تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب سینمای فلسفه و فلسفه سینما
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
گفتگویی پرتیتر با تهیه‎کننده آمریکایی سریال‎‎های «24» و «هوملند»
از پیگیری تحلیل‌های حسن عباسی تا تهیه یك آلبوم از لبخندهای ظریف به جان كری/دستور اوباما برای حمایت سیا و پنتاگون از ساخت «هوملند»/ اصرار داشتیم در «24» نام رئیس‎جمهور ایران حسن باشد

 گروه فرهنگی - رجانیوز: سریال «هوملند»(میهن) از سریال‌های سیاسی جدید آمریكایی‌ست كه به خاطر ارتباط مستقیم داستانش با ایران و ارجاعات فراوان سیاسی‌ش به شخصیت‌های واقعی بازخورد فراوانی را در رسانه‌های ایران یافت و بسیار مورد بحث واقع شد.

به گزارش رجانیوز، هفته‌نامه «پنجره» در شماره جدید خود مصاحبه‌ای را با «هاوارد گوردون» كه تهیه‌كنندگی این سریال و سریال 24 را در كارنامه دارد انجام داده است كه در آن نكات خواندنی فراوانی در رابطه با ساخت این سریال سیاسی و نسبت رسانه و سیاست در آمریكا وجود دارد. مصاحبه‌ای كه خواندن آن خالی از لطف نیست:

دو سریـــال میهــــــن و 24 را مطبوعـــات آمریکایــی محصـول «پسا‎یازده‎‎سپتامبــری» توصیـــف می‎کنند. چه انگیزه‎ای سبب شد که اقــــــدام به ساخت چنیــــن سریالهایی کنید؟ 

واقعیت این است که مردم آمریکا مثل گذشته تحت تاثیر سینمای سیاسی نیستند و فیلم‎‎های سیاسی در سینما‎های آمریکا مورد استقبال مردم قرار نمی‎گیرد. طبیعی بود بعد از یازدهم سپتامبر من و الکسی (الکس گانزا دیگر تهیه‎کننده سریال‎‎های 24 و میهن) با مردمی مواجه می‎شدیم که دولتمردان، سیاست‎مداران، پنتاگون و سیا را مقصر حوادث تروریستی قلمداد می‎کردند. واقعیت این است که مردم آمریکا قبل و بعد از رویداد‎های تروریستی یازدهم سپتامبر در بی‎خبری زندگی می‎کنند. یعنی فضای رسانه‎ای و مطبوعاتی اینجا مثل ایران نیست که از شهرستان برازجان یا بندر دیلم بابت ساخت سریال میهن در صفحات مجازی کمپانی فاکس یا شبکه شوتایم بیانیه اعتراض‎آمیز فردی بنویسند.
 
به جرات می‎توانم بگویم 75 درصد مردم آمریکا از سیاست دور هستند و حتی عده‎ای خاص نمی‎دانند در حال حاضر چه‎کسی رئیس‎جمهور است اما از ساعات پخش برنامه اپرا (وینفری) یا آخرین کنسرت جاستین بیبر خبر دارند. مردم آمریکا از تماشای اخبار عمدتا پرهیز می‎کنند. طبیعی است بعد از یازدهم سپتامبر افکار عمومی به گردش درآمد و برای بسیاری این سوال وجود داشت که منشاء این اتفاقات کجاست و چرا برج‎‎های دوقلو فرو ریختند؟ مردم سراسر ایالات متحده مدت‎‎ها می‎پرسیدند چرا باید به عراق و افغانستان حمله کنیم؟ در مورد بسط و گسترش افراطیون خاورمیانه کسی در حوزه سینما و تلویزیون به‎صورت نمایشی اطلاع‎رسانی نکرده بود. ضمن اینکه من و الکسی به دوران بوش انتقادات فراوانی داشتیم. من و الکسی بار‎ها درباره این موضوع صحبت کردیم که باید آگاهی‎رسانی کنیم تا کمبود‎های اطلاع‎رسانی در گذشته را جبران کرده و نگاهی به آینده داشته باشیم. 
 
می‎پذیرید که سریال 24 در به قدرت رسیدن اوباما موثر بود؟ ماهنامه آتلانتیک در مقاله‎ای اشاره کرده سریال 24 مربوط به زمان جرج بوش است و سریال میهن تاثیر فضای سیاسی و فکری دوره اوباما را بازتاب می‎دهد. چه تفاوتی میان این دو سریال از دیدگاه شما وجود دارد؟  
 
به یقین اخلاق سیاسی در 24 برجسته است چون در دوران بوش خبری از اخلاق سیاسی نبود. در سریال میهن نمایش جنبه‎‎های خصوصی از جمله بیماری روانی افسر سیا به نوعی بیماری خاص دستگاه‎‎های امنیتی به‎شمار می‎رود که با نگاه کردن به زندگی اجتماعی مردم آمریکا در نسبت با تروریسم یکی از تم‎‎های اصلی سریال است.
 
خیلی‎‎ها سریال 24 را پدیده پسایازده‎سپتامبری می‎دانند. در سریال میهن هم دلمشغولی‎‎های پسایازده‎سپتامبری نمود دارد. اما در ساخت سریال میهن گامی به پیش آمده‎ایم. مثلا انگیزه‎‎های کری متیسن که یکی از ماموران امنیتی آمریکاست قبل از یازدهم سپتامبر نادیده گرفته می‎شد. سریال میهن نشان می‎دهد که در روی دادن اقدامات تروریستی، نخستین قصور متوجه دستگاه‎‎های امنیتی است. احساس گناه روی شانه‎‎های کری به‎عنوان نمادی از سیا سنگینی می‎کند. ما می‎خواستیم بگوییم که قصور ماجرای یازدهم سپتامبر هنوز روی دوش دستگاه‎‎های امنیتی آمریکاست. سریال 24 بازتاب‎دهنده نقد دیدگاه‎‎های افراطی بود اما نمی‎خواست تمام تقصیرات را متوجه لیبرال‎‎ها کند. از طرفی اگر یازدهم سپتامبر رخ داد تنها دلیلش مقررات دست و پا‎گیری بود که در مقابل ماموران امنیتی قرار داده بودند. اما بخش نخست سوال شما را حالا پاسخ می‎دهم.
 
 
ابتدا بگذار نکته‎ای را برای تو با توجه به دیدگاه‎‎های رادیکالی که داری شرح دهم. من این مسائل را نمی‎توانم با مطبوعات آمریکایی در میان بگذارم، چون ممکن است برایم دردسرساز شود، اما بابت ساخت سریال 24 و میهن آقای رئیس‎جمهور(اوباما) بار‎ها به‎صورت‎‎های مختلفی از من و الکسی تشکر کرد. حتی ساخت و حمایت میهن را خود ایشان پیشنهاد دادند. به سریال 24 دقت کن، حرفی از سیا به میان نمی‎آید و دستگاه امنیتی کاملا ساختگی است. چون در آن شرایط نقد دستگاه‎‎های امنیتی به‎صورت مستقیم غیرممکن بود. واحد ضد‎تروریستی را خیالی‎ای نشان دادیم که در عالم واقعیت وجود ندارد. اصلا نمی‎توانستیم نامی از سیا به میان بیاوریم (این توضیحات مربوط به شروع سریال 24 در سال 2006 است). رئیس‎جمهور اوباما شخصا دستور دادند سیا و پنتاگون، من و الکسی را برای ساخت سریال میهن حمایت کنند. به همین دلیل ما در سریال میهن توانستیم مستقیما سیا را مورد نقد و عتاب قرار دهیم. از سوی دیگر سریال میهن ریشه در سریال «اسرای جنگ» محصول اسرائیل دارد. سریال اسرای جنگ در اسرائیل خیلی پرطرفدار بود و اوباما بعد از سفری به اسرائیل، پیشنهاد کرد که نمونه آمریکایی این سریال می‎تواند ایده خوبی باشد. 
 
رگه‎‎هایی از فیلم «کاندیدای منچوری» و فیلم ضدایرانی «غیرقابل تصور» (unthinkable) هم در این فیلم مشهود   است؟ 
 
دقیقا. اما از سوال قبلی نکته‎ای جا ماند که باید در پاسخ این سوال اشاره کنم. هر قسمت از سریال 24 به تروریست‎‎های بالقوه و بالفعل آمریکا می‎پردازد. وظیفه ما اطلاع‎رسانی بود تا به مردم آمریکا بگوییم اغلب ماجراجویی‎‎های دولت حتی در جنوب اروپا می‎تواند به تولد و حیات تروریسم منجر شود و متعاقبا مردم آمریکا باید منتظر حوادث تروریستی در خاک آمریکا باشند. دقیقا شرایط مثل دوران جنگ سرد است. در دوره جنگ سرد، سینما مردم را از خطر قریب‎الوقوع برخورد اتمی میان روسیه و آمریکا می‎ترساند و در امتداد چنین پیامی از جانب فیلم‎‎های سینمایی، مردم در خانه‎هایشان پناهگاه می‎ساختند. حالا مردم با دیدن سریال 24 و میهن (تقریبا بیش از 150 میلیون  نفر از مردم ایالت متحده که در نوبت پخش‎‎های نخست تلویزیونی این سریال را دیده‎اند) دیگر از هیچ اقدام تروریستی از سوی هرکدام از کشور‎های خاورمیانه و حتی اروپای شرقی متعجب نمی‎شوند، حتی اگر یازدهم سپتامبر دیگری رخ دهد کسی دولت را در درجه نخست مقصر نمی‎داند. 
 
آقای گوردون سوالی که پیش می‎آید این است که با توجه به تاریخ پخش سریال مشخص است انتهای سریال را بسیار تغییر داده‎اید. این اتفاق با توجه به تغییر دولت در ایران اتفاق افتاد؟ چون به‎صورتی که بنده تحقیق کرده‌ام خط داستانی عملیات ترور در سریال به‎گونه‎ای طراحی شده بود که رئیس‎جمهور ایران ترور شود و با تغییر دولت در ایران، ناگهان طراحی ترور معطوف به کاراکتر دانش اکبری فرمانده خیالی سپاه شد.
 
دقیقا. در پلات اصلی قبل از ساخته شدن فصل سوم می‎خواستیم نامی مشابه محمود احمدی‎نژاد را انتخاب کنیم و فردی مشابه با ویژگی‎‎های سیاسی وی را تصویر کنیم و ترور او را در داستان اصلی داشته باشیم و پس از ترور این شخص، مذاکرات اتمی ایران و غرب به نتیجه برسد. یعنی با کشته شدن فردی که خصوصیات احمدی‎نژاد را دارد داستان پایان بپذیرد. اما حامیان مالی ما اجازه چنین کاری را به ما ندادند. نکته جالب برای تو این است که هیچ‎گاه اجازه نمی‎دهند مقامات بلند‎پایه ایرانی در داستان حتی به‎صورت شبیه وجود داشته باشند. البته این قانون شامل حال تولیدات تلویزیونی نمی‎شود اما مجوز حضور شبه احمدی‎نژاد در داستان را گرفته بودیم. همزمان با پیروزی حسن روحانی مدیران کمپانی فاکس مرا خواستند و خواستار تغییر مسیر داستان شدند و گفتند دیگر خط داستانی ترور رئیس‎جمهور لازم نیست. شانس آوردیم که پنج قسمت تولید شده هنوز به ماجرای ترور نرسیده بود. دقیقا در همان روز‎ها احساس کردیم میانه‎رو‎ها در ایران به قدرت رسیدهاند و نقد داستانی خود را معطوف به گروه‎‎های تندرو کردیم.
 
 بخش انتهایی فصل سوم سریال شما مرا یاد فیلم «آرگو» انداخت. در آن فیلم هم فارغ از برداشت‎‎های سیاسی، تصویر متوحشی از ملت ایران نشان داده‎اید. مخصوصا در قسمت‎‎هایی که برودی به خانه نسرین (بیوه ابونظیر) می‎رود. یا مثل صحنه‎ای که مردم در اعدام برودی حضور دارند یا پس از ملاقات برودی با نسرین، واکنشی که مردم به برودی نشان می‎دهند مضحک و غیرواقعی است. در صورتی که بخشی از مردم ایران پس از ماجرای یازدهم سپتامبر در محکومیت تروریسم به خیابان‎‎ها آمدند و برای کشته‎شدگان شمع روشن کردند. شما رسما در مورد دولت و ملت ایران باور غلطی دارید و به همان نسبت جمهوری اسلامی را نمی‎شناسید. ما ملت صلح‎دوستی هستیم و هیچ‎گاه از تروریسم حمایت نکرده‎ایم. 
 
کارگردانی که از ایران آمد و اسکار گرفت (اصغر فرهادی) هم همین جمله را گفت (ما ملت صلح دوستی هستیم) اما هیچ آمریکایی عاقلی آن را باور نمی‎کند. همه ما به حماقتش خندیدیم. چون مشخص بود سال بعد فیلم جرج کلونی (آرگو) جایزه اسکار را می‎گیرد. من برای نوشتن فیلمنامه این سریال خیلی فارسی یاد گرفتم. به قول شما ایرانی‎‎ها «Tarof nadarim». اصولا در ذات ما آمریکایی‎هاست که هیچ‎کس را بیهوده تشویق نکنیم. اگر به توهم توطئه متهم نشوم می‎گویم در مورد جایزه اسکار، افرادی در ایران با برخی تهیه‎کنندگان مذاکره کرده بودند. جالب اینجاست تیم سازنده آرگو به ایران آمده بود و مدیران سینمایی ایران در دولت گذشته بیشترین تعامل را برای ساخت فیلم آرگو داشتند. در عوض از تیم سازنده آرگو (که برای بازسازی لوکیشن‎‎ها آمده بودند) قول گرفتند که به فیلم «جدایی» در اسکار رای بدهند، خیلی احمقانه بود. تیمی که به ایران آمده بود آماده می‎شد که فیلمی به‎زعم شما علیه ایران بسازد. آن وقت مدیران شما در فکر گرفتن چند رای بیشتر برای اسکار بودند. ضمن اینکه در سال 2011 کمپانی سازنده آرگو قبل از برگزاری اسکار با حمایت کاخ سفید، مهمانی خاصی را ترتیب داده بود که در آکادمی فیلم جدایی برنده شود تا این جایزه برای ایرانی‎‎ها اشتیاق‎برانگیز باشد و سال بعد جایزه گرفتن آرگو پیام‎‎های سیاسی مرتبط را منتقل کند. اگر من جای مدیران شما بودم دیگر فیلمی به اسکار نمی‎دادم. من فیلم «گذشته» فرهادی را دیده‎ام. از جدایی بهتر است. اما چرا برگزیده نشد؟ همان‎طور که در حاشیه مصاحبه اشاره کردی سینما در آمریکا با سیاست نسبت نزدیکی دارد. در مورد چیزی که راجع به محکوم کردن یازدهم سپتامبر از جانب مردم ایران گفتی، باید بگویم افرادی که در محکومیت تروریسم پس از یازدهم سپتامبر به خیابان آمدند عده قلیلی هستند. در اغلب موارد مردم از جمهوری اسلامی دفاع کرده‎اند. معادلات حاکم در ایران پیچیده است، اما حامیان اصلی نظام جمهوری اسلامی در ایران، مردم هستند. من در گفت‎وگو‎های مختلفی به این موضوع اشاره کرده‎ام که حامیان قدرت در ایران مردم هستند. پس تصویری که در سریال میهن یا فیلم آرگو ارائه شده تصویری است که ما آمریکایی‎‎ها می‎خواهیم ببینیم و لزوما نباید تصویری باشد که مطلوب شماست. 
 
دروغ دیگر در این سریال همکاری ایران با القاعده است. شاید آن تصویر جغرافیایی که آرگو از ایران ارائه می‎دهد درست باشد اما تهرانی که شما در سریال نشان می‎دهید بیشتر به شهر‎های عربی شباهت دارد. 
 
من نمی‎توانم شما را قانع کنم اما با اینکه بضاعت مالی خوبی داشتیم از شبیه‎سازی پرهیز کردیم. شما وقتی اعراب شیعه در جنوب لبنان را حمایت می‎کنید چه فرقی با آن‎ها دارید. 
 
اصالت پارسی داریم؛ تمدن 7000 ساله ایرانی به همراه تمدن 1400 ساله اسلامی. در ضمن شیعیان لبنان برادران ما به‎شمار می‎روند. اما مسئله مهم این است که شما به‎صورت توهین‎آمیزی نشان می‎دهید هر کسی مسلمان می‎شود و نظام سرمایه‎داری یکسویه آمریکا را قبول ندارد، تروریست است! 
 
طبیعی است که این برداشت مستقل ما از شرایط است. شما چقدر قدرت رسانه‎ای در کل دنیا دارید؟ تصویری که سیاستمداران ما از شرایط و روابط سیاسی در مواجهه با ایران دارند باید در سینما و تلویزیون آمریکا بازتاب داشته باشد. پس از القاعده ایران دشمن شماره یک ایالات متحده به‎شمار می‎رود. پس از 30 سال مناقشه سیاسی توقع داری چه تصویری از مناسبات ایران و آمریکا نشان دهیم؟
 
ضمن اینکه با ایران در حوزه سینما و تلویزیون و تاثیر بر فرهنگ عمومی چالش داریم. ما تمام قدرت رسانه‎ای خود را در 30 سال گذشته به‎کار گرفته‎ایم تا ایرانی‎‎ها نتوانند تصویری از جامعه، دولت‎‎ها و دولتمردان خود به دنیا ارائه کنند. تصور می‎کنید تحریم‎های30 ساله کمپانی‎ میجر چرا اتفاق افتاده است؟ کمپانی میجر در آمریکا به کشور‎های عربی و خاورمیانه فیلم‎هایش را با قیمت کمتری عرضه می‎کند تا فیلم‎‎های ایرانی در منطقه خاورمیانه اکران نشوند. از سوی دیگر سیستم فرهنگی شما مانند رسانه‎‎های آمریکایی قدرت تولید سریال و فیلم ندارد. به‎نظر من تحریم‎‎های فرهنگی کمپانی‎‎‎های آمریکایی موثرتر از تحریم اقتصادی است زیرا سیستم فرهنگی شما را در طول 30 سال اخیر فلج کرده است. ما 30 سال در مواجهه با رسانه‎‎های ایرانی جنگیده‎ایم تا شما را در این حوزه فلج کنیم. ما در آمریکا تحرکات فرهنگی شما را کاملا زیر نظر داریم. حتی فیلمسازان شما دیگر قدرت ندارند فیلمی مثل «دیپلمات» (داریوش فرهنگ) و «روز شیطان» (بهروز افخمی) تولید کنند. ما خیلی تلاش کردیم آثاری شبیه این دو فیلم که تولید ایران است، در حوزه خاورمیانه اکران نشوند. اگر قدرت رسانه‎ای ایران مانند قدرت سیاسی‎اش باشد دیگر از آمریکا و دموکراسی جهانی اثری باقی نخواهد ماند. 
 

برای تاثیرگذاری بیشتر، فکر می‎کنم پرداختن به بهار عربی واجب‎تر است


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سینمای فلسفه و فلسفه سینما / مجموعه جلسات کلبه کرامت | جلسه ۳۱۹

سینمای فلسفه و فلسفه سینما / جلسه 319 کلبه ی کرامت

در این جلسه دکتر عباسی به نقد و بررسی نفوذ فلسفه در سینما و تاثیر مقابل سینما در فلسفه میپردازد.درباره چند نمونه مهم مثل Lost , terminator , simpsons Family , …. توضیحاتی میدهد و بیان میکند که اینها Entertainment نیست!بلکه تماما با هدف ساخته شده است.

استاد در این جلسه به معرفی کتاب‌هایی نظیر موارد زیر پرداختند:

سریال‌های فلسفی : فلسفه ی سریال لاست (lost and philosophy ) ، فلسفه ی سریال قهرمانان ( heroes and philosophy ) ، فلسفه ی سریال ۳۰ صخره ( ۳۰ rock and philosophy ) ، ، فلسفه ی سریال True Blood and philosophy ) True Blood ) ، فلسفه ی سریال the x files and philosophy ) the x files ) ، فلسفه ی سریال خانه ( house and philosophy ) ، فلسفه ی سریال battlestar galactica and philosophy ) battlestar galactica )، فلسفه ی سریال mad men and philosophy ) mad men ) ، فلسفه ی سریال the office and philosophy ) the office )

فیلم‌های فلسفی : فلسفه ی فیلم ماتریکس ( matrix and philosophy ) ، فلسفه ی فیلم ترمیناتور ( terminator and philosophy ) ، فلسفه ی فیلم the girl with the dragon tattoo and philosophy ) the girl with the dragon tattoo ) ، فلسفه ی فیلم بتمن ( batman and philosophy ) ، فلسفه ی فیلم x-men and philosophy ) x-men ) ، فلسفه ی فیلم مرد آهنی ( iron man and philosophy ) ، فلسفه ی آلیس در سرزمین عجایب ( alice in wonderland and philosophy )

انیمیشن‌های فلسفی : فلسفه ی انیمیشن south park and philosophy ) south park ) ،

فلسفه ی انیمیشن simpsons and philosophy ) simpsons )

شخصیت‌های فلسفی : فلسفه ی شخصیت The philosophy of david lynch ) david lynch ) ، فلسفه ی شخصیت The philosophy of Stanley Kubrick ) Stanley Kubrick ) ، فلسفه ی شخصیت Steven Spielberg and philosophy ) steven spielberg )

موسیقی های فلسفی : فلسفه ی موسیقی metallica and philosophy ) metallica )

و چون وقت جلسه به پایان رسیده بود استاد به موارد دیگر نپرداختند اما تعدا کتاب‌هایی از این دست موارد بسیار زیاد بود که کمبود وقت اجازه ی معرفی بیشتر نداد.

مدت زمان: ۱ ساعت و ۵ دقیقه

تاریخ :۲۹ دی ۱۳۹۰

موضوع :  سینمای فلسفه و فلسفه سینما

فرمت:  mp4  

کیفیت: عالی و متوسط

دانلود با کیفیت عالی و عکس‌هایی از این جلسه در ادامه مطلب …

عکس‌هایی از این جلسه:

سینمای فلسفه و فلسفه سینما / جلسه 319 کلبه ی کرامت

سینمای فلسفه و فلسفه سینما / جلسه 319 کلبه ی کرامت

سینمای فلسفه و فلسفه سینما / جلسه 319 کلبه ی کرامت

دانلود فایل تصویری :

 دانلود از Rodfile :

دانلود پارت ۱ :   Direct Link

دانلود پارت ۲ :   Direct Link

دانلود پارت ۳ :   Direct Link

دانلود پارت ۴ :   Direct Link

دانلود پارت ۵ :   Direct Link

  حجم: ۴۸۰ مگابایت

پسورد فایل (در صورت نیاز) : www.dr-abbasi.ir

 منبع :دکتر عباسی



ادامه مطلب


نوع مطلب : جلسات کلبه کرامت (دکتر حسن عباسی)، فرهنگی، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها : سینمای فلسفه،
لینک های مرتبط :


چندی پیش رجانیوز با انتشار متن کامل سخنرانی «دكتر مجید شاه‌حسینی» در همایش «تلویزیون، مردم، انقلاب اسلامی» بابی را جهت آشنایی با افكار متفكرین سینمایی جبهه فرهنگی انقلاب گشود كه بازتاب‌های مختلفی در میان موافقان و مخالفان آن نوع نگاه به سینما یافت(اینجا). این‌بار نیز ماهنامه «سینمارسانه» به بهانه آشنایی با تفكرات سینمایی «دكتر شاه‌حسینی» به سراغ «حسن عباسی» یكی دیگر متفكرین جبهه فرهنگی انقلاب رفته است و ماحصل گفت‌وگو تبدیل شده است به صحبت‌های مهمی از «حسن عباسی» درباره «جریان نقد محتوایی» آثار سینمایی در ایران و جهان، و اهمیتی كه این نوع نگاه به سینما در سراسر دنیا دارد:

در پرسش اول، به عنوان مدخل گفت­وگو، مایلم بدانم چه مدت است که دکتر شاه­حسینی را می‌شناسید؟

بله! بسم­الله الرحمن الرحیم. مجید را حدود 15 سال است که می­شناسم و با او تعامل دارم. اما با نوشته­های وی در نشریات، از قبل از آن آشنا بودم.
 
کسی به نام مجید شاه­حسینی را حسن عباسی چگونه برای مخاطبان حرفه­ای و غیر حرفه­ای سینما و حوزه­ی رسانه معرفی می­کند؟
 
برای شناخت مجید شاه­حسینی باید عرصه­ای که او برای خود انتخاب کرده است را شناخت و سپس رسالتی که برای خود قایل است را دانست؛ سپس روش او در عمل به آن رسالت، در عرصه­ی فرهنگی را معرفی کرد.
 
عرصه­ای که آقای دکتر شاه­حسینی در آن عمل می­کند و رسالتی که برای خود قایل است، و هم­چنین روش او در صحنه، چیست؟
 
این سه وجه شناخت مجید، نیاز به توضیح دارد. مجید سوای از طبابت، در پنج حوزه­ی تخصصی فرهنگی، حضور موثر داشته است: حوزه­ی تدریس نظری هنر و سینما، و حوزه­ی امور مستشاری و مشورتی هنری و فرهنگی.
 
روش او در نقد، روشی کاملاً متمایز از روش مبتذل جاری در مواجهه با آثار هنری است، که روشی عمدتاً ژورنالیستی است و به تکنیک سینما می­پردازد، یا روشی که صرفاً نقد و بررسی آثار هنری را به فرم آن آثار محدود می­کند. روش مجید در نقد، روش محتواگرایی ناظر به سه وجه بیوتی (Beauty)، فرم (form)، و میم­سیز «mimesis» است؛ لذا غالباً نقدهای او از محتوایی فلسفی، تاریخی، نشانه­شناختی، و سبک­شناختی برخوردار است.
 
روش نقد و بررسی علمی- فلسفی، که کمتر به تکنیک می­پردازد و بیشتر محتوا و مضمون را مد نظر دارد، در خاستگاه تمدنیِ سینما، یعنی در خود غرب چه جایگاهی دارد؟
 
پرسش خوبی است. اما قبل از آن باید جایگاه نقد محتوایی را در آثار فرهنگی با ذکر مثالی روشن کرد. روزگاری شعر مهم­ترین ابزار بیان عمیق­ترین مضامین فکری- فلسفی بود. مولوی، اندیشه و فلسفه­ی خود را در مثنوی آورد، در حالی که می­­توانست آن را مانند یک کتاب عادیِ فلسفی بنویسد. یا حافظ، حکمت مورد نظر خود را در غزلیات خود سرود، نه این­که کتاب حکمت بنویسد. امروز، منتقدین شعر، «مثنوی مولوی» و «دیوان حافظ» را از حیث آرایه­های ادبی و جناس و کنایه و تلمیح و وزن و قافیه مطالعه و بررسی می­کنند، اما فلاسفه و حکما، از حیث محتوای فلسفی و حِکمی، اشعار حافظ و مولوی را در ترازوی نقد می­سنجند.
 
در دو- سه قرن اخیر، که رمان در غرب جایگاه بلندی یافت، بسیاری از اندیشمندان غربی، اندیشه­ی خود را در قالب رمان که زبان جذاب­تری برای عموم مردم در انتقال پیام بود، نوشتند و به مردم عرضه کردند. امروز در دانشگاه­های جهان و حتی ایران، استادانی هستند که در سطح دکترا و فوق دکترا، تخصص آن­ها این است که آثار ادبی جهان، مانند آثار ویکتور هوگو، چارلز دیکنز، جیمز جویس، مارک تواین، الکساندر دوما، تولستوی، داستایفسکی، و دیگران را نقد و بررسی می­کنند و این نقد و بررسی­ها، عمومی نیست، بلکه واحد درسی تخصصی دانشجویان ادبیات است. بخشی از این نقد و بررسی متوجه تکنیک داستان­نویسی مانند شخصیت­پردازی، راویِ اول­شخص یا دانای کل، خطوط تعلیق، و موارد دیگر است. اما بخش مهمی نیز به اندیشه و تفکری که تکنیک داستان­نویسی را به کار گرفته است تا آن اندیشه را در قالب پیامی خاص به مخاطب منتقل کند، می­پردازد.
 
به نظر می­رسد این ساز و کار در مواجهه با شعر و رمان در سینما جای­گاه خود را پیدا نکرده است.
 
بله! برای بسیاری از مردم و حتی افرادی که به هنر اشتغال دارند، قابل قبول است که کسانی در حد عالمان فلسفه و ادبیات، بنشینند و در مورد یک بیت شعر یا یک بخشِ داستان، از موضع نگاه فلسفیِ شاعر و یا نویسنده­ی آن رمان اظهار نظر کنند، اما اگر یک دانشمند به نقد و بررسی یک اثر سینمایی پرداخت، انگار که کاری سخیف انجام داده است.
 
پرسش شما این بود که در تمدن غرب که خاستگاه هنر سینماست، این مسئله­ی نقد محتوایی چه جای­گاهی دارد. پاسخ، روشن و صریح است: اکنون در غرب، صدها استاد فلسفه، یکی از مهم­ترین وظایف خود را نقد و بررسی محتوایی آثار هنری و نقد خودِ هنرمندان قرار داده­اند.
 
صدها نفر؟!
 
بله! امروز شما می­توانید در فضای سایبر نام بیش از 400 استاد فلسفه را ببینید که در معتبرترین دانشگاه­های آمریکا و اروپا، با افتخار در حال مشاهده و سپس تحلیل محتوایی آثار هنری هستند. در میان این نام­ها، از ویلیام اروین در آمریکا، تا اسلاوی ژیژک در اروپا دیده می­شود.
 
آیا در ایران استادان فلسفه، جامعه­شناسی، سیاست، فقه، و ... چنین کاری انجام داده­اند؟!
 
به هیچ وجه. شما در دانشگاه­ها و حوزه­های علمیه هیچ استاد فلسفه­ای نمی­یابید که از منظری محتوایی، آثار سینمایی را ببیند، و نقد سینمایی کند. اساساً چنین نگاهی در ایران حتی از سوی خود سینماگران منفی و منتفی است.
 
در برنامه­ی تلویزیونی هفت، مجری، و منتقد، و سینماگر قدیمی مهمان برنامه، هر سه نفر با تمسخرِ نگاهِ محتوایی به آثار سینمایی رسماً گفتند که این نگاه به سینما، نوعی بیماری است.
 
غربی­ها در محتوای آثار هنری، چه نکاتی را مشخص می­کنند؟
 
فکر و اندیشه و فلسفه­ی موجود در آثار را؛ یعنی آن­چه که در اغلب آثار سینمایی ایرانی غایب است. سینماگری که سینما را صرفاً انترتین­منت (Entertainment) یا سرگرمی می­داند که در اثر سینمایی خود فکری ارائه نمی­کند؛ یا استاد فلسفه­ای که تنها راهِ بیانِ فلسفه را کلاس درس و کتاب­ها می­داند، و اساساً ابزار سینما را ابزار بیان فلسفه نمی­شناسد. وقتی سینماگر و معلم فلسفه، هر دو چنین نگاهی دارند، نتیجه­ی طبیعی آن درد مشترک سینماگران در حوزه­ی فقدان فیلم­نامه­ی مناسب است. در واقع سینماگر ایرانی مانند ناشر و چاپ­خانه­داری است که می­گوید «حافظ»ی بیاید دیوان شعری بسراید تا ما آن را چاپ کنیم. سینماگر غربی، خود ابتدا حافظِ شاعر است، سپس ناشر و چاپ­خانه­دار.
 
این 400 نفر استاد فلسفه که اشاره کردید، این نکته را که سینماگران غربی، خود فکر و فلسفه دارند را نیز مشخص کرده­اند؟!
 
بله! ببینید این استادان در هشت حوزه، تحلیل محتوایی را انجام داده و نظرات خود را در قالب کتب متعدد منتشر کرده­اند. حوزه­ی یکم، حوزه­ی افراد سینماگر است. کتاب فلسفه­ی مارتین اسکورسیزی، کتاب فلسفه­ی استنلی کوبریک، کتاب هیچکاک، کتاب فلسفه­ی دیوید لینچ، و حتی کتاب استیون اسپیلبرگ و دیگر سینماگران یا نمایشنامه‌نویسان از سوی این استادان فلسفه منتشر شده است. در واقع اسکورسیزی و کوبریک، به عنوان استاد فلسفه می­توانسته­اند در دانشگاه تدریس کنند، اما ترجیح داده­اند که به جای تدریس فلسفه­ی خود برای تعدادی دانشجوی خاص، با زبان سینما، برای عموم مردم فلسفه­ی خود را بیان کنند.
 
حوزه­ی دوّم کدام است؟
 
حوزه­ی دوّم، حوزه­ی فیلم­های سینمایی است. این استادان فلسفه، در درون فیلم سینمایی، فلسفه­ی فیلسوفان گوناگون، یا فلسفه­ی خود فیلم­ساز را جست­وجو کرده­اند. فیلم­هایی مانند هری پاتر، ترمیناتور، واتچمن، اینسپشن، استاد وارز، بتمن، شرلوک هولمز، و فیلم­های مطرح دیگر.
 
اما در حوزه­ی سوم به سراغ سریال­های تلویزیونی رفته­اند: سریال­هایی مانند هیروز، دکستر، دیلی­شو، هاوس، ارستد دولوپ­منت، بتل استاد گلکیتکا، ایکس فایل، و موارد متعدد دیگر.
 
در حوزه­ی چهارم، این استادان فلسفه، انیمیشن­ها را دیده­اند: خانواده­ی سیمپسون­ها، فاینال فانتزی، ساوت پارک، و نمونه­های دیگر.
 
واقعاً در انیمیشن­های تلویزیونی، استادان فلسفه­ی غرب، دنبال فلسفه می­گردند؟
 
طبیعتاً اگر یک سریالِ انیمیشن تلویزیونی، حاوی فکر و فلسفه­ای نباشد، یک استاد فلسفه بی­کار نیست که بنشیند و ابعاد فلسفی سازنده­ی آن را بررسی کند.
 
سایر حوزه­ها کدامند؟
 
در حوزه­ی پنجم استادان فلسفه به سراغ موسیقی رفته­اند: آن­ها متالیکا، و پنیک فلوید را مملو از فلسفه معرفی کرده­اند. در حوزه­ی ششم؛ اینان به سراغ ورزش رفته­اند و ورزش­هایی مانند فوتبال را واجد فلسفه شناخته­اند. در حوزه­ی هفتم، بازی­های کامپیوتری، و در حوزه­ی هشتم، فضای سایبر را از حیث محتوای فلسفی پیدایش آن، بررسی کرده­اند.
 
این استادان فلسفه، چرا این کار را کرده­اند؟ یعنی معتقدند که سینماگران و موسیقی­دانان و ورزشکاران، آگاهانه فلسفه را در آثار خود وارد کرده­اند، یا این­که این استادان مدعی­اند که فلسفه درون این آثار است که به گونه­ای ناخواسته، وارد شده است؟
 
خب! این­که تلویزیون جمهوری اسلامی استادان فلسفه را نشان می­دهد که چهل دقیقه وقت آنتن تلویزیون را صرف یک بیت شعر مولوی یا سعدی می­کنند، تا مضمون فلسفی از دورن آن بیرون بکشند، آیا خود آن شاعران مضامین فلسفی را در شعر خود وارد کرده­اند، یا این استادان فلسفه مدعی هستند که شاعر شعر خود را سروده است اما چون فرم آن کامل شده است لذا دفعتاً در درون آن شعر، فلسفه و یا حتی حکمتی ناب پدید آمده است؟! پاسخ شما کدام است؟ هر پاسخی بدهید، می­توان آن را به کار استادان فلسفه در آمریکا و اروپا، در تبیین و تحلیل فلسفی آثار هنرمندان غربی ربط داد. در واقع سینما و ورزش و معماری و بازی کامپیوتری و انیمیشن، اگر از فکر و فلسفه تهی باشند، که تاثیرگذار نیستند. دلیل تاثیرگذاری این آثار، در یک جمله، عمق فلسفه­ی مستتر در آن‌هاست.
 
لذا در کنار نقدهای ژورنالیستی و تکنیکی آثار هنری در غرب، عالمان و دانشمندان به نقد علمی محتوا و مضمون این آثار می­پردازند.
 
از این منظر، دکتر مجید شاه­حسینی، چنین رویه­ای دارد؟ یعنی هم­چون این استادان فلسفه، به نقد محتوایی آثار سینمایی، از حیث اندیشه­ای که در دورن آن­ها نهفته است می­پردازد؟
 
بله! این به قول شما رویه، با سیدمرتضی آوینی در متن هنر انقلاب اسلامی شکل گرفت.
پس از شهادت آوینی، حداقل سه نفر این رویه را در پیش گرفتند و آن­را به فرهنگ نقد حرفه­ای علمی محتوایی تبدیل کردند؛ فرهنگی که امروز کاملاً از جریان نقد سطحی ژورنالیستی تکنیکی یا حتی فرم­گرا متمایز است و یک برجستگیِ حاصلِ فرهیختگی در آن دیده می­شود.
 
این سه نفر چه کسانی هستند؟
 
یکی از آن­ها، نادر طالب­زاده است. نادر به سه دست­مایه، نقد محتوایی را پس از شهید آوینی، و به ویژه در دهه­ی اخیر در رسانه­ها و محافل علمی و هنری صورت داد: دست­مایه نخست او سواد فنی و تخصصی وی در سینمای مستند است. دست­مایه دوم او، تجربه­ی زیست انتقادی در جامعه­ی آمریکاست. و دست­مایه­ی سوم او دغدغه­های بسط انقلاب اسلامی و واکنش تمدن هژمونِ مدرن به این انقلاب است؛ لذا طالب­زاده از این منظر، نقد و بررسی مضامین آثار هنری و به­ویژه سینمای مستند و داستانی را در برنامه­ی دانشگاهی و رسانه­ای خود قرار داد.
 
نفر دوم حسن بلخاری بود. در اواخر دهه­ی 1370 دکتر بلخاری که تازه کتاب هرمنوتیک خود را منتشر کرده بود، در مواجهه با آثار هنری غرب، تلقی تاویل و تفسیر (و البته نه لزوماً هرمنوتیکال) را در بررسی آثار سینمایی لحاظ کرد. بلخاری، که در حوزه­ی مطالعات ادیان و عرفان و هنر مشغول تدریس و مطالعه بود، در دهه­ی 1380 توانست جریان نقد محتوایی آثار سینمایی را قوت ببخشد.
 
نفر سوم، مجید شاه­حسینی است. مجید نیز در دهه­ی 1370 حرکت خود را در نقد محتوایی آثار هنری، با نگارش مقالات متعددی در نشریات آغاز کرد و سپس در محافل دانشگاهی، این نقدهای علمی را ارائه و تدریس نمود. لذا موج نقد معرفتی و حتی هستی­شناختی آثار سینمایی، که با آوینی آغاز شد، با طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، به جریان تبدیل شد.
 
وجه اشتراک این سه نفر و حتی آوینی، در نقد محتوایی، در چیست؟
 
آوینی، طالب­زاده، بلخاری و شاه­حسینی، هر یک به نوعی، از کلیت فلسفه­ی هنر، و ظرفیت آن در نقد اثر هنری بهره­ برده­اند. این چهار نفر، مؤلفه­ی بیوتی (Beauty) را در اثر هنری مد نظر داشته­اند؛ اما عمیقاً مراقب بوده­اند که از مُحاکات یا میم­سیز (Mimesis) مورد نظر سازنده­ی اثر غفلت نشود. وجه بعدی، توجه به نشانه­گذاری برخی سینماگران مؤلف در آثار سینمایی است. این توجه، لزوماً توان نشانه­شناختی منتقد را می­طلبد. مسئله­ی بعدی، دقت در فرم (Form) اثر هنری است. ظرفیت فرم را در شأن و جای خود، نه بیش از آن، مورد بررسی قرار داده­اند؛ لذا، اغلب تحلیل­های این افراد، از عمق علمی، فلسفی، و هنری خاصی برخوردار بوده است که در تحلیل­های ژورنالیستی رایج دیده نمی­شود.
 
تمایز این سه نفر در چیست؟
 
تمایز این سه نفر، که جریان نقد محتوایی را صورت داده­اند، در حوزه­های متمایز فعالیت آن­ها از یک­دیگر است؛ طالب­زاده نقد محتوا و مضمون را با اِشراف تکنیکی خود بر سینما غنی ساخته است، اما بلخاری، به تبع پیشه­­ی معلمی خود، نقد محتوا و مضمون اثر هنری را با اِشراف فلسفی خود عمق بخشیده است. شاه­حسینی، چون درگیر مدیریت بر رسانه و سینما بوده است، نقد محتوا و مضمون را سوای از ابعاد فکری و تکنیکی آن، با مقاصد و نیات مدیران رسانه­ها و هالیوود درآمیخته است. در سخن مجید، این جمله که «هالیوود این جهت را القاء می­کند، ...» یا «هالیوود قصد داشته است ...» طنین این نکته است که او قایل نیست برخی پیام­ها در آثار سینمایی آمریکا، تصادفاً پدید آمده­اند یا این­که تنها اراده­ی سینماگر بوده است.
 
اقدامی که در غرب از سوی بیش از 400 استاد فلسفه در بررسی آثار سینمایی و سینماگران در دهه­ی اخیر صورت گرفته است، در ایران از سوی افرادی چون آوینی و طالب­زاده و بلخاری و شاه­حسینی، با کیفیتی متفاوت و البته زاویه­ی نگاهی متمایز در دو- سه دهه­ی گذشته انجام و دنبال شده است.
 
از این زاویه، آیا می­توان دکتر شاه­حسینی را در دوره­های مختلف بررسی کرد؟
 
بله امکان­پذیر است. مجید در دوره­ی فعالیت مطبوعاتی، در آغاز راه، ساده­تر می­بیند، اما دغدغه­های فرهنگی و انقلابی او همین غلظت امروز را دارد. هنگامی­که مدیر رسانه­ای می­شود آن دغدغه­ها را در شکلی پیچیده­تر دنبال می­کند؛ برای نمونه، کاری که او در گروه معارف شبکه یک سیما، در اوایل دهه­ی 1380 ارائه کرد: «مجموعه­ی پایان دوران». در مجموعه­ی پایان دوران، یک تلقی آینده­شناختی، با محوریتِ «از نَفَس افتادن ایدئولوژی­ها»، و در نهایت، «ظهور منجی موعود(عج)» ارائه شد که از عمق و غنای علمی خاصی برخوردار بود. برخلاف مباحث سخیفی که اخیراً در جامعه رواج یافته است که مهدویت و انتظار و شیطان­پرستی و فراماسونری و کابالا و یهود و صهیونیسم را به هم می­بافند، روی­کرد مجید در برنامه­ی پایان دوران، کاملاً علمی- تاریخی و مستند بود.
بلخاری نیز در آن مجموعه، در حوزه­ی ادیان، نظری علمی- تاریخی، و مستند داشت.
 
شما در آن دوره با دکتر شاه­حسینی همکاری خاصی داشتید؟
 
در اواخر دهه­ی 1370 در دوره­های دانشجویی دانشگاه­های مختلف، در مواجهه با مباحث مطرح شده از سوی جریان شبه روشن­فکری مدرن و سکیولار، دوستان مختلف، مباحث تخصصی متمایزی را ارائه می­کردند: پناهیان مباحث کلامی- معارفی، افروغ مباحث جامعه­شناختی، پارسانیا مباحث فلسفی- کلامی، بانکی مباحث ازدواج و اخلاق خانواده و جوانان، رحیم­پور مباحث کلامی- معارفی، من هم مباحث استراتژیک را ارائه می­کردم. دوستان دیگری هم بودند که موضوعات مبتلا­به دیگری را پاسخ می­دادند. بلخاری و شاه­حسینی و طالب­زاده، در حوزه­ی فرهنگ و هنر، موضوعات تخصصی را ارائه می­کردند. در آن اردوها، با یک­دیگر تعامل خوبی داشتیم. بعداً، در اوایل دهه­ی 1380 مجید در گروه معارف شبکه یک سیما، برنامه­ی معروف «عصر ایمان» را پایه­گذاری کرد. تالک­شو «عصر ایمان» که در نوع خود تا آن زمان، یک ابداع بود، به سرعت در جامعه جای­گاه خود را یافت. دکتر شاه­حسینی شروع این برنامه را و سپس چند جلسه­ی نخست آن را به عهده­ی من گذاشت. تعامل با مجید در برنامه­ی عصر ایمان، توانایی او را در مدیریت رسانه­ای برای من هویدا کرد؛ لذا از تعاملات عمومی در عرصه­ی محافل دانشگاهی با مجید، در آن دوران، در برنامه­های تلویزیونی نیز تعامل خوبی با هم داشتیم. کسی که به­عنوان یک کارشناس در استودیو و در مقابل دوربین قرار می­گرفت، با وجود مجید، تکلیف خود را می­دانست، چون مجید، به­عنوان مدیر تکلیف خود را می­دانست.
 
مقاطع بعدی فعالیت­های دکتر شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
در سال­های ابتدای دولت نهم، آقای شاه­حسینی به عنوان مدیر فارابی معرفی شد. معاون سینمایی وقت، یعنی آقای جعفری جلوه، تجربه­ی کار با مجید را در شبکه یک سیما داشت.
دوره­ی مدیریت شاه­حسینی بر بنیاد فارابی، فصل جدیدی در کارنامه­ی فکری او محسوب می­شد. در دوره­ی او توجه ویژه­ای به آثار سینمایی با تولید سنگین شد. «مُلک سلیمان نبی(ع)» و «راه آبی ابریشم»، نمونه­های خوب این دوران بودند. سینمای کوچک و فقیر و «کَن»پسندِ ایران، یک­باره با بیگ­پروداکشن (Big Production) ملک سلیمان و راه آبی ابریشم روبرو شد. در شرایطی که کریستوفر نولن، برای این­سپ­شن (Inception) 160 میلیون دلار یا حدود 200 میلیارد تومان هزینه می­کند، فارابی با پنج میلیارد تومان، شهریار بَحرانی را روانه­ی میدان ساخت فیلمی نمود که ده­ها برابر آن هزینه­بر به نظر می­رسید.
 
جرأت بَحرانی و فرآورده، با جرأت شاه­حسینی در هم آمیخت و تجربه­ی نخست، کاری مقبول از آب درآمد. به اعتقاد من، سینماگر ایرانی بایستی آثار سنگین و بزرگ را تجربه کند، تا روزی بتوان پروژه­های عظیم سینمایی را در دستور کار قرار داد. کشوری که تاریخ کهنی دارد، و دین عظیمی چون اسلام را پذیرفته است، حرف­های بزرگی برای زدن دارد که با سینمای کوچک و کم حجم نمی­تواند آن حرف­ها را بزند. از یَلِ سیستان «سپهبد سورنا» تا «رستم» شاهنامه، و از انبیاء(ع)، تا ائمه(ع)، از محتوای قرآن، تا مضمون روایات، همه و همه ظرفیت سینمای بزرگی را می­طلبد، که با ملک سلیمان و راه آبی ابریشم تمرین شد. این جرأت و نگاه، در مجید وجود داشت که چنین آثاری- هر چند با ضعف­هایی متعدد- پشتیبانی و ساخته شد.
 
در سال­های اخیر، فعالیت­های شاه­حسینی را چگونه ارزیابی می­کنید؟
 
آقای دکتر شاه­حسینی، در سال­های اخیر، سرگرم تدریس و پرورش استعدادهای جوان در حوزه­ی سینماست. تربیت جوانان مستعد و علاقه­مند و انقلابی، و آشنا نمودن آن­ها به تاریخ و زبان تخصصی سینما که استادان فلسفه­ی غرب به آن مشغول هستند، از اقدامات مؤثر و عمیقی است که اثرات چشم­گیری در پی خواهد داشت. شکل­گیری جریان نقد محتوایی آثار هنری، یکی از پیامدهای این تلاش­ها بود، و پدید آمدن سینماگران جوانی که فیلم­سازی را با تفکر عجین کنند، پیامد دیگر آن خواهد بود.
 
در واقع سینمای آینده در ایران، سینمایی است که فیلسوفان در آن سینماگرند، نه این که سینماگران در آن فیلسوف باشند. این یعنی راهی که بزرگان هالیوود طی کرده­اند؛ فیلسوفانِ سینماگری چون هیچکاک و کوبریک. این راهی است که جریان نقدِ همه­جانبه­ی هنری، آن را در ایران جهت­نمایی کرد؛ همان راهی که دکتر شاه­حسینی از پدیدآورندگان آن راه است.
 




نوع مطلب : رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز (حسن عباسی)، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فرهنگی، مقالات، سینمای فلسفه و فلسفه سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :