تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب ابر قدیانی
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.

http://www.dolat.ir/Images/News/Larg_Pic/25-9-1388/IMAGE633965503673473218.jpg


در راه دفاع از خدمات دولت عدالت محور احمدی نژاد عزیز اگر کسی کشته شود، شهید است. تا وقتی “آقا” از دولت حمایت می کند، من حاضرم برای احمدی نژاد بمیرم. عده ای به بهانه زدن مشایی، برای احمدی نژاد، روزشمار سقوط گرفته اند. اینان، عمله های خواص بی بصیرت اند. اینان عوام بی بصیرت اند. اینان هم نوچه های راس فتنه اند. احمدی نژاد به کوری چشم این جماعت، سرباز ولایت فقیه هست و سرباز ولایت فقیه خواهد ماند. مگر ما بسیجی ها مرده ایم؟! فتنه پیچیده بعدی هر کجا باشد و از هر کجا نشات گرفته باشد، احمدی نژاد پیش ماست. پیش ملت است. پیش ولایت فقیه است. آنهایی که دیروز در فتنه ۸۸ رفوزه شدند و کسانی که حال امروزشان “امار با الف” است، لطف کنند و ادای رمال ها را در نیاورند که عاقبت احمدی نژاد چه می شود… همه اش را لو ندهم بهتر است؛



http://ghadiany.com/




نوع مطلب : افشاگری، 
برچسب ها : قدیانی،
لینک های مرتبط :


حسین قدیانی در یادداشتی که روزنامه کیهان آن را منتشر کرده به ماجرای نامه خود به رئیس قوه قضائیه پرداخته است.



http://www.ahmadvand.com/wordpress/wp-content/uploads/2010/12/ghadyani.jpg
 





به گزارش مشرق، وی نوشته است: نمی دانم حاج حسین شریعتمداری اجازه می دهد تا از تریبون «کیهان» این یادداشت را که کمی تا قسمتی حدیث نفس است، بنگارم یا نه. هرچه باداباد؛ می نویسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حیف اگر من باب تواضع یا کرامت یا هرچه، حذف کند این شعر را... که گفت: «بی پیر نرو تو در خرابات، هرچند سکندر زمانی». القصه؛ این روزها نامه ای از من در وبلاگ «قطعه 26» که سخنی صریح و صمیمی اما کمی تا قسمتی خیلی تند خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه بود، زیادتر از آنکه باید سروصدا کرد. آن نامه مطالبه محاکمه سران فتنه بود از دستگاه قضا که دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه، در بعضی جملات و عبارات از مسیر انصاف خارج شد و به نوعی به جای سران فتنه، به محاکمه قوه قضاییه و ایضا اخوان لاریجانی منجر شد. من نویسنده ام و نویسنده جماعت، گاه از کوره در می رود. این هم از بد بودن مضاعف فتنه گران است که گاه میانه ما افسران جنگ نرم را با قوه قضاییه ناراست می کند. قبول دارم که برخی از تعابیرم خطاب به ریاست دستگاه قضا جناب آملی لاریجانی که مولای ما از ایشان به عنوان «دانشمندی جوان» یاد کرده اند، درست نبود. نیز در نقد رئیس محترم قوه مقننه بهتر بود برخی تعابیر را به کار نمی بردم اما روح آن نوشته را صرف نظر از برخی کلمات و بعضی جملات هنوز هم قبول دارم. من خود دل شکسته ام این روزها اما دلی اگر این وسط شکسته ام، عذر می خواهم. این همه از آن روست که ما به شدت مضاعف عاشق نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم و این عشق هرچه بگذرد در قلوب ما بیشتر می شود. هیچ چیز نمی تواند مانع استمرار عشق مستمر ما به ولایت فقیه شود. هرلحظه و هرجور که بگذرد، ما پروانه تر می شویم شمع ولایت را و ستاره تر می شویم حضرت ماه را. ما اما جوانیم و اهل شور و شر. به شدت انقلابی و اگر تعبیر به غلط نشود حتی می خواهم ادعا کنم که در راه دفاع از انقلاب اسلامی و در برابر زیاده گویی سران کفر و سران فتنه تخس هم هستیم. پس مطالبه ما از دستگاه قضا مبنی بر محاکمه سران فتنه همچنان به قوت خود باقی است. در این باب نکته ها هست که می نویسم:
1- بینی و بین الله آن نامه را خود نوشتم. بی هیچ سفارشی. خدا را و بعد اساتیدم شریعتمداری و صفارهرندی را و ایضا بچه های «وطن امروز» را شاهد می گیرم که تاکنون به سفارش احدی، قلمی ولو در حد یک کلمه نزده ام. آن نامه را خوب یا بد خودم نوشتم. فی المثل آنجا که روزی لازم دیدم جناب مشایی را نقد کنم، سفارشی از برادران محترم لاریجانی در کار نبود و آنجا که لازم دیدم خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه نامه ای بنویسم، توصیه ای از دفتر رئیس دفتر رئیس جمهور در کار نبود که من درست مثل دیگر اهالی نسل 9 دی قلم گران قیمت خود را فقط به لبخند رضایت خامنه ای می فروشم. قلم که هیچ، نسل من حاضر است هزار بار جان دهد به قیمت فقط یک لبخند بر لب مبارک این علمدار علوی تبار انقلاب. این پسر فاطمه و این نایب برحق حضرت بقیه الله. نشان به نشان همین اشکی که الان گرم کرده 2 چشمان ترم را. همواره سعی ام بر این بوده که در صراط حق، قلم برانم اما چه کنم که این روزها هرچه بنویسی، جور دیگری تحلیل می شود. نکته بعدی را با دقت بخوانید.
2- از ریاست محترم قوه مجریه بابت تقدیر از خود به خاطر تالیف کتاب «نه ده» به رسم ادب تشکر می کنم اما در همین باب چند حرف دارم:
الف- نسخه ای از کتاب «نه ده» را همان آغازین روزهای انتشار تقدیم دکتر احمدی نژاد کردم. بی شک این تقدیر اگر در همان روزها صورت می گرفت، بیشتر به دل من می چسبید و حتم دارم در آن صورت، «کیهان» نیز با افتخار خبر تقدیر رئیس جمهور از نویسنده ای که قلم زنی را از همین کیهان آموخته، کار می کرد.
ب- در روزهای گذشته جریان مشایی سخت مشغول کار بود. سایت هوادارش در به در دنبال مصاحبه با من بود، لابد برای اینکه علیه اخوان لاریجانی، چیزهای دیگری و این بار به سفارش بگویم! قبول نکردم. نیز فلان و بهمان وبلاگ نویس که دست بر قضا انتقادات امثال من و مهدی محمدی از مشایی را با توهین و افترا پاسخ داده بودند، پیامک می دادند و مرا «داداش حسین» خطاب می کردند که؛ همین طور و به همین تندی برو، ما هوایت را داریم! محل نگذاشتم. پیغام و پسغام های دیگر هم به هکذا. من اما به همان صداقت که از قوه قضاییه انتقاد کردم، لاجرم این را هم به این دوستان می گویم؛ هرگز راضی به اختلاف افکنی میان قوای 3 گانه نبوده و نیستم. این را از آن جهت می گویم که دیگر عده ای قصد نکنند از آب گل آلود، ماهی مسئله سازی صید کنند.
ج- این را هم از آن طرف قبول دارم؛ عده ای به قصد نقد مشایی، درصدد تخریب احمدی نژاد عزیز هستند. کدام عده؟ 2 عده. یکی برخی از سایت های نزدیک به خواص بی بصیرت و دیگری رسانه های دوم خردادی. بگذریم که اخیرا دوم خردادی ها بعضا سخنان مشایی را تیتر یک می کنند به قصد تایید تا 2 کار کرده باشند؛ یکی اینکه مشایی را به زعم خود مسئله اول کشور کنند و دیگر اینکه فاصله بیاندازند میان دوستان حقیقی احمدی نژاد با رئیس جمهور. اصولگرایان اما اغلب منتقد مشایی اند. با این همه خدمات دولت را رسانه های همین اصولگرایان بیش از همه پوشش می دهند. یعنی که مهمترین هواداران خدمات بی شمار دولت فعلی، آن دسته از منتقدین مشایی هستند که خوبی های فراوان دولت را تمجید می کنند و اندک اشتباهات دولت را نقد. و می بینیم عده ای دقیقا عکس این کار را می کنند. نقاط تیره و تار دولت را برجسته می کنند، مشایی را تیتر یک می کنند و اصلا کاری ندارند که ستایشی از دولت کنند و کمکی به دولت کنند مثلا به همین طرح عظیم هدفمندی یارانه ها. خوب دیدن معایب کم این دولت و بد دیدن خوبی های بی شمار این دولت، قطعا مرضی رضای خدا نیست و بیانگر وجود پاره ای امراض حزبی و جناحی در دل کسانی است که چنین می کنند.
د- به کدام هدف جریان جناب مشایی در آغاز طرح هدفمندی یارانه ها که دولت بیش از پیش به آرامش و طمانینه نیاز دارد، این عزل و نصب ها را و با این کیفیت بعضا غصه دار، بار دولت می کند؟ جریان مشایی چه از جان خدمت رسانی دولت و چه از جان رای ما به احمدی نژاد می خواهد؟ من یک سؤال خیلی واضح دارم؛ در برگه رای مان نوشتیم احمدی نژاد یا مشایی؟ متاسفانه این بار به جای جنبش سبز که البته حرف مفت می زد، ما باید ادعا کنیم که تقلب شده! چرا عده ای احمدی نژاد را مشایی خوانده و می خوانند؟ میان مقوله خدمت به ملت، با این همه مسئله سازی که جناب مشایی می کند چیست؟ چرا این جریان در برابر کلمه ساری و جاری احمدی نژاد، به این بزرگی از مشایی، «ویرگول» ساخته اند؟ این جملات را لطفا شعارگونه نخوانید. من دلیل دارم برای حرف هایی که می زنم. آیا عجیب نیست؛ تاکنون رسانه های نزدیک به جریان جناب مشایی، بیشتر خدمات دولت را انعکاس داده اند یا سخنان مشایی را؟ هم الان این جریان اطلاع رسانی پیامکی هم می کند. آیا این مسئله برای شخص رئیس جمهور جای تامل ندارد که چرا در پیامک هایی که امثال من از این جریان می بینیم و می خوانیم، سخنان مشایی به کرات هست اما خدمات دولت ولو به ندرت، بخشی از این سیل پیامک ها را شامل نمی شود؟ چرا این جریان پیامک می کند و پیام می دهد که آقای مشایی چه اظهارنظر تازه ای در باب موسیقی گرفته تا نحوه مدیریت پیامبران داشته اما این را پیامک نمی کند که به دست مدیران خادم همین دولت، به فلان روستا برق و گاز داده شده و اینترنت داده شده و در فلان جا سدی زده شده و در بهمان جا جاده ای کشیده شده و در آن منطقه مرزی، بیمارستانی با شکوه افتتاح شده؟ دکتر احمدی نژاد از همین جا می تواند پی ببرد که دوستدار ایشان ماییم یا جناب مشایی؟ اصول گرایانند یا جریان مشایی؟ آقای احمدی نژاد! باور کنید ما شما را از مشایی بیشتر دوست داریم. 2 دستی چسبیده ایم شما را و به این راحتی رهای تان نمی کنیم. اگر جریان مشایی، سخنان ایشان را منعکس می کند، ما خدمات دولت شما را پوشش می دهیم. اگر مشایی برای شما مسئله درست می کند، ما سعی مان بر این است قطار دولت از ریل خدمت خارج نشود. حال جواب دهید ما را. ما بیشتر شما را دوست داریم و در این دوستی صادق هستیم یا مشایی؟ آن زمان که آن خانم جوان در قم حلقه ازدواجش را خرج ستاد شما کرد، آن زمان که ما با اشک و دعا و نذر و نیاز برای موفقیت شما آرزوهای قشنگ داشتیم، مشایی کجا بود؟ مشایی کجا بود آن روز که پیرمرد بوشهری از 300 هزار تومان پس انداز کل زندگی اش 200 هزار تومان خرج ستاد انتخابات شما کرد؟ لحظه ای تدبر کنید در این موارد آقای رئیس جمهور.
هـ - در باب انحراف این جریان حرف ها هست. یکی هم اینکه این جریان عمدتا به جای «ولایت فقیه» می گوید «ولایت»! ولایت خالی یعنی چه؟ «ولایت خالی» یعنی ولایت فقیه نباشد و ولایت چه کسی باشد! لطفا نگویید «ولایت امام زمان»، که شما ولایت را بی پسوند به کار می برید. در ثانی، جز از طریق حضرت ماه نمی توان متوسل به خورشید شد. واسطه رابطه ما با امام زمان، فقط و فقط نائب ایشان خامنه ای است و احدی از حضرت ماه دامت برکاته به جناب خورشید عجل الله نزدیک تر نیست. (خوانندگان صلواتی بفرستند) اینجاست که ما مجبور می شویم این ولایت خالی را با برخی اظهار فضل های جناب رئیس دفتر پیوند بزنیم و آنرا «ولایت مشایی» بخوانیم و البته به همچین ولایتی بخندیم! و آیا این ولایت جدید الاحداث قصد ندارد ولایت فقیهی ها را از گرد احمدی نژاد دور کند؟
3- امیدوارم با این نوشته و چیزهای دیگری که در همین مقال خواهیم نوشت، دیگر کسی با من از آن نامه سخن نگوید و تقاضای گفت وگو نکند. آن نامه را کاملا صادقانه و کمی تند نوشتم. به آنهایی که شبهه برای شان پیش آمده می گویم؛ من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم در فضای سایبر و به خصوص دوستان عزیز وبلاگ نویس که حمایتی کردند، نسبتی با جریان ضد روحانیت نداریم که عمر ما اغلب پای منبر روحانیت معزز سپری شده.
حتی یادمان داده اند بزرگان مان که اگر در راهی، چشم مان به یک طلبه، به یک روحانی افتاد، چه می شناسیمش، چه نمی شناسیمش، به احترام لباس مقدس پیامبر و به حرمت لباس تبلیغ دین خدا به گرمی «سلام» کنیم. آن نامه هم «والسلام» در آخر داشت که در خود «سلام» نهفته داشت و چه بهتر بود این «سلام» همان اول نامه می آمد.
4- من هم خیلی چیزها را می دانم و من هم درک می کنم مصلحت نظام را. اتفاقا در همین کیهان نوشته ای نوشتم با عنوان «عروسکان فتنه شب بازی» که متاسفانه اندازه این نامه دیده نشد. آنجا نوشتم که مصلحت سنجی نظام چنان بلایی بر سر سران کفر و سران فتنه آورده که از چشم عالم و آدم افتاده اند. سران کفر هر جا می روند ولو در اروپا با شعار «مرگ بر آمریکا»ی ملت ما که سخت جهانی شده، روبرو می شوند. سران فتنه هم که از اوضاع شان حرفی نزنیم، بهتر است. شان این نوشته را پایین نیاورم بهتر است. مصلحت سنجی نظام ما وقتی این بلا را سر سران کفر و فتنه آورده، ما بچه بسیجی های بعضا تخس را تحریک می کند که اگر دستگاه قضایی همین نظام با عدالت با این میکروب های سیاسی رفتار کند، چه خواهد شد! و اما مصلحت را در نظام ما این خامنه ای است که با حکمت می سنجد که مجمع تشخیص بی شک زیر نظر رهبری عزیز است. الان همان اندازه که دوست فهمیده، شاید هم بیشتر دشمن ملتفت شده که خامنه ای، خمینی دیگر است. بچه بسیجی از همه بیشتر در این نظام قانون پذیر است. بچه بسیجی یکی هم برای حفظ همین قانون اساسی بود که در فتنه سال 88 جان بر دست گرفت و بعضا جان داد اما به احدی از دشمن داخلی و خارجی باج نداد.
در رژیم طاغوت، جایی پشت چراغ قرمز خیابان، سیدالشهدای انقلاب، بهشتی مظلوم به آقای قرائتی گفت: که ما نظام را قبول نداریم، نظم را که قبول داریم. هم الان حرف ما فرزندان معنوی آن شهید والامقام این است: ما نظم را قانون را قانون اساسی را هر قانونی از این نظام الهی را قبول داریم اما برای این نظام، برای انقلاب اسلامی، نه که قبول داریم، اصلا قبول داریم چیست؟ و ما که باشیم که این نظام را قبول داشته و یا قبول نداشته باشیم؟ اینجا سخن ما این است: هزار بار آرزو داریم که جان دهیم برایش. جایی در آن نامه هم اگر نوشتم که قانون برای ما وصیت نامه شهداست. فکر کنم بد فهمیده شد که دلم را سخت شکست. هم الان هم با دیدگان تر دارم می نویسم، مگر چه بوده و چه است این وصیت نامه شهیدان؟ آیا جز عمل به اسلام و ولایت فقیه؟ آیا میان وصیت نامه شهیدان با قانون اساسی افتراقی هست، آیا قانون اساسی چیزی غیر از عمل به اسلام و دستورات ولایت فقیه است؟ آیا خمینی بت شکن نگفت که؛ عرفا 04 سال عبادت کردند، قبول باشد؛ یک بار هم وصیت نامه شهدا را بخوانند؟ آیا خامنه ای نگفت که؛ «راه را با وجود شهدا با وجود وصایای این ستاره ها می توان شناخت»؟ یکی چون من وقتی حرف از دل می زند که قانون اساسی ما وصیت نامه شهداست، این یعنی احترام محض به قانون اساسی و با دلی شکسته می نویسم که این یعنی افزودن بر شان و مقام این قانون، نه تخطی از قانون. و این البته یعنی که از یاد نبریم. ما همه چیز این نظام را مدیون شهدایی هستیم که از زن و زندگی و بچه و خانه و کاشانه خود گذشتند و لحظاتی قبل از شهادت در «کانال حنظله» در سه راهی شهادت در جزیره مجنون در والفجر 8 در کربلای 5 در خیبر و بدر در بیت المقدس و فتح المبین در فکه و در فاو با سربند عباس ام البنین گفتند: «سلام ما را به امام برسانید و بگویید تا آخرین قطره خون مان مردانه ایستادیم.» و بعد سلامی فرستادند به سیدالشهدا و لبخندی زدند بر لب و رفتند اغلب با لب تشنه چون عباس بن علی... گفت: «با نگاه آخرینش خنده کرد، ماندگان را تا ابد شرمنده کرد.»
5- جایی از نامه اما نوشتم که اگر دستگاه قضایی چنان نکند، ما چنین می کنیم. اولا؛ حقیری چون من با کدام عده و عده می خواهد چنان و چنین بکند؟ ثانیا؛ آن همه که در بالا نوشتم معلوم آمد نظرم چیست نسبت به احترام به قانون، ثالثاً؛ خواستم با آن جمله، حساب کار دست سران کفر بیاید. سران فتنه را ما اصلا عددی نمی دانیم. انصافاً گلاویز شدن با شیخ بی سواد، کار ماست یا آرای باطله؟ رابعاً؛ همین هم نشان داد که در این نظام اجرای عدالت، بچه بسیجی و غیربسیجی نمی شناسد. اتفاقاً این حسن نظام ماست. خامساً؛ چونان دزدی که پز می داد در بازار کوفه که «علی» دست مرا بریده، من هم پز می دهم که منصوب رهبرم، نماینده سید علی در دستگاه قضا مرا نقد کرد. حتی تنبیه کرد. منصوب رهبرم هر کسی را نقد و تنبیه نمی کند. سادساً؛ سران کفر و فتنه خوابش را ببینند که لحظه ای اجازه دهیم شان سوءاستفاده کنند. از اختلافات درون خانوادگی ما. این نوشته دقیقاً به کوری چشم ایشان نوشته شده است.
6- جمله ای هست از شهید آوینی که؛ «در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست الا حزب اللهی ها». این جمله هم بیانگر حسن نظام ماست. بچه حزب اللهی در این نظام بیشتر به تکلیف خود فکر می کند تا به حقوق خود که ما مجنون لیلای جمهوری اسلامی، عاشق ولایت فقیه هستیم. ما خود این را خواسته ایم که سختی های نظام را ما به تن و جان بخریم و از مواهب آن از همه بی بهره تر باشیم. آزادی برای دیگران، آزادگی برای ما. این را ما خود خواسته ایم. ما در نظامی که خامنه ای علمدار آن است، دوست داریم شان عملگی داشته باشیم؛ ولو مهندس و دکتر و نویسنده و پژوهشگر باشیم.
7- این را هم بگویم؛ اگر ما اصولگرایان دعوایی با هم داریم اغلب از برای خدمت بیشتر است. احمدی نژاد با کار شبانه روز و طاقت فرسا حتی اگر بخواهد بگوید؛ من از قالیباف و علی لاریجانی بیشتر کار می کنم، همین را هم عشق است! و قالیباف اگر با تونل توحید با پل زیبای جوادیه می خواهد بگوید؛ من در خدمت رسانی رقیب احمدی نژادم، این هم دمش گرم! و علی لاریجانی هم اگر می خواهد بگوید؛ مجلس با قوانینی که تصویب می کند راه را برای خدمت رسانی دولت هموار می کند، از ایشان هم ممنونیم! دودی جز سود ندارد این دعوا اگر به قصد خدمت باشد که اغلب چنین است. دست همه مدیران خدوم اصولگرا را از همین جا می بوسم. این وسط دعوای زشت، دعوای اصلاح طلبان بود در عصر حاکمیت دوم خردادی ها که خودشان اغلب از فرط بی تقوایی، نمی گذاشتند خودشان کار کنند!
¤ ¤ ¤
دور و دراز شد این یادداشت. تمامش کنم به تصحیح خطایی در همین نوشتار. چند باری سفارشی متنی، جمله ای، چیزی نوشته ام! اعتراف می کنم! باری در «شیرودمحله» مادر شهید شیرودی به من گفت به خامنه ای بنویس؛ «در نماز شب هایی که روی صندلی می خوانم، در قنوت دعا می کنم خامنه ای را که این بیرق را با دست جانبازش برساند به دست مهدی فاطمه». دگربار مادر همین شهیدان افراسیابی به من گفت برای «آقا» بنویس؛ «متأسفم که بیش از این تعداد نشد برای راه ولایت فقیه شهید بدهم.» باری در بهشت زهرای تهران پدر شهید سعید شاهدی به من گفت بنویس؛ «روز و شب سران فتنه را نفرین می کنم که اینچنین فتنه آفرینی می کنند.» باری دگر در فریدون کنار مادر 4 شهید که همسرشان هم به شهادت رسیده اند، مادر شهیدان یزدان خواه، گفت: بنویس؛ «مردتر از جوانمردان ایستاده ایم. خامنه ای این را بداند.» آری! سفارشی نویسی های ما هم حکومتی است، تا وقتی حاکم «علی» است اما نمی دانم ز چه رو همین عاشورایی که گذشت برادر شهیدی در مقتل الشهدای فکه که از دیار زنجان بود، ظهر عاشورا به من گفت: می توانی از قول من یک جمله خطاب به خامنه ای در روزنامه ای، جایی بنویسی؟ گفتم: چه بنویسم: گفت: بنویس؛ «ای شمع حرم خانه، قوربانین اولوم عباس، جان لار سنه پروانه، قوربانین اولوم عباس».




نوع مطلب : مقالات، سیاسی، 
برچسب ها : قدیانی،
لینک های مرتبط :


امید حسینی

 

601681_orig-100x100.jpg
 
 
ابتدا وبلاگی به بهانه انتقاد از رییس قوه قضائیه فیلتر شد. سپس نماینده‌ی مجلسی به قوه قضائیه اعتراض کرد؟! آقای دکتر احمدی‌نژاد هم برای این که از قافله معترضین به قوه قضائیه عقب نماند، بعد از گذشت یک سال از انتشار یک کتاب، از نویسنده آن که از قضا نویسنده نامه اعتراضی به رییس قوه قضائیه هم هست، تقدیر و تشکر کرد! در مقابل رییس قوه قضائیه هم در اقدامی عجیب به اعتراضات پاسخ داد!

 همیشه فکر می‌کردم که حرف زدن با دوستان حزب‌اللهی، بسیجی و یا اصولگرا خیلی راحت‌تر از صحبت کردن با دوستانی است که در چارچوب فکری و اعتقادی ما قرار ندارند. چون لااقل ما حزب‌اللهی‌ها نقاط اشتراک زیادی داریم که می‌توانیم با تکیه بر این اشتراکات، راه را از بیراهه پیدا کنیم.

 

حفظ نظام و انقلاب، اطاعت از امام و رهبری جزو نقاط اشتراک ما بوده و هست که اگر هر جای دیگر با هم مشکل و اختلاف داشته‌ باشیم، این‌ معیارها ما را به هم نزدیک می‌کند، اما ظاهرا این روزها علی‌رغم همه این نقاط اشتراک، حرف زدن با برخی از همین دوستان حزب‌اللهی سخت‌تر از دیگران شده است!

 

ظاهرا جنجالی که اخیرا بر سر فیلتر کردن یک وبلاگ و به راه افتادن موج اعتراض علیه قوه قضائیه از همین جنس هست. پس بهتر است یکبار دیگر ماجرای روزهای اخیر را با هم مرور کنیم و ببینیم تا چه اندازه انتقاد و اعتراضاتی که این روزها علیه قوه قضائیه به راه افتاده، براساس منویات رهبری بوده است.

 

ابتدا وبلاگی به بهانه انتقاد از رییس قوه قضائیه فیلتر شد. سپس نماینده‌ی مجلسی به قوه قضائیه اعتراض کرد که چرا وبلاگ مورد نظر فیلتر شده است؟! به تدریج جمعی دیگر به انتشار و بازنشر مطلب آن وبلاگ پرداختند که تعدادی از آنها هم فیلتر شدند. آقای دکتر احمدی‌نژاد هم برای این که از قافله معترضین به قوه قضائیه عقب نماند، بعد از گذشت یک سال از انتشار یک کتاب، از نویسنده آن که از قضا نویسنده نامه اعتراضی به رییس قوه قضائیه هم هست، تقدیر و تشکر کرد! در مقابل رییس قوه قضائیه هم در اقدامی عجیب به اعتراضات پاسخ داد!

 

این فقط ظاهر قضیه است اما دوستان وبلاگ‌نویسی که در این گیرودار – چه با انتشار نامه و چه از طرق دیگر – به قوه قضائیه اعتراض کرده‌اند، حواسشان نیست که مرتکب چه اشتباهات فاحشی شده‌اند. کافیست ادبیات اعتراضی این روزهای این بلاگرهای حزب‌اللهی‌ را ببینید و خودتان قضاوت کنید. ادبیاتی که متاسفانه گاهی با فحاشی و اهانت نیز همراه بوده است.

 

البته ماجرای اخیر را می‌توان از جهات مختلفی مورد بررسی قرار داد که فعلا دنبال آن نیستیم. مثلا آیا فیلتر شدن یک وبلاگ، واقعا در حد و اندازه‌ای بود که پای رییس جمهور، رییس قوه قضائیه و نمایندگان مجلس را هم وارد ماجرا کند؟ آیا فیلتر شدن یک وبلاگ می‌تواند دلیلی برای انتقاد و اعتراض گسترده علیه یکی از دستگاه‌های کشور باشد؟ آیا اعتراض به فیلتر شدن یک وبلاگ، می‌تواند دلیلی بر زیر سوال بردن کلیات قوه قضائیه باشد؟

 

مساله مهمتر اینکه چرا ادبیاتی سخیف و غیرمنطقی مانند نامه مطرح شده در آن وبلاگ، تا این اندازه مورد توجه بخشی از وبلاگ‌نویسان حزب‌اللهی و اصولگرا قرار می‌گیرد؟ (البته برخی از معترضین هیچگاه از مطالب وبلاگ مورد نظر حمایت نکرده و تنها به برخورد قوه قضائیه اعتراض داشته‌اند) و چرا حزب‌اللهی‌ها آنچنان هجمه‌ای را علیه مسئولان کشور به راه می‌اندازند که مشابه آن را فقط و فقط می‌توان در اردوگاه دشمنان و ضدانقلاب دید!

 

اینها نکاتی است که باید در جای خود به طور مفصل مورد بحث و بررسی و آسیب‌شناسی قرار بگیرد. اکنون به همان نقاط اشتراکی که در ابتدای مطلب به آن اشاره کردم، برگردیم. ببینیم نظر رهبر معظم انقلاب در خصوص انتقاد از مسئولان و دستگاه‌های نظام چگونه است و آیا ایشان از این قبیل رفتارها راضی هستند یا خیر؟ استناد ما به سخنان رهبری از آن جهت است که ظاهرا دوستان حزب‌اللهی معترض هم خودشان را «صاحبان بصیرتی» می‌دانند که در جهت خدمت به رهبری مشغول عبادت و اعتراض به قوه قضائیه هستند!

 

 

اول: بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان شیرازی ۱۳۸۷/۲/۱۴
«شما میگوئید که ما شعار عدالت میدهیم؛ دانشجو را میگیرند، اما آن کسى را که به عدالت صدمه زده، نمیگیرند. قوه‏ى قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگى کنید؛ یک لحظه از درخواست و مطالبه‏ى عدالت کوتاهى نکنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همین است که عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ى این فکر هم با همه‏ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممکن است انجام بگیرد؛ شما زرنگى‏تان این باشد: گفتمان عدالت خواهى را فریاد کنید؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نکنید. وقتى شما روى یک مصداق تکیه میکنید، اولاً احتمال دارد اشتباه کرده باشید؛ من مى‏بینم دیگر. من مواردى را مشاهده میکنم!»

 

رهبر انقلاب در این دیدار تذکرات مفیدی را در خصوص شیوه‌های درست انتقاد و مطالبه از مسئولان و مخصوصا دستگاه قضایی مطرح کرده‌اند.

 

دوم: بخشی از بیانات در دیدار با کشاورزان ۸۰/۱۰/۱۲
«قواى سه‌گانه نباید یکدیگر را تضعیف کنند. مطبوعات و رسانه‌ها نباید قواى سه‌گانه‌ى کشور را – که ارکان کشور و پایه‌هاى این نظامند – تضعیف کنند. مطبوعات و رسانه‌ها هم مراقبت کنند؛ اگر به گوشه‌اى از یک قوّه اعتراضى هست، این را نباید مجوّز قرار دهند و همه‌ى آن قوّه را تضعیف کنند. اگر فرضاً اعتراضى به یکى دو نماینده وجود داشته باشد، نباید مجلس را تضعیف کرد. اگر اعتراضى به یک حکم قضایى وجود داشته باشد، نباید قوّه‌ى قضایّیه را تضعیف کرد. اگر اعتراضى به بخشى از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد. تضعیف این پایه‌ها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والاى این نظام است. این را همه متوجّه باشند»

 

سوم: خطبه‌های نماز عید سعید فطر ۸۸/۶/۲۹
«به اخلاق خودمان هم برسیم؛ به اخلاق خودمان هم برسیم. اخلاق اهمیتش از عمل هم بیشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهیم. من هیچ موافق نیستم با اینکه فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى قرار بدهیم. این عادات را از خودمان باید دور کنیم. اینکه متأسفانه باب شده که روزنامه و رسانه و دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى گوناگون ارتباطى – که امروز روزبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روز هم بیشتر و گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر و پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر میشود – روشى را در پیش گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند براى متهم کردن یکدیگر، این چیز خوبى نیست؛ این چیز خوبى نیست، دل ما را تاریک میکند، فضاى زندگى ما را ظلمانى میکند. هیچ منافات ندارد که گنهکار تاوان گناه خودش را ببیند، اما فضا، فضاى اشاعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى گناه نباشد؛ تهمت زدن، دیگران را متهم کردن به شایعات، به خیالات…

 

… فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر کرد. قرآن کریم میفرماید: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا»؛ وقتى میشنوید که یکى را متهم میکنند، چرا به همدیگر حسن ظن ندارید؟ تکلیف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى اجرائى باید مجرم را تعقیب کنند، دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى قضائى باید مجرم را محکوم و مجازات کنند؛ با همان روشى که ثابت میشود و در قوانین اسلامى و قوانین عرفى ما هست و هیچ هم در این زمینه نباید کوتاه بیایند؛ اما مجازات مجرم که از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غیر از این است که به گمان، به خیال، به تهمت، یکى را متهم کنیم، بدنام کنیم، توى جامعه دهن به دهن بگردانیم. اینکه نمیشود. این فضا، فضاى درستى نیست.

 

یا دیگران – خارجى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، بیگانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، تلویزیونهاى مغرض – علیه کسى یا کسانى حرفى بزنند، ادعا کنند که اینها فلان جا خیانت کردند، فلان جا خطا کردند؛ ما هم عین همان را پخش کنیم. این، ظلم است؛ این، مورد قبول نیست. رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى بیگانه کِى دلشان براى ما سوخته است؟ کِى خواسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند حقائق در مورد ما روشن بشود، که در این مورد بیایند حقیقت را گفته باشند؟ میگویند، حرفهائى میزنند، ادعاهائى میکنند. نباید گفت اینها شفافیت است. این، شفافیت نیست؛ این، کدر کردن فضاست. شفافیت معنایش این است که مسئول در جمهورى اسلامى عملکرد خودش را به طور واضح در اختیار مردم قرار بدهد؛ این معناى شفافیت است، باید هم بکنند؛ اما اینکه ما بیائیم این و آن را بدون اینکه اثبات شده باشد، بگیریم زیر بار فشار تهمت و چیزهائى را به آنها نسبت بدهیم که ممکن است در واقع راست باشد، اما تا مادامى که ثابت نشده است، ما حق نداریم آن را بیان کنیم؛ این آن را متهم کند، آن این را متهم کند؛ از رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بیگانه – رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مغرض انگلیس – شاهد برایش بیاوریم، بعد هم یک نفر از آن طرف پیدا بشود و کل نظام را به امورى که شایسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى نظام اسلامى نیست و نظام اسلامى شأنش بسیار بالاتر است از این چیزهائى که بعضى به نظام اسلامى نسبت میدهند، متهم بکند، این اشکال بر آنها بیشتر هم وارد است. تهمت زدن به یک شخص گناه است، تهمت زدن به یک نظام اسلامى، به یک مجموعه، گناه بسیار بزرگترى است. پروردگارا ! با تقواى خود ما را از این گناهان دور کن.»

 

چهارم: بیانات در جمع بسیجیان کشور ۸۸/۹/۴
«حالا بعضى‌ها – چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون – توصیه‌پذیر نیستند؛ آنها از ما توصیه نمیخواهند؛ معلوم نیست سیاستهاى بعضى از این دستگاه‌ها و مطبوعات و رسانه‌ها را کى معین میکند و کجا معین میشود – نانشان در ایجاد اختلاف است – اما آن کسانى که مصالح کشور را میخواهند، مایلند حقائق را غالب کنند، من توصیه‌ام به آنها این است که از این اختلافات جزئى و غیر اصولى صرف نظر کنند. شایعه‌سازى و شایعه‌پراکنى درست نیست. انسان مى‌بیند صریحاً و علناً به مسئولین کشور – کسانى که بارهاى کشور را بر دوش دارند – تهمت میزنند، نسبت به اینها شایعه‌سازى میکنند؛ فرق هم نمیکند، چه رئیس جمهور باشد، چه رئیس مجلس باشد، چه رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشد، چه رئیس قوه‌ى قضائیه باشد؛ اینها مسئولین کشورند. مسئولین کشور کسانى هستند که زمام یک کارى به اینها سپرده است؛ مردم باید به اینها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نباید شایعه‌پراکنى کرد؛ دشمن این را میخواهد. دشمن میخواهد شایعه‌پراکنى کند؛ میخواهد دلها را نسبت به یکدیگر، نسبت به مسئولین بدبین کند.»

 

پنجم: بیانات در دیدار با کارگزاران نظام
«و هیچکس نباید به گونه ای سخن بگوید که مردم به دولت، مجلس و قوه قضاییه بدبین شوند. توجه به ترفندهاى دشمن و بازى نکردن طبق نقشه‌ى دشمن. یکى از کارهائى که دشمن میکند، بى‌اعتماد کردن مردم نسبت به مسئولین است. ما باید مواظب باشیم خودهامان جورى حرف نزنیم که مردم به مسئولین کشور، مسئولین دولتى، مسئولین قضائى، مسئولین قوه‌ى مقننه بى‌اعتماد بشوند؛ که این بى‌اعتمادى ناحق است؛ دشمن این را میخواهد. ما نباید خودمان عمل کنیم. »

 

خواهش می‌کنم متن کامل این سخنرانی را به دقت بخوانید و به سفارشات ایشان در خصوص «فرو بردن خشم در مقابل دوستان»، «سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی» «رعایت تقوا» «مراقبت در مقابل فتنه آتش‌افروزی سیاسی و جناحی» و… توجه داشته باشید.

 

ششم: بیانات در جمع طلاب و روحانیون قم ۸۹/۷/۲۹
«یک نکته هم خطاب به جوانان پرشور و انقلابى حوزه است، که متن حوزه غالباً همین جوانهاى پرشور و طلاب انقلابى هستند. عزیزان من! آینده مال شماهاست، امید آینده‌ى کشور شماها هستید؛ باید خیلى مراقبت کنید. درست است که جوان طلبه‌ى انقلابى اهل عمل است، اهل فعالیت است، اهل تسویف و امروز به فردا انداختن کار نیست، اما باید مراقب باشد؛ نبادا حرکت انقلابى جورى باشد که بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز کرد.»


توجه داشته باشید که تاکید رهبری این است که کاری نکنید که حتی تهمت افراطی‌گری به شما بزنند! وای به حال آنهایی که به صراحت تهدید به آدم‌کشی و قانون‌شکنی می‌کنند و خود را در معرض اتهام افراطی‌گری و خود افراطی‌گری قرار می‌دهند!

 

اینها فقط نمونه‌هایی از تذکرات و سفارشات متعدد رهبر انقلاب به جوانان حزب‌اللهی و بسیجی در خصوص نحوه انتقاد از دستگاه‌ها و مسئولین کشور بود که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، خلاصه شده است. بهتر است دوستان به اصل سخنان مراجعه کنند و توضیحات قبل و بعد از آن را هم بخوانند و سپس لحظه‌ای با خود و خدای خود خلوت کنند و ببینند آیا رفتار جاری آنها در جهت خدمت به رهبری بوده است یا خدای نکرده خیانت؟!

 

دوست عزیزی به من می‌گفت که بلاگرهای حزب‌اللهی معترض، خالصانه در این راه قدم گذاشته‌اند و نباید آنها را به خاطر اشتباهشان سرزنش کرد. گفتم خیلی‌ها خالصانه و به نیت دفاع از رهبری اقداماتی کرده‌اند که در نهایت به ضرر نظام و انقلاب و رهبری تمام شده است. آیا نباید به این دوستان حتی تذکری داده شود؟





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : قدیانی،
لینک های مرتبط :


الف:
روز گذشته  وقتی خبر فیلتر شدن سایت شما را دیدم، با سردبیر الف تماس گرفته و اعتراض كردم كه چرا آن خبر را منتشر نكرده است؟ ایشان توضیح داد كه مدیر مسوول الف به دیدار ریاست قوه قضائیه رفته و این موضوع را هم مطرح كرده و تلاش دارند تا این موضوع با كمترین هزینه حل و فصل شود. به ایشان گفتم حداقل خبر اعتراض‌ آقای حسینیان را انعكاس دهید الان به هیچ وجه نباید سكوت كنیم و همسنگرمان را تنها بگذاریم. ایشان استدلال كرد كه ما آقای حسینیان را خیرخواه میدانیم و دعوت به سعه صدرشان را نیز درست میشماریم ولی دفاع آقای حسینیان منطقی و وارد نیست چرا كه ایشان  به محاكمه بچه های حزب‌اللهی اعتراض دارد. در نگاه دینی ما هر متهم، مجرم و حتی محكوم، حق دادخواهی دارد. حتی اگر از سران فتنه باشد. ما مفتخر به آن امامی هستیم كه با یك شهروند اقلیت مذهبی به اختلافی خورد و شكایت به دادگاه برد و با وجودی كه علم غیب داشت و مطمئن بود حق با خودش است، اما چون دلیل محكمه پسندی نداشت، محكوم شد و به حكم قاضی گردن نهاد. الگوی ما این رفتار است و به این رفتار می بالیم و می‌خواهیم به آن سطح برسیم.




یادداشت مهمان ـ امید حسینی

همیشه گفته‌ام که با فیلتر کردن هر وبلاگ و سایتی به جز سایت‌های غیراخلاقی مخالفم. فیلترینگ راه مناسبی برای مقابله با حرف و منطق دیگران نیست. اینکه وبلاگی صرفا به خاطر یک نوشته و یا یک انتقاد، توقیف شود و حکم جلب و بازداشت صاحب آن وبلاگ صادر شود، نشانه پایین بودن تحمل دستگاه قضایی است.

مدیریت و مسئولیت و اداره کشور نیازمند تحلیل درست، تصمیم درست  و بالا بردن ظرفیت مسئولان کشور است. نباید همیشه راحت‌ترین راه ممکن یعنی همان برخورد، فیلتر و بازداشت را به عنوان چاره و پاسخ اظهار نظر دیگران انتخاب کنیم. چون همیشه راحت‌ترین راه، بهترین راه ممکن نیست. این مساله برای مسئولین قوه قضائیه بیش از دیگران لازم است. لااقل باید هنگام واکنش به اظهار نظر دیگران، کمی تحمل و تامل داشته باشند.

حرف من فقط درباره حسین قدیانی نیست، بلکه حتی در خصوص فردی مثل شکوری‌راد نیز همین عقیده را دارم. وقتی شکوری‌راد بعد از آن همه ادعا و اهانت و جسارت به نظام و رهبری و ایفای نقش در فتنه بعد از انتخابات، به هر دلیلی از زندان آزاد می‌شود، دیگر نباید تنها به خاطر اظهار نظر علیه شخص آقای صادق لاریجانی به زندان بازگردد، حتی اگر ادعای او دروغ باشد. اگر او دروغی را به رییس قوه قضائیه نسبت داده، ادعای او را باید تکذیب کرد. به زندان انداختن چنین شخصی به خاطر اظهار نظر علیه آقای صادق لاریجانی، نشانه‌ی تحمل پایین دستگاه قضایی و حساسیت بیش از اندازه‌ی مسئولان آن و شخصی کردن قضایاست!

در قضیه فیلتر شدن وبلاگ قطه ۲۶ نیز همین مساله صادق است. فیلتر این وبلاگ به خاطر انتقاد از دستگاه قضایی و صدور حکم بازداشت نویسنده آن و نیز فیلتر سایت مشرق آن‌هم فقط به خاطر لینک دادن به مطلب قدیانی، یعنی پایین آوردن شان و جایگاه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی.

البته انتقادم به قوه قضاییه، به منزله تایید تمام ادعاهای مطرح شده در وبلاگ قطعه ۲۶ نیست. متاسفانه علی‌رغم همه احترامی که برای نویسنده آن قائلم، با انتقادهای او موافق نیستم، هرچند شاید عده‌ای از دوستان با نظر من موافق نباشند و از من ناراحت شوند. اما ممکن است سوء‌تفاهمی پیش بیاید و عده‌ای گمان کنند که اعتراض ما به فیلتر شدن وبلاگ قدیانی، یعنی تایید همه حرف‌های او!

اینکه ما به عنوان نیروهای اصولگرا، از سران فتنه راضی نیستیم و خواستار محاکمه آنها به خاطر اهانتشان به نظام و انقلاب هستیم، حرف کاملا درستی است، اما وجود این کینه و بغض در دلهایمان، به منزله این نیست که از قوه قضائیه انتظار داشته باشیم آنها را دستگیر و اعدام کند!

انتظار محاکمه توقع بجایی است، اما قطعا نمی‌توان براساس توقعات و انتظارات و احساسات مملکت را اداره کرد! این قبول که موسوی و کروبی به خاطر ادعای دروغ تقلب و حوادث بعد از انتخابات مجرم هستند، اما تحلیل اینکه چرا آنها دستگیر نمی‌شوند و چرا با آنها برخورد نمی‌شود، کار چندان سختی نیست. بصیرت تنها این نیست که بدانیم آنها مجرم هستند و باید اعدام شوند! بصیرتِ بیشتر این است که بیندیشیم چرا آنها دستگیر نشدند و اینکه آیا عدم برخود با آنها، به نفعشان تمام شد یا به ضررشان؟

کافیست یکی دو روز از محیط مجازی و دنیای اینترنت فاصله بگیرید و به شهرها و روستاهای دور و نزدیک سفر کنید و خودتان قضاوت کنید. ببیند موسوی و کروبی و رهنورد و خاتمی و جرس و کلمه و بالاترین و خودنویس تا چه اندازه در زندگی مردم عادی جامعه نقش دارند و جزو دغدغه‌های مردم هستند؟! معنای حرف من این نیست که فتنه را فراموش کنیم و حواسمان جمع نباشد، منظورم این است که وضعیت امروز موسوی و کروبی اگر از زندانی بودن آنها بدتر نباشد، قطعا بهتر نیست.

امروز بیانیه‌های تکراری این جماعت فقط و فقط در رسانه‌ها و سایت‌های همسو با خودشان و برای دلخوشی خودشان منتشر می‌شود. این بیانیه‌ها از یک سو به خاطر باقی ماندشان در فضای سیاسی و دمیدن روح به جان مرده فتنه‌گرانی است که امید چندانی به موسوی و کروبی ندارند و از سوی دیگر برای تحریک نظام برای اقدام متقابل است. پس نباید این قبیل بیانیه‌های تکراری را چندان جدی گرفت. ظاهرا جان‌مایه‌ی اصلی انتقاد بعضی دوستان به قوه قضائیه، همین بیانیه‌هاست!

مساله مهمتر این که چرا فکر می‌کنیم قوه قضائیه برخلاف خواست و نظر رهبری، در بازداشت (و یا اعدام؟!) سران فتنه تعلل می‌کند؟ بر اساس کدام مدرک چنین ادعایی داریم؟ حتی اگر ستاره و سیاره‌ باشیم و همسایه‌ و مجاور ماه و خورشید، باز هم نمی‌توانیم ادعا کنیم که رهبری چنین خواسته‌ای دارد!

به نظر شما چه کسی توانست فتنه سال گذشته را جمع و جور کند؟ بسیج؟ سپاه؟ نیروی انتظامی؟ وزارت اطلاعات؟ دولت؟ مجلس؟ قوه قضائیه؟ اصولگراها؟ همه اینها در حد و اندازه خودشان در رفع فتنه سال گذشته موثر بودند، اما نقش اصلی را رهبر انقلاب برعهده داشت. چرا که از یک سو همه اهانت‌ها، تهمت‌ها، فشارها و حمله‌ها به سوی ایشان بود و از سوی دیگر رهبری برخلاف احساسات و تندروی‌ها و گاه تصمیمات اشتباه و انتظارات نابجای برخی دوستان، کاملا حساب شده با حوادث بعد از انتخابات برخورد کردند. مطمئنا اگر کار در دست دیگران بود، چه بسا حوادث به سمت و سوی دیگری می‌رفت.

وقتی شخص اول مملکت با کاندیداهای معترض و نمایندگان آنها صحبت می‌کند و جلسه می‌گذارد و مهلت رسیدگی به شکایات را تمدید می‌کند و از در نصیحت وارد می‌شود و حساب مردم را از آشوب‌گران جدا می‌کند، یعنی اینکه در قبال حوادثی اینچنینی باید نهایت دقت را به خرج داد. یک معنای بصیرت این است که فرق بین یک حادثه عادی با یک فتنه بزرگ را بدانیم. اگر راه برخورد با برخی جرائم، بازداشت و یا اعدام باشد، قطعا راه برخورد با فتنه، بازداشت و اعدام نیست! چرا که فتنه، درد نرمی است که راه حل سخت نمی‌تواند درمانش باشد.

در چنین صورتی آیا می‌توان ادعا کرد که رهبری در جریان چند و چون قضایا نبوده و نیست؟ آیا می‌توان ادعا کرد که ایشان خواستار محاکمه آن دو سه نفر هستند و قوه قضائیه تعلل می‌ورزد؟ این قبیل اظهارات در حقیقت نشانه پایین بودن سطح تحلیل و عدم درک صحیح شرایط و مصالح نظام است.

ما به قوه قضائیه اعتراض داریم که چرا شان و جایگاه خود و نظام جمهوری اسلامی را با فیلتر کردن وبلاگ و سایت و صدور حکم بازداشت نویسندگان، آنهم فقط به خاطر انتقاد و اظهار نظر پایین می‌آورد، اما این فقط یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه اینجاست که انتقاد و اعتراض به قوه قضائیه را نباید با این قبیل ادعاها قاطی کنیم. چرا که در آن صورت اساس منطق ما زیر سوال می‌‌رود.
من اگر جای بعضی دوستان بودم، به جای اینکه خواستار اعدام موسوی و کروبی باشم، انتقادهای دیگری را به قوه قضائیه و آقای صادق لاریجانی مطرح می‌کردم. اینکه چرا همان زندانیان فعلی به صورت عادلانه محاکمه نمی‌شوند و نتیجه محاکمه آنها اعلام نمی‌شود؟ اینکه چرا بین زندانیان عادی و زندانیان شناخته شده فرق و تبعیض وجود دارد؟ چرا چهره‌های سیاسی شناخته شده به مرخصی می‌روند اما زندانیان عادی نه؟ چرا فتنه‌گری بعضی چهره‌های سیاسی بعد از بازداشت و زندانی شدن آنها همچنان ادامه دارد؟ اگر علل بازداشت برخی از این افراد، توهین و اهانتشان به نظام و انقلاب و رهبری است، پس چرا مانع از اهانت آنها در داخل زندان نمی‌شوند که هر از چندگاهی شاهد نامه و بیانیه آنها از داخل زندان هستیم؟ چرا به موقع و با دلائل مستند و متقن، در برابر این ادعاها و سیاه‌نمایی‌ها و نیز در برابر تبلیغات رسانه‌های ضدانقلاب و غربی، از جمهوری اسلامی و یا لااقل از خودش دفاع نمی‌کند؟ چرا آستانه تحملشان تا این اندازه پایین است که در برابر هر انتقادی، از در تهدید و ارعاب و بازداشت و فیلتر وارد می‌شوند؟  چرا در قبال اهانت به سایر مسئولین نظام همانند توهین به رییس قوه قضائیه برخورد نمی‌کنند؟ و صدها چرای دیگر…




نوع مطلب : سیاسی، مقالات، 
برچسب ها : قدیانی،
لینک های مرتبط :


روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی؟!!!!

نمایش عکس در اندازه واقعی
نهال نیوز: حجه الاسلام والمسلمین روح الله حسینیان نماینده مردم تهران در مجلس و ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی طی یادداشتی مراتب اعتراض شدید خود را نسبت به اقدام نسنجیده رئیس قوه قضائیه در برخورد با نویسنده چیره دست حزب الله بیان داشت. متن یادداشت روح الله حسینیان که در سایت مرکز اسناد انقلاب منتشر شده به این شرح است:


خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم . نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند . نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه . نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم . دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده . روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی؟!!!!


نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد . این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست . چه حکمت آمیز گفته اند که "آلتُ الریاسه سعه صدر".


دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند .


قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند .


قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد .


حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است .


حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم ، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت .


حضرت آیت الله ، استاد بزرگوار ! بر شما باد سعه ی صدر ، سعه ی صدر ، سعه ی صدر !




نوع مطلب : سیاسی، افشاگری، 
برچسب ها : قدیانی،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :