانمار و نپال و ... ولی هیچ‌کار نمی‌کنیم.

یعنی من ماندم این را بگویم که به شدت منفعلیم، وزارت خارجه ما، وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیست. یک وزرات خارجه مثل کشورهای عربی است. اصلاً هیچ احساسی نمی‌کند که رقبا و دشمنان چه تحرکی دارند! این را باید بفهمند که این اومانیسم عرفانی شیطانی که در بودائیسم تجلی پیدا کرده اگر تبدیل به بنیادگرایی شود فردا در تایلند هم فاجعه می‌آفریند، آنجا هم که شیعه و مسلمان داریم و مشخص است که عربستان هم با امریکا می‌آید و این ما هستیم که باید شروع کنیم.

 بهترین کار این است که از طریق همین سایت‌ها تبلیغات را زیاد کنیم، برای همه عکس بفرستیم،  از طریق ایمیل‌ها پست بفرستیم، خیلی کار می‌توان کرد ولی هیچ خبری نیست. این جنگ نرمی که می‌گوییم فقط حرف است و درواقع چیزی در عمل ندیدیم.

 این تحولاتی که در میانمار اتفاق افتاده است آیا ربطی به اتفاقات سوریه و مصر و عربستان دارد؟

 شک نکنید! مثلاً به نظر من در این قصه اندونزی یک کشور بسیار مهم است. می‌دانید که بزرگترین معدن طلای جهان در گینه پاپوآی اندونزی است. به نظرتان مالک آن کیست؟ کیسینجر! یعنی مالک طلای مردم اندونزی یک امریکاییست. کاری هم کردند که دولت اجازه دخالت ندارد. یعنی در کشوری مثل اندونزی که 200 میلیون مسلمان دارد اگر قرار است حرکتی پیش بیاید اولین اتفاقی که می‌افتد صدای آن‌ها در می‌آید و اقتصاد آن‌ها از بین خواهد رفت و معدن طلای کیسینجر از بین می‌رود. این‌ها قصه‌ها جدی است، آن‌ها فکر می‌کنند و کار می‌کنند و ما فکر نمی‌کنیم.

 نمونه‌های آن وجود دارد؟

 شما فکر می‌کنید بوسنی و هرزگوین یا کرواسی یا جای دیگر و یا صرب‌ها که مسلمان کشتند بی‌هدف بود؟ در سربرینتسا چه کردند؟ در سربرینتسا آلمان‌ها عقب نشینی کردند مردم به گمان این‌که این‌ها پناهشان دادند بعد که رفتند طرف آلمان‌ها پناه گرفتند آلمان‌ها شروع به کشتار کردند. همه را کشتند. چند روز پیش 500 جنازه پیدا کردند. همه بدون نام. در قانا و در جنوب لبنان مگر این اتفاق نیفتاد؟ در قانا مردم دوبار پناه بردند به طرف سازمان مللی‌ها و آن‌ها عقب نشینی کردند و اسرائیلی‌ها شروع به بمباران روی قانا کردند و همه را قتل عام کردند. دوبار هم اتفاق افتاد. یعنی خیانت نیروهای سازمان ملل متحد که در قالب غربی‌ها هستند این اتفاق رخ می دهد. مسلمان‌کشی به صورت نسل کشی یعنی یک چیز ناجور. در خود اوگاندا هم رخ نداد که فرانسوی‌ها کردند. یکباره عقب نشینی کردند و 800هزار را در یک روز از این قبیله کشتند.

 الآن اینجا قصه کمی متفاوت است. یعنی شما معتقدید غرب برای بودائیسم برنامه ای دارد؟

 اینکه امروز اومانیسم عرفانی الهام بخش غرب شده است بخاطر فرآیند تغییر از اومانیسم به فلسفه عرفانی، بوداست. چون تنها چیزی که الآن می‌تواند فناوری دیجیتال را تغذیه کند بودائیسم است.

 فناوری دیجیتال؟

 بله. مثل هم‌جنس بازی که ذاتی فناوری دیجیتال است. فناوری دیجیتال مرزشکن است و برعکس کتاب عمل می‌کند. هیچ مرزی در دانش نمی‌گذارد. تعین شکن است. انسان را به نیهیلیسم دچار می‌کند. الآن در جامعه و دانشگاه خودمان فناوری دیجتال چه قدر مسئله ایجاد کرده است؟ چه‌قدر مسئله و بحران اجتماعی ایجاد کرده است؟ مگر منشاء آشوب‌های بعد از انتخابات به غیر از این‌ها بوده است؟ الآن هم اگر کتاب را جایگزین این‌ها نکنیم نیهیلیسم همه را نابود می کند. بزرگترین مذهبی که با این رویکرد دیجیتال همراهی می‌کند بودائیسم است.

 یعنی غرب به سمت بودا می‌رود برای رهایی از پوچ گرایی؟

 نه! خود بودا پوچ گرا است. نه خدایی وجود دارد و نه قیامت و آخرتی. فقط همین دنیاست.

 خود بودائیسم هم که می‌فرمایید پوچ انگار است پس برای چه به این سمت می‌آید برای اینکه دیجیتالیسم زمینه بسط و گسترش بیشتری پیدا کند؟

 بودائیسم نرم افزار دیجیتالیسم است. بهترین نرم افزار برای سخت افزار دیجیتال بودائیسم است. بن گوریون بنیانگذار اسرائیل آخر عمرش شرق را از بودائیسم شروع کرد. علت اینکه کابالیسم یهودی دقیقاً با بودائیسم یکی است همین است. کابالیسمی که در فراماسونری وجود دارد همانند بودائیسم شیطان پرست است و در این زمینه شرق و غرب با یکدیگر متحد می‌شوند.

 تنشی که بین مسلمانان و بودائیسم اتفاق افتاده است را فتنه‌ای برخاسته از غرب می‌دانید؟

 در بحث کلان همین است. ولی خاص آن این است که اسلام در حال جایگزین شدن شیطان پرستی می‌شود و مخالف اباحی گری است. چون نتیجه عملی  شیطان پرستی اباحی گری است همه چیز جایز است. همه گناه‌ها و همه جنایت‌ها و همه فسادها جایز است.

 پیروان مذهب بودا می‌توانند در کنار مسلمانان می توانند زندگی کنند ولی فتنه‌ای که غرب به وجود آورده است این امکان را به وجود نمی‌آورد؟

 نه. بودائیسم معنایی ندارد شیطان پرستی بی‌معناست. الآن خود جوان‌های بودایی دارند بودا را رها می کنند. این ها می‌گویند بودا می رود و مسلمان‌ها جای آن ها را می گیرند. من خودم در تایلند دیدم آن موقع که دعاهای امام سجاد علیه السلام را ترجمه کردند به زبان تایی چه قدر شاعران بودایی از این مفاهیم استقبال کردند.





نوع مطلب : بیداری اسلامی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، سیاسی، افشاگری، مقالات، تمدن های شرقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هویت‌های فرهنگی در درگیری‌های ژئوپلیتیکی نبرد تمدن‌ها/
آیا درگیری در سوریه سرآغاز یک نبرد تمدنی گریزناپذیر است؟

گروه بین‌الملل ـ احمد نادری*: آیا نظم بین الملل در حالت گذار به سر می برد؟ آیا نظم جهانی یکبار دیگر به هم خواهد ریخت و نظمی جدید از ویرانه های نظم قدیم به پا خواهد خواست؟ نظم جدید به نفع چه کسی/ چه کسانی خواهد بود و چه قدرت/ قدرت هایی در آن شریک خواهند بود؟ آیا نظم جدید نظمی تک قطبی خواهد بود یا دو قطبی یا چند قطبی؟ چه عواملی در شکل گیری نظم جدید نقش خواهد داشت؟ مولفه های بازیگران فعلی وضعیت گذار چیست؟ نقش هویت های فرهنگی در درگیری های حاضر چیست؟ نوشته حاضر در پی پاسخ به این سئوالات، توصیف وضعیت فعلی، و ترسیم آینده نظم بین الملل است.

 

نبرد تمدن ها در نظام تک قطبی جهانی؟

هنوز چند صباحی از فروپاشی شوروی و فروریختن نظم دو قطبی بین الملل نگذشته بود که تئوری های مختلفی در مورد نظم پسا شوروی در فضای بین الملل مطرح شد. تئوری هایی که در پی توضیح وضعیت آنروز دنیا و ترسیم آینده آن، و توضیح نقش ایالات متحده برآمده و دولتمردان ایالات متحده کلان استراتژی های خود را بر اساس آنها طرح ریزی نمودند. یکی از این تئوری ها، نظریه نبرد تمدن ها بود که توسط ساموئل هانتینگتون مطرح شد.

اهمیت تئوری هانتینگتون را در آن مقطع می توان در دو مساله دانست: اول اینکه این تئوری به مثابه یک چرخش پارادایمی از ژئوپلیتیک دولت محور به ژئوکالچر تمدن محور بود و دوم اینکه شواهد بسیاری نشان می دهد که این تئوری، مبنای رفتار عملی نئوکان ها و پس از آن دموکراتها در برخورد با دنیای اسلام بوده است. این تئوری که نخستین بار در آرای "برنارد لویس"، محقق یهودی تاریخ اسلام، در مقاله ای با نام "ریشه های طغیان مسلمانان" در سپتامبر سال 1990 در "ماهنامه آتلانتیک" مطرح شد،(  Lewis 1990 )، بیش از هر کسی با نام هانتینگتون گره خورده است، چرا که وی این ایده را پردازش کرده و به نام خود ثبت کرد. هانتینگتون این مفهوم را 5 سال پس از مطرح شدن ایده "پایان تاریخ" "فرانسیس فوکویاما"، و در پاسخ به آن، ابتدا در مقاله ای با همین عنوان  در تابستان سال 1993 مطرح نموده (Huntington, 1993) و سپس در سال 1996 آنرا تبدیل به کتابی مفصل کرد. (Huntington, 1996)

وی با ارائه این تئوری سعی در ارائه یک کلان استراتژی برای اداره جهان توسط ایالات متحده و همچنین ارائه یک چارچوب نظری و پارادایم نوین، برای فهم جهان نوظهور و نظم نوین دارد و این کار را با نقد دو پارادایم مشهور در روابط بین الملل، در فضای قبل و بعد از جنگ سرد انجام می دهد، یعنی نقد لیبرالیسم و رئالیسم.

نقد وی از لیبرالیسم، مبتنی بر تئوری های مشهور فرهنگی در انسان شناسی، نظیر نسبیت گرایی فرهنگی است که معتقد به تفاوت و گوناگونی فرهنگها، در مقابل جهانشمولی آنهاست. این تئوری در گفتمان روابط بین الملل، به تئوری سازه انگاری شهرت دارد که در آن، عناصر فرهنگی مولفه های قدرت محسوب می شوند. (Holtz & von Dahlern, 2010: pp.117-147) نقد هانتینگتون به لیبرالیسم قبل از هر چیز به اثر فوکویاما و مشرب هگلی آن بر می گردد، که از آن به عنوان نوعی مارکسیسم نام می برد. (Huntington, 1997)

فوکویاما و برخی از نظریه پردازان لیبرال حقوق بشر معتقدند که حقوق بشر، لیبرال دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد، در فضای نظم پسا شوروی، تبدیل به تنها آلترناتیو ایدئولوژیک گشته و تنها امکان برای ملت ها محسوب می شود. فوکویاما با پیروی از نظریه پردازان مکتب فایده انگاری در اقتصاد، معتقد به غلبه عقلانیت در پیگیری علائق و موضوعات مادی است که این موضوع، خود منجر به انتخاب عقلانی لیبرال دموکراسی غربی و آزادی دین، آزادی بیان و سرانجام آزادی رسانه ها می شود. (Fukuyama, 1989, pp.3-16) اما هانتینگتون در پاسخ به این ادعا، با اتخاذ رویکرد مبتنی بر نسبیت فرهنگی، معتقد است که این موضوعات، موضوعاتی جهانی نیست و در فضای واقعی نیز آنچه فوکویاما مدعی آن است، اتفاق نمی افتد. (Huntington, 1996, pp.21-22) وی در عوض، نقش هویت های فرهنگی را در صحنه سیاسی و رفتار مردم کشورها پر رنگ می کند و تاکید می کند که این سیاست های هویتی لزوما ریشه در عقلانیت نداشته و از انتخابی عقلانی نشات نمی گیرند.

اما نقد هانتینگتون به مکتب رئالیستی روابط بین الملل، به مفاهیم "تکیه بر دولت داشتن" و همچنین مفاهیمی مثل "قدرت" و "منافع" برمی گردد. دولت محوری یکی از پایه های اصلی مکتب رئالیسم است. رئالیستها معتقدند دولتها اصلی ترین و مهمترین بازیگران روابط بین الملل هستند که بایستی آنها را به عنوان تنها واحد عملگر در این عرصه دید.  (Viotti and Kauppi, 1999, p. 6-10 see also Daddow, 2009, pp.80-85)  اما بر خلاف آنها، هانتینگتون معتقد است در جهان جدید، مفاهیم خرد تر از سطح ملی همچون قومیتها، و همچنین مفاهیم فراملی و وفاداری به این نوع مفاهیم؛ جای دولت بودگی رئالیستی را پر کرده است. (Huntington, 1996, pp. 30-35) همچنین در حوزه قدرت و علائق، رئالیست ها معتقدند عملکرد دولتها در سیاست بین الملل به منافع ملی و برآورد قدرت و مفهوم توازن قدرت بر می گردد. (Weber, 2001, p.16) هانتینگتون بر خلاف این عقیده، معتقد به تاثیر هویت های فرهنگی بر سیاست است.(Huntington, 1996, p.21) و در واقع، معتقد به سیاست هویتی است، نه سیاست منافع. او پس از نقد دو تئوری رایج در روابط بین الملل، برای پایه گذاری تئوری خود، و در تشریح درجه های تعلق هویتی، از سطوح خرد همچون ایدئولوژی، قومیت و دولتهای ملی عبور کرده و به سراغ بالاترین سطح هویتی می رود که یک فرد ممکن است خود را با آن بشناسد و این سطح همان تمدن است.

او معتقد است با پایان دوران ایدئولوژی، جهان به وضعیت عادی خود بازگشته، و مشخصه این وضعیت عادی، نزاع های فرهنگی است. در نزد وی، محور اصلی نزاع در آینده در امتداد خطوط فرهنگی و مذهبی خواهد بود. در بسط این نظر، او فرض می گیرد که مفهوم تفاوت تمدنی به عنوان بالاترین درجه هویتی بطور قابل توجهی در تحلیل نزاع های بالقوه مفید خواهد بود.

هانتینگتون در توضیح انواع تمدنها و نحوه نبرد آنها، تمدن های مسلط عرصه جهانی را به 8 گروه تقسیم می کند: تمدن های غرب، اسلامی، آمریکای لاتین، ارتدوکس (روسیه)، آفریقا، هندو، ژاپن، و چین (کنفوسیوس).  از نظر وی، همه این تمدن ها دارای جمعیت مشخص و تاریخ خاص هستند و آنقدر قوی هستند که بتوانند فرهنگشان را در درگیری های ژئوپلیتیک وارد کنند. اگر چه وی انواع مختلف نزاع را در دنیای امروز به رسمیت می شناسد، اما معتقد است نزاع های میان تمدنی خطرناکترین نوع هستند و در دنیای جدید گریزی از آن نیست. (Huntington, 1996, pp.30-35) هانتینگتون همچنین سه بازیگر اصلی را اینگونه متمایز می کند: غرب، اسلام و چین. او از مشاهده همکاری ایران و چین ناخرسند است و از آن با عنوان ارتباط اسلامی-کنفوسیوسی نام می برد و معتقد است تمدن غربی بایستی جلوی بسط نظامی گری و قدرت اقتصادی دولتهای مسلمان و کنفوسیوس را بگیرد. (Ibid, pp.312-313) البته وی تمدن اسلام را خطرناکترین تمدن در نزاع با تمدن غرب می داند، چرا که به اعتقاد وی اسلام تمدنی است که مدعی ارزش های جهانشمول است و مردم آن بر سیادت و برتری فرهنگ خود تاکید دارند. لذا از دید وی بیشترین احتمال برخورد، در بین تمدن های اسلام و غرب است.(Ibid, pp.257-259)

 

تمدن های شرقی بر علیه تمدن غربی

اگرچه هانتینگتون در بین تمدن های شرقی مهمترین نقش را به اسلام و کنفوسیوس می دهد، اما برخلاف پیش بینی وی، تمدن ارتودوکس نیز که بر ویرانه های تمدنی شوروی سابق بنا شده است، از اهمیت زیادی برخوردار است.

نگاهی کوتاه به آنچه هم اکنون در صحنه بین الملل می گذرد را می توان بر اساس تئوری نبرد تمدن ها توضیح داد. هانتینگتون در تئوری خود از دو مفهوم "دولتهای مرکزی" و "خطوط گسل" نام می برد و معتقد است نبرد تمدن ها توسط  تمدن های گردآمده بر محور دولتهای مرکزی، و در امتداد خطوط گسل اتفاق می افتد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نبرد سه تمدن شرقی که در ائتلافی تنگاتنگ به مصاف رقیبی دیرینه یعنی تمدن غرب آمده اند می باشد. تمدن های شرقی درگیر در این نبرد عبارتند از: ارتودوکس، به نمایندگی دولت روسیه؛ کنفوسیوس، به نمایندگی دولت چین؛ و اسلامی، به نمایندگی ایران.

فدراسیون روسیه که بر خرابه های اتحاد جماهیر شوروی بنا شده است، در طول سالهای پس از قرن بیست و یکم، و بطور خاص از زمان به قدرت رسیدن حزب روسیه متحد به ریاست ولادیمیر پوتین در سال 2000 و با اتخاذ استراتژی های مهم اقتصادی و سیاسی در سیاست بین الملل، توانسته است روسیه را از یک قدرت ضعیف پس از فروپاشی شوروی، به یکی از بازیگران مطرح جهانی ارتقا دهد، بطوری که ناستالوژی اتحاد جماهیر شوروی را در جاه طلبی های سرزمینی و منطقه ای آن (بخصوص در جنگ 2008 این کشور با گرجستان ) می توان بوضوح دید.

جمهوری خلق چین نیز به عنوان سیستمی سوسیالیستی-کاپیتالیستی، و با ترکیب این دو مدل (سوسیالیسم در حوزه سیاست، و کاپیتالیسم در حوزه اقتصاد) توانسته است در سالهای اخیر، با تکیه بر استراتژی های اقتصادی، فاصله خود را با آمریکا به شدت کاهش دهد. بطوری که هم اکنون چین با تولید ناخالص ملی بیش از 10تریلیون دلار، بیش از 14 درصد از حجم اقتصاد دنیا را به خود اختصاص داده، (CIA World Factbook, 2010) و همچنین 1.3 بیلیون دلار از اوراق مشارکت ملی آمریکا را در اختیار دارد (Mayer-Kuckuk, 2011) و این به معنای آن است که چین هر زمان اراده کند، می تواند با خارج کردن این اوراق و مطالبه ما به ازای ارز و طلای آن، دولت آمریکا را بیش از این به ورطه نابودی بکشاند.

دو کشور چین و روسیه که هر کدام نماینده یک تمدن بزرگ در جنگ تمدن ها هستند، در سالهای اخیر توانسته اند از سویی با وارد شدن در بازی های ژئوپلیتیکی و منطقه ای، و همچنین با سعی در گسترش حوزه نفوذ خود در آسیا و خاورمیانه، و از سوی دیگر با همکاری های تنگاتنگ با کشورهایی همچون ایران و اخیرا پاکستان، سیاست های منطقه ای را در راستای مخالفت با منافع تمدن غرب و بخصوص آمریکا رقم زده و دورنمای منطقه  و حتی جهان را، شرقی و چند تمدنی کنند.

 

ایران، نماینده تمدن اسلامی

پس از وقوع انقلاب های بیداری و بر هم خوردن توازن منطقه ای در شاهراه حیاتی جهان یعنی خاورمیانه و شمال آفریقا، نظم قدیم بین الملل در حال پوست اندازی است، چرا که دیکتاتورهای عربی موتلف غرب یکی پس از دیگری در حال وداع بوده و اراده مردمی  در یک پروسه دموکراتیک با رای به اسلام سیاسی به عنوان آلترناتیوی مطمئن و البته سرکوب شده، در حال رقم زدن سرنوشت کشورها در این معرکه است.

با فروپاشی غول های سنی عراق و مصر در دهه اول قرن بیست و یکم، و با تضعیف روزافزون عربستان سعودی، جمهوری اسلامی ایران در نتیجه یک پروسه سه دهه ای که از ابتدای انقلاب شروع شده است، در حال تبدیل شدن به نماینده تمدن اسلامی در نزاع تمدن ها است و از اینرو، انقلابهای مردمی بیداری، کمک شایانی به این کشور در رسیدن به این جایگاه نموده است. از اینرو، ایران یکی از اصلی ترین طرف های نبرد تمدن هاست که اکنون در جریان است.

 

سوریه به عنوان خط گسل، و میدان نبرد تمدنی

ناآرامی های سوریه که بیش از 17 ماه از آنها می گذرد، در نتیجه راهبرد محور غربی-عربی برای بازگردادن توازن قدرت سابق و حفظ وضعیت فعلی (Status quo) طراحی شده است. موقعیت استراتژیک سوریه و نقش سیاسی آن در سه دهه اخیر در خاورمیانه، جهان اسلام و دنیای عرب به گونه ای بوده است که این کشور را مستعد می سازد تا میدانی برای جنگ فرامنطقه ای و منطقه ای شود.

سوریه در سه دهه اخیر متحدی تمام عیار برای محور مقاومت به رهبری ایران بوده است، و هرگز از آرمان فلسطین دست نکشیده است. با سقوط صدام و روی کار آمدن دولت شیعی عراق و تکیه بغداد بر سیاست های شیعی، نقطه گسست محور مقاومت تکمیل شده و حوزه نفوذ جمهوری اسلامی در یک خط افقی از مرز چین تا کرانه دریای مدیترانه گسترش یافت. بعبارتی؛ در شرق ایران، افغانستان و بخشی از نیروهای اجتماعی و هویت های فرهنگی درگیر در صحنه این کشور وابستگی و پیوستگی فرهنگی و سیاسی جدی با ایران اسلامی دارند. در غرب ایران نیز، نیروهای شیعی و کرد عراق، دولت سوریه، حزب الله لبنان و جنبش حماس نیروهای هوادار جمهوری اسلامی و محور مقاومت هستند و این مساله با روی کار آمدن دولت اسلامگرا در مصر تقویت خواهد شد. از اینرو چنانچه این مساله تحقق یافته و ژئوپلیتیک جدید منطقه شکل پذیرد، عرصه بر محور غربی-عربی و بخصوص رژیم اسرائیل تنگ خواهد شد و خطری جدی آنها را تهدید کرده و خواهد کرد.

از سوی دیگر، پس از فروپاشی قذافی، سوریه تنها پایگاه روسیه در منطقه محسوب می شود. روس ها در سه دهه اخیر ارتباطات استراتژیک بسیار زیادی با سوریه داشته اند و این کشور حتی در بندر طرطوس سوریه دارای پایگاه می باشد و این بدان معنی است که روسیه به سوریه نه تنها به چشم یک حوزه نفوذ، بلکه به چشم یک متحد استراتژیک در برابر غرب می بیند. متحدی که از سویی به آبهای آزاد دسترسی دارد، و از سوی دیگر همسایه اسرائیل، و همسایه ناتو (هم مرزی با ترکیه، آنهم در غرب این کشور) می باشد و مهمتر از همه، بر خلاف حکام مرتجع عرب، از در دوستی با اسرائیل درنیامده است.

مجموع این ویژگی ها، سوریه را مستعد می سازد تا به چشم طعمه ای جدی برای محور ضد مقاومت در نظر گرفته شود. از اینرو، محور عربی-غربی با کمک ترکیه (که سودای نوعثمانی گری در سر دارد)، با جمع آوری جنگجویان سلفی القاعده از سراسر جهان عرب و تجهیز اطلاعاتی و پشتیبانی نظامی جدی، آنان را از مرزهای کشورهای همسایه سوریه و بخصوص ترکیه به سوی سوریه گسیل داشته، و با برجسته سازی کلان روایت دوگانه شیعه/سنی و با به میان کشیدن اختلافات تاریخی این دو گروه، و با هویتی کردن این مساله، سوریه را میدان نبرد نیروهای منطقه ای و فرامنطقه ای نموده اند. از اینرو، آنچه در سوریه اتفاق می افتد، نه بهار عربی (در گفتمان محور ضد مقاومت)، و نه دغدغه دموکراسی خواهی مردم سوریه (طنز قصه اینجاست که دیکتاتور عربستان سعودی از دموکراسی خواهی سوری حمایت می کند)، و نه حقوق بشر است. حقیقت ماجرا اینست که یک نبرد تمام عیار تمدنی در سوریه در حال اتفاق است و این نبرد آینده سوریه، آینده جهان و تقسیم قدرت در میان قدرت های جهانی را تعیین خواهد کرد.

ائتلاف سه تمدن شرقی به محوریت ایران، روسیه و چین در این نبرد علیه تمدن غربی اولین نمونه همکاری تمام عیار در این زمینه است. حمایت بی چون و چرای روسیه و چین از سوریه، و وتو کردن سه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد سوریه نشان از جدی بودن این نزاع دارد. از نظر چین و روسیه چنانچه بشار اسد سقوط کند، حوزه نفوذ استراتژیکشان نه تنها محدود می شود، بلکه آنان بایستی پذیرای ناتو در مرزهای خود باشند و یکی از دلایلی که ناتو می خواهد به هر وسیله ممکن در افغانستان بماند، حال چه با حضور فیزیکی، و چه با انعقاد قرارداد امنیتی با دولت کرزای، مسئله کنترل سه محور تمدنی چین، روسیه و ایران است.

 سرآمد:

آنچه اکنون در خاورمیانه و دنیای اسلام، و بطور خاص در سوریه می گذرد، نشانه هایی از یک نزاع تمام عیار تمدنی است. نزاعی که هویت های فرهنگی را وارد عرصه ژئوپلیتیکی کرده و در حال نبرد بر سر آینده جهان است. سه تمدن شرقی هم اکنون در مقابل تمدن غربی قد علم کرده و مشغول پیکار با آن هستند. تمدن اسلامی به محوریت ایران، تمدن کنفوسیوس به محوریت چین، و تمدن ارتودوکس به رهبری روسیه.

سومین وتوی مشترک قطعنامه ضد سوری شورای امنیت سازمان ملل توسط چین و روسیه نشان از این دارد که این دو دولت احساس خطری جدی از سوی تمدن غرب دارند. احساس خطری که به تهدید حوزه نفوذ استراتژیک، و در نتیجه موجودیت این دو بر می گردد. از نظر جمهوری اسلامی ایران، سقوط سوریه و حکومت اسد به معنی ناقص شدن زنجیره مقاومت و حوزه نفوذ آن، که از مرز چین شروع شده و به دریای مدیترانه ختم می شود؛ می باشد. از اینرو طبیعی است که است که این دولت برای حفظ این زنجیره بکوشد. در نظر روسیه، سقوط سوریه به معنای از دست رفتن حوزه نفوذ این کشور در جهان عرب و جهان اسلام، و در صورت سقوط آن، پذیرایی از ناتو در مرزهای خود است. در نظر چین هم، حفظ سوریه به معنای حفظ سد اصلی ناتو برای حضور همه جانبه در مرزهای شرقی این کشور و افغانستان است. علاوه بر موارد مذکور، سه دولت ایران، روسیه و چین، هر سه وارث تمدن های شرقی دیرینه ای هستند که برای حفظ موجودیت خود، بایستی تن به نزاعی ناگزیر با تمدن غربی به رهبری آمریکا بدهند. از اینرو، برآیند مباحث مذکور، سوریه را تبدیل به یک خط گسل، و میدانگاهی برای نزاع تمدن ها در قرن بیست و یکم نموده است. نزاعی که نه تنها آینده منطقه و جهان اسلام، بلکه آینده جهان را تعیین خواهد کرد. بی شک، برنده نزاع سوریه برنده نظم آینده جهانی خواهد بود.    

ارجاعات 

-Lewis, Bernard, 1990, The Roots of Muslim Rage: Why So Many Muslims Deeply Resent the West and Why Their Bitterness Will not be Easily Mollified? The Atlantic Monthly, Vol.266, No,3, September 1990, pp. 47-58.

- Huntington, Samuel P, 1993. The Clash of Civilizations? In Foreign Affairs, Summer 1993, Vol.72, Issue 3, pp. 22-49.

- Huntington, Samuel P, 1996. The Clash of Civilizations and the Remaking of World order, New York.

- Huntington, Samuel P, 1997, No Exit, The Errors of Endism, in: The New Shape of World Politics: Contending Paradigms in International Relations , Foreign Affairs Agenda Series, New York. See online at:  http://www.wesjones.com/eoh_noexit.htm  accessed July 2012.

- Holtz Andreas & von Dahlern Nina , 2010,Kultur, Macht, Politik, Konstruktivismus und die politische Beziehung von Kultur und Macht, Frankfurt am Main: Peterlang.

-Fukuyama, Francis, 1989, The end of History, in: The National Interest, Summer 1989, pp.3-16.

- Viotti Paul R & Kauppi Mark V, 1999, International Relations Theory (Realism, Pluralism, Globalization and Beyond) Boston: Allyn and Bacon.

- Weber, Cynthia, 2001, International Relations Theory (A Critical Introduction), London and New York: Routledge.

- Daddow, Oliver, 2009, International Relations Theory, London: Sage Publications Ltd.

- The World Factbook, CIA, 2011, see online on:

https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/geos/ch.html  accessed July 2012.

- Mayer-Kuckuk, Finn,  2011, China will raus aus US-Anleihen - kann aber nicht, see online at: http://www.handelsblatt.com/finanzen/boerse-maerkte/anleihen/china-will-raus-aus-us-anleihen-kann-aber-nicht/4475458.html?p4475458=all  accessed: July 2011.

- Dw.de, Russland und China blockieren erneut Syrien-Resolution, see online on: http://www.dw.de/dw/article/0,,16109642,00.html  accessed July 2012.     

 

* دانشجوی دکتری، و پژوهشگر فرهنگ خاورمیانه و اسلام سیاسی




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، جنگ نرم، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات