تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب ایران : قلب جهان
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
در رؤیا نمی‌گنجید که ایران مانند امروز قدرتمند شود

 «از قرن‌ها پیش هرگز میراث‌داران تاریخ ایران در رؤیاهایشان هم نمی‌گنجید که محور قدرت در منطقه باشند».

به گزارش کیهان، هفته‌نامه فرانسوی نوول ابزرواتور در تبیین مطلب فوق نوشت: ایران از همان آغاز انقلاب اسلامی آرزو داشت یک دیپلماسی منطقه‌ای برای خود در محدوده میان آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان، خاورمیانه و قاره آفریقا تعریف کند.
 
آنتوان اسفر نویسنده این تحلیل می‌افزاید: در جنگ میان عراق و ایران در سال‌های 1980-88  تنها کشور عربی که از ایران پشتیبانی کرد سوریه بود که حکومتش را علوی‌ها- یعنی یکی از شعبه‌های مذهب شیعه- اداره می‌کردند. از درون این جنگ، ایران نه تنها بعنوان یک قدرت منطقه‌ای بیرون آمد، بلکه خود را به مثابه واتیکان شیعیان نمایان ساخت.
 
نویسنده آنگاه به حادثه یازده سپتامبر و ظهور القاعده می‌پردازد که باعث ایجاد یک ائتلاف جهانی علیه تروریسم شد و به مداخله نظامی در عراق انجامید. وی می‌نویسد: این حوادث یک هدیه غیرقابل انتظار برای ایران بود که باعث شد همه قدرت در عراق به شیعیان تفویض گردد و همچنین شاهراهی در مقابل ایران گشود که یک مسیر طولانی از بغداد تا دمشق را پوشش می‌داد و در لبنان بویژه تا مرزهای جنوبی این کشور، یعنی تا قلب استحکامات حزب‌الله ادامه می‌یافت.
 
نوول ابزرواتور خاطرنشان کرد: «لااقل از قرن‌ها پیش تاکنون، هرگز میراث‌داران تاریخ ایران حتی در رویاهایشان نمی‌گنجید که مذهب شیعه، چنین محور مقتدر ژئوپولیتیکی در منطقه ایجاد کند، بطوری که امپراطوری پارس به یک قدرت مدیترانه‌ای تبدیل گردد. این پیروزی نتیجه رفتارهای آمریکا و متحدان غربی‌اش در عراق است. با اتکا به این تصویر حالا بیشتر می‌توان فهمید که چرا ایران بی‌قید و شرط از حکومت سوریه دفاع می‌کند و نمی‌خواهد اجازه دهد که یکی از پایه‌های اصلی قدرتش در خاورمیانه فرو ریزد».




نوع مطلب : سیاسی، ایران : قلب جهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موقعیت ژئودكترین جمهوری اسلامی ایران در گفتگو با حسن عباسی:
موقعیت امروز جمهوری اسلامی موقعیت "قلب جهان" است

همواره در رسانه‌ها و در اظهار نظر كارشناسان حوزه‌های مسائل امنیتی، دیپلماتیك و حتی اقتصادی و فرهنگی، از مفاهیمی همچون موقعیت ژئوپلیتیك یا موقعیت ژئواستراتژیك ایران یاد می‌شود. پرسش این است: موقعیت واقعی ایران چیست؟ برای یافتن پاسخی به این پرسش، نشریه موعود به دیدار حسن عباسی رئیس مركز بررسی‌های دكترینال رفته است تا به تبیین موقعیت این كشور كهن بپردازد.

در آغاز، یك پرسش ساده و كلی مطرح است: موقعیت هر كشور چیست؟ و چگونه برآورد می‌شود؟

در علوم استراتژیك، موقعیت هر كشور از ابعاد مختلفی بررسی می‌شود، مانند: موقعیت تاریخی، موقعیت اقتصادی، موقعیت اجتماعی، موقعیت فرهنگی، یا موقعیت سیاسی. یكی از مهم‌ترین گونه‌های تبیین موقعیت هر كشور، موقعیت محیطی آن است كه در آن ابتدا محیط جغرافیایی تبیین می‌شود، سپس سایر مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در نسبت با محیط جغرافیایی تعریف می‌گردد. در بررسی «موضوع محور»، ابتدا محورهای موضوعی مانند سیاست، اقتصاد، فرهنگ یا موضوع نظامی تبیین و سپس سایر مؤلفه‌های قدرت موضوعی، از جمله «محیط» در نسبت با آن بررسی می‌شود.

مثلاً اگر موقعیت یك كشور، از حیث سیاسی بررسی شد، سایر مؤلفه‌ها در نسبت با آن تعریف می‌شود، از جمله مؤلفة جغرافیایی. یا اگر این بررسی از حیث اقتصادی انجام شد، دیگر مؤلفه‌ها، از جمله محیط جغرافیایی، در نسبت با موضوع اقتصاد تعریف می‌شوند. امّا در بررسی «محیط محور» ابتدا ابعاد محیطی و جغرافیایی تبیین می‌گردد، سپس سایر مؤلفه‌ها در نسبت با آن سنجش و ارزش‌گذاری می‌شود.

موقعیت محیطی یا به تعبیر غربی‌ها «Situation» در سه مرحله سنجش و برآورد می‌شود. مرحلة نخست یا مرحلة تبیین قدرت محیطی، مرحلة تبیین موقعیت كشور مورد مطالعه در سه مؤلفة قدرت محیطی، یعنی زمین (Geo)، دریا (Hydro) و هوا (Aero) است. در مؤلفه‌های زمین (Geo)، سرزمین هر كشور از حیث كیفیت، ابعاد، مساحت و همچنین منطقه‌ای، از كرة زمین، كه آن كشور در آن واقع شده، منبع متفاوتی از قدرت محیطی محسوب می‌شود و هیچ دو كشوری موقعیت سرزمینی یكسانی ندارند. برای نمونه، سرزمین كشور شیلی همچون یك مار دراز و باریك است، امّا سرزمین روسیه، كانادا یا آمریكا، موقعیتی مستطیلی و پهناور دارند. در مؤلفة دریا (Hydro)، نیز وضعیت كشورها متفاوت است. این تفاوت به دو بخش تقسیم می‌شود: ابتدا اینكه آیا كشور مورد مطالعه، دسترسی به دریا دارد یا ندارد. كشورهایی مانند افغانستان، تاجیكستان یا اتریش، دسترسی به دریا ندارند، لذا یكی از مؤلفه‌های سه گانة زمینی، دریایی و هوایی، در قدرت ملی آنها غایب است. دیگر اینكه كیفیت موقعیت دریایی كشور مورد مطالعه چقدر است. این كیفیت، با گزاره‌هایی چون طول سواحل،‌ بازبودن یا بسته بودن دریایی كه در جوار سرزمین آن كشور قرار دارد، كیفیت فلات قاره در آب‌های ساحلی و سرزمینی آن كشور، و ... سنجش می‌شود. مؤلفة هوا (Aero) نیز متأثر از محل و منطقه‌ای است كه آن كشور در كرة زمین در آن واقع شده است.
امّا در مرحلة دوم، كه مرحلة تبیین قدرت موضوعی است، باید به تبیین موقعیت آن كشور از حیث قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، قدرت فرهنگی و قدرت اجتماعی پرداخت.

در مرحلة سوم، آنچه در تبیین قدرت موضوعی برآورد شد، با آنچه در تبیین قدرت محیطی سنجش شد، با یكدیگر تلفیق می‌شوند. نتیجة این انطباق و تلفیق را می‌توان «موقعیت آن كشور» نامید.


صورت‌بندی این تلفیق چگونه است؟ یعنی موقعیت یك كشور پس از طیّ این سه مرحله چگونه معرفی می‌شود؟

از انطباق قدرت موضوعی سیاست با جغرافیا، ژئوپلیتیك (Geopolitic) شكل می‌گیرد. هنگامی كه از ژئوپلیتیك یك كشور سخن به میان می‌آید، منظور انطباق قدرت سیاسی با قدرت جغرافیایی آن كشور است. از انطباق قدرت موضوعی اقتصاد، با جغرافیا، ژئواكونومی (Geoeconomy) پدید می‌آید. از انطباق قدرت موضوعی نظامی با جغرافیا، ژئومیلیتاری (Geomilitary) به دست می‌آید. از انطباق قدرت موضوعی فرهنگی یا اجتماعی نیز با جغرافیا، ژئوكالچر (Geoculture) یا ژئو سوشال (Geosocial) به وجود می‌آید.

امّا اگر انطباق قدرت‌های موضوعی سیاست، اقتصاد، فرهنگ، نظامی و اجتماعی، با بعد دریایی قدرت محیطی صورت پذیرد نتیجه به ترتیب می‌شود: هیـدروپلیتیـك (Hydropolitic)، هیـدرواكـونـومـی (Hydroeconomy)، هیدروكالچر (Hydroculture)، هیدرومیلیتاری (Hydromilitary) و هیدروسوشال (Hydrosocial). همواره موقعیت كشورها از حیث محیطی، با یكی از این حوزه‌های قدرت موضوعی ـ محیطی معرفی می‌شود.


مفاهیمی همچون ژئواستراتژی در كجای این تقسیم‌بندی قرار دارند؟

موقعیت ژئواستراتژیك، ژئوتاكتیك یا ژئوتكنیك، تقسیم‌بندی موضوعی نیستند، بلكه در سطح‌بندی محیط مطرح هستند. یعنی یك موقعیت محیطی، «استراتژیك» است، دیگری «تاكتیكی». به موقعیت محیطی استراتژیك، «ژئواستراتژیك»، «هیدرواستراتژیك» و «آئرواستراتژیك» گفته می‌شود و به موقعیت محیطی تاكتیكی، ژئو تاكتیك یا هیدروتاكتیك و آئروتاكتیك.
در واقع این سطح‌بندی، بعد سوم مكعب مطالعات محیطی را در كنار دو بعد قدرت محیطی (زمین، دریا، هوا) و قدرت موضوعی (سیاست، اقتصاد، فرهنگ، نظامی و اجتماعی) شكل می‌دهد.

اكنون می‌توان پرسید، موقعیت ایران از حیث محیطی چیست و چه عواملی این موقعیت را پدید آورده‌اند؟
پرسش خوبی است. امروز ایران، حساس‌ترین و ویژه‌ترین موقعیت را در چند صد سال اخیر داراست كه هم می‌توان آن را یك سرمایة عظیم به حساب آورد، و هم زمینة طمع دشمنان. من این موقعیت را در چند محور معرفی می‌كنم.

1. در حال حاضر ایران، از نظر ژئودكترین، به «هارتلند» یا قلب حیاتی سرزمین جهانی تبدیل شده است. در سطح كرة زمین، بخش محدودی به خشكی‌ها اختصاص دارد. در میان خشكی‌های كرة زمین، قطعة بزرگ و یكپارچة آسیا ـ اروپا، به عنوان جزیرة اصلی كرة زمین مطرح است كه به جزیرة جهانی معروف است.

حدود یك‌صد سال قبل، «هالفورد مكیندر» قلب جزیرة جهانی را منطقة آسیای مركزی معرفی كرد كه شامل: قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان، قرقیزستان، تاجیكستان، بخش‌هایی از شمال افغانستان و شمال خراسان ایران، و بخش‌هایی از شكم روسیه در مرز كشور قزاقستان می‌شود، یعنی منطقة عمومی شرق دریای خزر. فرض مكیندر این بود كه هر كس بر این هارتلند یا قلب حیاتی سرزمین جهانی حكومت كند، بر جهان حكومت خواهد كرد. گمان بر این است كه هیتلر تحت وسوسه‌های ژئوپلیتیسین خود «هاوس هافر»، در لشكركشی به سوی شرق، در صدد دستیابی به سرزمین‌های ماوراء آرال و خزر بود كه البته تا منطقة چچن بیشتر نتوانست پیش‌روی كند.

آمریكا و ناتو نیز با همین انگیزه و البته به بهانة مقابله با القاعده و طالبان، افغانستان را اشغال كرد تا از آن طریق بتواند آسیای میانه یا همان هارتلند را كنترل كند. امّا مسائلی پدید آمد كه برای قدرت‌های استكباری مشخص شد كه هارتلند جهان، پس از فروپاشی شوروی، به دلایل گوناگون از آسیای میانه، به ایران منتقل شده است. اكنون ایران به عنوان قلب سرزمین حیانی (جزیرة جهانی) در جهان ژئودكترین مطرح است و برآورد می‌شود كه از سال 2005 میلادی به مدت بیش از پنجاه سال جمهوری اسلامی ایران می‌تواند این موقعیت را حفظ كند.

2. همچنین در حال حاضر، ایران از نظر هیدرودكترین به «هارت‌سی» یا قلب حیاتی دریای جهانی تبدیل شده است. هارت‌سی جهان از بدو جنگ دوم جهانی در منطقة عمومی غرب اقیانوس اطلس شمالی شكل گرفت. دلیل آن هم تردّد گستردة ناوگان تجاری آمریكا و اروپا در این منطقه، میان اروپای غربی و سواحل شرقی آمریكا و كانادا بود. اروپای سال 1945 كه شاهد تسلیم آلمان هیتلری بود، با ویرانی عظیم حاصل از جنگ جهانی دوم و مشكلات آن درگیر شد، لذا به مدت ربع قرن نیازمند كمك‌های آمریكا از طریق اقیانوس اطلس بود. در یك منطقة مثلثی در غرب اقیانوس اطلس شمالی، یعنی از دریای ساراگاسو تا جزیرة برمودا، و در نهایت دریای كارائیب، منطقه‌ای تحت عنوان هارت‌سی جهان شكل گرفت. فرض بر این بود كه هر كس كنترل این منطقه را عهده‌دار شود، كنترل دریای اصلی جهان را در اختیار دارد. اقتصاد ماوراء اقیانوسی (ترانس اوشنیك) آمریكا عمیقاً به این اقیانوس وابسته بود. به این دلیل و برای منحرف كردن اذهان از این موضوع، آمریكا اقدام به افسانه پردازی پیرامون جزیرة انگلیسی برمودا نمود، كه در آن مسئلة غرق كشتی‌ها و سقوط هواپیماها در این منطقه مطرح می‌شد و به مرموز بودن آن دامن می‌زد.

پس از پایان جنگ سرد در 1990 از اهمیت و حساسیت دریای ساراگاسو به عنوان «هارت‌سی» جهان كاسته شد و به مرور نقش خلیج فارس، تنگة هرمز، دریای مكران (كه عمان خوانده می‌شود)، دریای كوروش (كه آن نیز به غلط دریای عربی خوانده شده)، و دریای قزوین (كه خزر خوانده می‌شود)، در جهان برجسته شد. از آنجا كه این آب‌ها، در جوار ایران و بخش‌های عمدة آن، متعلق به ایران هستند و تحت نفوذ جمهوری اسلامی می‌باشند، لذا «هارت‌سی» از اقیانوس اطلس شمالی به سواحل جنوبی و شمالی ایران منتقل شد.

پنجاه سال قبل، فاصلة میان قلب حیاتی سرزمین جهانی با قلب حیاتی دریای جهانی بیش از 10.000 كیلومتر بود، امّا اكنون این دو در یك نقطه بر هم منطبق شده‌اند، در ایران. یعنی امروز جمهوری اسلامی ایران همزمان هم قلب حیاتی سرزمین جهانی است، و هم قلب حیاتی دریای جهانی، و حداقل تا پنجاه سال آینده این موقعیت برای ایران محفوظ است.

3. فضای ایران نیز آئرواستراتژیك است و پس از منطقة فضایی تحت كنترل نوراد (فرماندهی عالی دفاع هوافضایی آمریكای شمالی)، دومین منطقة فضایی حساس جهان است.

4. از نظر قدرت اقتصادی، موقعیت ژئواكونومیك و هیدرواكونومیك ایران، بسیار حساس است. شریان‌های انرژی فسیلی جهان همچون رگ‌های این قلب تپنده، از جوار ایران، به اعضا و جوارح جهان پمپ می‌شود. بازار منطقه، بازار هدف كالاهای شرق و غرب است. همچنین منابع زیرزمینی منطقه، منابع اقتصاد استراتژیك كشورهای مختلف است.

5. از نظر قدرت سیاسی، در محیط استبدادی و استعمارزدة منطقه، موقعیت ژئوپلیتیك ایران، به دلیل وجود حكومت مستقر و مستقل، بسیار حائز اهمیت است. غرب تلاش می‌كند در تبلیغات خود دولت تركیه و دولت غاصب و جعلی اسراییل را تنها دموكراسی‌های منطقه بخواند و زیر بار فشار روانی اتهام حمایت از دولت‌های مرتجع و استبدادی كشورهای عربی، رژیم اسراییل را نماد دموكراسی واقعی بخواند. حال آنكه جمهوری اسلامی به‌عنوان یگانه حكومت مردم سالاری دینی در جهان، از حیث استقلال سیاسی می‌درخشد و این موضوع كه حكایت از عدم تعهد واقعی به قدرت‌های بیگانه دارد، موقعیت ایران را در منطقه و جهان حائز اهمیت روز افزون نموده است. اكنون ایران بازی‌گری مهم در پهنة منطقه است كه در معادلات جهانی نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

6. از نظر فرهنگی، موقعیت ژئوكالچر ایران بسیار ممتاز است. ایران امروز با یك دامنة فرهنگی فارسی زبانان

از كردستان عراق تا افغانستان و قلب آسیای میانه، نفوذ فرهنگی دارد. همچنین با یك دامنة فرهنگی شیعی، از افغانستان و پاكستان در شرق، تا عراق و لبنان در غرب و آذربایجان در شمال و بحرین در جنوب، نفوذ مذهبی چشمگیری دارد. تأثیر این نفوذ را می‌توان در معادلات فرهنگی، سیاسی و نظامی منطقة جنوب غرب آسیا دید.

7. از نظر اجتماعی، موقعیت ژئوسوشال ایران، با توجه به تنوع اقوام و طوایف گوناگون، جمعیت مناسب و نیروی جوان، موقعیتی ممتاز است.

8. از نظر نظامی نیز، موقعیت ژئومیلیتاری و همچنین هیدرومیلیتاری ایران، از حیث قدرت بازدارندگی زمینی، دریایی، موشكی، و عملیات ویژه، یكی از استثنایی‌ترین موقعیت‌های اقتدار نظامی منطقه‌ای را برای كشور در 300 سال اخیر پدید آورده است.


این موقعیت ایران، قطعاً پیامدهایی در عرصة بین‌المللی دارد. پرسش این است كه این موقعیت، متضمّن چه نتایجی در سطح جهان است؟

اگر نظام جهانی یك پیكر واحد در نظر گرفته شود، جمهوری اسلامی ایران، قلب این پیكرة جهانی محسوب می‌شود. در مقابل، آمریكا طیّ نیم قرن تلاش نموده است تا به مغز جهان تبدیل شود. اكنون ایالات متحده، با وجود سازمان گسترده‌ای همچون «NSA» توانسته است به ایجاد اینترنت در جهان مبادرت نموده و حافظة جهان را در 9 هكتار مساحتی كه سوپر كامپیوترهای آژانس امنیت ملی آمریكا (NSA) در زیرزمین اشغال كرده‌اند، پدید آورد. این حافظة جهانی، روزانه سه میلیارد پیام را دسته‌بندی و ذخیره می‌كند.

موقعیت ایران به عنوان قلب در كنار موقعیت آمریكا به عنوان مغز این پیكره، شرایطی را پدید آورده كه در بدن یك انسان می‌توان دید: قلب انسان بدون مغز، زنده می‌ماند، مانند بیمارانی كه مرگ مغزی می‌شوند، امّا مغز انسان، بدون قلب او زنده نمی‌ماند. موقعیت استراتژیك جمهوری اسلامی ایران متضمن سه نكته است:

الف ـ در میان 200 كشور جهان، جمهوری اسلامی قلب جهان «Global heart» محسوب می‌شود.
ب ـ آمریكا مغز جهان«Global brain» محسوب می‌شود.
ج ـ قلب، بدون مغز زنده می‌ماند، امّا مغز بدون قلب زنده نمی‌ماند.

به یك نكته باید توجه داشت و آن‌هم اینكه وقتی كشوری دارای موقعیت جهانی است، به‌عنوان ثقل جهانی یا منطقه‌ای عمل می‌كند. مانند آمریكا، كه چون موقعیت جهانی دارد، لذا خود را مركز عالم می‌پندارد و سایر نقاط و مناطق را با خود می‌سنجد. برای نمونه، در قاعدة «مركز ـ پیرامون» كه آمریكا خود را مركز عالم می‌شناسد، در یكصد سال اخیر، جزیرة جهانی یا قاره‌های به هم پیوستة آسیا ـ اروپا را كه در موقعیت شرق آمریكا قرار دارند، با نام كلّی «خاور» می‌شناسد، سپس آن را به سه قسمت: خاورنزدیك، «خاورمیانه» و خاوردور تقسیم می‌كند. در یك صد سال اخیر كه منطقة ما از سوی آمریكایی‌ها خاورمیانه خوانده شده است، هر یك از مردم این منطقه كه واژة خاورمیانه را برتافته و بازگو كند، در واقع پذیرفته است كه در حاشیة قطب! عالم امروز، یعنی آمریكا قرار دارد. حتی در 6 سال اخیر، آمریكا تلاش نمود با طرح خاورمیانة بزرگ، ابعاد آنچه را در یك‌صد سال گذشته توسط آدمیرال آلفرد ماهان تعریف شده بود، گسترش دهد.

موقعیت جمهوری اسلامی به‌عنوان «هارتلند» جهان، در برابر موقعیت آمریكا به عنوان «برین‌لند» جهان، مفهوم خاورمیانه را متزلزل ساخته است و اكنون این پرسش مطرح است كه «شرق میانة چه كشوری؟!». مانع اصلی طرح خاورمیانة بزرگ، جمهوری اسلامی بوده است، و لذا موقعیت فعلی ایران، به عنوان «قطب جهان خداگرا» و همچنین هارتلند جهان، نظام بین‌الملل را وارد صورت بندی جدیدی نمود كه در سوی دیگر آن، آمریكا به عنوان «قطب جهان بشرگرا» و برین‌لند جهان مطرح است. اكنون اگر كسی آمریكا را به تبع موقعیت آن مركز عالم اومانیسم بداند، مفاهیمی همچون خاور نزدیك، خاورمیانه و خاور دور موضوعیت دارند، امّا هنگامی كه موقعیت ایران كنونی، آن را مركز عالم خداگرا قرار داده، می‌توان از باخترنزدیك (كشورهای اروپایی ارتدوكس و كاتولیك)، باخترمیانه (كشورهای پروتستان مركز و شمال اروپا با محوریت آلمان) و باختردور (كشورهای آنگلوساكسن، شامل انگلیس، آمریكا، كانادا، استرالیا و نیوزیلند) نام برد.

چه عواملی این موقعیت ایران را تهدید می‌كند و آن را می‌فرساید؟

عوامل متعددی به عنوان تهدید این موقعیت ایران مطرح هستند. فهرست بلندی از تهدیدهای غربی‌ها علیه جمهوری اسلامی وجود دارد كه همواره در تلاش‌اند تا این موقعیت را متزلزل، نابود و بی‌اثر سازند: سكتاریزاسیون (فرقه‌گرایی)، بالكانیزاسیون (تجزیة سرزمینی)، گلوبالیزاسیون (ذوب در نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب به بهانة جهانی‌سازی)، واتیكانیزاسیون (تحدید نهاد ولایت فقیه)، لیبرالیزاسیون فرهنگی و اقتصادی، سكیولاریزاسیون، ایندیویدوآلیزاسیون تربیتی، امانیزاسیون اعتقادی، پرنوكراتیزاسیون سیاسی، الیناسیزاسیون اجتماعی و هویت زدایی به ویژه در نسل جوان و موارد دیگری.


راه‌های مقابله با این تهدیدها كدامند؟

بخشی از این تهدیدها باید توسط نهادهای حكومتی و دولتی خنثی شوند، و بخشی نیز توسط مردم. امّا یك نكته میان هر دو مشترك است و آن هم «نیاز به بصیرت» است.


اگر مردم و حكومت‌مداران ندانند كه كشور چه جایگاه و موقعیت ممتازی دارد و از وجود چنین نعمتی غفلت كنند، یقیناً آن را از كف خواهند داد. از سوی دیگر اگر این موقعیت را نشناختند، قطعاً متوجه تهدیدها و آسیب‌های آن نیز نخواهند بود كه این غفلت موجب خسارت‌ها و فجایع جبران ناپذیری خواهد شد. لذا بصیرت حكومت و مردم، عامل اساسی خنثی‌سازی این تهدیدها و حفظ این موقعیت ممتاز به عنوان میراثی برای نسل‌های بعدی است.



این موقعیت چه ربط و نسبتی با حوزة فكری و فرهنگی ایران اسلامی ـ شیعی پیدا می‌كند؟

موقعیت ژئوكالچر ایران امروز، عمیقاً متاثر از فرهنگ شیعی ایران است. اگر این فرهنگ نبود، انقلاب اسلامی ایران نیز نبود و حداكثر در حدّ یك انقلاب ملی رقم می‌خورد.

انقلاب اسلامی ایران، جهان را از حالت دوقطبی درون پارادایم اومانیسم (بشرگرایی) كه جهان را به دو قطب: لیبرال كاپیتالیسم غرب و سوسیالیسم شرق تقسیم می‌كرد، به درآورد، و به جهان دوقطبی جامع‌تری رساند: جهان دوقطبی اومانیسم (بشرگرایی) و تئوئیسم (خداگرایی). پس موقعیت ژئوكالچر ایران در جهان امروز مقوّم جهان ژئوپارادایم دوقطبی خداگرا ـ بشرگراست.

و اگر فرهنگ ایرانی شیعی نبود، نظام دوقطبی نوین در جهان شكل نمی‌گرفت. اهمیت ژئواستراتژیك ایران در جهان از این روست كه نه تنها خود یك قطب این نظام دوقطبی است، بلكه خود این نظام را شكل داده است. این یعنی بازی‌گری در عرصة جهانی. البته مایل نیستم این مطلب به نوعی خود بزرگ‌بینی فرهنگی یا اعتماد به نفس كاذب بدل شود، زیرا موقعیت و جایگاه برتر داشتن، نیازمند زحمت و تلاش گسترده‌تر برای حفظ آن است. لذا از حیث توجه و تنبّه عرض می‌كنم تا به نوعی بتوان حساسیت‌ها را نسبت به داشته‌ها و سرمایه‌های ملی و دینی برانگیخت.


با توجه به رویكرد انقلاب اسلامی به آیندة جهان اسلام و نقش ایران در واقعة شریف ظهور حضرت ولی عصر(عج) جایگاه این موقعیت در این رویكردها چیست؟

با پدید آمدن نظام دوقطبی خداگرا ـ بشرگرا، موقعیت ژئوپارادایم ایران به عنوان مركز جهان خداگرا، مقوّم رویكرد انقلاب اسلامی در جهان اسلام، به ویژه در حوزة الهام بخشی برای رهایی از سلطة بیگانگان بود كه نمونه‌های آن در لبنان و فلسطین مشهود است. ظهور مهدی موعود(عج) متضمّن حضور دین در عرصة زندگی بشر و تقویت قطب خداگرا و بسط جامعة موحّدین و متقین در عالم است. موقعیت ایران كنونی، متضمن این حركت بوده است و برای نهادینه‌سازی و تقویت آن باید تلاش كرد. گام بعدی كه بسیار دشوار است، دینی‌سازی سبك زندگی بشر است. در واقع كار اساسی كه رویكرد جدّی انقلاب اسلامی، پس از تحقق نظام ژئوپارادایم اومانیسم و تئوئیسم است، مسئلة تحقّق سبك زندگی مهدوی است. اگر سبك زندگی بشر مهدوی شود، زمینه‌سازی برای ظهور به نتیجه خواهد رسید. موقعیت ویژة ایران امروز، در این مسیر بسیار مؤثر است.


وظیفة دولت اسلامی و مردم در قبال این موقعیت در سطح منطقه‌ای و جهانی چیست؟

هر پدیدة اجتماعی، در حركت كلی خود از سه مرحله عبور می‌كند: ایجاد، حفظ و بسط. موقعیت كنونی محیطی ایران در نظام اجتماعی جهان امروز نیز از این قاعده مستثنا نیست.

مرحلة نخست كه مرحلة ایجاد این موقعیت بوده ، اكنون محقق شده است. باید این موقعیت را درك كرد. مرحلة دوم، حفظ این موقعیت است. وظیفة دولت و مردم در این مقطع حساس، حفظ و پاسداشت این موقعیت بسیار ارزشمند است. امّا آن‌هم كافی نیست، بلكه باید به سراغ مرحلة سوم رفت و مسئلة بسط این موقعیت ممتاز را مدّ نظر داشت. اگر مرحلة سوم، یعنی بسط موقعیت جمهوری اسلامی محقق شود، گامی در جهت زمینه‌سازی برای ظهور مهدی موعود(عج) محقق شده است. هوشیاری و بصیرت دولت و مردم از یك‌سو، و اهتمام به بسط این موقعیت از سوی دیگر، وظایف كلی ما در نسبت با موقعیت ممتاز ژئودكترین نهضت انتظار محسوب می‌شود.

از اینكه در این گفت‌وگو شركت كردید، سپاس‌گزاریم.





نوع مطلب : مقالات، ایران : قلب جهان، رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


قدرت انتقام ایران، چالش مهم آمریكاست

 آمریكا در برنامه ای سه مرحله ای طرح براندازی در ایران را دنبال می كند اما این فقط امید و آرزوست و موفقیت آن دشوار می باشد.

به گزارش کیهان، مؤسسه مطالعات بین المللی چین (CIIS) با ارائه تحلیل فوق نوشت: آمریكا اعتقاد راسخ دارد كه منافع حیاتی آن در سرتاسر جهان حاضر است و مدعی است كه سرنوشت مقرر آمریكا حاكمیت بر جهان و «تغییر جهان» با استفاده از سیستم، مدل و ایدئولوژی غربی است. ایران در مقابل تمدنی باستانی با تاریخی طولانی است كه فرهنگ های درخشانی در طول زمان خلق كرده است. انقلاب اسلامی سال 1979كه یكی از حوادث بزرگ تاریخ اسلام و روابط بین المللی معاصر بود، توازن قدرت را در جهان اسلام و خاورمیانه تغییر داد.
 
دونگ مانیوان معاون مؤسسه مطالعات بین المللی چین در این تحلیل خاطرنشان كرد: خاورمیانه از زمان جنگ سرد یكی از كانون های تمركز راهبردی آمریكا بوده و اهداف راهبردی آمریكا در این منطقه شامل مواردی از قبیل حفظ بقا و امنیت اسرائیل، كنترل منابع نفت و بازارها و گذرگاه های راهبردی در منطقه خاورمیانه بخصوص خلیج فارس و نیز مهار و تغییر رژیم ایران بوده است. ایجاد ائتلاف های منطقه ای برای مهار و سرنگونی رژیم ایران در فرصت مقتضی به یكی از هدف های راهبردی آمریكا تبدیل شده است.
 
وی می افزاید: دولت های مختلف آمریكا از زمان ریگان ایران را بزرگترین مانع بر سر راه اجرای راهبردهای خاورمیانه ای آمریكا به شمار آورده اند. اما این اهداف راهبردی آمریكا در خاورمیانه با بلندپروازی های راهبردی ایران در تعارض هستند و این تعارض ها موجب تناقض های ساختاری و آشتی ناپذیر شده اند.
 
پژوهشگر مؤسسه مطالعات بین المللی چین در ادامه با ذكر مواردی از محورهای اندیشه امام خمینی (ره) می نویسد: این اندیشه ها در دستور كار سیاست خارجی ایران بخصوص در سیاست مربوط به خاورمیانه قرار گرفته اند. این سیاست ها اقدام تلافی جویانه ای در برابر سیاست خاورمیانه ای آمریكا به شمار می روند و بر روندهای آینده خاورمیانه تأثیر خواهند گذاشت.
 
نویسنده این تحلیل با اشاره به اینكه ایران تحولات انقلابی منطقه را برخلاف ادبیات آمریكایی، «بیداری اسلامی» توصیف می كند، می افزاید: خصوصیات نبرد آمریكا و ایران راهبردی است اكنون برنامه هسته ای ایران به كانون اصلی مناقشه آمریكا- ایران تبدیل شده است و این در حالی است كه رقابت های راهبردی بین آمریكا و ایران در حال پیچیده ساختن مسائل مربوط به كانونهای داغ حوادث منطقه ای است به طوری كه هر زمان ایران با فشار آمریكا رو به رو می شود در مسائل منطقه ای دست به حمله متقابل می زند.
 
وی در ادامه به بررسی چشم اندازهای آینده رقابت های راهبردی بین آمریكا و ایران می پردازد و می نویسد: در كوتاه مدت، آمریكا و ایران قادر به شكست دادن یكدیگر نیستند هرچند كه یكدیگر را دشمن می دانند. ایران سازش ناپذیر است و در حال تجمیع و یكپارچه سازی منابع و در انتظار پیدا كردن پاشنه های آشیل (نقاط آسیب پذیر) آمریكا می باشد.
 
دونگ مانیوان خاطرنشان كرد: از آنجا كه تغییر رژیم در ایران یك شبه امكان پذیر نیست، آمریكا مایل به تضعیف توانایی منطقه ای ایران به طور مرحله به مرحله است. گام اول سرنگونی رژیم سوریه و نابودسازی ائتلاف راهبردی ایران- سوریه است. مرحله دوم عبارت از این است كه از فرصت استفاده كرده و برای از بین بردن تأسیسات هسته ای ایران تلاش كند. گام سوم عبارت است از گسترش ائتلاف های منطقه ای برای مهار ایران و كمك به تحریك شورش های شهری در ایران و در نهایت مداخله نیروهای خارجی برای براندازی و تحقق هدف «خاورمیانه بزرگ».
 
پژوهشگر مؤسسه مطالعات بین المللی چین افزود: ایران در ماجرای سوریه بیكار نمی نشیند و بدون شك برای تلخ كردن شرایط آمریكا در سوریه تلاش خواهد كرد. همچنین برای آمریكا امكان پذیر است كه سیاست دوم را در دستور كار قرار دهد اما ایران انتقام می گیرد و آمریكا را مجبور خواهد كرد كه بهای سنگینی در خاورمیانه و سراسر جهان بپردازد. اما سیاست سوم، این تنها امید و آرزوی آمریكا است و موفقیت آن دشوار است. اگر این سیاست اجرایی شود، آمریكا احتمالاً بجای رسیدن به مقصود خود، خاورمیانه را وارد تنش ها و جنگ های بیشتری خواهد كرد.




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، بیداری اسلامی، ایران : قلب جهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامدهای استراتژیک صادرات گاز ایران به پاکستان چیست؟ / ایران چگونه کمر تحریم ها را خواهد شکست!


مهدی جهانتیغی/ گروه بین اللمل: عملیات اجرای خط لوله گاز رسانی از ایران به پاکستان موسوم به خط لوله "صلح" در حالی چند روز قبل با حضور روسای جمهور ایران و پاکستان آغاز شد است که  که ۱۸۰۰ کیلومتر طول دارد و منطقه نفتی "پارس جنوبی" در ایران را به منطقه "نواب شاه" در شمال کراچی در پاکستان وصل خواهد کرد.
به گزارش رجانیوز، کار ساخت این خط لوله در حالیکه در ایران تا پایان نیمه اول سال 92 به پایان میرسد پس از تکمیل در پاکستان از سال 2014 به بعد به مدت 25 سال روزانه جمهوری اسلامی می تواند ۷۵۰ میلیون فوت مکعب گاز را به پاکستان صادر کند.
 
در همین حال ایران علاوه بر کسب درآمد مناسب از این صادارت به علت مشکلات اقتصادی پاکستان درصد بالای از ساخت خط لوله گاز در این کشور را که طول آن 780 کیلومتربا قطر  لوله ۴۲ اینچ می باشد را نیز بر عهده می گیرد.
 
بر این اساس جمهوری اسلامی ایران تعهد کرده که مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار از این رقم را به پاکستان وام دهد مشروط به اینکه شرکت‌های ایرانی کار احداث خط لوله در خاک پاکستان را برعهده گیرند.
 
به لحاظ برآورد استراتژیک پیامدهای صادرات گاز ایران به پاکستان و تکمیل خط لوله صلح به قرار ذیل می باشد:
 
الف: سودهای راهبردی  اقتصادی
 
انتقال گاز ایران به پاکستان و شبه قاره هند موقعیت ایران را در معادلات انرژی دنیا تقویت و به بازیگری ابر قدرت در بازار انرژی جهان تبدیل خواهد کرد. از قبال صادارت گاز به پاکستان میزان استفاده ایران از حوزه گازی مشترک میان ایران و قطر بیشتر خواهد شد. همچنین ایران از طریق پاکستان می تواند مشتری های بیشتر و قدرت چانه زنی بالای برای انتقال انرژی بدست آورد. همچنانکه پیش بینی می شود که در آینده نزدیک دو کشور قدرتمند اقتصادی آسیا هند و چین از طریق همین خط لوله صلح نیز جز مشتری های پایدار گاز ایران بشوند. برخی شواهد نیز نشان میدهد که حتی کشور روسیه نیز علاقه مند به سرمایه گذاری برای این خط لوله گاز – خط لوله صلح - می باشد. حضور اقتصادی ایران، روسیه و چین در پاکستان به پایداری اقتصادی آسیای جنوبی و حتی شرقی کمک شایانی خواهد کرد. در همین حال نباید از ایجاد اشتغال این خط لوله نیز به راحتی گذشت، این طرح می‌تواند باعث رشد اقتصادی و اشتغال‌زایی در استان‌های کمتر توسعه یافته بوشهر، فارس، کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان شود. یش‌بینی می‌شود که این خط لوله حدود یک میلیون شغل به طور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند.
 
ب: تقویت  امنیت منطقه ای
 
ایران علاوه بر بدست آوردن حوزه پر مصرف انرژی آسیای جنوبی و شرقی و تقویت نفوذ و جایگاه اقتصادی خود در این منطقه پیوند استراتژیک خود را با کشورهای قدرتمندی همچون چین ، پاکستان و هند تقویت می کند که این مسئله می تواند نوید بخش نظم و امنیت نوینی در آسیا و بالا رفتن وزن بین اللملی کشورمان باشد. از سوی دیگر از آنجائیکه قرار است این خط لوله از بلوچستان پاکستان حیاط خلوت گروه های تروریست وهابی بگذرد توسعه اقتصادی این منطقه و التزام دولت مرکزی پاکستان برای ایجاد امنیت پایدار در این استان سبب تاثیر مستقیم بر امنیت جنوب شرق ایران خواهد شد. با فعالیت این خط لوله و برقراری ارتباط و پیوند دائم اقتصادی با همسایگان به نوعی که آنها امنیت خود را در زمینه‌های گوناگون با امنیت کشورمان در ارتباط ببینند، احتمال همکاری آنها با دشمنان خارجی را کاهش داده و می‌تواند در معادلات و برنامه‌ریزی نیروهای خارج از منطقه تأثیرگذار باشد.
 
ج: تضعیف نفوذ آمریکا در آسیا جنوبی و شرقی
 
با تقویت مناسبات ایران، پاکستان، چین و هندوستان محور غربی با رهبری آمریکا در آسیا مقدار قابل تاملی تضعیف خواهد شد. این در حالیست که ایران علاوه بر گاز قرار است یک پالایشگاه نفتی نیز در پاکستان بسازد و در همین حال چین به صورت کامل بندر استراتژیک گوادر پاکستان را در اختیار گرفته است. این موضوع بیش از پیش نفوذ امنیتی و اقتصادی آمریکا را در پاکستان و به طبع آن در آسیای جنوبی کاهش خواهد داد.
 
د: ضربه سنگین به تحریم های اقتصادی و پروژه انزوای ایران
 
نفوذ اقتصادی ایران در آسیای جنوبی نقطه مقابل تلاش برای منزوی کردن ایران و اعمال تحریم های اقتصادی می باشد. در اینباره این نکته مهم نیز گفتنی است که به اعتقاد تحلیلگران اقتصادی سالهای آینده اهمیت صادارت گاز بیشتر از نفت خواهد شد و در حال حاضر نیز گاز در سال‌های اخیر ، سریع‌ترین نرخ رشد را در میان انرژی‌های اولیه در بازار جهانی به خود اختصاص داده است. وجود منابع عظیم گازی و طول عمر بالای این مخازن در مقایسه با نفت باعث توجه روزافزون کشورهای صنعتی به این منبع انرژی شده است.  همچنین در حالیکه آمریکا تمامی تلاش خود را برای کاهش فروش بشکه های نفت ایران قرار داده است فروش گاز نه تنها می تواند خسارت این موضوع را جبران کند بلکه سبب ذخیره سازی نفت ایران در سالهای اینده خواهد شد. به همین دلیل باید به ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا حق داد که یک هفته قبل در اینباره گفت: " اگر این پروژه نهایی شود، نگرانی‌های جدی را در ارتباط با بحث تحریم ایران ایجاد خواهد کرد."
 
در پایان در یک گزاره یک جمله ای راه اندازی کامل خط لوله صلح،  ایران را در جایگاه ویژه‌ای در شبکه ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک جدید اوراسیا که در آینده می‌تواند بستر شکل‌گیری قدرت‌های جدید منطقه‌ای باشد قرار خواهد داد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، ایران : قلب جهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به گزارش مشرق، در پی تحولات دو سال گذشته و شروع دور جدیدی از تغییرات در شکل و شمایل کشورها، دولت ها و ذائقه مردم برای ایجاد فضای پیشرفت، عدالت و برابری در تمام قاره های جهان، متفکرین و صاحب نظران عرصه سیاست و اجتماع، به شکل گیری هندسه جدید سیاسی در جهان اشاره می کنند که به نظر می­رسد غرب آسیا (خاورمیانه) محور این تغییرات بوده و در حال گذر به سوی شکل دیگری نسبت به حالت فعلی آن است.

شروع بیداری اسلامی از آفریقا و گسترش آن به سمت مصر و غرب آسیا (خاورمیانه) یکی از مصادیق عینی شکل گیری هندسه جدید سیاسی در جهان است، سقوط دیکتاتورها و حاکمان مستبد دست نشانده جهان استکبار و استعمار در غرب آسیا، نفرت مردم سراسر جهان از دولتمردان آمریکایی، تنفر از سیاست­های جنگ طلبانه کشورهای غربی، خیزش مردم اروپا علیه سیاست های کشورهای غربی در عرصه اقتصاد و سیاست، جنبش اشغال وال استریت در آمریکا، دور شدن کشورهای آمریکای لاتین از رابطه با آمریکا و ... همه و همه مصادیقی از شکل گیری هندسه جدید سیاسی در اقصی نقاط مختلق جهان است که در حال پیشرفت و تحول است و همگی در حول یک محور و آن برقراری پیشرفت و عدالت در سایه برابری و خروج از سیطره استعمار و استکبار کشورهای مستبد غربی و دست نشانده است.

مقام معظم رهبری نیز با اشاره به تحولات اخیر در منطقه و دیگر نقاط مختلف جهان و همچنین افول قدرت آمریکا می­فرمایند: وضعیتى كه امروز در دنیا هست، وضعیت تحول است. اوضاع جهان در حال تبدیل به یك شكل جدید و هندسهى جدید است. اگر بخواهیم در گذشتههاى نزدیك - مثلاً در حدود یكى دو قرن - نظیرى براى این پیدا كنیم، تقریباً شبیه اوضاعِ بعد از جنگ بینالملل اول، البته در جهت عكس آن است؛ آن روز هم هندسهى سیاسى و اقتصادى دنیا تغییر اساسى و بنیادى كرد. یا قبل از آن، در دورانى كه اروپائىها استعمار را شروع كردند؛ یك وضعیت جدیدى در دنیا به وجود آمد، شكل عمومى دنیا عوض شد. تحولاتى كه امروز مشاهده میشود، از این جنس است؛ جنس تغییر شكل عمومى دنیا؛ البته در جهت عكس آن دو مثالى كه زدم؛ در جهت تبادل قدرت و توانائىهاى عمومى بین شرق و غرب، یا بین بخشى از ملتهاى دنیا با بخش دیگر. پیداست كه به سوى تحولات تازهاى داریم پیش میرویم.[1]


در این نوشتار سعی بر آن است تا مصادیقی از تغییر هندسه سیاسی جهان در طول تاریخ را بیان کرده تا به دوران فعلی برسیم و بتوانیم تحلیل درستی از حوادث منطقه داشته باشیم.


شروع استعمار اروپا، اولین تغییر در هندسه سیاسی جهان

شروع استعمار کشورهای دیگر توسط دول اروپایی همچون، پرتغال، هلند، انگیس، فرانسه، اسپانیا و ... تقسیم جهان میان استعمارگران دور جدید از شروع تغییرات در نقشه سیاسی جهان بوده است؛ در این دوران کشورهای اروپایی بعد از جنگ های صلیبی و با استفاده از فرمان پاپ مسیحی، به دنبال کشورگشایی و چپاول کشورهای دیگر افتادند.

موج اول استعمار با محوریت کشورهایی نظیر هلند، پرتغال و اسپانیا آغاز شد. هنوز در آمریکای لاتین، کشورهای بسیاری هستند که زبان رسمی آنها اسپانیولی یا پرتغالی است. پرتغالی‌ها حتی تا خلیج فارس هم پیش آمدند.

نقشه لشگركشی پرتغال

استعمار موج اول بیشتر به دنبال مواد خام و یغمای ثروت‌های ملل دیگر بود و عموما کار خود را با قدرت نظامی پیش می‌برد. این استعمارگران نیامده بودند تا بمانند، آمده بودند تا چپاول کنند و ببرند؛ بنابراین برایشان تفاوتی نداشت که افکار عمومی جامعه مورد استعمار، چه در خصوص آنها می‌اندیشد.

در این دوران، هنوز مفهومی به نام "تولید انبوه" در اقتصاد جهان شکل نگرفته بود، اما با اختراع ماشین بخار و در نتیجه انقلاب صنعتی، ماجرا فرق کرد.


تقسیم جهان به دو قسمت شرقی و غربی

پرتغال كشور كوچك ساحلی اروپا كه از یك نیرو دریایی قدرتمند برخوردار بود ، جهانگشایی خود را از سال 1415 میلادی با اشغال بخشی از ساحل مراكش آغاز كرد، دریانوردان پرتغالی در اوایل قرن پانزدهم جزایر آزور واقع در اقیانوس اطلس را كشف كردند؛ این دریانوردان سواحل غربی افریقا را مورد اكتشاف قرار می دادند تا بلكه با دور زدن این قاره راهی به سوی هندوستان بیابند. آنها برای این كه به مالكیت خود بر مناطق كشف شده مشروعیت ببخشند ، در سال1481 امتیازی را از پاپ وقت دریافت كردند كه چون قصد مسیحی كردن ساكنان بی خبر از همه جای این نواحی را دارند، مالكیت مناطق كشف شده متعلق به پرتغال است؛ در این میان كریستف كلمب كه تحت فرمان سلطنت اسپانیا بود، اقیانوس اطلس را پیمود و قاره آمریكا را كشف كردكه البته او تصور می كرد به هندوستان رسیده است.

نقشه تقسیم جهان به دو قسمت برای اسپانیا و پرتغال

در رم، پاپ الكساندر ششم بورجیا كه اصلیت اسپانیایی داشت در 4 مه سال 1493 میلادی دو هفته پس از بازگشت كریستف كلمب، قانون سال 1481 را لغو كرد و برای جلوگیری از جنگ و خونریزی میان دو كشور مسیحی اسپانیا و پرتغال تصویب کرد که سرزمین های تازه‌ای كه در غرب مجمع الجزایر آزور واقع شده اند، متعلق به اسپانیا و سرزمین های واقع در شرق این مجمع الجزایر متعلق به پرتغال هستند.

اما پرتغالی ها به این تصمیم اعتراض كردند زیرا سهم آنها به باریكه­ای از ساحل آفریقا محدود می­شد، سرانجام دو كشور برای اجتناب از جنگ مذاكراتی را آغاز كردند كه منجر به امضای پیمان توردسییاس شد [2]

به این ترتیب درروز 7 ژوئن سال 1494 میلادی پیمان توردسییاس را امضا كردند. براساس این پیمان مرز قلمرو دو قدرت دریایی به 370 مایلی جزایر دماغه سبزمنتقل شد و تمام سرزمین­هایی كه در غرب این مرز بود به مالكیت اسپانیا و سرزمین هایی كه در شرق آن واقع شده بود به تملك پرتغال درآمد.[3]


پاپ الكساندر ششم بورجیا به نوبه خود این پیمان را تصویب كرد. دو كشور پرتغال و اسپانیا جهان آن روزگار را به استثنای قاره اروپا بین خود تقسیم كردند بی آنكه ساكنان این مناطق از این توافق دنیای مسحیت آگاه شوند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : ایران : قلب جهان، بیداری اسلامی، سیاسی، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رهبر شیعیان نیجریه:آیت‌الله خامنه‌ای از جایگاه ویژه‌ای در بین شیعیان نیجریه برخوردار هستند

"ابراهیم الزکزکی" رهبر جنبش شیعیان در نیجریه با اشاره به افزایش گرایشات شیعی در این کشور تاکید کرد که شیعیان نیجریه احترام خاصی برای آیت الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی ایران به عنوان مقتدای شیعیان در جهان قائل هستند.

به گزارش فارس روزنامه مصری الجریده امروز در گزارشی میدانی به گسترش نفوذ مذهب شیعه تا قاره آفریقا و کشور نیجریه پرداخت.
 
نیجریه کشوری با 148 میلیون نفر جمعیت پرجمعیت‌ترین کشور آفریقایی است که در غرب این قاره واقع و پایتخت آن آبوجا است.
 
الجریده آورده است شهر کادونا نیجریه با اکثریت شیعه‌نشین با توجه به اینکه مقر جنبش اصلی اسلامی شیعی در این کشور است بیشتر مورد اهتمام رسانه‌ها است.
 
بر اساس این گزارش ، جنبش شیعی نیجریه از دو دهه پیش تاکنون روزنامه‌ای کثیرالانتشار را در سطح کشور صادر می‌کند و به زودی نیز قرار است شبکه‌ای رادیویی از طریق پایگاه خود در اینترنت و با موج‌های اصلی کشور و همچنین شبکه‌ای تلویزیونی راه‌اندازی کند.
 
خبرنگار الجریده به فروش بالای فیلم‌های مستند درباره جنبش شیعیان نیجریه و رهبران آن به صورت دی‌وی‌دی از سوی مردم  شهر کادونا  اشاره و تاکید می‌کند: گستره نفوذ مذهب شیعه در نیجریه در زمان حال بسیار زیاد شده است.
 
خبرنگار الجریده همچنین درباره دیدار و گفت‌وگوی خود با "ابراهیم الزکزکی"،روحانی 57 ساله و رهبر جنبش شیعی در کادونای نیجریه نوشت: الزکرکی به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 جنبشی شیعی در نیجریه تاسیس کرده و تاکید می‌کند که صدها هزار نفر وابسته به این جنبش هستند.
 
بنا بر این گزارش،  الزکزکی تصویری از آیت الله خامنه‌ای را روی میز کار خود قرار داده بود و تاکید کرد شیعیان نیجریه احترام خاصی برای آیت الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی ایران به عنوان مقتدای شیعیان در جهان قائل هستند.
 
کشور نیجریه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران جمعیت شیعه نداشت و بعد از پیروزی انقلاب ابراهیم الزکزکی که در اروپا و در رشته حقوق مشغول به تحصیل بود، در دیداری با امام خمینی (ره) در پاریس، به شدت تحت تاثیر شخصیت ایشان قرار گرفت و به مذهب تشیع گروید. امام خمینی(ره) در آن دیدار یک جلد کلام الله مجید به زکزکی هدیه کرد و از او خواست تا مردم کشورش را به عمل به کتاب خدا دعوت کند.
 
وی با اشاره به احتمال ورود جنبش شیعی به صحنه سیاسی نیجریه گفت: اگر نظام اجازه دهد حزبی سیاسی تاسیس می‌کنیم.
 
الجریده نوشت در جلسه بررسی قرآن کریم استاد الشیخ الزکزکی هزاران شیعه نیجریه‌ای اعم از زن و مرد حاضر می‌‌شوند.
 
شیخ ابراهیم الزکزکی که امروز به عنوان رهبر شیعیان نیجریه شناخته می شود، سه سال پیش و در جریان برگزاری اجلاس سالانه مجمع جهانی اهل بیت (ع) گفته بود که اکنون پنج میلیون شیعه در نیجریه زندگی می‌کنند و جمعیت آن‌ها با سرعت در حال افزایش است.




نوع مطلب : مقالات، بیداری اسلامی، ایران : قلب جهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1390/12/28 :: نویسنده : مسعود موسوی

اسلام هراسى و اسلام ستیزى در واقع ناظر بر طراحى بازى برد برد از جانب نظام سلطه در برابر بیدارى اسلامى مى‏باشد. بدین معنا که بى حسى و بى تفاوتى مسلمانان در برابر تکرار اهانت‏ها، از یک سو، تلاشى خواهد بود براى پیشروى بیشتر در برابر بیدارى اسلامى و تفوق فرهنگ غربى در مقابل خودآگاهى دینى و بازیابى هویت اسلامى مسلمانان

 

 

 

 

 

مناسبات با عراق و جهان شیعه
به دنبال سرنگونى رژیم صدام و به قدرت رسیدن اکثریت شیعه در عراق، شیعیان عراق توسط آمریکایى‏ها به سه دسته مجزا تقسیم شدند:

1. سکولارها: این گروه، دین را عمدتاً موضوعى شخصى مى‏دانند و معتقد به جدایى دین از سیاست هستند. گروه مزبور تحت نفوذ فرهنگ و تمدن غرب قرار دارد و رویکرد آنها به مسائل و رویدادهاى مختلف غیر ایدئولوژیک است.

بنابراین، شیعیان سکولار به دنبال تشکیل یک حکومت دینى نیستند، بلکه آنان معمولاً مخالف سیاست‏هایى هستند که از سوى ایران در قبال مسائل منطقه‏اى اتخاذ مى‏شود. از آنجا که رویکرد آنان در تقابل با اسلام‏گرایان شیعى قرار دارد که به دنبال تشکیل یک حکومت دینى هستند، لذا اساساً مورد حمایت آمریکا قرار دارند. اما عدم محبوبیت کلى آنان در میان شیعیان و ناکامى جریان‏هاى سکولار در عراق، آمریکا را وادار ساخته تا از حمایت بیش از حد از این جناح خوددارى ورزد.

2. عمل‏گرایان: این جناح، از پایگاه قدرت مستحکم‏ترى در میان شیعیان برخوردارست و به دنبال سرنگونى صدام از این فرصت استفاده کرده تا یک دولت مرکزى قدرتمند بر مبناى اصول دموکراتیک و رأى اکثریت ایجاد کند. این گروه از شیعیان نسبت به سیاست‏هایى که ممکن است به تجزیه عراق منجر شود، حساس است و سخت در تلاش است تا تمامیت ارضى عراق را حفظ کند. شیعیان عمل‏گرا از روابط خوبى، هم با ایران و هم با آمریکا برخوردارند و در از سرگیرى مذاکرات بین ایران و آمریکا پس از 28 سال قطع روابط کارساز بوده‏اند.

3. جهادگرایان: این گروه، از سوى دولت آمریکا، رادیکال‏ترین گروه شیعه و سرسخت‏ترین دشمن آمریکا محسوب مى‏شود. جهادگرایانى که داراى انگیزه ایدئولوژیک بوده و داراى گرایش قوى پان‏عربیستى نیز مى‏باشند. این جریان به نماد مقاومت داخلى به دلیل مخالفتش با حضور آمریکایى‏ها در عراق تبدیل شده است.

پس از سقوط رژیم صدام در عراق، براى نخستین بار از زمان سقوط امپراتورى عثمانى، اکثریت شیعه توانست نقشى مهم و تعیین کننده در حکومت عراق به دست آورد. از سوى دیگر، هم‏چنین در افغانستان اقلیت شیعه متعلق به گروه قومى هزاره موفق گردید در دولت جدید افغانستان به رهبرى حامد کرزاى سهم داشته باشد.

گرچه به قدرت رسیدن دو دولت جدید در غرب و شرق ایران به جاى دولت‏هاى پیشین، که در گذشته چالش‏هاى بزرگى در برابر ایران قرار داده بودند، نفوذ استراتژیک ایران را در منطقه افزایش داده است، اما سیاست خاورمیانه‏اى آمریکا که ملهم از سوء ظن شدید این کشور نسبت به ایران است، سبب گردیده تا ایران موقعیت جدید در منطقه را یک فرصت و در همان حال یک تهدید تلقى‏کند.

تقویت نقش و جایگاه ایران در محیط خود، همراه با پیروزى حزب الله لبنان در نبرد 33 روزه‏اش علیه رژیم صهیونیستى سبب گردید تا آمریکا و حکومت‏هاى محافظه‏کار عرب از نفوذ فزاینده شیعیان در منطقه خاورمیانه هراسان شوند.

مطالعه رفتار سیاست خارجى ایران در قبال عراق پس از صدام بیان‏گر آن است که اختلافات آشکارى‏میان تصویرى که توسط آمریکا و برخى حکومت‏هاى محافظه‏کار عرب از ایران ساخته شده و رفتار واقعى ایران وجود دارد. به عبارت دیگر، از آنجا که ایران تجزیه عراق را تهدیدى مستقیم علیه منافع و امنیت ملى‏خود تلقى مى‏کند، همواره تلاش کرده تا از طریق حمایت از حکومت مرکزى و کمک به آن براى مدیریت بحران‏هاى پیش‏رو، تمامیت ارضى عراق را نیز حفظ کند.

برخى تحلیل‏گران بین‏المللى معتقدند، که انگیزه اصلى آمریکا در معرفى ایران شیعه به عنوان عامل بى‏ثباتى در عراق، تحت‏الشعاع قرار دادن شکست‏ها و ضعف‏هاى خود در برقرارى امنیت در عراق مى‏باشد. به عبارت دیگر، دولت بوش سعى کرده تا از ایران در برابر ناکامى‏هاى خود در عراق به عنوان سپر بلا استفاده کند.

برخى تحلیل‏گران معتقدند: در حالى که هژمونى آمریکا در خاورمیانه در حال فرسایش است، این کشور نمى‏تواند افزایش نفوذ ایران در عراق را تحمل کند، به رغم وجود این واقعیت که ایران و آمریکا منافع مشترکى در آن کشور دارند. البته عراق تنها بخشى از رقابت ژئوپلیتیک بزرگ‏تر میان ایران و ایالات متحده است. در واقع، ایجاد نخستین حکومت شیعه در عراق و در جهان عرب، فصل جدیدى در ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه گشوده است.

این تحولات در میان برخى کشورهاى عرب و نیز آمریکا در رابطه با نقش آتى شیعیان در منطقه که وابستگى‏هاى نزدیکى با ایران دارند، ترس و شک و تردید پدید آورده است. به دلیل تفاوت‏هاى تاریخى میان پایگاه قدرت شیعیان در مقایسه با جمعیت‏شان در خاورمیانه، این برداشت به وجود آمده که شیعیان اینک در پى سهم شایسته خود از قدرت سیاسى و اقتصادى مى‏باشند، آشکارا این نگرانى‏ها در اعلام »هلال شیعى« که اول بار توسط ملک عبدالله، پادشاه اردن در دسامبر 2004 مطرح شد، تجلى پیدا کرد. این امر، بازتاب نگرانى‏هاى رژیم‏هاى سنى در منطقه بود. این در حالى است که برخى محافل سیاسى تلاش کرده‏اند، »هلال شیعى« را مترادف با مقاومت در برابر حضور آمریکا در منطقه تعبیر کنند.

این موضوع یکى ازعواملى است که باعث شده تا آمریکا روى خوش بیشترى به کشورهاى عرب منطقه نشان دهد. البته مزایاى ژئوپلیتیکى شیعیان و این واقعیت که کلیه میادین عمده نفت و گاز در منطقه خلیج فارس در مناطق تحت تسلط شیعیان در جنوب عراق یا بخش شرقى عربستان سعودى قرار دارند، آشکارا داراى این تأثیر بر سیاست‏هاى آمریکا بوده است که این کشور را از سیاست‏هاى سابق دموکراتیک‏سازى در جهان عرب دور سازد. دموکراتیک‏سازى نهایتاً به معناى توانمندتر گردیدن شیعیان از طریق این فرایند مى‏بود، که در مجموع، استراتژى‏آمریکا در قبال جهان شیعه پس از سقوط رژیم صدام در عراق را مى‏توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1. ایجاد موازنه قوا میان شیعیان، کردها و سنى‏ها؛
2. بهره‏بردارى از اختلافات میان جناح‏هاى شیعه و شکاف بین شیعیان و سنى‏ها؛
3. بهره‏بردارى از اختلافات میان اعراب و ایرانیان؛
4. معرفى ایران به عنوان تهدیدى براى اعراب؛
5. جلوگیرى از گسترش نفوذ و قدرت ایران؛
6. ایجاد اتحاد بین ایالات متحده، حکومت‏هاى محافظه‏کار عرب و رژیم صهیونیستى.

ملاحظات ژئوپلیتیکى
به دنبال پایان یافتن جنگ جهانى دوم، منطقه خاورمیانه اهمیت بیشترى در افکار استراتژیک آمریکا پیدا کرد، که پس از جنگ سرد، این اهمیت بیشتر شد، چرا که واشنگتن اهمیت زیادى براى منابع انرژى در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس قائل است، زیرا این منطقه به مهم‏ترین منطقه جهان به لحاظ استراتژیکى و به یکى از بزرگ‏ترین ذخایر مادى در تاریخ جهان تبدیل شده است.

کنترل بر این منطقه با ارزش، زمانى به هدف اصلى سیاست آمریکا تبدیل شد، که این کشور جایگزین بریتانیا به عنوان قدرت مسلط در جهان گردید. چنین کنترلى به ایالات متحده در برابر رقباى صنعتى اش حق وتو اعطا کرد و لذا این امر اهرمى حیاتى به آمریکا اعطا کرده که مى‏تواند از آن علیه رقباى صنعتى خود در اروپا و آسیا استفاده کند. از این‏رو، پیش‏بینى‏هاى اطلاعاتى در آمریکا براى هزاره جدید حکایت از تداوم کنترل آمریکا بر نفت خاورمیانه دارد، و تصرف عراق نیز براى همین منظور برنامه‏ریزى و تعقیب شد.

در راستاى این استراتژى، سیاست آمریکا در قبال ایران به عنوان یک قدرت رقیب شکل گرفت. آمریکا با اشاره به قدرت در حال ظهور ایران و با به تصویر کشیدن آن به عنوان منبعى براى تهدید و بى‏ثباتى در منطقه سعى داشت تا کشورهاى دیگر را از ایران بترساند. هدف این سیاست‏ها عمدتاً خنثى کردن قدرت نرم قابل ملاحظه ایران و به طور کلى جلوگیرى از رشد شیعه در منطقه است. البته این سیاست با واقعیات موجود درباره ایران در تضاد است.

نظر سناتور آمریکایى، چاک هاگل، در این زمینه جالب توجه است: البته او استدلال مى‏کند، که »در خاورمیانه قرن 21، ایران یک مرکز ثقل و یک قدرت منطقه‏اى مهم به حساب مى‏آید و لذا آمریکا نمى‏تواند این واقعیت را تغییر دهد. سیاست استراتژیک آمریکا باید نقش ایران را امروزه و طى 25 سال آتى به رسمیت بشناسد.« او در ادامه مى‏افزاید: »برخورد نظامى آمریکا با ایران، خاورمیانه و جمعیت مسلمان جهان را شعله‏ور خواهد ساخت و به امنیت آمریکا و نیز منافع سیاسى، اقتصادى و استراتژیک آمریکا در سراسر جهان لطمه شدیدى وارد خواهد ساخت. هم‏چنین شرایط کنونى در خاورمیانه نشانگر این واقعیت است که مسئله فلسطین دیگر تنها عامل تعیین کننده در موازنه قوا در منطقه نیست؛ زیرا کشورهایى، چون افغانستان، عراق و لبنان نیز مطرح هستند و دورنماى افزایش نفوذ ایران هم وجود دارد«.

نگاهى به تحولات در منطقه‏اى که از افغانستان تا لبنان گستردگى دارد، آشکار مى‏سازد که تغییرى عمده در قدرت ژئوپلیتیکى رخ داده است. در حالى که جایگاه آمریکا در این منطقه عمدتاً به دلیل سیاست‏هاى شکست خورده آن در عراق در حال تنزل است، محیط منطقه‏اى جدید پس از سقوط رژیم بعث در عراق و رژیم طالبان در افغانستان نفوذ ایران و قدرت نرم آن را تقویت کرده است. به دلیل این تحولات، مشاهده مى‏شود که مسائل منطقه‏اى پیچیده مربوط به ایران و آمریکا از ابعاد جدیدى برخوردار گردیده‏اند؛ زیرا هم ایران و هم آمریکا منافعى در برقرارى ثبات در عراق دارند. آنها از نفوذ و ابزارهاى کافى براى حرکت سریع‏تر به سوى این هدف برخوردار مى‏باشند.

از زمان سقوط رژیم بعثى در عراق، هر یک از دو کشور گام‏هایى در این مسیر برداشته‏اند. با وجود این، شدت و فوریت مسائلى که امروزه عراق با آنها مواجه است، مستلزم تلاش‏هاى هماهنگ‏تر و قدرتمندترى توسط این دو کشور کلیدى است. آمریکا با آگاهى از این واقعیت که نقش ایران در منطقه در حال افزایش است، در چارچوب سیاست چند وجهى خود در مواجهه با ایران تلاش مى‏کند تا با استفاده از نفوذ بین‏المللى خود در برابر برنامه هسته‏اى ایران، اجماع به وجود آورد.

به نظر مى‏رسد، که واشنگتن این تاکتیک را گامى ضرورى براى تقویت موضع ضعیف خود پیش از تعامل با ایران بر سر عراق تلقى مى‏کند. از این‏رو، عراق به عاملى تسهیل کننده در از سرگیرى تعاملات دیپلماتیک بین ایران و آمریکا و نهایتاً نزدیک شدن روابط آنها تبدیل گردیده است.

امواج اسلام هراسى
موج اول: اگر چه اسلام هراسى و اسلام ستیزى، پدیده تازه‏اى در غرب نیست و تقریبا ریشه در تاریخ اروپا و به ویژه جنگ‏هاى صلیبى دارد، اما امواج جدید اسلام هراسى و اسلام ستیزى ، پروژه‏اى کاملا هدفمند و طراحى شده از سوى صهیونیسم بین الملل مى‏باشد، که با بهره‏گیرى از ابزارهاى متنوع و تاکتیک‏هاى پیچیده به صورت پر دامنه‏اى در حال اجرا است.

موج اول این پروژه به صورت مشخص از اواخر دهه 80 میلادى آغاز شده و چرایى عملیاتى شدن اسلام هراسى و اسلام ستیزى نیز به پیروزى انقلاب اسلامى و تحولات گسترده منبعث از آن در جهان اسلام و مناسبات بین المللى باز مى‏گردد. پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، باعث به وجود آمدن و ظهور خود آگاهى دینى در میان مسلمانان و بازیابى هویت اسلامى گردید و این مهم نیز گفتمان بیدارى اسلامى را به منصه ظهور رسانید و گفتمان بیدارى اسلامى تدریجا به گفتمان مسلط جهان اسلام تبدیل گردید.

دامنه تحولات منبعث از انقلاب اسلامى تنها محدود به جهان اسلام نگردید و خیلى سریع مناسبات بین المللى را نیز تحت تاثیر خود قرار داد. تا قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، دو عنصر مسلط بر سرشت مناسبات بین‏المللى حاکم بود: عنصر قدرت و ایدئولوژى سیاسى سوسیالیسم و لیبرالیسم، اما انقلاب اسلامى، عناصر و معادلات جدیدى را وارد عرصه مناسبات بین المللى کرد. این عناصر و معادلات عبارت بودند از: هویت فرهنگى دینى و ایدئولوژى اسلامى، که برآیند وارد شدن مولفه‏هاى جدید در مناسبات بین المللى، شکل جدیدى از قواعد بازى را در محیط بین المللى بوجود آورد، که در نتیجه، بازى یک‏جانبه و یک طرفه سلطه گر و سلطه پذیر را تا حدود زیادى تحت تاثیر قرار داد و ظهور بازیگران سلطه ناپذیر و مستقل را به ارمغان آورد.

روند موصوف از یک سو و گسترش مهاجرت گسترده مسلمانان به اروپا و آمریکا و مقاومت آنان در برابر هضم شدن در هنجارها و فرهنگ غربى و هم‏چنین تاکید و مقید بودن مسلمانان به اعمال دینى و رشد اسلام گرایى در بین اروپائیان، غربى‏ها را به هراس انداخت و آنان را به چاره جویى واداشت. از این رو، غرب در صدد بر آمد تا با تکیه بر راهبرد اسلام هراسى، از یک طرف تحولات ذکر شده را مهار کند و از طرف دیگر و به زعم خود، مهم‏ترین مانع جدى‏بر سر راه جهانى سازى و استیلاى فرهنگ، سیاست و اقتصاد غرب را بدین ترتیب از سر راه بردارد. این مانع از منظر غربى‏ها همان خودآگاهى مسلمانان، بازیابى هویت دینى و شکل گیرى بیدارى اسلامى بود.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، سیاسی، جنگ نرم، بیداری اسلامی، ایران : قلب جهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :