تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب اسم اعظم خداوند
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار «توکل بر غیرخدا»



خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


ناامیدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار توکل بر غیرخدا
در کتاب شریف کافی روایتی را از حسین‌بن‌علوان نقل می‌کند که در ضمن داستانی بیان شده است. در برخی روایات مانند این روایت، راوی آن چنان مقدمه‌چینی می‌کند که خواننده در فضای آن گفت و شنود قرار می‌گیرد و سخن برای او بسیار دلنشین‌تر می‌شود. می‌گوید: در جلسه‌ای با عده‌ای از اهل علم مذاکره علمی می‌کردیم ــ مقصود این‌گونه افراد هم از علم معمولا سخنان ائمه اطهار علیهم‌السلام است. من پیش‌تر به مسافرتی رفته بودم و در آن مسافرت تمام اموالم از بین رفته بود. یکی از دوستان که از مشکل من آگاه بود از من پرسید: راستی فلانی برای این مشکلی که پیش آمده به چه کسی امید داری که تو را کمک کند. گفتم: امیدم به فلان شخص است. گفت: اگر امیدت به فلانی است به خدا قسم حاجتت برآورده نخواهد شد و به آنچه امید داری نخواهی رسید. با تعجب پرسیدم: خدا تو را رحمت کند چه کسی به تو چنین خبری داده است؟! گفت: به راستی امام صادق سلام‌الله‌علیه به من خبر داد که: در یکی از کتاب‌های آسمانی خواندم:
«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی! أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی؟ وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی! فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَایُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی! أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی، فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی؟! أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَیْرِی! أَفَیَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی؟ أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی، أَوَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِی، أَوَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی، أَوَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی، أَفَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِی مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ؟! فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی‏!»
خدای تبارک‌وتعالی می‌فرماید: به عزت و جلال و عظمت و تسلطم بر عرشم قسم! [خداوند چهار قسم می‌خورد که] هر کس به غیر از من امید ببندد قطعا امیدش را ناامید خواهم کرد، [و به این اندازه هم اکتفا نمی‌کنم] و در میان مردم جامه ذلت بر تن او می‌پوشانم و او را از قرب خودم بیرون می‌اندازم و و از فضل و رحمتم دور می‌سازم. [بعد خدای متعال از چنین بنده‌ای گله می‌کند که] آیا در هنگام شداید به غیر من امید می‌بندد در حالی‌که سختی‌ها همه در دست قدرت من است و او به غیر من امید دارد؟! [در ادامه در قالب استعاره‌ای بسیار زیبا می‌فرماید:] و با فکر خودش درِ خانه دیگری را می‌کوبد [کنایه از این‌که با فکر خود به در خانه کسی می‌رود و مدام فکر می‌کند که چه بگوید و چه کار کند که صاحب این خانه مشکل او را حل کند] در حالی‌که کلید همه درها در دست من است و درها همه بسته است ولی درِ خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است؟! مگر چه کسی برای مشکلات و سختی‌هایش حقیقتا به من امید بست و من با وجود آن مشکلات امیدش را قطع کردم، و چه کسی در کارهای بزرگ به من امیدوار گشت و من امیدش را از خودم بریدم [تا بگوید: چون خداوند جواب نمی‌دهد به سراغ دیگری رفتم]؟! من آرزوهای بندگانم را در پیش خودم محفوظ قرار دادم [که از بین نرود] اما آن‌ها به حفاظت من راضی نشدند [ و من را قبول ندارند و می‌خواهند کسی دیگر آن‌ها را برایشان حفظ کند]! آسمان‌هایم را [که شما وسعتشان را نخواهید دانست] از کسانی (فرشتگانی)4 پر کردم که از تقدیس و تسبیح من خسته نمی‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند؛ اما مردم به سخن من اعتماد نکردند! آیا کسی که مشکلی از جانب من برای او پیش آمده نمی‌داند که این مشکل را کسی نمی‌تواند حل کند مگر به اذن من؟! [خدای متعال باز با بیانی دیگر گله کرده، می‌فرماید:] پس چرا می‌بینم که از من روی‌گردان است در حالی‌که من با جود خود چیزهایی را به او بخشیدم که از من درخواست نکرده بود، اما وقتی آن‌ها را از او گرفتم، او از من بازگرداندن آن‌ها را درخواست نکرد و از غیر من درخواست کرد؟! آیا نظرش درباره من این است که من قبل از درخواستْ شروع به عطا و بخشش می‌کنم اما بعد از آن اگر از من درخواست شود پاسخ بنده‌ام را نمی‌دهم؟! آیا من بخیل‌ام که بنده‌ام مرا بخیل می‌پندارد؟! و آیا جود و کرم از صفات من نیست؟! و آیا عفو و رحمت به دست من نیست؟! و آیا من محل آرزوها نیستم؟! پس چه کسی غیر از من می‌تواند آن‌ها را قطع کند؟! پس آیا آرزومندان نمی‌ترسند که به غیر من امید ببندند؟! [خدای متعال در ادامه نکته‌ای را بیان می‌کند که تصور آن نیازمند دقت است. می‌فرماید:] پس اگر اهل آسمان‌هایم و اهل زمینم همگی آرزو کنند، سپس به هر یک از ایشان مانند آنچه که همه آرزو کردند عطا کنم، از ملک من به اندازه عضو یک مورچه هم کم نمی‌گردد؛ و چگونه ملکی کم گردد که قوامش به اراده من است؟! [فقط جمعیت انسان‌ها میلیاردها نفر است و اگر هر کدام خواسته‌ای داشته باشند میلیاردها خواسته خواهد شد. خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود می‌شود.] پس بدا به حال کسانی که از رحمت من ناامیدند [و به در خانه دیگران می‌روند] و بدا به حال کسانی که [با این قدرت و عظمتی که من دارم] در مقام نافرمانی من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»


آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 28/1/92 ایراد فرموده‌اند.
منبع گروه معارف رجانیوز




نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، پیگیری مذاکرات هسته ای یا توافق نامه ژنو، سبك زندگی اسلامی، بیداری اسلامی، شبهه ها، دین و زندگی، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، فرهنگی، سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در مورد اسم اعظم خداوند جل جلاله بگویید. برخی گفته‌اند نقطه ندارد، برخی گفته‌اند ممکن است در دعای جوشن کبیر و یا فلان آیات باشد، می‌گویند: هر کس آن را بداند، هر کاری بخواهد می‌تواند انجام دهد، پس چرا بلعم باعور با آن همه علم منحرف شد؟!



x-shobhe: اسماء الله و اسم اعظم الهی، مبحث بسیار کلان، گسترده و عمیقی است که معارف حاصله از مطالعه‌ی آن در هیچ سطحی پایان ندارد. چرا که اساساً خداوند متعال با اسماءاش شناخته می‌شود و او محدود نیست.  لذا در این فرصت و امکان کوتاه نمی‌توان بحث جامعی را ارائه داد، اما برای نزدیکی ذهن به موضوع، ذیلاً مباحثی مطرح می‌گردد که لازم است مرحله به مرحله با دقت مورد مطالعه قرار گیرد:

الف به طور کلی واژه‌ی «اسم»، یعنی «نشانه». پس هر چیزی که نشانه‌ی چیزی قرار گرفت، «اسم» آن می‌شود. البته گاهی اسمایی که ما می‌گذاریم اعتباری و فاقد واقعیت بیرونی و یا بی‌مسما است. مثلاً ممکن است اسم فردی که کافر است و بسیار هم ظلم می‌کند «عبدالله» باشد، در حالی که او بنده‌ی هر چیزی است به جز الله! اما منظور ما در این بحث آن دسته از اسامی می‌باشد که مفهوم و مسما نیز دارد.

با این تعریف، هر آن چه که نشانه‌ی خداوند متعال باشد، اسم اوست. لذا همه‌ی مخلوقات عالم، از آن جهت که نشانه‌ی خالق هستند، «اسم الله» هستند. چنان چه امام خمینی (ره) در تفسیر سوره‌ی حمد بدین مضمون می‌فرمایند که حتی چشم شما، زبان شما و دست شما نیز اسم‌الله است. چون همه‌ی اعضاء نشانگر خالق علیم، حکیم، قادر، کریم و ... است.

ب – ممکن است یک چیز یا یک شخص یا یک موجود، چندین اسم داشته باشد که هر کدام از آن اسامی، از جنبه‌ی خاصی معرف صاحب اسم باشند. به عنوان مثال به اسامی ذیل دقت شود:

ب/1- اگر بگوییم «مرتضی مطهری» به اسم و نشانه‌ی یک شخص معینی اشاره کرده‌ایم و همه متوجه می‌شوند که منظور چه کسی است.

ب/2 – حال اگر بگوییم: استاد شهید. هم کلمه‌ی «استاد» اسم است و هم «شهید» و باز به همان شخص اشاره کرده‌ایم، اما این بار معلوم می‌شود که او در مقام علمی «استاد» بوده و به درجه‌ی «شهادت» نیز نائل شده است.

ب/3 – همین‌طور است اگر بگوییم «روح الله»، یا بگوییم «امام»، یا بگوییم «بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران» و ...، همه نشانه‌های یک شخص معین هستند و همه با شنیدن این اسم‌ها می‌فهمند که منظور کیست، اما هر کدام از این اسماء (نشانه‌ها)، معرف و شناخت دیگری از صاحب اسم معرفی می‌کنند.

اسمای الهی نیز همین‌طور هستند. چه بگوییم الله، چه رحمن، چه رحیم، چه غفور و ...، خداوند متعال را منظور داشته‌ایم، اما هر اسم معرفت دیگری از او را قصد کرده است. لذا می‌فرماید:

«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ ...» (الإسراء 110)

ترجمه: بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر كدام را بخوانید نام‌هاى نیكو از اوست‏ ... (یعنی او را خوانده‌اید).

ج – اما منظور از اسم یا نشانه، الفاظ و حروف و کلمات نیستند. چرا که هر اسمی در قالب کلمه، فقط نشانه‌ی مفهوم آن کلمه است، نه نشانه‌ی خود آن. به عنوان مثال: اگر بگوییم: «کتاب»، یا بگوییم «عالم»، یا بگوییم «طبیعت»، یا  و ...، مفاهیمی از آن درک می‌کنیم که با مفاهیم کلمات دیگر متفاوت است. پس هر اسمی در قالب کلمه، فقط نشانه و اسم مفهوم خودش است. یعنی این کلمات «اسمِ اسم» هستند.

آن مفهوم خود نشانه‌ی یک واقعیت خارجی است. یعنی اگر ما در عالم واقعیت خارجی «کتاب»، «علم»، «عالم»، «طبیعت»، «انسان» و ... ندیده باشیم، از اسم و مفهوم آنها هیچ درکی نمی‌کنیم. و آن گاه الفاظ و کلمات برای ما جز اصوات گنگ و بی‌معنی چیزی نخواهند بود.

د – اسماء (نشانه‌های) خداوند متعال نیز واقعیت خارجی دارند که برای ما مفهوم می‌شوند. مثلاً اگر گفته شد: «رحمان»، چون رحمت را در واقعیت خارجی (عالم خلقت) دیده‌ایم، این مفهوم را درک می‌کنیم و می‌فهمیم که پس خداوند متعال رحمان است. همین طور اگر گفته شد: جمیل، علیم، قادر، رئوف و ... .

ﻫ - بیان شد که هر چه هست، اسم و نشانه‌ی خداوند خالق است. اما هر اسمی به حد ظرفیت وجودی خود می‌تواند صاحب اسم (خداوند) را بشناساند. یا به تعبیر دیگر: هر نشانه‌ای به حد ظرفیت وجودی‌اش تجلی آن ذات مقدس و صاحب نشانه است.

پس هر چه وجودها کامل‌تر باشند، اسم‌های بزرگ‌تر و برتری هستند. یعنی نشانه‌های برتری از صاحب نشانه هستند. پس، اسم اعظم خدا، یعنی بزرگ‌ترین و برترین نشانه‌ی خالق کریم.

و - حال اگر سؤال شد که اسم اعظم خدا چیست؟ می‌گوییم اعظم مخلوقات او. یعنی کامل‌ترین مخلوق او. و ما می‌دانیم که انسان کامل‌ترین مخلوق است و در میان انسان‌ها نیز «انسان کامل» از دیگران برتر است. پس اسم اعظم الهی ذات مقدس انسان کامل است.‌ پس، ذات مقدس حضرت محمد مصطفی و معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، اسمای اعظم الهی هستند. چنان چه امام صادق علیه‌السلام در ذیل آیه‌ی مبارکه فوق‌الذکر (الإسراء 110) می‌فرمایند: «والله که ماییم آن اسمای حسنای خداوند متعال».

ز – این است که می‌فرمایند: اسم اعظم خدا نقطه، شکل، حرف و صدا ندارد. چرا که به وجود مقدس تعلق می‌گیرد و وجود شکل و حرف و صدا ندارد.

لذا اگر فرمودند: هر کس حرفی از حروف اسم اعظم را بداند می‌تواند چنین و چنان کند، منظور حروف الفبای لفظی نیست، بلکه هر کس به اندک معرفتی درباره‌ی انسان کامل (معصوم ع) دست یابد، خود نیز صاحب ولایتی می‌شود و می‌تواند کاری کند و هر کس بیشتر نسبت به آنها معرفت پیدا کرده باشد، بیشتر این اسم را می‌داند.

ح – دعاها یا آیات و ... که اشاره شده است، از سویی به ظاهر کلمات (که اسم اسم اسم) هستند اشاره دارد و از سوی دیگر به معنا، مفهوم و واقعیت خارجی آنها. که هر دو به جهت تعلق‌شان به آن وجودهای مقدس دارای ارزش و اعتبار و قداست خاص می‌باشند. چنان چه اگر گفتید: «محمد» و منظور اسم فرزند یا برادرتان بود، به همان میزان حرمت قائلید، اما اگر منظور وجود مقدس نبی‌اکرم (ص) بود، حتماً به دنبال آن صلوات می‌فرستید. یا اگر گفتید: حسین و منظور شخص امام و سیدالشهداء بود، حرمتی قایل می‌شود و سلام می‌فرستید، اما اگر منظور «صدام حسین» یا «باراک حسین اوباما» بود، لعنت هم می‌فرستید.

ط اما چرا امثال بلعم باعور با آن همه علم منحرف و گمراه شدند و می‌شوند؟ باید دقت کرد که به طور قطع، ابلیس از همه آنها نیز عالم‌تر بود! و این نشان می‌دهد که اگر چه «علم» به معنای «معرفت و شناخت»، چراغ است و بدون آن انسان در تاریکی سیر می‌کند، اما کافی نیست. بلکه عقل، ایمان و تقوا لازم است. چرا که نفس با اطاعت از وسوسه‌های درونی و بیرونی (شیطان) پرده‌ای بر عقل و قلب که باید بفهمد و ایمان بیاورد می‌اندازد و آن گاه این چراغ در دست نفس اماره قرار می‌گیرد و در راه دیگری به کار می‌رود و مسیر دیگری را روشن می‌کند که مسیر ضلالت و گمراهی است، نه صراط مستقیم.

ی – پس وقتی در دعای سمات می‌خوانیم:

«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الَّذى اِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ ...»

ترجمه: با الها! من از تو می‌خواهم به آن اسم عظیم اعظم و اعز و اکرم خودت، همان که وقتی آن را برای فتح بر درهای بسته‌ی آسمان‌ می‌خوانی به رحمت باز می‌شوند... .

یا در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا كَرِیمُ یَا مُقِیمُ یَا عَظِیمُ یَا قَدِیمُ یَا عَلِیمُ یَا حَلِیمُ یَا حَكِیمُ سُبْحَانَكَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ»

خدایا از تو مى خواهم به حق اسمت، اى خدا اى بخشاینده، اى مهربان، اى بزرگوار، اى برپا دارنده، اى بزرگ، اى قدیم، اى دانا، اى بردبار، اى فرزانه، منزهى تو، اى که معبودى جز تو نیست، فریاد فریاد، بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من.

منظور الفاظ نیستند، بلکه واقعیت‌های خارجی هستند. ما می‌گوییم: خدایا تو نشانه‌ای (تجلی‌ای) داری، که وقتی او را متجلی می‌کنی، به تجلی او، درهای رحمت آسمان باز می‌شود. لذا خطاب به اسم اعظم خود فرمود:

«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (الأنبیاء - 107)

ترجمه: و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستاده‏ایم‏.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم»





نوع مطلب : اسم اعظم خداوند، دین و زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :