نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
دروس مراتب طهارت شرح بر رساله ای از حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله تحت عنوان وحدت از دیدگاه عارف و حكیم می باشد.
این جلسات یكی از مفیدترین بیانات در طهارت باطنی است كه در سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ ایراد شده است مدتی است به عنوان یکی از دروس مرجع اخلاقی استفاده یا معرفی می شود.
این دروس آغاز راه را به خوبی ترسیم می کند و برای همه علاقمندان به پاکی نفس حکم گنجینه ای معنوی دارد.
مجموع این دوره از درس ، سی و یك جلسه است كه در دو كیفیت متوسط ( مجموعاً ۹۰ مگابایت ) و خوب ( مجموعاً ۲۰۰ مگابایت ) تقدیم می شود.





نقل قول:
این مبحث از مباحث پایه در تزکیه و خودسازی است
و همه ما برای شروع و تداوم تزکیه و نزاهت خویش به این مباحث احتیاج مبرم داریم
اگر توانستید کتاب را تهیه فرمائید و همیشه مورد مطالعه و بازخوانی قرار دهید
و اگر مقدور نشد می توانید از همین تایپیک و یا نسخه های دیجیتال و حتی سخنرانی ایشان استفاده فرمائید






دریافت مجموعه شرح طهارت با كیفیت خوب به صورت یكجا
دانلود فایل فشره
سایز فایل فشرده :180 مگابایت


دریافت مجموعه با كیفیت متوسط به صورت یكجا در یك فایل فشرده زیپ از سرور مدیافایر
دانلود فایل فشرده
سایز فایل فشرده : 90 مگابایت


دانلود جلسات بصورت تکی از مدیا فایر
دانلود

http://www.nooreaseman.com/forum83/thread62275.html




نوع مطلب : عرفان، معرفی کتاب های خارق العاده، دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://h-shad.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=110:1391-05-23-13-15-54&catid=36:1391-05-13-11-35-49&Itemid=70
-----------------
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-25930.html
-----------------
با نام خدا
وَ الذینَ هُم لِفُروجِهِم حافِظونَ اِلّا عَلی اَزواجِهِم اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُم فَاِنَّهُم غَیرُمَلومینَ فَمَنِ ابْتَغَی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ العادُونَ (المعارج، 29و 30و 31)
مؤمنان کسانی هستند که دامان خود را از آلوده شدن به بی‌عفتی حفظ می‌کنند، مگر نسبت به همسرانشان که در این صورت هیچ سرزنشی متوجه آنان نیست. و کسانی که در پیِ راهی جز این هسـتند، تجـاوزگرند.

پیش‌گفتار
شهوت و میل جنسی، غریزه‌ای است كه در طبیعت همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و خداوند حكیم این غریزه را به عنوان نعمتی باارزش به انسان‌ها عطا فرموده است.
ما در مقام بیان اهداف و فوائد این نعمت الهی نیستیم كه بررسی این موضوع، خود به كتابی مستقل نیازمند است و در این كتاب‌چه نمی‌گنجد. آن‌چه مسلم است این است كه غریزه‌ی میل جنسی مانند سایر غرایز، حدود و احكامی دارد و این غریزه در صورتی مفید خواهد بود كه در جای خود قرار گیرد و حدود و احكام آن رعایت شود وگرنه، افراط و تفریط و استفاده‌ی نامناسب از آن، نه تنها مفید نخواهد بود، كه زندگی انسان را دچار اختلال و آشفتگی خواهد كرد.
از جمله انحرافات جنسی و شاید بزرگ‌ترین آن‌ها، خوداِرضایی (استمنا، جلق زدن) است كه متأسفانه تعداد تأسف‌باری از جوانان، دانسته یا نادانسته به آن مبتلا هستند.
آن‌چه پیش رو دارید، حكایت سرگذشت جوانی است كه ناآگاهانه پای در این باتلاق مرگبار گذاشته، تا مرز هلاكت پیش رفته است؛ ولی به لطف و فضل الهی از این ورطه، جان سالم به در برده و رهایی یافته است.
این داستان كاملاً واقعی است و نگارنده بعد از شنیدن قصه از زبان خود ایشان، گفته‌های او را بدون كم و كاست به صورت داستان، مرتب و منظم كرده‌ام.
دلیل راست و واقعی بودن این داستان هم این است كه هیچ دلیل و انگیزه‌ای برای دروغ گفتن و دروغ نوشتن درباره‌ی این موضوع (زیان‌های خودارضایی) وجود ندارد.
امیدواریم جوانان پاك كه بحمد الله به این زشتی آلوده نشده‌اند، با خواندن این داستان عبرت بگیرند و هرگز نزدیك این باتلاق تاریك و شوم نشوند. و نیز كسانی كه بر اثر جهل و گمراهی قدم در این باتلاق نهاده، خود را آلوده كرده‌اند، به زیان‌ها و عواقب این كار پی‌ببرند و از سرگذشت قهرمان این داستان عبرت گرفته، برای رهایی تلاش كنند و خود و هستی خود را نجات بدهند.
24 شهریور سال 1382
حامد شاد ـ قم

اهل مسجد و نماز نبود. لات و لاابالی بود و با ارازل و اوباش می‌گشت. از كارهای خلاف و انحرافاتش اطلاع دقیق نداشتم ولی روی هم رفته، آدم نادرستی در نظرم جلوه می‌كرد، تا این‌كه...

چند وقتی بود كه به مسجد می‌آمد و نماز هم می‌خواند. بعضی‌ها گه‌گاه برای تفنّن و تنوّع به مسجد می‌روند و شاید نمازی هم بخوانند ولی این كار، هدفمند نیست و نمی‌توان روی آن حساب كرد؛ ولی احساس می‌كردم مسجد آمدن و نماز خواندن او این‌گونه نیست، مخصوصاً شبی كه دیدم بعد از نماز، ایستاده و دستانش را بلند كرده و بی‌تكلف و با تمام وجود دعا می‌كرد. گویا حاجت بسیار مهمی داشت. این‌جا بود كه كنجكاو شدم و با خود گفتم: این تغییر و تحول حتماً سببی و باعثی دارد، از این رو باعث این امر را از خودش پرسیدم. گفت: بعد از نماز برایت مفصلاً توضیح می‌دهم و بی‌شك تعجب خواهی كرد.
بعد از نماز از مسجد خارج شدیم و قدم زنان در خیابان، سر صحبت را باز كردیم، او گفت:

اولین قدم در باتلاق
در دوران نوجوانی پسر خوب و باادبی بودم؛ نماز هم می‌خواندم؛ ولی در همان اوائل به علت رفاقت با اشخاص نااهل و منحرف كه نماز خواندن مرا مسخره می‌كردند و مرا با متلك‌ها و جملات سخریه‌آمیز تحقیر می‌كردند، كم‌كم از نماز و خوبی‌ها بریدم و من هم شدم مثل آن‌ها.
رفقایم كه معمولاً از من بزرگ‌تر بودند، انحرافات فراوانی داشتند، که یکی از آن‌ها انحراف جنسی بود. آن‌ها جلق می‌زدند و هی از آن دم می‌زدند و...
من هم در آن اوایل (سال دوم راهنمایی) برای این كه پیش آن‌ها كم نیاورم و خودی نشان بدهم، ادعای این كار را می‌كردم كه من هم آره، ولی در واقع این كاره نبودم و از آن می‌ترسیدم. یك روز عكس مبتذلی به دستم افتاد، آن را نزد یكی از رفقای این كاره‌ام بردم، او خوشحال شده، مرا به جلق زدن تشویق كرد، ولی من امتناع كردم، او لحن خود را عوض كرد و شروع كرد به طعنه زدن كه «تو اصلاً بچه‌ای و عرضه‌ی این كار را نداری! تو اصلا مرد نیستی! تو زنی!»
این حالت بر من گران آمد و بعد از برگشتن به خانه، همان شب، اولین لكه‌ی سیاهی را بر لوح سفید روحم رسم كردم و طعم این عمل در كامم لذت‌بخش آمد.

فرو رفتن در باتلاق
حادثه‌ای جدید در زندگیم رخ داده بود. احساسی داشتم كه در گذشته نداشتم. لذتی را چشیده بودم كه قبلاً مثل آن را نچشیده بودم. احساس می‌كردم بزرگ شده‌ام. به عزتی رسیده بودم كه با آن، تمام مسخره كردن‌ها و تحقیرها و سرافكندگی‌ها رفته بود. در میدانی قدم نهاده بودم كه سرانجامِ كار را نمی‌دانستم. به جز لذتی كه در تن و افتخاری كه در روح احساس می‌كردم چیز دیگری را نمی‌دیدم.
جلق زدن و بازی با آلت و رسیدن به آن لذت افسون‌گر شده بود كار روزانه‌ی من. در اوایل هر روز یكی دو بار، بعد از یكی دو سال، به یكی دو بار قناعت نكردم و تا سه چهار بار در روز این كار را انجام می‌دادم. هرچه بر سابقه‌ی این كار افزوده می‌شد شهوتم حریص‌تر می‌شد تا این‌كه پس از شش هفت سال، كاملاً به این كار معتاد شده بودم و هر روز حداقل، هشت نُه بار خودم را ارضا می‌كردم و گاه اتفاق می‌افتاد كه این رقم به پانزده بار در روز می‌رسید.
با دیدن عكس و صحنه‌ی مبتذلی، با نگاه به زنان و دختران مردم، خلاصه با كوچك‌ترین عاملی، شهوتم تحریك می‌شد و مرا دست و پا بسته به دنبال خود می‌كشید و بعد از لذت و مستی آخر كار ـ‌كه چند لحظه بیش‌تر طول نمی‌كشید‌ـ سست و حیرت زده و پشیمان و غرق در احساس پوچی و زشتی و كثافت، می‌نشستم و به خود نگاه می‌كردم و چیزی نمی‌دیدم...
هرچه می‌گذشت روحم ضعیف‌تر و جسمم ناتوان‌تر می‌شد. من نادان كه نمی‌دانستم چه بلایی بر سر خود می‌آورم حدود شش سال پس از ابتلا به این عمل بود كه تازه فهمیدم این همه بیچارگی و بیماری كه دامن‌گیر روح و جسم من شده از عوارض خودارضایی است و زمانی سرم به سنگ خورد كه دیگر كار از كار گذشته بود.
هستی‌ام را باخته بودم؛ سلامتی‌ام را؛ نشاط و شادابی‌ام را؛ شده بودم مثل گلی كه بر اثر آفات و نبودن آب، خشكِ خشك شده باشد كه دیگر هیچ امیدی به بهبودی آن نیست. در یك كلام: دیگر مرده بودم.
عوارض و گرفتاری‌هایی كه مرا در خود فرو برده بودند به این شرح است:
عوارض جسمی:
ـ بدنم سست شده بود و قدرت بدنیم از دست رفته بود.
ـ دچار كند ذهنی شده بودم و حافظه‌ام از كار افتاده بود.
ـ مثل افراد معتاد تمام بدنم درد می‌كرد.
ـ كم‌اشتها و لاغر شده بودم.
ـ گاه چشمانم مثل رعد و برقِ سریع و پشت سر هم، تیر می‌كشید و تصویر را تار و گاه تاریک می‌دیدم (نصف تصویر را نمی‌دیدم).
ـ زیر چشمانم گود شده بود.
ـ دستگاه تنفسیم مختل شده بود.
ـ دچار پوكی استخوان شده بودم و درد شدیدی را در استخوان‌هایم احساس می‌كردم.
ـ مفصل‌های دست و پا و گردنم هنگام حركت دادن، خیلی زیاد صدا می‌دادند.
ـ درد شدیدی در ناحیه‌ی كمر و ستون فقرات احساس می‌كردم.
ـ حس شنوایی‌ام كاهش یافته بود.
ـ و هنگام خواب با شنیدن صدا ـ‌هرچند آرام (مثل صدای در)‌ـ گویا كه صدای مهیبی را شنیده باشم، بر من شوك وارد می‌شد.
ـ در هنگام دعوا و مشاجره به شدت دچار لرزش و اضطراب می‌شدم.
ـ زبانم لكنت گرفته بود.
ـ ریتم ضربان قلبم شدیداً به هم خورده بود؛ به گونه‌ای كه گاه چند لحظه می‌ایستاد و دوباره می‌زد و گاه به مدت تقریباً ده ثانیه، خیلی تند می‌زد.
ـ سمت چپ بدنم از سر تا پا بی‌حس شده بود.
ـ در خواب بیش از حد محتلم می‌شدم (بی‌اختیار از من منی بیرون می‌آمد).
ـ در اثر گرمای هوا شدیداً بی‌حال می‌شدم و تمایل شدیدی به خوابیدن پیدا می‌كردم.
ـ زیر قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌كرد.
ـ عضلات كف پا و پشتم (بالای كمرم) منقبض و جمع می‌شد.
ـ به دیسك كمر مبتلا شده بودم.
ـ پوست صورتم چروك شده بود و دائماً پوست دماغ و صورتم می‌ریخت.
ـ شكمم خیلی نفخ می‌كرد.
ـ دستگاه گوارشی‌ام مختل شده، گاهی دچار اسهال و گاهی به یبوست مبتلا می‌شدم.
ـ بین باسن‌هایم جوش‌هایی شبیه میخچه درآمده بود كه درد داشت و هنگام نشستن مرا اذیت می‌كرد.
ـ شكمم درد می‌كرد و زیر نافم در دو طرف بالای آلت، فرو رفته بود.
ـ موی سرم دچار ریزش شده بود.
ـ موقع خواب سرم گیج می‌رفت و احساس می‌كردم به دور خود می‌چرخم.
ـ كمرم فرو رفته بود و شكمم جلو آمده بود.
ـ معده‌ام به شدت درد می‌كرد و احساس می‌كردم به شدت فشرده می‌شود.
ـ حالت تهوّع به من دست می‌داد.
ـ خیلی دچار قولنج می‌شدم.
ـ احساس می‌كردم ویتامین‌های بدنم از بین می‌روند و مقاومت بدنم در برابر بیماری‌ها كم شده بود و زود مریض می‌شدم.
ـ قسمتی از آلتم سوزش داشت و به شدت می‌خارید.
ـ بین بیضه‌ها و باسن‌هایم تیر می‌كشید و درد می‌کرد.
ـ بین بیضه‌هایم چیزی آویزان شبیه كیسه درآمده بود.
ـ آلتم مكرر و بدون كنترل به حالت نعوظ در می‌آمد.
ـ بیضه‌هایم ورم كرده بود.
ـ هیچ تمایلی به ازدواج نداشتم و در اواخر، به كلّی، لذت شهوت را از دست داده بودم.
ـ آلت تناسلیم بی‌احساس شده بود و سوراخ آن گشاد شده بود.
ـ منی بدون كنترل و سریع، اِنزال می‌شد و مثل آب، رقیق شده بود كه قطعه‌های لخته شده‌ی زرد رنگ را با خود به همراه داشت.
ـ دچار كم‌خونی شده بودم.
ـ در هنگام راه رفتن ناخودآگاه، زانوهایم به جلو خم می‌شد و احتمال زمین خوردن زیاد بود.
ـ گاه حالت غشوه و بی‌هوشی به من دست می‌داد.
ـ نمی‌توانستم در یك جا ثابت بنشینم و دائماً تكان می‌خوردم.

عوارض روحی:
ـ بی‌حال و خسته و تنبل بودم و حتی حوصله‌ی سلام دادن نداشتم و نمی‌دادم.
ـ تنفر و كینه‌ای از خانواده‌ی خود در دلم به وجود آمده بود.
ـ بی‌غیرت شده بودم و حتی نسبت به نوامیس خود بی‌خیال بودم.
ـ دچار پوچ‌گرایی شده بودم و همه چیز را پوچ و بی‌خود می‌پنداشتم.
ـ گاه هوس خودكشی به سرم می‌زد.
ـ بدون دلیل و بیش از حد قهقهه می‌زدم.
ـ خیلی شوخی می‌كردم و بی‌سبب فحش می‌دادم.
ـ خدا و پیامبر و ائمه را انكار می‌كردم و معاذ الله به آنان فحش می‌دادم.
ـ گاه خود را و گاه بعضی از حیوانات را خدا می‌دانستم.
ـ نسبت به كار و تحصیل كاملاً بی‌رغبت شده بودم.
ـ دائماً اضطراب و ترس از عاقبت، مرا در بر گرفته بود.
شخصیت خود را از دست داده بودم و دچار خودكم‌بینی شده بودم.
ـ پر از غم و غصه بودم و از همه ناراضی بودم و گِله داشتم.
ـ همه چیز را مسخره می‌كردم و به هیچ كس و هیچ چیز احترام نمی‌گذاشتم.
ـ عزلت‌طلب و گوشه‌نشین بودم و از جمع فرار می‌كردم.
ـ به ناامیدی فرساینده‌ای مبتلا شده بودم.
ـ اراده‌ام شدیداً ضعیف شده بود.
ـ دچار اختلال اعصاب شده بودم و اعصابم سریعاً تحریك می‌شد؛ به گونه‌ای كه از تماشای تلوزیون می‌ترسیدم و از شنیدن موسیقی‌های شاد اجتناب می‌كردم و به نوارهای غمگین پناه می‌بردم.
ـ به تعهدات و قول‌هایی كه به رفقا می‌دادم پایبند نبودم.
ـ حرف كسی را قبول نمی‌كردم و كاملاً خودرأی بودم.
ـ پول و مال را بی‌ارزش و پوچ می‌دانستم.
ـ كابوس‌ها و خواب‌های بد روحم را مثل خوره می‌خورد.
ـ بی‌صبر و كم‌طاقت بودم.
ـ خیلی ادعا می‌كردم ولی در عمل بی‌عرضه بودم.
ـ از سر و صدا بیزار بودم و نمی‌توانستم آن را تحمل كنم.
ـ برای تفكر یا حساب كردن نمی‌توانستم تمركز كنم.
ـ به جز شهوت و اسباب آن به چیز دیگری نمی‌اندیشیدم.
ـ شب و تاریكی را به همه چیز ترجیح می‌دادم.
ـ شدیداً خودخواه بودم و می‌خواستم به همه چیز تسلط داشته باشم.
ـ از لحاظ روانی دچار اختلال شده بودم و همه‌ی مسائل را با هم قاطی می‌كردم؛ مثلاً وقتی به من می‌گفتند: پیراهنت را در بیاور من شلوارم را در می‌آوردم. به یاد دارم كه روزی در یك فروشگاه، مادرم به من گفت كه روی صندلی بنشینم ولی من كه می‌خواستم به حرف مادرم عمل كنم، صندلی را پرت كردم و روی زمین نشستم. باز در همان فروشگاه داشتم برچسب شیشه را بدون دلیل می‌كندم.
ـ اجنه و شیاطین مرا خیلی اذیت می‌كردند؛ بعضی شب‌ها می‌دیدم و می‌شنیدم كه شیطان مرا نوازش و دلجویی می‌كند و مرا با القابی مثل: پسرم، رفیقم، خطاب می‌كند و می‌گوید: «نترس! من پشتیبان توام» و من خیلی از این حالت می‌ترسیدم.
ـ شب‌ها فقط دو سه ساعت را می‌توانستم به آرامی بخوابم و بقیه‌ی شب و تمام روز را در ناآرامی و توهم‌ها و تخیّل‌ها غوطه‌ور بودم و نمی‌توانستم ذهن خود را كنترل كنم.
ـ دین و عقاید مذهبی را به‌كلی انكار می‌كردم و ایمانم از بین رفته بود.

خلاصه این‌كه روح و جسمم در اثر خودارضایی پژمرده می‌شد و تحلیل می‌رفت و من تمام هستیم را كم‌كم از دست می‌دادم و با پای خود به آغوش مرگی ذلت‌بار و ننگین می‌رفتم...

هشیاری و تلاش برای رهایی
ابتدا كه قدم در این باتلاق مرگ‌بار گذاشتم، چیزی از ضرر‌های آن نمی‌دانستم و هم‌چنین نمی‌دانستم كه یكی از گناهان كبیره است.
حدود چهار سال ازآلودگیم به این گناه گذشته بود كه یكی از رفقا گفت: این عمل، گناه بزرگی است و چنین است و چنان، لذا توبه كردم و آن را ترك كردم؛ ولی این توبه خیلی طول نكشید و نتوانستم بیش از ده روز بر شهوت خود غلبه كنم.
بعد از مدتی كتاب ‌«جوانان چرا؟» به دستم رسید، كتاب خوب و مفیدی بود و در من اثر گذاشت و باز این كار را ترك كردم ولی از یك طرف بی‌عرضگی و ضعف اراده‌ی خودم و از طرف دیگر وسوسه‌ها و حرف‌های رفقا باعث شد كه این توبه بیش از پانزده، بیست روز دوام نیاورد و دوباره همان آش بود و همان كاسه.
بعد از مدتی احساس كردم قلبم دچار اختلال شده و گاهی وقت‌ها به مدت تقریباً ده ثانیه خیلی سریع می‌زد و این امر مرا نگران كرده بود؛ لذا به پزشك مراجعه كردم ولی مداوای او اثر نكرد.
یك سال بعد كه فصل تابستان بود و خبری از درس و مدرسه نبود با خود گفتم: بروم و مشغول كاری شوم شاید كار كردن مرا از این عادت زشت باز بدارد. از این رو مشغول كارگری و عملگی شدم؛ ولی به علت درد شدیدی كه در استخوانِ مچ دست و كمر داشتم نتوانستم بیش از پانزده روز ادامه بدهم و دست از كار كشیدم.
تابستان گذشت و و وقت درس و مدرسه شد. در كنار درس و مدرسه به ورزش روی آوردم تا شاید كمكم كند؛ ولی نتیجه‌ای نمی‌دیدم.
بعد از سال تحصیلی كه دوباره فصل تابستان بود، برای مداوای دردم دوباره به كار مشغول شدم ولی درد شدید كمر دوباره به سراغم آمد و این بار، ناراحتی قلبی و خواب آلودگیِ مفرط نیز اضافه شد و همه با هم دست به دست هم دادند و نگذاشتند كارم را بیش از یك هفته ادامه بدهم.
درس و مدرسه را رها كردم و بارها به ورزش و كار كردن پناه بردم؛ ولی كار و ورزش اثر كمی داشتند و نمی‌توانستند به كلی مانع شوند.
روزی كه تازه مشغول كاری شده بودم، احساس كردم كه سرم گیج می‌رود. به شدت بی‌حال شده بودم و در درون خود احساس حرارت و گرما می‌كردم؛ لذا بعد از روز دوم، كار را رها كردم.
بار دیگر، در این اواخر (سال هشتم ابتلا) دوباره به كار مشغول شدم؛ ولی به دلیل اختلالات روحی و ناراحتی‌های قلبی و حواس‌پرتی و خنده‌های بی‌مورد و... نتوانستم بیش از یك روز و نصفی ادامه بدهم.
دیگر از كار افتادم و در خانه بستری شدم؛ تقریباً به مدت چهل روز.
در خلال این سال‌ها چندین بار به پزشك مراجعه كردم ولی دستورات و داروهای آنان افاقه نمی‌كرد؛ آخر، خانه‌ی من از پای‌بست ویران بود و قرص و شربت نمی‌توانست كاری بكند!
برای آخرین بار به روان‌پزشك مراجعه كردم كه بعد از معاینه دستوراتی به من داد و گفت كه بعد از یك هفته دوباره نزدش بروم؛ ولی من به او و دستوراتش اعتنایی نكردم و به جای این‌كه دوباره به نزد او بروم، راه مشهد الرضا علیه‌السلام را در پیش گرفتم، به امید آن‌كه این طبیب مرا شفا بدهد و از باتلاق شهوت نجاتم دهد.
یك هفته‌ای در مشهد بودم، عاجزانه از امام رضا (علیه السلام) شفا می‌خواستم. از نظر روحی و جسمی كاملاً به هم ریخته بودم؛ دیوانه شده بودم. شیطان و نفس در آن‌جا هم رهایم نمی‌كردند و مرا تحریك می‌كردند كه به زنان نگاه كن، ولی من به احترام امام نگاه نمی‌كردم.
از مشهد برگشتیم، هنوز اثری از شفا و نجات نبود. من كه دیگر درمانده و مضطر شده بودم، به همراه رفیقم كه او هم هم‌درد من بود، نامه‌ای برای خدا نوشتیم و به رودخانه‌ای انداختیم.
متن نامه تا جایی كه به خاطر دارم این‌گونه بود:
«بسم الله الرحمان الرحیم
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان
با عرض سلام به خدمت خداوند متعال و بخشنده كه مردگان را زنده می‌كند. غرض از نوشتن این نامه این بود كه به داد این بندگان نجس و حقیر خود برسی. ما دچار گناه بزرگی شده‌ایم و تنها كسی كه ما را از این باتلاق نجات می‌دهد تو هستی.
با تشكر ـ بندگان سگ تو: فلانی و فلانی.»
یك طرف پاكت نوشتیم:
«برسد به دست خداوند متعال كه مردگان را زنده می‌كند.»
و طرف دیگر:
«از طرف بندگان نجس و حقیر پروردگار: فلانی و فلانی»

به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب


نوع مطلب : سبك زندگی اسلامی، معرفی کتاب های خارق العاده، دین و زندگی، مقالات، 
برچسب ها : خودارضایی، شهوت، جنسی،
لینک های مرتبط :
دانلود کتاب 15 جلدی «پیشوایان هدایت»

گفتن این‌كه تاریخ ۲۵۰ ساله‌ی اهل بیت(ع) حكایت درخشش نوری واحد است، به زبان، ساده است اما نشان‌دادن آن با جزئیات و در قالب بیش از چهار هزار صفحه كتاب و ذیل سرفصل‌های مختلف و با بهره‌گیری از منابع متعدد، كار دشواری است كه مجموعه‌ی ۱۴ جلدی اعلام‌الهدایة از عهده‌ی آن برآمده است.

 
«زندگى پیغمبر را میلى‌مترى باید مطالعه كرد. هر لحظه‌ى این زندگى یك حادثه است، یك درس است، یك جلوه‌ى عظیم انسانى است؛ تمام این ۲۳ سال همین‌جور است. جوان‌هاى ما بروند تاریخ زندگى پیغمبر را از منابع محكم و مستند بخوانند و ببینند چه اتفاقى افتاده است.» (بیانات در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله، ۱۳۸۷/۰۵/۰۹)
 
اگر معلم باشید و در كلاس درس یا حتی اگر خواننده‌ی حرفه‌ای كتاب‌های دینی باشید و در یك جمع خانوادگی از شما بپرسند كتابی با موضوع زندگی امام جواد، امام هادی یا امام عسكری علیهم‌السلام معرفی كنید، كار سختی پیش‌ رو خواهید داشت. اگرچه ممكن ‌است «منتهی‌الآمال» مرحوم شیخ عباس قمی یا «زندگانی چهارده معصوم» مرحوم عمادزاده به ذهنتان برسد، اما در معرفی این‌ كتاب‌ها باید به مخاطب یادآوری كنید كه تنها بخشی از آن‌ها به هر معصوم اختصاص دارد. ضمن آن‌كه احتمالاً باید تبصره‌ها و توضیحاتی نیز در مورد نثر كتاب و برخی مطالب آن برای مخاطب خود داشته‌ باشید.
 
مسئولان مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم‌السلام دقیقاً به همین خلأ فكر می‌كردند كه باعث شد طرح نگارش ۱۴ كتاب در مورد چهارده معصوم برای استفاده‌ی عموم مردم را در سال ۱۳۷۵ به حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید منذر حكیم كه سابقه‌ی روشنی در تحقیق و نگارش تاریخ اسلام داشت پیشنهاد بدهند. این‌گونه و در پاسخ به این نیاز، گروهی از محققان با محوریت آقای حكیم در سال ۱۳۷۶ این تحقیق را شروع كردند. مسئولان مجمع اصرار داشتند كه كار در مدت كوتاهی انجام شود و علی‌رغم مشكلات تألیف گروهی چنین كاری، نخستین چاپ این مجموعه به زبان عربی با نام «موسوعة أعلام الهدایة» در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. ترجمه‌ی فارسی آن نیز با نام «پیشوایان هدایت» نخستین‌بار در سال ۱۳۸۵ به بازار عرضه شد.
 
* در جست‌وجوی انسان ۲۵۰ ساله
هر جلد از نسخه‌ی عربی «أعلام الهدایة» بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ صفحه و ترجمه‌ی فارسی آن بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ صفحه حجم دارد. این هم یكی از ایده‌های اولیه‌ی تألیف این كار بوده ‌كه برای هر كدام از ائمه یك حجم مطلب ارائه شود و همه‌ی مجلدات در ظاهری یكسان عرضه گردد تا برای مخاطب این‌ تداعی بشود كه اهل‌بیت علیهم‌السلام نور واحدند و اگر هركدام ایشان جای دیگری بودند، رفتار یكسانی داشتند. همان انسانی كه به تعبیر رهبر انقلاب، گویی ۲۵۰ سال عمر كرده ‌است: «كلّهم نور واحد. هركدام از این‌ها كه یك حرفى زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست. هركدام از این‌ها كه یك كارى انجام دادند، این در حقیقت كار آن دیگران هم هست. یك انسانى كه ۲۵۰ سال گویى عمر كرده است. تمام كارهاى ائمه در طول این ۲۵۰ سال، كار یك انسان با یك هدف، با یك نیت و با تاكتیك‌هاى مختلف است.»۱
 
گفتن این‌كه تاریخ ۲۵۰ ساله‌ی اهل بیت علیهم‌السلام حكایت درخشش نوری واحد است، به زبان،  ساده است اما نشان‌دادن آن با جزئیات و در قالب بیش از چهار هزار صفحه كتاب و ذیل سرفصل‌های مختلف و با بهره‌گیری از منابع متعدد، كار دشواری است كه مجموعه‌ی ۱۴ جلدی اعلام‌الهدایة از عهده‌ی آن برآمده است.
 
* آشنایی با هر معصوم در سه سطح
در هر جلد، ابتدا خلاصه‌ای چند صفحه‌ای از تاریخ زندگی هر معصوم و مهم‌ترین فراز و فرودهای تاریخی زندگی ایشان ارائه می‌شود. پس از آن، مخاطب در سه سطح مختلف كه از اجمال به ‌تفصیل می‌رود، فهم عمیق‌تری از زندگی و سیره‌ی آن امام و شرایط تاریخی آن مقطع پیدا می‌كند. كتاب زمینه‌ی تاریخی دارد و پرداختن به مباحث كلامی یا فقهی و حدیثی متناسب با هر معصوم باعث نمی‌شود خط كلی خود را گم كند.
 
كتاب وارد موشكافی‌های تاریخی خارج از حوصله‌ی مخاطب عام نمی‌شود و از نقل‌های شاذ و روایت‌های غلو‌آمیز می‌پرهیزد. در واقع مسئولان مجمع و گروه مؤلفان نیم‌نگاهی هم به مخاطبان غیر شیعه ‌داشته‌اند. علاوه بر آن، أعلام‌الهدایة سعی كرده‌ زندگی اهل ‌بیت علیهم‌السلام را به گونه‌ای عقلانی روایت كند تا مخاطبان دانشگاهی كه در معرض نظریات جدید علوم انسانی هستند نیز در مواجهه با آن دچار تعارض و ابهام نشوند.
 
* كتاب‌هایی در دسترس مخاطبان
مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام این كتاب‌ها را با قابلیت دسترسی آزاد برای مخاطبان در پایگاه اطلاع‌رسانی خود قرار داده است. حجت‌الاسلام حكیم در این خصوص می‌گوید: «وقتی این كار آماده شد، فراتر از كتاب، یعنی در قالب نرم‌افزار و سی‌دی در مناسبت‌هایی مانند ایام حج، در هزاران نسخه توزیع می‌شد و فایلش را هم به‌صورت آزاد در اختیار گذاشتیم، به شرط این‌كه كسی كه استفاده می‌كند، خودش دوباره توزیع كند. به هر كسی می‌دادیم، می‌گفت مزدش چیست؟ می‌گفتیم مزدش این است كه به یك نفر دیگر برسانی این كتاب را. لذا در یك مدت كوتاهی در بیش از ۵۰ سایت این كتاب قرار داده ‌شد.‌»
 
ترجمه‌ی دوره‌ی كامل أعلام‌الهدایة یا تعدادی از مجلدات آن به زبان‌های تركی استانبولی، اردو و مالایی نیز منتشر شده است و ترجمه به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، تركی آذری، نروژی و بوسنیایی در حال انجام است.
 
* حجت‌الاسلام حكیم كیست؟
حجت‌الاسلام سید منذر حكیم متولد ۱۳۳۲ شمسی در كربلاست كه او را در حوزه به‌واسطه‌ی كارهایش در زمینه‌ی تفسیر قرآن كریم و تاریخ اسلام می‌شناسند. ایشان كه هم‌اكنون به عنوان مدیر كل پژوهش در مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم‌السلام مشغول فعالیت است، دارای قلمی فخیم و ادیبانه در نگارش به زبان عربی معاصر است. از تألیفات او، غیر از مجموعه‌ی چهارجلدی «تاریخ اسلام»، به كتاب «النظریة الإجتماعیة فی فكر الشهید السید محمدباقر الصدر» (جامعه‌شناسی قرآنی) می‌توان اشاره‌ كرد. حجت‌الاسلام‌ و‌المسلمین سید منذر حكیم چنان‌كه خود بیان می‌كند در تألیف مجموعه‌ی أعلام‌الهدایة نیز از كتاب «اهل ‌بیت علیهم‌السلام؛ تنوع ادوار و وحدت هدف» شهید سید محمدباقر صدر متأثر است.۲ او در مقدمه‌ی جلد اول «پیشوایان هدایت» این نگاه خود را چنین توضیح می‌دهد: «قرآن در بیان سرگذشت پیامبران گاهی متكی به تحقیق و بررسی است و گاهی متكی به استدلال. در مقام تجزیه و تحلیل و نتیجه‌گیری، شیوه‌ای علمی دارد و آن‌گاه كه به نحو كلی زندگی پیامبران را ارائه می‌دهد، به خطوط اصلی -كه آنان را در یك صف و یك سنگر و یك خط، یعنی خط كلی اسلام قرار می‌دهد- اشاره می‌كند. همان‌گونه كه خدای متعال فرمود: إنّ الدّینَ عِند اللهِ الإسلام؛ دین در نزد خدا اسلام است.»۳
 
* حرف آخر
مطالعه‌ی این دوره، هم برای مخاطبان عمومی مفید است و هم برای كسانی كه مباحث تاریخ اسلام و زندگی اهل ‌بیت علیهم‌السلام را تخصصی‌تر دنبال می‌كنند. چه جوانان دبیرستانی و دانشگاهی كه می‌خواهند بیشتر از زندگی اهل‌بیت علیهم‌السلام بدانند و چه منبری‌ها و اساتید دانشگاه كه می‌خواهند در زمینه‌ی زندگی پیامبر و ائمه علیهم‌السلام مطالبی را به مخاطبان خود عرضه كنند، می‌توانند از این مجموعه استفاده كنند؛ به‌خصوص از مجلدات مربوط به ائمه‌ای كه آثار تحقیقی مختص به آنان در بازار كتاب وجود ندارد یا كمتر است.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
۱. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه، تهران، ۱۳۶۴/۰۱/۲۳
۲. رجوع كنید به مقاله‌ی «موسوعة اعلام الهدایه»، در شماره‌ی ۴۲ نشریه‌ی رسالةالثقلین، مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام
۳. پیشوایان هدایت، ج ۱، صص ۲۱ و ۲۲
کد خبر:174323 -




نوع مطلب : خبرها، فرهنگی، دین و زندگی، معرفی کتاب های خارق العاده، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیوه عملیاتی آیت‌الله قاضی برای عرفان عملی

عرفان عملی شامل اجرای یک برنامه دقیق و پر مشقت جهت گذشتن از مراحل و منازل و رسیدن به مقامات و احوالی در راه دست یافتن به آگاهی عرفانی است، از این جنبه این عرفان می‌خواهد وظایف انسان را با خودش، جهان و خدا بیان کند.

 به گزارش فارس، امروز در جامعه انواع و اقسام عرفان‌های کاذب و انحرافی حضور دارد، اما اینکه چرا بسیاری از جوانان و بانوان به این عرفان‌ها گرایش پیدا می‌کنند، دلایلی را می‌توان بر شمرد. آن چیزی که در وهله اول نمایان می‌شود، میل و علاقه زیاد جوانان برای به دست آوردن حقیقت و آرامش و در نهایت توانایی انجام کارهای خارق‌العاده است.
 
حال سؤال این است که آیا به راستی عرفان ناب حقیقی وجود ندارد، اصولاً هدف از عرفان چیست و عرفان چه ماحصلی برای انسان دارد؟
 
در قدم اول احساس می‌شود که عدم وجود بسترهای لازم عرفان عملی اسلام از سوی مراکز ذی‌ربط  و علما برای تمام اقشار جامعه با ظرفیت‌های وجودی متفاوت، صورت نگرفته است،‌ هر چند که جلسات عرفان عملی در برخی مراکز خاص حوزوی و کلاس‌های هفتگی اساتید اخلاق برای عده‌ای قلیلی از افراد جامعه برگزار می‌شود، به راستی می‌تواند با توجه به شبیخون فرهنگی جوابگوی نیاز فعلی جامعه باشد!
 
شاید در ابتدا برخی علمای معزز از اینکه عرفان اسلامی کوچه بازاری شود، ناخرسند شوند، اما به نظر می‌رسد که با گسترش و بسط فرهنگ عرفان عملی در اجتماع می‌توان به جامعه رنگ و بوی الهی بیشتری بخشید، همچنین توجه به مبانی ابتدایی دین اسلام، با تکیه بر انجام فرائض روزانه، حسن اخلاق و معاشرت، احسان و نیکی به والدین، پرهیز از رذائل اخلاقی و در یک کلمه، خدا را در هر آن حاضر دیدن، افراد را به چنان آرامش حقیقی رهنمون می‌سازد که دیگر نیازی به حضور در کلاس‌های شبه عرفان‌های کاذب نخواهد بود.
 
به همین منظور در ادامه ابتدا تعریفی از عرفان اسلامی ارائه می‌شود و سپس به دو شیوه علمیاتی عرفان عملی از سوی آیات‌ قاضی طباطبایی و مصباح یزدی اشاره می‌شود.
 
عرفان اسلامی دارای دو جنبه است:
 
1. جنبه اجتماعی (تصوف): در این جنبه عرفا به عنوان یک فرقه اجتماعی با مختصات مخصوص به خود مورد بررسی قرار می‌گیرند. (1)
 
2. جنبه علمی و فرهنگی: و این خود بر دو قسم است :
 
الف- عملی، از این جنبه عرفان می‌خواهد انسان را تغییر دهد و خلاصه روابط و وظایف انسان را با خودش و جهان و خدا بیان کند.
 
ب- نظری، از این جنبه عرفان می‌خواهد هستی را تفسیر کند؛ یعنی تفسیر خدا و جهان و انسان.(2)
 
صاحب کتاب عرفان نظری اساسی‌ترین مسائل عرفان اسلامی (عناصر اصول اساسی عرفان) را این چنین بر می‌شمرد: وحدت، شهود، فنا، ریاضت و عشق، وی درباره فرق بین عرفان عملی و نظری می‌گوید: عرفان عملی عبارت است از: اجرای یک برنامه دقیق و پر مشقت جهت گذشتن از مراحل و منازل و رسیدن به مقامات و احوالی در راه دست یافتن به آگاهی عرفانی و نیل به توحید و فنا که از آن به طریقت تعبیر می‌شود و عرفان نظری مجموعه تعبیرات عرفا از آگاهی‌ها و دریافت‌های شهودی خویش درباره حقیقت جهان و انسان است.(3)
 
*نظر آیت‌الله جوادی آملی درباره عرفان عملی
 
آیت‌الله جوادی می‌گوید: مراد از عرفان عملی آن دسته از تعلیمات و آموزش‌هایی است که مشتمل بر شیوه سلوک و آئین رفتار است و لذا مغایر با آن عرفان عملی است که متن سلوک و رفتار را تشکیل می‌دهد و مقید به الفاظ و قضایا و مسائل و نظایر آنها نیست. (4)
 
وی می‌گوید در عرفان از مسئله و قضیه اثر و خبری نیست و سخن از مرحله است؛ یعنی عارف می‌کوشد تا با طی مراحل به عین‌الیقین برسد و عین الیقین غیر از آگاهی به واسطه مفهوم است، بلکه مشاهده متن واقع است.
 
سیر و سلوک دو مرحله دارد: طبیعی و ارادی
 
سیر طبیعی؛ همان حرکت و شدن‌های طبیعی، غریزی و فطری است که غیر انسان نیز در آن شریکند، هر موجودی سیر وجودی خاص خود را دارد که به ناچار باید آن‌ را سپری کند .
 
سیر ارادی؛ از مختصات انسان است، در این مرحله آدمی حقایق دریافتی را در عمق وجود خود جایگزین می‌کند، سیر از مرحله جمادی تا مرحله انسانی که طبیعی و جبری است، اما سیر از مراحل پایین آدمیت و رسیدن به مراحل بالاتر که مرحله فناء فی الله و بقاء بالله است سیر و سلوک ارادی آفاقی و انفسی است.
 
مراتب سیر و سلوک ارادی شامل آگاهی، اخلاص و کمال است که وجود تفکر،‌ تلاش و تزکیه شرط بقا در این سلوک است.
 
در سیر و سلوک دین اسلام، حرکت باید بر اساس تعالیم قرآن که به عنوان آیین‌نامه کلی سیر و سلوک مطرح است، خط مشی پیامبر اکرم(ص) به عنوان اسوه و اهل‌بیت(ع) باشد.
 
*راه و روش علامه طباطبایی(ره) در عرفان
 
نکته قابل توجه این است که علامه طباطبایی(ره) در عرفان عملی به این باور رسیده بود که «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَم ‏» راه این است و جز این نیست و دقیقاً به این جهت، رفتار او، گفتار او، سکوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودی او، حکایت کننده وارستگی و عظمت ذخایر علمی و عملی او بود.
 
*شیوه عملیاتی مرحوم آیت‌الله قاضی طباطبایی برای عرفان عملی
 
در کتاب «اسوه عارفان» از زبان آیت‌الله سید میرزا علی آقا قاضی طباطبایی(ره) درباره یکی از شیوه‌های عملیاتی برای کسب عرفان اسلامی این چنین می‌نویسد:
 
1- بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد، مواظبت بر نمازهای پنج‌گانه و سایر فرائض در بهترین وقت‌ها
 
2-  خضوع و خشوع خود را روز به روز بیشتر کند.
 
3-  تسبیح حضرت صدیقه طاهره(س) بعد از هر نماز
 
4- خواندن آیة‌الکرسی
 
5- سجده شکر و خواندن سوره «یس» بعد از نماز صبح
 
6-  خواندن سوره واقعه در شب‌ و مواظبت بر نوافل عشا
 
7-  قرائت مسبحّات(سوره‌هایی که با  لفظ «سبّح» شروع می‌شود) در هر شب قبل ازخواب
 
8-  خواندن سوره «ناس» و «فلق» در شفع و وتر(سه رکعت پایانی نماز شب) و استغفار هفتاد مرتبه در آن و همچنین بعد از صلوات عصر
 
9- این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صبح و عشا ده مرتبه بخواند: «لااله الاالله وحده لاشریک له، له الحمد وله الملک وهو علی کل شیء قدیر، اعوذ بالله من همزات الشیاطین واعوذ بک ربی ان یحضرون، ان الله هوالسمیع العلیم».
 
* آیت‌الله مصباح یزدی بهترین راه برای عرفان عملی را چه می‌داند؟!
 
آیت‌الله مصباح یزدی در کتاب «در جستجوی عرفان اسلامی» با تأکید بر اینکه  راه در عرفان عملی تنها یک کلمه و یک قدم است و آن «بندگی کردن» است، این چنین راه را ترسیم می‌کند:
 
برای رهایی از «خودپرستی» و واصل شدن به معبود و معشوق حقیقی، راه کلی این است که انسان «عبد» شود و همه استقلال‌ها را نفی کند و همه چیز خود و دیگر موجودات را از خدا ببیند، برای تحقق چنین امری اولین کاری که انسان می‌بایست انجام دهد، این است که اراده خود را به طور کامل تابع اراده خدای متعال کند.
 
این مرحله، مرحله‌ای بسیار طولانی و دارای مشقت‌های فراوان است، پس از عبور از این منزل، مرحله بعد این است که صفات و کمالات و ملکات خویش را از خود نفی کند و آن‌ها را به خدا نسبت دهد، یعنی در حقیقت معنا آن را بیابد و شهود کند که یگانه دارنده مستقل صفات و کلمات خدای متعال است، مرحله سوم اینکه هستی خود و همه موجودات را از خدا ببیند.
 
به نظر می‌رسد که برای عملیاتی کردن عرفان عملی در جامعه اسلامی حضور فعال تعدادی از علمای اخلاق و عرفان را می‌طلبد تا با استفاده از رسانه‌های تصویری به ترویج عرفان حقیقی منطبق با ابعاد وجودی مخاطبان بپردازند.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1- از این جهت به این فرقه صوفیه می‌گویند، در کتاب «مبانی عرفان و تصوف» قاسم انصاری درس اول وجوهی برای تسمیه این فرقه به صوفیه بیان شده است.
 
2- شهید مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، بخش عرفان، صفحه 70-75
 
3- یحیی یثربی، عرفان نظری، صفحه 38-53
 
4- آیت‌الله جوادی آملی، تحریر تمهید القواعد، صفحات 598-601
 
نویسنده: آزاده لرستانی




نوع مطلب : دین و زندگی، معرفی کتاب های خارق العاده، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به بهانه تلاش وحشیانه غرب در تخریب چهره رسول مهربانی؛
6 كتاب توصیه شده آیت الله جاودان پیرامون آشنایی با سیره صحیح زندگانی پیامبر (ص)+ دانلود

اهانت دشمن به مقدسات مسلمانان اگرچه اتفاقی شوم و تلخ است اما یكی از بركات این رفتار وحشیانه، ایجاد انگیزه مضاعف میان مردم جهان جهت افزایش معارف خود نسبت به پیامبر اعظم اسلام صل الله علیه و آله وسلم می باشد.

به گزارش رجانیوز، همانطور كه پس از افزایش موج اسلام ستیزی و اهانت به قرآن كریم توسط غربی ها طی دهه اخیر، آمار رسمی مسلمانان ساكن مغرب زمین به طور معناداری افزایش یافته است، بدون تردید طبق سنت الهی، خدعه اخیر دشمنان اسلام نیز با بن بست مواجه خواهد شد و این واقعه منجر به افزایش شناخت جهانیان نسبت به خاتم الانبیا خواهد شد.

در همین راستا، حضرت آیت الله جاودان از اساتید مبرز اخلاق و از شاگردان مرحوم آیت الله حق شناس، به معرفی كتبی در رابطه با آشنایی با سیره صحیح زندگانی پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله وسلم پرداخته اند كه رجانیوز ضمن معرفی كتب مذكور، كتب فروغ ابدیت و درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام را كه فایل دانلود آنها در فضای مجازی موجود بوده است را جهت استفاده كاربران بر روی سایت قرار می دهد:

1. كتاب "فروغ ابدیت"  تالیف آیت الله جعفر سبحانی. ناشر: بوستان كتاب. برای دانلود اینجا را كلیك كنید.

2. كتاب "درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام" تالیف سید هاشم رسولی محلاتی. ناشر: سازمان چاپ و انتشارات فرهنگ اسلامی. برای مشاهده متن هر 4 مجلد این كتاب اینجا   و دانلود 4 مجلد اینجا  را كلیك كنید.

 
 
3. كتاب "سیره رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم تالیف: رسول جعفریان. ناشر: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع).
 
 
 
 
 
4. كتاب "الصحیح من سیره النبی الاعظم"  تالیف: علامه سید جعفر مرتضی عاملی. این كتاب همچنین توسط دكتر محمد سپهری بنام "سیره صحیحی پیامبر اعظم" ترجمه شده است كه تلخیص آن بنام "سیرت جاودانه" توسط پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است:
 
 
                   
 
 
 
5. كتاب "موسوعه التاریخ الاسلامی" تالیف: محمد هادی یوسفی غروی. ترجمه این كتاب به نام "تاریخ تحقیقی اسلام" توسط حسینعلی عربی و توسط  موسسه آموزشی و پ‍ژوهشی امام خمینی (ره) منتشر شده است.
 
             
 
 
 
 
6. كتاب "السیره النبویه"تالیف المفكر الاسلامی نجاح الطائی. ناشر: دارالهدی لاحیاء التراث - بیروت
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگی، دین و زندگی، معرفی کتاب های خارق العاده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گزارشی از مراسم رونمایی از کتاب انتظار حجت الاسلام پناهیان/
صدیقی:در تبیین موضوع انتظار کتابی به این جامعیت ندیده‌ام/ عباسی: این کتاب یک مدل برای کار تئوریک در حوزه علوم انسانی ـ اسلامی است

 کتاب «انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه» چهارمین اثر حجت الاسلام علیرضا پناهیان در مراسمی با حضور حجت الاسلام صدیقی، دکتر حسن عباسی و جمعی از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب، در سالن عمار دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی رونمایی شد.

به گزارش رجانیوز در این مراسم رونمایی حجت الاسلام صدیقی، دکترعباسی و حجت الاسلام پناهیان نویسنده کتاب سخنانی را پیرامون این کتاب و موضوع محوری آن بیان کردند. در ادامه مشروح سخنان سخنرانان این مراسم را می‌خوانید. گفتنی است متن فصل اول این کتاب در سایت بیان معنوی (ناشر آثار حجت الاسلام پناهیان) قابل دسترسی قرار گرفته است.

 

صدیقی: انقلاب خودش یک گامی از انتظار واقعی بود

در مراسم رونمایی از کتاب انتظار، امام جمعه موقت تهران به موضوع انتظار پرداخت و به این بهانه به کتاب جدید حجت الاسلام پناهیان هم گریزی زد. در ادامه متن کامل سخنان حجت الاسلام صدیقی را می خوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم. انتظار یک بلوغ است، هجرت است، تجهیز است، آمادگی است، معرفت است، عشق است، سوز است، حرکت است، جریان است، حضور دائمی در صحنه برای رسیدن به آن آرزو و برای فتح آن قله و برای رفع همۀ مشکلات و برای وصال آن دلبر است.«اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه»(یوسف/87)

خدا را شکر می‌کنیم که انقلاب خودش یک گامی از انتظار واقعی بود، امام راحل(ره) وجودشان انتظار بود و چون انتظار در ایشان موج می‌زد، جوشش هم بود، نیر و انرژی هم بود و جهش و انقلاب هم بود. ادامۀ راه امام(ره) در مقابلۀ با استکبار و رذایل اخلاقی و کارهای زشت و گناهان این استمرار انتظار است.

انتظار یعنی انقلابی ماندن و هرگز به خمودی و فرسودگی و ضعف نگراییدن، انتظار یعنی مقتدر بودن و تا رسیدن به قله با اقتدار استقامت کردن.

مسألۀ انتظار، هم شعلۀ امید است در وجود فرد و حرکت و پویایی و بالندگی و پیشرفت است، و هم پیوند با نیروهایی است که آنها هم آرمانی زندگی می‌کنند و فراهم آوردن قطرات بی‌کران در ساختن یک دریای خروشان است.

این انتظار برای همۀ انبیاء و اوصیاء و همۀ اولیاء الهی به عنوان یک عبادت، یک عرفان، یک عقیده و یک عمل، سرلوحۀ کارهایشان بوده است، من البدو الی الخلق.

انتظار منجی نهایی، انتظار ظهور موعود بشر، از وجود نازنین پیامبر خاتم(ص) به این طرف، تندتر، مشتعل‌تر، واضح‌تر، شفاف‌تر مطرح شده است. لذا دعاهایی که از امام صادق(ع) و دیگر ائمۀ هدی(ع) در موضوع حضرت مهدی(ع) آمده است، نقطۀ عطف است در ارائۀ معارف دینی ما.

در میان بزرگان ما، نویسندگان ما، اهل فکر و قلم ما در این موضوع، من کتابی در رستای تبیین انتظار با این جامعیت ندیده‌ام

در موضوع انتظار، هم در روایات ما و هم در قلم بزرگان ما مطالب پراکنده فراوان آمده است، لکن توفیقی که به برادر بسیار عزیزمان، خطیب بزرگوار جناب حجت‌الاسلام والمسلیمن پناهیان پیش آمده است، این سرمایه‌گذاری، این بذل همت در راستای تبیین انتظار در ابعاد مختلف، کار بدیع و نویی بوده است، در میان بزرگان ما، نویسندگان ما، اهل فکر و قلم ما در این موضوع با این جامعیت من ندیده‌ام.

ایشان در این اثر به حمدلله هم مسألۀ انتظار را بازکرده‌اند، هم برداشت سطحی و قشری از انتظار را با عواقب و آثاری که می‌تواند داشته باشد، به قلم آورده‌اند، انتظار عالمانه را مطرح کرده‌اند، بعد هم رفته‌اند در وادی عشق، که آغاز و انجام امور به عشق و محبت است. منتهی عشقی که محرکش معرفت است، « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(شوری/23) نتیجۀ رسالت پیغمبر(ص) و میوۀ شجرۀ نبوت و رسالت و رهبری نبی‌ مکرم اسلام(ص) رساندن جامعه به مودت و عشق اهل‌بیت(ع) است.

اما خیلی روشن است که مودت و محبت از آثار معرفت است تا معرفت و شناخت پیش نیاید، عشق بروز نمی‌کند. عشق به پیامبر اکرم(ص) حضرت صدیقۀ طاهره(س) و ائمۀ اطهار که بی‌خوابشان کرده بود، این عشق و بی‌قراری و بی‌تابی، معلول آن معرفت والا بود.

هر کس معرفه‌الله بیشتری داشته باشد، عشقش به خدا تیزتر و تندتر است و انتظارش برای وصال نهایی و فناءفی‌الله با افراد کم‌معرفت قابل مقایسه نیست. و ما امام زمان(ع) را جلوۀ خدا می‌دانیم و حکومت حضرت حجت(ع) را تجلی حکومت خدا در روی زمین می‌دانیم و زدوده شدن همۀ غبارها و از بین رفتن همۀ حجاب‌های بین عبد و مولا می‌دانیم، بنابراین معرفت به امام زمان(ع) اساس ایمان است و کسی که این معرفت را پیدا نکند، مسلمان نیست؛ «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ یَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»(کمال الدین/2/409)

اگر آن معرفت آمد، این حرکت و جوشش و پویایی و بالندگی و بی‌قراری، این جهاد و هجرت و این دست و پا زدن برای فراهم کردن راه و مقابلۀ با اموری که مانع آمدن حضرت است، طبیعیِ آدم‌های بامعرفت خواهد بود، این مسائل را حضرت آقای پناهیان عزیزیمان خوب پرداخته‌اند، تحلیل جامعی کرده‌اند، «شكر اللّه‏ مساعیه‏ الجمیلة»

اینکه خدا به قلم قسم خورده‌ است «وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُون»(قلم/1)  در روایات داریم که «الجهاد جهادان؛ جهاد بالبیان و جهاد بالبنان» به فضل الهی ایشان و برخی از عزیزان ما که در آسمان تبلیغ درخششی دارند در این مسالۀ بیان همیشه من ایشان را جزء خط‌شکنان عرصۀ ولایت و انقلاب می‌دانستم و همواره در حقشان دعا کرده‌ایم و مشوق بوده‌ایم، بحمدالله در عرصۀ قلم آمده‌اند که سنگرنشین و خط‌شکن باشند، ان‌شاءالله.

امیدوارم خداوند از ایشان بپذیرد و بر اخلاص ایشان و همۀ شما که در این امر مهم با حضورتان شریک هستید. خداوند یار و یاورتان باشد و شما را مقاصد عالی نائل بفرمایید. با این وقت کم صرفاً خواستم اعلان حضور کرده باشم و خواستم بگویم که ایشان را و کارشان را دوست دارم.

امید است خداوند از ایشان بپذیرد، به ما هم اخلاص بدهد و ان‌شاءالله این جامعه به سوی حضرت مهدی(ع) با شوق و عشق در حرکت باشند، و سایۀ نائب ایشان، نائب‌الامام، امام خامنه‌ای(ادام‌الله ظله) که رهبر عاشقان و منتظران حضرت است و وجودش سراپا انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) است و به همین دلیل ایشان شب و روز ندارد و قراری در ایشان نمی‌بینیم، انشاءالله خداوند ایشان را مستدام بدارد و ما هم شاهد باشیم که ایشان پرچم را به مولا و منتظَرشان تحویل دهند. ان‌شاءالله. والسلام علیکم و رحمه الله.

حسن عباسی: این کتاب یک مدل برای کار تئوریک در حوزه علوم انسانی ـ اسلامی است

 

کتاب «انتظار» تلاشی است حکمی، کلامی، فلسفی و جامعه‌شناختی، برای تبیین و ترسیم یک ساز و کار عقلانی در موضوع انتظار

 حسن عباسی نیز در این مراسم به رویکرد حاکم بر تدوین کتاب انتظار و مدل خاصی که از کار تئوریک در حوزه مباحث معرفتی ارائه می‌کند اشاره کرده و این شیوه را یک ابرپروژه در حوزه علوم انسانی می‌داند. در ادامه مهمترین بخش‌های سخنان عباسی در مراسم رونمایی از کتاب انتظار پناهیان را می‌خوانید:

 بسم الله الرحمن الرحیمکتاب «انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه» تلاشی است حکمی، کلامی، فلسفی، جامعه‌شناختی و با رگه‌هایی از مباحث استراتژیک برای تبیین و ترسیم یک ساز و کار عقلانی در موضوع انتظار که به ما می‌گوید بنا نیست ما حرکتی نکنیم و فقط بنشینیم تا یک کسی بیاید و بشریت را از این وضعیت نجات دهد. این یعنی «انتظار عامیانه». اگر قرار بود که منجی بیاید بدون اینکه ما آماده شده باشیم و بدون اینکه نقش و مسئولیتی به عهده بگیریم، خوب از همان ابتدا حضرت می‌ماند و یک تنه همۀ مسائل را حل می‌کرد.

این‌طور نیست که یک نفر بیاید و یک‌تنه همۀ انسان‌های درمانده و گوشه‌نشین و ناتوان را که هیچ تلاشی برای تغییر وضع خود نکرده‌اند، نجات دهد. این مسأله ناظر به یک دکترین مطلق قرآنی است که اساس جامعه‌شناسی انقلاب‌هاست: «یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمى‏دهد تا آنكه آنان آنچه را در وجودشان قرار دارد تغییر دهند؛ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»(رعد/11) لذا ما باید در خودمان تغییر ایجاد کنیم و خودمان را لایق کنیم و به سوی حضرت قدم برداریم.

در این کتاب می‌بینید که انتظار عارفانه، انتظار کسی است که به معرفت رسیده و خودش را لایق کرده و شوق لقاءالله دارد‌

شما در این کتاب ملاحظه می‌کنید، در مرحلۀ انتظار عارفانه، انتظار در واقع انتظار کسی است که اولاً به معرفت رسیده است و خودش را لایق کرده‌ است و بالاتر از آن، شوق شهادت و لقاءالله دارد، عالم ماوراء را باور دارد و به عالم آخرت باورمند است.

در انتظار عامیانه ما در این مسائل گیر کرده‌ایم که مثلاً چه کسی شبیه سفیانی است و چه کسی به فلان شخصیت تطبیق دارد و... این نوع نگاه به انتظار خطرناک است، چون به ما می‌گوید بنشین و منتظر باش تا یک کسی بیاید و تو را نجات دهد! نمی‌گوید که خودت را تغییر بده و حرکت کن و خودت را لایق کن، بسترسازی و مقدمه‌سازی کن.

انتظار فعال یعنی انتظار عالمانه و عارفانه، نوعی از حرکت و امیدآفرینی است که حتماً توأم با لایق‌شدن و حرکت آن فردی است که در خودش تغییر ایجاد کرده است و سپس کمک کرده که در جامعه نیز تغییر ایجاد شود و بعد همه با هم زمینه‌ای ایجاد می‌کنند که خدا از بیرون تغییری در آنها ایجاد کند و این تغییر نیاز به یک عنصرِ کلیدی به نام «امام» یا «ولی» دارد.

پروژه اصلی آقای پناهیان و روح حاکم بر کارهای ایشان را «مقولۀ ولایت به معنای عام» می‌دانم

من در طول حداقل 14 سالی که حاج آقا پناهیان را از نزدیک می‌شناسم و خدمتشان ارادت دارم و با دیدگاه‌ها و مکتوبات ایشان آشنا هستم، پروژۀ اصلیِ ایشان را مقولۀ ولایت به معنای عام می‌دانم. در واقع نکتۀ کلیدی که روح حاکم بر کارهای حجت‌الاسلام پناهیان است و اساس نگاه و پروژۀ کلیدی ایشان محسوب می‌شود، مقوله‌ای به نام «ولایت» است البته همان ولایت عامی که خداوند در قرآن فرموده است: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»(بقره/257)

امروز در جامعۀ ما به غلط جافتاده است که هرکس ولایت‌پذیر است یعنی طرفدار ولایت‌ فقیه است در حالی که ولایت‌پذیری یک مسألۀ عام است و همۀ انسان‌ها لزوماً ولایت‌پذیر هستند. چون همۀ انسان‌ها حب و بغض می‌ورزند، به همین دلیل تولّی و تبرّی دارند و اگر این ولایت و برائت مدیریت نشود، عمدتاً ولایت انسان‌ها به دست طواغیت خواهد افتاد.

پروژۀ اصلی و کلیدیِ آقای پناهیان را اگر بشود در یک جمله خلاصه کرد، باید گفت: «مدیرت حب و بغض» که «مدیریت ولایت» را رقم می‌زند، البته با این خط و مشیئ که به جای ولایت طواغیت، ولایت الله، رسول خدا(ص) و اولوالامر محقق شود. این اَبرپروژه‌ای است که همۀ انگاره‌های دیگر ایشان مانند همین «کتاب انتظار» را در این ساختار باید دید.

مباحث نظری و تئوریک نظیر آنچه در این کتاب آمده، بایستی در نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، پایۀ تحصیل در دانشگاه‌های ما باشد

ما کار تئوریک و نظری درخورِ شأن قرآن و معصومین(ع) انجام نداده‌ایم و هرچه تا به حال انجام شده است، بسیار محدود بوده و باید در حد صفر درنظر بگیریم.

آنچه که در «کتاب انتظار» استاد پناهیان رقم خورده است، گام‌های نخستینی است که می‌گوید بایستی بیاییم مقولۀ انتظار را عقلانی کنیم و انتظار عامیانه را به انتظار عالمانه و عارفانه تبدیل کنیم، به نحوی که سوای این حیات دنیوی، حیات اخروی را هم در موضوع انتظار خودمان مدنظر داشته باشیم.

مباحث نظری و تئوریک نظیر آنچه در این کتاب به آنها پرداخته شده است، بایستی در جنبش نرم‌افزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی، پایۀ تحصیل در دانشگاه‌های ما باشد. بالاخره اگر ما رشته‌های دانشگاهیِ جدیدی ایجاد کنیم، به استاد، متون درسی و مطالبِ تولید شده نیز داریم.

پایۀ آنچه که فلسفۀ انتظار، فلسفۀ امید، و یا حکمت انتظار و حکمت امید نامیده می‌شود، مطالعاتِ این‌چنینی است که دارد صورت می‌گیرد. و این اثر مکتوبِ ایشان نیز، ناظر به همان پروژۀ کلیدی یعنی پروژۀ ولایت به معنای عام است.

دشمن ما به مقولۀ انتظار و مهدویتِ ما تهاجم گسترده‌ای کرده، ولی ما برای تئوریزه کردن آن کاری نکرده‌ایم

دشمن ما به صورت حساب‌شده‌ای از همۀ ظرفیت‌های بشریِ شرق و غرب عالم استفاده می‌کند و به مقولۀ انتظار و مهدویتِ ما تهاجم گسترده‌ای را صورت داده است. ولی ما در قبال این تهاجم گسترده، برای تئوریزه کردن میراث ارزشمندی که از قرآن و بیش از یک میلیون روایات اهل‌بیت(ع) به ما رسیده است، کاری نکرده‌ایم. در این زمینه، نیاز داریم که یک کار نظریِ جامع و مبسوط این‌چنینی داشته باشیم.

ما در میدان فلسفۀ امید و انتظار با وجودی که بیشترین حرف را داریم، متاسفانه تا به حال هیچ متنی نداشته‌ایم. البته بحمدالله متون اولیه‌ای از این دست (مانند همین کتاب انتظار) در حال تولید است.

چرا ما نباید فیلسوف انتظار یا فیلسوف امید داشته باشیم؟ چرا ما نباید جامعۀ مهدوی را تئوریزه کنیم؟ چرا نباید یک متن کامل در مورد جامعۀ آرمانی مورد نظر خودمان داشته باشیم و چرا نباید ابعاد و چهارچوب آن را به صورت عقلانی تبیین کنیم؟

اَبرپروژۀ حاج آقای پناهیان، الگو و مدلی است برای دوستان جوانی که می‌خواهند کار نظری و تئوریک انجام دهند

اَبرپروژۀ حاج آقای پناهیان، الگو و مدلی است برای دوستان جوانی که می‌خواهند در این زمینه کار فکری و کار نظری و تئوریک انجام دهند، منظور اَبرپروژه‌ای به نام ولایت، به معنای عام است که به ولایت «الله» ختم می‌شود. دوستانی که می‌خواهند در حوزۀ تولید این متون عالمانه کار کنند، باید تکلیفشان را مشخص کنند که در کدام چهارچوب و در کدام ساختار می‌خواهند فعالیت کنند.

این دست مطالعات و فعالیت‌ها در راستای تکوین و تحقق آن کلان‌‌پروژه (ولایت) است، یعنی یک «زیر پروژه» است که می‌خواهد آن ابرپروژه را کامل کند.

نکتۀ دیگر اینکه این دست مطالعات باید خلأی که ما در حوزۀ فلسفۀ امید و انتظار از نظر تئوریک و نظری داریم را پُر کند.

به عنوان یک هشدار عرض می‌کنم که اگر این دست مطالعات منقطع شود و استمرار پیدا نکند، ما در عمل از جامعۀ خودمان عقب مانده‌ایم

من ضمن اینکه به حاج‌ آقای پناهیان به خاطر توفیقی که در نوشتن این کتاب که یک کار نظری نسبتاً مبسوط با تفکیک سه موضوع انتظار عامیانه، عالمانه و عارفانه است، به ایشان داده شده است تبریک می‌گویم، به عنوان یک نکتۀ کلیدی در افق طرح‌ریزی استراتژیک نظام و به عنوان یک هشدار عرض می‌کنم که اگر این دست مطالعات منقطع شود و استمرار پیدا نکند، ما در عمل از جامعۀ خودمان عقب مانده‌ایم. چون مردمِ ما عملاً در عرصه‌ها حضور دارند، در راهپیمایی اربعین، نیمۀ شعبان، تاسوعا و عاشورا، شب‌های قدر و ... حضور دارند، ولی در بُعد تئوریک غائب هستیم. اگر این خلأ را پُر نکنیم، احتمال انحراف و شیوع خرافه و مواردی از این دست، جدی است لذا این دست مطالعات، تحقیقات و پژوهش‌ها و کارهای نظری، این خلأ را پُر می‌کند و آیندۀ مسیر را برای ما تضمین می‌کند.

امیدوارم روزی برسد که آنچه در حوزۀ فلسفۀ امید و انتظار در همۀ دانشگاه‌های جهان، تدریس می‌شود، مفاهیم واهی و جعلی نباشد، بلکه متونی باشد که از سرچشمۀ ناب اندیشۀ اسلامی، از متن قرآن و احادیث اهل‌بیت(ع) نشات گرفته باشد و فقط در سطح نقلِ قول باقی نماید بلکه به لحاظ عقلانی و نظری و تئوریک کاملاً تبیین شود.




نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، بیداری اسلامی، معرفی کتاب های خارق العاده، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نورالدین وقتی به دیدار رهبر فرزانه انقلاب رفتند ایشان وقتی نورالدین را دیدند فرمودند: «سلام پسر ایران، تو چه‌ کار کردی؟»

خبرگزاری فارس: روایت راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» از دیدار با مقام معظم رهبری

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، سیدنورالدین عافی راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» از دیدار خود با مقام معظم رهبری می‌گوید، سخنی از گفت و شنودها، روایت دیدار با معشوق، باید اندکی صبر کرد و وارد شد، قرار ملاقات پس از نماز بود.

سیدنور الدین عافی از اولین و ابتدایی‌ترین سخن خود با مقام معظم رهبری چنین می‌گوید: بعد از خواندن نماز، ایشان آمدند طرف من. انگار سال‌های سال بود مرا می‌شناختند، به من سلام کردند، گفتند: «سلام پسر ایران، تو چه کار کردی؟» 

عافی ادامه می‌دهد: رهبر انقلاب خیلی خوشحال بودند، به ایشان گفتم چون شما خوشحالید، من هم خوشحالم؛ خیلی خوشحالم. زمانی که امام زنده بودند، نتوانستم خدمت ایشان بروم و این آرزو در دلم ماند. ولی امروز که جانشین ایشان خاطرات مرا خوانده‌اند و خوشحال شدند، من هم خوشحالم.

پسر ایران درباره خوابی که در انتهای کتاب از آن سخن گفته اینگونه می‌افزاید: یک شب خواب دیدم که مقام معظم رهبری ورقه‌هایی در دست دارند و می‌خوانند و گریه می‌کنند. من در اتاق بودم. کسی گفت این‌ها خاطرات یک جانباز 70 درصد است که هشتاد ماه در جبهه‌ها بوده و باز می‌گوید که در مورد جنگ کاری نکرده‌ام... . این خواب فکر مرا مشغول کرد. احساس می‌کردم وظیفه‌ام در قبال آنچه در روزهای جنگ بر سر این مردم آمد با گفتن این خاطره‌ها به سرانجام می‌رسد.»

پس از این خواب، حاصل خاطرات وی از حضور هشتاد ماهه در جنگ «نورالدین پسر ایران» شد؛ کتابی که وقتی مقام معظم رهبری کتاب را خواندند، پیغام دادند «به آقای عافی بگویید خوابتان تعبیر شد». زمانی بود که ما باید می‌رفتیم جبهه و جلوی عراقی‌ها را می‌گرفتیم و این وظیفه ما بود. رفتم و از کشور و مردمم دفاع کردم. من و امثال من برای خدا کار کردیم و با خدا معامله کردیم. ولی الان زمانه جوری شده که جوان‌ها آن روزها و حماسه‌ها را یادشان رفته است. برای همین احساس کردم باید در سنگر دیگری به‌پا خیزم و خاطراتم را برای جوان‌ها بیان کنم. خوشحالم که جوانان این کتاب را می‌خوانند و درس می‌گیرند تا پشتیبان این نظام باشند. امروز مثل این است که دوباره به جبهه رفته‌ام و از این بابت خیلی خوشحالم.

خط‌شکن دوران رزم از استقبال «نورالدین پسر ایران» در اننتها می‌گوید: من آن روز که به جبهه رفتم برای خدا رفتم. همه‌چیز دست خداست. آدمی که برای خدا کار کند، مطمئناً خدا دستش را می‌گیرد. یقین کامل دارم که خدا خواسته این کتاب مورد استقبال قرار گیرد.





نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، معرفی کتاب های خارق العاده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic