تبلیغات
نبرد نهایی - مطالب ابر پناهیان
 
نبرد نهایی
امام على علیه‏السلام : هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت می‏شود.
سخنان مهم حجت الاسلام پناهیان پیرامون اهمیت صبر در شرایط کنونی جامعه
حفظ ثبات اجتماعی فلسفه مهم جهت‌گیری‌های اولیای الهی بود

 حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان، جمعه شب در شهر مقدس قم و در جمع هئیت محبین‌اهل‌بیت(ع)، ضمن برشمردن 6 فائدۀ بسیار مهم و گران‌سنگ که در ثبات اجتماعی بدست می‌آید، نمونه‌هایی از تأثیر «اهمیت حفظ ثبات اجتماعی» در تصمیم‌ها و سیرۀ عملی اولیای الهی، در تاریخ صدر اسلام و تاریخ انقلاب اسلامی را ذکر کرد.

به گزارش رجانیوز، این استاد حوزه و دانشگاه در بیان اهمیت بالای ثبات اجتماعی، پس از ذکر نمونه‌های از سیرۀ عملی امیرالمؤمنین(ع) گفت: «یکی از دلایل پذیرش صلح امام حسن مجتبی(ع) حفظ ثبات اجتماعی بود. رهبران بزرگوار ما، حضرت امام و مقام معظم رهبری، نیز به‌دنبال حفظ ثبات اجتماعی به عنوان یک اصل بوده‌اند.» پناهیان با اشاره به پذیرش قطعنامه با بیان اینکه علت تصمیم امام این بود که یاران او ظرفیت بیشتری نداشتند، گفت: «معنای جام زهر این نبود که حضرت امام از خط مشی قبلی‌شان عذرخواهی کنند. کسی که فتنه‌گر است، برای او چه سودی دارد که بعد از بیست سال بگوید امام اشتباه کرده؟ برای او این سود را دارد که بگوید: «پس، از این اشتباه‌ها زیاد است. اگر یک‌بار اشتباه کرده، پس باز هم ممکن است اشتباه کند» و با «این سخن ثبات جامعه را به‌هم می‌ریزد.»
 
پناهیان همچنین با اشاره به خواستۀ خوارج امیرالمومنین(ع) عنوان کرد:  خوارج درخواست‌شان به ظاهر خیلی ساده بود: «یا علی! بگو من اشتباه کردم.» اما اگر حضرت قبول می‌کرد، دو اثر بد داشت، اولا سخن باطلی گفته بود، ثانیاً ثبات اجتماعی از میان می‌رفت. اگر کسی بخواهد رهبری جامعه را مُقر به اشتباه بکند، ثبات اجتماعی به هم می‌ریزد.
 
****
 
بخش‌هایی از این سخنرانی مهم را در ادامه می‎خوانید:
 
امام حسین(ع) و توجه به ثبات اجتماعی
 
یکی از مفاهیم بسیار مهم در سیرۀ ائمۀ‌هدی(ع) مفهوم ثبات اجتماعی است که با تعابیر مختلفی مورد اشاره قرار گرفته است. شاید یکی بهترین متونی که می‌توان مفهوم ثبات اجتماعی را از آن فهمید، کلام امام حسین‌(ع) در وصیتنامۀشان خطاب به محمد بن حنفیه باشد.
 
این کلام حضرت به چند دلیل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است: اولا ایشان تنها معصومی هستند که قیام کردند، ثانیاً این وصیت‌نامه مکتوب است و برای ثبت شدن و ماندن در تاریخ به محمد‌بن‌حنفیه داده شده است. ثالثاً سخن حضرت دربارۀ ثبات اجتماعی در این وصیت‌نامه نه با اشاره، بلکه تصریح مؤکّد است، حضرت می‌فرمایند: «أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» و سپس می‌فرمایند: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی».(مناقب ابن‌شهرآشوب/4/89)(بحارالانوار/44/329)
 
شاید کسی که قیام می‌کند، باید ابتدا هدف قیامش را ذکر کند، سپس شبهاتی که ممکن است به ذهن دیگران متبادر شود را برطرف کند. اما حضرت برعکس کار می‌کند: ابتدا شبهات را برطرف می‌کنند، بعد هدف قیام‌شان را ذکر می‌کنند.
 
ابتدا می‌فرمایند: « أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً»، سپس می‌فرماید: « وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»، چرا؟ چون لااقل از نگاه اجتماعی، آن چیزی که مهمتر از هدف خروج است، این شرط اساسی است که آیا ما با این حرکت ثبات جامعه را به‌هم نمی‌ریزیم؟ حضرت ابتدا به این سؤال پاسخ می‌دهند. می‌فرمایند: «خروج من بی‌دلیل و از سر سرخوشی و سرمستی نیست، من خروج نکرده‌ام که فساد به پا کنم، من خروج نکرده‌ام که در این خروج ظلمی به کسی صورت بگیرد.» سپس به هدف قیام خود اشاره کرده و می‌گویند: «بلکه این است و جز این نیست که فقط برای اصلاح در امت جدم خروج کرده‌ام.»
 
معلوم می‌شود یکی از شرایط بسیار مهمّ قیام به حق، در نظر گرفتن ثبات اجتماعی است. تنها قیام‌کنندۀ معصوم امام حسین(ع) است، تنها یا مهمترین وصیتنامه‌اش همین وصیتنامه است. در صدر وصیتنامه، به اهمیت حفظ ثبات اجتماعی اشاره می‌کنند. یعنی در جریان حق‌طلبی باید به اهمیت حفظ ثبات اجتماعی توجه کرد. 
 
یکی از راه‌هایی که می‌توان تشخیص داد بعضی‌ها در ادعای حق‌طلبی خود صادق هستند یا نه، این است که ببینیم با ثبات اجتماعی چگونه رفتار می‌کنند. اگر با به هم ریختن وضع‌جامعه، می‌خواهند حق‌طلبی کنند، معلوم می‌شود اساساً حق‌طلب نیستند، و به‌دنبال مطامع باطل خود هستند، و یا اینکه با آیین حق‌طلبی آشنایی عمیقی ندارند.
 
توجه به ثبات اجتماعی در سورۀ انقلابی قرآن
 
سورۀ والعصر یک سورۀ انقلابی است و مشهور است که اصحاب پیامبر وقتی به‌هم می‌رسیدند، از همدیگر جدا نمی‌شدند تا یکی از آنها این سوره را برای دیگری می‌خواند. (كانَ الرَّجُلانِ مِنْ أصحابِ رَسُولِ اللهِ صلى الله علیه و سلم إذا التَقَیَا لَمْ یَتَفَرَّقَا حَتّى یَقْرَأ أَحَدُهُما عَلَى الأخَر سورةُ وَ الْعَصْرِ إلى آخِرِها، ثُمَّ یُسَلِّمُ أَحَدُهُمَا عَلَى الأخِر) (الدرالمنثورفی تفسیرالماثور/6/392) شاید نقطۀ ثقل این سورۀ انقلابی را بتوان «تواصی به صبر» دانست. می‌فرماید: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»، خداوند این تواصیِ به صبر را همسنگ تواصیِ به حق که یک اصل است، و طبیعی است که یکدیگر را به آن سفارش کنند، آورده است. انگار خداوند متعال می‌خواهد بفرماید: «ای آنهایی که اهل حق هستید! باید اهل صبر هم باشید.»
 
صبر یکی از آن بُن‌مایه‌های ثبات اجتماعی است. اگر صبر نباشد، ثبات اجتماعی به‌هم می‌ریزد. همین صبری که عامل بسیاری از مظلومیت‌های ائمۀهدی(ع) هم بوده است. و ائمه به دلیل حفظ ثبات اجتماعی به آن تن داده‌اند.
 
حفظ ثبات اجتماعی، یکی از علل صبر امیرالمؤمنین(ع) در فاطمیه
 
در کلامی که امیرالمؤمنین علی(ع) از قول رسول خدا(ص) برای علت قیام نکردن خود ذکر می‌کنند، می‌فرمایند: رسول خدا به من فرمودند: اگر یار داشتی قیام کن، اگر نداشتی، به تعبیر ما، وضع ثبات جامعه را به‌هم نریز، زیرا می‌ترسم مردم کافرانه رفتار کنند و حتّی نبوت من را هم انکار کنند.» (وَ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ...تَخَوَّفْتُ عَلَیْكَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ إِلَى عِبَادَةِ الْأَصْنَامِ وَ الْجُحُودِ بِأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ)(کتاب سلیم بن قیس/769)(... فَخَشِی رَسُولُ اللَّهِ ص قَوْمَهُ وَ أَهْلَ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ أَنْ یتَفَرَّقُوا وَ یرْجِعُوا إِلَى الجَاهِلِیة ...)(احتجاج طبرسی/1/57) وَ لَیْسَ یُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا یُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیْسَ لَهُ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ـ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ عَهِدَ إِلَیَّ عَهْداً فَقَالَ : «یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَكَ وِلَایَتِی. فَإِنْ وَلَّوْكَ فِی عَافِیَةٍ وَ رَجَعُوا عَلَیْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَیْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِیهِ»(کشف المحجة سیدبن‌طاووس/249) (مكاتیب الائمة/2/74) 
 
وقتی 12 نفر دیرهنگام آمدند و آمادگی خود را برای دفاع از حق امیرالمؤمنین(ع) تا سرحد شهادت اعلام کردند، حضرت قبول نکرده و ضمن یادآوری عهد رسول خدا، در پاسخ به آنها فرمودند: رسول خدا به من دستوری داده‌اند که حتی اگر مرا خوار کرده و بینی‌ام را به خاک بمالند، دست از اطاعت این فرمان برنمی‌دارم. (إِنَّ عِنْدِی مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَهْداً وَ لَهُ إِلَیَّ وَصِیَّةً لَسْتُ أُخَالِفُ عَمَّا أَمَرَنِی بِهِ، فَوَ اللَّهِ لَوْ خَزَمُونِی بِأَنْفِی لَأَقْرَرْتُ لِلَّهِ تَعَالَى سَمْعاً وَ طَاعَةً.)(کشف المحجة/249)
 
در مصائب فاطمیه نیز حضرت در مورد علت صبر خود، به همین سفارش رسول خدا(ص) اشاره می‌کنند: «فَذُكِّرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَى بِهِ مِنَ الصَّبْرِ»(کتاب سلیم‌بن‌قیس/585) اگر فاطمیه را نگاه کنیم، این صبر با عظمت امیرالمؤمنین(ع) در مقابل مصیبت سهمگین فاطمیه، مهمترین علتش همین حفظ ثبات اجتماعی بود که نتایج و برکات بسیاری دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد. 
 
ثبات اجتماعی مسئله‌ای است که حضرت نه‌تنها خودش صبر کرد، بلکه یارانشان را هم گاهی که می‌خواستند اعتراض کرده یا اقدامی کنند، به صبر و سکوت امر می‌فرمودند: (كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَ اذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا) (کتاب سلیم‌بن‌قیس/865)
 
قدیم‌ترها در تهران رایج بود که آب‌های سطحی از جوی‌ها رد می‌شد و ته آن یک لجنی می‌گرفت که اگر کسی آشغال در آن نمی‌ریخت، رویش تا حدی تمیز بود. حاج آقای نجفی، روحانی وارسته‌ای که اندکی بعد از رحلت امام(ره) مرحوم شدند، در مقام تمثیل برای نحوۀ برخورد اخلاقی با دیگران می‌گفت: چوب را نزنید تهِ جوی که لجنش رو بیایید، بگذارید همین‌جوری آرام برود. 
 
توجه به ثبات اجتماعی در سیرۀ امیرالمؤمنین/ اشعث عامل تمام بی‌ثباتی‌ها و فتنه‌های حکومت علی(ع)
 
ثبات اجتماعی اینقدر ارزش دارد که صعصعةبن‌سوهان و مالک اشتر و عمار یاسر وقتی آمدند از علی‌بن‌ابیطالب برای ادامۀ شورش‌شان ‌علیه‌ عثمان اجازه و تأیید بگیرند، حضرت به‌شدت نهی کردند و آنها را از عاقبت اینکار بیم دادند. (فقال لهم أمیر المؤمنین ع: یا هؤلاء تریثوا. لا تُسرِعوا إلى شَی‏ء لا تُعرَفُ عاقبته)(جمل شیخ مفید/138) اینها هم کم و بیش گوش کردند، اما کامل گوش نکردند. حضرت هم بعدها ضمن نکوهش عثمان، قتل عثمان را نیز نکوهش کردند. (وَ أَنَا جَامِعٌ أَمْرَهُ: اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ، وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ)(نامۀ معروف حضرت به شیعیان خود، کشف المحجة/249)
 
نمونۀ دیگر در قضیۀ خوارج است. در همان اوائل خروج اینها، حدود شش هزار نفر از مردان کوفه، امیرالمؤمنین(ع) را تکفیر کرده و در خارج از شهر در اردوگاهی مستقر شده بودند. پس از اینکه حضرت چند نفر را برای گفتگو فرستاده و ناموفق برگشتند، حضرت خودشان به سراغشان رفتند. همه را جمع کرده و گفتند: حرف حساب شما چیست؟ گفتند: «یا علی! ما گناه بزرگی کردیم که حکمیت را به تو تحمیل کردیم، اکنون توبه و استغفار می‌کنیم. اما تو هم از ترس جان و از ترس شمشیرهای ما حکمیت را پذیرفتی، تو هم باید استغفار کنی، بگو اشتباه کردم» امیرالمؤمنین(ع) هم فرمودند: «أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ؛ من از همه‌ی گناه‌ها استغفار می‌کنم» مردم همین جمله را از حضرت قبول کردند، و 6000 نفر به کوفه برگشتند و منتظر بودند تا امیرالمؤمنین(ع) حکم جهاد مجدد بر علیه معاویه بدهد. در کوفه نیز شایعه شد که امیرالمؤمنین از حکمیت برگشته و در حال آماده شدن برای جنگ است. حضرت هم قصد آماده شدن برای جنگ داشت، و امیدوار بود که با آغاز جنگ فتنۀ توبه از حکمیت فروکش کند و لذا نیاز به موضع‌گیری شفاف در مقابل شایعه نمی‌دیدند. اما یک‌دفعه‌ای اشعث بلند شد فتنه به پا کرد. گفت: «یا علی! مردم می‌گویند: تو حکمیّت را رد کردی، به اشتباه خود اعتراف کرده‌ای و پذیرش آن را کفر می‌دانی.» (وقعة الصفین/253 و نیز: شرح‌ابن‌ابی‌الحدید/2/278)
 
حالا اشعث امیرالمؤمنین(ع) را سر دو راهی قرار داده است. اگر حضرت بگوید من حکمیت را قبول ندارم، دو اتفاق بد می‌افتد: 1. یکی اینکه حقی باطل جلوه داده می‌شود، زیرا حضرت اشتباه نکردند که حکمیت را قبول کردند، حکمیت به حضرت تحمیل شد. چرا حضرت سخن باطل بگویند؟ واقعاً حضرت که اشتباه نکردند، بلکه به خاطر مصالحی و تحمیلی که شده بود حکمیت را پذیرفته بودند. 2. عیب دیگرش این است که مقام ولایت و مقام اداره کردن جامعه سست می‌شود. پس از این، دیگر نمی‌شود این جامعه را اداره کرد. هر دقیقه یک نفر می‌خواهد بگوید: شما که آن دفعه اشتباه کردی و عذرخواهی کردی، این‌دفعه هم عذرخواهی کن.
 
اما اگر امیرالمؤمنین بفرماید: نه، من اشتباه نکرده‌ام و از حکمیت استغفار نکرده‌ام، خوارج در باطل خود ثابت‌قدم شده و مجدداً شورش می‌کردند و تلاش امیرالمؤمنین برای حفظ آرامش جامعه و خواباندن فتنه بی‌ثمر می‌شد. و همین‌گونه هم شد. حضرت ظاهراً علی رغم میلشان و به خاطر تصریح اشعث، به‌ناچار تصریح فرمودند که سخن خوارج را نپذیرفته‌اند، و تمام آن 6000 نفری که به شهر برگشته بودند، دوباره شورش کرده و از شهر خارج شدند. 
 
اینجا نقش اشعث در ایجاد بی‌ثباتی برای جامعه پیدا می‌شود که حضرت را وادار به موضع گیری صریح کردند و موجب شورش مجدد خوارج شدند در حالی که باید فعلاً جامعه به ثبات می‌رسید تا با مشکل بزرگتر برخورد شود. 
 
پذیرش قطعنامه توسط امام(ره) اعتراف به اشتباه نبود
 
اساساً وادار کردنِ امام به عذرخواهی صرف‌نظر از اینکه اساسا اشتباهی درکار نبوده تا عذرخواهی شود، از نظر اجتماعی، کار بسیار خطرناکی است. و این، مورد تمایل شدید خوارج هرج‌ومرج‌طلب، و به‌ویژه سران‌شان، بود. و همۀ شما دیدید که این سران فتنه چقدر خوشحال می‌شدند که در بیانیه‌هایشان بگویند: «آن جام زهری که امام(ره) نوشید، معنایش این است که امام پذیرفت که اشتباه کرده بود و شدت اصرار بر ادامۀ جنگ که تا ده روز قبل از آن سخن می‌گفتند، مطلب صحیحی نبوده است». معلوم می‌شود هرج‌و‌مرج‌طلب‌ها همیشه به دنبال بی‌ثبات کردن جامعه هستند و یکی از راه‌های آن را کشاندن رهبر جامعه به «اعتراف به اشتباه» می‌دانند.
 
در حالی‌که نوشیدن جام زهر به معنای اشتباه نبود. حضرت امام هم وقتی جام زهر را نوشیدند، نگفتند: «من اشتباه کردم که تا حالا می‌گفتم جنگ‌جنگ تا پیروزی.» بلکه معنای جام زهر این بود که «تا الان آن دیدگاه درست بود. اما حالا که یاران من نمی‌کشند و اینگونه اطلاعات می‌دهند، قطعنامه را می‌پذیرم.» و الّا معنای جام زهر این نبود که حضرت امام از خط مشی قبلی‌شان عذرخواهی کنند.
 
مقام معظم رهبری بسیار حکیمانه در توضیح همین مطلب فرمودند: «در جنگ، مسئولان نظامى و سیاسى، همه‏شان تلاش كردند و همه‏شان خدمت كردند. ... همه‏شان هم ضعفهایى داشتند. این‏ها چیزهایى نیست كه بتوان انكارشان كرد. سیاستمدارها هم ضعفهایى داشتند، نظامیها هم ضعفهایى داشتند؛ اما بى‏تردید، خدماتشان از ضعفهایشان بیشتر بوده است. برآیند این ضعفها و این خدمات، همینى بود كه اتفاق افتاد كه امام تصمیم‏گیرى كردند...... مراقب باشید كسانى گوش خوابانده‏اند كه نسبت به انقلاب و نظام، و نسبت به شخص امام، عقده‏گشایى كنند و براى آن بهانه پیدا كنند. نباید بهانه به دست آن‏ها داد. این را همه توجه داشته باشند»(18/ 07/ 1385|در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران)
 
کسی که فتنه‌گر است، برای او چه سودی دارد که بعد از بیست سال بگوید امام اشتباه کرده؟ برای او این سود را دارد که بگوید: «پس، از این اشتباه‌ها زیاد است. اگر یک‌بار اشتباه کرده، پس باز هم ممکن است اشتباه کند» و با این سخن ثبات جامعه را به‌هم می‌ریزد. 
 
نفش اشعث در بی‌ثبات کردن جامعه
 
لذا خوارج درخواست‌شان به ظاهر خیلی ساده بود: «یا علی! بگو من اشتباه کردم.» اما اگر حضرت قبول می‌کرد، دو اثر بد داشت، اولا سخن باطلی گفته بود، ثانیاً ثبات اجتماعی از میان می‌رفت. اگر کسی بخواهد رهبری جامعه را مُقر به اشتباه بکند، ثبات اجتماعی به هم می‌ریزد. لذا حضرت فرمود: «اَستَغفِرُالله مِن کُلّ ذَنبٍ»، که به اجمال اینها را آرام کند و باز به ثبات جامعه کمک کند. اینها هم این را به‌عنوان استغفار گرفتند و بالاخره برگشتند. اما اشعث شعلۀ فتنه را مجدداً روشن کرد. 
 
ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، پای اشعب وسط است. و اگر اشعث این کار را نکرده بود، اساساً جنگ نهروان به راه نمی‌افتاد و حضرت دوباره به جنگ معاویه می‌رفت و شام را تصرف می‌کرد؛ كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ، وَ لَوْ لَا مُحَاقُّهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ فِی مَعْنَى الْحُكُومَةِ فِی هَذِهِ الْمَرَّةِ لَمْ یَكُنْ حَرْبُ النَّهْرَوَانِ، وَ لَكَانَ ع یَنْهَضُ بِهِمْ إِلَى مُعَاوِیَةَ وَ یَمْلِكُ الشَّامَ»(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/278) 
 
ثبات اجتماعی باید حفظ بشود. حضرت می‌خواستند این جنگ داخلی صورت نگیرد، لذا برای حفظ ثبات اجتماعی فرمودند: «اَستَغِفرُالله مِن کُلّ ذَنبٍ». این اشعثی که مریض بود دوباره شروع کرد به روشن کردن شعله اختلاف. آمد فضا را شفاف کرد، و اوضاع را به هم ریخت. حضرت هم مجبور شد برای حفظ ثبات اجتماعی، و اقتدار ولایت که اساسا ضامن ثبات اجتماعی است، فرمود: «نه، من از حکمیت استغفار نکردم، من گفتم «اَستَغِفرُالله مِن کُلّ ذَنبٍ». اشعث هم برگشت به آنها گفت: امیرالمومین استغفار نکرده است. آنها هم برگشتند و جنگ شد و هزاران نفر به قتل رسیدند. خیلی مهم است. خیلی صحنه عجیب و آموزنده‌ای است. جالب است که اشعث در نهایت خودش از خوارج کناره گرفت و حتی همراه حضرت با آنها جنگید! (امام صادق(ع) می‌فرماید: اشعث شریک خون امیرالمؤمنین(ع)، و دخترش به امام حسن(ع) سم داد، و پسرش در خون حسین(ع) شریک بود)(کافی/8/167)(شرح حال اشعث: مكاتیب الائمة/1/221)
 
به هم زدن ثبات اجتماعی، مانند این است که کسی بلد نباشد بازی کند، صحنۀ بازی را به‌هم بزند. وقتی بازی نیمه‌تمام شد، حالا دیگر می‌تواند ادعا کند اگر بازی ادامه پیدا کرده بود ما به جای آن دوتا گُلی که خوردیم، چهارتا می‌زدیم. بعضی‌ها اصرار دارند بازی را به‌هم بزنند.
 
ثبات اجتماعی خیلی اهمیت دارد. یکی از دلایل پذیرش صلح امام حسن مجتبی(ع) حفظ ثبات اجتماعی بود. حتی یکی از دلایلی که امام حسین(ع) هم به مردم کوفه فرمود: اگر نمی‌خواهید من برمی‌گردم (كَتَبَ إِلَیَّ أَهْلُ مِصْرِكُمْ هَذَا أَنْ أَقْدَمَ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتُمُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْكُمْ)(ارشاد مفید/2/82)، حفظ ثبات اجتماعی بود. امام حسین(ع) نفرمود که من به هر قیمتی شده هر کسی بیاید جلویم شمشیر می‌زنم و می‌روم جلو. من چون قیام کردم باید تا آخرش بروم. به هیچ‌وجه این‌جور نبود. بلکه در قیام خود، مصالح اجتماعی را در نظر گرفتند. لذا وقتی آن سخن را فرمودند، به ایشان گفتند: کجا می‌خواهی بروی؟ فرمودند: یا به مدینه برمی‌گردم، و یا به یکی از سرحدّات می‌روم و مانند یکی از مسلمانان زندگی می‌کنم! (نامه عمرسعد به ابن‌زیاد: هَذَا حُسَیْنٌ قَدْ أَعْطَانِی أَنْ یَرْجِعَ إِلَى الْمَكَانِ الَّذِی مِنْهُ أَتَى، أَوْ أَنْ یَسِیرَ إِلَى ثَغْرٍ مِنَ الثُّغُورِ فَیَكُونَ رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِینَ، لَهُ مَا لَهُمْ وَ عَلَیْهِ مَا عَلَیْهِمْ، أَوْ أَنْ یَأْتِیَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدَ فَیَضَعَ یَدَهُ فِی یَدِهِ فَیَرَى فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ رَأْیَهُ وَ فِی هَذَا لَكَ رِضًى وَ لِلْأُمَّةِ صَلَاحٌ.)(ارشاد مفید/2/86)
 
حضرت آیت‌الله بهجت هم طبق همین نقل شیخ مفید و برخی استدلال‌های دیگر، تحلیل ویژه‌ای دارند که می‌توانید مراجعه کنید. (درمحضربهجت/ج3/کلام1429) 
 
سیرۀ حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری در حفظ ثبات اجتماعی
 
رهبران بزرگوار ما، حضرت امام و مقام معظم رهبری، نیز به‌دنبال حفظ ثبات اجتماعی به عنوان یک اصل بوده‌اند. حضرت امام(ره) با اینکه وضع بنی‌صدر کاملاً مشخص شده بود، اما تا حدّاکثری که جا داشت، دنبال ثبات اجتماعی بودند. بعضی‌ها خیلی افتخار می‌کنند که دوست داشتند امام زودتر اقدامی بکند و مثلاً با یک سخنرانی و به هم ریختن وضع جامعه، بخواهد مشکل یک‌دانه بنی‌صدر را حل کند، ولی حضرت امام(ره) در موضوع بنی‌صدر، به‌خاطر حفظ ثبات اجتماعی صبوری عجیب و غریبی داشتند. 
 
در همین فتنۀ 88 استقامتی که مقام معظّم رهبری ورزیدند، برای حفظ ثبات اجتماعی بود. ایشان به هیچ‌وجه حاضر نشدند سخنان خارج از قانون بعضی‌ها را بپذیرند. زیرا اگر این سخنان را، ولو برای آرام کردن عده‌ای، می‌پذیرفتند، دیگر هیچ انتخابات باثباتی نمی‌توانستیم برگزار کنیم. در هر انتخاباتی، یکی برنده بشود بیایید اعتراض غیرقانونی کند، بعد هم دوست داشته باشد ولی‌فقیه از اختیاراتش استفاده کند، ثبات جامعه به‌هم می‌ریزد. برای ثبات خون‌ها داده شده است، حالا به همین سادگی ما ثبات را به هم بزنیم؟ 
 
از آن طرف هم به خاطر حفظ ثبات اجتماعی، اجازه ندادند سریعاً با فتنه گران برخورد شود و صبوری پیشه کردند تا حقایق به مرور و آرامی بر همه روشن شود. البته فتنه‌گران به‌گونه‌های مختلف تهدید کردند که اگر شما انتخابات را ابطال نکنید، ما از این طرف ثبات اجتماعی را به‌هم می‌ریزیم. اما همۀ هوشمندان عالم می‌دانستند که اگر مقام معظم رهبری سخن آنها را می‌پذیرفتند، بی‌ثباتی بسیار بیشتری پدید می‌آمد. 


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقالات، دین و زندگی، شبهه ها، 
برچسب ها : پناهیان،
لینک های مرتبط :


یكی از موارد خوف‌انگیز آخرالزمان، زمانی است كه "تشخیصِ ما " مورد امتحان قرار می‌گیرد.بر اساس فرمایش حضرت امیر(ع)، یكی از راههای تشخیص حق و باطل، پیروی‌كنندگان و طرفداران هر كدام از دو راه هستند.

به گزارش فارس،حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در آخرین جلسه سخنرانی خود در مدرسه علمیه صدر واقع در محدوده بازار تهران، با اشاره به اینكه سخن گفتن از "آخرین وظایف منتظران "، افراد مؤمن و متدین را دچار شدن نوعی "خوف " می‌كند، این خوف سازنده را یكی از بركات مهم این‌گونه مباحث دانست. زیرا امام صادق(ع) فرموده‌اند كه : "مؤمن بدون خوف اصلاح نمی‌شود. " این استاد حوزه و دانشگاه، با بیان اینكه "یكی از این موارد خوف‌انگیز، زمانی است كه "تشخیصِ ما " مورد امتحان قرار می‌گیرد. "، برخی از راه‌های جلوگیری از تشخیص نادرست را بیان كرد و با اشاره به حكمت 262 نهج‌البلاغه، گفت: "بر اساس فرمایش حضرت امیر(ع)، یكی از راههای تشخیص حق و باطل، پیروی‌كنندگان و طرفداران هر كدام از دو راه هستند. "

در ادامه گزیده‌ای از سخنرانی پناهیان را در جمع طلاب و دانشجویان تهرانی، می‌خوانید:

" به‌طور كلی، روایات مربوط به شدّت فتنه‌های آخرالزمان و سختی امتحانات الهی در آستانه ظهور، در دلِ انسان مؤمن ایجاد نگرانی و خوف می‌كند كه البته این نوع خوف، سازنده‌است و سبب اصلاح مؤمن خواهد شد. كما اینكه امام صادق(ع) اصلاح مؤمن را بدون "خوف " ممكن نمی‌دانند: الْمُؤْمِنُ بَینَ مَخَافَتَینِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا یدْرِی مَا صَنَعَ اللَّهُ فِیهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِی لَا یدْرِی مَا یكْتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهَالِكِ فَهُوَ لَا یصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ "لَا یصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ "(كافی/2/71). این نگرانی موجب خواهد شد كه انسان از خواب خوش خیالی بیدار شده و با دقت بیشتری وقایع را بنگرد. البته معمولاً ما از این خوف گریزانیم و كمتر نگران می‌شویم و عموماً خود را به بی‌خیالی می‌زنیم. به‌همین دلیل اگر كسی بتواند چنین خوفی را به ما هدیه بدهد كار بزرگی انجام داده است. سخن گفتن از آخرین وظایف منتظران این هدیه بزرگ را به ما می‌دهد.

" با آنكه سخن گفتن از آخرین وظایف منتظران در آستانه ظهور، در واقع گفتگو كردن درباره وظائف عمومی و معمولی مومنان است كه تنها به دلیل مقتضیات زمان باید بیشتر به آنها توجه كنیم و آنها را در خودمان تقویت كنیم، ولی سختی شرایط خوف برانگیزند. فی‌المثل یكی از مهمترین این ویژگی‌ها مهربانی و دلسوزی نسبت به خوبان و عموم مردم است، كه باید در مؤمنین آخرالزمان به‌قدری پررنگ باشد كه آنان را به درجات بالایی از ایثار برساند. انسان از تصوّر این درجه بالای مهربانی كه باید در او ایجاد شود و لازمه‌اش از بین رفتنِ تمام خودخواهی‌ها و تعلقات دنیاست، دچار نوعی "خوف " می‌شود.

" یكی دیگر از این موارد خوف‌انگیز، زمانی است كه "تشخیصِ ما " مورد امتحان قرار می‌گیرد. تشخیص صحیح به ساختار فكری پیچیده ما برمی‌گردد كه محفوف و پوشیده شده است در گرایشها و تمایلات انسان. هر كس باید ساختار فكری خود را مورد بررسی دقیق و موشكافانه قرار دهد و آنرا اصلاح كند تا در مقام تشخیص دچار اشتباه نشود. چرا كه تشخیصِ غلط نیز در دوران ظهور جرم است و هیچ عذر و بهانه‌ای در این مقام مورد پذیرش نخواهد بود و تقریباً فرصتی هم برای جبران و بازگشت نخواهیم داشت. لذا باید طرز فكرمان را اصلاح كنیم و عقلانی و منطقی بیندیشیم.

" البته در برخی روایات، در مورد تشخیص حق از باطل امیدواری‌هایی به مؤمنینی كه در آستانه ظهور قرار دارند، داده شده‌است. شخصی نزد امام صادق(ع) از شدّت فتنه‌های آخرالزمان ابراز نگرانی كرد و از چگونگی تشخیصِ حق و باطل در آن فضای غبارآلود پرسید. حضرت چادر خیمه را كنار زد تا نورِ آفتاب بدرون خیمه بتابد. و پرسید این چیست؟ آن شخص پاسخ داد، آفتاب است. حضرت فرمود: "در فتنه‌های آخرالزمان حقّ برای دوستانِ ما اهلِ بیت، مانند این آفتاب روشن و آشكار است. "(كافی/1/336)

" این‌گونه روایات در دلِ مؤمنین ایجاد نوعی امیدواری و شوق می‌كند كه دركنار آن خوف و نگرانی كه ذكر شد برای به‌سلامت پیمودن این مسیر دشوار به‌ما كمك خواهد كرد. البته این شوق برای كسانی مفید خواهد بود كه آن خوف را چشیده باشند و در آنها ایجاد انگیزه كرده باشد و سبب افزایش مراقبت شده باشد. برای كسانی مفید خواهد بود كه "طرز فكر منطقی و عقلانی " را تمرین كرده باشند، حساسیت‌ها را تشخیص دهند، در مقام تشخیص دچار اشتباه نشوند و هیچ‌گاه خود را از "مكرِ نفس " در امان نبینند. كسانی‌كه عیبی را در وجودِ خود پنهان نكرده باشند و به خودسازی پرداخته باشند.

" در بحبوحه جنگ جمل و فتنه ایجاد شده توسط برخی اصحاب باسابقه رسول خدا(ص)، كسی نزد امیرالمؤمنین(ع) رفت و به ایشان عرضه داشت: من اصحاب جمل را گمراه نمی‌دانم! حضرت فرمود: تو زیر پاى خود را دیدى، امّا به پیرامونت نگاه نكردى، لذا سرگردان شدى. تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى هستند و باطل را نیز نشناختى تا باطل‌گرایان را بدانى؛ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ(نهج البلاغه/حكمت 262) در اینجا حضرت به "نوع نگاه و طرز تفكر صحیح " اشاره می‌كند. در جای دیگری امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: حق با اشخاص شناخته نمی‌شود باید حق را بشناسی تا بتوانی اهلِ حق رابشناسی. إنّ دِینَ اللّهِ ِلا یعرَفُ بالرِّجالِ بَلْ بآیةِ الحقِّ، فاعْرِفِ الحقَّ تَعْرِفْ أهلَهُ.(امالی مفید/3)

" برای تشخیص حقّ، باید ساختار فكری درست و طرز فكر صحیح داشته باشیم. مطابق فرمایش حضرت، كسانی كه به پایین نگاه می‌كنند و به همه جوانبِ امر توجه نمی‌كنند دچار اشتباه خواهند شد. باید همه حق را دید نه یك جزئی از آن‌را. برای این كار باید عیوبی كه در انسان وجود دارد و بر طرز فكر انسان و قدرتِ تشخیص او تأثیر منفی دارند، را بشناسیم و اصلاح كنیم. گاهی عیوب كوچكی مانند "رودربایستی " لطمات جبران ناپذیری به انسان خواهد زد. اگر در دفاع از حق یا دفاع از یك مؤمن و محبّ اهل بیت بخاطر رودربایستی كوتاهی كنیم ضررش را خواهیم دید. چنین عیوبی تنها در رفتار ما تأثیرگذار نیستند بلكه كم‌كم در قدرت تشخیص ما هم تأثیر می‌گذارند. مثلا اگر به یكی از محبین اهل بیت در نزد ما بی‌حرمتی شود و به ناحق مطلبی گفته شود و ما بدلیل رودربایستی از او دفاع نكنیم، ثمره شومش را خواهیم دید. این گونه رفتار‌ها در آخرالزمان از حساسیت خاصی برخوردار می‌شود.


" امام سجاد(ع) داستانی از امیرالمومنین(ع) نقل می‌كنند، كه در آنجا حضرت امیر(ع) علت گرفتاری یكی از اصحابشان به درد شدید و زجرآور دوماهه را نتیجه رودربایستی در دفاع از سلمان دانستند و به او فرمودند: "آیا آن روز را یادت می‌آید كه فلانی در حضور تو به سلمان فارسی بخاطر موالاتش نسبت به ما طعنه زد و تو فقط به دلیل رودبایستی و خجالت جوابش را ندادی و تحقیرش نكردی؟ به همین دلیل گرفتار این بلا شدی ... " (أتَذْكُرُ یوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِی فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَیهِ لِمُوَالاتِهِ لَنَا؟ فَلَمْ یمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا عَلَى أَهْلِكَ وَ لَا عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنِ اسْتَحْییتَهُ. فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ...)(مستدرك الوسائل/12/335)

" یكی دیگر از آن موارد ظریف كه گاهی حساسیت بالایی پیدا می‌كند اینست كه گروهی، عیبِ یك انسان خوب را بهانه قرارداده و از خوبی‌ها فاصله می‌گیرند. در شخصی كه در جبهه حق است عیبی مشاهده می‌كنند و به‌واسطه آن از مسیر اصلی منحرف می‌شوند. البته اینگونه افراد نوعاً در دل دچار مشكل هستند و تنها در پی بهانه‌ای برای انحراف خود می‌باشند. معاویه قبل از شروع جنگ صفّین با استفاده از این حربه برای خود لشگری آماده كرد. درحالی‌كه لشكر امیرالمؤمنین(ع) از مدتها قبل آماده جنگ با معاویه بود، او با ترفندهایی جنگ را به تعویق انداخت تا برای خود سپاهی آماده كند و با عیب جویی از اطرافیان علی(ع) عده‌ای را به سمت خود كشید. پای ركاب حضرت مؤمنینی بودند كه نقش مختصری در كشته شدن عثمان داشتند، هرچند حضرت قبلاً آنان را از این كار نهی كرده بود. معاویه از این نقطه ضعف كوچك در یاران حضرت استفاده كرد و با این حربه توانست عده‌ای را بفریبد و بگوید كه در اطراف علی(ع) كسانی هستند كه دستشان به خون خلیفه آغشته است.

" یكی از معیارهای خوب ولی ظریف، برای تشخیص حق، اینست كه ببینیم چه كسانی در دفاع از یك موضوع یا جریان به‌پا می‌خیزند. البته این معیار كمی پیچیده است و باید دقت خود را بالاببریم و دچار اشتباه نشویم. در جریان سوال شخصی به نام حارث در جنگ جمل كه گفته بود: به نظر من طلحه و زبیر و عایشه به حقّ احتجاج مى‌كردند، و نظر حضرت علی(ع) را خواسته بود، حضرت پس از اینكه به او گفتند ایراد گرفتند كه تو حق را نمی‌شناسی، به عنوان راه‌كاری برای تشخیص حق، فرمودند: إِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا یعْرَفَانِ بِالنَّاسِ وَ لَكِنِ اعْرِفِ الْحَقَّ بِاتِّبَاعِ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ الْبَاطِلَ بِاجْتِنَابِ مَنِ اجْتَنَبَهُ (امالی طوسی/134) یعنی برای اینكه حقانیت یك جریان را بشناسی، ببین چه كسانی در پی آنند و چه كسانی از آن اجتناب می‌كنند. وقتی آدم‌های بدی و یا حتی دشمنان اسلام از یك جریان حمایت كنند وضع آن جریان معلوم است. در اوج پیچیدگی فتنه‌ها، همواره خداوند روشن‌ترین دلایل را برای تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد. حق هیچ‌وقت به صورت گسترده طرفدارانِ بد پیدا نمی‌كند و انسانهای ناپاك هیچگاه به صورت مداوم یاور حق نخواهند شد. هیچ‌وقت نفاق آنقدر پیچیده نمی‌شود كه این علامت‌ها و نشانه‌ها را از دست بدهیم.

" بر اساس همین روایت، یكی از روشن‌ترین نشانه‌ها و ملاك تشخیص حق از باطل، "طرفداری دشمن خارجی " است. اینكه انسان ببیند آنان كه در فلسطین و عراق و افغانستان و سایر مناطق دنیا، دستانشان به خون بی‌گناهان آغشته‌است از چه كسانی طرفداری می‌كنند. آمریكا و اسرائیل كه به این روشنی در دنیا جنایت می‌كنند، به چه كسانی مایل هستند؟ گویا خداوند نمی‌خواهد كسی دچار اشتباه شود كه چنین ملاك و دلیل روشنی را برای ما قرارداده است.
" از یك نگاه می‌توان گفت در فتنه‌های صدر اسلام تشخیص حق و باطل، كمی سخت‌تر از الآن بود چرا كه آنان دشمن خارجی مشابه با آنچه كه ما داریم نداشتند. در چنین فضایی كه ما قرار داریم، و تقریباً همه چیز شفاف می‌شود. دشمن خارجی ما با این وضوح از یك جریان حمایت می‌كند، در چنین فضای شفافی، چه كسانی دچار ریزش خواهند شد؟ چرا اینها دقت لازم را ندارند و تشخیص غلط می‌دهند؟ كسانی كه خود را از عیوب نفسانی پاك نكرده‌اند و یا بیماردل هستند. برای چنین فرد بیماردلی هر چقدر استدلال ارائه شود، باز هم دودل است و تردید دارد. رسول خدا(ص) بحث كردن با چنین افرادی را بی‌فایده دانسته و اصحابشان را از بحث كردن با ایشان نهی می‌فرمودند: إِیاكُمْ وَ جِدَالَ كُلِّ مَفْتُونٍ فَإِنَّ كُلَّ مَفْتُونٍ مُلَقَّنٌ حُجَّتَهُ إِلَى انْقِضَاءِ مُدَّتِهِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّتُهُ أَحْرَقَتْهُ فِتْنَتُهُ بِالنَّارِ (توحید صدوق/459)

" تنها مقداری ایمان و عقل لازم است برای اینكه به‌سلامت از فتنه‌های آخرالزمان عبور كنیم. در آینده با كمال تعجب در مقابل دیدگان ما پدیده‌های نوبه‌نوی نفاق، از سوی كسانی كه اصلاً انتظارش را نداریم، شكل خواهد گرفت. نباید به خود تردید راه دهیم و حتی نباید غصه آنها را بخوریم؛ به گونه‌ای كه غصه خوردن به حال چنین افرادی ما را در پیروی حق دچار تزلزل كند. در جریان بازدیدی كه امیرالمؤمنین همراه عمار یاسر از كشته‌های جنگ جمل داشتند، یكی از كشته‌های سپاه عایشه، پسر مقداد صحابی بسیار گرانقدر پیامبر(ص) و علی(ع) بود. عمار یاسر پس از اینكه خدا را بر كشته شدن او شكر كرد (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَوْقَعَهُ وَ جَعَلَ خَدَّهُ الْأَسْفَلَ؛ خدا را شكر كه او را بعمل ناپاكش گرفتار كرده و صورتش را بخاك مالید)، خطاب به امیرالمؤمنین(ع) گفت: إِنَّا وَ اللَّهِ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا نُبَالِی مَنْ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مِنْ وَلَدٍ وَ وَالِدٍ. (سوگند بخدا از كشتن هیچ فرد منحرفى باك نداریم، پدر باشد یا پسر هم در نظر ما یكسانست) حضرت عمار را تأیید كرده و برایش دعا كردند. ( رَحِمَكَ اللَّهُ وَ جَزَاكَ عَنِ الْحَقِّ خَیراً) (ارشاد مفید/1/255)





نوع مطلب : تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها : پناهیان،
لینک های مرتبط :




به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان، در سومین شب از سخنرانی خود در مدرسه علمیه صدر، به یكی دیگر از آخرین وظایف منتظران عصر ظهور اشاره كرد. پناهیان با اشاره به اینكه قلب و گرایش‌های انسان، هدف اصلی امتحانات و علت اصلی تمام ریزش‌ها و رویش‌ها است، اما در عین حال گفت: به دلیل مكر نفس و پیچیدگی‌های قلب انسان، چاره‌ای نداریم جز اینكه در "عرصه عمل " و یا در "عرصه درك و تشخیص " قلب خود را مورد مطالعه قراردهیم. پناهیان تصریح كرد: كسی كه تشخیص غلط می‌دهد نوعاً بدلیل بیماری قلبِ اوست.
برگزیده‌ای از مطالب این سخنرانی را در ادامه می‌خوانید:

" امتحانات الهی گاهی معطوف به "قلب " انسان، گاهی معطوف به "عمل " انسان و گاهی معطوف به "قدرتِ درك و تشخیص " اوست.

" وقتی انسان در عرصه عمل مورد امتحان قرار می‌گیرد معلوم خواهد شد تا چه حدّ به انجام طاعات و ترك معاصی پایبند است. ولی آنچه معمولا مورد غفلت است امتحاناتی است كه معطوف به قدرت درك و تشخیص است. خیلی‌ها فكر می‌كنند چون تشخیص‌شان این بوده پس معافند كه طبق آن عمل كنند در حالی‌كه باید دید چرا به این تشخیص رسیده است و آنجا مواخذه خواهد شد.

" وقتی قلب انسان و مركز گرایشهای او در معرض امتحان الهی قرار می‌گیرد میزان ایمان او و تعلق او به پرودگار و خوبیها و یا میزان تعلقات نفسانی انسان مشخص خواهد شد. مثلاً هرگاه درموقعیتی دچار ترس شدیم درحالی‌كه نباید می‌ترسیدیم و باید به خدا توكل می‌كردیم، در چنین موقعیتی باید بفهمیم كه در قلبمان مشكلی وجود دارد. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ (بقرة / 155)

" واقعیت اینست كه بدلیل تودرتو بودن و پیچیدگی‌های قلبِ انسان، اغلب نمی‌توان فهمید، در قلب چه می‌گذرد و برای ما معلوم نمی‌شود كه گرایشهای قلبی‌مان تا چه حدّ دارای بیماری و ضلالت است. مثلاً براحتی نمی‌فهمیم كه در قلب ما تكبّر وجود دارد و اغلب تا وقتی تكبّر تمام قلب ما را فرا نگیرد به وجود آن در قلب پی نمی‌بریم. گاهی انسان بدیها را در قلب خود پنهان كرده یا آنها را توجیه می‌كند. حتی گاهی مكر نفس سبب می‌شود، بدیها را تفسیر به خوبی كرده و آنها را زیبا و مطابق با خواست خداوند جلوه می‌دهد. پس ما چاره ای نداریم جز اینكه در "عرصه عمل " و یا در "عرصه درك و تشخیص " قلب خود را مورد مطالعه قراردهیم. مثلاً وقتی بی رغبتی و بی‌میلی نسبت به نماز در خود می‌بینیم، باید بفهمیم كه در قلبمان اتفاقی افتاده و مشكلی بوجود آمده است. وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏ (نساء/142)

" در واقع هرگاه امتحانات الهی معطوف به "عمل " و یا "قوّه تشخیص " انسان است، می‌توان گفت این امتحانات بطور غیر مستقیم معطوف به قلب و گرایشهای انسان است. اگر انسان توجه به قلب خود داشته باشد در پسِ این امتحانات می‌تواند قلب خود را محك زده و به امراضِ قلب خود پی ببرد. به‌طور مثال وقتی خوارج به كشتن یك زنِ باردار با آن وضع فجیع اقدام كردند، باید از رفتار خود در صحنه عمل می‌فهمیدند كه در دلشان خدا نیست. از این عمل پلید باید به پلیدی قلب خود پی‌میبردند. فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (بقره/10)

" پس مقامِ عمل مقامِ لو رفتنِ قلب پلید است. همیشه آنهایی كه بیمار دل هستند یك جاهایی در عرصه عمل، خودشان را رسوا می‌كنند و حقیقتِ قلبِ خود را لو می‌دهند. مثل آن شخص معزولی كه یكی از مریدانش شخصی را كشته بود و او در مقام دفاع از قاتل، برآمد و گفت "حالا او یك كسی را كشته است " به همین سادگی در مورد قاتلِ یك انسان بی‌گناه نظر می‌دهد. چطور شد كه قتل یك انسان بی‌گناه برای او اینقدر بی‌حرمت شد؟ در عرصه عمل هر كه می‌خواست می‌توانست رسوایی او را ببیند.

" اما كسانی هستند كه در مقام عمل خود را لو نمی‌دهند و آنقدر اعمالِ خود را كنترل می‌كنند تا نتوان به راحتی به حقیقت قلب آنها پی‌برد. "اینگونه افراد را باید در عرصه تشخیص شناخت " این افراد در مقام تشخیص به اشتباه می‌افتند. كسی كه تشخیص غلط می‌دهد نوعاً بدلیل بیماری قلبِ اوست. البته نمی‌توان به او گفت كه تو به‌دلیل هوای نفس و مرض قلب، به این تشخیصِ غلط رسیده‌ای چرا كه او نخواهد پذیرفت. اینگونه افراد را باید در همان عرصه تشخیص گیرانداخت و مُچشان را گرفت. آنهم اگر صداقت داشته باشد و غرور نداشته باشد می‌تواند بفهمد كه اشتباه كرده و منشأ آن چه بوده.

" باید آماده شویم برای ظهور آن آقایی كه اگر كسی در محضرِ ایشان تشخیص غلط بدهد حضرت به شدّت با او برخورد خواهد كرد.(رك: روایات جلسه قبل) در آن زمان بدلیل " شفافیت فضای موجود " حضرت با نشانه‌هایی معلوم خواهد كرد كه تشخیصِ غلط او تنها بدلیل بیماری قلبِ اوست. البته قبل از ظهور هم بسیاری از سقوطها بخاطرِ همین تشخیصِ غلط است. غربال آخرالزمان و شرایطِ قبل از ظهور به‌گونه‌ایست كه ما در مقام تشخیص مورد امتحان قرار گیریم. پس لازم است مقدمات تشخیص درست را در قلبمان ایجاد كنیم و مقدمات تشخیصِ غلط را در خود از بین ببریم.

" یكی از راه‌های مهم در جلوگیری از تشخیص غلط و بالا بردن قدرت فهم پذیرش انتقاد است و آمادگی برای تغییر نظر. اگر كسی به داشته‌های خود زیادی اعتماد كند و بی‌جا از نظر خود دفاع كند در دام كج فهمی‌ها خواهد افتاد. هر كسی باید با دقت در نحوه تفكر خود، نقطه ضعف‌های خود را در مقام تشخیص درك نماید.

" یكی از راه‌های مهم دیگر مجالست با اهل علم و نظر است ببینید بزرگان اندیشه و درایت چگونه استدلال می‌آورند و از چه زاویه‌ای به مسائل نگاه می‌كنند. همچنان‌كه برخی منحرفین، به اذناب خود راه غلط اندیشیدن را یاد می‌دهند.




نوع مطلب : تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها : پناهیان،
لینک های مرتبط :




به گزارش خبرنگار فارس، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در دومین شب سخنرانی خود در جمع طلاب و دانشجویان در محل مدرسه علمیه صدر بازار، با ذكر برخی روایات معتبر، در خصوص تفاوت حكومت امام زمان(ع) دومین وظیفه از وظایف آخرین منتظران عصر ظهور را "آمادگی برای مواجهه با امامی كه بر اساس علم خود و با حكم داودی قضاوت می‌كند " دانست و گفت: ما برای برخورداری از امامی كه عقل كلّ است و تحلیل رفتارهای او برای بسیاری از مردم دشوار است، باید آماده باشیم. اگر ما آمادگی برخورداری از یك امام عالِم مطلق و عاقلِ كامل را نداشته باشیم نه تنها نمی‌توانیم رفتارهای او را تحلیل كنیم بلكه یك جاهایی به مخالفت با ایشان هم اقدام خواهیم كرد.

مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، ضمن اشاره به برخی از روایات مربوطه، در خصوص فلسفه به‌وجود آمدن چنین فضایی توضیحاتی داد، كه در ادامه برخی از مهمترین مطالب مطرح شده در این سخنرانی را می‌خوانید:

" هر زمانی اقتضائات خاص خود را دارد و درك مقتضیات زمان در موقعیتهای مختلف نیازمند عقل و فهم است. این قاعده كلی در ارتباط با عصرِ ظهور و در آستانه ظهور نتایج خاصی به‌دنبال خواهد داشت. آیا در آستانه ظهور وظایف ویژه‌ای بر دوش ما می‌آید؟ آن نكات حساسی كه چه بسا مطالب جدیدی نباشند ولی بدلیل مقتضیات زمان، اهمیت و حساسیت فوق‌العاده می‌یابند و باید مورد توجه قرار گیرند "آخرین وظایف منتظران " هستند. لذا ما به‌عنوان آخرین گروه منتظران، باید وظایف خود را عمیقاً مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

" برخی از این وظایف در مقام نگرش هستند و همانطور كه ذكر شد یكی از آنها "آمادگی ذهنی برای برخورداری از امام مقتدر " است. برای تصوّر بهتر این موضوع حداقل كاری كه می‌توان انجام داد اینست كه "اقتدار " اولیاءالله در صدر اسلام را در ذهن خود به تصویر بكشیم و ظرفیت پذیرش آنرا در خودمان ایجاد كنیم هرچند اقتدار امام عصر(عج) به‌دلیل شرایط متفاوت با دوران صدر اسلام، بسیار بیشتر از اقتدار پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (ع) خواهد بود. همچنین ساخت فیلمهایی با این موضوع می‌تواند كمك شایانی به این تصویرسازی بنماید.

" وظیفه دیگر از وظایف آخرین منتظران، آمادگی برخورداری از امامی است كه "عالِم به اسرار غیب " و "برخوردار از الهام الهی " است و به "حكم داودی " قضاوت خواهد كرد. امامی كه بر اساس مصالح والاتر و دوراندیشانه‌تر عمل خواهد كرد، نه بر اساس مصالح ظاهری و قابل لمس. (امام صادق(ع): إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ع حَكَمَ بَیْنَ النَّاسِ بِحُكْمِ دَاوُدَ لَا یَحْتَاجُ إِلَى بَیِّنَةٍ، یُلْهِمُهُ اللَّهُ تَعَالَى فَیَحْكُمُ بِعِلْمِهِ،( غیبت نعمانی، ج2،ص386) /امام حسن عسكری(ع): إِذَا قَامَ [القائم] قَضَى بَیْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضَاءِ دَاوُدَ ع لَا یَسْأَلُ الْبَیِّنَةَ؛كافی،ج1،ص509) مواجهه با امامی كه "عقل كلّ " است و افق درك و فهم او بسیار بالاتر از ماست و به دلیل رفع محدودیت‌ها و مظلومیت‌ها مطابق فهم خود عمل می‌كند، كار راحتی نیست. درست است كه امام زمان(ع) نیز همچون پیغمبر(ص)، بشری است مثل ما، و زندگی ساده ای دارد ولی به این معنا نیست كه حضرت همانند ما فكر می‌كند و به اندازه ما می‌فهمد. همچنین شرایط اجتماعی به‌گونه‌ای نیست كه ناچار باشد در حد فهم اندك برخی از مردم عمل كند.

" این نقل تاریخی در مورد عدم همراهی مردم با امیرالمؤمنین(ع) معروف است كه فرموده‌اند: علی(ع) كسی همانند مردم نبود بلكه از مردم خیلی فاصله داشت و مردم كسی را كه مانند خودشان باشد بیشتر می‌پسندند، (إِنَّ عَلِیّاً تَقَدَّمَهُمْ إِسْلَاماً وَ فَاقَهُمْ عِلْماً وَ بَذَّهُمْ شَرَفاً وَ رَجَحَهُمْ زُهْداً وَ طَالَهُمْ جِهَاداً فَحَسَدُوهُ وَ النَّاسُ إِلَى أَشْكَالِهِمْ وَ أَشْبَاهِهِمْ أَمْیَلُ مِنْهُمْ إِلَى مَنْ بَانَ مِنْهُمْ فَافْهَم‏/امالی شیخ طوسی،حدیث1256) ما از دور و از پسِ تاریخ از شنیدن علم و حكمتِ علی‌(ع) لذت می‌بریم ولی باید دید از نزدیك و در مواجهه با چنین انسان برتری چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد. با یادآوری داستان حضرت موسی(ع) در مواجهه با حضرت خضر(ع) و اشاراتی كه در این قصه قرآنی شده، متوجه می‌شویم كه موضوع تا چه حدّ پیچیده خواهد بود.

" ما برای برخورداری از امامی كه عقل كلّ است و تحلیل رفتارهای او بسیار دشوار است، باید آماده باشیم. اگر ما آمادگی برخورداری از یك امام عالِم مطلق و عاقلِ كامل را نداشته باشیم نه تنها نمی‌توانیم رفتارهای او را تحلیل كنیم بلكه یك جاهایی به مخالفت با ایشان هم اقدام خواهیم كرد.

" امام زمان(ع) با نشانه‌ها كار می‌كند و نیازی به بینه ندارد. ایشان در مقام قضاوت به حكم داودی رأی می‌دهند و نیازی به شاهد ندارند. با این توصیف هیچ فرد متخلّفی توان گریز از یك چنین دادگاهی را نخواهد داشت وطبیعتاً این امر تحوّلی عظیم در عالَم ایجاد خواهد كرد.(عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ع حَكَمَ بَیْنَ النَّاسِ بِحُكْمِ دَاوُدَ لَا یَحْتَاجُ إِلَى بَیِّنَةٍ یُلْهِمُهُ اللَّهُ تَعَالَى فَیَحْكُمُ بِعِلْمِهِ وَ یُخْبِرُ كُلَّ قَوْمٍ بِمَا اسْتَبْطَنُوهُ وَ یَعْرِفُ وَلِیَّهُ مِنْ عَدُوِّهِ بِالتَّوَسُّمِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ/ارشاد مفید،ج2،ص386)

" چرا یك چنین فضایی در عصرِ پس از ظهور به‌وجود ‌خواهد‌آمد؟ فلسفه ایجاد یك چنین فضایی چیست؟ آیا فلسفه‌اش این نیست كه اگر بنا بر حاكمیت حقّ باشد باید همه حقّ به‌تمامِه باشد. "هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ "(توبه/33) اگر بخواهیم جامعه‌ای با حاكمیت حقّ داشته باشیم، و تمام باطل نابود شده باشد، دیگر هیچ روزنه‌ای نباید از اجرای حق خالی بماند و راه اجرای حق نباید در هیچ نقطه‌ای مسدود باشد كه در این صورت، از همان روزنه یك شكافی ایجاد خواهد شد و بمرور موجب میشود خدشه به كل حق وارد شود. اینجاست كه لزوم پر كردن شكافها و روزنه های نفوذ برای ایجاد خلل مشخص می‌شود.

" به عقل كاملی كه می‌خواهد یك چنین جامعه‌ای را اداره كند بیندیشیم. وقتی كسی خیلی بیشتر از دیگران بفهمد، تحمل او و درك او بسیار سخت است. به‌همین دلیل در روایات داریم: "حضرت دستی به سرِ مؤمنین می‌كشد تا عقل آنها زیاد شود "(كافی/1/25) تا بتوانند حضرت را كمك كنند. اگر كسی عاقل باشد در مواجهه با اوامر و احكام صادره از سوی حضرت، حداقل "احتمال صحت " می‌دهد و این انعطاف پذیری عقلانی در جای خود بسیار مفید است.

" گروهی كه فاقدِ انعطاف پذیری عقلانی بوده و اسیر فهم ناقص خود هستند، اجتهاد و فقاهت حضرت را زیر سؤال می‌برند و در مقابل ایشان خواهند ایستاد. یكی از آفات اهل علم اینست كه گاهی اسیر فهم و علم خود می‌شوند و از عقلانیت فاصله می‌گیرند. این اسارت علم، در جریان امتحانات قبل از ظهور نیز دیده خواهد شد بطوریكه در آستانه ظهور شاهد جنگ فهم‌های مختلفِ دینی خواهیم بود.( غیبت نعمانی/ص206) گروهی در قبل و بعد از ظهور هستند كه بر روی افكار و درك نادرست خود از دین، پافشاری كرده و موجبات هلاكت خود و دیگران را فراهم می‌كنند.

" در برخی از روایات مربوط به ظهور به ایستادگی عده‌ای از یاران حضرت در مقابل ایشان و برخورد قاطع حضرت با آنها اشاره دارد كه درك و تحلیل آن دشوار است. امام صادق(ع) پس از قرائت آیه "وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ "(هود/110) فرمودند: اِخْتَلَفُوا كَمَا اخْتَلَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ فِی الْكِتَابِ وَ سَیَخْتَلِفُونَ فِی الْكِتَابِ الَّذِی مَعَ الْقَائِمِ، الَّذِی یَأْتِیهِمْ بِهِ حَتَّى یُنْكِرُهُ نَاسٌ كَثِیرٌ فَیُقَدِّمُهُمْ فَیَضْرِبُ أَعْنَاقَهُمْ.(كافی/8/287) عده‌ای از كسانی كه جزء یاران حضرت هستند، بر سرِ فهمشان از كتاب خدا با حضرت اختلاف كرده و او را انكار می‌كنند، تا اینكه حضرت آنها را می‌آورد و گردنشان را می‌زند. در روایت دیگری نیز آمده كه گروهی كه در ركاب حضرت جنگیده‌اند، به‌دلیلِ فهمشان از دین، به انكار حضرت اقدام می‌كنند و لاجرم حضرت گردن آنها را می‌زند ولی برای دیگران مایه عبرت نشده و این مسأله تاچند مرتبه تكرار می‌شود.(اثبات الهداة/3/585/ح796)

" ما به‌جهت كسب آمادگی برای ظهور، باید این مسائل را برای خود حل كنیم و آمادگی مواجهه با چنین صحنه‌هایی را داشته باشیم. فهم ما از دین باید آنقدر بالا برود كه بدانیم دین عادت كردن به یك سلسله مناسك و آداب خاص نیست. دین تنزل دادن امر خدا و حقایق عالم به قدر اندیشه كم و كوتاه ما نیست. دین علاقه سطحی داشتن به خدا و خوبیها نیست. دین امر دیگری است كه در پسِ این ابتلائات كم كم خود را نشان می‌دهد و درجه عبودیت بندگان را مشخص خواهد كرد. دین از ما قدرت تحلیل و انعطاف پذیری فوق العاده‌ای در برابر حق می‌خواهد.


گفتنی است این مراسم كه بلافاصله پس از نماز مغرب و عشاء و با حضور برادارن و خواهران، در مدرسه علمیه صدر بازار تهران برگزار می‌شود، تا شب جمعه ادامه دارد.




نوع مطلب : تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها : پناهیان،
لینک های مرتبط :


حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در اولین شب سخنرانی خود در "مدرسه علمیه صدر " واقع در محدوده بازار تهران، با موضوع "آخرین وظائف منتظران ظهور "، یكی از آخرین و مهمترین وظایفِ منتظران را "آمادگی برای برخورداری از امام معصوم و مقتدر " دانست.
 
 



به گزارش خبرنگار فارس، این استاد حوزه و دانشگاه كه در جمع طلاب مدارس علمیه تهران سخن می‌گفت، با اشاره به اینكه بشر در طول تاریخ، با موضوع مظلومیتِ اولیاءالله خوگرفته است و به ‌همین دلیل مواجهه با امام مقتدر و تغییر این ذهنیت برای بشر كمی دشوار است، گفت: "امام مقتدر، امامی است كه منفعل نبوده و به دلیل اقتداری كه ناشی از بصیرت و قوت ایمان شیعیان او است، اجازه نمی‌دهد هیچ امری به او تحمیل شود. "

این مراسم كه به دعوت و میزبانی طلاب مدرسه علمیه صدر(مشكات)، و با حضور برادران و خواهران طلبه و دانشجو در محل مدرسه صدر، واقع در جنب مسجد امام، برگزار شده است، تا شب جمعه ادامه دارد. در ادامه گزیده‌ای از مطالب بیان شده در اولین شب این مراسم را می‌خوانید:


* " خداوند حیات بشر را عرصه امتحانات و ابتلائاتی قرار داده است تا معلوم شود چه كسانی بهتر از دیگران عمل می‌كنند و بیشتر از نعمات الهی بهره برداری می‌كنند. به این ترتیب زندگی ما تبدیل به فضای مسابقه‌ای خواهد شد كه باید آن فضا را درك كرده و جدّی بگیریم. این مسابقه گاهی تبدیل به یك جنگ تمام عیار می شود كه در آن، با كوچكترین غفلتی ممكن است انسان به هلاكت و نابودی كشانده شود.

* " ما همیشه در بستر امتحانات الهی قرار داریم و این امتحانات گاهی بسیار حیاتی بوده وگاهی به اوج جدیّت و اهمیّت می‌رسند. امتحانات آخرالزمان كه ائمه هدی ما را از آنها ترسانده‌اند، جدّی‌ترینِ امتحانات و فتنه‌ها هستند و به همین دلیل برای اینكه از این امتحانات سربلند بیرون آئیم لازم است به اوج آمادگی رسیده و ایمان خود را قبل از ظهور حضرت تكمیل كنیم. امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)

* " سخت بودن امتحانات آخرالزمان امری طبیعی و معقول است و همانطور كه در آخرین لحظات عمر یك انسان، ابلیس بیشترین تدبیر و اصرار و فشار خود را در جهت گمراهی فرد، به‌كار می‌گیرد؛ شیطان در آخرالزمان بیشترین تلاش خود را برای سقوط افراد انجام می‌دهد. شیطان با مقدمه‌سازی و تدبیر كار می‌كند و برای انجام نقشه‌های خود طرح‌ریزی می‌كند و لذا ما باید تدبیر خود را برای پیشگیری از سقوط، افزایش دهیم و ایمان‌مان را كامل‌تر كنیم.

* " یكی از ترفندها و شیوه‌های ابلیس اینست كه قبل از اقدام به گمراهی و به‌انحراف كشاندنِ بعضی افراد، مدتی به آنها فرصت انجام كارهای خوب می‌دهد و به بیان دیگر در انجام كارهای خوب مانع آنها نمی‌شود. با این هدف كه وقتی دچار انحراف و سقوط شدند بیشتر غافلگیرشده و درنتیجه امكان بازگشت آنان كمتر شده و همچنین لطمه اجتماعی ناشی از سقوط آنها(كسانی كه در اثر سقوط آنها منحرف می‌شوند) بیشتر باشد. البته واضح است؛ آنهایی كه دچار ریزش می شوند از قبل این زمینه در آنها وجود داشته است وگرنه كسانی كه زمینه انحراف و ریزش ندارند و از هوشیاری بالایی برخوردارند، شیطان در آنها نفوذی ندارد. "إِنَّ كَیْدَ الشَّیْطانِ كانَ ضَعیفاً "(نساء/76)

* " جدیّت امتحانات و فتنه‌های آخرالزمان برای منتظران وضع جدیدی را ایجاد می كند كه با شرایط عادی متفاوت بوده و رفتارهای خاصّی را می‌طلبد. با توجه به متفاوت بودن شرایط و بروز فتنه‌های سهمگین در آخرالزمان، منتظران در آستانه ظهور یك سلسله مسئولیت‌های ویژه‌ای را كه متناسب با زمانه خودشان است به‌عهده دارند. به بیان دیگر با عنایت به ریزشهای فراوان ناشی از شدّت فتنه‌های آخرالزمان و ضرورت افزایش ایمان، در آخرالزمان وظایف خاصی بردوش منتظران قرار می‌گیرد. اساساٌ طبق یك قاعده كلی، می‌توان گفت متناسب با هر زمانی، وظایفی بر عهدی مؤمنین قرار می‌گیرد وطبق همین قاعده می‌توان گفت در آستانه ظهور، در مسیر دینداری تفاوتهایی در رفتار منتظران ایجاد می‌شود.

* " از بزرگترین مهلكه ها در فتنه های آخرالزمان "یكی دانستن آخرالزمان و دیگر زمانها و تأسّی كردن به اسوه‌هایی است كه رفتارشان برای زمان دیگری بوده است " این یكی از مواضعی است كه در جریان فتنه‌های آخرالزمان برخی دچار ریزش می‌شوند. مثلاٌ یكسان دانستنِ اخلاق اسلامی در حال حاضر و اخلاق اسلامی در زمان قبل از انقلاب و یا یكی دانستن شرایط امر به معروفِ الآن با قبل از انقلاب، یك اشتباه است. حتی سیره برخی از بزرگان كه در دورانهای قبل می‌زیسته‌اند در زمان ما نمی‌تواند حجّت باشد. كسانی كه به جنگ‌های امیرالمؤمنین(ع) عادت كرده بودند، در صلح امام حسن(ع) ریزش كردند و كسانی كه به مظلومیت امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) در پذیرفتن شرایط و تحمیل‌ها عادت كرده بودند، بر روی امام حسین (ع) كه تسلیم نشد، شمشیر كشیدند.

* " آخرالزمان اقتضائات خاص خودش را دارد كه باید مراقب آنها باشیم. طبیعی است وقتی كه بیشترین فتنه‌ها و بیشترین ریزش‌ها و بیشترین تدابیرِ شیطانی در آخرالزمان رُخ می‌دهد معلوم است كه این زمان اقتضائات ویژه‌ای خواهد داشت.

* " یكی از آخرین و مهمترین وظایفِ منتظران "آمادگی جهت برخورداری از امام معصوم و مقتدر " می‌باشد، امامِ مقتدری كه دیگر مظلوم نیست. البته واضح است كه معنای مقتدر بودن، ظالم بودن نیست بلكه به معنای اقدام فعّالانه از سوی امام است. امام مقتدر امامی است كه منفعل نبوده و به دلیل اقتداری كه ناشی از بصیرت و قوت ایمان شیعیان او است، اجازه نمی‌دهد هیچ امری به او تحمیل شود. می‌دانیم كه بسیاری از امور به پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه هدی(ع) تحمیل شده است تا جایی كه امیرالمؤمنین در اواخر حكومت خود می‌فرمود : "تا دیروز من امیر بودم و فرمان می‌دادم، و امروز شما به من فرمان می‌دهید: لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِیراً فَأَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَأْمُوراً "(نهج البلاغه، خطبه 208)

* " بشر در طول تاریخ، با موضوع مظلومیتِ اولیاءالله خوگرفته است و به‌همین دلیل مواجهه با امام مقتدر و تغییر این ذهنیت برای بشر كمی دشوار است و به همین جهت پس از ظهور برخی به حضرت اعتراض خواهند كرد و خواهند گفت ایشان پسر پیغمبر نیست، مگر می‌شود پسر پیغمبر اینقدر با شدت برخورد كند؟(غیبت نعمانی، باب13، حدیث113) این تقریباً برای اولین بار در طول تاریخ انبیاء و اولیاء الهی است كه بشریت، خود را در آستانه برخورداری از "امام معصومِ مقتدر " می‌بیند. اكثر مردم تصورشان از یك آدم خوب اینست كه آدم خوب باید مظلوم باشد، مثل امام حسین(ع). این ذهنیت برای ما شكل گرفته است و ما قبل از ظهور باید این ذهنیت را تغییر دهیم.

" برای اینكه بتوانیم خود را آمادی پذیرش امام مقتدر كنیم، علاوه بر تقویت ایمان و صفای باطن، باید قدرت درك و فهم خود را در مسائل مختلف سیاسی و فرهنگی بالا ببریم. باید از پیچ و خم‌های مسائل سیاسی عالم خبر داشته باشیم و در عرصه سیاست فرق گنهكار و بی‌گناه را تشخیص دهیم. باید افراد ظالم را در پشت چهره‌های به ظاهر بی‌گناهشان بشناسیم و گرگ را در لباس میش بتوانیم تشخیص دهیم. باید مفهوم "الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل "(بقره/191) را بفهمیم.




نوع مطلب : تحلیل های آخرالزمانی در عصر حاضر، آخرالزمان . امام مهدی (ع). فتنه های بزرگ . نشانه ها، دین و زندگی، 
برچسب ها : پناهیان،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

حدیث از امام رضا (ع) :"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت (ع) هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."
---------
امام خامنه ای(حفظه الله) : بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.
-------
امام صادق(ع) فرموده‌اند "ایمان خود را قبل از ظهور تكمیل كنید چون در لحظات ظهور ایمانها به سختی مورد امتحان و ابتلاء قرار می‌گیرند. "(كافی/1/370/6 ؛ كمال‌الدین/1/18)
-------
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی :
در پاسخ به سؤالی مبنی چگونگی مقابله جوانان با مفاسد اخلاقی، گفت: بهترین و آسان‌ترین راهی که جوانان می‌توانند برای مقابله با مفاسد اتخاذ کنند، توسل به حضرت بقیة‌الله‌الاعظم(عج) است.
-------
عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.
عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:
یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ
من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود) حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»
----------
اگر این ولایت فقیه جهانگیر شود، امام زمان ما خواهد آمد، و این مقدمه سازی برای ظهور حضرت است. ما در دوران نائب امام زمان امتحان می‌شویم برای خود حضرت؛ اگر در امتحانات پای رکاب ولی فقیه ـ نائب امام زمان(ع) ـ پیروز شدیم، به امام زمان(ع) خواهیم رسید.
--------
امام صادق(ع):«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر ظهور»، زیانی به تو نرساند.»
---------
راز امنیت ایران از نگاه آیت الله جوادی آملی : ما (ایرانیان) به برکت اهل بیت علیهم‌السلام در میدان مین از مصونیت برخورداریم.
---------
«ان یَشَأ یُذهِبكُم ایُّهَا النّاسُ و یأتِ بِآخَرینَ وَ كانَ اللّهُ على ذلكَ قدیر» (نساء: 5.)133 اى مردم، اگر او بخواهد شما را از بین مى‌برد و افراد دیگرى به جاى شما مى‌آورد و خدا بر این كار تواناست.

آیه در سیاق برخى آیات در بى‌نیازى خدا از طاعت مردم و عدم زیان از مخالفت مردم است؛ زیرا آنچه در آسمان و زمین است مِلك اوست. سپس مى‌فرماید: براى خدا هیچ مانعى ندارد كه شما را از بین ببرد و جمعیتى آماده‌تر و مصمّم‌تر جانشین شما كند و خداوند بر این كار توانایى دارد.

شیخ طوسى، طبرسى، میبدى، زمخشرى، قرطبى، آلوسى، فیض كاشانى، طبرى و دیگر مفسّران از رسول خدا نقل كرده‌اند: «وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود، آن جمعیت قوم این مرد، یعنى مردم عجم و فارس هستند.»

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

مدیر وبلاگ : مسعود موسوی
مطالب اخیر
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :