نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
دانلود مستند ترقی پول the acsent of money – قسمت ۲ با نام اسارت بشر

کتاب‌های نایل فرگوسن توسط خود او به صورت مستند ساخته و منتشر می‌شود . مستند ترقی پول در مورد نظام بانک می‌باشد و از زبان نایل فرگوسن می‌شنویم که بانک مترادف با رباست .

این مستند در ۶ قسمت تهیه شده و دو قسمت آن توسط واحد تحقیقات پیشرفته ضد تروریسم (به ریاست استراتژیست حسن عباسی) دوبله شده .

دوستان اگر کسی این قسمت‌های بعدی مستند رو دارد به ما بدهد تا در سایت قرار دهیم تا دیگر کاربران هم از آن استفاده کنن من خودم فقط همین دو قسمت رو که دوبله شده بود رو داشتم.

مدت زمان: ۴۷ دقیقه

موضوع : سودای طمع

فرمت: rmvb

کیفیت: خوب

دانلود فایل تصویری:

 دانلود - Direct Download Link

 حجم:۳۴٫۴ مگابایت

پسورد فایل (در صورت نیاز) : www.dr-abbasi.ir

 منبع :دکتر عباسی





نوع مطلب : بانک = ربا .. بورس = قمار، مستند های تکان دهنده، مقالات، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها : مستند ترقی پول، نایل فرگوسن، ربا،
لینک های مرتبط :
دانلود مستند ترقی پول the acsent of money – قسمت ۱ با نام سودای طمع

کتاب‌های نایل فرگوسن توسط خود او به صورت مستند ساخته و منتشر می‌شود . مستند ترقی پول در مورد نظام بانک می‌باشد و از زبان نایل فرگوسن می‌شنویم که بانک مترادف با رباست .

این مستند در ۶ قسمت تهیه شده و دو قسمت آن توسط واحد تحقیقات پیشرفته ضد تروریسم (به ریاست استراتژیست حسن عباسی) دوبله شده .

مدت زمان: ۴۷ دقیقه

موضوع : سودای طمع

فرمت: rmvb

کیفیت: خوب

دانلود فایل تصویری:

 دانلود - Direct Download Link

 حجم:۳۴ مگابایت

پسورد فایل (در صورت نیاز) : www.dr-abbasi.ir

 منبع :دکتر عباسی





نوع مطلب : بانک = ربا .. بورس = قمار، مستند های تکان دهنده، مقالات، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها : مستند ترقی پول، نایل فرگوسن، ربا،
لینک های مرتبط :
بحران اخلاقی در دبیرستان دخترانه آمریکا + عکس

خبرنامه دانشجویان ایران: نوزده ژانویه 2011 ویدیویی بر روی شبکه خبری سی ان ان آمریکا قرار گرفت که در آن از باردار شدن 90 دانش آموز دختر کمتر از 18 سال یک دبیرستان در ممفیس آمریکا خبر می داد. دبیرستان Frayser در ممفیس ایالات متحده آمریکا که کمتر از 800 دانش آموز دارد، در هفته گذشته با واقعیتی مواجه شد که نشان می داد بیش از 11 درصد دانش آموزان آن دبیرستان در انتظار فرزند خویش هستند!

 
یکی از دانش آموزان این دبیرستان در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها گفته است : “این خیلی طبیعی است. وقتی که ما از تعطیلات تابستانی بر می گردیم هزاران نفر شکم هایشان بالا آمده است!”.
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، "خرچنگ زاده در غربت" نوشته است: حالا تلویزیون ها و شبکه های خبری ممفیس آمریکا سخت به تکاپو افتاده اند تا با ساختن برنامه های تلویزیونی و ایجاد کمپین های تبلیغاتی به دختران “نه گفتن ” را بیاموزند! نکته جالب توجه این است که یکی از مقامات گفته است که افراد مسن تری که از خارج شهر به اینجا می آیند به دختران شهر به عنوان طعمه های آسان می نگرند و در ایجاد مشکل نقش اساسی دارند!
 
به شهادت آمار مرکز کنترل بیماری ها (Center of disease control)، ایالات متحده آمریکا بیشترین میزان بارداری نوجوانان زیر 20 سال را در سراسر جهان دارد. بارداری نوجوانان باعث بروز مشکلات عدیده ای هم چون ترک تحصیل کودکان ، تنها ماندن برای تمام عمر و به دوش کشیدن مسوولیت فرزند ناخواسته و طرد شدن توسط خانواده می شود. مرکز کنترل بیماری ها آماری بالغ بر 750 هزار کودک باردار در سال را برای آمریکا ارایه داده است و می افزاید از هر ده مورد بارداری 8 مورد ناخواسته بوده است و در 81 درصد موارد این بارداری ها در خارج از عرف ازدواج صورت گرفته است.
 
این آمار در حالی ارایه شده است که در کشور آمریکا آموزش های جنسی از سنین کودکی در مدارس به دانش آموزان داده می شود و این کشور سالانه ملیاردها دلار صرف آموزش روش های ضد بارداری می کند. تنها در سال 2002 میلادی کشور آمریکا 1.73 ملیادر دلار صرف آموزش روش های ضد آبستنی کرده است که 653 ملیون دلار آن صرف نوجوانان شده است. با این حال به نظر می رسد این آموزش ها نتوانسته است کمکی در جلوگیری از سقوط اخلاقی جامعه آمریکا بکند.




نوع مطلب : افشاگری، مقالات، فرهنگی، خبرها، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ورود لیبرالیسم به جهان اسلام ، از دوران حكومت عثمانى آغاز شد. مصر اولین سرزمین در جهان اسلام بود كه این مرام و مسلك در آن رسوخ كرده است . محمد على پاشا در سال 1789 از طرف سلطان عثمانى مامور اخراج فرانسه از مصر شد.


وى پس از استقلال مصر حكومت سلسله خویویان را در آن كشور بنیان نهاد. قبل از به حكومت رسیدن محمد على نظریه پر نفوذى در در مصر رایج بود مبنى بر اینكه عامل عقب ماندگى و فرودستى مصر، فقدان نیروى نظامى پیشرفته و مجهز است بر اساس این نظریه مطمئن ترین راه براى جبران عقب ماندگى و تجدد حیات ملى ، ایجاد ارتشى قوى و سازمان یافته بود. در اجراى این نظریه ، یك رشته اصلاحات اساسا در ارتش انجام شد تا ارتشیان با علوم و فنون سلاحهاى اروپایى آشنا شوند. در حكومت محمد على ، بازسازى ها فراتر از ارتش رفت و تمام ساختار اجتماعى و سیاسى مصر را در بر گرفت . دیدگاهى كه مبناى این تحولات شد، ریشه در تفكر و فرهنگ غربى دارد و بر دو اصل لیبرالیسم و ناسیونالیسم استوار بود. (27) برنامه اقتصادى محمد على ، توسعه اقتصادى بود. در این برنامه كارخانه هایى از غرب وارد شد و با دولت هاى غربى ، قراردادهاى اقتصادى منعقد شد. در اجراى كامل طرح توسعه ، اعزام دانشجو به اروپا به منظور آموزش علوم رایج در غرب گنجانده شد، و سیصد دانشجوى مصرى به اروپا اعزام شدند. محمد على رئیس حكومت مصر، مدافع تسامح فكرى و عقیدتى بود و همین اعتقاد و روحیه وى موجب شد تا وى براى فعالیت هاى فرهنگى معلمین و مبلغین اروپایى در نقاط مختلف مصر، اجازه صادر كند. برنامه هاى فرهنگى محمد على كه نتیجه و تداوم طرح توسعه اقتصادى او بود، فرهنگ یكپارچه اسلامى مصر را خدشه دار ساخت و موجب ترویج ایده هاى لیبرالیستى در این كشور شد. دو گروه در ترویج لیبرالیسم در نصر تاثیر اساسى داشتند: هیئت هاى علمى و مذهبى اروپا كه با بهره بردارى از روحیه تسامح و مداراى محمد على ، تلاش همه جانبه در نشر فرهنگ غرب داشتند. دانشجویان اعزامى به اروپا كه در بازگشت به مصر، به منورالفكرانى غربزده بدل شده بودند. نتیجه آنكه در حالى كه محمد على پیشرفت اقتصادى را به مردم نوید مى داد، مصریان مسلمان با تهاجم فرهنگى گسترده ، به محاصره اندیشه و تمدن غرب در آمده بودند.


عوامل نشر و رشد لیبرالیسم در مصر
از جمله مهمترین عواملى كه مصر را تحت نفوذ هر بیشتر اروپا به ویژه فرانسه در آورده بود عبارت است از: احساس حقارت حاكمان مصر در برابر فرانسویان ، زیرا مصر قبلا به وسیله فرانسویان فتح شده بود. فعالیت فرهنگى فرانسه در مصر. در مصر به غیر از فرانسه ، دولتهاى اروپایى دیگر نیز فعالیت داشته اند و بسیار گسترده عملكرده اند. تاسیس دانشگاهى به سبك جدید در برنامه هاى اروپایى به نام دارالعلوم در قاهره ، از جمله فعالیتهاى آنان بود. شروع و ادامه كار این دانشگاه ، منحصر به كاهش ‍ تدریجى قدرت و اهمیت الازهر دانشگاه دینى شد. در كنار گروه هاى خارجى ، نظریه پردازان مسلمان اما غربزده وغربگرا داخلى نیز به سیطره فرهنگ غرب كمك شایان نمودند. این عوامل داخلى كه به شدت تحت تاثیر لیبرالیسم و متفكران غربى قرار داشتند، مروج تفكر، آداب و منش ‍ غربى در میان مردم خود شدند. آنها تنها راه حل مشكل مصر را پیروى از تمدن غرب مى دانستند. بنابراین سعى كردند الگو گرفتن از غرب را در اذهان مردم جاى دهند. عرصه تلاش آنها اغلب روزنامه ها و كتابها بود كه با دلبستگى تمام به غرب و لیبرالیسم به رشته تحریر در مى آمد. فعالیت روشنفكران مسلمان و غربزده مصر به تدریج به تقابل با دین و و تفكر دینى انجامید و برخى از آنان صریحا اعلام داشتند: به تدریج روشنفكران مسلمان ابزار ترویج لیبرالیسم در مصر شدند كه گسترش فعالیت غربگرایانه آنها به قلمرو دین نیز سرایت كرد. ما ملت مسلمان مصر، چون اروپائیان باید عواطف قومى و دینى را در بحث ها و تبادل نظرات از بین ببریم ، و تنها از روش هاى علمى پیروى كنیم (28) این گروه به نوگرایان مسلمان مشهور شدند. با اینكه طهطهاوى مسلمان لیبرال به این اعتقاد رسید وبیانكرد كه : در فرانسه كمتر دانشمندى است كه از دقائق شریعت مسیح ، آگاه باشد، از اینجا دانسته مى شود كه چرا مسیحیان در علوم از ما پیش ‍ افتاده اند. (29) آغاز جدایى انسان از خدا یا به عبارتى ، جدایى دین از دنیا در مرحله اى است كه حاكمیت عقل و علم به جاى حاكمیت خدا مى نشیند و انسان انگارى جایگزین خداپرستى مى شود. پیشرفت این نظریات در مصر اسلامى تا جایى است كه افرادى چون نجیب محفوظ در ضدیت با اسلام و نوشتن رمان ضد اسلامى ، بر سلمان رشدى سبقت مى گیرد.
حاكمیت لیبرالیسم در تركیه
عده اى بر این باورند كه غرب گرایى در جهان اسلام كه به جدایى دین از سیاست انجامید، به رژیم كمال آتاتورك در تركیه باز مى گردد. رژیم آتاتورك كه پس از انقراض دولت عثمانى بر سر كار آمد، به جدایى دین از دولت پرداخت و از دنیایى كردن اسلام سخن گفت . تركیه در این كار گامى علمى در تبعیت از غرب در جدایى دولت از كلیسا برداشت . (30) بعد از آن بود كه هرگونه طرح و نظریه در باره دین به بهانه اصلاح دین ، آزادانه مطرح شد و جامعه تركیه به سوى حاكمیت حكومت لائیك سوق داده شد. ترویج لیبرالیسم در تركیه به جدایى دین از سیاست منحصر نماند بلكه تا حدود زیادى به حذف دین از زندگى مردم انجامید. به طور كلى عواملى را كه در استحاله فرهنگ دینى به دستور لیبرالیسم و كم رنگ كردن دین در جوامع اسلامى موثر بوده اند، مى توان چنین دسته بندى كرد:
- طرح و برنامه هاى دشمنان غربى
- احساس حقارت مسلمین غربزده در برابر پیشرفتهاى غرب
- شیفتگى مسئولین داخلى نسبت به توسعه اقتصادى و پیشرفتهاى صنعتى و علمى غرب
تساهل و تسامح دینى
عدم اطلاع دقیق و كافى اغلب اندیشمندان مسلمان نسبت به ماهیت و ابعاد غیر الهى فرهنگ و تمدن غرب .


ایران و لیبرالیسم
سابقه تاریخى
سابقه تاریخى ورود فرهنگ غرب به ایران ، به دوران تجاوز پرتغالى ها به ایران باز مى گردد. پرتغالى هاى استعمارگر در طول مدت اقامت خود دز جزایر ایرانى ، به فعالیت هاى بازرگانى پرداختند و پس از شكست و اخراج آنها، انگلیستان و هلند، انحصار بازرگانى ایران را در دست گرفتند. ارتباطات دیگرى را در پى داشت كه به سلطه و نفوذ روزافزون غرب در ایران انجامید وبیش از هر عرصه دیگر، عرصه فرهنگى ایران میدان تاخت و تاز غربى ها شد. علاوه بر عرصه اقتصادى ، استخدام برادران شرلى در عرصه نظامى اولین قدمهاى استعمارگران اروپاست كه به خاك ایران گذارده مى شود. علت ورود و به كارگیرى آنها، شكست دولت صفوى از دولت عثمانى در جنگ چالدران بود. شاه عباس اول این دو برادر را به عنوان مستشاران نظامى به استخدام در آورد و به تدریج نفوذ آنها در دولت صفوى گسترش یافت تا جایى كه علاوه بر سمت مستشارى ، در مسائل سیاسى ایران نیز ذى نفوذ شدند. آنها ماهرانه توانستند نمایندگى دولت ایران را در مذاكره با دولت انگلیس ، كسب كنند! در نتیجه ، ارتباطات دو كشور بیشتر شد و زمینه براى فعالیت هاى هر چه بیشتر انگلستان در ایران ، مساعد شد.


چگونگى ورود لیبرالیسم به ایران
سلسله قاجاریه ، ارتباط ایران را با غرب به اوج رساند. گذشته ازمسائل سیاسى و تحت الحمایه بودن شاهان قاجار، رابطه گسترده آنها در عرصه هاى اقتصادى و نظامى سبب تسلط بیگانگان بر ایران شد. از جمله ترفندهاى غرب براى تشدید وابستگى ایران ، دعوت از شاهان و كارگزاران قاجار براى سفر به اروپا و دیدن پیشرفتها صنعتى و نظامى غرب بود، كه این سفرها هر یك به نوبه خود تاثیر شگرفى در خودباختگى دولتمردان ایرانى نسبت به غرب برجاى گذاشت . شگرد دیگر غربى ها، ارتباط گسترده با سفراى اعزامى ایران به اروپا و مرعوب و خودباخته كردن آنها بود. این سفرا پس از چندى اقامت در اروپا هر یك به مبلغان سرسخت فرهنگ غرب مبدل مى شدند. میرزا حسن ایلچى نماینده سیاسى ایران در اروپا، سفیرى بود كه متاثر از بى بند وبارى هاى آن دیار شده و آرزو مى كند فرهنگ و آداب مغرب زمین در ایران نیز حاكم شود: لندن طرفه شهرى است كه شاهزادگان عظیم الشان و وزرا و امرا وبزرگان ، به این مهربانى نسبت به هم ، با زنان آفتاب طلعتعشان ، دست به دست هم داده ، در سماع و رود و سرود كامرانى كنند، و غم روزگار از دل بیالایند. كاش این شیوه اعیان و اشراف انگیز در مملكت ما متداول مى گشت (31) در مراجعت به ایران سوداى تقلید ایرانیان از آداب و فرهنگ انگلیس ، در سر سفیر وابسته ، غوغا مى كند. این تقلید، چیزى جز تقلید فكرى و علمى از مبانى لیبرالیسم وسكولاریسم نبوده است : اگر اهل ایران را فراغت حاصل شود و اقتباس ‍ از كار اهل انگریز بنمایند، جمیع امور در كارشان بر وفق صواب میگردد (32) نماینده سیاسى ایران عقل گرایى اومانیستى لیبرالیستى را یكى از لوازم این تقلید و اقتباس مى داند: از لوازم تقلید آن است كه حكماى صاحب فن و عقلاى انجمن ، عقل معاش بر عقل معاد، مقدم دارند. تا سر رشته عقل معاد كماهو حقه در اندك مدتى بدست آید (33)


ورود لیبرالیسم سیاسى
لیبرالیسم سیاسى از راه دستگاهاى حكومتى وارد ایران شد. چنانچه گفتیم ، غرب با برقرارى روابط اقتصادى ، سیاسى ونظامى در دوران صفویه ، به طور مرموزى در كشور ما نفوذ كرد، و این نفوذ در عصر قاجار، ظهور و بروز و كاملا آشكار یافت . نخست وزیر ناصرالدین شاه میرزا حسین خان سپهسالار اندیشه لیبرالى داشت و معتقد بود نظام سیاسى ایران باید بدون دخالت دین اداره شود او دستور منع اجرا قصاص را در مجازات اسلامى صادر كرد. با این فرمان حكومتى ، علماى دین كه تا آن زمان ، جرى قوانین شرع در حكومت بودند، از دخالت در احكام قضایى منع شدند. سپهسالار، اعتقاد خود را در مورد جدایى دین از سیاست و حذف روحانیت از دخالت در حكومت را با صراحت بیان كرد: اعتقاد من درباره حضرات ملاها، بر این است كه ایشان را باید در كمال احترام و اكرام نگاه داشت و جمیع اموراتى كه به آنها تعلق دارد، از قبیل نماز جماعت و موعظه ، به قدرى كه ضرر به جهت دولت وارد نیاورد و اجراى صیغه عقد و طلاق و حل مسائل شریعه را به آنها واگذار كرد، و ایشان را ابدا واسطه فیمابین دولت و ملت مقرر نكرد.
(34)این فرد مشوق شاه در رفتن به اروپا بود. نمونه نصایح و تشویق هاى او به شاه چنین است : هرگاه مقصودات سفر فرنگ انجام شد، نتایج آن بدون شك بزرگتر از فوایدى خواهد بود كه نادر به واسطه فتوحات خود در هند به دست آورد. پس از مراجعت ، جمیع خیالات باطل و كل غفلتهاى كهنه ، تغییر خواهد یافت و آن اشخاص كه تا به حال بى آنكه ملتفت شوند، مانع ترقى بوده اند و گاهى هم عمدتا اصول تمدن را خلاف شریعت محمدى شمرده اند، بیش از هر كس تقویت كننده منظورات خواهند بود (35) در جملات بالا آشكارا به شاه تذكر داده شده است كه تماس نزدیك با فرهنگ غرب ، موجب تاثیر پذیرى وى شده ، در بازگشت ، سعى در پیروى از تمدن غرب خواهد كرد.
لیبرالیسم سیاسى در ایران به صورتى آشكار و وسیع در نهضت مشروطه ظاهر شد. عاملان اصلى ترویج این مرام سیاسى ، همچون دیگر ممالك اسلامى ، دانشجویان اعزامى به غرب بودند. این گروه كه از این به بعد خود را منورالفكر میدانستند عامل اجراى سیاست مروزانه انگلستان در جریان مشروطه بودند. آنها در نار تبلیغ قانون و حكومت قانون اباحیت را رواج دادند. غفلت و ناآگاهى برخى افراد خوشنام ، از اهداف و پیامدهاى این تفكر، موجب شد تا به حمایت سیاسى از آنها بپردازند. هر چند این حمایت صرفا به منظور نفى استبداد شاهى بود، ولى نتیجه آن ، تقویت پایگاه مبلغین لیبرالیسم شد.
میرزا ملك خان از چهره هاى شاخص لیبرالى است كه در نهضت مشروطه باشعار قانون وحكومت قانون براى از میدان به در كردن شرع و حكومت شریعت وارد شد، گه روزنامه اى به نام قانون یكى از ابزارهاى مهم وى در شرع ستیزى اش بود. ملكم و همفكرانش در انحراف مشروطه و وابستگى آن به انگلیستان ، نقش مهمى ایفا كردند.
ره آورد لیبرالیسم سیاسى و فعالیت منورالفكرهاى غربگرا، براى ایران اسلامى منحرف شدن قیام مشروطه و پیوند آن با بیگانگان ، خصوصا استعمار انگلیس و تبدیل مشروطه به نهضت ضد دینى و روحانیت بود. طرد روحانیت و انزواى آن كه تا شهادت شیخ فضل الله نورى پیش رفت ، از نتایج رواج لیبرالیسم و از عملكردهاى لیبرال هاى حاكمیت یافته در مشروطه بود. مرحوم جلال آل احمد در یك نظر مجمل ، زیركانه به علت دشمنى روشنفكران لیبرالیسم با روحانیت و دین مى پردازد، در این كلام ، عملكرد رهبران این دو گروه در مقطعى از تاریخ بازگو شده است : وقتى میرزاى شیرازى ، با یك فتوا، به تحریم تنباكو امرمى دهد، به اتفاق راى همه نویسندگان تاریخ مشروطه ، كمر یك كمپانى خارجى را مى شكند رژى و در عین حال آبروى روشنفكر زمان خود را مى برد ملكم خان . (36) تاریخ نشان داده كه آزادى طلبى و قانون خواهى روشنفكران مشروطه ، نتیجه اى جز آزادى هاى فردى لیبرالى ، بى بند و بارى فرهنگى و كم رنگ شدن دین در جامعه به دنبال ندارد. زیرا مشروطه نه تنها به كاهش ‍ محدودیت استبداد سلطنتى كمك نكرد، بلكه سبب روى كار آمدن و تحكیم سلطنت فوق استبدادى پهلوى ها شد. لیبرال ها و روشنفكران در حكومت رضاخان و پسرش مستقیم و غیر مستقیم حامى دستگاه سلطنت بوده و در جنگ آنها علیه دین و روحانیت و هر چه بیشتر غربى كردن جامعه
اسلامى ، تلاش بسیار نمودند.


ورود لیبرالیسم فرهنگى
مورخین اولین رابطه فرهنگى ایران با جهان غرب را، دوران پادشهاهى شاه شاه عباس اول ذكر كرده اند. رفتن نقاش ایرانى ، آقا محمد خان به رم ، به منظور فراگیرى نقاشى ، قدم اول نفوذ فرهنگ غربى ، در فرهنگ ایرانى بوده است ، پس از این ، اعزام دانشجو و تبادل سفیر صورت صورت مى گیرد. این تبادل سبب مى شود تا نمایندگان مسلمان ایران ، از نزدیك آزادى هاى جنسى و بى بند وبارى هاى اروپا را كه یادگار تجدد حیات شرك و كفر است ، لمس نماید. در موارد چندى استحاله فرهنگى ، بعضى از سفرا را چنان در فساد و فحشا غوطه ور مى كند كه رفتار آنها حشم دولت را بر مى انگیزد. این دسته از سفرا از وحشت پیامد این خشم یكى از این چند طریق را بر مى گزینند:
- تغییر مذهب خود
- خودكشى مى كنند
- مزدور غربى ها مى شوند. (37)
در ادامه ارتباط صفویه با اروپا، شاه صفى از انگلستان ، اعزام اساتید ساعت ساز، تفنگ سازى و میناكار را درخواست مى كند. نگاهى گذرا به سیر ارتباط ایران و غرب ، نشان مى دهد كه شروع و گسترش این روابط به زمان پادشاهى شاه عباس اول بر مى گردد، یعنى دوران شكوفایى اقتصادى و عظمت شاهنشاهى ایران . سپس در حكومت طولانى مدت ناصرالدین شاه ، سلطه گسترده بیگانگان بر ایران هرچه بیشتر مى شود، در این دوران ، وابستگان به مكتب فكرى غرب ، بازگشت به تمدن و فرهنگ ایران قبل از اسلام را داروى شفابخشى براى بیمارى هاى حكومتى مى دانستند. این گروه كه غربى ها در نوشته هاى خود، آنان را آزاد اندیش خوانده اند، احیاى زبان و ادبیات و فرهنگ ایران قبل از اسلام را تبلیغ مى كردند. ستودن آئین زرتشتى ، بازگشت به سنتهاى قبل از اسلام ایران و خارج كردن كلمات عربى از زبان فارسى ، از جمله اقدامات این آزاد اندیشان است .
با تامل بیشتر معلوم مى شود كه این اصطلاح آزاداندیشان ، از نظریه پردازان غربى پیروى مى كند و تحت تاثیر آنها به ضدیت با دین اسلام پرداختند. براى نمونه به نظریه منتسكیو اشاره مى شود:
در گذشه ، دیانت زرتشت باعث رونق و سعادت ایران گردیده و از آثار ناگوار استبداد جلوگیر مى كرد، ولى امروز مذهب اسلام ، باعث عقب ماندگى ایران شده است . (38)
دكتر رضا داورى این منورالفكران و اهداف آنان را چنین معرفى مى كند: به نظر من راهگشایان تفكر و علم و تمدن غربى در ایران همگى ، اغراض ‍ سیاسى داشته اند، اینها بیشتر خطیب ادیب و روزنامه نویس بودند، و
معدودى از ایشان هم گاه به فلسفه ، میل مى كردند. (39)


ورود لیبرالیسم اقتصادى
اقتصاد لیبرالى در دوران نخست وزیرى سپهسالار، سایه شوم خود را بر ایران افكند. نخست وزیر غرب گرا با همكارى ملكم خان ارمنى مشاور خویش در اجراى برنامه هاى اقتصادى ، خواهان دخالت بیگانگان در اقتصاد ایران گردید و شاید یكى از دلائل دلالى نخست وزیر در انعقاد قرارداد ننگین رویتر همین امر بوده است . البته حق العمل دلالى نخست وزیر از نقطه نظر مبانى فكرى او قابل قبول است !. در قرارداد رویتر، كلیه منابع اقتصادى ایران به شركت انگلیسى شخصى به نام رویتر واگذار شد. در بینش اقتصادى سپهسالار، تاسیس راه آهن رمز ترقى بشر بوده و این امتیاز نیز به رویتر داده شد. آن روز، برخى علماى دین با تیزبینى خاص خود، به كنه قضایا پى برده ، سلطه فرهنگى غرب را در امتداد و نتیجه چنین قراردادى مشاهده كردند و بنابراین به مخالفت با تاسیس راه آهن برخواستند. حاج ملا على كنى مجتهد اعلم تهرانى در این مخالفت مى گوید: با تاسیس راه آهن ، جماعتى اروپایى به ایران سرازیر مى شوند و با هجوم عمومى فرنگیان به بلاد ایران از راه آهن ، كدام عالمى در ایران خواهد ماند و اگر بماند كجا جانى و نفسى داشته باشد كه یك دفعه وادنیا و واملتا بگوید. در حالى كه روشنكران وابسته ، خود مسئول بر باد دادن فرهنگ و اقتصاد ایران بودند، تنها اعتراض و مقاومت از سوى روحانیت بوده است و از همین جا مى توان به انگیزه و اهداف شخص ‍ سپهسالار در كوتاه كردن دست روحانیت از حكومت ، پى برد. مرحوم جلال آل احمد در این باره مى گوید: روحانیت تشیع به اعتبار دفاع از سنت ، نوعى قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار، كه قدم اول غارتش ، غارت فرهنگى و سنتى هر محل است . به این ترتیب است كه روحانیت سدى است در مقابل غربزدگى روشنفكران ، و نیز در مقابل تبعیت بى چون و چراى حكومتها از غرب ، و از استعمارشان . (40)
تاریخ نشان داد برنامه ها اقتصادى ناصرى كه با حمایت بى شائبه منورالفكران و آزاد اندیشان اجرا شد، در عمل اندیشه لیبرالیسم را، از ابتذال اخلاقى و اباحیت گرفته ، تا جدایى دین از سیاست و قلع و قمع روحانیت به دست رضا خان و پسرش محمد رضا خان در این كشور حاكمیت داد.
سردمداران سكولاریسم در ایران
میرزا یعقوب پدر مرزا ملك یك ارمنى مسلمان شده ، بود. او از پیشگامان دنیایى كردن اسلام در ایران بود، كه مناصب سیاسى نیز داشته است . وى گوشه اى از عقاید خود را در این جملات ابراز كرده است : امروز ضرورت عمل به حكم جهاد بى اعتبار شده است . پس از این باید حكم جهاد را در كارهاى دنیوى انجام داد. مثلا در كارهاى خیر و جلوگیرى از طغیان سیل ، دسته جمعى كوشید. به عقیده وى آبادى و رونق سایر كشورها كه معلول تلاش دسته جمعى مردم آنها در كارهاى دنیایى بوده ، در حكم جهاد دینى مى باشد (41)
در این اندیشه ، به آسانى احكام و مفاهیم دینى ، دنیایى شده و اعمال دنیوى ، جایگزین احكام شرع گردیده است . ملكم فرزند او - كه پدرى روشنفكر ایران خوانده مى شد - در راه سكولاریزه كردن جامعه مسلمان ایران پاى از پدر فراتر نهاد. وى خوان تحریف اسلام به منظور گسترش ‍ تمدن بود: من متوجه شده ام كه دین اسلام و تعصب ، مانعى در راه بسط و انتشار تمدن ، در میان مردم مسلمان مى باشد. بنابراین خود را صرف این وظیفه مى كنم كه شالوده دین را ساده كرده و تعصبات را از آن جدا سازم و تاریكى و جهل مردم شرق را پراكنده سازم . (42)
ملاحظه مى شود كه یك نومسلمان داعیه اصلاح دین اسلام را دارد كه دقت در مشاغل سیاسى پدر و پسر و وابستگى آنها به استعمارگران روس و انگلیس ، علت و مقصدشان را در راه اصلاح دین آشكار مى سازد. فتح على آخوند زاده نیز از منورالفكران مشهود تاریخ معاصر ایران است . نویسنده كتاب تشیع و مشروطیت او را یك سكولاریست تمام عیار و مصمم و یك هوا خواه جدى تمدن باختر زمین خوانده است . او در دین زدایى بر همفكران خود پیشى گرفته و مى گوید: دیگر گذشت آن زمانى كه سى خود را فداى مذهب كند (43) در سخن فوق مى توان تاثر اندیشه پایان ایدئولوژى لیبرالیسم را به خوبى دریافت .


رئوس اندیشه و برنامه هاى لیبرالیستهاى ایران
نویسنده كتاب تشیع و مشروطیت مى نویسد: مسائلى مانند آموزش ‍ و پرورش غیر روحانى ، آزادى بیان ، وحدت ملى ، صنعت و حرفه نو، تكنولوژى و فرهنگ غرب ، تغییر الفباى عربى ، برترى زبان بر مذهب در تشكیل یك وحدت ملى ، بى ارزش بودن طرز زندگى كهنه در جهان نو، و بسیارى از آئین ها و اندیشه ها نوین ، مورد بحث و بررسى ملكم قرار گرفته است . او از پشتیبانان یك دنده آوردن ارزشهاى غربى به ایران ، و از هواخوان سرمایه گذارى كشورهاى استعمارگر اروپا در ایران بود. (44) در اندیشه ملكم حضور امپریالیسم در كشورهاى اسلامى ، چون موجب انتقال علم و تكنولوژى مى شود، مثبت و سازنده است . روشنفكر دیر میرزا عبدالكریم طالبوف است . تفكر غربگرایانه او او تا اندازه اى است كه سفیر روسیه تزارى ایران و وى را مسلمان لیبرال مى نامد. (45) از تراوشات اندیشه او مى توان به مورد زیر اشاره داشت : علت اصلى ترقى مغرب زمین ، یكى این است كه آفتاب علم و صنعت از مغرب طالع شده ، و دیگر قانون ایشان است كه ملت براى مصالح امور خود، وضع مى كنند و حكومت اجرا مى كند. (46)
به طور كلى مى توان رئوس اندیشه و برنامه هاى مورد نظر لیبرال هاى ایرانى از تولد تا به امروز را چند عنوان خلاصه كرد كه نه تنها در گفتار و نوشتار، بلكه در عملكرد آنان حتى در زمان كنونى ، بروز دارد:
- جدایى دین از سیاست
- حاكمیت قوانین بشرى به جاى اسلامى
- ترویج الحاد و لامذهبى با تكیه بر شعارهاى آزادیخواهانه
- ترویج اباهیت
- تكیه بر فرهنگ ایرانى به جاى اسلامى
- آبادانى و ترقى ظاهرى ، با اشعار توسعه اقتصادى
- تقلید از غرب ، به عنوان تنها راه پیشرفت
همچنین ظهور اندیشه هاى سوسیالیستى اسلامى ، دموكراسى اسلامى : ناسیونالیسم اسلامى و ماركسیسم اسلامى را باید به عنوان نمونه هایى از نتایج فعالیت لیبرالیسم در ایران شناخت . شهید مطهرى پیرامون اندیشه هاى التقاطى چنین هشدار مى دهد: من هشدار مى دهم با گرایش ‍ به مكاتب بیگانه استقلال خود را از دست مى دهیم . حال مى خواهد مكتب كمونیزم باشد، اگزیستانسیالیسم باشد، یا یك مكتب التقاطى . با این شیوه ها و این طرز فكرت به استقلال فرهنگى نخواهیم رسید، ناچار محكوم به فنا خواهیم شد. این اعلام خطر بزرگى است كه من مى كنم . (47) عملكرد وابسته و خائنانه لیبرال ها در نهضت مشروطه ، ملى شدن نفت ، پانزده خرداد و انقلاب اسلامى نیز در خور توجه است .
در نهضت مشروطه ، تدوین قانون اساسى ، مایه آشكار شدن ماهیت اصلى غربزدگان لیبرال شد. آنها با ترفندهاى گوناگون توانستند به تقلید از قانون اساسى بلژیك ، و قانون اساسى ایران را مدون كنند. درگیرى هاى گسترده و آشكار روحانیت با لیبرال ها و بالعكس در همین مقطع بوده است . روحانیت پیشتاز در مشروطه ، حاضر به پذیرش قوانین صرف بشرى نبود و خواستار ورود قوانین اسلام در قانون اساسى كشور بود.
لیبرال هاى انسان گرا، كه هیچ گونه حاكمیت دین را نمى پذیرفتند و خصوصا دخالت دین در سیاست را نفى مى كردند، هولناكترین جنایت را در تاریخ ایران انجام دادند و آن اعدام مجتهد بزرگوار، شیخ فضل الله نورى بود. شهید نورى كه در مبارزات مشروطه به همراه مردم گام برمى داشت ، به اتهام دین خواهى به محاكمه كشیده شد و به جرم مشروطه مشروعه خواهى به دار آویخته شد.
مرحوم جلال آل احمد سالها پس از این واقعه وحشتناك مى نویسد: شهید شیخ فضل الله نورى به عنوان مدافع تشیع به شهادت رسید.(48)
هم او در تحلیل این عملكرد روشنفكران غربزده مى گوید: من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمى مى دانم كه به علامت استیلاى غرب زدگى ، پس از دویست سال كشمكش بر بام سراى این مملكت افراشته شد. و اكنون در لواى این پرچم ، ما شبیه به قومى از خود بیگانه ایم .؛ لباس و خانه و خوراك و ادب و مطبوعاتمان ، خطر ناكتر از همه ، در فرهنگمان ، فرنگى مآب مى پروریم و فرنگى مآب ، راه حل مشكلى را مى جوییم . (49)
در نهضت ملى شدن صنعت نفت ، مشى لیبرالیسم در برابر مذهب چنین بود كه پس از منافع ایران ، براى كنار زدن روحانیت از صحنه سیاست اقدام مى كند. لیبرال ها بر اساس مبانى فكرى خود، به جدایى دین از سیاست معتقد بودند. آنها با آگاهى از نفوذ و قدرت رهبرى روحانیت در مبارزه با استعمار، تنها از دین و نقش روحانیت ، تا مقطع پیروزى و تحكیم قدرت خود، به مثابه ابزار استفاده نمودند، اما پس از آن خواستار حذف روحانیت از حكومت شده و این خواسته را عملى ردند. ضرورى است یادآورى شود كه درگیرى (ص ) روحانیت و اعلام جدایى دین از سیاست ، نه تنه به سقوط دولت لیبرال و ملى گراى مصدق انجامید، كه موجب بازگشت استبداد و ورود و حاكمیت استعمار قویتر آمریكا بر سرنوشت ملا ایران شد.
در نهضت الهى پانزده خرداد 1342، به رهبرى حضرت امام گروههایى از لیبرالها با سكوت خود، به جنایات سلطنت پهلوى در كشتار مردم مسلمان و انقلابى و قطع و قمع روحانیت شیعه رضایت دادند. گروهایى دیگر گستاخانه تر عمل كردند، نهضت اسلامى مردم را در یك همسویى آشكار با رژیم طاغوتى محمد رضا، حركتى ارتجاعى خواندند. از واقعه ملى شدن نفت به بعد، تنها تصادم مردم مذهبى و فاقد رهبرى را داریم در پانزده خرداد 1342، یا قواى مجزاى ارتش . در این واقعه نیز، روحانیت به تنهایى عمل كرد. چرا حتى روشنفكران زمان ، او را نماینده ادتجاع خواندند. اولین دولت پس از انقلاب اسلامى را، لیبرال هاى نهضت آزادى و جبهه ملى تشكیل دادند. وابستگى فكرى و سیاسى آنها سبب شد تا جاسوسى به نفع آمریكا، به انقلاب و مردم ایران خیانت كنند. درگیرى با روحانیت از سوى لیبرال ها، چه در در اولین دوره ریاست جمهورى ، مشكلات بسیارى پدید آورد. رهبرى و زعامت حضرت امام سد غیر قابل نفوذى بود و غرب گرایان نتوانستند چون مشروطه و یا نهضت نفت ، پیروز شوند. ولى آنها براى بیرون راندن روحانیت از صحنه و اجراى حكومت بدون دخالت دین درز تضاد بود، حتى آنان را بر آن داشت تا با تروریست ها در دشمنى با نظام جمهوى اسلامى توافق فكرى برسند. بدین ترتیب ، آنگاه كه از نظر تروریست ها، تنها راه رسیدن به حكومت غیر دینى ، ترور و از میان برداشتن رهبران برجسته روحانى ، و حامیان آنها تشخیص داده شد، برخى از لیبرال ها به آرامى از كنار مسالهه گذشتند و برخى دیگر حامى و همگان عاملان آن جنایات شدند.
پس از افشاى چهره حقیقى لیبرال ها، حضرت امام (س ) از این كه در شرایط و موقعیت خاص پس از انقلاب ، این گروه قدرت را در دست گرفتند، و از حضور خود در حاكمیت علیه ملت و آرمانهاى او استفاده نمودند، انتقاد مى كند:
ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرال ها مى خوریم . (50)
هشدار امام (س ) در جاى دیگر، خطاب به ملت است كه مدافعان لیبرال ها و تروریست ها را در بین خود نپذیرند:
كسانى كه از منافقین و لیبرال ها دفاع مى كنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما، راهى ندارند. (51)
خطر حضور لیبرالیسم و پیروان آن در زوایاى حكومت تا حدى بوده و هست كه حضرت امام (س ) بعدا در پیامى مهم مى فرمایند:
تا من زنده هستم ، نخواهم گذاشت حكومت به دست لیبرال ها بیفتد. (52)
لیبرال ها كه در كشورهاى اسلامى به طور كلى ، و در كشور ایران ، به خصوص ‍ پس از پیروزى انقلاب اسلامى ، به صورتى شگفت آور در اندیشه قبضه كردن حكومت هستند، به شیوه ها و ترفندهاى گوناگون متوسل مى شوند. در زمان حاضر نیز آنان را مى توان به صورتى فعال در عرصه هاى سیاست ، اقتصاد و فرهنگ مشاهده كرد.
براى حسن ختام این فصل و آگاهى از انگیزه ، هدف و چگونگى عملكرد لیبرال ها در نظام اسلامى ، همچنین آگاهى از شیوه هاى آنان و راههاى نفوذ آنها، قسمتى از یك پیام تاریخى حضرت امام (س ) ارائه مى شود كه به طور حتم راهگشا خواهد بود:
امروز غرب و شرق به خوبى مى دانند كه تنها نیرویى كه مى تواند آنان را از صحنه خارج كند، اسلام است ... آنها در این ده سال انقلاب اسلامى ایران ، ضربات سختى از اسلام خورده اند كه به هر وسیله ممكن ، آن را در ایران كه مركز اسلام ناب محمدى (ص ) است ، نابود كنند. اگر بتوانند با نیروى نظامى ، اگر نشد با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خویش ، و اگر هیچ كدام نشد، ایادى خود فروخته خود از منافقین و لیبرال ها و بى دین ها را كه كشتن روحانیون و افراد بى گناه برایشان چون آب خوردن است ، در منازل و مراكز ادارات نفوذ مى دهند كه شاید به مقاصد شوم خود برسند. (53)

منابع و مراجع:

27- سیرى در اندیشه سیاسى غرپیامبر عنایت . حمید ص 26
28-همان منبع ص 30
29- گرایشهاى سیاسى در جهان عرب ، خدورى . مجید. م . عالم . عبدالرحمن ص 230
30- سیر تفكر معاصر. كتاب اول . مددپور. محمد. ص 223
31-همان منبع ص 30
32-همان منبع ص 292
33-تهاجم فرهنگى . شفیعى سروستانى . اسماعیل . ص 104
34- همان منبع
35- سیر تفكر معاصر. كتاب اول . مددپور. محمد ص 118
36-در خدمت و خیانت روشنفكران . آل احمد. جلال . ج 2 ص 67
37- سیر تفكر معاصر كتاب اول مدد پور محمد ص 220
38- وضع كنونى فلسفه در ایران داورى . رضا ص 28
39- سیر تفكر معاصر كتاب اول محمد مدد پور ص 283
40- خدمت و خیانت روشنفكران آل احمد. جلال ج 2 ص 32
41-سیر تفكر معاصر. كتاب چهارم ص 19
42- تشریع مشروطیت . حتائرى . عبدالهادى ص 28
43-تشیع مشروطیت . حائرى . عبدالهادى . ص 41
44- سیر تفكر معاصر. كتاب سوم ص 103
45- همان منبع
46- پیرامون انقلاب اسلامى ص 162
47-غربزدگى . آل احمد. جلال ص 78
48- همان منبع
49-خدمت و خیانت روشنفكران ج 2 آل احمد. جلال ص 55
50- صحیفه نور ج 21 ص 96
51-صحیفه نور ج 21 ص 108
52-صحیفه نور ج 21 ص 96
53-صحیفه نور ج 21 ص 107




نوع مطلب : مقالات، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ب . لیبرالیسم سیاسى
لیبرالیسم در عرصه سیاست ، خواهان آزادى فرد در مقابل كنترل یا هدایت دولت است . علاوه بر دولت ، - مؤ سسه و نهاد دیگرى كه بخواهد آزادى فرد را كنترل كرده ، یا بر آن نظارت داشته باشد، از نظر لیبرالیسم سیاسى مردود است .

در لیبرالیسم سیاسى ، دولت ، خود راى خوانده شده و مردم را اتباع دولت خودراى نمى داند. در تعریفى دیگر، لیبرالیسم سیاسى عبارت است از آزادى فكر، بیان و عمل تا جایى كه آزادى دیگران را نفى نكند. با توجه به تعریف آزادى در لیبرالیسم و همچنین افرادى كه مشغول این آزادى هستند(سرمایه داران و بازرگان )، مى توان دریافت چرا صاحب نظران لیبرال ، دولت ها را خودراى دانسته و با كنترل و هدایت دولت مخالفت مى ورزد.به طور خلاصه از آنجا كه دولت به هر حال ، با قوانین خود، به نحوى محدود كننده آزادى هاى بى حد و حصر سرمایه داران خواهد شد، مورد مخالفت لیبرالیسم است و بحث خودرایى دولت و آزادى فكر و بیان و عمل در فصل حاكمیت لیبرالیسم خواهد آمد و نشان خواهد داد كه متفكرین این مكتب ، مفاهیم اساسى را نیز در محاصره منافع اقتصادى قرار داده اند. بدین ترتیب در صورتى دولت در راستاى اهداف و منافع اقتصادى لیبرال ها عمل كند، البته نه تنها خود راى نیست بلكه مردم الزاما باید مطیع فرامین و قوانین او باشد.

سابقه لیبرالیسم سیاسى

پژوهشگران ؛ سابقه جنبش لیبرالیسم سیاسى را، طغیان بارون در انگلستان علیه پادشاه دانسته اند كه بعدها مهاجران انگلیسى این مكتب را با خود به قاره آمریكا برده اند. در قرن نوزدهم ، اندیشه سودگرایى سبب شد، برخورد زمینى و انسانى ، و ارضاى هوس ها و تمایلات او، تاكید خاص و وافر شود. بر آوردن خواهش ها و امیال شهوانى فردى ، تنها معیار سودمند و رضایت ، در اندیشه این قرن ، قلمداد شد. بدین ترتیب لیبرالیسم ، عقیده اى شد كه براى فرد، اهمیت خاص قائل بود، و با هر جمعى ، خواه دولت یا توده مردم ، به مخالفت برخواست و كلیه قوانین اجتماعى ، سیاسى و دینى كه تهدیدى علیه فرد اشرافى به شمار مى آمد، از سوى لیبرالیسم نفى شد.

آزادى سیاسى

براى لیبرال ها در آزادى سیاسى دو نكته حائز اهمیت است : الف - آزادى سیاسى همراه با سرمایه دارى و اقتصاد آزاد باشد. ب - آزادى سیاسى از دموكراسى مجزا بوده ، و به وسیله دموكراسى تهدید مى شود. انقلاب صنعتى و رشد سرمایه دارى در غرب ، مبنا و زمینه پیدایش اندیشه آزاد از نوع اول ، بوده است . از آنجا كه طراحان و مروجان لیبرالى ، سوداگران تاجرپیشه بوده اند، طبیعى است كه تلقى آنها از آزادى سیاسى آزادى اقتصاد و حاكمیت سرمایه دارى باشد. در این بینش ، آزادى سیاسى ، در جایى كه سرمایه دارى و اقتصاد آزاد به نحوى محدود كند، آزادى نیست و نیز هر حكومتى كه در آن ، سرمایه دارى به صورتى كنترل شوند، به خودرایى واستبداد و... متهم مى شود. برداشت و نمونه علمى مفهوم آزادى سیاسى در این تفكر، در كودتاى 1973 شیلى مشهود است . این كودتا، حكومت مردمى سالوادور آلنده را ساقط كرد و سرمایه دارى و رقابت آمیز را مجددا احیا نمود. در حكومت جدید نه تنها هیچ گونه آزادى سیاسى ایجاد نشده است ، بلكه تمام آزادیهاى سیاسى و مدنى ، به خالت تعلیق در آمده و كلیه سازمان هاى طبقه كارگر و احزاب و اتحادهاى سیاسى ، سركوب شد. حكومت كودتا در شیلى ، از دیدگاه لیبرالها خودراى و مستبد نبود، زیرا آزادى سیاسى ، یعنى حاكمیت اقتصاد و تجارت آزاد، در آن جارى نبود. حال باید دید آزادى سیاسى ، خداى از دموكراسى ، و مورد تهدید بودن آن از سوى دموكراسى چه مفهومى دارد. همانگونه كه گفتیم همه تكریم ها و ارج گذاریهاى لیبرال ها نسبت به فرد، معطوف به فرد اشرافى و صاحب سرمایه است نه افرا فقیر، كم بضاعت و متوسطى كه توده هاى اجتماعى را شكل مى دهند. بر این اساس دموكراسى كه به مفهوم حكومت مردم است ، اگر چه از این جهت كه نقش خدا و دین در آن انكار مى شود و مردم تحت انقیاد و امیال نفسانى خود قرار مى گیرند، مى تواند باب طبع و مقبول لیبرالیسم باشد، اما از جهت دیگر كه عموم افراد چه اشرافى ، چه فقیر و چه كم بضاعت در یك رده قرار مى دهد و همه را صاحب راى مى داند و چه بسا این آرا روزى علیه سرمایه داران عمل كند، نمى تواند باب طبع مكتبى باشد كه تامین منافع اقتصادى سرمایه داران ، مالكان و تاجران و اشراف در آن حرف اول را بزند و همه مفاهیم و اصول ، حول این منافع تعریف شده و شكل مى گیرند. بنابراین : از نظر لیبرالها، دموكراسى واژه اى ناپسند شمرده مى شود. همه سرشان به تنشان مى ارزد، مى دانستند كه دموكراسى در مفهوم اصلى آن ، یعنى حكومت مردم یا یا حكومت بر اساس اراده انبوه مردم ، چیزى بدى است و براى آزادى فردى و همه زیبایى هاى زندگى متمدن ، مرگبار است . البته اكنون نظام ها و حاكمیتهاى لیبرالیسم ، بدین صراحت و در شعار و حرف ، به تخطئه و تحقیر دموكراسى وو توده هاى مردم نمى پردازند و به آراى آنان نیز كم و بیش احترام مى گذارند اما براى این توده ها از طریق رسانه هاى جمعى و نهادهاى فرهنگى و آموزشى - كه در مالكیت و یا سیطره و نفوذ سرمایه داران و كمپانى هاى تجارى و اقتصادى است - به گونه اى تبلیغ ، فضاسازى و فرهنگ آفرینى مى شود كه آنان خود به خود و به طور ارادى ، راى و زندگى اى را انتخاب كنند كه بر آیند نهایى آن ، تامین منافع اشراف ، سرمایه داران و كمپانیهاى عظیم تجارى است . بدین ترتیب در یك فعل و انفعال به ظاهر طبیعى و ارادى ، دموكراسى كه مفهوم مردم سالارى است ، سمت وسویى سرمایه سالارانه مى یابد. دلیل ریشه اى این امر، آنجاست كه مردم خویش را از نفوذ هدایت هاى الهى و معنوى و اطاعت از عالمان دینى ، -كه طبعا نمى توانند موید مظالم اقتصادى و اجتماعى و نیز انحطاط فكرى باشند - رها كرده و تابع امیال و اهواى نفس ‍ اماره فردى و جمعى خویش مى شوند و بدین ترتیب جاده را براى حاكمیت سرمایه دارى و سرمایه داران همواره مى كنند.

ج : لیبرالیسم اقتصادى

آزادى فعالیت هاى اقتصادى ، مفهوم كلى لیبرالیسم اقتصادى ، است . طرح و رواج این اندیشه ، استقلال فرد را در سوداگرى و معاملات اقتصادى ، توجیه و تشویق مى كند. فرد باید بدون كنترل سیاسى ، به فعالیت هاى تجارى و بازرگانى پرداخته ، و به منظور سود فردى هرچه بیشتر، تلاش كند. لیبرالیسم همچنین فرد را به مقاومت در برابر تسلط اقتصادى دولت فرامى خواند. این مقاومت ، در برابر محدودیتهاى تجارى ، با معاملات بر واردات ، یا به طور كلى مقاومت در برابر هرنوع انحصار و مداخله است كه در تولید و توزیع ثروت انجام مى گیرد. اوج جنبش لیبرالیسم اقتصادى ، اواسط قرن نوزدهم بود. در آن تاریخ دوران انقلاب صنعتى ، لیبرال ها به منظور انباشت سرمایه ، و سود بیشتر كارفرمایان و سرمایه داران ، حتى با تنظیم قانون كار در كارخانه ها، مخالفت كردند. شهید بهشتى در باره لیبرالیسم اقتصادى مى گوید: در این اندیشه ، فرد انسان آزاد است كه هر طور مى خواهد بكارد، بسازد، بفروشد، بخورد و مصرف كند. لیبرالیسم ، این شیوه اقتصادى را كه شكوفایى اقتصاد مى داند. این تفكر، با وجود ظاهرى آراسته ، قابل قبول نیست ، زیرا بر اقتصاد فردى تكیه دارد و میدان عمل را براى سرمایه داران جهانى ، باز مى كند. در این دیدگاه اقصادى ، گروهاى انسانى در تنگنا قرار گرفته ، اقلیت سرمایه دار بر اقتصاد جهانى حاكمیت مى یابد.

لیبرالیسم ؛ مذهب سرمایه دارى

لیبرالیسم ، مكتب یا فلسفه اجتماعى طبقه ثروتمند نوظهورى بود كه از انقلاب صنعتى برخاسته بودند. بر اساس اصل آزادى فرد، اقتصاد آزاد و تمركز ثروت فردى ، و نیز انتقال ثروت و امتیازات مادى از نسلى به نسل دیگر، مورد تاكید لیبرال ها است . ارتباط تنگانگ این مكتب با سرمایه دارى ، موجب مى شود تا اندیشه انباشت ثروت و نفى كنترل دولت را، مورد تاكید قرار داده و با هر نوع قانون محدود كننده سرمایه دارى ، مخالفت ورزند. از همین جا مسى توان یافت چرا برخى از لیبرالیسم ها از توده با عنوانى چون جاهل متعصب ، و احساساتى ، و خطر بالقوه براى سرمایه دارى ، یاد كرده اند و به همین لحاظ به نفى تئورى دموكراسى در حكومت پرداخته اند. اكثریت لیبرال ها در عمل آشكار نشان داده اند كه اصل آزادى را تنها براى كسب ثروت و استفاده دلخواه از آن ، بسیار عزیز مى دارند و نه چیز دیگر. پیوند لیبرالیسم . سرمایه دارى ، سبب مى شود، به منظور پیشگیرى از حملات احتمالى دموكراسى به سرمایه دارى ، الزاما دموكراسى تحریف یا سركوب مى شود. سركوبى و عقب راندن حزب كمونیست از حاكمیت ایتالیا و مودتاى 1973 شیلى از نمونه هاى آن است . ارتبط لیبرالیسم با با سرمایه دارى با وسعت و عمق خود، حتى در مواردى موجب تفسیر مفاهیم دینى به نفع سرمایه دارى گردیده است . البته این مسئله مربوط به دوران قبل از یورش صریح و گسترده لیبرالیسم علیه مسیحیت است . كشیش جوزف لى لیبرال مى گوید: آیا تجار با دنبال كردن حرفه خوئد قصد سود شخصى دارند، خداوند را تجلیل نمى كنند!؟ این تفكر چنان پیش مى رود كه در سال 1965 فقرا اساسا جز نظام سیاسى محسوب نمى شوند. توماس اسمیت لیبرال مى گوید: فقرا و فرودستان جز براى نفس كشیدن ، هیچ علاقه اى به خبر و صلاح عمومى ندارند. جمله فوق دریافت طبقات لیبرالى از توده عظیم فقرا است . در این مكتب تنها گروهى از مردان صاحى ثروت و سرمایه ، داراى صلاحیت و علاقه به مشاركت سیاسى بوده ومى تواند در بهدست گیرى قدرت سهیم باشند. زنان به طور كلى و مردان تهى دست مانند خدمتگزااران از این صلاحیت و علاقه مندى نیستند. فورستر با بیان خود، این اندیشه و عمل را تبیین و تشریح مى كند: بهره هاى چرب و شیرین مى رسید و اندیشه هاى بلند را به پرواز در مى آورد و ما درك نمى كردیم كه در طول این مدت ، پیوسته تهى دستان كشور خود و ملل عقب افتاده خارجى را استثمار كرده ایم و از سرمایه گذارى خود، بیش از آنچه باید، سود برده ایم . معلوم مى شود، لیبرال تئورى و عمل خود را بر اساس بینش اقتصادى ، براى حكومت كردن بر اساس سایر ملل نیز شایسته دتانسته است و اصل آزادى و اصالت فرد در اندیشه آنان موجب استثمار هر چه بیشتر ملل ضعیف توسط آنها شده است . شهیدبهشتى در انتقاد از ابعاد ضد مردمى لیبرالیسم اقتصادى ، سولاتى را مطرح مى كند: آیا به راستى اكثریت مردم كه در مشكلات طاقت فرسا غوطه ور شده اند، آزاد هستند؟ آیا این اكثریت هم امكان اعمال آزادى را به اندازه آن اقلیت مرفه دارند؟ آیا مكتب لیبرال ، آزادى مورد ادعاى خود را فقط براى 5 خوب مى داند و براى 95 خوب نمى داند؟ مرحوم جلا آل احمد نیز در باره ارتباط سرمایه دارى و لیبرالیسم ،ء به عبارت كلى لیبرالیسم ؛ مذهب سرمایه دار حرفهایى دارد. در نظر آل احمد، ظهور لوتر و درگیرى وى با مسیحیت نیز برخاسته و از تفكر اقتصادى لیبرالیسم و بر اساس منافع سرمایه دارى است : روشنفكر عصر روشنایى كه نوعى پیشواى شهر نشینى صنعتى شده است ، مى دید كه تا اعتبار سلطنتى دنیایى مسیحیت در چشم عوام الناس ، باقى است . كتاب هاى قانون او و مجالس قانون گذاریش ، اعتبارى نخواهد داشت . به همین دلیل نخست با زبان ولتر وروسو با قدرت دنیایى كلیسا، به مبارزه برخاست ، تا قدرت محلى و ملى را براى همشهریان خود، بدست بیاورد. پس قیام او در مقابل مسیحیت ، قیامى سیاسى و مهمتر از آن ، اقتصادى است . چون استقلال طبقه اى كه او بدان وابسته بود، فقط وقتى حاصل مى شد كه نظارت پاپ بروجدان مذهبى مردم ، قطع مى شد.

جایگاه زن در لیبرالیسم

لیبرالیسم ادعا مى كند، اندیشه اى روشنگر است و براى مبارزه با جهل و خرافه دوران قرون وسطى ، قد علم كرده است . انسان گرایى ، خود گرایى و آزادى عناصرى هستند كه اساس این مكتب را تشكیل مى دهند. با این همه ، زن - كه نیمى از پیكره جامعه بشرى است - مشمول مسول بنیادین این اندیشه نیست و از حقوق اولیه خود محروم است .در بعد اقتصادى و سیاسى زن به همراه گروه بسسیار مردان تنگدست ، حائز هیچ صلاحیتى نبوده ، و تنها اجازه نفس كشیدن دارند! تبعیضى كه لیبرالیسم در باره زن قائل شده است ، همان ستمى است كه این تفكر درمورد ملیت و نژاد ابراز داشته است زیرا اصول انسان گرایانه و خورد گرایانه لیبرالى ، شامل كلیه افراد بشر نبوده ، و تنها گروه اشراف و ثروتمندان را در بر مى گیرد. اگر چه افرادى چون ، جان استوارت میل تلاش كردند براى رفع این ستم و رسوایى بزرگ ، اقداماتى انجام دهند، ولى كسانى آنها را همراهى نكردند. زن در لیبرالیسم در مسائل سیاسى ، اقتصادى و اجتماعى داراى حق نبوده و شخصیت و شان او را نادیده مى گیرد. مظالمى كه در حاكمیت لیبرالى نسبت به تهیدستان رواداشته شده ، زنان را نیز بى نصیب نگذاشت . اعزام اجبارى زنان و مردان فقیر به نوانخانه ها همراه با ظلم بى حد، جدا نمودن زنان از شوهران به منظور كنترل جمعیت ، از مواردى است كه سمت و سوى دیدگاه مزبور را نسبت به زن نشان مى دهد.

اباحیت : مولود لیبرالیسم

پژوهشگران ، زمینه پیدایش اندیشه لیبرالیسم را حاكمیت كلیسا در قرن وسطى قلمداد كرده اند. از آنجا كه نتیجه نشر و رشد این مكتب ، حاكمیت اباحیت نفى حلال و حرام الهى در زندگى فردى و اجتماعى و در نهایت تضاد با دین و نشر بى دینى بود، باید در تحقیقات و نتیجه گیرى هاى این پژوهشگران تردید كرد. اگر اندیشمندان لیبرال با توسل به عملكرد كلیسا قرون وسطى ، به تدریج شك گرایى دینى پرداخته اند، در دوران جدید، لیبرال ها، ایمان مذهبى را قشرى گرى خواندند. این در شرایطى بود كه عملكرد كلیسا چون گذشته نبود، و مشاركتى در حاكمیت نداشت .اساس ‍ ورود تفكر لیبرالیسم در حوزه دین ، و مبارزه بدین ، بر پایه جنبش اصلاح دین پروتستانتیزم استوار است كه مارتین لوتر را بانى آن دانسته اند، ولى یورش همه جانبه لیبرالیسم علیه دین ، بیشتر به قرن بیستم بر مى گردد. اصل انسان گرایى و اومانیسم و تاكید بر كفایت عقل و دانش او براى درك و فهم هر چیز، موجب جدا شدن انسان از مبدا، و سقوط او به دنیاى مادى شد. دنیا گرایى و سود گرایى نیز بریدن او را از دین مورد تاكید قرار داد. بدین ترتیب مكتب اباحیت متولد شد. این مولود، انسان عاقل نفع طلب را، به جاى خداوند قرار داد تا براى تنها هدفش كه بهره مندى از نفسیات بود، تلاش كرده و هر اقدامى را كه به او فایده مى رساند، انجام دهد. مباح شدن تمامى اعمال ستوده ، اعم از فعالیتهاى اقتصادى و غیر آن ، بر این اساس بود.

لوتر: بانى جدایى دین از سیاست

بانى جنبش اصلاح دین پروتستانیزم مارتین لوتر است . او در عصر خود تفسیر جدیدى از مسیحیت ارائه داد كه مورد تاوانایى و دخالت دین در زندگى بشر، ایجاد تردید نمود و این امر راه را براى عقب راندن دین از حاكمت هموار كرد. لوتر در آموزه هاى خود چنین مى گوید: انجیل در امور دنیوى دخالت نمى كند، و یابا تسبیح نمى توان بر جهان حكومت كرد. لوتر همچنین . مى گفت : مومن خود كشیش خویش است این عقیده بدان معناست كه هر فرد، قادر به درك مبانى و معارف و احكام دینى بوده و جامعه بى نیاز به كلیسا، روحانیت و دین شناسان ، توان تحلیل و تفسیر مسائل دین را دارد. آنجا كه عقل این توانایى را نداشت ، طبیعى بود كه به راحتى معرف دین را كنار گذارد. بدین ترتیب انسان ، ایمان خود را به اسارت عقل در آورده ، و معنویت الهى تا پایین ترین درجه مادیت سقوط كرد. جنس اصلاح دینى لوتر دین را خدشه دار نمود و موجب جدایى دین از سیاست شد و در نهایت جامعه را از سیطره دین خارج ساخت . در آغاز، ظاهر تعالیم لوتر بدون اشكال به نظر مى رسید، ولى خود او در زمان حیات ، نتیجه آموزشهایش را رواج كفر، بدعت در دین و چنان ستیزى با دین یافت كه خواهان مجازات عاملان این بدبینى ها شد!

لیبرالیسم جدید

لیبرالیسم در دوران جدید، تاكید بیشترى بر فردانگارى دارد. در لیبرالیسم جدید انسان با تكیه بر عقل خویش نجات دهنده خود و جهان است و نیازمند به وجود خداوند و ایمان دینى نیست . آیزایابرلین از متفكران جدید مى گوید: آنچه عصر ما طلب مى كند، ایمان قوى تر نیست ، بلكه عكس آن است ، شور مسیحایى كمتر، شك گرایى روشنگرانه بیشتردر لیبرالیسم نو، لذائذ مادى ، حتى از نوع پست ، اهمیت دارد. زیرا هر آنچه از ذهن انسانى برمى خیزد، مورد تاكید است .

لیبرال ها در حاكمیت

لیبرالیسم ، در عرصه نظر و شعار، جذابیتهایى دارد كه بسیارى را به خود جذب مى كند اما باید دید لیبرالیسم در عرصه حاكمیت چه چهره اى دارد. در حاكمیت لیبرال ها، نابسامانى هاى اقتصادى و اجتماعى مانند گرسنگى ، فقر، بیمارى و بیسوادى ، هرگز مهم به شمار نیامده است . لیبرالها در قدرت ، مبدل به مخالفان و اصلاحات اجتماعى و اقتصادى شدند. عدالت نیز به دلیل آنكه آزادى فرد را تهدید مى كرد، مورد مخالفت آنان قرار گرفت . در حاكمیت لیبرالى روشن شد كه هیچ یك از فضائل و ارزشها، داراى اهمیت قابل مقایسه با مسئله آزادى نیست و آزادى هم فقط براى سرمایه داران . صاحبان ثروت ، ارزشى مطلق و غیر قابل خدشه داشت . نمونه هایى از عملكرد لیبرال ها در حاكمیت بدین شرح است : آپارتاید آفریقاى جنوبى و حكومت سفید پوستان نژاد پرست در رودزیا، از سوى ایبرالهاى حاصب قدرت غرب ، فقط در لفظ محكوم شد و در عمل مورد بیشترین حمایتها قرار گرفت . در شورش نژادپرستان سفید پوست ((1965 دولت انگلیس ‍ به مقابله با آنها برنخاست و هیچ گونه اقدامى در این زمینه به عمل نیاورد. همچنین نسبت به مظالم قدرتمندان سفید در آفریقاى جنوبى ، غرب و انگلستان مجازات موثرى قائل نشدند. (23) لیبرالها با جنایات آمریكا در ویتنام نیز برخوردى غیر قابل تصور داشتند. لیبرالهاى اروپا و آمریكا تا زمان شكست قطعى آمریكا، جنایات او را در ویتنام مورد حمایت قرار دادند و تنها زمانى كه شكست ، كاملا مشهود و مسلم شد از حمایت دست برداشتند.

نهادهاى آموزشى جدید؛ مهمترین ابزار ترویج لیبرالیسم

گقتیم كه لیبرالیسم در دوران حاكمیت مسیحیت ظهور كرد و با ترفندهاى خاص ، به مخالفت و مبارزه با دین ، برخاست . این درگیرى در آغاز، نهانى بود اما به تدریج آشكارا شد. شك گرایى و جدایى دین از سیاست ، شروع ضدیت با دین ؛ و قطع پیوند انسان و خدا و تمدن كنونى غرب ، رشد و اوج آن بود. از آنجا كه پیش از دوران رنسانس ، كلیسا در ابعاد فرهنگى و سیاسى و جامعه حاكمیت داشت و دین مسیح اگر چه تحریف شده و ممزوج و با پاره اى از خرافات و اندیشه هاى غلط بر همه جوانب زندگى مردم اروپا سایه گسترده بود، لیبرالیسم توانست با ابزارهایى ، مسیحیت و كلیسا را از حاكمیت خلع كرده ، خود را جایگزین آن سازد. در كتاب جوان مسلمان و دنیاى متجدد آمده است : لیبرالها براى ترویج و نشر اندیشه خود، ابزارهایى آفریده اند. نهادهاى آموزشى جدید، كه در مقابل موسسات كلیسا قد علم كرده از ابزارهاى اولیه آنها بود. آموزش در غرب ، پیش از رنسانس ، با دین ارتباط داشت و نهادهاى آموزشى به طور مستقیم یا غیر مستقیم ، تحت نظارت كلیسا قرار داشت . نیروهاى تجدد طلب از اوایل دوران جدید، بخش وسیعى از موسسات آموزشى را زیر سلطه خود آورده و آموزش ‍ جدید، به بهترین ابزار ترویج و پیشبرد نظام ارزش هاى دنیاى متجدد تبدیل شده ، بینش غیر دینى و انتقاد از جهانگیرى دینى را رایج كرد (24) در موسسات جدید، جدایى آموزش دینى از آموزش غیر دینى یا عرفى مبنا بود، این كار در مدارسى كه تحت كنترل دولت هاو یا كشورهایى چون آمریكا، فرانسه بودند، انجام شده و هنوز ادامه دارد. این حكومتها دقیقا مراقبند كه مدارس دولتى رنگ و بوى مذهبى نداشته باشد. نتیجه اى كه مدارس جدید و علم و مبناى جدید براى جوامع به دست آورد، همان حاكمیت تفكر لیبرالیسم اصالت انسان و اصالت عقل بود. همچنین در موسسات علمى جدید، علاوه بر علم نظریه هایى در باره انباشت ثروت ، پیشبرد هدف هاى اقتصادى و ایجاد تحرك اجتماعى بیشتر براى كسب امتیازات دینى نیز، تعلیم داده مى شد. (25)

لیبرالیسم و اعلان پایان ایدئولوژى

لیبرالها دهه 60-1950 را به عنوان دوران پایان ایدئولوژى اعلام كردند.در كتاب ظهور و سقوط لیبرالیسم نوشته آنتونى آربلاستر مى خوانیم : لیبرالیسم جنگ سرد مدعى بود كه غیر ایدئولوژیك و ضد ایدوئولوژیك است و در اواخر دهه هاى 1950 و 1960 حتى اداعا مى كرد كه سیاست هاى مبتنى بر ایدئولوژى دیگر مرده اند و ما وارد عصر تازهاى از سیاستهاى عقلانى ، واقع بینانه و تجربى شده ایم . ما دیگر به پایان ایدئولژى رسیده ایم . (26) ایدئولوژى از نظر لیبرالیسم ، مجموعه اعتقادات و باید و نبایدهایى است كه به گونه اى قصد برهم زدن نظم موجود عالم و و ایجاد نظمى متفاوت با وضع موجود را داشته باشد. واژه ایدئولوژى از نظر لیبرالیسم مساوى است با 0غیر عقلانى بودن ، 0خیالبافى ضد واقع بینى و مخرب و ویرانگرو... با توجه به حاكمیت مقتدرانه نظامیهاى لیبرالیستى و سرمایه دارى بر جهان امروز و تداوم جریان استعمار و استثمار ملل تحت سلطه كشورهاى مقتدر صنعتى ، طبیعى است كه لیبرالها با هر ایده مكتبى كه با وضع موجود جهان به مخالفت برخیزد و داعیه ایجاد نظم و سلطه موجود را داشته باشد به ستیز و مخالفت برمى خیزد. به همین دلیل آنان همه هم خود را معطوف بر این امر كردند كه از اساس ، به هجو و رد هر منظومه و مجموعه فكرى عقیدتى ایدئولوژى بپردازند كه به نوعى سخن از دگرگونى و انقلاب مى گوید و نسبت به وضع موجود جهان ابراز نارضایتى مى كند. گرچه آغاز ستیز جدى و همه جانبه لیبرالها با ایدئولوژى معطوف به ایدئولوژى ماركسیسم بود كه با اتكا به منظومه فكرى و اعتقادى خود به جنگ با سرمایه دارى و غرب برخاسته بود، اما با تعریفى كه لیبرالها از ایدئولوژى ارائه دادند، این ستیز منحصر به ماركسیسم نبود و شامل هر ایده و عقیده مى شود كه به توعب با سرمایه دارى و نظام غربى ناسازگارى داشته باشد. بر همین اساس ، لیبرالها عنوان ایدئولوژى را براى اعتقادات دینى نیز كه ستیز با وضع موجود برخاسته باشند و سخن از تغییر معادلات ظالمانه كنونى حاكم بر عالم بگویند، اطلاق كرده و بالطبع به جنگ با آنها مى روند. اكنون رسانه هاى غربى و تئورى پردازان لیبرال ، از نهضت اسلامى معاصر كه در مناطق مهمى از جهان جریان دارد، و در راس ‍ آن از انقلاب اسلامى ایران نیز با عنوان نهضتها و انقلابهاى ایدئولوژیك یاد میكنند و همه اتهامات خود ساخته در باب ایدئولوژى را نثار این نهضت ها مى كنند. اما این نكته قابل توجه است كه علیرغم پیشگویى و اظهار خوشوقتى لیبرالها در دهه 60-1950 میلادى ، مبنى بر به پایان رسیدن دوران ایدئولوژیها، جهان در آستانه پایان این قرن ، شاهد ظهور قدرتمند نهضت هاى اسلامى در مناطق مسلمان نشین و بلكه در درون كانونهاى لیبرالیسم است ، تا آنجا كه دیگر غربیهاو لیبرالیسمها نیز به وجود مقتدرانه و خطر آفرین این نهضت هاى ایدئولوژیك ، اعتراف كرده اند و اسلام انقلابى و ایدئولوژیك را امروز مهمترین خطر چالش براى غرب لیبرال مى دانند.





نوع مطلب : آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مقالات، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عرصه هاى لیبرالیسم

jeld-libralism.jpg
لیبرالیسم داراى سه عرصه است : فرهنگ ، سیاست و اقتصاد.
الف :لیبرالیسم فرهنگى ،
اومانیسم
پایه و اساس لیبرالیسم فرهنگى را اومانیسم و فرد گرایى تشكل مى دهد.

 اومانیسم اصالت انسان یا انسان مدارى عبارت است از اعتقاد داشتن به اینكه در همه امور، انسان به تنهایى حاكم بر خویش است ، و سعادت خود را به وسیله عقل و دانش خویش كسب مى كند و هیچ نیازى به یك منبع مافوق بشرى چون خدا و وحى و انبیا ندارد. بر اساس ‍ اومانیسم ، اراده و خواست بشر، ارزش اصلى و بلكه منبع ارزش گذارى محسوب شده ، و ارزش هاى دینى كه در عالم اعلى تعیین مى شوند تا سرحد اراده انسانى سقوط مى كنند. (8) از سوى دیگر در این تفكر، تا انسان چیزى جز جسم و مسائل جسمانى نیست و بالطبع اندیشه و عمل وى محدود به خواسته هاى نفسانى است ، بر این اساس ، در یك تعبیر كلى ، انسان لیبرال ، عبارت از نفس اماره است كه اراده و امیال او جایگزین احكام الهى مى گردد. بنابر گفته هیوم عقل ، برده شهوات و خواهش هاى بشر است . (9) اصالت انسان اومانیسم به طور طبیعى با دین و حاكمیت دینى تضاد دارد و از این رو در رنسانس ، اومانیسم با حاكمیت دین بر شئون اجتماعى و سیاسى به مخالفت برخواست و بعدها این ستیز و مخالفت به نشانه اصلى تمدن جدید مبدل شد. (10) الكساندر سولژنیستین مى گوید: ((اومانیسم انسان را خودمختار دانست و شر فطرى او را نادیده گرفت . براى انسان جز بهورزى هیچ هدفى در روى زمین ، معین نكرده و در پایه هاى تمدن غرب ، گرایش خطرناكى را پى ریخت (11). حاصل كار اندیشمندان لیبرال در ترویج اومانیسم براى غربى ها، یك دوره فساد بود(12). به دنبال رواج اومانیسم ، معنویات و قداست از عرصه هاى گوناگون علمى ، فكرى ، و هنرى محو شد، و هنرمندان اومانیست خصوصى ترین مسائل جنسى و نفسانى را در مجسمه سازى و نقاشى و رمان به عنوان هنر عرضه كردند. مراجعه به انجیل و كتب مقدس ، مبناى تصمیم گیریهاى حكومت ، قرار نگرفت . (13)

اومانیسم و راه كشف حقیقت

همانگونه كه گفته شد، اومانیسم به تبع آن لیبرالیسم با نفى اعتقاد به منبع مافوق بشرى مثل وحى و معارف دینى تنها عقل و علم خود انسان را براى كشف حقیقت و راه درست ؛ حاكم و تصمیم گیرنده مى داند و در همین جهت لیبرالها از گفتگو و بحث آزاد بین افراد و صاحبان اندیشه هاى گوناگون به عنوان اصلى ترین راه كشف حقیقت نام مى برند. جان استوارت میل پیرامون راه كشف حقیقت مى گوید: حقیقت فقط از راه شناخت بین دیدگاه هاى مختلف كشف مى گردد (14) شهید بهشتى در این باره مى گوید: لیبرالیسم تنها منبع شناخت را در انسان انگارى خود اومانیسم ، عقل مى داند و براى اصالت وحى به عنوان منشاء مستقل معرفت و آگاهى ، جایگاهى ندارد، از این جهت ، از نظر ما و همه معتقدان به خداوند و وحى الهى ، این تفكر مردود است . (15) نفى حقیقت ماورایى و معارف وحیانى از سوى اومانیسها و لیبرالها، در غرب نیز با مخالفتهایى روبرو شد. جان هنرى نیومن یكى از دانشمندان كاتولیك در انتقاد از رویكرد و مواجهه لیبرالیسم با حقیقت مى گوید: از نظر من ، لیبرالیسم آزادى دروغین اندیشه است ، یا اندیشیدن درباره مسائلى است كه به دلیل ساختمان ذهن بشر، اندیشه راه به جایى نمى برد و لذا موردى ندارد. از میان این مسائل اصول اولیه مطرح مى باشند كه مقدسترین و مهمترین آنها حقایق الهامى است . لیبرالیسم در این گمراهى است كه آموزه هاى الهامى را در زیر سیطره داورى انسان قرار مى دهد، آموزه هایى كه ماهیتا فراسوى انسان و مستقل از اویند (16)
فرد گرایى
فرد گرایى ، در اومانیسم و انسان مدارى - كه هسته اصلى فرهنگ لیبرالى را تشكیل مى دهد - ریشه دارد. در این تفكر، فرد انسانى در عمل به خواسته ها و امیال خود، به حدى آزاد است كه قوانین اخلاقى نیز، ملزوم به سازگارى با امیال و اعمال او خواهند بود. فرد و آزادى عمل فرد، كه برخاسته از تمنیات و هوس هاى نامحدود اوست ، بر همه چیز اولویت دارد. آنچه فرد، خوب مى داند و مى خواهد، مشروع است و او در عمل بدان آزاد است . در لیبرالیسم ، فرد بر جامعه مقدم است و مصالح اجتماعى نمى تواند محدود كننده آزادیهاى فردى باشد. فورستر، لیبرال معروف ، در ارتباط با حق تقدم فرد بر جامعه مى گوید: من به مردم اعتقاد ندارم ، به فرد اعتقاد دارم . فرد موهبتى است الهى ، و من به هر دیدگاهى كه او را تحقیر كند، بى اعتمادم . (17) شهید بهشتى در نقد فرد گرایى لیبرالیستى مى گوید: در فرد گرایى اومانیستى لیبرالیسم ، تنها، انسان از مبدا هستى جدا شده ، و خود جایگزین خداوند مى شود. ارتباط فرد با وحى قطع مى گردد، در راه رشد و حركت انسانها مانع ایجاد خواهد شد. آزادى فردى مورد تاكید لیبرالیسم ، قدرت بینش او را نسبت به موانع و سدهایى كه طاغوت ها، براى آنها ایجاد مى كنند، از بین مى برد، و او صرفا بر اساس هواهاى نفسانى عمل مى كند، كه سقوط او را نتیجه خواهد داد. (18) البته در مبحث لیبرالیسم اقتصادى ، ملاحظه خواهد شد كه مكتب لیبرال ، اندیشه رسمى تاجران و زمامداران اقتصادى اروپا بوده است . بنابر این فرد انسانى كه موهبت الهى خوانده شده بر جامعه اولویت دارد، فردى اشرافى و صاحب مكنت و سرمایه است و نه هر فرد به طور كلى . (19) آزادى نامحدود و ملزم نبودن به پذیرش بایدها و نبایدها اجتماعى و سیاسى ، براى فرد اشرافى است . اوست كه براى عمل به خواسته هاى مشروع و نامشروع خود آزادى بى قید و شرط دارد. اما آزادى افراد دیگر منحصر به عرصه هایى است كه تامین كننده منافع اقتصادى و سیاسى اشراف و سرمایه داران باشد. به عنوان مثال لیبرالها به طور جدى مدافع آزادیها و بى بند و بارى هاى اخلاقى براى عموم مردم جامعه هستند چرا كه چنین آزادى هایى ، شخصیت مستقل انسانها را از بین مى برد و آنها را به موجوداتى مصرف گرا، بى اراده و ضعیف كه دیگر خطرى علیه سرمایه داران به شمار نمى رود، تبدیل مى كند.
سكولاریسم
سكولار كلمه انگلیسى است و از اصل لاتین سكولارم گرفته شده است و سكولارم ، به معناى این عصر یا زمان حاضر مى باشد و. در ترجمه ، سكولار با اصلاح دنیایى معنا شده است . (20) در بینش اومانیستى ، مبدا هستى و جهان آخرت به فراموشى سپرده شده و دنیا گرایى محض ، به عنوان یك اصل پذیرفته شد و ترویج گردید. در فلسفه دنیا گرایى سكولاریسم - كه شاخه اى از لیبرالیسم محسوب مى شود - تنها اهمیت و سود جهان هستى براى انسان ، مربوط به میزان تمتعات مادى و استفاده اى است كه بشر مى تواند از آن داشته باشد. در یك معنا، تنها هدف و غایت خلقت و زندگى انسان در این جهان ، بهره مندى از لذائذ مادى است . سكولاریسم ، در واقع مقام انسانى را از طبیعت متعالى خود، به زمینى و خاكى شدن ، تنزل مى دهد. (21) زیرا او فقط براى لذت بردن از این جهان ، خلق شده است . از نتایج سكولاریسم ، تلاش هر چه بیشتر براى مادى كردن دنیا و دنیوى كردن انسان است . با تلاش هایى كه اندیشمندان سكولار در عرصه روشنگرى كردند، دین از زندگى بشر غربى رخت بر بست و انسان كاملا دنیایى ، به عنوان یك انسان مطلوب و ایده آل قلمداد مى شود. سكولاریسم ، توسط تاجران و دلالان اقتصادى اروپا طراحى و ترویج شد. این گروه كه زمامداران عالى اقتصاد و تجارت آن عصر غرب بودند، فرهنگ و علم فلسفه و فرهنگ خاص خویش را كه فلسفه و فرهنگ قدرت و سوداگرى بود، در دوران رنسانس ترویج . مى كردند. ویژگى هاى صاحبان اندیشه سكولار و تاجران بزرگ اروپا را چنین خلاصه كرده اند: خشونت ، خود خواهى ، حرص ، شهوت طلبى ، بى اعتمادى به دین ، آنها براى رسیدن به سود بیشتر كلیه مسائل خلاف اخلاق ، و نیز محرمات دینى را مباح مى دانستند. بدین ترتیب مرام اباحیت كه عبارت است از بى اعتنایى به بایدها و نبایدها دینى و نوردیدن مرزهاى حرام و حلال الهى ، به صورت كامل در زندگى مردم اروپا وارد شد. سكولاریسم (اصالت دنیا و حذف دین از زندگى ) داراى آثار و پیامدهایى بود، كه به اختصار بیان مى شود: فكر اصالت دنیا، بیش از هر چیز، به تدریج فلسفه و سپس علم را از قلمرو دین جدا كرد و پس از آن همه آرا و نهادهاى سىاسی و اقتصادى و اجتماعى را كه در قرون وسطى در غرب معنایى دینى داشت ، از محتواى دینى خارج ساخت . این جریان در مورد هنر غرب هم كه در قرون وسطى علاوه بر بهره مندى از حمایت دینى ، داراى ارزشهاى اخلاقى ، معنایى دینى بود، نیز صادق است ثمره تفكر دنیا گرایانه در غرب امروز آن است كه هیچگونه ضابطه و معیار الهى یا اخلاقى كه منشاالهى داشته باشد و در مسائل اساسى رعایت شود، وجود ندارد.
آزادى
اصالت فرد، تاكید بر آزادى نامحدود فرد را پدید آورده است . در آزادى لیبرالى ، فرد در انتخاب هر گونه نظر و عقیده ، ابزار و عمل به آن كاملا آزاد است . رفتار فرد فرد، اساسا از مجراى امیال و تمنیات او تعیین شده و هرچه فرد دوست بدارد و انتخاب كند، فى نفسه خوب است .در آزادى لیبرالیستى فرد به طور مطلق حاكم و مالك خویش بوده ، ناظر و آمر دیگرى اعم از خداوند، جامعه و دولت براى او وجود ندارد. آزادى موكد لیبرالى شامل مسائل اخلاقى و اقتصادى و... است . به طورى كه فرد بتواند تمایلات نفسانى خویش را در عرصه هاى مذكور حتى از نوع رذل آن ، جامه عمل بپوشاند. این طرز فكر،، ادموند بورگ لیبرال مشهور را بر آن داشت تا از دو مرد هم جنس باز نیز، دفاع كند و نسبت به مجازات آنان مخالفت و اعتراض نماید. و امروز نیز با استناد به آزادى لیبرالى ، شاهد قانونى شدن این عمل شنیع در اروپا و امریكا هستیم . تعبیرى دیگر از آزادى لیبرالیستى چنین است : انسان آزاد، كسى است كه اگر میل به انجام كارى كند، و قدرت و ذكاوت انجام آن را داشته باشد، با مانع و رداعى مواجه نشود. و نیز این تعبیر كه : در مرتبه اول و قبل از هر چیز، به معناى نفى هرگونه منع و جلوگیرى است . بى تردید این برداشت از آزادى ، پایه و مایه نظر لیبرال است این آزادى لجام گسیخته ، كه فرد را از همه قیودات دینى ، اخلاقى ، و اجتماعى آزاد مى كند، هم براى جامعه زیان آور است ، و هم فرد را با خطراتى جدى مواجه مى كند. منتقدان لیبرالیسم ، از جمله مضرات آزادى لیبرالى را براى افراد، پریشانى و احساس تنهایى ، و براى جامعه ، بى قانونى و هرج و مرج بر شمرده اند. فیلیپ توین بى انتقادش را چنین مطرح كرده است : یك آزادى خواه پر شور، به آسانى فراموش مى كند كه چنانچه آزادى از حد معینى فراتر برود، پریشانى و بى كسى انسان ، به جاى آن كه كاهش یابد، افزایش مى یابد.رابرت پول وولف از دیگر منتقدان لیبرالیسم . مى گوید: این آزادى براى یكپارچگى شخصیت ، تهدیدى مرگبار به شمار مى رود. قوانین اجتماعى را نمى توان قیودى زاید قلمداد كرد كه مانع از تكامل نفس مى شود، بلكه ما را از خطرات بى قانونى نجات مى دهد. در واقع قوانین اجتماعى و كنترل آن ، پشتیبان اصلى ما، در مقابل روح شیطانى و ویرانگر تنهایى است . الكساندر سولژ نیستین نیز در نقد آزادى لیبرالى چنین مى گوید: این آزادى محض ، فى نفسه مسائل هستى آدمى را حل نمى كند، بلكه بر عكس ، ممكن است مشكلات تازه اى ایجاد كند شهید آیت الله مطهرى ، نیز پس از ذكر این مطلب كه : آزادى براى انسان دو گونه تعریف مى شود: آزادى انسانى برخواسته از استعدادهاى متعالى بوده و مقدس است . آزادى حیوانى ، آزادى شهوات ، هواها و غرایز كه باید آن را آزادى قوه شهویه نامید آنگاه به نقد آزادى لیبرالیستى پرداخته و آزادى مطلق عقیده را مردود مى شمارد: منشا بسیارى از تقلیدها و تعصبات و عادت ها، همین آزادى عقیده است ، این آزادى نه تنها راهگشا نیست كه جمود اندیشه است . بدین معنا كه آیا عمل بت پرستى را محترم شمارد، بر این اساس كه فرد بت پرست فكر كرده و به چنین نتیجه اى رسیده است ، پس باید عقیده و عمل او محترم و آزاد باشد؟!
مدارا
آزادى لیبرالیستى منشا اصل دیگرى ، یعنى مدارا نیز بوده است . به موجب اصل مدارا، افراد، جامعه و دولت نباید در فعالیت ها یا عقاید دیگران مداخله كنند و با حساسیت اخلاقى و اعتقادى در قبال رفتارها و ایده ها دیگران از خود بروز دهند، هر چند این رفتارها و ایده ها از نظر آنها غلط، غیر اخلاقى و گمراه كننده باشد. اصل مدارا در اندیشه لیبرالى ، در مقام تئورى ، مطلوب و جذاب مى نماید، ولى در مرحله عمل ، دچار محدودیت و قید و بند هایى جدى مى شود. دولت هاى لیبرال ، ندار(را تا زمانى قابل اجرا مى داند كه ابزار عقیده ، نافذ نباشد، و تاثیر گذارى رسیده و مخالفت با حكومت لیبرال بیانجامد، محدود و منكوب مى شود و حتى از آن ، به عنوان عقیده یا كارى شیطانى یاد مى شود! لیبرالها على رغم ژستهاى تئوریك مداراجویانه ،مى گویند: هیچ كس ادعا نمى كند كه اعمال باید به اندازه عقاید آزاد باشد، به عكس ، حتى عقاید نیز گاهى كه محیط بیان آنها به گونه اى باشد كه به تحریكى موثر براى محیط كارى شیطان بیانجامد، ایمن نخواهد بود. یك حاكمیت و یك نظام لیبرالیستى نسبت به عقاید گوناگون و ابزار آنها تا آنجا مدارا به خرج مى دهد كه با بنیانها و منافعش ‍ تضاد و تصادمى پیدا نكند و طرح را مجاز به منشا اثر، نباشد، در غیر آن صورت ، خویش را مجاز به منشا سركوب آن عقاید مى داند و البته مداراى در این حد را حتى بسیارى از حاكمیتهاى استبدادى كه شعار آزادیخواهى نیز نمى دهند، قابل قبول و مطلوب مى دانند! در دولت هاى لیبرال مدارا در مورد كسانى اعمال نمى شود كه تهدیدى جدى براى سرمایه دارى ، نباشد. عدم تحمل عقاید و مكتب دیگر، چون سوسیالیزم ، به صرف ضدیت آن با سرمایه دارى ، است . بدین جهت سوسیال دموكراسى كه نه تنها در پى سرنگونى سرمایه دارى نیست ، بلكه آن را مى پذیرد و با آن كنار مى آید، مورد قبول و مداراى لیبرالیسم است .
مدارا و بى تفاوتى مذهبى
هر چند لیبرال ها در ابتدا مدارا را با بى تفاوتى مذهبى و عدم پایبندى به اصول و مبانى دینى مساوى ندانسته و آن را تحمل عقاید دیگران ، ذكر مى كردند، اما بعدا در عمل نشان دادند كه مدارا با بى تفاوتى مذهبى همراه و همزاد است . رواج مدارا در جامعه تضمین كننده آزادى است كه انسان را بدون خدا و اخلاق ، تنها تابع میل ها و هوسهاى خود مى داند. رشد مدارا در تاریخ جدید اروپا، با بى تفاوتى مذهبى ، پیوندى آشكار داشته است . بعدها تصریح كردند لیبرال ها كسى كه بیش از همه به مدارا عمل كند - فردى است كه به چیزى عقیده حقیقى ندارد و به شرك گرایى تمایل داشته باشد. آنها بارها تكرار كرده اند: بهترین ها به چیزى اعتقاد ندارند، حال آنكه بدترین ها سرشار از نیروى سركش شورشند. مدارا در قبال عقاید و فعالیت ها، منتهى به بى تفاوتى كامل مذهبى شده و آنان كه بر اساس اعتقاد دینى ، برمى خیزند، بدترین ها خوانده شدند. تساهل وتسامح نیز در همین ارتباط مفهوم مى یابد، و در عمل ، بى تفاوت و نظیرى و عملى در برابر موضع گیرى ها و تعرض هایى است كه نسبت به مبانى و احكام دینى در جامعه انجام مى گیرد. به عبارت دیگر تساهل و تسامح رامى توان میدان عمل دادن به طراحان و نشردهندگان شك گرایى و مخالفان با مبانى دینى معنا كرد. در سایه آزادى لیبرالیسم و مشتقات آن مثل تسامح و مدارا، اباحیت در جامعه حاكمیت یافته و - كس به دلخواه خود، آزادانه ، بدون رعایت موازین اخلاقى ، عرفى و دینى ، به دنبال تحقق امیال و هوسهاى خود بود.

8- ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب ، آربلاستر، آنتونى ،م ، مخبر، عباس ، ص 50
9- همان منب ص 69
10- جوام مسلمان و دنیاى متجدد. نصر سید حسین . ص 194
11- سخنرانى در دانشگاه هاروارد 1978
12-اسلام و دینوى گرى . نقیب العطاس ، محمد.م . آرام احمد. ص 26
13-سیر اندیشه معاصر، كتاب اول ، محمد مددپور، ص 70
14-همان منبع
15-سخنرانى سال 1360 به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى
16- ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب ، آربلاستر. آنتونى . ص 89
17- همان منبع . ص 69
18- سخنرانى سال 1360 به نقل از روزنامه جمهورى
19-ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب آربلاستر، آنتونى ص 69
20-اسلام دنیوى گرى نقیب العطاس و محمد ص 14
21- همان منبع ، ص 35





نوع مطلب : آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اندیشه و بصیرت-مطالب این بخش، از کتاب لیبرالیسم نوشته خانم فاطمه رجبی  گرفته شده است. این کتاب به صورت مفصل و مستند مکتب لیبرالیسم را تشریح کرده و به مصادیق آن در ایران امروز می پردازد. آشنایی با این مکتب حق ستیز، یکی از بهترین راه های شناخت انحراف فکری دراندیشه دین ستیزان سکولار و حتی  آن دسته از مدعیان اسلام گرایی است که دانسته یا نادانسته قدم در مسیر نابودی دین گذاشته اند. جهت آسایش مخاطبین عزیز، این مبحث در چندین بخش کم حجم ازائه می گردد تا مخاطبین گرامی فرصت مطالعه و تفکر برروی مبانی تفکر این اندیشه را داشته باشند.....

مقدمه
لیبرالیسم لیبرالها،لیبرال منشى ، گرایشهاى لیبرالى و...واژه ها و تعابیرى هستند كه ظرف چند سال اخیر همزمان با طرح گسترده موضوع تهاجم فرهنگى ، زیاد گفته و شنیده مى شود. اكنون این باور وجود دارد كه بسیارى از تحركات فرهنگى و سیاسى كنونى در كشور كه سرناسازگارى با جوهره دینى و انقلابى جمهورى اسلامى دارند و در پى تهى كردن نظام از روح الهى و آرمانى اش - آنگونه كه مى باشد -، ریشه در گرایشها، باورها و وابستگى هاى فكرى و علمى معارضین به مكتب لیبرالیسم دارد. عبارت دیگر، امروز یك جریان لیبرالیستى ، رو در روى آرمانها، ارزشها و اصول انقلاب اسلامى ایستاده و در جهت به زانو در آوردن عظیم ترین نهضت اسلامى و مردمى جهان معاصر، تلاش مى كند. اگر چه عده اى مى توانند رد پاى این زیان را تا حدودى با تكیه بر تجربه هاى گوناگون دوران انقلاب در عرصه فرهنگى ، اقتصادى ، و سیاسى كشور مشاهده كنند، اما شاید براى نسل جوان ما و حتى عده اى دیگر درك این مساءله بدون شناخت لیبرالیسم و اطلاع از خاستگاه و مبانى فكرى و فرهنگى و سیاسى و این مرام و مكتب ، میسور نباشد. این كتاب ، پاسخى به نیاز و ضرورت فوق است . در فصل اول كتاب ، به خاستگاه و مبانى فكرى لیبرالیسم و ابعاد فرهنگى ، سیاسى و اقتصادى آن پرداخته شده است . در فصل دوم ، تاریخچه ورود لیبرالیسم به جهان اسلام و ایران مورد بحث قرار مى گرفته است . فصل سوم ، مرورى دارد به وضعیت كنونى گرایشهاى لیبرالیستى در كشور.

لیبرالیسم چیست ؟

لیبرالیسم ، مشتق از واژه لیبرال است . لیبرال دارى ریشه فرانسوى لیبر به معناى آزادى است . این مكتب ، انسان را محور جهان هستى مى داند، خواسته ها و انتخابهاى او را به طور كلى نیك مى داند و آنچه او نمى پسند یا نمى خواهد را بد قلمداد مى كند. لیبرالیسم مى گوید: آزادى نامحدود انسان را هیچ نیرو یا معنى نمى تواند مقید كند و بایدها و نبایدها یى را براى او تعین كند. انسان لیبرال در رسیدن به امیال نفسانى ، هیچ گونه كنترل یا منعى ندارد و با آزادى بى حد، مى تواند از تمام لذائذ دنیایى بهره مند شود. بر این اساس ، این فلسفه را مكتب آزادى طلبى نامیده اند. (1) الكساندر سولژنیتسین متفكر روسى مى گوید: انسان گرایى سرشار از ایمان به انسان ، زاییده این اندیشه است كه فرمانرواى دنیا، بشر است . او فطرتا از خبث طینت عارى است ، همه عیوب و زشتى ها به نقص روشهاى حاكم بر جامعه بر مى گردد كه باید بر طرف شود.جهانبینى لیبرالیسم كه در دوران رنسانس ، در غرب پدید آمد و پایه علوم جامعه شناسى و سیاسى قرار گرفت ، مى توان آن را اومانیسم عقل گرا، یا خودمختار اومانیستى نامید كه در آن ، انسان خودمختار، از وابستگى به هر قدرتى منع مى شود. به كلامى دیگر مى توان مكتب را انسان محورى نامید كه بشر را مركز تمام جهان هستى مى شناسد (2)

تاریخ پیدایش لیبرالیسم

براى پیدایش لیبرالیسم ، تاریخ مشخصى ذكر نشده است ، اما تاریخ رشد و اوج آن را دوران رنسانس دانسته اند. از این دوره به بعد، انسان در جهانبینى لیبرالى مركز جهان هستى قرار مى گیرد و تاكیدى بى سابقه بر فرد انسانى ، از ویژگى هاى مشخص عصر رنسانس است . (3)

قرون وسطى و رنسانس

از آنجا كه در بحث لیبرالیسم ، از رنسانس بسیار سخن به میان مى آید، ضرورى است مرورى كوتاه بر این دوره شود. رنسانس ، پیوسته همراه با قرون وسطى مطرح مى شود، بنابراین قبل از پرداختن به رنسانس ، باید اندكى پیرامون قرون وسطى توضیح دهیم . مشهور آنست كه قرون وسطى دورانى از تاریخ غرب است كه حاكمیت ، از آن كلیسا و روحانیون مسیحى بوده است و اینان جامعه را در خرافه و جهل فرو برده بودند، به مبارزه با علم و هنر و پژوهش پرداخته و عالمان و هنرمندان را تا سر حد مرگ ، آزار و اذیت و شكنجه مى نمودند. اما از كنكاش هاى منصفانه ، نتایج دیگرى به دست مى آید كه با مطالب فوق دمساز نیست . به عنوان مثال ، نویسنده كتاب جوان مسلمان و دنیاى متجدد در باره قرون وسطى مى نویسد: در دورانى از تاریخ غرب كه امروزه قرون وسطى نامیده مى شود، هنر مسیحى به اوج كمال خود رسیده بود كه این مسئله وام دار مسیحیت كاتولیك بوده است . در طول قرون وسطى ، مسیحیان غرب ، با اخلاص ‍ دینى شدید و پایبندى شدید به مسیحیت ، بدان گونه كه مذهب كاتولیك براى ایشان تفسیر مى كرد، زندگى مى كردند. لذا با وجود دشمنى زیادى كه با مسلمین نشان مى دادند، احساس شباهت و نزدیكى بسیارى نیز، با آنان داشتند. (4) بر خلاف آنكه مسیحیت و روحانیت كلیسا در قرون وسطى به ضدیت بى حدى با علم و هنر و پژوهش مشهور شده اند، نویسنده فوق مدعى است : بزرگترین دستاوردهاى هنر را پیش از دوران جدید، هنرمندانى خلق كرده بودند كه به تعالیم كلیسا ایمان داشتند. همچنین كلیسا بانى تعداد بى شمارى از بناها و آثار موسیقى و نقاشى و غیر آن بود كه تمام آن ها معنا و محتواى دینى داشتند. (5) پس از ذكر این مختصر درباره قرون وسطى ، باید نگاهى گذرا به رنسانس داشت . رنسانس یا عصر روشنگرى دورانى است كه همزمان با پیشرفت هاى علمى ، و تكنیكى ، نویسندگان و هنرمندان و فلاسفه اروپا، مبارزه اى جدید آغاز كردند. طبق اندیشه هایى كه در این مبارزه بر دین و كلیسا غلبه یافت ، انسان از اوامر و نواهى الهى بى نیاز انگاشته شده و بلكه اعتقاد به خدا و غیب امرى موهوم تلقى شده و در نتیجه ، افراد به دنیا گرایى و نفسانیات سوق داده شدند. در این مبارزه ، دین و حاكمیت دینى نفى و حذف شد و اندیشه هاى شرك آلود یونان و روم قبل از مسیحیت ، زنده شد و به جامعه غربى بازگشت ، از این رو این دوران را رنسانس یا تجدید حیات نامیدند. (6) دكتر رضا داورى درباره رنساس مى گوید: از اوصاف این دوره ، یكى هم استیلا است . در تاریخ بشر همواره قوم پیروز، اقوام دیگر را زیر سلطه سیاسى و نظامى خود درآورده است . اما استیلاى غرب در رنساس ، چیزى دیگرى بوده و به تسلط نظامى و سیاسى و اقتصادى منحصر نبوده است . غرب مى بایست بطور كامل بر جهان سلطه مى یافت . به عبارت دیگر ارزش هاى غربى ، جاى تمام ارزشهاى دیگر را در جهان مى گرفت (7) بنابراین نه قرون وسطى به آن وسعت و شدت كه مشهور است حاكمیت جهل و خرافه و مبارزه با علم و هنر و... بلكه در رنسانس ، روشنفكران غرب ، براى زدودن نقش دین از حاكمیت بر جامعه تلاش كرده و با زنده كردن و بازگرداندن كفر و شرك ، پیوند انسان رابا خداوند و وحى و احكام الهى قطع مى كند. از سوى دیگر پس از رنسانس و عصر روشنگرى بود كه سلطه گسترده و عمیق غرب در ابعاد سیاسى ، اقتصادى و فرهنگى بر جهان آغاز مى شود و این امر تنها با حذف دین از صحنه اجتماع و سیاست ممكن بود. البته ابن امر، بدان معنى نیست كه كلیسا در دوران قرون وسطى از هر گونه كژاندیشى ، تحجر و یا اندیشه و عمل غلط مبرا بوده است . مساءله این است كه در این دوره از سوى برخى مورخین غربى ، براى بدنام كردن دین و حذف آن از صحنه اجتماع ، بزرگنمایى هاى غلط و جهت دار فراوانى صورت گرفته است . با این مقدمه كوتاه ، سراغ عرصه ها و ابعاد گوناگون لیبرالیسم مى رویم .

1-مكتب سیاسى ، پازارگاد، بهاءالدین . ص 176

2- سخنرانى در دانشگاه هاروارد. سال 1978.به نقل از هفته نامه صبح شماره 54 سه شنبه 25 اردیبهشت 75

3- ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب ، اربلاستر، آنتونى ،م مخبر. عباس ص 140 نشر مركز

4- -جوان مسلمان و دنیاى متجدد، نصر، سید حسین ،م ، اسعدى مرتضى ص 193 انتشارات طرح نو

5- همان منبع ، ص 203

6- سیر تفكر جدید در جهان و ایران ، اداره كل آموزش ضمن خدمت ، ص 32

7- وضع كنونى فلسفه در ایران ، داورى ، رضا، ص 48

پایان بخش اول




نوع مطلب : آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    ...   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات