نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
در نشست «جمعیت، توسعه و پیشرفت کشور» عنوان شد؛
روایت برژینسکی از «بمب جمعیت»: لازم نیست به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله کنید؛ تغییرات جمعیتی بر علیه رژیم است و خود مشکلات را حل می‌کند/ محمدزاده: انجام عمل وازکتومی مردان در ایران، سه برابر میانگین جهانی است

گروه اجتماعی - رجانیوز: با همت «موسسه طلوع حق»، نشست یک روزه با عنوان «جمعیت، توسعه و پیشرفت کشور» با حضور اساتید برجسته کشور از جمله دکتر حسن عباسی، دکتر محمدجواد محمودی و دکتر خلیل محمدزاده، صبح روز چهارشنبه پنجم شهریورماه در محل سابق سفارت آمریکا در تهران برگزار شد.

علاقمندان جهت دریافت فایل صوتی سخنرانی‌های این نشست، می‌توانند به آدرس سایت این موسسه به نشانی Toluehagh.ir مراجعه نمایند.

 

حسن عباسی: در رشدی حیرت آور امروز نیمی از کودکان کشورهای غربی زنازاده هستند این فرجام مسیر علوم و تمدن غربی است که برخی تازه در داخل در آرزوی آن هستند

به گزارش خبرنگار اجتماعی رجانیوز، حسن عباسی رئیس مرکز مطالعات استراتژیک سخنران نوبت عصر همایش جمعیت توسعه و پیشرفت کشور بود، وی با اشاره به خطرهای کاهش جمعیت در کشور گفت: اگر اشراف درستی به روند تحولات در این رابطه نداشته باشیم مشکلات جدی حادث می‌شود و باید در این رابطه به درستی عمل کنیم.

طبق اسناد منتشر شده توسط نهادهای امنیتی و آینده پژوهی غرب، از افزایش جمعیت جوامع غیر غربی کشورهای آسیایی و آفریقایی به عنوان تهدید امنیت ملی آمریکا یاد شده است . سالهاست که با این رویکرد آمریکا و غرب با طراحی ساز و کارها و فرآیندهای مختلف درصدد رفع این تهدید برای خود هستند . هر چند غرب در خصوص جمعیت  کشورهای خود با توسعه جمعیت و سیاستهای تشویقی وارد شده است اما در خصوص کشورهای رقیب خود سه راهبرد و مسیر  کلی را طراحی و طی می‌کند. 

راهبرد اول آنکه با توصیه هایی در ظاهر علمی و خیرخواهانه کاری کنند که جوامع دیگر به سمت فرزند آوری نروند. همانند آنچه در سالهای گذشته در کشور خودمان اتفاق افتاد که خودمان تحت سیاستهای مدنظر غرب به عنوان تنها حکومت شیعی جهان به تغییر ترکیب جمعیتی خود و کاهش رشد جمعیت دست زدیم . توصیه هایی دیگر نظیر عمل های وازکتومی و .. که بصورت ناراحت کننده ای در کشورمان رواج دارد تکمیل کننده این راهبرد هستند.

 

400 میلیون دختر گم شده در چین

راهبرد دوم شان این است که بچه ها بدنیا نیاید . یعنی با ترویج سقط جنین که امروز بصورت وحشتناکی در جهان در حال قوع است افراد با قتل نفس جلوی بدنیا آمدن بچه ها را بگیرند .

 ترویج سقط جنین در کشور خودمان و کشورهای مختلف بطرز نگران کننده ای امروز در حال وقوع است . امروز اتفاقی که در این خصوص در چین افتاد ، آینده چین را در هاله ای از ابهام قرار داده است . 

ماجرا این بود که بدلیل اعلام سیاست تک فرزندی در کشور چین از سوی حکومت ، مردم برای داشتن فرزند پسر دست به سونوگرافی میزدند و در صورت مشخص شدن جنس مونث بچه، آن را سقط می کردند. طبق آمارها در سال های آینده کشورهای چین و اطرافش بدلیل پیگیری این سیاست حدود 400 میلیون دختر برای ازدواج کم خواهند داشت. امروز این بحران تحت عنوان دختران گم شده(Missed Girls) در جهان مطرح است .

راهبرد سوم شان این است که بچه هایی بدنیا بیایند که کیفیت نداشته باشند و به قولی زنازاده باشند و پدر و خانواده شان مشخص نباشد.

 

 

هدف غرب از پروژه عقیم سازی!

در گذشته با عقیم کردن گوسفندان آنان را پروار می‌کردند. یعنی بسرعت گوسفندان وزنشان افزوده می‌شد و مهیا می‌شدند برای فروش و استفاده. امروز هم غرب بدنبال کارگران و جوامع پرواری است که فقط برایش کار کنند و هیچ چیز مثل خانواده و .. مانع این بهره کشی اش نباشد.

 

فعالیت های دانشکده علوم اجتماعی تهران بسیار مرموز است

عباسی گفت؛ به هر جهت حوزه ما نه مباحث جمعیت شناسی از آن گونه مطالعاتی است که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران دارد صورت می گیرد که بسیار هم مرموز است! نه آنگونه است که در وزارت بهداشت و درمان از منظر پزشکی به آن نگاه می شود، منظر نگاه وزارت بهداشت مسئله بهداشت و درمان است.

وزارت بهداشت صلاحیت مشخص کردن این را ندارد که آیا ما از لحاظ مسائل جمعیتی در موقعیت مثبتی هستیم یا نه؟

وی با بیان اینکه وزارت بهداشت و حوزه‌هایی که مسئله آنها مردم‌نگاری است صلاحیت این را ندارند که مشخص کنند آیا نرخ جمعیت امروز در کشور ما کافی است یا خیر، ادامه داد: وزارت بهداشت اهلیت و صلاحیت بررسی استراتژیک مناسبات ملی را ندارد یک استراتژیست از این منظر که کلیت و کل نگری کند مسائل اقتصادی مسائل سیاسی فرهنگی اجتماعی امنیتی و غیره را در کنار هم ببیند در یک کلان نگری و همه جانبه نگری نسخه ای که تجویز می شود آنجا مسئله ای است که مشخص می کند که آیا کاهش جمعیت در واقع در کلیت اقتدار ملی موثر بوده یا نه؟ و الا یک در واقع وزیر و یک شخصیت پزشک در مورد پیکره انسان و بقاء انسان می تواند نظر بدهد  حالا یک قسمتی از بدن متخصص است و در مورد بقیه بدن  می تواند نظر جامع بدهد. اما وزارت بهداشت صلاحیت مشخص کردن این را ندارد که مشخص کند که ایا ما از لحاظ مسائل جمعیتی در موقعیت مثبتی هستیم یا نه؟ این است که دوستان وزارت بهداشت را ما تحذیر می دهیم از این حوزه. 

 

گزارش سازمان سیا از وضعیت جمعیتی ایران در سال 2009

عباسی گفت؛ مراکز اصلی آینده شناسی دنیا عمدتاً دست سازمان های اطلاعاتی جهان است چون بالاخره آنها برآورد اطلاعات استراتژیک دارند، در واقع آینده شناس های اصلی در کشورهای غربی عمدتاً وابسته به سازمان های امنیتی شان هستند، چون هر کدام از اینها معاونتی دارند به نام معاونت اطلاعات استراتژیک که آنها در گام های کوتاه میان و بلند مدت برنامه ها را برآورد می کنند. 

وی افزود؛ در فضای سایبر می توانید پیدا کنید گزارش 2015 و 2025 سازمان CIA را در اوائل سال 2009 و اواخر سال 2008 که آنجا وضعیت جمعیتی ایران را به عنوان پیشتازترین کشوری که توانسته نرخ رشد جمیعت را کاهش بدهد آمده و آنجا اظهار نگرانی کرده که اروپا و کشورهای غربی باید نرخ رشد باروری شان را روی 2 و 2/2 نگه دارند و ارتقا بدهند و پیش بینی کرده بود که چین و  آمریکای لاتین دنباله روی ایران خواهند بود و مشکلات عدیده ای خواهند داشت. از این منظر حتی گزارش دو ماه گذشته DCDC  (مرکزتبیین دکترین و نظریه های توسعه در ارتش انگلیس) که یکی از مراکز اصلی است که در فضای سایبر در معرفی آن آمده که طرح ها و این طرح های سازمان ملل را از اینجا طراحی می کنند.

عباسی با بیان اینکه همه نهادهای بین‌المللی زیرنظر سازمان ملل به نوعی توسط ارتش ایالت متحده هدایت می‌شوند، ادامه داد: سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن به هر کس به خاطر تخصصی جایزه بدهد این فرد باید به خودش شک کند زیرا سازمان ملل برخاسته از ارتش آمریکا است.


پدیده کاهش جمعیت یک موضوع مرتبط با امنیت ملی است

عباسی با اشاره به اهمیت نگاه استراتژیک در بحث جمعیتی ایران گفت؛ پدیده امنیتی کاهش جمعیت اگر مواجه شد با نظر کارشناسانی در کمیسون بهداشت و درمان مجلس که پزشک هستند، من به پزشکان در حیطه پزشکی احترام می گذارم همان طوری که اجازه می دهیم قلب ما را بشکافند سینه ما را بشکافند قلب ما را جراحی کنند جمجمه سر ما را بشکافند مغز ما را جراحی کنند، اینها هم اجازه بدهند! که اگر آن پزشکان عزیز ما در کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در وزارت بهداشت متولی بقاء جسم ما هستند، اجازه بدهند استراتژیست ها که متولی بقاء جامعه و تمدن هستند، یعنی علوم پزشکی مسئله آن بقاء جسم است علوم استراتزیک علوم آن بقاء تمدن است ما تخصص مان شناخت سرطان های اجتماع است. شناخت در واقع بیماری های یک تمدن است . علوم استراتژیک علم بقاء تمدن و جامعه است علوم پزشکی علم بقا جسم انسان است.

 

 

 کلیت بقاء جامعه و تمدن به حوزه علوم استراتژیک بر می گردد آنها هستند که طرح های استراتژیک را به نهاد های بین المللی می دهند، نه این که تعدادی دوست پزشک ما در وزارت بهداشت و در مجموعه کمیسیون درمان و بهداشت بنشینند طرح‌هایی را تشکیل بدهند یک گروهی دموگراف هم هستند که اسمشان شده جمعیت‌شناس و مشخصه آن‌ها در جمعیت‌شناسی دموگرافی است! مردم نگاری خب حالا ببینیم کیفیت جمعیت چون بحث‌هایی که می‌شود عمدتاً در رابطه با نرخ جمعیت است زاد و ولد و غیره کیفیت جمعیت و نقش آن در اقتدار ملی چه ابعادی دارد و دشمن کجا را بی‌سروصدا هدف گرفته است.

رئیس مرکز مطالعات استراتژیک با اشاره به نقش زنان در اسلام خاطرنشان کرد: در قرآن به نقش و جایگاه زنان اشاره شده است، امروزه می‌بینیم در برخی مواقع نقش زنان در مادری و فرزند‌آوری نادیده گرفته می‌شود.

 

جریان رادیکال فمینیسم بدنبال نابود کردن شان مادری زنان است

وی ادامه داد: موقعیت و شان مادر یک نیاز فطری است و جریان رادیکال فمینیسم تلاش دارد این نیاز را نابود کند، نادیده گرفتن نقش مادری زنان توهین به ساحت زنان است اما این جریان فمینیستی به نوعی توانسته در این راه موفق شود.

وی با اشاره به اینکه رشد جمعیت باید با کیفیت همراه باشد، افزود: اینکه یک کودک چگونه به دنیا می‌آید و چگونه زندگی می‌کند و موارد از این دست بسیار مهم است، تلقی ما این است که نظام سلطه می‌خواهد جمعیتی را درست کند که فقط نیروی کار باشد و عاقبت این جمعیت مهم نیست ولی در اسلام کیفیت جمعیت بسیار اهمیت دارد.

 

قریب نیمی از کودکان در اتحادیه اروپا زنا زاده هستند

عباسی با اشاره به نقشه خانواده 2014 که توسط نهادهای وابسته به سازمان ملل منتشر می شود گفت؛ این نقشه نشان می‌دهد درصد زنا زادگی در بیرون از ازدواج رسمی و میزان زادوولد در جهان افزایش یافته است. در رشدی حیرت آور امروز نیمی از کودکان کشورهای غربی زنازاده هستند این فرجام مسیر علوم و تمدن غربی است که برخی تازه در داخل در آرزوی آن هستند .

عباسی گفت؛ در بین کشور اسلامی، کشور ترکیه با 3 درصد بالاترین آمار را دارد و در منطقه جنوب غرب آسیا رژیم صهیونیستی با 5 درصد زنا زاده بالاترین عدد را داراست. 

وی افزود؛ در خود آمریکای شمالی این وضعیت بسیار خطرناک و نامناسب است. آمریکا حدود 42% کودکان آن زنا زاده هستند، در اروپا وضعیت بسیار بسیار خطرناک است و به این دلیل است که ما اساساً غرب و علوم انسانی غرب و مناسبات اجتماعی غرب را الگوی خود نمی‌دانیم. در فرانسه 56% از کودکان آن زنا زاده هستند. در کشور سوئد 55% از کودکان زنازاده هستند. در انگلیس 48٪ چهل و هشت درصد ، به هر جهت قریب نیمی از کودکان در اتحادیه اروپا زنا زاده هستند.


یک سوم کودکان جهان زنازاده هستند!

عباسی با بررسی آمارهای موجود در زمینه تولد کودکان نامشروع گفت؛ از 7٬000٬000٬000 نفری که روی کره زمین زندگی می‌کنند، بیش از یک‌سوم کودکان آن زنازاده هستند و این‌ها بعداً می‌خواهند خودشان پدر و مادر بشوند.

وی ضمن اشاره به نقش سریال‌های ماهواره‌ای در کیفیت جمعیت، افزود: متاسفانه بسیاری از این سریال‌ها پیامدهای منفی دارند، برخی از سریال‌هایی که در کلمبیا ساخته می‌شوند مانند ویکتوریا در کشور ما از طریق رسانه‌های ماهواره‌ای دیده می‌شود و این سریال‌ها اهداف خاصی را دنبال می‌کنند که می‌تواند کیفیت جمعیت را در کشور به خطر بیاندازد.

 

رهبری هم گفتند مبنای علوم انسانی غربی غیر توحیدی است

رئیس مرکز مطالعات استراتژیک به دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب در رابطه با علوم انسانی اشاره کرد و گفت: چرا غرب به اینجا رسیده است ؟ آیا این نقطه ای که غرب ایستاده است نقطه مطلوبی است؟ 

چقدر باید گفته شود که علوم انسانی غربی به درد ما نمی‌خورد تا برخی از اساتید و مسئولان در رابطه با این حوزه یک حرکت جدی انجام دهند. غرب را امروز این علوم انسانی به اینجا کشانده است . 

عباسی گفت: مطالعات ما نشان می‌دهد که مبنای علوم غربی غیرتوحیدی است، رهبری هم فرمودند مبنای علوم انسانی غربی غیرتوحیدی است. با این حال برخی از اساتید، علوم انسانی غربی را با آب و تاب در کلاس‌های خود درس می‌دهند.

عباسی در ادامه به شهید تهرانی‌مقدم، رضایی، احمدی‌ روشن و ... اشاره کرد و افزود: لقمه آنها حلال و پاک بوده و اینگونه افراد حتی پس از شهادت نیز به مردم خدمات می‌رسانند و زمانی به جمهوری اسلامی به اقتدار می‌رسد که آحاد جامعه مثل این شهدا باشند و جمعیت کیفیت داشته باشد.

وی ادامه داد: نرخ بالای جمعیت باید همزمان با کیفیت بالا برود و کیفیت هم بنا بر شرایطی به دست می‌آید، جمعیت بالا و بی‌کیفیت به درد نمی‌خورد.

 

 

کودکی که حاصل نظام ربوی پدر و مادرش باشد، به درد جامعه نمی‌خورد

رئیس مرکز مطالعات استراتژیک افزود: کودکی که حاصل نظام ربوی پدر و مادرش باشد به درد جامعه نمی‌خورد و مانند کسی می‌شود که دستش در دست داعش و امثال آنهاست. در سال 91 آیت‌الله جوادی آملی به رئیس مجلس گفت: 80 درصد مردم با وام و ربا به سر می‌برند و خواست تا فکری برای این موضوع شود ولی متاسفانه هیچ اقدامی نشد.

وی با بیان اینکه در حکومت اسلامی باید از هر 100 نفری که از دنیا می‌روند 99 نفر رستگار شوند، گفت: اگر ما می‌گوییم مردم باید به بهشت بروند به خاطر این است که مردم به سعادت برسند، وقتی به فکر بهشت و جهنم مردم نباشی مطمئنا به دنبال این نیستی که لقمه مردم هم حلال باشد.

عباسی در خاتمه اظهار داشت: سر نسل انقلاب نمی‌شود کلاه گذاشت. ما از پشت خاکریز‌هایی آمدیم که در آنجا افرادی با قلب سلیم شهید شدند و ما نیز از خون آنها دفاع خواهیم کرد و تا زمانی که جمهوری اسلامی در بهداشت به قلب سلیمی نرسد و سیستم بانکی اصلاح نشود دست بردار نخواهیم بود.

 

***




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، افشاگری، فرهنگی، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، جنگ نرم، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حسن عباسی:با اندیشه‌های تکنوکراتیک، نمی توان "ربا" را از اقتصاد کشور زدود/ اکنون پیامدهای حرکت تکنوکرات‌های دهه 70 را در جامعه می‌بینید

598- مقام معظم رهبری در بیانات نوروزی سال 92 در حرم امام رضا علیه السلام، اشاره‌ای به موضوع اقتصاد بدون نفت كرده و نقدی به تفكر تكنو كرات در دولت‌های گذشته داشتند. 

به همین منظور خبرنگار پایگاه 598 برای آشنایی بیشتر مخاطبین با مفهوم تکنوکرات و سابقه این نوع تفکر در مدیریت کشورمان به گفتگو با  استاد حسن عباسی رئیس مرکز تحلیل و بررسی‌های دکترینال امنیت بدون پرداخته است که در ادامه می آید.

جناب آقای عباسی، لطفاً‌ بفرمایید نوع و ماهیت تکنوکرات‌ها در ایران چگونه بوده است؟ و آیا تفکر تکنوکراسی بعد از دوره اصلاحات در بدنه اصولگرایی نیز وجود داشته یا خیر؟ 

بسم الله الرحمن الرحیم. به نظر من تکنوکراسی در بدنه اصولگرایی اتفاق افتاده است. ما بخش اول مدیریت تکنوکرات‌ها را در دولت سازندگی داشتیم و در دولت دوم سازندگی تکنوکراسی به اوج خودش رسید و این وضعیت در سال 76 در دولت دوم خرداد تعمیق پیدا کرد و در دولت اول اصولگراها یک مقدار تعدیل شد. ولی در اواسط همان دولت این مشکلات خودش را نشان داد و در دولت دوم اصولگراها، تکنوکراسی در برخی از موارد به غایت خودش رسید. 

به طور مشخص در حوزه طرح تحول اقتصادی افرادی که از نظر مبانی نظری پشت طرح تحول اقتصادی بودند و کسانی که آن را اجرا و پیاده کردند نگاهشان, نگاه تکنوکراتانه است و نگاهشان یک نگاه ارزشی و دینی نیست. می‌توان گفت ضریب نفوذ بانک در دولت دوم اصولگرایان به نسبت 16 ساله اصلاح طلبان چند برابر بوده است، یعنی تکنوکراسی اقتصاد لیبرالی در دولت دوم اصولگراها ضریب نفوذش از 16 ساله فعالیت اقتصادی اصلاح طلبان بیشتر بوده است!  تکنوکراسی بعد از دفاع مقدس به گونه‌ای زیر ساخت‌های اقتصادی کشور را لیبرالی کرد که هر چه دولت‌ها رو به جلو حرکت کردند عمیق‌تر و نهادینه‌تر شد.  

بنابراین تکنوکراسی چیزی نبود که از جامعه ما رخت بسته باشد، بلکه از سال 68 کارش شروع شد و همین‌طور رو به جلو حرکت کرد و تنها دوره‌ای که یک مقدار تعدیل شد، دوره دولت نهم بود.

با توجه به اینکه مقام معظم رهبری فرمودند در دولت نهم و دهم ارزش‌ها پر رنگ‌تر شده، چطور ممکن است که یک دولت هم بتواند ارزش‌ها را پر رنگ و مفاهیم انقلاب را زنده کند و هم در کنار آن‌ها، نگاهش به مسائل مدیریتی یک نگاه تکنوکراتانه باشد؟


حوزه‌هایی که در آن‌ها مباحث انقلابی پر رنگ جلوه کرد؛ سیاست خارجی و دفاع از حقوق مظلومین در سراسر جهان بود. شما می‌دانید که در دوره حاکمیت اصلاح طلبان در سه تا چهار جنگی که صورت گرفت، تقریباً ایران محاصره شد. در جنگ افغانستان و جنگ عراق ما کاملاً منفعل بودیم، اما در دوره حاکمیت اصولگرایان ما در سه جنگ؛ سی و سه روزه لبنان، بیست و دو روزه غزه و جنگ هشت روزه سال گذشته غزه، کار کاملاً برعکس شد. 

بنابراین، در حوزه سیاست خارجی، در حوزه پرونده هسته‌ای، در حوزه دفاع از مظلومان در سراسر جهان و در حوزه محرومیت‌زدایی در بخش‌های داخلی به خصوص در حوزه فکر و فرهنگ، کسانی که مدعی اندیشه و تفکر دینی بودند در رأس کارها قرار گرفتند که نگاهشان ذوب در فرهنگ سلطه و استحاله فرهنگی نبود اما در روش‌ها محل اشکال بود. این نکته را حتماً فراموش نکنید، تکنوکراسی مدیریت‌های اصلی را دست نمی‌گیرد، بلکه تکنوکراسی ذیل مدیریت‌های انقلابی و مذهبی و دینی با روش‌های غیردینی و روش‌های سکولار جامعه را مدیریت می‌کند.

به عنوان نمونه، در حوزه مسائل اقتصادی یك مدیر متدین و مذهبی را قرار می‌دهیم، اما در روش‌ها افراد متخصص و تکنوکرات‌هایی که قائل به اندیشه فریدمن و اندیشه نئوکینزی هستند کار را در درست می‌گیرند. در حال حاضر سند رسمی در جمهوری اسلامی (در یکی از مراکز تحت مدیریت مجمع تشخیص مصلحت) منتشر شده که در صفحه 782 آن سند ملی نوشته شده که الگوی توسعه مطلوب برای کشور مکتب "نئوکنزی"‌هاست! شما ممکن است بتوانید مدیر اقتصادی انقلابی را انتخاب کنید، اما آنچه که کشور باید بر اساس آن پیش برود، این است که اقتصاد کشور بر پایه اقتصاد نئوکنزی باشد. 

بنابراین در آن مرکز پژوهشی و در آن نهاد مشورتی، در آن وزارتخانه یا در آن مجلس یا در فلان بخش دولت یا جاهای دیگر است که حرف و مدل مکتب "نئوکنزی" پیاده می‌شود. و شما به عنوان یک مدیر متدین و اصولگرا حرف و مدل مکتب نئوکنزی را امضا می‌کنید! لذا در دولت نهم به سوی بازخوانی و احیای ارزش‌های انقلاب پیش رفتند ولی هر چه در دولت دهم جلوتر آمدیم این روند کمرنگ شد.

آیا ارتباطی هم با بحث تحول در علوم انسانی دارد؟

بله. ارتباط خیلی جدی دارد و اساساً یکی از دلایل تعمیق تکنوکراسی از جنس حاکمیت فن سالاران که نگاهشان صرفاً یک نگاه مدرن غیر ارزشی است، ناظر به این است که تکنوکرات‌ها و این متخصصین در علوم انسانی، فنی و پزشکی و حوزه‌های دیگر در دانشگاه‌ تربیت شده‌اند که دانشگاه این متخصصان را این‌گونه بار آورده است و همین افراد وارد فضای مدیریتی می‌شوند و به تعبیری دیگر "از کوزه همان طراود که در اوست" و هر چه که در دانشگاه یاد گرفته‌اند همان را در جامعه پیاده کرده‌اند. 

بالاخره یک جریان سیاسی در ایران نگاهش به اقتصاد نگاه فریدمنی است و یک جریان دیگر نگاهش نئوکنزی. شاید برای شما نیز جای تعجب باشد که اصولگراها نگاهشان نگاه فریدمنی است و اصلاح طلبان نئوکنزی!

بنابراین فرقی ندارد که شما از نظر مسائل سیاسی و اعتقادی اصولگرا باشید یا اصلاح طلب. بلکه مهم این است که هر دوی این‌ها اقتصادشان لیبرالی است و پنبه این نوع اقتصاد لیبرالی را مقام معظم رهبری در سال 1390 در دیدار با دانشجویان دانشگاه کرمانشاه زدند. ایشان در آنجا تعبیر به "اقتصاد آدام اسمیتی" کردند.

بنابراین تکنوکراسی، فن سالاری خاصی است که متخصصین فارغ التحصیل از نظام دانشگاهی به صورت تیم‌های مشورتی و کارشناسی و مدیریتی ذیل وزرا مشغول به کار شده و عمل می‌کنند و سازو کار آن‌ها و نظر آن‌ها اندیشه‌های دینی و شرعی را "وتو" می‌کند.

راهكار حل رهایی از این معضل و این نوع تفكر چیست؟

برای حل این مشکل دو راهکار وجود دارد؛ اول اینکه نظام مقننه و قانون‌گذاری باید دستورات و روش‌های دینی را تبیین کند و به طور حرفه‌ای باید تحول اساسی در حوزه علوم انسانی صورت گیرد تا این اندیشه مدیریتی، مقوم سازو کار در مرحله مدیریت اجرایی کشور باشد. یعنی نه بی‌تفاوت به مسائل شرعی باشد و نه در تعارض با مسائل شرعی. 

به عنوان نمونه ما می‌توانیم 25 خرداد 92 را نقطه عطفی در نظر بگیریم که باید یک سوال از مجلس شورای اسلامی پرسید. چون 25 خرداد 91 رئیس محترم مجلس، دیداری با مراجع عظام تقلید در قم داشتند و آن طور که در رسانه‌ها بیان شد، به ایشان فرمودند که 80 درصد اقتصاد کشور ربوی است و مجلس باید یک فکری اساسی برای حل این معضل بکند. حالا از مجلس پیگیری شود كه یک سال گذشته، شما چه کردید؟ حالا اگر شما پیگیری کار را در دست بگیرید، خواهید دید که دست اندرکاران مجلس همان تفکر تکنوکراسی داخل دانشگاه هستند! یعنی یا از دانشگاه علامه آمدند یا از دانشگاه صنعتی شریف یا از دانشگاه شهید بهشتی. اینها هم عمدتاً نگاهشان به مسائل، ناظر بر نگاه نئوکنزی و یا فریدمنی است و تلقی‌شان کلاسیک یا نئوکلاسیکی است.

خب چطور می‌شود با این اندیشه‌های تکنوکراتیک، "ربا" را از اقتصاد کشور زدود. چون اصلاً تفکر اقتصاد لیبرالی بقائش به رباست. حالا شما یک مدیر متدین را در مجلس یا دولت یا هر جایی دیگر قرار می‌دهید که خود این افراد، شعارها را در حد شعار خوب بلد هستند و مطرح می‌کنند، ولی اراده و تلاشی برای تحول در علوم انسانی صورت نمی‌گیرد. 

از این دانشگاهی که علمش سکولار است و روش‌ها و مدل‌های سکولارشان در آن طرف دنیا جواب نداده و اقتصاد اروپا و آمریکا دچار مشکلات و اعوجاج و رکود شده است، این مدل‌ها را وقتی در جامعه اسلامی و دینی پیاده می‌کنیم، می‌شود مدیریت استراتژیک و دیگر مدیریت دینی و مذهبی نیست.

چه ایرادی در نوع مدیریت استراتژیك وجود دارد؟

مدیریت استراتژیک اداره جامعه را مبتنی بر دانش استراتژیک رقم می‌زند و در مقابل مدیریت تاکتیکی قرار دارد. ولی مدیریت فقهی همان قواعد حکومت‌داری را بر پایه انگاره‌های وحیانی و عقل و اجماع و سنت انجام می‌دهد و لذا وقتی که ساز و کارهای شما سکولار و غیر وحیانی و غیر شرعی بود، قطع به یقین مدیریت تکنوکراتیک تحت عنوان مدیریت استراتژیک قدرت خودش را اعمال می‌كند و آرام آرام فضا را برای مدیریت فقهی تنگ خواهد کرد و نتیجه این‌كه در جمهوری اسلامی شما به یک استحاله جوهری خواهید رسید و آن این است که یا در نظام ولایی و شرعی باید شرع و ساختارهای فقهی مبنای تصمیم در حوزه‌های خاصی مثل فرهنگ و اقتصاد و ... باشد یا اینکه استانداردهای دانش حکومت‌داری غربی یعنی علوم استراتژیک. 

خب ما در قواعد فقهی قاعده "نفی سبیل" داریم و همچنین قاعده‌ای که به تبع آن باید از مظلومین دفاع کنیم. اگر همین را با مفهوم منافع ملی که اساساً یک مفهوم اقتصاد پایه است در سیاست خارجی و مسائل کلان امنیت ملی مقایسه کنیم، تعارض‌ها خودشان را نشان خواهند داد. جوابی که تکنوکرات می‌دهند این است که منافع ملی را دنبال می‌کنیم و بقیه موارد را رها می‌کنیم و هیچ نگاه ارزشی به مناسبات در سیاست بین الملل نداریم. اما قاعده نفی سبیل در اینجا تکلیفش چیست؟ مدیریت استراتژیک به شما می‌گوید صرفاً منافع ملی! ولی مدیریت فقهی می‌تواند بالاتر از مدیریت استراتژیک حتی منافع ملی ما را تأمین کند که آن سعادت ملی است. 

شما ببینید در قرآن، ما یک نفع و ضرر داریم و یک مقدار بالاتر از آن خسارت و فلاح. یعنی بالاتر از منفعت، فلاح وجود دارد و بالاتر از ضرر، خسارت. منفعت و ضرر در قرآن با عدد محاسبه می‌شود اما محاسبه فلاح و خسارت احصا می‌شود. یعنی به قدری ارزشش بالاست که با حساب‌های مادی نمی‌توان ارزش گذاری کرد. همان طور که می‌دانید "خسارت" در قرآن دنیوی و اخروی است ولی "ضرر" عمدتاً دنیوی، "منفعت" هم دنیوی است ولی "فلاح" دنیوی و اخروی. 

حالا اگر آمدید یک سطح بالاتر از منافع ملی، فلاح ملی را دیدید و در مقابل ضرر ملی، خسران و خسارت را مشاهده کردید، اگر خواستید امنیت ملی و سیاست خارجی را ناظر بر منفعت و ضرر نبینید بلکه ناظر به فلاح و خسارت ببینید، قاعده "نفی سبیل" را مبنا قرار داده‌اید. 

خب، وقتی تکنوکرات‌ها می‌آیند و علوم شناخته شده در سیاست خارجی، در روابط بین الملل، در علوم اقتصادی، در علوم استراتژیک و در علوم سیاسی که صرفاً ناظر به منفعت ملی است را بكار می‌گیرند، همین علومی كه در دانشگاه‌ها تدریس شده و همین‌ها مبنای عمل در سیاست خارجی در مجلس و دولت قرار گرفته، شما عملاً بحث‌های تکنوکراسی را پیاده کرده‌اید و بنابر این فرقی ندارد که مدیر شما متدین باشد یا نباشد.

پس منشأ اختلافی که در مدیریت کشور بین اصولگراها و اصلاح طلبان وجود دارد چیست؟ با توجه به اینکه بحث فقه مدیریتی هنوز هم مورد دغدغه رهبری است، آیا جنگ زرگری بین آن‌ها وجود دارد یا نه؟ 

اول این‌که جنگ زرگری نیست و دوم این‌که نکته‌ای در اینجا وجود دارد. شما ببینید، اصلاح طلبان خیلی معتقد نیستند که مدیریت فقهی باید جاری بشود و مبنا فقه باشد. ولی بالاخره اصولگراها در افواه یعنی در دهان این ادعا را دارند، اما تلاش مضاعفی نمی‌کنند تا این خلاء را پر کنند. یکی اینکه حوزه علوم انسانی را تقویت کنند و دوم بپذیرند که اگر غفلت کنند استحاله جوهری جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد.

نمی‌گویم مدیریت علمی بلکه می‌گویم مدیریت استراتژیک، چون جامعه یا با روش‌ها و دانش استراتژیک اداره می‌شود یا با فقه. از این دو حالت هم خارج نیست؛ یا ولایت، ولایت استراتژیست‌هاست یا ولایت فقها. 

البته عمده مدیریت الآن در جهان در دست استراتژیست‌هاست. یعنی هر رئیس جمهوری، هر شاهی، هر نخست وزیری و هر وزیری در جهان بالاخره یک سری از استراتژیست‌ها برایش استراتژی برای حکومت‌داری تهیه می‌کنند. استراتژی، قواعد اداره جامعه مبتنی بر عرف و خرد بشری است. ولی وقتی شما یک ظرفیت عظیم‌تر از عرف و خرد بشری یعنی وحی را هم داخل کنید راحت‌تر می‌توان جامعه را اداره کرد و بهتر می‌توان از موانع عبور کرد و مشکلات را پاسخ داد. 

غرب خودش را در حوزه دانش استراتژیک از چنین منبعی ـ وحی ـ محروم کرده است. وقتی شما ما به ازای استراتژی از ظرفیت دانش فقهی نیز استفاده کنید ـ البته ظرفیت فقهی به معنای فقه حکومتی که مد نظر مقام معظم رهبری است ـ بهتر می‌توانید پاسخگوی مسائل باشید. 
یکی از مشکلات این است که این ظرفیت هنوز برای خیلی‌ها شناخته شده نیست و بعضی‌ها فکر می‌کنند که یک مدیر اگر متدین بود کفایت می‌کند. همین مدیر متدین به دانشگاه علامه و صنعتی شریف و شهید بهشتی و تهران و ... سر می‌زند، چهار تا استاد اقتصاد فریدمنی یا نئوکنزی می‌آورد که با دیدگاه آنها کشور را اداره کند. این می‌شود تعارضی که در جریان اصولگرا وجود دارد. 

چون جریان اصلاح طلب، مدیریتش با همان اندیشه‌های سکولار در دانشگاه انطباق دارد و اساساً مدیرش هم سکولار است. اما شخصیت اصولگرا خودش قائل به این است که سکولار نیست، اما برای روش‌هایی که می‌خواهد در جامعه یا در حوزه وزارت خانه‌اش یا هر جای دیگر پیاده کند، به سراغ اندیشه‌های سکولار در دانشگاه می‌رود و اسمش را هم گذاره‌های علمی یا مشاوران علمی می‌گذارد، غافل از اینکه این اندیشه یک اندیشه سکولار است که در آن طرف دنیا شکست خورده. 

من شما را ارجاع می‌دهم به کتاب دو سال پیش آقای ژوزف استگلیتس، برنده جایزه نوبل اقتصادی با عنوان "سقوط آزاد". او در این کتاب بیان می‌کند که آن چیزی که سقوط کرده اقتصاد اروپا و آمریکا نیست، بلکه "علم اقتصاد" است که سقوط کرده. یعنی علم اقتصاد ناکار آمدیش مشخص شده و قادر نیست که مشکلات اقتصادی را حل کند. آقای ژوزف استیگلیتس برنده جایزه نوبل اقتصاد آدم کوچکی نیست. حالا اندیشه‌های آن‌ها که سال‌ها پیش رد شده است، بعضی همین اندیشه‌ها را در دانشگاه‌های ما تدریس می‌کنند. و مدیر متدین و اصولگرای ما هم همین اندیشه‌ی ترجمه‌ای شکست خورده و امتحان پس داده را در جامعه پیاده می‌کند. 

بنابر این باز هم شما به تکنوکرات بازگشتید، اما تحت عنوان اصولگرایی. شما اگر به طرح تحول اقتصادی و افرادی که مجریان و عوامل و دست اندرکاران این طرح بودند نگاهی بیندازید، می‌ببینید که قرابتشان با اندیشه اقتصاد دینی چه مقدار است! همین نکته‌ای که اشاره کردم، وقتی بزرگان در حوزه علمیه به رئیس مجلس تأکید دارند كه 80 درصد اقتصاد کشور ربوی است، دلیلش این است که اقتصاد در دست تکنوکرات‌های اقتصادی است و آن‌ها چیزی غیر از اقتصاد ربوی را نمی‌توانند در جامعه پیاده کنند. 

بنابراین تکنوکراسی خودش را به شکل‌های مختلف بروز می‌کند. حضورش را ضروری جلوه می‌کند و یک برچسب علمی بودن بر روی حرف‌های خودش می‌زند. یک بار یک جایی من انتقاد کردم که مدل اقتصاد که اجرا می‌شود، لیبرالی است. بعداً جواب دادند که سی واندی سال است که در فلان دانشگاه تدریس می‌کنم اما نمی‌دانم اقتصاد لیبرالی چیست؟ و افتخارم این است که فلان وزیر و فلان وزیر، شاگردان من بوده‌اند! 

شما ببینید، کسی که افتخارش این است که وزرای متعدد اقتصاد شاگردش بوده‌اند، می‌گوید من چیزی به معنای اقتصاد لیبرالی نمی‌فهمم! و فقط یک اقتصاد به اسم اقتصاد بازار آزاد داریم. و بعد اندیشه این افراد در طرح هدفمندی یارانه‌ها به عنوان مجریان این کار مبنا قرار می‌گیرد. فرقی هم ندارد اگر قرار بود هدفمندی یارانه‌ها را یک دولت سکولار هم انجام بدهد حتماً از این روش‌ها استفاده می‌کرد. 

چه اقتصادی در چارچوب اقتصاد لیبرالی و تکنوکرات مأبانه نیست؟

تنها اقتصادی که بیرون از این چارچوب است، اقتصاد مقاومتی است. و متأسفانه اقتصاد مقاومتی را با اقتصاد ریاضتی خلط می‌کنند در صورتی که اصلاً این‌گونه نیست و ابعاد دیگری دارد که یک جزء کوچک آن مفهومی بود که در سخنرانی مشهد هم به آن اشاره شد که اقتصاد مقاومتی به مفهوم مقاوم سازی اقتصاد است. 

مقاوم سازی ارکان یک اقتصاد، یک وجه جوهری آن است. شما یک برنامه‌ای باید داشته باشید تا بتوانید ربا را که جوهر نظام اقتصادی امروز است و به تعبیر بزرگان 80 درصدش ربوی است، این زهر و جوهر را از این اقتصاد بگیرید تا اقتصاد مقاوم بشود. شما چطور از بدن یک معتاد آن زهر مواد مخدر را آرام آرام از بدنش خارج می‌کنید تا سرحال و رنگش شاداب می‌شود. در واقع از آن پژمردگی خارج می‌شود و شادابی پیدا می‌کند و بدنش با ورزش مقاوم می‌شود. 

حالا یک اقتصادی که بر اثر ربا و نفوذ ربا در بعضی از بخش‌ها و بعضی از قسمت‌ها مثل نظام مالی و غیره پژمرده و افسرده و دچار فساد شده است، اگر این زهر را از درون عضلات آن و از تار و پود آن خارج کنید، خود به خود مقاوم سازی انجام شده است. و مباحثی که در اقتصاد مقاومتی و توصیه‌ای که قبلاً شده بود در قضیه‌ی بانکداری بدون ربا و نظام اقتصادی این چنینی و مباحثی که قبلاً در 16 شهریور90 در دیدار با خبرگان رهبری و بعد هم سایر بزرگان در قم در دیدار با رئیس مجلس در 25 خرداد 91 مطرح شد، اینها مقوم مبحث اقتصاد مقاومتی است و هیچکدام از مکاتب مدرن و مباحث چپ و راستی که امروز در دانشکده‌های اقتصاد ما تدریس می‌شود، یارای مواجهه و مقابله با ساختار ربوی نهادینه شده و تئوریک موجود در علوم اقتصادی امروز را ندارد. 

و لذا یک وجهش را در حوزه اقتصاد و یک وجهش را در سیاست خارجی اشاره کردم. در تعلیم و تربیت، در هنر و در هر بخش‌ دیگر هم همین گونه است. پس در واقع باید موضوع را این‌گونه دید که مدیریت تکنوکراتیک، مدیریتی است که حاکمیت طیفی از کارشناسان و نخبگان را بر دستگاه‌های تخصصی اعمال می‌کند که آن‌ها صرفاً به بعضی از انگاره‌های مدرن عمدتاً مغایر با شرع اعتقاد داشته باشند. و پیامدهای آن عموماً خودش را بعد از 10 تا 15 سال نشان خواهد داد که شما الآن پیامد حرکت تکنوکرات‌های دهه 70 را در جامعه می‌بینید و پیامد حرکت تکنوکرات‌های اخیر را طبیعتاً 20 سال دیگر باید ببینید.

ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.





نوع مطلب : مقالات، تفکرات غرب زده، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، بانک = ربا .. بورس = قمار، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دکترین شوک

نائومى كلاین

جهت دریافت تصویر بزرگتر کلیک کنید

پیشگفتار مترجمان


از سال‌ 2004 به این سو، نائومی کلاین دست‌اندرکار پژوهش در حیطه‌ای از تاریخ اقتصاد بوده است آکنده از گفته‌ها )و اغلب ناگفته‌ها ( بحران‌های گوناگونِ چند دهۀ اخیر و این که چگونه از این بحران‌ها سوءاستفاده می‌شود تا راه برای پیشرویِ به اصطلاح "انقلاب" های اقتصادیِ دست راستی در سراسر عرصه گیتی هموار گردد: بحرانی فرا می‌رسد، هول و هراس جامعه را در بر‌می‌گیرد ونظریه‌پردازان راستگرا، با رخنه کردن در خلاءِ اجتماعیِ ناشی از بحران و جو ترس ونگرانی، دست به کار می شوند وبه نفع شرکت‌های بزرگ،  به  مهندسی جوامعِ بحران زده می پردازند. این شگردی است که خانم نائومی کلاین آن را "سرمایه‌داری فاجعه" می‌نامد.

فاجعه ها، بحران‌ها و شوک هایی ‌‌که چنین فرصت‌هایی را در اختیار نظریه‌پردازان راستگرا نهاده است گهگاه حوادثی غیر مترقبه- ‌نظیر کودتا، جنگ، حملات تروریستی، و بلایای طبیعی بوده است. اما غالباً   بحران‌های اقتصادی (از قبیل  تداوم بحران بدهی‌ها، تورم لگام‌گسیخته، شوک های ناشی از نوسانات ارزی، و رکود اقتصادی) نیز چنین فرصت هایی را برای نظریه‌پردازان مزبور فراهم کرده است.

خانم کلاین، ضمن پژوهش‌های خود، به شباهت‌های تکان‌دهنده‌ای بین نظریه‌های استادان شوک درمانی در حیطه روانشناسی و عرصه اقتصاد برمی‌خورد:  

طبق یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی آمریکا((CIA، هدف از شكنجه (یعنى مرحله "سست كردن و به راه آوردنِ" زندانى) ایجاد نوعى توفان شدیدِ ذهنى است: پس از شكنجه، زندانى به قدرى از نظر روانى به‏ قهقرا رفته و وحشت‏ زده است كه دیگر قادر نیست منطقى فكر كند یا حافظ منافع‏ خود باشد. تحت تأثیر چنین شوكى، بیشتر زندانیان آنچه را که بازجویان شان مى‏خواهند در اختیارآنان قرار مى‏دهند - به ویژه اطلاعات، اقرار، و رویگردانى از باورهاى‏ پیشین‌شان. در جریان شکنجه، فاصله‏ زمانىِ فوق‏العاده كوتاهی وجود داردكه، در آن، فرد زندانى دچار نوعى حالت تعلیقِ بین زندگى و مرگ می شود و شخصیتِ شکل گرفته و فرهیخته‌اش، همراه با ویژگی‌های آن، فرو می‌ریزد. این‏حالت تعلیقِ بین مرگ و زندگى یك نوع حالت شوك یا فلج روانى است كه از تجربه یك ضایعه روحىِ شدید ناشى شده است، تجربه‏ااى كه گویى هم دنیا ناشنا براى فردِ شكنجه شده و هم جایگاه  وى در آن دنیا را در ذهن او متلاشى ‏مى‏كند. بازجوی مجرب این حالت را هنگام ظهور آن خوب مى‏شناسد و مى‏داند كه منبع‏ اطلاعاتىِ مقاوم، در آن لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوك، بسیار پذیراى‏ سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت اش خیلی بیشتر شده است. و این لحظه ایست که شکنجه‌گر، بی صبرانه، منتظرش بوده است. دکترین شوک نیز دقیقا همین روند را تقلید و تکرار می کند و سعی دارد در مقیاسی  کلان واجتماعی، به همان چیزی دست یابد که شگردهای شکنجه گران در سلول بازجویی، تک تک، بر سر افراد می آورد. 

"دكترین شوك" این‏سان عمل مى‏كند: در اثر فاجعۀ اصلى (مثلاً یك كودتا، حمله ای ‏تروریستى، فروپاشى بازار، جنگ، سونامى، یا توفان)، یك حالت شوك همگانی برتمام جمعیت مستولى مى‏ شود. درست همان گونه كه موزیك كركننده و ضرباتِ درون سلولِ بازجویى زندانى را سست‏ مى‏ كند و به راه مى‏ آورد، فرو ریختن بمب‏ها، موج ترور، و توفان‏هاى درهم‏ كوبنده نیز در خدمت سست كردن و به راه آوردنِ كل جامعه قرار مى‏گیرد. درست مثل زندانى وحشت‏ زده‏ اى كه نام رفقایش را لو مى‏ دهد واز باورهایش رویگردان مى ‏شود، جوامعِ شوكه شده نیز غالباً از چیزهایى كه در حالت‏ عادى سرسختانه از آنها محافظت مى‏ كردند دست برمى‏ دارند. آنچه بر سرانسانهای قربانی شوک و آنچه بر سر جوامع قربانی شوک می آید به نوعی با یکدیگر مرتبط است: همه اینها تجلیّاتِ متفاوتِ یک منطق واحدِ بسیار دهشتناک است.

نظریه پردازان و مجریان دکترین شوك یقین دارند كه   "لوح سپید ونانوشته"[1] ای را كه در آرزویش هستند فقط گسستی بزرگ مى‏تواند برای آنها ایجاد كند. فقط در برهه‏ هایى این‏چنینى - یعنى‏ لحظاتِ انعطاف، كه مردم براى ترك مواضع قبلى آمادگى روانى پیدا مى‏ كنند، و ازنظر جسمانى از شیوه سابق زندگی یا محیط زندگانى خود ریشه‏ كن مى‏ شوند - دست‏اندركاران ‏سرمایه‏دارىِ فاجعه آستین‏ها را بالا مى‏ زنند و كارِساختن دنیا از نو را آغاز مى‏كنند.

همچون این اقتصاددانانِ بازار آزاد (كه به اعتقادشان، فقط فاجعه‏ اى در ابعاد كلان مى‏تواندزمینه را براى "اصلاحات" کذایی شان فراهم آورَد)، دکتر كامرون رییس انستیتوی روانپزشکی دانشگاه مک گیل کانادا[2]  نیز باور داشت كه با وارد آوردن‏ یك سرى شوك به مغز انسانها، مى‏تواند ذهن‏هاى معیوب را تهى كند و از هر چیزبزداید، و سپس بر آن "لوح های پاكِ نانوشته"، از نو، شخصیت‏هایى نوین را ترسیم کند. در این راه، او شوک درمانی را وسیله ای برای "در هم شکستن ساختار های ذهنی" و و پسرفت کاملِ ذهنی بازگرداندنِ بیمار  به دوران کودکی می دید. کامرون روش استانداردِ "گفتاردرمانیِ" زیگموند فروید را - که با هدف روشن کردن علل ریشه‌ایِ مشکلات روانی بیماران انجام می شد- مردود می شناخت و با آن  مخالف بود. هدف وی، نه درمان بیمارن، كه بازآفرینى آنان بااستفاده از روش "هدایتِ روانىِ"[3] ابداعیِش بود.

كامرون، علاوه بر اینکه در ابداعِ شیوه ها و شگردهاى نوین شكنجه برای ایالات متحده ‏نقشى محورى ایفا كرد، با آزمایش‏هایش منطق بنیادىِ "سرمایه‏دارىِ فاجعه" را نیز به نحوی بى‏ مانند آشكار ‏ساخت.  هم دکتر کامرون (این روانشناسِ مرتبط با سازمان سیا) و هم اقتصاددانانِ "مکتب شیکاگو" برای رسیدن به اهداف شان، به شوک متوسل می شدند: کامرون برای وارد کردن شوک از برق استفاده می‌کرد، و وسیله انتخابی پرفسور میلتون فریدمن سیاست‌های اقتصادی وی بود (در تحمیل برنامه های فراگیر "بازار آزاد"، تِوصیه میلتون فریدمن به حکومتها همواره شوک درمانی"سریع و ضربتی" بوده است :  سیاست های مورد نظر باید بین 6 تا 9 ماه از زمان فراهم آمدن یک فرصت مناسب یعنی پیش از آنکه مردم به خود آیند اعمال شود.) تدوین‌کنندگان سند "شوک و ارعاب به منظور نیل به سلطۀ آنی" (دکترین نظامی ایالات متحده که مبنای حمله سال 2003 آمریکا به عراق را تشکیل داد) می‌گویند که نیروی مهاجم "باید کنترل محیط را در دست گیرد و دشمن را از نظر قوه ادراک و فهم رویدادها " فلج یا او را چنان ورای توانش درگیر کند که   یارای مقاومت نداشته باشد." شوک اقتصادی نیز مطابق نظریه مشابهی عمل می‌کند: فرض براین است که ممکن است مردم دربرابر تغییرات تدریجی واکنش‌هایی نشان دهند. اما، اگر به یک باره از هر سو با دهها تغییر مواجه شوند، احساس می‌کنند همه تلاش‌ها عبث است. به همین علت نیز، امکان تحرک از آنها سلب می‌شود . این توصیه میلتون فریدمن بیان دیگری از همان توصیه نیکولو ماکیاولی(در کتاب "شهریار") است که می گوید "صدمات را باید سریع و ضربتی وارد کرد".)

میلِ وافرِ نظریه‌پردازانِ "بازار آزاد" به قدرتی  خداگونه برای تخریب و سپس بازآفرینیِ کامل[4] روشن می‌کند كه‏ چرا نظریه‌پردازان مزبور تا این حد به بحران‏ها و فاجعه ها علاقمندند  و موقعیت‏هاى‏ عادى  با جاه‏ طلبى‏ هایشان ناسازگار است و به مذاق‏شان خوشایند نیست. به مدت 35 سال، آنچه به جنبش "ضدانقلابِ" میلتون فریدمن تحرك بخشیده ‏است تمایلِ آن به آزادىِ عمل گسترده و امكاناتى است كه فقط  به هنگام‏ تغییراتِ مصیبت‏ بار فراهم می آید - یعنى هنگامى كه مردم، با آن عادات‏ تغییرناپذیر و خواست‏ه اى مصرانه‏ شان، از سر راه سیاستگذاران به کنار افکنده می شوند، همان لحظاتى كه ‏دموكراسى عملاً غیرممكن به نظر مى‏ رسد: لحظاتی چون شوک برخاسته از کودتاهای خونین نظامیان در شیلی، آرژانتین، برزیل و اروگوئه، کشتار بیرحمانۀ هزاران تن، ناپدید کردن ده‌ها هزار نفر دیگر، و محروم کردن مردم از حق انتخاب رییس جمهور و نمایندگان شان، سرکوب دموکراسی و برپایی اختناق. به رغم همه اینها، پرفسور میلتون فریدمن، بنیانگذار "مکتب اقتصادی شیکاگو" و نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"، با به سخره گرفتن حق حیات و ابتدایی ترین حقوق مدنی مردم، مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است زیرا، با "آزادی انتخاب مصرف کننده در بازار آزاد، هر فردی ]برای آنچه می خواهد[می‌تواند رأی بدهد. آری! می‌شود گفت که فرد مثلا برای رنگ کراواتی که می‌خواهد، می‌تواند رای بدهد"!!

چه شوخی تلخی که آزادیها و حقوق مردم را به "آزادی" هایی از این دست فرو می کاهد - و این در حالیست که در همان هنگام (دهه 1970) تحت دیکتاتوری نظامیان در آمریکای لاتین  (یعنی در آزمایشگاه خونبار "مکتب اقتصادی شیکاگو")، ‏مردم شاهد انهدام نهادهای دموکراتیک و سربه نیستىِ هم‏وطنانشان بودند. به رغم شوخی بیرحمانه ی پرفسور فریدمن، بسیاری از مردم بین شوک های اقتصادی‌ای که میلیون‌ها تن را به فقر و فاقه می کشاند و پدیده همه گیر شکنجه، که صدها هزار دگراندیش و دیگرخواه را مجازات می‌کرد، به وضوح، رابطه‌ای مستقیم می‌دیدند. اما پرفسور میلتون فریدمن، نویسنده کتاب "سرمایه داری و آزادی"،  مدعی بود که کلِ دوران زمامداریِ پینوشه - یعنی 17 سال دیکتاتوری و صدها هزار قربانی شکنجه - نه تخریب خشونت بارِ دموکراسی که عکس آن بوده است. فریدمن چشمانش را بر تمام افدامات غیر انسانی و سرکوب آزادی و دموکراسی می بندد و می‌گوید «نکته واقعاً مهم درباره مسئله شیلی این است که "بازارهای آزاد" نقش خود را برای ایجاد "جامعه‌ای آزاد" ایفا کردند»!! این در حالیست که ادواردو گالیانو، نویسنده اروگویه ای، می پرسد: "اگر نبود به واسطه ی شوک های الکتریکی شکنجه گران، حفظ این نابرابری ها چگونه ممکن می شد ؟" و هم او می گوید: "مردم زندانی شدند تا قیمتها آزاد باشد". آری! درست همانطور که "برای اشغال سرزمینی برخلاف میل مردمش راهی صلح‌جویانه وجود ندارد" (سیمون دوبوار در اشاره به اشغال الجزایر به دست فرانسه) ، برای ربودن ضروریاتِ یک زندگیِ آبرومندانه از میلیون‌ها شهروند نیز راهی مسالمت‌آمیز وجود ندارد.

تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی در آمریکای لاتین، شیوۀ سر به نیست کردن دیگراندیشان و دیگرخواهان روشن و خالی از ابهام بود: در حالی که متخصصانِ "شوک درمانی" اقتصادی می‌کوشیدند تمام آثار جامعه گرایی را از اقتصاد بزدایند، گروه های ضربت ارتش نیز نمایندگان و مظاهر فرهنگ جمعگرایی را از خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها می‌زدودند. در شیلی تحت حاکمیت نظامیان کودتاچی و عوامل گوش به فرمان سازمان CIA، پروژه‌های گروهی در دبیرستان‌ها ممنوع اعلام شد، زیرا که آن را نماد "روحیۀ نهفته در بطن همکاری‌های جمعی" می‌دیدندکه، از دید کودتاچیان، تهدیدی برای "آزادیهای فردی" بود! و، در همان حال که دولت‌های کودتایی با اعمال سیاست‌هایی خاص سعی داشتند جمعگرایی را از فرهنگ جامعه حذف کنند، درون زندان‌ها نیز با شکنجه تلاش می‌کردند جمعگرایی را از ذهن و روح افراد بزدایند.این در حالیست که پرفسور فریدمن، نویسنده  "سرمایه داری و آزادی"،مدعی بود که آرمانش رسیدن به ‏ناب‏ترین شكلِ "دموكراسىِ مشاركتى" است!!!

آری ! شکنجه و به کارگیری جوخه‌های اعدام ( و شکنجه های غیرجسمانی نظیر سرکوب نظام مند نهادهای دموکراتیک و استفاده "صندوق بین‌المللی پول" از ابزارِ وام‌ برای گوشمالیِ کشورها) شریکی بی سر و صدا  برای نهضت تهاجمی "بازار آزاد" جهانی -از شیلی و آرژانتین گرفته تا چین و عراق و روسیه- بوده است.

اما ماجرای روسیه نه تکرار شیلی، که درست عکس جنایات شیلی بود: در شیلی، پینوشه نخست دست به کودتا زد، نهادهای دموکراتیک را منحل کرد، و سپس به تحمیل "شوک درمانی" پرداخت. در روسیه، یلیتسین شوک درمانی‌اش را در یک دموکراسیِ نوپا تحمیل کرد و سپس فقط با انحلال دموکراسی و راه انداختن کودتا ‌توانست از برنامۀ "شوک درمانی" دفاع کند. و غرب، بی شرمانه، از هر دو سناریو مشتاقانه حمایت کرد. روز بعد از کودتایِ یلیتسین و خفه کردن دموکراسی روسیه در نطفه، روزنامه "واشنگتن پست" آن را "چشم‌انداز پیروزی دموکراسی" خواند!!

کوتاه سخن اینکه این كتاب چالشى در مقابل این ادعای نولیبرالی است كه گویا دموكراسى و بازارهاى آزادِ رها از قید و شرط دوقلوهایی جدانشدنی ولازم ملزوم یکدیگرند  . خانم نائومی کلاین در این کتاب این دروغ شاخدار را به چالش می‌کشد و، با ارائۀ پی‌درپیِ نمونه‌هایی روشنگر، نشان می‌دهد كه در حالی که مدل اقتصادی "مکتب شیکاگو" تحت شرایط دموکراتیک فقط به صورت نیم بند می‌تواند تحمیل شود، پیاده کردن آن به طور کامل نیازمند شرایط استبدادی است (مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق بریتانیا و مرید سرسخت فون هایک و میلتون فریدمن، خود، در فوریه 1982 در نامه ای به هایک اذعان می‌کند که "به سبب وجود نهادهای دموکراتیک و ضرورت اجماع نسبتا فراگیر، برخی از تمهیدات اتخاذ شده در شیلی در بریتانیا کاملاً غیرقابل قبول خواهد بود"). آری ! خانم کلاین در جای جای این کتاب نشان می‌دهد که سرمایه‏ دارىِ ‏بنیادگرا نه فقط با دموکراسی عجین نیست، بلکه  نوزادى است كه قابله‏ اش بیرحمانه‏ ترین شكل‏هاى قهر و اجبار بوده است- قهر و اجباری که ضرباتِش هم برپیکر جامعه سیاسى[5] و نیز بر بدنهای رنجور تعداد بى‏ شمارى از افراد جامعه ‏وارد آمده است.

 
چند نکته پایانی:

 1-  خانم کلاین، در این کتاب، برای توصیف دگرگونی‌های زیر و زبر کنندۀ مبتنی بر اصول "مکتب اقتصادی شیکاگو"، بارها از واژۀ "انقلاب" استفاده کرده است. این درحالی است که «انقلاب پدیده‌ای فراتر از تغییرات رادیکال را در برمی‌گیرد. برخلاف دگرگونی‌های "از بالا"، انقلاب کار توده‌هاست. به سببِ مشارکت میلیونیِ مردم، انقلاب فرایندی بنیادی است که تابع قوانین خودش است و، در عمل، با روش‌های معمول قابل کنترل نیست[6].»

«البته، سنت [و] تاریخ مفهوم "انقلابِ از بالا" و، به قول آنتونیو گرامشی، "انقلاب صلح‌آمیز" را نیز در بر‌می‌گیرد: یعنی تغییراتِ تاریخی‌ای که زمانش فرا رسیده باشد ولی جنبش‌های توده‌ای آن را به انجام نرسانده باشند، سرانجام، با بی‌میلی، به دست نخبگانِ [جامعه، "از بالا"] محقق می‌شود. با این حال، "انقلابِ از بالا" تقریباً همواره خصلت اقتدارگرایانه دارد، و ضمن آنکه وظایفِ جنبشِ انقلابی را انجام می‌دهد، هم‌زمان، در جایی که جنبش انقلابی و امیدهای دموکراتیک توده‌ها موجب نگرانیِ [نخبگان] شود، ["انقلاب از بالا"] نقش ضد انقلاب را ایفا خواهدکرد. با این حال، حتی اصطلاحی مانند "انقلاب از بالا" را نمی‌توان در مورد دگرگونی‌های زیر و زبر کننده اما ضد مردمیِ اقتصاد نولیبرالی به کار برد[7].»

2- بحران جاری اقتصادی، با شروع در سال 2008 ، به ورشکستگیِ بسیاری از شرکت‌هایِ عظیم تولیدی -ازجمله خودروسازی جنرال موتورز- نیز و چندین بانک و شرکت بیمۀ طراز اول ایالات متحده انجامید. این بحران دولت ایالات متحده را واداشت تا، برای نجاتِ بخش خصوصی، به دخالتی وسیع و جدی در عرصه اقتصاد و هزینه کردن میلیاردها دلار از جیب مردم دست زند- اقدامی که ورشکستگیِ سیاست‌های اقتصادیِ نولیبرالی را به نمایش گذاشت و، با توسل   دولت ایالات متحده به دامانِ مکتب کینز، از اصول محوریِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" (به ویژه، لزوم عدم دخالت دولت در نظام "خودسامانِ" بازار) یک مضحکه ساخت. با وجود این، باید اذعان کرد که در دهه 1970، در شرایطی که بحرانِ "رکودِ تورمی" بر اقتصاد کشورهای غربی حاکم بود، سیاست‌های اقتصادی کینزی به بن بست رسیده بود و دیگر نمی‌توانست پاسخگوی مشکلات اقتصادی آن برهه باشد. بنابراین، اقتصاد یا باید راهکارهای نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" را در پیش می‌گرفت، یا سمت و سویی هر چه بیشتر ضد سرمایه‌داری می‌یافت- یعنی راهکاری متفاوت با راهکارهای معتدل کینزی برای حفظ نظام سرمایه‌داری و پیشگیری از گرایش مردم به چپ، و  راهکارهای افراطی  و ضد مردمی فریدمنی. اما به دلایلی که شرح آن ها خود مجالی دیگر می طلبد، "چپ" برای پیروزی در این نبرد بسیار ضعیف بود و برخلاف فریدمن و پیروانش در دانشگاه شیکاگو، خود را پیشاپیش آمادۀ بهره برداری از چنین "فرصتی" نکرده بود.

 در حالی که برای مقابله با رکود، "مکتب کینز" انجام هزینه‌های بیشتری را از دولت طلب می‌کرد، دیدگاه میلتون فریدمن این بود که: (الف)  افزایش حجم پول ورای حد معینی، منجر به تورم می‌شود و نه به رشد بیشتر، و (ب) اتحادیه‌های کارگری و مقررات برای نظارت بر شرکت ها مانع رشد اقتصادی می‌شوند زیرا که در قدرت سحرآمیزِ "خودسامانِ" بازار مداخله می‌کنند. به این ترتیب، ناتوانی راه‌حل‌های کینزی در پاسخگویی به مسائل اقتصادِ مبتلا به "رکود تورمیِ" غرب در دهه 1970، باعث گرایش تدریجی دولت‌های مزبور به سیاست‌های نولیبرالیِ "مکتب اقتصادی شیکاگو" شد که، گر چه در شرایط خاصِ پیشگفته برای مدتی موثر واقع شد و برخی مسایل را حل کرد اما مسایل بزرگ دیگری آفرید و، همان‌طور که خانم کلاین نشان می‌دهد، با هزینه‌های انسانی بسیاری همراه بود.

فریدمن جنبش ‏اش را "تلاشى براى آزاد كردن بازار از چنبره دولت" تصویر مى‏ كرد، اما این فقط یک ادعا و ظاهر قضیه بود. در واقع، هرجا كه دیدگاه بنیادگراى وى در جهان واقعى پیاده شده وتحقق یافته است، نتایجِ برجاى مانده مبیّنِ چیزى جز آن است كه او مى‏گفت. ظرف سه دهه گذشته، در هركشورى كه سیاست‏هاى "مكتب اقتصادى شیكاگو" پیاده شده ‏است، آنچه به منصه ظهور رسیده ائتلافی قدرتمند  بین معدودی شركت های بسیاربزرگ و طبقه ‏اى از سیاستمدارانِ اكثراً ثروتمند بوده است - در حالى كه مرز بین دوگروه مزبور نامشخص و دائماً متغیر است. آری ! هرجا که سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی پیاده شد فاصله فقر و غنا را تشدید کرد و، پس از نابود کردن بسیاری از تشکل‌های مردمی، نهادهای دموکراتیک و اتحادیه‌های کارگری (که نقطه آغاز آن در زمان حکومت مارگارت تاچر در انگلستان و رونالد ریگان در آمریکا بود)، با دست‌زدن به سوداگری‌های لگام گسیخته در بازارِ به شدت "مالی شده" و "فارغ از مقرّراتِ" ایالات متحده (یعنی کمال مطلوب مکتب اقتصاد نولیبرالی)، عامل فروپاشیِ اقتصادِ غرب و سرانجام انتحار خود شد.

در خاتمه، از دوست فرهیخته و ارجمند، آقای دکتر رضا شیعه‌یان برای بازخوانی بخش‌های بسیاری از برگردان این کتاب و پیشنهادهای ذیقیمت ایشان سپاسگزاریم.

          مترجمان-  خرداد

[1] Tabula Rasa

 [2]  و نیز  رییس "انجمن روانپزشکی آمریکا" و رییس "انجمن جهانی روانپزشکی" که پژوهشهایش توسط سازمان سیا، در ارتباط با پروژه‌ی  M.K. Ultraتامین مالی می شد، پروژه‌ای که هشتاد انستیتو، از جمله 44 دانشگاه و 12 بیمارستان با آن همکاری می‌کردند.

[3] Psychic driving

 [4]   "تخریب خلاقانه" شعار "انستیتو امریکن انترپرایز" (یک ستاد فکریِ پیرو اندیشه‌های میلتون فریدمن) است:"مشخصۀ ما، هم در جامعه خودمان و هم در خارج، "تخریب خلاقانه" است. ما نظم کهن را ..... هرروز ویران می کنیم. آنها برای   بقای خود باید به ما حمله کنند- درست همان‌طوری که ما برای پیشبرد مأموریت تاریخی‌مان، باید آنها را نابود کنیم" - مایکل لدین استاد صهیونیستِ کرسی "آزادی" در "انستیتو امریکن انترپرایز" - ن.ک. به جلد اول از "مجموعه پشت پرده مخملین": "اعترافات یک جنایتکار اقتصادی" - نشر اختران.

[5] Body politic

[6]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص 10

[7]  بوریسِ کاگارلیتسکی: "میراث‌خواران اتحاد شوروی: یلتسین و پوتین"- نشر آمه- 1388- دیباچه- ص






نوع مطلب : تحول در علوم انسانی، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، معرفی کتاب های خارق العاده، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، اشرار یهودی یا صهیونیزم، افشاگری، مقالات، بانک = ربا .. بورس = قمار، 
برچسب ها : دکترین شوک، نائومى كلاین،
لینک های مرتبط :

سایه روشن‎‎ سبک زندگی آمریکایی درایران

اگر غایت خلقت انسان، به تعبیر قرآن «عبودیت» است، آپارتمان و سوئیت چگونه ظرفیت شکل حیات او را رقم خواهد زد؟ این مباحث البته در دولت و مجلس شورا که نگاه سخت‎افزاری به مسکن دارند نه نگاه فرهنگی و نرم‎افزاری، غریب و عجیب است. آن‎قدر که مسئولان، دغدغه کاهش مصرف انرژی با شیشه‎‎های دوجداره و عایق‎بندی لوله‎‎ها را دارند، دغدغه نرم‎افزاری حفظ و صیانت از حرم و حیای ساکنان خانه‎‎ها را ندارند…

مصاحبه مجله پنجره با استاد عباسی

نشریه پنجره در آخرین شماره خود در گفتگویی با حسن عباسی پیرامون سبک زندگی به بررسی این موضوع پرداخته است که متن کامل مصاحبه به شرح ذیل می‌باشد:
شما همواره به سبک زندگی به‎مثابه یک موضوع استراتژیک نگریسته‎اید! چرا؟

بسم الله الرحمن الرحیم. طبیعی است که هر کس از منظر تخصص خود موضوعات مبتلابه را بنگرد و تکلیف مخاطب خود را مشخص کند که با چه رویکردی مواجه است. من هم به ندرت ممکن است در یک حوزه خاص و موضوعی به خصوص درگیر مطالعه و تحقیق شوم که به آن حوزه از منظر علوم استراتژیک ننگرم. در واقع در موضوعی مانند سبک زندگی، اگر نمی‎بایست با رویکردی استراتژیک وارد می‎شدم که ضرورتی نداشت به بررسی بپردازم؛ دیگران که از منظر‎های گوناگون به آن می‎پرداختند، لذا کفایت می‎کرد.

اما پاسخ اصلی به پرسش شما این است که جامعه‎شناسان، جامعه را آن‎گونه که هست مطالعه می‎کنند. روان‎شناسان و پزشکان نیز، انسان را آن‎گونه که هست بررسی می‎کنند. اما در رویکرد استراتژیک، بایستی جامعه و فرد را «آن‎گونه که باید» مطالعه کرد. از این‎روست که «کلر» و دیگران، بخش اتوپیانگاری در فلسفه را، دانش و هنر استراتژی می‎خوانند، زیرا اتوپیا در این تلقی، یعنی «جامعه و ساکنان آن، آن‎گونه که باید باشند».

روان‎شناسان و پزشکان، سبک زندگی را در سطح فردی یا اصطلاحا در سطح «تکنیکی» بررسی می‎کنند. جامعه‎شناسان، سبک زندگی را در سطح «تاکتیکی» مطالعه می‎کنند. اما سبک زندگی فرد در «جامعه» از حیث «آن‎چه که باید»، در سطح «استراتژیک» مطالعه می‎شود. لذا تمایز در این است که در تلقی نخست، سبک زندگی در «جامعه‎شناسی» مطرح است، اما در تلقی دوم، یعنی رویکرد استراتژیک، سبک زندگی در «جامعه‎سازی» مورد مطالعه قرار می‎گیرد.

تمایز جامعه‎شناسی از دانش استراتژی در این است که دومی‌به‎جامعه‎سازی می‎پردازد؟

بله! جامعه‎شناس بدون طرح جامعِ Master Plan آینده، جامعه را مطالعه می‎کند. اما استراتژیست‎‎ها برای جامعه‎سازی نیازمند طرح جامع پیشینی هستند. از این‎رو، تخصص آن‎ها در حوزه‎ای محک می‎خورد به نام Strategic Planning یا طرح‎ریزی استراتژیک، که ابزار جامعه‎سازی است. برای ساختن یک جامعه، از زوایای گوناگون می‎توان وارد شد. یکی از این زوایای نوین جامعه‎سازی در غرب، زاویه تبیین و تنظیم سبک زندگی یا Life style است. البته تلقی قرآنی کاملی نیز در این زمینه، برای جامعه‎سازی وجود دارد که همان تفکیک دو نوع زندگی یا حیات است: حیات طیبه و حیات خبیثه. پس در یک تلقی قرآنی نیز می‎توان از زاویه زندگی و حیات برای جامعه‎سازی وارد عرصه شد. اما این موضوع در غرب قدمت کوتاهی دارد، که علی‎رغم آن، به مسأله طراز نخست فرهنگی غرب تبدیل شده است. در نتیجه، اگر موضوع سبک زندگی را یکی از مدخل‎‎های جامعه‎سازی، یعنی جامعه از حیث آن‎چه که «باید» باشد، بدانیم، پس چیستی، چرایی و چگونگی سبک زندگی، یک موضوع استراتژیک است.

گفتید که سبک زندگی با تلقی جدید از آن، قدمت کوتاهی در غرب دارد. این قدمت به چه هنگام برمی‎گردد و مقوله سبک زندگی در آن هنگام چگونه مطرح شد؟

زندگی و چگونگی آن، همواره دغدغه بشر بوده است. مفاهیم «حیات» در قرآن، «Life» در انگلیسی، و «زندش» یا «زندگی» در فارسی، مبین این قدمت هستند. اما سبک زندگی که امروز بر زبان‎ها جاری است، اغلب منظور سبک زندگی مهاجم و هژمون آمریکایی است که با عنوان American Lifestyle یا An American Way of Life که «راه و روش زندگی آمریکایی» است، معرفی می‎شود. سبک زندگی آمریکایی با این تلقی، مبتنی بر بررسی «آدام کورتیس»، در حدود ۴۰ سال پیشینه دارد.

یعنی از دهه ۱۹۷۰ به این سو.

بله! آدام کورتیس، دریک بررسی مستند، تحت عنوان «قرن خود» The Century of the Self، در دوره‎ای یک قرنی، از ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۱، تاریخ حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آمریکا را بررسی می‎‎کند. بررسی مبسوط او، روند شکل‎گیری و تحقق «نیوایندیویژوالیسم» یا «نوفردگرایی» و تفرد جدید را نشان می‎دهد. مدرنیته، در قرون اخیر، «اصالت فرد» را بشارت داده بود، و پس از تحقق آن، جامعه آمریکا، در نیمه دوم قرن بیستم، قدم به مرحله نوین اصالت فرد گذارد.

کورتیس روند تحقق این «تفرد جدید» را چگونه ترسیم می‎کند؟

روند متفردسازی نوین افراد جامعه آمریکا که «نیوایندیویژوالیزاسیون» خوانده می‎شود، در قرن بیستم، دو عصر پیاپی را در برمی‎گیرد: عصر فرویدیسم و عصر ریچیسم. عصر فرویدیسم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آمریکا از ۱۹۱۰ آغاز و تا اواسط دهه ۱۹۶۰ در دوره ریاست‎جمهوری جان اف کندی استمرار می‎یابد.

مبدع عصر فرویدیسم در آمریکا کیست؟

خواهرزاده زیگموند فروید، مرد جوانی به نام «ادوارد برنیز» است. او که جوان جویای نام و فرصت‎طلبی است، در جریان جنگ جهانی اول، به «ویلسون» رییس‎جمهوری وقت آمریکا نزدیک شده و در سفر پیروزی جنگ جهانی، در شهر پاریس فرانسه، با او همراه می‎شود. وقتی مردم پاریس، رییس‎جمهوری آمریکا را به‎عنوان یکی از رهبران پیروز جنگ می‎پذیرند و به دور او حلقه می‎زنند، ادوارد برنیز با خود می‎اندیشد که از این اقبال و توجه مردم، چگونه می‎توان مدلی ساخت برای سایر حوزه‎ها! مثلا در حوزه سیاست و اقتصاد چگونه می‎توان اقبال و توجه مردم را جلب کرد؟

برای یافتن پاسخی برای این دغدغه خود، به‎سراغ دیدگاه‎‎های علمی‌دایی خود، زیگموند فروید می‎رود. فروید، انسان را واجد دو بخش کلی معرفی می‎کرد: بخش خردورز، و بخش غیرخردورز. انسان‎‎ها اغلب اسیر بخش غیرخردورز خود هستند. این بخش، در بر گیرنده قوه غضب و شهوت بشر است. لذا فروید مدعی بود که توده انسان‎ها، اسیر بخش خشم و شهوت خود هستند. کورتیس اذعان می‎کند که این نگاه بدبینانه فروید به انسان تا آخر عمر او همراهش بود و می‎انگاشت انسان حیوانی غیرقابل‎اصلاح است. خواهرزاده او ادوارد برنیز، کلید حل معما را یافته بود:

اگر توده‎‎های انسان‎ها، چیزی جز توده خشم و شهوت بالقوه نیستند، راه جلب‎اعتماد و توجه آن‎ها، کنترل و جهت دادن به این قوه آن‎هاست؛ یعنی جهت دادن به امیال و تمناها. او دیدگاه‎‎های فروید را برای جهت دادن به امیال و خواهش‎‎های انسان به‎کار بست و در تلفیق آن با روش‎‎های جامعه‎شناس سیاسی معروف آن دوران یعنی «والتر لیپمن»، بنای یک نظریه نوین در روان‎شناسی سیاسی را نهاد: نظریه مهندسی رضایت!

تئوری مهندسی رضایت، حاکی از آن بود که از راه جهت دادن به خواسته‎‎ها و امیال و آرزو‎های غیرعقلانی انسان‎ها، می‎توان رضایت سیاسی – اجتماعی آن‎ها را جلب کرد. پروژه مشترک برنیز – لیپمن، به‎شدت مورد توجه کاخ سفید واقع شد. در این مرحله، ادوارد برنیز، در رقابت با سازمان تبلیغات ژنرال دکتر گوبلز در آلمان نازی، طرح ایجاد مؤسسه روابط عمومی‌را ارائه نمود. نهاد روابط عمومی‌Public Relation، نهاد تبلیغات ویژه‎ای است که درصدد مهندسی رضایت مخاطب سازمان متبوع آن است. آن‎چه امروز در جهان و در ایران به نام نهاد روابط عمومی‌شناخته می‎شود، ساخته و پرداخته ادوارد برنیز، با این مبانی ویژه است: مبانی فرویدی، که قائل به برتری و تفوق بعد غیرعقلانی انسان است و با مدیریت این بعد انسان، می‎توان خواسته‎‎ها و آرزو‎های او را پروراند و جهت داد.

عصر روابط عمومی‌که تا دوره روزولت در اواسط دهه ۱۹۳۰ ادامه یافت، یک دکترین قطعی فرهنگی را تعقیب می‎کرد: انسان حیوان غیرقابل اعتمادی است، لذا باید ذهن او توسط جامعه کنترل شده و به امیال و تمنا‎های او جهت داده شود. پیامد اقتصادی این دکترین، رواج مصرف‎گرایی بود. آن‎گونه که آدام کورتیس نشان می‎دهد، ادوارد برنیز، با دستگاه روابط عمومی‌خود، تبلیغات رسانه‎ای را برای جهت دادن به خواسته‎‎های مردم سامان داد و مبدع تکنیک‎‎های تبلیغاتی گسترده‎ای شد که شما اکنون در تلویزیون‎ها، روزنامه‎‎ها و بیلبورد‎ها می‎بینید.

در یک مورد که خود برنیز تعریف می‎کند، رییس کمپانی تنباکو در ایالات متحده به‎سراغ او آمده و می‎پرسد چه راهی برای جلب توجه زنان جهت کشیدن سیگار پیشنهاد می‎کند! او شکوه می‎کند که نیمی‌از جمعیت آمریکا که زنان هستند، سیگار نمی‎کشند و این یعنی نیمی‌از بازار. ادوارد برنیز پاسخ می‎دهد که این‎گونه تبلیغ کنید که سیگار علامت رجلیت است و با یک ترفند تبلیغاتی، زنان را به صحنه آورده و در مدت کوتاهی، کشیدن سیگار در بین زنان آمریکا رایج و عادی می‎شود.

«هوور» رییس‎جمهوری آمریکا در دهه ۱۹۲۰ از این دکترین فرهنگی – اقتصادی استقبال کرد و شعار «مصرف‎گرایی، موتور محرک اقتصاد آمریکا» را مطرح کرد. کورتیس از این دوره، به عصر تبدیل دموکراسی به کان‎سیومرکراسی یاد می‎کند، یعنی عصری که در آن مفهوم رایج «حاکمیت توده مردم»، جای خود را به «حاکمیت توده مصرف‎کننده» می‎دهد.

آلفرد کینزی در دهه بعد، یعنی در دهه ۱۹۳۰ بر پایه ترکیب تلقی فروید با تلقی داروین از حیات، نوع دوم مهندسی امیال و خواهش‎‎های توده‎‎های انسانی را ارائه می‎کند: مهندسی مناسبات جنسی. کینزی، دو مجلد کتاب هنجارشکنانه می‎نویسد: مناسبات جنسی مردان و مناسبات جنسی زنان. او با یک نمونه‎گیری گسترده ۶ هزار نفری در سطح آمریکا، روابط جنسی آحاد جامعه آمریکایی را طبقه‎بندی می‎کند؛ اقدامی‌که راه را برای انقلاب جنسی در آمریکای دهه ۱۹۶۰ هموار کرد.

در عصر هوور، رکود بزرگ اقتصاد آمریکا رقم خورد، شبیه آن‎چه اکنون در آمریکا پدید آمده است. پس پذیرش دکترین ادوارد برنیز در مهندسی رضایت و کان‎سیومرکراسی خیلی مؤثر نبود.

بله! همین‎طور است. اما موفقیت دکترین برنیز در آن زمان نبود و خود را بعدا نشان داد. به تبع رکود عظیم اقتصاد آمریکا در دوره «هوور»، قدرت به «روزولت» رسید. او دهه ۱۹۳۰ را با تغییر دکترین قطعی فرهنگی دوره «ویلسون تا هوور» آغاز کرد. در دوره روزولت اعلام شد که انسان، حیوان غیرقابل اعتمادی نیست، بلکه «حیوان قابل اعتمادی» است. لذا جامعه برای کنترل ذهن و خواسته‎‎های این حیوان قابل‎اعتماد، بایستی از خودش کمک بگیرد. یعنی در این کنترل ذهن، باید نظر خود او نیز لحاظ شود. مبتنی بر این دکترین فرهنگی – سیاسی – اقتصادی، روزولت به تضعیف پدیده روابط عمومی‌ادوراد برنیز پرداخت و راه را برای «جورج گالوپ» هموار کرد تا سیستم جای‎گزینی ایجاد کند به نام «مؤسسه سنجش افکار عمومی». در واقع مؤسسه سنجش افکار عمومی‌با مراجعه به خود مردم و اخذ نظرات آن‎ها، راه‎‎های کنترل ذهن و جهت دادن به امیال و تمنا‎های آن‎ها را مهندسی می‎کرد. به این ترتیب، عصر سنجش افکار عمومی‌جایگزین عصر روابط عمومی‌شد.

اکنون در کنار پدیده روابط عمومی، نهاد سنجش افکار عمومی‌نیز در جهان نهادینه شده است، که رهاورد عصر پذیرش تلقی «انسان، حیوان غیرقابل» در دوره ۳۳ ساله دوم قرن بیستم (۱۹۶۶ – ۱۹۳۳) در آمریکاست.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، فرهنگی، جنگ نرم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، دین و زندگی، بیداری اسلامی، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کرسی های آزاد اندیشی با موضوع تولید علم | دکتر عباسی ۸۹/۱/۲۰
خیلی جالبه ! پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید

روی “لینک” کلیک کنید ( قابلیت گوش کردن آنلاین و دانلود مستقیم )





نوع مطلب : مقالات، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دانلود مستند EXPELLED

دانلود مستند Expelled با کیفیت بالا

لینک سایت fars.tv (قابلیت دانلود مستقیم )

توضیح :  این مستند ( سیزدهمین مستند پرفروش در آمریکا ) مصاحبه با دکترها و اساتید دانشگاه های آمریکاست که
فقط به دلیل انتقاد از نظریه داروین شغل خود را از دست داده و اخراج شده اند.
نمونه ای از آزادی بیان در آمریکا

قسمت ۱ |   قسمت ۲ |   قسمت ۳ |   قسمت ۴ |   قسمت ۵ |

قسمت ۶ |   قسمت ۷ |   قسمت ۸ |   قسمت ۹ |   قسمت ۱۰

منبع : دوست و همکارم http://rezafilm.orq.ir 

—————————————————————————————–

دکتر عباسی و داروینیسم

کلیپ : توضیح دکتر عباسی در مورد داروینیسم و مستند EXPELLED در حاشیه تحلیل سریال Heroes (قهرمانان)

لینک تماشای کلیپ






نوع مطلب : تحول در علوم انسانی، مستند های تکان دهنده، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها : داروینیسم، EXPELLED،
لینک های مرتبط :
در نشستی که با عنوان «دانشجوی منتظر و رسالت نظام سازی و الگوسازی» در دانشگاه شهیدبهشتی برگزار شد آقای حسن عباسی به بیان دیدگاه های خود در این زمینه پرداخت.
 
وظیفه دانشجوی منتظر در عصر غیبت و تكلیفی كه بر دوش اوست، از جمله سوال هایی است كه از ابتدای ورود به دانشگاه در ذهن دانشجویان به عنوان افراد تأثیرگذار حتی در محیط كوچك پیرامونی خود، نقش می بندد. در شرایط كنونی و با توجه به موج بیداری اسلامی كه سراسر منطقه و حتی دنیا را دربرگرفته است، این سوال در اذهان پررنگ تر می شود. در این راستا نشستی با عنوان «دانشجوی منتظر و رسالت نظام سازی و الگوسازی» در دانشگاه شهیدبهشتی برگزار شد كه در آن آقای حسن عباسی به بیان دیدگاه های خود در این زمینه پرداخت.
آنچه در پی می آید گزارش این نشست به نقل از خبرگزاری دانشجو است :

عباسی با طرح این سوال كه اگر حضرت بین ماست، پس چگونه و از كدام سمت به سوی ایشان برویم؟ گفت: رفتن به سوی حضرت حجت از جهت «شدن و صیرورت» است و مبنای صیرورت، این آیه قرآن است كه می فرماید: «ان الله لایغیر ما به قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»؛ در هیچ قومی تغییر ایجاد نمی كنیم، مگر اینكه در نفس خودشان تغییر ایجاد كنند.
عباسی با بیان اینكه در چنین فضا و چارچوبی كه اولا حضرت جایی نرفته است كه بخواهد بیاید و ما منتظر ظهور ایشان هستیم نه منتظر آمدنش و ثانیا حضرت منتظر ماست، البته نه منتظر جسم ما، بلكه نفس ما در آن صیرورت و شدن باید به مرحله ای برسد كه آماده تغییری باشد كه خدا وعده داده است، امروز در بخش های مختلف جهان اسلام این حركات رقم خورده است؛ مردم ایران، لبنان و فلسطین تلاش های گسترده ای در این زمینه كرده اند و بخشی از آنچه را كه حضرت مد نظر داشتند، محقق كرده ایم و نتیجه اش این است كه اكنون به نقطه ای رسیده ایم كه اگر هر گروه از ما یك گام دیگر از نظر تحول انفسی به سمت حضرت برود، اتفاقات عجیبی رخ می دهد.

تاریخ انقضای نظام های غرب فرا رسیده است
وی در ادامه با اشاره به بحث هایی كه رهبر انقلاب در مورد نظام سازی ایراد فرموده اند، گفت: یك نكته كلیدی كه دغدغه رهبر است و امروز زمان آن است كه انجام شود، این است كه سیستم عامل كامپیوتر جهان ویروس گرفته است و آنچه تحت عنوان لیبرالیسم مطرح بود، ویروسی شده است و باید كامپیوترهای اداره جهان برداشته شود.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با بیان این مطلب كه دو نظام شناخته شده در 150 سال گذشته یعنی ماركسیسم و لیبرالیسم، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، بهداشت و درمان و همه چیز جهان را اداره می كردند، گفت: ویندوز موسوم به لیبرالیسم ویروسی شده كه قبل از آن نیز ماركسیسم ویروسی شده و كنار گذاشته شده بود؛ امروز بشر با یك خلا نرم افزاری یا همان خلا سیستم عامل روبه روست.
عباسی ادامه داد: همان گونه كه اگر سیستم عامل كامپیوتر دچار مشكل بشود، نمی توان از آن استفاده كرد، امروز نظام عمومی جامعه بشری هم با چنین مشكلی روبه روست. ایران 75 میلیون جمعیت دارد و جهان هفت میلیارد نفر؛ این 75 میلیون و این هفت میلیارد سیستم عامل می خواهند كه چگونگی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، بهداشت و درمان را تعیین كند.
وی با تاكید بر كنار گذاشته شدن ماركسیسم و لیبرالیسم گفت: مسئله ما نقد غرب نیست، از این گونه حرف ها گذشته ایم؛ امروز نظام سازی یعنی بحث رسالت دانشجوی مسلمان در زمینه سازی برای بسط مهدویت و «شدن و صیرورت»، دغدغه ماست.

غرب را باید درست شناخت
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز در ادامه با اشاره به جنایتی كه در نظام معرفتی- فكری و فرهنگی بعد از انقلاب در دانشگاه های ما صورت گرفت، گفت: بعد از انقلاب اگر می گفتی غرب، می گفتند غرب یعنی كانت، هگل، افلاطون، ارسطو و فیلسوف ها را نشان می دادند.
عباسی ادامه داد: اگر غرب یعنی فلاسفه غربی، آیا به این فكر كرده ا ید كه اگر كریستف كلمب در غرب نبود تا جایی كه الان اسمش آمریكاست را كشف كند، غربیان از گرسنگی همدیگر را در اروپا خورده بودند؟ آیا به این فكر كرد ه اید كه اگر مثلا تاسمانی نبود كه استرالیا را كشف كند و غربیان بروند و پوست مردم بومی آنجا را بكنند، این ها تا الان از گرسنگی همدیگر را در اروپا خورده بودند؟
وی در ادامه افزود: آیا به این فكر كردید كه انگلیس یك ششم ایران خاك دارد و الان جمعیتش اندازه ایران است؟ ولی جمعیت انگلیسی های بیرون خاك انگلیس حدود 300 میلیون نفر است؟ یعنی سرزمین آقای جان لاك. اگر همین جمعیت امروز كره زمین در درون خاك انگلیسی كه یك ششم ایران است مانده بودند حتما تا حالا از گرسنگی خودشان را خورده بودند؟ و اصلا كسی فكر نمی كرد كه باید تفكر فلسفی و چه و چه را رقم بزند.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز گفت: آیا به این اندیشیده اید كه اساسا مالتوس وقتی نظریه جمعیتش را می گوید كه جمعیت هر چند سال دو برابر می شود، ولی سرزمین ها دو برابر نمی شود، كسی این قطعه دوم نظریه مالتوس كه به ملكه انگلستان داده شد كه ما باید سرزمین گشایی كنیم ، باید برویم سرزمین های دیگر را بگیریم كه سرریز جمعیت مان به آنجا برود را نمی داند؟
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز گفت: در دوره اخیر جهت گیری غرب شناسی به این سمت رفته است كه همه بورس وال استریت را بشناسید، چرا در 1500 شهر ایالت متحده مردم برای اعتراض، وال استریت را اشغال می كنند؟
وی ادامه داد: در دو فیلم سینمایی كه الیور استون در سال 1987 بیست و سه سال پیش برای شناساندن وال استریت ساخت، تحت عنوان «وال استریت و پول هرگز نمی خوابد» مناسبات درون وال استریت را به سادگی نشان داد و در سال 2010 قسمت دوم این فیلم را ساخت و در آن مناسبات و روابطی را كه درون وال استریت وجود داشت، روشن كرد.
عباسی در ادامه تاكید كرد: در كلاس های دانشگاه ها می گویند كه در درون غرب مشكلاتی به وجود آمده، غرب اصطلاحا می خواهد خود را ریكاوری و بازیابی كند، نگران نباشید.

بنیانگذاری نظامی جدید مبتنی بر قرآن
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز در ادامه با بیان اینكه بسیاری از نظام هایی كه از آن استفاده می كنیم به درد جامعه ما نمی خورد و جامعه ما را پوشش نمی دهد، گفت: پوسته جامعه ما دین است ولی مغزش تفكر مدرن می باشد.
وی در ادامه افزود: اگر مهدویت و مباحث مهدویت را به سمت انگاره های جهت مند مناسب جهت دهی نكنیم، بی شك مهدویت به سمت موارد احساسی چون؛ ظهور نزدیك است و .. می رود.
عباسی با اشاره به ویروسی شدن سیستم عامل موجود جهان كه اقتصاد، فرهنگ و سیاست را رقم زده، گفت: برای جایگزینی باید نظام جدیدی را تعریف كرد و غیر از شیعه چه كسی ادعا داشته طرح جایگزین دارد؟ چینی ها، ژاپنی ها، هندی ها، روس ها كدام كشور باید در جهان جایگزین را تهیه كند؟
وی با اشاره به اینكه آنچه اكنون در جهان حاكم است همان جامعه مدنی است، گفت: ساز و كاری كه در جامعه مدنی مطرح است از سه لایه اصلی برخوردار است؛ دولت سازی، نظام سازی و ملت سازی، دولت سازی در رأس هرم، ساخت ملت در قاعده و حد وسط بین دولت و ملت نظام سازی نامیده می شود.

نظام سازی شبیه بافتن فرش است
وی در ادامه با تاكید براینكه نظام سازی حد وسط است، افزود: در ابتدا باید دولت سازی و ملت سازی كرد، سپس در حد وسط بین دولت و ملت دست به ساخت نظام زد، نظام سازی شبیه بافتن فرش است و به تارها كه از بالا به پایین می آید نظام می گویند، پودها همان دولت چینی است، چراكه از پایین ترین لایه ای كه در هر اداره وجود دارد تا بالاترین رأس یك دولت لایه لایه آنها را می چینند و ملت چینی همان چینش گره های هر فرش است.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز در ادامه به انحرافاتی كه جامعه ما در این زمینه داشته اشاره كرد و در توضیح انحرافاتی كه در بخش ملت سازی داشتیم به بیان حرف ماركس و اشتباهات نظام سرمایه داری كه ما نیز به آن دچار شده ایم پرداخت و گفت: حرف ماركس این بود كه سرمایه داری به سر عقل می آید و وقتی فرو می پاشد فئودالیزم و در مرحله بعد به كمونیزم می رسد.
همچنین وی با اشاره به تعبیری كه مرحوم شریعتی از قول شوارتز نقل كرده، گفت: نظام سرمایه داری به سر عقل آمد و برای اینكه خودآگاهی طبقاتی به وجود نیاید، مردم را در پادگان ها، كارخانه ها و با ساختن خانه های سازمانی برای هر قشر، دور هم جمع كرد، ولی از هم جداشان كرد كه به همدیگر اطلاعات را منتقل نكنند و با این كار جلوی خودآگاهی طبقاتی را گرفت.
وی با بیان اینكه شاه به پیروی از نظام سرمایه داری، پول های بادآورده نفت را در ساخت ارتش و صنعت نفت هزینه كرد، گفت: حداقل دو ارگان قبل از انقلاب خانه سازمانی داشتند یكی صنعت نفت و دیگری ارتش، با این كار، آگاهی ای كه در پالایشگاه ایجاد می شد دیگر به جامعه منتقل نمی شد.
عباسی با انتقاد از تقلید كوركورانه ای كه بعد از انقلاب در جامعه سازی رخ داد، گفت: پس از انقلاب كنار هر شهری به هر گروهی زمینی داده و برای هر گروه خانه های جدایی ساخته شد و این یعنی رنگ های فرش را جدا كرده و هر كدام را كنار هم در گوشه ای گذاشتند در حالی كه جامعه یك هرم كامل است هرم دولت، ملت و نظام.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با بیان اینكه یكی از معضلات اصلی فرهنگی ما این است كه همان روش غلطی كه غربی ها در پیش گرفتند را، در پیش گرفتیم، گفت: اگر در یك محله صنف های مختلف در كنار هم قرار گیرند خلقیات فرهنگی شان در هم اثر می گذارد.
وی یكی از دلایل بالا بودن مشكلات فرهنگی در جامعه را، تفكیك صنف های مختلف فرهنگی و شغلی از یكدیگر دانست و افزود: وقتی گروه های امنیتی و اطلاعاتی از میان مردم خارج می شوند سطح امنیت جامعه در ساعات غیر كاری پایین می آید، همچنین وقتی عناصر فرهنگی مانند معلمان در میان مردم نباشند سطح فرهنگی مردم كاهش میابد.
عباسی با تاكید بر اینكه ما در ملت سازی دچار مشكل هستیم، گفت: یكی از نمونه های اشتباه در ملت سازی ما این است كه در دوره ملت سازی مردم را از هم جدا كردیم.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز گفت:
بنیادی ترین مشكل غرب در ملت سازی این است كه مردم زمانی سرمایه حكومت و جامعه محسوب می شوند كه یا ثروتمند باشند یا ثروت مادی تولید كنند.
وی در ادامه گفت: مدل كنونی كشور ما به این صورت است كه رئیس جمهور مستقیماً با رای مردم انتخاب می شود، ولی ممكن است به سمت پارلمانی برویم كه احزاب در انتخابات شركت می كنند و هر حزبی كه بیشترین رای را در مجلس می آورد، یك نفر را از میان خودش به عنوان رئیس جمهور انتخاب می كند، یعنی مردم رئیس جمهور را مستقیماً با رای خودشان انتخاب نكنند.

پروسه جامعه سازی یك پروسه صد ساله است
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با بیان اینكه پروسه جامعه سازی صد ساله است، گفت: 25 سال دولت سازی،
25 سال ملت سازی، 25 سال نظام سازی و 25 سال هم زمین یا ملك طول می كشد، البته ما در 32 ساله بعد انقلاب توانستیم تا حدودی هم ملت سازی كنیم و هم دولت سازی كردیم؛ چرا كه برخی از بخش های دولت سازی مانند شورای شهرها هنوز به توانایی خود نرسیده اند، همچنین مبانی فكری نظریه حكومتی ولایت فقیه تازه بعد انقلاب مطرح شده است.

سیستم های یك جامعه از پیچیده ترین بخش جامعه تا ساده ترین بخش آن باید كارآمد باشند
عباسی با بیان اینكه حد فاصل دولت سازی و ملت سازی، نظام است، گفت: سیستم به معنی ایجاد ارتباط معنادار میان اجزا در یك كل است كه در نسبت با محیط خدمات ارائه می كند؛ اجزای اداره یك حكومت 1400 قطعه است كه در نسبت با هم تعریف می شوند.
وی با تأكید بر اینكه سیستم ها از پیچیده ترین بخش جامعه تا ساده ترین بخش آن باید كارآمد باشند و در صورتی كه لایه لایه خرد می شوند نیز جواب بدهند.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با بیان اینكه دوره كنونی، دوره جدیدی است كه جامعه باید از اساس، قرآنی تعریف بشود، گفت: از این جامعه در قرآن به عنوان «هجر» نام برده شده است.
عباسی در ادامه گفت: در «جامعه هجری» انسان متمدن مطرح نیست و انسان مهاجر مدنظر است، یعنی آحاد جامعه در هر صورتی كه فعالیت خودشان را انجام می دهند، باید آماده هجرت از خودشان به سوی خدا باشند.

در جامعه مهدوی مردم در هر جایی كه هستند آماده هجرتند
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با بیان اینكه جامعه هجری همان جامعه مهدوی است، گفت: جامعه مهدوی، جامعه ای است كه در آن مردم با حداكثر ظرفیت، قرآن را توسط حضرت دریافت می كنند، در این جامعه، عقل انسان ها به قدری موسع می شود كه مردم در هر جایی كه هستند آماده هجرتند.
وی با اشاره به ملت چینی در جامعه هجری گفت: در جامعه هجری انسان ها با توجه به ضریب ایمانشان و به میزان تولید ایمان برای دیگران، سرمایه جامعه و حكومت محسوب می شوند.
عباسی در ادامه با اشاره به لایه دوم یعنی لایه علمی جامعه مهدوی گفت: علمی كه ضریب ایمان را بالا ببرد و ایمان را تثبیت كند، در این جامعه مدنظر است و در لایه سوم كه سرمایه اجتماعی است، مناسبات میان افراد باید حول افزایش ایمان و تثبیت ایمان تعریف شود.
وی با بیان اینكه افرادی مانند آیت الله بهجت به ظرفیتشان شناخته می شوند، گفت: غالب افراد عادی جامعه به مظروف خود شناخته می شوند كه اگر مردم در خود ظرفیت قرآن را ایجاد كنند، ظهور حضرت محقق می شود.
اسلام اقتصاد با مالكیت درجه یك را از بین می برد و اقتصاد با مالكیت درجه دو را جایگزین می كند
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز با اشاره به نظام بیع گفت: چیزی به نام اقتصاد در اسلام وجود ندارد و مبنای دكترین اقتصاد در اسلام آیه 111 سوره توبه «أن الله اشتری» است كه خدا می گوید من مشتری ام و هر چه بنده مؤمن تولید كند خدا آن را می خرد.
وی با بیان اینكه باید بساط اقتصاد نوین لیبرالیسم را از دانشگاه ها جمع كرد، گفت: اسلام اقتصاد با مالكیت درجه یك را از بین می برد و اقتصاد با مالكیت درجه دو را جایگزین می كند.
عباسی با بیان اینكه قرآن می گوید باید حكیم بشوید نه دكتر، گفت: حضرت علی می فرماید: «الحكمه ضاله المؤمن» یعنی در این سیستم هر چه در حكمت جلو رویم خوف از خدا بیشتر می شود و رأس حكمت، خوف از خداست، اما در نظام علمی كنونی فرد هر چه جلوتر می رود به خدا بی اعتمادتر می شود.
رئیس مركز بررسی های دكترینال امنیت بدون مرز خاطرنشان كرد: رسالت دانشجوی منتظر ظهور در نظام سازی این است كه از بحث توصیفی عبور كند و به سراغ بحث تبیینی برود و سعی كند مطالعاتش تطبیقی باشد، یعنی آنچه در نظام غرب مطرح هست را مطالعه كرده و مابه ازای آن را در اندیشه دینی تبیین كند.
منبع : آرشیو روزنامه کیهان ، مورخ 05/09/90
http://kayhannews.ir/900905/12.htm#other1204




نوع مطلب : مقالات، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، جنگ نرم، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، بیداری اسلامی، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، آشنایی با مکاتب غربی/ لیبرالیسم، تحول در علوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic