نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
"آیت‌الله مصباح دو نامه برای احمدی‌نژاد نوشتند/ جبهه پایداری حركت گفتمانی است"

حجت الاسلام و المسلمین دکتر جلالی مسئول دفتر آیت‌الله مصباح یزدی در گفت‌وگوی مفصل با سایت خبری ماهان نیوز مطالب جالب و قابل توجهی را درباره شخصیت آیت الله مصباح یزدی و فعالیت موسسه امام خمینی(ره)، جریان انحرافی و جبهه پایداری مطرح کرد.

جلالی متولد 1341 است. وی همزمان با تحصیل خارج فقه و اصول موفق شده است دکترای خود را در رشته روانشناسی بالینی بگیرد. وی را اگرچه غالب بسیجی های کرمانی به خاطر 25 ماه حضور در جبهه ها می‌شناسند اما شهرت این سال های او بیشتر بر می‎گردد به همراهی با حضرت آیت الله مصباح و سخنرانی ها و موضع گیری ها در برابر جریان فتنه.

بیش از یک دهه برعهده داشتن مسوولیت دفتر آیت الله مصباح و تالیفات متعدد در موضوعاتی چون اشتغال زنان، کنترل جمعیت،حکومت اسلامی و تدریس در حوزه و دانشگاه از وی چهره ای سیاسی، علمی نشان می دهد.

حضرتعالی مدت زمان طولانی در موسسه امام خمینی حضور داشته و از نزدیک با حضرت آیه الله مصباح حشر و نشر داشته اید. اگر ممکن است قدری ابعاد شخصیتی ایشان را بیان بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. ویژگی برجسته حضرت آیت الله مصباح یزدی عمل بر مبنای تکلیف است. ایشان فردی است که به دنبال تشخیص وظیفه و عمل به آن است. خیلی به فکر نتیجه و اینکه چه کسی خوشش می آید و چه کسی بدش می آید نیست. ایشان مصداق بارز حدیث امام باقر(ع) خطاب به جابر است که َ وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِیّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ یَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ یَسُرَّكَ ذَلِكَ وَ لَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى مَا فِی كِتَابِ اللَّه. یا جابر بدان ولایت ما را نداری مگر اینگونه باشی که اگر همه اهل شهر بگویند تو آدم بدی هست، ناراحت نشوی و اگر همه بگویند تو آدم شایسته ای هستی از حرف آنها خوشحال نگردی، بلکه اعمالت را بر کتاب خدا عرضه کن...

در زمان اصلاحات بسیاری از مسئولین و شخصیت ها به آیت الله مصباح تذکر می دادند که دست از این مخالفت با اصلاح طلبان بردار، ایشان در پاسخ اعتراض ها و تذکرها می گفت که تکلیف من این است و من به وظیفه خودم عمل می کنم. این تکلیف مداری و وظیفه مداری خیلی در ایشان برجسته است.

ویژگی دیگر ایشان حساسیت بالا نسبت به انحراف است. آیت‌الله مصباح فردی است که در تشخیص جریان های انحرافی فوق العاده قوی است و سریع متوجه انحراف می شود.

به همین جهت در طول این پنجاه شصت سال که در جریان شکل گیری انقلاب هستیم نمی توان اشتباهی بارز در مسیر ایشان پیدا کرد. درصد خطای ایشان خیلی پائین است. از جریان های انحرافی قبل از انقلاب تا جریان ها و اشخاص منحرف بعد از انقلاب. در برخی از برهه ها ایشان در برخورد با جریان های انحرافی تنهای تنها بوده است. به نظر می رسد که این توان تشخیص بالا نسبت به انحراف، به جهت تلمذ و همراهی است که با حضرت امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی و آیت الله بهجت داشته اند.

ویژگی مهم دیگر، شجاعتی است که ایشان دارند. بعضی ها در تبیین مسائل انحرافی و ایستادگی در برابر آن مماشات و مدارا می کنند؛ اما ایشان اگر در جایی انحرافی را تشخیص دادند بدون ملاحظه و مماشات با شجاعت آن را بیان می کنند که این خود ریشه در تکلیف گرایی و وظیفه گرایی ایشان دارد.

نکته بعد، نیاز شناسی و زمان شناسی ایشان است. آیت الله مصباح مقتضیات زمان را به خوبی می شناسند و نیازهای زمان را به خوبی درک می کنند؛ در نتیجه همواره حرکتی را انتخاب می کنند که دقیقا مورد نیاز و اثر گذار است. یک وقتی در مشهد به ایشان عرض کردم که ما می خواهیم تکلیف گرا و تکلیف مدار باشیم اما خود تشخیص تکلیف مهم است. از کجا بفهمم امروز وظیفه ام چیست؟ ایشان فرمودند: اینجا دو مرحله است یکی تشخیص تکلیف و دیگری انجام تکلیف. خود تشخیص وظیفه کمتر از جهاد اکبر نیست. نوعی جهاد اکبر است. فهمیدم که خیلی کار دشواری است که انسان بفهمد وظیفه اش در زمان کنونی چیست.

بر اساس همین ویژگی ها و خصوصیات ممتاز بود که مقام معظم رهبری ایشان را عقبه تئوریک نظام خواندند و فرمودند که آیت الله مصباح نه تنها خلأ شهید مطهری بلکه استاد ایشان علامه طباطبایی را نیز پر کرده است.

از ویژگی های دیگر آیت الله مصباح ارادت خاص ایشان به ولی امر مسلمین مقام معظم رهبری است. ایشان بارها می فرمودند که من خدا را شاکر هستم که اگر توفیق زیارت امام زمان(عج) را نداشتم در زمان نائب ایشان حضور دارم و در خدمت ایشان هستم.

در یکی از جلساتی که اخیرا با اعضای جبهه پایداری داشتند فرمودند والله قسم من در زمان حاضر نزدیک ترین فرد به معصوم را مقام معظم رهبری می دانم و فاصله ایشان با دیگران بسیار زیاد است.

آیت الله مصباح با وجود اینکه از لحاظ سنی 5 سال از آقا بزرگتر است و سالها در محضر علامه طباطبایی و آیت الله بهجت کسب معرفت کرده است و از حکما و علمای بزرگ حوزه های علمیه محسوب می شود ،الگویی است برای ما که بفهیم ما باید نسبت به آقا چگونه باشیم و چگونه باید عمل کنیم.

در زمان اصلاحات تنها کسی که به ایشان تذکر نداد مقام معظم رهبری بود؛ ایشان در پاسخ به اعتراضاتی که به ایشان می شد گفته بود هر موقع حضرت آقا به من گفتند ساکت بشوم ساکت می شوم؛ چون امر ایشان برایم حجت است و من تابع ولایتم. البته این برخاسته از محبتی است که ایشان به اهل بیت علیهم السلام دارد. چون طبیعی است که وقتی انسان محبت خالص به اهل بیت داشته باشد این محبت به نائب امام زمان سرایت می کند.

درباره ارادت آیت الله مصباح به مقام معظم رهبری مطالب ارزشمندی را بیان کردید. ظاهرا این رابطه صمیمی دو طرفه است و مقام معظم رهبری هم نگاه ویژه ای به آیت الله مصباح دارند. لطفا در این زمینه نیز اگر نکاتی را مد نظر دارید، بیان فرمایید.

آیت الله مصباح هفته ای یک مرتبه در دفتر مقام معظم رهبری در قم درس اخلاق دارد. شبهای ماه مبارک رمضان نیز در دفتر معظم له درس اخلاق دارند. آقا زمانی به آقای مروی مسوول امور حوزوی دفترشان فرموده بودند من سخنرانی های آیت الله مصباح را گوش می کنم؛ چرا تلویزیون سخنان ایشان را در ساعت مناسبی پخش نمی کند؟

در یکی از دیدارهایی که من توفیق داشتم خدمت مقام معظم رهبری برسم، آیت الله مصباح قبل از حرکت فرمودند: خدمت آقا که می رسید این کتابها را نیز خدمت ایشان ببرید. من چندین عنوان از کتابهای علامه مصباح را خدمت آقا بردم و بعد از نماز مغرب به ایشان تحویل دادم. آقا خوشحال شدند و فرمودند چشممان روشن شد و احوال آقای مصباح را پرسیدند و فرمودند من کتابهای ایشان را می خوانم. من در ذهن خودم گفتم شاید آقا فرصت کافی نداشته باشند که تمام کتابها را بخوانند. چند روز بعد با دفتر حضرت علامه مصباح تماس گرفتند که آقا فرمودند وسط یکی از کتابهایی را که شروع به خواندن کردم سفید خورده. لطفا کتاب کاملی را بفرستید.

در سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم، ایشان در منزل علما و از جمله منزل آیت الله مصباح حضور یافتند. در آنجا جمع خانوادگی بود. ایشان در آن جمع فرمودند وجود آیت الله مصباح وجود مغتنمی است و در وجود آیه الله مصباح سه ویژگی است که وجود ایشان را کم نظیر کرده است: اول علم و آگاهی، دوم بصیرت به معنای واقعی و سوم صفا و صمیمیت.

قبل از این سفر، آقا فرموده بودند در سفر به قم یکی از جاهایی که باید وقت زیادی گذاشته شود موسسه آیت الله مصباح است. اطرافیان و مشاورین گفتند که این کار عملی نیست زیرا ممکن است باعث ناراحتی و دلخوری موسسات دیگر شود. آقا فرمودند در این صورت یک وقت را اختصاص دهید که اعضای موسسه به دفتر بیایند. این دیدار با حضور آیت الله مصباح و اساتید و دانش پژوهان در دفتر مقام معظم رهبری انجام شد و معظم له در آنجا ضمن تمجید از علامه مصباح، راهنمایی هایی را در رابطه با موسسه فرمودند که در دستور کار موسسه قرار گرفته است.

موسسه هم در واقع تحت مدیریت عالی مقام معظم رهبری است و آیت الله مصباح به عنوان نماینده آقا موسسه را اداره می کنند. آیت الله مصباح با اینکه از زمان حضرت امام رحمت الله علیه و با استحضار ایشان  موسسه را  تأسیس و مدیریت می کردند، فرمودند این موسسه مال من نیست؛ من آن را به مقام معظم رهبری واگذار کردم. ایشان هم در حکمی آیت الله مصباح را به عنوان نماینده خودشان در موسسه منصوب کردند.

با توجه به سخنان شما یکی از ویژگی های آیت الله مصباح نیاز سنجی و زمان شناسی ایشان است. لطفا بفرمایید که چه نیازهایی باعث شد ایشان این موسسه را تأسیس کنند؟

ایشان در همان اوائل جوانی به اذعان اساتید خود به درجه اجتهاد رسیدند. وقتی که ایشان در نجف مشغول تحصیل بودند با توجه به شرائط اقتصادی والد خود مجبور می شوند که به قم برگردند. استاد ایشان خطاب به أبوی آقای مصباح  می گوید قطعا او در آینده یک مرجع تقلید با نفوذ است و بگذارید در نجف پیش ما بماند. اما مشیت الهی اقتضا می کند که ایشان به ایران بیاید و در قم در درس تفسیر علامه طباطبایی حاضر می شود و سالها از محضر آیت الله بهجت کسب فیض می کند.

تقریبا سال 53 به ذهن ایشان می رسد که شبهاتی در حال وارد شدن به عرصه فرهنگ و فضای دینی ما است. بر اساس نیاز شناسی و زمان شناسی که عرض کردم، ایشان موسسه ای را تأسیس می کنند و با حدود 30 نفر از جمله حضرات آقایان فیاضی و رجبی که هم اکنون از اساتید مطرح و أعضای جامعه محترم مدرسین هستند، کار را آغاز می کنند. آن دوره شبهات مادی گرایی و سوسیالیستی دامن جوانان ما را گرفته بود حتی بچه های مذهبی ما تفسیرهای سوسیالیستی از دین داشتند. ایشان با اینها کار کردند و کتابها و درسهایی پیش بینی شد. تدریجا این برنامه وارد موسسه در راه حق شد و بخش آموزش موسسه در راه حق را فعال کرد.

بعد از پیروزی انقلاب، حضرت امام(ره) بحث انقلاب فرهنگی را مطرح فرمودند بدین منظور طرح اولیه این بود که دفتر همکاری حوزه و دانشگاه را راه بیندازند. در ابتدا به پیشنهاد آیت الله مصباح که اساتید خوشنام دانشگاه ها دعوت شدند و در علوم و رشته های جامعه شناسی، روان شناسی، علوم تربیتی، مدیریت، حقوق و اقتصاد مباحثی صورت گرفت.

چند سالی این روند ادامه پیدا کرد. آیت الله مصباح می فرمودند که من چون می بایست در همه گروه ها شرکت می کردم روزی هفده ساعت کار می کردم تا بتوانم نظرات اسلام را در علوم انسانی برای اساتید دانشگاه بیان کنم. حدود سه چهار سالی زحمت کشیدند و حاصل آن کتابها و جزواتی هم هست اما متأسفانه برخی از این کارها به دلایلی ناتمام ماند.

آیت الله مصباح خدمت حضرت امام می رسند و گزارشی از مؤسسه ارائه می دهند. و پیشنهاد می کنند، اگر صلاح بدانید موسسه ای تأسیس کنیم و طلابی را پذیرش کنیم و اساتید دانشگاه را دعوت کنیم که به این طلاب درس بدهند. البته طلابی دعوت شوند که دروس حوزوی را آموخته اند و با مسائل و مبانی حوزه آشنا هستند. اینها به تدریج مولف، محقق و پژوهشگر شوند و مقاله و تحقیق و پایان نامه بنویسند تا از این طریق ما بتوانیم تدریجا وحدت حوزه و دانشگاه را محقق سازیم. در ضمن بحث اسلامی شدن علوم انسانی و تدوین متون درسی مناسب نیز مطرح می شود.

حضرت امام این پیشنهاد را می پذیرند و می فرمایند برنامه ها را دو برابر توسعه دهید و من تا زنده هستم هزینه این موسسه را می پردازم.

در هر صورت این موسسه در فاز جدیدی شکل می گیرد و وارد مباحث علوم انسانی می شود. با نگاه به شبهات اول انقلاب که عمدتا شبهات سوسیالیستی بود و بعد از آن که به رنگ و لعاب دیگری در آمد و نقش موسسه در پاسخ گویی به آنها را به روشنی در می یابیم که اگر این اقدامات آیت الله مصباح نبود در مقابل شبهاتی که از خارج  و از داخل به پیکره نظام وارد می شد، کسی جوابگو نبود.

ایشان می فرمودند: از زمان حضرت آدم تا امروز چنین شبهات سنگینی به پیکره اسلام وارد نشده است. شبهاتی مانند پلورالیسم، تعدد قرائت ها، هرمنوتیک و بعضی شبهاتی که راجع به ولایت فقیه و نظام اسلامی وارد می شد. خوب طبیعی است که این پیش بینی ها نشان از آینده نگری و دوراندیشی ایشان دارد.

مقام معظم رهبری چندین مرتبه فرمودند این موسسه برای سایر موسسات حوزوی الگوی خوبی است. الان هم بحمد للله موسسه تقریبا دو هزار نفر در چهارده رشته علوم انسانی فارغ التحصیل دارد. حدود هزار نفر در حال تحصیل دارد و در هشت رشته تا مقطع دکترا دانشجو گرفته است. اساتیدی از موسسه الان برای تدریس وارد دانشگاه ها شده اند؛ کتبی تدوین شده و در متون درسی دانشگاه ها گنجانده شده است. این موسسه حلقه وصل خوبی بین حوزه و دانشگاه است و به نظر می آید که هدفی را که از ابتدا مد نظر داشته تا حدودی برآورده و تأمین شده است.

البته در کنار این مسائل، موسسه از مسائل سیاسی و فرهنگی غافل نبوده است. درست است که روی مسائل علمی و اسلامی کردن علوم انسانی باید کار کرد اما این مسائل نباید از مسائل جاری کشور هم فاصله داشته باشد. به همین جهت ایشان در این زمینه نیز کارهای بزرگی انجام دادند. ایشان در عرصه سیاسی حزب را قبول ندارند و معتقدند در کشور ما حزب یک تجربه شکست خورده و ارمغان غرب است. اگر حزب بنا بود، موفق باشد حزب جمهوری می بایست موفق باشد چرا که بهترین افراد مانند شهید بهشتی، شهید باهنر و مقام معظم رهبری در رأس آن بودند.

ایشان می فرمایند: که نظر مقام معظم رهبری هم این است که تحزب تجربه شکست خورده ای است و مورد نیاز کشور ما نیست. لذا در کنار موسسه، تشکیلاتی غیر حزبی به نام دفتر پژوهش های فرهنگی را تأسیس کردند که ارتباط با بدنه اصول گرایی در کشور را برقرار کنند. این دفتر افراد ارزشی را در کشور شناسایی کرده است و در هر سال دو همایش کشوری دارد که اخیرا چهاردهمین همایش آن برگزار شده است. در هر همایش موضوعات مهم سیاسی فرهنگی کشور مطرح می شود. بحث هایی مانند شاخص های اصول گرایی، ضمانت اجرایی قانون اساسی، مباحث دولت اسلامی، بحث عدالت و پیشرفت عقلانیت و معنویت و از این دست موضوعات.

این تشکیلات یک تشکیلات گفتمانی است تا یک تشکیلات سیاسی. بیشتر گفتمان سازی می کند و خیلی در صدد نفوذ در قدرت نیست. این تشکیلات مورد نظر مقام معظم رهبری است .

دومین کاری که ایشان کردند تأسیس کانون طلوع بود. زمینه تشکیل آن نیز باز می گردد به زمان اصلاحات. به فرمایش حجت الاسلام سعیدی نماینده مقام معظم رهبری در سپاه، آیت الله مصباح در زمان اصلاحات پنج هزار ساعت صحبت کردند و تعبیر ایشان این بود که تنها کسی بودند که نظام را از وضعیت قرمز به وضعیت نارنجی کشاندند و از وضعیت نارنجی به وضعیت زرد کشاندند. یعنی نظام را از حالت بحرانی و خطر نجات دادند. در جلسه ای که مقام معظم رهبری در منزل ایشان تشریف آوردند ایشان از آیت الله مصباح سوال کردند که کسانی را مثل خودتان پرورش دادید که همه جا بروند و صحبت کنند؟ و اشاره کردند حاج علی آقا و آقا مجتبی مثل خودتان خطیب هستند یا خیر؟  آنجا بود که به ذهن آیت الله مصباح خطور کرد که باید افرادی را برای این کار پرورش دهد در نتیجه کانون طلوع را تأسیس کردند.

در کانون طلوع، اساتید به صورت هفتگی در یک جلسه دو ساعته شبهاتی را که قبلا در اثر حضور در جمع های دانشگاهی شناسایی می کردند طرح می کردند؛ شبهه های مهم در قالب یک موضوع مطرح می شد و یک نفر در آنجا روی آن موضوع کار می کرد. در نهایت آیت الله مصباح جمع بندی می کرد و شبهات را پاسخ می داد.

سپس آقایان در دانشگاه ها حضور پیدا می کردند و در قالب جلسات پرسش و پاسخ به شبهات جواب می دادند. این کانون تقریبا 12 سال فعال است.

کار دیگری که ایشان کردند راه اندازی مجلات و نشریات بود. هفته نامه سیاسی اجتماعی پرتو برای ارتباط با بدنه اصول گرایی دایر شد. سه مجله دیگر هم یکی در حوزه دانشجویی، یکی برای جوانان و یکی برای نوجوانان راه اندازی شد. مجله پویا را که مباحث فرهنگی را به صورت تحلیلی مطرح می کند به جوانان و دانشجویان اختصاص دارد. مجله دیدار آشنا با موضوعات فرهنگ عمومی را بیشتر به زبان نوجوانان منتشر می کند. برخی مجلات نیز به مسائل خانواده اختصاص دارد.

از دیگر زمینه های فعالیت موسسه مربوط به خارج از کشور است. قبل از اعزام دانشجو به خارج، آیت الله مصباح به عنوان شخصیتی که هم عالمند و هم فیلسوف برای حضور در خارج از کشور دعوت می شوند. در آمریکای لاتین، آمریکای شمالی، انگلستان و خیلی جاها ایشان سخنرانی هایی داشتند. به همین واسطه موسسه در این جاها معرفی می شود و قراردادهایی بین بعضی از دانشگاه ها در خارج و داخل منعقد می شود. بر همین اساس ما با خارج تعداد زیادی تبادل دانشجو داشتیم. قراردادی با بعضی از فرقه های مسیحی در دنیا داریم مثل منونایت ها. در زمینه فلسفه حقوق باخبر شدیم انگلیس قوی تر است در نتیجه تعدادی دانشجو به آنجا اعزام شدند. هلند در فلسفه اقتصاد قوی تر است در نتیجه تعدادی دانشجو به هلند رفتند. و همینطور در مباحث مسیحیت و کاتولیک اتریش برای اعزام دانشجو مناسب تر بود.

الان که بحث ارتباطات قوی شده است شاید نیازی به اعزام دانشجو به خارج از کشور نباشد اما فارغ التحصیلان خارج از کشور خودشان به خارج می روند و سمینار و همایش دارند و ارتباطات بین المللی موسسه نیز فعال و اندیشمندان و نظریه پردازان هر از چند گاهی با موسسه ارتباطاتی دارند.

این خلاصه ای بود از حرکت موسسه. البته تفاهم با دانشگاه ها، تفاهم با آموزش و پرورش، تدوین فلسفه تعلیم و تربیت و اجرای طرح ولایت که تاکنون 30 هزار نفر در این طرح آموزش دیده اند، کارهای از این دست زیاد انجام شده است که اگر بخواهیم به آنها بپردازیم زمان زیادی می طلبد. البته عمق نگرش دانش پژوهان و دانش آموختگان مؤسسه، سهم قابل توجهی در تحقق دولت نهم و دهم داشت.

فرمودید که آیت الله مصباح و موسسه در کنار مباحث علمی از مباحث جاری سیاسی و فرهنگی غافل نبوده اند. این را به خصوص در جریان دولت اصلاحات و دوم خرداد شاهد بودیم. ایشان فضا را چگونه می دیدند و چه ضرورتهایی تشخیص دادند که این گونه وارد میدان شدند.

بعد از پیروزی انقلاب، دشمنان برای اینکه اثبات کنند حکومت دینی ناکارآمد است برنامه هایی را اندیشیدند. ابتدا از طریق فتنه نظامی وارد شدند. بعد از درگیری های قومی و قبیله ای و تحرکات نظامی منافقین و تحمیل جنگ 8 ساله دریافتند که فتنه نظامی در ایران جواب نمی دهد بلکه ملت ما را متحد تر می کند. وقتی که از این طریق نتوانستند در مسیر نظام تغییری ایجاد کنند رویکرد آنها عوض شد؛ یعنی از رویکرد نظامی به رویکرد اقتصادی و فرهنگی تغییر پیدا کرد. در نتیجه ما از سال 68 با جهت گیری متفاوت از سمت و سوی دهه اول انقلاب مواجه هستیم.

دهه اول دهه جهاد و ایثار و شهادت و از خود گذشتگی و ساده زیستی و عشق به امام بود؛ اما از سال 68 با روی کار آمدن دولت آقای هاشمی رویکرد کشور از رویکرد دینی به رویکرد اقتصادی تغییر پیدا کرد. یعنی یک مرتبه شعار توسعه اقتصادی با نگاه غربی مطرح شد و طبیعی است که در کنار گرایش به توسعه اقتصادی بدون در نظر گرفتن بسترها و الزامات آن، گرایش به مادیگری و تجملات و فاصله گرفتن از ساده زیستی و شاهانه و ملوکانه زیستن به خصوص در بین مدیران رواج می یابد. آن موقع شاهد مسائل شهرداری تهران و آقای کرباسچی بودیم.

بنابراین، در این دوران زیر ساختها به تدریج تغییر پیدا کرد و دولتمردان ما از اهداف امام فاصله گرفتند. در اثر اقدامات کارگزاران سازندگی و تکنوکراتها زمینه برای دولت اصلاحات فراهم شد. خود کارگزاران سازندگی مدعی هستند ما پدید آورنده دولت اصلاحات بودیم. طبیعی هم است که از دل توسعه اقتصادی، تهاجم فرهنگی بیرون می آید. به دلیل اینکه در این دوران از شاخصهای امام خیلی فاصله گرفته بودیم، وقتی که دولت تهاجم فرهنگی سرکار آمد بستر برای هنجار شکنی خیلی آماده تر بود؛ در نتیجه در این دوران شاهد بودیم که در نشریات دائما مقدسات را زیر سوال می بردند و به همین دلیل خطر بزرگی متوجه نظام شد.

آیت الله مصباح در این برهه که اصل نظام را در خطر می دیدند با حضور در نماز جمعه تهران مباحثی را تحت عنوان نظریه سیاسی اسلام و نظریه حقوقی اسلام مطرح کردند تا بتوانند مبانی اصلی نظام را تبیین و تحلیل کنند تا آسیبی به نظام وارد نشود.

در اینجا ایشان مورد هجمه های زیادی قرار گرفت و هر روز اتهام جدیدی را به ایشان نسبت می دادند. از جمله این اتهامات این بود که ایشان انقلابی نیست. ایشان تا به حال کجا بوده که یک مرتبه انقلابی دو آتشه شده است؟ شما می دانید چهره های علمی و چهره های فلسفی ما خیلی جنجالی نیستند. چون کار علمی و کار فلسفی می کنند. مثلا آیت الله مصباح در جبهه ها حضور داشته اما هیچ کس از حضور ایشان در جبهه ها خبر ندارد. در زمان جنگ در همایش نخبگان کتاب ایشان کتاب برتر شناخته شده بود و به عنوان تقدیر سکه هایی به ایشان تحویل دادند. ایشان در همان جلسه تمام سکه ها را به جبهه اهدا کردند.

قبل از انقلاب آیت الله مصباح با همکاری برخی از اساتید دیگر، جامعه مدرسین را به عنوان شورای 11 نفره تشکیل می دهند و خودشان دبیر و منشی جلسات می شود. برای این که مباحث مطرح شده در جلسات لو نرود ایشان خطی ابداع می کنند و بر اساس آن صورت جلسات را به صورت رمز می نویسند. وقتی ساواک این اسناد را بدست می آورد نمی تواند از آن مطلبی را بفهمد.

در همان ایام آقای آذری قمی دستگیر می شود و به واسطه یادداشتهایی که در بین کتابهای ایشان وجود داشت و اسنادی که دست ساواک می افتد افراد شناسایی می شوند. آیت الله مصباح با عمامه سیاه سیادت و با نام مستعار سید ناصر حجازی به اطراف خوانسار، تفرش و گلپایگان و بعد از آن هم به اطراف کرمان فراری می شود و در آنجا مخفی می شود اما پس از مدتی دستگیر می شود. در جریان بازجویی ها به خاطر ذهن فلسفی که آیت الله مصباح دارد، هر چه ساواک می گوید ایشان خیلی محکم و قاطع جواب می دهد و نمی توانند ایشان را محکوم کنند.

در جریان مبارزات آیت الله مصباح برای امام نامه ای نوشته بود اما این نامه دست ساواک می افتد؛ ایشان بعد از اطلاع بلافاصله به خانه می آید و سه روز از منزل بیرون نمی آید که برای اطرافیان و دوستان سوال می شود که آقای مصباح در حال انجام چه کاری است. بعد معلوم می شود که ایشان در این سه روز خط فارسی که به آن عادت داشته تغییر می دهد و بسیاری از دفاتر و تقریرات درس های خارج فقه و اصول را با خط دیگری می نویسد معاون ساواک قم شخصاً به منزل ایشان آمده و آثار و دست نوسته ها را بررسی کرده و دوباره ایشان را دستگیر می کنند. به او می گویند که شما یک متن برای ما بنویسید. آیت الله مصباح شروع به نوشتن می کند اما از آنجا که خطش را تغییر داده بود هیچ حرفی با خط آن نامه مشابه نبود؛ در نتیجه ساواک می نویسد این نامه متعلق به آیت الله مصباح نیست و ایشان تبرئه می شود.

قبل از انقلاب آقای خسرو شاهی و بعضی از رجال مذهبی - سیاسی نشریه ای را چاپ می کردند به نام بعثت؛ آیت الله مصباح در این نشریه نقش فعالی داشتند. اما بعد از مدتی احساس کردند این نشریه آن گونه که باید انقلابی نیست؛ بدین جهت خودشان دستگاه تایپی را به منزل آوردند و نشریه ای را راه اندازی کردند تحت عنوان نشریه انتقام. مطالب این نشریه را خود آیت الله مصباح می نوشتند و خودشان تایپ و چاپ می کرد و سپس آن را به صورت بسته بندی برای رابطین خود از جمله آیت الله صدر الدین حائری شیرازی و یا بازار تهران و هیأت های مؤتلفه و دیگر جاها می فرستاد. مطالب آن بسیار تند و انقلابی بود.

بگذریم، علیرغم هجمه گسترده جبهة نفاق، ایشان در آن دوران در مقابل شبهات فرهنگی ایستاد و با روشنگری های خود توانست خطر بزرگی را از کشور دفع کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، حلقه انحرافی، جبهه پایداری انقلاب اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مشایی با گفتن فقط یك جمله خیال همه را راحت می‌كند؛ "نترسید؛ سوئیچ هواپیما دست من است! تا من نروم، پرواز نمی‌كند!"

 به گزارش فارس، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور به همراه برخی وزرا و دولتمردان امروز "یكشنبه" عازم "دوشنبه" شد، مراسم بدرقه وی از پاویون جمهوری با حاشیه‌هایی خواندنی همراه بود كه در ذیل از نظرتان می‌گذرد؛
 
* خبرنگاران، عكاسان و تصویربرداران خبری طبق روال این‌گونه برنامه‌‌ها به دو طیف تقسیم بندی می‌شوند؛ اولین گروه شامل كسانی است كه همراه با آن مقام مسئول در سفر‌های این‌چنینی حضور دارند و اما گروه دیگر كه تنها برای بدرقه و البته شاید هم پوشش سخنان تشریحی مقام مسئول فقط به فرودگاه دعوت شده‌اند كه البته نگارنده این سطور نیز از گروه دوم به‌شمار می‌آید.
 
* گپ‌و‌گفت خانوادگی علیرضا احمدی‌نژاد پسر كوچك رئیس‌جمهور -كه به تازگی بنا بر اعلام برخی سایت‌های خبری با خانواده‌ای از تبار یكی از شهدای نامی وصلت كرده- در حاشیه بدرقه پدرش حاشیه‌ای می‌شود.
 
* صالحی و سعیدلو دو دولتمردی‌اند كه هر‌چند اندك اما صمیمانه وارد حلقه هر دو گروه از اهالی رسانه‌- كه پیشتر به آن اشاره شد- می‌شوند و به استماع نظرات آنان می‌نشینند.
 
* ولایتی، بداغی، نامجو، حسینی، بختیاری و الخ (الی آخر) هر كدام به صورت معمول و جداگانه برای بدرقه یا همراهی رئیس جمهور، وارد پاویون می‌شوند اما چگونگی و نحوه ورود 4 دولتمرد جالب توجه است؛
آن زمان كه وزیر خارجه در صندلی كنار راننده جلوس می‌كند و پیاده‌شدن همزمان رئیس‌جمهور به همراه معاون اول و دستیار ارشد خود از صندلی‌ عقب یك ماشین!. 
 
* مشایی تلاش زیادی می‌كند كه سوژه نشود؛ از امتناعش از نشستن در كنار احمدی‌نژاد و سایر مسئولان در سالن تشریفات پاویون فرودگاه هنگام سخنرانی رئیس جمهور قبل از ترك تهران بگیر ‌تا همراهی‌نكردن احمدی‌نژاد و همراهانش در سوار شدن به هواپیما؛ اما بازهم سوژه می‌شود!
 
* همه مسافران سوار هواپیما شده‌اند و منتظرند كه رئیس دفتر رئیس جمهور هم به آنها بپیوندد. مدت انتظار وقتی كمی به درازا می‌كشد، همراهان با تعجب می‌پرسند كه "آقای مهندس! شما نمی‌خواهید سوار ‌شوید؟! هواپیما دارد می‌پرد"؛ مشایی هم با گفتن فقط یك جمله خیال همه را راحت می‌كند؛ "نترسید؛ سوئیچ هواپیما دست من است! تا من نروم، پرواز نمی‌كند!"




نوع مطلب : سیاسی، حلقه انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ناگفته‌های سقای بی‌ریا از جریان نفوذی در گفت‌وگو با رجانیوز:
در دولت گفتم نامه امام علی به مالک را برجسته کنید نه منشور کورش/ مشایی گفت در اسلام، تمدن و امت اسلامی نداریم

حجت الاسلام و السلمین دکتر ناصر سقای بی ریا از شاگردان آیت الله مصباح یزدی و از فضلای حوزه علمیه قم است که در ابتدای دولت نهم به سمت مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت منصوب شد و تا اواخر سال 89 در این سمت باقی ماند. سقای بی ریا در تمام این پنج سال در جلسات هیات دولت شرکت می کرد و روایت‌های بکر و نابی از نحوه نفوذ جریان انحرافی در دولت دکتر احمدی نژاد دارد. گفت‌وگو با حجت‌الاسلام بی‌ریا مربوط به حدود دو ماه قبل است:

اگر موافق هستید ابتدا تعریفی از انحراف داشته باشیم. اینکه ما می‏گوییم جریان انحرافی مقصودمان از به کار بردن لفظ انحراف چیست؟ انحراف نسبت به چه چیزی مد نظر ماست؟

برای اینکه انحراف را تعریف کنیم، باید راه صحیحی که مد نظر ماست، تعریف شود. از نظر اسلام این راه، صراط مستقیم، بندگی خدا و رسیدن به کمال در سایه قرب الهی است. اگر بپرسید مصداق این چیست، باید گفت آن چیزی که در عصر ما از یک جامعیت و عمق برخوردار بوده و توانسته جامعه اسلامی ما و امت اسلامی را در طول این 30 سال یا به انضمام نهضت‏های قبلی در طول 50 و چند سالی که نهضت اسلامی آغاز شده، پیش ببرد، آن شاخص‏هایی است که حرکت امام داشت. این شاخص‏ها توسط مقام معظم رهبری در مراسم 14 خرداد سال گذشته و امسال تحت عنوان شاخص‏های خط امام بیان شد. این در حقیقت آن چیزی است که خود امام هم تحت عنوان اسلام ناب محمدی بیان می‏فرمودند.

ما اسلام ناب را در حرکت حضرت امام می‏بینیم. شاخص‏های اصلی که مطرح می‏شد عبارت بود از: دیانت را عین سیاست دانستن، بُعد سیاسی را یکی از ابعاد اسلام دانستن، مقابله با ظلم، حمایت از مستضعفین و بی تفاوت نبودن در برابر این مسائل. اینها از ابعادی بوده که علمای قبل از امام شاید فرصت نداشتند در این حد به آن ورود پیدا کنند یا شرایط مناسب نبوده. گاهی هم این را اصلا جزو ابعاد اصلی اسلام نمی‏دانستند. هنوز هم هستند کسانی که دین را دینی حداقلی و شخصی می‎‏دانند؛ مثل غربی‏ها. امام فرمود دیانت عین سیاست است و با این روحیه وارد رهبری امت اسلامی شد که ما در رهبری حضرت آقا هم بحمدلله ادامه همین راه را می بینیم. خط امام شاخص‏های خودش را دارد.

روش‏ها و شیوه‏هایی هم که در این خط فکری وجود دارد، روش‏ها و شیوه‏های مورد تایید همگان است. مثلا تاثیرگذاری روحانیت، التزام به فقه و مسائل اسلامی، جامعیت اسلام در همه ابعاد، جوابگو بودن اسلام برای نیازهای بشری، کامل بودن نگاه اسلام نسبت به مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که اینها هم در سخنان امام و مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است.

یک خط فکری دیگر هم که می‏توان جزو امهات خطوط حساب کرد، محدود نکردن نهضت و نظام و انقلاب اسلامی در محدوده‏های جغرافیایی است. در برابر این تفکر، ملی‏گرایی قرار دارد. در اینجا جهانی بودن، به دنبال امت اسلامی بودن و اسلام را این گونه که هست بدون پیرایه و بدون منتسب کردن به قیود اقوام خاص چه عرب و چه عجم خواستن، مد نظر است. اسلام دینی است برای همه انسان‏ها از هر رنگ و موقعیت و جغرافیا. امام هم این آرزو را داشتند که ملت‏های مسلمان بیایند و حقوق خود را مطالبه کنند. با ظلم مبارزه کنند. حاکمان ظالم را نپذیرند و همان راهی را که انقلاب اسلامی پیمود را آنها هم بپیمایند که می‏بینیم امروز این مسئله هست.

با این توصیف انحراف از کدام شاخص خط امام مد نظر است؟

بالاخره آن حرکتی که تحت عنوان دولت نهم و به دنبال آن دولت دهم کلید خورد، حرکتی بود که از خود مقام معظم رهبری آغاز شد. مبدع حرکت سوم تیر خود مقام معظم رهبری بودند.

فضایی که اصلاحات به وجود آورده بود و آن مقابله‏هایی که به طور علنی با دین، خدا، مقدسات و حتی اصول مسلم انقلاب راه انداخته بودند، خاطرمان هست. حتی گفتند افکار امام باید به موزه‏های تاریخ سپرده شود. رویشان نمی‏شد بگویند زباله‏دان تاریخ. ولی دلشان می‏خواست این اتفاق بیافتد. در حرف‏هایشان تصریح می‏کردند که ما گذار از سنت به مدرنیه را داریم و در این گذار به گفتمان دینی نیاز است. می‏گفتند بعد از این گذار دیگر نیازی به گفتمان دینی نیست. شاه هم قبل از انقلاب همین حرف‏ها را می‏زد. می‏گفت ما داریم به دروازه‏های تمدن نزدیک می‏شویم. منظورش همین بود. وقتی به دروازه‏های تمدن می‏رسیم، دیگر دین را باید کنار بگذاریم. این آقایان هم همان حرف را بعد از انقلاب با یک پیرایه دیگری گفتند. گفتند از سنت به مدرنیته. وقتی تحلیل می‏کنیم، می‏بینیم ریشه‏های انحراف به یک جا برمی‏گردد. این کار را نسبتا آسان می‏کند که ما محک بزنیم ببینیم کجا انحراف حاصل شده است. یک شاخصه‏هایی و یک نشانه‏گاهی وجود دارد که اگر شما یک جرقه‏ای هم ببینید متوجه می‏شوید که یک انحرافی دارد اتفاق می‏افتد.

یعنی شما معتقدید می‏توان ریشه انحرافاتی که از آغاز انقلاب با آن مواجه بودیم را به یک نقطه بازگرداند و همه اینها از یک ریشه برخوردار است؟

بله. ریشه انحرافات هوای نفس است؛ ریشه انحرافات انکار خدا و دین و اباحی‏گری است. بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ. یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ. چون انسان می‏خواهد جلویش باز شود و هر کاری می خواهد بتواند انجام بدهد، می‏گوید قیامتی در کار نیست. انکار قیامت به خاطر این است که هر کاری دلش خواست بتواند انجام دهد. این یعنی آزادی بی قید و شرط یا همان لیبرالیزم. از ابتدای نهضت انبیا این وجود داشته است. جبهه حق و باطل وجود داشته است. آنچه حق و باطل دنبال می‏کردند همان بوده منتهی با اسم‏های مختلفی بیان می‏شود. مثلا ماتریالیسم، انکار ماوراء الطبیعه، انکار خدا و قیامت، اصالت انسان در برابر اصالت خدا و.... بعضی از اینها تصریح کردند که از این به بعد دین انسانی خواهیم داشت. در این دین به جای خدا انسان پرستیده می‏شود. سایه اومانیزم روی همه این جریانات انحرافی بشری در طول تاریخ افتاده است.

در کشور ما هم نوعا جریان‌های انحرافی دنباله‏اش به آن جریانات فکری و بازی‏گرانی که در آن عصر و آن زمان بوده‏اند، باز می‏گردد. مثلا یک کسی مثل سروش، اول در قالب یک آدم متدین ظاهر می‏شود. اما کم‏کم وقتی افکارش بازخوانی می‏شود و بیان می‏کند، آن عناصر و عوامل انحراف خودش را نشان می دهد. بعد می‏فهمیم که این فکرش توسط پوپر شکل گرفته است که می‏گوید بایدها و نبایدها از هست‏ها و نیست‏ها جداست و آن مسئله نسبی‏گرایی را پیش می‏آورد. در کلاس درس، اول اینها را قبول کرده و بعد می‏رسد به جایی که منکر دین و قرآن می‏شود و حرف آدم‏های جاهلی را می‏زند که می گفتند فهو شاعرٌ.

اینها بی‏ارتباط با نقشه‏های دشمنان نیست. همسو با این نقشه‏هاست. هر چه بگذرد اینها خودش را بهتر نشان می‏دهد. شاید اولین مسئله‏ای که خودش را نشان داد حضور زنان در ورزشگاه‏ها بود. در دوران اصلاحات هم می‏خواستند این کار را انجام دهند ولی جرأت نکردند. مسئله حضور زنان در ورزشگاه‏ها زیر سر همین بانی جریان انحرافی بود.

او طراح اصلی بود؟

بله. آن روز علما اظهار نظر کردند. آخر هم اینها گفتند به احترام آقا صرف نظر کردیم. نگفتند قبول کردیم و بطلان مسئله برایمان روشن شد. این آغاز و شروعی بود که برخی بزرگان ما همان جا و همان روز یعنی در اوایل دولت نهم اعلام خطر کردند. حضرت آیت الله مصباح اولین کسی بود که موضع تندی گرفت و کسانی را فرستاد که تذکر تندی بدهند. نامه ایشان هم تند بود. همان جا ایشان فرمود من حدس می‏زنم که این آدم به آقای احمدی‏نژاد صدمه جدی بزند یا پاشنه آشیل دولت بشود. حالا امیدواریم این تدبیری که رهبر انقلاب اندیشیده‏اند، صف‏ها را از هم جدا کند.

و شما در واقع مسائلی از این دست را نقطه آغازین برملا شدن انحراف می‏دانید؟

همین طور است. ما وقتی جلوتر می‏رویم، می‏بینیم در اعتقاد این آدم اعتقادی به اسلام نیست.

یعنی انتقاد صرفا عملکردی و مصداقی نیست؟

اصلا می‏گوید دوره‏اش تمام شده است. در ادامه همین صحبت‏ها می‏گوید مردم در زمان ما به یک درکی رسیده‏اند که لازم نیست برای رسیدن به حقیقت از پوسته دین عبور کنند. این یک نقطه انحرافی است که ماهیت اسلام را یک پوسته می‏داند و می‏گوید برای رسیدن به گوهر معرفت اصلا این پوسته لازم نیست.

این مشابه همان حرفی است که می‏گوید ما در این گذار به این گفتمان نیاز داریم. این البته می‏گوید حتی نیاز هم نداریم. اصلاح‏طلبان می‏گفتند در گذار از سنت به مدرنیته به گفتمان دینی نیاز داریم. این می‏گوید اصلا چون وقتش گذشته دیگر نیازی هم نداریم. باید از ارزش‏های انسانی سخن بگوییم.

علت اینکه بعضی از بزرگان ما گفتند این فراماسونری است، همین شباهتی است که بین این مسئله و اصول فکری فراماسونرها وجود دارد. آنها هم دقیقا همین‏ها را در کتاب‏هایشان نوشته‏اند. البته آنها معتقد به هیچ دینی نیستند. معتقد به ماوراء الطبیعه یا خدا نیستند. می‏گویند در تاکتیک‏هایتان بروید و اسم دین را بیاورید اما سعی کنید از داخل این قالب را تهی کنید. این یعنی همین که اسلام یک پوسته است و گوهر چیز دیگری است. بعد تکثرگرایی دینی شکل می‏گیرد. می‏گویند چه کسی گفته برای رسیدن به حقیقت نیاز است که ما از طریق اسلام وارد شویم! ممکن است هر کسی از طریق یکی از ادیان دیگر یا حتی بدون نیاز به ادیان آسمانی بتواند به حقیقت دست پیدا کند!

این همان بحث گوهر و صدف در پلورالیسم دینی است؟

بله. می‏گویند پوسته‏ها اصلا مهم نیست. گوهر مهم است. بعد گوهر هم که می‏گویند در آخر به یک چیز سخیفی می‏رسد. کاش اینها می‏گفتند به یک خدایی یا به قیامت اعتقاد پیدا کنید. یا به حقایقی که در دین هست دعوت می‏کردند، اما این طور نیست. آن چیزی که در قرآن کریم نسبت به مسیحی‏ها و اهل کتاب قرآن می‏فرماید که قُلْ یا أهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلایَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ. بیایید دعوت کنیم به حقیقت و کلمه‏ای که بین ما و شما متحد و مشترک است که عبادت غیر خدا را نکنیم، شرک به خدا نورزیم، بعضی بعضی دیگر را برای خود، خدا و ارباب ندانند... می رود سراغ حقیقت‏هایی که مشترک است بین ادیان. نه مثلا عدالت. عدالت گوهر اصلی نیست. بلکه یک ابزاری است برای رسیدن به اهداف الهی. مهرورزی هم همین طور است. ما اگر عدالت و مهرورزی و خدمت‏رسانی را بدون پایه‏های اصلی و اهداف عالیه دین در نظر بگیریم، هیچ فرقی با سایر سیستم‏های کفر نخواهد داشت. آنها هم می‏گویند می‏خواهیم به جامعه انسانی خدمت کنیم. ما می‏خواهیم با همه مهربان باشیم و عدالت را هم رعایت کنیم که البته طرح‏ها متفاوت است. این که نمی‏شود دین یا اسلام نابی که امام از آن صحبت می‏کرد.

اشاره کردید به نسبت میان افکار جریان انحرافی و فراماسونری و اینکه هر دو در واقع با نوعی تکثرگرایی، دین را خانه‏نشین می‏کنند. آیا قرابت دیگری هم بین این دو تفکر سراغ دارید؟

یکی از مسائلی که در انحرافات فراماسونری وجود دارد، گرایش به باستان‏گرایی است. یعنی با باستان‏گرایی می‏روند به جنگ دین. به سراغ آداب و رسوم و مسائل باستان قدیم و افتخار به گذشتگان و... می‏روند. این هم یک بخش کار بود که شروع شد. منشور کوروش را آوردند ایران. البته برخی می‏گفتند منشور تقلبی را آوردند! حالا جدای این بحث با چه آب و تابی برای اولین بار آن هم انگلیس‏ها آوردند. منشور کوروش به عنوان اولین منشور عدالتخواهانه توضیح داده شد.

واکنش شما که آن روزها در دولت بودید، چگونه بود؟

همان موقع در هیئت دولت گزارش دادند و من اعتراض کردم که بحثی جنجال برانگیز در گرفت. گفتم شما چرا رفتید دنبال این چیزهایی که اصلا معلوم نیست چقدر مورد تایید اسلام باشد؟ می‏گویند کوروش به عیلامی‏ها کار نداشت و اجازه داد دین خود را داشته باشند. آیا این روش انبیای الهی بود؟ این خلاف اسلام است. پیامبر بت‏ها را شکست. نیرو اعزام می‏کرد که یکی‏یکی بت‏ها شکسته شود.

حضرت ابراهیم هم همین کار را می‏کرد.

بله. گفتم اگر قرار است منشور اسلام و عدالتخواهی را بگویید، نامه امیرالمومنین به مالک اشتر را بگویید نه کوروش. این در واقع بازگشت به ملی گرایی بود که بعد تحت عنوان مکتب ایرانی مطرح شد. در هیئت دولت من صحبت کردم. گفتم سی سال از انقلاب می‏گذرد. ما فرمایشات امام و حضرت آقا را داریم. ادبیات انقلاب را که شالوده آن فرمایشات امام و مقام معظم رهبری است را داریم. اینها همیشه گفته‏اند اسلام. گفته‏اند اسلام، ایران عزیز شده است. شما الان هر جا بروید در کشورهای اسلامی اسم ایران را که ببرید با علاقه برخورد می‏کنند. وقتی می‏فهمند شما ایرانی هستی در آغوشت می‏گیرند. به خاطر اسلام. چون امام خمینی گفت اسلام. منتهی روشن بود که این ندای اسلام‏خواهی از ایران دارد بلند می‏شود. ولی امام هیچ گاه عنوان اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی نداد. آقا هم همین کار را کرد؛ نگفت ایران حتی نگفت شیعه!

این آقایان در توجیه حرف‌شان گفتند مقصود ما نوع اسلامی است که از ایران به دنیا معرفی شده است و این همان اسلام شیعی است. حتی این هم مخالف روش امام است. امام نگفتند شیعه ولی شیعه عزیز شد. شیعه در دنیا رواج پیدا کرد. فکر شیعه در دنیا منتشر شد بدون اینکه حضرت امام اسم بیاورد.

من این را گفتم که وقتی که ما بگوییم مکتب ایرانی، هر چه قدر هم این حق باشد و ما منظورمان همان شیعه یا نوع اسلامی باشد که در ایران مطرح می‏کنیم، اولین اتفاقی که می‏افتد این است که ما عقبه کشورهای اسلامی را از دست می دهیم. آنها می‏گویند هر چه که هست مال ایران است. آیا یک سوری یا عربستانی یا هر کشور دیگری می‏آید بگوید ما پیرو مکتب ایرانی هستیم؟! اینها اصلا در تضاد با هم قرار می‏گیرد و شعار می‏شود شعار ملی. با این کار ما عنوان ملیت را گذاشته‏ایم روی مکتب.




ادامه مطلب


نوع مطلب : شبهه ها، افشاگری، مقالات، حلقه انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic