نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند.

 

همین چند روز پیش نروژ در قلب اروپا شاهد یک دو عملیات تروریستی شد که طی آن دهها نفرکشته شدند؛ هرچند در ابتدا اعلام شد که احتمالا گروه هایی چون القاعده ممکن است در این حادثه دست داشته باشند اما در فاصله کوتاه مشخص شد که بر عکس، طراح این عملیات کسی است که خود را "شوالیه مسیحی" می خواند؛ شوالیه هایی که در این چند سال پرده های سینمای آمریکا و اروپا را پر کرده اند.
در ابتدای قرن سیزدهم میلادی یعنی در سال 1213 در انگلیس "جان" فرمانروایی داشت که با شورش بارونها و عده ای از خواص حکومتی اش روبرو می شود. وی در جنگ های داخلی شکست خورده و مجبور می شود تا به پیمان صلح مشهوری که در تاریخ انگلیس به "مگنا کارتا"مشهور است تن دهد؛ داستان قرارداد "مگنا کارتا" و شورش بارون ها این بار دستمایه فیلمی شده است که "جاناتان انگلیش" به عنوان یک فیلم تاریخی با عنوان "زره پوش" و نام لاتین"Ironclad"مقابل دوربین برده و در سال جاری میلادی به اکران رسیده است.


فیلم از لحاظ جلوه های ویژه و تولید خاص اش قابل توجه است، اما از نظر فیلمنامه و طرح داستانی چیزی در خود ندارد که بشود آن را به عنوان یک فیلم شاخص محسوب کرد. یک داستان تخت تاریخی بدون تعلیق و افت و خیز چندانی که اندکی رمانتیسم هم به آن اضافه می شود و یک داستان فرعی عشقی نیز در آن جای می گیرد، حرف چندانی برای گفتن نخواهد داشت.

اما مروری بر داستان فیلم زره پوش لایه هایی دیگر از این فیلم را مشخص می کند که قابل تامل هستند و نشان می دهند که این داستان و کارکترها و تاریخ آن به هیچ وجه سر دستی انتخاب نشده اند.
درست در ابتدای فیلم، گفتار متن، شاه جان را معرفی می کند.آنچه فیلم در مورد او می گوید در این خلاصه می شود که جان مردی خونریز و فاسق بود که حتی به همسران فرماندهان خود نیز رحم نمی کرد؛ بر اساس همین روایت در نهایت بزرگان کشور علیه او شورش می کنند و آنقدر می جنگند که شاه جان مجبور می شود تا با آنها قرار داد صلحی را که در تاریخ به آن "مگنا کارتا" می گویند امضا کند؛ اما فیلم و روایت آن از این قرارداد "حقوق مردم" یاد می کند، که با توجه به این که طرف این قرارداد صلح، بارون ها یا بهتر بگویم ملاکان و تجار انگلیسی هستند این قرارداد در حقیقت حقوق این تجار را تامین می کند. از طرف دیگر بخشی از سربازان شورشی بر اساس روایت داستان فیلم شوالیه های معبد هستند که تحت فرمان کلیسای کانتربری انگلیس قرار دارند و این گونه است در طرف مقابل شاه جان دیگر گروه شورشی وابستگان به کلیسای کانتربری هستند.
داستان از اینجا آغاز می شود که شاه جان با همراهی پاپ و به کمک مزدوران دانمارکی قرار داد صلح را زیر پا می گذارد. درست زمانی که جان به یکی از شهرهای انگلیس می رسد، یک کشیش و سه شوالیه معبد بدون سلاح در آن شهر حضور داشتند. شاه کشیش را زبان می برد و دو نفر از شوالیه ها کشته می شوند و قهرمان فیلم یعنی شوالیه سوم معبد معرفی می شود؛ او فردی با نام"توماس مارشال" است. مارشال به فرمان اسقف کانتربری در کنار یک بارون و تعدادی مزدور به قلعه "روچستر" می روند تا مانع از موفقیت شاه جان در سیطره دوباره بر سرزمین انگلیس شوند.

شوالیه های معبد چه کسانی بودند؟
عبدالله شهبازی در جلد دوم کتاب مهم و محققانه زرسالاران یهودی و پارسی و استعمار بریتانیا و ایران، وقتی درباره نقش فرقه های راز آمیز در غارت آندلس می پردازد به "شوالیه های معبد می رسد و آنها ار این گونه معرفی می کند:"طریقت شهسواران معبد در ابتدا نام دسته ای از شوالیه های فرانسوی بود که پس از اشغال بیت المقدس به دست صلیبی ها به سال 1118 میلادی در این شهر ایجاد شد. 9 تن از شوالیه ها دسته ای را تشکیل دادند و نام خود را "سربازان فقیر مسیح" نهادند. بالدوین، کنت فلاندرز و سرکرده سپاهیان صلیبی که بر خود نام "پادشاه اورشلیم" نهاده بود، این دسته را در نزدیکی معبد سلیمان جای داد و حفاظت از زائران مسیحی را به ایشان سپرد. بدینسان، اعضای این گروه و سربازان شان، "سربازان فقیر مسیح و معبد سلیمان" نام گرفتند.

به تدریج این دسته توسعه یافت و به صورت یک سازمان مزدور نظامی در آمد که خدمات خویش را به حکمرانان صلیبی عرضه می کرد. توانمندی نظامی آنان چنان مورد توجه قرار گرفت که ماموریت انتقال شمش های طلا و اموال تاراج شده از شرق به پاریس و لندن به ایشان سپرده شد.
با پایان جنگ صلیبی در سال 1291 اعضای گروه فوق به ارپا بازگشتند. آنان که سال ها به کشتار و راهزنی خو گرفته بودند، طبعا در محیط جدید آرام نداشتند؛لذا سازمان خود را حفظ کردند و برای خود رئیسی به نام "استاد اعظم" برگزیدند و به شکلی پنهان به عملیات خود ادامه دادند."
شهبازی در ادامه به کشتارهایی که این گروه در خاک فرانسه مرتکب می شود و اعلام انحلال این گروه توسط پاپ و اعدام برخی از اعضای ارشدشان توسط پادشاه فرانسه اشاره می کند ودر نهایت توضیح می دهد که امروزه نیز این طریقت به عنوان یکی از شاخه های مهم ماسونی وجود دارد.

فیلم "زره پوش" اولین فیلمی نیست که در دوره های اخیر اشارات مستقیم یا غیر مستقیم به شوالیه های معبد داشته است. سینمایی " کد داوینچی" به صورت صریح و مستقیم به شوالیه های معبد اشاره کرد و به نوعی این گروه را، گروهی مدافع حقیقت معرفی کرد که گروه های تندروی مسیحی به دنبال حذف اعضای این گروه و دست آورد های آنها هستند، در سال 2010 و 2011 نیز بودند آثار سینمایی که به این ماجرا اشاره کرده اند. از میان این آثار می توان به سینمایی " فصل جادوگری" اشاره کرد که در آن چند شوالیه که به دلیل خونریزی در جنگ های صلیبی گریخته اند مامور انتقال دختری که به او اتهام جادوگری وارد شده است به معبدی می شوند که راهبان آن معبد در حال نسخه برداری از "کتاب سلیمان" هستند.
اما " زره پوش" داستان اندکی متفاوت دارد. توماس مارشال مردی است که در عین جنگاوری و توانایی های فراوان در جنگ ها تن به تن ، از خونریزی چندان راضی نیست و در نهایت دوست دارد هر چه زود تر از خدمت کلیسا مرخص شود.

شوالیه معبد و جنگ برای اومانیسم مسیحی
" زره پوش" روایت های موازی را دارد که شخصیت های خاکستری، سفید و سیاه را در کنار هم روایت می کند. شخصیت سیاهی مانند شاه جان در کنار شخصیت خاکستری مانند اسقف کانتربری و در نهایت شخصیت های سپیدی مانند؛ بارون، ایزابل و در نهایت قهرمانی مانند توماس مارشال یک داستان حماسی را نقل می کنند.
اسقف کانتربری شخصیتی است که تنها به مصلحت قدرت می اندیشد و حتی در شرایطی حساس مارشال و بارون را که با اعتماد به او راهی جنگ شده اند را فراموش می کند، و البته ایزابل همسر مالک قلعه روچستر که عاشق مارشال می شود و او را آنقدر وسوسه می کند که در نهایت مارشال تن به عشق بازی با او می دهد و دل به او می بازد. از دقیق ترین دیالوگ های فیلم می شود به دیالوگ هایی اشاره کرد که میان ایزابل و مارشال در نمازخانه کلیسا در سکانس های نهایی فیلم رد و بدل می شود اشاره کرد. مارشال از رابطه اش با ایزابل شرمسار است و احساس گناه می کند، اما ایزابل به او تاکید می کند که رابطه او با یک زن شوهر دار تنها یک عشق است و عشق گناه نیست. ایزابل به مارشال می گوید این کلیسا است که تو را از این احساسات طبیعی محروم کرده است و در مقابل مارشال که می گوید عهد بسته بوده که برای خدا بجنگد، ایزابل همه خونریزی هایی را که صورت گرفته است را ازنتایج عملکرد کلیسا می داند و در همین جاست که یک معنویت، جنگ و حقیقت جدا از مذهب و به قولی انسانی! شکل می گیرد.
گفت و گو های مارشال و ایزابل، و حتی متن روایت داستان و اتفاقاتی که طی آن رخ می دهد زمینه ای برای ساختن پایه های تاریخی برای نوعی لیبرالیسم و اومانیسم است که در آن در عین اشارات حماسی به شوالیه های معبد که برای حقوق مردم می جنگند فرهنگی را گسترش می دهند که شباهت عجیبی به فرهنگ آمریکایی دارد، فرهنگی که البته دیگر نمی توان آن را آمریکایی صرف دانست بلکه امروز هر جا که محل نفوذ بارون های عصر جدید باشد رگه های آن جریان دارد.
از سوی دیگر شاید بتوان ارتباط معنا داری را میان گسترش وسیع داستانسرایی درباره شوالیه های معبد در فیلم های هالیوودی و تندروی های اخیر راست افراطی در آمریکا و اروپا  پیدا کرد، شوالیه های معبد در سال های جنگ صلیبی ابزار مهمی برای راهزنی بین المللی و غارت اموال مسلمانان غرب آسیا و اروپا برای تاجران سرمایه داران غربی بودند، آیا باید منتظر اتفاقات جدیدی بود؟

دانلود تریلر فیلم

مشرق نیوز





نوع مطلب : مقالات، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، فراماسونری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«ایکس - شبهه»: خروج دجال قبل از ظهور است و البته راجع به این که «آیا دجال یک فرد است یا یک جریان انحرافی فراگیر؟»، اقوال و نظرات متفاوت وجود دارد و یک جریان انحرافی بودن دجال بسیار به واقع شبیه‌تر است. چنان چه امروزه شاهدیم تمامی مشخصاتی که در روایات برای دجال بیان شده است، در «فراماسون» نمود یافته است. از جمله «چشم دجال» که کفته شده او یک چشم دارد که در وسط پیشانی‌‌اش قرار گرفته است، در بازارها راه می‌رود و بسیاری را جذب می‌کند. دقیقاً مانند «چشم ماسونی» که در بالای هرم فراماسون، لوگوی جهانی سازی، دلار و لوگوی کلیه‌ی سازمان‌ها و شرکت‌ها وابسته و ... وجود دارد و در قلب بازار بین‌الملل است.

اما «دابة الارض» به طور قطع یک انسان است که پس از ظهور می‌آید. چنان چه حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: آگاه باشید! قسم به خداوند كه دابة الارض ، انسان است» (نجم الثاقب). و خروج «دابة الارض» نه تنها پس از ظهور است، بلکه مدت‌های مدید پس از برقراری حکومت عدل در سرتاسر جهان است و به طور کلی یکی از نشانه‌های برپایی قیامت می‌باشد. لذا طبق احادیث، پس از ظهور دابة الارض دیگر هیچ توبه‌ای از کسی پذیرفته نمی‌‌گردد.

واژه‌ی «دابة الارض» از آیه مبارکه‌ی ذیل اخذ شده و اشاره صریح به رجعت دارد:

«وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ» (النمل - 82)

ترجمه: و هنگامى كه فرمان عذاب آنان صادر شود (و قیامت نزدیك شود) جنبنده‏اى را از زمین براى آنان خارج مى‏كنیم كه با آنان تكلم مى‏كند و مى‏گوید: مردم به آیات ما یقین ندارند و ایمان نمى‏آورند.

شاید برخی گمان کنند که بدین وصف «دابة الارض» یک شخص مجهول است. اما احادیث و روایات معتبر تصریح دارند که او کسی نیست به جز حضرت مولی الموحدین، امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه‌السلام که قسیم جنت و نار است.

-         امام باقر (ع) از حضرت على نقل می كنند كه فرمود: من تقسیم كننده بهشت و دوزخم، كسى وارد آنها نمی شود جز بر اساس تقسیم من. منم فاروق اکبر. منم پیشواى آیندگان. منم گزارشگر گذشتگان. جز رسول اکرم (ص) كسى بر من پیشى نمی‌گیرد .او و من دریك صراط مستقیم هستیم، جز اینكه این صراط به نام اوست. به من شش فضیلت داده شد: ا. علم منایا وبلایا و وصایا به من داده شد 2. سخن فصل جدا كننده حق و باطل به من عطا شد. 3. من صاحب رجعت‌ها هستم.4. فرمانروائى كل به من عطا شده 5. من صاحب عصا و میسم هستم 6. من دابة الارض هستم كه با مردم سخن خواهم گفت. (تفسیر برهان ج 3، ص 209 نور الثقلین ج 4 ص 97 تفسیرصافى ج 4 ص 75)

-         امام صادق(ع) می‌فرماید: روزى رسول اكرم (ص) وارد مسجد شدند و مشاهده كردند كه امیر مؤمنان (ع) شن‌هاى مسجد را زیر سرش بالش كرده و خوابیده است. با پاى مبارك‌شان او را حركت دادند و فرمودند: اى دابة الارض برخیز. یكى از اصحاب گفت: اى رسول گرامی آیا ما همدیگر را با این نام بخوانیم؟ فرمود: نه، به خدا سوگند كه این نام به او اختصاص دارد. او همان دابة الارض است كه خداى تبارك وتعالى در كتابش فرموده: چون سخن بر آنها فرود آید جنبنده‌اى را از زمین بیرون می‌آوریم و براى مردم سخن می‌گوید كه مردم به آیات ما باور نمی‌كردند. سپس خطاب به على (ع) فرمود: اى علی چون آخر الزمان فرا رسد خداوند تو را در زیباترین صورت ظاهر می‌سازد و در دست تو میسمی آهنى هست كه دشمنانت را با آن علامت می‌گذارى. (بحارالانوار ج 39 ص 243 تفسیرقمی ص 479 ثفسبر صافی ج 4 ص 674 نورالثقلین ج 4 ص 98، نفسیر برهان ج 3 ص 209)

-         امیر مؤمنان (ع) در ضمن خطبه مفصلى كه در مورد "دجال" ایراد فرموده است، بعد از شرح كشته شدن دجال می‌فرماید: پس از آن طامه كبرى است. اصحاب پرسیدند: "طامه كبرى" چیست؟ فرمود" "خروج دابة الارض است كه در نزدیكى صفا ظاهر می‌شود انگشتر حضرت سلیمان و عصاى حضرت موسی در دست اوست... هنگامی كه سرمی را بلند می‌كند همه كسانى كه در میان مشرق و مغرب هستند به قدرت الهى او را می‌بینند. و آن پس از طلوع خورشید از مغرب است كه در آن هنگام درِ توبه بسته می‌شود. (تفسیر تبیان ج 8 ص 119 و نور الثقلین ج 4 ص 98)



نوع مطلب : شبهه ها، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، فراماسونری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گروه های فراماسونری كه به تازگی در ایران دسته بندی های مافیایی ساخته اند در بسیاری از نهادهای فرهنگی كشور نفوذ كرده اند.
هجدهم اسفند سال گذشته پس از درگذشت مرحوم ایرج افشار یزدی بسیاری از رسانه های كشور دچار اشتباه فاحشی شدند و آن استفاده از تصاویر، عناوین و حتی نام كامل یكی از ایران شناسان نامدار كشورمان یعنی ایرج افشار سیستانی در اخبار خود بود. برخی از این رسانه ها حتی روزها پس از درگذشت دكتر افشار باز هم متوجه خطای خود نشدند و برخی نیز پس از پی بردن به آن هیچ تلاشی برای تصحیح این خطا و یا عذرخواهی از دكتر افشار سیستانی انجام ندادند. امروز پس از روزها از درگذشت دكتر ایرج افشار یزدی به سراغ دكتر ایرج افشار سیستانی رفتیم تا از آن روزها و دغدغه هایش بشنویم، اما او در ضمن این گفتگو به نكات دیگری نیز اشاره كرد كه مطالعه آن را به شما پیشنهاد می كنیم:

آقای دكتر گویا همنامی شما با دكتر ایرج افشار یزدی مشكلات و مسایل زیادی را برایتان به همراه داشته است. درست است؟

بله، بارها گروههای خاص و دوستان مرحوم افشار یزدی عنوان ها و یا شهرتهای علمی و پژوهشی اینجانب از جمله ایرانشناس، قوم شناس بزرگ، نویسنده و پژوهشگر برجسته را كه در پیمایش بیش از 40 سال با سختی و تلاش بسیار از سوی دانشگاه ها و... به دست آورده ام در مقالات و سخنرانی ها به نام مرحوم افشار یزدی اعلام می كنند، در صورتی كه ایرانشناس كسی است كه بارها استانهای ایران را دیده و پژوهشهای میدانی را در آن مناطق انجام داده باشد و به انگیزه سفرهای بسیار، ایران را بخوبی بشناسد. من برای نگارش ایلات و چادرنشینان و كتابهای بسیاری كه برای تمامی استانها نوشته ام ونگارش كتاب سال دو جلدی " ایلها " عنوان ایرانشناس برجسته را به دست آوردم.
برای نگارش كتاب " كولی های ایران و جهان " در چند كشور پژوهش میدانی كرده و خط سیر مهاجرتها را دنبال كردم و هیچ كمكی از هیچ كسی برای هزینه این سفرها دریافت نكردم و بنابراین مجبور شدم زمین و خانه ای را بفروشم و خرج این سفرها كنم. این كتاب یكی از كتابهای نادر جهان است و به تازگی تلویزیون فرانسه با همكاری ایران درصدد است آن را به فیلم تبدیل كند.


چرا با آنكه به پدر خلیج فارس شناخته شدید در این جشنواره از شما دعوت به عمل نیامد؟!

همه اینها به حضور گروه های فراماسونری كه به تازگی در ایران دسته بندی های مافیایی ساخته اند بر می گردد. این عده در خانه كتاب، میراث فرهنگی، معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی، دانشكده ادبیات و دانشكده جغرافیای دانشگاه تهران حضور دارند. آنها اولاً كتاب من را به نام فرد دیگری اعلام كردند و دیگر اینكه عده ای از اینها جزو داوران بودند و یا خودشان، خودشان را انتخاب كردند. جالب آنكه انتخاب شوندگان همه فراماسون هستند و یكی از آنها نیز از روسای لژفراماسونری زمان شاه و از ایادی خاندان علم بوده است. بعضی از عربها می گویند این فرد ابتدا از ما، بعد از ایران و بعد از انگلیس پول می گیرد. وجود این گروه ها ثابت شده و حقیقت دارد، سند و مدرك آن نیز وجود دارد.
متاسفانه این لژها در كشور به دسته بندی مافیایی و گروهی تبدیل شده اند افرادی مثل خانم " ن. الف " كه پدرش وزیرزمان رژیم پهلوی و جزو فراماسون های بزرگ بوده و یا فرد دیگری كه مشاور حقوقی هویدا بوده است. روزنامه... لانه اینها شده است و در آنجا تمامی القاب و عناوین بنده را برای ایشان می گویند.
آنها با رادیو فردا، رادیو انگلیس و صدای آمریكا مصاحبه می كنند و تیمی را در لندن به نام علی اصغر رمضانپور كه معاون فرهنگی وزارت ارشاد در زمان آقای مسجد جامعی بوده و امروز سخنگو و مجری بی. بی. سی نیز هست درست كرده اند.
ما اگر در كار فرهنگی دغدغه ای داریم تنها به خاطر كشورمان و مذهبمان است. چه دلیلی دارد رودی را كه فردوسی در شاهنامه بارها از این رود ایرانی به نام اروندرود یاد می كند بارها در كتاب خود شط العرب بنامد و چه دلیلی دارد كه این فرد در كتاب جغرافیای تاریخی خود بارها از خوزستان عزیز ما به نام عربستان یاد كند.

مقصودتان آقای مجتهدزاده است؟

بله. حرفهای من سند است و به جز سند صحبت نمی كنم. این كتاب مورد اعتراض ما قرار گرفت و به جمع آوری آن منجر شد. از همه مهمتر اینكه یكی از داوران جشنواره خلیج فارس دانشجویی بوده است كه جزوه ای از شعری كه استحكام علمی ندارد را جایگزین اثر انتخابی من كرده و به عنوان اثر برگزیده معرفی می كنند. این داور در همان روزها به یكی از مسؤولان جشنواره تبدیل می شود.
من تمام ایران را پیموده ام و برای تمام آن كتاب نوشته ام. مثلاً برای سیستان و بلوچستان 20 جلد، برای خوزستان 7 جلد، آذربایجان غربی، اردبیل، آذربایجان شرقی هشت جلد، كرمانشاه (باختران)؛ برای انجام پژوهشهای میدانی به جزایر ایران رفتم. این مهم است كه من زمانی كه جزیره كیش هنوز زیبا نشده بود و زیبا نبود برای پژوهش به آن منطقه رفتم. در آن زمان تمام موهای سر من ریخت، چون هر روز از حمام آب شور استفاده می كردم. صبح و هنگام سحر با یك قایق تندرو به جزایر هندورابی، فارور، فارورگان و لاوان می رفتم و مدت زیادی در آنجا زندگی و پژوهش می كردم.
مثلاً وقتی كه در جزیره فارور می رفتم تنها نیروی انتظامی در آنجا حضور داشت. آنها چند سوله را برای معتادان می ساختند. در این جزیره دو مامور نیروی انتظامی كه وظیفه ای هم نداشتند تنها به لحاظ انسانی من را با چوب اسكورت می كردند تا از گزند مارهای سمی كه جزیره را پر كرده بود در امان بمانم. پس از مدتی كه می دیدند شبها به كیش می روم و برمی گردم چند كیسه تنباكو از جهرم آوردند و مقابل لانه های مارها ریختند تا با خیال راحت پژوهشم را انجام دهم. من برای نخستین بار در جهان برای جزیره كیش و دریای فارس، جزیره هندورابی و جزایر فارور و فارورگان و جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك كتاب نوشتم كه به چاپ پنجم رسیده و در سازمان ملل مورد تأیید قرار گرفته است.
27 سال پیش وقتی با راننده ای كه برای بررسی وضعیت یاسوج به كهكیلویه و بویر احمد می رفتم. دامنه " دنا " بهمن آمده بود و راه بازگشت نداشتیم. پشت سر ما نیز معاون استاندار كهكیلویه رسید و ما دو نفر به اتفاق دو راننده دو شبانه روز در آغل گوسفندان در زیر زمین زندگی كردیم.


آقای دكتر! پژوهشهای میدانی به همان شكل سابق اجرا می شود؟

بله، امروز نیز فرهیختگان و دانشجویان بسیار باهوشی وجود دارند كه كارهایی را انجام می دهند، اما در اقلیت هستند. از طرفی ندانم كاری ها و دسته بندی های مافیایی در وزارتخانه های متولی فرهنگ مشكلات را زیاد كرده است. مجوز كتاب را دیر می دهند و بررسی های ناجور انجام می دهند كه همه دلسرد شده اند.
كجاست پژوهشهای میدانی با این هزینه های گزاف؟ كجا وزارت ارشاد به نویسنده، ناشر، شاعر و هنرمند یارانه می دهد؟ این كارها بیشتر آبكی است. من كتابی را سراغ دارم كه همه آن رونویسی همان كتاب ایلات و عشایر من و یا از كتاب مرحوم نادر افشار نادری است. من پایان نامه دكتری را در دانشگاه اصفهان دیدم كه دكترای جغرافیای علوم انسانی را اخذ كرده و تمام كتاب سیستان نامه من بود.
نمونه این مسأله زیاد است و همین موضوعات و مشكلاتی كه حوزه نشر دارد نارضایتی همگانی را در بین هنرمندان، نویسندگان، شاعران و نویسندگان ایجاد كرده است. شما پای درد دل همه اینها بنشینید مشكلات آنها را درك می كنید. اینها با انقلاب و نظام ما مشكلی ندارند و اگر مسایل خود را طرح می كنند برای بهتر شدن وضع فرهنگ است. وزارت ارشاد متولی فرهنگ و هنر كشور است.
آیا درست است كه سازمان چاپ و انتشارات خود را به سازمان اوقاف دولتی واگذار كند كه مغایر اصل 44 قانون اساسی است و نویسندگان و پژوهشگران طرف قرارداد سازمان چاپ و انتشارات سرگردان شوند؟ من كتاب سه جلدی دایرَ المعارف شهرهای ایران را در هزار و چند صفحه نوشته ام، كتابی كه نزدیك سه سال است بلاتكلیف مانده و سازمان چاپ و انتشارات كه به اوقاف داده شده است رعایت احترام نویسندگان و قراردادهایی كه با وزارت ارشاد دارند را نمی كند. بارها به آنجا مراجعه كردم و حتی به توصیه های مدیرعامل آنجا وقعی ننهاده اند و این كتاب كه اكنون باید به چند چاپ می رسید بلاتكلیف است. چرا این گروه های مافیا دست از سر كشورما بر نمی دارند؟


حالا كه صحبت به اینجا رسید بد نیست به سیاستهای متولیان فرهنگی ما در خصوص نشر هم اشاره ای داشته باشید.

مجوز چاپ كتاب دیر صادر می شود بطوری كه شش ماه تا یكسال طول می كشد. معاون فرهنگی وزارت ارشاد در فروردین امسال گفته بود ما مجوز چاپ كتاب را چند روزه صادر می كنیم، چنین چیزی وجود ندارد، اگر هست بگویند مقصودشان كدام كتاب است. در همین ارتباط خطاب به سازمان اسناد و كتابخانه ملی ایران می گوید ما مجوز كتاب را دو روزه می دهیم شما چرا مجوز ده روزه می دهید؟
گروه های خاص كارهایشان نه بر مبنای شایسته سالاری كه بیشتر بر مبنای دوستی و خویشاوندی است. مجریان كتاب و ارزیابی كتاب تخصص و تجربه كافی در كار كتاب ندارند و حتی یك یا دو عنوان كتاب را در كارنامه علمی شان ثبت نكرده اند. آنها از ناشران و نویسندگان ناتوان كتاب نمی خرند، بلكه از آنهایی كه پارتی دارند كتاب می خرند. بررسی های خرید كتاب كارشناسی نیست. خدمات دهی به ناشران و نویسندگان مطلوب نیست. برای كتابی كه غیرمجاز شناخته می شود نامه ای به ناشر و نویسنده نمی دهند و او را صدها بار می آورند و می برند و آخر هم به او می گویند ما جوابت را شفاهی می دهیم. آمارهایی نیز كه درخصوص بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی كتاب تهران ارایه شده است واقعی نیست. آماری كه وزیر ارشاد در مورد بازدید كنندگان ارایه داده مبنی بر اینكه 66 درصد بازدید كنندگان مجردند درست نیست. برای نوروز 90 سالنامه ای توسط وزارت ارشاد با كاغذ گلاسه، چهار رنگ، گران قیمت چاپ شده است، این در حالی است كه ادعای محرومیت زدایی دارند و دبیران هنرستانهای موسیقی چند ماه حق التدریس خود را دریافت نكرده اند و زندگی شان دچار مشكل است.


منبع : سایت روزنامه قدس




نوع مطلب : فرهنگی، فراماسونری، جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا گلپور: لعنت خداوند بر ملاحده ی فراماسونر بیش باد
رمز گشایی از عضویت زُهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی در لجنات تفتین و تسلیم (لُژهای فراماسونری)
"عماریون"- ازسلسله پژوهشهای تاریخی رضا گلپور (قسمت اوّل)

پیش در آمد: ساواک از قبل انقلاب موسوی و رهنورد و عده ای دیگر را در آب نمک خوابانده بود...  خانم زهره کاظمی از نور چشمی های لیلی امیر ارجمند در دربار ستمشاه بود... اردشیر امیر ارجمندی مسئول حقوقی ستاد موسوی در سال 88 بود که به اروپا نزد برادرش منصور امیرارجمندی  گریخت...مرضیه مرتاضی لنگرودی همسر حبیب اله پیمان، به همراه زهرا حاتمی همسر تقی امانپور؛ می توانند در رمزگشایی از خاطرات سورپریز پارتی های زهره کاظمی راه گشا باشند.



یک :

از مجموع مستندات مطروحه پیرامون جریان مرموز موسوم به فراماسون ها مرور سریع این نکات را لازم میدانم:
برآورد میشود این جماعت پیچیده در حال حاضر حدود سه میلیون نفر عضو در سراسر جهان دارند.
* این افراد فعّالیّت های منظّمی با محوریّت حدود پانزده هزار مرکز(لجنه یا لّژ) آشکار و پنهان را به شکل هدایت شده از سوی استادان اعظم که دارای درجه ی 33 بوده با هدف کنترل حاکمیت واحد الحادی و شیطانی خود بر جهان انجام میدهند.
*در اولین مراسم پذیرش عضو جدید (اعطای درجه ی اول از 33) که با بستن چشم و عریان نمودن وی آغاز میشود ؛ با سوگندی که او به کتاب مقدّس یهود و پرگاروگونیای بنّا های هیکل(معبد) سلیمان با این مضمون میخورد پایان می یابد: اگر اسراری را که در این اتاق تجربه کرده و از دیگر ماسونها فهمیده یا خواهد فهمید افشا کند خود را مستحقّ کشته شدن به دردناک ترین شکل ممکن میداند.
*ماسونها مقدّس شمردن فردی بنام "هایرام آبیف" یا پسر زن بیوه را که بنّای معبد مقدّس سلیمان معرفی میکنند محور آداب و عادات الحادی خود قرار داده اند.
*در معرّفی آبیف میگویند که دانای کلمه و نام بزرگ سرّی بنای هیکل بوده اما وقتی 3 کارآموز او که لیاقت دانستن آن را نداشتند از او نام را خواستند چشیدن مرگ دردناک را به افشای نام مقدّس ترجیح داد .
* ماسون ها واحد محوری بنا سازی خود را 414/1 معرفی می کنند.
* قدیمی ترین صورتجلسات بدست آمده از لجنه ها مربوط به لژ اسکاتلند در سال 1599 میلادی است.
*در اسناد منتشره ی مربوط به سال 1717 می توان حضور 4 لُژ مختلف در شهر لندن را یافت .
* با نگاهی به فراماسونهای تاریخ معاصر جهان و مرور بر اعمال شبکه ایشان بویژه در راستای قبضه نمودن قدرت شیطانی و شریعت شکنانه شان ضرورت تمرکز بر افشای پلیدیهای این مجموعه اظهر من الشمس است.
*مرحوم دکتر مُکری پیرامون فراماسون های ایرانی و شرقی اعتقاد داشت: دکّان تفتین و تسلیم هر نامی که در آمریکا و اروپا داشته باشد مربوط به آنهاست و اصلاً به سود آنهاست ولی ایرانیان و سایر شرقیان که در این محافل عضو می شوند جز منافع آنی چیزی نصیب آنها نمی شود....

دو :

چرا مرحوم دکتر محمّد مُکری زُهره کاظمی(با نام مستعار زهرا رهنورد) و شوهرش میرحسین موسوس ( با نام مستعار حسین رهجو) را فراماسون (عضو لُژ قسطنطنیه ) میدانست؟
زندگینامه ی مختصر استاد گرانقدر دکتر محمّد مُکری :






متولد 1305 در کرمانشاه و متوفّی تیرماه 1386در پاریس میباشند.

نویسنده ،شاعر ،مورّخ ،محقق و زبان شناس معاصر ایرانی. استاد دانشگاه سوربُن پاریس .
دکتر محمد مکری در سال ۱۳۴۴ موفق به اخذ جایزه و نشان علمی از فرهنگستان آثار ملی فرانسه به پاس سالها خدمات علمی شد.
اومؤلّف بیش از صد جلد کتاب و پژوهش علمی و بیش از صدها عنوان مقاله بوده و متخصص عالیقدر زبانهای باستان و لهجه‌های قدیم و فعلی ایرانی ، مورّخ و مردم شناس عضو بسیاری از مجامع علمی اروپایی نیز به شمار می رفت...

سه :
مروری بر مکتوبات دکتر مُکری
{نقل از کتاب دیوان استاد محمد مکری (نشر زیگفرید – اوری – پاریس 1370):}
...آیا من جز دفاع از ستمدیدگان گناهی داشتم که قریب نیم قرن برای خفه کردن صدای حق و کسی که در حفظ این مآثر می کوشد تقی زاده ها و حکمت ها و پادوهای "محفل" آنها با توطئه و نیرنگ و شایعه سازی و دروغپردازی برای آنکه مشتش باز نشود آنهمه خباثت ها مرتکب شوند و چراغ دانش و معرفت را در ایران خاموش سازند.این پادوهای بوجار لنجان که به زنان مطرب و رامشگران دوره گرد و سوزمانیها و قره چیهای قدیم بیشتر شباهت دارند تا به انسانها،در همه ی انقلابات و برگشتگی های سیاسی و اجتماعی جامه عوض کرده و با بلوف خود را در پچ پچ های بیخ گوشی و در محافل در بسته آفریننده ی انقلابها و رهبریها و آورنده و برنده ی دولتها و قدرتها معرفی می کنند و علیه هر فرد دانش دوست بی زور بی ثروت که زور او ایمان او و ثروت او دانشدوستی و طلبگی او و عقل و احساس او در شناختن و کشف نیرنگ های آنانست توطئه وآشوب برپا کنند و نگذارند تکلیف این مملکت روشن شود و همیشه با وقاحت و بیشرمی خود را در همه ی احوال ناظر و حاضر وطلبکار بدانند و به ریش مردم و مسئولان بخندند و به داخل و خارج دروغ بگویند وحتی دانشمندان خارجی و دوستداران ایران را سر گردان و حیران سازند ...دیر یا زود نسل جوان و زیرک به کُنه دلّال بازیها و بداندیشی ها و بی مایگی های آنها پی خواهد بُرد و آنها را بیشتر خواهند شناسانید،چنانکه مرحوم اسماعیل رائین هم این کار را کرد و اگر چه عملش کامل نبود و ناتمام ماند معذلک مفید بود و از همان آغاز کار او را تشویق کردم و موادّی در اختیارش گذاشتم . ولی او جاهای دیگر مدارک و اسناد گرانبهای بسیاری یافت که همه سودمند واقع شدند.
مرحوم اسماعیل رائین باز هم به جاهای حسّاستر جرأت نکرد نزدیک شود و یا آگاهی نیافت و هیچ گاه حتّی یکی از گزارشهای جلسات آنها را (جز صورت حضور و غیاب اعضاء محافل آنها)منتشر نکرد و از متدها و روشهای آنها بحث ممتّعی بعمل نیاورد. تا کنون کوشش من در بوجود آمدن راهی بوده است که خوشبختانه بدان توفیق یافته ام و ادامه ی توطئه ها و خباثت های مجریان تسلیم (چه قبل و چه بعد از انقلاب ) زاده ی همین موفّقیّت ها و کوشش های پیگیر و ناگسسته ی سالهای 1320 تا کنون(1370) است که دشمنان فرهنگ ایران واپسین نفس قبل از مرگ خود را می کشند...اگر هم از نشر نوشته هایی که برای مردم وطن خودم نوشته ام جلوگیری کنند بالأخره روزی فرصتی پیدا خواهد شد یا در زمان حیاتم و یا پس از مرگم کلّ این آثار ناقابل ترجمه شود و انتشار یابد و بدانند که من...در جهت یابی مطالعات علمی خدمات ناچیز ولی پیگیرانه ای انجام داده ام وآن دُرها را در پای خوکان نریخته ام و در بازی های آنها داخل نشده ام و در جشن های شاهنشاهی و کنگره های تبلیغاتی سلطنتی در تمام عمرم شرکتی نکرده ام . در سراسر آثار و تحقیقات خود چنانکه بعضی از دانشمندان نوشته اند هرگز کوچک ترین ارجاع و مراجعه ای بآثار نویسندگان و مؤلّفان و قلم فروشان وابسته به مکتب سرّی نکرده ام و این عمل هم کار ساده ای نبوده است. معذلک مطلبی هم از آنها بنام خودم نقل نکرده ام...

بمناسبت فشارهای همه جانبه که ادامه ی کارهای علمی را بر من دشوار کرده بود به تبعید اجباری خود تن در دادم و ایران را ترک کرده و در تاریخ 25 ابانماه 1333 وارد پاریس شدم . جز اینهم در این سالها چاره ای نبود. طرفداران شاه و تقی زاده و عمله و اَکََره ی او که معروف به پادوهای تقی زاده اند از خدا می خواستند که از شرّ من راحت شوند و خودشان در مجامع علمی گُل کنند که نکردند و شاید هم "محافل" آنها تصور میکرد که به اروپا رفته و عالم علم را رها کرده و پس از چندی از "جنس" آنها شده و بر جهت گیریهای جاهلانه و ویرانگرانه ی فرهنگی آنها مهر موافقت و تأیید خواهم زد.... پس از طی مدارج علمی و دانشگاهی قریب 24 سال در پاریس استاد تحقیقات علمی در مرکز تتبّعات وزارت علوم و فرهنگ و دانشگاه پاریس بودم و کارهای علمی تحقیقاتی متعددی انجام دادم ... در سال 1965 از طرف فرهنگستان آثار ملی و ادب فرانسه بمناسبت تحقیقات و مجموعه ی اثارم به دریافت نشان و جایزه ای که در هر چند سال به یک نفر از محققین که آثار برجسته ای درباره ی فرهنگ شرق و یا علوم انسانی نوشته اند اختصاص میدهند مفتخر گردیده ام و مرکز تتبّعات علمی وزارت فرهنگ و علوم فرانسه آثار متعدد اینجانب را انتشار داده است .

معذلک در ایران مقاطعه کاران فرهنگی که انتشارات را در اختیار داشته اند و راههای علم و پیشرفت را با برنامه های مخرُّب املاء شده از جاهای دیگر مسدود کرده و در انحصار خود گرفته بودند نه تنها ازین موفّقیّت های علمی که نصیب هموطنشان شده است خوشحال نشده اند بلکه بر آنها رشک برده و با توطئه سکوت و جلوگیری از انتشار اخبار آنها دق دل خود را خالی کرده اند.... یا این همه آثار شناخته شده در کلِّ دانشگاهها و مراکز علمی جهان را نادیده بگیرد در صورتی که در تمام این سالیان اگر بادی از زیر قبای یکی از هم محفلی ها ی او خارج شده است آنرا بقول خود فیش کرده و صدها بار آنرا در فهرستهای انحصاری بمعرض نمایش قرار داده است. باید روزی این گروه و آسیبی که از زمان میرزا ملکم خان و حتی قبل از آن یعنی از زمان میرزا صالح شیرازی بر فرهنگ اصیل کشور ما که می توانست راه خود را در شکوفایی جهان گستر بیابد وارد آورده اند شناخته شود و هیچوقت هم دیر نشده است زیرا جهان ابدی است و سرچشمه های زبان و فرهنگ ما خشک نشدنی است. چه بسا اگر این گروه موذی زیانبار از گردونه بکلی خارج شوند و فرهنگ ما از زیر بار تعهدات تحمیلی قد راست کند جوانان فردا نوابغ آینده ی ایران و حتّی جهان شوند و برای پیروزی و سعادت وطن خود منشأ خیر و برکت شوند.
...تمام سالهای زندگی ام در عین درخشانی آمیخته با غم و حماسه بوده است و جز رنج و فداکاری پشتکار و دقّت در کارهای علمی و سیاسی و ارادت به نیکان و مردان شرافتمند و دانشمند عملی انجام نداده ام. به کسی و به شاهی تملقی نگفته ام. روابط مخفیانه با هیچ دستگاهی نداشته ام.

کتاب هایم را تا کنون هیچ مؤسّسه و بنیاد سلطنتی و دولتی و سازمان های جشن های شاهنشاهی چاپ نکرده است . جنایتی مرتکب نشده ام و پیشینه ی سوئی نداشته ام که آنها را پنهان کنم...
پس چه بگویم در باره ی ایرج افشار یزدی پادو تقی زاده سردمدار همه ی تفتین ها و پاد این پادو یعنی باستانی پاریزی. (در آن زمان که هنوز در تهران بودم یعنی تا سال 1333 هنوز این آقای مبلغ اصلاحات ارضی و سپاه دانش و کارمند مجله ی خواندنیهای امیرانی از زیر بوته ها سر بدر نیاورده بود که با او دشمنی و کینه داشته باشم. او فعلاً به ندای فطرت و "جنسیّت" خود به "هم محفلیها" و "همجنسان" خود کمک می کند با آنکه هنوز در "صف نِعال" کسانی است که دل و جان آنان بسمت معبود دیگری غیر از ایران است.در پایان عمر هم قادر نیست تغییر جهت دهد و از دنیای دربسته و خیالی خود قدمی فراتر نهد.)
یا چه بگویم درباره ی آن بهایی زاده ی مازندرانی آقای ع.ن که بمناسبت احترام زایدالوصفم به مرحوم استاد علّامه عباس اقبال که از نوادر زمان ما بودند قلمم از نوشتن باز می ماندئ(سخن در پرده گفتم با حریفان) که او هم دم در آورده است و به این دسته ی مبتذل نگار قائم به غیر پیوسته است و مقدمه نویسی هم می کند و با القاء سفسطه ها، نوشته های حقیر و دیگران را هم به ربودن میدهد تا محملی برای خود بتراشد....
شاید گوشه گیری و سکوت مفرط هم درست نباشد و روزی ناگزیر شوم که برای خدمت به ابناء وطنم بسیاری از نگفتنی ها را که سالها در مخزن دل نگاهداشته ام گفتنی سازم و نهفته های گروه ها و افرادی را که با هم "همسویی سازمانی مخفی کارانه" دارند آشکار سازم ، زیرا به نظر می رسد که بیشرمی بیشرمان حدّ یقفی ندارد و توبه ی آنها چون توبه ی گرگست...
سالهای بین 1320 تا 1333 جز نویسنده ی این سطور اشخاص نادری از کار محافل سرّی اطّلاع و جرأت کلام درباره ی انحرافات آنها داشتند و حتّی بعلّت "مصلحت اندیشی" دوستان جبهه ی ملّی سابق ما که افرادی از این دسته در میان آنها بُر خورده بودند فرصتی پیش نمی آمد که این موضوعات روشن شود.

من از 1319 که با مرحوم علی اکبر دهخدا برای نوشتن لغت نامه همکاری می کردم بمناسبت اشخاصی که آنجا رفت و آمد می کردند ومطالبی که مرحوم ملک الشعراء بهار درباره ی این دسته به من اظهار کرده بود در صدد مطالعه ی بیشتری برای درک اوضاع سیاسی برآمدم. وی آنها را چهره سازان استعمار لقب داده بود. مقالاتی هم در آن روزها نوشتم. همیشه در توطئه ها و دخالتهای دولتین متحابّه (!) روس و انگلیس در ایران مطلب کلاسیک آن بوده است که بتوانند از مقامات دون رتبه ی فروماییه ی سطح پایین و مقامات بالارتبه ی تازه بر سر کار آمده یا تازه به دوران رسیده چگونه بهره برداری کنند و این مطلب خود می تواند در ایران سررشته های بسیاری را بدست بدهد به خصوص در میان اداراتی که به امور کارمندان ارتباط دارند و در آنجا بی سر و صدا یک باند ثابت بعنوان پایگاه همیشه مورد نظر بوده است و این امر از زمان فتحعلیشاه قاجار آغاز گشته است و هیچگاه تعطیل نخواهد شد . هر زمان فردی به این کشور خدمتی کرده و یا استعداد خدمتی را داشته است بتوسّط همین عمّال و چند مأمور آگاهی و خبرچینی ذهنها را مشوّب ساخته با ایجاد راههای کج و برای مقاصد حال و آینده ی خود که تنها برنامه ی آن در محافل آنها مورد بررسی و شور قرار گرفته و از جاهای دیگر بر حسب اهمّیّت موضوع بآنها القاء و املاء شده است شروع به ادبیات سازی می کنند تا ذهنها را آماده سازند. با همین عدّه های معدود تا کنون کار چندین قشون خارجی را انجام داده اند....

این گروه مکتب سرّی همه ی استعدادها را کور می کنند و با خلق آدمکها و ادبیات چی ها و نیز عالِمِ قلّابی تراشیها بتدریج علماء واقعی را طرد و از گردونه بیرون می رانند و با اشغال پایگاههای علمی از رشد وفرهنگ و علوم در ایران جلوگیری می کنند... همه را پایین می کشند تا خود عقب مانده شان در بالا قرار گیرند. جلوی دویدن دیگران را می گیرند در حالی که خود هم قادر به دویدن و حتی راه رفتن صحیح نیستند.در زمان ما سر دسته ی این گروه سید حسن تقی زاده بود. وی یکی از ایرانیان خودفروخته یی بود که از همان صدر مشروطیّت دری به عقب باز کرده و آزادیخواهان را به دام می افکند و خود در همه ی دسته ها و احزاب جای پای خود را برای توطئه باز می کرد. راهِ او راه میرزا ملکم خان ارمنی(ناظم الدّوله و "عقل کلّ" )؛ کلنل روسی میرزا فتحعلی آخوندُف (مبلّغ جدایی آذربایجان از ایران و مانند ملکم و تقی زاده طرفدار تغییر خطّ فارسی به لاتین یا هر خطّ دیگر جهت قطع رابطه ی ایرانیان و مسلمانان با هم و با گذشته ی درخشان خود و محو کلّیّه ی آثار علمی و فرهنگی سیزده قرن تاریخ زنده ی بعد از اسلام و به فراموشی سپردن هه ی آنها ) برادران آقایوفها(آقازاده های خوی عمّال دم پایی روس و انگلیس در آذربایجان و ایران) فروغی و جُز آنها بود.{او (تقی زاده) در آخر عمر چون بدنام شده و مردم دست او را خوانده بودند ،اضطراراً و ظاهراًنظرش را درباره ی تغییر خط عوض کرد ولی به بعضی از پادو های بابی و ازلی و اعضاء محفلش گفت که نظر قبلی او را ادامه دهند. پادوهایش با انعقاد جشن های شاهنشاهی و تغییر تاریخ سال شماری اسلامی و صرف بودجه های هنگفت در داخل و خارج جهت نوشتن صدها کتاب در تأیید سلطنت و نظام موریانه خورده ی آن مدّتی خرگاه سلطنتی را با طنابهای پوسیده نگاه داشتند که در پایان بر سر آنان یکباره فرو ریخت.}

خیانتهایی که او(تقی زاده) در به باد دادن معادن و ذخایر زیرزمینی (از قبیل تجدید قرارداد اسارت آور نفت در سال 1933(1313 ه.ش) که بعدها در مجلس شورا به "آلت فعلی" خود اقرار کرد) در مقایسه با آسیب های فراوان دیگر او در جهت اسارت فرهنگی و انحطاط و انحراف تمدّن و معارف حقیقی و سوق دادن افکار به جهت معیّنی که مورد نظر او و منطبق با نقشه های شیطنت آمیز او و مکتب سرّی اوست ، اندکیست از بسیار و قطره ایست از بحار و ذرّه ایست از خروار...او بنیانگزار فوجی از دشمنان فرهنگ ایران و اسلام است که کار عمده ی آنان مانند اسلاف ویرانگر خود همسویی با برنامه های برنامه ریزان و طرّاحان مکاتب سرّی ضدّ فرهنگی و کشتن استعدادها در نطفه ها و توطئه علیه کسانی است که از آخور سیاسی آنها تغذیه نشده اند و نیز از مأموریتهای آنها زشت کردن زیبایان و زیبا کردن و وسمه کشیدن به ابروی سیاهکاران "هم محفلی" خود است که دست آنها را برای اجراء هر جنایتی باز گذارند. و همچنین سوق دادن مخلوقات خود و بیخبران به جلافت و بی بندوباری و ربودن آثار دیگران و آنها را در قالبهای خود ریختن و کج کردن راههای مستقیم و راستین نیز از امور تخصصی آنهاست...

پدر یکی از پادوهای تقی زاده دکتر(!)محمود افشار یزدی است و او همان کسی است که با الهام از اهریمن جاده صاف کن رضاخان و از دوستان و مأموران اردشیر جی پدر شاپور ریپورترجی در دستگاه او در هند بود. در زمان طرح تحمیل رضاخان بر مردم ایران وی در مجلّات آن روزی (کاوه) می نوشت:

ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند
باید نخست کاوه ی خود جستجو کنند

...او هم مانند پسرش ایرج در وابستگیهای عملی و لفظی گستاخ بود بقول مولانا :

ما در این انبار گندم می کنیم
گندم جمع آمده گُم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبارما حفره زدست
از فَنَش انبار ما ویران شدست
اوّل ای جان دفع شرّ موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

پسر محترم او در تمام دوران شاه و پادوی برای جشنهای شاهنشاهی و" تقی زاده نویسی" و خط دادن به ساواک و جعل اسناد بکمک ساواک و بهمراهی دو تن از "هم محفلی" های خود علیه بسیاری از دبیران و استادان و مردان وطنخواه خودداری نکرد...

پس از انقلاب هم چون نمی توانست با آن سوابق به روحانیون نزدیک شود برای آنکه بهانه ای بیابد و سوابق شاه پرستی و ماسونی و ساواکی و پادوی خود را کمرنگ کند و با دوستان ما نزدیک شود یک شبه طرفدار مصدق هم شد...او ... با کمک عناصرهم محفل خود موجی از مغالطه و سفسطه و خیانت و سرقت ادبی و خرابکاری را در امور انتشاراتی در سالیانی که برای دیگران پرونده سازی میکرده است تا خود یکّه تاز میدان شود براه انداخته است...

اینست نمونه ی پرورش یافتگان محافل سرّی که در همه ی انقلابات و دگرگشتگیها با تعویض لباس و گریم و چهره آرایی جدید و زیرابرو برداشتن و چون آن بت عیّار هر لحظه بشکل و برنگی درآمدن وارد صحنه ها می شوند..

روزی مرحوم اللهیار صالح بطور شوخی به من گفت" مرحوم مصدق خیال کرده بود که قنسولگری های انگلیس را در ایران تعطیل کرده است {در حالیکه} منابع و تفتین کنندگان آنها همین ایرج افشار ها و ... بوده اند"... مطالبی دیگر هم در این باره گفت که فعلاً نیازی بگفتن آنها نیست.

بد بختانه اجل آن کوه وقار و مقاومت و مرد پُر درایت را مهلت نداد و با آنکه در آغاز انقلاب بنا بخواست وزیر امور خارجه و موافقت آیت الله العظمی خمینی از او تقاضا کردم که سفارت کبرای ایران را در واشنگتن بپذیرد وی در عین تأیید انقلاب و این نهضت مردمی کبر سن را دلیل آورد و نپذیرفت ولی قول داد همراهی کند.... برعکس من هیچگونه آشنایی با علی پاشای صالح برادر او که دوستان دیگری غیر از ما داشت نداشتم و حتی یکبار هم او را ملاقات نکردم...

دکتر قاسم غنی – کارگزار شاه هم مانند سایر اهل محفل معبود پادوهای تقی زاده است .او هم بهمان وضع محمود افشاریزدی دچار شد.... نوشته ی او در باره ی حافظ {امّا} محققانه است...
بطور خلاصه باید گفت که از زمان میرزا صالح شیرازی و میرزا ملکم خان الی یومنا هذا که خوشبختانه دوران رقّاصی پادوهای تقی زاده بپایان رسیده است همیشه به مردم دروغ گفته اند. یک اقلّیّت از خود راضی و سبکسر با پیوند به سر نخهای برون مرزی مجال رشد فکری و فرهنگی را به دیگران نداده اند و خود نیز به جایی نرسیده اند... ما مجال نیافتیم که خود را جمع و جور کنیم و کوششهای علمی چند قرن گذشته ی خود را رها نکنیم. اگر هنوز هم چیزی مانده است از تصدّق سرِ فرهنگ اسلامیِ ماست که هر چند بر آن کلنگ و تیشه زنند استحکامات آن فرو نخواهد ریخت و بکلّی ویران نمی شود.

برنامه های دراز مدّت موریانه وار آرام آرام و غیر مرئی "محافل سرّی" بکار خود ادامه میدهند ولی آنطور نیست که هر چه بخواهند همانطور شود.

خوشبختانه هنوز مردمی و جوانانی و عقلائی در گوشه و کنار وجود دارند که از منبع این بیحاصلیهای فرهنگی و وابستگیهای طولانی اطّلاع داشته باشند و دُم خروسها را که از جیب این پادوهای سرگردان و امانده و به انتهای خط رسیده که همه مهره های سوخته ی استعمارند بیرون آمده است مشاهده کنند و در دام تلبیسها نیفتند.دیر یا زود یک خانه تکانی فکری و فرهنگی به دویست سال نیرنگ و معرکه گیری های شبه تنویری و روشنفکری معلولان مغزی پایان خواهد داد...

هنوز صبح امید و بهار صحراهاست
هنوز غرق گل و سبزه کوهسارانست
هنوز زندگی و آرزو و کوشائیست
هنوز مشعل فرزانگی فروزانست

همینکه آیت الله العظمی خمینی از تبعید ترکیه به نجف اشرف آمد به دیدنش رفتم و پس از چندین بار ملاقات بسیار امید وار شدم که دنباله ی رهاجوئیها از سر گرفته خواهد شد و این چراغ فروزان افروخته خواهد ماند.

در هنگام اقامت ایشان هم در پاریس نظر به ارادت من و محبت معظّم له کارهای دانشگاهی را موقّتاً تعطیل کرده و تمام وقت ... در نوفل لوشاتو آنچه در استطاعت ... برای بثمر رسیدن انقلاب انجام.. که تفصیل انرا در جزوه ی خاطرات نوفل لوشاتو نوشته ام. بنی صدر بندرت روزها در آنجا آفتابی می شد و بعضی شب ها دیر وقت خدمت امام می رسید بطوریکه دوستان دیگر ما هیچوقت در روز او را نمی دیدند و رابطه هم زیاد نبود. پس از بیست و چهار سال مهاجرت و تبعید اجباری با همکاری قطب زاده (که مرحوم مهدی عراقی را هم برای ترتیب امور مالی آن با خود بردیم ) به کمک دو تن از وکلای فرانسوی پس از مأیوس شدن از موافقت هواپیمای سوئیس اِر که قبلاً شخصاً اقدام کرده بودم بالأخره هواپیمایی را از اِرفرانس اجاره کردیم و در تاریخ 12 بهمن ماه 1357 با "پرواز انقلاب" با قریب بیست تن از دوستان و یاران آیت الله و عدّه ی زیادی از خبرنگاران و روزنامه نویسان خارجی به تهران آمدیم.

در درون هواپیما هنگامی که از فراز کشورهای اروپایی پرواز میکردیم به قسمت جایگاه خبرنگاران که چند نفر آنان را ترس برداشته بود و تصوّر میکردند که ممکن است هواپیما را در هوا بزنند به دستور امام رفته و آنها را تقویت روحی کردم. فردای آنروز فیگارو و بعضی دیگر از جراید غربی مطالب مرا در جراید خود منتشر کرده بودند.
یکی از خبرنگاران از آیت الله سؤال کرده بود که در حال که به تهران مراجعت می کنید "چه احساسی دارید؟" آیت الله العظمی که بروحیّه ی ایشان آشنایی داشتم که نه در شادیها و پیروزیها و نه در غمها و شکستها خود را نمی باخت در پاسخ گفت "هیچ" . یعنی من خود را گم نکرده ام و اظهار شادمانی هم برای پیروزی خود نمی کنم و از خطرات احتمالی فرود آمدن هواپیما در تهران هم بیمی ندارم. این بود خلاصه ی پس و پیش و مفهوم سخن ایشان... ولی بعدها عدّه ای اشتباهاً این کلمه را که در حکم یک جمله بود بنوع دیگر تعبیر کردند که با حقیقت وفق نمی داد. بنظر آنها گویا مقصود این بوده است که من اهمّیّتی به ایران و مردم نمیدهم ؛ در صورتیکه این تعبیر و تفسیر غریب و مغرضانه خطای صرف و اشتباه محض است و هیچ عاقلی نمی تواند تصوّر کند که پس از آن همه خون جگر خوردنها و فعّالیّت ها کسی چنین مطلبی را ادا کند . من حتّی اگر در حقّانیّت و اصالت مردمی آن انقلاب تردید داشتم و نیز این کلمه را از زبان شخص دیگری شنیده بودم که برای مقاصد دیگر به ایران می رفت باز هم باور نمی کردم که آن شخص علناً خود را نفی کند و بگوید که هیچ احساسی برای وطنم یا امتم ندارم.گویا در آن موقع و بعدها این مطلب از طرف رسانه های گروهی توجیه نشد و بمناسبت کثرت مطالب و موضوعات دیگر درباره ی آن سکوت شد . ..
چون در میان آنانکه در معیّت آیت الله العظمی با هواپیما به ایران مراجعت می کردند از لحاظطول سالهای مهاجرت و تبعید من قدیم تر و مقدم تر بودم ... و هواپیما را من اجاره کرده بودم شخص امام و دیگران به من محبت فراوان داشتند. آیت الله روزی در نجف به من اظهار کرده بودند که خیال نمی کردم هنوز کسی باقی مانده باشد که زبان فارسی را به درستی و خوبی شما بنویسد. بعد گفتند که کتابهای شما را به کتابخانه نجف و کربلا ...دادم... آقای شهاب اشراقی ... با آنکه اهل مجامله و زبان بازی نبود در نوفل لوشاتو به اغلب دوستان گفته بود که فلانی استاد و شخصیّت علمی جهانی و دانشگاهی ماست. بخصوص آنکه قسمتی از مقالات و کتابهای علمی او درباره ی اسلام که به زبانهای خارجی نوشته است شهرت دارد... آقای اشراقی می گفت آیت الله گزارشهای روزانه ی شما را در باب تفسیر اوضاع و سیاست جهانی و اظهار نظر های سیاستمداران درباره ی جنبش ما را با دقّت و علاقه نگاه می اندازند.

با آنکه از آیت الله تقاضا کرده بودم که اینجانب را از کارهای اجرائی معاف بدارد ، معذلک به امر وی و پیشنهاد وزیر خارجه و خواست رئیس دولت موقّت بعنوان نخستین سفیر کبیر دولت جمهوری اسلامی در مسکو و کشور مغولستان مأموریّت یافتم و رهبر انقلاب هم حکم را توشیح و امضاءکرد...
نه تنها نخستین سفیر ایران در مسکو بلکه نخستین سفیر منتخب انقلاب بودم. قریب سه سال هم در آنجا ماندم که ماجراهای آن و شرح اقداماتم به تفصیل نگاشته شده است.جلد اوّل.. در 700 صفحه در سال 1362 در انتشارات امیر کبیر بطبع رسید.

در نتیجه ی اقدامات قریب به موفّقیّتی که در مورد استفاده از کلّ دریای خزر که جز بخش اندکی از آن بقیّه عملاً نصیب دولت روسیه شده بود و من مصرّاً مشغول استرداد آن و طالب بهره برداری کامل و عملی کشتیرانی ایران در بحر خزر شده بودم و نیز بمناسبت بلا موضوع گذاشتن ( و در حقیقت لغو ) دو مادّه از قرارداد 1921 ایران و شوروی که به زیان ایران بود ... وهمچنین بمناسبت تعطیل قنسولگری یا خانه ی جاسوسی شوروی در رشت و جاهای دیگر و دهها اقدام وطنخواهانه و آگاهانه روسها علیه من به سم پاشی دست زدند و هنگامیکه در کرملین با حضور هیأت نمایندگی ایران (دکتر شریعتمداری ، دکتر سوش و جلال الدین فارسی) از مجهّز و مسلّح شدن عراقیها بدست روسها و عدم تعهّدات روسها نسبت به ایران اظهار نارضایتی کردم. معاون برژنف و همراهان او به من اعتراض کردند که شما تحت تأثیر تبلیغات سیاسی آمریکائید و این مطالبی که می گوئید تکرار ساخته های امریکا و دنیای غرب علیه ماست (که آقای فارسی در پایان کتاب خود موسوم به جامعه ی هشت طبقه ی تولید چاپ کرده است.)
این امور سبب حسادت و تحریکات میر حسین موسوی نخست وزیر نالایق ایران شد که در آن روزها تصوّر میکرد که من نخست وزیر خواهم شد و این خبر را یکی از کارمندان بیت امام به او رسانده بود در صورتیکه من به فرزند امام خمینی گفته بودم که نه تنها قصد پذیرفتن هیچ مسئولیّتی را ندارم بلکه بزودی هم از سفارت استعفا می دهم که به کارهای علمی مورد علاقه ی خود بپردازم و سه بار هم استعفا دادم و آیت الله قبول نفرمودند و گفتند "نه بمانید"

دو باره همان تحریکات همان تفتینات و همان صحنه سازی های قبل از انقلاب تجدید شد و اگر در طول 24 سال گذشته ناکسانی چون پادوهای تقی زاده که سانسورچی دستگاه سلطنتی و محافل خود بودند به شایعه پراکنیها و پرونده سازیهای ساواکی می پرداختند،این بار جانوران خلق السّاعه ی دیگری نظیر میر حسین ها ... بر عدّه ی کفن دزدان نخستین افزوده گشته بودند و یک مرد عقده ای کم سواد(متظاهر به مارکسیستی اسلامی و در باطن همه جا فروخته شده) که سرعملگی جهت آسفالت خیابان ها هم برای او زیاد بود از مرگ بهشتی و رجایی که لابد و به دلایلی که در موقع خود خواهند گفت بی دخالت نبوده است و گویی پشت در ایستاده و منتظر این حوادث بود استفاده کرد و نظیر هویدا که سیزده سال بر سر کار ماند او نیز هشت سال در ایران پر آشوب و جنگزده با ریا و موشمردگی و آب زیرکاهی و گردن کجی و چون مادرمردگان در آخر صف روحانیان خدمتکارانه و چاپلوسانه ایستادن باقی ماند و هر که یک سانتیمتر قدّش از او بلندتر و یک ذرّه شعور و سابقه و اخلاص در عمل و دانشش بیشتر بود بنحوی از انحاء همه ی درها وحتّی در خانه و بیت امام خمینی را بروی او بست و با یک اکیپ امنیّتی ساواکی قدیم توده ای و متخصص در پرونده سازی ....آنانی را که احتمال میداد یک روز رقیب او یا منشأ خدمتی شوند... نابود ساخت. هویدا اگر چه خائن بود معذلک سواد داشت ولی این یکی جهالت و دنائت و خیانت را با هم در وجود پر عقده ایش سرشته و انباشته بودند.

از قبل از انقلاب، ساواک او(میرحسین موسوی) و همسرش را (خانم درباری زهره کاظمی[حدّاقل با نام های مستعار زهرا رهنورد و زینب بروجردی]) همکار خانم لیلی امیر ارجمند و آماده کننده ی دختران شایسته و ملکه های زیبایی در آب نمک گذاشته بود و توانست او را به روحانیون قالب کند و زنش را به بیت امام بفرستد و با آنها رفت و آمد کند. این خانم محترمه با نوشتن شرح حال های کاذبانه ی قلّابی بی امضا و در حقیقت به قلم خود در جراید که در شب انقلاب بر خود نام زهرا رهنورد نهاده بود ، شوهرش را به وزارت رسانید و تبدیل به یک شاعره ی سبک جدید (با شعر بی وزن و بی قافیه و بی معنی در مورد او) گردید.

"حسین رهجو" یا همان میر حسین موسوی با جهالت و بی کفایتی و فرصت طلبی بمناسبت آنکه مرد حقیر و وابسته یی بود آنهمه ظلمها کرد و خانواده ها را پریشید و لابد کسانی که آن روزها شاهد ماجراها بودند روزی فرصت خواهند یافت که همه ی مشهودات خود را منتشر کنند چنانکه در زندان اوین مردان آگاه و فاضلی را دیدم که بدین امر توجه کرده بودند. طومار "رهجویی و رهنوردی" درهم نوردیده شد ولی سایه یی از بدبختی و ابتذال و جهالت و کذب بجای ماند و این نتیجه ی سپردن کارهای بزرگ بافراد کوچک است و همه ی دست اندرکاران معتقد بودند که این کار برای میر حسین موسوی زیاد است و او ظرفیّت و استعداد و آگاهی چنین کاری را ندارد.

میر حسین یک مرد مقاطعه چی پول جمع کن و مدیر شرکت مقاطعه کاری سمرقند و نیز یک مؤسسه ی تجارتی دیگر بنام انتشارات قلم ( منشعب از انجمن قلم درباریان برای ایز به گربه گم کردن) آنهم با نام مستعار حسین رهجو بود.

او فرزند یک چای فروش است که بعدها چای های بازار را با تردستی و بنام کارشناس چای در انحصار خود و یاران وشرکاءخود قرار داد و به او لقب سلطان چای در ایران دادند.
او توانست به کمک همان محافل سرّی خود را به روحانیون بچسباند و در درون آنها رخنه کند و منشأ آنهمه خیانتها شود ... و در پایان هم جام زهر را به ولینعمت خود (امام خمینی که قطعاًبه او ایمانی هم نداشته است) بنوشاند.

دوباره کارخانه ها را{اشاره به صنایع سنگین}بستند و دکان خرده فروشی باز کردند و خدا می داند که اگر روزی پرده از کارهای میر حسین بردارند چه حقایق تلخی روشن شود که روی شاه و همه ی نابکاران تاریخ را سپید خواهد کرد... مسئولان فعلی(لطفاً در تاریخ نگارش متن که 1370 ه.ش.است دقت شود.) پس از اصلاح قوانین و حذف پست نخست وزیری توانستند این انگل را که چون کَنه به میز نخست وزیری چسبانده شده بود از جای بکنند و از سر خود وا کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفکرات غرب زده، فراماسونری، افشاگری، مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کازئوبون بعد از مدتی همکاری دریافته بود که بین «عارفان» و «تشرف‌یافتگان» تفاوت‌هایی وجود دارد. برای همین انتشاراتی گاراموند شیوه کار خود را بر روی چاپ آثار «علوم خفیه» متمرکز می‌کند.

گروه فرهنگی مشرق-آونگ فوکو با ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه در 1175 صفحه رقعی در نمایشگاه کتاب سال 1390 به علاقه‌مندان عرضه شد که با توجه به آوازه نویسنده مورد استقبال واقع شد. اومبرتو اکو متولد 1932 در شهر آلساندرا ایتالیاست که دکترای خود را از دانشگاه میلان در رشته ادبیات و نشانه‌شناسی دریافت کرده و در دانشگاه‌های میلان، بولونیا و... به تدریس ادامه می‌دهد. آثارش: «اثر گشوده»، «سنت اخلاقی سنت توماس»، «نام گل سرخ»، «جزیره روز قبل»، «بائودولینو»، «شعله اسرارآمیز ملکه لوانا»، «گورستان پراک» و... چاپ شده است.

 

اومبرتو اکو تاکنون بیش از 30 دکترای افتخاری از دانشگاه‌های مختلف دنیا دریافت کرده است.
«آونگ فوکو» مهرماه سال گذشته به زبان ایتالیایی منتشر شده است.
در سال‌های اخیر در ادبیات داستانی اروپایی و آمریکایی: «ذاتی بودن ایدئولوژیک ادبیات»، «در آرای میخائیل باختین»، «میشل فوکو» و... همچنین در آثار اومبرتو اکو به شدت به کار گرفته می‌شود و این در حالی است که نویسندگان و مترجمین از آن استقبال می‌کنند.
در این رمان، نویسنده «اول شخص، راوی، کازئوبون» در صدد است ذهنیت و پیش‌آگاهی خواننده را در مورد فرقه‌های سری، جمعیت‌های زیرزمینی و بدعت‌گزاران را با برجسته کردن «توهم توطئه» شکسته، وی را خلع سلاح کرده، آنگاه آرام آرام و به طور بطئی رازهای ایدئولوژیک خود را یکی پس از دیگری بر خواننده آشکار سازد. محوریت تردیدناپذیری جمعیت سری در این رمان «شوالیه» گری است. جمعیتی که یا «قبالایی» هستند و یا از آن دست مسیحیان که خود را یهودی می‌پندارند. شیوه داستانی اومبرتو اکو در این رمان، همخوان با نظریه‌های ادبی «میخائیل باخیتن» با عنوان «مکالمه‌گری داستانی» است که خواننده را با پیشرفت داستان، جزو متن قرار می‌دهد تا فاصله‌ای بین نویسنده-خواننده و متن از میان برداشته شود. زمان روایت داستان در یک بعد از ظهر تا پاسی از شب گذشته در موزه لوور است که کازئو بون در پناه یک فرو رفتگی پنهان شده تا بازدید کنندگان و خدمت‌کاران موزه را ترک کنند.

امبرتو اکو نویسنده کتاب "آونگ فوکو"


زمان دوم: این زمان از آخر به اول، پله‌پله برمی‌گردد و خواننده را در کل ماجرایی که کازئوبون از سال 1954 که تحصیلات خود را در دانشگاه به پایان می‌برد و با «دبلبو» اشنا می‌شود، شرح می‌دهد. دوستی آنها ادامه می‌یابد و از سال 1972 که کازئوبون تز دکترای خود را به صورت یک کتاب به دبلبو ارائه می‌کند تا پیرامون آن در انتشارات گاراموند صحبت کنند و در صورت مثبت بودن نظر رئیس انتشاراتی، آن را منتشر کنند. در آنجا با ضلع سوم کارشناسی کتاب یعنی «دیو تالوی» که یهودی اهل میلان است آشنا می‌شوند. کتاب کازئوبون با عنوان «محاکمه معبدی‌ها» است که تحقیق مفصلی برای تدوین آن انجام شده است. شخصی به نام «آردنتی» هم کتابی درباره «شهسواران هیکل» نوشته است که اثبات می‌کند در سال 1307 فیلیپ زبیا، پادشاه فرانسه دستور بازداشت فرقه ماسونی-صلیبی را صادر می‌کند  اما «موله» رهبرشان و سی و شش نفر دیگر سوار یک گاری که با علوفه استتار شده است فرانسه را ترک می‌کنند. روز بعد آردنتی در هتل محل اقامت‌اش کشته می‌شود. در همه کتاب‌های تحقیقی موضوع مشترک آن است که همان سی و شش نفر کانون جنگ‌های صلیبی را در اورشلیم ایجاد می‌کنند که تا چهارصد سال جنگ علیه مسلمانان آغاز گردد. کازئوبون بعد از مدتی همکاری دریافته بود که بین «عارفان» و «تشرف‌یافتگان» تفاوت‌هایی وجود دارد. برای همین انتشاراتی گاراموند شیوه کار خود را بر روی چاپ آثار «علوم خفیه» متمرکز می‌کند. با آشنا شدن با شخصیت‌های عارف و تشرف‌یافته، آنها در مراسمی که از طرف فراماسون‌ها، گلگون صلیبی‌ها و شیطان‌پرستان و... برگزار می‌شده، شرکت می‌کردند و عجایب زیادی را می‌دیدند.
اغلب آنها مدعی بودند که عیسی مسیح در «قانا» با مریم مجدلیه ازدواج کرد و سلسله پادشاهی فرانسه را بنیان نهاد. در پایان دیوتالوی در بیمارستان می‌میرد و آخرین صحبت‌های او درباره زیاده‌روی‌شان در علوم باطنی است و باید تاوان بپردازند. بلبو فراری می‌شود و بعد کشته می‌شود. کازئوبون که پیش‌تر ازدواج کرده و دختری دارد، در شرف دستگیر شدن قرار می‌گیرد. او از همان‌جا که مشرف بر سالن کلیسای مجاور و نزدیک برج ایفل بود، کشته شدن همه انهایی که می‌شناخت ازجمله آلیه، بلبو و... به وسیله معبدی‌ها را دید و از آنجا فرار کرد. روز بعد حضور شوالیه‌های معبدی را در همه‌جا احساس می‌کرد. سعی کرد به تماشای طبیعت بپردازد تا بر ترس پایان ناپذیرش غلبه کند.

برآیند زمان:
1- القاء ذهنیتی به نام «توهم توطئه» به خواننده برای پاک کردن پیش‌آگاهی‌های او در صفحه‌های مختلف: «کازئوبون در این مرحله می‌فهمد که همانند نیروهای جاسوسی که با ذهنیت دشمن زندگی می‌کند و به زودی جذب آن طرف می‌شود چرا که ذهنیت را درونی کرده است. فردی در اثر نگه داشتن سگ، ابتدا شروع می‌کند با او انس و الفت، برقرار کردن و بعد مدعی می‌شود که سگش مثل خودش شده است در حالی که این خود فرد است که به سگ تغییر خوی داده است. موضوع بلبو و دیو تالوی را شدیداً تحت تأثیر قرار داده است و آنها همه هستی را در توطئه می‌بینند و.. آخرین گروهی که باید درباره‌اش تحقیق کنند «یوعی»‌ها هستند (جمله ؟؟ شده از فصل 6)» این سطور را نویسنده با تز دکترای کازئوبون شروع کرده و تشرف یافتگان قبالویی و... را به حوض تماشا می‌گذارد و در پایان هم داستان با واکنش نابود کننده معبدی‌ها، شوالیه‌های صلیبی و... به پایان می‌رسد.
2- القاء ذهنیتی برای خواننده که انواع معبدی‌ها، شیطان‌پرست‌ها و عارفان و... ایرانی و اسلامی نه‌تنها همانند هم، بلکه یاری‌رسان هم بوده‌اند: «...چیزی که هیکل قبلاً به تمامی بازگو کننده ان بود را فقط گروه کوچکی از ربّی‌ها که در فلسطین، رانده‌اند به حدس و گمان می‌دانند. آنها راز را به فرقه‌های باطنی مسلمان، صوفی‌ها و اسماعیلی‌ها و متکلّ‌مون محول می‌کنند. معبدی‌ها آن را از باطنی‌ها یاد می‌گیرند – خلاصه از فصل 81»: «...اسماعیلی‌ها همان فاطمی‌های قاهره هستند که پیشوایشان حسن صباح در قلعه الموت ظهور خود را اعلام کرد. راشدالدین سنان اولین جانشین صباح بود. در دوره او نظام الملک وزیر و جهان‌الدوله جهانگیر اتابک حمص امام جمعه به قتل رسیدند. کشیشی در شهر صور ترور شد و... معبدی‌ها با حشاشین عهد برادری بستند و آموختند و آموزش دادند، اما بیشترین تأثیر‌ها را معبدی‌ها از حشاشین گرفتند. در مورد فدائیان قلعه الموت این بوده که برای فدایی زن با شراب و حشیش فراوان بوده تا فدایی به مأموریت ترور برود و دوباره به بهشت برگردد وگرنه در جهنم خواهد بود – خلاصه شده از فصل 103» درآمیختن همه بی‌بند و باری‌ها و بدعت‌ها که بنا به ادعای نویسنده به وقوع پیوسته است. و این همان «توهم توطئه»ای است که نویسنده به خواننده هشدار می‌دهد اما خود در هزار و دویست صفحه به آن ادامه می‌دهد.
3- بعد از رمان «مسیح باز مصلوب» و فیلم آن که در دهه شصت قرن گذشته در آن جعل تاریخ به نفع یهودیان انجام گرفت جسارت صهیونیستی در فیلم و رمان «آخرین وسوسه مسیح» به اوج رسید. این مداومت با رمان و فیلم «کد داوینچی» «رمز گمشده» و... به راه خود ادامه می‌دهد و مسیحیان جعل تاریخ و شریعت مسیحی را به وسیله صهیونیست‌ها»[ رجوع شود به فیلم‌هایی چون «مسیح... میل گیبسون و...» ]با سکوت برگزار می‌کنند.
4- تبلیغات شیطانی و بدعت‌گرایانه: «...آلیه گفت هرچه را که می‌شد بدون شکستن قسم خودم به آنها، به شما نشان بدهم انجام دادم. خواستم بدانید که ادامه دهندگان دروئیدی‌ها چه کسانی هستند... دروئیه‌های شهسواران سن میکائیل هستند که قدیس میکائیل از آن گرفته شده. فرشته‌ای دوجنسیتی و باکره... خلاصه از فصل 62» در فصل‌های مختلف جریان‌های شیطان‌پرستی تبلیغ می‌شود.
5- در این رمان هم رشته افسانه‌سازی یهودیت بابلی و قبالایی مثلاً در ساختن «انسان به وسیله ربی گولم» و از مناظر مختلف پرداختن به «پروتکل‌های دانشوران صهیونیست» [خلاصه شده از فصل 73] – ادامه یافته است. در فصل‌های 92 تا 97 به جزئیات بیشتری پرداخته شده است.

×××××××××××

جمع‌بندی:
شرایط حداقلی رمان‌نویسان کشورمان چنانچه در گذشته فرهنگی‌مان داریم، باید به «حکیم» بودن و احاطه داشتن به شریعت و عرفان و علوم قدیم و جدید فراز آید. در این رمان با نویسنده‌ای روبرو هستیم که الهیات مسیحی، یهودی را به خوبی در حافظه خود دارد. تاریخ را از قرن سیزدهم تا پایان قرن بیستم را مسلط است. با این توانایی‌هاست که رمانی می‌نویسد تا در خدمت ایدئولوژی باشد.

*مجتبی حبیبی




نوع مطلب : افشاگری، مقالات، فرهنگی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، فراماسونری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
افشای برنامه‌های بیلدربرگ 2011 منابع داخلی صورت گرفت؛
سانسور اینترنتی در اولویت برنامه‌های امسال بیلدربرگ
منابع داخلی و نفوذی از برنامه‌های همایش 2011 "بیلدربرگ" و موضوعاتی كه در این همایش مطرح شد، پرده برداشتند.
به گزارش گرداب، عده‌ای از منابع داخلی گروه "بیلدربرگ" از موضوعاتی كه در همایش سال 2011 این گروه مطرح شده پرده برداشته و اعلام كردند كه در این همایش در خصوص 5 موضوع "دوران تازه جهان عرب"، "سانسور اینترنتی"، "طولانی كردن بحران اقتصادی"، "ریاست جدید صندوق بین‌المللی پول" و "جمعیت جهان" تصمیم‌گیری شده است.

1. فصل تازه جهان عرب
طبقه ممتاز نگران است كه كنگره آمریكا احتمالا به زودی با حمله غیرقانونی و غیراخلاقی ناتو و سازمان ملل به دیكتاتور آفریقای شمالی، "معمر قذافی" كه زیر نقاب اقدام انسان‌دوستانه انجام می‌شود، مخالفت كند. كنگره در حال تشدید مخالفت با جنگ‌های جعلی‌ای است كه با نقض قانون اساسی به راه افتاده‌اند. بیش از یك سوم "جمهوری‌خواهان" به خروج آمریكا از اتحاد ناتو برای حمله به نیروهای "قذافی" رای دادند و به این شكل ناتو مجبور به كناره‌گیری از جنگ داخلی لیبی كه از انقلابی رنگی نشئت گرفته است شد.

اربابان ثروت سال‌هاست كه از جنگ و كشتار جمعی سود می‌برند
نخبگانی كه در سوئیس پشت درهای بسته مذاكره می‌كنند، سرسختانه به دنبال گسترده‌تر كردن جنگ و ایجاد درگیری بیشتر در خاورمیانه هستند. اربابان ثروت سال‌هاست كه از جنگ و كشتار جمعی سود می‌برند: "نایتان راتسچایلد" روی پیروزی ناپلئون در جنگ "واترلو" شرط‌بندی كرد، در حالی كه همزمان به دوك "ولینگتون" برای مقابله با ناپلئون كمك مالی می‌كرد. "خانه راتسچایلد" روی جنگ "پروس"، جنگ "كریمه"، تلاش بریتانیا برای گرفتن كانال سوئز از فرانسه و همچنین جنگ مكزیك و جنگ داخلی آمریكا سرمایه‌گذاری كرد.

2. سانسور اینترنتی
علاوه بر نگرانی در خصوص برخاستن كنگره در مقابل مسئله لیبی، افراد طبقه ممتاز نگران جنبش آزادی‌خواهانه‌ای هستند كه با كمك اینترنت رشد بسیار سریعی داشته است. در پاسخ به این وضعیت، مزدوران كنگره در ماه‌های اخیر لایحه‌های متعددی را آماده كرده‌اند تا خطر اینترنت را كم كنند و كارایی آن به عنوان رسانه‌ای كه منابع جایگزین اخبار و اطلاعات را در اختیار افراد قرار می‌دهد، كم كنند.

در عرصه بین‌المللی، "كمیسیون اروپا" موافقت خود را با قرارداد "تجاری ضد كپی‌برداری" (ا. تی. سی. ا) نشان داد؛ اقدامی پلید كه حاكمیت ملی را نابود می‌كند و اصل "عدم دخالت در اینترنت"، حریم مصرف‌كننده و آزادی‌های مدنی را از بین می‌برد. در آمریكا، رسانه‌های صنفی در واقع ا. سی. تی. ا را نادیده گرفته‌اند؛ اما بازیگران اصلی رسانه‌های مقلد عموماً شركت‌كنندگان در همایش بیلدربرگ و جزو تعیین‌كنندگان موارد مورد بحث در همایش هستند.

این مسائل نمونه‌های كوچكی هستند كه نشان می‌دهند قانون‌گذاری‌ها و قراردادها چگونه مخالفان را زیر نقاب حمایت از كپی‌رایت و جلوگیری از تروریسم سركوب می‌كنند.

قدرت‌طلبان: آزادی اینترنتی فرصتی برای خرابكاری
قدرت‌طلبان با اینترنت، خصوصاً به عنوان یك ابزار پول‌ساز، مخالف نیستند؛ اما با اینترنت آزادی مخالفند كه بدون دخالت دولت می‌تواند به رسانه‌های مختلفی كه با ابزارهای قدرت‌طلبانه خودشان در تضاد هستند، رونق بخشد.

 علاوه بر این، می‌توان انتظار داشت كه دست‌نشانده‌های طبقه ممتاز كه به‌عنوان نمایندگان منتخب و مسئولان انتصابی حكومت جولان می‌دهند، به تلاش پیشین خود ادامه دهند تا مردم را قانع كنند كه اینترنت می‌تواند به عنوان ابزار تروریست‌ها برای كشتار جمعی مورد استفاده قرار گیرد و بنابراین باید آن را به شدت كنترل كرد. البته این كنترل برای امنیت خود ما و فرزندانمان است.

3. طولانی كردن بحران اقتصادی
حاضران در همایش بیلدربرگ به تلاش برای ادامه اقدامات مقروض‌كننده كشورهای دیگر ادامه می‌دهند؛ اقداماتی كه خصوصاً در مواجهه با كشورهای یونان، ایرلند، پرتغال و كشورهای اروپایی دیگری انجام می‌شود كه به سمت ورشكستگی و انهدام اجتماعی بسیار گسترده‌ای می‌روند.

قدرت‌طلبان برای ضربه زدن به اقتصاد كشورها زمینه‌چینی می‌كنند
قیمت نفت به شدت بالا خواهد رفت - این اعتقادی است كه با قیمت بالا و بی‌سابقه گاز در حال حاضر تحقق می‌یابد - و در این حین طبقه ممتاز در پشت پرده برای پایین كشیدن اقتصاد كشورهای جهان تلاش می‌كند. این غیب‌گویی‌ها به مرگ دلار، بالا رفتن انفجارگونه قیمت انرژی و آغاز روند آرامش هرج و مرج‌های انقلابی در سطح جهان هم می‌پردازند.
اهدافی كه دنبال می‌كنند این است:
- پایین كشیدن حاكمیت ملی
- تحمیل كردن اقدامات سرسختانه
- به دست آوردن سرمایه‌های ملی با صرف كم‌ترین هزینه
- تركیب كردن ثروت و قدرت
- و استفاده از یك بحران اقتصادی بی‌پایان به عنوان بهانه‌ای برای به دست گرفتن مدیریت جهان، ساختن جهانی با واحد پول مشترك و حاكم كردن حكومت پلیسی.


4. رئیس جدید صندوق بین‌المللی پول
گزارش شده است كه رئیس جدید "صندوق بین‌المللی پول" در همایش "بیلدربرگ" تعیین خواهد شد. یكی از شركت‌كنندگان برجسته این همایش را در واقع در آخرین لحظات وارد بازی كرده‌اند تا رئیس "صندوق بین‌المللی پول" شود.

رئیس بانك مركزی اسرائیل، "استنلی فیشر"، یكی از افراد محبوب مجموعه "بیلدربرگ" كه چندین بار در همایش‌های آنان شركت داشته، اعلام كرد كه قصد دارد مدیر جابجایی‌های "صندوق بین‌المللی" پول شود؛ منصبی كه پیش از آن در اختیار "دومنیك استراس كان" بود كه خود از شركت‌كنندگان پیشین همایش "بیلدربرگ" است. فیشر علاوه بر این عضو "شورای روابط خارجی" و "كمیسیون سه‌جانبه" نیز هست.

شرایط برای پایین كشیدن رئیس قبلی صندوق از پیش مهیا شده
"استراس كان" زمانی از منصبش كناره‌گیری كرد كه معلوم شده تلاش كرده تا به یك مستخدم هتل تجاوز كند. بعضی‌ها معتقدند این ماجرا برای او زمینه‌چینی شده، تا او را از ریاست "صندوق بین‌المللی پول" پایین بكشند. در حال حاضر مبارزه بین "فیشر"، بانك‌دار مكزیكی با نام "آگوستین كارستنس" و وزیر دارایی فرانسه با نام "كریستین لاگارد" است. "كارستنس" و "لاگارد" هر دو تورهایی برای تبلیغات به راه انداخته‌اند و حالا "استنلی فیشر" هم به آن‌ها می‌پیوندد.

5. افزایش جمعیت
یكی از منابع داخلی "جیم تاكر" در بیلدربرگ به او گفت كه جنگ در خاور میانه در صدر برنامه‌های طبقه ممتاز است. "تاكر" كه از دنبال‌كنندگان قدیمی برنامه‌های بیلدربرگ است، گفت كه طبقه ممتاز معتقد است كه جمعیت جهان بیش از حد بالاست و جنگ تا حدی مشكل را حل می‌كند. "تاكر" با نقل قول از منبع داخلی خود در بیلدربرگ گفت: «آن‌ها استدلال می‌كنند كه جهان بیش از حد شلوغ شده، باید رشد جمعیت را كنترل كنند و یكی از راه‌های این كار جنگ است. آن‌ها تمام روز به این مسئله تاكید می‌كرده‌اند.»


نگرانی اعضای بیلدربرگ از پوشش اخبار همایش از سوی رسانه‌های جایگزین
تاكر علاوه بر این گفت كه طبقه ممتاز از جنبش وطن‌پرستی و پوشش اخبار "بیلدربرگ" از سوی رسانه‌های جایگزین و درز كردن اطلاعات از طریق افراد نفوذی یا داخلی بسیار خشمگین هستند. او گفت كه طبقه ممتاز تلاش كرده است تا از طریق چهره سرشناس رسانه، "روپرت مرداک"، نشریه‌های "گاردین" در انگلیس و "آیریش تایمز" را قانع كند كه گزارش‌هایشان در خصوص اعضای بیلدربرگ را كم كنند؛ اما موفق به این كار نشده است. منابع تاكر علاوه بر این گفته‌اند كه اعضای "بیلدربرگ" از حضور معترضان و رسانه‌های جایگزین شوكه شده‌اند. این در حالی است كه دوربین‌های امنیتی و سنسورهای پیشرفته متعددی در محل برگزاری همایش گروه "بیلدربرگ" نصب شده‌ بود.

گروه بیلدربرگ، مافیای سیاسی و اقتصادی جهان، گروهی متشكل از سیاستمداران و بازرگانان بسیار قدرتمند جهان است كه هر ساله پشت درهای بسته درباره بسیاری از معادلات جهانی بحث و رایزنی می كند.

منبع: فارس




نوع مطلب : افشاگری، فراماسونری، اشرار یهودی یا صهیونیزم، آمریکا و غرب یک دروغ بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پخش مجموعه مستند سیاسی رازآرماگدون از شبکه بین المللی خبر بازتاب های فراوانی درسایتها ومحافل صهیونیستی وضدصهیونیستی وهمچنین اعتراف دانشگاه تل آویو به تاثیر گذاری وافشاگری این مجموعه را درپی داشت.
به گزارش روابط عمومی شبکه خبر، مجموعه مستند سیاسی رازآرماگدون که درچهارسری ۲۶ قسمتی ( درمجموع۱۰۴ قسمت ) با عنوان های " «ارتش سایه ها » ،« معبد تاریکی» و« پروژه اشباح »،و با محتوا وموضوعاتی نظیر : نقش صهیونیسم در تاریخ سیاسی ایران و پیدایش فرقه هایی نظیر بابیت و بهائیت ، فراماسونری ، تاریخ روشنفکری در ایران ، بنیادهای آمریکایی فعال در زمینه انقلابهای مخملی مانند سوروس ، خانه آزادی ، تاریخ مطبوعات ، تاریخ سینما و ... و حوزه های دیگر مرتبط با ناتوی فرهنگی را مورد بررسی قرار داده که بازتاب های فراوانی در سایتها و محافل صهیونیستی وضد صهیونیستی داشته است .


بازتاب این مجموعه درسایتهای خارجی وصهیونیستی :

دانشگاه تل آویو ( Tel AVIV Universit ) در گزارش سال ۲۰۰۹ خود با تجزیه و تحلیل این برنامه ، به تاثیر گذاری آن اعتراف نمود.

همچنین در گزارش سالانه مرکز اطلاعات تروریستی اسرائیل در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ در مورد این مجموعه نیز آمده است : این مجموعه سعی دارد گرایشات ضد صهیونیستی ایران را تعقیب و به اصطلاح منویات و خواسته های انقلاب را علیه اسرائیل در جهان بازتاب دهد .

انجمن بهایی صهیونیستی در تورنتوی کانادا به نام پاسداشت حقوق بشر که در برلین و اسلوو و چند کشور غربی دیگر نماینده دارند در نامه ای به یکی از مسئولین کشور از این که مجموعه راز آرماگدون فرقه های صهیونیستی صوفی گری را افشا کرده اعتراض کرده و آن را بخشی از سیاستهای ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی دانسته است .

در سایتهای بهایی از جمله سایت نقطه نظر به طور مشخص قسمتهای ۱۹ تا ۲۲ مجموعه راز آرماگدون ۴ را به عنوان بازتاب نظرات ضد بهایی جمهوری اسلامی دانسته و آن را محکوم کرده که این بیانیه درهمه سایتها ی بهایی به چاپ رسیده است ا زاین لحاظ به نظر می آید که این بیانیه از طرف مرکز اصلی بهائیت در عکای اسرائیل صادر شده است .

قسمتهایی از مجموعه راز آرماگدون ۴ با زیرنویس انگلیسی در وب سایت معتبر memri Tv به صورت ویدیویی قرار گرفته که صدها نفر از کاربران این وب سایت در مورد آن نظر داده اند این اقدام memri Tv صدها وب سایت دیگر از جمله : یوتیوب ، فیس بوک ، تویتر ،ای او ال ، VOAرا ترغیب نموده که این اقدام را پوشش دهند. در مجله معتبرweeKly استاندارد که یک هفته نامه صهیونیستی است در شماره فوریه این مجله یکی از نویسندگان معروفش به نام استفن شوارتز در مقاله ای مفصل هر چهار سری راز آرماگدون را مورد بررسی قرار داده و آن را بخش مهمی از سیاست رسانه ای انقلاب اسلامی علیه صهیونیزم دانسته است .

در ادامه این مطلب اعتراف کرده که این مجموعه یکی از معدود برنامه های تلویزیونی بوده که اسرار هزار ساله یهودیان را بر ملا ساخته است .

بازتاب این مجموعه در سایتهای داخلی وضد صهیونیستی :

در داخل کشور نیزصدها وب سایت و وبلاگ و پایگاههای خبر رسانی در اقصی نقاط کشور حتی نقاط دور افتاده ای مثل بوشهر و زاهدان به بررسی و بازتاب مجموعه راز آرماگدون به صورت مستمر و در حین پخش مجموعه پرداختند مثلا خبرگزاری های مهمی مانند ایرنا ، فارس و رجا نیوز علاوه بر مصاحبه های اختصاصی با عوامل مجموعه به طور روزانه موضوعات هر قسمت را انتشار می دادند .

همچنین پایگاههای خبری مهمی مانند دولت نیوز و پایگاه خبر رسانی جنگ نرم به طور مستمر در مورد این مجموعه مطلب چاپ کرده و کاربرانشان را به تماشای آن تشویق می کردند .

لازم به ذکر است در پاییزسال ۸۹ و در سالگرد رویداد هولوکاست تلویزیون صدای آمریکا VOA با پخش قسمتهایی از مجموعه راز آرماگدون، آن را یک فیلم ضد هولوکاست نامید و از اینکه کارگردان مجموعه حاضر به مصاحبه با این شبکه نشده ابراز گله مندی کرد .

شایان ذکر است ۲۵ هزار وب سایت در خصوص این برنامه مطلب نوشته و برخی از آنها بخشهایی از این برنامه را با زیرنویس انگلیسی و یا آلمانی بر روی سایت خود قرار داده اند .

روابط عمومی شبکه خبر، آماده دریافت هرگونه پیشنهاد و دیدگاه درباره این برنامه با تلفن پیغامگیر ۲۲۰۱۳۹۱۱و۱۲وسامانه پیامک ۱۰۰۰۶۰۱ می باشد.




نوع مطلب : افشاگری، سیاسی، فراماسونری، مدارک دخالتهای غرب در ایران امروز، جنگ نرم، هالیوود و رسانه های صهیونیستی، اشرار یهودی یا صهیونیزم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   
درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات