نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.


آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در یکی از معدود گفتگوهای رسانه‌‌ای صحبت‌های بدیع و خاصی در مورد مقام معظم رهبری به زبان آورده‌اند.





به گزارش خبرگزاری تسنیم آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در گفت‌وگوی تفصیلی و بی‌سابقه‌ای با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند.

متن این گفتگو به دلیل اهمیت خاص آن منتشر می شود.
مشروح این گفتگو به شرح زیر است.
عالم عامل و عارف واصل، حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی ازجمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیت‌شده بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی(ره) بود.
آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن 18 سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.
حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در  برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظم له ماندگار می‌شد.
عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه 40 نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت  راقم این سطور توفیق یافت تا 47 سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.
بِسمِ‌اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین.  
با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم بنده این طور فکر کرده‌ام که ابتدا اشاره‌ای داشته باشم به ذاتیات آیه‌الله خامنه‌ای «سلام‌الله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست.
البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است
و بعد وارد تصمیم‌های ایشان می‌شوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض می‌کنم که کدام ‌یک از این ذاتیات است و بعد هم اشاره‌‌ای می‌‌کنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده می‌شود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد.
البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره می‌کنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم می‌خورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن‌ طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا می‌شوند.
بنده در حدود 62- 63 سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم.
در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان می‌شناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنج‌شنبه‌ها ایشان به منزل ما تشریف می‌آوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچه‌ای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم.
آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنج‌شنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، به‌گونه‌ای که من هر وقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان می‌رفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانی‌ها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس می‌کرد.
بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان می‌کردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد.
هرچند من از اول هم کم ‌معاشرت می‌کردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.
آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد
مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.
پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.
یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.
خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.
ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که می‌رفتند، کمال دقت را داشتند و کار می‌کردند و دریافتی ایشان از درس خارج، به‌خصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلام‌الله علیه» شش ماه درس ایشان می‌رفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که این‌گونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.
روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود
آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.
در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم/در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.
در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.
در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.
کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند.
حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد
من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.
امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند.
شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند
این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله‌الاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان 20 مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند.
ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد.
اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.
عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟
این عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟
این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین ‌طوری نمی‌دانند دلیلش چیست و منتظر مانده‌اند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد.
مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل می‌کرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن‌ تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچه‌ها ولد شبهه هستند. پول‌هایی که به دست آورده‌ای شرعاً مال تو نشده‌اند. کارهایی که کرده‌ای صحیح نبوده‌اند.» و حضرت یکی ‌یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل می‌کنند این شخصی که در این قصه این ‌قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوش‌هایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد.
مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی می‌رفتند.
ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوان‌الله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال می‌خواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور می‌بینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف می‌آورند. می‌گوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهره‌شان را ندیدم. آن ‌قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند.                                                         
این آقای بزرگوار «سلام‌ الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می‌کشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد می‌کنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلوات‌الله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته‌ها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می‌آیم. حضرت مسلم«سلام‌الله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده‌ایم.
آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است
انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم می‌بینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان می‌لنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کرده‌ام.
ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد
آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این  نمی‌رسد.
آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را می‌زنم، عرض می‌کنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحث‌های اخلاص مطالعه کرده‌ام وبه طور خصوصی برای60 ، 70فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کرده‌ام.
آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.
بنده 50 سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاج‌آقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر می‌رفتم. یکی از حرف‌هایی که زدم این بود که همان‌ گونه که انسان باید دوست‌شناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمن‌شناس هم باشد. بعد تصریح می‌کردم که به‌خصوص مراجع و علما باید این‌‌گونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند.
این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است
این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند.
به فرمایش‌های امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه»  به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هست.
این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.
وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و می‌خواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است.
مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است
مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمی‌فهمد.
گاهی شایع می‌کنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار می‌کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می‌کند. ما هم باید قدرش را بدانیم.
ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند
باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان می‌آید. عرض می‌کنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند.
این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.
خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی‌نظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.
من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور 100 سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر 25 سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.
*خود آن رؤیا را نفرمودید.
نه، نمی‌شود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوان‌الله تعالی علیه» نقل می‌کنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمی‌گویم، اما امام چون مرحوم شده‌اند عرض می‌کنم. بزرگواری نزدیک به 80 سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بود گفت من 30، 35 سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیت‌الله حائری که می‌آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می‌گفت می‌دانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایره‌وار ایستاده‌اند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام می‌شود که من از دور نمی‌بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان‌ است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ‌ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را می‌زد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می‌شود و کسی دارد جلو می‌آید. از دور نمی‌دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج‌آقا روح‌الله است.
جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت.  گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی‌سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج‌آقا روح‌الله که دید این تن بی سر نمی‌افتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشا‌ی‌ او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.
هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.
اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مطالبی که امام می‌نوشت با دست راست بود و به‌ وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شده‌اند عرض کردم.
ان‌شاءالله خدای متعال 120 سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.





نوع مطلب : ولایت، ولایت فقیه، دین و زندگی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نصیحت امام حسن عسگری(ع) به شیعیان

امام حسن عسكری (ع) شیعیان را به رعایت اموری نصیحت كردند، این نصایح همچون اعلامیه جهانی و ماندگار از آن حضرت به همه شیعیان است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، محمد محمدی اشتهاردی، نویسنده كتاب سیره چهارده معصوم (ع)، ترجمه نصیحت‌های امام یازدهم را بر اساس منبع، با ذكر سفارش‌های آن حضرت تحت دوازه‌ ماده منتشر كرده است كه در زیر می‌آید:

شما را وصیت و سفارش می‌كنم:

1ـ پرهیزكاری و پاك‌زیستی در دین

2ـ كوشش و تلاش برای خدا

3ـ بازگرداندن امانت به صاحبش، خواه صاحبش نیك باشد یا بد

4ـ سجده‌های طولانی

5ـ نیك رفتاری با همسایگان، اگر شما این كارهای نیك را انجام دادید، مردم می‌گویند این شخص از شیعیان است و من خرسند می‌شوم

6ـ زینت ما باشید، مایه ننگ ما نباشید

7ـ دوستی‌ها را به سوی ما جلب كنید، زشتی‌ها را از ما دفع كنید، چرا كه هرگونه خوبی به ما نسبت دهند ما اهل آن هستیم و هرگونه بدی به ما نسبت دهند ما از آن به دور هستیم. ما را در كتاب خدا (قرآن) حقی است و با پیامبر اكرم (ص) نسبتی و از جانب خدا طهارت و پاكی

8ـ جز ما هركس ادعای مقام امامت كند دروغگو است

9ـ خدا را بسیار یاد كنید

10ـ همچنین بسیار در یاد مرگ باشید

11ـ بسیار قرآن را تلاوت كنید

12ـ بسیار بر پیامبر (ص) صلوات بفرستید كه صلوات بر رسول خدا (ص) دارای ده پاداش است.

سفارش‌های مرا به خاطر بسپارید و در عمل رعایت كنید، شما را به خدا می‌سپارم و سلام بر شما.

منبع:

سیره چهارده معصوم (ع)، محمد محمدی اشتهاردی، چ بهار 1381، نشر مطهر.





نوع مطلب : دین و زندگی، ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
همسنگران محترم. لطفا این مقاله را بادقت مطالعه بفرمایید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
جا دارد سری به پشت پرده ی غدیر بزنیم و نیم نگاهی داشته باشیم به آنجا که جز پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و علی (علیه السلام) ندیدند.
شیاطین و در رأس آن ابلیس ایام غدیر را در غوغایی به سر میبردند و خوب میفهمیدند که در غدیر چه راه هدایت و نجاتی برای بنی آدم تا آخرین روز دنیا پیش بینی شده است.
آنان پیش از همه در غدیر حاضر شده بودند و نتایج این مراسم عظیم را بررسی میکردند. و از سوی دیگر عکس العمل گروه های مردم را زیر نظر داشتند. آنان آینده ی بلند مدتی را میدیده اند که در آن زیبا ترین گونه ی هد ایت انسان پیش بینی شده بود.
این بود که آن روز را هولناک تریم مقطع برای خود به حساب آوردند. که اگر فرامین آن روز به مرحله ی عمل میرسید، همه ی راه های انحراف تا ابد برای انسان ها بسته میشد. این را بزرگ شیاطین یعنی ابلیس، بهتر از اصحابش میفهمید.
همین که پیامبر بر فراز منبر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر سر دست بلند و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه...»، ابلیس فریادی کشید و همه ی لشکریانش را فرا خواند. با این فریاد، همه ی شیاطین در هر جا که بودند، نزد او جمع شدند. گفتند: ای آقای ما و ای مولای ما! این چه فریادی بود؟ چه چیزی تو را اینگونه به وحشت انداخته؟ ما تاکنون فریادی وحشتناک تر از این از تو نشنیده بودیم.
ابلیس گفت: این پیامبر کاری کرد که اگر به نتیجه برسد، هرگز در محضر خدا معصیت نخواهد شد. شیاطین که سابقه ی ماجرای حضرت آدم (علیه السلام) را بخاطر داشتند، گفتند: ای آقای ما؛ تو همان کسی هستی که آدم را گمراه کردی. ولی گویا از این پس، این امت، رحمت شده ی محفوظ از گناه خواهد بود. و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست. چرا که امام و پناه خود بعد از پیمبرشان به آنان شناسانده شد.
ابلیس گفت: وای بر شما؛ بخدا قسم مردم را درباره ی علی (علیه السلام) گمراه خواهم کرد.
با اینکه ابلیس پاسخ اصحابش را داد، ولی آنان خاک بر سر ریختند و به جزع و فزع افتادند. ابلیس به آنان گفت: شما را چه شده است؟ آنان گفتند: این چه اتفاقی بود که رخ داد؟ ما گمان میکردیم وقتی محمد از دنیا برود، اصحاب او متفرق میشوند. ولی میبینیم که امر وصایت را برای شخصی بعد از خود قرار داد. بخدا قسم تو به ما اینگونه نگفته بودی. تو خبر داده بودی که وقتی این پیامبر از دنیا برود، اصحاب او متفرق میشوند. ولی این برنامه، یک مسئله ی مستحکم شد که هرکدام از جانشینانش از دنیا برود، دیگری بجای او قرار میگیرد. امروز این مرد پیمانی بست که هیچ انسانی تا روز قیامت نمیتواند آن را بشکند.
ابلیس در پاسخ آنان گفت: «هرگز چنین نیست. خیالتان راحت باشد. اصحاب او به آنچه از آنان پیمان گرفت، وفا نمیکنند. آنان که همراه او هستند، در این باره به من وعده هایی داده اند که به چیزی از آنچه گفت، اقرار نکنند. و میدانم که هرگز در وعده ای که به من داده اند، تخلف نمیکنند.» با اععلام این مطلب، لشکر شیطان متفرق شد.
با پایان مجلس شیاطین در پشت پرده ی غدیر، آیه ی 20 سوره سبأ نازل شد:
«ابلیس گمان خود را به باور آنان رسانید، و پیرو او شدند...»
با نزول این آیه، بار دیگر ابلیس فریادی زد. و شیاطین بازگشتند و گفتند: ای آقای ما! این فریاد دم چه بود؟ او گفت: وای بر شما؛ بخدا قسم خداوند سخن مرا در آیه ای نقل کرد و این آیه را نازل کرد: (همان آیه ی بالا). بعد از این خبر باز هم شیاطین متفرق شدند.
ابلیس به دقت ناظر حرکات منافقین بود. وقتی با منصوب شدن علی (علیه السلام) گروهی از آنان گفتند: «از روی هوای نفس سخن میگوید» و نیز عمر به ابوبر گفت: «آیا چشمانش را نمیبینی که در سرش مانند دیوانگان میچرخد؟»، ابلیس از خوشحالی فریاد دیگری زد و بار دیگر دار و دسته اش را جمع کرد و به آنان گفت: «میدانید که من قبلا گمراه کننده ی آدم بوده ام؟ گفتند: آری. گفت: آدم پیمان را شکست ولی به خدا کافر نشد، امّا اینان هم پیمان را شکستند و هم بع پیامبر کافر شدند.»
ابلیس که از نقل سخن خود در آیه ای از قرآن خرسند بود، با شنیدن ادامه ی آیه ی بالا:«إلّا فریقا من المؤمنین»: (مگر گروهی از مؤمنین)، سخت بر آشفت. و سر به سوی آسمان بلند کرد و خطاب به خداوند گفت: «قسم به عزت و جلالت، این گروه مؤمن را هم به بقیه ملحق خواهم کرد.»
در اینجا آیه ی 42 سوره حجر نازل شد و پیامبر که شاهد گفتگوی ابلیس با لشکریانش بود، این آیه را خطاب به ابلیس تلاوت فرمود:
«تو را بر بندگان واقعی من راهی نیست...»
پس از این ماجرا ها، دار و دسته ی ابلیس متفرق شدند. امّا او بار دیگر فریادی زد و آنان بازگشتند و گفتند: ای آقای ما؛ این فریاد سوم چه بود؟ بخدا قسم بخاطر اصحاب علی بود آنگاه ابلیس در حضور شیاطین خطاب به خداوند گفت: «یارب؛ قسم به عزت و جلالت، چنان معاصی و گناهان را برای آنان زیبا جلوه دهم که مرتکب آن شوند و اینگونه آنان را نزد تو مبغوض مینمایم.»
ابلیس که همچنان در منطر پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) قرار داشت و رفتار او زیر نگاه های پیامبر بود، برای آنکه مردم او را دیده و سخن او را شنیده باشند، بصورت پیر مردی نزد پیامبر آمد و به طعنه گفت: «ای محمد؛ چقدر کم هستند آنان که با تو بر سر آنچه درباره ی پسرعمویت گفتی، بیعت میکنند.»
بدلیل زیاد بودن منابع ، تنها به ذکر کتاب بسنده کرده و از ذکر جلد و صفحه ی کتاب معذورم.
کتاب سلیم - اصول کافی - تفسیر قمی - تأویل الآیات - تفسیر عیاشی - اقبال - شرح الأخبار - مدینةالمعاجز - بحارالأنوار - عوالم العلوم




نوع مطلب : مقالات، جنگ نرم، دین و زندگی، سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تلقی غلط كه انسان هر چه دوست دارد حق اوست/ اگر عبد باشیم، دین‌داری آسان خواهد شد

سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین پناهیان در دانشگاه تهران - روز سوم با موضوع: «هویت یک عبد»

اگر خودمان را عبد ندانیم، مواجهه با تکلیف و تقدیر الهی برایمان دشوار خواهد بود

• یکی از دلایلی که باعث می‌شود انسان به خوبی دینداری نکند و یا اگر دینداری می‌کند دچار عُجب شود، این است که عمیقاً به بندگی خداوند متقاعد نشده‌ است. اگر به عبد بودن خود متقاعد شویم، خیلی خوب دینداری می‌کنیم و خیلی زود هم به شیرینی‌های بندگی خواهیم رسید. اما اگر عمیقاً متقاعد به عبد بودن خود نشویم، یک مانعی بر سر راه ما و پروردگار نمایان خواهد شد و آن سختی‌های زندگی و سخت بودن اطاعت از دستورات و تکالیف الهی است. یعنی تحمل تکالیف و تقدیرات الهی در زندگی برایمان دشوار خواهد بود. مثلاً چرا مبارزۀ با شهوات و کنترل آن برای ما دشوار است؟ چون ما خودمان را عبد نمی‌دانیم، بلکه برای خودمان یک سلطنتی قائل هستیم و جایگاه پادشاهی برای خودمان تصور می‌کنیم و انتظار داریم به هر چیزی که میل و رغبتی پیدا کرده‌ایم حتماً باید برسیم. برای چنین کسی طبیعتاً دست‌کشیدن از خواسته‌ها و هواهای نفسانی بسیار سخت است.

• اگر تلقی ما از خودمان تلقیِ عبد بودن باشد، هم اطاعت از دستورات خداوند برای ما آسان می‌شود و هم تحمل سختی‌ها برای ما راحت‌تر خواهد بود. وقتی که عبد بودن خود را باور کردیم، دیگر به خودمان اجازۀ هوس‌رانی نخواهیم داد. اساساً کسی که در مورد خودش تلقی عبد بودن داشته باشد، هوس‌ران نخواهد شد. کسی که خودش را مملوک خدا بداند از شرّ منیت‌ها و هوای نفس خلاص خواهد شد.

• روزی امام موسی‌بن جعفر(ع) از کنار خانۀ فردی به نام «بُشر حافی» که از آن صدای عیش و طرب به گوش می‌رسید، عبور کردند. از خدمتکار خانه پرسیدند: «آیا صاحب این خانه عبد است یا آزاد است؟» او جواب داد: «آزاد است» حضرت فرمودند: «بله، چون آزاد است این کار را می‌کند، اگر عبد بود هرگر این کار را نمی‌کرد.» وقتی کلام حضرت به بُشر حافی رسید، به یک‌باره تحولی در او ایجاد کرد و با پای برهنه به دنبال حضرت دوید و به پای ایشان افتاد... بعد از این ماجرا واقعاً «عبد» شد و تا پایان عمر با پای برهنه راه می‌رفت. به همین دلیل به او لقب «حافی» (پابرهنه) داده شد.

• بعضی‌ها تصور می‌کنند که اگر بندۀ خدا شوند، به خدا لطف کرده‌اند. در صورتی‌که ما همین‌طوری هم بندۀ خدا هستیم. چه این موضوع را بپذیریم و چه نپذیریم. بسیاری از امور ما اصلاً دست خودِ ما نیست، بارزترین اموری که دست ما نیست این است که چه موقع و در کجا به دنیا بیاییم و از دنیا برویم. «وَ ما تَدْری نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ؛ كسى نمى‏داند كه فردا چه مى‏كند و كسى نمى‏داند كه در كدام سرزمین مى‏میرد» (لقمان/34)

امروزه این تلقیِ غلط شایع شده که هر چیزی انسان دوست داشته باشد، حق اوست

• امروزه این احساس و تلقیِ غلط شایع شده است که انسان هرچه بخواهد و هر چیزی را که دوست داشته باشد، حق اوست و باید به آن برسد. یکی از این موارد که بسیار شرم‌آور است «کنوانسیون حقوق زنان» می‌باشد. در یکی از بندهای این کنوانسیون چنین آمده است: «اگر زنی بخواهد با چند مرد ارتباط داشته باشد، حق دارد این کار را بکند و قانون نباید او را منع کند!» اول یک هوس را که با فطرت زن مغایرت دارد، در او ایجاد می‌کنند و بعد می‌گویند چون میل دارد و توانایی‌اش را هم دارد، پس حقّ اوست و نباید او را از حقش محروم کرد! جالب اینجاست که همین کسانی‌ که به زن اجازه می‌دهند چند همسر داشته باشد، اگر مردی بخواهد بیش از یک همسر داشته باشد، او را به خیانت متهم می‌کنند!

خطاب خداوند در قرآن، خطاب یک مولا به عبد است/ فرهنگ اومانیستی خیلی به فرهنگ عبودیت لطمه زده است

• خداوند در قرآن از جانب یک مولا به بندۀ خودش خطاب می‌کند. لذا کسی که در مورد خودش تلقیِ عبد بودن نداشته باشد، اصلاً زبان خداوند را نمی‌فهمد. مثلاً شخصی که این اوخر می‌گفت «قرآن اصلاً وحی خداوند نیست بلکه تراوشات ذهنیِ پیامبر اکرم(ص) است!» در حدود 14 سال پیش چنین می‌گفت: «خداوند در قرآن به قدری متکبرانه سخن می‌گوید که اصلاً نیازی به دلیل آوردن برای مخاطبین خود نمی‌بیند!» و یا اینکه «چرا خداوند گاهی این‌قدر تند و شدید سخن می‌گوید!» معلوم است که این فرد خودش را وجود مستقلی در کنار خدا می‌داند نه عبد خدا. این قبیل افراد معمولاً وقتی که خداوند گوش آنها را گرفت و از این دنیا بُرد، تازه می‌فهمند که عبد خدا بوده‌اند. این فرهنگ اومانیستی که بعضی‌ها دارند، خیلی به فرهنگ عبودیت لطمه زده ‌است.

• اگر در آیات قرآن توجه کنیم، می‌بینیم که هرگاه از کلمۀ قرآن استفاده شده است، خداوند در مقام مذمت انسان قرار دارد: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً»(معارج/19) و هرگاه که خداوند می‌خواهد مهربانانه با بشر سخن بگوید از کلمۀ «عبد» و «عبادی» استفاده می‌کند: « نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیم»(حجر/49)





نوع مطلب : مقالات، جنگ نرم، دین و زندگی، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
صهیونیست‌ها سلطه‌ی ظالمانه‌ی خود را از تخریب بنیان خانواده‌ به دست آورده‌اند

سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین پناهیان در شب سوم - مهدیه -07/09/90 – موضوع دهه: «نهال ولایت در نهاد خانواده»

چه کار کنیم تا فرزندانمان ولایت‌مدار باشند؟

• خیلی‌ها می‌پرسند؛ چه کار کنیم تا فرزندانمان موفق باشند، دکتر یا مهندس شوند و ... ولی ما دنبال این هدف نیستیم. ما می‌گوییم چه کار کنیم تا فرزندانمان ولایت‌مدار بار بیایند. تربیت فرزندان اصلاً کار سختی نیست به شرطی که از راهش وارد شویم و راهش را هم اهل بیت(ع) به ما نشان داده‌اند؛ به ما سفارش شده که «فرزندان خود را براساس محبت امیرالؤمنین(ع) پرورش دهید.»( ِ أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَى حُبِّ عَلِیٍّ/من لایحضره الفقیه/3/493  و عن رسول الله =(ص): أدِّبوا أولادَكُم على ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبیِّكُم ، و حُبِّ أهلِ بَیتِهِ ، و قِراءةِ القرآنِ/میزان الحکمه/ح ٢٢٧٢١)

بر اساس گزارش قرآن، دعوای اصلی در حیات بشر بر سر ولایت است

• دعوای اصلی در حیات بشر بر سر ولایت است. خداوند در ابتدای سریال خلقت بشر، یک داستان مهم را نمایش داده است تا همه به اهمیت موضوع ولایت پی‌ببرند. داستان تمرد ابلیس از سجده به آدم به این معناست که ابلیس نتوانست «ولایت» و برتری آدم بر خودش را بپذیرد؛ لذا از درگاه خداوند رانده شد. همین موضوع از آغاز حیات بشر تا به امروز ادامه پیدا کرده است و بسیاری از ابناء بشر، وقتی که انبیاء و اولیاء الهی به سوی آنها مبعوث شدند، از پذیرش ولایت آنها تمرد کردند و این مسأله به خوبی به ما می‌فهماند که اصل داستان حیات بشر همین موضوع ولایت است و همه چیز در گروی ولایت‌مداری است. هیچ پیامبری فرستاده نشد، مگر اینکه اطاعت و ولایت او واجب شمرده شد(نساء/64: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ) و مطالعه داستان‌های پیامبران در سراسر قرآن، به صراحت می‌گوید که مشکل بشر با دعوت انبیاء، برتری و ولایت آنها بوده است(مومنون/34: وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُون‏ و نیز مومنون/24: فَقالَ الْمَلَأُ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْكُمْ)

ریشه‌ی ولایت‌مداری انسان در خانواده شکل می‌گیرد

• بعد از اینکه فهمیدیم اصل داستان زندگی انسان بر سر ولایت‌مداری است، این سؤال پیش می‌آید که ولایت‌مداری را باید از کجا آغاز کنیم، کجا آموزش ببینیم و کجا تمرین کنیم؟ جواب این است که باید به سراغ خانواده برویم و ولایت‌مداری را از خانواده شروع کنیم. چرا که ریشه‌ی اصلی آن در خانواده شکل می‌گیرد و بارور می‌شود. در محیط‌های دیگر چندان نمی‌توان برای ولایت‌مدار شدن فرزندان کاری انجام داد. هیچ جای دیگری مانند خانه و خانواده، نمی‌توان انسان ولایت‌مدار تربیت کرد. این موضوع مهم را دشمنان بشریت به خوبی فهمیده‌اند اما متأسفانه هنوز ما به اهمیت این موضوع پی‌نبرده‌ایم.

صهیونیست‌ها چگونه جوامع مختلف را تحت سلطه‌ی خود درآورده‌اند؟

• سال‌هاست که صهیونیست‌ها به اهمیت ولایت‌مداری انسان و نقش تعیین کننده‌ی خانواده در ساختن انسان‌های ولایت‌مدار پی‌برده‌اند و دارند بر روی آن کار می‌کنند. اگر به پروتکل‌های دانشوران صهیون، نگاه کنید خواهید دید که برای تسلط بر جوامع بشری، به این اصل مهم پی برده‌اند که باید ریشه‌ی ولایت را در خانواده‌ها قطع کرد. آنها می‌گویند «برای اینکه در یک جامعه هیچ وقت تبعیت و پیروی از یک پیشوا و رهبر شکل نگیرد؛ باید ریشه‌ی تبعیت فرزندان از پدر و مادر را در خانواده خشک کرد.» آنها به خوبی فهمیده‌اند که اگر تبعیت از یک رهبر و پیشوا در جامعه‌ای شکل بگیرد، آن جامعه قدرتمند خواهد شد. پس برای اینکه آن جامعه تبعیت از یک پیشوا را نپذیرد، باید ریشه‌ی این تبعیت را در خانه و خانواده خشک کرد.

• صهیونیست‌ها در پروتکل‌های خود می‌گویند که باید در محیط خانواده، رابطه‌ی زن و مرد را مخدوش کنیم تا دیگر فرزندان از پدر و مادر خود تبعیت نکنند و به این ترتیب وقتی این فرزندان وارد اجتماع شدند، از یک پیشوا و رهبر، تبعیت نخواهند کرد. با همین شیوه‌ی شیطانی و پلید است که توانسته‌اند یک اقلیت یک درصدی را بر اکثریت 99 درصدی مسلط کنند. آن چنان بلایی بر سر خانواده‌ها آورده‌اند که توانسته‌اند هر بلایی که دلشان بخواهد بر سر جامعه بیاورند.

دلایل پذیرش ظلم و ستم توسط یک جامعه را باید در خانواده‌های آن جامعه جستجو کرد

• خانواده برای صهیونیست‌ها خیلی اهمیت دارد چون سلطه‌ی ظالمانه‌ی خود را از خراب کردن بنیان خانواده‌ها به دست آورده‌اند. اگر از صهیونیست‌ها بپرسید که چگونه می‌توان یک جامعه را تسخیر کرد و تحت سلطه در آورد خواهند گفت: «باید اول به سراغ خانواده‌ها بروید!» فرزندی که به پدر و مادر خود احترام نگذارد و از آنها تبعیت نکند، وقتی وارد محیط جامعه نیز بشود معمولاً از پیشوای آن جامعه تبعیت نخواهد کرد. به این ترتیب وقتی در یک جامعه تبعیت از پیشوا معنایی نداشته باشد، آن جامعه به شدت آسیب‌پذیر و ضعیف خواهد شد و به راحتی می‌توان چنین جامعه‌ای را به اسارت و بردگی کشید و تحت سلطه در آورد. هرچند ممکن است یک جامعه به ظاهر پیشرفته و ثروتمند باشد(مانند برخی از جوامع غربی)، اما در واقع افراد آن جامعه تبدیل به نوکران و بردگان ثروتمندی برای یک عده‌ی قلیل(مانند صهیونیست‌ها) می‌شوند. بنابراین دلایل پذیرش ظلم و ستم توسط یک جامعه را باید در خانواده جستجو کرد.‌

مقدمات ظهور در خانواده‌ها مهیا می‌شود

• مقدمات ظهور امام زمان(ع) نیز در خانواده‌ها مهیا می‌شود و زمینه‌های ظهور حضرت، در خانواده شکل می‌گیرد. اگر ولایت‌مداری ما در خانواده درست شود و فرزندان ما در محیط خانواده ولایت‌مدار بار بیایند، زمینه برای ظهور حضرت آماده خواهد شد.





نوع مطلب : حجت الاسلام علیرضا پناهیان، دین و زندگی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، جنگ نرم، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فراماسونری، افشاگری، مقالات، ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام كیست/ بیان نورانی امام رضا(ع) درباره صفت و فضل امام

گروه فرهنگی- كتاب شریف عیون أخبار الرضا شامل روایات زیبایی از امام هشتم شیعیان حضرت علی ابن موسی الرضا(علیهما السلام) است كه خواندن این روایات شریفه در این روز و شب‌های گرامی، شیرینی دو چندانی دارد.

به مناسبت سالروز ولادت با سعادت ولی نعمت‌مان حضرت ابالحسن امام رضا علیهما‌السلام، صفحه پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز را متبرك به بیانی نورانی از آن نور الهی می‌كنیم كه به نقل از همین كتاب (ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1 ص 444 باب 20)،  شریف درباره صفت امام، امامت، فضل و رتبه امام است.

عبد العزیز بن مسلم گوید: در زمان علىّ بن موسى الرّضا علیهما السّلام در مرو بودیم، از آغاز ورود - روز جمعه- در مسجد جامع آن شهر گرد آمده بودیم و مردم در باره امامت و اختلافات زیاد مردم در آن مورد، بحث و گفتگو مى‏كردند، من نزد آقا و سرورم حضرت رضا- علیه السّلام- رفتم و گفت‌وگوهاى‏ مردم را به عرض ایشان رساندم.

حضرت تبسّمى كرده فرمودند: اى عبد العزیز! مردم اطّلاعى ندارند، از دین خود به نیرنگ گمراه شده‏اند، خداوند تبارك و تعالى پیامبر خود را قبض روح نكرد مگر بعد از اینكه دین را براى او كامل گردانید و قرآن را كه بیان همه چیز در آن است، بر او نازل فرمود، حلال و حرام، حدود و احكام و جمیع نیازمندى‏ها را به طور تمام و كمال در آن بیان فرمود و گفت: «ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» (در كتاب هیچ چیز را فروگذار نكردیم- انعام: 38) و در حجّة الوداع كه در آخر عمر حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله واقع شد این آیه را نازل فرمود: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» (امروز دین شما را برایتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین، براى شما پسندیدم- مائده: 3) و مسأله امامت، تمام‏كننده و كامل‏كننده دین است، و حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله قبل از وفات خود، دین را براى مردم توضیح داده، تبیین فرمود، و راه آن را براى آنان آشكار كرد، آنان را در مسیر حقّ قرار داد و علىّ علیه السّلام را بعنوان امام و راهنما برایشان تعیین فرمود، و تمام آنچه را كه مردم به آن نیازمندند، بیان فرمود، هر كس گمان كند خداوند دین خود را كامل نكرده، در حقیقت كتاب خدا را ردّ كرده است، و هر كس كتاب خدا را ردّ كند كافر است، آیا مردم به قدر و ارزش امامت و موقعیّت آن در بین امّت آگاهند تا انتخابات آنان در آن مورد قابل قبول باشد؟!

امامت، جلیل القدرتر، عظیم الشّأن‏تر، والاتر، منیع‏تر و عمیق‏تر از آن است كه مردم با عقول خود آن را درك كنند، یا با آرا و عقائد خویش آن را بفهمند یا بتوانند با انتخاب خود امامى برگزینند، امامت چیزى است كه خداوند بعد از نبوّت و خلّت (مقام خلیل اللّهى) در مقام سوم، ابراهیم خلیل علیه السّلام را بدان اختصاص داده به آن فضیلت مشرّف فرمود، و نام او را بلند آوازه كرد، خداوند مى‏فرماید: «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (اى ابراهیم! تو را براى مردم، امام برگزیدم- بقره: 124) و ابراهیم علیه السّلام از خوشحالى گفت: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» (آیا از فرزندان و نسل من هم امام برگزیده‏اى؟ بقره: 124) خداوند فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‏» (عهد من به ظالمین نمى‏رسد- بقره: 124) و این آیه امامت هر ظالمى را تا روز قیامت ابطال مى‏كند. و بدین ترتیب امامت در خواصّ و پاكان قرار گرفت.

سپس خداوند با قرار دادن امامت در خواصّ و پاكان از نسل او، وى را گرامى داشت و فرمود: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِینَ‏» (اسحق و نیز یعقوب را- اضافه بر خواسته‏اش- به او بخشیدیم، و همگى آنان را از صالحین قرار دادیم، آنان را امامانى قرار دادیم كه به دستور ما هدایت مى‏كردند و انجام كارهاى نیك و اقامه نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرده دستور دادیم، و ما را عبادت مى‏كردند- انبیاء: 73/ 74). و امامت به همین ترتیب در نسل او باقى بود و یكى بعد از دیگرى نسل به نسل آن را به ارث مى‏بردند تا اینكه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله وارث آن گردید.

خداوند مى‏فرماید: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ‏» (سزاوارترین و شایسته‏ترین مردم در انتساب به ابراهیم كسانى هستند كه او را پیروى نمودند و این پیامبر و نیز كسانى كه ایمان آوردند. و خداوند ولیّ مؤمنین است- آل عمران: 67) و این امامت خاصّ حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله بود كه به امر خدا- به همان گونه كه خداوند واجب فرموده بود- بعهده علىّ علیه السّلام قرار داد و سپس در آن دسته از نسل حضرت علىّ علیهم السّلام كه برگزیده بودند، و خداوند علم و ایمان به ایشان داده، قرار گرفت.

خداوند مى‏فرماید: «وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ‏» (كسانى كه علم و ایمان به ایشان داده شده بود، [خطاب به مجرمینى كه بعد از قیام قیامت مى‏گفتند: بیش از اندك زمانى، در قبر نمانده‏اید] گفتند: شما در كتاب و علم خدا، تا روز قیامت در قبر مانده‏اید و امروز همان روز قیامت است- روم: 56) پس این امامت در اولاد على علیه السّلام تا روز قیامت خواهد بود، زیرا پیامبرى بعد از محمّد صلى اللَّه علیه و آله نخواهد آمد. حال، چگونه این جاهلان مى‏خواهند انتخاب كنند؟ امامت مقام انبیا، و ارث اوصیا است، امامت نمایندگى خداوند- عزّ و جلّ- و جانشینى پیامبر، و مقام امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین علیهما السّلام است.

امامت زمام دین و باعث نظم مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنین است. امامت پایه بالنده اسلام و شاخه و نتیجه والاى آن است، توسّط امام است كه نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد به كمال خود مى‏رسد، و فى‏ء و صدقات وفور مى‏یابد، و حدود و احكام جارى مى‏شود، و مرزها حفظ و حراست مى‏شود، امام حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام می‌كند، و حدود او را جارى مى‏نماید و از دین خدا دفاع كرده، با حكمت و موعظه نیكو و دلیل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا مى‏خواند، امام همچون خورشید درخشان جهان است، خورشیدى كه دور از دسترس دست‌ها و چشم‌ها در افق قرار دارد، امام، ماه نورانى، چراغ درخشان، نور ساطع و ستاره راهنما در دل تاریكى‏ها و صحراهاى خشك و بى‏آب و علف و موج‌هاى وحشتناك دریاها است.

امام همچون آب گوارا بر تشنگان است، راهنماى هدایت و منجى از هلاكت است. امام همچون آتشى است در بلندى‏هاى بیابان‌ها، كسى كه از سرما به آن آتش پناه برد، او را گرم مى‏كند، و در مهلكه‏ها راهنمایى مى‏كند، هر كس از او دست بكشد، هلاك خواهد شد.

امام ابر پر باران و باران پر بركت است، خورشید درخشان و زمین گسترده است، او چشمه جوشان و باغ و بركه است.

امام امینى است همراه، پدرى است مهربان، او برادر تنى است، در مصائب پناه بندگان است.

امام امین خدا در زمین و حجّت او بر بندگان است، او خلیفه خدا در كشور اوست، امام دعوت‏كننده مردم بسوى خدا و مدافع حرمت‌هاى الهى است.

امام از گناهان پاك است و از عیوب مبرّى، علم به او اختصاص دارد، حلیم و بردبار است، مایه نظم دین و عزت مسلمین است، باعث خشم منافقین و هلاكت كافرین است.

امام در دوران خود نظیر ندارد، كسى به او نزدیك نیست، هیچ دانشمندى با او هم‌تراز نیست، بدل ندارد، مثل و مانند ندارد، بدون اینكه به دنبال فضیلت باشد و یا خود فضیلت به‌دست آورده باشد، فضیلت به او اختصاص یافته است و خداوند بخشاینده با فضیلت، فضل را به او اختصاص داده است.

پس كیست كه بتواند امام را بشناسد یا او را انتخاب كند؟! نه، هرگز، هرگز، در وصف شأنى از شئون او و فضیلتى از فضائل او عقول به گمراهى افتاده و حیران و سرگردان مانده است، و دیدگان درمانده و ناتوان گشته و بزرگان احساس كوچكى مى‏كنند، و حكما حیرانند، عقل عقلا كوتاه است، خطبا از خطابه باز مانده‏اند و عقلا و دانایان از دركش عاجز شده‏اند، و شعرا از شعر گفتن ناتوان گشته‏اند و ادبا عاجز شده‏اند و بلغا خسته و ناتوان شده‏اند و همگى به عجز و ناتوانى (خود) معترفند، چگونه مى‏توان او را وصف كرده و كنه او را بیان نمود، یا چیزى از كار او را فهمید یا كسى را یافت كه جاى او را بگیرد؟. نه، چگونه ممكن است؟ و حال آنكه نسبت او و وصف‏كنندگانش همچون ستاره‏ها و دست مردم است؟

پس انتخاب مردم كجا و این مقام كجا؟ عقول كجا و درك این منزلت كجا؟ اصلاً كجا مى‏توان چنین شخصى یافت؟ گمان برده‏اند كه مى‏توان او را در غیر آل پیامبر صلى اللَّه علیه و آله یافت، به خدا قسم نفس‌شان به آنان دروغ گفته و اباطیل آنان را به آرزو انداخته است و در نتیجه به پرتگاهى بلند و مشكل و لغزنده پا گذارده‏اند كه پاهایشان از آن خواهد لرزید به پایین خواهند افتاد، با عقولى سرگردان، ناقص و بایر و عقایدى گمراه‏كننده در صدد نصب امام بر آمده‏اند كه جز دورى از مقصد نتیجه‏اى نخواهند گرفت، خدا آنان را بكشد! به كجا برده شده‏اند!؟ در صدد كارى بس مشكل برآمده و خلاف حق سخن گفته‏اند و به گمراهى عمیقى دچار گشته و در سرگردانى افتاده‏اند، زیرا با آگاهى امام را ترك كرده‏اند، و شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت بخشید و آنان را از راه‏ حق بازداشت، حال آنكه بینا و بصیر بودند.

آنان انتخاب خدا و رسولش را كنار گذارده، انتخاب خود را در نظر گرفتند، در حالى كه قرآن با صدایى بلند به آنان خطاب مى‏كند: «وَ رَبُّكَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِكُونَ‏» (و پروردگار تو آنچه را بخواهد مى‏آفریند و بر مى‏گزیند، آنان حق انتخاب ندارند و خداوند از شرك آنها، منزه و برتر است- قصص: 68) و نیز مى‏فرماید: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ‏» (آنگاه كه خدا و رسولش به كارى دستور دادند، هیچ مرد و زن مؤمنى از پیش خود حق انتخاب نخواهد داشت- احزاب: 36) و نیز مى‏فرماید: «ما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ* أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ* إِنَّ لَكُمْ فِیهِ لَما تَخَیَّرُونَ* أَمْ لَكُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ* سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِكَ زَعِیمٌ* أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِینَ‏» (شما را چه مى‏شود؟ چگونه حكم مى‏كنید؟ آیا كتابى آسمانى دارید كه در آن چنین مى‏خوانید كه آنچه خود بخواهید دارا خواهید بود؟ یا عهد و پیمانى- پایدار تا قیامت- مبنى بر اینكه هر آنچه حكم مى‏كنید، خواهید داشت، از ما گرفته‏اید؟ از آنان بپرس كدامیك از آنان چنین چیزى را ضمانت مى‏كنند آیا شریكانى دارند؟ اگر راست مى‏گویند شركاى خود را بیاورند- قلم: 41- 36) و نیز خداوند مى‏فرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (آیا در قرآن تدبّر نمى‏كنند یا بر دل‌ها قفل زده شده است؟- محمّد: 24) یا خداوند بر دل آنان مهر زده و دیگر نمى‏فهمند، یا «مى‏گویند شنیدیم و حال آنكه نمى‏شنوند، بدترین جنبندگان از نظر خداوند، كر و لال‏هایى هستند كه نمى‏اندیشند، و اگر خدا خیرى در آنان سراغ داشت آنان را شنوا مى‏كرد و اگر آنان را شنوا مى‏كرد، پشت كرده اعراض مى‏نمودند» و «گویند: مى‏شنویم و نافرمانى مى‏كنیم‏» بلكه آن «فضل خداوند است كه به هر كه بخواهد عطا مى‏فرماید و خداوند داراى فضلى بزرگ است‏».

پس چگونه می‌خواهند امام را برگزینند و حال آنكه امام عالمى است كه جهل در او راه ندارد، و فرمانروایى است كه سختى نمى‏دهد، معدن قداست و پاكیزگى و عبادت و علم و بندگى است، دعاى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فقطّ در حقّ او بوده است. (مثل: اللّهم وال من والاه‏ (و یا) اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس‏ - و غیره) و یا پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فقطّ او را به امامت فرا خوانده است، وى از نسل حضرت صدّیقه طاهره است و هیچ عیبى در نسب او نیست، هیچ شریفى هم‌تراز او نیست، نسب او از قریش است، و در بین قریش، از بنى هاشم است، كه از بقیّه قریش شرافت بیشترى دارند، و در آن میان، از عترت، یعنى از آل و نزدیكان حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله است، امام از نظر خداوند مرضى و پسندیده است.

شریف‌ترین اشراف است، او از نسل عبد مناف است، علم او دائما رو به افزونى است، حلم و بردبارى او كامل و تمام عیار است، بر امر امامت توانا و قدرتمند است، به نحوه اداره امور امّت عالم و آگاه است، اطاعتش واجب است، به فرمان خداوند به امر امامت قیام كرده، (یا مجرى اوامر و فرامین الهى است)، خیر خواه بندگان خدا و حافظ دین اوست، خداوند انبیاء و أئمّه- صلوات اللَّه علیهم- را توفیق مى‏دهد و از علم و حكمت مخزون خود علومى به آنان مى‏دهد كه به دیگران نداده و لذا علم آنان از تمامى علوم اهل زمان برتر و بالاتر است، خداوند مى‏فرماید: «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ‏» (آیا آنكه خود، هدایت‏كننده مردم به سوى حقّ است شایسته‏تر است كه از او تبعیّت كنند یا آنكه تا راهنمایى‏اش نكنند هدایت نمى‏یابد، چه مى‏شود شما را؟ چگونه حكم مى‏كنید؟- یونس: 35) و نیز مى‏فرماید: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً كَثِیراً» (هر آن كس‏ را كه حكمت دهند، خیر كثیرى بدست آورده است- بقره: 269) و در مورد طالوت فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْكَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏» (خداوند او را بر شما برگزید و به علاوه، به او افزونى در علم و قدرت جسمانى اعطاء فرمود، و خداوند پادشاهى خود را به هر كس بخواهد عطا مى‏كند، و خداوند غنى، توانمند و داناست- بقره: 247)

و نیز به پیامبرش مى‏فرماید: «وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكَ عَظِیماً» (فضل خدا بر تو عظیم است- نساء: 113) و نیز در مورد ائمّه از اهل بیت خاندان و نسلش مى‏فرماید: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً* فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً» (آیا به مردم- بخاطر فضلى كه خداوند به آنان داده است- حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان پادشاهى بزرگى عطا نمودیم، پس بعضى از آنان ایمان آوردند و گروهى از آن اعراض كردند و آتش جهنّم (براى آنان) كافى است- نساء: 55- 54).

و هر گاه خداوند، بنده‏اى را براى اداره امور بندگانش برگزیند، به او شرح صدر و آمادگى كامل این كار را عنایت مى‏فرماید، و در قلبش چشمه‏هاى جوشان حكمت قرار مى‏دهد، و علم را كاملا به او الهام مى‏فرماید، و بعد از آن‏ از هیچ پاسخى در نمى‏ماند و از رفتار و گفتار صحیح دور و منحرف نمى‏شود. او معصوم است و مؤیّد، خداوند او را توفیق مى‏دهد و در راستى و درستى پا برجا و محكم نگه مى‏دارد. از خطاى لغزش و سقوط در امان است، خداوند فقط او را این گونه قرار داده است تا حجّت خدا باشد بر بندگانش و گواه او باشد بر خلقش، و این فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد، و خداوند داراى فضلى بزرگ است، حال آیا بر چنین چیزى توانایى و دسترسى دارند تا بتوانند او را برگزینند؟ یا فرد منتخب آنان چنین اوصافى دارد تا او را بر دیگران مقدّم بدارند؟ قسم به خانه خدا كه از حقّ تجاوز كرده‏اند، و كتاب خدا را به پشت سر انداخته‏اند، گویا هیچ نمى‏دانند! در كتاب خدا، شفاء و هدایت است و آنها آن را كنار گذارده و از هواى نفس خود پیروى كرده‏اند، و لذا خداوند آنان را نكوهش فرموده و مورد نفرت و غضب نموده و هلاك كرده، مى‏فرماید:

چه كسى گمراهتر از آنكه بى‏راهنماى الهى خودسرانه عمل كند و خدا ستمكاران را راه ننماید و فرموده «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏» (هلاكت باد بر آنان و خداوند كارهایشان را در بیراهه و گمراهى قرار داد- محمّد: 8) و نیز فرموده است:

«كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»

(بزرگ نفرت و دشمنى است نزد خدا و نزد مؤمنین، این گونه خداوند بر هر قلب انسان‌هاى متكبر و جبار مهر مى‏نهد- مؤمن: 35). و این حدیث را محمّد بن محمّد بن عصام كلینىّ و علىّ بن محمّد بن- عمران دقّاق و علىّ بن عبد اللَّه ورّاق و حسن بن احمد مؤدّب و حسین بن ابراهیم ابن احمد بن هشام مؤدّب- رضى اللَّه عنهم- برایم نقل كرده و گفته‏اند: محمّد ابن یعقوب كلینىّ این حدیث را از ابو محمّد قاسم بن العلاء و او از قاسم بن- مسلم و او از برادرش عبد العزیز بن مسلم از حضرت رضا علیه السّلام برایشان نقل كرده است.





نوع مطلب : دین و زندگی، ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1390/06/20 :: نویسنده : مسعود موسوی

ولاء امامت  و پیشوایى , و به عبارت  دیگر مقام مرجعیت  دینى , یعنى مقامى كه دیگران باید از وى پیروى كنند , او را الگوى اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات  دینى را از او بیاموزند , و به عبارت  دیگر زعامت  دینى چنین مقامى مستلزم عصمت  است  , و چنین كسى قول و عملش سند و حجت  است  براى دیگران این همان منصبى است كه قرآن كریم درباره پیغمبر اكرم مى فرماید :

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذكر الله كثیرا (احزاب  / 21)

براى شما در ( رفتار ) فرستاده خدا پیروى اى نیكوست  براى آنان كه امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد كنند

قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى یحببكم الله و یغفر لكم ذنوبكم (آل عمران / 31) بگو اگر خدا را دوست  دارید از من پیروى كنید , تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد

در این آیات  رسول الله را الگویى معرفى كرده كه مردم باید رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبیق دهند و او را مقتداى خویش سازند , و این خود دلیل عصمت  آن حضرت  است  از گناه و خطا , زیرا اگر خطا و گناهى ممكن بود از او صادر گردد دیگر جا نداشت  خداى متعال او را پیشوا و مقتدا معرفى كند

این مقام پس از پیغمبر به اهل البیت  رسید و بر طبق روایتى كه اكثر علماى اهل سنت  در كتب  سیره و تاریخ و كتب  روایت  خود از قریب  سى نفر از صحابه پیغمبر نقل كرده اند ( 3 ) اهل البیت  را به پیشوایى و امامت  برگزید , فرمود :

انى تارك  فیكم الثقلین : كتاب  الله و عترتى اهل بیتى , و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض , فلا تقدموهما فتهلكوا , و لا تقصروا عنهما فتهلكوا , و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم

من در بین شما دو چیز ارزنده را باقى مى گذارم : كتاب  خدا و اهل بیتم را آنها جدا نگردند تا در حوض كوثر بر من وارد آیند بر آنها پیشى نگیرید كه تباه شوید , و از آنها كوتاهى نكنید كه تباه شوید , و به آنان نیاموزید كه از شما داناترند

در اینجا پیغمبر , اهل البیت  را درست  قرین و توأم كتاب  خدا قرار مى دهد و خدا درباره كتابش مى فرماید :

لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه ( 1 )

باطل و نادرستى نه از پیش رو و نه از پشت  سر به آن راه نمى یابد و اگر اهل البیت  گرد باطل و نادرستى مى گشتند , اینچنین قرین و توأم كتاب  قرار نمى گرفتند , و اگر همچون نبى اكرم از گناه و خطا معصوم و منزه نمى بودند اینچنین به جاى وى پیشوا و مقتدا نمى شدند

این حجر مى گوید :

 ( این گفته پیغمبر بر آنها پیشى نگیرید كه تباه شوید , و از آنها كوتاهى نكنید كه تباه شوید , و به آنان نیاموزید كه از شما داناترند ذ دلیل است  كه هر كه از اهل البیت  به مراتب  عالى علمى رسید و براى وظایف  دینى شایسته بود , بر دیگران مقدم است  ) (الصواعق المحرقة / ص 135)

حافظ ابونعیم از ابن عباس روایت  مى كند كه پیغمبر فرمود : [( هر كه را خوش آید كه همچون زندگى من بزید و همچون مرگ  من بمیرد و در بهشت  جاودانى سكونت  كند , على را از پس من ولى انتخاب  كند و ولى او را ولى گیرد و به امامان از پس من كه عترت  من اند و از گل من آفریده شده اند , اقتدا كند كه آنان فهم و دانش روزى شده اند , و واى بر آنان كه فضلشان را تكذیب  كنند و رحم مرا در موردشان قطع كنند كه شفاعتم آنان را نگیرد ) (حلیة الاولیاء , ج 1 / ص 86)

امامت  و پیشوایى و مقتدایى دینى , به طورى كه آنچه پیشوا مى گوید و هر طور عمل مى كند سند و حجت  الهى تلقى شود , نوعى ولایت  است  , زیرا نوعى حق تسلط و تدبیر و تصرف  در شؤون مردم است به طور كلى هر معلم و مربى از آن جهت  كه معلم و مربى است  , ولى و حاكم و متصرف  در شؤون متعلم و مرباست  , چه رسد به معلم و مربى اى كه از جانب  خدا این حق به او داده شده باشد

آیه كریمه (  انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون ) ناظر به چنین ولایتى است  البته مقصود این نیست  كه این آیه شامل برخى دیگر از اقسام ولایت  كه بعدا ذكر خواهیم كرد نیست  مقصود این است  كه این آیه شامل ولاء امامت  و پیشوایى و مرجعیت  دینى هست  در برخى احادیث  گذشته نیز كلمه ( ولى ) در مورد ولاء امامت  استعمال شده است

این نوع از ولاء را اگر به امام نسبت  دهیم به معنى حق پیشوایى و مرجعیت  دینى است  و اگر به افراد امت  نسبت  دهیم به معنى پذیرش و قبول این حق است

صفحه : 51





نوع مطلب : ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic