تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب ابر سحر
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.


"عماریون"- بحث و پرداختن به امور ماوراء ماده و متافیزیک مانند سحر و جادو، کار دشواری است . مطالب مختلفی در این مورد وجود دارد که بعضاً خرافه و غیر واقع هستند و البته برخی صحیح هستند ، اما در این باب جدا کردن سِره از ناسره کار بسیارمشکلی هست چون سحر و جادو عمر بسیار زیادی دارند و در گذر زمان بسیاری از مطالب صحیح در مورد چگونگی سحرو جادو دچار تغییر شده و به خرافه بدل شده اند . با توجه به این که دین ما اسلام است ، به همین خاطر اصلی ترین منبع ما در مورد امور ماورائی ، قرآن کریم و سخنان معصومین (ع) است . مهمترین دلیلی که ما مسلمانان وجود سحر را باور داریم ، آیه ۱۰۲ سوره بقره می باشد که خداوند متعال در آن آیه صراحتاً از سحر و جادویی که اثر خارجی هم می گذارد صحبت به میان آورده اند .

بسم الله الرحمن الرحیم

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیمَانَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ

و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز دست به سحر نیالود، و کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند.آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!



ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمت هایی را فرامیگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! [۱]

در این آیه خداوند می فرماید که در عصر حضرت سلیمان (ع) گروهی بوسیله آموزه های شیطان ، سحر و جادو را فراگرفتن و از این آموزه های شیطانی برای آسیب زدن به مردم استفاده می کردند و خداوند برای ابطال این سحر و جادو دو فرشته را نازل کرد تا به مردم روش ابطال سحر را آموزش دهند تا به این گونه از خود دفاع کنند . این آیات صراحتاً وجود سحر و جادو را تایید می کند .
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که ایشان فرمودند
: پس همین که سلیمان از دنیا رفت ،
ابلیس سحر را درست کرده ، آنرا در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت : این آن علمى است که آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته ، و این از ذخائر گنجینه هاى علم است ، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، آنگاه ایشان را بدر آوردن راهنمائى کرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لاجرم کفار گفتند: عجب ، اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده ، ولى مؤمنین گفتند: نه ، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود، و آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … » در خصوص همین مطلب نازل شده است . [۲]
در مورد قضیه جنگ های صلیبی و حمله شوالیه های معبد که بعداً منتهی به ایجاد سازمان هایی نظیر فراماسونری شد ، گفته می شود این افراد همان نوشته ها و جادو ها را در زیر تخت سلیمان نبی پیدا کردند و این گونه روش های سحر و جادو و ارتباط با شیاطین و اجنه را آموختند.
اگر بخواهیم در مورد سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان صحبت کنیم با استناد به این آیه و منابع تاریخی ،باید بگوییم که در زمان سلیمان نبی‌ گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند، حضرت سلیمان ‌دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آن‌ها جمع‌آوری کرده‌، در محل‌ مخصوصی نگهداری کنند (این نگهداری به این دلیل بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آن‌ها وجود داشته است‌).
پس از وفات حضرت سلیمان‌، گروهی آن‌ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند:سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری‌ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق‌العاده انجام داد!
گروهی از بنی اسرائیل نیز از آن‌ها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آن‌جا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ‌ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلان نمود که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده است‌، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند:از محمّد (ص) تعجّب نمی‌کنید که می‌گوید:سلیمان پیامبر است‌؛ در صورتی که او ساحر بوده‌؟! [۳]
در داستان گفتگوى حضرت رضا (ع) با مامون ، آمده : که فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و این علم را به احدى تعلیم نمى کردند،
مگر آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم ، مبادا با بکار بردن نابجاى این علم کفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن کافر شدند، و با عمل کردن برخلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند چون میانه مرد و زنش جدائى مى انداختند، که خداتعالى درباره آن فرموده : « وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه » [۴]
حضرت علی (ع) می‌فرماید: «العین حق و الرقی حق و السحر حق …» یعنی چشم زخم و افسون و جادوگری راست است. » [۵]
با استناد به آیات و روایت و حکایت هایی که موجود است ، وجود سحر و جادو کاملاً تایید می شود.



اقسام و گونه های مختلف سحر

به طور کلی ما سه نوع تعریف از سحر و جادو داریم :

۱- سحر و جادویی که هدف آن مردم عوام و ساده لوح هستند که با کارهای خاصی مردم را فریب می دهند . در این روش افراد با استفاده از هنر تردستی و سرعت عمل یا با استفاده از مواد شیمیایی خاصی که مردم عموماً از خاصیت آن بی خبرند ، کاری می کنند که مردم تصور می کنند سحر و جادویی صورت گرفته ، نمونه ای از این کارها به شعبده بازی معروف است که امروزه آن را به عنوان سرگرمی می شناسند تا سحر و جادو ، اما برخی از این شعبده بازی ها هستند که متاسفانه مردم عوام آن را باور دارند و آن را جادو می دانند مانند کارهای کاپرفیلد و کریس آنجل که با هنر فیلم برداری و تصویر برداری کاری می کنند که مردم ساده دل، واقعاً تصور می کنند که این افراد جادوگرند . به این گونه کارها در قرآن کریم نیز اشاره شده است ، زمانی که حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون با افرادی که به جادوگری و ساحری معروف بودند مواجه شد ، این افراد با استفاده از مواد خاصی که برخی از محققین می گویند احتمالاً جیوه بوده کاری می کردند که ریسمانها حرکت می کردند و مردم تصور می کردند که ریسمانها زنده و تبدیل به مار شده اند .
«فاذا حِبَالُهُمْ وَ عَصِیُّهسم یُخیَّلُ إلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أنَّهَا تَسْعَی» «ناگاه در اثر سحر چوبها و ریسمانهایشان پنداشتی در نظر به جنبش و رفتار آمد» [۶]
«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم» هنگامی که ریسمانها را انداختند چشم‌های مردم را سحر کردند و آن‌ها را ترساندند .» [۷]
یکی از دلایل موفقیت این افراد آن است که از علوم تجربی خاصی استفاده می کنند که افراد عادی در مورد آن کمترین اطلاعات را دارند ، به طور مثال کریس آنجل می آید در یکی از کارهایش در هوا و در کار دیگر روی آب راه می رود ، اما کمتر کسی می داند که این فرد با استفاده از یک کابل در هوا نگه داشته شده و بعداً این کابل در فیلم توسط جلوه های ویژه تیمش حذف شده مثل خیلی از فیلم های رزمی هالیوودی، خیلی از کلک های لو رفته کار این فرد در حال حاضر در اینترنت موجود است . درصد بسیار زیادی از رمالان و فال گیران در کشور خودمان در این دسته هستند که به راحتی سر مردم ساده لوح کلاه می گذراند . یکی دیگر از وسایل فریب این افراد قدرت تلقین و بحث روانشناسی است . عموماً مراجعه افرادی که دچار بیماری های روحی و روانی هستند به رمالان زیاد است به تصور اینکه سحر شده اند و رمالان و فال گیران نیز حسابی سر این افراد بی خبر را کلاه می گذارند و با تلقین درمانی کاری می کنند که فرد تصور می کند واقعاً طرف طلسمی نوشته یا سحری کرده که او خوب شده است.

۲- نوع دیگر سحر آن است که افرادی با استفاده از اجنه و شیاطین کارهایی می کنند که افراد عادی تصور می کنند که آن عمل عجیب را آن شخص انجام داده ، در صورتی که آن فرد با کمک شیاطین و اجنه این کار را کرده و عملاً در انجام آن هیچ نقشی نداشته است ، اما چون مردم اجنه را نمی بینند دچار اشتباه می شوند و تصور می کنند که آن فرد این کار را کرده است.



کارهای افرادی مثل عارف غفوری از این دست می باشد البته فردی مثل کریس آنجل هم جزء این دسته می باشد . بسیاری از آنچه که امروزه در بین عوام مردم به سحر و جادو معروفند ، از این دست می باشند . برداشتن اجسام بسیار سنگین ، خبر از گمشده ها و خبر از اسرار فرد و… . یکی از محققین در این عرصه نقل می کرد که پژوهش تجربی در یکی از زمینه های این گونه کردیم که نتایج جالبی داشت ، گفتنش خالی از لطف نیست . این محقق عزیز نقل می کند : که یکی از سایت های اینترنتی در آمریکا کارهای عجیبی می کرد ، به گونه ای که وقتی وارد چت رومش می شدیم و با افراد خاص آن اتاق گفتگو ، از طریق نوشتار ارتباط برقرار می کردیم ، آن افراد تمامی اطلاعات زندگی ما را از لحظه تولدمان تا آن زمان بیان می کردند و حتی آن لحظه که ما در حال نوشتن و گفتگو با آن افراد بودیم را برای ما شرح می دادند و تعداد افراد حاضر در محلی که ما حضور داشتیم را نیز می گفتند . ایشان می گوید که زمانی که بررسی کردیم متوجه شدیم که این افراد با ارتباط برقرار کردن با شیاطین و اجنه این کار را می کردند . دوباره این عمل را تکرار کردیم و این بار زمانی که با آنها ارتباط برقرار کردیم ، آیات خاصی (بسم الله الرحمن الرحیم ) را زمزمه می کردیم ، در نتیجه این کار آن افراد هیچ اطلاعاتی از ما را نمی توانستند بیان کنند و می گفتند که ارتباط اینترنتی قطع و دچار مشکل شده است، مشخص شد که نتیجه گیری ما صحیح بوده و آنها با استفاده از اجنه این کار را می کردند. [۸]
غالباً مردم ساده دل که با این اطلاعات آشنا نیستند به راحتی فریب می خورند و این افراد را جادوگر و ساحر می دانند .

 3- نوع دیگر سحر و جادو همان سحر واقعی است ، که افرادی با استفاده از وردها و کارهای خاصی از جمله ریاضت های شیطانی ، عمل سحر را انجام می دهند . که در آیه ۱۰۲ سوره بقره به یکی از کارهایی که با سحر انجام می شده ، اشاره شده که فرد با سحر کردن بین زن و شوهر جدایی می انداخته و این عمل این گونه بوده که حال طبیعی افراد را دگرگون می کرده ، علامه طباطبایی (اعلی الله مقامه) در تفسیر المیزان نهایت سحر را همین کار می داند و سحر را نوعی قدرت ذهنی و قدرت اراده می دانند که گاهی از اسبابی کمک می گیرد : ” این گونه کارها با همه اختلافی که در نوع آنها است ، مستند بقوت اراده ، و شدت ایمان به تاثیر اراده است ، چون اراده تابع علم و ایمان قبلى است ، هر چه ایمان آدمى به تاثیر اراده بیشتر شد! اراده هم مؤ ثرتر میشود، گاهى این ایمان و علم بدون هیچ قید و شرطى پیدا میشود، و گاهى در صورت وجود شرائطى مخصوص دست میدهد . ” [۹]
در روایاتی که از حضرات معصومین (علیهم السلام ) در این باب است نیز بر این مطلب تاکید شده که فرد جادوگر نه می تواند چیزی خلق کند ، نه می تواند مرده ای را زنده کند و نه خلقتی را دگرگون کند به گونه ای که انسانی را به حیوان بدل سازد . با توجه به این روایات هست که علامه این نظر را مطرح می فرمایند که نهایت کار جادوگری همین جدایی انداختن بین زن و شوهراست یا کارهایی نظیر ایجاد بغض و عداوت بین‌ دو دوست، ایجاد محبّت بین دو فرد غریبه و کارهایی از این دست . این نوع سحر در قرآن آمده است و نکته جالب آنجاست که می فرماید این نوع سحر توسط شیاطین به مردم آموزش داده می شد . که این نشان می دهد که سحر یکی از علوم پنهانی بوده که کمتر کسی از آن اطلاع داشته است و شیاطین با دانستن این علوم آن را به افراد وابسته خود جهت کارهای شیطانی آموزش می دادند . به عنوان مثال یکی از علومی که در این مورد است ، همان علم هیپنوتیزم است ، برخی از دانشمندان گفته اند که در بین هیپنوتیزم شده ها افرادی بوده اند که اخبار عجیبی می داده اند حتی به گونه ای که گفته می شود برخی از این افراد از چند صد سال پیش از خود خبر داده اند زمانی که موجودیت نداشته اند . یکی از شیطان پرستان در مورد علم هیپنوتیزم می گوید که این علم از علوم مخفی بوده که خود شیطان به برخی از انسان های شیطان پرست آموزش داده که عده ی زیادی از مردم را به سمت این امور به ظاهر جالب بکشانند که نتیجه این عمل آن شود ، فردی که به این کار می پردازد دچارغفلت از خدا و دین خدا شود . این می تواند نمونه ای از سحر آموزش داده شده توسط شیطان در زمان ما باشد . یکی دیگر از گونه های سحر که یک علم شیطانی مخفی است ، همان چشم زخم است که بوسیله چشمان آدمی صورت می گیرد و با این کار می تواند فردی را بیمار کند . البته در این مورد خرافاتی هم وجود دارد که بیشتر باعث شده این کار محیرالعقول جلوه کند . اگر بخواهیم در مورد چشم زخم ، بحث علمی بکنیم ، باید گفت که به تازگی دانشمندان با تحقیقاتی که صورت داده اند متوجه شده اند که بیشترین تجمع و تمرکز انرژی در انسان ها در چشمانشان است .


حال اگر فردی این علم را داشته باشد و بتواند این انرژی را به روشی خاصی متمرکز و تخلیه کند ، با این کار باعث می شود به دلیل تجمع انرژی در قسمتی از بدن فرد مقابل ، آن فرد بدنش دچار اختلال انرژی شود و در نتیجه دچار بیماری شود ، به همین خاطر است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : (( نوعی از سحر به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند. )) غالباً مردم عادی چون با علوم خاصی که ساحران توسط شیاطین آموخته اند با خبر نیستند برای همین این کارها را محیرالعقول می دانند . و طبق گفته معصوم (علیه السلام) خود شیطان این علوم را با روش سعی و خطا در طی سالیان زیاد یاد گرفته که برخی از وردها و جمله ها و برخی از مواد ، خواص و ویژگی های منحصر به فرد و عجیبی دارند که می تواند روی موجودات اثر بگذارد . کشف دانشمند ژاپنی که معروف به ” شهادت آب ” است این مطلب را به صورت علمی تایید می کند که هر جمله و سخنی اثر خاصی می تواند داشته باشد و بر روی انسان اثر مثبت یا منفی بگذارد . روایات بسیار زیادی داریم که برای درمان بسیاری از امراض ، دردها و حتی مشکلات ، آیات و دعاهای خاصی را که باید با تعداد مشخصی ادا شوند ، بیان نموده اند که می تواند خیلی از مشکلات را حل و بیماری ها را شفا دهد و بسیاری از این روایات هم فراوان تجربه شده و اثر گذاشته اند . به همین روش شیطان نیز ضدش را استفاده کرده و با استفاده از وردهای خاصی که به تجربه و آزمایش بدست آورده می تواند اثر مخربی بر فرد بگذارند که البته این اوراد زمانی اثر می گذارد که یک انسان پلید و شیطان صفت آنها را ادا کند . این گونه افراد شیطان صفت با استفاده ازسحر و جادو دیگران را سحر می کنند . البته استفاده از اوراد ، اذکار و آیه های کریمه هم شرایط خاصی دارد و مانند دارو نباید خودسرانه فردی به آنها مشغول شود. این صحبتی است از آیت الله کشمیری (اعلی الله مقامه) که بین عرفا و اهل ذکرمعروف بودند به فردی که بیشترین تخصص را در ادعیه ، اوراد و اذکار کریمه دارند ؛ ایشان توصیه می کردند که نباید ندانسته افراد به ذکرهایی که نمی دانند که چه تاثیری دارند مشغول شوند چون می تواند اثر غیر مطلوب بگذارد به عنوان مثال برخی از اذکار برای کمتر شدن تعلق افراد به دنیا است و اگر کسی پیش زمینه این کار را فراهم نکرده باشد و روح خود را آماده نکرده باشد می تواند اثر نامطلوب بگذارد ، که در بین اذکار بهترین ذکری که همیشه توصیه شده ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است که بهترین تاثیر دنیوی و اخروی را بر افراد می گذارد . البته منظور از ذکرهای کریمه خاص ، اذکار خاصی هست که برخی از اهل معرفت برای تعالی روحشان به طور مداوم و پیوسته به آن مشغول می شوند که این ذکرها فقط باید توسط اساتید و عرفای اهل معرفت باتوجه به ظرفیت افراد تجویز شود.
در ادامه درباره سحر و جادو، حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام) در کتاب احتجاج طبرسى وارد شده که بسیار جامع و مفید است بیان می شود . زندیق مصرى در بحثى طولانى که با امام صادق (علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند کارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:
یک نوع آن به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت مى گیرند.
زندیقی نزد امام صادق (علیه السلام ) آمد
زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟
فرمود: از همان جا که پزشکان پزشکى را مى آموزند، بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زندیق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت… چه مى گویى؟
فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود که اگر بنى آدم فلان کار و فلان کار را بکنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد…. به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند که ما براى امتحان شما آمده ایم. چیزى را که ضرر مى رساند و فایده اى براى شما ندارد از ما فرا نگیرید.
زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و… اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى کرد… پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم: سحر به منزله پزشکى است[۱۰] .

ساحری و جادوگری در اسلام حرام است

اما در دین اسلام ، مردم را از آموختن سحر و جادو و مراجعه به افرادی که سحر و جادو می کنند بشدت برحذر داشته و به شدت منع شده و مراجعه به این افراد را کفر و گناه بسیار بزرگ و نابخشودنی دانسته و علما و بزرگان دین بیان نموده اند که سحر و جادو حرام و خلاف شرع است‌.
حضرت علی (علیه السلام) ‌می‌فرمایند : "کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او به کلّی با خدا قطع می‌شود.” [۱۱]
در روایت وارد شده است که زنی خدمت حضرت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که از من بدش می‌آید و من کاری کرده‌ام (سحر و جادو) که او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «وای بر تو دینت را تیره نمودی ، و سه بار فرمود: «ملائکة بزرگوار بر تو لعنت می‌کنند، پس فرمود: «ملائکة آسمان بر تو لعنت می‌فرستند، ملائکة زمین بر تو لعنت می‌فرستند ». [۱۲]
در حدیثی دیگر آمده که عمروبن عبید وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد وگفت دوست دارم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم،امام فرمود«والسحر» از جمله گناهان کبیره«سحر» است چون خداوندمی فرماید«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمِنَ اشْتَراهُ ما لَهُ فی الآخرﺓ مِن خَلاق» «مسلماً آنان می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت هیچ نصیبی برای او نخواهد بود» [۱۳]
در حدیثی از پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمده است که فرموده اند « ثلاثه لا یدخلون الجنه:مُدمِنُ خمرِِِِِِِِِِِِِِِِِ ومُدمِن سحر وقاطِعُ رَحِم» «سه گروهند که داخل بهشت نمی شوند:کسی که دا ئم مست است،کسی که از سحر استفاده کندوکسی که قطع رحم کرده» . [۱۴]
شهید اول و شهید ثانى (ره) در کتاب هاى دروس و مسالک خود ادعا کرده اند که هر کس سحر و جادو را حلال بداند باید کشته شود.
شیخ انصارى (ره) در کتاب مکاسب گفته است که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است که ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.

و در برخی روایات دیگر مراجعه به این افراد را به معنی رد تمامی کتب آسمانی ذکر کرده است ، البته به برخی افراد خاص اجازه داده شده است که برای دفع شر سحر از مردم و باطل کردن سحر ساحران ، آن را بیاموزند
کلینى نقل مى کند که عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض کرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اکنون آن را ترک کرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن. [۱۵]
از این حدیث استفاده مى‏شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست. [۱۶]

با توجه به این که یهودیان به سحر روی آورده بودند در پایان نظر تورات را ضمن جادوگری بیان می کنیم که سحر وجادوگری از نظر کتب قدیم نیز ناروا وبسیار ناپسند است زیرا درتورات آمده «به صاحبان اجنه توجه مکنید وجادوگران را متفحص نشوید تا(مبادا) از آنها ناپاک شوید وخداوند خدای شما منم» ودر جای دیگر تورات آمده «وکسی که به ساحران وجادوگران توجه می نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت» پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت بلکه شریعت،اشخاصی را که از سحر مشورت طلبی می نمودند به شدید ترین مقامها،قصاص می نمود ولی جالب اینجاست که با وجود این یهود سحر وجادوگری را فرا گرفتند وبرخلاف تورات به آن معتقد شدند واین ماده فاسد در میان قوم یهود داخل گردید قوم به آن معتقد شدند ودر وقت حاجت بدان پناه بردند به همین دلیل قرآن آنها را شدیداً مورد نکوهش قرار داده وآنها را سوداگرنی می شمرد که خود رابه بدترین بهایی فروختند [۱۷]
پس معلوم مى‏شود که سحر واقعیت دارد و نمى‏توان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز، هرچند که برخی از کارها که به جادو نسبت می دهند خرافه و افسانه است ، امروزه تعداد بسیار معدود و انگشت شماری این کار را به معنای واقعی آن می کنند که در هر صورت جایگاه بسیار بدی در دوزخ دارند.
(( …و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! )) [۱۸]
(( ولا یُفلِحُ السَاحِرون )) ساحران رستگار نمی شوند [۱۹]

منبع : ظهور۱۲


پی نوشت :
[۱] سوره بقره آیه ۱۰۲

[۲] در تفسیر عیاشى و قمى در ذیل آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … »

[۳] تفسیرنمونه‌، ج ۱، ص ۳۷۱

[۴] کتاب عیون اخبار الرضا

[۵] نهج البلاغه، کلمات قصار، شمارة۴۰۰٫

[۶] سوره طه آیه ۶۶

[۷] سوره اعراف آیة ۱۱۶

[۸] علی اکبر رائفی پور

[۹] تفسیر المیزان ، بحث فلسفى در مورد سحر ذیل آیه ۱۰۲ سوره بقره

[۱۰] کتاب احتجاج شیخ طبرسى – کتاب بحارالانوار مجلسی، ج ۱۰، ص ۱۶۴، روایت ۲، باب ۱۳

[۱۱] وسائل‌الشیعه‌، شیخ حرّ عاملی‌، ج ۱۷، ص ۱۴۷، مؤسسة آل‌البیت‌. – وسایل الشیعه، باب ۲۵ از ابواب ما یکتب به، حدیث ۷

[۱۲] میزان الحکمه، ج ۴، ص ۴۱۰

[۱۳] عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم،ج۵ ،ص ۷۲۸

[۱۴] خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۷۷، حدیث ۲۰۸

[۱۵] شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة ال البیت، ج ۱۷، باب ۱۵، حدیث ۱

[۱۶] گناهان کبیره دستغیب فصل سحر

[۱۷] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،ج۱،صص۳۸۱ -۳۸۰

[۱۸] سوره بقره آیه ۱۰۲

[۱۹] سوره یونس آیه


ادامه مطلب


نوع مطلب : سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، شبهه ها، دین و زندگی، فرهنگی، مقالات، 
برچسب ها : سحر، جادوگری، چشم زخم، جن گیری،
لینک های مرتبط :


آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(ع) و موسی(ع) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(ع) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(ع) نیز موضوعی جدّی برای ایشان!

 

 الف. دلایل قرآنی

1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شیاطین و تعلیم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شیاطین
در آیة 112 سورة‌بقره دربارة مبتلا شدن جمعی از بزرگان و علمای عصر سلیمان نبی(ع) به تعلیمات شیطانی سخن به میان آمده است:
«و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت ‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی كردند و سلیمان(ع) كفر نورزید؛ لیكن آن شیطان[صفت]‌ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر می‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمی‏كردند؛ مگر آنكه [قبلاً به او] می‏گفتند: ما [وسیلة] آزمایشی [برای شما] هستیم. پس زنهار كافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می‏آموختند كه به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیافكنند؛ هرچند بدون ف?مان خدا نمی‏توانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی می‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمی‏رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهره‏ای ندارد. وه! كه چه بد بود آنچه به جان خریدند؛ اگر می‏دانستند.»1

در آیة مزبور واضح است كه:
شیاطین در ملك سلیمان(ع)، عملی به نام «تلاوت» و عملی به نام «تعلیم» انجام می‌داده‌اند.

عدّه‌ای كه همان اوتوالكتاب و بزرگان علمی در زمان سلیمان(ع) بودند، به متابعت از تلاوت‌ها و تعلیمات شیاطین مشغول شدند؛ شیاطین دو نوع علم را مستقیماً به مردم تعلیم داده‌اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت (علم نجوم).
علوم مطروحه، علومی بوده كه موجب آسیب‌های جدّی فردی و اجتماعی شده است.

شدّت متابعت از شیاطین در ملك سلیمان(ع) و تأثیرگذاری كافرانة آنان در حدّی بوده است كه خداوند تعمد دارد تا سلیمان(ع) را از كفر تبرئه كند، گو اینكه واضح است كه همة افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.
گستردگی این موضوع تا آنجاست كه سلیمان(ع) نیز نیازمند تبرئة خدایی است، هم از جهت كمّی (در موضوعات متعدّد) و هم از جهت كیفی (اثرگذار در اعتقاد و ... مردم).
با توجّه به آنچه گذشت، حضور و رؤیت مادّی شیاطین در ملك سلیمانی واضح است؛ زیرا سخن نه از «القاء»، بلكه از «تلاوت» و «تعلیم» توسط شیاطین است و این جز با حضور مادّی ممكن نخواهد بود.
و جالب آنكه حضور مادّی شیاطین پس از هبوط آدم(ع) تنها در مقطع سلیمانی واقع شده است؛ اگر شیاطین می‌توانستند در هر دوره‌ای این‌گونه فتنه‌گری كنند، خداوند متعال فقط در مقطع سلیمانی این نوع اختیارات را برایشان مطرح نمی‌كرد و این موضوع را از اختیارات عمومی آنها می‌نامید!

آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(ع) و موسی(ع) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(ع) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(ع) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(ع) و پیش از آن، جهت قتل داوود(ع) و سلیمان(ع)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(ع) است.

2. آیات تسخیر اجنّه و شیاطین

در آیات سورة ص، خداوند از بنّایی و غوّاصی شیاطین سخن می‌گوید و از غلّ و زنجیر بودن برخی از ایشان در زمان سلیمان(ع).
در آیات سورة‌انبیاء، خداوند از غوّاصی و برخی افعال دیگر توسط شیاطین برای سلیمان(ع) سخن می‌گوید.

در آیات سورة سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه سخن می‌گوید و از عذابی كه بر نافرمانیشان واقع كرده است.
«فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ? وَالشَّیَاطِینَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ? وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ؛2 پس باد را در اختیار او قرار دادیم كه هرجا تصمیم می‏گرفت، به فرمان او نرم و روان می‏شد؛ و شیطان‌ها را [از] بنّا و غوّاص؛ تا [وحشیان] دیگر را كه جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند، [تحت فرمانش درآوردیم].»

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برایمان مطرح می‌شود؛ از جمله آنكه چرا تنها سلیمان(ع) این موجودات را تسخیر می‌كند؟ مگر پیامبران قبلی قدرت تسخیر نداشته‌اند؟‌و اگر چنین بوده است، پس چرا خداوند این ماجرا را تنها به سلیمان(ع) نسبت می‌دهد؟ آیا ذوالقرنین كه یأجوج و مأجوج را مهار می‌كند، بقیّة اجنّه را نمی‌تواند به بند كشد؟ و اگر مهار كرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سلیمان(ع) ثبت می‌كند؟
تنها یك پاسخ نسبت به این موضوع وجود دارد و آن اینكه اجنّه همیشه وجود داشته‌اند؛ امّا اثرگذاری معضل آفرین آنها در زمان سلیمان(ع) واقع شده است، در زمان او این اثرگذاری موجب معضلاتی عظیم شده و نیاز است تا سلیمان(ع) با تسخیر و به كارگیری ایشان، تهدید را به فرصتی مناسب تبدیل كند و البتّه آن چیز كه اثرگذاری اجنّه و شیاطین را متفاوت با دوره‌های قبل و بعد سلیمان(ع) می‌كند، حضور مادّی اجنّه در زمین است و با پذیرش این منطق،‌بسیاری از پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود.

3. ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه

در سورة سبأ دربارة خدماتی كه اجنّه به حضرت سلیمان(ع) می‌دادند، آمده است:
«و باد را برای سلیمان [رام كردیم] كه رفتن آن بامداد یك ماه و آمدنش شبانگاه یك ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او كار می‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می‏چشانیدیم؛ [آن متخصّصان] برای او هر چه می‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسّمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و دیگ‌های چسبیده به زمین می‏ساختند ای خاندان داوود شكرگزار باشید و از بندگان من اندكی سپاسگزارند.»3
در این آیات،‌حدّاقل 5 موضوع در ارتباط با اجنّه مطرح شده است:

1. جریان چشمه‌های مس و به كارگیری اجنّه در این راستا؛
2. ساخت محاریب (محراب‌ها)؛
3. ساخت تماثیل؛
4. ساخت ظرف‌هایی همچون حوض؛
5. ساخت دیگ‌های ثابت و بزرگ غیرقابل انتقال.

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برای ما ایجاد می‌شود از جمله آنكه آیا سلیمان(ع) جامعه‌ای وهمی را سامان داده است كه در آن بناهای عظیم ناگهان ساخته می‌شود؟ ظروف غذای عظیم به یك باره شكل می‌گیرد؟ محاریب به صورت اتّفاقی بنا می‌شود؟ و ... در حالی كه هیچ اثری از سازندگان آن مطرح نیست؟ كه اگر چنین باشد، چه موضوعی در تربیت رقم خواهد خورد؟ و آیا این روال، جامعه را به سمت وهم بیشتر حركت خواهد داد یا به سمت هدایت و ارتقاء و كمال؟
پاسخ آنكه: جامعة سلیمانی جامعه‌ای برای جریان تربیت الهی است:
«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ كَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ یَعْرِشُونَ؛4 و به آن گروهی كه پیوسته تضعیف می‏شدند [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را كه در آن بركت قرار داده بودیم، به میراث عطا كردیم و به پاس آنكه صبر كردند، وعدة نیكوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقّق یافت و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران كردیم.»

و در جریان تربیت، این انسان، خلیفـ[‌الله است و اشرف مخلوقات كه دشمن آشكار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به كار می‌گیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیده‌ترین شرایط موجود است كه می‌تواند ارائه‌گر «مُلك الهی» و نشان دهندة قوّت یك «مَلِك الهی» در ادارة توحیدی یك جامعه باشد.

4. رؤیت لشكر اجنّه

در آیات سورة‌نمل مشخّص است كه سه نوع لشكر برای سلیمان(ع) وجود داشته است: لشكرهایی از جن و انس و پرندگان و این موضوع برای جانداران مختلف هم عیان بوده است.
سخن مورچه از «جنود» سلیمان(ع) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از كجا مطلّع است كه سلیمان(ع) لشكری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است كه آنان را همچون لشكر انسان‌ها و پرندگان، در هیبتی مادّی می‌بیند؟
چنان‌كه در سورة نمل آمده است:
«و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع‏آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند؛ تا آنگاه كه به وادی مورچگان رسیدند، مورچه‏ای [به زبان خویش] گفت: ای مورچگان به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال كنند.»5

5. سلیمان(ع) و ایجاد آزمونی دشوار بین انس و جن، جهت تعیین وصی

در ادامه، سورة نمل از آزمون دشوار برگزار شده در میان جنود حضرت سلیمان(ع) اعم از جنّ و انس سخن می‌گوید؛ می‌فرماید:
«كسی كه نزد او دانشی از كتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنكه چشم خود را بر هم زنی برایت می‏آورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید كه آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‏كنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‏گزارد و هر كس ناسپاسی كند، بی‏گمان پروردگارم بی‏نیاز و كریم است.»6

در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:
صحنه‌ای كه سلیمان(ع) می‌خواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصیّ خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی كه در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو كرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشكار شدن موقعیّت و توانشان فرا می‌خواند.

خطاب سلیمان(ع) به بزرگان قوم است: «ایّها الملؤا» و از ایشان می‌خواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصله‌ای طولانی (حدود 1000 كیلومتر) مشخّص كنند.
بزرگ از عفاریت طایفة جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(ع) طرح می‌كند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهم‌زدنی توسط سلیمان(ع).
با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ كاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصة زورآزمایی دو طایفه است، بی‌شك زورآزمایی دو طایفه‌ای كه یكی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحك و تنش‌آفرین است.
و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(ع) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنكه بزرگان خویش در هر طایفه‌ای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.

6. فوت سلیمان(ع)‌و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی

ماجرای رحلت حضرت سلیمان(ع) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:
«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبنده‏ای خاكی [=موریانه] كه عصای او را [به تدریج] می‏خورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید كه اگر غیب می‏دانستند در آن عذاب خفّت‏آور [باقی] نمی‏ماندند.»7
در این آیه، سخن از فوت سلیمان(ع) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی كه سلیمان(ع) بر ایشان واقع كرده بود.

به راستی چگونه ممكن است كه عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(ع) (یك سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا می‌توان این ویژگی‌ها را مختصّ اجنّة غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یك سال پس از فوت سلیمان(ع) از عذاب‌ها رهایی پیدا كنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(ع) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است كه این عذاب، در حیطة ملك سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّه‌ای كه در هیئت ?ادّی درآمده‌اند؟

دلایل روایی

1. روایت غلیظ شدن شیاطین در زمان سلیمان(ع):
از هشام بن حكم نقل شده كه زندیقی از امام صادق(ع) پرسید: آیا سجده برای غیر خدا صحیح است؟ امام صادق(ع) فرمودند: «نه» گفت: پس چگونه خداوند ملائكه را دستور داد تا بر آدم سجده كنند؟ فرمودند: «كسی كه به امر و دستور خدا سجده كند، او برای خداست؛ زیرا اطاعت فرمان او را نموده است.» پرسید: كهانت و جادوگری از كجا به وجود آمد و چگونه خبر از آینده می‌دهند؟ فرمودند:

«كهانت در جاهلیّت بود، هر موقعی كه فاصله‌ای پیدا می‌شود از عصر پیامبران، كاهن شبیه حاكم و داور میان مردم بود كه در مسائل و وقایعی كه نمی‌دانستند به او مراجعه می‌كردند. او نیز جریان‌هایی كه بعد به وجود می‌آمد، به آنها اطّلاع می‌داد، این اطّلاع كاهن از آینده، به چند طریق پیدا می‌شد:
تیزبینی و تیزهوشی و به سبب خطور و زیركی و آگاهی بر دلش القاء می‌شد، زیرا آنچه در روی زمین به وجود می‌آمد، شیطان مطّلع بوده و آن را به كاهن می‌رسانده و وقایع اطراف و داخل منازل را به او می‌گفت.

در مورد خبرهای آسمانی، شیاطین می‌رفتند در جاهایی كه چیزی به گوش آنها برسد، در آن زمان كه از استراق سمع ممنوع نبودند و هدف سنگ‌های آسمانی قرار نمی‌گرفتند. علّت اینكه از آنها جلوگیری به عمل آمد این بود كه روی زمین از اشخاص، عملی شبیه وحی بروز نیابد و مسئلة تشخیص پیامبر و نبوّت، بر مردم مشكل نشود تا حجّت بر مردم ثابت گردد و اشتباهی به وجود نیاید. شیطان یك كلمه از اخبار آسمان را در مورد حوادثی كه برای مردم پیش می‌آمد، می‌شنید، آن را حفظ می‌كرد، به زمین می‌آمد و بر كاهن القا می‌نمود. از طرف خود كلماتی نیز به آن?می‌افزود، حق را با باطل می‌آمیخت. آنچه كاهن درست می‌گفت از اطّلاعاتی بود كه شیطان از آسمان گرفته بود و آنچه اشتباه می‌كرد از مطالبی بود كه شیطان بر آن افزوده بود. از زمانی كه شیاطین از استراق سمع ممنوع شدند، دیگر كهانت از میان رفت. در این زمان شیطان‌ها به كاهنان وقایعی را كه مردم با یك دیگر گفت‌وگو می‌كنند و جریان‌هایی كه نقل می‌كنند، می‌رسانند. گاهی نیز شیاطین به یكدیگر وقایعی كه در جاهای دور اتّفاق افتاده از قبیل سرقت، قتل یا گمشده می‌گویند، آنها نیز مثل انسان‌ها راستگو و دروغگو هستند.»

پرسید: چگونه شیاطین به آسمان بالا می‌روند و حال آنكه ایشان مانند مردمند در خلقت و كثافت و اگر چنین نبودند، چگونه برای حضرت سلیمان(ع) عمارت‌ها می‌ساختند و كارهای دشوار می‌كردند كه فرزندان آدم از آنها عاجز بودند؟ حضرت فرمود: «ایشان اجسام لطیفه‌اند و غذای ایشان نسیم است،‌به این دلیل، بی‌نردبان می‌توانند به آسمان بالا بروند، در حالی كه جسم سنگین نمی‌تواند بالا برود؛ مگر با نردبان یا وسیله‌ای دیگر.»

گفت: اصل سحر از چیست؟ ساحر چگونه قدرت بر آن كارهایی كه می‌گویند، پیدا كرده است؟ فرمود: «سحر چند نوع است: یك نوع مانند علم طبّ است. همان طوری كه پزشكان برای هر دردی دوایی دارند،‌ساحران نیز برای هر صحّت و آرامشی، بلا و فتنه‌ای دارند و برای هر عافیت و سلامتی،‌بیماری و گرفتاری‌ای و برای هر چیزی حیله‌ای اندیشیده‌اند. نوع دیگر، تیزهوشی و سرعت عمل و شعبده‌بازی و سبك‌بالی است. یك نوع هم استفاده از شیاطینی است كه با آنها ارتباط دارند. گفت: شیاطین چگونه بر سحر اطّلاع یافته‌اند؟ فرمود: از همان راهی كه پزشكان به علم طب اطّلاع یافته‌اند. برخی از اطّلاعات به وسیلة تجربه پیدا شده و برخی علاج و دوا است.»

پرسید: دربارة‌آن دو ملك به نام هاروت و ماروت كه مردم می‌گویند: آن دو به اشخاص سحر می‌آموزند، چه می‌فرمایید؟ فرمود: «آن دو وسیله‌ای برای آزمایش و امتحان هستند. تسبیح آنها چنین است: هر كس امروز چنین كند، چنان خواهد شد.
اگر به وسیلة فلان چیز معالجه كند، چنان می‌شود. انواع سحر می‌آموزد، هرچه می‌گویند؛ امّا آن دو ملك می‌گویند: ما برای شما آزمایش هستیم. آنچه زیان‌بخش برای شماست و سودی ندارد، از ما نگیرید.»
گفت: آیا ساحر می‌تواند به وسیلة سحر، انسان را به صورت سگ و الاغ یا چیز دیگر درآورد؟ فرمود: «او ناتوان‌تر از اینها و عاجزتر است از آنكه تغییری در آفرینش خدا دهد. هر كس تركیب صورتی كه خدا قرار داده تغییر دهد، شریك اوست در آفرینش. خداوند منزّه است از اینكه شریكی داشته باشد.

اگر ساحر چنین قدرتی داشته باشد، باید بتواند امراض، ناراحتی‌ها، سفیدمویی، فقر و گرسنگی را از خود برطرف نماید. بزرگترین عمل ساحر سخن‌چینی است كه موجب جدایی دو دوست و علاقه‌مند به یكدیگر می‌شود و سبب خون‌ریزی و خانه خرابی و رسوایی می‌گردد. سخن‌چین بدترین فرد روی زمین است. نزدیك‌ترین سخن ساحران به درستی، آن چیزهایی است كه به منزلة طب است ...»8

2. بنای شهری توسط اجنّه در زمان سلیمان(ع) در اسپانیا
شعبی گفت: عبدالملك مروان مرا خواست و گفت: موسی بن نصیر به من نوشته است، خبر رسیده كه شهری از مس وجود دارد كه آن را حضرت سلیمان(ع) بنا كرده و گویند سلیمان(ع) به جنّیان دستور داد كه آن را بنا كنند. پس جماعتی از جن اجتماع نموده، آن را بنا كردند و نوشته‌اند كه: آن شهر از چشمة مس گداخته است كه خداوند برای حضرت سلیمان(ع) پدید آورد و آن قصر در بیابان اندلس (اسپانیا) است و گویند: گنج‌هایی كه خداوند برای حضرت سلیمان(ع) به ودیعت گذارده، در آن است.

اكنون اجازه می‌خواهم كه به سوی آن قصر بروم. می‌گویند راه آن بسی دشوار است و جز با ساز و برگ و غذای كافی، این مسافرت طولانی را نمی‌توان طی كرد و هر كس تا كنون به قصد آن شتافته، دست به آن نیافته است، مگر دارا. اسكندر مقدونی پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همة اقالیم و نقاط زمین را زیر پا گذاردم و اهل هر سرزمین پیش من سر تسلیم فرود آوردند و هر محلّی را گشودم، مگر این قسمت از اندلس را كه پیش از من دارا به آن رسیده بود و بر من نیز لازم است كه آهنگ آنجا كنم، تا از دست یافتن به جایی كه دارا نسبت به رسیدن به آن اقدام كرده است، باز نمانم. پس خود را برای رفتن به آنجا مهیّا كرد و یك سال تمام تهیّة كار دید. چون آمادة حركت شد، به وی اطّلاع دادند كه به علّت موانعی، رسیدن به آنجا مشكل است.

عبدالملك بن مروان به موسی بن نصیر نوشت كه برای رفتن به آنجا خود را مهیّا سازد. او نیز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجرای آن را برای عبدالملك نگاشت. موسی بن نصیر در پایان نامه نوشته بود: چون روزها سپری شد و آذوقة‌ما به اتمام رسید به جانب دریاچة پر درختی رهسپار گشتیم و من به طرف دیوار شهر رفتم. دیدم بر دیوار شهر مطالبی به عربی نوشته‌اند. ایستادم و مشغول خواندن آن  شدم و دستور دادم كه آن را یادداشت كنند. آن نوشته اشعار زیر بود:
حاصل معنی اینكه: مردمی كه در این جهان ناپایدار می‌خواهند همیشه بمانند، بدانند كه اگر كسی در جهان جاوید می‌ماند، او سلیمان بن داوود بود، كه چشمة مس گداخته برای او جاری گشت و به جنّیان گفت: خانه‌ای برای من بنا كنید كه تا روز رستاخیز سالم بماند، آنها هم كاخی ساختند كه از عظمت سر به فلك می‌كشید. سلیمان(ع) گنج‌های روی زمین را در آن پنهان كرد تا روزی كشف شود، ولی بالأخره سلیمان(ع) مُرد و در زیر خاك پنهان شد.

این ماجرا برای این است كه مردم بدانند زندگی دنیا فانی است و جز ذات بی‌زوال خداوند احدیّت كسی باقی نیست تا زمانی كه از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترین مولود به وجود آید و خداوند او را با نشانه‌های مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختیاردار مردم روی زمین است و جانشینان او نیز چنین هستند. آنها پیشوایان دوازده‌گانه و حجّت پروردگارند تا زمانی كه قائم آنها به فرمان خداوند قیام كند و این هنگامی است كه او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملك این نامه را خواند یا (بنا بر روایتی) طالب بن مدرك، فرستادة‌موسی بن نصیر ماجرا را به وی گزارش داد، عبدالملك از محمّد بن شهاب زهری كه در مجلس حضور داشت، پرسید دربارة این موضوع عجیب، چه می‌گویی؟

زهری گفت: چنان می‌بینم و چنین پندارم كه جماعتی از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمی‌گذاشتند كسی به آنجا دست یابد! عبدالملك پرسید: دربارة‌كسی كه او را از آسمان به نام صدا كنند، اطّلاعی داری؟ گفت: یا امیرالمؤمنین! این موضوع را نشنیده بیانگار! عبدالملك گفت: چگونه می‌توانم چیزی كه بزرگترین مطلب مورد احتیاج من است، نشنیده انگارم؟ آنچه در این باره می‌دانی با صراحت هر چه تمام‌تر بگو! زهری گفت: علیّ بن الحسین(ع) به من خبر داد كه: «این شخص مهدی(ع) از فرزندان فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) است». عبدالملك گفت: شما هر دو دروغ می‌گویید، این مردی از ماست!! زهری گفت: من آن را از علیّ بن الحسین(ع) نقل كردم. اگر می‌خواهی از وی جویا شو. مرا نباید نكوهش كرد. اگر دروغ است، او گفته  و اگر آنچه شما می‌گویید، درست باشد، دشمن نظر شما را تأیید كرده است.

عبدالملك گفت: من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. ای زهری! آنچه را گفتی، مخفی بدار. مبادا كسی آن را از تو بشنود. زهری گفت: مطمئن باش به كسی نخواهم گفت!9

3. دیگر روایات مربوط به حضور اجنّه و شیاطین و اثرگذاری آنان در ملك سلیمان(ع)
این روایات را می‌توان در جلد 14 بحار و همچنین كتاب ارزشمند «حیا\ القلوب» جلد 2 مطالعه كرد.

ماهنامه موعود شماره 123


پی‌نوشت‌ها:

1. سورة بقره (2)، آیة 102



ادامه مطلب


نوع مطلب : سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، شبهه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها : سحر، جادوگری، جن گیری، شیاطین،
لینک های مرتبط :


پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.

علی اكبر مهدی‌پور
در سال‌های اخیر، كشور ما مواجه با پدیده‌ای نامبارك شده كه اصطلاحاً از آن به «عرفان‌های دروغین» یا «عرفان‌های ساختگی» تعبیر می‌شود. گروهی با بهره‌گیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند كشف و كرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه می‌سازند و از این طریق به شهرت و محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست می‌یابند.

افرادی كه به گرد این عارف‌نماها جمع شده و شیفته و والة آنها شده‌اند، در پاسخ ناصحانی كه این افراد را از پیروی كوركورانة مدّعیان دروغین  و معنویّت نهی می‌كنند؛ به كارهای خارق‌العادّه و كشف و كرامّت‌هایی كه از آنان دیده‌اند، استدلال كرده و می‌گویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت می‌كنند، پس این كشف و كرامّت‌ها از كجاست؟!

برای روشن شدن این موضوع كه امروزه سبب دل‌مشغولی بسیاری از خانواده‌ها شده است، در این مقاله برخی از پرسش‌های مطرح در این زمینه را بررسی می‌كنیم:

ریاضت‌های شیطانی
نخستین پرسش مطرح در این زمینه، این است كه:
ـ آیا نشان دادن كشف و كرامات و انجام كارهایی كه برای مردم عجیب و خارق العادّه جلوه می‌كند، لزوماً به معنای این است كه صاحب آن كرامات اهل معناست و در رابطه‌ای الهی به این توانمندی‌ها دست یافته است؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: قطعاً هیچ ملازمه‌ای میان اظهار كشف و كرامات و حقّانیت ظاهر كنندة آنها وجود ندارد، چون رسیدن به این مقامات هم از طریق سیر و سلوك شرعی و انجام ریاضت‌های الهی و هم از طریق غیرشرعی و انجام ریاضت‌های شیطانی امكان‌پذیر است، بنابراین نمی‌توان به مجرّد ملاحظة امور عجیب و غیرعادی از یك نفر، حكم به الهی و صادق بودن آن فرد كرد و همواره باید این احتمال را داد كه شاید او این توانایی‌ها را از راه‌های غیرشرعی و غیرالهی به دست آورده باشد.
برای روشن شدن این موضوع، توجّه شما را به حكایتی عجیب و شنیدنی جلب می‌كنم.

آیت الله سیّد علی علم الهدی (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» می‌نویسد:
مؤلّف گوید: مرحوم والد ماجد برای ما نقل كرد:
در ایّام تحصیل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّین شاه بود، شخصی به نام ابراهیم خان، مستوفی دیوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا یك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب می‌كرد و در بین نجف و كوفه سقّایی می‌كرد و به افرادی كه بین نجف و كوفه رفت و آمد می‌كردند، آب می‌داد.

پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.

چند سالی به این منوال گذشت، عرب و عجم قید ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ایّام، مرحوم آیت الله شیخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت می‌كرد.
شبی مرد عربی آمد و خود را بر سجّادة شیخ طه انداخت، گریه و ناله می‌كرد و پیوسته می‌گفت: غلط كردم، غلط كردم.
شیخ طه با ملاطفت می‌پرسید: چه شده؟ داستان چیست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله می‌كرد و می‌گفت: غلط كردم.
مردم به تماشای او جمع شدند، برخی می‌گفتند: دیوانه شده، برخی می‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شیخ هم اصرار می‌كرد كه پسرم چه شده؟

یك مرتبه به سوی ابراهیم خان اشاره كرد و گفت:
«این ملعون الوالدین».
تا این جمله را بر زبان جاری كرد، چشم‌ها به سویش خیره شد، دست‌ها بالا رفت كه كتكش بزنند.
شیخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنید ببینم چه می‌گوید.
آن مرد گفت: شغل من سقّایی است، به خانة ابراهیم خان آب می‌بردم و پیوسته به او التماس می‌كردم كه مرا به مقامی برساند و از آنچه دارد، به من نیز عطا فرماید.
او در جواب می‌گفت: نه، تو لیاقت نداری، تو قابلیّت این مقام را نداری.
یك سال من از او تقاضا می‌كردم و او اجابت نمی‌كرد.
روزی به گریه افتادم و التماس را از حد گذرانیدم.
ابراهیم خان گفت: ‌اگر مقام می‌خواهی، باید آنچه می‌گویم اطاعت و به دستور من عمل كنی.
گفتم: ‌حاضرم.
گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتی نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمین كردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداری از این مكان خارج شوی. شب و روز باید در این سرداب باشی تا هنگامی كه من اجازة خروج بدهم.
دستوراتی به من داد، اذكار و اورادی تعلیم كرد و گفت: باید در اوّل وقت وضو بگیری و نماز بخوانی.
من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل می‌كردم و او خودش برای من غذا می‌آورد.
پس از چهل روز ظرفی آورد و گفت: از امروز باید در این ظرف ادرار كنی، با ادرار خود وضو بگیری و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهی و نماز را هم با همان وضو بخوانی.
چهل روز تمام به این دستور عمل كردم.
بعد از چهل روز تغییراتی در دستور داد و گفت: باید از امروز به همان طریق وضو گرفته، نماز بخوانی و هر روز صد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نیست، اگر مقام می‌خواهی، باید به دستور عمل كنی. من نیز انجام دادم. غلط كردم، غلط كردم.
وقتی كه چهل روز گذشت و سه اربعین تمام شد، گفت: اكنون وقت آن است كه به مقصد برسی، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه دیدی و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل كن.
فردا، كه همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و دیدم اوضاع نجف به كلّی تغییر یافته، گویی این همان نجف نیست كه چهار ماه پیش دیده بودم.

از دروازه بیرون رفتم، باغ بسیار خوبی دیدم، با درختان زیبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعی نشسته بودند و منبری نصب شده، شخصی با هیكل خاصّی بر فراز منبر نشسته بود و برای آن جمع سخنرانی می‌كرد.
من متحیّرانه به اطراف نگاه می‌كردم و بر حیرتم افزوده می‌شد كه در بیرون نجف چنین باغی وجود نداشت، این چه منظره‌ای است كه می‌بینم.

آرام آرام به سوی آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوینده از بالای منبر به من افتاد، گفت:
مرحبا به بندة من! من خدای تو هستم! مرا سجده كن تا به مقاصد خود برسی و تو را مانند ابراهیم خان گردانم.

گفتم: خدا شیطان را لعنت كند.
به مجرّد گفتن این جمله، از پشت سر سیلی محكمی به من وارد شد، به زمین افتادم و دیدم ابراهیم خان است. چند لگد به من زد و من بی‌هوش شدم، پس از مدّتی به هوش آمدم و دیدم در خارج نجف در میان آفتاب افتاده‌ام، نه باغی هست و نه كسی را می‌بینم. فهمیدم كه این ریاضت شیطانی بوده، اكنون توبه می‌كنم، آیا توبة من قبول است؟

مرحوم شیخ طه كه از بزرگان علمای عصر بود و در میان مردم عرب نفوذ داشت، تا این سخنان را شنید، به مردم خطاب كرد و به زبان عربی فرمود:
وای بر شما، كه مرید چنین شخصی شده‌اید!!
مردم با شنیدن این داستان به خانة ابراهیم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.

خانه‌اش را خراب كردند و اموالش را غارت نمودند، ولی به خودش دسترسی پیدا نكردند، اكنون هم كوچة ابراهیم خان در نجف معروف است.1

بازی شیطان

پرسش مهم دیگر این است كه آیا واقعاً ممكن است، كسی از طریق شیطان به بعضی مقامات به ظاهر معنوی برسد و موفّق به اظهار امور خارق‌العادّه، مانند مكاشفه و خبر از غیب شود؟
در پاسخ باید گفت: بله، این امر شدنی است. حتّی ممكن است گاهی شخصی به مقاماتی برسد، بی‌آنكه متوجّه باشد این مقامات شیطانی است، نه الهی. توجّه به حكایتی كه از زندگی آیت الله سیّد موسی زرآبادی(ره) نقل شده، در این زمینه بسیار راهگشاست.

آیت الله سیّد موسی زرآبادی (1294 ـ 1353 ق.) از علمای بزرگ قزوین، پیشتاز عرصة فقاهت، زهد، تقوا و تهذیب نفس.
مرحوم زرآبادی شاگردان برجسته‌ای تربیت كرده كه از آن جمله است:
1. شیخ هاشم قزوینی (1380 ق.)؛
2. شیخ مجتبی قزوینی (1386 ق.)؛
3. شیخ علی اكبر الهیان (1380 ق.)؛
4. سیّد ابوالحسن حافظیان (1401 ق.).

روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سیّد جلیل زرآبادی (فرزند آیت الله سیّد موسی زرآبادی) را در صحن مطهّر «امامزاده حسین قزوین»، در كنار قبر پدرش دفن می‌كردند كه دیوارة لحد فرو ریخت و پیكر مطهّر مرحوم زرآبادی پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گردید.
نگارنده به قزوین رفتم تا این قضیه را از شاهدان عینی بشنوم و در كتاب «اجساد جاویدان» بنویسم.
در آن ایّام كه شرح حال مرحوم زرآبادی را بررسی می‌كردم، از آیت الله حاج آقای موسی شبیری زنجانی در مورد ایشان سؤال كردم، فرمودند:
اگر در میان علمای شیعه، دو نفر به طور قطع صاحب كرامت باشد، یكی از آنها سیّد موسی زرآبادی است.

سپس فرمودند:
ایشان داستان جالبی دارند كه من آن را از آیت الله ملكی شنیده‌ام.
استاد ما، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد باقر ملكی، در آن ایّام در قید حیات بود، بنابراین به محضر ایشان رفتم و داستان را از ایشان شنیدم.

و اینك اصل داستان به نقل آیت الله ملكی، توسط مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، از مرحوم آیت الله زرآبادی:
در ایّامی كه در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوك پرداختم، به قدری پیش رفتم كه پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خیابان می‌دیدم.
روزی در كنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم كه گوینده‌ای خطاب به من گفت:
حالا كه به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یك راه دارد و آن ترك اعمال ظاهری است!!

گفتم: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترك نخواهم كرد.
گفت: در این صورت آنچه به تو داده‌ایم، از توپس می‌گیریم.
گفتم: به جهنّم.

تا این جلمه را بر زبان جاری كردم، آن حال از من گرفته شد، دیگر نه پشت دیوار را می‌دیدم و نه از درون كسی خبر داشتم و از آن كشف و شهود دیگر هیچ خبری نبود.
تا حدود یك هفته بسیار ناراحت بودم كه من پس از سال‌ها تلاش و تحصیل و تهذیب نفس، چگونه بازیچة شیطان شده بودم؟

پس از یك هفته به حضرت رسول اكرم(ص) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم كه شیطان از این اعمال ظاهری ما، با آن همه نقصی كه دارد، آن‌قدر در رنج و عذاب است كه سال‌ها تلاش می‌كند تا آن را از ما بگیرد.

بنابراین تصمیم گرفتم كه با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هیچ عمل مستحبّی را ترك نكنم و از فضل پروردگار در پرتوی التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد كه حالات پیشین در برابر آن بسیار ناچیز بود.

آنگاه آیت الله ملكی چندین كرامت از كرامّت‌های مرحوم آیت الله زرآبادی2، توسط مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی3 برای این‌جانب نقل فرمود.4

مهم‌ترین ویژگی مدّعیان دروغین

برای بسیاری این پرسش مطرح است كه مهم‌ترین ویژگی كسانی كه از طریق غیرشرعی به كشف و كرامات می‌رسند، چیست و این گروه از چه طریق به این توانمندی‌ها دست می‌یابند؟
یكی از مهم‌ترین ویژگی‌های عارف‌نماها ترك فرایض است، برخی از آنها كه از مقامات ویژه برخوردار هستند، مطلقاً نماز نمی‌خوانند، برخی دیگر كه در آن حد نیستند، گاهی می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.
اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی كنیم، باید عرض كنیم كه این شیّادان هر چه دارند، از شیطان گرفته‌اند و شیطان چیزی را به رایگان به كسی نمی‌دهد، اوّل دین و ایمانشان را می‌گیرد، سپس چیزی به آنها می‌دهد كه با آن در میان مریدها، آبرویی به دست آورند.
یكی از قراین مهم این موضوع، توقیع شریف حضرت بقیّه الله، ارواحنا له الفداء، است كه آن را شیخ طوسی از احمد بن اسحاق روایت كرده است و اینك متن داستان:

شیخ صدوق به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری(ره)5 می‌گوید:
برخی از اصحاب ما به خدمت ایشان آمده، اظهار كردند كه: جعفر بن علی (جعفر كذّاب) نامه‌ای برای آنها نوشته و خود را جانشین برادرش، امام حسن عسكری(ع) معرفی نموده است و گفته: آنچه از حلال و حرام و دیگر علوم مورد نیاز باشد، در نزد او هست.
احمد بن اسحاق گوید: چون نامه را خواندم، نامه‌ای به محضر حضرت صاحب الزّمان(ع) نوشتم و نامة جعفر را در داخل آن نهادم، پس جواب این گونه آمد:
«من نمی‌دانم او به چه وجهی امیدوار است كه ادّعایش كامل شود؟

1. آیا با فقاهت در دین خدا؟
به خدا سوگند، او حلال را از حرام نمی‌شناسد و در میان درست و نادرست فرق نمی‌گذارد.
2. یا با دانش و فضیلت؟
كه حق را از باطل نمی‌شناسد و محكم را از متشابه تشخیص نمی‌دهد، حدود نماز را نمی‌داند، حتّی وقت نماز را نمی‌شناسد.
3. یا با پارسایی و زهد؟
خدا گواه است كه او چهل روز نماز واجب را رها كرد، تا به گمان خود شعبده یاد بگیرد و شاید خبرش به شما رسیده باشد.
این ظرف‌های شراب اوست كه پابرجاست و نشانه‌های گناهش برای همگان آشكار است.
4. یا معجزه‌ای دارد؟ پس آن را بیاورد.
5. یا دلیل و برهانی دارد؟ پس آن را اقامه كند.
یا نصّ (از امامان پیشین) دارد؟ پس آن را بیان كند.»6

حضرت بقیّـةالله(عج) در این توقیع شریف راز ترك نماز جعفر كذّاب را فرا گرفتن شعبده بیان می‌فرماید.
شیّادان زمان ما كه عنوان عارف به خود بسته‌اند، از طریق گناه، از جمله ترك فرایض به شیطان تقرّب جسته‌اند و شیطان مطالبی در اختیار آنها گذاشته، تا به این وسیله مرید دور خود جمع كنند.
یكی از چهره‌های برجستة زمان ما كه كشف و كرامات فراوان برای او نقل شده و توفیق انجام فرایض را نداشت، در برخی از گفته‌هایش ناخودآگاه به ارتباط خود با جنّّ تصریح كرده و می‌نویسد:
تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملكوتی موفّق شده بودم، بسیاری از نیروهای نامرئی طبیعت را تحت فرمان درآورم، به طوری كه در هر محفلی كه حضور داشتم، عدّه‌ای از ارواح و جنّود جنّ حاضر بودند و دستوراتی را كه به آنها می‌دادم، اطاعت می‌كردند.7

مدّعیان دروغین، روزی ادّعای بابیّت، روزی ادّعای مهدویّت، روزی ادّعای نبوّت، سرانجام ادّعای الوهیّت می‌كنند؛ چنان كه در حالات علی‌محمّد باب مشهود است.
او نیز به ارتباط با جنّ بسنده نكرده، به ارتباط با ارواح پرداخته، حتّی ادّعای تسخیر ملك نموده است. او در اینباره می‌گوید:
مهم‌ترین ختم‌ها ختم سورة حمد است، موقعی كه در مسجد سهله معتكف بودم، بدان مشغول شدم و به واسطة آن مهم‌ترین موكّلان كه «الرّحمن» و «الرّحیم» هستند، در اختیارم گذارده شدند.!!
پس از آن بر سر هر قبری كه می‌رفتم و سورة حمد را قرائت می‌كردم، به محض اینكه به «الرّحمن الرّحیم» می‌رسیدم، نه تنها آن دو ملك حاضر می‌شدند، بلكه صاحب آن قبر نیز از قبر برمی‌خاست و تحت فرمان من قرار می‌گرفت!!8
برخی دیگر از این عارف‌نمایان گاهی نماز می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.

یكی از اینها كه چند سال پیش در گذشته، به یكی از بزرگان كه در قید حیات است، گفته بود:
فلانی، مردم چقدر بی‌ظرفیّت هستند، من به یكی از مریدانم گفتم كه من 15 روز نماز نخواندم، از من قهر كرد و دیگر به سراغم نیامد!!

او انتظار داشت كه آن مرید، تعدادی سكّه به او بدهد و ابراز خوش‌وقتی كند كه الحمدالله ایشان دیگر به عرفان واقعی دست یافته، دیگر فرایض از او برداشته شده!
یكی از عزیزان در مورد یكی از همین عارف‌نماها گفت:
روزی به خانه‌اش رفتم، دیدم هاج و واج است، پرسیدم: چه شده؟

گفت: معراج رفته بودم، همین الآن بازگشتم، خیلی خسته هستم!!
گفتم: خوب از معراج چه آوردی؟
گفت: دو چیز:
1. به من گفتند كه ریش خود را بلند كن!
2. دیگر فرائض از تو ساقط است!
اوّلی خوب است، چون ریش درازتر از حدّ معمول نشان ابلهی است و ایشان به آن مقام رسیده بود، ولی قبلاً نیز فرایض از او ساقط بود و ایشان هرگز توفیق نماز نداشت!!

مدّعیان دروغین مهدویّت
ـ آنچه تاكنون گفتیم، بیشتر مربوط به مدّعیان دروغین عرفان و معنویّت بود، حال این پرسش مطرح می‌شود، آیا می‌توان این موضوعات را در مورد كسانی ادّعای ارتباط با امام زمان(ع) را دارند، نیز مطرح كرد؟
در پاسخ باید گفت: بسیاری از كسانی كه ادّعا می‌كنند با امام عصر(ع) ارتباط دارند یا از ایشان فرمان می‌گیرند و برای فریفتن مردم امور غیرعادّی از خود آشكار می‌كنند، بی‌ارتباط با شیطان نیستند.

شیّادان زمان
یكی از مدّعیان دروغین كه در گوشه و كنار مریدان گردآورده، احمد حسن بصراوی است، كه در بصره زندگی می‌كرد.
او چند سال پیش ادّعا كرد كه من پسر امام زمان هستم، پس از حضرت بقیّـةالله من به جای او خواهم نشست!!
سپس ادّعا كرد كه من همان یمانی هستم كه وزیر اوّل پدرم می‌باشم!

برای توجیه یمانی بودنش گفت:
یمانی به معنای یمنی نیست، بلكه از مادّة «یمین» است و چون من دست راست پدرم هستم، یمانی نامیده می‌شوم!!

او با ارتباط تنگاتنگش كه با شیطان دارد، معلوماتی را دربارة افراد مختلف از شیطان می‌گیرد، او افرادی را به نزد اشخاصی می‌فرستد و با نقل آن گفته‌ها، آنها را متقاعد می‌كند كه وی در ادّعای خود صادق می‌باشد!!

من با یكی از افرادی كه به او معتقد بود، چندین ساعت نشستم و سخن گفتم، ولی او در عقیده‌اش متزلزل نشد، وقتی او را لعن می‌كردم،‌ایشان به شدّت می‌لرزید.

در حدود 280 صفحه از مطالب او را از اینترنت برایم آورند، حتّی آیات قرآن را غلط نوشته بود و احادیث را تحریف كرده بود. جالب‌تر اینكه یكی از علما را تبلیغ كرده بودند و مطالب زیادی از خصوصیّات زندگی‌اش گفته بودند و از ایشان خواسته بودند كه با ایشان بیعت كند، گفته بود كه باید من ایشان را از نزدیك ببینم. گفته بودند: دیدارش ممكن نیست، ولی می‌توانید صدایش را بشنوید.

نوار صدایش را برای او گذاشته بودند، در حدود نیم ساعت خطابه خوانده بود، كه ده‌ها غلط در متن آیات قرآن داشت؟!
عذر آورده بودند كه نه، ایشان با قرائت دیگر می‌خواند! ایشان كه اهل فضل بود، گفته بود: اینها ربطی به قرائت ندارد، ایشان حتّی از مقدّمات صرف و نحو هم بی‌خبر است.

پسر یكی از مراجع تقلید می‌گفت:
در صحن امام حسین(ع) چهار نفر از مبلّغان ایشان به من رسیدند و مرا به بیعت با او دعوت كردند، گفتم: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل اخبار غیبی.
گفتم:‌من اخبار غیبی را قبول ندارم، هركس با شیطان رابطه داشته باشد، شیطان این اخبار را در اختیار او می‌گذارد.

گفتند: پس شما چه چیز قبول دارید؟ گفتم: مباهله.
فردا صبح ایشان با یكصد نفر از مریدانش به صحن مطهّر حضرت قمر بنی‌هاشم بیاید، من نیز با یكصد نفر از طلّاب بیایم، آنجا مباهله كنیم،‌هركس صدمه بخورد باطل بودنش معلوم شود.
گفتند: حضرت ایشان را از مباهله نهی كرده است!!

خداوند منّان برای بیداری مردم و محفوظ ماندن آنها از شرّ شیّادان، آیه‌ای در قرآن به صراحت بیان فرموده:
«وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ؛9 شیاطین به اولیای خود وحی می‌كنند.»
كسانی كه در زمان ما ادّعای چشم برزخی دارند، غالباً از ارادتمندان ابلیس هستند، كه در برابر پرستش شیطان، شیطان نیز مطالبی را از مطالب پشت پرده در اختیار آنها می‌گذارد و آنها به این وسیله مریدهای عوام را دور خود جمع می‌كنند.

زمینه‌سازان تسلّط شیطان
برای بسیاری این پرسش مطرح است كه چه اموری زمینة تسلّط شیاطین بر انسان را فراهم می‌كند و موجب می‌شود كه آدمی به ابزار دست شیطان تبدیل شود؟
براساس روایات در حالات و مواردی شیطان بهتر و راحت‌تر بر انسان سیطره پیدا می‌كند:
1. ترك غسل جنابت یا تأخیر انداختن آن؛
2. خشم و غضب؛
3. كبر و خودپسندی؛
4. دروغپردازی؛
5. تأخیر انداختن نماز؛
6. خسوف و ضعف نفس؛
7. ترس از فقر و تنگدستی؛
8. یأس و نومیدی؛
9. پر خوری و مجالس عیش و نوش؛
10. ساز و آواز؛
11. لهو و لعب؛
12. خلوت با اجنّبی؛
13. فراموش كردن یاد خدا و روز جزا
14. توجه به زرق و برق دنیا؛
15. كوچك شمردن گناه؛
16. آز و طمع؛
17. حسد وكینه؛
18. فحش و بدگویی؛
19. پوشیدن جامة فخر و فاخر؛
20. بر فراز مركب تیز پا.

راه‌های در امان ماندن از مكر شیطان
ـ بالأخره آخرین پرسش این است كه چگونه می‌توان از مكر و نیرنگ شیطان در امان ماند و مانع تسلّط شیاطین بر خود شد؟
بر اساس آنچه كه در روایات معصومان(ع) آمده است، با انجام برخی كارها می‌توان با تسلّط شیطان مبارزه كرد و خود را از شرّ این دشمن بزرگ انسان در امان نگه داشت. عناوین برخی از این امور به این شرح است:
1. توكّل به خدا؛
2. پناه بردن به خدا؛
3. روزه‌داری؛
4. یاد خدا و روز جزا؛
5. استغفار؛
6. صدقه؛
7. مواظبت بر اوقات نماز؛
8. مداومت بر اوقات نماز؛
9. تلاوت قرآن؛
10. بلند گفتن اذان؛
11. بر زبان راندن نام خدا؛
12. مداومت به آیت الكرسی پیش از خواب؛
13. تلاوت سوره‌های معوذتین (فلق و ناس)؛
14. رعایت بهداشت تن، لباس و خانه؛
15. شتاب در غسل جنابت؛
16. تلاوت آیة سخره (آیة‌سورة اعراف)؛
17. تلاوت سورة بقره در خانه؛
18. تلاوت دو آیة آخر سورة بقره پیش از خواب؛
19. خوابیدن با طهارت؛
20. حفظ زبان از دروغ، غیبت، تهمت، فحش؛
21. پرهیز از سوگند دروغ؛
22. پرهیز از غذای شبهه‌ناك؛
23. پرهیز از ربا، رشوه و مال یتیم؛
24. پرهیز از پرخوری؛
25. دوری از مسخره و استهزای مردم؛
26. اجتناب از گناه؛
27. پرهیز از لهو و لعب؛
28. دوری از ساز و آواز؛
29. پرهیز از دورویی و نفاق؛
30. پرهیز از تملّق و چاپلوسی؛
31. پرهیز از نگاه به نامحرم؛
32. اخلاص در عمل؛
33. پرهیز از شوخی و پر حرفی؛
34. اجتناب از مجالس لهو.

ویژه نامه جن، ماهنامه موعود شماره 123

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128.
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالی‌قدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، 
برچسب ها : شیطان، سحر، جادوگری، جن گیری،
لینک های مرتبط :


خبرگزاری فارس: «سحر»، «رمالی»، «اجنه» و... واژگانی هستند كه امروزه نه در خانه‌های مخروبه و پستوهای پنهان و نه در گفتارهای برخی مردم عامی كه از رسانه‌های رسمی كشور به گوش می‌رسند.در این مطلب به بررسی آیه‌ای از قرآن پرداخته شده كه مشخصا مربوط به سحر است تا دریچه‌ای تازه از این موضوع غریب به روی ما گشوده شود.

«سحر»، «رمالی»، «اجنه» و... واژگانی هستند كه امروزه نه در خانه‌های مخروبه و پستوهای پنهان و نه در گفتارهای برخی مردم عامی كه از رسانه‌های رسمی كشور به گوش می‌رسند. در مقابل این مقولات هم همیشه موضع گیری‌های متفاوتی صورت گرفته: از انكار آن‌ها به طور كلی تا دیده‌ها و شنیده‌های مردم از تجربه این امور و تا فعال ما یشاء دانستن ساحران و اجنه!

در این مطلب به بررسی آیه‌ای از قرآن پرداخته شده كه مشخصا مربوط به سحر است تا با استمداد از كلام الهی و دیدگاه‌های علامه طباطبایی در شرح آن، دریچه‌ای تازه از این موضوع غریب به روی ما گشوده شود.

آیه 102 و 103 سوره بقره
-------------------------------
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ ا... وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْابِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ(102) وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ ا... خَیْرٌ لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ (103)

ترجمه بر اساس تفسیر المیزان:و [یهودیان] از آن چه شیاطین(جنیان) در زمان پادشاهی سلیمان [از علم سحر بر مردم می‌خواندند و به دروغ آن را بر حكومت سلیمان میبستند] پیروی كردند. [جنیان می‌گفتند سلیمان به وسیله سحر سلطنت می‌كند اما سلیمان دست به سحر نیالود و كافر نشد، ولی شیاطین [كه به مردم سحر می‌آموختند،] كافر شدند. و [نیز یهودیان] از آن چه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابل نازل شد [پیروی كردند]، و حال آن كه آن دو فرشته به هیچ كس [سحر] نمیآموختند مگر آن كه میگفتند: ما فقط مایه آزمایش هستیم [و علم سحر را برای مبارزه با ساحران و باطل كردن سحرشان به تو تعلیم می‌دهیم]، پس [با به كار گرفتن آن] كافر مشو. اما آنان از آن دو فرشته مطالبی [از سحر] را می‌آموختند كه با آن، میان مرد و همسرش جدایی می‌انداختند؛ در حالی كه آنان به وسیله آن سحر جز به اذن خدا قدرت آسیب رساندن به كسی را نداشتند؛ و همواره چیزی را می‌آموختند كه به آنان آسیب می‌رسانید و سودی نمی‌بخشید؛ و یقیناً [یهود] می‌دانستند كه هر كس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد. و همانا بدچیزی است آن چه خود را به آن فروختند اگر می‌دانستند (102)و اگر آنان ایمان می‌آوردند و [از سحر و جادو] پرهیز می‌كردند، قطعاً پاداشی كه از جانب خداست بهتر [از منافع سحر برای آنان] بود، اگر می‌دانستند(103)

تفسیر آیات

برای فهم هر آیه، نخست باید به فضایی كه آیه در آن نازل شده اشراف پیدا كرد تا فهم بهتری حاصل شود. مهم ترین عامل در مشخص كردن فضای نزول، تصویرسازی‎ای است كه آیات قبل و بعد دارند. خداوند متعال در آیات قبل از آیه 102 به پیمان‎شكنی وگوساله‎پرستی یهودیان در غیاب حضرت موسی اشاره می‌كند. در آیات بعد هم به عقاید انحرافی آن‌ها مبنی بر توهم ورودشان به بهشت یا ناچیز دانستن مسیحیان و وادار كردن پیامبر به تبعیت از خودشان پرداخته شده است.

علامه طباطبایی با توجه به این فضای نزول می‌فرمایند: «آیه، بیان گوشه دیگری از حالات یهود است. یعنی رایج شدن سحر در میان آن ها» یهودیان بر این عقیده بودند كه منشاء سلطنت حضرت سلیمان سحر بود و او بر این اساس توانست جن و انس و حیوانات را تسخیر كند. از طرفی علامه، اشاره خداوند به مسخر كردن «شیاطین» برای حضرت سلیمان و عدم اطلاع «جنیان» از مرگ آن حضرت را شاهدی می‌دانند بر این كه در این داستان منظور از «شیاطین»، «جن ها» هستند. در ادامه خداوند با این تعبیر كه حضرت سلیمان كافر نیست ایشان را از اتهام سحر مبرا می‌كند. علامه، معادل دانستن «كفر» با «سحر» را این گونه توجیه می‌كند: «سحر همان تصرف در موجودات جهان برخلاف وضعی است كه خدا عادتاً برای آن‌ها مقرر داشته و به حواس موجودات زنده نشان داده است» بنابراین سلیمان كه پیغمبر معصوم است ساحت مقدسش از كفر به خدا منزه است و این جنیان هستند كه به دروغ به سلیمان نسبت ساحر دادند. در واقع، جنیان به دلیل آموزش سحر به انسان‌ها از دیدگاه قرآن كافر محسوب می‌شوند.

آیه 102 در قسمت بعد از تبعیت ثانوی یهودیان از آن چه به دو فرشته نازل شده بود، حكایت می‌كند. خداوند از باب آزمایش به هاروت و ماروت مطالبی درباره سحر نازل می‌كند ولی آن دو قبل از این كه این مطالب را آموزش دهند اعلام می‌كنند ما وسیله امتحان شماییم؛ مبادا سحر را در مواردی غیر از ابطال سحر یا كشف خرابكاری‎های ساحران به كار بندید، زیرا باعث كفر شما می‌گردد. ولی یهودیان با بیاعتنایی به این سخن، سحر را برای اختلاف افكندن میان زن‌ها و شوهرانشان استفاده كردند. علامه با تحلیل توبیخ خداوند در قبال متضرر شدن آنان در معامله‎ای كه بین سعادت خود و به كارگیری سحر انجام دادند، می‌فرماید: «اگر آن‌ها به جای پیروی از شیاطین و كفر ورزیدن به وسیله سحر، با پیروی از ایمان تقوا می‌ورزیدند، ثوابی شامل حال آن‌ها می‌شد كه از منافع عاید از سحر بهتر بود.»

نگاهی فلسفی به سحر
----------------------------
اكثر كارهای خارق العاده‎ای كه ما با آن‌ها مواجه هستیم، عللی مادی و طبیعی دارند. دسته‎ای از این كارها حاصل تمرین و ممارست زیاد است مثل شعبده‎بازی و بندبازی. در این حالت یك عمل چنان بامهارت انجام می‎شود كه علت مادی آن به چشم نیامده لذا ما گمان می‌كنیم كه آن عمل، علتی غیرطبیعی دارد. دسته‎ای دیگر حاصل از علل طبیعی مرموزی هستند كه ما از آن‌ها بی خبریم؛ مثل نسوختن فردی در آتش كه بدنش آغشته به ماده نسوز مخصوصی است. اما برخی امور هستند كه منشا طبیعی و عادی ندارند، مثلا احضار ارواح و بیمار ساختن و خواب نمودن و پیشگویی از آینده. پس از دقت و مطالعه بر روی این نوع كارها ثابت می‌شود كه تمام آن‌ها از «نیروی اراده و باور به تاثیر» سرچشمه می‌گیرد. یعنی هنگامی كه علم قطعی بر چیزی پیدا شد و در حواس انسان تاثیر كرد، آن چه بدان قطع پیدا كرده در برابر او مجسم می‌شود. حال اگر اراده خیلی قوی باشد آن چه را در خود به وسیله قطع ایجاد كرده می‌تواند در دیگران هم ایجاد كند. نكته‎ای كه در این جا حائز اهمیت است مطابق نبودن آن «علم قطعی» با واقع است.

به بیان دیگر ممكن است احضاركننده ارواح، باور قطعی به حاضر شدن روح در جلوی چشمانش داشته باشد اما این كه واقعا در عالم عینی و فیزیكی چنین موجودی در مقابل او ظاهر می‌شود یا خیر ربطی به باور او ندارد. ممكن است او در عالم خیال خود چنین موجودی را مشاهده كند نه در عالم واقع. از آن جایی كه می‌دانیم هر انسان یك روح دارد. احضار كردن روح یك نفر همزمان در دو مكان مختلف یا احضار كردن روح یك نفر در یك زمان با دو حالت غمگین و شاد تایید می‌كند كه روح تنها در عالم خیال احضاركننده حاضر می‌شود.

گذشته از این، باید بدانیم هر قدر اراده و قدرت تاثیر یك ساحر بالا باشد باز هم توانایی‌های او انسانی و تابع ضعف‌ها و نقص‌های انسان است. اما اگر صاحب اراده از انبیا و اولیا باشد و صاحب مقام یقین كه جز برای خدا اراده‎ای نمی‌كنند، آن گاه این اراده، آلوده به هوا و هوس نمی‌شود، در نتیجه اراده‎ای ربانی است كه تاثیرش حدود معینی ندارد.

در نوع اول كه اراده خودمحور است اگر اعمال همراه با دعا یا اوراد باشد «سحر» خوانده می‌شود و اگر توام با استمداد از روح و جن باشد «كهانت» ؛ در مقابل، در نوع دیگر اراده كه خدامحور بود اگر اعمال همراه با تحدی باشد «معجزه» نام دارد و اگر قرین با دعا باشد «كرامت» نامیده می‌شود. شایان ذكر است از آن جایی كه این اعمال وابسته به اراده افراد است بنابر قوت یا ضعف اراده شخص، آثار اعمال خارق‎العاده او هم تفاوت خواهد داشت. از همین روست كه می‌بینیم «معجزه»، «سحر» را باطل می‌كند یا افراد قوی‎تر بر اثر فعالیت ساحران به خواب نمی‌روند.

نتیجه:
---------
از نظر اسلام وجود كارهای خارق عادتی چون سحر و كهانت تایید شده است. اما طبق مفاد آیات فوق پرداختن عوام به آن یا حتی آموزش این امور به مردم هم‎ردیف كفر دانسته شده و خداوند با برتری دادن به پاداش الهی در مقابل منافع سحر، سعی در منصرف كردن مردم از این امور دارد. از طرف دیگر می‌توان از مجموعه مطالب فوق استنباط كرد كه تنها دلیل پرداختن به این امور، مقابله با افرادی است كه سوء استفاده از كارهای متافیزیكی را وجهه همت خود قرار داده‎اند. ولی نكته ظریف این جاست كه لزوم پرداختن به امور این چنینی حتی با این دلیل هم تماما اثبات نمی‌شود زیرا بنا به فرمایش علامه طباطبایی راه‌های دیگری چون معجزه و كرامات، برای ابطال و از كار انداختن سحر و كهانت وجود دارد. در آخر باید گفت وعده اطمینان‎بخش خداوند مبنی بر این كه كسی نمی‌تواند بدون اذن او از طریق این امور ماورایی به دیگری آسیب برساند، می‌تواند آرامش، ایمان و توكل ما به خدا را در مقابل این امور به دنبال داشته باشد.




نوع مطلب : سحر .جادو .عرفان های دروغین .جن .شیطان، شبهه ها، دین و زندگی، فرهنگی، 
برچسب ها : سحر، جادوگری، جن گیری،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :