نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

منبع : http://nasim110.mihanblog.com/post/26

عاشقان حسین هشیار باشید. دشمن در کمین است و می خواهد برعلیه فرهنگ عاشورا توطئه کند. عزم خود را جزم کرده تا مُحرم و عاشورا را تخریب کند. چرا که می داند تا ما با حسینیم زیر بار هیچ ذلتی نمی رویم. مقابل هیچ مستکبری گردن خم نمی کنیم. می داند که رمز پیروزی ما تبعیت از حسین وفرهنگ عاشوراست.

دشمن می داند کربلا قبله عاشقی و محرم ماه اتحاد،همدلی و مهرورزی این امت است. می داند محرم که می رسد این ملت تمام اختلاف ها را کنار گذاشته و همه یک رنگ و یک صدا می شوند. می داند ما با محبت امام حسین علیه السلام زنده ایم و زندگی ما به حسین وابسته است. بی حسین هیچیم. حتی لحظه ای بی عشق و محبت او، زندگی را نمی خواهیم. قلب ما لبریز محبت حسین است. نام و یاد و عشقش را بر قلب ما حک کرده اند. از این روست که ما زنده به عزای حسینیم. چرا که گریه بر حسین علیه السلام باران رحمتی است که کویر دلها را زنده می کند.آب حیات است که قلب های مرده را حیاتی دوباره می بخشد.

دشمنان ما خوب می دانند تا ما محبت حسین را در دل داریم نمی توانند کاری بکنند و آسیبی به ما بزنند. می دانند تا ما پیراهن عزای حسین را داریم، تا پرچم یا حسین برسردر خانه های ما برافراشته است نمی توانند لطمه ای به ما بزنند.

اگر این کشتی نجات نبود، خدا می دانست که در کدام دریای گناه و آلودگی به هلاکت می رسیدیم. خیمه عزای حسین پناهگاه و دژ مستحکمی است. تا این خیمه برپاست، تا در پناه  این خیمه ایم در امانیم. دشمنان هرچه تلاش می کنند که جوان های مارا فریب دهند و آنان را به بیراهه کشانند، هردامی که می بافند چون محرم می رسد، یک شبه تمام بافته هایشان رشته می شود.

دشمنان پلید خوب می دانند اگر با رنگ و لعاب دشمنی و عناد برای تخریب این خیمه و فرهنگ قدم پیش گذارند، عاشقان حسین پایشان را قلم می کنند. می دانند کربلا و عاشورا خط قرمز شیعیان است. از این روست که  با نقشه های ظریف و حیله های مختلف درپی راه های نفوذ به این خیمه هستند. لذا با لباس دوست جلو آمده و با دلسوزی و خیرخواهی، سَم و زهر خود را به پیکره اجتماع تزریق می کنند.

متاسفانه در این چند سال اخیر توانسته اند در بخش هایی نفوذ کنند و عده ای نیز از روی سادگی فریب خورده اند.

نقشه ای که دشمنان کشیده اند این است که

 گریه، عزاداری و فضای حزن و اندوه مولایمان را لَوث نموده و با لودگی مخلوط کنند تا بدین وسیله فضای حزن محرم و عزاداری را با لودگی و تمسخر تخریب کنند.

با شیوه های مختلفی کار می کنند. دشمن از القاء شبهه در ماهواره و اینترنت پا را فراتر گذاشته و میدان وسیعتری را برای این هجوم خاموش خود برگزیده است. به سراغ ابزاری رفته که فراگیرتر و چشم گیرتر است. گاهی با تولید و ترویج پیامک های خرافی،موهن و سبک، ارزش های محرم را زیر سوال برده و به تخریب آن می پردازند. عده ای هم بدون اینکه بتوانند موضوع آن پیام ها را تحلیل کنند و درست بفهمند، و یا سوال کنند، به ارسال آن می پردازند.

اما در این بین به اقدام شومی روی آورده اند تا چهره شهر و دیار ما را در ماه محرم از حالت حزن و اندوه خارج کنند و به سمت لودگی سوق دهند.

به سراغ کسانی رفته اند که علاقه دارند در این ماه با شعار نویسی روی ماشین های خود عرض ارادتی به مولا نمایند. اما به خاطر سادگی به دام دشمنان افتاده و با نوشتن شعارهای ساخته شده دشمنان، بر روی شیشه های خودروی خود و با جولان در خیابان ها به مبلغین و ترویج کنندگان افکار شیطانی آنان تبدیل شده اند. ای کاش می دانستند هدف دشمن این است که با ترویج این جملات سخیف، فضای حزن وماتم سیدالشهدا را به خنده، لودگی و تمسخر تبدیل کند و به این وسیله ضربه ای به قداست و حرمت ماه محرم بزند.

 

 

 

 

از این رو بر تمام عاشقان مولا ابا عبدالله لازم است که جهادگونه، برای زدودن این لکه های ننگ همچون مولایشان با امر به معروف و نهی از منکر به مقابله برخیزند و با پند و اندرز غافلان را هشیار و به خیمه مولا رهنمون سازند.

بیایید از این پس دقت کنیم شعارها را بسنجیم و بفهمیم و تدبر کنیم!





نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، خبرها، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سمت و سوی فضای آکادمیک به چه سویی است؟ نقش یهودیان در فضای آکادمیک جهان چیست؟ ایدئولوژی لیبرالیسم در این میان چه نقشی را برعهده دارد؟ با گزارش ویژه مشرق همراه شوید تا به پشت پرده سیاست های حاکم بر مجامع آکادمیک غرب پی ببرید.
 اکثریت استادان دانشگاهی و شخصیت های آکادمیک دانشگاه های آمریکا از نظر مشی سیاسی و اجتماعی افرادی لیبرال بوده و پیرو افکار و اندیشه های لیبرالیستی هستند. جایگاه شخصیت های آکادمیک از نظر تاثیر گذاری اجتماعی در آمریکا بسیار مهم است.
جامعه اساتید دانشگاهی آمریکا نزدیک به یک میلیون و چهارصد هزار نفر را شامل می شود که نقش اجتماعی و سیاسی بسیار قابل توجهی داشته و سرمنشاء تولید دانش و تکنولوژی، تدریس و تربیت میلیون ها دانشجو و پژوهشگر محسوب می شوند. افزون بر آن این طبقه در مشورت دهی به ارکان دولت، صنایع، سازمان های غیر دولتی و شکل دهی اجتماعی به فضای مدنی کشور فوق العاده کارسازند. هرچند در اکثر مواقع سیاست به طور مستقیم با آنچه که اعضای هیئت های علمی دانشگاه های آمریکایی انجام می دهند؛ مرتبط نیست، اما مراکز تحصیلات عالی به عنوان مهد تولید و اشاعه علم می توانند از دیدگاه های سیاسی ایشان شدیدا متاثر شده و این تاثیر را به عموم جامعه انتقال دهند.


لیبرال: کلیدواژه روشنفکری دانشگاهی دنیای معاصر


لیبرالیسم‌ و تاثیر اجتماعی فضاهای آکادمیک در آمریکا

لیبرالیسم‌ در معنای‌ وسیع‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از اعتقاد به‌ این‌ كه‌ انسان‌ آزاد زاده شده‌ و دارای‌ اختیار و اراده‌ برای زندگی خود بوده و در نتیجه مجاز است‌ تا حدی‌ كه‌ برای‌ او امكان‌پذیر است، از زندگی آزاد و بدون قید و بندی برخوردار باشد.‌‌ در فلسفة‌ لیبرالیسم‌ بیشتر از شكل‌ منفی‌ آزادی‌ سخن گفته می شود که در لیبرالیسم‌ اقتصادی‌‌ مبتنی‌ بر سودگرایی‌ نمود بیش ‌تری‌ می یابد که‌ به‌ بی اخلاقی‌ انجامیده و ارزش‌ های‌ اخلاقی را نفی می کند. باورهای‌ اساسی‌ لیبرالیسم‌ سیاسی، عبارت‌‌ از آزادی‌ فكر،‌ بیان‌ و‌ عمل است، تا آن‌ جا كه‌ آزادی‌ دیگران‌ را محدود نكند. ركن‌ اصلی‌ لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ نیز آزادی‌ فردی‌ در فعالیت‌های‌ اقتصادی، معاملات‌ شخصی‌، حقوقی‌ و بیرون بودن‌ از كنترل‌ و نظارت‌ دولت‌ را می طلبد. واضح است که لیبرالیسم با اصول‌ اخلاقی‌ و احكام‌ دینی‌ سازگاری نداشته و با ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و قوانین‌ دینی‌ كه‌‌ محدودیت‌ ها و شرایطی‌ را برای‌ رفتارهای‌ انسانی‌ لازم‌ می‌داند، در تعارض‌ خواهد بود.

به‌ عبارت‌ دیگر، لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ به‌ لیبرالیسم‌ اخلاقی‌ می‌انجامد، و لیبرالیسم‌ اخلاقی‌ با دین‌ و اخلاق در‌ تعارض‌ است. این‌ جاست‌ كه‌ لیبرالیسم‌ زمینه‌ سكولاریسم‌ را فراهم کرده و‌ نفی‌ و طرد دین‌ از صحنه‌ اجتماع‌ و‌ جامعة‌ را تبلیغ‌ می‌كند. با نگاهی کوتاه به اهداف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی لیبرالیسم آنها را منطبق با اهداف تاریخی یهود و صهیونیزم می یابیم. دست یابی یهود بر مدیریت اقتصادی و فرهنگی جهان بدون فراهم کردن شرایط لازم برای آن میسر نخواهد بود. بدون اشاعه اباحه گری اخلاقی و نفی باورهای دینی در جوامع مختلف یهود نخواهد توانست بر دنیا مسلط شود. برای تبیلغ و نفوذ دادن پیش نیازهای سیطره بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ جهان چه ابزاری بهتر از لیبرالیسم؟ و برای اشاعه لیبرالیسم چه محیطی بهتر از یک محیط بین المللی و شدیدا مورد توجه آکادمیک همچون فضای دانشگاهی آمریکا؟

حداقل از قرن نوزدهم به بعد فضای سیاسی اجتماعی آمریکا از سوی جامعه آکادمیک این کشور شکل دهی شده است. بسیاری از گفتمان های مطرح در جامعه در تاریخ معاصر آمریکا مانند بحث های مربوط به نژاد، جنسیت و مهاجرت از فضاهای آکادمیک منشا گرفته و در رسانه ها انتشار یافته و در نهایت به مصرف فکری عموم تحصیل کرده و یا نیمه تحصیل کرده اجتماع رسیده است. مقالات روزنامه ها، برنامه های تلوزیونی مربوط به این موضوع ها عموما پر از نقل قول های مربوط به افراد آکادمیک بوده است. در این میان گفته های استادان و دانشمندانی که در سازمان ها و انستیتوهای تحت مدیریت طبقه اشراف آمریکا مشغول به کار بوده اند شدیدا مورد توجه رسانه ها بوده است.



آمریکا به کارگزار بزرگ طرح های صهیونیستی در عرصه جهانی تبدیل شده است.


آکادمی های دموکرات

جهت گیری سیاسی دانشمندان و اساتید فعال در زمینه علوم اجتماعی با تغییرات اندکی در طول زمان به طرز چشمگیری به سوی حزب دموکرات بوده است. در برابر هر یک نفر طرف دار حزب جمهوری خواه در میان افراد آکادمیک حداقل هفت نفر از ایشان سیاست های حزب دموکرات را تعیین کرده اند که این نسبت گاهی تا 9 به 1 نیز رسیده است. در بررسی عوامل به وجود آمدن چنین اختلافی تعدادی از محققین به این نکته رسیده اند که این خود فضای آکادمیک آمریکا و نحوه پرورش افراد در این فضا است که موجب تولید اشخاصی می شود که از نظر جهانبینی و شخصیتی لیبرال بوده و در نتیجه هنگام رجوع به افکار سیاسی منطبق با خواسته ها و افکار خود، بیان و تظاهر آنها را در حزب دموکرات یافته و از آن حمایت می کنند. به عقیده جامعه شناسانی همچون گراس و فوس (Neil Gross and Ethan Fosse) پروفسورهای دانشگاه های آمریکایی عمدتا به این دلیل اکثرا لیبرال هستند که از چنین دانشگاه هایی فارغ التحصیل شده اند. از مشخصه های اصلی این گروه "روشن فکری" است که نموداری از تحمل عقاید مخالف را بیان می کند.



شغل استادی دانشگاه در دانشگاه های آمریکا طبق قانونی نانوشته برای افراد لیبرال تعریف شده است.


لامذهبی و یا عدم داشتن گرایش های مذهبی از دیگر خصیصه های این طبقه می باشد. بدین ترتیب افرادی که دارای گرایش های مذهبی، گرایش های یهودی یا پروتستانی محافظه کارانه نیستند؛ به احتمال قوی لیبرال خواهند بود. شاید از اینجاست که درصد قابل ملاحظه ای از پرفسورهای دانشگاه های آمریکایی که مدعی نداشتن گرایش مذهبی هستند؛ یهودی می باشند. از همین جا نقش یهودیت در لیبرال سازی فضای آکادمیک در آمریکا مورد سوال قرار می گیرد. گراس و فوس علاوه بر فضای آموزشی در دانشگاه ها نحوه رده بندی اساتید و طی مدارج علمی تا رسیدن به جایگاه پرفسوری را نیر از دیگر تعیین کننده های آمار بالای افراد لیبرال در بین اعضای هیئت های علمی دانشگاه های آمریکا می دانند و بیان می کنند سیستم طوری طراحی شده است که همانگونه که در اذهان جامعه شغل پرستاری جایگاهی مناسب برای زنان تشخیص داده می شود؛ شغل استادی دانشگاه نیز برای یک فرد لیبرال مناسب دیده می شود.



بیشترین تعداد افراد لیبرال مربوط به حوزه علوم اجتماعی و انسانی است.


در واقع در آمریکا استادی در دانشگاه یک بار سیاسی ذاتی نیز پیدا کرده است که این دیدگاه سیاسی آن را برای محافظه کاران مناسب نمی داند. افراد غیر لیبرال به سختی می توانند مدارج ترقی علمی را در دانشگاه های آمریکایی بپیمایند و در مقایسه با لیبرال ها همیشه مورد تبعیض قرار گرفته و با مشکلات فراوانی برخورد می کنند. حتی گاهی پرفسورهایی که بالاترین مدارج علمی را گذرانده اند نیز از اظهاراتی که بوی محافظه کاری بدهد و برخلاف لیبرالیسم باشد واهمه دارند؛ زیرا به احتمال قوی مقام و موقعیت علمی ایشان آماج حمله ها و تضییقات فراوان خواهد شد و ممکن است تا کسر حقوق ایشان نیز پیش رود. این نگاه تبعیض آمیز از سوی سیستم دانشگاهی نه تنها بر جامعه استادان بلکه بر دانشجویان نیز حاکم است. در واقع کوبش دیدگاه ها و شخصیت های غیر لیبرال از پایین ترین سطح فضای آکادمیک شروع شده تا سطوح بالا ادامه دارد. دانشجویان به وضوح لمس می کنند که برای رسیدن به مقام علمی بالا و قرار گرفتن در جایگاه استادی دانشگاه باید از کانال لیبرالیسم، دوری از گرایش های مذهبی، قبول و تحمل عقاید مختلف ار هر نوع و تایید سیستم و فضای فرهنگی سیاسی حاکم بر دانشگاه ها بگذرند.


یهودیان و لیبرالیزه کردن فضای اکادمیک آمریکا

به عقیده برخی از صاحب نظران این سیستم و فضای سیاسی اجتماعی در دانشگاه های آمریکا به خودی خود به وجود نیامده و نتیجه یک فعالیت گسترده طویل المدت است که رد پای یهود و صهیونیزم برخاسته از آن در این برنامه دیده می شود. لیبرال سازی فضای دانشگاه های آمریکا از زمان نفوذ یهودیان در طبقه اشراف آمریکایی شروع شده و رفته رفته با جایگزین شدن سرمایه داران یهودی به جای آنان این لیبرال سازی به طور سیستماتیک تری پیگیری و اجرا شده است. تا قبل از 1930 فضای آکادمیک آمریکا نسبتا دارای گرایش های لیبرالی بوده است اما بعدها این فضا شدیدا پیشرفت کرده و در 1960 به حاکم مطلق فضای دانشگاهی تبدیل شد. با نفوذ یهودیان در دانشگاه های آمریکا و در دست گرفتن سرشاخه های علوم اجتماعی فرم جدیدی از مفهوم افراد تحصیلکرده، روشنفکر، علمی، دانشگاهی و سطح بالا از نظر مدنی و اجتماعی در فضای آکادمیک و جامعه تبلیغ شد که شالوده آن را لیبرلیسم دوری از مذهب و قایل شدن حق برای هر سخن و اندیشه ای تشکیل می داد.



طی مدارج علمی دانشگاهی در آمریکا بدون سرخم کردن بر بت لیبرالیسم ممکن نیست.


گرایش سیاسی یهودیان دانشگاهی در آمریکا در اکثر قریب به اتفاق مواقع چپگرایانه بوده اما همیشه دیدکاه های جامعه یهودیان آمریکا را نیز مد نظر داشته است. بنا به پژوهش های انجام گرفته حدود 40 درصد از مردم آمریکا خود را دارای گرایش های محافظه کارانه می دانند در حالی که این آمار در بین دانشگاهیان زیر 10 درصد است. جالب توجه است که این تفاوت منطبق با چیزی است که در یهودیان آمریکا دیده می شود بدین شرح که در انتخابات سال 2008 هشتاد درصد از یهودیان به اوباما رای داده اند در حالی که فقط 40 درصد از آمریکایی_اروپایی ها به نامزد حزب دموکرات که نماد لیبرالیسم است رای داده بودند.




در انتخابات سال 2008 هشتاد درصد از یهودیان به اوباما رای داده اند


یهودیان از اوایل قرن نوزدهم مشهور به گرایش های سیاسی اجتماعی چپ بوده و همین رویکرد را نیز تا کنون حفظ کرده اند. حداقل در طول دهه 60 که اهمیت فوق العاده ای در لیبرال سازی فضای آکادمیک آمریکا دارد؛ رادیکالیزم سیاسی برخاسته از چپگرایی در بین جامعه یهودیان پر رنگ بوده نقش بسیاری در فضای روشن فکری دانشگاه های تحت مدیریت سرمایه داران وقت آمریکا داشته است. جامعه یهودی از جمله دانشگاهیان آن همین گرایش سیاسی را در موضوعات مختلف اجتماعی نیز پیگیری کرده و به بسط و گسترش دیدگاه های لیبرالی و سکولاری در میان قشر تاثیرگذار دانشگاهی تلاش کرده اند.



یهودیان به طور سنتی به حزب دموکرات که اجرا کننده برنامه های لیبرالیسم است؛ رای می دهند.


حرکت های موفق یهود

گراس و فوس معتقدند حرکت های موفق روشنفکری دارای سه ویژگی عمده هستند:

1- دست آویزی برای ابراز شکایت و دادخواهی دارند.

2- قادر به ایجاد ارتباط و هماهنگی و پیوستگی هستند.

3- به بالاترین مجامع دانشگاهی و تاثیرگذارترین دانشکده ها و کالج ها نفوذ و دسترسی دارند.

در انطباق با این سه ویژگی یهودیان در آمریکا برای پیشبرد لیبرالیزم و سکولاریزم سیاسی اجتماعی و فرهنگی برخاسته از آن هر سه این ویژگی ها را داشته اند. آنها مدعی تاریخ طولانی اذیت و آزار یهودیان بوده و از آن شکایت و دادخواهی دارند. آنها قادر به ایجاد همبستگی و هماهنگی در میان خود و تشکیل شبکه های تاثیر گذار اجتماعی بوده اند و در نهایت در بهترین دانشگاه ها نفوذ داشته و به برترین مجامع علمی دانشگاهی آمریکا دسترسی داشته اند. در کنار این ویژگی ها یهودیان تلاش کرده اند از طریق اتحاد با رنگین پوستان، سفید پوستان لیبرال، فمینیست های افراطی و همجنس بازان و حامیان آنها، سفید پوستان محافظه کار را در اقلیت قرار دهند که تا حدی موفق به تانجام این کار نیز شده اند.




کمیته یهودیان آمریکا: یهودیان با سازماندهی خود و نفوذ در

طبقه سرمایه دار آمریکا طرح های خود را پیاده می کنند.



لیبرال سازی دانشگاه های آمریکا: پیش به سوی لیبرالیزه کردن جهان

به دنبال ظهور طبقه ممتاز علمی یهود در دنیای آکادمیک آمریکا تاسیس دپارتمان ها، رشته ها و بورسیه هایی که اهداف لیبرالی یهود را پیگیری می کردند به سرعت توسعه یافت. مطالعات بر روی جامعه سیاه پوستان آمریکا به هدف بهره گیری از خصوصیات جامعه شناختی آنها برای مقابله با محافظه کاران و نیز مطالعات روانشناختی و جامعه شناختی فراوان بر روی گرایش ها و طبیعت میل جنسی انسان برای استفاده از آن در دیگر طرح ها از برنامه هایی بود که با سوار شدن یهود بر فضای آکادمیک آمریکا اجرا شد. از آجا که دنیای دانشگاهی یک فضای بین المللی محسوب می شود هم اکنون این دپارتمان ها برای دنیای علم به عنوان مرجع شناخته شده و جهان برای تعریف مفاهیم علمی به خصوص در حوزه های علوم انسانی چشم به دهان این دپارتمان ها است. در واقع یهود توانسته است با نفوذ خود در سیستم دانشگاهی آمریکا و تعریف و تعیین ویژگی های یک فرد علمی در آن از سویی و تاسیس بورسیه های بین المللی گوناگون و جذب دانشجویان و استادان از سراسر جهان به این دانشگاه ها به بسط و گسترش جهانی مبانی لیبرالیسم در تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و مذهبی بپردازد تا راه برای دست یابی به اهداف سیاسی و مالی او هموار گردد.



دانشگاه های لیبرالیزه شده آمریکا توسط یهود به تولید لیدرهای لیبرال برای جهان مشغولند.


امروزه علوم اجتماعی آمریکا مدعی رهبری سیاست گذاری های اجتماعی در دنیاست. با باز کردن هر کتاب مرجع دانشگاهی در این زمینه با نام پرفسورهای آمریکایی و انگلیسی فارغ التحصیل از سیستم برنامه ریزی شده یهودیان برخواهیم خورد. حمایت از فعالان دانشگاهی لیبرال در کشورهای دیگر، تخصیص بودجه های کلان برای دانشجویان و محققینی که در خدمت لیبرالیسم و توسعه آن کار می کنند و ایجاد مشکلات برای آن قشر از دانشگاهیانی که در تضاد با اهداف لیبرالیسم فعالیت می کنند به رویه عادی دانشگاه های آمریکا تبدیل شده است. ساختار سلسله مراتبی و حوزه نفوذ بین المللی جوامع دانشگاهی دو ویزگی بسیار مهم برای بسط و گسترش جهانی هر نوع اندیشه و گرایشی است. یهود این ویژگی ها را به خوبی شناخته و از آن برای زمینه سازی رسیدن به اهداف خود که به انقیاد کشاندن ملت های جهان است به خوبی استفاده کرده است.




.......................................................................

منابع و مآخذ:

http://www.theoccidentalobserver.net/2012/08/liberal-profs

www.kevinmacdonald.net/Professors.pdf

http://legalinsurrection.com/2011/09/the-jewish-vote-poll-isnt-and-is-as-bad-as-it-looks

http://www.vdare.com/articles/memories-of-madison-my-life-in-the-new-left

http://anti-sahyon.blogfa.com/post-48.aspx

http://www.kosmosonline.org/professorpath

http://universitypost.dk/article/academics-are-left-wing-reason-study-shows

http://notrevision.net/index.php/accueil/abidjan/8129-scoop-election-us-barack-obama-et-le-vote-juif-une-baisse-sensible

http://www.thejewishweek.com/news/national/jewish_secularisms_moment

http://www.americanprogress.org/issues/media/news/2012/04/19/11420/think-again-jews-are-still-liberal


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، خبرها، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، مستند های تکان دهنده، جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تولید یک داروی درمان HIV توسط دانشمند محجبه ایرانی/ چرا رسانه‌ها از انتشار این خبر می‌ترسند؟

 هر چقدر تبلیغات علیه حجاب و زنان محجبه در رسانه‌های مختلف در جهان گسترده‌تر می‌شود، موفقیت‌ها و کسب درجات گوناگون از سوی دختران و زنان مسلمان در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی نیز بیشتر می‌شود تا افکار عمومی جهان بداند واقعیت، چیزی غیر از خروجی رسانه‌های غربی است؛ مساله‌ای که اکنون از سوی یک محقق محجبه ایرانی به اثبات رسیده است. 

به گزارش رجانیوز، تیم تحقیقاتی دانشگاه ملبورن با همکاری «بهناز حیدرچی»، دانشمند ایرانی این دانشگاه موفق شدند با واکسینه کردن گاو‌ها با پروتئین HIV، شیری با خاصیت ضد ایدز تولید کنند. 
 
بدین ترتیب، شیر گاو که منبع مهمی از مواد مغذی از جمله کلسیم و ویتامین D است، با همکاری محققان استرالیایی و دانشمند ایرانی از خاصیت ضد ایدز نیز برخوردار شده است. محققان امیدوارند «کرم پیشگیری از ایدز» در بسیاری از کشورهای فقیر آفریقایی که دسترسی به ابزار پیشگیری ندارند، مورد استفاده قرار گیرد. 
 
 
این شاهکار علمی البته هیچ بازتابی در رسانه‌های خبری غربی نداشت. واهمه از انتشار تصاویر این دانشمند محجبه ایرانی، کلید رمزگشایی از این سانسور جدی اینگونه اخبار است. 
 
روزی که مقامات عربستان سعودی اعلام کردند دیگر حاضر به پذیرش و اعطای ویزای زیارتی به دختران مجرد ایرانی تحت عنوان حج دانشجویی نیستند، رسانه‌های این کشور تلاش کردند تا مسائل دینی و احکام شرعی را به عنوان دلایل خود برای این ممنوعیت عنوان کنند اما در‌‌‌‌ همان زمان، بسیاری از جامعه‌شناسان عرب صراحتا اعلام کردند که حضور دختران شیعه ایرانی در عربستان به منزله یک تهاجم فرهنگی سنگین و زلزله در سبک زندگی خانواده‌های عربی است. 
 
حضور دختران محجبه ایرانی که آزادانه به فعالیت اجتماعی می‌پردازند و گفتگوی آنان با دختران سعودی که در خانواده‌های بسته و تحت تفکرات متحجرانه و البته با نام اسلامی معرفی می‌شود، زمینه‌ساز تغییر نگرش جوانان این کشور و باعث ایجاد جنبش‌های اعتراضی اجتماعی در میان خانواده‌های سعودی شده بود که دختران ایرانی را به عنوان الگوی خود در ارائه یک سبک زندگی دینی امروزی می‌دیدند. 
 
جرقه تشکیل یک جریان رسانه‌ای علیه دختران ایرانی از همینجا کلید خورد و تخریب کشور رویایی ایران که اکنون به عنوان نماد یک حکومت اسلامی موفق و امروزی در میان مسلمانان – به ویژه جوانان – شناخته می‌شود، سرخط فعالیت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و همچنین کشورهای عرب مرتجع حاشیه خلیج فارس قرار گرفت؛ تا جایی که این رسانه‌ها از هیچ اقدامی برای موهوم نشان دادن جامعه اسلامی در ایران کوتاهی نمی‌کنند. 
 
یک نمونه: دختران مسلمان ترکیه نباید از دختران ایرانی الگو بگیرند
 
 «در ایران از اسلام خبری نیست.» این جمله، آغازگر یک سفرنامه درباره ایران و مردم کشورمان است. سفرنامه‌ای که توسط یک نویسنده ترک به نام «ربیعه اوزدن کازان» نوشته شده و در سال ۲۰۰۸ در این کشور به چاپ رسیده است و رسانه‌های غربی مانور تبلیغاتی سنگینی بر روی آن انجام دادند. 
 
این نویسنده ترک، در ابتدای کتاب خود با نام «ملکه‌های تهران» نوشته است که «ایران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرایان جهان به‌ الگویی تبدیل شده‌ و اکنون بسیاری از زنان مسلمان خارج از ایران، در حسرت زندگی در ایران هستند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به‌ ایران بروم اما با یک سراب روبرو شدم.» 
 
کازان در بخشی از کتاب خود، تلاش می‌کند تا تمام جوانان ایرانی به ویژه دختران را دارای روابط غیراخلاقی نشان دهد که به هیچ عنوان نباید الگویی برای دختران مسلمان در سایر کشورهای اسلامی باشند. او در این زمینه می‌نویسد: «جوانان ایرانی در پارتی‌ها و مناسبت‌های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می‌کنند.» 
 
این نویسنده ترک نهایتا دست به نتیجه‌گیری دلخواه غربی‌ها هم زده است: «می‌خواهم ظلم و زورگویی‌های اسلامی ایران را افشا کنم. اما دقت کنید زورگویی اسلام را نمی‌گویم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می‌دهد، نه‌ اسلام ایران. جوانان ما نباید اسلام ایران را فرا بگیرند.» 
 
دختران ایرانی یا عاشق آمریکا هستند یا تروریست
 
از سوی دیگر، دختران فعال در جامعه ایران که ضمن رعایت احکام اسلامی به فعالیت روزمره خود می‌پردازند و در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و ورزشی شرکت دارند، مورد غضب شدید این رسانه‌ها هستند؛ تا جایی که الگوی رفتاری دختران ایرانی در رسانه‌های غربی نهایتا دو خروجی دارد: الف- دخترانی که به هیچ عنوان احکام دینی را رعایت نمی‌کنند و عاشق سبک زندگی غربی هستند ب- دخترانی که برای فعالیت‌های خشونت آمیز آموزش می‌بینند. 
 
به عنوان مثال، اداره کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهاردهم فروردین ماه جاری، فعالیت دفتر نمایندگی خبرگزاری رویترز در تهران را متوقف کرد. این خبرگزاری که سابقه گزارش‌های خلاف واقع و سیاه‌نمایی از وضعیت کشور را در کارنامه خود دارد در اواخر سال گذشته درباره فعالیت‌های ورزشی شماری از بانوان ورزشکار ایرانی در رشته «نینجتسو» گزارشی با تی‌تر «هزاران زن نینجا به عنوان قاتلان ایرانی آموزش می‌بینند» را منتشر کرد و طی آن بانوان ورزشکار را «تروریست» معرفی کرد. 
 
به گزارش رجانیوز، به نظر می‌‎رسد وحشت از تهاجم فرهنگی دختران محجبه ایرانی به باورهای غربی و نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت حدود شرعی و اسلامی سبب شده است تا مقابله با این دختران از حالت تبلیغاتی به حذف ناجوانمردانه از صحنه‎های مهم و پرمخاطب سوق پیدا کند. 
 
این مساله همچنین لزوم «نظارت بیشتر بر فعالیت رسانه‌های خبری و تصویری غربی در ایران» را به مسئولین مربوطه گوشزد می‌کند. طبیعی است که نباید به رسانه‌هایی که به طور جدی در حال تکمیل قطعات این پازل تهاجم تبلیغاتی علیه ایران هستند و تلاش می‌کنند تا با توهین به دختران پاک ایرانی، زمینه را برای الگوسازی «باربی» ‌ها فراهم کنند، اجازه فعالیت در کشور را داد. همانطور که خبرنگار صداوسیمای ایران در ایالات متحده تحت شدید‌ترین فشارهاست و حتی اجازه تردد در منطقه‌ای به غیر از بخشی از نیویورک و سازمان ملل را ندارد، خبرنگاران رسانه‌های غربی نظیر نیویورک تایمز نیز باید با نظارت بیشتری در ایران به فعالیت خبری و رسانه‌ای بپردازند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، خبرها، افشاگری، بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یک نگاه متفاوت به سریال های کره ای
آنچه که «دونگی» هست اما در سریال‌های ایرانی نیست/ این چنین قهرمانم آرزوست!

 هنگامی که پرویز صیاد - کمدین معروف سال‌های پیش از انقلاب که با سری فیلم‌های «صمد» معروف شد- فیلم «صمد در راه اژدها»  را  در سال 56 با موضوع تاثیر پذیری بالای مردم ایران از فیلم‌های رزمی شرق آسیا ساخت، شاید کسی فکر نمی‌کرد که با گذشت بیش از سی سال و  با وقوع اتفاقات عظیمی همچون انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی که تاثیرات فرهنگی عمیقی بر جامعه‌ی ایرانی به جا گذاشتند، همچنان سریال‌ها و فیلم‌های شرق آسیا با وجود رقبای قدرتمندی همچون هالیوود و بالیوود، با استقبال مردم ایران مواجه شوند.

به گزارش رجانیوز، تاثیر سریال‌های شرقی گاه به حدی زیاد بوده است که برخی از تولیدکننده‌های کالاهای ایرانی (به خصوص تولید‌کننده‌های پوشاک و لوازم التحریر) برای فروش بیشتر، از تصاویر قهرمانان این سریال‌ها‌ روی کالاهایشان استفاده می‌کنند و کودکان ایرانی، کتاب‌ و دفترهای درسی خود را با برچسب‌های مربوط به این سریال‌ها تزئین می‌کنند. حتی در بعضی از موارد، آش چنان شور می‌شود که این سریال‌ها رئیس رسانه‌ی ملی را هم به وجد می‌آورند تا آنجا که وی پخش یکی از همین مجموعه‌های شرقی را دردوره‌ی ریاست خود، از افتخاراتش می‌شمارد! 

در باب استقبال از این سریال‌ها می‌توان ساعت‌ها صحبت کرد و مصادیق عجیبی از آن را که بیشتر مناسب انتشار در صفحه‌ی حوادث هستند، روی کاغذ آورد؛ از جمله خودکشی جوان یاسوجی به علت علاقه به سوسانو و یا مرگ یک کودک چهار ساله به علت تعجیل اعضای خانوادهاش برای تماشای سریال جومونگ. این روزها هم كه سریال كره‌ای «دونگ‌یی» به پرمخاطب‌ترین سریال رسانه‌ی ملی تبدیل شده است و بیشتر از تمام مجموعه‌های وطنی، توانسته است مخاطبین را جذب تلویزیون كند. اما به راستی راز موفقیت طولانی مدت سریال‌ها و فیلم‌های شرقی در همه‌ی این سالها در چه چیزی است؟ 
 
تا به حال شاید مقالات زیادی در مورد این سریال‌ها نوشته شده باشد که در هر یک به نوعی به بخشی از دلایل این استقبال عجیب و غریب ایرانیان از این محصولات شرقی اشاره شده است. عده‌ای قرابت‌های فرهنگی و حضور مولفه‌های شرقی و برخی رویکردهای اخلاقی را در این استقبال، بسیار موثر می‌دانند و در این باب، سهم بالایی برای این موضوع قائلند. اما در مقابل، عده‌ای دیگر معتقدند که این موضوع نمی‌تواند عامل اصلی این استقبال باشد؛ چرا که ما با بسیاری از کشورهای دور و اطراف- همچون کشورهای عربی و مسلمان منطقه مانند سوریه و ترکیه- به مراتب از لحاظ فرهنگی اشتراکات بیشتری داریم تا کشورهای شرق آسیایی، اما به جز برخی مقاطع خاص و کوتاه،  هیچ گاه سریال‌های سوریه‌ای یا مصری و یا ترکیه‌ای نتوانسته‌اند میزان موفقیت سریال‌های شرقی را تکرار کنند.
 
از سوی دیگر آمارها نشان می‌دهد که سریال های کره‌ای در سالهای اخیر تا شبکه‌های امریکایی و انگلیسی هم پیشروی کرده‌اند و در آنجا نیز با استقبال روبرو شده‌اند که این موضوع خود نشانگر آن است که قرابت فرهنگی نمی‌تواند تنها علت استقبال از این سریال‌ها باشد؛ و اگرنه چه قرابتی بین فرهنگ سرد و بی‌روح آمریکایی و انگلیسی با فرهنگ احساسی و شرقی کره و ژاپن وجود دارد؟ پس باید به دنبال علت دیگری باشیم تا به راز موفقیت این سریال‌ها برسیم.
از طرفی، به هیچ وجه نمی‌توان پذیرفت که این استقبال جهانی، ریشه در ارزش‌های فنی این سریال‌ها داشته باشد. چرا که هر مخاطب نیمه حرفه‌ای نیز می‌داند که سریال‌های شرقی و به خصوص سریال‌های کره‌ای که این روزها بازارشان به شدت گرم است، از لحاظ فنی و ارزش های تصویری، هیچ حرفی برای گفتن ندارند. چنانكه نه خبری از حركت دوربین حرفه‌ای می‌بینیم و نه بازی‌های قوی و یا صحنه‌های اكشن و بیگ پروداكشن جذاب.
 
داشتن یک داستان یک خطی و سرراست، استفاده از دکورهای تقریبا عظیم، منظره‌های زیبا، رنگ‌های دلنوازی که در قالب لباس‌های خوش بافت کاراکترهای سریال خودنمایی می‌کنند و استفاده از فرهنگ بومی کره در کنار بهره‌گیری از مولفه‌های جذابی همچون غذاهای کره‌ای، از دیگر دلایل موفقیت این سریال‌ها به شمار می‌آید که تا به حال در مقالات متعددی به آن پرداخت شده است. اما همه‌ی دلایل بالا را می‌توان در سریال‌های دیگر کشورها و دیگر نواحی به صورت کاملتر و حرفه‌ای‌تر یافت، پس چرا این سریال‌ها از موهبت استقبال دائمی مخاطب شرقی و حتی غربی بهره‌مند هستند؟
 
به زعم نگارنده، آنچه در این سریال‌ها بیش ازهر چیز دیگری موجبات موفقیت و جذب مخاطب انبوه را فراهم آورده است، همانا استفاده از تم پیشرفت در فیلمنامه ‌نویسی و طراحی اولیه‌ی قصه‌های این سریال‌هاست. اگر بخواهیم تعریفی از فیلمنامه‌هایی با تم پیشرفت ارائه دهیم، باید بگوییم که همانطور که از نام آن مشخص است، این فیلمنامه‌ها طرح اولیه‌ای با موضوع پیشرفت یک انسان و تلاش او در راه رسیدن به یک هدف متعالی دارند. طبق قواعد کلاسیک این فیلمنامه‌ها، قهرمان قصه کسی است که موفق می‌شود از مدارج پایین اجتماع ( همچون بردگی و فقر شدید) به  مقامات عالیه‌ی جامعه‌اش برسد و در این راه، همیشه سختیهای طاقت فرسایی هم متحمل می‌شود.
 
 بدین ترتیب مخاطب با قهرمان قصه گام به گام جلو ‌می‌رود و از آنجا که نیاز به پیشرفت در همه‌ی انسان‌ها به وفور یافت می شود، مخاطب با شخصیت‌های قصه به شدت همذات پنداری می‌کند؛ به نحوی که در سختی‌هایش اشک می‌ریزد و با موفقیت او هیجان زده می‌شود. اینگونه است که مخاطب برای رسیدن قهرمان قصه به هدف نهایی‌اش، لحظه‌شماری کرده و تعدد قسمت‌های سریال او را خسته نمی‌کند.
 
این همان چیزیست که ردپای آن در تمام سریال‌های شرقی موفق در ایران و البته سایر نقاط جهان به وضوح مشاهده می شود. از «سالهای دور از خانه» و «جنگجویان کوهستان» سالهای پیشین گرفته تا «جواهری در قصر» و «افسانه‌ی جومونگ» و «دونگ‌یی» ، همه و همه داستان پیشرفت پر دردسر یک انسان را به تصویر کشیدند. یکی قهرمانش را به جنگ نابرابر‌ی‌های جامعه و فقر می‌فرستد و دیگری، توسعه‌ی یک امپراتوری را به عنوان هدف قهرمان سریال خود تعیین می‌کند. تلاش پسر دست و پا چلفتی پادشاه برای رسیدن به حکومت سرزمین تحت سیطره‌ی پدرش به منظور گسترش عدالت و احیای امپراتوری درخشان از دست رفته، طی کردن مدارج موفقیت در دربار پر از دسیسه و نیرنگ امپراتور توسط یک دختر با استعداد و نهایتا رسیدن به مقام پزشک مخصوص دربار، موفقیت های پله‌پله‌ی یک شخص فرودست در تجارت و یا سیر صعودی یک کودک یتیم از بردگی تا رسیدن به لقب امپراتوری دریا، نمونه‌های دیگری از طرح های اولیه‌ی برخی از مشهورترین سریال های کره‌ای هستند که در سالهای اخیر، در ایران و سایر نقاط دنیا به شدت موفق بوده‌اند.
 
 همانطور که مشاهده می‌شود در همه‌ی این سریال‌ها، تم پیشرفت بسیار پررنگ است و مولفه‌های گفته شده مو به مو در آنها رعایت شده‌اند. چنان که در همه‌ی این سریال‌ها نقش این قهرمان در حال پیشرفت، به شدت پررنگ است؛ تا آنجا که عموما مخاطب این سریال‌ها را با نام همین قهرمانش می‌شناسد. «سالهای دور از خانه» را «اوشین» می‌خواند و «جنگجویان کوهستان» را «لین چان»، به جای «جواهری در قصر» می‌گوید یانگوم و «امپراتور بادها» را با عنوان «جومونگ دو» می‌شناسد. قهرمان‌هایی که باورپذیرند و در راه رسیدن به هدفشان از همه چیز می گذرند. و کیست که نداند که این قهرمانان اصلی‌ترین رکن موفقیت این سریال‌ها هستند. همان قهرمان‌هایی که پیش از این در «گنج قارون» با همین تم پیشرفت گیشه‌ها را فتح می کردند و این روزها...
 
این روزها به وفور شاهد سریالهای ایرانی‌ای هستیم که در آن زندگی آرام یک خانواده یا دوستی مستحکم دو برادر یا دو دوست به تصویر کشیده می‌شود که به زودی و طی ماجراهایی این زندگی آرام یا دوستی قدیمی در آستانه‌ی فروپاشی قرار می‌گیرد و از اینجا به بعد، مخاطب باید در آرزوی برگشتن اوضاع به منوال قبلی باشد و برای رسیدن به وضعیت ابتدایی کاراکترها لحظه شماری کند. بی آنکه خبری از پیشرفت باشد، شما باید مدام پسرفت‌ کاراکترها را مشاهده کنید و لذت ببرید! در نهایت هم امیدوار باشید که با الطاف غیبی و آسمان ریسمان‌ کردن‌های کلیشه‌ای نویسنده و کارگردان همه چیز به روزهای خوش ابتدایی بازگردد.
 
و این یعنی حرکت از صفر به منفی و بازگشت از منفی به صفر! بدیهی است که در هیچ جای دنیا به چنین حرکتی پیشرفت گفته نمی‌شود و اینجاست که مخاطب ایرانی، به دنبال حس پیشرفت گمشده‌اش، به سراغ قهرمانان شرقی اخلاق مدار می‌رود و با پیشرفت آنها امیدوار می‌گردد و حس تازه ای به او دست می‌دهد. حسی که سریال‌های داخلی از او گرفته‌اند. سریال هایی که قهرمان ندارند. سریال‌هایی که پر از ضد قهرمانند. سریال‌هایی پر از شخصیت‌های خاکستری. سریال‌هایی که برای جامعه مفید نیستند، چون جامعه را به پیشرفت امیدوار نمی‌کنند. 
 
نكته‌ی آخر آنكه خبره‌ترین کارشناس فرهنگی جامعه هم، مدتی پیش خواستار قهرمان پروری در مجموعه های نمایشی شدند. آنجا که در دیدار با هنرمندان صداوسیما، (12 تیرماه 89) رهبر معظم انقلاب صحبت از لزوم قهرمان‌پروری در سریال‌های نمایشی کردند... راستی گوش شنوایی هست؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ایده ساخت دکمه Esc از چه کسی بود؟

دکمه Esc کیبورد شما این پیغام را به رایانه می‌فرستد: هی تو، به حرف من گوش کن!

به گزارش فارس، این جمله‌ای بود که Jack Dennerlein در همایش دانشگاه هاروارد در توضیح دکمه Esc به زبان آورد. در ادامه این صحبت، Dennerlein که او هم در زمینه چگونگی ارتباط کامپیوتر با انسان فعال است، در توضیح این دکمه چنین گفت: در سال‌های 1970 تا 1980 که انقلاب کامپیوتر رو به پیشرفت بود از این دکمه برای کنترل رفتار ماشین‌ها استفاده شد.
 
وی می‌گوید: زمانی که این دکمه را فشار می‌دهید به  کامپیوتر خود می‌گویید «هر کاری که داری انجام میدی رو بذار کنار و از الان به بعدش رو بسپر دست من». به نظر  Dennerlein اگر فضانوردان فیلم ادیسه فضایی یک عدد از این دکمه‌ها در اختیار داشتند به راحتی می‌توانستند کامپیوتر مرکزی را که از اختیار خارج شده بود، به کنترل خود در بیاورند.
 
در واقع ایده طراحی این دکمه در سال 1960 توسط یک کارمند IBM به نام Bob Bemer  به ثبت رسید. در آن زمان به دلیل نبودن استاندارد کلی در ساختار های کد نرم‌افزارها از این دکمه برای جابجا کردن فضای فهم کامپیوتر بین دو نوع ساختار استفاده می‌شد. اما پس از رفع این مشکل و تبیین استاندارد های جهانی، این دکمه روی کیبوردها به جا ماند و کاربرد آن تغییر یافت. کاربرد این دکمه در کامپیوتر به جهت قطع کردن جریان محاسباتی فعلی رایانه است. لذا زمانی که شما این دکمه را فشار می‌دهید به کامپیوتر می‌گویید: «دست از محاسبه بکش»
 
Joseph Kaye کارشناس بخش تحقیقات یاهو در جواب دو سؤال زیر چنین می‌گوید.
 
1. چرا در حال حاضر باید دکمه ای با نام Esc در کیبورد خود ببینیم در حالی که کاربرد اصلی آن از بین رفته است؟
 
زمانی که ما با ماشین‌های تایپ شروع به نوشتار کردیم از آن‌ها در جهت پیشبرد امور اداری خود استفاده کردیم و امروزه هم برای بسیاری از ما یادآور خاطرات زیبایی است و گه‌گداری برای نوشتن از آن‌ها استفاده می‌کنیم. حضور دکمه ای در کیبورد به نام Esc نیز یادآور خاطرات ما در مسیر پیشرفتمان است و به ما گوشزد می‌کند که از کجا به این نقطه رسیده‌ایم.
 
2. ما چگونه بدون تایپ کردن و با فشردن یک دکمه کنترل کامپیوتر را در اختیار می‌گیریم؟
 
از شما می خواهم که به دستگاه‌هایی مثل Wii یا Kinect فکر کنید و طریقه کاربرد آن‌ها در کنترل دستگاه را در ذهن بیاورید . با حرکات دست و یا اشاره شما این اتفاق خواهد افتاد. پیشرفت بسیار زیادی در دستگاه‌های کنترل ورودی رایانه‌ها مشاهده می‌کنیم که این پیشرفت رو به افزایش است و ادامه دارد. در حال حاضر کارشناسان در صدد ارتقاء روش کنترل دستگاه‌ها با استفاده از تشخیص صدای انسان هستند. همگی این راه‌ها در جهت ایجاد راحتی کاربر است. و دکمه Esc نیز جزء این پیشرفت بوده.


ادامه مطلب


نوع مطلب : خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گزارشی از زندگی مردم ژاپن در گفتگو با یك ایرانی كه 14 سال در آنجا كار كرده است
زندگی ژاپنی یعنی كار، قمار و تلویزیون/ خانه یك خوابگاه سی متری است كه شام و نهار دسته جمعی در آن معنی ندارد

 كشور ژاپن و زندگی مردمان آن دیار همیشه برای ایرانی‌ها جذاب بوده است؛ چه آن روزها كه سفر به ژاپن برای كار در صدر برنامه‌های خیلی از جوانان ایرانی قرار داشت و چه آن زمان كه شعار برخی سیاستمداران ایرانی تبدیل كشور ساخت یك ژاپن اسلامی بود. هرچند این هر دو تب فروكش كرده است اما هنوز زندگی این مردم سرزمین شرقی كه بدجور دل در گرو فرهنگ غرب دارند، رازی است كه شنیدن چند و چونش برای ایرانی ها شیرین است.

متن زیر گفتگوی مجله «سوره اندیشه» است با حسن حسینی كه از سال 1368 برای کار به ژاپن رفته است و مدت 14 سال را در آن‌جا زندگی کرده است. شش سال هم تجربه زندگی در استرالیا دارد و به کشورهای زیاد دیگری نیز سفر کرده است و اکثر کشورهایی راکه ما نامشان را می‌شنویم، دیده است. جزئیات ریزی كه آقای حسینی در این گفتگو درباره زندگی روزمره مردم ژاپن بیان می‌كند اگرچه خیلی خلاصه و گذراست اما بسیار قابل تامل است؛ مخصوصا كه این روزها چندین سریال كره‌ای پشت سر هم پخش شده‌اند زندگی تاریخی متفاوتی از اهالی شرق آسیا را نمایش می‌دهند. بخشی از این گفتگو هم به مراسم ماه محرم در این كشور اختصاص دارد كه خواندن آن در آستانه ماه محرم و ایام مسلمیه خالی از لطف نیست. علی ای حال خواندن برخی شاخصه‌های سبك زندگی مردمی كه از سنت‌های عجیب و غریب شرقی به زندگی تكنولوژی زده غربی رسیده‌اند حتما جالب و عبرت‌انگیز خواهد بود:



برای اینکه درکی از زندگی مردم ژاپن داشته باشیم، قبل از هر تحلیلی خوب است تصویری از زندگی معمول و  روزانه یک ژاپنی داشته باشیم. شما ـ که سالها با ژاپنیها زندگی کرده‌اید ـ قصه یک روز ژاپنی را برایمان بفرمایید؟


ژاپنیها هم مثل هرجای دیگری تیپها و طبقات مختلفی هستند که زندگی هر دسته تفاوتهای جدی با دیگری دارد. اما اگر بخواهیم به فضای عمومی مردم معمولی اشاره کنیم میشود گفت که یک ژاپنی صبح که از خواب بلند میشود دوش میگیرد، بعد یک چای سبز میخورد، صبحانه خوردن در خانه به هیچ وجه رایج نیست. در طول مسیر یک صبحانه آماده همراه قهوه میخرند و میخورند. این صبحانه آماده غذایی حاضری است با محتویات برنج و گوشت یا تخم مرغ و... یعنی خوردن این صبحانه در وسایل نقلیه عمومی کاری رایج است. یک ژاپنی باید قبل از ساعت هشت کارت ورود به محل کار را بزند و تأخیرهای اندک عواقب سنگینی دارد. برخی هم البته صبح به همان چای سبز اکتفا میکنند. در محل کار، ساعت ده یک ربع فرصت استراحت و خوردن چای بیسکویت دارند و افرادی که صبحانه نخورده‌اند از این فرصت برای رفع گرسنگی بیشتر استفاده میکنند.


ساعت دوازده تا یک نیز فرصت نهار خوردن است. غذای ظهر هم غذایی آماده حاوی برنج و گوشت و سالاد است که توسط شرکت‌های تهیه غذا آماده میشود. شصت درصد هزینهی نهار را شرکت میدهد و چهل درصد بر عهده کارگر یا کارمند است. ساعت سه هم مجددا یک استراحت یک ربعی داده میشود و تا ساعت پنج کار ادامه دارد. بعد از آن امکان اضافهکاری تا ساعت هفت وجود دارد. پس از پایان کار به خانه میآیند و استحمامی میکنند، قهوه یا چای میخورند و معمولا به قمارخانه ها میروند. قمار تفریح رایج ژاپنیهاست که معمولا اوقات شب را با آن میگذرانند.

بعد از قمار هم که معمولا نتیجه اش باخت است، با خوردن غذایی مشابه همان غذای آمادهی ظهر، وعده شام به سرانجام میرسد و بعد دراز کشیدن روی تخت و دیدن برنامه‌های تلویزیون که نقش لالایی را دارد و بعد هم خواب. و فردا باز...

زنها چه برنامه‌ای دارند؟


آنچه گفتیم از نظر سطح رفاه ممکن است تفاوتهایی بین افراد مختلف داشته باشد، اما از نظر زن و مرد بودن تفاوت چندانی ندارد. همه‌ی روز را کار میکنند و شب را مشغول تفریحی از جنس قمار هستند. زنان ممکن است کلاس رقص بروند یا در «بار» هم راه دوستان خود جمع بشوند و ضمن نوشیدن شراب با هم حرف بزنند و درد دل کنند و شعر بخوانند و... البته مردها هم همین برنامه ها را دارند. افرادی دور هم جمع میشوند با خوردن شراب و سخن گفتن اوقات میگذرانند. قمار حتی کودکان و نوجوانان را هم مبتلا کرده است. بعضی آنقدر معتاد قمارند که فرصت یکساعت نهار را هم به قمارخانه میروند. دولت هم در گسترش این قمارخانه ها همکاری میکند. در هر محل تعداد زیادی قمارخانه به چشم می خورد.

نمایی از یك قمارخانه در ژاپن


با این توصیف شرایط داخل خانه و برنامه‌های خانوادگی چه شکلی دارد؟


خانواده مردم ژاپن همان هم پاتوقی‌هایشان هستند. کاملا رایج است که دو پسرعمو یا دخترخاله از کنار هم عبور کنند و همدیگر را نشناسند. زن و شوهر و فرزند هم نهایتا در یک آخر هفتها ی ممکن است با هم به ماهی گیری بروند، یا مادر با پسرش درباره وقایع مدرسه حرفهایی بزند، اما جمعی به نام خانواده گرد هم در خانه جمع نمیشوند. وعده های غذایی که همه از بیرون تهیه میشود و برنامه جمعی شام و نهار و صبحانه در خانه بی معنی است.



در یک خانه ژاپنی اساسا پخت وپزی وجود ندارد، یک آشپزخانه بسیار کوچک برای آماده کردن چای و قهوه و بس. خانه عملا محلی برای خوابیدن است و نه هیچ کار دیگر. برای همین وقتی فرد متاهل میشود و خانه ای بزرگ انتخاب میکند مجموع مساحت خانه اش بیش از سی متر نمیشود. اگر مجرد باشد که معمولا تا سن بالای سی سال چنین است، خانه بین شش متر تا حدود پانزده متر است. بسیار رایج است که مرد یا زن یک هفته یا کم تر و بیشتر به تنهایی به تفریح و مسافرت برود. به هر حال میشود گفت یک زن و مرد با یکی دو بچه که در یک خوابگاه سیمتری شب را میگذرانند نامش خانواده است.


بچه‌ها چه سرگرمی‌هایی دارند و از چه سنی مشغول کار می‌شوند؟


بچه ها هم سرگرمی های رایج دیگر کشورها مثل بازیهای کامپیوتری و وقت گذراندن با دوست و رفیق را علاوه بر قمار که همه گیر است دارند. نکته مهم راجعبه کودکان و نوجوانان این است که تقریبا پدر و مادر ارتباط خاصی با کودک ندارند و مدرسه متولی اداره کودک است. حتی اگر کودک بیمار شود پزشک با حمایت بیمه به او رسیدگی میکند و نقشی برای پدر مادر باقی نمانده است.



نکته دیگر این است که نوجوان ژاپنی از دوران راهنمایی، باید خودش پول توجیبی خودش را در بیاورد و برای همین نوجوانان به کارهایی در حد روزی دو ساعت مشغول میشوند و تقریبا از سن هجده سالگی مشغول کار تمام وقت میشوند.


راجع به سن ازدواج و مراسم ازدواج؟


اشاره کردم که سن ازدواج بالای سی سال است. مراسم ازدواج هم عمومیت ندارد. از خواستگاری و مراحل دیگر مثل بله برون، خطبه، عقد و عروسی که ما میشناسیم خبری نیست. مرد و زن در سن سی سال یا بالاتر در محل کار یا هرجای دیگر به نتیجه میرسند که باهم زندگی کنند، و زندگیشان را در یک خانه نهایتا سیمتری شروع میکنند. ممکن است پدر و مادرشان را هم مطلع بکنند یا نکنند. چیزی به عنوان خطبه‌ی عقد و مراسم عقد و مراسم عروسی عمومیت ندارد. شاید تنها پنج درصد از مردم، مراسمی به عنوان مراسم عروسی میگیرند که مراسم بسیار پرهزینه ای است و در آن عروس و داماد چند بار لباسهای گرانقیمت عوض میکنند و با غذاهای بسیار متنوع از مهمانان پذیرایی می‌کنند. اما این مراسم خاص پول دارترهاست.



مراسم ختم چطور؟


ژاپنیها تا پیش از مرگ هرگز فکر مردن نمیکنند. برایشان مهم این است که خوب زندگی کنند. وقتی کسی میمیرد هم خیلی راحت، بسته به سطح مالی مراسمی برایش میگیرند، چند ساعتی جسد را میگذارند تا کسانی که میخواهند برای ادای احترام حاضر شوند، و بعد به محل سوزاندن منتقل میکنند و یک شیشه کوچک از خاکسترش را به خانه میآورند و شرابی مینوشند و میگویند خوب زندگی کرد و مرد! و بعد هم به گفتوگوی معمول خود ادامه میدهند.


با توجه به اینکه سبک زندگی در این شماره از مجله به محرم پرداخته است، بی مناسبت نیست که در خصوص چند و چون برنامه عزاداری در ژاپن نیز بپرسیم.


ژاپنیها معتقد به دین بودیسم هستند. مسلمانان نیز در آنجا اکثرا از اهل تسنن هستند، جز تعداد کمی که معمولا در ارتباط با مسلمانان شیعه به اسلام گرایش پیدا کرده اند؛ مثلا کسی که با یک شیعه ازدواج کرده است. بنابراین برنامه خاصی از سوی خود ژاپنیها برای محرم برگزار نمیشود. اما شیعیان مقیم که اکثرا هم ایرانی هستند برنامه هایی دارند. به عنوان نمونه در سال 1371 ما حتی در خیابان، دسته سینه زنی به راه انداختیم.


اگر ممکن است جزئیات برنامه را توضیح بدهید!


خیابانهای توکیو بسیار باریک است و با کوچکترین ازدحامی خیابانها براثر ترافیک بند می‌آید. دو پارک در توکیو به نامهای «ونو» و «هاراچیکو» به فاصلهای شبیه میدان آزادی تا میدان امام حسین(علیهالسلام) وجود دارد. با این تفاوت که خیابان بین این دو نقطه بسیار باریک است. پارک هاراچیکو پارک معروفی است و پارکی بین المللی محسوب میشود و تقریبا همه کسانی که به ژاپن سفر میکنند، چند ساعتی را در آن میگذرانند.


ما صبح روز تاسوعا و عاشورای سال 1371 در پارک ونو مراسم خود را شروع کردیم و در دو ستون با پیراهن مشکی و بعضی با پای برهنه نوحه خوان و سینه زنان مسیر را به آرامی تا پارک هاراچیکو طی کردیم. بعد هم در هاراچیکو سینه زنی کردیم و نماز ظهر و عصر را اقامه کردیم. بعد از آن نیز با قیمه از عزاداران پذیرایی کردیم. غذا زیاد بود و ما به خانواده هایی که از کشورهای مختلف در پارک بودند هم غذا دادیم.


نگاه مردم و برخوردشان چطور بود؟


برایشان خیلی جالب بود. تعداد خیلی زیادی از مردم از عزاداری فیلم میگرفتند. برخی می‌‍آمدند و سؤال میکردند که ماجرا چیست و ما برایشان توضیح میدادیم. در مجموع با احترام برخورد میکردند. مردم ژاپن به عقاید و آداب دیگران احترام میگذارند. وقتی ما بین افراد حاضر در پارک غذا توزیع میکردیم خیلی تشکر می‌کردند و ماجرا را می‌پرسیدند. در طول مسیر سینه‌زنی هم افرادی که به زبان تسلط داشتند در کنار دسته حرکت می‌کردند که موضوع را برای مردمی که سؤال می‌پرسیدند توضیح دهند. پلیس هم همکاری خوبی داشت و رو به مردم در اطراف دسته ایستاده بود، که این رو به مردم ایستادن به معنای هماهنگی میان پلیس و عزادارن بود. اگر پلیس رو به عزاداران می‌ایستاد به معنی این بود که پلیس احتمال خطر یا حرکت غیرقابل قبولی از سوی جمعیت عزادار را میدهد.


در یکی از گفتوگوها وقتی من در پاسخ یک ژاپنی گفتم که ما برای احترام و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) در حال سوگواری هستیم و امام حسین کسی بوده است که 1400 سال پیش در مقابل ظلم ایستاده است و با مظلومیت کشته شده است، از من سؤال کرد که شما ایرانی هستید و او عرب بوده است... من در پاسخ گفتم که افراد بزرگ به قوم خاصی تعلق ندارند.


در مجموع با اینکه دستهی ما رفت و آمد در خیابانهای باریک توکیو را سخت کرده بود اما مردم بسیار با احترام برخورد میکردند و پلیس هم همکاری خوبی داشت. تلویزیونها هم دو روزی به توضیح این که عاشورا و عزاداری چیست، پرداختند.


یک نمونه جالب از برخوردها این بود که این برنامه ها خیلی از تبلیغاتی که شده بود را زیر سوال میبرد. توضیحش این است که بسیاری از  مردم ژاپن اصلا نگاه تحلیلی به مسائل ندارند و درباره امور مختلف فکر نمیکنندـ به خلاف ایرانیها که حتی یک کارگر معمولی درخصوص مسائل زیادی اطلاعات و تحلیل دارد، حال درست یا غلط ـ با این حال و با اینکه عموما ژاپنیها اهل حساسیت نسبت به مسائل سیاسی نیز نیستند، بر اثر تبلیغات فکر میکردند که شرکت کردن مردم در برنامه های مختلف مثل راهپیماییها یا عزاداریها با فشار و زور حکومت یا فرمایشی است. با تعجب از ما میپرسیدند اینجا که فشاری روی سر شما نیست، چرا این کارها را میکنید؟! و ما قضیه را توضیح میدادیم.


شما گفتید مردم ژاپن به عقاید و آداب دیگران احترام میگذارند. خب آیا این احترام به عزاداری میتوانست نشانه ای باشد از اینکه حقیقتی را در عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) میدیدند یا نه فقط همان عادت احترام گذاشتن به دیگران بود، مثل احترام گذاشتن به هر برنامه دیگری؟


ببینید، واقعیت این است که مردم ژاپن به هر گروه دیگری که مشابه ما برنامه ای می‌خواست برگزار کند احترام می‌گذاشتند، و نمیشود گفت که آنها برای درکی که از عزاداری برای امام حسین(علیهالسلام) داشتند برخورد خوبی با ما میکردند یا کمک میکردند یا احترام می‌گذاشتند.


اما به نظرم تفاوت هم وجود داشت. یعنی درست است که به فلان گروه که از کشور دیگری آمده بود و یک کارناوال در خیابان راه می‌انداخت هم احترام می‌گذاشتند، اما از برنامه آنها راضی نبودند. شاید ته دلشان هم راهی نمی‌کردند. بالاخره شکل و شمایل یک کارناوال با شکل وشمایل جمعی که واقعا عزادارند متفاوت است و این تفاوت را هرکسی میفهمد. مردم تفاوت عزاداری برای امام حسین را با بقیه چیزها می‌فهمیدند، چون اینجا یک نحو عزاداری مقدس بود. هر انسانی در مواجه با کسی که عمیقا عزادار است متأثر میشود. حال وقتی مردم می‌دیدند ما برای کسی که 1400 سال پیش برای مبارزه با ظلم کشته شده است عزاداری میکنیم، تفاوت را می‌فهمیدند. اخلاص به معنای توحیدی و الهی را شاید متوجه نمی‌شدند اما اینرا می‌فهمیدند که اینجا منافع شخصی و دنیایی درکار نیست. برای همین گاهی بعضی رفتارهای جالبی از خود نشان می‌دادند.


مغازه داری که با دیدن عزداران یک بسته آبمعدنی برای مردم میآورد و به تشنهها میداد، احتمالا دلش ارتباطی با عزاداری برقرار کرده بود. یا وقتی کسی خون دماغ میشد مغازه دار دیگر به کمک می‌آمد و دستمال می‌آورد و زیر بغل فرد آسیب دیده را می‌گرفت، این نشان از نوعی تأثر داشت. این نمونه ها برای ما ایرانیها عادی است، اما درک آن در شرایط کشوری مثل ژاپن متفاوت است.


چهره شهر در ایران، در عاشورا و تاسوعا،  بلکه در محرم و صفر متفاوت است و عزادار، در غربتی که محیط اطراف انسان همراه نیست، عاشورا چگونه بر انسان میگذرد؟


ماهی تا درآب است و از برکت آب زنده است، قدر آب را کمتر میداند. اما کسی که از دریای غم امام حسین(علیه السلام) دور مانده است، تازه به عظمت و ارزش عزاداری پی میبرد. اگر در شهری غریب و در میان جمعی ناآشنا ناگهان با عزیزی که خیلی دوستش دارید مواجه شوید، اندکی از این حس را درخواهید یافت. ما حتی در استرالیا هم روز عاشورا آرام نداشتیم و در خانه گرد هم عزاداری میکردیم. غربت بود اما زیبایی یک گل در بیابان بیشتر دیده میشود تا در گلستان.


چرا در استرالیا دسته راه نمیانداختید؟


جمعیت ایرانیان در ژاپن بیشتر بود و مهمتر اینکه مردمی که از ایران به ژاپن آمده بودند قشر مستضعفی بودند که برای کار آمده بودند. اما ایرانیان استرالیا اغلب برای تحصیل یا اقامت به آنجا آمده بودند و طبیعتا تفاوتهایی از این جنبهها با ایرانیان ژاپن داشتند، برای همین امکان راه انداختن دسته در خیابان در استرالیا نبود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، تمدن های شرقی، فرهنگی، خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 88 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات