تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب تمدن های شرقی
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

دزدی آدم، ربودن همسران و بچه‌ها از دیرباز به‌طور گسترده دامنگیر اجتماع مغول‌ها بود. این وضع دشمنی‌های بسیار خونینی برانگیخت و همچنین تعلق بچه‌ها به پدر حقیقی و…

سر و کله مغول‌های خونخوار از کجا پیدا شد؟
 ارتش مغول‌ها در اوایل سده سیزدهم قدرت برتر آسیا بودند و مردم قاره کهن، از شنیدن نام آنها بر خود می‌لرزیدند.
آنها به رهبری چنگیز خان از سرزمین خود در شمال شرق آسیا به حرکت در آمدند و همه کشورهای سر راهشان را نابود کردند؛ شهرهایی که مقاومت کردند، هم در نهایت تسخیر و مردمشان قتل عام شدند.
ارتش مغول ها در اوایل سده سیزدهم قدرت برتر آسیا بودند و مردم قاره کهن، از شنیدن نام آنها بر خود می‌لرزیدند. آنها به رهبری چنگیزخان از سرزمین خود در شمال شرق آسیا به حرکت در آمدند و همه کشورهای سر راهشان را نابود کردند؛ شهرهایی که مقاومت کردند، هم در نهایت تسخیر و مردمشان قتل عام شدند. آنها از چین و عراق تا کوه‌های قفقاز را زیر هجوم وحشیانه خود گرفتند و در هر میدانی که جنگیدند، پیروز شدند. اما این قوم که بودند و چطور زندگی می کردند؟
امپراتوری چادرنشینان
مغول‌ها صحرانشینانی پرطاقت بودند که به زندگی در آب و هوای بسیار خشن عادت داشتند.این سربازان با مهارت در به کارگیری تیر، نیزه و تبرهای جنگی و تاکتیک‌های غیر‌قابل پیش‌بینی و حیله‌های جنگی برای تضعیف روحیه دشمنانشان می‌جنگیدند.آنان از منجنیق و تونل‌های زیر زمینی برای ویران ساختن محکم‌ترین باروها استفاده می‌کردند. با پخش شدن اخبار تهاجمات مغول در سراسر آسیا، ارتش‌ها می‌گریختند یا پیش از آنکه جنگی آغاز شود، به راحتی اسلحه خود را روی زمین می‌گذاشتند.
با رهبری چنگیزخان، مغول‌ها خود را از جماعتی پراکنده و بسیار فقیر، بدون هیچ گونه صنعت یا کشاورزی، به ترسناک‌ترین مردم روی زمین بدل کردند. آنها چین شمالی، آسیای مرکزی، بغداد و امیر‌نشین‌های روسیه را فتح کردند و حتی پس از مرگ چنگیزخان به وحشی‌گری‌شان ادامه دادند.
آنها بعد از چنگیز دسته‌جمعی به لهستان هجوم بردند و سپس تا مجارستان پیش رفتند و در آنجا سپاهیان شاه بلای چهارم را در هم شکستند. آنها بعد از عقب راندن این شاه تا کرانه‌های دریای آدریاتیک، حرکت خود را به سوی دروازه‌های وین، پایتخت خاندان پادشاهی هاپسبورگ، ادامه دادند.
برای کسانی که طعم تلخ هجوم مغول ها را چشیده بودند آ نها مثل فرستادگانی از جهنم به نظر می‌آمدند که به‌ندرت به شهرنشینان، از جمله زنان و کودکان، پیشه وران و اهل حرفه، اشراف و شاهان، ترحمی نشان می‌دادند.
با این همه، گونه‌ای تمدن مغولی بر پایه اسطوره و سنت شفاهی وجود داشت. مغولان خود را از شکارچیان جنگل‌نشین به رمه داران صحراگرد تغییر داده بودند که با تغییر فصل جابه‌جا می‌شدند و به عشیره‌های کوچک و مستقل تقسیم شده بودند.
اقوام تسخیر شده با این شیوه زندگی سازگاری نشان ندادند؛ اما بعد از پایان تهاجمات مغول، از یک دوره ثبات و امنیت بهره‌مند شدند. مغول‌ها با امن کردن جاده‌های تجاری که در گذشته خطرناک بود، به ترویج بازرگانی پرداختند و ارتباط میان آسیای شرقی و خاورمیانه را برقرار کردند. آنان نسبت به ادیان و فلسفه‌ها تسامح نشان دادند و دانشمندان و صنعتگران بیگانه را به خدمت گرفتند. این‌گونه کارها در قلمرو مغول‌ها، از بسیاری جهات متاثر از خود چنگیزخان و برداشت او از نوعی نظم جهانی جدید و بهتر بود.
مغول ها در دین
تاریخ طولانی زندگی به صورت صحرانشینی و سرنوشتی که بر اثر شرایط محیطی دشوار تعیین می‌شد، مغول‌ها را به پذیرفتن دیدگاه جبرگرایانه واداشته بود. سربازان مغول با آمادگی از جان خود در میدان‌های نبرد می‌گذشتند، در قوانین آنها برای بسیاری از جرائم سزای مرگ پیش‌بینی شده بود و خان‌ها و سردارانشان برای قتل عام کل جمعیت شهر‌ها شهرت داشتند. «زندگی» در میان مغولان پشیزی ارزش نداشت؛ حتی وقتی که چنگیزخان امپراتوری بزرگی را تاسیس کرد و دربار مغول از باج و خراج ثروتمند شد.
چنگیزخان اراده و قانون خود را بر پیروانش و سرزمین‌های گشوده شده تحمیل کرد؛ اما دین خود را تحمیل نکرد. این تسامح مذهبی به مسلمانان، مسیحیان، بوداییان و طبیعت‌پرستان محلی اجازه داد تا در مغولستان و سراسر قلمرو امپراتوری مغول بدون هیچ درگیری مذهبی زندگی کنند. هر گروهی عبادتگاه خود را داشتند و پیروانشان می‌توانستند در آنجا آیین‌ها و مراسم خود را بدون مزاحمت به جای آورند.
اما دین‌های بیگانه چندان راهی را در میان خانواده‌های مغول باز نکردند؛ چنگیز خان اگرچه در مورد دین‌های وارداتی تسامح نشان می‌داد؛ اما آنها را نمی‌پذیرفت و با آنکه به مردان مقدس بیگانه آزادی کامل داد، از آنان پیروی نمی‌کرد. مغول ها تنگری، الهه‌آسمان را می پرستیدند و از آموزش‌های شمن‌های سنتی خود پیروی می کردند. آنها به چنگیزخان به چشم یک شمن بزرگ، مردی که از سوی آسمان با یک تقدیر خوب تقدیس شده است و اختیار فرمانروایی بر مردم خود را دارد، می نگریستند و بی چون و چرا دستورات او را می پذیرفتند.
تاتارها و مغول‌ها
از سده‌های میانه نام‌های بسیاری به قوم چنگیز داده شده است؛ مغول‌ها، تاتارها و تارتارها. در سده دوازدهم، تاتارها قبیله نیرومندی در مغولستان شرقی به شمار می‌رفتند که بر استپ‌ها و صحراهای شمال چین تسلط داشتند. آنان متحد سلسله چین، واقع در شمال سرزمین چین بودند و رقیب قبایل قدرتمند دیگر استپ کرائیت‌ها، مرکیت‌ها، اونگیرات‌ها، نایمان‌ها و نیز قبیله چنگیزخان محسوب می‌شدند. چنگیزخان تاتارها را پیش از پذیرفته شدنش از سوی همه قبایل استپ به عنوان فرمانروای جهانی آنها مغلوب و نابود کرد.
اما در روسیه و اروپا، نام تاتارها به عنوان مردم مغولستان که رعیت چنگیزخان به شمار می‌رفتند، پذیرفته شده است. نام کوچک چنگیزخان تموچین بود، نام مرد تاتاری که پدر خود او را به قتل رسانده بود. وقتی تاتارها این مرگ را با مسموم کردن پدر تموچین جبران کردند، تموچین انتقام این قتل را هدف سراسر زندگی خود قرار داد. سرکوبی تاتارها به دست او، آنها را به عنوان یک قبیله مطرود مغولی از میان برد اما نام آنها سده‌ها در اروپا باقی ماند.
از مغول ها چه بر جای مانده؟
مغول ها در کلبه‌های گرد ساخته از چوب و نمد زندگی می‌کردند. آنها آخرین مهاجران بزرگ جهان بودند. اما بر خلاف هون‌ها، سلت‌ها و ژرمن‌ها و دیگر اقوامی که در گروه‌های بزرگ مهاجرت کردند، هرگز به خاطر اینکه در یک مکان جدید مستقر شوند دست از خلق و خوی سنتی و روش زندگی خود برنداشتند. برای مورخان و باستان‌شناسان، مغول‌ها پازل تاریخی شگفت‌انگیزی را به نمایش می‌گذارند که بسیاری از قطعات کلیدی آن مفقود است. آثار باقیمانده از امپراتوری بسیار کم است.
مغول‌ها هیچ شهری از آن خود بنا نکردند و هیچ بنای تاریخی، کلیسای جامع، برج یا دیواربلندی نساختند. حتی قراقورم، پایتخت امپراتوری، در سده پانزدهم به دست چینی‌ها ویران شد. فقط ساخته‌های دستی و نوشته‌هایی از آنها باقی ماند که بعد از انقراض شان در معابد بودایی محافظت می‌شدند.
ولی آنها هم در زمانی که اتحاد شوروی و جمهوری خلق چین در سده بیستم بر اساس فلسفه مارکسیستی بر ضد‌هر شکلی از دین سازمان‌یافته مبارزه کردند، در معبدها از بین رفتند. چون بودیسم هم مانند همه ادیان دیگر مورد حمله قرار گرفت. معابد همه ویران، و راهبان آنها کشته یا زندانی شدند و دارایی ارزشمندشان به تاراج رفت.
در نتیجه آثار باقیمانده از زمان چنگیز بیشتر به حوزه ادبیات تعلق دارند. زندگی چنگیزخان در دو کتاب مهم که به دست آیندگان نوشته شده‌اند، حفظ شده است: آلتان دبتر (احتمالا به معنای دفتر طلایی) شرحی از خانواده و تبار چنگیزخان بود.
هرچند اصل این اثر موجود نیست؛ اما یک روایت چینی از آن با عنوان گزارش اردوهای امپراتور مقدس جنگاور، تاریخ امپراتوری مغول را از خطر نابودی نجات داد. منبع اصیل دوم در باره تاریخ مغول با عنوان تاریخ محرمانه مغول هم تقریبا پس از مرگ چنگیز به وسیله چینیان نگهداری شد.
مورخان بر این عقیده‌اند که این کتاب از آنجا که فقط رویدادهای دوره چنگیزخان و پسرش اوگتای را در بر دارد، احتمالا زمانی پیش از ۱۲۴۱ نوشته شده است. اگرچه کتاب تاریخ محرمانه بیش از آنکه در بردارنده پاسخ‌ها باشد برانگیزنده پرسش‌هاست و متن آن چنان مبهم است که فهم آن فقط در توان متخصصان تاریخ مغول است. اما به هر حال باعث شد چنگیزخان و امپراتوری مغول فراموش نشوند.
تسلیحات مغول
مغول‌ها در جنگ‌هایشان بر چند سلاح مهم تکیه داشتند. از جمله این سلاح‌ها، کمان‌های کوتاه و بلند مرکب بود که می‌توانست تیر یا گلوله سنگینی را تا مسافت ۳۰۰ متر پرتاب کند. نوک آهنی تیر‌ها طوری شکل داده شده بود که گوشت تن دشمن را سوراخ یا پاره کند. سربازان مغول آموزش دیده بودند که در همه جهت‌ها تیراندازی کنند.
آنها به جلو یا عقب، در‌حالی‌که خود را پشت سر اسبانشان محفوظ می‌داشتند یا از زیر شکم اسب‌هایشان، و حتی هنگام تاخت و تاز در برابر دشمن با سرعت تمام تیر می‌انداختند. مغول‌ها همچنین تبرهای جنگی و شمشیرهای آهنی کوتاه خمیده‌ای با خود حمل می‌کردند که به شمشیر هلالی شهرت داشت. این سلاح، برای شقه کردن جنگنده روبه‌رو در نبرد‌های تن به تن عالی بود. نیزه‌هایشان میله‌هایی بلندی بود با نوک‌های تراش داده شده که برای حمله یا پرتاب به سوی گروهی از سربازان دشمن استفاده می‌شد.
مغول‌ها برای محافظت خود کلاهخود‌های فلزی یا چرمی بر سر می‌گذاشتند، گردن را با چرم می‌پوشاندند و زرهی از چرم سخت بر تن می‌کردند که گاهی نیز با پوششی از فلز کارایی‌اش را بالاتر می‌بردند. جامه‌های زیر آنان از ابریشم خام فشرده تهیه می‌شد که همچون پوششی تن آنان را از وارد آمدن نوک تیرها و ایجاد عفونت حفظ می‌کرد.
سربازان مغول همچنین، سپرهای گرد کوچکی همراه داشتند که اسکلت آن از چوب درخت بید ساخته می‌شد و پوششی از چرم خام داشت. این سلاح‌ها برای جنگیدن در گروه‌های کوچک در برابر سواران سبک اسلحه دشمن عالی بود.
اما روش‌های جنگی و تسلیحات مغول، هنگامی که چنگیزخان رهبری ارتش‌های بزرگ‌تر و سازمان‌یافته‌تر را در برابر شهر‌هایی با دیوارهای محافظ سنگی و بلند بر عهده گرفت، تغییر کرد. مغول‌ها از چینی‌ها آلات و ادوات مکانیکی محاصره شهری، مانند برج‌های متحرک و منجنیق‌هایی برای پرتاب گلوله‌های سنگی و گلوله‌های آتشین به داخل شهر‌ها، خریدند یا به زور به دست آوردند.
آنان برای پرتاب توپ‌های آهنی بر سر برج و باروها از قلعه کوب‌های برنزی استفاده می‌کردند که نخستین بار چینی‌ها ابداع کرده بودند. افراد گروه فنی که وظیفه خنثی کردن دفاع دشمن را برعهده داشتند، تونل‌هایی حفر می‌کردند تا در زیر دیواره‌های شهر مواد انفجاری کار بگذارند.
ارتش سواره نظام
همه مردان مغول از وقتی که می‌توانستند کمان و شمشیر در دست بگیرند و بجنگند، عضو ارتش به شمار می‌رفتند؛ مگرآنکه حرفه آنها برای مردم ضروری‌تر بود (مثل پزشکی) و از کودکی، همگی آنها بیشتر وقت خود را با اسب سر می‌کردند. اگرچه مغول‌ها مهارت‌هایی در استفاده از آلات مکانیکی جنگ و گلوله‌اندازی به دست آوردند، همچنان سپاهی سواره، بدون پیاده نظام باقی ماندند. آنان می‌توانستند روزها و شب‌ها پشت سر هم بر پشت اسب به سر ببرند، بخورند، شکار کنند و از همه مهم‌تر بجنگند.
چنان که در اثری از دوره ایشان آمده است: «آنان جفت شده با اسبانشان سواری می‌کنند؛ اسبانی که اندام چندان بزرگی ندارند؛ اما بی‌نهایت قوی‌اند و با علوفه کمی سر می‌کنند. آنان…. بی‌وقفه و شجاعانه با نیزه، گرز، تبر و شمشیر می‌جنگند. اما آنان به ویژه با کمان‌هایشان، تیراندازانی قابل و جنگاورانی حیله‌گر به شمار می‌آیند. برای اینکه پشت به دشمن نگریزند، پشت‌های خود را با لیاس جگ نمی‌پوشانند. تا زمانی که پرچم فرمانده عقب نکشد، میدان جنگ را هرگز رها نمی‌کنند. اگر شکست بخورند، تقاضای ترحم ندارند و چون پیروز شوند، عطوفتی نشان نمی‌دهند.»
اساس استراتژی جنگی چنگیزخان، توان حرکت‌های برق‌آسا در فواصل دوردست بود. مردان او می‌توانستند روزی ۸۰ تا ۱۰۰ مایل سواری کنند و چون مغول‌ها پیاده نظام نداشتند، واحدهایشان می‌توانستند بسیار سریع‌تر از ارتش‌های معمولی حرکت و دشمن را غافلگیر کنند. سربازان مغول برای این گونه راهپیمایی‌ها، اسب‌هایی اضافی همراه می‌بردند که آنها را قادر می‌ساخت مرکبشان را عوض کنند و به حیوان‌ها به طور مرتب استراحت دهند یا اگر اسبی در میدان جنگ کشته شد، آن را جایگزین کنند.
یاسای بزرگ
تا زمان چنگیزخان، مغول‌ها نه خط نوشتن داشتند و نه قانون مکتوب. آنان طبق آداب، سنت‌ها و تابوهایی که نسل به نسل به آنها می‌رسید، زندگی می‌کردند. یکی از این سنت‌ها، ازدواج درون طایفه‌ای را ممنوع می‌کرد. دیگری مربوط می‌شد به آداب قربانی کردن حیوانات که همیشه باید بیرون از خانه انجام می‌شد. پاشیدن خون در داخل خانه، از سوی مغولان که خانه‌های خود را محافظی در برابر نیروهای بیعت و هرگونه شر می‌دانستند، نوعی تابو به شمار می‌رفت. در استپ‌های مغولستان نه دادگاهی بود، نه قاضی و نه زندانی.
وقتی جرمی نظیر قتل، آدم ربایی و دزدی انجام می‌گرفت، قربانیان شخصا یا خانواده آنان باید خود به‌دنبال اجرای عدالت بر می‌خاستند. انتقام کشیدن از ستمی که رفته بود، موضوعی بود که باید به طور خصوصی فیصله می‌یافت. کسانی که دشمن داشتند باید خودشان شخصا با او مقابله می‌کردند، و این سنتی بود که چنگیزخان از آن پیروی می‌کرد.
در اوایل قدرت یافتن او، یک شمن پر نفوذ به نام تب تنگری برای اینکه نفوذ بیشتری کسب کند، کوشید میان خان و برادرش نفاق افکند. چنگیزخان موضوع را فهمید و تب تنگری را به خیمه خود دعوت کرد. در آنجا تموجه، برادر جوان‌تر چنگیز هم حضور داشت. با اشاره چنگیزخان، تموجه و چند تن از همراهانش شمن را بیرون کلبه بر زمین زدند و کمرش را شکستند، سپس او را در همان حالت فلج شده رها کردند تا از گرسنگی و تشنگی تلف شود.
در دورانی که چنگیزخان عنوان فرمانروای جهان را به دست آورد، مجموعه‌ای از قوانین، فرمان‌ها و دستور کار‌ها وضع کرد که به یاسای بزرگ مشهور شد. یاسا به زبان مغولی به معنای قاعده، فرمان و حکم است. یاسا شامل دستورهای خان است و همچنین، رازهای مملکتی که فقط خود خان و مشاوران نزدیک و اعضای خانواده‌اش باید بدانند.
به طور سنتی، یاسا بر طومارهایی به خط اویغوری نوشته شده بود و در محل امنی در قصر خان از آن محافظت می‌شد. نسخه اصلی یاسا هم سرانجام ناپدید شد. هر چند که بعضی از مورخان در وجود نسخه مکتوب اصلی آن شک کردند. تنها نسخه‌های رونویس شده این قوانین به وسیله مورخان ایرانی، چینی و اروپایی باقی مانده است.
این قوانین شامل همه قبایل مغول می‌شد. در این قوانین طرز حکومت هر منطقه، وظایف حکمرانان و دیوانیان، مجازات جرم‌ها و حتی چگونگی اداره خانواده‌ها هم پیش‌بینی شده بود. احکام فردی که بیلیک خوانده می‌شدند، بر پایه داوری‌ها و احکام عام و رسمی و به وسیله خود چنگیزخان تعیین می‌شدند.
در یاسا برای طیف وسیعی از جرم‌ها مجازات مرگ معین شده بود که انعکاسی از خشونت خاستگاه آن بود. جزای دروغ گفتن و به دروغ تهمت زدن مرگ بود. و همچنین مجازات دزدی و شکست تابو، چه در خانه و یا حتی برای رها شدن از یک وضعیت اضطراری مرگ بود. مجازات تجاوز به عنف به زنان همقبیله مرگ بود.
اما همین عمل با بیگانگان نادیده گرفته می‌شد. برای فرار از این مجازات در میان مردان مغول رایج بود که دست به مبارزه بزنند و شوهران را پیش از آنکه همسرانشان را به چنگ آورند، بکشند.مجازات دزدی معمولا مرگ بود اما مجازات دزدی اسب این بود که از دزد خواسته می‌شد اسب دزدی را با نه اسب دیگر به صاحبش بازگرداند.اگر دزد این تعداد اسب نداشت، باید فرزندان خود را تسلیم می‌کرد و اگر فرزند نداشت باید به قتل می‌رسید. اگر کسی مال دزدی می‌یافت، باید به جست‌وجوی صاحبش برمی‌خاست و عین مال را تحویل می‌داد.
اگر یابنده در این کار موفق نمی‌شد، خودش دزد تلقی می‌شد و محکوم به اعدام می‌شد. دزدی آدم، ربودن همسران و بچه‌ها از دیرباز به‌طور گسترده دامنگیر اجتماع مغول‌ها بود. این وضع دشمنی‌های بسیار خونینی برانگیخت و همچنین تعلق بچه‌ها به پدر حقیقی و مسائل مربوط به وراثت آنها به صورت یک سر چشمه همیشگی تنش و جنگ در آمده بود. برای مقابله این مشکل، چنگیزخان مقرر کرد که همه بچه‌ها،- ‌خواه از همسر اول یا از همسران بعدی- از دارایی ارث ببرند.
یکی برای همه
چنگیزخان به مغول‌های پراکنده دو عنصر مهم و ضروری معرفی کرد ؛ یکی نظم و انضباط و دیگری حس شدید وفاداری نسبت به همرزمان. پیش از چنگیزخان برای مغول‌ها که مهارت خود را در سواری و جنگاوری در جست‌وجوی همیشگی برای زمین‌های هموار و مراتع خوب ضد‌یکدیگر به کار می‌بردند، زمان صلح همواره دردسر ساز بود. در ارتش چنگیز، سربازان مغول قسم می‌خوردند که به خاطر همدیگر بجنگند و اگر لازم شد جان خود را هم بدهند، در همه حال بیدار و مراقب باشند و در خواب، خوراک و اسلحه با همدیگر شریک باشند.شمار سربازان مغول در زمان چنگیزخان به ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر می‌رسید.
این نیرو به واحد‌های ۱۰ هزار نفری به نام تومان، واحدهای هزار نفری به نام مینگان، واحد‌های صدنفری به نام یاگون و واحد‌های ده نفری به نام آربان تقسیم می‌شد.اعضای آربان‌ها همیشه با هم زندگی می‌کردند، با هم سواری می‌کردند و با هم می‌جنگیدند.
آنان را قسم داده بودند که به هر قیمت از یکدیگر دفاع کنند و با افتخار بمیرند. به طور سنتی، مسن‌ترین مرد گروه به ریاست دسته می‌رسید اما اعضای دسته اگر می‌خواستند، می‌توانستند دیگری را به جای او انتخاب کنند. فرماندهان یا گون‌ها نیز انتخابی بودند اما فرماندهان مینگان و تومان‌ها را چنگیزخان، با توجه به توانایی و وفاداری‌شان، خود منصوب می‌کرد.
چنگیزخان همچنین یک نیروی کشیک پر قدرت ترتیب داد. کشیک واحد ویژه‌ای متشکل از ۱۰ هزار مرد بود که عهده دار امنیت شخصی او بودند. نیروی کشیک به واحدهای نگهبان روز (تورقات)، نگهبان شب (کبتوت) و نیزه داران ( کرچی) تقسیم می‌شد که هریک شامل هزار نفر بود.
میخوارگی و انحطاط امپراتوری مغول
زیاده‌روی در نوشیدن، مدت عمر بسیاری از فرمانروایان مغول را بعد از چنگیزخان کوتاه کرد. پسر چنگیزخان در ۱۲۴۱ از افراط در شراب‌خواری درگذشت. گیوک خان، خان بزرگ بعدی، تنها دو سال از ۱۲۴۶ تا ۱۲۴۸ فرمان راند. ایلخانان هم مانند بازماندگان قوبیلای خان در چین عمرهای کوتاهی داشتند. توغان تیمور، پرسن و سال‌ترین ایشان، تنها تا ۵۰ سالگی زیست.
جان میسن اسمیت، در مقاله خود (فساد در تغذیه و انحطاط در سلسله امپراتوری مغول) می‌گوید که میخوارگی نقشی کلیدی در انحطاط امپراتوری مغول داشت: «رواج می‌خوارگی در میان مردان مغول که از جانب زنانشان به خاطر نوشیدن سنگین تحسین می‌شدند، موجب آسیب به باروری و همچنین کوتاهی عمر ایشان شد.» و این روند به‌طور فزاینده به بن‌بست نظامی و فروپاشی سیاسی انجامید. بازماندگان چنگیز هرچه کمتر وقت خود را بر سر میز می‌گذراندند، بیشتر بر تخت سلطنت باقی می‌ماندند و حکومتی، تواناتر و حتی گسترده‌تر به وجود می‌آوردند.




نوع مطلب : مقالات، تمدن های شرقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گزارشی از زندگی مردم ژاپن در گفتگو با یك ایرانی كه 14 سال در آنجا كار كرده است
زندگی ژاپنی یعنی كار، قمار و تلویزیون/ خانه یك خوابگاه سی متری است كه شام و نهار دسته جمعی در آن معنی ندارد

 كشور ژاپن و زندگی مردمان آن دیار همیشه برای ایرانی‌ها جذاب بوده است؛ چه آن روزها كه سفر به ژاپن برای كار در صدر برنامه‌های خیلی از جوانان ایرانی قرار داشت و چه آن زمان كه شعار برخی سیاستمداران ایرانی تبدیل كشور ساخت یك ژاپن اسلامی بود. هرچند این هر دو تب فروكش كرده است اما هنوز زندگی این مردم سرزمین شرقی كه بدجور دل در گرو فرهنگ غرب دارند، رازی است كه شنیدن چند و چونش برای ایرانی ها شیرین است.

متن زیر گفتگوی مجله «سوره اندیشه» است با حسن حسینی كه از سال 1368 برای کار به ژاپن رفته است و مدت 14 سال را در آن‌جا زندگی کرده است. شش سال هم تجربه زندگی در استرالیا دارد و به کشورهای زیاد دیگری نیز سفر کرده است و اکثر کشورهایی راکه ما نامشان را می‌شنویم، دیده است. جزئیات ریزی كه آقای حسینی در این گفتگو درباره زندگی روزمره مردم ژاپن بیان می‌كند اگرچه خیلی خلاصه و گذراست اما بسیار قابل تامل است؛ مخصوصا كه این روزها چندین سریال كره‌ای پشت سر هم پخش شده‌اند زندگی تاریخی متفاوتی از اهالی شرق آسیا را نمایش می‌دهند. بخشی از این گفتگو هم به مراسم ماه محرم در این كشور اختصاص دارد كه خواندن آن در آستانه ماه محرم و ایام مسلمیه خالی از لطف نیست. علی ای حال خواندن برخی شاخصه‌های سبك زندگی مردمی كه از سنت‌های عجیب و غریب شرقی به زندگی تكنولوژی زده غربی رسیده‌اند حتما جالب و عبرت‌انگیز خواهد بود:



برای اینکه درکی از زندگی مردم ژاپن داشته باشیم، قبل از هر تحلیلی خوب است تصویری از زندگی معمول و  روزانه یک ژاپنی داشته باشیم. شما ـ که سالها با ژاپنیها زندگی کرده‌اید ـ قصه یک روز ژاپنی را برایمان بفرمایید؟


ژاپنیها هم مثل هرجای دیگری تیپها و طبقات مختلفی هستند که زندگی هر دسته تفاوتهای جدی با دیگری دارد. اما اگر بخواهیم به فضای عمومی مردم معمولی اشاره کنیم میشود گفت که یک ژاپنی صبح که از خواب بلند میشود دوش میگیرد، بعد یک چای سبز میخورد، صبحانه خوردن در خانه به هیچ وجه رایج نیست. در طول مسیر یک صبحانه آماده همراه قهوه میخرند و میخورند. این صبحانه آماده غذایی حاضری است با محتویات برنج و گوشت یا تخم مرغ و... یعنی خوردن این صبحانه در وسایل نقلیه عمومی کاری رایج است. یک ژاپنی باید قبل از ساعت هشت کارت ورود به محل کار را بزند و تأخیرهای اندک عواقب سنگینی دارد. برخی هم البته صبح به همان چای سبز اکتفا میکنند. در محل کار، ساعت ده یک ربع فرصت استراحت و خوردن چای بیسکویت دارند و افرادی که صبحانه نخورده‌اند از این فرصت برای رفع گرسنگی بیشتر استفاده میکنند.


ساعت دوازده تا یک نیز فرصت نهار خوردن است. غذای ظهر هم غذایی آماده حاوی برنج و گوشت و سالاد است که توسط شرکت‌های تهیه غذا آماده میشود. شصت درصد هزینهی نهار را شرکت میدهد و چهل درصد بر عهده کارگر یا کارمند است. ساعت سه هم مجددا یک استراحت یک ربعی داده میشود و تا ساعت پنج کار ادامه دارد. بعد از آن امکان اضافهکاری تا ساعت هفت وجود دارد. پس از پایان کار به خانه میآیند و استحمامی میکنند، قهوه یا چای میخورند و معمولا به قمارخانه ها میروند. قمار تفریح رایج ژاپنیهاست که معمولا اوقات شب را با آن میگذرانند.

بعد از قمار هم که معمولا نتیجه اش باخت است، با خوردن غذایی مشابه همان غذای آمادهی ظهر، وعده شام به سرانجام میرسد و بعد دراز کشیدن روی تخت و دیدن برنامه‌های تلویزیون که نقش لالایی را دارد و بعد هم خواب. و فردا باز...

زنها چه برنامه‌ای دارند؟


آنچه گفتیم از نظر سطح رفاه ممکن است تفاوتهایی بین افراد مختلف داشته باشد، اما از نظر زن و مرد بودن تفاوت چندانی ندارد. همه‌ی روز را کار میکنند و شب را مشغول تفریحی از جنس قمار هستند. زنان ممکن است کلاس رقص بروند یا در «بار» هم راه دوستان خود جمع بشوند و ضمن نوشیدن شراب با هم حرف بزنند و درد دل کنند و شعر بخوانند و... البته مردها هم همین برنامه ها را دارند. افرادی دور هم جمع میشوند با خوردن شراب و سخن گفتن اوقات میگذرانند. قمار حتی کودکان و نوجوانان را هم مبتلا کرده است. بعضی آنقدر معتاد قمارند که فرصت یکساعت نهار را هم به قمارخانه میروند. دولت هم در گسترش این قمارخانه ها همکاری میکند. در هر محل تعداد زیادی قمارخانه به چشم می خورد.

نمایی از یك قمارخانه در ژاپن


با این توصیف شرایط داخل خانه و برنامه‌های خانوادگی چه شکلی دارد؟


خانواده مردم ژاپن همان هم پاتوقی‌هایشان هستند. کاملا رایج است که دو پسرعمو یا دخترخاله از کنار هم عبور کنند و همدیگر را نشناسند. زن و شوهر و فرزند هم نهایتا در یک آخر هفتها ی ممکن است با هم به ماهی گیری بروند، یا مادر با پسرش درباره وقایع مدرسه حرفهایی بزند، اما جمعی به نام خانواده گرد هم در خانه جمع نمیشوند. وعده های غذایی که همه از بیرون تهیه میشود و برنامه جمعی شام و نهار و صبحانه در خانه بی معنی است.



در یک خانه ژاپنی اساسا پخت وپزی وجود ندارد، یک آشپزخانه بسیار کوچک برای آماده کردن چای و قهوه و بس. خانه عملا محلی برای خوابیدن است و نه هیچ کار دیگر. برای همین وقتی فرد متاهل میشود و خانه ای بزرگ انتخاب میکند مجموع مساحت خانه اش بیش از سی متر نمیشود. اگر مجرد باشد که معمولا تا سن بالای سی سال چنین است، خانه بین شش متر تا حدود پانزده متر است. بسیار رایج است که مرد یا زن یک هفته یا کم تر و بیشتر به تنهایی به تفریح و مسافرت برود. به هر حال میشود گفت یک زن و مرد با یکی دو بچه که در یک خوابگاه سیمتری شب را میگذرانند نامش خانواده است.


بچه‌ها چه سرگرمی‌هایی دارند و از چه سنی مشغول کار می‌شوند؟


بچه ها هم سرگرمی های رایج دیگر کشورها مثل بازیهای کامپیوتری و وقت گذراندن با دوست و رفیق را علاوه بر قمار که همه گیر است دارند. نکته مهم راجعبه کودکان و نوجوانان این است که تقریبا پدر و مادر ارتباط خاصی با کودک ندارند و مدرسه متولی اداره کودک است. حتی اگر کودک بیمار شود پزشک با حمایت بیمه به او رسیدگی میکند و نقشی برای پدر مادر باقی نمانده است.



نکته دیگر این است که نوجوان ژاپنی از دوران راهنمایی، باید خودش پول توجیبی خودش را در بیاورد و برای همین نوجوانان به کارهایی در حد روزی دو ساعت مشغول میشوند و تقریبا از سن هجده سالگی مشغول کار تمام وقت میشوند.


راجع به سن ازدواج و مراسم ازدواج؟


اشاره کردم که سن ازدواج بالای سی سال است. مراسم ازدواج هم عمومیت ندارد. از خواستگاری و مراحل دیگر مثل بله برون، خطبه، عقد و عروسی که ما میشناسیم خبری نیست. مرد و زن در سن سی سال یا بالاتر در محل کار یا هرجای دیگر به نتیجه میرسند که باهم زندگی کنند، و زندگیشان را در یک خانه نهایتا سیمتری شروع میکنند. ممکن است پدر و مادرشان را هم مطلع بکنند یا نکنند. چیزی به عنوان خطبه‌ی عقد و مراسم عقد و مراسم عروسی عمومیت ندارد. شاید تنها پنج درصد از مردم، مراسمی به عنوان مراسم عروسی میگیرند که مراسم بسیار پرهزینه ای است و در آن عروس و داماد چند بار لباسهای گرانقیمت عوض میکنند و با غذاهای بسیار متنوع از مهمانان پذیرایی می‌کنند. اما این مراسم خاص پول دارترهاست.



مراسم ختم چطور؟


ژاپنیها تا پیش از مرگ هرگز فکر مردن نمیکنند. برایشان مهم این است که خوب زندگی کنند. وقتی کسی میمیرد هم خیلی راحت، بسته به سطح مالی مراسمی برایش میگیرند، چند ساعتی جسد را میگذارند تا کسانی که میخواهند برای ادای احترام حاضر شوند، و بعد به محل سوزاندن منتقل میکنند و یک شیشه کوچک از خاکسترش را به خانه میآورند و شرابی مینوشند و میگویند خوب زندگی کرد و مرد! و بعد هم به گفتوگوی معمول خود ادامه میدهند.


با توجه به اینکه سبک زندگی در این شماره از مجله به محرم پرداخته است، بی مناسبت نیست که در خصوص چند و چون برنامه عزاداری در ژاپن نیز بپرسیم.


ژاپنیها معتقد به دین بودیسم هستند. مسلمانان نیز در آنجا اکثرا از اهل تسنن هستند، جز تعداد کمی که معمولا در ارتباط با مسلمانان شیعه به اسلام گرایش پیدا کرده اند؛ مثلا کسی که با یک شیعه ازدواج کرده است. بنابراین برنامه خاصی از سوی خود ژاپنیها برای محرم برگزار نمیشود. اما شیعیان مقیم که اکثرا هم ایرانی هستند برنامه هایی دارند. به عنوان نمونه در سال 1371 ما حتی در خیابان، دسته سینه زنی به راه انداختیم.


اگر ممکن است جزئیات برنامه را توضیح بدهید!


خیابانهای توکیو بسیار باریک است و با کوچکترین ازدحامی خیابانها براثر ترافیک بند می‌آید. دو پارک در توکیو به نامهای «ونو» و «هاراچیکو» به فاصلهای شبیه میدان آزادی تا میدان امام حسین(علیهالسلام) وجود دارد. با این تفاوت که خیابان بین این دو نقطه بسیار باریک است. پارک هاراچیکو پارک معروفی است و پارکی بین المللی محسوب میشود و تقریبا همه کسانی که به ژاپن سفر میکنند، چند ساعتی را در آن میگذرانند.


ما صبح روز تاسوعا و عاشورای سال 1371 در پارک ونو مراسم خود را شروع کردیم و در دو ستون با پیراهن مشکی و بعضی با پای برهنه نوحه خوان و سینه زنان مسیر را به آرامی تا پارک هاراچیکو طی کردیم. بعد هم در هاراچیکو سینه زنی کردیم و نماز ظهر و عصر را اقامه کردیم. بعد از آن نیز با قیمه از عزاداران پذیرایی کردیم. غذا زیاد بود و ما به خانواده هایی که از کشورهای مختلف در پارک بودند هم غذا دادیم.


نگاه مردم و برخوردشان چطور بود؟


برایشان خیلی جالب بود. تعداد خیلی زیادی از مردم از عزاداری فیلم میگرفتند. برخی می‌‍آمدند و سؤال میکردند که ماجرا چیست و ما برایشان توضیح میدادیم. در مجموع با احترام برخورد میکردند. مردم ژاپن به عقاید و آداب دیگران احترام میگذارند. وقتی ما بین افراد حاضر در پارک غذا توزیع میکردیم خیلی تشکر می‌کردند و ماجرا را می‌پرسیدند. در طول مسیر سینه‌زنی هم افرادی که به زبان تسلط داشتند در کنار دسته حرکت می‌کردند که موضوع را برای مردمی که سؤال می‌پرسیدند توضیح دهند. پلیس هم همکاری خوبی داشت و رو به مردم در اطراف دسته ایستاده بود، که این رو به مردم ایستادن به معنای هماهنگی میان پلیس و عزادارن بود. اگر پلیس رو به عزاداران می‌ایستاد به معنی این بود که پلیس احتمال خطر یا حرکت غیرقابل قبولی از سوی جمعیت عزادار را میدهد.


در یکی از گفتوگوها وقتی من در پاسخ یک ژاپنی گفتم که ما برای احترام و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) در حال سوگواری هستیم و امام حسین کسی بوده است که 1400 سال پیش در مقابل ظلم ایستاده است و با مظلومیت کشته شده است، از من سؤال کرد که شما ایرانی هستید و او عرب بوده است... من در پاسخ گفتم که افراد بزرگ به قوم خاصی تعلق ندارند.


در مجموع با اینکه دستهی ما رفت و آمد در خیابانهای باریک توکیو را سخت کرده بود اما مردم بسیار با احترام برخورد میکردند و پلیس هم همکاری خوبی داشت. تلویزیونها هم دو روزی به توضیح این که عاشورا و عزاداری چیست، پرداختند.


یک نمونه جالب از برخوردها این بود که این برنامه ها خیلی از تبلیغاتی که شده بود را زیر سوال میبرد. توضیحش این است که بسیاری از  مردم ژاپن اصلا نگاه تحلیلی به مسائل ندارند و درباره امور مختلف فکر نمیکنندـ به خلاف ایرانیها که حتی یک کارگر معمولی درخصوص مسائل زیادی اطلاعات و تحلیل دارد، حال درست یا غلط ـ با این حال و با اینکه عموما ژاپنیها اهل حساسیت نسبت به مسائل سیاسی نیز نیستند، بر اثر تبلیغات فکر میکردند که شرکت کردن مردم در برنامه های مختلف مثل راهپیماییها یا عزاداریها با فشار و زور حکومت یا فرمایشی است. با تعجب از ما میپرسیدند اینجا که فشاری روی سر شما نیست، چرا این کارها را میکنید؟! و ما قضیه را توضیح میدادیم.


شما گفتید مردم ژاپن به عقاید و آداب دیگران احترام میگذارند. خب آیا این احترام به عزاداری میتوانست نشانه ای باشد از اینکه حقیقتی را در عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) میدیدند یا نه فقط همان عادت احترام گذاشتن به دیگران بود، مثل احترام گذاشتن به هر برنامه دیگری؟


ببینید، واقعیت این است که مردم ژاپن به هر گروه دیگری که مشابه ما برنامه ای می‌خواست برگزار کند احترام می‌گذاشتند، و نمیشود گفت که آنها برای درکی که از عزاداری برای امام حسین(علیهالسلام) داشتند برخورد خوبی با ما میکردند یا کمک میکردند یا احترام می‌گذاشتند.


اما به نظرم تفاوت هم وجود داشت. یعنی درست است که به فلان گروه که از کشور دیگری آمده بود و یک کارناوال در خیابان راه می‌انداخت هم احترام می‌گذاشتند، اما از برنامه آنها راضی نبودند. شاید ته دلشان هم راهی نمی‌کردند. بالاخره شکل و شمایل یک کارناوال با شکل وشمایل جمعی که واقعا عزادارند متفاوت است و این تفاوت را هرکسی میفهمد. مردم تفاوت عزاداری برای امام حسین را با بقیه چیزها می‌فهمیدند، چون اینجا یک نحو عزاداری مقدس بود. هر انسانی در مواجه با کسی که عمیقا عزادار است متأثر میشود. حال وقتی مردم می‌دیدند ما برای کسی که 1400 سال پیش برای مبارزه با ظلم کشته شده است عزاداری میکنیم، تفاوت را می‌فهمیدند. اخلاص به معنای توحیدی و الهی را شاید متوجه نمی‌شدند اما اینرا می‌فهمیدند که اینجا منافع شخصی و دنیایی درکار نیست. برای همین گاهی بعضی رفتارهای جالبی از خود نشان می‌دادند.


مغازه داری که با دیدن عزداران یک بسته آبمعدنی برای مردم میآورد و به تشنهها میداد، احتمالا دلش ارتباطی با عزاداری برقرار کرده بود. یا وقتی کسی خون دماغ میشد مغازه دار دیگر به کمک می‌آمد و دستمال می‌آورد و زیر بغل فرد آسیب دیده را می‌گرفت، این نشان از نوعی تأثر داشت. این نمونه ها برای ما ایرانیها عادی است، اما درک آن در شرایط کشوری مثل ژاپن متفاوت است.


چهره شهر در ایران، در عاشورا و تاسوعا،  بلکه در محرم و صفر متفاوت است و عزادار، در غربتی که محیط اطراف انسان همراه نیست، عاشورا چگونه بر انسان میگذرد؟


ماهی تا درآب است و از برکت آب زنده است، قدر آب را کمتر میداند. اما کسی که از دریای غم امام حسین(علیه السلام) دور مانده است، تازه به عظمت و ارزش عزاداری پی میبرد. اگر در شهری غریب و در میان جمعی ناآشنا ناگهان با عزیزی که خیلی دوستش دارید مواجه شوید، اندکی از این حس را درخواهید یافت. ما حتی در استرالیا هم روز عاشورا آرام نداشتیم و در خانه گرد هم عزاداری میکردیم. غربت بود اما زیبایی یک گل در بیابان بیشتر دیده میشود تا در گلستان.


چرا در استرالیا دسته راه نمیانداختید؟


جمعیت ایرانیان در ژاپن بیشتر بود و مهمتر اینکه مردمی که از ایران به ژاپن آمده بودند قشر مستضعفی بودند که برای کار آمده بودند. اما ایرانیان استرالیا اغلب برای تحصیل یا اقامت به آنجا آمده بودند و طبیعتا تفاوتهایی از این جنبهها با ایرانیان ژاپن داشتند، برای همین امکان راه انداختن دسته در خیابان در استرالیا نبود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، تمدن های شرقی، فرهنگی، خبرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/06/23 :: نویسنده : مسعود موسوی
چینی‌ها هم «حلال خور» شدند

کیفیت عالی و سلامت بالای سفره اسلامی سبب شده است تا غذاهای اسلامی در چین بر سر سفره بسیاری از چینی ها از جمله غیرمسلمانان دیده شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، همین چند هفته پیش بود که پنجمین نمایشگاه بین‌المللی مواد غذایی و محصولات حلال چین در مركز نمایشگاه‌های بین‌المللی شین خای در شهر شینینگ افتتاح شد و در این نمایشگاه كه بزرگ ‌ترین نمایشگاه بین‌المللی محصولات غذایی حلال در چین است، بیش از 8000 شركت چینی و خارجی از 35 كشور مشاركت داشتند.
 
یکی از نکات قابل توجه برای مسلمانان، توجه این کشور غیراسلامی به غذاهای حلال است. البته چین 22 میلیون مسلمان زندگی می کنند اما فارغ از این میزان مسلمان، در این کشور بازارهای بزرگ غذاهای اسلامی وجود دارد.
 
نیاز روزافزون بیش از 3/1 میلیارد نفر مسلمان به غذای حلال نیز باعث رشد سالیانه این تولیدات شده و آینده ‌ای روشن را برای این صنعت رقم زده است و نه تنها مسلمانان، بلكه ملیت‌های دیگر نیز به غذای حلال اتكا دارند.
 
بر اساس آخرین آمارهای رسانه های چینی، افزایش گرایش چینیها به غذاهای اسلامی و حلال در این کشور بسیار قابل توجه است. کیفیت عالی و سلامت بالای سفره اسلامی سبب شده است تا غذاهای اسلامی در چین بر سر سفره بسیاری از چینی ها از جمله غیرمسلمانان دیده شود.
 
بازار غذاهای اسلامی در چین از بازارهای پررونق در این کشور به شمار می آید که نشان دهنده امکان استفاده از این قابلیت برای معرفی دیگر جاذبه های اسلام به صدها میلیون نفر از مردم این کشور است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : خبرها، فرهنگی، تمدن های شرقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تعداد شبکه‌های تلویزیونی چین!

در حال حاضر نزدیک به یک هزار کانال تلویزیون اعم از ملی، محلی و بین‌المللی در چین در حال فعالیت هستند.  

به گزارش  فارس، زمانی که نام چین در عرصه رسانه‌ای مطرح می‌شود شاید تنها خبرگزاری شینهوا و روزنامه چاینا دیلی برایمان آشنا باشد و دیگر رسانه‌های این کشور قدری ناآشنا.
 
شاید یک دلیل آن کمبود مترجم زبان چینی باشد و دلیل دیگر عدم آشنایی رسانه‌های دو کشور از یکدیگر. سفر رامین مهمان‌پرست سخنگو و رئیس مرکز دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای وزارت خارجه به چین بهانه‌ای شد تا قدری بیشتر با فضای رسانه‌های چین آشنا شویم.
 
با آغاز دوران اصلاحات اقتصادی در چین و به مرور، بخش رسانه‌ای این کشور توسعه یافت و با توجه به جمعیت یک میلیاردی این کشور و تنوع فرهنگی، نژادی و مذهبی، رسانه‌های مکتوب و شنیداری و فضای مجازی مورد توجه دولت قرار گرفت.
 
در همین راستا در طی 30 سال گذشته برنامه‌های دولت در حوزه فرهنگی، رسانه‌ای و تبلیغاتی به گونه‌ای سیاستگذاری شد که تعداد مخاطبان بیشتری را جذب و با توسعه کمی رسانه‌ها بازار داخلی این صنعت به مرز توسعه یافتگی رسید.
 
بر همین اساس در طول این مدت تعداد رسانه‌های تصویری از جمله تلویزیون گسترش قابل توجهی یافت و در حال حاضر قریب به یک هزار کانال تلویزیون اعم از ملی، محلی و بین‌المللی در این کشور در حال فعالیت هستند.
 
موتور این توسعه یافتگی از طریق ایجاد سازمان تلویزیون مرکزی چین CCTV و رادیو ملی چین و رادیو بین‌المللی این کشور در حال حرکت به پیش است. تلویزیون CCTV علاوه بر برنامه‌های داخلی، اقدام به پخش برنامه‌هایی به زبان‌های مختلف نیز کرده است.
 
استودیو تلویزیون ملی چین
 
این تلویزیون در حال حاضر به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی، روسی، عربی، ژاپنی و کره‌ای اقدام به پخش برنامه کرده و رادیوی بین‌المللی چین نیز به 64 زبان زنده دنیا برنامه پخش می‌کند.
 
گفتنی است همه استان‌های چین دارای سازمان‌های تلویزیون محلی با کانال‌های متنوعی هستند که برنامه‌هایی را به زبان‌های محلی تولید و پخش می‌کنند.
 
در این سفر فرصتی پیش آمد تا ضمن بازدید از تلویزیون ملی چین از نزدیک با فعالیت‌های آن آشنا شویم.
 
در سفر به گوانگجو و هنگ‌کنگ نیز بازدید‌هایی از تلویزیون گواندونگ و فونیکس در این شهرها صورت گرفت.
 
و اما رسانه‌های مکتوب در چین؛
 
رسانه‌های مکتوب در این کشور پس از آغاز دوران اصلاحات از رشد خوبی در زمینه کمی و کیفی برخوردار شده‌اند و تیراژ روزنامه‌های معتبر در مرز یک و نیم میلیون نسخه قرار دارد.
 
رسانه‌های دیداری و شنیداری و مکتوب تحت تأثیر اجرای سیاست اصلاحات مجبور به تأمین بخشی از بودجه خود شدند که این سیاست باعث شد تا مدیران اجرایی این رسانه‌ها برای جذب مخاطب و کسب درآمد بیشتر با یکدیگر رقابت کنند که همین قضیه تحول بزرگی را در تخصصی شدن رسانه‌های مکتوب، دیداری و شنیداری ایجاد کرد به نحوی که امروزه اگر چه سیاستگذاری‌های عمده فرهنگی و رسانه‌ای کماکان در انحصار دولت و حزب کمونیست قرار دارد، ولی مدیریت اجرایی رسانه‌ای به نحوی به شکل اداره شرکت‌های خصوصی است.
 
لازم به ذکر است در راستای گسترش دیپلماسی عمومی، کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در اجلاس ویژه‌ای در ماه‌های پایانی سال 2011 رئوس برنامه‌های فرهنگی کشور را در راستای جهانی شدن فرهنگ این کشور، به دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ای ابلاغ کرد که از جمله محورهای مهم آن افزایش تولیدات فرهنگی به ویژه محصولات سینمایی، نشریات،کتاب و... است.
 
از نکات قابل توجه کنترل شدید فضای مجازی در این کشور است و بسیاری از سایت‌ها از جمله فیس‌بوک در چین فیلتر هستند.
 
چین در حال حاضر سعی دارد با فیلترینگ هوشمند تا حدودی فضای محیط‌های اجتماعی را تحت کنترل داشته باشد. این کشور در کنار ایجاد دو نهاد پلیس سایبری که به صورت علنی در مراکز پلیس به رهگیری ارتباطات شهروندان مشغول هستند، اقدام به ایجاد ارتش سایبری نیز کرده که به صورت مخفی در فضای سایبری مشغول به فعالیت است.
 
در حال حاضر چین دارای یک موتور جستجوگر چینی تحت عنوان «بایدو» است که مورد توجه چینی‌ها قرار گرفته است. این سایت اکنون یکی از پردرآمدترین بنگاه‌های اقتصادی در زمینه خدمات اینترنتی در چین است و مدیر آن نیز ثروتمندترین فرد چین می‌باشد.
 
علاوه بر آن سایت دیگری به نام «سینا» خدمات مرتبط با ایجاد وبلاگ‌ها و محیط‌های اجتماعی را فراهم کرده است.
 
در کنار این سایت‌ها هزاران سایت تجاری که امکان خرید‌های اینترنتی، سایت‌های سرگرمی و ... را ایجاد کرده، وجود دارد و چین با ایجاد این سایت‌ها و اعطای تسهیلات به افرادی که به دنبال راه‌اندازی خدمات اینترنتی ملی هستند، در حال ایجاد یک اینترنت ملی است.
 
بسیاری از مردم چین به دلیل مشغله کاری ترجیح می‌دهند اجناس و اقلام مورد نیاز خود را به صورت اینترنتی خریداری کنند.
 
شانگهای در یک نگاه
 
شانگهای به عنوان قطب صنعتی، اقتصادی، مالی و دریانوردی چین در ساحل شرقی این کشور قرار دارد.
 
 
 
 
 
 
نمایی از شهر شانگهای
 
این شهر از قرن بیستم به عنوان قطب سیاسی چین به شمار می‌رفته و اولین کنگره ملی حزب کمونیست چین در شانگهای برگزار شد. در دهه 1980 بسیاری از منتقدان چپگرای افراطی انقلاب فرهنگی که در دهه 1990 به «گروه شانگهای» معروف و به مناصب بالای دولتی نائل شدند، از شانگهای بودند.
 
چهار دبیر کمیته حزبی شهرداری یا شهردار شانگهای به مقامات عالی در دولت مرکزی دست یافته‌اند که از جمله می‌توان به «جیانگ زمین» رئیس جمهور سابق چین، «زو رونگ جی» نخست‌وزیر سابق، «او بانگ گوا» رئیس کنگره خلق چین و «شی جینپیگ» معاون رئیس جمهور فعلی اشاره کرد.
 
 
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، خبرها، سیاسی، تمدن های شرقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تحلیلی‎متفاوت ازپشت‌پرده کشتار میانمار، درگفتگوی رجانیوز باابراهیم فیاض
غرب به‌دنبال گسترش بودائیسم به‎عنوان نرم‌افزار منطبق باتمدن خود است/کشتار در میانمار بی‌ارتباط با استراتژی امریکا برای ترویج بودائیسم نیست

 کشتار وحشتناک مسلمانان میانمار به دست بودائیان متعصب این کشور و با چراغ سبز دولت برمه که به تازگی همپیمانی نزدیک با امریکا پیدا کرده است، موجی از ناراحتی و خشم را میان مردم مسلمان به وجود آورده است به نحوی که رهبر انقلاب اسلامی، و برخی از مراجع عظام تقلید نسبت به این کشتار واکنش نشان داده و آنرا محکوم کردند.

اما آنچه زمینه ساز این کشتار وحشیانه که در برخی آمارها تا 56 هزار نفر اعلام شده است بود، موضوعی است که رجانیوز در گفتگویی کوتاه با ابراهیم فیاض، مردم‌شناس و عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در میان گذاشت.

فیاض در تحلیلی متفاوت از چرایی بوجود آمدن این کشتار بزرگ توسط بودائیان با چراغ سبز امریکا، این موضوع را ناشی از تلاش غرب برای برتری دادن بودائیسم به عنوان یک معنویت انسان محور و مبتنی بر آموزه‌های تمدنی غرب بر سایر معنویت‌ها عنوان کرده و برای این تحلیل خود استدلال‌هایی را بیان می‌کند. وی معتقد است آنچه غرب را در شرق بسط خواهد داد بودائیسم است و به همین دلیل امروز مورد توجه ویژه غرب قرار گرفته است. در ادامه متن این گفتگو را می‌خوانید:

 در کشتار اخیر میانمار، بودائیان محور اصلی این کشتار و مسلمانان قربانی بزرگ هولوکاست میانمار هستند، تحلیل جامعه‌شناسانه شما از این رویداد چیست؟

 بسم الله الرحمن الرحیم. بودا رقیب مذهبی هندوئیسم بوده است. یعنی هندوئیسم خدامحور بوده و بودائیسم انسان‌محور است و خدا در آن مطرح نیست. درنتیجه اومانیسم عرفانی امروز دنیای غرب معنای دیگری به غیر از بودائیسم ندارد. یعنی اومانیسم عرفانی که در بودائیسم مطرح است امروز هم که غرب از اومانیسم فلسفی عبور می‌کند و به طرف اومانیسم عرفانی می‌آید مرجع خوبی برای بودائیسم شده است.  

 اگر شما به غرب سفر کنید می‌بینید که پر شده است از مغازه‌هایی که بودا را تبلیغ می‌کند. مثلاً در فرانکفورت آلمان، البته من شوکه شدم چرا که دیدم بهترین مکان‌های آن مثل هاپت واخه و یا ایستگاه مرکزی پلیس که بسیار زیباست و رستوران‌های بسیار زیبایی دارد در سیطره تبلیغ بودائیسم است. یعنی به عبارت دیگر آن چیزی که شرق را غربی می‌کند همان بودائیسم است و غرب به دنبال این است که این‌گونه خود را در جهان بسط ‌دهد.

 ولی نکته‌ی مهم این است که از بعد جغرافیایی با این‌که بودا در هند به‌وجود می‌آید در هند نمی‌تواند بماند و از هند می‌رود و در کشورهایی مثل تبت و از آن‌جا وارد شمال چین و از آن‌جا وارد کشورهایی مثل هنگ کنگ و تایلند می‌شود، که تایلند مقر بزرگ‌شان است و فساد در آن‌جا به شدت بالاست. در تایلند دیدم. وقتی رفتم دانشگاه آن‌جا مترجمی که داشتم از خانم‌های شیعه بود و لباس اسلامی تنش بود، رهبر بودا به او گفت که ای‌کاش دختر من هم مثل تو حجاب داشت. یعنی بودائیسم باعث شده است به شدت بی‌قیدی در آن اقلیم رواج پیدا کند.

 مظهر بزرگ اومانیسم عرفانی، شیطان پرستی است. شیطان است که مدام می‌گوید « من » که اگر نگاه کنید در بودائیسم شیطان پرستی به شدت مسلط است. یعنی شیطان را بجای خدا گذاشته است و جالب است که اگر در تایلند بروید به هشت منطقه تبدیل شده است و هر منطقه 6 شیطان دارد و این شیاطین در تمام جایگاه‌ها قرار دارند، مثل حجله، دم در خانه‌ها، کارخانه‌ها و پاساژها در همه جا نماد شیطان وجود دارد. هر روز برایش عود روشن می‌کنند، غذا جلوی او می‌گذارند،خنده‌آور است حتی در کارخانه‌ها این اعمال را انجام می‌دهند که این شیطان به این‌ها رحم کند و اذیت‌شان نکند. هرجا بروید چنین چیزی وجود دارد. پس بودائیسم یعنی شیطان پرستی و به همین اندازه گناه و طغیان به شدت بین آنها بالاست.

 این موضوع چه ربطی به خشونت اخیر دارد؟

 قرار بوده که بودائیسم آئینی بدور از خشونت باشد ولی اتفاقاً مثل هندوئیسم که وقتی با دخالت امریکائی‌ها به رادیکالیسم دچار شد، کشتارهایی را در هند رقم زد و موجب تخریب مسجد بابری شد تا راجپایی سرکار آمد یعنی از حزب کنگره که در هند یک حزب سکولار بود یک حزب مذهبی راجپایی سرکار آمد که هندوئیسم را سرکار آورد و از بین رفتند و الآن هم این‌گونه نیستند.

در این ماجرا هم ظاهرا سفر خانم کلینتون با تلاش برای یک کشور کاملا بودائی بی ارتباط نباشد. کلینتون وقتی به میانمار رفت و با رئیس جمهور میانمار که یک زن است ملاقات کرد، بستری آماده می‌شود برای مسلمان‌کشی و تصفیه دینی در این کشور و دیگر کشورهای بودایی که یکی از آن‌ها هم نپال است، برای تفوق بودائیسم به عنوان یک دین غالب در این کشورها که البته دنیا این را می‌فهمد و مسئله به این سادگی نمی‌ماند.

 ولی عیب در کشوری مثل ماست که به اندازه امریکا که روی کفرش ایستاده روی ایمانمان نمی‌ایستیم. مثلاً اگر تبلیغات نمی‌شد ما هیچ کاری نمی‌کردیم. من نمی‌دانم در نپال سفارت داریم یا نه! اگر داریم پس چرا کاری نمی‌کنیم؟ من واقعاً ماندم. ما می‌توانیم برای مسائل مختلف شبکه رسانه‌ای زیادی درست کنیم، برای قضایای عربستان و میانمار و نپال و ... ولی هیچ‌کار نمی‌کنیم.

یعنی من ماندم این را بگویم که به شدت منفعلیم، وزارت خارجه ما، وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیست. یک وزرات خارجه مثل کشورهای عربی است. اصلاً هیچ احساسی نمی‌کند که رقبا و دشمنان چه تحرکی دارند! این را باید بفهمند که این اومانیسم عرفانی شیطانی که در بودائیسم تجلی پیدا کرده اگر تبدیل به بنیادگرایی شود فردا در تایلند هم فاجعه می‌آفریند، آنجا هم که شیعه و مسلمان داریم و مشخص است که عربستان هم با امریکا می‌آید و این ما هستیم که باید شروع کنیم.

 بهترین کار این است که از طریق همین سایت‌ها تبلیغات را زیاد کنیم، برای همه عکس بفرستیم،  از طریق ایمیل‌ها پست بفرستیم، خیلی کار می‌توان کرد ولی هیچ خبری نیست. این جنگ نرمی که می‌گوییم فقط حرف است و درواقع چیزی در عمل ندیدیم.

 این تحولاتی که در میانمار اتفاق افتاده است آیا ربطی به اتفاقات سوریه و مصر و عربستان دارد؟

 شک نکنید! مثلاً به نظر من در این قصه اندونزی یک کشور بسیار مهم است. می‌دانید که بزرگترین معدن طلای جهان در گینه پاپوآی اندونزی است. به نظرتان مالک آن کیست؟ کیسینجر! یعنی مالک طلای مردم اندونزی یک امریکاییست. کاری هم کردند که دولت اجازه دخالت ندارد. یعنی در کشوری مثل اندونزی که 200 میلیون مسلمان دارد اگر قرار است حرکتی پیش بیاید اولین اتفاقی که می‌افتد صدای آن‌ها در می‌آید و اقتصاد آن‌ها از بین خواهد رفت و معدن طلای کیسینجر از بین می‌رود. این‌ها قصه‌ها جدی است، آن‌ها فکر می‌کنند و کار می‌کنند و ما فکر نمی‌کنیم.

 نمونه‌های آن وجود دارد؟

 شما فکر می‌کنید بوسنی و هرزگوین یا کرواسی یا جای دیگر و یا صرب‌ها که مسلمان کشتند بی‌هدف بود؟ در سربرینتسا چه کردند؟ در سربرینتسا آلمان‌ها عقب نشینی کردند مردم به گمان این‌که این‌ها پناهشان دادند بعد که رفتند طرف آلمان‌ها پناه گرفتند آلمان‌ها شروع به کشتار کردند. همه را کشتند. چند روز پیش 500 جنازه پیدا کردند. همه بدون نام. در قانا و در جنوب لبنان مگر این اتفاق نیفتاد؟ در قانا مردم دوبار پناه بردند به طرف سازمان مللی‌ها و آن‌ها عقب نشینی کردند و اسرائیلی‌ها شروع به بمباران روی قانا کردند و همه را قتل عام کردند. دوبار هم اتفاق افتاد. یعنی خیانت نیروهای سازمان ملل متحد که در قالب غربی‌ها هستند این اتفاق رخ می دهد. مسلمان‌کشی به صورت نسل کشی یعنی یک چیز ناجور. در خود اوگاندا هم رخ نداد که فرانسوی‌ها کردند. یکباره عقب نشینی کردند و 800هزار را در یک روز از این قبیله کشتند.

 الآن اینجا قصه کمی متفاوت است. یعنی شما معتقدید غرب برای بودائیسم برنامه ای دارد؟

 اینکه امروز اومانیسم عرفانی الهام بخش غرب شده است بخاطر فرآیند تغییر از اومانیسم به فلسفه عرفانی، بوداست. چون تنها چیزی که الآن می‌تواند فناوری دیجیتال را تغذیه کند بودائیسم است.

 فناوری دیجیتال؟

 بله. مثل هم‌جنس بازی که ذاتی فناوری دیجیتال است. فناوری دیجیتال مرزشکن است و برعکس کتاب عمل می‌کند. هیچ مرزی در دانش نمی‌گذارد. تعین شکن است. انسان را به نیهیلیسم دچار می‌کند. الآن در جامعه و دانشگاه خودمان فناوری دیجتال چه قدر مسئله ایجاد کرده است؟ چه‌قدر مسئله و بحران اجتماعی ایجاد کرده است؟ مگر منشاء آشوب‌های بعد از انتخابات به غیر از این‌ها بوده است؟ الآن هم اگر کتاب را جایگزین این‌ها نکنیم نیهیلیسم همه را نابود می کند. بزرگترین مذهبی که با این رویکرد دیجیتال همراهی می‌کند بودائیسم است.

 یعنی غرب به سمت بودا می‌رود برای رهایی از پوچ گرایی؟

 نه! خود بودا پوچ گرا است. نه خدایی وجود دارد و نه قیامت و آخرتی. فقط همین دنیاست.

 خود بودائیسم هم که می‌فرمایید پوچ انگار است پس برای چه به این سمت می‌آید برای اینکه دیجیتالیسم زمینه بسط و گسترش بیشتری پیدا کند؟

 بودائیسم نرم افزار دیجیتالیسم است. بهترین نرم افزار برای سخت افزار دیجیتال بودائیسم است. بن گوریون بنیانگذار اسرائیل آخر عمرش شرق را از بودائیسم شروع کرد. علت اینکه کابالیسم یهودی دقیقاً با بودائیسم یکی است همین است. کابالیسمی که در فراماسونری وجود دارد همانند بودائیسم شیطان پرست است و در این زمینه شرق و غرب با یکدیگر متحد می‌شوند.

 تنشی که بین مسلمانان و بودائیسم اتفاق افتاده است را فتنه‌ای برخاسته از غرب می‌دانید؟

 در بحث کلان همین است. ولی خاص آن این است که اسلام در حال جایگزین شدن شیطان پرستی می‌شود و مخالف اباحی گری است. چون نتیجه عملی  شیطان پرستی اباحی گری است همه چیز جایز است. همه گناه‌ها و همه جنایت‌ها و همه فسادها جایز است.

 پیروان مذهب بودا می‌توانند در کنار مسلمانان می توانند زندگی کنند ولی فتنه‌ای که غرب به وجود آورده است این امکان را به وجود نمی‌آورد؟

 نه. بودائیسم معنایی ندارد شیطان پرستی بی‌معناست. الآن خود جوان‌های بودایی دارند بودا را رها می کنند. این ها می‌گویند بودا می رود و مسلمان‌ها جای آن ها را می گیرند. من خودم در تایلند دیدم آن موقع که دعاهای امام سجاد علیه السلام را ترجمه کردند به زبان تایی چه قدر شاعران بودایی از این مفاهیم استقبال کردند.





نوع مطلب : بیداری اسلامی، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، سیاسی، افشاگری، مقالات، تمدن های شرقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :