نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.




نوع مطلب : مقالات، خبرها، فرهنگی، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://h-shad.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=110:1391-05-23-13-15-54&catid=36:1391-05-13-11-35-49&Itemid=70
-----------------
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-25930.html
-----------------
با نام خدا
وَ الذینَ هُم لِفُروجِهِم حافِظونَ اِلّا عَلی اَزواجِهِم اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُم فَاِنَّهُم غَیرُمَلومینَ فَمَنِ ابْتَغَی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ العادُونَ (المعارج، 29و 30و 31)
مؤمنان کسانی هستند که دامان خود را از آلوده شدن به بی‌عفتی حفظ می‌کنند، مگر نسبت به همسرانشان که در این صورت هیچ سرزنشی متوجه آنان نیست. و کسانی که در پیِ راهی جز این هسـتند، تجـاوزگرند.

پیش‌گفتار
شهوت و میل جنسی، غریزه‌ای است كه در طبیعت همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و خداوند حكیم این غریزه را به عنوان نعمتی باارزش به انسان‌ها عطا فرموده است.
ما در مقام بیان اهداف و فوائد این نعمت الهی نیستیم كه بررسی این موضوع، خود به كتابی مستقل نیازمند است و در این كتاب‌چه نمی‌گنجد. آن‌چه مسلم است این است كه غریزه‌ی میل جنسی مانند سایر غرایز، حدود و احكامی دارد و این غریزه در صورتی مفید خواهد بود كه در جای خود قرار گیرد و حدود و احكام آن رعایت شود وگرنه، افراط و تفریط و استفاده‌ی نامناسب از آن، نه تنها مفید نخواهد بود، كه زندگی انسان را دچار اختلال و آشفتگی خواهد كرد.
از جمله انحرافات جنسی و شاید بزرگ‌ترین آن‌ها، خوداِرضایی (استمنا، جلق زدن) است كه متأسفانه تعداد تأسف‌باری از جوانان، دانسته یا نادانسته به آن مبتلا هستند.
آن‌چه پیش رو دارید، حكایت سرگذشت جوانی است كه ناآگاهانه پای در این باتلاق مرگبار گذاشته، تا مرز هلاكت پیش رفته است؛ ولی به لطف و فضل الهی از این ورطه، جان سالم به در برده و رهایی یافته است.
این داستان كاملاً واقعی است و نگارنده بعد از شنیدن قصه از زبان خود ایشان، گفته‌های او را بدون كم و كاست به صورت داستان، مرتب و منظم كرده‌ام.
دلیل راست و واقعی بودن این داستان هم این است كه هیچ دلیل و انگیزه‌ای برای دروغ گفتن و دروغ نوشتن درباره‌ی این موضوع (زیان‌های خودارضایی) وجود ندارد.
امیدواریم جوانان پاك كه بحمد الله به این زشتی آلوده نشده‌اند، با خواندن این داستان عبرت بگیرند و هرگز نزدیك این باتلاق تاریك و شوم نشوند. و نیز كسانی كه بر اثر جهل و گمراهی قدم در این باتلاق نهاده، خود را آلوده كرده‌اند، به زیان‌ها و عواقب این كار پی‌ببرند و از سرگذشت قهرمان این داستان عبرت گرفته، برای رهایی تلاش كنند و خود و هستی خود را نجات بدهند.
24 شهریور سال 1382
حامد شاد ـ قم

اهل مسجد و نماز نبود. لات و لاابالی بود و با ارازل و اوباش می‌گشت. از كارهای خلاف و انحرافاتش اطلاع دقیق نداشتم ولی روی هم رفته، آدم نادرستی در نظرم جلوه می‌كرد، تا این‌كه...

چند وقتی بود كه به مسجد می‌آمد و نماز هم می‌خواند. بعضی‌ها گه‌گاه برای تفنّن و تنوّع به مسجد می‌روند و شاید نمازی هم بخوانند ولی این كار، هدفمند نیست و نمی‌توان روی آن حساب كرد؛ ولی احساس می‌كردم مسجد آمدن و نماز خواندن او این‌گونه نیست، مخصوصاً شبی كه دیدم بعد از نماز، ایستاده و دستانش را بلند كرده و بی‌تكلف و با تمام وجود دعا می‌كرد. گویا حاجت بسیار مهمی داشت. این‌جا بود كه كنجكاو شدم و با خود گفتم: این تغییر و تحول حتماً سببی و باعثی دارد، از این رو باعث این امر را از خودش پرسیدم. گفت: بعد از نماز برایت مفصلاً توضیح می‌دهم و بی‌شك تعجب خواهی كرد.
بعد از نماز از مسجد خارج شدیم و قدم زنان در خیابان، سر صحبت را باز كردیم، او گفت:

اولین قدم در باتلاق
در دوران نوجوانی پسر خوب و باادبی بودم؛ نماز هم می‌خواندم؛ ولی در همان اوائل به علت رفاقت با اشخاص نااهل و منحرف كه نماز خواندن مرا مسخره می‌كردند و مرا با متلك‌ها و جملات سخریه‌آمیز تحقیر می‌كردند، كم‌كم از نماز و خوبی‌ها بریدم و من هم شدم مثل آن‌ها.
رفقایم كه معمولاً از من بزرگ‌تر بودند، انحرافات فراوانی داشتند، که یکی از آن‌ها انحراف جنسی بود. آن‌ها جلق می‌زدند و هی از آن دم می‌زدند و...
من هم در آن اوایل (سال دوم راهنمایی) برای این كه پیش آن‌ها كم نیاورم و خودی نشان بدهم، ادعای این كار را می‌كردم كه من هم آره، ولی در واقع این كاره نبودم و از آن می‌ترسیدم. یك روز عكس مبتذلی به دستم افتاد، آن را نزد یكی از رفقای این كاره‌ام بردم، او خوشحال شده، مرا به جلق زدن تشویق كرد، ولی من امتناع كردم، او لحن خود را عوض كرد و شروع كرد به طعنه زدن كه «تو اصلاً بچه‌ای و عرضه‌ی این كار را نداری! تو اصلا مرد نیستی! تو زنی!»
این حالت بر من گران آمد و بعد از برگشتن به خانه، همان شب، اولین لكه‌ی سیاهی را بر لوح سفید روحم رسم كردم و طعم این عمل در كامم لذت‌بخش آمد.

فرو رفتن در باتلاق
حادثه‌ای جدید در زندگیم رخ داده بود. احساسی داشتم كه در گذشته نداشتم. لذتی را چشیده بودم كه قبلاً مثل آن را نچشیده بودم. احساس می‌كردم بزرگ شده‌ام. به عزتی رسیده بودم كه با آن، تمام مسخره كردن‌ها و تحقیرها و سرافكندگی‌ها رفته بود. در میدانی قدم نهاده بودم كه سرانجامِ كار را نمی‌دانستم. به جز لذتی كه در تن و افتخاری كه در روح احساس می‌كردم چیز دیگری را نمی‌دیدم.
جلق زدن و بازی با آلت و رسیدن به آن لذت افسون‌گر شده بود كار روزانه‌ی من. در اوایل هر روز یكی دو بار، بعد از یكی دو سال، به یكی دو بار قناعت نكردم و تا سه چهار بار در روز این كار را انجام می‌دادم. هرچه بر سابقه‌ی این كار افزوده می‌شد شهوتم حریص‌تر می‌شد تا این‌كه پس از شش هفت سال، كاملاً به این كار معتاد شده بودم و هر روز حداقل، هشت نُه بار خودم را ارضا می‌كردم و گاه اتفاق می‌افتاد كه این رقم به پانزده بار در روز می‌رسید.
با دیدن عكس و صحنه‌ی مبتذلی، با نگاه به زنان و دختران مردم، خلاصه با كوچك‌ترین عاملی، شهوتم تحریك می‌شد و مرا دست و پا بسته به دنبال خود می‌كشید و بعد از لذت و مستی آخر كار ـ‌كه چند لحظه بیش‌تر طول نمی‌كشید‌ـ سست و حیرت زده و پشیمان و غرق در احساس پوچی و زشتی و كثافت، می‌نشستم و به خود نگاه می‌كردم و چیزی نمی‌دیدم...
هرچه می‌گذشت روحم ضعیف‌تر و جسمم ناتوان‌تر می‌شد. من نادان كه نمی‌دانستم چه بلایی بر سر خود می‌آورم حدود شش سال پس از ابتلا به این عمل بود كه تازه فهمیدم این همه بیچارگی و بیماری كه دامن‌گیر روح و جسم من شده از عوارض خودارضایی است و زمانی سرم به سنگ خورد كه دیگر كار از كار گذشته بود.
هستی‌ام را باخته بودم؛ سلامتی‌ام را؛ نشاط و شادابی‌ام را؛ شده بودم مثل گلی كه بر اثر آفات و نبودن آب، خشكِ خشك شده باشد كه دیگر هیچ امیدی به بهبودی آن نیست. در یك كلام: دیگر مرده بودم.
عوارض و گرفتاری‌هایی كه مرا در خود فرو برده بودند به این شرح است:
عوارض جسمی:
ـ بدنم سست شده بود و قدرت بدنیم از دست رفته بود.
ـ دچار كند ذهنی شده بودم و حافظه‌ام از كار افتاده بود.
ـ مثل افراد معتاد تمام بدنم درد می‌كرد.
ـ كم‌اشتها و لاغر شده بودم.
ـ گاه چشمانم مثل رعد و برقِ سریع و پشت سر هم، تیر می‌كشید و تصویر را تار و گاه تاریک می‌دیدم (نصف تصویر را نمی‌دیدم).
ـ زیر چشمانم گود شده بود.
ـ دستگاه تنفسیم مختل شده بود.
ـ دچار پوكی استخوان شده بودم و درد شدیدی را در استخوان‌هایم احساس می‌كردم.
ـ مفصل‌های دست و پا و گردنم هنگام حركت دادن، خیلی زیاد صدا می‌دادند.
ـ درد شدیدی در ناحیه‌ی كمر و ستون فقرات احساس می‌كردم.
ـ حس شنوایی‌ام كاهش یافته بود.
ـ و هنگام خواب با شنیدن صدا ـ‌هرچند آرام (مثل صدای در)‌ـ گویا كه صدای مهیبی را شنیده باشم، بر من شوك وارد می‌شد.
ـ در هنگام دعوا و مشاجره به شدت دچار لرزش و اضطراب می‌شدم.
ـ زبانم لكنت گرفته بود.
ـ ریتم ضربان قلبم شدیداً به هم خورده بود؛ به گونه‌ای كه گاه چند لحظه می‌ایستاد و دوباره می‌زد و گاه به مدت تقریباً ده ثانیه، خیلی تند می‌زد.
ـ سمت چپ بدنم از سر تا پا بی‌حس شده بود.
ـ در خواب بیش از حد محتلم می‌شدم (بی‌اختیار از من منی بیرون می‌آمد).
ـ در اثر گرمای هوا شدیداً بی‌حال می‌شدم و تمایل شدیدی به خوابیدن پیدا می‌كردم.
ـ زیر قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌كرد.
ـ عضلات كف پا و پشتم (بالای كمرم) منقبض و جمع می‌شد.
ـ به دیسك كمر مبتلا شده بودم.
ـ پوست صورتم چروك شده بود و دائماً پوست دماغ و صورتم می‌ریخت.
ـ شكمم خیلی نفخ می‌كرد.
ـ دستگاه گوارشی‌ام مختل شده، گاهی دچار اسهال و گاهی به یبوست مبتلا می‌شدم.
ـ بین باسن‌هایم جوش‌هایی شبیه میخچه درآمده بود كه درد داشت و هنگام نشستن مرا اذیت می‌كرد.
ـ شكمم درد می‌كرد و زیر نافم در دو طرف بالای آلت، فرو رفته بود.
ـ موی سرم دچار ریزش شده بود.
ـ موقع خواب سرم گیج می‌رفت و احساس می‌كردم به دور خود می‌چرخم.
ـ كمرم فرو رفته بود و شكمم جلو آمده بود.
ـ معده‌ام به شدت درد می‌كرد و احساس می‌كردم به شدت فشرده می‌شود.
ـ حالت تهوّع به من دست می‌داد.
ـ خیلی دچار قولنج می‌شدم.
ـ احساس می‌كردم ویتامین‌های بدنم از بین می‌روند و مقاومت بدنم در برابر بیماری‌ها كم شده بود و زود مریض می‌شدم.
ـ قسمتی از آلتم سوزش داشت و به شدت می‌خارید.
ـ بین بیضه‌ها و باسن‌هایم تیر می‌كشید و درد می‌کرد.
ـ بین بیضه‌هایم چیزی آویزان شبیه كیسه درآمده بود.
ـ آلتم مكرر و بدون كنترل به حالت نعوظ در می‌آمد.
ـ بیضه‌هایم ورم كرده بود.
ـ هیچ تمایلی به ازدواج نداشتم و در اواخر، به كلّی، لذت شهوت را از دست داده بودم.
ـ آلت تناسلیم بی‌احساس شده بود و سوراخ آن گشاد شده بود.
ـ منی بدون كنترل و سریع، اِنزال می‌شد و مثل آب، رقیق شده بود كه قطعه‌های لخته شده‌ی زرد رنگ را با خود به همراه داشت.
ـ دچار كم‌خونی شده بودم.
ـ در هنگام راه رفتن ناخودآگاه، زانوهایم به جلو خم می‌شد و احتمال زمین خوردن زیاد بود.
ـ گاه حالت غشوه و بی‌هوشی به من دست می‌داد.
ـ نمی‌توانستم در یك جا ثابت بنشینم و دائماً تكان می‌خوردم.

عوارض روحی:
ـ بی‌حال و خسته و تنبل بودم و حتی حوصله‌ی سلام دادن نداشتم و نمی‌دادم.
ـ تنفر و كینه‌ای از خانواده‌ی خود در دلم به وجود آمده بود.
ـ بی‌غیرت شده بودم و حتی نسبت به نوامیس خود بی‌خیال بودم.
ـ دچار پوچ‌گرایی شده بودم و همه چیز را پوچ و بی‌خود می‌پنداشتم.
ـ گاه هوس خودكشی به سرم می‌زد.
ـ بدون دلیل و بیش از حد قهقهه می‌زدم.
ـ خیلی شوخی می‌كردم و بی‌سبب فحش می‌دادم.
ـ خدا و پیامبر و ائمه را انكار می‌كردم و معاذ الله به آنان فحش می‌دادم.
ـ گاه خود را و گاه بعضی از حیوانات را خدا می‌دانستم.
ـ نسبت به كار و تحصیل كاملاً بی‌رغبت شده بودم.
ـ دائماً اضطراب و ترس از عاقبت، مرا در بر گرفته بود.
شخصیت خود را از دست داده بودم و دچار خودكم‌بینی شده بودم.
ـ پر از غم و غصه بودم و از همه ناراضی بودم و گِله داشتم.
ـ همه چیز را مسخره می‌كردم و به هیچ كس و هیچ چیز احترام نمی‌گذاشتم.
ـ عزلت‌طلب و گوشه‌نشین بودم و از جمع فرار می‌كردم.
ـ به ناامیدی فرساینده‌ای مبتلا شده بودم.
ـ اراده‌ام شدیداً ضعیف شده بود.
ـ دچار اختلال اعصاب شده بودم و اعصابم سریعاً تحریك می‌شد؛ به گونه‌ای كه از تماشای تلوزیون می‌ترسیدم و از شنیدن موسیقی‌های شاد اجتناب می‌كردم و به نوارهای غمگین پناه می‌بردم.
ـ به تعهدات و قول‌هایی كه به رفقا می‌دادم پایبند نبودم.
ـ حرف كسی را قبول نمی‌كردم و كاملاً خودرأی بودم.
ـ پول و مال را بی‌ارزش و پوچ می‌دانستم.
ـ كابوس‌ها و خواب‌های بد روحم را مثل خوره می‌خورد.
ـ بی‌صبر و كم‌طاقت بودم.
ـ خیلی ادعا می‌كردم ولی در عمل بی‌عرضه بودم.
ـ از سر و صدا بیزار بودم و نمی‌توانستم آن را تحمل كنم.
ـ برای تفكر یا حساب كردن نمی‌توانستم تمركز كنم.
ـ به جز شهوت و اسباب آن به چیز دیگری نمی‌اندیشیدم.
ـ شب و تاریكی را به همه چیز ترجیح می‌دادم.
ـ شدیداً خودخواه بودم و می‌خواستم به همه چیز تسلط داشته باشم.
ـ از لحاظ روانی دچار اختلال شده بودم و همه‌ی مسائل را با هم قاطی می‌كردم؛ مثلاً وقتی به من می‌گفتند: پیراهنت را در بیاور من شلوارم را در می‌آوردم. به یاد دارم كه روزی در یك فروشگاه، مادرم به من گفت كه روی صندلی بنشینم ولی من كه می‌خواستم به حرف مادرم عمل كنم، صندلی را پرت كردم و روی زمین نشستم. باز در همان فروشگاه داشتم برچسب شیشه را بدون دلیل می‌كندم.
ـ اجنه و شیاطین مرا خیلی اذیت می‌كردند؛ بعضی شب‌ها می‌دیدم و می‌شنیدم كه شیطان مرا نوازش و دلجویی می‌كند و مرا با القابی مثل: پسرم، رفیقم، خطاب می‌كند و می‌گوید: «نترس! من پشتیبان توام» و من خیلی از این حالت می‌ترسیدم.
ـ شب‌ها فقط دو سه ساعت را می‌توانستم به آرامی بخوابم و بقیه‌ی شب و تمام روز را در ناآرامی و توهم‌ها و تخیّل‌ها غوطه‌ور بودم و نمی‌توانستم ذهن خود را كنترل كنم.
ـ دین و عقاید مذهبی را به‌كلی انكار می‌كردم و ایمانم از بین رفته بود.

خلاصه این‌كه روح و جسمم در اثر خودارضایی پژمرده می‌شد و تحلیل می‌رفت و من تمام هستیم را كم‌كم از دست می‌دادم و با پای خود به آغوش مرگی ذلت‌بار و ننگین می‌رفتم...

هشیاری و تلاش برای رهایی
ابتدا كه قدم در این باتلاق مرگ‌بار گذاشتم، چیزی از ضرر‌های آن نمی‌دانستم و هم‌چنین نمی‌دانستم كه یكی از گناهان كبیره است.
حدود چهار سال ازآلودگیم به این گناه گذشته بود كه یكی از رفقا گفت: این عمل، گناه بزرگی است و چنین است و چنان، لذا توبه كردم و آن را ترك كردم؛ ولی این توبه خیلی طول نكشید و نتوانستم بیش از ده روز بر شهوت خود غلبه كنم.
بعد از مدتی كتاب ‌«جوانان چرا؟» به دستم رسید، كتاب خوب و مفیدی بود و در من اثر گذاشت و باز این كار را ترك كردم ولی از یك طرف بی‌عرضگی و ضعف اراده‌ی خودم و از طرف دیگر وسوسه‌ها و حرف‌های رفقا باعث شد كه این توبه بیش از پانزده، بیست روز دوام نیاورد و دوباره همان آش بود و همان كاسه.
بعد از مدتی احساس كردم قلبم دچار اختلال شده و گاهی وقت‌ها به مدت تقریباً ده ثانیه خیلی سریع می‌زد و این امر مرا نگران كرده بود؛ لذا به پزشك مراجعه كردم ولی مداوای او اثر نكرد.
یك سال بعد كه فصل تابستان بود و خبری از درس و مدرسه نبود با خود گفتم: بروم و مشغول كاری شوم شاید كار كردن مرا از این عادت زشت باز بدارد. از این رو مشغول كارگری و عملگی شدم؛ ولی به علت درد شدیدی كه در استخوانِ مچ دست و كمر داشتم نتوانستم بیش از پانزده روز ادامه بدهم و دست از كار كشیدم.
تابستان گذشت و و وقت درس و مدرسه شد. در كنار درس و مدرسه به ورزش روی آوردم تا شاید كمكم كند؛ ولی نتیجه‌ای نمی‌دیدم.
بعد از سال تحصیلی كه دوباره فصل تابستان بود، برای مداوای دردم دوباره به كار مشغول شدم ولی درد شدید كمر دوباره به سراغم آمد و این بار، ناراحتی قلبی و خواب آلودگیِ مفرط نیز اضافه شد و همه با هم دست به دست هم دادند و نگذاشتند كارم را بیش از یك هفته ادامه بدهم.
درس و مدرسه را رها كردم و بارها به ورزش و كار كردن پناه بردم؛ ولی كار و ورزش اثر كمی داشتند و نمی‌توانستند به كلی مانع شوند.
روزی كه تازه مشغول كاری شده بودم، احساس كردم كه سرم گیج می‌رود. به شدت بی‌حال شده بودم و در درون خود احساس حرارت و گرما می‌كردم؛ لذا بعد از روز دوم، كار را رها كردم.
بار دیگر، در این اواخر (سال هشتم ابتلا) دوباره به كار مشغول شدم؛ ولی به دلیل اختلالات روحی و ناراحتی‌های قلبی و حواس‌پرتی و خنده‌های بی‌مورد و... نتوانستم بیش از یك روز و نصفی ادامه بدهم.
دیگر از كار افتادم و در خانه بستری شدم؛ تقریباً به مدت چهل روز.
در خلال این سال‌ها چندین بار به پزشك مراجعه كردم ولی دستورات و داروهای آنان افاقه نمی‌كرد؛ آخر، خانه‌ی من از پای‌بست ویران بود و قرص و شربت نمی‌توانست كاری بكند!
برای آخرین بار به روان‌پزشك مراجعه كردم كه بعد از معاینه دستوراتی به من داد و گفت كه بعد از یك هفته دوباره نزدش بروم؛ ولی من به او و دستوراتش اعتنایی نكردم و به جای این‌كه دوباره به نزد او بروم، راه مشهد الرضا علیه‌السلام را در پیش گرفتم، به امید آن‌كه این طبیب مرا شفا بدهد و از باتلاق شهوت نجاتم دهد.
یك هفته‌ای در مشهد بودم، عاجزانه از امام رضا (علیه السلام) شفا می‌خواستم. از نظر روحی و جسمی كاملاً به هم ریخته بودم؛ دیوانه شده بودم. شیطان و نفس در آن‌جا هم رهایم نمی‌كردند و مرا تحریك می‌كردند كه به زنان نگاه كن، ولی من به احترام امام نگاه نمی‌كردم.
از مشهد برگشتیم، هنوز اثری از شفا و نجات نبود. من كه دیگر درمانده و مضطر شده بودم، به همراه رفیقم كه او هم هم‌درد من بود، نامه‌ای برای خدا نوشتیم و به رودخانه‌ای انداختیم.
متن نامه تا جایی كه به خاطر دارم این‌گونه بود:
«بسم الله الرحمان الرحیم
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان
با عرض سلام به خدمت خداوند متعال و بخشنده كه مردگان را زنده می‌كند. غرض از نوشتن این نامه این بود كه به داد این بندگان نجس و حقیر خود برسی. ما دچار گناه بزرگی شده‌ایم و تنها كسی كه ما را از این باتلاق نجات می‌دهد تو هستی.
با تشكر ـ بندگان سگ تو: فلانی و فلانی.»
یك طرف پاكت نوشتیم:
«برسد به دست خداوند متعال كه مردگان را زنده می‌كند.»
و طرف دیگر:
«از طرف بندگان نجس و حقیر پروردگار: فلانی و فلانی»

به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب


نوع مطلب : سبك زندگی اسلامی، معرفی کتاب های خارق العاده، دین و زندگی، مقالات، 
برچسب ها : خودارضایی، شهوت، جنسی،
لینک های مرتبط :
[تصویر: _1606_1580_1575_1578_1740_1705_1601_1585_1583_.jpg]



نوع مطلب : خبرها، دین و زندگی، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان با موضوع خانوادۀ خوب-1 در بقعۀ شیخ طرشتی/
پناهیان: چه‌کنیم تا فرزندانمان بی‌ادب نشوند؟ / فرزندتان باید «مبارزه با نفس» شما را ببیند

حجت الاسلام پناهیان گفت: امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گله‌مند هستند که «ما چه‌کار کنیم تا بچه‌های ما نمازخوان بشوند؟ چه‌کار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بی‌ادب نشوند؟» باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کرده‌اید؟ اینکه آدم خوبی باشید کفایت نمی‌کند و در تربیت فرزند به درد نمی‌خورد بلکه فرزندتان باید مبارزه با نفس کردن را در شما ببیند تا تأثیر بگیرد.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در اولین جلسه از سلسله سخنرانی خود در بقعۀ شیخ طرشتی که با موضوع «خانوادۀ خوب» در جریان است، ادامه داد:  مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوش‌اخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمی‌خورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشته‌اید و دوست‌داشتنی‌ خود را قربانی کرده‌اید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام نداده‌‌اید، انتظار نداشته باشید که راه‌حلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!

بخش‌هایی از اولین روز سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در بقعۀ شیخ طرشتی با موضوع «خانوادۀ خوب» را در ادامه می‌خوانید:

امروز جهان را از دو راه به تباهی می‌کشانند: 1. بی‌دینی افراطی(هرزگی) 2. دینداری منحرفانه

·   امروزه جهان بشریت و انسان‌ها را به دو شیوه، دارند به تباهی می‌کشانند: 1- به وسیلۀ فساد، لذت‌جویی و هرزگی 2-نقطۀ مقابل هرزگی؛ یعنی با دینداری‌های منحرفانه یا به وسیلۀ افراطی‌گری تحت پوشش دینداری، که بر اساس آن، هزاران جوان را اینگونه تربیت می‌کنند که به خودشان بمب ببندند و مردم بی‌دفاع شیعه و سنی را بکشند. حتی وقتی به آنها گفته می‌شود قربانیان شما بی‌گناه هستند در پاسخ می‌گویند: «اشکالی ندارد، اگر بی‌گناه باشند به بهشت خواهند رفت! ما باید وظیفۀ خود را انجام دهیم!»

·   هر یک از این دو شیوه‌ای که برای به تباهی کشیدن حیات بشر اتخاذ کرده‌اند، شیوۀ دیگر را تقویت می‌کند؛ به این صورت که بی‌بندوباریِ افراد هرزه را به عده‌ای‌ از متدینینِ منحرف نشان می‌دهند، و آنها را در دیانت منحرفانۀ خودشان تقویت می‌کنند. و از سوی دیگر، منحرفین متدین و جنایت‌‌های ناشی از افراطی‌گری تحت پوشش دینداری را به افراد هرزه نشان می‌دهند و آنها را در هرزگیِ خودشان تقویت می‌کنند.

·   جهان و منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، گرفتار این دو گروه شده که مانند دو لبۀ قیچی عمل می‌کنند و اختیارش هم در دست ابلیس و بعد از ابلیس، در دست جریانات صهیونیستی و مستکبران عالم است. در این میانه باید چه‌کار کنیم؟ با کدام گروه باید کنار آمد و مماشات کرد؟

·   اگر با هرزگی مماشات کنیم، نقطۀ مقابلش که نوعی افراطی‌گری در دینداری است ایجاد خواهد شد. البته خودِ دینداری نمی‌تواند افراطی شود، بلکه اینها خودشان آدم‌های افراطی‌ای هستند که می‌خواهند افراطی‌گری خود را با دین توجیه کنند. لذا باید نام آن‌را «افراطی‌گری تحت پوشش دینداری» گذاشت.

«افراطی‌گری در هرزگی» و «افراطی‌گری تحت پوشش دین» هر یک به نوعی «نسل‌کشی» می‌کنند

·      این دو جریان (افراطی‌گری در هرزگی و افراطی‌گری تحت پوشش دین )، هر یک به نوعی دارند «نسل‌کشی» می‌کنند.

·   افراطی‌گری در لذت‌جویی چگونه نسل‌کشی می‌کند؟ به این صورت که باعث می‌شود تعداد زاد و ولد کاهش پیدا کند کما اینکه در برخی کشورها (مثل کشورهای اروپایی) می‌بینیم. و این مسأله به حدّی جدی است که طبق برخی آمارها تا چندین سال دیگر، تعداد اروپایی‌های اصیل که هم پدر و هم مادرشان اروپایی باشند، تقریباً به صفر خواهد رسید.

·   از سوی دیگر «افراطی‌گری تحت پوشش دین» هم نسل‌کشی می‌کند و می‌بینید که چقدر راحت آدم می‌کشند، سر می‌برند، بمب‌گذاری می‌کنند و با افتخار هم اعلام می‌کنند که «ما تا به حال چند هزار عملیات انتحاری را سازمان‌دهی کرده‌ایم!»

·   دیگر دینداری واقعاً جدّی شده است و اصلاً یک مسألۀ تعارفی نیست. باید تکلیف دینداری خودمان را روشن کنیم و این مثل «نان شب» واجب است. نجات دادن جامعۀ خودمان و جامعۀ بشری در زمرۀ اوجب واجبات قرار گرفته و بی‌اعتنایی به این مسأله واقعاً خیانت است. هر کسی در زندگی فردی خودش به موضوع دین و نجات حیات بشر بی‌اعتنایی کند، در واقع خیانت کرده است؛ چون این قیچیِ دولبه («افراطی‌گری در هرزگی» و «افراطی‌گری تحت پوشش دین») دارد حیات بشر را نابود می‌کند و این قیچی دست کسانی است که دوست دارند مردم بی‌تفاوت باشند و البته بعدها یا سر تمام این بی‌تفاوت‌ها را نیز خواهند برید یا آنها را به بردگی خواهند کشید. لذا به عنوان یک ضرورت باید به این موضوع پرداخت؛ امروز انتخاب دینداری در زندگی، به میلِ من و شما نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی شده است.

ما آخرین دوندۀ یک دوِ امدادی هستیم که اولین دوندۀ آن امام حسین(ع) بوده و حالا عَلَمش به دست ما رسیده/ وقتی داریم به «خطِ پایان» می‌رسیم، باید بیشترین توان خود را صرف کنیم

·   در شرایطی که داریم به آخر خط می‌رسیم، باید بیشترین توان خود را صرف کنیم. مانند دونده‌هایی که وقتی به خط پایان نزدیک می‌شوند نهایتِ توان خود را صرف می‌کنند تا بهترین نتیجه را بگیرند. ما در مقام تشبیه مانند دونده‌ای هستیم که در دور آخر دوِ امداری قرار داریم و دونده‌های هم‌تیمی ما، تلاش خود را کرده‌اند و چوب را به دست ما رسانده‌اند و حالا نوبت ما است که باید بیشترین توان خود را صرف کنیم تا حاصل تلاش همۀ گذشتگان را به ثمر برسانیم و تیم خود را برنده کنیم.

·   اولین دوندۀ این دوِ امدادی اباعبدالله الحسین(ع) بوده است که عَلَم را به حضرت زینب(س) سپرد و این عَلَم امروز به دستِ ما رسیده است و ما هم به خط پایان نزدیک شده‌ایم؛ پیروزی ما در این میدانِ بزرگ، به معنای تقدیر از تلاش همۀ دونده‌های بزرگی است که این عَلَم را به دست ما رسانده‌اند و کم‌گذاشتنِ ما در این عرصه، به معنای بی‌اعتنایی به زحمات این بزرگان است.

·      ابلیس و نظام کفر و استکبار در آخرالزمان، تمام زورِ خود را می‌زنند، و ما هم باید تمام زور خود را بزنیم.

·   حساسیتِ دورۀ ما حتی مثل دوران دفاع مقدس هم نیست، بلکه خیلی حساس‌تر از آن دوران است. خطری که در دوران دفاع مقدس ما را تهدید می‌کرد این بود که در نهایت ما را دچار مرگِ با سر و صدا می‌کرد اما اگر با خطری که امروز ما را تهدید می‌کند مقابله نکنیم، ما را دچار مرگِ خاموش خواهد کرد؛ شبیه مرگ در اثر گازگرفتگی در منزل. البته مقابله با این تهدید، سخت‌تر است. انسان به این سادگی‌ها نمی‌تواند سبک زندگی خودش را از افراطی‌گری در هرزگی و لذت‌بری و هوای نفس‌طلبی یا افراطی‌گری تحت پوشش دینداری نجات بدهد. چون صراط مستقیم، راهی است که مانند پل صراط باریک و بُرنده است. (امام صادق(ع): «صراط، از مو و لبۀ شمشیر باریکتر است؛ الصِّرَاطُ أَدَقُ‏ مِنَ الشَّعْرِ وَ مِنْ حَدِّ السَّیْف‏»؛ الزهد/ص92)

چه‌کار کنیم تا فرزانمان کارهای بد نکنند و بی‌ادب نشوند؟/ در تربیت فرزند، مهم این است که جلوی فرزندتان «پا روی نفس خود» بگذارید

·   امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گله‌مند هستند که «ما چه‌کار کنیم تا بچه‌های ما نمازخوان بشوند؟ چه‌کار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بی‌ادب نشوند؟» باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کرده‌اید؟ اینکه آدم خوبی باشید کفایت نمی‌کند و در تربیت فرزند به درد نمی‌خورد بلکه فرزندتان باید مبارزه با نفس کردن را در شما ببیند تا تأثیر بگیرد. مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوش‌اخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمی‌خورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشته‌اید و دوست‌داشتنی‌ خود را قربانی کرده‌اید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام نداده‌‌اید، انتظار نداشته باشید که راه‌حلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!

·   وقتی آدم می‌بیند که فرزندش دارد در خانه خراب می‌شود و خودش عامل این خرابی است(نه فرزندش)، یک‌دفعه خودش را جمع می‌کند و ضرورتِ دینداری و مبارزه با نفس را در مورد خودش احساس می‌کند.

خانوادۀ خوب آن است که در همین وضعِ موجود جامعه و حتی در اوضاع بدتر از این، بچه‌های خوب تربیت کند

·   ما خودمان در خانه، بچه‌ها را خراب بار می‌آوریم و سپس این خراب شدن را گردن فساد جاری در جامعه می‌اندازیم! یک خانوادۀ خوب خانواده‌ای است که در همین وضعِ موجود جامعه و یا حتی در اوضاع بدتر از این، بچه‌های خوب تربیت کند. خانوادۀ خوب، بچۀ عقده‌ای تربیت نمی‌کند که اگر مذهبی‌ شد افراطی‌گری کند. مثلاً گیر بدهد به قمه‌زنی و بگوید «من حتماً باید قمه بزنم!» این قبیل آدم‌ها، در هر کاری که وارد می‌شوند می‌خواهند تا آخرش بروند! مثلاً در خوردن، می‌خواهند تا آخرش بروند و لذا به حرام‌خواری می‌افتند، در رفیق‌بازی هم تا آخرش می‌روند و به خاطر رفیق‌بازی ممکن است مرتکب قتل هم بشوند، در عزاداری هم افراطی‌گری می‌کنند و به خاطر قمه‌ زدن، وجهۀ دین را پیش بعضی‌ها خراب می‌کنند. در لذت بردن هم می‌خواهند تا آخرش بروند و باز هم به حرام می‌افتند.

·   باید دید این قبیل آدم‌ها در چه خانوده‌ای تربیت شده‌اند و اخلاق پدر و مادرشان در خانه چگونه بوده‌ است. اگر بررسی کنید می‌بینید اغلب این‌طور هستند که پدر و مادرهایشان هر وقت عصبانی می‌شدند، هر چیزی دلشان می‌خواسته بر زبانشان جاری می‌کردند و همین باعث شده بچۀ آنها این‌طور بار بیاید. اگر هم چیزی نمی‌گفتند به خاطر خدا نبوده بلکه در اثر یک عامل دیگری گیر می‌کردند و نمی‌توانستند آن حرف زشت را بگویند؛ مثلاً برای آبروداری پیش همسایه و فامیل، نه اینکه به خاطر خدا، خودشان را کنترل کنند. لذا بچه‌ای که در این خانواده تربیت شده، هیچ وقت ندیده که پدر و مادرش «به خاطر خدا» خودشان را کنترل کنند و آن کاری که دلشان و هوای نفسشان خواسته، انجام نداده‌ باشند.

نه افراطی‌گریِ معنوی تحت لوای دین داشته باشیم و نه افراطی‌گری مادی/  «دیدن برگشت فوّارۀ فرهنگ و تمدن پوسیدۀ غرب» ظرفیت جوانان را بالا برده

·   ما در این فضایی که واقعاً فضای حساسی است، باید چه کار کنیم؟ از یک سو، نه افراطی‌گری معنوی تحت لوای دین داشته باشیم و نه افراطی‌گری مادی تحت لوای زندگی آزاد و پوسیدۀ غربی داشته باشیم که متاسفانه دارد ترویج می‌شود و البته دروه‌اش هم، دیگر گذشته است.

·   شما تصور می‌کنید چرا امکانات ماهواره و اینترنت و موبایل و ... برای انواع هرزگی‌ها روز به روز بیشتر می‌شود؟ درست است که تکنولوژی دارد روز به روز پیشرفت می‌کند و درست است که برخی عوامل سودجو پشتِ سر توسعۀ ابزارهای هرزگی قرار دارند اما هیچ یک از اینها خارج از تدبیر کلان و حکمت الهی اتفاق نمی‌افتد. حکمتِ دسترسی آسان‌تر به انواع ابزارهای هرزگی چیست؟ چرا حکمت خداوند اقتضا کرده است که این‌همه توسعه در ابزار فساد و هرزگی پدید بیاید؟

·   خداوند متعال که الان و در این شرایط دارد از ما امتحان می‌گیرد، می‌داند که ما باید بتوانیم از پسِ این امتحان بربیاییم و الا خداوند اجازه نمی‌دهد امتحان سختی که فوق ظرفیت ما باشد، از ما گرفته شود. معنایش این است که جوانان ما علی‌القاعده می‌توانند از چنان ظرفیتی برخوردار باشند که از پس این امتحانات بر بیایند.

·   زمانی بود که مثل امروز این‌قدر فساد ترویج نمی‌شد، ولی در آن زمان، این‌قدر عقل‌ها رشد نکرده بود و امکانات برای خوب شدن فراوان نشده بود، و الگوهای خوب، زیاد دیده نشده بود و آخر راهِ تمدن پوسیده و فرهنگ منحوس غربزدگی و کفر و الحاد، خودش را نشان نداده بود. آبی که در فوّاره بالا می‌رود هرچقدر به نقطۀ اوج خود نزدیک می‌شود در واقع به لحظۀ برگشت خود نزدیک می‌شود. و ما داریم لحظۀ برگشت این فوّارۀ فرهنگ پوسیدۀ غرب را می‌بینیم. پس ما امکانات زیادی داریم برای اینکه از پسِ این امتحانات بربیاییم.

·   اگر از این امتحانات سربلند برنیاییم برخی کج اندیشان  همین فساد جاری در جامعۀ ما را دلیل بر عدم حقانیت راه حسین(ع) می‌گیرند. مثلاً می‌گویند: عزاداران امام حسین(ع) همان‌هایی هستند که خیلی از مسائل شرعی را رعایت نمی‌کنند. لذا امروزه درست دینداری کردن یک ضرورت حیاتی شده است.

·   یک دلیل دیگر برای این ضرورت این است  که امروز خوب بودن ما دشمنان زیادی پیدا کرده است و یک‌سری از دشمنان ما کسانی هستند که خودشان ادعای دینداری دارند؛ البته از نوع «افراطی‌گری تحت پوشش دین». امروز دیگر این‌طور نیست که فقط ما مخالفِ هرزگی باشیم. بلکه بعضی‌ها پیدا شده‌اند که اتفاقاً با هرزگی هم مخالفند ولی همین‌ها به خاطر چند مورد بی‌دینی‌ای که از ما دیده‌اند می‌خواهند سرِ ما را ببُرند!

اولیت در درست دینداری کردن، با «دینداری خانواده» است نه دینداریِ فرد یا جامعه/ در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به «خانواده» داده شود

·   حالا که درست دینداری کردن، این‌قدر ضرورت دارد، باید ببینیم اولیت در درست دینداری کردن، دیندار بودن جامعه است یا دیندار بودن فرد است؟ در واقع اولیت با هیچ‌یک از این دو نیست، بلکه اولیت با دینداری خانواده است، چون هم فرد و هم جامعه اسیرِ خانواده هستند و برای اصلاحِ دینداری، سبک زندگی، کنترل هرزگی و ... برای همۀ اینها باید اول خانواده درست شود. یعنی یک زن و شوهر باید تصمیم بگیرند با هم درست شوند و در این راه همدیگر را یاری کنند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ حضرت فاطمه(س) فرمود: «ایشان بهترین یار و یاورِ من در طاعت خداوند است؛ نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ‏»(مناقب‌آل‌ابیطالب/3/356)

·   امروز راهِ معقول رسیدگی به وضعِ دینداریِ فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضع دینداری خانواده است. در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به خانواده داده شود. چون در واقع واحد اصلی یک جامعه، خانواده است. لذا وقتی بدانیم در یک جامعه، خانواده‌ها چگونه هستند، می‌توانیم دربارۀ وضعیت آن جامعه اظهار نظر کنیم.

·   به عنوان مثال کسانی که در عرصۀ اقتصاد و سیاست بی‌انصافی می‌کنند، می‌شود حدس زد در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند. کاسبی که دست‌کجی می‌کند یا کارمندی که رشوه می‌گیرد، یا مدیر و مسئولی که بیش از کار کردن و خدمت به مردم، دنبال تسویه حساب با دیگران است، و هنوز نیامده، به فکر نرفتن است، یا برخی اهالی رسانه که منفی‌بافند و مدام سیاهنمایی می‌کنند و سعی می‌کنند برای هر چیز مثبتی در جامعه، یک بعد منفی پیدا کنند، شما فکر می‌کنید اینها در چه خانواده‌ای رشد کرده‌اند؟ گرچه همۀ عیوبشان، تقصیر خانواده‌هایشان نیست، ولی ریشه در آنجاست. لذا قدیم‌ها وقتی کسی می‌خواست از خودش دفاع کند، می‌گفت: «من سرِ سفرۀ بابام بزرگ شده‌ام» یعنی من دارای خانوادۀ اصیل هستم و یک نجابتی دارم که هر کار بدی را انجام نمی‌دهم.

·   ما یک «واحدِ اصلی» داریم که باید تکلیف خودش را با دین مشخص کند و آن واحد خانواده است. خانواده برای خودش مختصاتی دارد. همانطور که مثلا «هیات» که یک واحد اجتماعی است برای خودش مختصاتی دارد: مراسمش صبح‌ها برگزار می‌شود یا شب‌ها؟ عزاداری‌اش چند ساعت طول می‌کشد؟ سخنرانی دارد یا ندارد؟ هفتگی است یا موسمی؟ خانواده‌ها نیز برای خودشان مختصاتی دارند. مثلاً اینکه بچه‌ها جلوی پدر و مادر با احترام رفتار می‌کنند یا نه؟ آیا جلوی پای پدر و مادرشان بلند می‌شوند یا نه؟

·   در خانواده‌ای که مادر جلوی بچه‌ها به پدر خانواده احترام لازم را نگذارد، معمولاً بچه‌ها هم به پدرشان احترام لازم را نمی‌گذارند. اگر مادر همیشه جلوی بچه‌ به پدر احترام بگذارد، این بچه به طور خودکار به پدرش احترام خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر پدر جلوی بچه‌ها راحت دلِ مادرِ خانواده را بشکند، بچه‌ها هم راحت دلشان می‌آید که این مادر را اذیت کنند. و الا اگر پدر خانواده لااقل جلوی بچه‌ها دلِ مادرِ خانه را نشکند و به او محبت کند، بچه‌ها هم دلشان نمی‌آید دل مادرشان را بشکنند. در این صورت اهرم تربیت در خانه این خواهد بود که مادر به بچه‌اش بگوید: «من دوست ندارم فلان کار را انجام دهی» همین کافی خواهد بود که بچه به دنبال آن کارِ بد نرود.

·   چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند. اینها پایه‌های تربیت در خانواده است. اگر پایه‌های تربیت را در خانه خراب کنیم، دینداری فردی هم درست نخواهد شد و اگر هم کسی علی‌رغم خانواده‌اش، آدم خوبی بشود، زیاد آدم خوبی نخواهد شد.

فقدان خانواده است که تروریست درست می‌کند/ یکی از ویژگی‌های اخلاق سکولار، «فردی خوب شدن» است

·   وقتی به شما می‌گویند آمریکایی‌ها هستۀ اولیۀ یک گروهی از تروریست‌ها را از یک شیرخوارگاه درست کردند، یعنی نوزادهای بی‌سرپرست را بردند و از بین آنها طلبه‌های منحرفی درست کردند که حاضر شوند مثل آب‌خوردن آدم‌کشی کنند، نشان می‌دهد که فقدان خانواده است که تروریست درست می‌کند.

·   حالا اگر یک خانواده بخواهد دیندار باشد چه اتفاقی باید در آن بیفتد؟ آیا اینکه در خانواده هر کسی به تنهایی آدم خوبی باشد، آن خانوادۀ خوب یا دینداری است؟ پس این آیۀ کریمۀ قرآن چه می‌شود که می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و با هم صبر کنید و هم‌افزایی کنید (نیروهای خود را روی هم بگذارید)؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(آل‌عمران/200) این فایده ندارد که هر کسی برای خودش آدم خوبی باشد، باید «باهمدیگر آدم‌های خوبی باشیم».

·   «با هم خوب بودن» عبارتی است که معمولاً برای ما ناآشناست چون اخلاقی که معمولاً به ما درس‌داده می‌شود اخلاق سکولار است. یکی از ویژگی‌های اخلاق سکولار، فردی خوب شدن است. در حالی که «فردی خوب شدن» ثمرۀ کمی دارد، باید خانوادگی خوب بشویم. خوب شدن‌ در اسلام، خانوادگی است.

دین ما، هم خانوادگی شروع شده و هم خانوادگی حفظ شده است

·   ما یک خانواده سراغ داریم که جهان را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی می‌خواهیم به آنها سلام بدهیم، در ابتدا به صورت خانوادگی به آنها سلام می‌دهیم و می‌گوییم: «السَّلَامُ‏ عَلَیْكُمْ‏ یَا أَهْلَ‏ بَیْتِ النُّبُوَّةِ» اصلاً این خانواده، پروژۀ دین ما را به صورت خانوادگی اجرا کردند، یعنی این خانواده آمدند و با هم، هم‌پیمان شدند و خانوادگی در راه دین فداکاری کردند. پدر، مادر، داماد، پسر و دختر همگی خودشان را در راه دین فدا کردند. دین ما، هم خانوادگی شروع شده و هم خانوادگی حفظ شده است.

·   سؤالی که هنوز هم جواب دادن به آن سخت است، این است که می‌پرسیدند: یا اباعبدالله الحسین! شما که می‌خواهید به این سفر پرخطر بروید که احتمال جنگ وجود دارد، چرا خانوادۀ خود را همراه می‌برید؟ چرا خواهر و دختربچه‌ها را می‌برید؟... 




نوع مطلب : دین و زندگی، حجت الاسلام علیرضا پناهیان، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دانلود کتاب 15 جلدی «پیشوایان هدایت»

گفتن این‌كه تاریخ ۲۵۰ ساله‌ی اهل بیت(ع) حكایت درخشش نوری واحد است، به زبان، ساده است اما نشان‌دادن آن با جزئیات و در قالب بیش از چهار هزار صفحه كتاب و ذیل سرفصل‌های مختلف و با بهره‌گیری از منابع متعدد، كار دشواری است كه مجموعه‌ی ۱۴ جلدی اعلام‌الهدایة از عهده‌ی آن برآمده است.

 
«زندگى پیغمبر را میلى‌مترى باید مطالعه كرد. هر لحظه‌ى این زندگى یك حادثه است، یك درس است، یك جلوه‌ى عظیم انسانى است؛ تمام این ۲۳ سال همین‌جور است. جوان‌هاى ما بروند تاریخ زندگى پیغمبر را از منابع محكم و مستند بخوانند و ببینند چه اتفاقى افتاده است.» (بیانات در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله، ۱۳۸۷/۰۵/۰۹)
 
اگر معلم باشید و در كلاس درس یا حتی اگر خواننده‌ی حرفه‌ای كتاب‌های دینی باشید و در یك جمع خانوادگی از شما بپرسند كتابی با موضوع زندگی امام جواد، امام هادی یا امام عسكری علیهم‌السلام معرفی كنید، كار سختی پیش‌ رو خواهید داشت. اگرچه ممكن ‌است «منتهی‌الآمال» مرحوم شیخ عباس قمی یا «زندگانی چهارده معصوم» مرحوم عمادزاده به ذهنتان برسد، اما در معرفی این‌ كتاب‌ها باید به مخاطب یادآوری كنید كه تنها بخشی از آن‌ها به هر معصوم اختصاص دارد. ضمن آن‌كه احتمالاً باید تبصره‌ها و توضیحاتی نیز در مورد نثر كتاب و برخی مطالب آن برای مخاطب خود داشته‌ باشید.
 
مسئولان مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم‌السلام دقیقاً به همین خلأ فكر می‌كردند كه باعث شد طرح نگارش ۱۴ كتاب در مورد چهارده معصوم برای استفاده‌ی عموم مردم را در سال ۱۳۷۵ به حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سید منذر حكیم كه سابقه‌ی روشنی در تحقیق و نگارش تاریخ اسلام داشت پیشنهاد بدهند. این‌گونه و در پاسخ به این نیاز، گروهی از محققان با محوریت آقای حكیم در سال ۱۳۷۶ این تحقیق را شروع كردند. مسئولان مجمع اصرار داشتند كه كار در مدت كوتاهی انجام شود و علی‌رغم مشكلات تألیف گروهی چنین كاری، نخستین چاپ این مجموعه به زبان عربی با نام «موسوعة أعلام الهدایة» در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. ترجمه‌ی فارسی آن نیز با نام «پیشوایان هدایت» نخستین‌بار در سال ۱۳۸۵ به بازار عرضه شد.
 
* در جست‌وجوی انسان ۲۵۰ ساله
هر جلد از نسخه‌ی عربی «أعلام الهدایة» بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ صفحه و ترجمه‌ی فارسی آن بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ صفحه حجم دارد. این هم یكی از ایده‌های اولیه‌ی تألیف این كار بوده ‌كه برای هر كدام از ائمه یك حجم مطلب ارائه شود و همه‌ی مجلدات در ظاهری یكسان عرضه گردد تا برای مخاطب این‌ تداعی بشود كه اهل‌بیت علیهم‌السلام نور واحدند و اگر هركدام ایشان جای دیگری بودند، رفتار یكسانی داشتند. همان انسانی كه به تعبیر رهبر انقلاب، گویی ۲۵۰ سال عمر كرده ‌است: «كلّهم نور واحد. هركدام از این‌ها كه یك حرفى زدند، این حرف در حقیقت از زبان آن دیگران هم هست. هركدام از این‌ها كه یك كارى انجام دادند، این در حقیقت كار آن دیگران هم هست. یك انسانى كه ۲۵۰ سال گویى عمر كرده است. تمام كارهاى ائمه در طول این ۲۵۰ سال، كار یك انسان با یك هدف، با یك نیت و با تاكتیك‌هاى مختلف است.»۱
 
گفتن این‌كه تاریخ ۲۵۰ ساله‌ی اهل بیت علیهم‌السلام حكایت درخشش نوری واحد است، به زبان،  ساده است اما نشان‌دادن آن با جزئیات و در قالب بیش از چهار هزار صفحه كتاب و ذیل سرفصل‌های مختلف و با بهره‌گیری از منابع متعدد، كار دشواری است كه مجموعه‌ی ۱۴ جلدی اعلام‌الهدایة از عهده‌ی آن برآمده است.
 
* آشنایی با هر معصوم در سه سطح
در هر جلد، ابتدا خلاصه‌ای چند صفحه‌ای از تاریخ زندگی هر معصوم و مهم‌ترین فراز و فرودهای تاریخی زندگی ایشان ارائه می‌شود. پس از آن، مخاطب در سه سطح مختلف كه از اجمال به ‌تفصیل می‌رود، فهم عمیق‌تری از زندگی و سیره‌ی آن امام و شرایط تاریخی آن مقطع پیدا می‌كند. كتاب زمینه‌ی تاریخی دارد و پرداختن به مباحث كلامی یا فقهی و حدیثی متناسب با هر معصوم باعث نمی‌شود خط كلی خود را گم كند.
 
كتاب وارد موشكافی‌های تاریخی خارج از حوصله‌ی مخاطب عام نمی‌شود و از نقل‌های شاذ و روایت‌های غلو‌آمیز می‌پرهیزد. در واقع مسئولان مجمع و گروه مؤلفان نیم‌نگاهی هم به مخاطبان غیر شیعه ‌داشته‌اند. علاوه بر آن، أعلام‌الهدایة سعی كرده‌ زندگی اهل ‌بیت علیهم‌السلام را به گونه‌ای عقلانی روایت كند تا مخاطبان دانشگاهی كه در معرض نظریات جدید علوم انسانی هستند نیز در مواجهه با آن دچار تعارض و ابهام نشوند.
 
* كتاب‌هایی در دسترس مخاطبان
مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام این كتاب‌ها را با قابلیت دسترسی آزاد برای مخاطبان در پایگاه اطلاع‌رسانی خود قرار داده است. حجت‌الاسلام حكیم در این خصوص می‌گوید: «وقتی این كار آماده شد، فراتر از كتاب، یعنی در قالب نرم‌افزار و سی‌دی در مناسبت‌هایی مانند ایام حج، در هزاران نسخه توزیع می‌شد و فایلش را هم به‌صورت آزاد در اختیار گذاشتیم، به شرط این‌كه كسی كه استفاده می‌كند، خودش دوباره توزیع كند. به هر كسی می‌دادیم، می‌گفت مزدش چیست؟ می‌گفتیم مزدش این است كه به یك نفر دیگر برسانی این كتاب را. لذا در یك مدت كوتاهی در بیش از ۵۰ سایت این كتاب قرار داده ‌شد.‌»
 
ترجمه‌ی دوره‌ی كامل أعلام‌الهدایة یا تعدادی از مجلدات آن به زبان‌های تركی استانبولی، اردو و مالایی نیز منتشر شده است و ترجمه به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، تركی آذری، نروژی و بوسنیایی در حال انجام است.
 
* حجت‌الاسلام حكیم كیست؟
حجت‌الاسلام سید منذر حكیم متولد ۱۳۳۲ شمسی در كربلاست كه او را در حوزه به‌واسطه‌ی كارهایش در زمینه‌ی تفسیر قرآن كریم و تاریخ اسلام می‌شناسند. ایشان كه هم‌اكنون به عنوان مدیر كل پژوهش در مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم‌السلام مشغول فعالیت است، دارای قلمی فخیم و ادیبانه در نگارش به زبان عربی معاصر است. از تألیفات او، غیر از مجموعه‌ی چهارجلدی «تاریخ اسلام»، به كتاب «النظریة الإجتماعیة فی فكر الشهید السید محمدباقر الصدر» (جامعه‌شناسی قرآنی) می‌توان اشاره‌ كرد. حجت‌الاسلام‌ و‌المسلمین سید منذر حكیم چنان‌كه خود بیان می‌كند در تألیف مجموعه‌ی أعلام‌الهدایة نیز از كتاب «اهل ‌بیت علیهم‌السلام؛ تنوع ادوار و وحدت هدف» شهید سید محمدباقر صدر متأثر است.۲ او در مقدمه‌ی جلد اول «پیشوایان هدایت» این نگاه خود را چنین توضیح می‌دهد: «قرآن در بیان سرگذشت پیامبران گاهی متكی به تحقیق و بررسی است و گاهی متكی به استدلال. در مقام تجزیه و تحلیل و نتیجه‌گیری، شیوه‌ای علمی دارد و آن‌گاه كه به نحو كلی زندگی پیامبران را ارائه می‌دهد، به خطوط اصلی -كه آنان را در یك صف و یك سنگر و یك خط، یعنی خط كلی اسلام قرار می‌دهد- اشاره می‌كند. همان‌گونه كه خدای متعال فرمود: إنّ الدّینَ عِند اللهِ الإسلام؛ دین در نزد خدا اسلام است.»۳
 
* حرف آخر
مطالعه‌ی این دوره، هم برای مخاطبان عمومی مفید است و هم برای كسانی كه مباحث تاریخ اسلام و زندگی اهل ‌بیت علیهم‌السلام را تخصصی‌تر دنبال می‌كنند. چه جوانان دبیرستانی و دانشگاهی كه می‌خواهند بیشتر از زندگی اهل‌بیت علیهم‌السلام بدانند و چه منبری‌ها و اساتید دانشگاه كه می‌خواهند در زمینه‌ی زندگی پیامبر و ائمه علیهم‌السلام مطالبی را به مخاطبان خود عرضه كنند، می‌توانند از این مجموعه استفاده كنند؛ به‌خصوص از مجلدات مربوط به ائمه‌ای كه آثار تحقیقی مختص به آنان در بازار كتاب وجود ندارد یا كمتر است.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
۱. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه، تهران، ۱۳۶۴/۰۱/۲۳
۲. رجوع كنید به مقاله‌ی «موسوعة اعلام الهدایه»، در شماره‌ی ۴۲ نشریه‌ی رسالةالثقلین، مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام
۳. پیشوایان هدایت، ج ۱، صص ۲۱ و ۲۲
کد خبر:174323 -




نوع مطلب : خبرها، فرهنگی، دین و زندگی، معرفی کتاب های خارق العاده، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
درس‌هایی كه اسلام به اقتصاد ژاپن آموخت

مهدی مهرپور/ عوامل بسیاری در اقتصاد ژاپن وجود دارد كه به ایده های اقتصاد اسلامی نزدیك است . این شباهت تا آنجا است كه حتی برخی از پ‍ژوهشگران بسیاری از قوانین موجود در اقتصاد ژاپن را نشات گرفته از احكام و مدل اقتصادی اسلام می دانند. شخصیت هایی مانند آیت الله صدر اقتصاد اسلامی را جزیی از كل نظام اسلامی می دانند ، عده زیادی از علمای دینی و همچنین دانشمندان اقتصاد اسلامی ، آموزهای اقتصادی اسلام را یك مدل اقتصادی می دانند كه جوامع اسلامی باید این تعلیم را سرلوحه برنامه ریزی های اقتصادی خود قرار دهند ، ازهمین رو نگارنده به مواردی از آموزه های اسلامی كه در اقتصاد ژاپن جاری اشاره می كند.

۱- تربیت مدیر و متخصص: امروز در بین جمعیت ۱۳۰ میلیون نفری ژاپن حدود ۱۴ میلیون دانشمند ، مدیر و مهندس وجود دارد یعنی از هر ۹ ژاپنی یك نفر متخصص است. یكی از دلایل امكان تربیت مدیر و متخصص در جامعه ژاپن تحولات اساسی در عرصه آموزش این كشور بوده ، به طوری كه ژاپن توانست دهها سال پیش بی سودای را ریشه كن كند. اصلی ترین دلیل اهتمام به این كار هم این بود كه آنها دیدند نه زمین مناسب برای كشاورزی دارند و نه معادن غنی ونه ذخایر نفت و گاز وفقط نیروی انسانی دارند. برای همین به این نتیجه رسیدند كه تنها امیدشان، مردمشان هستند و شروع كردند برروی مسئله آموزش كار كردند و این آموزش صحیح باعث شد كه فرهنگ كارآفرینی و تولید تقویت شود . چنانچه در تعالیم اسلامی نیز بر تربیت مدیران توانمند و كسانی كه توانایی سرپرستی و مدیریت جامعه را داشته باشند تاكید شده است. به طوری كه "فضل بن شاذان" از امام رضا (ع) نقل می كند كه در مطالعه ا‌حوال بشر هیچ گروه و ملتی را نمی یابیم كه در زندگی موفق و پایدار باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستی كه امور مادی و معنوی آنان را مدیریت نماید. در واقع تغییرات اساسی در نظام آموزشی ژاپن بر مبنای آموزش نیروی انسانی متخصص باعث شد كه بعد از سال ها ژاپن از لحاظ نیروی انسانی متخصص به كشورها و قدرت های دیگر نیازمند نباشد كما اینكه این آموزش صرفا در حوزه علمی اتفاق نیفتاد و با ایجاد نوعی میهن دوستی و عرق ملی به قول ما ایرانی ها علاوه بر تخصص، مدیران ژاپنی به تعهد در قبال مسائل ملی نیز رسیدند كه در ادامه به این مسئله بیشتر خواهم پرداخت.
 
۲-فرهنگ كار وتوسعه: در فرهنگ اسلامی آیات و روایات  بسیارفراوانی در مورد كار و ارزش و فرهنگ كار وجود دارد ؛ به گونه ای در آیه۷۳ سوره قصص خداوند در حالی شب را زمانی برای آرامش دانسته كه روز را زمانی برای كسب روزی حلال و پرداختن به كار و تلاش معرفی می كند. امروزه بیش از ۲۴ در صد از تولید جهانی به ژاپن تعلق دارد . كشور ژاپن توانست بعد از جنگ جهانی دوم شرایطی را ایجاد كند كه فرهنگ كار كردن به عنوان یك ا‌فتخار و فضیلت اخلاقی در جامعه محسوب شود به طوری كه در فرهنگ ژاپن كسی كه درس خوان تر و موفق تر است باید زحمت بیشتری بكشد و مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرد . این تعهد دقیقا منطبق با فرهنگ اسلامی و در تضاد با فرهنگ موجود در كشورهایی مانند ایران است ؛ به طوری كه از قدیم در فرهنگ ما ایرانی ها وجود داشته كه بزرگترها به فرزندان خود می گفتند : درس بخوانید تا كارگر نشوید! یعنی درس خواندن و داشتن تحصیلات عالیه مترادف با مدیر شدن، رئیس شدن و پا روی پا انداختن و... بوده در حالیكه در ژاپن مدیران كارخانجات صنعتی دوشادوش كارگران آن كارخانه ها كار می كنند و به این وسیله همكاران خود را نیز به كار كردن تشویق می كنند.
مطالعه كتب ترجمه ای در اقتصاد ژاپن نشان میدهد در بنگاه های صنعتی ژاپن مدیران ادعا نمی كنند كه همه كارها را فقط خودشان بلدند تا كارگرها نیز بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر كسی پیشنهادی برای تسهیل در كار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود كه شخص مرتبا به دنبال ارائه نظر در جهت ارتقای كارش است كه این مسئله علاوه بر فرهنگ كار به بحث آموزش نیز ارتباط نزدیكی دارد.
 
چند سال پیش در مقاله ای كه به نقل از یك امریكایی كه به ژاپن سفر كرده بود میخواندم" جوانی را در حال تمییز كردن یك ماشین با جدیت و حرارت خاصی دیدم ؛ با اینكه هوا به شدت سرد بود دیدن فردی كه با این جدیت در حال تمییز كردن خودرویش است مرا بسیار متعجب كرد، جوان پس از تمییز كردن ماشین راه خود را گرفت وچند متر آن طرف تر در ایستگاه اتوبوس ایستاد." مدیر آمریكایی ادامه می دهد" وقتی این صحنه را دیدم در كمال تعجب به سمت جوان ژاپنی رفتم تا علت این كار را از او جویا شوم. اوگفت: من كارگر كارخانه ای هستم كه این ماشین از تولیدات آن است دلم نمی خواهد اتومبیلی را كه ما ساخته ایم كثیف و نامرتب جلوه كند! "
 
در واقع بالا بردن جایگاه كار و فرهنگ تولید در كشور ژاپن به گونه ای است كه نه تنها هیچ كس از "كارگری" خجا‌لت نمی كشد بلكه كاركردن را یك افتخار برای خود و نوعی جهاد برای جامعه خود می داند چنانكه در سیره پیامبر گرامی اسلام نیز مشاهده می شود كه هنگام بازگشت از جنگ ، وقتی سعد انصاری یكی از كارگران مدینه به استقبال آن حضرت می آیند وهنگامی كه رسول خدا با او دست می دهند و دلیل زبری و خشونت دست های او را می پرسند و وقتی سعد در پاسخ به پیامبر كار با بیل و طناب برای امرار معاش خود و خانواده اش را دلیل زبری دستانش می داند ، پیامبر دست او را می بوسد و می فرماید: "این دستی است كه آتش جهنم آن را لمس نخواهد كرد. "
 
۳- اقتصاد اخلاق مدار: اصولا نظارت بر امور گوناگون باعث افزایش كیفیت و كارآیی كار می شود. در اقتصاد دینی علاوه بر آن نظارت بیرونی كه در همه كشور ها و سیستم های اقتصادی كم و بیش وجود دارد یك نظارت درونی بر مبنای اعتقاد به معاد نیز علاوه بر نظارت بیرونی وجود دارد. اقتصاد دو بخش اخلاقی یا فنی یا به عبارتی دنیوی و معنوی دارد كه اصولا یكی از دلایل سقوط اقتصادهای لیبرال را می توان همین فاصله گرفتن از اخلاق دانست به طوری كه در چنین اقتصاد هایی منافع فردی به منافع اجتماعی وعمومی ارجحیت دارد تا آنجا كه رئیس فدرال رزرو نیز یكی از دلایل بحران های مالی بین المللی را انباشت ناعادلانه ثروت های رانتی در دست افرادی معدود می داند. اما با وجود احكام واجبی از قبیل زكات و خمس و همچنین احكام مستحب و توصیه شده ای مانند انفاق و صدقه می توان بر این نكته تاكید داشت كه اسلام طرفدار عدم انباشت ثروت در دست عده معدودی می باشد . كما اینكه اسلام اصولا بر اساس آیات و روایات مستند با شرایطی كه موجبات رانت را نیز ایجاد می كند به شدت مخالف است.
در اینجا شباهتی كه میان اقتصاد ژاپن ومبانی اقتصاد اسلامی وجود دارد تحقق رفتارهای عدالت گرایانه است. رئیس شورای نظام مالی دولت ژاپن با اشاره به اینكه صندوق های سرمایه گذاری امانی ژاپن شبیه به صندوق های قرض الحسنه اسلامی است می گوید: "در اقتصاد ژاپن توزیع درآمدها به صورت عادلانه است و اختلاف فاحشی در میان دهك های مختلف جامعه وجود ندارد. پروفسور نااویوكی یوشینو با اشاره به اینكه منافع اجتماعی برای ژاپنی ها بسیار مهم است و این موضوع از اصول مهم اسلام نیز به شمار می رود می گوید: "اقتصاد ژاپن گروه محور است در حالیكه بسیاری از كشورهای غربی اقتصاد مبتنی بر فرد محوری را شاهد هستیم ، شاید ا‌لتزام به مبانی اقتصادی اسلام یكی از دلایلی باشد كه امروزه ژاپن را با در اختیار داشتن فقط ۰.۳ درصد از سطح كره زمین یكی از اقتصادهای برتر جهان قرار داده است.
 
حال باید به این نكته توجه داشته باشیم كه چرا در كشوری مانند ژاپن كه مسلمان نیستند فرامین اسلامی در حوزه اقتصاد اینقدر به طور منظم عملیاتی میشود و......




نوع مطلب : مقالات، سبك زندگی اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توصیه‏های قرآنی آیت‏الله جوادی آملی به تیم مذاکره کننده هسته‏ای ایران:
با کسانی که به مقررات ان‏پی‏تی توجه نمی‏کنند نباید از در سازش وارد شد/ اگر حقوق شما را رعایت نکردند تسلیم نشوید؛با کفار هرگز سازش نکنید

رجانیوز: هر سال در ایام محرم‏الحرام سلسله سخنرانی‏های آیت‏الله جوادی آملی در رادیو معارف منتشر می‏شود.


در محرم امسال نیز ۱۰ برنامه با موضوع "عدالت اجتماعی در پرتو حماسه حسینی" توسط صدای جمهوری اسلامی پخش شد.

آیت‏الله جوادی آملی در شب عاشورا در سخنانی ارزشمند به تببین عدالت اجتماعی در بستر حماسه حسینی پرداختند.

این استاد حوزه در بخشی از سخنان خود به رفتار عادلانه در مواجهه با کفار در بعد بین‏المللی اشاره کرد و با گریز به موضوع مذاکرات هسته‏ای میان ایران و کشورهای 1+5، توصیه‏هایی خطاب به اعضای تیم مذاکره کننده ایران بر مبنای آیات و روایات ایراد فرمودند.

در ادامه بخشی از سخنان آیت‏الله جوادی آملی در این باره می‏توانند.

علاقه مندان می‏توانند صوت کامل این برنامه را از اینجا دریافت نمایند.

 

 ...ما هم موظفیم حقوق دیگران را تعبیه کنیم هم مکلفیم حقوق خودمان را استیفا کنیم، پذیرش ستم با عدل سازگار نیست و این معنا در هر سه حوزه محترم است، هم حوزه‏ای که ما با مسلمانان و هم دینمان داریم، هم در حوزه‏ای که با موحدان عالم داریم و هم در حوزه‏ای که با بشرهای جهان اعم از ملحد و موحد داریم.

باید با آنها زندگی مسالمت آمیز  و عادلانه داشته باشیم و اگر کسی در هر سه حوزه بخواهد حق مسلم ما را ادا نکند ما موظفیم قیام کنیم، ارشاد کنیم اولا، امر به معروف و نهی از منکر کنیم ثانیا، نشد با دست باز و با زبان مسلط [برخورد کنیم].

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه‏السلام درباره انصار فرمود: "اینها اسلام را پروراندند"، نه‌تبلیغ کردند، نه‌ تعلیم کردند، نه‌ تحقیق کردند، تبلیغ اسلام یعنی سخنرانی، خیلی سهل است و روان، چه اینکه رایج است؛ تعلیم انسان درس گفتن و بحث کردن سهل است چه اینکه فراوان تبلیغ اسلام؛  پژوهش اسلامی کتاب نوشتن، محققانه چیزی تألیف کردند این هم سهل است چه آنکه فراوان؛ اما پرورش اسلام پیاده کردن اسلام، جامعه را با اسلام آشنا کردن، اینها پرورش می‏خواهد، پرورش کار آسانی نیست؛ فرمود انصار همان‏طور که بچه آهو را می‏پرورانند و بزرگ می‏کنند، بره‏ی گوسفند را می‏پرورانند و بزرگ می‏کنند، انصار اسلام را پروارندند و بزرگش کردند.

اینها (انصار) دست باز داشتند، مبسوط بود. سبط بود و گشاده با شمشیر و نیزه و دشنه و تیغ، زبان مسلط نه یعنی سخنرانی خوب، زبانی که با سلطان حرف بزند، آن برهان را می‏گویند سلطان. یعنی هم خوب حرف بزند هم حرف خوب بزند.

گفتند سند این سخن چیست؟ ماهرانه از قرآن و روایات و براهین عقلی سلطان اقامه کند؛ آن سخنرانی که قدرت بر تسلط برهانی ندارد زبانش "شدید" است نه "سدید".

فرمود انصار در هنگام استدلال زبان مسلط داشتند، در هنگام مبارزه دست باز داشتند، اینها دین را پروراندند، نه‌ سخنرانی کردند، دیندار بودند، دین‏باور بودند با علم و عملشان دین را در جامعه گسترش دادند، اینها دین را تربیت کردند چنین چیزی عدالت اجتماعی در قرآن کریم می‏شود.

بعد از اینکه این برهان را بازگو کرد فرمود که زبانتان مسلط شد، دستتان باید باز بشود. باز شدن دست را در 3 سطح این چنین فرمود: در حوزه و قلمرو داخلی بسته باشد در حوزه و قلمرو نیمه بین‏المللی نیمه باز باشد اما در منطقه بین‏المللی کاملا باز باشد...

 ...در داخل حوزه اسلامی (دست باید بسته باشد به این معنا که ) اختلاف نکنید در داخله، حوزه نیمه بین‏المللی یعنی "منطقه‏ای توحید" اختلاف نکنید اما در حوزه بین‏المللی هرگز زیر بار ستم نروید یک دستتان شمشیر و یک دستتان قرآن باشد.

مـحـیـطـی چـه گـویـم چـو بـارنده میغ 

به یک دست گوهر به یک دست تیغ

بــه گــوهــر جــهــان را بــیــاراســتـه 

بـه تـیـغ از جـهـان داد دیـن خواسته

این نظامی گنجوی از افراد نادرگوی ایران زمین بود این وقتی آیه سوره مبارکه حدید را تفسیر می کند "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انـزلنـا الحـدیـد" می‏گوید وجود مبارک رسول اکرم صلی‏الله علیه‏ و آله و سلم با یک دست قرآن [آمدند]، تا مردم را روشن کند، با دست دیگر شمشیر که کسی این چراغ را خاموش نکند.

اگر شما همانند پیامبر بودید با یک دست قرآن که جامعه را روشن کند با دست دیگر شمشیر که این چراغ را خاموش نکند، آنگاه هم به "میزان" عمل کردید هم به "انزلنا الحدید" عمل کردید و فرمود در جریان بین‏المللی شما قرآن را با شمشسر ارائه کنید و قَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ... (با پیشوایان كفر بجنگید، چرا كه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد كه [از پیمان‏شكنى‏] باز ایستند] در این آیه آمده است که با رهبران کفر مبارزه کنید نه چون اینکه مسیحی یا یهودی یا صهیونیست و کافرند، خواه کافر یا غیر کافر، نه اینکه اینها ایمان ندارند بلکه چون "أَیْمَان" ندارند.

 

 کسانی که به مقررات ان‏پی‏تی هیچ توجه نمی کنند باید با اینها از در سازش وارد نشوید

 

فرمود: شما یک جانبه آتش بس زدی، تمام قطعنامه‏ها را شما عمل کردی اما آنها "لا ایمان لهم" (وفادار نبودند).

این هم معنای نهضت حسینی است که عهده‏دار عهد بین‏المللی است این چنین نیست که عدالت فقط در حوزه داخل مصرف داشته باشد نه خارج، ما شیعه حسین بن علی(ع) هستیم بر ما حرام است زیر بار ظلم رفتن، ما با هیچ کسی که کافر است از آن جهت که کافر است مبارزه نمی‏کنیم، خواه کافر خواه غیر کافر برادر انسانی ماست گرجه برادر اسلامی ما نیست.

بارها به عرضتان رسید در طلیعه ظهور اسلام در مغرب زمین بخش وسیعی از مردم مصر کافر بودند بخش قابل توجهی یا اکثریت مسلمان. عهدنامه  امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به مالک این بود آن منطقه افراد کافر فراوان دارد ولی کافرند با آنها عادلانه رفتار کن مبادا بگویی مردم مصر آن بخشی که مسلمانند خودی‏اند آن بخشی که کفارند بیگانه، آن بخشی از مردمی که کافرند از جهتی که انسان است حق مسلمش عدل است تو موظفی عدالت را نسبت به کفار رعایت کنی آنها الان در پناه حکومت اسلامی هستند؛ حکومت اسلامی همانگونه که باید عدل مسلمانان را رعایت کند عدالت کفار را رعایت کند این به معنای عدالت اجتماعی به معنای جامعه است.

ولی در سوره توبه و بخش‌های دیگر صریحا فرمود: با کفار هرگز سازش نکنید با کفار از دریچه ظلم پذیری وارد نشوید؛ مادامی که آنها پیمان‌ها و تعهدات ان‌پی‌تی را امضا می‌کنند برای شما و دیگران یکسان محترم می‌شمارند، مادامی که حق شما را رعایت می‏کنند شما رعایت کنید حقوق شما را محترم می‏شمرند شما هم محترم بشمرید اما اگر قطعنامه‏ها را رعایت نکردند، حقوق شما را رعایت نکردند شما بجنگید و تسلیم نشوید، خدا با شماست و قَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ... یعنی اهل یمین (میثاق و تعهد) نیستند اینها قطعنامه را به رسمیت نمی‌شناسند چنیدن قطعنامه  علیه صهیونیست صادر شده، سازمان ملل جوامع بین‏الملل به نفع حماس، به نفع فلسطینی مظلوم صادر کرده اما صهیونیست زیر بار قطعنامه نمی‏رود چندین قطعنامه در طول دفاع هشت ساله به نفع ایران صادر شده است اما همین سردمداران ستم همین آمریکا جنایتکار راضی نشده است...

این قرآن است که به ما می‏گوید "و مَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ" مادامی که آنها حقوق شما را رعایت می‏کنند شما هم رعایت بکنید مادامی که رعایت نمی‏کنند و قطعنامه را رعایت نمی‏کنند "و قاتلوا ائمه الکفر"، چرا؟ "انهم لا ایمان لهم"

اگر خدای سبحان از ما با خبر است و ما را مأمور کرده زیر بار ستم نرویم ما را یاری می‏کند یا نه، ما را یقیناً یاری می‏کند. تجربه گذشته نشان داد یک، اعتماد به وحی الهی تایید می‏کند دو ، فرمود یقینا خدا ناصران دین را حفظ می‍‏کند.

منظور آن است که اولاً، عدالت یک ترازوی تلفیقی از حق و تکلیف است؛ ثانیاً، اجتماع هم سه قلمرو دارد؛ ثالثاً، نهضت حسینی هم در هر سه قلمرو پیام دارد؛ رابعاً، به ما می‏گوید با کفار از راه عدالت عمل کنیم؛ خامساً، اگر دیگران بخواهند طعم آزادی را بکشند باید مرهون عدالت باشد.

این عصاره بحث درباره عدالت اجتماعی در پرتو نهضت حسینی علیه‏السلام است.





نوع مطلب : سبك زندگی اسلامی، دین و زندگی، سیاسی، مقالات، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic